سید جمال‌الدین اسدآبادی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سیدجمال‌الدین افغان)
پرش به: ناوبری، جستجو
سید جمال‌الدّین اسدآبادی
S. J. al-Afghani.jpg
سید جمال‌الدّین اسدآبادی
زادروز ۱۲۱۷ خورشیدی
زادگاه مورد اختلاف
(اسعدآباد کنر، افغانستان یا اسدآباد همدان، ایران)
درگذشت ۱۲۷۵ خورشیدی
قسطنطنیه، امپراتوری عثمانی
علت مرگ سرطان فک
آرامگاه کابل، افغانستان[۱]
ملیت مورد اختلاف[۲][۳][۴]
نام‌های دیگر جمال‌الدین افغانی
تحصیلات حوزوی
پیشه اندیشمند سیاسی و پان‌اسلامیست
شناخته‌شده برای پان‌اسلامیسم
دین اسلام
مذهب مورد اختلاف[۲][۳][۴]
آثار رساله نیچریه
مقالات در روزنامه «عروةالوثقی»
مقاله در رد خطابه ارنست رنان
مقالات در نشریه «ضیاءالخافقین»
تتمة البیان فی تاریخ الافغان
مقبره سید جمال‌الدّین افغان در دانشگاه کابل[۵]
جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg
عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.
سال ۱۹۰۹ میلادی.
شاهان قاجار
نام

دورهٔ پادشاهی

آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵–۱۱۶۱
۱۲۱۳–۱۱۷۶
۱۲۲۶–۱۲۱۳
۱۲۷۵–۱۲۲۶
۱۲۸۵–۱۲۷۵
۱۲۸۸–۱۲۸۵

۱۳۰۴–۱۲۸۸

سید جمال‌الدّین اسدآبادی (همچنین مشهور به سید جمال‌الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‌شود. گفته می‌شود که او در جد سی ام به حسین، امام سوم شیعیان می‌رسد.[۶][۷][۸][۹] سید جمال‌الدین اسعدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‌های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرتهای غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است.[۱۰]

ملیت[ویرایش]

نام سید جمال الدین اسدآبادی به عنوان اسم مدرسه، بر روی دیوار

گلدزیهر و جُمیِر می‌نویسند: «بنابر گزارش خودش، او متولد اسعدآباد نزدیک کُنَر، در شرق ناحیه کابل افغانستان بود.[۱۱] نیکی کدی معتقد است که او در روستای اسدآباد، نزدیک همدان، در خانواده محلی سادات به دنیا آمده‌است. به استناد بهترین مدرک، او ابتدا در خانه آموزش یافت، سپس توسط پدرش برای تحصیل بیشتر به قزوین، سپس تهران و در حالی که جوان بود، به عتبات، شهرهای زیارتگاه شیعیان در عراق فرستاده شد. به استناد رهبران شیعی، او تحت تأثیر مکتب شیعه قرار گرفته بود. اسدآبادی تحت تأثیر افکار فیلسوف‌های مسلمان، به ویژه ایرانی قرار گرفت: ابن‌سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا.[۶][۱۲] محمد عبده شاگرد سید جمال الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب می‌نویسد، سید جمال الدین به دو علت در دولت افغانستان به مقام‌های وزارت رسید (نه در ایران): اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدف‌هایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند.[۱۳] یرواند آبراهامیان نیز معتقد است وی پس از مهاجرت به استانبول برای مخفی کردن زمینه شیعه خود، نام افغان را برگزید.[۱۴]

کودکی و نوجوانی[ویرایش]

او از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت. بسیاری از پژوهشگران مانند حسن یوسفی اشکوری و محمد مسعود نوروزی، سید جمال را بنیانگذار و آغازگر روشنفکری دینی یا نوگرایی دینی در جهان اسلام می‌دانند. نوگرایان دینی معتقد به دینی عقلانی و سازگار با مدرنیته و علم جدید هستند؛ بنابراین این پندار غلط که برخی سید جمال را در حوزه بنیادگرایان دینی معرفی می‌کنند، ناشی از ضعف دانش و فقدان تحلیل درست آنهاست.[نیازمند منبع]

جوانی[ویرایش]

سید جمال الدین در سن ۱۸ سالگی در اکثر علوم رایج در آن زمان به مقام عالی رسید. بعد به هندوستان و حجاز و مکه سفرهایی کرد و سرانجام به افغانستان مراجعت نمود. ودر آنجا شریک اسرار دوست محمد خان امیر افغانستان شد. در جنگ هرات نیز همراه او بود. سپس به مصر رفت و با دانشمندان آنجا همنشین شد. او در مصر به خاطر دانش و کمالاتش بسیار معروف شد و در جامع ازهر منطق و فلسفه درس می‌داد. شیخ محمد عبده و گروهی از فضلای مصر در کلاس او حضور داشتند.[۱۳]

نظریات سازنده او در زمان امیر شیر علی خان، پادشاه افغانستان باعث پیشرفت‌های شگرفی در زمینه‌های مختلف از جمله بلند بردن آگاهی عامه می‌شود.

در هندوستان[ویرایش]

سید جمال در ۱۲۵۴ هجری قمری، بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید، سعی کرد تا مردم و خصوصاً مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند.[۱۵]

در مصر[ویرایش]

در مصر با استقبال برخی مقامات دولتی روبرو شد و شروع به تدریس و تبلیغ کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصر از او بهره بردند و شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر او را همچون استاد خود می‌دانست. در تحولات سیاسی مصر نقش مؤثر داشت و به همین دلیل پس از مدتی به کوشش نمایندگان خارجی که منافع خود در مصر را در خطر می‌دیدند او را از مصر بیرون کردند و به هند رفت. مدتی او را در کلکته زیر نظر حکومت انگلیسی هند نگاه داشتند و بعد که اجازه یافت از راه دریای سرخ به اروپا رفت.

سفر به اروپا، بازگشت به ایران و اخراج توسط ناصرالدین‌شاه[ویرایش]

در لندن و پاریس مورد توجه مقامات سیاسی اروپا بود. در پاریس با همکاری شیخ محمد عبده به انتشار روزنامه عروه الوثقی مبادرت نمود؛ که فقط ۱۸ شماره از آن منتشر شد. با نشر مقالات اندیشه‌های خود در مورد اتحاد اسلام را می‌پراکند. بالاخره به حجاز سفر کرد و از بوشهر به ایران وارد شد و به تهران رفت و در خانه حاجی محمد حسن امین‌الضرب ساکن شد.

چند بار با ناصرالدین‌شاه ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد. از راه مازندران به قفقاز و بعد به مسکو و پترزبورگ رفت. در سفری که به مونیخ رفت با ناصرالدین‌شاه و امین‌السلطان ملاقات داشت و به دعوت آنان دوباره به ایران بازگشت. مدتی در شاه‌عبدالعظیم بود که باز به دستور شاه او را از ایران بیرون کردند. به بغداد و بصره سپس به اروپا رفت.

در عثمانی[ویرایش]

سلطان عبدالحمید او را به استانبول دعوت کرد و امیدوار بود از نفوذ او برای اداره کشورهای اسلامی امپراتوری عثمانی بهره گیرد.

در استانبول میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و خبیرالملک به تشویق او به نشر مطالب علیه شاه و اتابک پرداختند. پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه به دست میرزا رضای کرمانی که از مریدان او بود، دولت ایران خواستار تحویل او شد ولی مقامات عثمانی نپذیرفتند.

همفکران و مریدان[ویرایش]

یاران و همراهان سید جمال الدین و میرزا ملکم خان، در ایران و عثمانی، بیشتر از فعالان بابی ازلی ضد قاجار بودند. علی محمد فره وشی خود و میرزا آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی، میرزا حسن خان خبیرالملک، میرزا رضای کرمانی، شیخ ابوالقاسم روحی رااز یاران و مریدان او نام برده‌است.[۱۶]

ترور ناصرالدین شاه[ویرایش]

شیخ ابوالقاسم روحی، میرزا رضای کرمانی با دستور سید جمال الدین و حوزه اتحاد اسلام اسلامبول، به قصد کشتن ناصرالدین شاه حرکت کرده بودند.[۱۷][۱۸]

    1. مرگ

او پس از مدتی از چشم سلطان افتاد و مواجب او را قطع کردند و با فقر زندگی می‌کرد تا این‌که به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در ۱۲۷۵ هجری شمسی (۹ مارس ۱۸۹۷ میلادی) در استانبول درگذشت و در گورستان شیوخ دفن گردید. علاوه بر دیدگاه شماری از پژوهشگران، برخی از یاران سید هم عقیده دارند که سید توسط اعوان سلطنت قاجاری- در تلافی ضدیت با نظام قاجار و قتل ناصر الدین شاه -مسموم شده و به قتل رسیده‌است.

بنا به درخواست دولت افغانستان مبنی بر انتقال کالبد او، این درخواست از سوی دولت عثمانی مورد قبول واقع شد و درسال ۱۲۸۴ پیکر سید جمال‌الدین از استانبول به کابل منتقل شد و در دانشگاه کابل دفن گردید که با دفن تابوت او در این محل، نام دارالفنون به آنجا گذاشته شد و در زمان سلطنت محمدظاهرشاه درسال ۱۳۱۱ سازه بلندی از سنگ آبنوس سیاه بالای آن ایجاد گردید.

اتهام جاسوس بودن و جنجال‌ها پیرامون ماهیت سیدجمال[ویرایش]

دستخط اسدآبادی. تقاضای عضویت در لژ فراماسونری مصر

در بعضی منابع سیدجمال الدین مأمور دولت انگلیس[۱۹] و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده‌است.[نیازمند منبع] در نقطه مقابل مراجع دیگری او را حامی منافع یا مأمور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کرده‌اند.[۱۲][۲۰]

نیکی کدی در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که سیدجمال در زمانی که به افغانستان می‌رود خود را سید رومی یا استانبولی و اهل استانبول معرفی می‌کرده‌است. جمال‌الدین در کابل با احترام توسط امیر کابل پذیرفته می‌شود و به سمت مشاور امیر برگزیده می‌شود. بگفته نیکی کدی این احتمالاً به سبب نامه محرمانه‌ای بوده که او به امیر نشان داده‌است. این مسئله سبب شده‌بود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مأمور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیایی‌ها وادارد.[۱۲] گزارش‌های دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین می‌نمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبه‌ای بوده‌است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت می‌کرده‌است.[۱۲] شیخ ابوالهدی به او لقب «متأفغن» (به معنی کسی که ادعا می‌کند افغان است) داد و تلاش کرد هویت شیعی او را آشکار سازد.[۲۱]

بگفته آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سیدجمال را مشکوک به بودن مأمور روسیه گزارش می‌کند. این مأمور بریتانیا نوشته‌است که جمال الدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس می‌پوشیده‌است.[۲۰] گزارش‌های دولت افغانستان می‌نویسند که سیدجمال بیشتر شیوه زندگی یک غربی را داشته‌است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فرایض دینی نبوده‌است. مثلاً فرایض ماه رمضان را به جا نمی‌آورده‌است.[۲۰] به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت می‌برده‌است. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداخته‌شد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.[۲۰]

در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمال الدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانسته‌اند.[۱۹] روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی» در مورد سید جمال‌الدین اسدآبادی می‌نویسد:

«مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین از سوی بریتانیا حمایت شد. دست کم یکجا در اسناد رسمی و پرونده‌های محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمال الدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر این که به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمده‌است.[نیازمند منبع]

همچنین اسماعیل رائین در کتاب مشهور خود فراموش‌خانه و فراماسونری در ایران می‌نویسد:

«سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی، یکی از فراماسون‌های اولیه ایران است که در ۹ لژ ماسونی عضویت داشت. او در لژ فراموشخانه ملکم رئیس لژ و ویزیتور بوده‌است…[۲۲]

در بوتهٔ نقد خودش[ویرایش]

از نقدهای وارد بر فعالیت‌های سید جمال، بی‌توجهی به جایگاه و نقش توده‌های مردم در مبارزه و تمرکز بر روابط با سران حکومت‌ها و نخبگان سیاسی در بسیاری از مقاطع است، که موجب ابتر ماندن و ناکامی بخش زیادی از تلاش‌های وی گردید.

وی در این رابطه اظهار می‌دارد:

افسوس می‌خورم از اینکه کشته‌های خود را ندرویدم… ای کاش من تمام افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم‌های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی‌نمودم. آنچه در آن مزرعه [مردم] کاشتم به ثمر رسید و هر چه در این کویر [سلاطین و نخبگان حکومتی] غرس نمودم فاسد گردید.

آثار[ویرایش]

  • رساله نیچریه
  • مقالات در روزنامه «عروةالوثقی»
  • مقاله در رد خطابه ارنست رنان
  • نامه‌ها
  • مقالات در نشریه «ضیاءالخافقین»
  • تتمة البیان فی تاریخ الافغان

تاریخ مختصر ایران از ابتدا تا زمان سید جمال،

و نیز کتابها و رسائلی دیگر که منقح‌ترین و کامل‌ترین چاپ آن‌ها توسط سید هادی خسروشاهی صورت گرفته‌است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Nikki R. Keddie, Nael Shama (2014). "Afghānī, Jamāl al-Dīn al-". In Oliver Leaman. The Oxford Encyclopedia of Islam and Politics. Oxford University Press. (subscription required (help)). In 1897 al-Afghānī died of cancer of the jaw. No evidence supports the story that he was poisoned by the sultan. In 1944, his remains were transferred to Kabul, Afghanistan, and a mausoleum was erected there. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Nikki R. Keddie, Ibrahim Kalin (2014). "Afghānī, Jamāl al-Dīn". In Ibrahim Kalin. The Oxford Encyclopedia of Philosophy, Science, and Technology in Islam. Oxford: Oxford University Press. (subscription required (help)). Sayyid Jamāl al-Dīn al-Afghānī [...] Two competing theories have been proposed about Afghānī’s place of birth; questions regarding his nationality and sect have become a source of long-standing controversy. Those who claim that he was Persian and Shīʿī argue that he was born in Hemedan, Iran. There is little evidence to prove this claim, other than the fact that Afghānī’s father spent some time in Iran and that Afghānī was well-versed in traditional Islamic philosophy. The other theory holds that he was born in a village called Asadābād near Kabul, Afghanistan. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ I. GOLDZIHER-[J. JOMIER], "DJAMAL AL-DIN AL-AFGHANI". Encyclopedia of Islam, Brill, 2nd ed. , 1991, Vol. 2. p. 417. Quote: "DJAMAL AL-DlN AL-AFGHANl, AL-SAYYID MUHAMMAD B. SAFDAR [...] According to his own account he was born at As`adabad near Konar, to the east and in the district of Kabul (Afghanistan) in 1254/1838-9 to a family of the Hanafi school. However, Shi'i writings give his place of birth as Asadabad near Hamadan in Persia; this version claims that he pretended to be of Afghan nationality, in order to escape the despotic power of Persia."
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Nikki R. Keddie, Nael Shama (2014). "Afghānī, Jamāl al-Dīn al-". In Oliver Leaman. The Oxford Encyclopedia of Islam and Politics. Oxford University Press. (subscription required (help)). Despite his claim to Afghan origin—whence his name—overwhelming evidence shows that al-Afghānī was born and raised in Iran of a Shīʿī family. [...] Sunnī Muslims are often reluctant to admit that al-Afghānī was raised in Shīʿī Iran. Al-Afghānī apparently feared the repercussions of an Iranian identification. Moreover, he knew he would have less influence in the Sunnī world if he were thought to be from Shīʿī Iran. 
  5. «آرامگاه سید جمال الدین افغان افتتاح گردید». وزارت اطلاعات و فرهنگ، ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱. بازبینی‌شده در ۱ جولای ۲۰۱۷. 
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ N. R. Keddie, "Sayyid Jamal ad-Din “al-Afghani”: A Political Biography", Berkeley, 1972
  7. Kedourie, Elie. “Jamāl al-Dīn al-Afghānī”. Encyclopædia Britannica, 2012. Retrieved 6/30/2015. 
  8. «سید جمال الدین اسدآبادی بیدار کنندة ملل شرق». مصلح شرق. 
  9. «وحدت خواهی و توجه به مشکلات مسلمانان توسط سید جمال کلید خورد». مهر. 
  10. Yarshater, Ehsan. Richard G Hovannisian and Georges Sabagh. eds. "The Persian Presence in the Islamic World". New York: Cambridge University Press, 1999 , p. 104
  11. Goldziher, I. ; Jomier, J.. "D̲j̲amāl al-Dīn al-Afg̲h̲ānī." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel, W.P. Heinrichs, vol.2, p.417
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ Nikki R. Keddi, "AFḠĀNĪ, JAMĀL-AL-DĪN" in Encyclopædia Iranica, Vol. I, Fasc. 5, pp. 481-486
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ لغت‌نامه دهخدا، ذیل «جمال الدین اسدآبادی»
  14. Abrahamian, Ervand. Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press, 1982, p. 65
  15. «شهادت سید جمال الدین اسدآبادی». مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازبینی‌شده در ۸ آوریل ۲۰۰۸. 
  16. نبوی رضوی, سید مقداد. «فروزندگان مشعل مشروطیت». در تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش, 1393. 333. 
  17. نبوی رضوی, سید مقداد. «فروزندگان مشعل مشروطیت». در تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش, 1393. 333. 
  18. فره وشی, علی‌محمد. آزاد مردانی که مشعل مشروطیت را برافروختند. 16 و 17. 
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ابراهیم صادقی نیا. فراماسونری و جمعیت‌های سری در ایران. ص. ۲۲–۲۴
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ Molefi K. Asante, Culture and customs of Egypt, Published by Greenwood Publishing Group, 2002, ISBN 0-313-31740-2, 9780313317408, Page 137
  21. A. Hourani: Arabic Thought in the Liberal Age 1798–1939. London, Oxford University Press, p. 103–129 (108)
  22. فراموشخانه و فراماسونری در ایران٫اسماعیل رائین ٫ ۱۳۵۷ ٫ امیرکبیر ٫ جلد اول٫صفحهٔ ۳۶۵

برای مطالعه بیشتر[ویرایش]