صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

سجاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

علی بن حسین
خوشنویسی نام «زین العابدین» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «زین العابدین» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشچهارمین امام شیعیان
نامعلی بن حسین
کنیهابو محمد، ابوبکر، ابوعبدالله، ابوالحسن، ابوالحسین
لقب(ها)زین‌العابدین
السجاد
زادروز۵ شعبان ۳۸ هجری قمری
زادگاهمدینه
درگذشت۱۲ محرم ۹۵ هجری قمری
مدفنقبرستان بقیع، مدینه
پدرحسین بن علی
مادرغزاله یا سُلافه یا سَلامَه یا شاهزَنان یا شاهبانویه
همسر(ان)فاطمه دختر حسن بن علی
فرزند(ان)محمد باقر، زید بن علی
طول عمرتقریباً ۵۸ سال قمری
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

علی بن حسین (به عربی: علیُّ بنُ اَلْحُسَينِ بْنِ عَلیِّ بْنِ أبی‌طالِب؛ زاده ۵ شعبان ۳۸ هجری قمری / ۴ ژانویهٔ ۶۵۹ میلادی – درگذشتهٔ ۱۲ یا ۲۵ محرم ۹۵ هجری قمری / ۲۰ اکتبر ۷۱۳ میلادی در مدینه) ملقّب و مشهور به سَجّاد و زِیْن‌ُالْعابِدین چهارمین امام شیعیان بعد از پدرش حسین، عمویش حسن مجتبی و پدربزرگش علی بن ابی‌طالب است.[۱][۲][۳] او در مدینه به‌دنیا آمد و در جوانی پدرش را در صحرای کربلا همراهی می‌کرد، اما به‌دلیل بیماری در نبرد کربلا شرکت نکرد. پس از کشته شدنِ پدر و خویشانش به‌همراه اُسرا به کوفه و سپس دمشق منتقل شد اما بعدها اجازه پیدا کرد تا به مدینه برگردد و در آنجا انزوا اختیار کرده با عدهٔ محدودی از اصحابش ارتباط داشت. ماجرای حَرّه که در سال ۶۲ ه‍.ق در مدینه رخ داد از دیگر وقایع مهم زندگی او بود. قیامِ مختار ثقفی و گرایشِ بیشترِ شیعیان به کِیْسانیه که باعثِ انشقاق در میان شیعیان شد از دیگر چالش‌های دوران امامت سجاد بود. [۴]

تعلیماتِ زین‌العابدین بیشتر شکل دعا و نیایش داشت. اثرِ معروف او صحیفه سجادیه است که به شکل نیایش نگاشته شده‌است. [۵][۶] بنابر روایات شیعه، زین‌العابدین با سمِّ ولید بن عبدالملک از دنیا رفت و در قبرستان بقیع در کنار عمویش حسن مجتبی به‌خاک سپرده شد. محمد باقر، امام پنجم شیعیانِ دوازده امامی و زید بن علی، امام پنجم شیعیانِ زیدی از فرزندان زین‌العابدین به‌شمار می‌آیند.

نام و القاب

زین‌العابدین تنها یکی از پسرانِ حسین بن علی بود که علی نام داشت. تاریخ‌نگارانی چون قاضی نُعمان، او را برادرِ اَرشد می‌دانند و از او به‌عنوان «علیِ‌اکبر» نام می‌برند و برادر شهیدش در کربلا را «علیِ‌اصغر» می‌نامند. در مقابل مورخانی چون طَبَری، بَلاذُری، ابن قُتَیْبه و ابن سعد، زین‌العابدین را برادرِ کوچک‌تر — «علی‌اصغر» — می‌دانند و از برادرش با عنوان علی‌اکبر یاد می کنند. منابعِ شیعی، علی‌اصغر را برادرِ سوم و نوزادی می‌دانند که او هم در کربلا کشته شد. برخی دیگر زین‌العابدین را برادر میانی می دانند و او را «علی اَوْسَط» می‌نامند.[۷]

کُنیهٔ سجاد، ابوعبدالله، ابوالْحسین، ابوالْحسن، ابومحمّد و ابوبکر؛ و القابِ مشهورش «زَیْن‌ُالْعابِدین» و «سجّاد(دائماً سجده‌کننده)» است.[۸][۹] القاب دیگرش، زَکیّ (پاک)، ذُوالثَّفِنات (اشاره به پینه‌هایی که روی پوستش در اعضای سجده، بسته شده بود)، اِمامُ الْمُؤْمِنین، اَلْأمین، سَیِّدُ الْعابِدین، قُدوَةُ الزّاهِدین، زَیْنُ الصّالِحین، مَنارُ الْقانِتین و سَیِّدُ الْمُتَّقین است. به‌نوشتهٔ سید جعفر شهیدی این‌ها لقب‌هایی نیست که به‌هنگام تولد به او داده باشند. همچنین لقب‌هایی نیست که از قرنِ سومِ هجری در قلمرو اسلامی یا در قرون سیزدهم و چهاردهم هجری در ایران رواج یافت؛ بلکه این لقب‌ها را مردم، — «مردم نه به‌معنای لُغَویِ کلمه، بلکه به‌معنای اصطلاحی آن، یعنی صرّافانِ گوهرشناس و عارفان انسان‌جو» — به زین‌العابدین داده بودند. به‌گفتهٔ شهیدی بیشترِ این مردم شیعه نبودند و او را منصوب از طرف خدا نمی‌دانستند، با این وجود نمی‌توانستند آنچه در او می‌بینند را نادیده بگیرند.[۱۰]

ولادت و دودمان

علی بن حسین در مدینه به‌دنیا آمد. بیشترِ منابع، تاریخِ تولد او را سال ۳۸ ه‍.ق می‌دانند؛ اما برخی سال‌های ۳۳، ۳۶، ۳۷ و ۵۰ ه‍.ق را هم ذکر کرده‌اند.[۱۱] با فرضِ پذیرشِ روایات مبنی بر عدم بلوغِ زین‌العابدین در کشتارِ کربلا، سال تولد او دههٔ ۴۰ ه‍.ق خواهد بود؛ اما صاحب‌نظرانی چون واقدی این روایات را معتبر نمی‌دانند.[۱۲] علی بن حسین دو سال در دوران حیات و امامت علی بن ابی‌طالب، ده سال در دوران امامت حسن مجتبی و یازده سال در دوران امامت پدرش حسین بن علی زیست.[۱۳][۱۴]

از مادر زین‌العابدین به شکل‌های گوناگونی از جمله غَزاله، جَیِّده و بَرّه یاد کرده‌اند. به‌اعتقادِ برخی او یک اُمِّ‌ولد یا کنیز از ناحیهٔ سَجِستان (سِند) بود. بر طبقِ اعتقاداتِ سنتیِ شیعه، او دخترِ یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی است و نام فارسی‌اش «جهانشاه»، «شهربانو»، یا «شاه زنان» می باشد. برخی اعتقاد دارند پس از نبردِ کربلا او خود را درون فُرات انداخت، اما برخی دیگر او را از بازماندگانِ کربلا به‌شمار می‌آورند. شیعیان، زین‌العابدین را «اِبنُ الْخیَرَتَیْن» یعنی «پسرِ دو برگزیده» می‌دانند، چون طبق روایتی از پیامبر، قُرَیْش برگزیدهٔ عرب و ایرانیان برگزیدهٔ عجم هستند.[۱۵][۱۶] بر اساسِ برخی روایات مادرش در زمانِ خلافتِ عُمَر به‌عنوان اسیر به مدینه آورده شد. عمر می‌خواست او را بفروشد اما علی بن ابی‌طالب پیشنهاد داد تا از او بخواهند شوهرِ دلخواهش را از بینِ جوانانِ مسلمان انتخاب کند و جهازش را بیت‌المال بدهد. عمر این پیشنهاد را پذیرفت و شهربانو، حسین بن علی را انتخاب کرد.[۵][۱۷][۱۸]

واقعه کربلا و اسارت

در سال ۶۱ ه‍.ق وقتی پدرش، حسین بن علی و یارانِ اندکش — که حاضر به بیعت با یزید نبودند — در دشت کربلا کشته شدند، زین‌العابدین بیمار بود و در جنگ شرکت نکرد و برای همین زنده ماند. لشکریانِ عبیدالله بن زیاد در پیِ این کشتار و به‌دنبالِ غارتِ خیمه‌ها وارد خیمهٔ علی بن حسین شدند و حتی از پوستینی را که زین‌العابدین بر روی آن خوابیده بود، نگذشتند. شِمر قصد جان علی را کرد، اما زینب، عمر بن سعد، فرماندهِ سپاهِ یزید را قانع کرد تا از جانش بگذرد.[۱۹][۲۰]

در کوفه

پس از کشتارِ کربلا اهل ببتِ حسین را به اسیری گرفتند و روانهٔ کوفه کردند. در راهِ کوفه، بر گردنِ علی بن حسین غُل و جامعه[یادداشت ۱] نهادند و چون بیمار بود و نمی‌توانست خود را روی شتر نگاه دارد، پاهایش را بر شکمِ شتر بستند. به‌نوشتهٔ خوارزمی، زین‌العابدین را که به دلیلِ بیماری ضعیف و لاغر شده بود، دست‌بسته به کوفه آوردند. وقتی دید مردم گریه می‌کنند، گفت: «اینان به خاطر ما می‌گریند؟ پس چه کسی ما را کشته است؟!»[۲۱] هنگامی‌که او را نزد حاکم آوردند، در کاخ ابن زیاد بین او و حاکم مجادله‌ای درگرفت تا جایی‌که ابن زیاد که خشمگین شده بود حکمِ قتلش را صادر کرد اما با خواهشِ زینب از این کار منصرف شد.[۲۲][۲۳] ابن زیاد، علی بن حسین و دیگر اسیرانِ کربلا را در زندان نگاه داشت و نامه‌ای به شام نوشت تا از یزید کسبِ تکلیف کند. یزید پاسخ داد اسیران و سرهای شهیدانِ کربلا را نزد او بفرستد.[۲۴]

در شام

زین‌العابدین به‌همراه اسرا به نزدِ خلیفه در شام برده شد و در مسجدِ این شهر در پاسخ به شخصی که از طرفِ خلیفه، قصدِ بدنام کردنِ اهل بیت را داشت، خطبه‌ای ایراد کرد و ضمنِ معرفیِ خود و پدر و جدّش به مردم اظهار داشت آنچه یزید بر زبان‌ها انداخته است درست نیست؛ پدر او خارجی نبوده و قصد نداشته است بین مسلمانان تفرقه ایجاد کند یا در بِلادِ اسلام فتنه برانگیزد؛ او برای حق و به‌دعوتِ کوفیان قیام کرد تا دین را از بدعت‌هایی که در آن گرفتار بود بزداید و به سادگی و اخلاصِ عصرِ جدّش رسول خدا برگرداند. علی همچنین ستمِ رفته بر خاندانش را با بیان تأثیرگذاری به مردم گوشزد کرد تا جایی‌که یزید که از واکنشِ مردم نگران شده بود، به مُؤَذِّن دستور داد اذان بگوید. وقتی مؤذن «اشهد ان لا اله الا الله» گفت، علی بن حسین به یگانگیِ خداوند گواهی داد و وقتی به «اشهد ان محمد رسول الله» رسید از یزید پرسید: «آیا محمد جدِّ من است یا جدِّ تو؟»[۲۵] در مورد اینکه چرا زین‌العابدین در این خطبه به معرفیِ خود و نسبتش با رسول خدا پرداخته است، گفته می‌شود مردم شام از مرکز اسلام دور بودند و از روشِ پیامبر و جایگاهِ اهل بیت آگاهی نداشتند. به‌عقیدهٔ شهیدی، مردم شام پیامبر را درک نکرده بودند و روشِ اصحاب او را نمی‌دانستند. برخی از صحابهٔ پیامبر هم که به شام رفته بودند، صاحب نفوذ نبودند. برای همین مردم شام روش معاویه و اطرافیانش را سنت مسلمانی می‌دانستند و کارهای آنان را تأیید می‌کردند.[۲۶]

عواقب واقعهٔ کربلا و فتنهٔ دوم

در زمان حیات حسین بن علی، همهٔ شیعیان او را به‌عنوانِ امام و رهبرِ شیعه می‌شناختند. پس از قتل عامِ حسین و همراهانش در دشتِ کربلا، علی بن حسین پس از دورانِ اسارت اجازه پیدا کرد به مدینه برگردد. او در مدینه انزوا اختیار کرد و جز با معدودی از یارانِ نزدیکش با کسی ارتباط نداشت. همچنین از هر گونه فعالیتِ سیاسی خودداری می‌کرد.[۲۷][۲۸] این انزوا که تا حدِ زیادی متأثر از اختناقِ حکومتِ اموی بود، باعث ایجادِ خلاء در جامعهٔ شیعه شد و تردیدهایی دربارهٔ اینکه چه کسی رهبر شیعه است به وجود آورد.[۲۹]

شیخ صدوق در اَلْخِصال چنین می‌نویسد: «علی بن حسین به‌مدتِ بیست سال بر پدرش اشک ریخت و خدمتکارش به او گفت: اکنون دیگر وقت آن است که اندوهت پایان گیرد، پاسخش داد: چه می‌گویی؟ یعقوبِ پیامبر دوازده فرزند داشت که وقتی خداوند یکی از آن‌ها را از وی دور گرداند از بسیاریِ گریهٔ بر او، چشمانش سفید شد و موهایش به سپیدی گرایید و کمرش از شدتِ غم، خم گردید حال آنکه فرزندش در همین دنیا زنده بود و من نگاهم به پدرم، برادرم، عمویم و هفده تن از مردان خانواده‌ام که در اطرافم کشته افتاده بودند، افتاده. حال چگونه می‌خواهی غم و اندوهم پایان گیرد؟»[۳۰]

واقعهٔ حرّه

واقعهٔ حَرّه برخوردِ خشونت‌آمیزِ سپاهِ شام با شورشِ مردمِ مدینه بود که در سال ۶۲ ه‍.ق اتفاق افتاد.[۳۱] این کشتار پس از آن واقع شد که مردمِ مدینه در پی فسادی که از دربارِ یزید به آنها گزارش شده بود، بنی‌امیه را نخست در خانهٔ مروان بن حکم محاصره، سپس از شهر بیرون کردند و در عوض با عبدالله بن حنظله بیعت نمودند. مروان نزد عبدالله بن عمر رفت و از او خواست تا خانوادهٔ وی را نزد خود پناه دهد اما عبدالله نپذیرفت. مروان به علی بن حسین متوسل شد و علی درخواستش را پذیرفت و اهلِ خانهٔ مروان را همراه با زن و فرزندِ خود به یَنبُع فرستاد. به‌عقیدهٔ جعفری، بسیار طبیعی است که زین‌العابدین به‌خاطر کشتار کربلا از بنی‌امیه کینه داشته باشد اما سجاد از ابرازِ دشمنی با آنها خودداری می‌کرد.[۳۲]

در واقعهٔ حرّه، لشکرِ شام به فرماندهیِ مُسلم بن عُقبَة شورشیانِ مدینه را سرکوب کردند و دست به غارت و چپاولِ شهر زدند اما علی بن حسین در امان مانْد. افزون بر این، وقتی همهٔ اهلِ مدینه مجبور به بیعت با یزید شدند، علی بن حسین از این امر مستثنیٰ شد. چون اولاً در شورش دست نداشت و ثانیاً در التهابِ مدینه به خانوادهٔ مروان پناه داد.[۳۳] همچنین تا حضور لشکریانِ مسلم بن عقبه در مدینه، زین العابدین کفالتِ چهارصد خانوار از عبدمناف را برعهده داشت.[۳۴] به‌نوشتهٔ شهیدی، این که طبری نوشته‌است: علی بن حسین با مروان دوستیِ قدیمی داشت بی‌پایه است. مروان هیچ‌گاه به بنی‌هاشم رویِ خوش نشان نداده‌است. بنابراین جایی برای دوستیِ او با علی بن حسین نبوده و طبری می‌خواهد جوانمردی را که خاندانِ هاشم از حدِ اعلای آن برخوردار بوده‌اند نادیده بگیرد و آن را به حسابِ دوستیِ شخصی بگذارد.[۳۵]

قیام مختار

مردم عراق پس از آنکه حسین، پدر زین‌العابدین را به کوفه خواندند اما او را در مقابلِ سپاه ابن زیاد بی‌دفاع گذاشتند، پشیمان شدند و توبه کردند و «تَوّابین» لقب گرفتند و درصدد برآمدند از قاتلانِ حسین انتقام بگیرند.[۳۶] کمی قبل از اینکه توّابین به سمتِ شام حرکت کنند، مُختار به کوفه آمد تا سلیمان بن صُرَد خُزاعی، فرماندهِ توّابین و یارانش را قانع کند به او بپیوندند و از نقشهٔ او برای شکست بنی‌امیه پیروی کنند اما توّابین زیر بار نرفتند و شکست خوردند.[۳۷] گفته می‌شود مختار برای تثبیتِ موقعیتش نخست از زین‌العابدین خواست به او اجازه دهد مردم را به حمایت از او دعوت، و قیامش را به نامِ او آغاز کند اما زین‌العابدین نپذیرفت. هرچند بعدها از اینکه مختار کُشندگان پدرش را کُشت، اظهار خشنودی کرد. مختار وقتی از سجاد نومید شد دعوتش را به نامِ محمّدِ حَنَفیّه، عموی سجاد، آغاز کرد و او را «مَهدیِ اُمَّت» خواند.[۳۸] در این هنگام بود که بحثِ حقِ جانشینی و اینکه آیا امامت، حق زین‌العابدین است یا محمد حنفیه، بالا گرفت. محمد حنفیه مردِ شجاع و پارسایی بود که عدهٔ زیادی به امامتش اعتقاد داشتند. عدهٔ دیگری علی بن حسین را امام می‌دانستند و معتقد بودند حسین او را به‌عنوانِ امامِ بعدی انتخاب کرده‌است. محمد حنفیه می‌گفت او به امامت سزاوارتر است چون پسرِ علی بن ابی طالب است. سجاد اما از عمویش می‌خواست تا از خدا بترسد و چنان ادعایی نکند. گفته می‌شود که پس از مرگِ عبدالله بن زبیر، حاکم مدینه، محمد حنفیه و زین‌العابدین توافق کردند به مکّه بروند و مقابلِ حَجَرُالْاَسْوَد ایستاده، برای دریافتِ نشانه‌ای از طرف خداوند دعا کنند. ابتدا محمد دعا کرد اما پاسخ یا نشانه ای دریافت نکرد . سپس زین‌العابدین دست به دعا برداشت که بر اساسِ این روایت، حجرالاسود شروع به لرزش کرد تاجاییکه نزدیک بود از روی دیوار سقوط کند؛ و با زبانِ فصیحِ عربی به سخن آمد و شهادت داد که علی بن حسین امام و جانشینِ واقعیِ حسین است. شهادتی که محمد حنفیه به آن گردن نهاد. پس از آن زین‌العابدین به مدینه برگشت و زندگیِ آرامی را به‌همراه عدهٔ محدودی از اطرافیانش — که برای پرسش‌های دینی به او مراجعه می‌کردند — گذراند.[۳۹] شیعیانِ دوازده امامی با این وجود مختار را برای ایجادِ انشقاق بین شیعیان مورد انتقاد قرار می‌دهند. زیرا او بود که اولین بار شیعیان را به اطاعت از محمد حنفیه فراخوانْد و بدین ترتیب آنها را از علی بن حسین دور کرد؛ و این اولین انشقاق در تاریخ تشیع است.[۴۰] پیروانِ محمد حنفیه در تاریخ تشیع به کِیْسانیّه معروف شدند.[۴۱] به‌گفتهٔ ویلفرد مادلونگ در این زمان به مدت یک نسل، رهبریِ شیعیان در خارج از دایرهٔ فرزندانِ فاطمه زهرا بود. علی بن حسین نیز از فعالیت‌های شیعه دوری گزیده بود و پیروانِ چشم‌گیری به‌سوی خود جذب نکرد.[۴۲] از دیدگاهِ اسماعیلیه، حسین بن علی، محمد حنفیه را به‌منظورِ پوششی برای حفظِ هویتِ پسرش زین‌العابدین به‌منزلهٔ امامِ واقعی، برگزیده بود؛ او یک امام موقّتی — و مُسْتَوْدَع به معنای امانت‌دار — بود، درحالی‌که زین‌العابدین یک امام دائمی و مُستَقَرّ بود. پس از مرگِ محمد حنفیه، گروهی از کیسانیه، امامت زین‌العابدین را به‌رسمیت شناختند. در مقابل، به‌دلیل سکوتِ زین‌العابدین اکثرِ زیدیه او را امام نمی‌دانستند.[۴۳]

در موردِ مختار عقایدِ مختلفی وجود دارد. عده‌ای معتقدند او می‌خواسته است از وجههٔ اهل بیت برای خودش کسبِ موفقیتِ سیاسی کند. عدهٔ دیگری معتقدند به‌خاطرِ عشق به اهل بیت فقط می‌خواسته است از قاتلینِ آنها انتقام بگیرد، هرچند تاکتیکی متفاوت با توّابین در پیش گرفته است.[۴۴] به‌گفتهٔ مادلونگ، رابطهٔ علی بن حسین با مختار محتاطانه بوده است. گفته می‌شود مختار هدیه‌ای به‌ارزشِ ۱۰۰۰۰ درهم به‌همراه یک کنیز به زین‌العابدین بخشیده است. این کنیز درواقع مادرِ زید بن علی است. بعد از مرگِ مختار، زین‌العابدین نامه‌ای به عبدالملک می‌نویسد تا بگوید نمی‌خواسته است هدیه را خرج کند و نمی‌توانسته است قبول هم نکند. زین‌العابدین می‌خواهد هدیه را به خلیفه پیشکش کند، اما خلیفه از او می‌خواهد آن را برای خود نگه دارد.[۴۵][۴۶]

امامت

از دیدگاهِ شیعهٔ دوازده امامی، نَصّ مهمترین راهِ تعیینِ امام است و عصمت از صفاتِ لازم برای این تعیین به شمار می آید. منابعِ شیعی با ذکرِ شماری از احادیث تاکید دارند حسین در موقعیتهای مختلف پسرش زین‌العابدین را به‌عنوانِ جانشینِ خود انتخاب کرده است. معروف‌ترین حدیث در این رابطه می‌گوید حسین قبل از عزیمت به کربلا، نامه هایی را به اُمِّ سَلَمه، بیوهٔ پیامبر، می سپارد و وصیت می‌کند درصورتی‌که برنگشت، آنها را به پسرِ بزرگش بسپارد؛ و زین‌العابدین تنها پسری بود که از سفرِ کوفه برگشت و مواریثِ امامت را تحویل گرفت. حدیث دیگری می‌گوید حسین در دشتِ کربلا قبل از عزیمت به میدانِ جنگ، زین‌العابدین را به امامت منصوب کرده است.[۴۷] امامتِ زین‌العابدین از سال ۶۱ ه‍.ق به مدت ۳۵ سال ادامه داشت. به دلیل سخت گیریِ حاکمانِ بنی‌امیه در این دوران، تعداد اصحاب زین العابدین به زحمت از تعداد انگشتان یک دست تجاوز می کرد.[۴۸]

موقعیت اجتماعی

علی بن حسین در مدینه مورد احترام بود. علاوه بر پیروانش که او را امامِ چهارم می‌دانستند، فُقَهای هفت‌گانهٔ مدینه هم برایش احترام زیادی قائل بودند. از جملهٔ این فقها و مُحَدِّثان می‌توان از زُهری و سعید بن مُسَیِّب نام برد که هرچند به دستگاهِ بنی‌امیه وابسته بودند اما از تحسین وی خودداری نمی‌کردند. گفته می‌شود اولین بار زهری لقبِ زین‌العابدین را به علی بن حسین نسبت داد.[۴۹] زهری همچنین احادیث زیادی از زین العابدین نقل کرده‌است. شعر معروفِ فَرَزدَق در وصفِ زین العابدین دلیل دیگری بر محبوبیتِ او در میان مردم بود. این شعر بیانگرِ صحنه‌ای از احترامِ مردم به علی بن حسین در مقابلِ بی‌توجهیِ آنها به هشام بن عبدالملک در ازدحامِ حجّ بود. گفته می شود در هنگامِ طوافِ خانهٔ خدا، سجاد و هشام هر دو سعی داشتند خود را از میانِ جمعیتِ متراکم که اطرافِ کعبه می‌چرخیدند به حجرالاسود برسانند. مردم برای زین‌العابدین کوچه باز کردند درحالی‌که هشام بیهوده در میانِ جمعیت تقلّا می‌کرد. خلیفه که از این واقعه به خشم آمده بود، فریاد زد این چه کسی است که مردم چنان احترامی به او می‌گذارند. فرزدق در پاسخِ خلیفه قصیده‌ای سرود که از شاهکارهای ادبیاتِ عرب محسوب می‌شود.[۴۹][۵۰]این قصیده همچنین گواهی تاریخی بر صحتِ این واقعه محسوب می‌شود.[۵۱] فرزدق به تاوانِ این قصیده به‌دستور هشام راهی زندان شد. علی بن حسین برای جبران، هدیه‌ای ۱۲۰۰۰ درهمی برایش ارسال کرد اما فرزدق آن را نپذیرفت و اظهار داشت این شعر را فقط به‌خاطرِ غیرتِ مذهبی‌اش گفته است. فرزدق در زندان شروع به هجوِ خلیفه کرد تا جایی‌که خلیفه از بیمِ زبانِ گزنده‌اش، دستورِ آزادی‌اش را صادر کرد.[۵۲]

اخلاق

زین‌العابدین در مدینه زندگیِ پرهیزکارانه‌ای داشت که القابِ احترام‌آمیزی برای او به ارمغان آورد: زین‌العابدین، سجّاد (دائماً سجده‌کننده)، زَکیّ (پاک)، ذُوالثَّفِنات (اشاره به پینه‌هایی که روی پوستش در اعضای سجده، بسته شده بود) از آن جمله بود.[۵۳] گفته می‌شود هنگامی‌که وقت نماز می‌شد، بر خود می‌لرزید و رنگ از چهره‌اش می‌پرید. عبادتِ زیاد، نگرانی‌هایی را در موردِ سلامتیِ او ایجاد کرده بود. همچنین گفته می‌شود هنگام شب با چهرهٔ پوشیده بیرون می‌رفت و فقط پس از وفاتش بود که مردم هویتِ شخصی را که شبانه به آنها کمک می‌کرد، شناختند. وقتی شبانه بارِ آذوقه‌ای را بر دوش می‌کشید، زهری از او پرسید چه بر دوش داری؟ پاسخ داد «دارم برای سفری (سفر آخرت) آماده می‌شوم! برایش توشه آماده می‌سازم و آن را به جای امنی منتقل می‌کنم.»[۵۴] هنگامی‌که بدنش را غسل می‌دادند، آثاری بر روی شانه‌هایش دیده شد که به‌علت حمل بارهای آذوقه پدید آمده بود.[۵۵]

زین‌العابدین پرهیزکار بود طوری‌که صوفیان او را از خودشان فرض کرده برایش شرح‌حال‌ها نوشتند.[۵۶] با این وجود به فقر و ضعف وانمی‌داد، بلکه فقط از آنچه خدا ممنوع کرده پرهیز می‌کرد.[۵۷] از او روایت شده که می‌گفت «موقعیتِ صبر در دین همپایهٔ موقعیتِ سر در بدن است؛ کسی که صبر ندارد دین ندارد.» [۵۸] با این وجود وقتی در حالِ طوافِ کعبه شنید مردی از خداوند طلبِ صبر می‌کند به او گفت: «از خدا طلبِ سختی می‌کنی! بگو خدایا به من رفاه عطا کن و برایش از او تشکر کن!»[۵۹] وقتی از او دربارهٔ زُهد پرسیدند پاسخ داد: «زهد ده رتبه دارد: بالاترین مرتبهٔ زهد پایین‌ترین مرتبهٔ پرهیزکاری است. بالاترین مرتبهٔ پرهیزکاری پایین‌ترین مرتبهٔ اطمینان است. بالاترین مرتبهٔ اطمینان پایین‌ترین مرتبهٔ رضاست. زهد در آن آیه از کتاب خداست که می‌فرماید: «تا بدانچه از دست‌تان رفته حسرت نخورید و بدانچه به شما عطا کرده سرمستی نکنید. (قرآن ۵۷:۲۳)»» زین‌العابدین در مقابلِ ستمی که به او می‌شد، از خود بخشش نشان می‌داد: هشام بن اسماعیل در طول مدتی که والیِ مدینه بود همواره به او توهین می‌کرد. با این وجود پس از برکناریِ هشام توسط ولید، خانواده و دوستانش را از سرزنش او منع کرد.[۶۰] روزی مردی به او توهین کرد در پاسخ گفت: «اگر آنچه می‌گویی در من است از خدا می‌خواهم مرا ببخشد، و اگر آنچه می‌گویی در من نیست از خدا می‌خواهم تو را ببخشد.»[۶۱]

در منابع غیرشیعی

منابعِ غیرشیعی، روابطِ دوستانه‌ای بین زین‌العابدین و دو خلیفهٔ اموی یعنی مروان و عبدالملک قائل‌اند: مروان به زین‌العابدین پولی برای خریدِ کنیز داد و پیش از مرگش سفارش کرد که وارثانش نباید آن را از او پس بگیرند. عبدالملک نیز در مورد پیغامی که از امپراتور بیزانس گرفته بود، با او مشورت کرد. همچنین پس از واقعهٔ حرّه، مسلم بن عقبه، فرماندهِ نظامیِ یزید، با او برخوردی محترمانه داشت و او را مجبور به بیعت با یزید نکرد. دلیل این احترام این بود که زین‌العابدین از همراهی با شورشیانِ مدینه خودداری کرده بود، و به اهلِ خانهٔ مروان بن حکم در ینبع پناه داده بود. منابعِ شیعی معتقدند که رفتارِ زین‌العابدین با خلفا مبتنی بر تَقیّه بوده و عمداً از درگیری با حُکّام اجتناب کرده و در مقابلِ مخالفینِ حکومت و شورشیان موضعِ سکوت گرفته است.[۶۲]

در جوامعِ حدیثیِ اهل سنت، زین‌العابدین به‌عنوانِ یک راویِ حدیث از عبدالله بن عباس، از پدر خود، از عمویش حسن و دیگران مطرح است.[۶۳] [۶۴] در میانِ کسانی که از او نقلِ حدیث کرده‌اند، به برخی از پسرانش و همچنین افرادی چون ابواسحاق سُبَیْعی، حَکَم بن عُتَیْبه، عَمرو بن دینار، و زهری اشاره می‌شود.[۶۵] زهری که به‌عنوانِ مهم‌ترین نقل‌کنندهٔ حدیث از زین‌العابدین شناخته می‌شود، از زین‌العابدین به‌عنوان فاخرترین چهرهٔ هاشمیان یاد می‌کند.[۶۶]

آثار

آرامگاهِ چهار امامِ شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی

صحیفهٔ سجادیه

این کتاب مجموعهٔ دعاها و نیایش‌های سجاد است. به‌عقیدهٔ ویلیام چیتیک، صَحیفهٔ سجّادیّه قدیمی‌ترین کتابِ دعا در میان منابعِ اسلامی و اصیل‌ترین کتابِ روحانیِ دوره‌های اولیهٔ فرهنگِ اسلامی است. روایاتِ شیعه، این کتاب را از نظرِ ارزش بعد از قرآن و نهج البلاغه قرار می‌دهند. تعلیماتِ این کتابِ معنوی از الهیات گرفته تا تعلیمات اجتماعی را شامل می‌شود. همچنین ریشه‌های فلسفه و کلام اسلامی و تصوف را می‌توان در این کتاب پیدا کرد. زین‌العابدین در این کتابِ نیایش، مکرر به ضرورتِ پیروی از قرآن و حدیث و همچنین ضرورتِ پیاده‌سازیِ عدالت در جامعهٔ اسلامی اشاره می‌کند.[۶۷] ویرایش‌های زیادی از صحیفه وجود دارد و بیش از بیست تفسیر بر آن نوشته‌اند. ترجمهٔ کاملِ صحیفه به زبان انگلیسی با مقدمه و شرحِ ویلیام چیتیک صورت گرفته است. ترجمهٔ فارسی آن به عصر صفویه برمی‌گردد.[۶۸]

مناجات خمس عشر

«مناجاتِ خَمس عَشَر» یا «مناجاتِ پانزده‌گانه» مشتمل بر پانزده دعا و نیایش منتسب به زین‌العابدین است. این مجموعه پانزده‌گانه به چند ویرایش جدید از صحیفه، افزوده شده است.[۶۹]

دعای ابوحمزه ثمالی

«دعای ابوحمزهٔ ثُمالی» دعایی است که از طریق ابوحمزهٔ ثُمالی از زین‌العابدین روایت شده است و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.[۷۰] به‌گفتهٔ ابوحمزه ثمالی، علی بن حسین در ماه رمضان، بیشترِ شب را به دعا و نیایش می‌گذرانْد. با شروع روزه، دعایی را قرائت می‌کرد که بعدها به «دعای ابوحمزهٔ ثمالی» معروف شد. این دعا در کتاب مِصباحُ الْمُتَهَجِّد شیخ طوسی ثبت شده‌است.

رساله حقوق

رسالهٔ حقوق تنها کتاب زین‌العابدین است که شکل دعا و حدیث ندارد. به‌گفتهٔ چیتیک، اهمیتِ این کتاب به این دلیل است که به موضوعاتی مشابهِ صحیفهٔ سجادیه پرداخته اما با سبک و زبانی متفاوت از صحیفه نگاشته شده‌است. در این کتاب زین‌العابدین تصریح می‌کند که سلسله مراتبِ اولویت‌ها همیشه باید رعایت شود. فرد قبل از اجتماع می‌آید. معنا قبل از عمل می‌آید و دانش قبل از حرکت. هر فرد وظایفِ اجتماعیِ فراوانی دارد اما وابسته به وظایفِ ضروری‌تر است: ایمان به خدا و ارتباطِ مناسب با حقیقتِ ماورایی.[۶۷] رسالهٔ حقوق در دو اثر مربوط به قرن چهارم هجری ثبت و ضبط گردیده است: یکی در اثر ابن بابِوَیْه به نام کتاب الخصال؛ و دیگری در اثر ابن شُعبه با عنوان تُحَف‌ُالْعُقول.[۷۱]

اَلصَّحیفَةُ فِی الزُّهْد از دیگر آثاری است که منتسب به سجاد است.[۷۲]

یاران و شاگردان

به‌دلیلِ سخت‌گیری‌های دورانِ بنی‌امیه، زین‌العابدین انزوا اختیار کرد و از فعالیت‌های سیاسی دوری گزید به‌همین دلیل یارانِ زیادی به‌سوی خود جذب نکرد.[۷۳] در ابتدا تعداد اصحابِ او به زحمت از تعداد انگشتان یک دست فراتر می رفت. او در این دورانِ سخت به تربیت شاگردانی می‌پردازد که از آن جمله می‌توان از سعید بن جُبَیر، سعید بن مُسَیِّب، محمد بن جُبَیر بن مُطعِم، یحیی بن ام‌الطول و ابوخالد کابلی نام برد.[۷۴] شهیدی از جابر بن عبدالله انصاری، عامِر بن واثِله و سعید بن مسیب به‌عنوان یاران زین‌العابدین و از سعید بن جبیر، محمد بن جبیر، ابوخالد کابلی، قاسم بن عُوْن، اسماعیل بن عبدالله جعفر به‌عنوان شاگردان او نام می‌برد.[۷۵]

درگذشت

جلو فاطمه بنت اسد، چهار قبرِ پشت آن راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق و قبر تکِ سمت راست عباس عموی پیامبر

در روایات شیعه آمده‌است که او با زهر ولید بن عبدالملک از دنیا رفت. تاریخ مرگ او ۹۴ یا ۹۵ ه‍.ق است؛ گرچه منابعِ دیگر سال‌های ۹۲، ۹۳، ۹۹ و ۱۰۰ ه‍.ق را نیز ذکر کرده‌اند.[۷۶] ابن سعد به نقل از محمد باقر آورده است که زین‌العابدین وصیت کرد که در مرگش کسی را خبر نکنند. با این وجود هنگامِ تشییع و خاک‌سپاری، جمعیتِ زیادی گرد آمده بود که مدینه مانند آن را کمتر دیده بود.[۷۷] مدفنِ او در قبرستانِ بقیع کنارِ قبرِ عمویش حسن مجتبی واقع شده است.[۷۸] بعد از درگذشتش فقرای مدینه متوجه شدند که زندگی آن‌ها به‌وسیلهٔ زین‌العابدین تأمین می‌شده‌است. او شبانه کیسه‌های سنگینِ آذوقه را بر دوش می‌کشید و به خانهٔ حدود صد خانوار از مردم مدینه می‌بُرد درحالی‌که چهره‌اش را پوشیده بود تا شناخته نشود.[۷۹][۸۰]

همسران و فرزندان

در تعدادِ فرزندانِ زین‌العابدین میان مورخان اختلاف است. اما تقریباً تمامیِ آنها در این چند اسم اشتراک دارند: پسران: «محمد باقر»، «زید»، «عبدالله» و «عمر»؛ و دختران: «عُلَیّه» و «ام‌کلثوم».[۸۱] به‌نوشتهٔ مادلونگ، زین‌العابدین از همسرش، «ام‌عبدالله»، چهار فرزند داشت.[۸۲] همسر دیگرش «ام‌ولد» بود و زید بن علی را فرزند او می‌دانند.[۸۳] به‌گفتهٔ کولبرگ، زین‌العابدین در مجموع پانزده فرزند باقی گذاشت که از ام‌عبدالله چهار پسر داشت.[۸۴] از میان فرزندانِ زین‌العابدین، علاوه بر محمد باقر که شیعه او را پس از سجاد، امامِ پنجم می‌داند، زید به علم و تقوا و بزرگواری مشهور است. به‌گفتهٔ محدث قمی، عبدالله را به‌خاطر زیبایی وی «باهر» می‌گفتند و عُمَر مُتولّیِ صدقاتِ رسول خدا بود.[۸۵] به‌گفتهٔ محدث قمی از میان دختران علی بن حسین، عُلَیّه بانویی فاضل و از راویان حدیث بوده است و کتابی فراهم آورده که زُراره از آن نقل حدیث می‌کرده است.[۸۶]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


جستارهای وابسته

یادداشت

  1. طوق‌مانندی که با آن دست‌ها و گردن را به‌هم می‌بندند.

پانویس

  1. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  2. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  3. Amir-Moezzi, “ŠAHRBĀNU”, Iranica.
  4. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ Imam Ali ubnal Husain 2009, pp. 7–10
  6. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 450.
  7. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  8. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷.
  9. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  10. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۸–۹.
  11. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  12. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  13. خطیبی کوشکک، فرهنگ شیعه، ۱۰۴.
  14. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  15. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  16. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  17. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  18. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  19. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  20. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  21. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۱–۵۲.
  22. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۵.
  23. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  24. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۵۸–۵۹.
  25. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۷۵.
  26. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۶۵–۶۷.
  27. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  28. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷–۴۴۸.
  29. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  30. معروف الحسنی، زندگی دوازده امام، ۱۴۱.
  31. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷.
  32. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  33. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  34. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 86.
  35. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 83.
  36. Haider, “al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EoI.
  37. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  38. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 94.
  39. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  40. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  41. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، 94.
  42. Madelung, “S̲h̲īʿa”, EI2.
  43. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  44. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  45. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  46. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  47. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  48. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷.
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ Imam Ali ubnal Husain 2009, pp. 7–8
  50. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  51. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  52. Ja'fari, The Origins and Early Development; Chapter 9.
  53. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  54. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 67.
  55. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  56. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 68–69.
  57. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 67–68.
  58. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 351.
  59. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 229.
  60. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  61. Sharif al-Qarashi, The Life of Imām Zayn al-Abidin, 53.
  62. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  63. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  64. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  65. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  66. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Imam Ali ubnal Husain 2009, p. 28
  68. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  69. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  70. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۱۴۵.
  71. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  72. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  73. Madelung, “S̲h̲īʿa”, EI2.
  74. میرزاپور، «امامت امام زین‌العابدین»، دانشنامهٔ کلام اسلامی، ۱:‎ ۴۴۷–۴۴۸.
  75. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۱۵۹.
  76. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  77. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۳.
  78. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  79. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  80. Donaldson, The Shi'ite Religion, 101–111.
  81. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  82. Madelung, “ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB”, Iranica.
  83. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  84. Kohlberg, “Zayn al-ʿĀbidīn”, EI2.
  85. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.
  86. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین (ع)، ۲۰۶.

منابع

  • Haider, Najam I. (2016). "al-Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib". Encyclopaedia of Islam (3nd ed.). E. J. Brill.
  • شهیدی، جعفر (۱۳۷۴). زندگانی علی بن الحسین (ع). تهران: نشر فرهنگ اسلامی.
  • فرهنگ شیعه، نویسندگان: محمد خطیبی و دیگران، انتشارات زمزم هدایت، ۱۳۸۵، شابک: ۷–۷۳–۸۷۶۹–۹۶۴
  • دائرةالمعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، شهید سعید محبی، ۱۳۸۳.
  • معروف الحسنی، هاشم (۱۳۷۶). زندگی دوازده امام. ترجمهٔ محمد درخشنده. تهران: انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۶۴-۰۰-۰۳۲۹-۸. از پارامتر ناشناخته |ج= صرف‌نظر شد (کمک)
  • شهیدی، سید جعفر (۱۳۸۸). تاریخ تحلیلی اسلام. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۵۲۷-۸.
  • رجال کشی، شیخ کشی. ابن عمرو، محمد. قرن چهارم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، کربلاء: ۱۳۵۹.
  • کتاب الزهد، الکوفی. الحسین بن سعید. تحقیق میرزا غلامرضا عرفانیان، مطبعة العلمیة، قم: ۱۳۹۹ق.
  • Sharif al-Qarashi, Bāqir (2000). The Life of Imām Zayn al-Abidin (as). Translated by Jāsim al-Rasheed. Iraq: Ansariyan Publications, n.d. Print.
  • Imam Ali ubnal Husain (2009). Al-Saheefah Al-Sajjadiyyah Al-Kaamelah. Translated with an Introduction and annotation by Willian C. Chittick With a foreword by S. H. M. Jafri. Qum, The Islamic Republic of Iran: Ansariyan Publications.
  • Jafri, Syed Husain Mohammad (1979). The Origins and Early Development of Sheea’h Islam. Beirut: Oxford University Press.
  • Madelung, Wilferd (1986). "S̲h̲īʿa". Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). E. J. Brill.

پیوند به بیرون

علی بن حسین
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۵ شعبان ۳۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۱۲ محرم ۹۵ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
حسین بن علی
امام امامیه
امام اسماعیلیه

۶۱ – ۹۵
پسین:
محمد بن علی
امام زیدیه
۶۱ – ۹۵
پسین:
زید بن علی
Ali ibn Husayn
عَلِيّ ٱبْن ٱلْحُسَيْن

4th Imam of Twelver and 3rd Imam of Ismaili
Imam Zainul Abideen (A.S.).png
Arabic text with the name of Ali ibn Husayn and one of his titles, "Al-Sajjad"
Born
Ali ibn Hussain ibn Ali

c. 4 January 659
(5 Sha'aban 38 AH)[1][2] Or (15 Jumada al-awwal 36 AH)
Diedc. 20 October 713(713-10-20) (aged 54)
(25 Muharram 95 AH)
Cause of deathPoisoning by Al-Walid I
Resting placeJannat al-Baqi cemetery, Medina, Saudi Arabia
24°28′1″N 39°36′50.21″E / 24.46694°N 39.6139472°E / 24.46694; 39.6139472
TitleSayyid-ash-Sajideen
(Master of the prostraters)
Term680–712 CE
PredecessorHusayn ibn Ali
SuccessorMuhammad al-Baqir according to the Twelver, and Ismaili Shia, Zayd bin Ali according to the Zaidiyyah Shia.
Spouse(s)Fatimah bint Hasan
Jayda al-Sindhi
ChildrenMuhammad al-Baqir
Zayd al-Shahid
Hussain al-Asghar
Abdullah Albahar
Ali Al Asghar
Umar Al Ashraf
and two Daughters
Umm Kulthoom and Khadija
Parent(s)Husayn ibn Ali
Lady Shāhzanān (aka Shahr Banu)[6][9][13]
RelativesAli al-Akbar
Ali al-Asghar
Sakinah bint Husayn
Fatima al-Kubra bint Husayn
Fatima al-Sughra bint al-Husayn
Ruqayyah

Ali ibn Husayn al-Sajjad (Arabic: عَلِيّ ٱبْن ٱلْحُسَيْن ٱلسَّجَّاد‎), also known as Zayn al-Abidin (Arabic: زَيْن ٱلْعَابِدِين‎) (the adornment of the worshippers) and Imam al-Sajjad ("The Prostrating Imam"), was the fourth Shia Imam, after his father Husayn ibn Ali, his uncle Hasan ibn Ali, and his grandfather Ali ibn Abi Talib. Ali ibn Husayn survived the Battle of Karbala in 680 CE, after which he and other surviving family members and companions of Husayn were taken to Yazid I in Damascus. Eventually, he was allowed to return to Medina, where he led a secluded life with a few intimate companions. Imam Sajjad's life and statements were entirely devoted to asceticism and religious teachings, mostly in the form of invocations and supplications. His famous supplications are known as Al-Sahifa al-Sajjadiyya.[18]

Birth

Ali ibn al-Husayn was born in Medina, modern-day Saudi Arabia, in the year 38/658–9.[a] He may have been too young to have remembered his grandfather Ali; he was raised in the presence of his uncle Hasan and his father Husayn, Prophet Muhammad’s grandchildren. It is said that Ali ibn al-Husayn was related through his mother Shahrbanu, the daughter of Yazdegerd, to the last Sassanian King of Persia.[b] Ali ibn al-Husayn was known as Ibn al-Khiyaratayn, the "son of the best two (the Quraysh among the Arabs and the Persians among the non-Arabs)".[1][19] Ali ibn Abi Talib suggested allowing her to choose a husband from among the Muslims and paying her mahr from the public treasury. Umar agreed; she chose Ali’s son Husayn. She is said to have died shortly after giving birth to her only son Ali.[15][19][20][21] And in other stories this happened during the caliphate of Othman and Ali ibn Abi Taleb.[22]

Ali ibn al-Husayn is also related through this Sassanid Persian bloodline to the Byzantine emperors Maurice and Tiberius II through princess Mariam (Historically known as Shirin) the daughter of emperor Maurice. And also to king David through Shushandukht mother of Bahram V.[22]

In Karbala

In 61/680 , Muhammad's grandson Husayn ibn Ali and a small group of supporters and relatives were martyred at the Battle of Karbala by the large military forces of the Umayyad caliph Yazid, to whom Husayn had refused to give an oath of allegiance. Zayn al-Abidin accompanied his father on a march toward Kufa; he was present at the Battle of Karbala but survived the battle because he was ill. Once the Umayyad troops had martyred Husayn and his male followers, they looted the tents and took the skin upon which he was laying. It is said that Shemr was about to kill Zayn al-Abidin but his aunt Zaynab made Umar ibn Sa'ad, the Umayyad commander, spare his life.[19][21] Zain al-Abidin and the enslaved women were taken to the caliph; eventually he was allowed to return to Medina. During the journey, he delivered speeches in Kufa and Damascus, and informed the people of his father's intentions.[17][19][23]

Several accounts record Zayn al-Abidin's deep sorrow over the massacre. It is said that for thirty-four years, he would weep when food was placed before him. One day a servant said to him, "O son of Allah’s Messenger! Is it not time for your sorrow to come to an end?" He replied, "Oh person you did not do justice by saying this! Jacob the prophet had twelve sons, and Allah made one of them disappear".His eyes turned white from constant weeping, his head turned grey out of sorrow, and his back became bent in the gloom,Quran, 12:84}} though his son was alive in this world. But I watched while my father, my brother, my uncle, and seventeen members of my family were slaughtered all around me. How should my sorrow come to an end?"{|From Shaykh as-Sadooq, al-Khisal; quoted in al-Ameen, A’yan, IV, 195. The same is quoted from Bin Shahraashoob’s Manaqib in Bihar al-Anwar, XLVI, 108; Cf. similar accounts, Ibid, pp. 108–10}}[23][24]}}

The aftermath of Karbala and his Imamah

Kufa's people invited Husayn to go to Kufa and be their Imam, but they did not back him and his family against Kufa's governor, who massacred them in Karbala. Thus they thought themselves responsible for the tragedy of Karbala and tried to compensate for it by throwing themselves into the struggle to obtain vengeance for Husayn's blood. They chose Sulayman b. Surad al Khuza'I as their leader and called themselves Tawwabun (penitents). They were seeking an opportunity for action, until Mukhtar al-Thaqafi came to Kufa and claimed to represent Muhammad ibn al-Hanafiyyah.[25] He soon gained the authority of a leader and took vengeance on those who were involved in Husayn's killing. Umar ibn Sa'ad and Shemr were executed and their heads were sent to Muhammad ibn al-Hanafiyyah.[26] Ubaid Allah was also killed in the battle on the Zab; his head was taken to the place in Kufa where Ubaid Allah had received the head of Husayn. The governor of Medina did not consider that Zayn al-Abedin was responsible for Mukhtar's action, since he had already left Medina for its outskirts to avoid being involved in political movements. Moreover, there is evidence that he was unmolested and excepted from giving allegiance to Yazid, after the Battle of Harra, where Medinans were sacked and looted by Yazid's army.[21][27]

Around that time, the question of the right of succession between Ali ibn al-Husayn and Muhammad ibn al-Hanafiyyah gained the most attention. Muhammad ibn al-Hanafiyyah was a pious, brave man whom many considered him as their Imam. Other Shia sects said Zayn al-Abedin had the right to inherit the Imamah, for his father Husayn had designated him the next Imam. Muhammad ibn al-Hanafiyyah said he was more worthy (He did not actually mean it he just wanted to prove to other people that Zayn al-Abidin was their real imam).After the death of Ibn Zubayr, the governor of Medina, Zayn al-Abedin and Muhammad ibn Hanafiyyah agreed to go to Mecca and appeal to the Black Stone of the Kaaba to try to determine which one of them was the true successor. They went to the Kaaba, where the Black Stone was placed. Muhammad prayed for a sign but no answer came. Afterwards, Zayn al-Abedin prayed and the Black Stone became agitated and nearly fell off the wall; thus came the answer that Zayn-al-Abidin was the true Imam after Husayn, an answer which Muhammad had already known and accepted and he showed to other people.[21][c] After this, Zayn al-Abedin returned to Medina and led a quiet life with a few companions who referred to him for answers to religious questions.[d][21][28]

Social status

Ali ibn al-Husayn was respected by his followers, who considered him as the fourth imam, and by the circle of Medinan scholars who considered him as an eminent traditionist. The lawyer Said ibn al-Musayyib and the jurist and traditionist Al-Zuhri—though attached to the court of the Umayyad—were among his admirers. Al-Zuhri gave him the honorific Zayn al-Abedin—the ornament of worshipers—and narrated many Hadiths from him. Evidence for his high position among people comes from an ode told by the well-known Arab poet Farazdaq. This ode mentions an occasion when the Caliph Hisham ibn Abd al-Malik was overshadowed by the respect people showed to the imam. It was the time of Hajj when both of them were trying to reach the Black Stone through the crowd turning around the Kaaba. The people gave way to Zayn al-Abedin while Hisham struggled desperately. This deeply offended the Caliph, who sarcastically asked to whom the people had shown such respect. Farazdaq, who was present there, composed an ode addressing Hisham's question; it is considered a masterpiece of Arabic literature and the most reliable contemporaneous document describing Zayn al-Abidin.[e][19][29][30]

Asceticism

It is narrated from the Imam that when he saw a beggar weeping, he said: If the world was in his hands and suddenly it dropped from him, it would not be worth weeping for.[31] The Imam renounced worldly pleasures but did not give way to poverty and feebleness, rather he was "pious with what God prohibited".[32] The Imam was self-denying and turned away from the world,[f] and Sufis consider him as Sufi and wrote biographies about him.[33][34]

It is known from the Imam that while circumambulating the Kaaba, he heard a man asking God for patience, so he turned to him and said: "You are asking (God) for tribulation. Say: O God, I ask You for well-being and gratitude for it."[35] It is also related when asked about asceticism, Zayn al-Abidin replied, "Asceticism is of ten degrees: The highest degree of asceticism is the lowest degree of piety. The highest degree of piety is the lowest degree of certainty. The highest degree of certainty is the lowest degree of satisfaction. Asceticism is in one verse of Allah’s Book: 'Hence that you may not grieve for what has escaped you, nor be exultant at what He has given you.' "[g]

Works

Al-Sahifa al-Sajjadiyya

According to William Chittick, the Al-Sahifa al-Sajjadiyya is the "oldest prayer manual in Islamic sources and one of the most seminal works of Islamic spirituality of the early period".[23] Shia tradition considers this book with great respect, ranking it behind the Quran and Ali’s Nahj al-Balagha. This prayer book deals with Islamic spirituality and provides teachings on levels from the theological to the social. The traditional category of "faith", for example, which forms the basic subject matter of most of Islamic thought as developed in kalaam philosophy and Sufism, has been discussed in this book. Zayn al-Abidin refers frequently to Islamic practices, emphasizing the necessity of following the Quran and the hadith's guidelines, and the necessity of establishing justice in society.[36]

The Fifteen Whispered Prayers

The Fifteen Whispered Prayers also known as The Fifteen Munajat, is a collection of fifteen prayers attributed to Zayn al-Abidin, which some researchers regard as a supplementary part of the latter collection.[37] These prayers enable a person to recite the prayer that is most in accordance with his present mood.[38][39] The prayers start with repentance, which is the first step towards a genuine communion with God.[39]

Supplication of Abu Hamza al-Thumali

According to Abu Hamza al-Thumali, during the month of Ramadhan, Imam Zayn al-Abidin would spend most of the night in prayer. At the beginning of the fast, he recited a supplication later known as Du'a Abi Hamzah al-Thumali (The supplication of Abi Hamzah al-Thumali). This supplication is recorded in the book Misbah al-Mutahijjid of Shaykh Tusi.[40]

Treatise on Rights

The right of charity (sadaqa) is that you know it is a storing away with your Lord and a deposit for which you will have no need for witnesses. If you deposit it in secret, you will be more confident of it than if you deposit it in public...[h]

Ali ibn Husayn Zayn al-Abidin[41]

Zain al-Abidin’s Treatise on Rights is the only work other than supplications, short sayings and letters, attributed to him. According to Chittick, this treatise is especially important because it deals with many of the same themes as the Sahifa in a different style and language. In this book, Zayn al-Abidin clarifies that a hierarchy of priorities must always be observed: The individual comes before the social, the spiritual before the practical, and knowledge before action. Each human being has a long series of social duties, but these depend upon his more essential duties; faith in Allah, and placing one’s own person into the proper relationship with the Divine Reality.[36]

Death

Imam Zain al-Abidin desecrated grave at Al-Baqi' in Saudi Arabia

Zayn al-Abidin was poisoned by Umayyad ruler Al-Walid through the instigation of the Umayyad caliph Hisham ibn Abd al-Malik in Medina.[6][21] The date of his death is 95/713-14; he was buried next to his uncle, Hasan, in the cemetery of Al-Baqi' cemetery in Medina.[6][42][43] After his death many people discovered their livelihoods had come from him. He would go out with a sack of food on his back, knocking at the doors of more than 100 families, and gave freely to whoever answered while covering his face to avoid being recognized.[19][21]

See also

Notes

  1. ^ Other dates mentioned are 33/653–4, 36/656–7, 37/657–8, 50/670[15]
  2. ^ Her name has also been given as Shah-Zanan, Sulaafa, Ghazaala, and Shahr-Banuya, among others.[15]
  3. ^ Abū Khālid al-Kābuli was among those who confessed the Imamah of Muhammad ibn al-Hanafiyyah, but turned to Zayn al-Abedin afterwards, saying "I served Mohammed b. al-Hanafiya for a time of my life. I had no doubt that he was the Imām till I asked him by the Sacredness of Allah, the Sacredness of the Messenger, and the Sacredness of the Commander of the faithful, so he guided me to you and said: ‘Ali b. al-Husayn is the Imām over me, you, and all the creatures.’"[28]
  4. ^ Canon Sell, op. cit., p. II, quoting Sahifat Al-Abidin, p. 184.
  5. ^ It goes as follows: "It is someone whose footsteps are known by every place / And it is he who is known to the bayt in Mecca,(i.e. the Kaaba) The most frequented sanctuary; / It is he who is the son of the best of all men of Allah;(i.e. the Prophet Muhammad) / and it is he who is the most pious and devout, the purest and most unstained, the chastest and most righteous, a symbol [for Islam]; / This is Ali [b. al-Husain] whose parent is the Prophet; / This is the son of Fatimah, if you do not know who he is; / Whosoever recognizes his Allah knows also the primacy and superiority of this man; / Because the religion has reached the nations through his House..."[21][29]
  6. ^ It is said that al-Zuhri when he was asked about the most ascetic one, he answered: “The most ascetic of all the people is Ali b. al-Husayn.
  7. ^ Quran, 57:23
  8. ^ Quoted from the Treatise on Rights, Right of Charitty

References

  1. ^ a b c Sharif al-Qarashi 2000, p. 14
  2. ^ "Imam Ali Ibn al Husayn (as)". Al-Islam.org. Retrieved 4 July 2015.
  3. ^ Shabbar, S.M.R. (1997). Story of the Holy Ka’aba. Muhammadi Trust of Great Britain. Archived from the original on 30 October 2013. Retrieved 30 October 2013.
  4. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 15
  5. ^ Shaykh al-Mufid. "The Infallibles – Taken from Kitab al Irshad". Retrieved 12 May 2009.
  6. ^ a b c d e WOFIS (2001). A Brief History of the Fourteen Infallibles (3rd ed.). Tehran: World Organization for Islamic Services.
  7. ^ A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 111.
  8. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 16
  9. ^ a b c ibn Khallikan. Ibn Khallikan's biographical dictionary. 2. p. 209.
  10. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 58
  11. ^ a b c Sharif al-Qarashi 2000, p. 21
  12. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 20
  13. ^ Tabataba'i, Muhammad Husayn (1979). Shi'ite Islam. State University of New York Press. p. 201.
  14. ^ Imam Ali ibn al-Hussein (2001). The Complite Edition of the Treatise on Rights. Qum: Ansariyan Publications. p. 16.
  15. ^ a b c d Imam Ali ubnal Husain 2009, pp. 7–10
  16. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 450
  17. ^ a b Dungersi Ph.D., M. M. (1 December 2013). A Brief Biography of Ali Bin Hussein (as). CreateSpace Independent Publishing Platform. ISBN 1494328690.
  18. ^ [14][15][16][17]
  19. ^ a b c d e f Madelung, Wilferd. "ʿALĪ B. ḤOSAYN B. ʿALĪ B. ABĪ ṬĀLEB". ENCYCLOPÆDIA IRANICA. Retrieved 1 August 2011.
  20. ^ Muh’sin al-Ameen al-A’mili, A’yan as-Sheea’h, Damascus, 1935, IV, 189.
  21. ^ a b c d e f g h Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 101–111.
  22. ^ a b khalil, ahmed. "الإمام علي زين العابدين حياته ونسبه: بحث في الحلقة المشتركة بين الأشراف والساسانيين والبيزنطيين وسبط يهوذا". Cite journal requires |journal= (help)
  23. ^ a b c Imam Ali ibn al Husain 2009, p. 10
  24. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 163
  25. ^ Heli, Ja'far ibn Mohammad ibn Nama (2001). Mosirol ahzan [در سوگ امیر آزادی]. Iran-Qom: Hazeq. p. 399.
  26. ^ Ibn Kathir. Al-Bidāya wa-n-nihāya "the beginning and the end". 8. p. 274.
  27. ^ Lalani, Arzina R. (9 March 2001). Early Shi'i Thought: The Teachings of Imam Muhammad Al-Baqir. I. B. Tauris. p. 31,78. ISBN 978-1860644344.
  28. ^ a b Sharif al-Qarashi 2000, pp. 94–96
  29. ^ a b Imam Ali ubnal Husain 2009, pp. 7–8
  30. ^ jafri 1979, pp. 243–46
  31. ^ Shaykh Hurr al-`Amuli. Al- Fuṣūl al-muhimma fī taʼlīf al-umma. Najaf: An-Naǧaf : Dār an-Nuʻmān li'ṭ-Ṭibāʻa wa'n-Našr. p. 192.
  32. ^ Sharif al-Qarashi 2000, pp. 67–68
  33. ^ Munūfī, al-Sayyid Maḥmūd Abū al-Fayḍ (1967). Jamharat al-Awliyā', vol. 2. Al-Qāhirah Mu'assasat al-Ḥalabī. p. 71.
  34. ^ Sharif al-Qarashi 2000, pp. 68–69
  35. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 229
  36. ^ a b Imam Ali ubnal Husain 2009, p. 28
  37. ^ Chirri, Mohamad Jawad (1986). "Al-Sahifat Al-Sajjadiyya" (Revised ed.). The Muhammadi Trust of Great Britain and Northern Ireland.
  38. ^ "A glance at three translations and seyyed mehdi shojaee's viewpoint about the Ramadan's prayers" (in Persian). IBNA. Retrieved 1 October 2014.
  39. ^ a b Mesbah-Yazdi, Mohammad-Taqi (1390). Sajjadeha-e Soluk (in Persian). The Imam Khomeini Education & Research Institute.
  40. ^ Māmqānī, ‘Abd Allāh (2002). Tanqīḥ al-maqāl fī ‘ilm al-rijāl (in Arabic). Qum: Mu’assasat Āl al-Bayt li-Iḥyā’ al-Turāth.
  41. ^ Sharif al-Qarashi 2000, p. 500
  42. ^ Moosa, Matti (1987). Extremist Shiites: The Ghulat Sects. Syracuse University Press. p. 92. ISBN 9780815624110. Retrieved 21 July 2014.
  43. ^ Shaykh al-Mufid. Imam Ali Ibn al Husayn (as). Retrieved 21 July 2014.

Sources

  • Sharif al-Qarashi, Bāqir (2000). The Life of Imām Zayn al-Abidin (as). Translated by Jāsim al-Rasheed. Iraq: Ansariyan Publications, n.d. Print.
  • Imam Ali ubnal Husain (2009). Al-Saheefah Al-Sajjadiyyah Al-Kaamelah. Translated with an Introduction and annotation by Willian C. Chittick With a foreword by S. H. M. Jafri. Qum, The Islamic Republic of Iran: Ansariyan Publications.
  • Jafri, Syed Husain Mohammad (1979). The Origins and Early Development of Sheea’h Islam. Beirut: Oxford University Press.

External links

Ali ibn Husayn Zayn al-Abidin
of the Ahl al-Bayt
Clan of the Banu Quraish
Born: 5th Sha‘bān 38 AH 657 CE Died: 25th Muharram 95 AH 713 CE
Shia Islam titles
Preceded by
Husayn ibn Ali
4th Imam of Twelver and 3rd Imam of Ismaili Shia
680 – 713
Succeeded by
Muhammad al-Baqir
Successor
Succeeded by
Zayd ibn Ali
Zaidi successor