زبان بهاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بهاری
زبان آذری
رسم‌الخط فارسی
بیان باهار دیله
زبان بومی در: ناحیه‌ شمال همدان
قومیت ناشناخته
تعداد گویشوران
تقریبی ۲۰۰ هزار نفر  (بدون تاریخ)
خط فارسی
وضعیت رسمی
زبان رسمی در
یک تیره از سکنه مردم استان همدان.
کدهای زبان
ایزو ۶۳۹-۱ az
ایزو ۶۳۹-۲ aze
ایزو ۶۳۹-۳ aze
زبان‌شناسی بخشی از زبان‌ آذری

گویش بهاری از گروه زبان‌های ترکی‌آذری که فقط مختص سکنهٔ شهری به همین نام و دهستانی در گذشته‌های بسیار دور است. با اینکه شهر بهار تا نیم قرن اخیر دهکده‌ای بیش نبود امّا واجد خصوصیات تمدنی ویژه بود که از گذشته تا نیم‌ قرن اخیر مانند ارگ، کاروانسرا، مساجد، مکتب‌خانه‌، حمام، بازار و صنایع آهنگری، سنگتراشی و برخی آثار تمدنی کهن را داشت. افراد تحصیل کرده که از مکتب‌خانه‌ها فارغ می‌شد طیف‌های مختلف سیاسی، مذهبی، فلسفی و شاعر را تشکیل می‌داد.

گویش بهاری[ویرایش]

نمونه دستخط کاتبان گذشته بهار
یک نمونه یاداشت

زبان بهاری از گویش‌های خاص ایرانی است که اکثر واژه‌های آن از کلمات فارسی یا پارسی‌باستان تشکیل شده امّا مفهوم کاملا متفاوت دارد گویی لغات و واژه‌های زبان بهاری از زبان فارسی وام گرفته شده است یا بالعکس زبان فارسی از زبان بهاری اخذ کرده است. با اینکه این زبان ریشه آذری دارد امّا هیچگاه در محاوره با افراد متکلم به زبان آذربایجانی بلاخص تیریز، رضائیه، اردبیل و حتا استانبولی صحبت یکدیکر را نمی‌فهمند و گاهی مواقع هشتاد درصد جملات برای طرفین قابل فهم نیست.

مثل‌ها و نصایح بیشماری از این گویش بجا مانده است، از جمله ضرب‌المثلی که به قوم ماد اشاره می‌نماید. هیچگاه تصوّر نمی‌شد آوازه و شعاع این مثل از محدوده جغرافیای شهر بهار فراتر رفته باشد امّا این مثل معروف حتا از جغرافیای ایران فراتر رفته گویا در آسیای صغیر هنوز هم رایج است. در گفتگو گاهی کسی در جمع؛ موضوعی را ادعا می‌کند که احتمال دارد آن ادعا کذب باشد. مثلا فردی بگوید: پارسال سنگی را به وزن صد کیلو از میانه راه برداشتم. شنونده ادعایش را نمی‌پذیرد و می‌خواهد او را محک بزند. بجای حاشیه رفتن صریح می‌گوید: همدان ایراق، کَردوسه یاخون [۱]. یعنی بجای ادعا عملا گفته‌ات را ثابت کن.

تاریخچه زبان[ویرایش]

کنکاش جدی در این مورد تا کنون صورت نگرفته ولی تفاوت و صراحت در گفتار دو لهجه ترکی در مثل فوق کاملا مشهود است. در بیشتر اصطلاحات مشترک با زبان فارسی می‌توان ورود، سرود، درود، دروغ یا اصطلاحاتی دیگر مانند باش، بود، سور، دخت، ریخت و بسیاری دیگر را که تلفظ همسان داشته ولی مفهوم متفاوت دارند، مثال آورد.

اصطلاح باستانی کاره[ویرایش]

این اصطلاح که در سنگ‌نبشته بیستون آمده و به عقیده برخی از محققان و باستان‌شناسان اشاره به لشکر یا قوای نظامی دارد. محققان پیرامون این واژه چنین اظهار نظر می‌کنند که در پایان قرن ششم پیش از میلاد ارتش هنوز از مردم جدا نشده بود و کاره «Kara» هم معنی لشکر داشت و هم معنی مردم؛ یا سپاهیان داوطلب از قبایل. عقیده هرتسفلد و کینگ راجع به کاره اینگونه است که کاره بصورت آزادگان مشمول خدمت اجباری جنگی در می‌آیند، بوده است.

در فرهنگ لغات زبان فارسی کاره به معنی صاحب شغل و مقام و مؤثر در امری تعریف می‌شود. این اصطلاح باستانی در زبان بهاری به معنی محکم یا محکم‌تر کوبیدن است که ممکن است با مفهوم کتیبهٔ بیستون که به قوای جنگی اطلاق شده معنی مشترک داشته باشد.

اصطلاح اوستایی ارته[ویرایش]

به عققیده محققان تصور اینکه اوستا نخست به زبان دیگری نوشته شده و سپس به زبان ایرانی برگردانده شده نیز مردود است. تمام اصطلاحات دینی اوستا و مجموع مفهوم‌های دینی و اخلاقی آن ازقبیل ارته (θrta) به معنی تجسم عدالت و بسیاری دیگر در میان اقوام ایرانی عمومیت دارند. این نام‌ها نه تنها در میتانی [۲] بلکه در سوریه و فلسطین نیز دیده می‌شود. بخصوص ارته جلب توجه می‌کند و این خود موجب شد که محققان این نام‌ را بیشتر به گروه زبان‌های ایرانی مربوط بدانند نه هندی. ولی رتای (Rta) هندی را هم نمی‌توان به خط میخی ارته (Arta) نوشت.

جدل محققان زبان شناس بر سر واژه‌ای ساده است صرف نظر سابقه تاریخی آن در زبان بهاری عمومیت دارد و به نظر می‌رسد مفهوم واقعی کلمه در دوران اوستا نیز همین بوده که اکنون در میان گویشوران بهاری رایج است. ارتع به معنی سپیده‌‌دم، پگاه یا اول‌صبح‌ است آن زمانی مدّ نظر است که هنوز امواج نور تشعشع نیافته ولی از گرگ و میش هوا کاسته شده است. آن زمانی است که برزویه پزشک می‌گوید سحر خیز باش تا کام‌روا باشی.

اصطلاح بابلی تئوفور[ویرایش]

چنانچه دانسته است در مشرق‌باستان همیشه نام‌گذاری با در نظر گرفتن معنی اسامی صورت می‌گرفت. عادة نام‌ها از تلفیق چند کلمه پدید می‌آمدند و یا از جمله‌های کوچک مرکب‌ بودند؛ در نتیجه تجزیه و تحلیل نام‌ها بعضی از ذخایر لغوی و قواعد دستور زبان را به دست می‌دهد که بوسیلهٔ آثار منابع دیگر نمی‌توان بدان رسید. گذشته از این به یاری این تجزیه می‌توان برخی از عناصر فرهنگ و بویژه دین را مشخص نمود. مثلا، نام خدایان که در اسامی به اصطلاح تئوفور منعکس شده است.

الواح گلی که با عنوان تئوفور مدّ نظر است و محققان، فهرست مزبور را که نام خدایان اساطیری میان‌رودان در آن منعکس شده به زبان بهاری واژه‌ای پیش پا افتاده و رایج است اگر هم فهرستی بدین مضمون در اسناد با بایگانی‌های سلاطین میانرودان وجود داشته کنایه از طرد یا رد همه افراد داخل فهرست بوده است به عبارتی شخصیت و اساطیر منفی را در لیست گنجانده‌اند.

قیاس واژگان[ویرایش]

  • زبان‌های قرون وسطا
زبان‌بهاری زبان پارسی میانه یونان باستان زبان اوستایی پارسی باستان زبان اسکیتی زبان مادی زبان فارسی ملاحظات
وخت وخد vxaò -- -- -- -- وقت زمان به معنی اخص
وخ‌تنگ وختنگ -- -- -- -- -- وقت‌تنگ کمی‌وقت
بددُخ بیدخت -- -- -- -- -- بی‌دُخت بدشکل
بدریخ بطریق -- -- -- -- -- بدریخت بد قیافه
بددَخ -- -- -- -- -- -- بدبخت بخت برگشته
سو ئیثره -- Šoiθra سوئیثره -- -- -- -- زمین مزروعی که نیازمند آبیاری باشد
دگم -- -- دگم دگم -- -- -- سر زدن، احوال پرسیدن، عیادت
ئیشمع -- -- ئیشما -- -- -- -- ننوش
یی‌یم  -- -- ییم -- -- -- -- یِی‌یم: دل‌پسند. یَی‌یم: تناول
تئوخُم -- Tauxman تئوخمن تئوهمه [۳] -- -- تخمه نسل، نژاد
آرتا -- -- آرتا -- آرتا -- -- گسترش، افزودن، اضافه شدن
اَرتع -- θrta آرتا -- آرتا -- -- سپیده‌دم
  • زبان‌های باستان
زبان بهاری پارسی باستان زبان عیلامی زبان سومری زبان آشوری زبان اوستایی زبان مادی یونان باستان زبان انگلیسی زبان فارسی ملاحظات
بگ -- -- -- بگه یزته بگ -- Big بزرگ بیگ. به معنی خدا در ادبیات کهن
پارس پارسه پارسوماش -- پارسوا پرسو پارس Parφa Parsian فارس زنگ‌زده. سرزمین تفت‌یده
پارت -- -- -- -- -- -- -- Part -- غافلگیر کردن، فعل غافلگیری
شوش -- -- -- -- -- -- -- -- -- جوانه
اَکباتان هنگ‌متنه هالماتانا -- -- -- -- اکباتانا -- همدان محل اجتماع هنگ یا قبایل مادها
مادِ -- -- مادای [۴] -- -- -- -- -- -- ما، بوسیدنی، زیبا، قشنگ
-- -- -- -- -- -- -- -- -- --

قیاس‌ و جزئیات بیشتر[ویرایش]

زبان‌های مستقل و قائم به‌ذات گاهی شامل کنایه‌ها، اشاره‌ها و ضرب‌المثل‌ها نیز می‌شود. زبانی‌که واجد ضرب‌المثل‌های مکفی و مختص داشته باشد یعنی نمونه‌ مثل‌های آن در زبان‌ها دیگر وجود نداشته باشد به زبان کلاسیک نیز مشهور است. دستور زبان زبان‌بهاری سرشار از کنایه‌ها، مثل‌ها و اشاره‌های ادبی است ولی متأسفانه طی نیم قرن اخیر تقریبا بیش از هشتاد درصد این مفاهیم از زبان گویشوران آن حذف یا فراموش شده است. دلیل آن هم فقط بدان سبب بوده که چون از دورانی‌که تحصیلات مدرن جای مکتب‌خانه‌های سنّتی را گرفت و بویژه دختران هم گسترده وارد دوره‌های تحصیلات شدند و زبان رسمی کشور را توأم با زبان مادری فرا گرفتند[۵] در آینده که مادران جامعه را تشکیل دادند از زبان مادری ننگ‌شان آمده فرزندان خویش فقط مسلّط به زبان فارسی نمودند فلذا نسل سوم دوران سوادآموزی نه تنها ادبیات زبان مادری خویش را نیآموختند بلکه اصلا بیگانه با زبان‌مادری بودند. شمّه‌ای از اصطلاحات به قرار زیر است:

  • واژه‌های همسان تفاوت در معنی
زبان‌بهاری زبان فارسی تفاوت تلفظ معنی فارسی معنی بهاری تفاوت معنی مفهوم در زبان بهاری
اینان اینان نیست این‌ها باور کن هست یقین
دیده دیده نیست چشم گفت هست گفت
دارا دارا نیست ثروتمند ثروتمند نیست پول‌دار
پایه پایه نیست پَی سهم هست سهم، قسمت
ناخوش ناخوش نیست مریض مریض نیست بیماری
  • واژه‌های ناهمسان اشتراک در معنی
زبان‌بهاری زبان فارسی تفاوت تلفظ معنی فارسی معنی بهاری تفاوت معنی مفهوم در زبان بهاری
درُس درست هست درست درست نیست سالم
نادرُس نادرست هست غلط غلط نیست خطا، اشتباه
یاهوده یهودی هست یهودی یهودی نیست در کیش موسی

پانویس[ویرایش]

  1. به لهجه استانبولی: آمادان اوزاق کردیسی یاخین
  2. بخصوص در خاندان سلطنتی
  3. Tauhma
  4. ماتوم زبان اکدی
  5. در گذشته فقط تعداد انگشت شمار از مردان مسلّط به زبان رسمی کشور یعنی زبان فارسی بودند

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]