پرش به محتوا

سوگیری تأییدی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سوگیری تأییدی

سوگیری تأییدی (به انگلیسی: confirmation bias)[۱] گرایش افراد به جستجو، تفسیر، تمرکز و یادآوری اطلاعات به نحوی است که باورها[۲] ارزش‌ها یا تصمیم‌های پیشین آنان را تأیید یا تقویت کند.[۳][۴] افراد این سوگیری را زمانی نشان می‌دهند که اطلاعاتی را برمی‌گزینند که از دیدگاه‌هایشان حمایت می‌کند و اطلاعات ناسازگار با آن‌ها را نادیده می‌گیرند، یا هنگامی که شواهد مبهم را به گونه‌ای تفسیر می‌کنند که مؤید نگرش‌های موجودشان باشد. این سوگیری در موضوعاتی که نتیجه مطلوبی برای فرد در میان است، مسائلی که بار عاطفی بالایی دارند و باورهای عمیقاً ریشه‌دار، بیشترین شدت را دارد. سوگیری تأییدی اغلب از عادت‌های خودکار ذهنی ناشی می‌شود. پژوهش‌ها بارها نشان داده‌اند که افراد معمولاً فرضیه‌ها و ایده‌ها را به‌صورت یک‌جانبه می‌آزمایند و عمدتاً در جست‌وجوی شواهدی هستند که فرض‌ها یا باورهای پیشین آنان را تأیید کند. همچنین، پژوهش‌های مربوط به مواجهه گزینشی نشان می‌دهد که افراد از نظر میزان دفاع از نگرش‌های خود با یکدیگر تفاوت دارند، به‌گونه‌ای که برخی در برابر اطلاعاتی که با دیدگاه‌هایشان ناسازگار است، مقاومت بیشتری نشان می‌دهند.[۵]

جست‌وجوی جانبدارانه اطلاعات، تفسیر جانبدارانه آن‌ها و یادآوری جانبدارانه خاطرات، برای توضیح چهار پدیده مشخص به کار رفته‌اند:

  • قطبی‌شدن نگرش‌ها (زمانی که با وجود مواجهه طرف‌های مختلف با شواهد یکسان، اختلاف نظر میان آن‌ها شدیدتر می‌شود)
  • پافشاری بر باورها (زمانی که افراد حتی پس از اثبات نادرستی شواهد مؤید یک باور، همچنان به آن پایبند می‌مانند)
  • اثر برتری غیرمنطقی (گرایش به اتکای بیشتر بر اطلاعاتی که در ابتدای یک رشته اطلاعات دریافت شده‌اند)
  • همبستگی موهوم (زمانی که افراد به اشتباه میان دو رویداد یا دو وضعیت، رابطه یا همبستگی وجود دارد، تصور می‌کنند)

مجموعه‌ای از آزمایش‌های روان‌شناختی در دهه ۱۹۶۰ نشان داد که افراد گرایش دارند باورهای موجود خود را تأیید کنند. پژوهش‌های بعدی این یافته‌ها را به گونه‌ای دیگر تفسیر کردند و آن‌ها را ناشی از تمایل افراد به آزمودن فرضیه‌ها به‌صورت یک‌جانبه دانستند؛ به این معنا که بر یک احتمال تمرکز می‌کنند و احتمال‌های جایگزین را نادیده می‌گیرند. برای این سوگیری، توضیح‌های مختلفی ارائه شده است که از جمله آن‌ها می‌توان به آرزواندیشی و محدودیت ظرفیت انسان در پردازش اطلاعات اشاره کرد. بر پایه توضیحی دیگر، افراد دچار سوگیری تأییدی می‌شوند زیرا به جای بررسی بی‌طرفانه و علمی یک موضوع، به‌طور عمل‌گرایانه هزینه‌های اشتباه بودن را می‌سنجند.

تصمیم‌گیری‌های نادرست ناشی از سوگیری تأییدی، در حوزه‌های گوناگون سیاسی، سازمانی، مالی و علمی مشاهده شده‌اند. این سوگیری‌ها به افزایش بیش‌اعتمادی نسبت به باورهای شخصی می‌انجامند و می‌توانند حتی در مواجهه با شواهد ناسازگار، آن باورها را حفظ یا تقویت کنند. برای مثال، سوگیری تأییدی در پژوهش‌های علمی مبتنی بر استدلال استقرایی، که بر انباشت تدریجی شواهد مؤید استوار است، موجب بروز خطاهای نظام‌مند می‌شود. به همین ترتیب، یک کارآگاه پلیس ممکن است در همان مراحل آغازین تحقیق، فردی را مظنون تشخیص دهد و سپس تنها به دنبال شواهد تأییدکننده این فرض باشد، نه شواهدی که آن را رد می‌کنند. همچنین، پزشک ممکن است در ابتدای فرایند تشخیص، زودهنگام بر یک بیماری خاص متمرکز شود و پس از آن تنها در پی شواهدی برای تأیید همان تشخیص باشد. در شبکه‌های اجتماعی نیز، سوگیری تأییدی با استفاده از حباب‌های فیلتر و ویرایش الگوریتمی تشدید می‌شود؛ به‌گونه‌ای که عمدتاً اطلاعاتی به کاربران نمایش داده می‌شود که احتمال می‌رود با آن‌ها موافق باشند، در حالی که دیدگاه‌های مخالف از معرض دید آنان کنار گذاشته می‌شود.

تعریف و زمینه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اصطلاح سوگیری تأییدی که پیش‌تر به‌عنوان اصطلاحی کلی برای توصیف طیف گسترده‌ای از پدیده‌ها به کار می‌رفت، توسط روان‌شناس انگلیسی، پیتر کاتکارت واسون، دقیق‌تر تعریف شد. او این مفهوم را «ترجیح دادن اطلاعاتی که با یک فرضیه سازگارند، نسبت به اطلاعاتی که با آن در تضاد هستند» توصیف کرد.[۶]

سوگیری‌های تأییدی از نوع سوگیری‌های پردازش اطلاعات هستند. این سوگیری‌ها با پدیده‌ای که گاه اثر تأیید رفتاری نامیده می‌شود و بیشتر با عنوان پیشگویی خودکام‌بخش شناخته می‌شود، تفاوت دارند. در پیشگویی خودکام‌بخش، انتظارات یک فرد بر رفتار خود او اثر می‌گذارد و در نهایت همان نتیجه مورد انتظار را پدید می‌آورد.[۷]

برخی از روان‌شناسان اصطلاح «سوگیری تأییدی» را تنها به گردآوری گزینشی شواهدی محدود می‌کنند که باورهای پیشین فرد را تأیید می‌کنند، در حالی که شواهد مؤید نتیجه‌گیری‌های دیگر نادیده گرفته یا رد می‌شوند. گروهی دیگر این اصطلاح را به معنایی گسترده‌تر به کار می‌برند و آن را گرایش افراد به حفظ باورهای موجود خود هنگام جست‌وجوی شواهد، تفسیر آن‌ها یا یادآوری آن‌ها از حافظه می‌دانند.[۸] سوگیری تأییدی حاصل راهبردهای خودکار و ناخواسته ذهن است، نه فریبکاری یا تلاش آگاهانه برای گمراه کردن دیگران.[۹][۱۰]

جست‌وجوی جانبدارانه اطلاعات

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
سوگیری تأییدی همچون یک «بله‌گو»ی درونی عمل می‌کند و مانند شخصیت اورایا هیپ در آثار چارلز دیکنز، همواره باورهای فرد را تأیید و تکرار می‌کند.[۱۱]

آزمایش‌های متعدد بارها نشان داده‌اند که افراد معمولاً فرضیه‌ها را به‌صورت یک‌جانبه می‌آزمایند و در جست‌وجوی شواهدی برمی‌آیند که با فرضیه فعلی آنان سازگار باشد.[۲]:177–178[۱۲] آنان به‌جای بررسی همه شواهد مرتبط، پرسش‌های خود را به گونه‌ای مطرح می‌کنند که احتمال دریافت پاسخی تأییدکننده و همسو با فرضیه‌شان بیشتر باشد.[۱۳] همچنین، به‌جای آنکه بررسی کنند اگر فرضیه نادرست باشد چه پیامدهایی خواهد داشت، بیشتر در پی یافتن پیامدهایی هستند که در صورت درست بودن فرضیه انتظار وقوع آن‌ها را دارند.[۱۳] به عنوان مثال، فردی که با استفاده از پرسش‌های «بله/خیر» می‌خواهد عددی را پیدا کند و گمان می‌کند آن عدد ۳ است، ممکن است بپرسد: «آیا این عدد فرد است؟» افراد معمولاً چنین پرسش‌هایی را ترجیح می‌دهند که به آن‌ها «آزمون مثبت» (Positive Test) گفته می‌شود، حتی اگر یک آزمون منفی مانند «آیا این عدد زوج است؟» دقیقاً همان میزان اطلاعات را در اختیار آنان قرار دهد.[۱۴] با این حال، این بدان معنا نیست که افراد همواره آزمون‌هایی را انتخاب می‌کنند که پاسخ مثبت را تضمین کنند. در پژوهش‌هایی که شرکت‌کنندگان می‌توانستند میان این‌گونه آزمون‌های ظاهراً تأییدکننده و آزمون‌هایی که واقعاً توانایی تشخیص درستی یا نادرستی فرضیه را داشتند، یکی را انتخاب کنند، بیشتر آنان آزمون‌های واقعاً تشخیصی را برگزیدند.[۱۵][۱۶]

ترجیح دادن آزمون‌های مثبت به‌خودی‌خود نوعی سوگیری محسوب نمی‌شود، زیرا این آزمون‌ها می‌توانند اطلاعات بسیار ارزشمندی در اختیار قرار دهند.[۱۷] با این حال، هنگامی که این گرایش با عوامل دیگری همراه شود، ممکن است صرف‌نظر از درست یا نادرست بودن یک باور یا فرض، به تأیید آن بینجامد.[۹] در دنیای واقعی، شواهد اغلب پیچیده، متنوع و حتی متناقض‌اند. به عنوان مثال، ممکن است چندین برداشت متضاد درباره یک فرد وجود داشته باشد که هر یک با تمرکز بر جنبه‌ای خاص از رفتار او قابل حمایت باشند.[۱۲] از این‌رو، هرگونه جست‌وجو برای یافتن شواهد مؤید یک فرضیه، احتمال زیادی دارد که به نتیجه‌ای تأییدکننده منجر شود.[۹] یکی از نمونه‌های این پدیده، تأثیر شیوه بیان پرسش بر پاسخ افراد است.[۱۲] برای مثال، افرادی که از آنان پرسیده می‌شود: «آیا از زندگی اجتماعی خود راضی هستید؟» معمولاً رضایت بیشتری گزارش می‌کنند تا کسانی که از آنان پرسیده می‌شود: «آیا از زندگی اجتماعی خود ناراضی هستید؟»[۱۸]

حتی یک تغییر جزئی در نحوه بیان یک پرسش می‌تواند بر شیوه جست‌وجوی افراد در میان اطلاعات موجود و در نتیجه، بر نتیجه‌گیری آنان تأثیر بگذارد. این موضوع در آزمایشی با استفاده از یک پرونده فرضی حضانت کودک نشان داده شد.[۱۹] در این آزمایش، شرکت‌کنندگان شرح حالی از دو والد را مطالعه کردند. والد الف از جنبه‌های مختلف، گزینه‌ای نسبتاً مناسب برای سرپرستی کودک توصیف شده بود. در مقابل، والد ب ترکیبی از ویژگی‌های مثبت و منفی برجسته داشت؛ از یک سو رابطه‌ای بسیار نزدیک با کودک داشت و از سوی دیگر، شغل او مستلزم دوری‌های طولانی‌مدت از خانه بود. زمانی که از شرکت‌کنندگان پرسیده شد: «کدام‌یک از والدین باید حضانت کودک را بر عهده بگیرد؟»، بیشتر آنان والد ب را انتخاب کردند و عمدتاً بر ویژگی‌های مثبت او تمرکز داشتند. اما هنگامی که پرسش به این صورت مطرح شد: «کدام‌یک از والدین نباید حضانت کودک را بر عهده بگیرد؟»، شرکت‌کنندگان بیشتر به دنبال ویژگی‌های منفی رفتند و در نتیجه، اکثریت پاسخ دادند که والد ب نباید حضانت را بر عهده بگیرد؛ پاسخی که به‌طور ضمنی به این معنا بود که حضانت باید به والد الف واگذار شود.[۱۹]

پژوهش‌های مشابه نشان داده‌اند که افراد در جست‌وجوی اطلاعات به‌صورت جانبدارانه عمل می‌کنند، اما همچنین مشخص شده است که ترجیح آزمون‌های واقعاً تشخیصی می‌تواند این پدیده را محدود کند. در یک آزمایش اولیه، شرکت‌کنندگان بر اساس یک مصاحبه، فرد دیگری را از نظر ویژگی شخصیتی در طیف درون‌گرایی–برون‌گرایی ارزیابی کردند. آنان پرسش‌های مصاحبه را از میان فهرستی از پیش تعیین‌شده انتخاب می‌کردند. هنگامی که فرد مصاحبه‌شونده به‌عنوان فردی درون‌گرا معرفی می‌شد، شرکت‌کنندگان پرسش‌هایی را انتخاب می‌کردند که درون‌گرایی او را از پیش مفروض می‌گرفتند؛ برای مثال: «چه چیزی در مهمانی‌های شلوغ برای شما ناخوشایند است؟» هنگامی که مصاحبه‌شونده فردی برون‌گرا توصیف می‌شد، تقریباً همه پرسش‌های انتخاب‌شده برون‌گرایی او را از پیش مفروض می‌گرفتند؛ برای نمونه: «برای سرزنده کردن یک مهمانی کسل‌کننده چه کار می‌کنید؟» این پرسش‌های جهت‌دار فرصت اندکی، یا حتی هیچ فرصتی، در اختیار مصاحبه‌شوندگان قرار نمی‌دادند تا فرضیه مطرح‌شده درباره خود را رد کنند.[۲۰] در نسخه‌ای بعدی از این آزمایش، پرسش‌هایی با پیش‌فرض کمتر در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت تا از میان آن‌ها انتخاب کنند؛ برای مثال: «آیا از تعاملات اجتماعی دوری می‌کنید؟»[۲۱] شرکت‌کنندگان ترجیح دادند این پرسش‌های تشخیصی‌تر را مطرح کنند و تنها گرایش اندکی به آزمون‌های مثبت نشان دادند. این الگو، یعنی ترجیح عمده آزمون‌های تشخیصی در کنار گرایش ضعیف‌تر به آزمون‌های مثبت، در پژوهش‌های دیگر نیز تکرار و تأیید شده است.[۲۱]

ویژگی‌های شخصیتی بر فرایندهای جست‌وجوی جانبدارانه تأثیر می‌گذارند و با آن‌ها در تعامل هستند.[۲۲] توانایی افراد برای دفاع از نگرش‌های خود در برابر مخالفت‌ها و چالش‌های بیرونی، در ارتباط با «مواجهه گزینشی»، متفاوت است. مواجهه گزینشی زمانی رخ می‌دهد که افراد به جای اطلاعات ناسازگار با باورهای شخصی خود، در جست‌وجوی اطلاعات همسو با آن باورها باشند.[۲۳] در یک آزمایش، میزان توانایی افراد در رد استدلال‌هایی که با باورهای شخصی آنان در تضاد بودند، بررسی شد.[۲۲] افرادی که از اعتمادبه‌نفس بالاتری برخوردارند، برای شکل دادن به استدلال خود با آمادگی بیشتری به سراغ اطلاعات مغایر با موضع شخصی‌شان می‌روند. این رفتار می‌تواند به شکل «مصرف اخبار مخالف» بروز کند؛ در این حالت، افراد عامدانه اخبار جناحیِ مخالف دیدگاه خود را دنبال می‌کنند تا بتوانند استدلال‌هایی در رد آن‌ها ارائه دهند.[۲۴] در مقابل، افراد دارای اعتمادبه‌نفس پایین‌تر کمتر به دنبال اطلاعات مغایر می‌روند و اطلاعاتی را ترجیح می‌دهند که از موضع شخصی آنان حمایت کند. افراد همچنین شواهد مورد استفاده در استدلال‌ها را به گونه‌ای تولید و ارزیابی می‌کنند که به سود باورها و دیدگاه‌های خودشان سوگیری دارد.[۲۵] افزایش اعتمادبه‌نفس، گرایش افراد به انتخاب اطلاعات مؤید باورهای شخصی‌شان را کاهش می‌دهد.

در آزمایشی دیگر، به شرکت‌کنندگان تکلیف پیچیده‌ای برای کشف قواعد داده شد که در آن باید اشیای شبیه‌سازی‌شده توسط رایانه را جابه‌جا می‌کردند.[۲۶] اشیای روی صفحه رایانه بر اساس قوانین مشخصی حرکت می‌کردند و شرکت‌کنندگان باید این قوانین را کشف می‌کردند. برای این منظور، آنان می‌توانستند اشیا را در سراسر صفحه «پرتاب» کنند تا فرضیه‌های خود را بیازمایند. با وجود تلاش‌های فراوان در طول یک جلسه ده‌ساعته، هیچ‌یک از شرکت‌کنندگان نتوانستند قواعد حاکم بر سیستم را کشف کنند. آنان معمولاً می‌کوشیدند فرضیه‌های خود را تأیید کنند، نه اینکه در پی رد آن‌ها باشند، و تمایل چندانی به بررسی فرضیه‌های جایگزین نداشتند. حتی پس از مشاهده شواهد عینی که فرضیه‌های مورد بررسی آنان را رد می‌کرد، اغلب به انجام همان آزمون‌ها ادامه می‌دادند. به برخی از شرکت‌کنندگان روش صحیح آزمون فرضیه آموزش داده شد، اما این آموزش‌ها تقریباً هیچ تأثیری نداشت.[۲۶]

تفسیر جانبدارانه اطلاعات

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

سوگیری‌های تأییدی تنها به گردآوری شواهد محدود نمی‌شوند. حتی اگر دو فرد دقیقاً به اطلاعات یکسانی دسترسی داشته باشند، ممکن است این اطلاعات را به شیوه‌ای جانبدارانه تفسیر کنند.

گروهی از پژوهشگران دانشگاه استنفورد آزمایشی را با شرکت افرادی انجام دادند که درباره مجازات اعدام دیدگاه‌های قاطعی داشتند؛ نیمی از آنان موافق و نیمی مخالف مجازات اعدام بودند.[۲۷][۲۸] هر شرکت‌کننده شرح دو پژوهش را مطالعه کرد: یکی مقایسه ایالت‌های آمریکا دارای مجازات اعدام با ایالت‌های فاقد آن و دیگری مقایسه نرخ قتل در یک ایالت پیش و پس از برقراری مجازات اعدام. پس از مطالعه شرح مختصری از هر پژوهش، از شرکت‌کنندگان پرسیده شد که آیا دیدگاهشان تغییر کرده است یا خیر. سپس آنان توضیحات مفصل‌تری درباره روش اجرای هر پژوهش خواندند و باید ارزیابی می‌کردند که پژوهش تا چه اندازه به‌درستی انجام شده و نتایج آن تا چه اندازه قانع‌کننده است.[۲۷] در واقع، هر دو پژوهش ساختگی بودند. به نیمی از شرکت‌کنندگان گفته شد که یکی از این پژوهش‌ها از اثر بازدارندگی مجازات اعدام حمایت می‌کند و پژوهش دیگر این اثر را زیر سؤال می‌برد. برای نیم دیگر شرکت‌کنندگان، نتایج برعکس ارائه شد.[۲۷][۲۸]

شرکت‌کنندگان، چه موافق و چه مخالف مجازات اعدام، گزارش کردند که دیدگاهشان اندکی در جهت نتایج نخستین پژوهشی که مطالعه کرده بودند تغییر کرده است. اما پس از خواندن توضیحات مفصل‌تر درباره هر دو پژوهش، تقریباً همگی، صرف‌نظر از شواهد ارائه‌شده، به باور اولیه خود بازگشتند. آنان بر جزئیاتی تمرکز می‌کردند که از دیدگاهشان حمایت می‌کرد و شواهد ناسازگار با آن را نادیده می‌گرفتند. شرکت‌کنندگان پژوهش‌های مؤید دیدگاه‌های پیشین خود را برتر از پژوهش‌های مخالف ارزیابی می‌کردند و برای این ارزیابی دلایل مشخص و مفصلی ارائه می‌دادند.[۲۷][۲۹] برای مثال، یکی از موافقان مجازات اعدام درباره پژوهشی که ظاهراً اثر بازدارندگی این مجازات را زیر سؤال می‌برد، نوشت: «این پژوهش دوره زمانی به اندازه کافی طولانی را پوشش نداده است.» در مقابل، یکی از مخالفان مجازات اعدام درباره همان پژوهش نوشت: «هیچ مدرک محکمی برای رد یافته‌های پژوهشگران ارائه نشده است.»[۲۷] نتایج نشان داد که افراد برای پذیرش فرضیه‌هایی که با انتظارات فعلی آنان ناسازگارند، معیارهای سخت‌گیرانه‌تری برای شواهد در نظر می‌گیرند. این پدیده که «سوگیری رد تأیید» (disconfirmation bias) نامیده می‌شود، در آزمایش‌های دیگری نیز تأیید شده است.[۳۰]

پژوهشی دیگر درباره تفسیر جانبدارانه اطلاعات در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۰۴ ایالات متحده انجام شد و شرکت‌کنندگانی را دربر می‌گرفت که نسبت به نامزدهای انتخابات دیدگاه‌های قاطعی داشتند. به آنان جفت‌هایی از اظهارات ظاهراً متناقض نشان داده شد که از جورج دبلیو. بوش، نامزد جمهوری‌خواه، جان کری، نامزد دموکرات، یا یک چهره عمومی بی‌طرف از نظر سیاسی نقل شده بودند. همچنین، اظهارات دیگری در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت که تناقض ظاهری را منطقی و قابل توضیح جلوه می‌داد. شرکت‌کنندگان باید با توجه به این سه بخش از اطلاعات، مشخص می‌کردند که آیا اظهارات هر فرد با یکدیگر ناسازگار است یا خیر.[۳۱]:1948ارزیابی شرکت‌کنندگان تفاوت‌های چشمگیری با یکدیگر داشت. آنان با احتمال بسیار بیشتری اظهارات نامزدی را که با او مخالف بودند، متناقض تفسیر می‌کردند.[۳۱]:1951

یک دستگاه تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) به پژوهشگران امکان داد تا بررسی کنند مغز انسان چگونه با اطلاعات ناسازگار برخورد می‌کند.

در این آزمایش، شرکت‌کنندگان در حالی قضاوت‌های خود را انجام می‌دادند که در دستگاه تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) قرار داشتند و فعالیت مغزی آنان ثبت می‌شد. هنگامی که شرکت‌کنندگان اظهارات متناقض نامزد مورد حمایت خود را ارزیابی می‌کردند، مراکز مرتبط با هیجان در مغز آنان فعال می‌شد. چنین واکنشی هنگام ارزیابی اظهارات سایر افراد مشاهده نشد. پژوهشگران از این یافته‌ها نتیجه گرفتند که تفاوت در واکنش شرکت‌کنندگان به اظهارات، ناشی از خطاهای منفعلانه در استدلال نبود. در عوض، آنان به‌طور فعال می‌کوشیدند ناهماهنگی شناختی ناشی از مواجهه با رفتار غیرمنطقی یا ریاکارانه نامزد مورد حمایت خود را کاهش دهند.[۳۱]:1956

سوگیری در تفسیر باورها، صرف‌نظر از سطح هوش افراد، پدیده‌ای پایدار است. شرکت‌کنندگان در یک آزمایش برای سنجش سطح هوش خود در آزمون اس‌ای‌تی (SAT)، یکی از آزمون‌های مورد استفاده برای پذیرش دانشگاه‌ها در ایالات متحده، شرکت کردند. سپس اطلاعاتی درباره نگرانی‌های ایمنی مربوط به خودروها در اختیار آنان قرار گرفت و پژوهشگران کشور سازنده خودرو را در شرایط مختلف آزمایش تغییر دادند. شرکت‌کنندگان آمریکایی باید نظر خود را درباره ممنوع شدن خودرو در مقیاسی شش‌درجه‌ای اعلام می‌کردند؛ عدد یک به معنای «قطعاً بله» و عدد شش به معنای «قطعاً خیر» بود. آنان ابتدا ارزیابی کردند که آیا باید اجازه تردد یک خودروی آلمانیِ خطرناک در خیابان‌های آمریکا داده شود و سپس درباره تردد یک خودروی آمریکاییِ خطرناک در خیابان‌های آلمان نظر دادند. شرکت‌کنندگان معتقد بودند که خودروی آلمانیِ خطرناک باید با سرعت بیشتری از خیابان‌های آمریکا منع شود تا خودروی آمریکاییِ خطرناک از خیابان‌های آلمان. از نظر میزان تمایل به ممنوع کردن خودرو، تفاوتی میان شرکت‌کنندگان با سطوح مختلف هوش مشاهده نشد.[۲۵]

تفسیر جانبدارانه تنها به موضوعاتی که از نظر عاطفی اهمیت دارند محدود نمی‌شود. در آزمایشی دیگر، داستانی درباره یک سرقت برای شرکت‌کنندگان تعریف شد. سپس از آنان خواسته شد اهمیت شواهد موجود در اظهاراتی را ارزیابی کنند که مسئول بودن یک شخصیت مشخص در سرقت را تأیید یا رد می‌کردند. هنگامی که شرکت‌کنندگان فرض را بر مجرم بودن آن شخصیت می‌گذاشتند، اظهارات مؤید این فرضیه را مهم‌تر از اظهارات ناسازگار با آن ارزیابی می‌کردند.[۳۲]

یادآوری جانبدارانه اطلاعات

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

افراد ممکن است شواهد را به‌صورت گزینشی به یاد آورند تا انتظارات خود را تقویت کنند، حتی اگر شواهد را به شیوه‌ای بی‌طرفانه گردآوری و تفسیر کرده باشند. این پدیده «یادآوری گزینشی» (selective recall)، «حافظه تأییدی» (confirmatory memory) یا «حافظه با دسترسی سوگیرانه» (access-biased memory) نامیده می‌شود.[۳۳] نظریه‌های روان‌شناختی درباره یادآوری گزینشی پیش‌بینی‌های متفاوتی ارائه می‌کنند. «نظریه طرح‌واره» پیش‌بینی می‌کند اطلاعاتی که با انتظارات پیشین فرد مطابقت دارند، در مقایسه با اطلاعات ناسازگار با آن انتظارات، آسان‌تر در حافظه ذخیره و یادآوری می‌شوند.[۳۴] در مقابل، برخی رویکردهای دیگر معتقدند اطلاعات غیرمنتظره به دلیل برجسته بودن، بیشتر در ذهن می‌مانند.[۳۴] پیش‌بینی‌های هر دو دیدگاه در شرایط آزمایشی مختلف تأیید شده‌اند و هیچ‌یک از این نظریه‌ها برتری قطعی نسبت به دیگری نشان نداده است.[۳۵]

در یک پژوهش، شرکت‌کنندگان شرحی درباره زنی خواندند که ترکیبی از رفتارهای درون‌گرایانه و برون‌گرایانه او را توصیف می‌کرد.[۳۶] سپس از آنان خواسته شد نمونه‌هایی از رفتارهای درون‌گرایانه و برون‌گرایانه او را به یاد آورند. به یک گروه گفته شد که هدف، ارزیابی آن زن برای شغل کتابداری است، در حالی که به گروه دوم گفته شد او برای شغلی در زمینه فروش املاک ارزیابی می‌شود. میان آنچه این دو گروه به یاد آوردند تفاوت قابل‌توجهی وجود داشت. گروه «کتابداری» نمونه‌های بیشتری از رفتارهای درون‌گرایانه و گروه «فروش» رفتارهای برون‌گرایانه بیشتری را به یاد آوردند.[۳۶] اثر حافظه گزینشی در آزمایش‌هایی که مطلوبیت انواع شخصیت را دست‌کاری کرده‌اند نیز مشاهده شده است.[۳۴][۳۷] در یکی از این آزمایش‌ها، به گروهی از شرکت‌کنندگان شواهدی ارائه شد که نشان می‌داد افراد برون‌گرا موفق‌تر از افراد درون‌گرا هستند. به گروهی دیگر خلاف این موضوع گفته شد. سپس در پژوهشی که ظاهراً ارتباطی با آزمایش نخست نداشت، از شرکت‌کنندگان خواسته شد رویدادهایی از زندگی خود را به یاد آورند که در آن‌ها رفتاری درون‌گرایانه یا برون‌گرایانه داشته‌اند. هر گروه خاطرات بیشتری را به یاد آورد که خودشان را به نوع شخصیتی مطلوب‌تر مرتبط می‌کرد و این خاطرات را نیز سریع‌تر به یاد می‌آورد.[۳۸]

تغییر در حالات عاطفی نیز می‌تواند بر یادآوری خاطرات تأثیر بگذارد.[۳۹][۴۰] در پژوهشی، شرکت‌کنندگان ارزیابی کردند که هنگام نخستین بار شنیدن خبر تبرئه او. جی. سیمپسون از اتهام قتل چه احساسی داشتند.[۳۹] آنان یک هفته، دو ماه و یک سال پس از محاکمه، واکنش‌های عاطفی خود و میزان اطمینانشان نسبت به رأی دادگاه را توصیف کردند. نتایج نشان داد که ارزیابی شرکت‌کنندگان از گناهکار بودن سیمپسون در طول زمان تغییر کرده بود. هرچه دیدگاه آنان نسبت به رأی دادگاه بیشتر تغییر کرده بود، خاطراتشان از واکنش‌های عاطفی اولیه خود نیز ثبات کمتری داشت. هنگامی که شرکت‌کنندگان دو ماه و یک سال بعد واکنش‌های عاطفی اولیه خود را به یاد می‌آوردند، ارزیابی آنان از احساسات گذشته‌شان شباهت زیادی به ارزیابی فعلی آنان از احساساتشان داشت. افراد هنگام بحث درباره دیدگاه‌های خود در موضوعات مناقشه‌برانگیز نیز میزان قابل‌توجهی از «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» نشان می‌دهند.[۲۵] یادآوری خاطرات و بازسازی تجربه‌های گذشته تحت تأثیر حالات عاطفی مرتبط قرار می‌گیرند و در گذر زمان دستخوش بازنگری می‌شوند.

نشان داده شده است که «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» بر دقت یادآوری خاطرات تأثیر می‌گذارد.[۴۰] در یک آزمایش، زنان و مردانی که همسر خود را از دست داده بودند، شدت اندوه خود را شش ماه و پنج سال پس از مرگ همسرشان ارزیابی کردند. شرکت‌کنندگان در شش‌ماه نخست، شدت اندوه بیشتری نسبت به پنج سال پس از فقدان گزارش کردند. با این حال، هنگامی که پنج سال بعد از آنان خواسته شد احساس خود را در شش ماه پس از مرگ همسرشان به یاد آورند، شدت اندوهی که به خاطر می‌آوردند همبستگی زیادی با میزان اندوه فعلی آنان داشت. به نظر می‌رسد افراد برای ارزیابی اینکه هنگام تجربه رویدادهای گذشته چه احساسی داشته‌اند، از وضعیت عاطفی کنونی خود استفاده می‌کنند.[۳۹] به بیان دیگر، خاطرات عاطفی تحت تأثیر حالات عاطفی فعلی بازسازی می‌شوند.

پژوهشی نشان داد که حافظه گزینشی چگونه می‌تواند به تداوم باور به ادراک فراحسی (ESP) کمک کند.[۴۱] به گروهی از باورمندان و گروهی از ناباوران، شرح‌هایی از آزمایش‌های مربوط به ادراک فراحسی ارائه شد. به نیمی از افراد هر گروه گفته شد که نتایج آزمایش‌ها وجود ادراک فراحسی را تأیید می‌کند، در حالی که به نیم دیگر گفته شد نتایج از وجود آن حمایت نمی‌کند. در آزمونی که پس از آن انجام شد، شرکت‌کنندگان اطلاعات ارائه‌شده را به‌درستی به یاد آوردند، به‌جز باورمندانی که شواهد ناسازگار با وجود ادراک فراحسی را مطالعه کرده بودند. این گروه اطلاعات به‌مراتب کمتری را به یاد آورد و برخی از آنان حتی نتایج را به اشتباه به‌گونه‌ای به خاطر آوردند که گویی مؤید وجود ادراک فراحسی بوده است.[۴۱]

تفاوت‌های فردی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در گذشته تصور می‌شد «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» با هوش همبستگی دارد، اما پژوهش‌ها نشان داده‌اند که این سوگیری بیش از سطح هوش، ممکن است تحت تأثیر توانایی تفکر عقلانی قرار گیرد.[۲۵] سوگیری جانبداری از دیدگاه خود می‌تواند توانایی فرد را در ارزیابی مؤثر و منطقی دیدگاه مخالف در یک استدلال مختل کند. پژوهش‌ها این سوگیری را ناشی از فقدان «ذهن‌بازبودن فعال» دانسته‌اند؛ یعنی فرد به‌طور فعال در جست‌وجوی دلایلی برنمی‌آید که نشان دهد ایده اولیه او ممکن است نادرست باشد.[۴۲] در پژوهش‌های تجربی، سوگیری جانبداری از دیدگاه خود معمولاً با مقایسه میزان شواهدی که فرد در حمایت از موضع خود به کار می‌گیرد با میزان شواهدی که در حمایت از موضع مخالف استفاده می‌کند، سنجیده می‌شود.[۴۳]

پژوهشی وجود تفاوت‌های فردی در «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» را نشان داده است. این پژوهش تفاوت‌های فردی‌ای را بررسی کرد که از طریق یادگیری در یک زمینه فرهنگی شکل می‌گیرند و قابل تغییر هستند. پژوهشگر تفاوت‌های فردی مهمی را در توانایی استدلال‌ورزی مشاهده کرد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که عواملی مانند توانایی استدلال قیاسی، توانایی غلبه بر سوگیری باور، درک معرفت‌شناختی و گرایش‌های فکری، از پیش‌بینی‌کننده‌های مهم توانایی استدلال و ارائه استدلال، استدلال متقابل و پاسخ به استدلال‌های مخالف هستند.[۴۴][۴۵][۴۶]

پژوهشی از کریستوفر وولف و آن بریت نیز بررسی کرد که دیدگاه شرکت‌کنندگان درباره اینکه «چه چیزی یک استدلال خوب را می‌سازد؟» چگونه می‌تواند منشأ «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» باشد و بر نحوه شکل‌دادن استدلال‌های آنان تأثیر بگذارد.[۴۳] در این پژوهش، تفاوت‌های فردی در «طرحواره استدلال» بررسی شد و از شرکت‌کنندگان خواسته شد مقاله‌هایی بنویسند. شرکت‌کنندگان به‌طور تصادفی مأمور شدند مقاله‌ای در حمایت یا مخالفت با موضع مورد ترجیح خود درباره یک موضوع مورد مناقشه بنویسند. همچنین، دستورالعمل‌هایی برای تحقیق در اختیار آنان قرار گرفت که یا بر رویکردی متوازن تأکید داشت یا هیچ محدودیتی برای شیوه بررسی موضوع تعیین نمی‌کرد. در دستورالعمل «پژوهش متوازن»، از شرکت‌کنندگان خواسته شد استدلالی «متوازن» ارائه دهند و دلایل موافق و مخالف را در آن بگنجانند. در مقابل، دستورالعمل «پژوهش نامحدود» هیچ راهنمایی درباره چگونگی تنظیم و ارائه استدلال در اختیار آنان قرار نمی‌داد.[۴۳]

در مجموع، نتایج نشان داد که دستورالعمل‌های «پژوهش متوازن» به‌طور چشمگیری میزان استفاده از اطلاعات مخالف را در استدلال‌ها افزایش داد. این یافته‌ها همچنین نشان دادند که باور شخصی به‌خودی‌خود منشأ «سوگیری جانبداری از دیدگاه خود» نیست. با این حال، شرکت‌کنندگانی که معتقد بودند استدلال خوب باید بر واقعیت‌ها و شواهد عینی استوار باشد، بیش از سایر شرکت‌کنندگان این سوگیری را نشان می‌دادند. این شواهد با دیدگاه مطرح‌شده در مقاله بارون همخوانی دارد که بر اساس آن، برداشت افراد از ویژگی‌های «تفکر خوب» می‌تواند بر چگونگی شکل‌گیری و ارائه استدلال‌های آنان تأثیر بگذارد.[۴۳]

مشاهدات غیررسمی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پیش از آغاز پژوهش‌های روان‌شناختی درباره سوگیری تأییدی، این پدیده در دوره‌های مختلف تاریخ مورد توجه قرار گرفته بود. توسیدید، تاریخ‌نگار یونانی (حدود ۴۶۰ تا حدود ۳۹۵ پیش از میلاد)، در کتاب «تاریخ جنگ پلوپونزی» به استدلال نادرست ناشی از تمایلات شخصی اشاره کرده و نوشته است: «زیرا عادت آدمیان است که آنچه را آرزو دارند، با امیدی بی‌پروا باور کنند و آنچه را نمی‌پسندند، با توسل به استدلال کنار بزنند.»[۴۷] دانته آلیگیری، شاعر ایتالیایی (۱۲۶۵–۱۳۲۱)، نیز در «کمدی الهی» به این پدیده اشاره کرده است. در این اثر، توماس آکویناس هنگام دیدار با دانته در بهشت به او هشدار می‌دهد: «داوری شتاب‌زده اغلب به خطا می‌گراید و سپس دلبستگی به عقیده خویش، ذهن را در بند و محدود می‌کند.»[۴۸] ابن خلدون نیز در «مقدمه» به همین پدیده اشاره کرده است:[۴۹]

طبیعتاً اطلاعات تاریخی در معرض نادرستی قرار دارند و دلایل گوناگونی نیز این امر را اجتناب‌ناپذیر می‌سازند. یکی از این دلایل، جانبداری از دیدگاه‌ها و مکاتب است. ... اگر ذهن به جانبداری از دیدگاه یا مذهب خاصی گرایش پیدا کند، اطلاعات سازگار با آن را بدون لحظه‌ای درنگ می‌پذیرد. تعصب و جانبداری توانایی نقد و سنجش را تضعیف می‌کنند و مانع بررسی انتقادی می‌شوند. در نتیجه، مطالب نادرست پذیرفته و منتقل می‌شوند.

فرانسیس بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی (۱۵۶۱–۱۶۲۶)،[۵۰] در کتاب «نو ارغنون» اشاره کرد که ارزیابی جانبدارانه شواهد منشأ «همه خرافات، چه در طالع‌بینی، رؤیاها، فال‌ها، داوری‌های الهی و موارد مشابه» است.[۵۱] او نوشت:[۵۱]

ذهن انسان هنگامی که عقیده‌ای را پذیرفت، همه چیز را به گونه‌ای در نظر می‌گیرد که آن عقیده را تأیید کند و با آن سازگار باشد. حتی اگر نمونه‌های مخالف از نظر شمار و اهمیت بیشتر باشند، آن‌ها را نادیده می‌گیرد یا بی‌ارزش می‌شمارد، یا با توسل به نوعی تمایز، کنار می‌گذارد و رد می‌کند.

آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، در جلد دوم کتاب «جهان همچون اراده و تصور» (۱۸۴۴) نوشت: «فرضیه‌ای که پذیرفته‌ایم، برای دیدن هر آنچه آن را تأیید می‌کند به ما چشمانی تیزبین می‌بخشد و در برابر هر آنچه با آن در تضاد است، نابینایمان می‌کند.»[۵۲]

لئو تولستوی، رمان‌نویس روس، در رساله «هنر چیست؟» (۱۸۹۷) نوشت:[۵۳]

می‌دانم که بیشتر مردم، نه‌تنها کسانی که باهوش به شمار می‌روند، بلکه حتی افرادی که بسیار باهوش‌اند و توانایی درک دشوارترین مسائل علمی، ریاضی یا فلسفی را دارند، به‌ندرت می‌توانند حتی ساده‌ترین و آشکارترین حقیقت را تشخیص دهند، اگر پذیرش آن حقیقت آنان را ناگزیر سازد به نادرستی نتیجه‌گیری‌هایی اعتراف کنند که شاید با دشواری فراوان به آن‌ها رسیده‌اند؛ نتیجه‌گیری‌هایی که به آن‌ها افتخار می‌کنند، به دیگران آموخته‌اند و زندگی خود را بر پایه آن‌ها بنا کرده‌اند.

تولستوی پیش‌تر نیز در رساله «پادشاهی خدا در درون توست» (۱۸۹۴) نوشته بود:[۵۴]

دشوارترین موضوعات را می‌توان برای کم‌فهم‌ترین افراد توضیح داد، به شرط آنکه از پیش تصوری درباره آن‌ها نداشته باشند؛ اما حتی ساده‌ترین موضوع را نمی‌توان برای باهوش‌ترین فرد روشن ساخت، اگر او با اطمینان کامل و بدون ذره‌ای تردید باور داشته باشد که آنچه در برابرش قرار گرفته است، از پیش می‌داند.

توضیح مبتنی بر آزمون فرضیه (ابطال) — ویزن

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در نخستین آزمایش پیتر کاتکارت واسون که در سال ۱۹۶۰ منتشر شد و در آن اصطلاح «سوگیری تأییدی» به کار نرفته بود، از شرکت‌کنندگان خواسته شد با انجام آزمون‌های مکرر، قاعده‌ای را که بر سه‌تایی‌های عددی حاکم بود، کشف کنند. به آنان گفته شد که سه‌تایی (۲، ۴، ۶) با این قاعده مطابقت دارد. سپس شرکت‌کنندگان سه‌تایی‌های دیگری پیشنهاد می‌کردند و آزمایشگر به آنان می‌گفت که هر سه‌تایی با قاعده مطابقت دارد یا خیر.[۵۵][۲]:179

قاعده واقعی صرفاً «هر دنباله صعودی» بود، اما شرکت‌کنندگان در کشف آن با دشواری زیادی روبه‌رو شدند و اغلب قواعدی بسیار خاص‌تر را مطرح می‌کردند، مانند «عدد میانی برابر با میانگین عدد اول و آخر است».[۵۶] به نظر می‌رسید شرکت‌کنندگان تنها نمونه‌های مثبت را آزمایش می‌کردند، یعنی سه‌تایی‌هایی که با قاعده فرضی آنان مطابقت داشتند. برای مثال، اگر تصور می‌کردند قاعده این است که «هر عدد دو واحد از عدد قبلی بزرگ‌تر است»، سه‌تایی‌ای مانند (۱۱، ۱۳، ۱۵) را پیشنهاد می‌کردند که این قاعده را تأیید می‌کرد، نه سه‌تایی‌ای مانند (۱۱، ۱۲، ۱۹) که آن را رد می‌کرد.[۵۷]

کارت‌های عملکرد انتخاب واسون - هر کارت یک عدد در یک طرف و یک تکه رنگ در طرف دیگر دارد. کدام کارت یا کارت‌ها را باید برگردانید تا این ایده آزمایش شود که اگر یک کارت یک عدد زوج را در یک صورت نشان دهد، پس چهره مقابل آن قرمز است؟

واسون نتایج آزمایش خود را نشان‌دهنده ترجیح تأیید بر ابطال تفسیر کرد و بر همین اساس اصطلاح «سوگیری تأییدی» را ابداع کرد.[۵۸][الف] واسون همچنین از مفهوم سوگیری تأییدی برای توضیح نتایج آزمایش «عملکرد انتخاب واسون» استفاده کرد.[۶۰] شرکت‌کنندگان در شکل‌های مختلف این آزمون بارها عملکرد ضعیفی داشتند و در بیشتر موارد، اطلاعاتی را که می‌توانست قاعده تعیین‌شده را رد یا ابطال کند، نادیده می‌گرفتند.[۶۱][۶۲]

توضیح آزمون فرضیه (راهبرد آزمون مثبت) — کلیمن و ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

کلیمن و ها در مقاله‌ای که در سال ۱۹۸۷ منتشر کردند، استدلال کردند که آزمایش‌های واسون در واقع نشان‌دهنده سوگیری به سوی تأیید نیستند، بلکه نشان‌دهنده گرایش افراد به انجام آزمون‌هایی هستند که با فرضیه مورد بررسی آنان سازگار است.[۱۷][۶۳] آنان این گرایش را «راهبرد آزمون مثبت» نامیدند.[۱۲] این راهبرد نمونه‌ای از یک «روش اکتشافی» است، یعنی میان‌بری در استدلال که کامل و بی‌نقص نیست، اما به‌سادگی قابل استفاده است.[۶۴] کلیمن و ها به‌جای ابطال‌گرایی مورد استفاده واسون، احتمال بیزی و نظریه اطلاعات را به‌عنوان معیار خود برای آزمون فرضیه به کار گرفتند. بر اساس این دیدگاه‌ها، هر پاسخ به یک پرسش مقدار متفاوتی از اطلاعات فراهم می‌کند و این مقدار به باورهای پیشین فرد بستگی دارد. بنابراین، آزمون علمی یک فرضیه، آزمونی است که انتظار می‌رود بیشترین میزان اطلاعات را فراهم کند. از آنجا که محتوای اطلاعاتی به احتمال‌های اولیه بستگی دارد، یک آزمون مثبت ممکن است بسیار اطلاعات‌بخش باشد یا هیچ اطلاعات مفیدی ارائه نکند. کلیمن و ها استدلال کردند که افراد هنگام مواجهه با مسائل واقعی معمولاً در جست‌وجوی پاسخی مشخص هستند که احتمال اولیه وقوع آن پایین است. در چنین شرایطی، آزمون‌های مثبت معمولاً اطلاعات بیشتری نسبت به آزمون‌های منفی فراهم می‌کنند.[۱۷]

با این حال، در تکلیف کشف قاعده واسون، پاسخ مورد نظر، یعنی «سه عدد به ترتیب صعودی»، دامنه بسیار گسترده‌ای دارد. به همین دلیل، آزمون‌های مثبت احتمالاً اطلاعات چندان مفیدی فراهم نمی‌کنند. کلیمن و ها برای پشتیبانی از تحلیل خود به آزمایشی اشاره کردند که در آن به‌جای عبارت‌های «با قاعده مطابقت دارد» و «با قاعده مطابقت ندارد»، از برچسب‌های «DAX» و «MED» استفاده شده بود. به این ترتیب، این تصور به شرکت‌کنندگان القا نمی‌شد که هدف، یافتن قاعده‌ای با احتمال وقوع پایین است. شرکت‌کنندگان در این نسخه از آزمایش موفقیت بسیار بیشتری داشتند.[۶۵][۶۶]

با توجه به این انتقادها و نقدهای مشابه، تمرکز پژوهش‌ها از بررسی تأیید در برابر ابطال یک فرضیه فاصله گرفت و به این موضوع معطوف شد که آیا افراد فرضیه‌ها را به شیوه‌ای اطلاعات‌بخش می‌آزمایند یا به شیوه‌ای مثبت اما فاقد اطلاعات مفید. جست‌وجو برای یافتن سوگیری تأییدی «واقعی» نیز روان‌شناسان را به بررسی طیف گسترده‌تری از تأثیرات این سوگیری بر نحوه پردازش اطلاعات توسط افراد سوق داد.[۶۷]

تبیین‌های مبتنی بر پردازش اطلاعات

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در حال حاضر، سه تبیین اصلی مبتنی بر پردازش اطلاعات برای سوگیری تأییدی وجود دارد و اخیراً تبیین دیگری نیز به آن‌ها افزوده شده است.

شناختی در برابر انگیزشی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

به گفته رابرت مک‌کان، بیشتر موارد پردازش جانبدارانه شواهد در نتیجه ترکیبی از سازوکارهای «سرد» (شناختی) و «گرم» (انگیزشی) رخ می‌دهند.[۶۸]

تبیین‌های شناختی سوگیری تأییدی بر محدودیت توانایی افراد در انجام تکالیف پیچیده و میان‌برهای ذهنی‌ای استوارند که برای این منظور به کار می‌گیرند و «روش‌های اکتشافی» نامیده می‌شوند.[۶۹] برای مثال، افراد ممکن است برای ارزیابی میزان قابل اعتماد بودن شواهد از «روش اکتشافی دسترس‌پذیری» استفاده کنند، یعنی بر اساس اینکه یک ایده خاص با چه سهولتی به ذهنشان می‌رسد، درباره اعتبار شواهد قضاوت کنند.[۷۰] همچنین ممکن است افراد در هر لحظه تنها بتوانند بر یک اندیشه تمرکز کنند و به همین دلیل، آزمودن هم‌زمان فرضیه‌های جایگزین برای آنان دشوار باشد.[۲]:198–199 یکی دیگر از روش‌های اکتشافی، «راهبرد آزمون مثبت» است که کلیمن و ها آن را شناسایی کردند. در این راهبرد، افراد یک فرضیه را با بررسی مواردی می‌آزمایند که انتظار دارند ویژگی یا رویداد مورد نظر در آن‌ها وجود داشته باشد. این روش اکتشافی فرد را از انجام کار دشوار یا حتی ناممکنِ تعیین میزان قدرت تشخیصی هر پرسش احتمالی بی‌نیاز می‌کند. با این حال، این راهبرد در همه شرایط قابل اعتماد نیست و ممکن است باعث شود افراد شواهدی را که باورهای موجودشان را به چالش می‌کشند، نادیده بگیرند.[۱۷][۲]:200

سوگیری تأییدی با آنچه که معمولاً پیش‌گویی خودمحقق‌کننده خوانده می‌شود، متفاوت است. در پیش‌گویی خودمحقق‌کننده، انتظارات فرد، روی نحوه رفتار او اثر می‌گذارد به طوری که این رفتار جدید، خود به محقق شدن نتیجه مورد انتظار پیش‌گویی ختم می‌شود. در طرف مقابل، سوگیری تأییدی ناشی از چگونگی پردازش اطلاعات است. به عبارتی سوگیری تأییدی، گرایشی در افراد است که هنگام جستجوی شواهد، تفسیر آن‌ها یا به یادآوردن‌شان از حافظه، به سمت حفظ باورهای فعلی متمایل می‌شوند.

به‌طور کلی انواع مختلفی از سوگیری تأییدی می‌تواند در افراد رخ دهد. به‌عنوان مثال: (کلیمن، ۱۹۹۵)

  1. ممکن است افراد در یک باور اولیه نسبت به موضوعی، اعتمادبه‌نفس بیش از حد داشته باشند.
  2. افراد ممکن است شواهد را به‌گونه‌ای جستجو کنند که تأییدکننده فرضیه آن‌ها باشد و از مواردی که با فرضیه مورد نظرشان مغایر باشد، اجتناب می‌کنند.
  3. تفسیر افراد از اطلاعاتی که دریافت می‌کنند ممکن است به نفع فرضیه پیشین آن‌ها باشد. به‌عنوان مثال، می‌توانند داده‌های تأییدکننده فرضیه را قابل‌اعتماد و داده‌های تأییدناپذیر را مشکوک بدانند.
  4. افراد با توجه به اعتقادات پیشین خود، ممکن است فرضیه‌های جدید را به‌صورت ناقص بررسی کنند.
  5. افراد حتی در صورت تمایل به کنارگذاشتن یک فرضیه قدیمی، ممکن است در تولید فرضیه‌های جدید مشکل داشته باشند.

سوگیری گروهی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یکی از مفاهیم روان‌شناسی است که توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی پیشنهاد شده است، به این معنا که: گروهی تصمیم می‌گیرند مواضع افراطی اتخاذ کند، حال آنکه اگر افراد گروه تنها بودند این گونه موضع‌گیری‌ها به وجود نمی‌آمد.[۷۱]

آزمون‌های سنجش سوگیری تأییدی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در پژوهشی مشترک، مارتی جی. هَسِلتِن (استاد روان‌شناسی و علوم ارتباطات در دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس)، پاول اندروز (استاد روان‌شناسی و علوم اعصاب و رفتار در دانشگاه اونتاریو)، و دنیِل نِتِل (استاد علوم رفتاری در دانشگاه نیوکاسل) نشان دادند که چگونه جهت‌گیری‌های ذهنی در افراد تکامل پیدا می‌کنند و انسان‌ها همچون جانوران از دریچه سازگاری با محیط اطرافشان به قضاوت و واکنش می‌پردازند. به باور این پژوهشگران جانب‌داری ذهن الگویی نظام‌مند دارد که با رشد و تکامل جهت‌گیری‌های ذهنی می‌تواند قضاوت نادرست و تفسیر غیرمنطقی از امور جهان را در پی داشته باشد. با شناخت فرایندهایی که طی آنها ذهن به جانبداری از قسمتی از اطلاعات ورودی می‌پردازد و قسمتی دیگر از دانش را نادیده می‌گیرد، می‌توانیم فرایند خردورزی، قضاوت و تصمیم‌گیری را بهینه کنیم. جهت‌گیری تأییدی یکی از مشهورترین انواع جهت‌گیری‌های ذهنی است.[۷۲]

آزمون وظیفه ۲٬۴٬۶ ویسون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در فرم استاندارد آزمون وظیفه ۲٬۴٬۶ ویسون (۱۹۶۰)، از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود قانونی را کشف کنند که برای آزمایشگر شناخته شده باشد و توالی‌های سه‌عددی تولید کنند (که به آنها سه‌گانه گفته می‌شود). آزمایشگر یک مثال سه‌گانه ۲٬۴٬۶ را ارائه می‌دهد. سپس از شرکت‌کنندگان می‌خواهد سه‌گانه دیگری تولید کنند. شرکت‌کنندگان در ابتدا تشویق می‌شوند تا سه برابر اعداد را مثال بزنند تا زمانیکه به جایی برسند اطمینان داشته باشند که قانون صحیح و مورد نظر آزمایشگر را پیدا کرده‌اند و آن قانون را اعلام کنند (گیل و بال [1]، ۲۰۰۳).

ویسون دریافت که شرکت‌کنندگان با توجه به نقطه شروع ۲٬۴٬۶، سه برابری که ایجاد می‌کردند فقط اعداد زوج، صعودی و دو برابر بودند. آنان توالی‌هایی که ممکن بود فرضیه آنها را رد کند، را امتحان نکردند و به‌سادگی سعی می‌کردند اعتقادات خود را تأیید کنند. تصور می‌شد که اکثر شرکت‌کنندگان در این مطالعه کار را خیلی سریع انجام دهند زیرا این کار بسیار ساده به نظر می‌رسید اما پس از دریافت بازخورد مبنی بر اینکه اولین حدس آنها اشتباه بوده، فهمیدند فقط یک پاسخ درست وجود دارد و باید تحلیل بیشتری انجام دهند. (کلاین[2]، ۲۰۱۹)

آزمون انتخاب ویسون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پیتر ویسون (۱۹۶۸) یک مطالعه پارادایمی انجام داد تا بررسی کند که آیا افراد متوجه روابط ساختگی و جعلی می٬شوند یا خیر. آزمایشگر در ابتدا چهار کارت جلوی شرکت‌کنندگان قرار داده و برای آنها توضیح می‌دهد که در یک طرف هر کارت یک عدد و در طرف دیگر آن یک حرف نوشته شده است. کارت‌ها به‌صورت ۷، ۳، D, A چیده می‌شوند. سپس آزمایشگر این قانون را به شرکت‌کنندگان ارائه می‌دهد که اگر در یک طرف کارت حرف D نوشته شده باشد، در طرف دیگر آن عدد فرد نوشته شده است. سپس به شرکت‌کنندگان گفته میشود فقط کارت‌هایی را انتخاب کنند که قانون فوق در موردشان صدق کند.

در این آزمون، اکثر شرکت‌کنندگان تمایل دارند کارت D را به‌تنهایی یا کارت‌های D و ۳ را انتخاب کنند که تأییدکننده فرضیه خود باشد اما به‌ندرت کارت‌های A و ۷ را انتخاب میکنند (راگنی، کولا و همکاران[۳]، ۲۰۱۷). این یک معمای منطقی است که توانایی استدلال افراد را بررسی می کند.

پیامدهای دنیای واقعی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

رسانه‌های اجتماعی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در رسانه‌های اجتماعی، سوگیری تأییدی با استفاده از حباب‌های فیلتر و اتاق‌های پژواک (یا «ویرایش الگوریتمی») تشدید می‌شود. این سازوکارها عمدتاً اطلاعاتی را به افراد نمایش می‌دهند که احتمال می‌رود با آن موافق باشند و در مقابل، دیدگاه‌های مخالف را کنار می‌گذارند.[۷۳] برخی استدلال کرده‌اند که سوگیری تأییدی یکی از دلایلی است که جامعه نمی‌تواند از حباب‌های فیلتر رهایی یابد، زیرا افراد از نظر روان‌شناختی تمایل دارند اطلاعاتی را جست‌وجو کنند که با ارزش‌ها و باورهای پیشین آنان همخوانی دارد.[۷۴] برخی دیگر معتقدند ترکیب سوگیری تأییدی و حباب‌های فیلتر به دموکراسی آسیب می‌زند. به باور آنان، «ویرایش الگوریتمی» موجب حذف دیدگاه‌ها و اطلاعات متنوع می‌شود و تا زمانی که الگوریتم‌های ایجادکننده حباب‌های فیلتر کنار گذاشته نشوند، رأی‌دهندگان نمی‌توانند بر پایه اطلاعات کامل تصمیم‌های سیاسی بگیرند.[۷۵][۷۳]

رشد رسانه‌های اجتماعی نقش مهمی در گسترش سریع اخبار جعلی داشته است، یعنی اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده‌ای که در قالب خبری معتبر و ظاهراً از منبعی قابل اعتماد ارائه می‌شوند. سوگیری تأییدی، یعنی انتخاب یا تفسیر دوباره شواهد به‌گونه‌ای که از باورهای فرد پشتیبانی کند، یکی از سه مانع اصلی است که گفته می‌شود در چنین شرایطی موجب انحراف تفکر انتقادی می‌شود. دو مانع دیگر عبارت‌اند از میان‌برهای اکتشافی و اهداف اجتماعی. در میان‌برهای اکتشافی، افراد هنگامی که با حجم زیادی از اطلاعات روبه‌رو هستند یا وقت کافی ندارند، به قواعد ساده‌ای مانند پیروی از نظر اکثریت یا اعتماد به یک متخصص یا الگوی رفتاری تکیه می‌کنند. اهداف اجتماعی نیز شامل انگیزه‌های اجتماعی یا فشار همسالان است که می‌تواند در تحلیل عینی واقعیت‌های موجود اختلال ایجاد کند.[۷۶]

برای مقابله با گسترش اخبار جعلی، شبکه‌های اجتماعی استفاده از «تلنگر دیجیتال» را مورد توجه قرار داده‌اند.[۷۷] در حال حاضر، این روش می‌تواند به دو شکل اجرا شود: تلنگر اطلاعاتی و تلنگر در شیوه ارائه. تلنگر اطلاعاتی به این معناست که شبکه‌های اجتماعی با افزودن توضیح یا برچسب هشداردهنده، اعتبار یک منبع را زیر سؤال می‌برند یا درباره آن به کاربران هشدار می‌دهند. در مقابل، تلنگر در شیوه ارائه شامل نمایش اطلاعات تازه‌ای به کاربران است که خود در جست‌وجوی آن نبوده‌اند، اما می‌تواند آنان را با دیدگاه‌های متفاوتی آشنا کند و به مقابله با سوگیری تأییدی خودشان کمک کند.[۷۸]

علم و پژوهش علمی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یکی از ویژگی‌های متمایز تفکر علمی جست‌وجوی هم‌زمان شواهد تأییدکننده یا پشتیبان یک فرضیه (استدلال استقرایی) و همچنین شواهد ابطال‌کننده آن (استدلال قیاسی) است.[۷۹][۸۰]

در طول تاریخ علم بارها دانشمندان در برابر کشفیات جدید مقاومت کرده‌اند و داده‌های نامطلوب را نادیده گرفته یا به‌گونه‌ای گزینشی تفسیر کرده‌اند.[۲]:192–194 چندین پژوهش نیز نشان داده‌اند که دانشمندان معمولاً مطالعاتی را که نتایج آن‌ها با باورهای پیشینشان سازگار است، مطلوب‌تر از مطالعاتی ارزیابی می‌کنند که به نتایجی ناسازگار با باورهای پیشین آنان رسیده‌اند.[۱۰][۸۱][۸۲]

با این حال، اگر پرسش پژوهش مرتبط باشد، طراحی آزمایش مناسب انجام شده باشد و داده‌ها نیز به‌روشنی و به‌طور جامع توصیف شده باشند، داده‌های تجربی به‌دست‌آمده باید برای جامعه علمی اهمیت داشته باشند و صرف‌نظر از اینکه با پیش‌بینی‌های نظری موجود مطابقت دارند یا نه، نباید با پیش‌داوری ارزیابی شوند.[۸۲] در عمل، پژوهشگران ممکن است مطالعاتی را که با پیش‌فرض‌های آنان در تضاد است، به‌درستی درک نکنند، نادرست تفسیر کنند یا اصلاً نخوانند. همچنین ممکن است به‌اشتباه به چنین مطالعاتی استناد کنند، به‌گونه‌ای که گویی نتایج آن‌ها از ادعاهایشان پشتیبانی می‌کند.[۸۳]

علاوه بر این، سوگیری تأییدی می‌تواند باعث تداوم نظریه‌های علمی یا برنامه‌های پژوهشی حتی در صورت وجود شواهد ناکافی یا متناقض شود.[۸۴][۶۱] رشته فراروان‌شناسی اغلب به‌عنوان نمونه‌ای از این پدیده ذکر می‌شود.[۸۵]

سوگیری تأییدی پژوهشگر نیز می‌تواند بر انتخاب داده‌هایی که گزارش می‌شوند تأثیر بگذارد. داده‌هایی که با انتظارات پژوهشگر ناسازگارند، ممکن است آسان‌تر به‌عنوان داده‌های غیرقابل اعتماد کنار گذاشته شوند و در نتیجه پدیده‌ای موسوم به «اثر کشوی بایگانی» شکل گیرد. برای مقابله با این گرایش، در آموزش علمی روش‌هایی برای پیشگیری از سوگیری آموزش داده می‌شود.[۸۶] برای نمونه، طراحی آزمایش در کارآزمایی‌های تصادفی کنترل‌شده، همراه با مرور نظام‌مند نتایج آن‌ها، با هدف به حداقل رساندن منابع سوگیری انجام می‌شود.[۸۶][۸۷]

فرایند اجتماعی داوری همتا با هدف کاهش تأثیر سوگیری‌های فردی دانشمندان انجام می‌شود، هرچند خود فرایند داوری همتا نیز ممکن است تحت تأثیر چنین سوگیری‌هایی قرار گیرد.[۸۸][۸۹][۹۰][۹۱][۹۲] از این رو، سوگیری تأییدی می‌تواند به‌ویژه در ارزیابی عینی نتایجی که با دیدگاه‌های رایج سازگار نیستند زیان‌بار باشد، زیرا افراد دارای سوگیری ممکن است شواهد مخالف را اساساً ضعیف تلقی کنند و احتمال بازنگری جدی در باورهای خود را کمتر در نظر بگیرند.[۸۱] دانشمندانی که ایده‌ها و یافته‌های نوآورانه ارائه می‌کنند، اغلب با مقاومت جامعه علمی روبه‌رو می‌شوند و پژوهش‌هایی که نتایج بحث‌برانگیز ارائه می‌کنند نیز معمولاً در فرایند داوری همتا با ارزیابی‌های سخت‌گیرانه‌تری مواجه می‌شوند.[۹۳]

سوگیری تأییدی می‌تواند موجب اعتمادبه‌نفس بیش از حد سرمایه‌گذاران شود و آنان را به نادیده گرفتن شواهدی سوق دهد که نشان می‌دهد راهبردهایشان ممکن است به زیان مالی منجر شود.[۱۱][۹۴] در مطالعات مربوط به بازارهای سهام سیاسی، سرمایه‌گذارانی که در برابر این سوگیری مقاومت می‌کردند، سود بیشتری به دست آوردند. برای نمونه، شرکت‌کنندگانی که عملکرد یک نامزد را در مناظره به‌صورت بی‌طرفانه و نه بر اساس گرایش حزبی ارزیابی می‌کردند، احتمال بیشتری داشت که سود کسب کنند.[۹۵] برای مقابله با تأثیر سوگیری تأییدی، سرمایه‌گذاران می‌توانند صرفاً برای بررسی استدلال، دیدگاهی مخالف دیدگاه خود اتخاذ کنند.[۹۶] در یکی از این روش‌ها، آنان تصور می‌کنند سرمایه‌گذاری‌هایشان با شکست مواجه شده است و سپس از خود می‌پرسند چه عواملی ممکن است موجب چنین شکستی شده باشند.[۱۱]

  • کلاینمن، پل (۲۰۱۲). کلید روان‌شناسی مدرن / در قلمرو روان‌شناسی (نام‌ها و نظریه‌ها). مازیار.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. Hart, William; Albarracin, D.; Eagly, A. H.; Brechan, I.; Lindberg, M. J.; Merrill, L. (2009), "Feeling validated versus being correct: A meta-analysis of selective exposure to information", Psychological Bulletin, 135 (4): 555–588, Bibcode:2009PsycB.135..555H, doi:10.1037/a0015701, PMC 4797953, PMID 19586162
  2. 1 2 3 4 5 6 Nickerson 1998‌ pp. 175–220
  3. Greene, Robert (2018). "1: Master your Emotional Self". The Laws of Human Nature (PDF). New York: Penguin Books. p. 29. ISBN 9780143111375. Retrieved 16 May 2026.
  4. ذهن فریبکار من: 140 سوگیری شناختی که ناخودآگاه دچار آنها می‌شویم، حسین حسینی پناه، انتشارات اریش، تهران 1401، ص 94
  5. Kaanders, Paula; Sepulveda, Pradyumna; Folke, Tomas; Ortoleva, Pietro; De Martino, Benedetto (11 April 2022). "Humans actively sample evidence to support prior beliefs". National Library of Medicine. Retrieved 12 May 2026.
  6. Plous 1993‌ p. 233
  7. Darley, John M.; Gross, Paget H. (2000), "A hypothesis-confirming bias in labelling effects", in Stangor, Charles (ed.), Stereotypes and prejudice: essential readings, Psychology Press, p. 212, ISBN 978-0-86377-589-5, OCLC 42823720
  8. Risen & Gilovich 2007
  9. 1 2 3 Oswald & Grosjean 2004‌ pp. 82–83
  10. 1 2 Hergovich‌ Schott & Burger 2010
  11. 1 2 3 Zweig, Jason (19 November 2009), "How to ignore the yes-man in your head", Wall Street Journal, archived from the original on 14 February 2015, retrieved 13 June 2010
  12. 1 2 3 4 Kunda 1999‌ pp. 112–115
  13. 1 2 Baron 2000‌ pp. 162–64
  14. Kida 2006‌ pp. 162–65
  15. Devine, Patricia G.; Hirt, Edward R.; Gehrke, Elizabeth M. (1990), "Diagnostic and confirmation strategies in trait hypothesis testing", Journal of Personality and Social Psychology, 58 (6): 952–963, doi:10.1037/0022-3514.58.6.952, ISSN 1939-1315
  16. Trope, Yaacov; Bassok, Miriam (1982), "Confirmatory and diagnosing strategies in social information gathering", Journal of Personality and Social Psychology, 43 (1): 22–34, doi:10.1037/0022-3514.43.1.22, ISSN 1939-1315
  17. 1 2 3 4 Klayman, Joshua; Ha, Young-Won (1987), "Confirmation, disconfirmation and information in hypothesis testing" (PDF), Psychological Review, 94 (2): 211–228, CiteSeerX 10.1.1.174.5232, doi:10.1037/0033-295X.94.2.211, ISSN 0033-295X, S2CID 10853196, archived (PDF) from the original on 1 October 2011, retrieved 14 August 2009
  18. Kunda, Ziva; Fong, G.T.; Sanitoso, R.; Reber, E. (1993), "Directional questions direct self-conceptions", Journal of Experimental Social Psychology, 29: 62–63, doi:10.1006/jesp.1993.1004, ISSN 0022-1031 via Fine 2006‌ pp. 63–65
  19. 1 2 Shafir, E. (1993), "Choosing versus rejecting: why some options are both better and worse than others", Memory and Cognition, 21 (4): 546–556, doi:10.3758/bf03197186, PMID 8350746 via Fine 2006‌ pp. 63–65
  20. Snyder, Mark; Swann, William B. Jr. (1978), "Hypothesis-testing processes in social interaction", Journal of Personality and Social Psychology, 36 (11): 1202–1212, doi:10.1037/0022-3514.36.11.1202 via Poletiek 2001‌ p. 131
  21. 1 2 Kunda 1999‌ pp. 117–18
  22. 1 2 Albarracin, D.; Mitchell, A.L. (2004), "The role of defensive confidence in preference for proattitudinal information: How believing that one is strong can sometimes be a defensive weakness", Personality and Social Psychology Bulletin, 30 (12): 1565–1584, doi:10.1177/0146167204271180, PMC 4803283, PMID 15536240
  23. Fischer, P.; Fischer, Julia K.; Aydin, Nilüfer; Frey, Dieter (2010), "Physically attractive social information sources lead to increased selective exposure to information", Basic and Applied Social Psychology, 32 (4): 340–347, doi:10.1080/01973533.2010.519208, S2CID 143133082
  24. Dahlgren, Peter M. (2020), Media Echo Chambers: Selective Exposure and Confirmation Bias in Media Use, and its Consequences for Political Polarization, Gothenburg: University of Gothenburg, ISBN 978-91-88212-95-5, archived from the original on 6 April 2023, retrieved 16 October 2021
  25. 1 2 3 4 Stanovich, K.E.; West, R.F.; Toplak, M.E. (2013), "Myside bias, rational thinking, and intelligence", Current Directions in Psychological Science, 22 (4): 259–264, doi:10.1177/0963721413480174, S2CID 14505370
  26. 1 2 Mynatt, Clifford R.; Doherty, Michael E.; Tweney, Ryan D. (1978), "Consequences of confirmation and disconfirmation in a simulated research environment", Quarterly Journal of Experimental Psychology, 30 (3): 395–406, doi:10.1080/00335557843000007, S2CID 145419628
  27. 1 2 3 4 5 Lord, Charles G.; Ross, Lee; Lepper, Mark R. (1979), "Biased assimilation and attitude polarization: The effects of prior theories on subsequently considered evidence", Journal of Personality and Social Psychology, 37 (11): 2098–2109, CiteSeerX 10.1.1.372.1743, doi:10.1037/0022-3514.37.11.2098, ISSN 0022-3514, S2CID 7465318
  28. 1 2 Baron 2000‌ pp. 201–202
  29. Vyse 1997‌ p. 122
  30. Taber, Charles S.; Lodge, Milton (July 2006), "Motivated skepticism in the evaluation of political beliefs", American Journal of Political Science, 50 (3): 755–769, CiteSeerX 10.1.1.472.7064, doi:10.1111/j.1540-5907.2006.00214.x, ISSN 0092-5853, S2CID 3770487
  31. 1 2 3 Westen, Drew; Blagov, Pavel S.; Harenski, Keith; Kilts, Clint; Hamann, Stephan (2006), "Neural bases of motivated reasoning: An fMRI study of emotional constraints on partisan political judgment in the 2004 U.S. Presidential election", Journal of Cognitive Neuroscience, 18 (11): 1947–1958, CiteSeerX 10.1.1.578.8097, doi:10.1162/jocn.2006.18.11.1947, PMID 17069484, S2CID 8625992
  32. Gadenne, V.; Oswald, M. (1986), "Entstehung und Veränderung von Bestätigungstendenzen beim Testen von Hypothesen [Formation and alteration of confirmatory tendencies during the testing of hypotheses]", Zeitschrift für Experimentelle und Angewandte Psychologie, 33: 360–374 via Oswald & Grosjean 2004‌ p. 89
  33. Hastie, Reid; Park, Bernadette (2005), "The relationship between memory and judgment depends on whether the judgment task is memory-based or on-line", in Hamilton, David L. (ed.), Social cognition: key readings, New York: Psychology Press, p. 394, ISBN 978-0-86377-591-8, OCLC 55078722
  34. 1 2 3 Oswald & Grosjean 2004‌ pp. 88–89
  35. Stangor, Charles; McMillan, David (1992), "Memory for expectancy-congruent and expectancy-incongruent information: A review of the social and social developmental literatures", Psychological Bulletin, 111 (1): 42–61, doi:10.1037/0033-2909.111.1.42
  36. 1 2 Snyder, M.; Cantor, N. (1979), "Testing hypotheses about other people: the use of historical knowledge", Journal of Experimental Social Psychology, 15 (4): 330–342, doi:10.1016/0022-1031(79)90042-8 via Goldacre 2008‌ p. 231
  37. Kunda 1999‌ pp. 225–232
  38. Sanitioso, Rasyid; Kunda, Ziva; Fong, G.T. (1990), "Motivated recruitment of autobiographical memories", Journal of Personality and Social Psychology, 59 (2): 229–241, doi:10.1037/0022-3514.59.2.229, ISSN 0022-3514, PMID 2213492
  39. 1 2 3 Levine, L.; Prohaska, V.; Burgess, S.L.; Rice, J.A.; Laulhere, T.M. (2001), "Remembering past emotions: The role of current appraisals", Cognition and Emotion, 15 (4): 393–417, doi:10.1080/02699930125955, S2CID 22743423
  40. 1 2 Safer, M.A.; Bonanno, G.A.; Field, N. (2001), "It was never that bad: Biased recall of grief and long-term adjustment to the death of a spouse", Memory, 9 (3): 195–203, doi:10.1080/09658210143000065, PMID 11469313, S2CID 24729233
  41. 1 2 Russell, Dan; Jones, Warren H. (1980), "When superstition fails: Reactions to disconfirmation of paranormal beliefs", Personality and Social Psychology Bulletin, 6 (1): 83–88, doi:10.1177/014616728061012, ISSN 1552-7433, S2CID 145060971 via Vyse 1997‌ p. 121
  42. Baron, Jonathan (1995), "Myside bias in thinking about abortion.", Thinking & Reasoning, 1 (3): 221–235, CiteSeerX 10.1.1.112.1603, doi:10.1080/13546789508256909
  43. 1 2 3 4 Wolfe, Christopher; Anne Britt (2008), "The locus of the myside bias in written argumentation" (PDF), Thinking & Reasoning, 14: 1–27, doi:10.1080/13546780701527674, S2CID 40527220, archived (PDF) from the original on 4 March 2016, retrieved 11 November 2014
  44. Mason, Lucia; Scirica, Fabio (October 2006), "Prediction of students' argumentation skills about controversial topics by epistemological understanding", Learning and Instruction, 16 (5): 492–509, doi:10.1016/j.learninstruc.2006.09.007
  45. Weinstock, Michael (2009), "Relative expertise in an everyday reasoning task: Epistemic understanding, problem representation, and reasoning competence", Learning and Individual Differences, 19 (4): 423–434, doi:10.1016/j.lindif.2009.03.003
  46. Weinstock, Michael; Neuman, Yair; Tabak, Iris (2004), "Missing the point or missing the norms? Epistemological norms as predictors of students' ability to identify fallacious arguments", Contemporary Educational Psychology, 29 (1): 77–94, doi:10.1016/S0361-476X(03)00024-9
  47. توکودیدس 4.108.4.
  48. Alighieri, Dante. Paradiso canto XIII: 118–120. Trans. Allen Mandelbaum.
  49. Ibn Khaldun (1958), The Muqadimmah, Princeton, New Jersey: Princeton University Press, p. 71.
  50. Baron 2000‌ pp. 195–196 .
  51. 1 2 Bacon, Francis (1620). Novum Organum. reprinted in Burtt, E. A., ed. (1939), The English philosophers from Bacon to Mill, New York: Random House, p. 36 via Nickerson 1998‌ p. 176 .
  52. Schopenhauer, Arthur (2011) [1844], Carus, David; Aquila, Richard E. (eds.), The World as Will and Presentation, vol. 2, New York: Routledge, p. 246.
  53. Tolstoy, Leo (1896). What Is Art? ch. 14 p. 143 بایگانی‌شده در ۱۷ اوت ۲۰۲۱ توسط Wayback Machine. Translated from Russian by Aylmer Maude, New York, 1904. Project Gutenberg edition بایگانی‌شده در ۷ اوت ۲۰۲۱ توسط Wayback Machine released 23 March 2021. Retrieved 17 August 2021.
  54. Tolstoy, Leo (1894). The Kingdom of God Is Within You p. 49 بایگانی‌شده در ۱۷ اوت ۲۰۲۱ توسط Wayback Machine. Translated from Russian by Constance Garnett, New York, 1894. Project Gutenberg edition released 26 July 2013. Retrieved 17 August 2021.
  55. عبداله‌زاده، هلیا (۲۰۲۱-۱۰-۳۰). «به دنبال تایید». هفته نامه تجارت فردا. دریافت‌شده در ۲۰۲۶-۰۸-۱۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  56. Wason 1960
  57. Lewicka 1998‌ p. 238
  58. Oswald & Grosjean 2004‌ pp. 79–96
  59. Poletiek 2001, p. 73.
  60. Wason, Peter C. (1968), "Reasoning about a rule", Quarterly Journal of Experimental Psychology, 20 (3): 273–278, doi:10.1080/14640746808400161, ISSN 1747-0226, PMID 5683766, S2CID 1212273
  61. 1 2 Sutherland, Stuart (2007), Irrationality (2nd ed.), London: Pinter and Martin, pp. 95–103, ISBN 978-1-905177-07-3, OCLC 72151566
  62. Barkow, Jerome H.; Cosmides, Leda; Tooby, John (1995), The adapted mind: evolutionary psychology and the generation of culture, Oxford University Press US, pp. 181–184, ISBN 978-0-19-510107-2, OCLC 33832963
  63. Oswald & Grosjean 2004‌ pp. 81–82, 86–87
  64. Plous 1993‌ p. 233
  65. Lewicka 1998‌ p. 239
  66. Tweney, Ryan D.; Doherty, Michael E. (1980), "Strategies of rule discovery in an inference task", The Quarterly Journal of Experimental Psychology, 32 (1): 109–123, doi:10.1080/00335558008248237, ISSN 1747-0226, S2CID 143148831 (Experiment IV)
  67. Oswald & Grosjean 2004‌ pp. 86–89
  68. MacCoun 1998
  69. Friedrich 1993‌ p. 298
  70. Kunda 1999‌ p. 94
  71. کلاینمن، کلید روان‌شناسی مدرن / در قلمرو روان‌شناسی (نام‌ها و نظریه‌ها).
  72. بهمن شهری (۴ آذر ۱۳۹۶). «چگونه از شر تعصبات ذهن خلاص شویم؟». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۴ آذر ۱۳۹۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  73. 1 2 Pariser, Eli (2 May 2011). "Ted talk: Beware online "filter bubbles"". TED: Ideas Worth Spreading. Archived from the original on 22 September 2017. Retrieved 1 October 2017.
  74. Self, Will (28 November 2016). "Forget fake news on Facebook – the real filter bubble is you". NewStatesman. Archived from the original on 11 November 2017. Retrieved 24 October 2017.
  75. Pariser, Eli (7 May 2015), "Did Facebook's big study kill my filter bubble thesis?", Wired, archived from the original on 11 November 2017, retrieved 24 October 2017
  76. Kendrick, Douglas T.; Cohen, Adam B.; Neuberg, Steven L.; Cialdini, Robert B. (2020), "The science of anti-science thinking", Scientific American, 29 (4, Fall, Special Issue): 84–89
  77. Weinmann, Markus; Schneider, Christoph; vom Brocke, Jan (2015), "Digital nudging", SSRN, Rochester, New York, doi:10.2139/ssrn.2708250, S2CID 219380211, SSRN 2708250
  78. Thornhill, Calum; Meeus, Quentin; Peperkamp, Jeroen; Berendt, Bettina (2019), "A digital nudge to counter confirmation bias", Frontiers in Big Data, 2 11, doi:10.3389/fdata.2019.00011, ISSN 2624-909X, PMC 7931917, PMID 33693334
  79. Mahoney, Michael J.; DeMonbreun, B.G. (1977), "Psychology of the scientist: An analysis of problem-solving bias", Cognitive Therapy and Research, 1 (3): 229–238, doi:10.1007/BF01186796, S2CID 9703186
  80. Mitroff, I. I. (1974), "Norms and counter-norms in a select group of the Apollo moon scientists: A case study of the ambivalence of scientists", American Sociological Review, 39 (4): 579–395, Bibcode:1974ASRev..39..579M, doi:10.2307/2094423, JSTOR 2094423
  81. 1 2 Koehler 1993
  82. 1 2 Mahoney 1977
  83. Letrud, Kåre; Hernes, Sigbjørn (2019), "Affirmative citation bias in scientific myth debunking: A three-in-one case study", PLOS ONE, 14 (9) e0222213, Bibcode:2019PLoSO..1422213L, doi:10.1371/journal.pone.0222213, PMC 6733478, PMID 31498834
  84. Ball, Phillip (14 May 2015), "The trouble with scientists: How one psychologist is tackling human biases in science", Nautilus, archived from the original on 7 October 2019, retrieved 6 October 2019
  85. Sternberg, Robert J. (2007), "Critical thinking in psychology: It really is critical", in Sternberg, Robert J.; Roediger III, Henry L.; Halpern, Diane F. (eds.), Critical thinking in psychology, Cambridge University Press, p. 292, ISBN 978-0-521-60834-3, OCLC 69423179, Some of the worst examples of confirmation bias are in research on parapsychology ... Arguably, there is a whole field here with no powerful confirming data at all. But people want to believe, and so they find ways to believe.
  86. 1 2 Shadish, William R. (2007), "Critical thinking in quasi-experimentation", in Sternberg, Robert J.; Roediger III, Henry L.; Halpern, Diane F. (eds.), Critical Thinking in Psychology, Cambridge University Press, p. 49, ISBN 978-0-521-60834-3
  87. Jüni, P.; Altman, D.G.; Egger, M. (2001), "Systematic reviews in health care: Assessing the quality of controlled clinical trials", BMJ (Clinical Research Ed.), 323 (7303): 42–46, doi:10.1136/bmj.323.7303.42, PMC 1120670, PMID 11440947
  88. Lee, C.J.; Sugimoto, C.R.; Zhang, G.; Cronin, B. (2013), "Bias in peer review", Journal of the Association for Information Science and Technology, 64 (1): 2–17, Bibcode:2013JASIS..64....2L, doi:10.1002/asi.22784
  89. Shermer, Michael (July 2006), "The political brain: A recent brain-imaging study shows that our political predilections are a product of unconscious confirmation bias", Scientific American, 295 (1): 36, Bibcode:2006SciAm.295a..36S, doi:10.1038/scientificamerican0706-36, ISSN 0036-8733, PMID 16830675
  90. Mahoney 1977
  91. Emerson, G.B.; Warme, W.J.; Wolf, F.M.; Heckman, J.D.; Brand, R.A.; Leopold, S.S. (2010), "Testing for the presence of positive-outcome bias in peer review: A randomized controlled trial", Archives of Internal Medicine, 170 (21): 1934–1339, doi:10.1001/archinternmed.2010.406, PMID 21098355
  92. Bartlett, Steven James, "The psychology of abuse in publishing: Peer review and editorial bias," Chap. 7, pp. 147–177, in Steven James Bartlett, Normality does not equal mental health: The need to look elsewhere for standards of good psychological health. Santa Barbara, California: Praeger, 2011.
  93. Horrobin, David F. (1990), "The philosophical basis of peer review and the suppression of innovation", Journal of the American Medical Association, 263 (10): 1438–1441, doi:10.1001/jama.263.10.1438, PMID 2304222
  94. Pompian, Michael M. (2006), Behavioral finance and wealth management: how to build optimal portfolios that account for investor biases, John Wiley and Sons, pp. 187–190, ISBN 978-0-471-74517-4, OCLC 61864118
  95. Hilton, Denis J. (2001), "The psychology of financial decision-making: Applications to trading, dealing, and investment analysis", Journal of Behavioral Finance, 2 (1): 37–39, doi:10.1207/S15327760JPFM0201_4, ISSN 1542-7579, S2CID 153379653
  96. Krueger, David; Mann, John David (2009), The secret language of money: How to make smarter financial decisions and live a richer life, McGraw Hill Professional, pp. 112–113, ISBN 978-0-07-162339-1, OCLC 277205993
  1. Wason also used the term "verification bias".[۵۹]
خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «persian-alpha» وجود دارد، اما برچسب <references group="persian-alpha"/> متناظر پیدا نشد. ().