زرتشت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی العربية
«زردشت» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای روستایی با این نام، زردشت (بافت) را ببینید.
Faravahar-Gold.svg زرتشت Faravahar-Gold.svg
نگاره‌ای تخیلی از زرتشت
زادروز احتمالاً ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد
محل زندگی نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است. «در متن‌های سنتی آذربایجان، ری و سیستان را زادگاه او دانسته‌اند، امروزه بیشتر حدود خوارزم و خراسان را به عنوان خاستگاه او پیشنهاد داده‌اند».
نام‌های دیگر اشوزَرتُشت، اِسپنتمان
پیشه پیامبر، روحانی
مذهب مزدیسنا
آثار گات‌ها
همسر هووی
فرزندان ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا
والدین مادر دوغدو و پدر پوروشسپ

زَرتُشت یا زَردُشت یا اشوزَرتُشت، پیامبر ایران باستان بود که مزدیسنا را بنیان گذاشت.[۱] وی سراینده گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا است.[۲] زادگاه و زادروز وی دقیقاً روشن نیست، هرچند زمان زایش او ۶۰۰ تا ۱۲۰۰[۳] پیش از میلاد مسیح گمان زده می‌شود و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند ری،[۴] آذربایجان،[۵] خوارزم،[۶] سیستان[۷] و خراسان[۸][۹] نسبت داده‌اند. آموزش‌های زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان آمیخته شد و مزدیسنای کنونی را پدیدآورد که که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده‌است. نام زرتشت در فهرست یکصد نفرهٔ انسان‌های تأثیرگذار تاریخ که توسط مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد.[۱۰] دین زرتشت امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.[۱۱]

ریشه و معنای نام[ویرایش]

نام زرتشت بر اساس متون اوستایی زراثوشترا بوده‌است که نامی مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارندهٔ شتر زرد، دارندهٔ شتر پیر، دارندهٔ شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره، ، ستارهٔ درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[۱۲]

املای نام زرتشت در انگلیسی، Zoroaster، از املای یونانی او Ζωροάστρης[۱۳] گرفته شده است که واژهٔ Aster یا «ستاره» را در خود دارد و ممکن است به این دلیل باشد که این پیامبر را بعدها سرچشمهٔ دانش ستاره‌شناسی دانسته‌اند. نام اوستایی او «زره ثوشتره» به تعبیری به معنی «کسی که می‌تواند شتران را اداره کند.» است.[۱۴] شکل فارسی باستان نام او «زره ئوشتره» Zaraushtra و شکل مادی آن «زره توشتره» Zaratushtra بوده است که زره ئوشترهٔ اوستایی و زردشت پهلوی از آن پدید آمده است.

زمان زندگانی زرتشت[ویرایش]

نوشتار اصلی: زمان ظهور زرتشت

برخی از مورخین سال تولد زرتشت را در ۱۰۰۰ پیش از میلاد تخمین زده‌اند. زادروز زرتشت در بین پژوهشگران و تاریخدانان مبحثی مورد مباحثه و مجادله است. این تفاوت از ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد است.[۳]

نگاره‌ای از زرتشت در آتشکده یزد

زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفتگو شده‌است که حتّی اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند.[۱۵]

  • اودوکسوس کنیدوسی که هم‌زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[۱۶]
  • جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت را روز خرداد از ماه فروردین برابر با ۶ فروردین[۱۷] و در سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد[۱۸] و تاریخ درگذشت او ۵ دی ۱۶۹۱ پیش از میلاد[۱۹] تعیین کرده‌است.
  • بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، زمان زرتشت را سده پنجم تا ششم پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۲۰] در کتاب بندهشن آمده است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. همچنین بعضی از محققان دیگر از شباهت اسمی استفاده کرده، گشتاسپ پدر داریوش هخامنشی را با کی گشتاسپ شاه کیانی یکی دانسته‌اند، در نتیجه زمان زرتشت را حدود ۵ سده پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۲۱]
  • امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زردشت بین "۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰" سال پیش از میلاد می‌زیسته‌است.[۲۲][۲۳]

خاستگاه زرتشت[ویرایش]

نوشتار اصلی: خاستگاه زرتشت

با آنکه در مورد زادگاه زرتشت تاکنون تحقیق گسترده‌ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است.[۲۴] از گات‌ها که تنها مآخذ اساسی راجع به زندگی زرتشت است، هیچگونه اطلاع روشنی، خواه در باب مولد و خواه دربارهٔ محل دعوت و منطقهٔ عمل او، به دست نمی‌آید.[۲۴] در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[۲۵]

در منابع زبان پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زرتشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهم‌ترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[۲۶][۲۷]

تبار و خانواده زرتشت[ویرایش]

مادر زرتشت دوغدو دختر فری‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروشسپ نام داشتند.[۲۸][۲۹][۳۰][۳۱] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود.[۳۲] حاصل ازدواج پوروشسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[۳۳]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است.[نیازمند منبع]

زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[۳۴] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[۳۵] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۳۶]

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت[۳۷] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به شمار آمده است.[۳۸][۳۹]

زندگی زرتشت[ویرایش]

تصویری خیالی از زرتشت (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰ میلادی.

گرچه در اوستای موجود جای جای اشاره‌های پراکنده‌ای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت می‌شود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمی‌گردد. شواهد موجود نشان می‌دهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نام‌های سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بوده‌است. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخش‌ها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شده‌است.[۴۰]

آگاهی‌های تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمده است، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی می‌توان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر می‍آید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیده‌است زیرا در گات‌ها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیده‌است و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار می‌رود. در گات‌ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواری‌هایی روبرو بوده‌است. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش می‌گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی‌ها و کرپن‌ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام می‌برد. سرانجام بر آن می‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو می‌گردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفت‌های حکمرانان همجوار برانگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان‌یشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمده است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او توربراتور نام دارد.[۴۱]

جایگاه گات‌ها، سخنان زرتشت، در اوستا[ویرایش]

قدیم‌ترین و مقدس‌ترین بخشِ اوستا کتاب دینی زرتشتیان، گات‌ها می‌باشد. از زمان‌های بسیار قدیم گات‌ها را سخنان و اشعار خود زرتشت می‌دانستند.[۴۲]

اوستایی که اکنون در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دورهٔ ساسانیان وجود داشته‌است.[۴۳] اوستا در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش‌های اوستا عبارتند از:

  • یسنا به معنی پرستش و نیایش است و مهمترین قسمت اوستاست. سخنان زرتشت موسوم به گات‌ها، در آن گنجانده شده‌است. کلاً شامل ۷۲ فصل یا هات است.[۴۴]
  • ویسپرد شباهت تامی به یسنا دارد و همراه آن در مراسم دینی خوانده‌می‌شود.[۴۵]
  • یشت‌ها از برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان و ایزدان است. از نظر قدمت زبانی احتمالاً چند سده با عهد گات‌ها اختلاف زمانی دارد.[۴۴][۴۶] یشت‌ها گروهی از متن‌های کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آیین زرتشتی گنجانده شده‌اند.[۴۷]
  • وندیداد به معنی قانون است. این بخش شامل بسیاری از قوانین مذهبی و احکام دینی زرتشتیان می‌شود. تألیف آن معمولاً به پس از دورهٔ هخامنشی نسبت داده‌می‌شود.[۴۸] زبان و سبک و انشاء وندادید با این فرض که همهٔ کتاب از دورهٔ اول اشکانی است، کاملاً سازگار است.[۴۹]
  • خرده‌اوستا به معنی اوستای کوچک است. برای شرح نماز، ادعیه، روزهای متبرک ماه و اعیاد مذهبی سال و سایر مراسم مثل سِدرِه‌پوشی و کُشتی بستن کودکان، عروسی، سوگواری و غیره درست شده‌است. این قسمت از اوستا در زمان شاپور دوم شاه ساسانی بین سال‌های ۳۱۰ تا ۳۷۹ و توسط آذرباد مهراسپندان تألیف شده‌است.[۵۰]

اهمیت گات‌ها در شناخت دین زرتشت[ویرایش]

گات‌ها کهن‌ترین اثری است که از روزگاران پیشین برای ایران باقی‌مانده‌است و از حیث صرف و نحو و زبان و تعبیر و فکر با سایر قسمت‌های اوستا فرق دارد. قطعاتی که دلیل سخن‌گوئی خود زرتشت است، در گات‌ها بسیار دیده می‌شود. چنان‌که در شش‌تا از گات‌ها سراینده به عنوان اول شخص از خود یاد می‌کند.[۵۱]

به دلیل تصرفاتی که به خصوص در دورهٔ ساسانی، در دین زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسیار معتبری برای شناخت عقاید اصلی زرتشت به شمار می‌رود.[۵۲] فصل‌های یسنا، هات نامیده می‌شوند. کل گات‌ها ۱۷ هات است و شامل ۲۳۸ بند و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ۵ بخش به شرح زیر تقسیم شده‌است.

به سبب وجود لغت‌های ناشناخته، پیچیدگی زبان شعر، مشکلات دستوری و از همه مهمتر مشکل عدم آشنایی صحیح با اندیشه‌های زرتشت نمی‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با این همه، لطف و زیبایی آن دسته از سرودهایی که معنی آن روشن است، قابل انکار نیست.[۴۲]

دین زرتشت از ورای گات‌ها[ویرایش]

آنچه از واژه‌ها و جملات گات‌ها بر می‌آید نشان دهندهٔ اینست که زرتشت بر ضد گروه پروردگاران آریایی یعنی آن مذهبی که ایرانیان در پرستیدن قوای طبیعت با هندوان شرکت داشتند، می‌باشد.[۵۴]

یکتاپرستی[ویرایش]

در گات‌ها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[۵۵] جلوه‌های خاص خدا امشاسپندان هستند.[۴۲] تقریباً دویست بار در گات‌ها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه بر می‌خوریم. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمی‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ۴۴) زرتشت با یک زبان شاعرانه در توحید و اقتدار خداوند گوید:

از تو می‌پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گهی تهی است و گهی پر؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی؟ که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.[۵۶]

پس از این پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گوید:

من می‌کوشم ای اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفریدگار کلی، به درستی بشناسم.[۵۴]

دوگانگی خرد انسان[ویرایش]

در گات‌ها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آن همه بحث و مجادله گردید هیچ سخنی نرفته‌است. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش می‌داند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتی‌های جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[۵۷] در گات‌ها هات ۳۰ قطعهٔ سوم آمده است:

آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور ظهور نمودند یکی از آنان نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را.[۵۸]

همچنین در گات‌ها هات ۴۵ قطعهٔ دوم آمده است:

من می‌خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی وجود داشتند، از آنچه آن (گوهر) خرد مقدس سپنت مینو، به آن (گوهر) خرد خبیث انگره مینو گفت، اندیشه، آموزش، خرد، آرزو، گفتار، کردار، زندگانی و روان ما با هم، یگانه و یکسان نیست.[۵۴]

زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان می‌کند که خلقت جهان توسط خداوند انجام می‌یابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او می‌گوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هریک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند.[۵۹] این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه می‌گیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتب‌های فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نام‌های دیگر.[۶۰]

اختیار انسان[ویرایش]

در برابر این دو نیرو تکلیف انسان در دنیا چیست؟ زرتشت در گات‌ها در هات ۳۰ گوید «مرد دانا باید خود برابر گزیند».[۶۱] انسان برپایهٔ سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. زرتشت در گات‌ها در هات ۳۰ بخش ۲ می‌گوید:

به سخنان مهین گوش فرا دهید. با اندیشهٔ روشن به آن بنگرید میان این دو آئین (دروغ و راستی) خود تمایز دهید. پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد، هر کسی به شخصه دین خود اختیار کند. بشود که در سرانجام کامروا گردیم.[۶۱]

ارج‌گذاری زندگی در این جهان[ویرایش]

زرتشت به زندگانی دنیوی بی‌اعتنا نیست و درویشی در آن راهی ندارد. زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی و معنوی نمی‌داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست. بخصوص زرتشت به‌آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده‌است. زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می‌گوید که کشور خداپرست کی گشتاسپ باید از نیروی آنان برتری به هم رساند و سرمشق دیگران گردد. در هات ۳۴ گات‌ها بند ۱۴ آمده است:

آری ای مزدا از پاداش گران‌بهای تو در همین جهان کسی بهره‌مند شود که در کار و کوشش است.[۶۲]

اساس دین زرتشت[ویرایش]

(پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک)، از خصایص و اصول مزدیسنا است. در سراسر گات‌ها این سه کلمه بارها تکرار شده‌است. در هات ۵۱ گات‌ها بند ۲۱ آمده است:

از پرتو پارسائی به مقام تقدس رسند چنین کسی از پندار و گفتار و کردار نیک و ایمان خویش به راستی ملحق گردد. اهورامزدا به میانجی وهومن (مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند) به چنین کسی کشور جاودانی ارزانی دارد. مرا نیز چنین پاداش نیکی آرزوست.[۶۳]

همچنین انسان باید در فتح راستی و شکست دروغ بکوشد.[۶۴] در هات ۳۰ گات‌ها بند ۸ آمده است:

کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستی بسپرد.[۶۱]

آیین پرستش و مراسم دینی[ویرایش]

در گات‌ها به هیچ روی از آیین‌های دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفتگو نیست. زرتشت اعمال قربانی و باده‌نوشی‌های دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانسته‌است.[۶۵] پلوتارک مورخ یونانی نوشته است زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد موعظه نمود.[۶۶]

عنوان کاهنان و پیشوایان مذهبی پیش از زرتشت کرپان بود که مراسم و نیرنگ‌ها و مناسک دینی را که بسیار پیچیده بود، برای مردم انجام می‌دادند و علاوه بر دستمزدهای کلان، قدرت فوق‌العاده‌ای داشتند.[۶۷] هوم نوشابهٔ سکرآوری بود که در این نیایش‌های مذهبی می‌نوشیدند، مرگ‌زدایی صفت آن بود و پیداست که هوم را نیز بسان ایزدان و فرشتگان به یاری می‌خواندند.[۶۸]

در هات ۳۲ گات‌ها بند ۱۲ و ۱۴ آمده است:

نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با فریاد شادمانی گاو قربانی می‌کنند.[۶۲]

همچنین در منع مسکرات در مراسم مذهبی در هات ۴۸ گات‌ها بند ۱۰ آمده است:

کی ای مزدا شُرَفا به رسالت نیک‌پی خواهند برد؟ کی این مشروب سکرآوردنده و کثیف را خواهی برانداخت؟ از آن چیزی که کرپانهای زشت کردار و شهریاران بدرفتار، به عمد ممالک را می‌فریبند.[۶۹]

سنجش اعمال در روز رستاخیز[ویرایش]

مزدا پس از سر آمدن زندگانی در روز واپسین در کشور جاودانی خود، آنچه نیک و نیک‌تر است به آن کسی بخشد که خشنودی او را بجای آورد، همچنین زشت‌کردار را که از او نافرمانبرداری نمود، به سزا رساند.[۷۰]

همچنین در در هات ۴۶ گات‌ها بند ۱۰ و ۱۱، هات ۵۰ بند ۴ و هات ۵۱ بند ۱۳، از پل چینود ذکر رفته‌است.

این چنین این نفس دروغ‌پرست، پاداش یقینی هدایت‌شدگان راه راست را، از خود دور نمود. روانش در سر پل چینود هنگام حساب واپسین در بیم و هراس خواهد بود، برای آنکه از کردار و گفتار خویش از راه راست دور افتاد.[۷۱]

کرپان‌ها و کوی‌ها (کاهنان مذهبی و رهبران سیاسی مخالف زرتشت) به واسطهٔ تسلط خویش، مردم را به سوی اعمال زشت دلالت کنند تا آنکه حیات جاودانی آخرت آنان را تباه نمایند. روان و وجدان آنان وقتی که به نزدیک پل چینود رسد، در بیم و هراس خواهد افتاد. آنان جاویدان در خانهٔ دروغ (دوزخ) بمانند.[۷۲]

ازدواج[ویرایش]

در گات‌ها، هات ۵۳، پند زرتشت به دخترش پوروچیستا هنگام ازدواج با جاماسپ وزیر دوران کی گشتاسپ چنین آمده است:[۷۳]

اینک تو ای پوروچیستا، جوان‌ترین دختر زرتشت، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان آیین راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باب بیندیش و خردت را راهنما قرار داده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج پرداز.[۷۴]

چگونگی ازدواج به موجب عقاید نخستین و صدر آیین زرتشتی، با آنچه بعدها به زرتشت نسبت دادند، سازگاری و هماهنگی ندارد. در زمان ساسانیان اصرار می‌شد که ازدواج میان خویشاوندان، از ضروریات دین و از تعالیم زرتشت است، برخلاف این نظر نه خود زرتشت و نه فرزندان و پیروانش به چنین اصلی عمل نکردند. بعید و بلکه محال است که زرتشت دربارهٔ ازدواج با خویشان و اقوام دستور دهد و در همان حال خود و پیروانش برخلاف آن عمل کنند. چنان‌که از گفتهٔ هرودوت بر می‌آید قبل از فتح مصر توسط کمبوجیه دوم چنین قانونی که نکاح با خواهر را تجویز کرده‌باشد، در ایران وجود نداشته‌است.[۷۵] هرودوت دربارهٔ ازدواج کمبوجیه و خواهرش می‌نویسد:

با آنکه در هیچ دوره و زمانی در پارس سابقه نداشت، برادر با خواهر وصلت کند، باوجود این کمبوجیه به این خیال افتاد که برخلاف شرع و آئین قومی خویش، با خواهر خود ازدواج کند. پس قضات شاهی را احضار کرد و پرسید «آیا در پارس قانونی هست که اگر وی بخواهد ازدواج بین خواهر و برادر را مجاز سازد؟» داوران شاهی هر چند نتوانسته بودند، قانونی پیدا کنند که چنین امری را تجویز کند ولی قانونی یافتند که به پادشاه ایران اختیار می‌داد، به آنچه دلخواه اوست، رفتار کند. بدین ترتیب قضات در اثر بیمی که از قهر کمبوجیه داشتند قاعده‌ای تازه فراهم ساخته، جان خود را از خطر رهانیدند.[۷۶]

ازدواج میان محارم در برخی خاندان‌های سلطنتی باستانی، برای نگهداری خون و مالکیت رایج بوده‌است و عیلامیان و مصریان و تایلندی‌ها و غیره، این رسم را داشته‌اند اما از گفتهٔ هرودوت چنین بر می‌آید که تا زمان کمبوجیه این رسم نزد پارسیان غریب و ناخوشایند بوده‌است.[۷۷] اظهار صریح هرودوت مبنی بر نظرخواهی کمبوجیه از قضات خود قرینهٔ دیگری است مبنی بر اینکه این ازدواج امری مغایر با سنت‌ها بوده‌است زیرا در غیر اینصورت کسب نظر مشورتی با قضات ضرورتی نداشت.[۷۸] شکی نیست که ایرانی‌ها پس از پیروزی بر مصر ارتباط تامی با این ملت داشته‌اند. احتمالاً از آن زمان در پیروی از مصری‌ها بعضی از اعضای خاندان سلطنتی چنین عملی را مرتکب شده و پس از آن موبدان را تحریک و تحریض نموده که فتوا برای مشروعیت بخشیدن به آن صادر نمایند.[۷۹]

زرتشت از دیدگاه اسلام[ویرایش]

از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را هم‌ردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده‌است،[۸۰] زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده‌است. چنان‌که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده‌است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده‌است.[۸۱]

البته بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و مجوس، و آنانکه به خدا شرک آوردند محققاً روز قیامت میان آنها خدا جدائی افکند که او بر احوال همهٔ موجودات عالم (بصیر) و گواه است.[۸۲]

در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شده‌است و چون از مشرکان جدا شده‌است، بسیاری این برداشت را کرده‌اند که در اصل دینی یکتاپرستانه بوده‌است.[۸۳] همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرتشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شده‌است.[۸۴] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بوده‌است.[۸۱] زرتشت نیز خود را پیامبر دانسته‌است، آنجا که می‌گوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت، و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم».[۸۵] مسلمانان باور دارند که آموزه‌های اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورهای آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.[۸۱]

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین، جلد پنجم، اعلام ص ۶۴۸
  2. The Gathas ("Hymns") of Zarathushtra (انگلیسی). بازدید در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  4. ابراهیم پورداوود، ص ۲۳
  5. ابراهیم پورداوود، گات‌ها، ص ۲۳
  6. اسطورهٔ زندگی زردشت، ص ۲۲
  7. Sistan - Britannica Online Encyclopedia
  8. اسطورهٔ زندگی زردشت، ص ۲۳
  9. M. Witzel, «The Home Of The Aryans» , Festschrift J. Narten = Münchener Studien zur Sprachwissenschaft, Beihefte NF 19, Dettelbach: J.H. Röll 2000, 283-338. Also published online, at Harvard University (LINK)</
  10. (انگلیسی). بازدید در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱ Religious Affiliation of History's 100 Most Influential People
  11. Zoroastrian Community Today Approximately 200,000 Zoroastrians live across the globe (انگلیسی). بازدید در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱.
  12. دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۲۹
  13. Zoroaster
  14. Boyce، History of Zoroastrianism، 182.
  15. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۱۶
  16. راهنمای دین زرتشتی، ص ۳
  17. بندهش - فرنبغ دادگی- ترجمه مهرداد بهار - انتشارات توس
  18. خورشیدیان. ص ۱۷. 
  19. خورشیدیان. ص ۲۷. 
  20. خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت، ص ۶۹
  21. خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت، ص ۶۸
  22. شناخت اساطیر ایران، ص ۱۴
  23. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. ۱۸. شابک ‎۴–۶-۹۱۹۶۰–۹۶۴. 
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۱۷
  25. پورداود، یشت‌ها، جلد اول، ص ۳۸۵، ۲۸۳، ۶ و جلد دوم ص ۱۹۵
  26. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۲۱
  27. تاریخ تاجیکان، غفوروف، ص ۶۹
  28. آبان یشت، ۱۸؛ یسنای ۹ بند ۱۳۳۸۴
  29. وندیداد، فرگرد ۱۹: ۴، ۶ و ۴۶۳۸۴
  30. پیامبر از یاد رفته، (ضمیمه کتاب خراسان بزرگ مهد آیین زردشت، ص ۱۳۱)۳۸۴
  31. مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج ۱، ص ۳۸۴
  32. یسنا، هات ۲۹، بند ۸
  33. گزیده‌های زادسپرم، فصل ۹، بند ۳ به بعد
  34. یسنای ۵۳، بند ۳؛ یشت ۱۳، بند ۱۳۹.
  35. یشت ۱۲، بند ۹۸
  36. خراسان مهد آیین زرتشت، صص ۱۴ و ۱۵
  37. یشت ۱۳، بند ۹۵
  38. خراسان مهد آیین زرتشت، صص ۱۵ و ۱۶
  39. اسطورهٔ زندگی زردشت، ص ۲۴
  40. اسطورهٔ زندگی زرتشت، ص ۵
  41. اسطورهٔ زندگی زردشت، ص ۲۳ تا ۲۵
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص ۳۷
  43. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص ۳۶
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۴۰
  45. تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۴۲
  46. پورداود، یشت‌ها، جلد اول، ص ۶
  47. دین‌های ایران باستان، ص ۵۲
  48. تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۶۲
  49. مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۱۳۷
  50. گات‌ها، پورداوود، ص ۴۴ تا ۶۰
  51. تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۳۷
  52. دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۴۰۲
  53. گات‌ها، پورداوود، ص ۶۱ تا ۶۶
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ ۵۴٫۲ گات‌ها، پورداوود، ص ۷۰
  55. راهنمای دین زرتشتی، ص ۳۵
  56. گات‌ها، پورداوود، اشتودگات ۴۴ از بند ۳ تا بند ۷ ص ۷۱
  57. گات‌ها، پورداوود، ص ۷۲
  58. گات‌ها، پورداوود، اهنودگات ص ۱۷
  59. راهنمای دین زرتشتی، ص ۳۸
  60. اوستا، برگردان هفت هات از گاتاها، سرودهای زرتشت، تفسیر یسنای ۳۰ بند ۳، ص ۱۷۵
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ گات‌ها، پورداوود، ص ۷۳
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ گات‌ها، پورداوود، ص ۷۴
  63. گات‌ها، پورداوود، وهوخشترگات، ص ۱۳۷
  64. گات‌ها، پورداوود، ص ۷۶
  65. راهنمای دین زرتشتی، ص ۳۹
  66. گات‌ها، پورداوود، ص ۸۰
  67. دانشنامه مزدیسنا، ص ۳۹۰
  68. اوستا نامه مینوی آیین زرتشت، ص ۵۰
  69. گات‌ها، پورداوود، سپنتمدگات، ص ۱۰۹
  70. گات‌ها، پورداوود، وهوخوشترگات، هات ۵۱ بند ۶ ص ۱۲۹
  71. گات‌ها، پورداوود، وهوخوشترگات، هات ۵۱ بند ۱۳ ص ۱۳۳
  72. گات‌ها، پورداوود، اشتودگات، هات ۵۱ بند ۱۱ ص ۹۱
  73. راهنمای دین زرتشت، ص ۶۲
  74. راهنمای دین زرتشت، ص ۶۳
  75. پارسیان اهل کتابند، ص ۱۲۸
  76. تاریخ هرودوت، ص ۲۰۵
  77. هرودوت، قسمت توضیحات آخر کتاب، ص ۵۳۱
  78. زناشویی با خویشاوندان بسیار نزدیک در ایران باستان، ص ۱۷۸
  79. پارسیان اهل کتابند، ص ۱۳۰
  80. قرآن، سورهٔ بقره آیه ۲۸۶
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ ۸۱٫۲ جهان در عصر بعثت، صفحهٔ ۴۰
  82. قرآن کریم، ترجمهٔ الهی قمشه‌ای، سورهٔ حج، آیهٔ ۱۷
  83. قاموس قرآن، ج۶، ص: ۲۳۹
  84. الاحتجاح ص ۳۴۶ و قصص الانبیاء جزایری باب ذکر نبی المجوس
  85. پیامبر از یاد رفته، ص ۱۸۲

منابع[ویرایش]

  • اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا، واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۶. شابک ‎۹۶۴-۳۰۵-۳۰۷-۵. 
  • کتابی، احمد. فصلنامهٔ نامهٔ علوم اجتماعی، زناشویی با خویشاوندان بسیار نزدیک در ایران باستان، شمارهٔ ۱۶. تهران، پاییز و زمستان ۱۳۷۹. 
  • دوستخواه، جلیل. اوستا، نامهٔ مینوی آیین زرتشت. تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۶۶. 
  • ساسانفر، آبتین. اوستا، برگردان هفت هات از گاتاها. تهران: نشر علم، ۱۳۸۶. ISBN 964-405-695-7. 
  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. اسطورهٔ زندگی زردشت. تهران: انتشارات بابل، ۱۳۷۰. 
  • هینلز، جان. شناخت اساطیر ایران. ترجمهٔ ژالهٔ آموزگار و احمد تفضلی. چاپ سوم. تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۵. ISBN 964-6194-06-0. 
  • کریستن سن، آرتور. مزداپرستی در ایران قدیم. ترجمهٔ صفا، ذبیح‌الله. چاپ چهارم. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۷۶. 
  • معین، محمد. مزدیسنا و ادب پارسی. ج. ۱. چاپ سوم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. 
  • خورشیدیان، اردشیر. پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان. چاپ دوم. تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۸۷. ISBN 978-964-6320-46-8. 
  • تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. چاپ اول. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶. ISBN 964-5983-14-2. 
  • رضی، هاشم. راهنمای دین زرتشتی. تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۵۲. 
  • رضوی، طاهر. پارسیان اهل کتابند. ترجمهٔ پروفسور مازندی. چاپ دوم. تهران: سازمان انتشارات فروهر، ۱۳۷۹. 
  • معین، محمد. مزدیسنا و ادب پارسی، جلد اول. چاپ سوم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵. 
  • پورداوود، ابراهیم. گات‌ها، قدیمی‌ترین قسمتی از نامهٔ مینوی اوستا. تهران: انتشارات اساطیر، نامعلوم. 
  • کابلی، مهدیزاده. خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت. چاپ اول. مشهد: نشر نوند، ۱۳۸۱. ISBN 964-6824-26-9. 
  • غفوروف، باباجان. تاجیکان، تاریخ قدیم، قرون وسطی و دورهٔ نوین، جلد اول و دوم. دوشنبه: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۷. 
  • نیبرگ، هنریک ساموئل. دین‌های ایران باستان. ترجمهٔ سیف‌الدین نجم‌آبادی. چاپ سوم. تهران: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها، ۱۳۵۹. 
  • هرودوت. تاریخ هرودوت. ترجمهٔ وحید مازندرانی. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

زرادشت
زرادشت

معلومات شخصية
الميلاد حوالي 1500-650 قبل الميلاد
مدينة الري
الوفاة حوالي 1000-500 قبل الميلاد
بلخ
الجنسية  إيران
العرق آسيوي (فرس)
الأب بوروزهازيو
الأم دوغدما
الحياة العملية
المهنة نبي، فيلسوف ومؤسس أديان
Zartosht 30salegee.jpg
زرادشت نبي الديانة الزرادشتية

زرادشت (بالأفستية: Zaraϑuštra) هو فيلسوف آسيوي إيراني ومؤسس الديانة الزرادشتية، وقد عاش في مناطق أذربيجان وكردستان وإيران الحالية، وظلت تعاليمه وديانته هي المنتشرة في مناطق واسعة من وسط آسيا إلى موطنه الاصلي إیران[1] حتى ظهور الإسلام.

اسمه

اسمه زرادشت في اللغة العربية، وسماه ابن النديم في الفهرست: زرادشت بن اسبتمان [2]،، وفي الإنجليزية: Zoroaster، وفي لغته الأصلية هي الأفستائية وهو الكتاب المقدس للديانة الزرادشتية والمكتوب بهذه اللغة وفيها أدرج افكاره كلها. هو زاراوسترا [3] وفي الفارسية: زراتُشت [4][5] وفي الكردية زردشت بياض الأصل وفي اليونانية زورواستراس Ζωροάστρης [6]، وقد ذكره زانثوس في كتاب ليدياكا وأفلاطون في كتاب ألكيبيادس الأولى، وتطور في التهجئة اليونانية حتى توصل إلى زورواستريس Zōroastris، وتوجد تفسيرات كثيرة ومختلفة للأسم، إلا أن من المتفق عليه أن مقطع "أوسترا" في الاسم الأصلي يعني: جَمَل، ويذهب بعض المؤرخين إلى أن أسمه مركب من كلمتين معناها "معاكس الجمل" لأنه كان في صباه يعبث بالجمال [7]، ويذهب البعض إلى أن اسمه يعني "ذهب الصحراء" [8]، ويرى البعض أن الاسم يعني: قيادة الجمل، وهذا على أساس مقطع "زارس" في الأفستية والذي يعني: سَحَبَ [9]، أو معناه: الجمل الأصفر، وهذا بالموازاة مع المقطع "زايري" [10]، أو بالارتباط مع السنسكريتية الفيدية في مقطع "هار" والذي يعني "حَبَّ" فيكون المعنى: "شوق للجِمَال" أو "رغبة في الجِمَال" [11]، والبعض يقول أن الأسم أتى من القرية التي كان يعيش فيها زرادشت وهي قرية أتروباتن ومنها يمكننا العثور على كلمة "أثار" والتي تعني النار، فالكاهن وقتها كان يُعرف باسم "أثارفان" أو "حارس النار" [12]. في اللغة الإيرانية الآسيوية الحديثة «زرتشت»، وكانت تسبق اسمه كلمة «أشو» أي الطاهر النقي. وتتألف كلمة زرادشت من كلمتين: «زرت + اوشتره» أي الذهب + الجمال، لذلك ذهب بعض المستشرقين إلى تسميته صاحب الجِمال الذهبية، وبعضهم فسر اشتره بمعنى النور والضياء، فيصبح اسمه ذا النور والضياء الذهبي أو«الهالة الربانية».

مولده وطفولته

وُلد زرادشت في مدينة أذربيجان الإيرانية في غرب آسيا، وكان اسم والده "بوروزهازيو" ووالدته "دوغدما" وهما من قبيلة "سبيتاما"، وحسب الكتابات الزرادشتية التي تتحدث عن معجزة ميلاد زرادشت، فإن والد زرادشت كان يرعي في الحقل ثم ظهر له شبحان وأعطاه غصنًا من نبات الهوما المقدس وأمراه أن يقدمه لزوجته، فقام بمزج الغصن مع النبات وشربه هو وزوجته، فحملت زوجته بعد شهور وحلُمت بسحابة سوداء أحاطت بيتها وانتزعت طفلها من رحمها وأرادت قتله، ثم صرخت الأم وجاء شعاع من السماء مزق السحابة فاختفت، وظهر من الشعاع شاب يشع بالنور وأعاد الطفل إلى أمه ونبأها بأنه سيكون نبي، وحينما ولد الطفل لم يبكِ مثل الأطفال بل ضحك بصوت عال اهتز له البيت الذي كان مليئًا بالنور الإلهي وهربت الأرواح الشريرة.[13][14]

وهناك الكثير من الأساطير التي تتحدث عما حدث بعد ميلاده، منها أن كبير سحرة إيران "دورسروه" ونائب الملك في المقاطعة سمعا بميلاد النبي الذي سيقضي على السحر والوثنية، فأرسل كبير السحرة ثلاثة سحرة ليحضرا زرادشت له في معبد النار، وعندما جاءوا بالطفل وضعوه في النار، وعندما عادت والدة الطفل إلى المنزل لم تجده فذهبت إلى معبد النار لتدعو الآلهة أن ترده، وعندما ذهبت الأم وجدت ابنها يعبث داخل النار ويلهو فأخذته، وقام كبير السحرة بتدبير مكيدة أخرى، فأمر السحرة بإحضار الطفل مرة أخرى ووضعه في وسط طريق يمر به قطيع كبير من الماشية، ولكن حينما مر القطيع جاءت أول بقرة وقامت بحماية الطفل من بقية القطيع، وعندما جاءت والدته رأته يلهو على الطريق أخذته للمنزل، وفكر كبيرة السحرة بمؤامرة أخرى، فأخذ الطفل ووضعه في جحر ذئاب، إلا أن الذئاب حينما عادت لجحرها سكنت في مكانها وعجزت عن التحرك، وظهرت عنزتان في الجحر وأرضعتا الطفل [15][16]

حياته

وفقًا للكتابات الزرادشتية، فعندما بلغ زرادشت سن السابعة ذهب ليدرس مع حكيم اسمه "بورزين كوروس"، وظل يدرس معه ثمانية سنين، درس معه العقيدة والزراعة وتربية المواشي وعلاج المرضى، ثم عادَ إلى بلده وارتدى القميص المقدس ولبس الحزام، وهذا كله رمز لتعميده في عقيدة شعبه، وهو في هذه السن غزا التورانيون إيران من الإقليم المجاور، فتطوع زرادشت للذهاب لميدان القتال للمساعدة في معالجة جرحى الحرب، وبعد الحرب انتشرت المجاعة في إيران واشتد المرض، فتطوع زرادشت لخدمة المرضى والمحتاجين، وظل يعمل تطوعيًا لمدة خمسة سنين، ثم عاد إلى منزله وطلب من أبوه أن يترك عمله التطوعي وأن يتزوج، فتزوج امرأة اسمها "هافويه" أنجبت له بنتًا وولدين، وواصل عمله التطوعي لمدة عشرة سنين أخرى [17][18]، ثم بدأت الأسئلة الروحية تدور في ذهنه وبدأ يستائل عن الخير والشر، وتمنى أنه لو يستطيع أن يحقق السعادة للناس كلهم، ويوجد خلاف حول سنة نزول الوحي على زرادشت، فالبعض يقول أنه كان في العشرين من عمره [19]، والبعض يقول أنه كان في الثلاثين من عمره [20][21][22]، والبعض يقول أنه كان في الأربعين [23] ورد اسمه في النصوص الأفستية «زرئوشتره»، ويقال أن ظهوره كان في القرن العاشر أوالتاسع قبل الميلاد في بعض الآراء، وفي القرن السادس أوالخامس قبل الميلاد في بعض الآراء الأخرى، ولد في أذربيجان، ثم انتقل إلى فلسطين، واستمع إلى بعض أنبياء بني إسرائيل من تلاميذ النبي إرميا، ثم رجع إلى أذربيجان، ولم تطمئن نفسه إلى اليهودية، وقد حيكت حوله قصص وحكايات اختلط فيها الواقع مع الخيال والإمكان مع الإعجاز، تشكل ترسيمة عن حياة تبدأ بالنبوءة التي تعلق أن ثوراً تكلم وتنبأ بميلاد منقذ، وتنتهي بموت قدسي في أحد المعابد أمام النار في طبلخ فقد قتل عن 77سنة من قبل الطوراني «براتغاركش». وله كتاب هو«الأمينستا» وشرحه «الزندافستا»، يقسم العالم قسمين، الروحي والجسمي والخلق إلى التقدير والفعل، والوجود إلى النور والظلمة، والموجودات من النور والظلمة معاً، أو من الخير والشر، والعالم صراع دائم بين القوتين المتضادتين، الخير ويمثله إله النور «أهورامازدا» والشر ويمثله إله «اهرمِان» الذي ينتهي بانتصار إله النور في آخر الزمان، ولذلك تسمى الزردادشتية أحياناً باسم المازدية Mazdaism وأطلق عليها الإسلاميون اسم المجوسية، والمجوسية اسم ديانة عبدة النار، وكان زرادشت قد اعتنق عبادة النار أيضاً.

زردشت، الأب المؤسس للزرادشتية، عاش في هضاب آسيا الوسطى في شمال وشرق إيران منذ 628 حتى 551 قبل الميلاد (بالرغم من أن بعض الباحثين يقترحون انه عاش بين 1400 و 1200 قبل الميلاد). نمط اساسي من تعليماته، والتي انتقلت عبر الأجيال هي 17 ارجوزة، والتي تقول بأن على كل شخص أن يختار لنفسه ما بين قوى الخير وقوى الشر. قلة من صور بقيت لنبي آسيا الوسطى - الرسمة الجدارية التي ترجع للقرن الثالث للميلاد- والتي اكتشفت في دورا اوربوس "الصالحية"، وهي موقع متقدم للإمبراطورية البارثية.

الذي يؤكده المؤرخون انه ولد في منطقة صحراء توركمان (تركمانستان حالياً) في شمال شرق إيران.. وبعض المؤرخين يقولون انه من اصول الأوغوزية وقسم يقول ان أُم والده آذرية. وينسب الآذريون زرادشت أليهم ويستدلون بذلك في قصة تخت سليمان ومكان تخت سليمان الموجود في آذربيجان ولكن هذا الدليل غير قوي.. نعم الديانة الزردشتية كانت منتشرة في آسيا الوسطى وأفغانستان وإيران وشمال العراق وحتى سوريا وأكبر دليل على صحة ذلك هو مكان ولادة زردشت في صحراء توركمان.. زرادشت الناسك استأذن زرادشت زوجته هافويه في أن يعيش بعيدًا عنها ناسكًا لفترة يفكر في الشر والخير، وانطلق إلى جبل "سابلان"، وعزم ألا يعود لبيته حتى يكتسب الحكمة، وظل هناك وحيدًا يفكر لشهور لعله يجد تفسيرًا للخير والشر، غير أنه لم يهتدِ لشيء، وذات يوم تأمل في غروب الشمس وحلول الظلام بعد النور، وحاول أن يكتشف الحكمة من ذلك، ورأى أن اليوم يتكون من ليل ونهار، نور وظلام، والعالم أيضا يتكون من خير وشر؛ لذلك فالخير لا يمكن أن يصبح شرًا، والشر لا يمكن أن يصبح خيرًا، وإن الكهنة والسحرة الذين يعبدون الأوثان والأصنام لا بد أن يكونوا على خطأ؛ لأن معتقداتهم كانت أن الآلهة والأوثان التي يعبدونها هي آلهة الشر، وأنهم يتقربون إليها اتقاء لشرها ودفعًا له، وهم كذلك يتقربون إلى إله الشر ليصنع لهم الخير.

ورأى أن تاريخ العالم يتمثل في الصراع بين الخير الذي يمثله الإله "أهورامزدا"، والشر الذي يمثله الإله "أهرمان"، وأهورامزدا لا يمكن أن يكون مسئولا عن الشر؛ لأن الشر جوهرٌ، مثله مثل الخير، وأن هاتين القوتين وجهان للموجود الأول الواحد؛ لذلك لا بد أن يكون بعد الموت حياة أخرى، بعدما ينتصر الإله الأوحد على الشر، عندئذ يُبعث الموتى، ويحيا الناس مرة أخرى، وتنطلق الأرواح الخيرة إلى الجنة، أما روح الشر وأتباعها من الخبثاء فيحترقون في المعدن الملتهب.. عندها يبدأ العالم السعيد الخير الذي لا شر فيه ويدوم سرمديًا.

وظل زرادشت على جبل سابلان يستوضح أفكاره، التي تخرج في بطء شديد كأنها ولادة متعثرة، وتزعم الأساطير أنه وهو واقف على الجبل رأى نورًا يسطع فوقه، وإذا به "فاهومانا" كبير الملائكة، قد جاء ليقود زرادشت إلى السماء ليحظى بشرف لقاء الرب، ويستمع إلى تكليفه بأمر النبوة، فصدع بالأمر، ثم قال بعدها: سأنزل إلى الناس، وأقود شعبي باسم أهورامزدا من الظلام إلى النور، ومن الشقاء إلى السعادة، ومن الشر إلى الخير.

بدء الدعوة قرر زرادشت أن يدعو قومه إلى تعاليمه والإيمان بها، واستمر في دعوتهم عشر سنوات، لقي فيها عنتًا واضطهادًا، ولم يؤمن به أحد، وتخلت عنه عشيرته وأسرته، بل طرد من بلده، فتنقل بين البلاد والأقاليم، إلا أن الناس تجنبوه، وأغلقوا دونه الأبواب؛ لأنه رجل يسب الدين والكهنة، فتطرق اليأس إلى قلبه. وتزعم الأساطير أن أهورامزدا ظهر له، وأن الملائكة لقنته أصول الحكمة، وحقيقة النار المقدسة، وكثيرًا من الأسرار؛ فبدأت سحابة اليأس المظلمة تنقشع عن قلبه بعدما آمن به ابن عمه "ميتوماه" الذي نصحه أن يدعو المتعلمين من قومه إلى تعاليمه؛ لأن تعاليمه الجديدة صعبة على فهم الناس غير المتعلمين.


الجهال لا يستحقون الدعوة استرعت نصيحة ميتوماه زرادشت، وعزم أن يبدأ بالمتعلمين لدعوته، وعلى رأسهم الملك "كاشتاسب" وزوجته؛ لذا انطلق إلى مقر إقامة الملك، وشرح له دعوته الجديدة، ودعاه إلى الإيمان بها، وعقد الملك مناظرات بين زرادشت من جانب والكهنة والسحرة من جانب آخر، واستمرت المناظرات لمدة ثلاثة أيام، أجاب فيها زرادشت عن جميع أسئلتهم بعدما أخذ العهد والميثاق من الملك أن يتبع تعاليمه، ويتخلى عن عبادة الأصنام إذا انتصر على هؤلاء الكهنة، ولما تحقق نصر زرادشت عليهم قال الملك: "إنما هو نبي من عند إله حكيم"، فآمن به، وانتشرت ديانة زرادشت في إيران، وأقبلت جموع الناس على زرادشت للإيمان بهذا الدين الجديد، فملأت السعادة نفسه؛ لأنه انتصر على الأصنام والأوثان.

سر الايمان .. موت الحصان ولم تستمر سعادته طويلا؛ إذ تآمر الكهنة عليه، ودبروا مكيدة له، انتهت بأن أصدر الملك كاشتاسب أمرًا بالقبض عليه وإلقائه في السجن، وأمر الناس أن يعودوا إلى عبادة الآباء والأجداد، ونفض عنه الإيمان بأهورامزدا. وتصادف في ذلك الوقت إصابة جواد الملك بمرض عضال عجز الأطباء عن علاجه، ولم تنفع دعوات الكهنة للآلهة في شفائه، وعلم زرادشت بالأمر، فأرسل إلى الملك أنه يستطيع شفاء الجواد شرط أن يعود الملك إلى تعاليمه التي هجرها،اي التعاليم الزرادشتية، ويوحي جواد الملك بلسيادة والايمان بة [24] ووافق الملك على ذلك، وشُفي الجواد، وصدر الأمر بالإفراج عن زرادشت، وعاد الملك إلى تعاليمه وآمنت المملكة به، وازداد إيمان الملك عندما رأى كثيرًا من المعجزات تتحقق على يد زرادشت، الذي أصبح كبير كهنة الملك في بلاد بلخ بإيران.

ويقول الزرادشيتون: "إن كاشتاسب أمر بذبح اثنتي عشرة ألف بقرة، دُبغت جلودها، ورُبطت بخيوط الذهب الخالص، وكُتب عليها بحروف من الذهب جميع تعاليم زرادشت، التي عرفت باسم "الآفيستا"، ويزعمون أن الإسكندر الأكبر أحرقها عندما فتح فارس عام 330 ق.م، وأن بقايا الأفيستا جمعت بعد ذلك، وتمت ترجمتها إلى اللغة الفارسية، كما أن أقدم مخطوط لهذا الكتاب يعود إلى سنة 1258 ميلادية.

وكان لزرادشت ابنة صغيرة جميلة عاقلة تسمى "بوروكيستا" نالت إعجاب الأسرة المالكة، أعجب بها رئيس الوزراء وتزوجها، وبذلك دعم الرجل مركزه الديني بمصاهرة سياسية، ثم تشجع وحضّ الملك على أن ينشر تعاليم أهورامزدا في كل مكان؛ لذلك أرسل الرسل إلى الممالك والأقاليم المجاورة للدعوة إلى الأفيستا، ووصلت هذه التعاليم إلى جميع أنحاء إيران وإلى اليونان والهند.[24]

المراجع

  1. ^ "Zoroaster(Iranian prophet)". Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Online.
  2. ^ الفهرست، تأليف: ابن النديم، ص19
  3. ^ مادة "Zoroastrian" في Dictionary.com Unabridged المأخوذ عن قاموس The Random House
  4. ^ مقال ويكيبديا الفارسية: زرتشت
  5. ^ موقع الأفستا: أسماء فارسية
  6. ^ سكهليراث 1977: ص133:135
  7. ^ الله، تأليف: عباس محمود العقاد، ص78، سلسلة كتاب الهلال (207)، دار الهلال: يونيه 1968.
  8. ^ الدين في الهند والصين وإيران، تأليف: أبكار السقاف، ص257، سلسلة نحو آفاق أوسع (4 دار العصور الجديدة
  9. ^ بايلي 1953: ص40:42.
  10. ^ ماركوارت 1930: ص.7
  11. ^ مايرهوفر 1977: ص34:53.
  12. ^ مصر القديمة: من العهد الفارسي إلى دخول الإسكندر المقدوني مصر، ص604، تأليف: سليم حسن، الهيئة المصرية العامة للكتاب: 0000.
  13. ^ قصة الديانات، تأليف: سليمان مظهر، ص282.
  14. ^ Windows to the past: Zoroaster - Bahá'u'lláh ancestor, By: Darius K. Shahrokh, P. 4.
  15. ^ المرجع السابق، ص284.
  16. ^ ZARATHUSHTRA: Prophet and Founder, By: Hannah M.G. Shapero
  17. ^ قصة الديانات، تأليف: سليمان مظهر، ص284.
  18. ^ المعتقدات الدينية لدى الشعوب، تحرير: جفري بارندر، ترجمة: إمام عبد الفتاح إمام، مراجعة: عبد الغفار مكاوي، ص90، سلسلة عالم المعرفة (173)، الكويت: المجلس الوطني للثقافة والفنون والآداب، مايو 1993.
  19. ^ موسوعة الأديان، المجلد الرابع، ص152.
  20. ^ الأديان الحية: نشوؤها وتطورها، أديب صعب، ص108.
  21. ^ زرادشت الحكيم، حامد عبد القادر، ص46، حلب: مركز الإنماء الحضاري، الطبعة الأولى 2006.
  22. ^ أبليتون 2005: ص179.
  23. ^ الدين في الهند والصين وإيران، تأليف: أبكار السقاف، ص154، سلسلة نحو آفاق أوسع (4)، دار العصور الجديدة.
  24. ^ كتاب الديانة المجوسية- تأليف أحمد الكايد ،البحرين -المطبعة الشرقية- الطبعة الاولى 2012