سنایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
حکیم سنایی
Sanaei.jpg
حکیم سنایی
زادروز۴۷۳ هـ.ق.
۱۰۸۰ م.

غزنی، (افغانستان امروزی)
درگذشت۵۴۵ هـ.ق.
۱۱۳۱ / ۱۱۴۱ م.
غزنه
آرامگاهغزنه
ملیتایرانی
نام‌های دیگرابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی
پیشهشاعر
سال‌های فعالیتقرن ۵ و ۶ هـ.
سبکغزل، قصیده، رباعی، مثنوی.
لقبحکیم بزرگ
دورهشاهنشاهی غزنوی
مذهباسلام ، سنی
آثارحدیقةالحقیقه
سیرالعباد الی المعاد

کارنامه ی بلخ

طریق التحقیق
دیوان اشعار

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳۵۴۵ قمری)، شاعر و عارف تاجکستان هال غزنه بود.[۱] وی از بزرگ‌ترین صوفیان و شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است که در سدهٔ پنجم هجری می‌زیسته‌است.[۲] برخی معتقدند که سنایی شاعری است که برای نخستین بار عرفان را به صورت جدی وارد شعر فارسی کرد ولی صوفیان پیش از او نیز در اشعار خود مضامین عرفانی را بیان کرده‌اند که می‌توان به شاهنامه فردوسی اشاره کرد. تصوف سنایی با آن‌که ازسخنان قلندران و اهل ملامت نیز مایه می‌گیرد، چیزی معتدل است.

سنایی طی عمر خود سه حالت شخصیتی مختلف پیدا کرده‌است. نخست مداح و هجاگوی بوده، پس از آن وعظ و نقد اجتماعی روی آورده و دست آخر عاشق و قلندر و عارف شده‌است. سنایی تا آخر عمر گرفتار این سه حالت بوده‌است.[۳]

زندگی[ویرایش]

حکیم سنایی در سال ۴۷۳ هجری قمری در شهر غزنه (واقع در افغانستان کنونی) دیده به جهان گشود. در سال ۵۴۵ هجری قمری در همان شهر درگذشت. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنائی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته‌اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را «ابوالمجدودبن آدم السنائی» نوشته‌است. این حاکی از آن است که نام‌های دیگری که بر روی او نهاده‌اند غلط است. در دیوان سنایی ابیاتی به چشم می‌خورد که در آن سنایی خود را «حسن» خوانده‌است. در این بیت سنایی می‌گوید:

حسن اندر حسن اندر حسنمتو حسن خلق و حسن بنده حسن

به‌خاطر این بیت بعضی از محققان می‌گویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعدها نام «مجدود» را برای خود انتخاب کرده‌است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه یافت. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا این‌که یک‌باره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست.

در مورد مذهب کلامی سنایی دو رویکرد وجود دارد، برخی معتقدند که سنایی اشعری است و برخی اعتقاد دارند که او شیعه است. کسانی که معتقدند سنایی اشعری است، دلایل خاصی دارند مثل اینکه سنایی آغاز دیوان و حدیقه را با مدح خلفا آغاز کرده، در بسیاری از اشعار حدیقه نظراتی دارد که به نظرات اشعری نزدیک است، یا مثلاً حادث بودن قرآن به عنوان کلام الهی را رد می‌کند، و معتقدند غزالی یکی از شخصیت‌های فوق‌العاده تأثیرگذار بر روی سنایی است و از آنجا که غزالی یک اشعری است، سنایی هم که در نظرات از او پیروی می‌کرده، اشعری است.[۴]

برخورد با لای‌خوار[ویرایش]

لای‌خوار (آنکه پیوسته دُرد و لای شراب می‌خورد) نام و لقب مردی خاک‌نشین و معاصر سنائی بود و گویند انقلاب خاطر سنائی در سیر و سلوک و پیمودن عوالم معنوی را موجب این مرد بوده‌است.

شرح آن را بدینگونه نوشته‌اند: سبب توبهٔ سنائی آن بود که در زمستانی که سلطان محمود جهت تسخیر بعض از دیار کفر از غزنین بیرون رفته بود سنائی در مدح او قصیدتی در سلک نظم کشیده متوجه اردوی وی شد تا به عرض رساند در اثناء راه بدر گلخنی رسید که یکی از مجذوبان مشهور به لای خوار ساقی خود را می‌گفت قدحی پر کن به کوری محمود سبکتکین. ساقی گفت محمود پادشاهی است مسلمان و به امر جهاد مشغولی می‌نماید لای خوار گفت مردکی است ناخوشنود و آنچه در تحت حکم وی درآمده‌است ضبط نمی‌تواند کرد می‌رود که مملکت دیگر بگیرد و آن قدح را درکشید باز با او گفت قدحی دیگر پر کن بکوری سنائی شاعر. ساقی گفت سنائی مردی است شاعر فاضل مقید متقی لطیف طبع. لای‌خوار گفت اگر وی از لطف طبع بهره‌ور بودی به کاری اشتغال نمودی که وی را به کار آمدی، گزافی چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار نمی‌آید و نمی‌داند که او را برای چه کار آفریده‌اند. سنائی از شنیدن این سخن متحیرشده از شراب غفلت هشیار گشت و به سلوک مشغول شد؛ و بر خرد خرده دان ارباب فضل و عرفان پوشیده نماند که از مضمون این حکایت چنان به وضوح می‌پیوندد که اشتهار شیخ سنائی به نظم اشعار در زمان سلطنت محمود غزنوی بوده باشد و حال آنکه از کتاب حدیقه الحقیقه که در سلک منظومات حقیقت آیات آن جناب انتظام دارد چنان ظاهر می‌شود که شیخ سنائی معاصر بهرام‌شاه بوده و کتاب را بنام نامی آن پادشاه عالیجاه نظم نموده و سلطان محمود در سنه ۴۲۱ وفات یافته و نظم حدیقه چنان‌که هم از آن کتاب بتحقیق می‌انجامد در سنهٔ سبع و ثلاثین و خمسمائه (۵۳۷) به اتمام پیوسته و از ملاحظهٔ این دو تاریخ که متفق اهل خبر است نزد اولیا [ء فضل] صفت. وضوح می یابد که صحت حکایت مجذوب لای خوار بغایت [نا] مناسب است والعلم عنداﷲ.[۵]

دولتشاه گوید: سبب توبهٔ حکیم سنائی آن بود که او مدح سلاطین گفتی و ملازمت حکام کردی، نوبتی در غزنین مدحی جهت سلطان ابواسحاق ابراهیم غزنوی گفته بود و سلطان عزیمت هند داشت به تسخیر قلاع کفار هند و حکیم می‌خواست به تعجیل قصیده را بگذراند قصد ملازمت سلطان کرد و در غزنین دیوانه‌ای بود که او را لای‌خوار گفتندی و از معنی خالی نبود همواره در شرابخانه‌ها درد شراب جمع کردی و در گلخنها تجرع نمودی چون حکیم سنائی به در گلخن رسید از گلخن ترنمی شنود و قصد گلخن کرد شنود که لای خوار با ساقی خود می‌گوید پر کن قدحی تا به کوری چشم ابراهیمک غزنوی بنوشم، ساقی گفت … (الخ نظیر آنچه در حبیب السیر نقل شده‌است). حکیم چون این سخن بشنید از حال برفت و بر او این سخن کارگر آمد و دل او از خدمت مخلوق بگردید و از دنیا دل سرد شد و دیوان مدح ملوک را در آب انداخت و طریقت انقطاع و زهد و عبادت را شعار خود ساخت …[۶]

رفتن به بلخ[ویرایش]

سنایی چند سالی از دوران جوانی را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند. می‌گویند در زمانی که در بلخ بود به کعبه رفت. بعد از این‌که از مکه بازگشت مدتی در بلخ ماند.

آنچه که سنایی را از غزنی به بلخ کشاند، غیر از عشقی که در جوانی بدان گرفتار بود، تا حدی نیز امید به احسان «خواجه اصیل الملک هروی» داشت. در بلخ، سنایی از احسان خواجه اصل هروی بی‌بهره نماند اما زود میانه آن‌ها برهم خورد و تند زبانی‌های سنایی او را گرفتار آزار و محنت کرد و بلخ را رها کرد و بار سفر به مقصد «سرخس» بست. در سرخس نیز کژخویی، بد زبانی و بینوایی خود را همراه برد و شکایت او از فقر و تنگدستی اقتصادی در این دوره از عمر او در اشعارش بازتاب یافته‌است. پس از آن سنایی به «هرات» رفت و مدتی در آنجا ساکن شد و سپس به «نیشابور»، «خوارزم»، «بلخ» و راهی حج شد. پس از بازگشت از حج دوباره به بلخ آمد، اما زیارت مکه او را کاملاً دگرگون کرده بود و آثار تحول درونی و انقلاب فکری در سنایی آغاز شد و دل از ستایشگری و زندگی بی‌بندبار گذشته گرفت و به پرهیزکاری و زهد روی آورد. سنایی پس از مدتی اقامت در بلخ، دوباره راهی سرخس شد و تا سال‌ها به آسودگی در آنجا زیست و از ستایش و حرمت بسیاری در نزد مردم سرخس برخوردار بود. «قوام الدین درگزینی» وزیر معروف عراق در دستگاه «سلجوقیان»، در سرخس به جستجوی سنایی برآمد و خواست تا او را دوباره به دربار ببرد اما سنایی که دیگر سر صحبت با اهل دنیا فرود نمی‌آورد درخواست او را رد کرد و از سرخس بیرون شد. خبرگزاری فارس: نگاهی به زندگی، آثار و آرامگاه سنایی غزنوی. بازدید: مارس ۲۰۱۶.

سنایی، مثنوی سیرالعباد الی معاد را در سرخس سروده و با مدح سیف الدین محمد بن منصور قاضی سرخس به پایان برده‌است.

وی پس از خروج از سرخس به شهرهای خراسان مسافرت کرد و دوباره به زادگاه خود غزنی بازگشت اما دیگر هرگز به دربار سلاطین پا نگذاشت و مشغول سرایش قصاید زهدآمیز خود شد.

در سال ۵۱۸ ق که به غزنین برگشت یادگار پرارزش سفرهایش مقداری از قصاید وی است. بعد از بازگشت به غزنین می‌گویند که خانه‌ای نداشت و یکی از بزرگان غزنین به نام خواجه عمید احمدبن مسعود به او خانه‌ای بخشید و سنایی تا پایان عمر در غزنین در عزلت به سر برد؛ و در این ایام مثنوی حدیقةالحقیقه را نوشت.[۷]

نصایح و اندرزهای حکیم سنایی دلاویز و پرتنوع، شعرش روان و پرشور و خوش‌بیان، و خود او، در زمرهٔ پایه‌گذاران نخستین ادبیات منظوم عرفانی در زبان فارسی به‌ شمار آمده‌است (صفحهٔ ۴۲، حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ.)

او در مثنوی، غزل و قصیده توانایی خود را به‌وضوح نشان داده‌است.

سنایی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد و این نیز از بزرگواری سنایی حکایت می‌کند. [۸]

مضامین عرفانی[ویرایش]

بسیاری از مفاهیم و مضامین بلند اخلاقی و عرفانی، برای نخستین بار، با سحر و سادگی سخن دلنشین، زلال و از جان برخاستهٔ حکیم سنایی به ادبیات کهن فارسی وارد شد.

این سخن تحفه‌ای‌ست ربانیرمز اسرارهای روحانی
خاطر ناقصم چو کامل شدبه سخن‌های بکر حامل شد
هر نفس شاهدی دگر زایدهریک از یک شگرف‌تر زاید
شاهدانی به چهره همچو هلالدر حجاب حروف زهره جمال
در مقامی که این سخن خوانندعقل و جان سِحر مطلقش دانند
خاکیان جان نثار او سازندقدسیان خرقه‌ها دراندازند

همین بذرهای اولیهٔ سخنان روحانی و عرفانی است که سنایی پراکنده کرد، و عطار و مولانا و سعدی و حافظ و جز آنان، در طول بیشتر از سه قرن، آن‌ها را به اوج پختگی، صلابت، روانی، و پرمعنایی رسانیدند.

سنایی و مولانا[ویرایش]

معانی و الفاظ نوظهور عرفانی در شعر و سخن سنایی در اشعار و اندیشه‌های دیگر استادان سخن فارسی همچون مولانا تأثیر گذارده و در مواردی بازتاب مستقیم داشته‌اند.

مولانای بلخی، عطار نیشابوری و سنایی غزنوی را به‌منزلهٔ روح و چشم خود می‌دانست:

عطار روح بود و سنایی دو چشم اوما ازپی سنایی و عطار آمدیم

آثار سنایی[ویرایش]

قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مفردات سنایی در دیوان اشعار وی گرد آمده‌است. جز دیوان، آثار دیگر او عبارت‌اند از:

  1. حدیقةالحقیقه: این منظومه که در قالب مثنوی سروده شده‌است، محتوای عرفانی دارد. این منظومه را الهی‌نامه یا فخری‌نامه سنایی نیز خوانده‌اند. کار سرودن حدیقةالحقیقه در سال ۵۲۵ ق پایان یافته‌است و پنج تا حدود دوازده هزار بیت است.
  2. طریق‌التحقیق: منظومه دیگری در قالب مثنوی است که به وزن و شیوه حدیقةالحقیقه سروده شده‌است و کار سرودن آن در سال ۵۲۸ ق، سه سال بعد از اتمام حدیقةالحقیقه، تمام شده‌است.
  3. سیرالعباد الی المعاد: منظومه‌ای رمزی و عرفانی است شامل هفتصد بیت که در آن از موضوعات اخلاقی سخن رفته‌است. سنایی در این اثر به طریق تمثیل، از خلقت انسان و نفوس و عقل‌ها صحبت به میان آورده‌است. سنایی آن را در سرخس سروده‌است.
  4. کارنامهٔ بلخ: هنگام توقف شاعر در بلخ سروده شده و حدود پانصد بیت است و چون به طریق مزاح سروده شده، آن را مطایبه‌نامه نیز گفته‌اند و به گوشه‌هایی از زندگی خود و پدر و بعضی از معاصرانش پرداخته‌است.
  5. عشق‌نامه: شامل حدود هزار بیت در قالب مثنوی است و در چهار بخش حقایق، معارف، مواعظ و حکم گرد آمده‌است.
  6. عقل‌نامه: منظومه‌ای است که در سبک و وزن عشق‌نامه در قالب مثنوی سروده شده‌است.
  7. مکاتیب: نوشته‌ها و نامه‌هایی از سنایی است که به نثر فارسی نوشته شده و از آن با نام مکاتیب یا رسائل سنایی یاد می‌شود.
  8. تحریمة القلم: مثنوی بسیار کوتاهی در حدود صد بیت که خطاب به قلم سروده و سپس وارد بعضی مسائل عرفانی می‌شود.
  9. شریعه الطریقه
  10. دیوان قصاید و غزلیات
  11. سنائی آباد

منبع: تازیانه‌های سلوک، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

پانویس[ویرایش]

  1. «زندگینامه: سنایی غزنوی (۴۷۳-۵۴۵)». HAMSHAHRIONLINE. ۹ مارس ۲۰۱۸.
  2. Edward G. Browne, A Literary History of Persia from the Earliest Times Until Firdawsh, 543 pp., Adamant Media Corporation, 2002, شابک ‎۹۷۸-۱-۴۰۲۱-۶۰۴۵-۵, شابک ‎۹۷۸-۱-۴۰۲۱-۶۰۴۵-۵ (see p.437)
  3. جوکار، نجف؛ رزمجو بختیاری، شیرین؛ خلیلی جهرمی، الهام: بررسی تطبیقی سیرالعباد سنایی و مصیبت‌نامه عطار. در: مجله شعر پژوهی (بوستان ادب). دانشگاه شیراز. سال هفتم، شماره اول، بهار ۱۳۹۴. پیاپی ۲۳. ص۷۸.
  4. "ایبنا - سنایی و نفی اندیشه‌ورزی در مورد خداوند". 2017. خبرگزاری کتاب ایران (IBNA). Accessed December 29 2017. [۱].
  5. حبیب‌السیر ج ۱ ص ۳۴۰
  6. تذکرةالشعرای دولتشاه سمرقندی ص ۹۵ و ۹۶. تقز از لغتنامه دهخدا: مدخل لای‌خوار.
  7. لغت‌نامهی دهخدا
  8. با کاروان حله ص 133.

منابع[ویرایش]

  • حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، نوشتهٔ بهاءالدین خرّمشاهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳
  • راستگو، سید محمد. گزینش و گزارش از حدیقهٔ سنایی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، تهران، پاییز ۱۳۸۰
  • زرقانی، سید مهدی. زلف عالم سوز: نقد و تحلیل و گزیده اشعار سنایی غزنوی، روزگار، تهران، 1381
  • فتوحی، دکتر محمود، و محمدخانی، علی‌اصغر. شوریده‌ای در غزنه، اندیشه‌ها و آثار حکیم سنایی، انتشارات سخن، تهران، 1385. شابک ‎۹۶۴-۳۷۲-۱۷۱-X
  • Bo Utas, A Persian Sufi Poem: Vocabulary and Terminology. Scandinavian Institute of Asian Studies Monograph Series, Curzon Press, 1977.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Sana'i Ghaznavi
Sanaei.jpg
Native name
سنایی غزنوی
Born1080
Ghazni, Afghanistan, Ghaznavid Dynasty
Died1131/1141[1]
OccupationPersian literature
GenreSufi poetry, Wisdom Literature
Notable worksThe Walled Garden of Truth

Hakim Abul-Majd Majdūd ibn Ādam Sanā'ī Ghaznavi (Persian: حکیم ابوالمجد مجدود ‌بن آدم سنایی غزنوی‎), more commonly known as Sanai, was a Persian[2] poet from Ghazni who lived his life in Ghazni in medieval Iran, which is now located in Afghanistan. He was born in 1080 and died between 1131 and 1141.[3]

Life

Sanai was a Sunni Muslim.[2] He was connected with the court of the Ghaznavid Bahram-shah who ruled 1117 – 1157.[4]

Works

He wrote an enormous quantity of mystical verse, of which The Walled Garden of Truth or The Hadiqat al Haqiqa (حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه) is his master work and the first Persian mystical epic of Sufism. Dedicated to Bahram Shah, the work expresses the poet's ideas on God, love, philosophy and reason.[5]

For close to 900 years The Walled Garden of Truth has been consistently read as a classic and employed as a Sufi textbook. According to Major T. Stephenson: "Sanai’s fame has always rested on his Hadiqa; it is the best known and in the East by far the most esteemed of his works; it is in virtue of this work that he forms one of the great trio of Sufi teachers — Sanai, Attar, Jalaluddin Rumi." Sanai taught that lust, greed and emotional excitement stood between humankind and divine knowledge, which was the only true reality (Haqq). Love (Ishq) and a social conscience are for him the foundation of religion; mankind is asleep, living in a desolate world. To Sanai common religion was only habit and ritual.

Sanai's poetry had a tremendous influence upon Persian literature. He is considered the first poet to use the qasidah (ode), ghazal (lyric), and the masnavi (rhymed couplet) to express the philosophical, mystical and ethical ideas of Sufism.

Influence and legacy

Poetic influence

Rumi acknowledged Sanai and Attar as his two great inspirations, saying, "Attar is the soul and Sanai its two eyes, I came after Sanai and Attar." The Walled Garden of Truth was also a model for Nizami's Makhzan al-Asrar (Treasury of Secrets).[6]

Modern cultural references

There is a reference to Hakim Sanai's poetry near the end of the 2017 film The Shape of Water by Guillermo del Toro. In the final scene of the movie, the narrator recites a few verses of poetry without specific attribution, although there is a reference in the film's credit sequence to "Adapted works by Hakim Sanai." Researching for the Library of Congress blog From the Catbird Seat, Peter Armenti confirmed with the assistance of Catbird blog readers that the poem spoken at the end of The Shape of Water is del Toro's adaptation of Priya Hemenway's translation of an original poem by Hakim Sanai. Hemenway's translation appears in The Book of Everything: Journey of the Heart’s Desire : Hakim Sanai’s Walled Garden of Truth (2002).[7]

Quotations

  • Sanai's poetry stresses the possibility of an "awakening";

While mankind remains mere baggage in the world
It will be swept along, as in a boat, asleep.
What can they see in sleep?
What real merit or punishment can there be?

  • He who knows not his own soul, how shall he know the soul of another? and he who only knows hand and foot, how shall he know the Godhead? The prophets are unequal to understanding this matter; why dost thou foolishly claim to do so? When thou hast brought forward a demonstration of this subject, then thou wilt know the pure essence of the faith; otherwise what have faith and thou in common? thou hadst best be silent, and speak not folly. The learned talk nonsense all; for true religion is not woven about the feet of everyone.[8]

His means for this awakening is surrender to God, his poetry has been called "the essential fragrance of the path of love". He hits out at human hypocrisy and folly;[9]

  • Others are heedless,—do thou be wise, and on this path keep thy tongue silent. The condition laid on such a one is that he should receive all food and drink from the Causer, not from the causes. Go, suffer hardship, if thou wouldst be cherished; and if not, be content with the road to Hell. None ever attained his object without enduring hardship.[10]

See also

Notes

  1. ^ C.E. Bosworth, The Later Ghaznavids, (Columbia University Press, 1977), 108.
  2. ^ a b Edward G. Browne, A Literary History of Persia from the Earliest Times Until Firdawsh, 543 pp., Adamant Media Corporation, 2002, ISBN 978-1-4021-6045-5, ISBN 978-1-4021-6045-5 (see p.437)
  3. ^ C.E. Bosworth, The Later Ghaznavids, 108.
  4. ^ Ghulam Abbas Dalal, Ethics in Persian Poetry. (Abhinav Publications, 1995), 95.
  5. ^ "Sanāʾī." Encyclopædia Britannica. 2008. Encyclopædia Britannica Online. 15 Jul. 2008 <http://www.britannica.com/EBchecked/topic/521711/Sanai>.
  6. ^ J.T.P. De Bruijn (December 15, 2002). "ḤADIQAT AL-ḤAQIQA WA ŠARIʿAT AL-ṬARIQA". Iranica. Retrieved 2010-09-06.

    The Ḥadiqat al-ḥaqiqa is not only one of the first of a long line of Persian didactical maṯnawis, it is also one of the most popular works of its kind as the great number of copies made throughout the centuries attest. Its great impact on Persian literature is evidenced by the numerous citations from the poem occurring in mystical as well as profane works. It has been taken as a model by several other poets, including Neẓāmi, ʿAṭṭār, Rumi, Awḥadi, and Jāmi.

    "
  7. ^ "Who wrote the poem at the end of "The Shape of Water"? | From the Catbird Seat: Poetry & Literature at the Library of Congress". blogs.loc.gov. Armenti, Peter. 2018-03-09. Retrieved 2018-07-21.CS1 maint: others (link)
  8. ^ Source: From: Enclosed Garden Of Truth, Edited and translated by J. Stephenson in 1910
  9. ^ Osho, Unio Mystica, Vol 1, Chapter 1, Rajneesh Foundation International
  10. ^ Source: From: Enclosed Garden Of Truth, Edited and translated by J. Stephenson in 1910

References

  • "Hadiqat al-Haqiqa wa Shari'at al-Tariqa" In Encyclopædia Iranica by J.T.P. De Bruijn [1]
  • E.G. Browne. Literary History of Persia. (Four volumes, 2,256 pages, and twenty-five years in the writing). 1998. ISBN 0-7007-0406-X
  • Jan Rypka, History of Iranian Literature. Reidel Publishing Company. 1968 OCLC 460598. ISBN 90-277-0143-1
  • Bo Utas, A Persian Sufi Poem: Vocabulary and terminology. Scandinavian Institute of Asian Studies Monograph Series, Curzon Press, 1977. OCLC 4705360

Further reading