زیاریان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
آل زیار
زیاریان
۹۳۱–۱۰۹۰
 

پایتخت اصفهان، گرگان، ری و آمل
دین اسلام
دولت امارت
امیر مرداویج زیاری (آغازین)
وشمگیر
گیلانشاه (واپسین)
تاریخچه
 - تأسیس ۹۳۱
 - فروپاشی ۱۰۹۰
پیش از آن
به دنبال آن
عباسیان
باوندیان
اسفار بن شیرویه
علویان طبرستان
سلجوقیان
بوییان

زیاریان یا آل زیار خاندانی از منطقه دیلمان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در غرب و مرکز ایران دو سلسله از دیلمیان به نام آل زیار (۳۱۶ ه‍.ق) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال برخاسته بودند، نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا خارج کردند. دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی گیلان بود به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند، حکومت بغداد را به آن‌ها واگذاشتند و خود به عنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند. در واقع، بعد از حکومت نیمه‌مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده‌های دیلمی در وسعتی کمتر از طبرستان و سپس در وسعتی بیشتر از گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانواده‌ها به نام دیلمیان شهرت یافته‌است.

زیاریان یک سلسله بود که ابتدا مذهب زیدی داشت و از مناطق ساحلی دریای مازندران سر برآورد. آنان ابتدا در گیلان و طبرستان و گرگان حکومت می‌کردند. زیاریان هم جزو مردم کوه‌نشینی بودند که رسیدنشان به قدرت «بسط دیلمی» تاریخ ایران را شکل داد. پس از افول اقتدار مستقیم خلافت در شمال غرب ایران و ظهور قدرت‌های محلی چون حکام ساجد آذربایجان بسیاری از سران کوه‍نشین بدل به سربازانی جویای نام شده و در خلاء قدرت مدعی حکومت شدند. موفق‌ترین آن‌ها سه بویی دیلمی بودند.[۱]

مرداویج بن زیار بنیان‌گذار زیاریان مدعی بود از یک خاندان سلطنتی پیش از اسلام دیلمی ریشه می‌گیرد. او نخست به علویان طبرستان و سپس به اسفار بن شیرویه سردار گیلی خدمت می‌کرد.[۱]

پیش‌زمینه[ویرایش]

سرزمین‌های گیلان و طبرستان که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوه‌ها و دره‌های صعب العبور و جنگل‌های انبوه قرار دارد، از قدیم‌الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنان‌که زمان انوشیروان (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م) تا مدت‌ها این ولایت یک نوع حکومت خودمختار داشت.

بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با این که تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان درآمد) بازهم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندان‌های بزرگ و قدیمی آن ولایت، مانند اسپهبدان، قارنوندیان، باوندیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) و غیره همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند تا روزگاری که گروه‌های از اعراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنان‌که مردم منطقه حسن بن زید را دعوت کردند به طبرستان آید و قیامشان را رهبری کند. همچنین در جنگ‌هایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی‌دریغ نمودند.

امیران[ویرایش]

گنبد قابوس، ساخته شده در دوران زیاریان

مردآویج[ویرایش]

اسفار پسر شیرویه، هرچند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر کار بر آنان شورید. او چندین جنگ با ماکان بن کاکی کرد و او را شکست داد. اسفار مردی خونریز و غیر مسلمان بود. او به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ری، قم، کاشان و خراسان را به تصرف خود درآورد. اسفار فرماندهی سپاه خود را به یکی از بزرگان ولایت، یعنی مرد آویچ پسر زیار، سپرد ولی خود با طغیان سربازان روبه‌رو گردید و در طالقان به قتل رسید (۳۱۶ ه‍.ق).

قلمرو حکومت مرد آویچ علاوه بر مازندران و و قسمتی از گیلان، به شهرهای ری، قم و کرج و ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه خود را به حدود دینور نیز فرستاد (۳۱۹ ه‍.ق). مرد آویچ، اصفهان را فتح کرد و خیال حمله به بغداد را داشت. وی به زبان آورده بود که من شاهنشاهی ساسانی را برمی‌گردانم و قصد داشت که مدائن را پایتخت قرار دهد. او پس از آن که مراسم جشن سده را در اصفهان بر پای داشت، به علت اختلافی که میان غلامان ترک و دیلم او پیش آمده بود، در ۳۲۳ ه‍جری به دست غلامان ترک در حمام کشته شد.

وشمگیر[ویرایش]

بعد از مرد آویچ، جمعی از یاران او برادرش «وشمگیر» را از مازندران به اصفهان و ری احضار کردند که حکومت را به او بسپارند، اما چنان‌که خواهیم دید، حکومت ولایت‌های عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حکومت خود را به حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگیر تنها به حکومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا کرد (۳۲۳ تا ۳۵۷ ه‍.ق). جنگ‌های او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای کمک از نوح بن نصر سامانی نیز بی‌نتیجه ماند. وشمگیر در حالی که آماده نبرد با آل بویه می‌شد، در حین شکار، مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم ۳۵۷ ه‍.ق).

بیستون و قابوس[ویرایش]

بهستون (بیستون) با برادرش قابوس بر سر جانشینی وشمگیر رقابت داشت و نهایتاً در این رقابت پیروز شد ولی مدتی بعد در ۳۶۶ هجری درگذشت و تعداد زیادی از فرماندهان و لشکریان زیاری، قابوس را به پادشاهی برگزیدند. قابوس دو دوره حکومت کرد. دورهٔ نخست به آرامی گذشت، اما بعد از مرگ رکن‌الدوله، فرمانروای آل‌بویه، سرزمین‌های تحت حکومت او میان سه پسرش عضدالدوله، مویدالدوله و فخرالدوله تقسیم شد. فخرالدوله در رقابت شکست خورده و به قابوس پناه برد. قابوس از تسلیم فخرالدوله به برادرانش امتناع کرد و میان آن‌ها جنگی درگرفت که قابوس و فخرالدوله شکست خوردند و به خراسان پناه بردند.

قابوس قریب ۱۸ سال از حکومت محروم بود و در پناه دربار دیگر شاهان می‌زیست؛ اما با مرگ عضدالدوله و تضعیف آل‌بویه، وی با کمک یاران طبری و دیلمی خود، توانست مجدد بر تخت بنشیند. قابوس تا سال ۴۰۳ هجری حکومت کرد و بر دامنهٔ متصرفات خود از سوی مغرب افزود و گرگان، چالوس و رویان و دیلم را ضمیمهٔ قلمرو خود کرد و برخی قلاع قومس را فتح نمود. وی مردی ادیب و شاعر و خوشنویس بود و اشعاری را به فارسی و عربی می‌سرود و دربارش به مرکزی برای حمایت از دانشمندان بدل شده‌بود. بعد از قابوس، فرزندش منوچهر به حکومت رسید و کسانی که برای قتل پدرش توطئه کرده‌بودند، را اسیر کرد و آن‌ها را کشت. آرامگاه قابوس در برج گنبد قابوس است، که در زمان حیات، به دستور خودش ساخته شده‌بود.

منوچهر[ویرایش]

بعد از قابوس، فرزندش منوچهر، که داماد سلطان محمود شد، نتوانست بر قلمرو خود بیفزاید و نوشیروان پسرش و جستان نوه‌اش، تنها به صورت امرای محلی در گرگان تا حدود سال‌های ۴۳۵ ه‍.ق حکومت راندند. در تمام این مدت منوچهر و سایر اولاد زیار در گرگان و طبرستان حکومت نیمه‌مستقلی داشتند.

تبارنامه[ویرایش]

ورداندختر تیرداد
زیار
مرداویج
فرمانروایی ۳۱۹ تا ۳۲۳
وشمگیر
فرمانروایی ۳۲۳ تا ۳۵۷
فرهادبیستون
فرمانروایی ۳۵۷ تا ۳۶۶
قابوس
فرمانروایی ۳۶۶ تا ۳۷۱
مجدداً ۳۸۸ تا ۴۰۳
منوچهر
فرمانروایی ۴۰۳ تا ۴۲۱
دارا
فرمانروایی ۴۳۶ تا ۴۴۱
اسکندر
انوشیروان
فرمانروایی ۴۲۱ تا ۴۲۲
و مجدداً ۴۳۳ تا ۴۳۵
کیکاووس
فرمانروایی ۴۴۱ تا ۴۸۳
جستانگیلانشاه
فرمانروایی ۴۸۳ تا ۴۸۶
گیلانشاه زیاریعنصرالمعالیانوشیروان پسر منوچهرمنوچهر پسر قابوسقابوس بن وشمگیربهستونوشمگیرمرداویج


جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • مهرآبادی، میترا، تاریخ ایران، تاریخ سلسله زیاری، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴
Ziyarid dynasty

زیاریان
930–1090
Map of the Ziyarid dynasty, lighter blue shows their greatest extent for a small period of time.
Map of the Ziyarid dynasty, lighter blue shows their greatest extent for a small period of time.
CapitalIsfahan
(931–935)
Ray
(935–943)
Gorgan
(943–1035)
Amol
(1035-1090)[1]
Common languagesPersian
Gilaki
Tabari
Religion
Zoroastrianism (930–935)[2]
Sunni Islam (935–1090)
GovernmentMonarchy
King 
• 930–935
Mardavij (first)
• 1087–1090
Gilanshah (last)
Historical eraMiddle Ages
• Established
930
• Disestablished
1090
Preceded by
Succeeded by
Abbasid Caliphate
Nizari Ismaili state
Buyid dynasty

The Ziyarid dynasty (Persian: زیاریان‎) was an Iranian dynasty of Gilaki origin that ruled Tabaristan from 930 to 1090. At its greatest extent, it ruled much of present-day western and northern Iran.

Origins

The dynasty was descended from Vardanshah, leader of the Shahanshahvand tribe, which traced its descent back to the legendary king Arghush Farhadan, who was the ruler of Gilan, and lived during the time of Kai Khosrow.[3] Vardanshah had a son named Ziyar, who married a sister of the Gilaki king Harusindan, who bore him a son named Mardavij. Mardavij later served another Gilaki military leader named Asfar ibn Shiruya, but later betrayed the latter and conquered Tabaristan, which led to the foundation of the Ziyarid dynasty, which he named after his father.

History

Mardavij then began aggressively expanding his territories, killing Asfar and capturing several important cities in Iran, such as Hamadan, Dinavar, Kashan, Isfahan, Shiraz[4] and Ahvaz from Abbasid.[5] He further planned to restore the Sasanian Empire through conquering Baghdad and ousting the Abbasid Caliphate, but was instead murdered in 935.[5] After Mardavij's death, his brother and general Vushmgir was crowned as the new Ziyarid ruler in Ray.

Hasan ibn Buya, one of the brothers of the Buyid ruler Ali ibn Buya, took advantage of Mardavij's death by seizing Isfahan from Ziyarid rule. The Samanids also took advantage of the opportunity, but were defeated by Vushmgir, who then wrested Gorgan from Samanid control.

However, Vushmgir soon decided to acknowledge Samanid supremacy, and in 936 he also turned over Gorgan to Makan.[6][7] Turning against Hasan, he retook Isfahan in 938. In 939 or 940 the Samanid governor Abu 'Ali Chaghani attacked Gorgan; Vushmgir sent Makan aid, but the city fell after a long siege. Abu 'Ali Chaghani then engaged Vushmgir in battle in Ray and defeated him, killing Makan in the process. Vushmgir fled to Tabaristan, but was faced there with a revolt by his governor of Sari, al-Hasan ibn al-Fairuzan, who was a cousin of Makan and blamed the Ziyarid for his death. Vushmgir defeated him, but al-Hasan convinced Abu 'Ali Chaghani to invade Tabaristan. Vushmgir was forced to recognize Samanid authority again. Hasan furthered the Ziyarid's troubles by retaking Isfahan in 940.

When Abu 'Ali Chaghani left for Samanid Khurasan, Vushmgir retook control of Ray. He then lost it for good in 943, to the Buyid Hasan. Returning to Tabaristan, he was defeated there by al-Hasan, who had previously occupied Gorgan. Vushmgir fled to the Bavandids of the mountains in eastern Tabaristan, then to the court of the Samanid Nuh I. Al-Hasan meanwhile allied with Hasan, but when Ibn Muthaj took Ray from the Buyids in 945, he recognized Samanid authority. Still, in 945 Vushmgir captured Gorgan with Samanid support, but did not manage to retain his rule there. It was only in 947 when he was able to take Gorgan and Tabaristan from al-Hasan with the help of a large Samanid army.

In 948 Hasan (who since the Buyids' entrance into Baghdad in 945 had used the title Rukn al-Dawla) invaded Tabaristan and Gorgan and took them from Vushmgir. While al-Hasan supported the Buyids, Vushmgir relied on his Samanid allies. Tabaristan and Gorgan changed hands several times until 955, when in a treaty with the Samanids, Rukn al-Daula promised to leave Vushmgir alone in Tabaristan. Peace between the two sides did not last long, however; in 958 Vushmgir briefly occupied Ray, which was Rukn al-Dawla's capital. Rukn al-Dawla later made a counter-attack, temporarily taking Gorgan in 960, then taking both Tabaristan and Gorgan for a short time in 962. He may have also taken Tabaristan and Gorgan in 966, but did not hold on to them for long.[8]

Vushmgir was killed by a boar during a hunt in 967, shortly after a Samanid army had arrived for a joint campaign against the Buyids. He was succeeded by his eldest son Bisutun; however, the Samanid army favored another son, Qabus, and challenged Bisutun's rule. Bisutun then agreed with Rukn al-Dawla to become his vassal in return for protection against the Samanids, which forced the Samanid army to withdraw to Khorasan. In 971, the Abbasid caliph al-Muti gave Bisutun the title of Zahir al-Dawla. Bisutun later died in 977, and was succeeded by Qabus. However, he was expelled by the Buyid ruler Adud al-Dawla in 980, because he gave refugee to the latter's rival and brother Fakhr al-Dawla. The Buyids now dominated Tabaristan over 17 years while Qabus was in exile in Khorasan. In 998, Qabus returned to Tabaristan and re-established his authority there. He then established good relations with the Ghaznavid ruler Mahmud of Ghazni who had taken control of Khorasan, but still acted as an independent sovereign. During the reign of Qabus, his kingdom was a major attraction to scholars; Abu Rayhan Biruni, the great scientist of the Middle Ages, was supported by Qabus. In fact he dedicated his work Chronology to Qabus around 1000 and observed eclipses of the moon in his capital of Gorgan.[9]

Due to his tyrannical rule, Qabus was in 1012 overthrown by his own army, and was succeeded by his son Manuchihr, who quickly recognized the sovereignty of Mahmud of Ghazni, and married one of his daughters. Manuchihr died in 1031, and was succeeded by his son Anushirvan Sharaf al-Ma'ali whom Mahmud of Ghazni had chosen as the heir of the Ziyarid dynasty. From 1032 to 1040, the real power behind the throne was held by Abu Kalijar ibn Vayhan, a relative of Anushirvan. In 1035, Abu Kalijar stopped paying tribute to the Ghaznavids; the Ghaznavids invaded Tabaristan and sacked the Ziyard capital, Amol.[1] Abu Kalijar, after having learned the consequences of not paying tribute to the Ghaznavids, agreed to continue paying tribute. This gave Anushirvan the opportunity to imprison Abu Kalijar and gain a firm grip over his kingdom. In 1041/1042, the Seljuqs, now the new masters of Khorasan, invaded Anushirvan's domains, which forced him to accept their authority.

Anushirvan died in 1059 and was succeeded by his cousin Keikavus, the celebrated author of the Qabus nama, a major work of Persian literature. Keikavus died in 1087, and was succeeded by his son Gilanshah. Gilanshah's reign, was, however, short; in 1090, the Nizari Ismaili state under Hassan-i Sabbah invaded and conquered his domains, which ended Ziyarid rule in Tabaristan.

Art and architecture

One of the most famous architectural works of Ziyarid dynasty is the Gonbad Kavous (meaning the "Dome of Qabus"). The tomb is one of the earliest architectural monuments with a dated inscription surviving in post-Islamic Iran. The tomb, built of fired brick, is an enormous cylinder capped by a conical roof. The circular plan, broken by 10 flanges, is 17 m in diameter, and the walls are 5.2 , thick. The height from base to tip is 49 m. Legend has it, that the body of Qabus was enclosed in a glass coffin which was suspended by chains from the interior dome inside the tower.

Ziyarid rulers

Family tree

 
 
 
 
Vardanshah
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Ziyar
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Mardavij
930–935
 
 
 
Vushmgir
935–967
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Farhad
 
Bisutun
967–977
 
Qabus
977–1012
 
Salar
 
Langar
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Manuchihr
1012–1031
 
Dara
 
Iskandar
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Anushirvan
1030–1050
 
 
 
 
 
Keikavus
1050–1087
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Gilanshah
1087–1090
 

See also

References

  1. ^ a b The Ghaznavids, C.E. Bosworth, History of Civilizations of Central Asia, Vol.IV, part 1, ed. M.S. Asimov, C.E. Bosworth, (Motilal Banarsidass Publishers, 1997), 107.
  2. ^ A. Christian Van Gorder, Christianity in Persia and the Status of Non-Muslims in Modern Iran, (Rowman & Littlefield, 2010), 81 n27.
  3. ^ Madelung 1975, p. 212.
  4. ^ Madelung 1975, p. 213.
  5. ^ a b "Ziyarids", C.E. Bosworth, Encyclopaedia Iranica, (October 1, 2010).[1]
  6. ^ Nazim (1987), pp. 164–165
  7. ^ Madelung (1975), p. 213
  8. ^ "The Minor Dynasties of Northern Iran", C.E. Bosworth, The Cambridge History of Iran, Vol. 4, ed. W. Madelung, (Cambridge University Press, 1975), 214.
  9. ^ "The Exact Sciences", E.S. Kennedy, The Cambridge History of Iran: The period from the Arab invasion to the Saljuqs, Vol. 4, 394.

Sources

  • Bosworth, C. E. (1968). "The Political and Dynastic History of the Iranian World (A.D. 1000–1217)". In Frye, R. N. (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 5: The Saljuq and Mongol periods. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 1–202. ISBN 0-521-06936-X.
  • Madelung, W. (1975). "The Minor Dynasties of Northern Iran". In Frye, R. N. (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 4: From the Arab Invasion to the Saljuqs. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 198–249. ISBN 978-0-521-20093-6.
  • Edmund Bosworth, C. "ZIYARIDS". Encyclopaedia Iranica, Online Edition.
  • Nazim, M. (1987). "Mākān b. Kākī". In Houtsma, Martijn Theodoor (ed.). E.J. Brill's first encyclopaedia of Islam, 1913–1936, Volume V: L–Moriscos. Leiden: BRILL. pp. 164–165. ISBN 90-04-08265-4.
  • Busse, Heribert (1975). "Iran under the Būyids". In R.N. Frye (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 4: From the Arab Invasion to the Saljuqs. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 250–304.