روم در شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
روم در شاهنامه
سرزمین
نام روم
نام‌های دیگر خاور
نوع کشور
فرمانروا سلم
ملیت رومی‌تبار
سایر اطلاعات
نام دیگر خاور
دیرینگی هزاره‌یکم پ.م.

روم از نخستین کشورها و تمدن‌های مطرح در شاهنامه که صراحتاً پس از ایران و توران یاد شده و نخستین فرمانروای آن در شاهنامه سلم است. سرزمین روم توسط فریدون به سلم تفویض شد. منوچهر بعد از قتل تور اینک بدنبال سلم است و سلم گریزان به سوی آلانان دژ متواری شده ولی آن دژ توسط قارن و گرشاسپ‌ تسخیر و همهٔ دشت و دمن و دریا جوی خون گشته بود. شاه روم در ساحل آنجا مانند همیشه قایق یا زورقی نیافت تا وارد دژ گردد در همین گیرودار منوچهر از پس او رسید.

هلاکت شاه روم[ویرایش]

سلم چون به کنار دریا رسید لشکر را خسته و کشته دید و عبور بدرون دژ از میان اجساد برایش دشوار گشت، منوچهر سالار نو (پور پشنگ) و جانشین فریدون نزدیک شد و پیش از انتقام ایرج به او یادآور شد بردار را کشتی بخاطر تاج و تخت و اکنون که تاج یافتی چرا گریزان گشته‌ایی.[۱] در حین تاخت و تاز تنگاتنگ سلم رسید و با ضربتی سراز بدن او جدا نمود تا مانند سر تور نزد فریدون ارسال گردد. اینک فریدون سر هر سه فرزند را کنار داشت.

سپاه روم همچون رمه در دشت و دریا و کوه پراکنده بود، یکی از سپاه مرد پاکیزه مغز و خردمند منتخب گشت که توأماً زبان ایرانیان را بلد بود[۲] نماینده رومیان گشت نزد منوچهر آمد و ابراز نمود که ما همه از دامداران و کشاورزان کشور بودیم به اجبار ما را به جنگ آوردند اینک همه بنده شاه منوچهریم فرمان او را گردن می‌نهیم اگر رای جنگ و خون ریختن باشد ما نیروی آویختن نداریم. اگر شاه اجازه دهد سران و بزرگان لشکر را تسلیم ایشان خواهیم نمود.

بیفگند بر گستوان و بتاختبه گرد سپه چرمه اندر نشاخت
رسید آنگهی تنگ در شاه رومخروشید کای مرد بیداد شوم
بکشتی برادر ز بهر کلاهکله یافتی چند پویی به راه
کنون تاجت آوردم ای شاه و تختبه بار آمد آن خسروانی درخت
همی تاخت اسپ اندرین گفت‌گوییکایک به تنگی رسید اندر اوی
یکی تیغ زد زود بر گردنشبه دو نیمه شد خسروانی تنش[۳]

یادکرد از روم برای بار دوم[ویرایش]

بار دیگری که شاهنامه از اصطلاح سرزمینی روم یاد می‌کند زمان وقوع جنگ دوازده‌رخ است. اینک به فرمان کیخسرو، رستم با لشکری رزمنده بیژن را از چنگ افراسیاب رهانیده بهمراه معشوقه‌اش منیژه به پایتخت ایران که پَهلو نام دارد می‌آورد. اسارت بیژن که موجب نگرانی همه بود عملیات رهایی‌اش با موفقیت انجام پذیرفت اما افراسیاب شاه قدرتمند توران کاملاً از پا در نیامد، او با جمع‌آوری و تجدید مجدد قوا جنگ دوازده‌رخ را رهبری می‌نماید تا بلکه موقعیت کشورش را بحال سابق برگرداند.

حکیم طوس این بار افراسیاب را شاه ترکان می‌نامد نه شاه توران و از حرص و آز بی‌پایان افراسیاب نکته می‌گیرد و می‌گوید که او چون از رستم شکست خورد متواری شد تا به خلّخ رسید مشغول جمع‌آوری و ساماندهی سپاه گشت و چون قوای رزمی فراوان جمع نمود حمله از چند جناح را آغاز نمود. حمله به ایران‌شهر را به پیران سپرد.

خبر هجوم تورانیان به کیخسرو رسید و او نیز تدارک جنگ دید. تحمیل شکست‌های پیاپی به افراسیاب روحیهٔ جنگجویان ایرانی را مضاعف کرده بود چون علت اصلی پیکار با توران، کین سیاوش بود که باید گرفته می‌شد. تقابل دو پادشاه اجتناب ناپذیر بود بزودی جنگ دوازده‌رخ آغاز می‌گشت. کیخسرو با ارسال نامه به ولایات و کشورها و درخواست گسیل نیرو جهت مقابله اینچنین اعلام نمود:

خروشی بر آمد ز درگاه شاهکه ای پهلوانان ایران سپاه
کسی کو بساید عنان و رکیبنباید که یابد به خانه شکیب
بفرمود کز روم وز هندوانسواران جنگی گزیده گوان
دلیران گردن‌کش از تازیانبسیچیدهٔ جنگ شیر ژیان
دو هفته بر آمد به فرمان شاهبجنبید در پادشاهی سپاه

اصطلاح تازیان که در نظم فوق مذکور افتاده چنین می‌نماید که کیخسرو به اراضی اصلی توران دست یازیده و افراسیاب را متورای به سرزمین‌های ناشناخته نموده است. فقط تا حصول نتیجهٔ نهایی یعنی درهم پیچیدن طومار پادشاهی توران یک گام آن هم جنگ بزرگ کیخسرو باقیمانده است.

پانویس[ویرایش]

  1. منظور منوچهر ایرج بود که با دسیسه سلم و تور سر از تن جدا گشت و سر نزد فریدون ارسال شد
  2. ظاهراً زبان ایران و روم از یکدیگر متفاوت بود
  3. شاهنامه نسخه مسکو. جلداول. منوچهر، ص ۳۰

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]