سومین پلیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سومین پلیس
The Third Policeman.jpg
جلد ترجمه فارسی کتاب
نویسنده(گان) فلن اوبراین
کشور ایرلند
زبان انگلیسی
گونه(ها) کمدی, رمان فلسفی
ناشر دالکی آرکایو پرس
تاریخ انتشار ۱۹۶۷
نوع رسانه Print (hardback & paperback)
صفحه‌ها ۲۱۲ صفحه
شماره اوسی‌ال‌سی 40489146
دیوئی 823/.912 21
کتابخانه کنگره PR6029.N56 T48 1999

سومین پلیس (به انگلیسی: The Third Policeman) نام رمانی نوشته نویسنده ایرلندی، برایان اُنولان، تحت نام مستعار فلن اوبراین است. این کتاب بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ نوشته شد، ولی وقتی اُنولان نتوانست برای کتاب ناشری پیدا کند، ادعا کرد که کتاب را گم‌کرده است. کتاب تا زمان مرگ او منتشر نشد و همسرش پس از مرگش، آن را در سال ۱۹۶۷ توسط انتشارات «مک‌گیبون و کی» به نشر رساند.[۱]

روزنامه گاردین این کتاب را در فهرست کتاب‌هایی آورده که هر کس قبل از مرگش باید بخواند.[۱] در ایران، این کتاب توسط پیمان خاکسار و نشر چشمه منتشر شده‌است.[۲]

خلاصه داستان[ویرایش]

یک مرد جوان در یک سرقت مسلحانه شخصی را به قتل می‌رساند با این قصد که هزینه یک پروژه علمی را تأمین کند. در یک لحظه مناسب، همدست او، جان دیونی (John Divney)، پول‌ها را در جایی پنهان می‌کند که بعداً، سر فرصت به رفیقش نارو بزند. در خانه مقتول یک جعبه سیاه هم قرار دارد. وقتی سارق جوان در این جعبه را باز می‌کند، خانه مقتول ناگهان به یک لانه خرگوش بدل می‌شود. راهروهای باریک لانه خرگوش به یک سرزمین سحرآمیز و البته آبسورد می‌انجامند.

راوی داستان که در سراسر این رمان پرحادثه بدون نام و نشان است متوجه می‌شود که جعبه سیاه سر جایش نیست. او طبعاً به کلانتری مراجعه می‌کند اما در کلانتری دو افسر نگهبان با مشکل غریبی مواجه شده‌اند: در اثر جایگزینی و تبادل اتم دوچرخه با انسان، دوچرخه‌ها خصلت‌های انسانی پیدا کرده‌اند تا آن حد که به جنایت روی آورده‌اند. در همان حال بسیاری از دوچرخه‌سواران چابک هم دچار سرگیجه شده‌اند و نمی‌توانند روی پا بند شوند. برای مثال مایکل گیلانی ( Michael Gilhaney ) که تا پیش از این وقایع دوچرخه‌سوار قابلی بوده از روی ناچاری به دیوار تکیه داده که تعادلش را از دست ندهد. در پایان داستان هم او عاقبت مسخ می‌گردد: حالا نیمی از بدنش دوچرخه و نیمی دیگر بدن انسان است.

مأموران کلانتری در این میان به راوی داستان مظنون می‌شوند و او برای اینکه اعدامش نکنند، فرار را به قرار ترجیح می‌دهد. بسیار بدیهی‌ست که در چنین داستانی راوی برای فرار از چنگ پلیس، سوار یک دوچرخه بشود. اما هنگام گریز از چنگ قانون به سومین پلیس برمی‌خورد و درمی‌یابد که دیگر گریزگاهی وجود ندارد.[۳]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ «فلن اوبراین با «سومین پلیس» به خوانندگان ایرانی معرفی شد». وبگاه مهرنیوز، ۱۳۹۱/۴/۲۳. بازبینی‌شده در ۲۴ تیر ۱۳۹۳. 
  2. «سومین پلیس». نشر چشمه. بازبینی‌شده در ۲۳ تیر ۹۳. 
  3. «از «سومین پلیس» تا خاطرات سلمان رشدی». رادیو زمانه، 1391-07-01. بازبینی‌شده در ۲۴ تیر ۹۳.