زندگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
زندگی در طبیعت

زیست، زِندِگی یا حَیات به فاصلهٔ میان تولد تا مرگ گفته می‌شود. هر جاندار پس از زایش، آغاز به رشد و نمو می‌کند و در نهایت به واسطهٔ مرگ، این روند متوقف می‌شود.[۱][۲]

البته هنوز برخی ابهام و نارسایی‌هایی در این زمینه وجود دارد، از جمله ویروس‌ها که فقط از رشته دی‌ان‌ای تشکیل شده‌اند و به تنهایی و بدون وجود سلول میزبان، علایم موجودات زنده را نشان نمی‌دهند. برخی از دانشمندان ویروس‌ها را مرز میان موجودات زنده و غیر زنده و به صورت یک هاله (مانند نیم سایه) دانسته‌اند، که کاملاً قابل جداسازی نیستند. به تعریفی دیگر حیات نحوهٔ خاص از هستی است که مبدأ ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ‌کننده اندیشه علمی و انگیزه عملی است، به طوری که اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت کوشش عینی ظهور یابد.


«زندگی روزمره» مفهوم عامی است که همه مفهوم پردازی ها، تعاریف و روایت ها از آن ریشه می گیرند و از سوی دیگر، «زندگی روزمره» دارای ماهیت نسبتاً ناپایدار و سیالی است که به آسانی از زیر بار هر گونه تعریفی، شانه خالی می کند. [۳]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

لغت نامه دهخدا

زندگی. [زِ دَ / دِ] (حامص، اِ) زندگانی. (از فرهنگ فارسی معین). حیوة. (ناظم الاطباء). حیات. محیا. حیوان. نقیض مرگ. زندگانی. مقابل مردگی. مقابل مرگ و ممات و آن صفتی است مقتضی حس و حرکت. (از یادداشت‌های بخط دهخدا)[۴] حیوة. ( ناظم الاطباء ). حیات. محیا. حیوان. نقیض مرگ. زندگانی. مقابل مردگی. مقابل مرگ و ممات. و آن صفتی است مقتضی حس و حرکت. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ) :  خور و خواب و آرام جوید همی  وز آن زندگی کام جوید همی.

فردوسی.

بدو گفت موبد که جاوید زی  که خود جاودان زندگی را سزی.

فردوسی.

گر از بخشش کردگار سپهر مرا زندگی ماند و تازه چهر بمانم بگیتی یکی داستان  از این نامه نامور باستان.

فردوسی.

مرگ جهلست و زندگی دانش  مرده نادان و زنده دانایان.

ناصرخسرو.

زندگی و شادی اندرعلم و دین است ای پسر خویشتن را گرنه مستی ، مست و مجنون چون کنی.

ناصرخسرو.

معنی زندگی [ در حیوان ] آن است که حیوان را ادراک محسوس می باشد و به اختیار خویش حرکتها می کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مردگی جهل و زندگی دین است  هرچه گفتند مغز آن این است . سنائی ( از آنندراج ).

خاقانیم که مرگم ،از زندگیست خوشتر تا چون که نیست گردم داند که هست اویم.

خاقانی.

چون بمردم من ز خویش و هم ز خلق  زندگی جان ز جانان یافتم.

عطار ( دیوان چ نفیسی ص 178 ).

هرکه در زندگی نانش نخورند در مردگی نامش نبرند. ( گلستان ). ز لب دوختن ، غنچه را زندگیست  چو بشگفت زآن پس پراکندگیست.

امیرخسرو.

هرکه این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه  وآنکه این عشرت نجوید زندگی بر وی حرام. حافظ ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

مراراحت از زندگی دوش بود که آن ماهرویم هم آغوش بود.

سعدی ( بوستان ، یادداشت ایضاً ). زندگی بخش ؛ محیی. مقابل ممیت. مقابل میراننده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). آنکه جان بخشد. حیات بخش. حیات انگیز. بخشنده زندگی. ( فرهنگ فارسی معین ). - زندگی کردن ؛ ادامه حیات.زیستن. بسر بردن حیات. و به مجاز رفتار : در حکمرانی چنان زندگی کن که وقتی نباشد جفا و خجالت نبری. ( مجالس سعدی ص 23 ). - زندگی نهانی ؛ حیات خفی . ( فرهنگ فارسی معین ). || هستی. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح تصوف ) قبول اقبال محبوب را گویند. و در لفظ حیوة بطور مستوفی در این معنی اشارت رفته است. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || عمر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) ( ناظم الاطباء

اعمال حیاتی[ویرایش]

تنفس، مهم‌ترین عامل حیاتی است. بعد از آن خوردن و آشامیدن مهم‌ترین اعمال حیاتی محسوب می‌شوند. جریان خون، حرکت، رشد و نمو و تولید مثل از اعمال حیاتی مشترک بسیاری از موجودات زنده هستند.

چرخه زندگی

پانویس[ویرایش]

  1. #^ ب Koshland جونیور، دانیل E. (۲۰۰۲ مارس ۲۲). «ستون هفت تن از زندگی»: علوم ۲۹۵ (۵،۵۶۳) ۲۲۱۵–۲۲۱۶. doi: 10.1126/science.1068489. PMID 11،۹۱۰،۰۹۲. http://www.sciencemag.org/cgi/content/full/۲۹۵/۵۵۶۳/۲۲۱۵. Retrieved ۲۰۰۹-۰۵-۲۵. راهنما ۲۰۰۹/۰۵/۲۵.
  2. #^ آمریکایی میراث فرهنگ لغت به زبان انگلیسی، نسخه ۴th، منتشر شده توسط هوتون Mifflin شرکت، از طریق:Answers.com
  3. جامعه شناسی سازمانی صفحه571
  4. «معنی زندگی | لغت‌نامه دهخدا». www.vajehyab.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۱-۲۹.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]