سقیفه بنی‌ساعده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
محمد
Muhammad

سقیفهٔ بنی ساعده جایگاه و ایوانی سرپوشیده و دارای سقف در مدینه که مربوط به قبیله بنی ساعده بوده‌است و مردمان و مشاورانشان در آن گرد می‌آمده‌اند.

نام سقیفهٔ بنی‌ساعده (به عربی: سقيفة بني ساعدة) در میان مسلمانان معروف و مشهور است، به این دلیل که بلافاصله پس از درگذشت محمد بن عبدالله پیامبر اسلام،در حالی که هنوز جسد پیامبر دفن نشده بود’ عده‌ای از اصحاب که به انصار و مهاجران شهرت داشتند، بر خلاف نظر حضرت محمد بن عبدلله که در غدیر خم علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین پس از خود انتخاب کرده بود ، در آن محل برای تعیین خلیفه بعد از پیامبر به دعوت سعد بن عباده رئیس قبیلهٔ خزرج جمع شدند و ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.[۱][۲]

منبع‌شناسی[ویرایش]

منبع اصلی در مورد سقیفهٔ بنی ساعده به گزارش عبدالله بن عباس از واقعه برمی‌گردد. سایر منابع یا از این گزارش استفاده نموده‌اند یا بر مبنای گزارش ابن‌عباس می‌باشند. گزارش‌های دیگری با اندکی تفاوت با سلسله راویان متفاوت در منابعی مانند ابن هشام، طبری، عبدالرزاق ابن همام، احمد ابن حنبل، صحیح بخاری یافت می‌شود.[۳]

شرح واقعه[ویرایش]

بعد از درگذشت محمد در تاریخ دوشنبه ۲۸ صفر سال یازدهم هجری تعدادی از انصار در سقیفهٔ بنی‌ساعده جمع شده بودند. زبیر بن عوام، طلحه، علی بن ابی‌طالب و یاران او در خانه فاطمه جمع بودند. سه تن از مهاجرین شامل ابوبکر و عمر و ابوعبیدۀ جراح که از این اجتماع مطلع گشتند، خود را به آن‌جا رسانیدند. در اجتماع سقیفه، غیر از این سه تن، گروهی از اوسیان و نیز گروهی از خزرجیان همراه با رئیسشان سعد بن عباده (از صحابه بزرگ پیامبر و رئیس عشیره بنی ساعده و خزرجیان) در حالی که مریض بود، حضور داشتند.[۳]

بحث بالا گرفت و ابتدا هر گروه فضیلتی از خویش بیان می‌کرد و خود را از گروه دیگر به امر خلافت محق‌تر می‌دانست. یکی از انصار از فضایل انصار گفت و ابوبکر در سخنرانی خود با قبول فضایل مهاجرین عنوان نمود که اعراب پس از درگذشت پیغمبر تنها از فردی از قبیله خود پیامبر اطاعت خواهند نمود و انصار نمی‌توانند جامعه‌ای که محمد به وجود آورده‌اند را حفظ نمایند. بعد از آن‌که این‌کار نتیجه نداد، ابوبکر از هر دو گروه خواست تا از اختلاف دوری کنند و به عمر بن خطاب و ابوعبیده ابن الجراح اشاره کرد و از جمع خواست تا با یکی از آن دو بیعت کنند. در این لحظه عمر گفت که با وجود شخصی چون تو بر ما سزاوار نیست که خلیفهٔ مسلمین شویم.[۳]

سپس در این هنگام حباب ابن منذر از انصار و از مجاهدین بدر پیشنهاد داد که دو امیر یکی از انصار و دیگری از مهاجرین انتخاب شوند.[۳] بعد از آن‌که سر و صدا و هیجان گروه خوابید عمر از ابوبکر خواست که دستش را جلو بیاورد و با او بیعت نمود. به‌دنبال او سایر مهاجرین و انصار نیز با ابوبکر بیعت نمودند.[۳] سقیفه هنگامی کاملاً به نفع ابوبکر شد که بنی اسلمیان که شاخه‌ای از خزرجیان بودند در تعدادی زیاد به مدینه آمدند و با ابوبکر بیعت کردند. بنی اسلمیان عشیره‌ای بودند که عشق و وفاداری‌شان به محمد شهرهٔ عام بود و به همین خاطر توسط محمد به آن‌ها عنوان مهاجرین اطلاق شد. بنی اسلم دشمنی دیرین با انصار داشتند. آن‌ها حتی با اشاره عمر با سعد بن عباده که با ابوبکر بیعت نکرده بود نیز درگیر شدند.[۳]

ابن‌عباس روایت می‌کند که عمر در هنگام شرح واقعه سقیفه، در مورد شتابزده و بدون برنامه بودن بیعت با ابوبکر می‌گوید که «کاری شتاب‌زده (فلته) بود که خدا مردم را از شر آن نگه‌داشت.»[۳][۴]

دیدگاه تاریخی[ویرایش]

ویلفرد مادلونگ عنوان می‌کند که هرچند که اکثر تاریخ‌نگاران قبول دارند که سقیفه توسط انصار شروع شد، اما این‌که شورا در ابتدا جهت تعیین خلیفه مسلمانان راه‌اندازی شده بود را زیر سؤال می‌برند. به نوشته مادلونگ، ایده خلافت ایده‌ای نبود که تا آن هنگام در بین مسلمانان مطرح شده باشد. شواهدی مانند گفتگوهای مطرح شده در جلسه نشان می‌دهد که هدف اولیه انصار از تشکیل سقیفه تصمیم‌گیری در مورد نحوهٔ ادارهٔ شهر مدینه پس از درگذشت پیغمبر بوده؛ زیرا اوس و خزرجیان گمان داشتند که پس از درگذشت پیغمبر، مهاجرین به مکه بازخواهند گشت و باید برای آینده اداره مدینه توسط ساکنان اولیه آن تصمیم‌گیری شود.[۳]

هرچند که اهل سنت و بیشتر تاریخ‌نگاران غربی عنوان می‌دارند که علی به سبب جوانی در زمان درگذشت پیغمبر، و نداشتن تجربه سیاسی شانسی برای خلافت نداشت. مادلونگ بیان می‌دارد که اگر قرار بود جانشینی با توجه به قرابت و نزدیکی فامیلی با محمد تعیین شود، علی با توجه به این‌که داماد و پدر نوه‌های محمد بود، شانس زیادی داشت. همچنین با توجه به آنکه خزرجیان خود را هم‌خون با بنی هاشم می‌دانستند (مادر هاشم پدر عبدالمطلب خزرجی بوده‌است)، شانس انتخاب یکی از بنی هاشم به عنوان عشیره پیامبر و به‌طور خاص علی وجود داشته‌است.[۳]از همه مهم‌تر اینکه علی در حج الوداع که آخرین حج پیامبر اسلام بوده‌است، درهنگام بازگشت از سفر و در منطقه غدیر خم در برابر حدود هفتاد هزار نفر از مسلمانان از سوی محمد به عنوان جانشین پس از خود انتخاب شده بود. این امر به صورت متواتر در بیانات بزرگان اسلام آورده شده‌است.

هادی عالم زاده، استاد تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران، دلایل انتخاب ابوبکر را چنین برمی‌شمارد:

  • اعتبار و شخصیت ابوبکر در میان مشرکین و رقابت‌های طایفه‌ای موجود میان عشیره‌های قریش به‌ویژه میان بنی هاشم، بنی‌امیه و بنی مخزوم، و تعلق ابوبکر به تیرهٔ کم‌اهمیت‌تر بنی تیم که در جنگ قدرت بین این گروه‌ها معمولاً شرکت نداشت و امکان سازش بین تیره‌های رقیب قریش بر سر او را آسان می‌نمود.
  • اختلاف و دشمنی دیرینه و ریشه‌دار بین اوس و خزرج و رقابت درونی میان عشیره‌های هر یک از این دو قبیله، از عوامل پیروزی ابوبکر در سقیفه بود. سخنان نقل شده از حباب بن منذر به بشیر بن سعد، و نیز سخن اُسید بن حضیر، از بزرگان اوس، خطاب به اوسیان و هشدار به آنان در مورد احتمال امارت خزرجیان می‌تواند دلیلی بر صحت این فرضیه باشد.
  • اشتغال علی، عباس و دیگر بزرگان بنی هاشم به غسل و کفن محمد پیامبر مسلمانان، و عدم حضور آنان در صحنهٔ سقیفه و بیعت.[۴]

دیدگاه شیعه[ویرایش]

شیعیان اعتقاد دارند که ماجرای سقیفه در مخالفت با دستور محمد که قبل از وفاتش علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش تعیین کرده بود اتفاق افتاده‌است؛ و معتقدند که در حجة الوداع آخرین حجی که پیامبر اسلام انجام داده، به هنگام بازگشتن از حج پس از جمع کردن تمام حجاج در محلی به نام غدیر خم بعد از شمردن فضایل علی بن ابیطالب او را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده و آیه‌ای نیز در جهت تأیید این امر نازل شده بوده: يَا أَيُّهَا الرَّ‌سُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّ‌بِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِ‌سَالَتَهُ ۚ وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِ‌ينَ/سوره مائده آیه ۶۷.
هم‌چنین در مورد وقایع متعاقب سقیفه، از جمله رویداد خانه فاطمه، منابع و نویسندگان شیعه مانند روحانیان و مراجعی مانند بروجردی، روحانی، شاهرودی و حسین خراسانی معتقدند که فاطمه در اثر صدمات و جراحات وارده که در حین رویداد اتفاق افتاد و منجر به شکستگی پهلو و سقط جنین وی گردید، کشته شده‌است.[۵][۶][۷][۸][۹][۹][۱۰]

هادی عالم‌زاده دیدگاه علمای شیعه در مورد سقیفه را چنین برمی‌شمارد:

  1. ترک لشکر اسامه بن زید و بازگشت به مدینه…
  2. نفی و انکار وفات پیامبر توسط عمر
  3. خودداری از آوردن کاغذ و دوات برای محمد به نقل از منابعی مانند مسلم، بخاری، و ابن سعد
  4. تلاش برای تصدی امامت نماز به جای محمد در ایام بیماری محمد
  5. سخن علی به عمر: «شیر خلافت را بدوش که برای تو نیز نصیبی خواهد بود، امروز زمام آن را محکم برای ابوبکر در دست‌گیر، تا فردا در اختیار تو باشد»

این موارد بنابر دیدگاه شیعه نشان از برنامه‌ریزی قبلی ابوبکر برای این واقعه می‌باشد. به گفته آنان برخلاف آنچه عمر ادعا کرده‌است بیعت ابوبکر کاری شتاب‌زده و بی‌اندیشه (فلته) نبوده‌است.[۴]

دیدگاه اهل تسنن[ویرایش]

ابوبکر گفت:

«من امر شما را بر عهده گرفتم؛ در حالی که بهترین شما نیستم، اگر درستکار بودم، یاری‌ام کنید؛ اگر بد کردم، جلوی مرا بگیرید؛ چرا که من شیطانی دارم که همواره مرا گول‌می‌زند.»

این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت با مضامین مشابه آمده‌است از جمله: ابن سعد در طبقات کبری؛ طبری در تاریخ طبری. صنعانی در کتاب المصنف؛ ابن جوزی در کتاب المنتظم؛ ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة؛ سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. تاریخ کامل ابن اثیر، ترجمه سید حسین روحانی، ج ۳، ص ۱۱۹۹
  2. تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۴، ص ۱۳۴۲
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ۳٫۷ ۳٫۸ Wilferd Madelung (۱۹۹۷The Succession to Muhammad: A Study of the Early Caliphate، Cambridge University Press، ص. ۱۴۲–۱۴۰
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ هادی عالم زاده، «مدخل ابوبکر»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (جلد پنجم)(پیوند به مدخل در وبگاه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) بایگانی‌شده در ۸ نوامبر ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine
  5. «آیت‌الله بروجردی». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۲ مارس ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۳ فوریه ۲۰۱۴.
  6. آیت‌الله روحانی
  7. «آیت‌الله شاهرودی». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ آوریل ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۳ فوریه ۲۰۱۴.
  8. «شبکه قرآن». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۳ فوریه ۲۰۱۴.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ وب‌گاه حوزه علمیه قم
  10. آیةالله حسین وحید خراسانی٬فاطم-حلقه وصل رسالت و امامت٬مدرسة المام باقر العلوم٬چاپ اول ۱۳۹۱٬صفحه ۷۳ و ۷۴
Part of a series on
Muhammad
Muhammad circular symbol

Saqifah Bani Sa'idah (Arabic: سقيفة بني ساعدة‎, romanizedSaqīfat Banī Sā'idah), commonly known as simply Saqifah (Arabic: السقيفة‎, romanizedSaqīfah), was a roofed building in Medina used by the Banu Sa'idah clan of the Banu Khazraj tribe. Saqifah is significant as the site where, after Muhammad's death, some of his companions gathered and pledged allegiance to Abu Bakr, electing him as the first Caliph.

Gathering at Saqifah

A modern view of the approximate area where the gathering at Saqifah occurred

During Muhammad's lifetime, the Muslims in Medina were divided into two groups; the Muhajirun, who had converted to Islam in Mecca and migrated to Medina with Muhammad, and the Ansar, who were originally from Medina and had invited Muhammad to govern their city.[1]

In the immediate aftermath of the death of Muhammad in 632, a gathering of the Ansar took place in the Saqifah (courtyard) of the Banu Sa'ida clan.[2] The conventional wisdom of historians, as well as the general belief at the time, was that the purpose of the meeting was for the Ansar to decide on a new leader of the Muslim community among themselves, with the intentional exclusion of the Muhajirun. However, it may be that the Ansar, with a similar thinking that precipitated the later Ridda wars, considered that their allegiance to Muhammad had elapsed with his death and expected that his community would now disintegrate. For this reason, they may have simply been seeking to re-establish control over Medina under the belief that the majority of the Muhajirun would return to Mecca anyway.[3]

Nevertheless, Abu Bakr and Umar, both prominent companions of Muhammad, upon learning of the meeting became concerned of a potential coup and hastened to the gathering. Upon arriving, the two learned that the candidate for the position was Sa'd ibn Ubadah, chief of the Banu Sa'ida.[4][5] Abu Bakr addressed the assembled men with a warning that an attempt to elect a leader outside of Muhammad's own tribe, the Quraysh, would likely result in dissension as only they can command the necessary respect among the community. He then took Umar and another companion, Abu Ubaidah ibn al-Jarrah, by the hand and offered them to the Ansar as potential choices. Habab ibn Mundhir, a veteran from the Battle of Badr, countered with his own suggestion that the Quraysh and the Ansar choose a leader each from among themselves, who would then rule jointly. The group grew heated upon hearing this proposal and began to argue amongst themselves.[4] The orientalist William Muir gives the following observation of the situation:[6]

The moment was critical. The unity of the Faith was at stake. A divided power would fall to pieces, and all might be lost. The mantle of the Prophet must fall upon one Successor, and on one alone. The sovereignty of Islam demanded an undivided Caliphate; and Arabia would acknowledge no master but from amongst Koreish.

Umar hastily took Abu Bakr's hand and swore his own allegiance to the latter, an example followed by the gathered men. He later stated that he felt it was necessary to demand an immediate pledge of allegiance to Abu Bakr on top of a formal agreement, so as to avoid conflict if the Ansar later reneged and chose another leader.[4] The meeting broke up when a violent scuffle erupted between Umar and Sa'd ibn Ubadah, perhaps indicating that the choice of Abu Bakr may not have been unanimous, with emotions running high as a result of the disagreement.[7]

Aftermath

Abu Bakr was near-universally accepted as head of the Muslim community (under the title of Caliph) as a result of Saqifah, though he did face contention as a result of the rushed nature of the event. Several companions, most prominent among them being Ali ibn Abi Talib, initially refused to acknowledge his authority.[2] Abu Bakr later sent Umar to confront Ali regarding this, resulting in an altercation which may have involved violence.[8] However, after six months the group made peace with Abu Bakr and Ali offered him his allegiance.[9]

Criticism

The election has been viewed as controversial for a number of reasons.[2] It is notable that aside from the Ansar who initiated the meeting, the only prominent Muslims who attended the meeting were Abu Bakr, Umar and Abu Ubaidah.[a] Later accounts suggest that Salim Mawla ibn Abu Hudhayfa was also involved, though this cannot be confirmed by standard sources. Nevertheless, the absence of so many of the Muhajirun (including Muhammad's own family, whose attendance would have been vital for any legitimate consultation) has been viewed as problematic. Umar himself described Saqifah as a falta (hasty affair),[10] though he defended their actions on account of the urgency of the situation.[11] Due to its questionable legal authority, following Umar's own ascension to the Caliphate, he warned the Muslims against using the example of Saqifah as a precedent for appointing his successor.[10]

Most notable in his absence was Ali ibn Abi Talib, who was at the time performing the ritual bathing of Muhammad's body alongside the latter's immediate family. Muhammad's relatives were disgruntled by the haste with which the election took place, denying them a voice in the proceedings.[2] Ali himself may have been reasonably expected to assume leadership, being both cousin and son-in-law to Muhammad.[12] The theologian Ibrahim al-Nakhai stated that Ali also had support among the Ansar for his succession, explained by the genealogical links he shared with them.[b] Whether his candidacy for the succession was actually raised during Saqifah is unknown, though it is not unlikely.[11] The fact that first-hand accounts of the meeting are restricted to solely Umar's testimony contributes to the general uncertainty of the proceedings.[7][c]

Notes

  1. ^ It is likely the three were also accompanied by personal attendants, family members and clients.[7]
  2. ^ Ali's paternal great-grandmother, Salma bint Amr, had been a member of the Banu Khazraj.[13]
  3. ^ The Ansar present were probably unwilling to give accounts of their defeat in a cause that was later commonly derided as un-Islamic. This, combined with the early deaths of Abu Bakr, Abu Ubaidah and Salim, left only Umar to provide a report on the meeting.[7]

See also

References

  1. ^ Hawa, Salam (2017), The Erasure of Arab Political Identity: Colonialism and Violence, Taylor & Francis, p. 47, ISBN 978-1-317-39006-0
  2. ^ a b c d Fitzpatrick, Coeli; Walker, Adam Hani (2014). Muhammad in History, Thought, and Culture: An Encyclopedia of the Prophet of God [2 volumes]. ABC-CLIO. p. 3. ISBN 978-1-61069-178-9.
  3. ^ Madelung, Wilferd (1997). The Succession to Muhammad. Cambridge University Press. p. 31. ISBN 0-521-64696-0.
  4. ^ a b c Madelung (1997, pp. 30-31)
  5. ^ Lecker, Michael (2011). Kate Fleet; Gundrun Krämer; Denis Matringe; John Nawas; Everett Rowson (eds.). ""Bashīr b. Saʿd" in: Encyclopaedia of Islam". Brill Online. Retrieved August 22, 2019.
  6. ^ Muir, William (1892), The Caliphate: Its Rise, Decline, and Fall : from Original Sources (2nd ed.), London: The Religious Tract Society, p. 2
  7. ^ a b c d Madelung (1997, p. 32)
  8. ^ Fitzpatrick & Walker (2014, p. 186)
  9. ^ Fitzpatrick & Walker (2014, p. 4)
  10. ^ a b Mavani, Hamid (2013), Religious Authority and Political Thought in Twelver Shi'ism: From Ali to Post-Khomeini, Routledge, p. 2, ISBN 978-1-135-04473-2
  11. ^ a b Madelung (1997, pp. 32-33)
  12. ^ Hoffman, Valerie J. (2012). The Essentials of Ibadi Islam. Syracuse University Press. p. 6. ISBN 978-0-8156-5084-3.
  13. ^ Madelung (1997, p. 36)

Further reading