سپاهی (طایفه)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

{{منابع شامل سخنان بزرگان و سرداران قوم ، از سایت های دارای مطالب اثبات شده واقعی}} طایفهٔ سپاهی یکی از طوایف بلوچ می‌باشد که در استان‌های بلوچستان ایران و پاکستان پراکنده هستند. امروزه در ایران اکثریت این طایفه در شهرستان‌های سراوان و بخش جالق، دلگان، بزمان، مهرستان، سیب سوران و ایرانشهر سکنی گزیدند.این قوم از برادران شیعه وسنی تشکیل شده است. که بیشتر برادان اهل تشیع در شهرستان دلگان و بزمان ساکن هستند

منابع:بزرگان قوم سپاهی و افراد معتمد و سرشناس قوم سپاهی

منابع:بزرگان قوم و طایفه سپاهی و افراد معتمد و سرشناس قوم سپاهی تاریخ اولیه:بر اساس وقایع و مدارک تاریخی و سخنان دست به دست شده اینچنین ثابت میشود که قوم سپاهی از اشراف زادگان ساکن منطقه ی سپاهان ایران بوده اند که به همین دلیل به ایشان سپاهی (اهل سپاهان) میگفته اند که جد مشترک ایشان مسکان نام داشته که به مسکان سپه سالار معروف است چرا که در زمان صفوی و بیشتر میگویند قبل از شاه عباس و در زمان ایشان از سپه سالاران ارتش ایران بوده اند که در جریان دستور شاه عباس مبنی بر حمله به کرمان و منطقه ی مکران و سرکوبی حکومت های محلی ایشان به دلیل نسبی که با مردم انجا داشته از دستور شاه سرپیچی میکند که باعث خشم شاه شده و دستور دستگیری و مجازات ایشان را صادر میکند که در ابتدا والی منطقه برای دستگیری ایشان قصد کاخ ایشان را میکند ، میر مسکان پس از جنگیدن و از دست دادن بسیاری از افراد خود فرصت مهاجرت و فرار میابد که در نتیجه با افراد نزدیک خانواده خود و تنی چند از نوکران و سربازان باقی مانده قصد کرمان و مکران را میکند که بسیاری بر این عقیده اند که جمعا به بیست نفر یا بیشتر میرسیدند ، پس از مهاجرت و سکنی گزیدن به صورت موقت ابتدا در کرمان قصد مکران را میکند چراکه افراد بسیاری در صدد تحویل ایشان بودند در نتیجه تصمیم میگیرد به منطقه ی شرقی تری از ایران (منطقه جالق) مهاجرت کند که واقع در سراوان از شهرستان های بلوچستان است که در آن زمان به دلیل سرسبزی و آبادانی به گلشن مشهور بوده است ((آوا جالکا گلشن نامت ...متی بو گون کندهار)). بهر حال شواهد درستی از تاریخ ورود در دسترس نیست اما احتمالا بیشتر از سیصد سال یا همین حدود بوده است. --پراکندگی;امروزه قوم سپاهی که مرتبطا و مستقیما با هم به میر مسکان میرسند به صورت مترکز در شهر جالق قرار دارند که مرکز قوم بشمار میرود ، سپس در منطقه ی سرجو ،سراوان ،مهرستان(مگس)،سوران,سرجنگل وخاش,خصوصا دلگان و دامن ایرانشهر و افراد کمی نیز در کرمان واقع هستند. --قلعه:قلعه های نسبت داده شده به این قوم شامل :بزرگترین و پر اهمیت ترین آنها در شهر جالق سه عدد بوده اند 1.قلعه سرکوه(قلعه سردارجلال خان) ,که توسط قوم سپاهی در بیش از دویست سال پیش از قوم گور(هندو های اتش پرست)که ساکنان قدیمی منطقه بوده اند توسط حمله نظامی گرفته و فتح شد. که در زمان سردار جلال خان در چهار طبقه و بیش صد متر طول و چند ده متر عرض بازسازی شده است،که دیوار های بیرونی بیش از یک متر ضخامت داشته اند و بارو ها دیوار ها را احاطه کرده و خانه های بسیاری در داخل دیوار بیرونی قرار داشته بطوریکه نزدیک به پنجاه خانه یا بیشتر در داخل قرار گیرند و از ویژگی های دیگر سربازخانه بزرگ که حداکثر هزارنفر گنجایش داشته و شاه نشینان (دیوان جاه) که در تالار اصلی قرار داشته و دو راه فرار در زیر کوه که مکان دقیق آنها امروزه مشخص نیست ، همچنین دارای یک چاه اب در داخل و یک حوض بزرگ در کنار بوده است که توسط یک جوی باریک از زیر زمین راه داشته به داخل حوض میریخته است تا کسی نتواند جلوی اب را بگیرد ، و توشه و اب کافی برای یکسال لشکر کوچک دویست نفره را همیشه داشته است.

2.قلعه خوشاب(قلعه سردار دادکریم) که در زمان پس از قلعه سرکوه توسط این قوم بنا شد که بسیار مهم بشمار می امده است و در منطقه ی استراتژیک و در ورودی شهر قرار داشته که در رودخانه ی بزرگ فصلی قرار داشته است و جوی اب بزرگی به ان مرتبط میشده و. توسط زمین های کشاورزی احاطه میشده است.

3.قلعه سردار شیرمحمد:که در زمان قبل ایشان توسط پدرشان سردار محمد سلیم سردار منطقه پایین (کوپگ امروزی) بازسازی شده و در زمان خود سردار شیرمحمد بوسیله خاک خالص بازسازی شده است که تماما توسط خاک بدون خشت بنا شده شده و ضخامت دیوار های ان بسیار زیاد بوده و در پایین عرض دیوار ها بیشتر بوده است و هرچه ارتفاع بیشتر میشده به داخل میرفته و عرضشان کم میشده ، در سه طبقه بنا شده و ارتفاع بیست الی بیست و پنج متری داشته و حالت مربعی داشته است ،در میان زمین های کشاورزی بوده است و بر یک بلندی نچندان بزرگ قرار داشته است که بعد ها تخریب شده است.

4.از قلعه های دیگر یکی قلعه دلمراد در نزدیکی قلعه شیرمحمد است که توسط سردار شیرمحمد برای پسربزرگش ساخته شد اما مدت زیادی دوام نیاورد و پس از کشته شدن سردار تخریب شد و اکنون فقط دیوار هایی بیشتر نمانده است.

5.قلعه جان محمد که در منطقه ی سنداتی در میان زمین های کشاورزی قرار داشته است و بیشتر یک قلعه شخصی بحساب می امده است.

6.و یکی قلعه دیگر که منتسب به سپاهی های منطقه ی دلگان است و در مناطقی بین دلگان و ایرانشهر قرار داشته است.

تاریخ نسبی و شجره سرداران;همانطور که در ابتدا بیان شد جد مشترک این قوم میر مسکان است که ایشان پدر این قوم بحساب می آید ، از قدیمی ترین شجره ها و اشخاص مشهور ، 1.سردار دادکریم:ایشان در قلعه خوشاب حکومت میکرده اند و به طور نسبی فاصله کمی تا میر مسکان داشته اند،که صاحب چندین فرزند پسر بوده اند که میتوان به میریارمحمد (جد بسیاری از بزرگان قوم گشمادزهی) اشاره کرد که در جنگ قلعه شیشه ریز توسط چندین گلوله وفات کرد که خود سردار دادکریم انتقام ایشان را یکسال بعد گرفت، سپس میتوان به میر غلامشاه نام برد که فردی شجاع و بیباک بوده است ک در زمان کشته شدن برادرش شانزده سال بیشتر نداشته است که پس از مدتی به بزرگی قوم سپاهی خوشاب و قلعه میرسد،سپس میر ذوالفقار است که شخصی قانع و بردبار بوده است که در موارد زیادی به پدرشان برای مشکلات و برادرشان کمک میکرده اند که در زمان سردار جلال خان مشاوره های زیادی به ایشان به عنوان فرد ریش سفید و بزرگ میداده اند و همچنین ایشان صاحب چند فرزند پسر دیگر هم بوده اند -که قوم سپاهی دلگان و خاش و کرمان هم از تیره دادکریم زهی بشمار می آیند. 2.سردار انوشیروان; ایشان هم همدوره سردار دادکریم بوده اند و پسر عموی ایشان بشمار می ایند که از نوادگان میر مسکان سپه سالار هستند ,ایشان در ان زمان بر قلعه سرکوه حکومت میکرده اند ،ایشان به شمشیر زنی بسیار مشهور بوده اند بطوریکه کسی در این مورد با ایشان یارای مقابله نداشت و ایشان بنا به عادت جنگجویان بزرگ را به مبارزه میطلبید ،پس از چندین وقت پسر نواب خاران که احتمالا سیف الدین نام داشته است و در تمام کلات و خاران به شمشیر زنی مشهور بوده اوازه نوشیروان را میشنود و قصد مبارزه با او را میکند پدرش پس از فهمیدن این ماجرا اورا منع میکند اما اوکه پیشنهد مبارزه را به جالق فرستاده بود حرف پدر را گوش نمیکند و روانه ایالت مرکزی و جالق میشود پدرش که اوازه حریف اورا شنیده بود به همه میگوید که او مرده است،در این زمان سردار درخان برادر سردار انوشیروان او را از مبارزه منع میکند و روز مبارزه تمام دروازه های قلعه را میبندد و تمام سربازان را در کناره دیوار ها مستقر میکند تا وی خارج نمیشود اما انوشیروان از راه فرار زیر زمینی به میدان کارزار میرود تا قولش شکسته نشود و کسی اورا ترسو خطاب نکند،پس از یک روز تا شب سردار انوشیروان حریف خود را از پای در می اورد اما متاسفانه در اثر جراحات زیاد خودشان در پای قلعه وفات میکنند. -ایشان هم از اجداد سپاهی های دلگان و خاش هستند 3سردار درخان :که پس از سردار انوشیروان برادرشان سردار قوم میشوند ،در مورد ایشان افسانه ای وجود دارد که درست است افسانه است اما افسانه ها ریشه در ماجرایی مشابه دارند بهر حال ;گویند در ان زمان پادشاه دیوان قصد حمله به شهر وی را داشته ،اما در زمان حمله تمام مردم شهر به پناهگاه میروند و از او هم میخواهند که در پناهگاه قایم شود که وی خشمگین شده و میگوید من هیچگاه مانند یک ترسو پنهان نمیشوم ،ایشان شاهزاده دیوها را به مبارزه میطلبد که در جنگی شدید گویند شاهزاده دیوان را نقش زمین کرده و خنجرش را در قلب وی فرو میبرد و با جیم(اسم اسبشان بوده است چون همیشه به طرف میدان کارزار روانه و جیم بوده است)اورا میکشد و جلوی لشکر دیو ها می اندازد در این زمان پادشاه دیوان که عهد کرده بود اگر پسرش شکست بخورد از شهر میرود،پیمان شکنی میکند و وی را تیرباران میکنند و میکشند،البته برخی هم گویند قومی از مغولان و یا هپتالیان بازمانده بوده اند که در کل معلوم نیست. 4سردار تاج محمد;ایشان از پسران برادر سردار قبلی بوده اند که پس از سردار للا به سرداری میرسند ،ایشان در زمان خود کمک های زیادی به حکومت وقت محلی برای حمله و جمع کردن غنایم میکرده اند 5سردار محمد سلیم;ایشان از فامیل های نزدیک سردار تاج محمد(پسرعموی مادری)و از نوادگان میر عزت نوشروانی(خارانی)بوده اند که به دلیل وصلت های متعدد در چار نصل قبلی به سپاهی مبدل شدند،ایشان در قلعه کوپگ(قلعه شیرمحمد امروزی) میزیسته و اموال زیادی در این منطقه داشته و صاحب بیشتر منطقه ی کورگ جالق بوده است همسر ایشان خواهر گل محمد خان پسر ارشد سردار انوشیروان بوده است.

6سردار جلال خان;ایشان پسر سردار تاج محمد سپاهی و از طرف مادری با قوم بارانزهی و بارکزهی فامیلی دور داشته است ،در سن جوانی به سرداری میرسد و پسر عموی بزرگشان گل محمد خان برای رسیدن به سرداری به ایشان کمک شایانی میکند،ایشان بزرگترین سردار قوم بحساب می آید به و با میر دوست محمد خان بارکزهی بیعت برادری هفت نسل بسته اند ،در مدتی پس از سرداری اشخاصی رابطه وی با حکومت محلی را خراب میکنند که وی با لشکری دو هزار نفری به جنگ برمیخیزد که پس از جنگ بسیار و معلوم شدن حقیقت شخص خاطی که نامه های جنگی را عوض میکرده است معلوم میشود و سردار جلال خان ارتش را از شهر خارج میکند و باهم اتش بس میکنند ،در مدتی پس از ان اشخاصی که میخواستند میر دوست محمد خان را تضعیف کنند پس از یکسال نقشه کشیدین با همکاری یکی از نزدیکان وی سردار را به شهادت میرسانند.

7.سردار شیرمحمد خان ;ایشان خواهر زاده سردار جلال خان و پسر کوچک سردار محمد سلیم و از نوه های میر عزت خارانی(انوشیروانی) بوده اند،که در زمان کشته شدن سردار جلال عموی خود در حین حمله دوباره به جیرفت بوده اند که به محض شنیدن خبر بد قاصدی به بمپور برای میر دوست محمد خان بارکزهی میفرستد(( کاصد برو بمپور پ بال....سهی اش کوتین آ ده ندار....که دوست جان بدانت زهر مار...کوشتش تهی شیرین جلال...گوپتی که یاوان هنچو که بادوبار....جاکا کنان دنزو گبار....توپا بزور و پلتات هزار...یایان گون پوجا چن هزار)) ایشان در وهلهی اول با دو توپ جنگی و هزارو پانصد نفر قصد حمله میکنند که با استحکامات مواجه شده عقب نشینی میکنند ،در وهله دوم برای کشتن قاتل که پیش حاکم میار بوده است با دو هزار نفر حمله میکنند اما باز هم با استحکامات قلعه بزرگ مواجه مشوند پس از خود سردار شیرمحمد قاتل را به تنهایی میکشد،و به قایله در سراوان پایان میدهد. پس از کشته شدن سردار شیرمحمد توسط تنی چند از نزدیکان خویش خاتون قلعه و خواهرشان به همراه سردار محمد کریم (سردار موقت و برادر سردار شیرمحمد)به همراه یوسف خان ,میر سهراب خان و تنی انگشت شمار از شهر به کوه پناه میبرند،که پس از یکسال برای انتقام گرفتن و کشتن سه نفر قاتل به شهر بازمیگردند قاتلان که خبر ورود سهراب خان و همراهانش را به شهر میرسند پنهان میشوند اما یک نفر کشته میشود و شخص دیگر تقاضای صلح میکند که با پا در میانی خاتون مهناز بی بی فرزند شاه سلیم خان سپاهی وی را میبخشند و قایله پایان میابد. 8.در زمان پس از این سرداری به میرمحمد کریم برادر سردارشیرمحمد میرسد که پس از مدتی به سردار دلمراد پسر بزرگ سردار شیرمحمد خان میرسد که مدت زیادی پس از این زنده نمیماند.

9.سردار پیر بخش خان سپاهی;ایشان اخرین سردار از دوران قدیم سپاهی بوده اند که در زمان قتل پدرشان شیش ماه بیشتر نداشته اند که بعدا سردار لشکر خان گمشادزهی که از فامیلی های ایشان است برای حل مشکلات قومی به کمک وی می آید و مردم سپاهی بالاد و خوشاب ابتدا وی راوبه عنوان سردار قبول و سپس وی به سرداری کل قوم سپاهی در بلوچستان میرسد،ایشان ابتدا در قلعه سرکوه ساکن و سپس برای مواردی به کراچی میروند،ایشان برای ترمیم روابط قدیمی به تمام اقوم مرتبط سفر کرده و تجدید دیدار میکنند، در زمان حیاط ایشان نواب عبدالرحمن خان انوشیروانی از خاران پسران خود را برای تحدید دیدار ایشان میفرستد و از ایشان درخواست میکند تا با وصلتی بین این دو کاری کنند که فامیلی سپاهی های عزت زهی و نوادگان ایشان به فراموشی سپرده نشود،از جمله اقدامات ایشان قبول وصلتی از طرف قون بزرگ رییسی برای برقراری صلح و اتمام جنگ های دیرینه با این قوم است، همچنین مهراب خان نعمت اللهی حاکم جالق و سراوان که از زمان چراغ خان نعمت اللهی این دو قوم در جنگ بودند چندین بار برای بیان پیشنهاد وصلت و صح به قلعه سرکوه و پیش سردار پیر بخش می آیند اما با وجود مخالفت های بسیار با پذیرفتت شرایط بسیار سنگین صلح و سازش را بین دو قوم پس از یک قرن بر قرار میکندد. 10.پس از ایشان میتوان حاجی خداداد و موسی سپاهی دو پسر دیگر سردار شیرمحمد نام برد که حاجی خداداد که در ان زمان در کراچی و عمان بود به پیشنهاد برادر بزرگوارش سردار پیر بخش به جالق بازمیگردد،ایشان در جنگ خوشاب هم برای عموی خویش سردار محمد کریم جنگیدند و همیشه حامی سردار پیر بخش بوده . از بزرگان دیگر که همیشه حامی و برادر سردار پیربخش بوده اندمیتوان به یوسف خان ،جلال خان،قدوس خان،و کدخدا شاه مراد سپاهی که بزرگ سیاسی قوم بوده اند و همیشه در مشکلات قوم سپاهی و گمشادزهی همراه انها بوده اند.