پرش به محتوا

سقوط جمهوری ونیز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سقوط جمهوری ونیز
بخشی از لشکرکشی ایتالیا در سال‌های ۱۷۹۶–۱۷۹۷ جنگ ائتلاف نخست

حکاکی معاصر از ورود نیروهای فرانسوی به ونیز در سال ۱۷۹۷
تاریخ۱۲ مه ۱۷۹۷
موقعیت
{{{place}}}
تغییرات
قلمرو
جمهوری ونیز منحل شد
ونتو اشغال شده توسط فرانسه به عنوان شهرداری موقت ونیز تا زمان ضمیمه شدن توسط امپراتوری اتریش
امپراتوری اتریش
لمباردی ونیزی ضمیمه شده توسط [[Cisal]Iane جزایر|جزایر ایونی]] ضمیمه فرانسه
طرف‌های درگیر
فرانسه جمهوری نخست فرانسه جمهوری ونیز جمهوری ونیز
فرماندهان و رهبران
ناپلئون بناپارت لودویکو مانین
نیکولو فوسکارینی
جاکومو نانی

جمهوری ونیز در ۱۲ مه ۱۷۹۷ توسط ژنرال فرانسوی ناپلئون بناپارت و سلطنت هابسبورگ منحل و تجزیه شد و تقریباً به ۱۱۰۰ سال حیات خود پایان داد. این آخرین اقدام ناپلئون در لشکرکشی به ایتالیا در سال‌های ۱۷۹۶–۱۷۹۷ بود، پیش از آنکه جنگ ائتلاف اول رسماً در ماه اکتبر پایان یابد.

در سال ۱۷۹۶، ژنرال ناپلئون توسط جمهوری تازه تأسیس فرانسه برای مقابله با اتریش، به عنوان بخشی از جبهه ایتالیا در جنگ‌های انقلاب فرانسه، اعزام شد. او تصمیم گرفت از طریق ونیز، که رسماً بی‌طرف بود، عبور کند. ونیزی‌ها با اکراه به ارتش قدرتمند فرانسه اجازه ورود به کشورشان را دادند تا بتوانند با اتریش مقابله کنند. با این حال، فرانسوی‌ها مخفیانه شروع به حمایت از انقلابیون ژاکوبن در ونیز کردند و سنای ونیز شروع به آماده‌سازی آرام برای جنگ کرد. نیروهای مسلح ونیزی ضعیف شده بودند و به سختی می‌توانستند با فرانسوی‌های جنگ‌زده یا حتی یک قیام محلی رقابت کنند. پس از تصرف مانتوا در ۲ فوریه ۱۷۹۷، فرانسوی‌ها هر بهانه‌ای را کنار گذاشتند و آشکارا خواستار انقلاب در سرزمین‌های ونیز شدند. تا ۱۳ مارس، شورش آشکاری رخ داد و برشیا و برگامو از هم جدا شدند. با این حال، احساسات طرفدار ونیز همچنان بالا بود و فرانسه پس از حمایت نظامی از انقلابیون ناکارآمد، مجبور شد اهداف واقعی خود را آشکار کند.

در ۲۵ آوریل، ناپلئون آشکارا تهدید کرد که در صورت عدم دموکراتیک شدن ونیز، به آن اعلام جنگ خواهد کرد. سنای ونیز به درخواست‌های متعدد پاسخ مثبت داد، اما با افزایش شورش و تهدید تهاجم خارجی، به نفع یک دولت انتقالی از ژاکوبن‌ها (و در نتیجه فرانسوی‌ها) کناره‌گیری کرد. در ۱۲ مه، لودوویکو مانین، آخرین دوج ونیز، پس از ۱۱۰۰ سال موجودیت، رسماً جمهوری آرام ونیز را منحل کرد.

در ۱۷ آوریل، فرانسه و اتریش به‌طور محرمانه در پیمان لئوبن توافق کردند که در ازای واگذاری جمهوری ونیز به اتریش، فرانسه سرزمین‌های هلند اتریشی را دریافت کند. پس از علنی شدن مفاد این پیمان، فرانسه فرصتی فراهم آورد تا مردم دربارهٔ پذیرش شرایط رأی دهند—شرایطی که ونیز را عملاً به اتریش واگذار می‌کرد. در ۲۸ اکتبر، ونیز رأی به پذیرش این شرایط داد، با این امید که سلطهٔ اتریش نسبت به فرانسه قابل تحمل‌تر باشد. این ترجیح، هرچند منطقی به‌نظر می‌رسید، اما نتیجه‌ای فاجعه‌بار در پی داشت. نیروهای فرانسوی، به‌جای رعایت توافق، به غارت کامل ونیز پرداختند. آن‌ها نه‌تنها آثار هنری، خزانه‌ها، و اموال عمومی را به تاراج بردند، بلکه کل نیروی دریایی ونیز را یا به سرقت بردند یا غرق کردند. افزون بر آن، بخش‌های وسیعی از زرادخانهٔ ونیزی یکی از بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین مراکز ساخت کشتی در اروپا تخریب شد.

این رویداد، پایانی تحقیرآمیز برای جمهوری ونیز بود؛ شهری که قرن‌ها به‌عنوان یکی از قدرت‌های دریایی برجستهٔ اروپا شناخته می‌شد، اکنون در برابر بازی‌های دیپلماتیک و نظامی قدرت‌های بزرگ، بی‌دفاع و ویران‌شده باقی مانده بود. سقوط ونیز در سال ۱۷۹۷ نه‌تنها پایان یک جمهوری تاریخی بود، بلکه نمادی از دگرگونی نظم سیاسی اروپا در آستانهٔ قرن نوزدهم به‌شمار می‌رفت.

در ۱۸ ژانویهٔ ۱۷۹۸، نیروهای اتریشی کنترل ونیز را به‌دست گرفتند و به غارت و تخریب‌هایی که در دوران اشغال فرانسه رخ داده بود پایان دادند. با این حال، این دورهٔ تسلط اتریش چندان دوام نیاورد؛ در سال ۱۸۰۵، ونیز بار دیگر تحت کنترل فرانسه قرار گرفت، در چارچوب تحولات ناشی از جنگ‌های ناپلئونی و بازآرایی قدرت‌ها در اروپا. پس از شکست ناپلئون و برگزاری کنگرهٔ وین در سال ۱۸۱۵، ونیز به‌همراه لمباردی در قالب پادشاهی لمباردی–ونیز به امپراتوری اتریش واگذار شد. این پادشاهی، که بخشی از سیاست اتریش برای حفظ نفوذ در شمال ایتالیا بود، تا سال ۱۸۶۶ ادامه یافت. زمانی که ونیز در جریان جنگ‌های اتحاد ایتالیا و پس از پیروزی پادشاهی ساردینیا (که بعدها به پادشاهی ایتالیا تبدیل شد) بر اتریش، به‌طور رسمی به قلمرو ایتالیا پیوست. این دگرگونی‌های سیاسی، ونیز را از یک جمهوری مستقل و دریایی به شهری تابع قدرت‌های بزرگ اروپایی تبدیل کرد، تا آنکه در نهایت در مسیر وحدت ملی ایتالیا جایگاه تازه‌ای یافت. سرنوشت ونیز در قرن نوزدهم، بازتابی از تحولات گستردهٔ ژئوپولیتیکی اروپا و پایان دوران جمهوری‌های مستقل در برابر امپراتوری‌ها و دولت‌های ملی بود.

پیشینه

[ویرایش]
ژنرال فرانسوی و حاکم آینده فرانسه، ناپلئون بناپارت

سقوط جمهوری باستانی ونیز نتیجه سلسله وقایعی بود که پس از انقلاب فرانسه و جنگ‌های متعاقب انقلاب فرانسه رخ داد و جمهوری اول فرانسه را در مقابل قدرت‌های سلطنتی اروپا، که در ائتلاف اول (۱۷۹۲) متحد شده بودند، قرار داد، به ویژه پس از اعدام لویی شانزدهم در ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ که پادشاهی‌های اروپا را به آرمان مشترک علیه فرانسه انقلابی سوق داد.

در سال ۱۷۹۴، لویی استانیسلاس زاویه، مدعی تاج‌وتخت فرانسه و کسی که بعدها با عنوان لویی هجدهم به سلطنت رسید، مدتی را در شهر ورونا به‌عنوان مهمان جمهوری ونیز سپری کرد. این اقدام، در بحبوحهٔ انقلاب فرانسه و تنش‌های شدید میان سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان، با واکنش تند نمایندگان فرانسه مواجه شد. در نتیجه، حق پناهندگی لویی توسط دولت ونیز لغو شد و او در تاریخ ۲۱ آوریل مجبور به ترک ورونا گردید.

در اعتراض به این تصمیم، شاهزادهٔ فرانسوی خواستار حذف نام خود از کتاب زرین اشراف ونیز شد. سندی نمادین که جایگاه اشرافی افراد را در ساختار اجتماعی ونیز ثبت می‌کرد. همچنین، او تقاضا کرد که زره هنری چهارم، پادشاه پیشین فرانسه، که در ونیز نگهداری می‌شد، به او بازگردانده شود. این واکنش نمادین، نه‌تنها بیانگر خشم شخصی لویی بود، بلکه نشانه‌ای از شکاف عمیق میان سلطنت‌طلبان تبعیدی و دولت‌های اروپایی درگیر با انقلاب فرانسه بود. رفتار دولت ونیز در این ماجرا، که ابتدا پناه داد و سپس تحت فشار دیپلماتیک عقب‌نشینی کرد، موجب نارضایتی و سرزنش از سوی دیگر دربارهای اروپایی شد. این رویداد، نمونه‌ای از پیچیدگی‌های دیپلماسی در دوران انقلاب فرانسه است. جایی که دولت‌های سنتی میان همدلی با سلطنت‌طلبان و اجتناب از درگیری با جمهوری فرانسه گرفتار بودند، و هر تصمیمی می‌توانست پیامدهای سیاسی و نمادین گسترده‌ای در پی داشته باشد.

در سال ۱۷۹۵، با قانون اساسی سال سوم، فرانسه به آشفتگی‌های دوران وحشت پایان داد و رژیم محافظه‌کارترِ «دایرکتوری» را مستقر کرد. در سال ۱۷۹۶، «دایرکتوری» دستور آغاز یک حمله بزرگ دو جانبه علیه ائتلاف اول را صادر کرد: یک حمله اصلی به شرق از طریق راین به داخل ایالت‌های آلمانی امپراتوری مقدس روم، و یک حمله انحرافی علیه اتریشی‌ها و متحدانشان در جنوب، در شمال ایتالیا. رهبری لشکرکشی ایتالیا به ژنرال ناپلئون بناپارت سپرده شد، که در آوریل ۱۷۹۶ با ۴۵۰۰۰ نفر از آلپ عبور کرد تا با اتریشی‌ها و پیدمونتی‌ها مقابله کند.

ناپلئون در یک لشکرکشی برق‌آسا، ساردینیا را از جنگ بیرون راند و سپس به سمت دوک‌نشین میلان که تحت کنترل نیروهای هابسبورگ بود، حرکت کرد. در ۹ مه، آرشیدوک فردیناند، فرماندار اتریشی میلان، به همراه خانواده‌اش به برگامو در قلمرو ونیز پناهنده شد. شش روز بعد، پس از پیروزی در نبرد لودی، ناپلئون وارد میلان شد و ویکتور آمادئوس سوم، پادشاه ساردینیا، را مجبور به امضای پیمان تحقیرآمیز پاریس کرد، در حالی که نیروهای هابسبورگ برای دفاع از شاهزاده-اسقف‌نشین ترنت عقب‌نشینی کردند. در ۱۷ مه، دوک‌نشین مودنا نیز به دنبال آتش‌بس با فرانسوی‌ها بود.

در طول این درگیری، جمهوری ونیز سیاست سنتی بی‌طرفی خود را دنبال کرده بود، اما متصرفات آن در شمال ایتالیا اکنون در مسیر مستقیم پیشروی ارتش فرانسه به سمت وین قرار داشت. در نتیجه، در ۲۰ مه، فرانسوی‌ها توافق آتش‌بس را رد کردند و خصومت‌ها را از سر گرفتند.

اشغال ترافرما

[ویرایش]
فرانسه (آبی)، ونیز (قرمز) و اتریش (زرد) در سال ۱۷۸۹، در آغاز انقلاب فرانسه

ورود فرانسوی‌ها به لومباردی ونیزی

[ویرایش]
ایالت‌های شبه‌جزیره ایتالیا در سال ۱۷۸۹. سرزمین‌های جمهوری ونیز، هم در سرزمین اصلی ایتالیا (ترافرما) و هم در متصرفات فرادریایی آن (دالماتیای ونیزی و جزایر ایونی ونیزی) با رنگ سبز نشان داده شده‌اند.

با نزدیک شدن ارتش فرانسه، در تاریخ ۱۲ مه ۱۷۹۶، سنای ونیز مقام ویژه‌ای برای سرزمین‌های خشکی‌نشین جمهوری منصوب کرد. این مقام، نیکولو فسکارینی، مأمور نظارت بر تمامی دیوان‌ها و مقامات محلی در نواحی تابع ونیز شد. اما وضعیت دفاعی جمهوری در آن زمان بسیار وخیم بود: سلاح‌ها کمیاب بودند، استحکامات فرسوده و بی‌اثر، و آمادگی نظامی تقریباً وجود نداشت. منطقهٔ لمباردی ونیزی به‌زودی با موجی از پناهندگان جنگ‌زده و واحدهای پراکنده یا در حال فرار ارتش اتریش مواجه شد. پس از آن، نخستین نفوذ نیروهای فرانسوی آغاز شد. مقامات ونیزی با دشواری فراوان توانستند ابتدا از عبور نیروهای اتریشی تحت فرماندهی ژنرال ویلهلم لوتر ماریا فون کِرپن، و سپس از عبور نیروهای تعقیب‌کنندهٔ فرانسوی به رهبری لوئی-الکساندر برتیه از شهر کرما جلوگیری کنند.

در ادامه، ناپلئون بناپارت شخصاً به دروازه‌های شهر رسید و پیشنهادی برای اتحاد با جمهوری ونیز ارائه داد. با توجه به ضعف شدید در دفاع و نبود امکانات، هم دولت مرکزی و هم مقامات محلی تنها مقاومت نمادینی در برابر عبور نیروهای اتریشی در حال عقب‌نشینی نشان دادند. با این حال، آن‌ها با قاطعیت درخواست سفیر هابسبورگ برای تأمین غذا و تدارکات برای نیروهای اتریشی را—حتی به‌صورت محرمانه—رد کردند. این دوره، نقطهٔ اوج بحران سیاسی و نظامی جمهوری ونیز بود؛ جایی که بی‌طرفی محتاطانه، ضعف دفاعی، و فشارهای دیپلماتیک از سوی قدرت‌های متخاصم، ونیز را در موقعیتی شکننده قرار داد. تصمیم‌گیری‌های محتاطانه اما بی‌اثر، و بی‌پاسخ‌گذاشتن پیشنهاد ناپلئون، همگی زمینه‌ساز سقوط نهایی جمهوری در سال بعد شدند. اگر بخواهی، می‌توانیم این لحظه را در بستر گسترده‌تر فروپاشی جمهوری‌های ایتالیایی بررسی کنیم.

خلاصه اینکه، اوضاع برای جمهوری بسیار آرام بحرانی بود: نه تنها لومباردی، بلکه حتی ونتو نیز در معرض تهدید تهاجم قرار داشت. ابتدا فرمانده کل اتریش، ژان پیر دو بولیو، با حیله پشیرا دل گاردا را تصرف کرد و سپس، در ۲۹ مه، لشکر فرانسوی پیر فرانسوا شارل اوژرو وارد دزنزانو دل گاردا شد. در شب ۲۹/۳۰ مه، ناپلئون با قدرت از رودخانه مینچیو عبور کرد و اتریشی‌ها را مجبور به عقب‌نشینی به تیرول کرد. ناپلئون در پاسخ به شکایات ونیزی‌ها، که از طریق ژنرال فوسکارینی به خسارات وارده توسط نیروهای فرانسوی در طول پیشروی خود اعتراض کردند، تهدید کرد که ورونا را از میان آهن و آتش عبور خواهد داد و به سمت خود ونیز لشکرکشی خواهد کرد و ادعا کرد که جمهوری با عدم اعلام جنگ پس از وقایع پشیرا و با پناه دادن به مدعی فرانسوی، لویی، نشان داده است که به دشمنان فرانسه لطف می‌کند.

گشودن سرزمین‌های ونیز به روی نیروهای ناپلئون

[ویرایش]
دروازه نوئوای ورونا، که دروازه‌های خود را در ۱ ژوئن ۱۷۹۶ به روی نیروهای ناپلئون گشود.

در ۱ ژوئن، فوسکارینی، در تلاش برای جلوگیری از تحریک بیشتر ناپلئون، با ورود نیروهای فرانسوی به ورونا موافقت کرد. بدین ترتیب سرزمین‌های ونیز رسماً به میدان نبرد بین اردوگاه‌های مخالف تبدیل شد، در حالی که در بسیاری از شهرها، اشغال فرانسه باعث ایجاد همزیستی دشواری بین نیروهای فرانسوی، نظامیان ونیزی و ساکنان محلی شد.

در مواجهه با تهدید قریب‌الوقوع، سنا دستور فراخوان ناوگان ونیز، سربازگیری شبه‌نظامیان سرنید در ایستریا و ایجاد یک فرماندار کل برای تالاب ونیز و لیدو را صادر کرد تا از دفاع از دوگادو، هسته اصلی ایالت ونیز، اطمینان حاصل شود. مالیات‌های جدید افزایش یافت و برای تأمین تسلیحات مجدد ایالت، کمک‌های داوطلبانه درخواست شد. در نهایت، به سفیر جمهوری در پاریس دستور داده شد تا به هیئت مدیره در مورد نقض بی‌طرفی آن اعتراض کند. در همان زمان، دیپلمات‌های ونیزی در وین از جنگ‌افروزی نیروهای هابسبورگ به ترفرما اعتراض کردند.

در ۵ ژوئن، نمایندگان پادشاهی ناپل با ناپلئون پیمان آتش‌بس امضا کردند. در ۱۰ ژوئن، وارث دوک‌نشین پارما، لویی بوربون، و دو روز بعد، ناپلئون به رومانیا که متعلق به ایالات پاپی بود، حمله کردند. در ۲۳ ژوئن، پاپ مجبور شد اشغال سفارتخانه‌های شمالی توسط فرانسه را بپذیرد و به فرانسوی‌ها اجازه داد تا شهر بندری آنکونا در دریای آدریاتیک را اشغال کنند.

در پی ظاهر شدن ناوهای جنگی فرانسه در دریای آدریاتیک، جمهوری ونیز بار دیگر فرمان دیرینه‌ای را به اجرا گذاشت که ورود ناوگان‌های خارجی به تالاب ونیزی را ممنوع می‌کرد، و این تصمیم را به‌طور رسمی به دولت فرانسه اطلاع داد. در واکنش به تهدید نظامی، ونیز اقدام به استقرار ناوچه‌ها و ایجاد استحکامات در امتداد سواحل تالاب و مناطق متصل به خشکی کرد، و همچنین در کانال‌ها موانعی برای جلوگیری از نفوذ زمینی و دریایی ایجاد نمود.

در این زمینه، در تاریخ ۵ ژوئیه، مسئول دفاع از تالاب، با یادآوری پیروزی‌های گذشته جمهوری در جنگ موره علیه ترک‌های عثمانی، نوشت:

«ونیز، که روزی با قدرت دریایی خود بر سواحل پلوپونز فرمان می‌راند، هنوز توان آن را دارد که از تالاب خود در برابر تجاوز بیگانگان دفاع کند، اگر ارادهٔ ملت و خاطرهٔ افتخارات گذشته زنده بماند.»

این یادداشت، نه‌تنها تلاشی برای تقویت روحیهٔ مدافعان بود، بلکه بازتابی از غرور تاریخی ونیز در برابر تهدیدهای نوظهور به‌شمار می‌رفت. با این حال، در عمل، توان دفاعی جمهوری در آن زمان به‌شدت تحلیل رفته بود، و این اقدامات بیشتر جنبهٔ نمادین داشتند تا بازدارندگی واقعی. در آستانهٔ فروپاشی جمهوری، چنین یادآوری‌هایی از گذشتهٔ پرافتخار، آخرین تلاش‌ها برای حفظ هویت و استقلال در برابر موج تحولات سیاسی و نظامی اروپا بودند.

روحم به درد می‌آید وقتی می‌بینم که تنها یک قرن پس از آن دوران مهم، عالیجنابان فقط به دفاع از مصب رودخانه فکر می‌کنند، بدون اینکه حتی ذره‌ای فراتر از آن فکر کنند.

جاکومو نانی، سرپرست کل مرداب‌ها و لیدوس)

به نظر می‌رسید ونیز، مانند دوران گذشته در طول جنگ اتحادیه کامبره، برای همیشه ترافرما را از دست داده است. دولت تصمیم گرفت نیروهای خود را برای جلوگیری از چنین نتیجه‌ای بسیج کند؛ تحت توصیه‌های نانی، دولت ونیز آماده شد تا دستور بسیج را صادر کند و فرماندهی نیروهای زمینی خود را به ویلیام ناسائو واگذار کند، اما در آخرین لحظه قبل از مخالفت مشترک اتریشی‌ها و فرانسوی‌ها متوقف شد.

در اواسط ژوئیه، نیروهای فرانسوی در شهرهای کرما، برشیا و برگامو مستقر شدند تا امکان جدایی نیروهای فرانسوی و اتریشی را که در این میان آتش‌بس منعقد کرده بودند، فراهم کنند. در همان زمان، تلاش‌های دیپلماتیک برای وادار کردن ونیز به ترک بی‌طرفی و ورود به اتحاد مشترک با فرانسه و امپراتوری عثمانی علیه روسیه در جریان بود. با این حال، خبر آماده‌سازی ژنرال داگوبرت زیگموند فون ورمسر برای ضدحمله اتریش از تیرول، جمهوری را بر آن داشت تا رسماً پیشنهادات فرانسه را با نامه‌ای از دوج در ۲۲ ژوئیه رد کند. در این میان، یک مأمور ویژه، فرانچسکو باتاگیا، برای پیوستن و در عمل جایگزینی مأمور ویژه فوسکارینی منصوب شده بود. در ونیز، گشت‌های شبانه متشکل از مغازه‌داران و کارگران ماهر، به فرماندهی دو اشراف‌زاده و دو شهرنشین (سیتادینی)، نظم و امنیت را حفظ می‌کردند. در برگامو نیز، سربازان بی‌سروصدا از دره‌های مجاور جذب می‌شدند و مراقب بودند که از درگیری با اشغالگران فرانسوی اجتناب شود، اما همان‌طور که قضات دادگاه تفتیش ایالتی گفتند، فقط «برای مهار شور و شوق مردم، بدون اینکه آن را تضعیف کنند».

در ۳۱ ژوئیه، ناپلئون به نوبه خود قلعه برشا اشغال کرد.

شکست حمله اتریشی‌ها

[ویرایش]
فرمانده اتریشی داگوبرت زیگموند فون وورمسر
آرشیدوک چارلز، ولیعهد اتریش، که در زمان جنگ‌های ناپلئونی نقاشی شده است

در ۲۹ ژوئیه، اتریشی‌ها به فرماندهی ورمسر ضدحمله خود را آغاز کردند و با پیشروی دو شاخه از تیرول در امتداد سواحل دریاچه گاردا و مسیر رودخانه برنتا، از قلمرو ونیز و مانتو عبور کردند. دو ستون اتریشی به ترتیب در ۳ اوت در لوناتو دل گاردا و در ۵ اوت در کاستیلیونه دل استیویره متوقف شدند. ورمسر که شکست خورده بود، مجبور به بازگشت به ترنت شد. ورمسر پس از سازماندهی مجدد نیروهای خود، به حمله بازگشت و در امتداد مسیر آدیجه پیشروی کرد، اما در ۸ سپتامبر، در نبرد باسانو، اتریشی‌ها به شدت شکست خوردند: مجبور به فرار سریع به مانتوا شدند و توپخانه و قطار خود را رها کردند.

در نتیجه، در طول پاییز و زمستان، فرانسوی‌ها حضور خود را در ایتالیا تثبیت کردند، به طوری که در ۱۵/۱۶ اکتبر، جمهوری سیسپادان و جمهوری ترانسپادان را به عنوان کشورهای تحت الحمایه فرانسه تأسیس کردند. در همان زمان، در ترافرما، سربازان فرانسوی با به دست گرفتن کنترل شهرها و قلعه‌ها، به تدریج سیستم دفاعی ونیز را به دست گرفتند. در حالی که دولت ونیز به قضات خود که در رأس هنگ‌های مختلف قرار داشتند، دستور می‌داد تا حداکثر همکاری را ارائه دهند و از ایجاد هرگونه بهانه‌ای برای درگیری جلوگیری کنند، فرانسوی‌ها آشکارا شروع به حمایت از فعالیت‌های انقلابی و ژاکوبنی محلی کردند.

در ۲۹ اکتبر، اتریشی‌ها که در فریولی ونیزی تجمع کرده بودند، به فرماندهی جوزف آلوینچی، با عبور از تالیامنتو، سپس پیاوه در ۲ نوامبر و رسیدن به برنتا در ۴ نوامبر، حمله جدیدی را آغاز کردند. اتریشی‌ها در ۶ نوامبر در نبرد دوم باسانو، فرانسوی‌ها را عقب راندند و وارد ویچنزا شدند. با این حال، نبردهای کالدیرو (۱۲ نوامبر) و مهم‌تر از همه، آرکوله (۱۵ تا ۱۷ نوامبر) مانع پیشروی اتریشی‌ها شد. سرانجام، در نبرد ریوولی در ۱۴ تا ۱۵ ژانویه ۱۷۹۷، ناپلئون قاطعانه آلوینچی را شکست داد و برتری فرانسه را احیا کرد.

شورش برگامو و برشا

[ویرایش]
ژنرال جونو، فرمانده نیروهای فرانسوی در ونتو

با سقوط مانتوا در ۲ فوریهٔ ۱۷۹۷، آخرین سنگر مقاومت هابسبورگ‌ها در ایتالیا از میان رفت و راه برای نفوذ کامل فرانسه در شمال ایتالیا هموار شد. در پی این پیروزی، فرانسه به‌طور علنی روند «دموکراتیزه‌کردن» مناطق تحت نفوذ را آغاز کرد، و شهر برگامو نخستین هدف این سیاست شد. تحت فشار ژنرال فرانسوی لویی باراگه دهیلیه، برگامو در ۱۳ مارس علیه جمهوری ونیز شورش کرد و «جمهوری برگامو» را اعلام نمود.

تنها سه روز بعد، فرانچسکو باتاگیا، نمایندهٔ فوق‌العاده جمهوری ونیز، برای بازگرداندن نظم عمومی، فرمان عفو عمومی صادر کرد که شامل تمامی اقدامات اخلال‌گرانه در نظم اجتماعی می‌شد. این اقدام، تلاشی برای آرام‌سازی اوضاع و جلوگیری از گسترش شورش بود. با این حال، باتاگیا به‌شدت نگران سقوط شهر برشا بود—شهری که خود در آن اقامت داشت و اکنون در معرض پیشروی انقلابیون برگامویی قرار گرفته بود. این لحظه، نقطهٔ عطفی در فروپاشی اقتدار جمهوری ونیز در سرزمین‌های خشکی‌نشین بود. موج انقلاب، که با حمایت نظامی و ایدئولوژیک فرانسه تقویت شده بود، نه‌تنها ساختارهای سیاسی محلی را متزلزل کرد، بلکه نشان داد که بی‌طرفی ونیز دیگر نمی‌تواند در برابر طوفان انقلاب و جنگ‌های ناپلئونی دوام بیاورد. اگر بخواهی، می‌توانیم بررسی کنیم که چگونه این جمهوری‌های محلی—مانند برگامو و بعدها برشا—در چارچوب جمهوری‌های خواهر فرانسه شکل گرفتند و چه تأثیری بر نظم سیاسی ایتالیا گذاشتند.

در ۱۶ مارس، در نبرد والوازونه، ناپلئون، آرشیدوک چارلز را شکست داد و بدین ترتیب راه را به سوی اتریش گشود. روز بعد، سنای ونیز از شهرها و قلعه‌هایی که به جمهوری وفادار مانده بودند، قدردانی کرد و برای اولین بار به آنها دستور داد که اقدامات دفاعی انجام دهند. سنگربندی تالاب ونیز، ایجاد گشت‌های مسلح در دوگادو و فراخوان واحدهای دریایی مستقر در ایستریا دستور داده شد. به زرادخانه ونیز، قلب نظامی ایالت، دستور داده شد که تولید خود را افزایش دهد و قرار شد سربازانی از متصرفات فرامرزی استاتو دا مار به ترفرما اعزام شوند. در ۱۹ مارس، بازرسان استاتو در مورد وضعیت هنگ به سنا گزارش دادند. برای برگامو که در شورش بود، هیچ اطلاعاتی در دسترس نبود و بازجویان منتظر اخباری از قلعه‌ها و دره‌های همسایه بودند. اوضاع در برشا و همچنین کرما هنوز آرام و تحت کنترل باتاجیا بود، جایی که آنها تقویت پادگان خود را توصیه کردند. حال و هوای ضد فرانسوی در ورونا حاکم بود، در حالی که پادوا و ترویزو آرام بودند، اگرچه مقامات ونیزی اولی را از نزدیک تحت نظر داشتند تا در صورت بروز مشکل از سوی دانشجویان دانشگاه پادوا، از آن جلوگیری کنند. در گزارش آمده است:[۱]

برگامو: رهبران شورشی با حمایت فرانسوی‌ها تلاش می‌کنند جمهوری را بی‌اعتبار سازند؛ ارتباطات مختل شده و اکنون منتظر گزارش‌ها و اعلان‌ها از دره‌ها، آبادی‌ها و دژهای استان هستند.

برشیا: به لطف هدایت محتاطانهٔ پرووددیتوره فوق‌العاده، همچنان استوار باقی مانده است [...]. کرما: نیازمند استقرار یک واحد نظامی (پادگان) است [...]. ورونا: گفته می‌شود که مردم این شهر تمایلی به طرفداری از فرانسوی‌ها نشان نمی‌دهند، اما [فرانسویان] که هم مسلح و هم خطرناک هستند، دست از اقدام برنمی‌دارند [...]. پادوآ: گذشته از آنکه شهر تا حدی از نفوذ اندیشه‌های زیان‌بار در میان بخشی از اهالی و همچنین بدنهٔ دانشجویی در امان مانده، بسیاری از دانشجویان آن از شهرهایی ورای رود مینچو می‌آیند [...].

ترویزو: نکتهٔ خاصی برای گزارش در اینجا وجود ندارد.

گزارش سه «بازرس ایالتی» در ۱۹ مارس ۱۷۹۷

با این حال، در واقع، بازجویان نمی‌دانستند که روز قبل (۱۸ مارس) در برشا، گروهی از افراد سرشناس که مایل به رهایی خود از حکومت ونیز بودند، شورشی را آغاز کرده‌اند. در میان بی‌تفاوتی عمومی، آنها فقط می‌توانستند روی حمایت برگاماسک و فرانسوی‌ها که ارگ شهر را کنترل می‌کردند، حساب کنند. با این حال، باتاجیا، برای اینکه جمعیت را که هنوز عمدتاً طرفدار ونیز بودند به خطر نیندازد، تصمیم گرفت شهر را به همراه سربازانش ترک کند. خبر این موضوع تنها در ۲۰ مارس، پس از ورود باتاجیا به ورونا، به ونیز رسید. به نظر می‌رسید دولت با شنیدن این خبر، تجدید قوا کرد: نامه‌ای دوکی به تمام هنگ‌ها ارسال شد که دستور آماده‌سازی «دفاع مطلق» را می‌داد و از آنها می‌خواست سوگند وفاداری به جمهوری را دوباره ادا کنند. در ۲۱ مارس، در حالی که بناپارت وارد گرادیسکا شد و کنترل تارویزیو و ورودی دره‌های منتهی به اتریش را به دست گرفت، اولین پاسخ آمد: ترویزو خود را کاملاً به ونیز وفادار اعلام کرد.

با این حال، روز بعد، نامه‌ای از سفیران ونیزی که برای مقابله با ناپلئون فرستاده شده بودند، از اودین رسید که دولت ونیز را از نگرش فزاینده و طفره‌آمیز و مشکوک ژنرال فرانسوی مطلع می‌کرد. در عوض، دولت لازم دانست که به قضات اصلی ترافرما که در ورونا جمع شده بودند، اطلاع دهد تا با بیشترین احتیاط نسبت به فرانسوی‌ها عمل کنند و بدین ترتیب اساساً مفهوم «دفاع مطلق» را با امید مبهم به ندادن بهانه‌ای به ناپلئون برای ورود به یک درگیری آشکار با ونیز جایگزین کنند. با این وجود، در ۲۴ مارس، سوگندنامه‌های وفاداری جدید از شهروندان ویچنزا و پادوا، و اندکی پس از آن ورونا، باسانو، روویگو و یکی پس از دیگری، مراکز دیگر، رسید. هیئت‌های متعددی حتی از دره‌های برگامو آمدند و آماده قیام علیه فرانسوی‌ها بودند.

با این حال، در ۲۵ مارس، انقلابیون لومباردی سالو را اشغال کردند و به دنبال آن در ۲۷ مارس، کرما را تصرف کردند و روز بعد جمهوری کرما را در آنجا اعلام کردند. مداخله فرانسه به‌طور فزاینده‌ای جسورانه شد و سواره نظام فرانسوی برای سرکوب مقاومت کرما به کار گرفته شد و سپس، در ۳۱ مارس، توپخانه فرانسه سالو را که علیه ژاکوبن‌ها شورش کرده بود، بمباران کرد.

ضد حمله ونیز علیه ژاکوبین

[ویرایش]

همه این حقایق سرانجام قضات ونیزی را بر آن داشت تا بسیج جزئی از نیروهای Cernide و آماده‌سازی برای دفاع از ورونا، دژ نظامی اصلی، را مجاز کنند. اشغالگران فرانسوی در ابتدا با حفظ ظاهر خود را محدود کردند و موافقت کردند که در کار نیروهای ونیزی که قصد بازپس‌گیری کنترل شهرهای لومباردی ونیزی را داشتند، دخالت نکنند. این امر با توافق‌نامه‌ای که در اول آوریل امضا شد، تأیید می‌شود. در این توافق‌نامه، ونیز موافقت کرد که ماهانه یک میلیون لیره به ناپلئون بپردازد تا هزینه مبارزات او علیه اتریش را تأمین کند. به این ترتیب، جمهوری امیدوار بود که با خروج همزمان نیروهای اشغالگر فرانسوی، به سرعت به این درگیری پایان دهد و آزادی عمل خاصی را علیه انقلابیون لومباردی تضمین کند.

در مواجهه با گسترش قیام‌های مردمی در حمایت از جمهوری ونیز و پیشروی سریع نیروهای ونیزی در مناطق خشکی‌نشین، فرانسه ناگزیر شد به یعقوبی‌های لمباردی کمک کند. در ۶ آوریل ۱۷۹۷، یک افسر سواره‌نظام ونیزی به اتهام خیانت توسط فرانسوی‌ها دستگیر و به برشا منتقل شد. دو روز بعد، سنا از حملاتی که توسط انقلابیون برشایی با لباس‌های نظامی فرانسوی تا دروازه‌های لنیانو انجام شده بود، مطلع گردید. در ۹ آوریل، اعلامیه‌ای منتشر شد که مردم را به ترک وفاداری به ونیز فراخواند. هم‌زمان، ژنرال فرانسوی ژان-آندوش ژونو نامه‌ای از ناپلئون دریافت کرد که در آن از قیام عمومی ضدفرانسوی در مناطق خشکی‌نشین ونیز شکایت شده بود. در ۱۰ آوریل، پس از آنکه فرانسوی‌ها کشتی‌ای ونیزی حامل سلاح را در دریاچهٔ گاردا توقیف کردند، ونیز را به نقض بی‌طرفی متهم کردند و مدعی شدند که جمهوری در تحریک شورش‌های ضدیعقوبی در دره‌های برشا و برگامو نقش داشته است. ژنرال فرانسوی سکستیوس الکساندر فرانسوا دِ میولیس نیز حملاتی را که علیه یک گردان داوطلب لهستانی—که در یکی از درگیری‌ها مداخله کرده بود. در ۱۲ آوریل، با افزایش حضور ناوهای جنگی فرانسه در آب‌های ونیز، مقامات جمهوری دستور دادند که تمامی بنادر با نهایت هوشیاری عمل کنند. این مجموعه رویدادها نشان‌دهندهٔ تشدید تنش‌ها، فروپاشی بی‌طرفی ونیز، و ورود جمهوری به مرحلهٔ نهایی بحران سیاسی و نظامی بود. اگر بخواهی، می‌توانیم این لحظات را در پیوند با سقوط نمادین جمهوری‌های دریایی و آغاز نظم جدید ناپلئونی بررسی کنیم.

سرانجام در ۱۵ آوریل، سفیر ناپلئون در ونیز، شورای شهر ونیز را از قصد فرانسه برای حمایت و ترویج شورش‌ها علیه «دولت استبدادی» جمهوری مطلع کرد. شورای شهر با صدور بیانیه‌ای از همه رعایای خود خواست که آرامش خود را حفظ کرده و به بی‌طرفی دولت احترام بگذارند.

«مقدمات لئوبن» و «عید پاک ورونی»

[ویرایش]
قلعه سنت آندریا، که توپخانه آن را غرق کرد
مخاطب دوک، نقاشی شده توسط فرانچسکو گاردی بین سال‌های ۱۷۷۰ تا ۱۷۷۵

در ۱۷ آوریل ۱۷۹۷، ناپلئون در لئوبن در استیریا، با نمایندگان هابسبورگ فرانسیس دوم، امپراتور مقدس روم، یک آتش‌بس موقت اولیه امضا کرد. در ضمائم مخفی این پیمان، سرزمین‌های ترفرما در ازای تصرف هلند اتریشی توسط فرانسه، به امپراتوری هابسبورگ واگذار شده بود. با این حال، در همان روز، وقایع در ورونا آغاز شد. جمعیت و بخشی از سربازان ونیزی مستقر در آنجا، که از تکبر و ظلم فرانسه خسته شده بودند، شورش کردند. این واقعه که به " عید پاک ورونی " معروف است، به سرعت نیروهای اشغالگر را به حالت دفاعی درآورد و آنها را به قلعه‌های شهر کشاند.

در ۲۰ آوریل ۱۷۹۷، با وجود آنکه ممنوعیت ورود ناوهای جنگی خارجی به تالاب ونیزی به‌تازگی بار دیگر تأکید شده بود، ناوچهٔ فرانسوی تلاش کرد از سمت ورودی شمالی تالاب، وارد شود. در واکنش، توپخانهٔ مستقر در قلعهٔ سنت آندریا آتش گشود، کشتی را غرق کرد و ناخدای آن را به قتل رساند. با این حال، دولت ونیز همچنان از بهره‌برداری سیاسی و نظامی از این لحظهٔ بحرانی خودداری کرد. در حالی که بسیاری انتظار داشتند جمهوری با جسارت بیشتری وارد میدان شود، مقامات ونیزی همچنان در پی اجتناب از درگیری آشکار بودند—even به قیمت از دست دادن قلمروهای خشکی‌نشین خود. آن‌ها نه ارتش را بسیج کردند، و نه نیروی کمکی به ورونا فرستاد. این تردید و انفعال، بازتابی از بحران عمیق در سیاست‌گذاری جمهوری ونیز بود: دولتی که روزگاری با قدرت دریایی و دیپلماسی پیچیده‌اش بر مدیترانه سلطه داشت، اکنون در برابر موج انقلاب و تجاوز نظامی، به‌جای مقاومت، به امید حفظ بی‌طرفی و اجتناب از نابودی، سکوت اختیار کرده بود. این لحظه، یکی از واپسین فرصت‌های جمهوری برای دفاع از خود بود.

در ۲۵ آوریل، در روز جشن حامی ونیز، مارک انجیل‌نویس، در گراتس، فرستادگان ونیزیِ سردرگم آشکارا توسط ناپلئون تهدید به جنگ شدند، ناپلئون با افتخار اعلام کرد که ۸۰۰۰۰ سرباز و بیست ناو جنگی آماده سرنگونی جمهوری را دارد. ژنرال فرانسوی اعلام کرد:

من دیگر نه تفتیش عقاید می‌خواهم، نه سنا، من یک آتیلا برای ایالت ونیز خواهم بود.

ناپلئون بناپارت

در همان زمان، ناپلئون ونیز را متهم کرد که از اتحاد با فرانسه، که به احیای شهرهای شورشی رضایت می‌داد، خودداری کرده است، تنها با این هدف که ارتش خود را مسلح نگه دارد و در نتیجه در صورت شکست، راه عقب‌نشینی ارتش فرانسه را مسدود کند.

در روزهای بعد، ارتش فرانسه به اشغال قطعی ترفرما، تا سواحل تالاب ونیز، ادامه داد. در ۳۰ آوریل، نامه‌ای از ناپلئون، که اکنون در پالمانووا بود، به سیگنوریا اطلاع داد که قصد دارد سیستم حکومتی جمهوری را تغییر دهد، اما پیشنهاد داد که اصل آن را حفظ کند. این اولتیماتوم قرار بود ظرف چهار روز منقضی شود. دولت ونیز تلاش‌هایی برای ایجاد آشتی انجام داد و در ۱ مه به ناپلئون اطلاع داد که قصد دارد قانون اساسی خود را بر اساس دموکراتیک‌تری اصلاح کند، اما در ۲ مه، فرانسوی‌ها به جمهوری اعلام جنگ کردند.

از سوی دیگر، در ۳ مه، ونیز دستور استخدام عمومی برای سرنید دالماتیا را لغو کرد. سپس، در تلاشی دیگر برای آرام کردن ناپلئون، در ۴ مه، شورای بزرگ ونیز با ۷۰۴ رأی موافق، ۱۲ رأی مخالف و ۲۶ رأی ممتنع، تصمیم به پذیرش خواسته‌های فرانسه، از جمله دستگیری فرمانده قلعه سنت آندره‌آ و سه دادگاه تفتیش ایالت، نهادی که به دلیل نقشش به عنوان ضامن ماهیت الیگارشی جمهوری ونیز، به ویژه برای حساسیت‌های ژاکوبنی توهین‌آمیز بود، گرفت.

در ۸ مه، لودوویکو مانین، دوک، اعلام کرد که آماده است نشان خود را به دست رهبران ژاکوبن‌ها واگذار کند و از همه قضات نیز دعوت کرد که همین کار را انجام دهند، اگرچه فرانچسکو پسارو، عضو شورای دوک، از او خواست که به زارا در دالماتیا فرار کند، که هنوز در دستان ونیزی‌ها بود. ونیز هنوز ناوگان و متصرفات وفادار خود در ایستریا و دالماتیا و همچنین استحکامات دست نخورده خود شهر و تالاب آن را در اختیار داشت. با این حال، پاتریسیا از احتمال قیام مردمی دچار وحشت شد. در نتیجه، دستور داده شد که حتی نیروهای وفادار دالماتیا (شیاونی) حاضر در شهر نیز از خدمت خارج شوند. پس از آنکه دولت در تلاش برای جلب رضایت ناپلئون، دستور دستگیری پسارو را صادر کرد، خود او مجبور به فرار از شهر شد.

صبح روز ۱۱ مه، در جلسه ماقبل آخر شورای بزرگ، و در حالی که خطر حمله وجود داشت، دوج فریاد زد:

امشب حتی در رختخواب خودمان هم امنیت نداریم.

دوج لودویکو مانین

۱۲ مه ۱۷۹۷: سقوط جمهوری ونیز

[ویرایش]
مقامات ونیزی در ۱۲ مه به روی معترضان طرفدار استقلال آتش گشودند

صبح روز ۱۲ مه، در میان شایعات توطئه‌ها و حمله قریب‌الوقوع فرانسه، شورای بزرگ برای آخرین بار تشکیل جلسه داد. با وجود حضور تنها ۵۳۷ نفر از ۱۲۰۰ عضو کامل آن، و به دلیل عدم وجود حد نصاب، دوک لودوویکو مانین جلسه را با این کلمات آغاز کرد:

با وجود اینکه ما با روحی بسیار پریشان و مضطرب روبرو هستیم، حتی پس از آنکه تقریباً به اتفاق آرا دو قطعنامه قبلی را پذیرفتیم و با چنین جدیت اراده عمومی را اعلام کردیم، در برابر تصمیمات الهی نیز تسلیم هستیم. [...] تصمیمی که به شما ارائه شده است، چیزی جز نتیجه آنچه قبلاً با قطعنامه‌های قبلی توافق شده است، نیست [...]؛ اما دو ماده به ما آرامش فوق‌العاده‌ای می‌دهند، زیرا یکی دین مقدس ما را تضمین می‌کند و دیگری وسیله امرار معاش هموطنان ما [...] است. در حالی که آهن و آتش همیشه در صورت عدم پایبندی به خواسته‌هایشان تهدید می‌شوند؛ و در این لحظه ما توسط شصت هزار مرد کشته شده از آلمان، پیروز و آزاد شده از ترس ارتش اتریش احاطه شده‌ایم. [...] بنابراین، همان‌طور که شایسته است، به شما توصیه می‌کنیم که همیشه به خداوند خدا و مادر مقدس او روی آورید، تا آنها پس از این همه بلا که به حق ما را به خاطر اشتباهاتمان آزموده‌اند، با چشمان رحمت خود به ما دوباره نگاه کنند و حداقل تا حدی رنج‌های فراوانی را که بر ما ستم می‌کنند، تسکین دهند.

دوج لودویکو مانین

سپس شورا به بررسی خواسته‌های فرانسه که توسط برخی از ژاکوبن‌های ونیزی مطرح شده بود، پرداخت. این خواسته‌ها شامل کناره‌گیری از دولت به نفع شهرداری موقت ونیز، کاشت درخت آزادی در میدان سنت مارک، پیاده کردن یک گروه ۴۰۰۰ نفره از سربازان فرانسوی و تحویل برخی از قضاتی که از مقاومت حمایت کرده بودند، می‌شد. در طول جلسه، با شنیدن صدای شلیک گلوله از میدان سنت مارک، اعضای شورا به وحشت افتادند: شیاوونی‌ها قبل از سوار شدن به کشتی، به نشانه احترام به پرچم سنت مارک، تفنگ‌های خود را شلیک کردند، اما اشراف وحشت‌زده از این می‌ترسیدند که این نشانه شورش مردمی باشد. رأی‌گیری بلافاصله انجام شد و با ۵۱۲ رأی موافق، ۵ رأی ممتنع و ۲۰ رأی مخالف، جمهوری لغو اعلام شد. وقتی جمعیت با عجله پراکنده شدند، دوج و قضات نشان‌های خود را از دست دادند و در بالکن کاخ دوج حاضر شدند تا تصمیم را به جمعیتی که در پایین جمع شده بودند اعلام کنند. در پایان اعلامیه، جمعیت به خروش آمدند؛ نه آنطور که پاتریسین‌ها از آن می‌ترسیدند، با فریادهای انقلاب، بلکه با فریادهای «زنده باد سن مارکو!» و «زنده باد جمهوری!». جمعیت پرچم سنت مارک را بر فراز سه دکل در میدان برافراشتند، تلاش کردند دوج را دوباره به قدرت برگردانند و به خانه‌ها و املاک ژاکوبن‌های ونیزی حمله کردند. قضات، از ترس اینکه مجبور به پاسخگویی به فرانسوی‌ها شوند، سعی کردند جمعیت را آرام کنند و گشت‌های مردانی از زرادخانه و شلیک توپخانه به سمت ریالتو، نظم را در شهر برقرار کرد.

اشغال ونیز توسط فرانسوی‌ها

[ویرایش]

آخرین اعمال دوج

[ویرایش]
کناره‌گیری آخرین دوج، لودویکو مانین

صبح روز ۱۳ مه، هنوز به نام شاهزادهٔ بسیار آرام و با نشان همیشگی سنت مارک، سه اعلامیه صادر شد که هر کسی را که جرأت قیام داشته باشد، تهدید به مرگ می‌کرد، دستور می‌داد اشیاء قیمتی غارت شده به دادستانی بازگردانده شود، و سرانجام رهبران ژاکوبین را شایستهٔ سرزمین پدری می‌دانست.

از آنجا که قرار بود روز بعد آخرین مهلت آتش‌بس اعطا شده توسط ناپلئون به پایان برسد و پس از آن فرانسوی‌ها به زور وارد شهر شوند، سرانجام توافق شد که وسایل نقلیه لازم برای حمل ۴۰۰۰ نفر به آنها ارسال شود که از این تعداد، ۱۲۰۰ نفر به ونیز و بقیه به جزایر و قلعه‌های اطراف آن اعزام شدند.

در ۱۵ مه، دوج برای همیشه کاخ دوکال را ترک کرد و به محل اقامت خانواده‌اش رفت. در آخرین فرمان دولت قدیمی، او تولد شهرداری موقت ونیز را اعلام کرد.

تأسیس شهرداری موقت

[ویرایش]
سربازان فرانسوی در مقابل کاخ دوک‌ها مستقر می‌شوند

شهرداری موقت در کاخ دوکال، در تالاری که قبلاً شورای بزرگ در آن تشکیل جلسه می‌داد، مستقر شد. در ۱۶ مه، اعلامیه‌ای برای اعلام نظم جدید امور صادر کرد:

دولت ونیز، با آرزوی اعطای درجه‌ای نهایی از کمال به نظام جمهوری که قرن‌ها شکوه این کشور را تشکیل داده است، و با هدف بهره‌مندی هرچه بیشتر شهروندان این پایتخت از آزادی‌ای که همزمان دین، افراد و اموال را حفظ می‌کند، و با عجله در فراخواندن ساکنان ترفرما که خود را از آن جدا کردند و با این وجود دلبستگی باستانی خود را برای برادران خود در پایتخت حفظ کردند، و با اعتقاد به اینکه هدف دولت فرانسه افزایش قدرت و خوشبختی مردم ونیز است، و با پیوند دادن سرنوشت آن با سرنوشت مردم آزاد ایتالیا، اصلاحات آزاد و صریحی را که برای قانون اساسی جمهوری ضروری دانسته است، رسماً به تمام اروپا، و به ویژه مردم ونیز، اعلام می‌کند. فقط اشراف به دلیل حق تولد، حق اداره دولت را داشتند. خود این اشراف امروز داوطلبانه از این حق صرف نظر می‌کنند، به طوری که شایسته‌ترین افراد در میان کل ملت در آینده به خدمات عمومی پذیرفته شوند. [...] آخرین رأی اشراف ونیزی، با فدا کردن باشکوه عناوین خود، این است که همه فرزندان سرزمین پدری را در عین حال برابر و آزاد ببینند، تا در آغوش برادری، از مزایای دموکراسی و افتخار، از احترام به قوانین، مقدس‌ترین عنوانی که به دست آورده‌اند، یعنی عنوان شهروند، بهره‌مند شوند.

در همان روز در میلان، پیمان صلحی امضا شد. به درخواست شهرداری، مطابق با مفاد پیمان، نیروهای فرانسوی وارد شهر شدند؛ این اولین نیروهای خارجی بودند که از زمان تأسیس ونیز، هزار سال پیش، پا به این شهر می‌گذاشتند. در همان زمان، استان‌ها شروع به شورش علیه اقتدار شهرداری ونیز کردند و به دنبال ایجاد ادارات خود بودند، در حالی که افزایش بدهی عمومی، که دیگر با درآمد حاصل از دارایی‌های شهرداری پشتیبانی نمی‌شد، تعلیق بازده بانکی و سایر اقدامات مالی، بخشی از جمعیت را به سمت اشکال آشکارتری از بی‌کفایتی سوق داد. در ۴ ژوئن، در میدان سنت مارک، درخت آزادی برافراشته شد: در طول مراسم، گونفالونه جمهوری تکه‌تکه شد و کتاب اشرافیت سوزانده شد، در حالی که نماد جدید شیر بالدار با کتیبه (" حقوق انسان و شهروند ") اهدا شد.

یک ماه بعد، در ۱۱ ژوئیه، گتوی ونیز منحل شد و به یهودیان شهر آزادی رفت و آمد آزادانه داده شد.

از دست دادن استاتو دا مار

[ویرایش]
کلیسای جامع زادار، شهری که در ۱ ژوئیه ۱۷۹۷ توسط اتریش اشغال شد

در ۱۳ ژوئن، فرانسوی‌ها، از ترس اینکه شهرداری در حفظ کنترل کورفو موفق نشود، با ناوگانی از ونیز حرکت کردند، با این هدف که فرماندار ونیزی کورفو، کارلو اورلیو ویدمن، را که هنوز سرزمین‌های فرادریایی جمهوری را کنترل می‌کرد، برکنار کنند و یک رژیم دموکراتیک ایجاد کنند؛ بنابراین در ۲۷ ژوئن، شهرداری موقت جزایر ایونی تأسیس شد.

در همین حال، در ایستریا، دالماتیا و آلبانی ونیزی، قضات ونیزی و اشراف محلی از به رسمیت شناختن دولت جدید خودداری کردند. ناوگانی که اسکیاوونی‌ها را به وطن خود بازگردانده بود، بدون هیچ قصدی برای بازگشت به تالاب یا اعمال کنترل شهرداری، در آنجا لنگر انداخت. در ترائو، کالاهای طرفداران انقلاب غارت شد، در حالی که در سبنیکو (که اکنون سیبنیک، کرواسی است) نماینده کنسولی فرانسه ترور شد. انتشار اخبار مربوط به شرایط توافق شده در لئوبن، مردم را به سمت اشغال سریع توسط اتریشی‌ها سوق داد. در ۱ ژوئیه، اتریشی‌ها وارد زارا شدند و با به صدا درآوردن زنگ‌ها و شلیک توپخانه به نشانه سلام نظامی مورد استقبال قرار گرفتند. پرچم‌های جمهوری که تا آن زمان در اهتزاز بودند، به سمت کلیسای جامع هدایت شدند، جایی که مردم به آنها ادای احترام کردند. در پرستو (در مونته‌نگروی امروزی، که عنوان فدلیسیما گونفالونیرا ("وفادارترین پرچمدار") را داشت و آخرین شهرک ونیزی بود که تسلیم شد، پرچم به صورت نمادین در زیر محراب اصلی دفن شد و پس از آن، جوزپه ویسکوویچ، کاپیتان پادگان، در ۲۳ اوت سخنرانی کرد. بدین ترتیب کل ساحل ایسترو-دالماسی به دست اتریشی‌ها افتاد و اعتراضات بی‌فایده شهرداری موقت ونیز را برانگیخت.

منابع

[ویرایش]
  1. Samuele Romanin, Storia Documentata di Venezia, Vol X