زبان پارسی میانه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
پارسی میانه یا پارسیگ
Pārsīg
منطقهایران بویژه منطقه غرب ایران روزگار ساسانی
منقرض‌شدهکمابیش از سدهٔ سوم پیش از میلاد تا سدهٔ نهم میلادی (سدهٔ سوم هجری قمری) کاربرد داشته‌است. سپس بعنوان زبان دینی در نزد موبدان تا سده یازدهم میلادی (سده ششم هجری قمری) کاربردی بوده است (مانند زبان لاتین در کلیسا)
پهلوی کتابی، فارسی میانهٔ کتیبه‌ای، فارسی میانهٔ مانوی، پهلوی زبور
کدهای زبان
ایزو ۶۳۹-۲pal (see text left)
ایزو ۶۳۹-۳pal
زبان‌شناسی58-AAC-ca

پارسیگ (𐭯𐭠𐭫𐭮𐭩𐭪)، شناخته شده به‌نام پهلوی در ادبیات فارسی، و همچنین نامور به پارسی میانه در نوشته‌های آکادمیک، یک زبان ایرانی میانه بود که در دوران ساسانی ابتدا در جنوب غرب فلات ایران و سپس به عنوان زبان میانجی در تمام شاهنشاهی، بدان صحبت می‌شد. پارسیگ به شاخه ایرانی جنوب غربی تعلق دارد. این زبان از زبان پارسی باستان سرچشمه گرفته و نیای زبان فارسی و تعداد دیگری از زبان‌های ایرانی جنوب غربی نظیر لری است.[۱][۲]

پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است که بنا به تعریف از اوایل دوران اشکانی، نخست در جنوب غربی ایران و سپس در زمان ساسانیان به عنوان زبان رسمی همهٔ امپراتوری ایران تا صدر اسلام رواج داشته‌است. خاستگاه این زبان که فرزند پارسی باستان به حساب می‌آید پارس بود. در دوران اشکانیان پارسی میانه زبانی محلی بود و از پهلوی اشکانی تأثیراتی پذیرفت تا اینکه در زمان ساسانیان زبان رسمی شاهنشاهی شد. کتیبه‌ها و اسناد ساسانیان و بسیاری از کتاب‌ها به این زبان نوشته می‌شد. با برافتادن ساسانیان و تا چند سده پس از اسلام همچنان تولید اثر به این زبان ادامه داشت. گرچه عملاً زبانی نیمه مُرده به‌شمار می‌آمد.

این زبان یا یکی از گویش‌ها یا زبان‌های بسیار نزدیک به آن، پس از تحول و آمیختگی با لهجه‌ها، گویش‌ها و زبان‌های خویشاوند دور و نزدیک و همچنین وارد شدن وام‌واژه‌ها، پارسی نو را به وجود آورده‌است و شباهت‌های فراوان از نظر واژگانی و از نظر دستوری میان این دو زبان از همین جهت است. در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار بزرگتر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است. همچنین به احتمال زیاد، ریشه تعدادی از زبان‌های ایرانی جنوب غربی دیگر، نظیر گویش‌های مختلف زبان لری و زبان اچمی مانند زبان فارسی به پارسی میانه و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان برمی‌گردد.[۳][۴][۵][۶]

این زبان از دیدگاه دستوری و واژگانی با گویش‌های محلی نواحی پارس نزدیکی بسیاری دارد.[۲]

نام زبان[ویرایش]

در متن‌های نوشته‌شده به پارسی میانه، نام این زبان پارسیگ (Pārsīg) آمده‌است که به معنای «زبان منسوب به پارس» است.[۱][۷][۸][۹][۱۰]

این زبان رفته‌رفته و به‌طور طبیعی دگرگونی‌هایی به خود دید و در نتیجهٔ این دگرگونی‌ها بعدها تبدیل به زبانی شد که پارسی یا فارسی یا پارسی دری نام داشت. تبدیل شدن خود واژهٔ پارسیگ به پارسی هم از جملهٔ همین دگرگونی‌های طبیعی زبان یادشده بوده‌است؛ یعنی در این فرایندِ دگرگونی -گ-های پایان واژه می‌افتاده‌اند.[۱۱] بنابراین، در دوره‌های آغازین پس از اسلام، هم زبان فارسی میانه و هم زبان فارسی نو نزد گویشورانشان یک نام داشتند، یعنی پارسیـ (ـگ) یا فارسی (برای نمونه در نوشته‌های نریوسنگ،[۱۲] در شاهنامه و همین‌طور در نوشته‌های عرب‌ها و ایرانیان عربی‌نویس شاهد چُنین کاربردی هستیم).[۱۳] از این رو، مردمانی که اکنون به زبان فارسی سخن می‌گفتند به دلیلی به پارسی میانه یا همان پارسیگ باید نام دیگری می‌دادند تا این دو از هم بازشناخته شوند. زبان پارسی میانه را در متن‌های کهن فارسی نو پهلوی و در متن‌های کهن عربی فهلوی نامیده‌اند. قدیم‌ترین مأخذی که در آن زبان پارسی میانه پهلوی نامیده شده روایت جاحظ (متوفّی به سال ۲۵۵ هـ ق) است.[۱۴] بنابراین، پهلوی نامیدن زبان پارسی میانه دست‌کم از سدهٔ سوم هجری رایج بوده‌است. دلیل به کار رفتن اصطلاح پهلوی برای نامیدن صورت کهن زبان پارسی آن بود که در سده‌های آغازین پس از اسلام واژهٔ پهلوی دربردارندهٔ این معنی‌ها نیز شده بوده: «ایرانی (در معنای کلی واژه)» و «قدیمی (البته نه هر قدیمی، بلکه راه و رسم ایرانی قدیمی، که در در شاهنامه بیشتر به این معنی برمی‌خوریم)»[۱۵] حتّی این واژه هاله‌ای از معناهای گوناگونی چون «اشرافی»، «باستانی»، «باشکوه» و.. یافته بوده که بازتاب آن را در شاهنامه می‌بینیم.[۱۶] بنابر این، زبانی که یادآور آیین‌ها و دوره‌های کهن ایران بود به سادگی می‌توانست زبان پهلوی نامیده شود.[۱۷][۱۸] شایان یادآوری است که پَهْلَوی و پَهْلَوانی، یا اشکال عربی‌شدهٔ آن، بَهْلَوی و فَهْلَوی، به زبان‌ها و قوم‌های دیگری چون گویش‌های ایرانی شمال غربی نیز گفته شده‌است.[۱۹]

واژه پهلوی در واقع به معنای «منسوب به پَهْلَو (یا همان پارت)» است. پَهْلَو از دورهٔ هخامنشی به بعد نام یکی از استان‌های شمال شرقی ایران بوده. نام این استان در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی پرثوه (-Parθava) آمده‌است. واژهٔ -Parθava با تبدیل‌هایِ بسیار رایجِ θ به h و r به l و نیز قلب جایگاه این دو در واژه، به پهلو (Pahlaw) بدل شده‌است. در دورهٔ ساسانی زبان رایج در استان پَهْلَو (یعنی همان استان پارت) را پهلویگ یا پهلوانیگ[۲۰] می‌نامیدند. به سخن دیگر، پهلوی یا پهلوانی در اصل نام زبان دیگری بوده که با زبان پارسی میانه فرق دارد و امروزه آن را در کتاب‌های زبان‌شناسی پهلوی اشکانی یا پارتی می‌نامند.[۲۱][۲۲]

نخستین بار کارل زالمان (به روسی: Залеман, Карл Германович) نام پارسی میانه (به آلمانی: Mittelpersisch) را برای این زبان به کار برده‌است.[۲۳] امروزه هم همچنان اصطلاح‌هایی چون پهلوی ساسانی و پهلوی برای نامیدن پارسی میانه به کار می‌رود. البته منظور از پهلوی بیشتر گونهٔ خاصی از پارسی میانه است که در کتاب‌های زردشتی به کار رفته‌است.[۲۴]

کد استاندارد ایزو ۶۳۹ پارسی میانه pal است.

زبان فارسی
زبان نیاایرانی (۱۵۰۰ پیش از میلاد)

زبان‌های ایرانی غربی


زبان فارسی باستان (۵۲۵ - ۳۰۰ پیش از میلاد)

خط میخی هخامنشی


زبان پارسی میانه (۳۰۰ پیش از میلاد - ۸۰۰ میلادی)

خط پهلویخط مانویخط اوستایی


زبان فارسی (از ۸۰۰ میلادی)

الفبای فارسیالفبای تاجیکی

پس از اسلام[ویرایش]

با آن‌که نام زبان و خط پهلوی از دیوان‌های کارگزاران عرب در ایران برافتاد، اما خط و زبان پهلوی در میان ایرانیان غیرمسلمان و مسلمان تا حدود سده پنجم کم و بیش رواج داشت چنان‌که در برخی از نواحی ایران سنگ‌نگاره‌های سازه‌ها را به خط پهلوی یا بخط کوفی و پهلوی هر دو می‌نوشتند مانند کتیبه برج لاجیم نزدیک زیراب در مازندران که از سده پنجم هجری و یک خط آن به پهلوی و خط دیگر آن به کوفی است. این برج مقبره کیا ابوالفوارس شهریار بوده و در تاریخ ۴۱۳ بنا شده‌است. برج دیگری هم نزدیک برج لاجیم است که ظاهراً در آغاز سده پنجم بنا شده و کتیبه آن به خط کوفی و پهلوی است. میل رادکان کردکوی نزدیک بندرگز نیز از همین گونه برج‌های آرامگاهی و دارای دو سنگ‌نوشته کوفی و پارسی میانه است.

در سده چهارم و پنجم بسیاری از ایرانیان به خط و زبان پارسی میانه آشنایی داشتند. گردآورندگان شاهنامه ابومنصوری و مترجمان شماری از دفترهای پهلوی به پارسی در همین دوره رسالاتی از پهلوی مانند یادگار زریران و کارنامه اردشیر بابکان و داستان‌های بهرام گور و یادگار بزرگ مهر و گزارش شترنگ و دیگر نوشته‌ها را به پارسی دری و به خط پارسی بازنویسی کرده و جزو شاهنامه قرارداده بودند. نفوذ زبان پارسی میانه در این بازگفته‌ها به اندازه‌ای بود که پس از نظم آن‌ها به پارسی به‌وسیله دقیقی و فردوسی هم نزدیکی فراوانی میان آن‌ها با اصل پهلوی هریک مشهود است.

در میانه‌های سده پنجم یکی از کتاب‌های مشهور که گویا اصل آن از دوره اشکانی بوده‌است یعنی ویس و رامین از متن پهلوی به پارسی گردانده شد و سپس به همت فخرالدین اسعد گرگانی به نظم پارسی درآمد و در این منظومه تأثیر لغتها و ترکیب‌های پهلوی بسیار دیده می‌شود.

آشنایی شاعران و نویسندگان ایران با متون پهلوی و نقل آن‌ها به پارسی تا سده هفتم هم ادامه داشته‌است چنان‌که در همین روزگار یکی از شاعران نامدار بنام زراتشت بهرام پژدو کتاب ارداویرافنامه را از پهلوی به شعر پارسی درآورد. این شواهد نشانگر آن است که آشنایی ایرانیان با خط و زبان پهلوی ساسانی با فروپاشی حکومت ساسانی یک‌باره از میان نرفت بلکه تا دیرگاه ادامه داشت.

آثار پارسی میانه[ویرایش]

آثاری که از این زبان باقی‌مانده‌اند دو دسته‌اند. آثار کتیبه‌ای و آثار کتابی. این آثار بعضاً با خطوط متفاوت ولی خویشاوند نوشته شده‌اند. آثار پارسی میانه شامل سکه‌نوشته‌های شاهان ساسانی، کتیبه‌ها، آثار مکتوب عصر ساسانی و سه سده نخست هجری و متون مانوی می‌شود که به الفباهای نسبتاً متفاوت نوشته شده‌اند. برخی از آثار کتابی پارسی میانه تاریخی و ادبی هستند اما عمده مطالب را آثار دینی زرتشتی دربر گرفته‌اند. پس از فروپاشی حکومت ساسانی و فتح ایرانشهر بدست مسلمانان حجاز شمار زیادی از آثار زبان پهلوی که در دانشگاه گندی شاپور یا سایر نقاط ایران در دست بود به زبان عربی ترجمه شد. این آثار عمدتاً نسخه اصلی پهلوی آن از میان رفته‌است. داستان‌های هزار و یک شب، سیرالملوک، ادب الکبیر، کلیله و دمنه، سندبادنامه و شماری اثر علمی و تحقیقی از این دسته هستند. از آثار کتابی مهم عصر ساسانی به زبان پارسی میانه که بدست ما رسیده نیز می‌توان به کارنامه اردشیر بابکان، شاپورگان مانی اشاره کرد. عمده متون به جای مانده در قرون نخست اسلامی نوشته شده با این وجود احتمالاً بسیاری از آن‌ها تحریر آثار دوره ساسانی بوده‌اند. از مهم‌ترین آثار متاخر پارسی میانه می‌توان به آثار پرحجمی مانند بندهشن، دین‌کرد، شایست نشایست، گزیده‌های زادسپرم، دادستان دینی و شکندگمانیک وزار اشاره کرد.[۲۵]

سنگ‌نبشته‌های پارسی میانه[ویرایش]

به جز کتاب‌ها و آثاری که در الگوی زیر ذکر شده، پاره‌نوشته‌ها و سنگ‌نوشته‌های پراکنده‌ای نیز از پارسی میانه در نقاط گوناگون سرزمین پهناور ایران قدیم به جای مانده‌است.[۲۶] این سنگ‌نوشته‌ها شامل آثار مکتوب شاهان نخستین ساسانی و وزرا و ملازمان نزدیک آن‌ها می‌باشد. الفبای بکار گرفته شده در این آثار با الفبای کتابت اندکی تفاوت داشته و به خط پهلوی اشکانی نزدیک بوده‌است. این کتیبه‌ها بیشتر در پارس، کرمانشاه، کردستان عراق و آذربایجان و حمص سوریه واقع شده‌اند. همچنین در دوره اسلامی نیز کتیبه‌نویسی پهلوی رایج بود و در برخی مناطق شمال ایران کتیبه‌های اسلامی دارای خط پهلوی نیز بوده‌اند مانند برج لاجیم.

برای نمونه ۲۵ سنگ‌نوشتهٔ کوچک به خط پیوسته پهلوی در باروی شهر دربند قفقاز کشف شده بود و اخیراً باستان‌شناسان شش کتیبه دیگر به پارسی میانه نیز در آن‌جا پیدا کردند. این سی و یک کتیبه نام سنگ‌تراشان یا کسانی را ذکر می‌کند که به نوعی درکشیدن دیوار سهم داشتند.[۲۷]

آثار زند و پازند[ویرایش]

در اواخر دوره ساسانی، متون اوستا به زبان پارسی میانه برگردانده شد (یک دلیل این امر ظاهراً مقابله با اعتقادات مزدکی بوده‌است). اگرچه تمامی بخش‌های قدیمی اوستا امروزه در دست نیست، اما بخش‌های زیادی از آن باقی مانده‌است. این متون پارسی میانه ترجمه مستقیم متون اوستایی نیستند بلکه ترجمه تفسیری آن‌ها به‌شمار می‌آیند. در دوره ساسانی شمار کسانی که زبان اوستایی را می‌فهمیدند چندان زیاد نبود چرا که زبان اوستایی در آن دوره، زبانی مرده و تقریباً منسوخ شده به‌شمار می‌رفت. متون پازند که بعدها ایجاد شد، نگارش این تفاسیر و سایر کتاب‌های پارسی میانه به الفبای دین دبیره یا همان خط اوستایی هستند که از آنجا که آسان‌تر بود برای نگارش بکار گرفته شد.[۲۸]

نمونه متن[ویرایش]

پارسیگ:[۲۹]

pad nām ī yazdān

ēdōn gōwēnd kū ēw-bār ahlaw zardušt dēn ī padīrift andar gēhān rawāg be kard. tā bawandagīh [ī] sēsad sāl dēn andar abēzagīh ud mardōm andar abē-gumānīh būd hēnd. ud pas gizistag gannāg mēnōg [ī] druwand gumān kardan ī mardōmān pad ēn dēn rāy ān gizistag *alek/sandar ī *hrōmāyīg ī muzrāyīg-mānišn wiyāb/ānēnīd *ud pad garān sezd ud *nibard ud *wišēg ō ērān-šahr *frēstīd. u-š ōy ērān dahibed ōzad ud dar ud xwadāyīh wišuft ud awērān kard. ud ēn dēn čiyōn hamāg abestāg ud zand [ī] abar gāw pōstīhā ī wirāstag pad āb ī zarr nibištag andar staxr [ī] pābagān pad diz [ī] *nibišt nihād ēstād. ōy petyārag ī wad-baxt ī ahlomōγ ī druwand ī anāg-kardār *aleksandar [ī] hrōmāyīg [ī] mu/zrāyīg-mānišn abar āwurd ud be sōxt.

فارسی:

به نام ایزدان

ایدون گویند که چنان که زرتشت درست‌کار دین (مزدیسنا) را پذیرفت، آن را اندر جهان رواج داد. تا سیصد سال دین به پا بود و مردمان هیچ بیم نداشتند. و پس از آن، اهریمن گجسته برای دور کردن مردمان از دین، اسکندر رومی را خلق کرد و از مصر او را به همراه خشم و خشونت سوی ایرانشهر فرستاد. او فرمانروای ایران را بکشت و دربار را، و همچنین دین را به همراه همه نوشته‌های اوستا و زند (که) با آب طلا بر روی پوستین گاو نوشته شده بودند و در اصطخر نگهداری می‌شدند را، ویران کرد. اسکندر رومی، آن پستِ بدسرنوشتِ بدعت‌گذار، آن گناه‌کار، همه آن‌ها را بسوخت.

نمونه شعر[ویرایش]

پارسیگ:
Dārom andarz-ē az dānāgān
 Az guft-ī pēšēnīgān
 Ō šmāh bē wizārom
 Pad rāstīh andar gēhān
 Agar ēn az man padīrēd
 Bavēd sūd-ī dō gēhān
 
نظم‌نویسی به فارسی:
دارم اندرزی از دانایان
از گفتهٔ پیشینیان
به شما بگزارم
به راستی اندر جهان
اگر این از من پذیرد
بوَد سودِ دو جهان

لغات[ویرایش]

وندها[ویرایش]

تعدادی از وندهای پارسیگ در جریان انتقال به پارسی نو، فراموش شده‌اند.[۳۰][۳۱][۳۲]

پارسی میانه پارسی نو در زبان‌های هندواروپایی دیگر نمونه
A- نا بی a- در زبان یونانی (مانند اتم) a-spās «ناسپاس»، a-bim «بی‌باک»، a-čār «ناچار»، a-dād «ناعادل»
An- نا ن un در انگلیسی، ant- در آلمانی an-ērān «ناایرانی»، an-ast «نابود» یا «نیست»
-ik (-ig در پارسیگ متاخر) نسبت. «ــی» -ic در انگلیسی، -icus در لاتین، –ikos در یونانی، -isku در زبان‌های اسلاوی Pārsīk «پارسی»، Āsōrik «آشوری»، Pahlavik «پهلوی»، Hrōmāyīk/Hrōmīk «رومی»، Tāzīk «تازی»

پسوندهای مکان[ویرایش]

پارسی میانه در زبان‌های هندواروپایی دیگر نمونه
-gerd سوسنگرد، دارابگرد، ویروگرد (بروجرد)
-vīl اردبیل (ارته‌ویل)، کابل (کاول)، زابل (زاول)
-āpāt (-ābād در نوشته‌های متاخر) اشک‌آباد (عشق‌آباد)
ـستان stead در انگلیسی، به معنای «شهر»، stan در روسی، به معنای ساکن شدن، stand در زبان‌های ژرمنی تپورستان (طبرستان)

مقایسه با فارسی[ویرایش]

پارسیگ پارسی نو در زبان‌های ایرانی دیگر در زبان‌های هندواروپایی دیگر
Drōd 𐭣𐭫𐭥𐭣 Dōrūd (درود) دُرُوت در بلوچی
Pad-drōt 𐭯𐭥𐭭 𐭣𐭫𐭥𐭣 Bē dōrūd (به درودbedrūd (بدرود) در نوشته‌های متاخرتر پَ دُرُوت در بلوچی
Spās 𐭮𐭯𐭠𐭮 Sipās (سپاس) Spās در کردی
Pad 𐭯𐭥𐭭 (به) پَ در بلوچی
Az 𐭬𐭭 Az (از) چَ در بلوچی
Šagr𐭱𐭢𐭫, Šēr1 Šēr (شیر) *šagra- در پارسی باستان
Šīr𐭱𐭩𐭫 1 Šīr (شیر) *xšīra- در پارسی باستان از *swēyd- در نیاهندواروپایی
Asēm 𐭠𐭮𐭩𐭬 Āhan (آهن) Āsin (آسِن) در بلوچی و کردی Eisen در آلمانی
Arjat seem (سیم) argentum در لاتین، arsat در ارمنی، airget در ایرلندی کهن، argent در فرانسوی، h₂erǵn̥t- در نیاهندواروپایی
Arž Arj (ارج) Arg در آسی
Ēvārak عدم ورود به فارسی

(به معنای عصر)

ēvār در لری و کردی
Tābestān 𐭲𐭠𐭯𐭮𐭲𐭠𐭭‎ تابستان
Hāmīn 𐭧𐭠𐭬𐭩𐭭 عدم ورود به فارسی

(به معنای تابستان)

Hāmīn در بلوچی و کردی مرکزی

Hāvīn در کردی شمالی

Stārag 𐭮𐭲𐭠𐭫𐭪, Star 𐭮𐭲𐭫 Setāre (ستاره) Stār, Stērk در کردی شمالی و اِستار در بلوچی stella در لاتین، star در انگلیسی و...
Fradom عدم ورود به فارسی

(به معنای نخستین)

pronin در زبان سنگسری prathama در سانسکریت، primus لاتین
Fradāk Fardā (فردا) Fra- 'به‌سوی' pro- در یونانی، pra در لیتوانیایی و...
Murd 𐭬𐭥𐭫𐭣 Mōrd (مرد) مَردِین در بلوچی morta در لاتین، murd-er در انگلیسی، mirtvu در روسی کهن و mirtis در لیتوانیایی
Rōz 𐭩𐭥𐭬 Rūz (روز) روژ در کردی

روچ در بلوچی

lois در ارمنی، lux در لاتین. هر دو به معنای «نور»
Sāl 𐭱𐭭𐭲 Sāl (سال) Sonne در آلمانی، sārd در ارمنی، солнце در روسی
Mātar 𐭬𐭠𐭲𐭥‎ Mādar (مادر) مات در بلوچی مکرانی و ماس در بلوچی سرحدی māter در لاتین، mater در اسلاوی کلیسایی کهن، motina در لیتوانیایی
Pidar 𐭯𐭣𐭫 Pēdar (پدر) پِت در بلوچی مکرانی و پِس در بلوچی سرحدی pater در لاتین، padre در ایتالیایی، fater در ژرمنی کهن
Brād,Brādar 𐭡𐭥𐭠𐭣𐭥‎ Barādar (برادر) بِرات در بلوچی مکرانی و بِراس در بلوچی سرحدی brat(r)u در اسلاوی کلیسایی کهن، brolis در لیتوانیایی، frāter در لاتین، brathair در ایرلندی کهن، bruoder در ژرمنی کهن
Xwāh(ar) 𐭧𐭥𐭠𐭧 Xāhar (خواهر) گُهار در بلوچی khoyr در ارمنی
Duxtar 𐭣𐭥𐭧𐭲𐭫 Dōxtar (دختر) dauhtar در گوتی، tohter در ژرمنی کهن، duckti در پروسی کهن، dowstr در ارمنی، dukte در لیتوانیایی
Ōhāy 𐭠𐭧𐭠𐭩 ārī (آری)
Nē 𐭫𐭠 Na (نه)

وام‌واژه‌های پارسیگ در عربی[ویرایش]

تعداد بیشماری وام‎واژه در عربی وجود دارد که از پارسی میانه به این زبان وارد شده‌اند.[۳۳][۳۴][۳۵]

پارسیگ فارسی در زبان‌های هندواروپایی دیگر عربی فارسی
Srat 𐭮𐭫𐭲 خیابان strata در لاتین، srat در ولزی، از ریشه stere- نیاهندواروپایی Sirāt (صراط) راه
Burg 𐭡𐭥𐭫𐭢 برج burg در زبان‌های ژرمنی، به معنای دژ Burj (برج) برج
A-sar بی‌کران siras در سانسکریت. harsar در هیتی Azal (أزل) بی‌کران
A-pad؛ a- (پیشوند نفی) + pad (پایان) بی‌پایان Abad (أبد) برای همیشه، بی‌پایان
Dēn 𐭣𐭩𐭭 دین Dīn (دین) دین
Bōstān بوستان Bustān (بستان) بوستان
Čirāg چراغ Sirāj (سراج) چراغ
Tāg تاج Tāj (تاج) تاج
Pargār پرگار Firjār (فرجار) پرگار
Ravāg فعلی Rawāj (رواج) رواج
Ravāk (شکل قدیمی‌تر ravāg) فعلی Riwāq (رواق) محل گذر
Gund گردان Jund (جند) ارتش
Šalwār شلوار Sirwāl (سروال) شلوار
Rōstāk روستا Ruzdāq (رزداق) روستا
Zar-parān زعفران zaʿfarān (زعفران) زعفران

مقایسه نام‌ها[ویرایش]

پارسی باستان پارسی میانه پارسی نو
Anāhitā Anāhid Nāhid
Artaxšatra Artaxšēr Ardašir
Mithra Mihr Mehr
Rokh-šwana Rokhsāna Roksāne
Pāpak Bābak
Āleksandar, Sukandar Eskandar
Pērōč Pērōz Pīruz
Mithradata Mihrdāt Mehrdād
Borān Borān
Husravah Husraw, Xusraw Khosrow
Zartušt Zaratu(x)št Zartōšt
Ahura Mazda Ōhrmazd Hormizd

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ بزرگمهر لقمان. «پارسی‌گویانِ باستان زبانِ خویش را چه می‌نامیدند؟».
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه پارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  3. "Isfahan xxi. PROVINCIAL DIALECTS" Check |نشانی بایگانی= value (help). Encyclopædia Iranica. Archived from the original on 11 September 2014. Retrieved 11 September 2014.
  4. «Erik John Anonby , Update on Luri: How many languages? Journal of the Royal Asiatic Society (Third Series) , Volume 13 , Issue 02 , Jul 2003 , pp 171-197» (PDF). بایگانی‌شده (PDF) از روی نسخه اصلی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۴.
  5. p.125,lari Language,Mahinnaz Mirdehghan,Department of Linguistics, Shahid Beheshti University, http://irssh.com/yahoo_site_admin/assets/docs/15_IRSSH-659-V6N1.329192517.pdf بایگانی‌شده در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine
  6. LORI DIALECTS,Iranica http://www.iranicaonline.org/articles/lori-dialects
  7. لازار ۱۳۸۴، ص ۸۰
  8. آموزگار، تفضّلی ۱۳۸۲، ص ۱۳
  9. تاوادیا ۱۳۸۳، ص ۲
  10. رضایی باغ‌بیدی ۱۳۸۷، ص ۷۹، ستون ۲
  11. در مسیر تبدیل شدن فارسی میانه به فارسی نو واژه‌های فراوانی را می‌توان نمونه آورد که ی پایانی‌شان افتاده‌است؛ برای نمونه: nihānīg> نهانی؛ nāmīg> نامی؛ gētīg> گیتی، parīg> پَری (نک زیر مدخل‌ها در واژه‌نامهٔ مکنزی ۱۳۸۳)
  12. نام Neryosang در فارسی نریوسنگ نیز نوشته می‌شود.
  13. لازار 1384، صص 80-82
  14. صادقی ۱۳۵۷، ص ۴۰ به بعد
  15. صادقی ۱۳۸۹، ص ۲
  16. آموزگار، تفضّلی 1382، ص 14، پ‌ن 3
  17. تاوادیا ۱۳۸۳، صص ۲ به بعد
  18. آموزگار و تفضلی ۱۳۸۰، ص ۱۴
  19. رضاییِ باغ‌بیدی 1387، ص 79، ستونِ 2
  20. این نام برای نمونه در کتاب Boyce 1975، ص 40: در متن فارسی میانهٔ h و در بند سوم آن آمده‌است.
  21. رضایی باغ‌بیدی 1385، ص 15
  22. رضایی باغ‌بیدی 1387، ص 79، ستون 2
  23. تاوادیا ۱۳۸۳، ص نه؛ یادآوری می‌شود که این نقل قول در واقع از پیش‌گفتار س. نجم‌آبادی، یعنی برگردانندهٔ کتاب تاوادیا به فارسی است.
  24. آموزگار، تفضّلی ۱۳۸۲، ص ۱۴
  25. تاریخ زبان پارسی. صفحه ۱۳۳–۱۳۶
  26. روزنامهٔ اطلاعات، شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸، ۸ مه ۲۰۰۹، شماره ۲۴۴۶۳
  27. همان.
  28. زبان پهلوی ادبیات و دستور آن. صفحهٔ ۲۸
  29. R. Mehri's Parsik/Pahlavi Web page (archived copy) at the Internet Archive
  30. Joneidi, F. (1966). Pahlavi Script and Language (Arsacid and Sassanid) نامه پهلوانی: آموزش خط و زبان پهلوی اشکانی و ساسانی (p. 54). Balkh (نشر بلخ).
  31. David Neil MacKenzie (1971). A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press.
  32. Joneidi, F. (1972). The Story of Iran. First Book: Beginning of Time to Dormancy of Mount Damavand (داستان ایران بر بنیاد گفتارهای ایرانی، دفتر نخست: از آغاز تا خاموشی دماوند).
  33. Mackenzie, D. N. (2014). A Concise Pahlavi Dictionary. Routledge. ISBN 978-1-136-61396-8.
  34. "ARABIC LANGUAGE ii. Iranian loanwords in Arabic". Encyclopædia Iranica. 15 December 1986. Retrieved 31 December 2015.
  35. Joneidi, F. (1965). Dictionary of Pahlavi Ideograms (فرهنگ هزوارش هاي دبيره پهلوي) (p. 8). Balkh (نشر بلخ).

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Middle Persian
𐭯𐭠𐭫𐭮𐭩𐭪 (Pārsīk or Pārsīg)
RegionSasanian Empire (224–651)
EthnicityPersian people
EraEvolved into Early New Persian by the 9th century; thereafter used only by Zoroastrian priests for exegesis and religious instruction.
Indo-European
Early form
Pahlavi scripts, Manichaean alphabet, Avestan alphabet
Language codes
ISO 639-2pal
ISO 639-3Either:
pal – Zoroastrian Middle Persian ("Pahlavi")
xmn – Manichaean Middle Persian (Manichaean script)
Glottologpahl1241  Pahlavi[1]
Linguasphere58-AAC-ca

Middle Persian or Pahlavi, also known by its endonym as Pārsīk (or Pārsīg in its later form),[2][3] is a Western Middle Iranian language which became the literary language of the Sasanian Empire. For some time after the Sasanian collapse, Middle Persian continued to function as a prestige language.[4] It descended from Old Persian, the language of Achaemenid Empire, and is the linguistic ancestor of Modern Persian.

Name

"Middle Iranian" is the name given to middle stage of development of the numerous Iranian languages and dialects.[5]:1 The middle stage of Iranian languages begins around 450 BCE and ends around 650 CE. One of those Middle Iranian languages is Middle Persian, i.e. the middle stage of the language of the Persians, an Iranian peoples of Persia proper, which lies in the south-western highlands on the border with Babylonia. The Persians called their language Parsik, meaning "Persian".

Another Middle Iranian language was Parthian, i.e. the language of the northwestern Iranian peoples of Parthia proper, which lies along the southern/south-eastern edge of the Caspian sea and is adjacent to the boundary between western and eastern Iranian languages. The Parthians called their language Parthawik, meaning "Parthian". Via regular sound changes Parthawik became Pahlawik, from which the word 'Pahlavi' eventually evolved. The -ik in parsik and parthawik was a regular Middle Iranian appurtenant suffix for "pertaining to". The New Persian equivalent of -ik is -i.

When the Arsacids (who were Parthians) came to power in the 3rd-century BCE, they inherited the use of written Greek (from the successors of Alexander the Great) as the language of government. Under the cultural influence of the Greeks (Hellenization), some Middle Iranian languages, such as Bactrian, also had begun to be written in Greek script. But yet other Middle Iranian languages began to be written in a script derived from Aramaic. This occurred primarily because written Aramaic had previously been the written language of government of the former Achaemenids, and the government scribes had carried that practice all over the empire. This practice had led to others adopting Imperial Aramaic as the language of communications, both between Iranians and non-Iranians, as well as between Iranians.[6]:1251-1253 The transition from Imperial Aramaic to Middle Iranian took place very slowly, with a slow increase of more and more Iranian words so that Aramaic with Iranian elements gradually changed into Iranian with Aramaic elements.[7]:1151 Under Arsacid hegemony, this Aramaic-derived writing system for Iranian languages came to be associated with the Parthians in particular (it may have originated in the Parthian chancellories[7]:1151), and thus the writing system came to be called pahlavi "Parthian" too.[8]:33

Aside from Parthian, Aramaic-derived writing was adopted for at least four other Middle Iranian languages, one of which was Middle Persian. In the 3rd-century CE, the Parthian Arsacids were overthrown by the Sassanids, who were natives of the south-west and thus spoke Middle Persian as their native language. Under Sassanid hegemony, the Middle Persian language became a prestige dialect and thus also came to be used by non-Persian Iranians. In the 7th-century, the Sassanids were overthrown by the Arabs. Under Arab influence, Iranian languages began be written in Arabic script (adapted to Iranian phonology), while Middle Persian began to rapidly evolve into New Persian and the name parsik became Arabicized farsi. Not all Iranians were comfortable with these Arabic-influenced developments, in particular, members of the literate elite, which in Sassanid times consisted primarily of Zoroastrian priests. Those former elites vigorously rejected what they perceived as 'Un-Iranian', and continued to use the "old" language (i.e. Middle Persian) and Aramaic-derived writing system.[8]:33 In time, the name of the writing system, pahlavi "Parthian", began to be applied to the "old" Middle Persian language as well, thus distinguishing it from the "new" language, farsi.[8]:32-33 Consequently, 'pahlavi' came to denote the particularly Zoroastrian, exclusively written, late form of Middle Persian.[9] Since almost all surviving Middle Persian literature is in this particular late form of exclusively written Zoroastrian Middle Persian, in popular imagination the term 'Pahlavi' became synonymous with Middle Persian itself.

The ISO 639 language code for Middle Persian is pal, which reflects the post-Sasanian era use of the term Pahlavi to refer to the language and not only the script.

Transition from Old Persian

History of the
Persian language
Proto-Indo-European (c. 3000 BCE)

Indo-Iranian languages


Proto-Indo-Iranian (c. 2000 BCE)

Iranian languages


Proto-Iranian (c. 1500 BCE)

Western Iranian languages


Old Persian (c. 525 – 300 BCE)

Old Persian cuneiform


Middle Persian (c. 300 BCE – 800 CE)

Pahlavi scriptsManichaean alphabetAvestan alphabet


Modern Persian (from 800)

Persian alphabetTajiki Cyrillic alphabet

In the classification of the Iranian languages, the Middle Period includes those languages which were common in Iran from the fall of the Achaemenid Empire in the fourth century BCE up to the fall of the Sasanian Empire in the seventh century CE.

The most important and distinct development in the structure of Iranian languages of this period is the transformation from the synthetic form of the Old Period (Old Persian and Avestan) to an analytic form:

Transition to New Persian

The modern-day descendant of Middle Persian is New Persian. The changes between late Middle and Early New Persian were very gradual, and in the 10th-11th centuries, Middle Persian texts were still intelligible to speakers of Early New Persian. However, there are definite differences that had taken place already by the 10th century:

  • Sound changes, such as
    • the dropping of unstressed initial vowels
    • the epenthesis of vowels in initial consonant clusters
    • the loss of -g when word final
    • change of initial w- to either b- or (gw- → g-)
  • Changes in the verbal system, notably the loss of distinctive subjunctive and optative forms, and the increasing use of verbal prefixes to express verbal moods
  • a transition from split ergative back to consistent nominative-accusative morphosyntactic alignment[13][14]
  • Changes in the vocabulary, particularly the establishment of a superstratum or adstratum of Arabic loanwords replacing many Aramaic loans and native terms.
  • The substitution of Arabic script for Pahlavi script.

Surviving literature

Traces of Middle Persian are found in remnants of Sasanian inscriptions and Egyptian papyri, coins and seals, fragments of Manichaean writings, and treatises and Zoroastrian books from the Sasanian era, as well as in the post-Sasanian Zoroastrian variant of the language sometimes known as Pahlavi, which originally referred to the Pahlavi scripts,[15][16] and that was also the preferred writing system for several other Middle Iranian languages. Aside from the Aramaic alphabet-derived Pahlavi script,[17] Zoroastrian Middle Persian was occasionally also written in Pazend, a system derived from the Avestan alphabet that, unlike Pahlavi, indicated vowels and did not employ logograms. Manichaean Middle Persian texts were written in the Manichaean alphabet, which also derives from Aramaic but in an Eastern Iranian form via the Sogdian alphabet.

Pahlavi Middle Persian is the language of quite a large body of literature which details the traditions and prescriptions of Zoroastrianism, which was the state religion of Sasanian Iran (224 to c. 650) before the Muslim conquest of Persia. The earliest texts in Zoroastrian Middle Persian were probably written down in late Sasanian times (6th–7th centuries), although they represent the codification of earlier oral tradition.[18] However, most texts, including the translated versions of the Zoroastrian canon, date from the ninth to the 11th century, when Middle Persian had long ceased to be a spoken language, so they reflect the state of affairs in living Middle Persian only indirectly. The surviving manuscripts are usually 14th-century copies.[15] Other, less abundantly attested varieties are Manichaean Middle Persian, used for a sizable amount of Manichaean religious writings, including many theological texts, homilies and hymns (3rd–9th, possibly 13th century), and the Middle Persian of the Church of the East, evidenced in the Pahlavi Psalter (7th century); these were used until the beginning of the second millennium in many places in Central Asia, including Turpan and even localities in South India.[19] All three differ minimally from one another and indeed the less ambiguous and archaizing scripts of the latter two have helped to elucidate some aspects of the Sasanian-era pronunciation of the former.[20]

Samples

Below is transcription and translation of the first page of the facsimile known as Book of Arda Viraf, originally written in a Pahlavi script.

[21]

pad nām ī yazdān

ēdōn gōwēnd kū ēw-bār ahlaw zardušt dēn ī padīrift andar gēhān rawāg be kard. tā bawandagīh [ī] sēsad sāl dēn andar abēzagīh ud mardōm andar abē-gumānīh būd hēnd. ud pas gizistag gannāg mēnōg [ī] druwand gumān kardan ī mardōmān pad ēn dēn rāy ān gizistag *alek/sandar ī *hrōmāyīg ī muzrāyīg-mānišn wiyāb/ānēnīd *ud pad garān sezd ud *nibard ud *wišēg ō ērān-šahr *frēstīd. u-š ōy ērān dahibed ōzad ud dar ud xwadāyīh wišuft ud awērān kard. ud ēn dēn čiyōn hamāg abestāg ud zand [ī] abar gāw pōstīhā ī wirāstag pad āb ī zarr nibištag andar staxr [ī] pābagān pad diz [ī] *nibišt nihād ēstād. ōy petyārag ī wad-baxt ī ahlomōγ ī druwand ī anāg-kardār *aleksandar [ī] hrōmāyīg [ī] mu/zrāyīg-mānišn abar āwurd ud be sōxt.

In the name of God

Thus they have said that once the righteous Zoroaster accepted a religion, he established it in the world. After/Within the period of 300 years (the) religion remained in holiness and the people were in peace and without any doubt. But then, the sinful, corrupt and deceitful spirit, in order to cause people doubt this religion, illusioned/led astray that Alexander the Roman, resident of Egypt, and sent him to Iran with much anger and violence. He murdered the ruler of Iran and ruined court, and the religion, as all the Avesta and Zand (which were) written on the ox-hide and decorated with water-of-gold (gold leaves) and had been placed/kept in Stakhr of Papak in the 'citadel of the writings.' That wretched, ill-fated, heretic, evil/sinful Alexander, The Roman, who was dwelling in Egypt, and he burned them up.

Poetry

A sample Middle Persian poem from manuscript of Jamasp Asana:

Original in Middle Persian:
Dārom andarz-ē az dānāgān
 
Az guft-ī pēšēnīgān
 
Ō šmāh bē wizārom
 
Pad rāstīh andar gēhān
 
Agar ēn az man padīrēd
 
Bavēd sūd-ī dō gēhān
 
Near literal translation into Modern Persian:
Dāram andarz-i az dānāyān
دارم اندرزی از دانایان
Az gofte-ye pišiniyān
از گفتهٔ پیشینیان
Be šomā be-gozāram
به شما بگزارم
Be rāstī andar jahān
به راستی اندر جهان
agar īn az man pazīrid
اگر این از من پذیرد
Bovad sūd-e dō jahān
بوَد سود دو جهان
Translation into English:
I have a counsel from the wise,
 
from the advises of the ancients,
 
I will pass it upon you
 
By truth in the world
 
If you accept this counsel
 
It will be your benefits for this life and the next
 

Other sample texts

Šābuhr šāhān šāh ī hormizdān hamāg kišwarīgān pad paykārišn yazdān āhang kard ud hamāg gōwišn ō uskār ud wizōyišn āwurd pas az bōxtan ī ādūrbād pad gōwišn ī passāxt abāg hamāg ōyšān jud-sardagān ud nask-ōšmurdān-iz ī jud-ristagān ēn-iz guft kū nūn ka-mān dēn pad stī dēn dīd kas-iz ag-dēnīh bē nē hilēm wēš abar tuxšāg tuxšēm ud ham gōnag kard.

Shapur, the king of kings, son of Hormizd, induced all countrymen to orient themselves to god by disputation, and put forth all oral traditions for consideration and examination. After the triumph of Ādurbād, through his declaration put to trial by ordeal (in disputation) with all those sectaries and heretics who recognized (studied) the Nasks, he made the following statement: ‘Now that we have gained an insight into the Religion in the worldly existence, we shall not tolerate anyone of false religion, and we shall be more zealous.

Andar xwadāyīh šābuhr ī ohrmazdān tāzīgān mad hēnd ušān xōrīg ī rudbār grift was sāl pad xwār tāzišn dāšt t šābuhr ō xwadāyīh mad oyšān tāzīgān spōxt ud šahr aziš stād ud was šāh tāzīgān ābaxšēnēd ud was maragīh.

During the rulership of Shapur, the son of Hormizd, the Arabs came; they took Xorig Rūdbār; for many years with contempt (they) rushed until Shapur came to rulership; he destroyed the Arabs and took the land and destroyed many Arab rulers and pulled out many number of shoulders.

Vocabulary

Affixes

There are a number of affixes in Middle Persian that did not survive into Modern Persian:[22][23][24]

Middle Persian English Other Indo-European Example(s)
A- Privative prefix, un-, non-, not- Greek a- (e.g. atom) a-spās 'ungrateful', a-bim 'fearless', a-čār 'inevitable', a-dād 'unjust'
An- Prevocalic privative prefix, un-, non- English -un, German ant- an-ērān 'non-Iranian', an-ast 'non-existent'
-ik (-ig in Late Middle Persian) Having to do with, having the nature of, made of, caused by, similar to English -ic, Latin -icus, Greek –ikos, Slavic -isku Pārsīk 'Persian', Āsōrik 'Assyrian', Pahlavik 'Parthian', Hrōmāyīk/Hrōmīk 'Byzantine, Roman', Tāzīk 'Arab'

Location suffixes

Middle Persian Other Indo-European Example(s)
-gerd Mithradatgerd "Mithridates City", Susangerd (City of Susan), Darabgerd "Darius City", Bahramjerd "Bahram City", Dastgerd, Virugerd, Borujerd
-vīl Ardabil "Holy City", Kabul and Zabol
-āpāt (later -ābād) Ashkābād > Ashgabat "Land of Arsaces"
-stān English stead 'town', Russian stan 'settlement', common root with Germanic stand Tapurstan, Sakastan

Comparison of Middle Persian and Modern Persian vocabulary

There are a number of phonological differences between Middle Persian and New Persian. The long vowels of Middle Persian did not survive in many present-day dialects. Also, initial consonant clusters were very common in Middle Persian (e.g. سپاس spās "thanks"). However, New Persian does not allow initial consonant clusters, whereas final consonant clusters are common (e.g. اسب asb "horse").

Early Middle Persian English Early New Persian Notes Other Indo-European
Drōd 𐭣𐭫𐭥𐭣 Hello (lit. 'health') Dōrūd (درود)
Pad-drōt 𐭯𐭥𐭭 𐭣𐭫𐭥𐭣 Goodbye Bē dōrūd (به درود), later bedrūd (بدرود)
Spās 𐭮𐭯𐭠𐭮 Thanks Sipās (سپاس) Spās in kurdish PIE *speḱ-
Pad 𐭯𐭥𐭭 To, at, in, on (به)
Az 𐭬𐭭 From Az (از)
Šagr𐭱𐭢𐭫, Šēr1 Lion Šēr (شیر) From Old Persian *šagra-. Preserved as Tajiki шер šer and Kurdish (شێر) šēr
Šīr𐭱𐭩𐭫 1 Milk Šīr (شیر) From Old Persian **xšīra-. Tajiki шир šir and Kurdish (šīr, شیر) from PIE *swēyd-
Asēm 𐭠𐭮𐭩𐭬 Iron Āhan (آهن) Āsin (آسِن) in Kurdish German Eisen
Arjat Silver seem (سیم) floodlike "silvar" ("سیل وار ") Latin argentum (French argent), Armenian arsat, Old Irish airget, PIE h₂erǵn̥t-, an n-stem
Arž Silver coinage Arj (ارج) 'value/worth' Same as Arg (АргЪ) 'price' in Ossetian
Ēvārak Evening Extinct in Modern Persian Survived as ēvār (ایوار) in Kurdish and Lurish
Tābestān 𐭲𐭠𐭯𐭮𐭲𐭠𐭭‎ (adjective for) summer تابستان Tābestān
Hāmīn 𐭧𐭠𐭬𐭩𐭭 Summer Extinct Hāmīn has survived in Balochi, and Central Kurdish.

Survived as Hāvīn in Northern Kurdish.

Stārag 𐭮𐭲𐭠𐭫𐭪, Star 𐭮𐭲𐭫 Star Setāre (ستاره) Stār, Stērk in Northern Kurdish Latin stella, Old English steorra, Gothic stairno, Old Norse stjarna
Fradom First Extinct Preserved as pronin in Sangsari language First, primary, Latin primus, Greek πρίν, Sanskrit prathama
Fradāk Tomorrow Fardā (فردا) Fra- 'towards' Greek pro-, Lithuanian pra, etc.
Murd 𐭬𐭥𐭫𐭣 Died Mōrd (مرد) Latin morta, English murd-er, Old Russian mirtvu, Lithuanian mirtis
Rōz 𐭩𐭥𐭬 Day Rūz (روز) From rōšn 'light'. Kurdish rōž (رۆژ), also preserved as rōč (رُوچ) in Balochi Armenian lois 'light', Latin lux 'light'
Sāl 𐭱𐭭𐭲 Year Sāl (سال) Armenian sārd 'sun', German Sonne, Russian солнце
Mātar 𐭬𐭠𐭲𐭥‎ Mother Mādar (مادر) Latin māter, Old Church Slavonic mater, Lithuanian motina
Pidar 𐭯𐭣𐭫 Father Pēdar (پدر) Latin pater (Italian padre), Old High German fater
Brād,Brādar 𐭡𐭥𐭠𐭣𐭥‎ Brother Barādar (برادر) Old Ch. Slavonic brat(r)u, Lithuanian brolis, Latin frāter, Old Irish brathair, O. H. German bruoder
Xwāh(ar) 𐭧𐭥𐭠𐭧 Sister Xāhar (خواهر) Armenian khoyr
Duxtar 𐭣𐭥𐭧𐭲𐭫 Daughter Dōxtar (دختر) Gothic dauhtar, O. H. German tohter, Old Prussian duckti, Armenian dowstr, Lithuanian dukte
Ōhāy 𐭠𐭧𐭠𐭩 Yes ārī (آری)
Nē 𐭫𐭠 No Na (نه)

1 Since many long vowels of Middle Persian did not survive, a number of homophones were created in New Persian. For example, šir and šer, meaning "milk" and "lion", respectively, are now both pronounced šir. In this case, the correct pronunciation has been preserved in Kurdish and Tajiki.[25]

Middle Persian loanwords in other languages

There is a number of Persian loanwords in English, many of which can be traced to Middle Persian. The lexicon of Classical Arabic also contains many borrowings from Middle Persian. In such borrowings Iranian consonants that sound foreign to Arabic, g, č, p, and ž, have been replaced by q/k, j, š, f/b, and s/z. The exact Arabic renderings of the suffixes -ik/-ig and -ak/-ag is often used to deduce the different periods of borrowing.[2] The following is a parallel word list of such terms:[26][27][28]

Middle Persian English Other Languages Possible Arabic Borrowing English
Srat[26] Street Latin strata 'street', Welsh srat 'plain'; from PIE root stere- 'to spread, extend, stretch out' (Avestan star-, Latin sternere, Old Church Slavonic stira) Sirāt (صراط) Path
Burg[26] Tower Germanic burg 'castle' or 'fort' Burj (برج) Tower
Tāk[29]:89 Arch, vault, window Borrowed into Anatolian Turkish and Standard Azerbaijani in taqča 'a little window, a niche' Tāq (طاق) Arch
Nav-xudā[2]:93 Master of a ship, captain From PIE root *nau-; cognates with Latin navigia Nāxu𝛿ā (نوخذة) Captain
Nargis[2]:89 Narcissus Narjis (نرجس) Narcissus
Gōš[2]:87 Hearer, listener, ear Of the same root is Aramaic gūšak 'prognosticator, informer' (From Middle Persian gōšak with -ak as a suffix of nomen agentis) Jāsūs (جاسوس) Spy
A-sar[28]; A- (negation prefix) + sar (end, beginning) Infinite, endless A- prefix in Greek; Sanskrit siras, Hittite harsar 'head' Azal (أزل) Infinite
A-pad[28]; a- (prefix of negation) + pad (end) Infinity Abad (أبد) Infinity, forever
Dēn[26] Religion From Avestan daena Dīn (دين) Religion
Bōstān[27] ( 'aroma, scent' + -stan place-name element) Garden Bustān (بستان) Garden
Čirāg[26][2]:90[27] Lamp Sirāj (سراج) Lamp
Tāg[27] Crown, tiara Tāj (تاج) Crown
Pargār[27] Compass Firjār (فرجار) Compass (drawing tool)
Ravāg[28] Current Rawāj (رواج) Popularity
Ravāk[28] (older form of ravāg; from the root rav (v. raftan) 'to go') Current Riwāq (رواق) Place of passage, corridor
Gund[27] Army, troop Jund (جند) Army
Šalwār[27] Trousers Sirwāl (سروال) Trousers
Rōstāk Village, district, province Ruzdāq (رزداق) Village
Zar-parān Saffron Zaʿfarān (زعفران) Saffron
Sādag[2]:91 Simple Sa𝛿ij (ساذج) Simple
Banafšag[2]:91 Violet Banafsaj (بنفسج) Violet
Pahrist[2]:99 List, register, index Fihris (فهرس) List, index
Tašt[29]:156 Basin, washtub Tašt (طشت) Basin, washtub
Dāyak[29]:142 Nurse, midwife Daya (داية) Midwife
Xandak[2]:101 Ditch, trench Xandaq (خندق) Ditch, trench

Comparison of Middle Persian and Modern Persian names

Middle Persian New Persian Old Persian English
Anāhid Nāhid Anāhitā Anahita
Artaxšēr Ardašir Artaxšatra Artaxerxes
Mihr Mehr Mithra Mithra
Rokhsāna Roksāne Rokh-šwana Roxana
Pāpak Bābak
Āleksandar, Sukandar Eskandar Alexander the Great
Pērōz Pīruz Pērōč
Mihrdāt Mehrdād Mithradata Mithridates
Borān Borān Borān
Husraw, Xusraw Khosrow Husravah Chosroes
Zaratu(x)št Zartōšt Zartušt Zoroaster
Ōhrmazd Hormizd Ahura Mazda Ahura Mazda, astr. Jupiter

See also

References

  1. ^ Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2017). "Pahlavi". Glottolog 3.0. Jena, Germany: Max Planck Institute for the Science of Human History.
  2. ^ a b c d e f g h i j Mushegh Asatrian. (2006). Iranian Elements in Arabic: The State of Research. Iran & the Caucasus, 10(1), 87-106.
  3. ^ [MacKenzie, D. N. 1986. A Concise Pahlavi Dictionary, p. 65. OUP]
  4. ^ Versteegh, K. (2001). Linguistic Contacts between Arabic and Other Languages. Arabica, 48(4), 470-508.
  5. ^ Henning, Walter Bruno (1958), Mitteliranisch, Handbuch der Orientalistik I, IV, I, Leiden: Brill.
  6. ^ Gershevitch, Ilya (1983), "Bactrian Literature", in Yarshatar, Ehsan (ed.), The Seleucid, Parthian and Sassanian Periods, Cambridge History of Iran, Vol. 3(2), Cambridge University Press, pp. 1250–1260, ISBN 0-521-24693-8.
  7. ^ a b Boyce, Mary (1983), "Parthian Writings and Literature", in Yarshatar, Ehsan (ed.), The Seleucid, Parthian and Sassanian Periods, Cambridge History of Iran, Vol. 3(2), Cambridge University Press, pp. 1151–1165, ISBN 0-521-24693-8.
  8. ^ a b c Boyce, Mary (1968), Middle Persian Literature, Handbuch der Orientalistik 1, IV, 2, Leiden: Brill, pp. 31–66.
  9. ^ Cereti, Carlo (2009), "Pahlavi Literature", Encyclopedia Iranica, (online edition).
  10. ^ Dabir-Moghaddam, Mohammad. 2018 Typological Approaches and Dialects. In: The Oxford Handbook of Persian Linguistics. Ed. by Anousha Sedighi and Pouneh Shabani-Jadidi. OUP. P.80.
  11. ^ [https://revije.ff.uni-lj.si/ala/article/download/73/60/ Karimi, Yadgar. 2012. The Evolution of Ergativity in the Iranian Languages. Acta Linguistica Asiatica, 2(1), 2012.ISSN: 2232-3317]
  12. ^ Noda, Keigou. 1983 Ergativity in Middle Persian. Gengo Kenkyu 84,105~125
  13. ^ Dabir-Moghaddam, Mohammad. 2018 Typological Approaches and Dialects. In: The Oxford Handbook of Persian Linguistics. Ed. by Anousha Sedighi and Pouneh Shabani-Jadidi. OUP. P.80.
  14. ^ [Martin Joachim Kümmel. 2018. Areal developments in the history of Iranic: West vs. East. University of Jena. Talk given at Workshop 7, Discovering (micro-)areal patterns in Eurasia. P.27]
  15. ^ a b "Linguist List - Description of Pehlevi". Detroit: Eastern Michigan University. 2007.
  16. ^ See also Omniglot.com's page on Middle Persian scripts
  17. ^ Spooner, Brian; Hanaway, William L. (2012). Literacy in the Persianate World: Writing and the Social Order. University of Pennsylvania Press. ISBN 1-934536-56-3., p. 14.
  18. ^ Sundermann, Werner. 1989. Mittelpersisch. P. 141. In Compendium Linguarum Iranicarum (ed. Rüdiger Schmitt).
  19. ^ Sundermann, Werner. 1989. Mittelpersisch. P. 138. In Compendium Linguarum Iranicarum (ed. Rüdiger Schmitt).
  20. ^ Sundermann, Werner. 1989. Mittelpersisch. P. 143. In Compendium Linguarum Iranicarum (ed. Rüdiger Schmitt).
  21. ^ R. Mehri's Parsik/Pahlavi Web page (archived copy) at the Internet Archive
  22. ^ Joneidi, F. (1966). Pahlavi Script and Language (Arsacid and Sassanid) نامه پهلوانی: آموزش خط و زبان پهلوی اشکانی و ساسانی (p. 54). Balkh (نشر بلخ).
  23. ^ David Neil MacKenzie (1971). A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press.
  24. ^ Joneidi, F. (1972). The Story of Iran. First Book: Beginning of Time to Dormancy of Mount Damavand (داستان ایران بر بنیاد گفتارهای ایرانی، دفتر نخست: از آغاز تا خاموشی دماوند).
  25. ^ Strazny, P. (2005). Encyclopedia of linguistics (p. 325). New York: Fitzroy Dearborn.
  26. ^ a b c d e Mackenzie, D. N. (2014). A Concise Pahlavi Dictionary. Routledge. ISBN 978-1-136-61396-8.
  27. ^ a b c d e f g "ARABIC LANGUAGE ii. Iranian loanwords in Arabic". Encyclopædia Iranica. 15 December 1986. Retrieved 31 December 2015.
  28. ^ a b c d e Joneidi, F. (1965). Dictionary of Pahlavi Ideograms (فرهنگ هزوارش هاي دبيره پهلوي) (p. 8). Balkh (نشر بلخ).
  29. ^ a b c Tietze, A., & Lazard, G. (1967). Persian Loanwords in Anatolian Turkish. Oriens, 20, 125-168.

Sources