راه چهارم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

راه چهارم به مفهومی اشاره دارد که جورج ایوانویچ گورجیف برای توصیف برخوردش با تکامل بخشیدن به خود به کار می‌برد. (۱) گورجیف بر این باور بود که روش او چیزی را که او راه‌ها یا مکتب‌های جاافتادهٔ تن، عواطف و ذهن می‌دید، درهم می‌آمیخت. (۲) گورجیف با اصطلاح‌های «کار» یا «کار روی خود» یا «سیستم» به این مفهوم اشاره می‌کرد (۳)، ولی هرگز اصطلاح «راه چهارم» را در نوشته‌های خود به کار نبرد؛ این شاگردش پی.دی. آسپنسکی بود که از این اصطلاح در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش سود جست. پس از مرگ آسپنسکی، شاگردانش کتابی بر پایهٔ سخنرانیهای او به نام راه چهارم منتشر کردند.

از دید گورجیف، تفاوت اصلی میان سه راه سنتی و راه چهارم در این است که «آنها شکلهای ماندگاری هستند که در سراسر تاریخ کمابیش بدون هیچ تغییری به هستی ادامه داده‌اند و بر شالودهٔ دین استوارند. با وجودی که مکتب‌های یوگی، راهب، مرتاض (فقیر) هم وجود دارند، اما به سختی از مکتب‌های دینی قابل تشخیص‌اند. راه چهارم از این لحاظ متفاوت است که راهی ماندگار نیست. شکل یا نهاد خاصی ندارد و با کنترل قوانین ویژه‌ای که متعلق به خودش است می‌آید و می‌رود.»

همیشه کاری با معنا و اهمیتی خاصی را معرفی می‌کند و همیشه تکلیفی است که تنها پیرامون و در پیوند با آن می‌تواند هستی داشته باشد. وقتی این کار تمام می‌شود، به سخن دیگر وقتی به هدفی که پیش‌تر گذاشته شده می‌رسد ناپدید می‌شود، یعنی از آن جای مشخصی که بوده ناپدید می‌شود، در شکلی که داشته ناپدید می‌شود، و شاید در جایی دیگر و به شکلی دیگر ادامه یابد. مکتب‌های راه چهارم برای نیازهای کاری هستی دارند که در پیوند با هدف و تکلیفی که بر دوش گرفته شده پیش برده می‌شود. هرگز به خودی خود و به صورت مکتب به منظور آموزش و راهنمایی هستی ندارند. (۴)

راه چهارم بیشتر به پرسش مکان مردمان در عالم، امکاناتشان برای تکامل درونی و فراتررفتن از تن برای دست‌یافتن به حالت عالیتری از آگاهی می‌پردازد. تأکیدش بر این است که مردمان زندگیشان را در حالتی می‌گذرانند که به آن «خواب بیدار» گفته می‌شود، اما رسیدن به سطحهای عالیتر آگاهی و توانایی‌های گوناگون درونی را ممکن می‌داند. (۵)

راه چهارم به مردمان یاد می‌دهد که چگونه توجه و انرژی خود را از راه‌های گوناگون افزایش بخشند و کانونمند کنند و چگونه رؤیابافی و حواس‌پرتی را به کمترین میزان برسانند. (۶) (۷) بنا به این آموزه، این تکامل درونی در خود، سرآغاز روند بعدی تغییر است که هدفش دگرگونی مردم (انسان) به چیزی است که گورجیف یاد می‌داد که باید باشد. (۸)

نگاهی کلی[ویرایش]

پیروان گورجیف بر این باور بودند که او استادی روحانی (۹) است و از آگاهی عالیتری بهره‌مند است؛ مردی به طور کامل بیدار و به روشن‌شدگی رسیده. او رازورمزگرا یا نهان‌گرا هم دیده می‌شد. (۱۰) او می‌پذیرفت که این آموزه رازورمزگراست، اما ادعا می‌کرد که به هیچ‌رو در حجاب و رازآمیز نبوده است؛ بیشتر ادعا می‌کرد که بسیاری از مردمان یا علاقه‌ای به دریافتن انگاره‌هایی خاص ندارند یا گنجایش آن را ندارند. وقتی از او در بارهٔ آموزه‌ای که پیش کشیده بود می‌پرسیدند، گورجیف می‌گفت: «آموزه‌ای که نظریه‌اش در اینجا پیش کشیده شده به طور کامل بر پای خود ایستاده و خودمختار از مسیرهای دیگر است و تا زمان حاضر به طور کامل ناشناخته بوده است.» سرچشمه‌های درست آموزه‌های گورجیف ناشناخته است، اما کسانی مایه‌های گوناگونی را برای آن پیش کشیده‌اند. (۱۱)

راه چهارم یاد می‌دهد که مردمان (آدمیان) با جان به دنیا نمی‌آیند و به راستی آگاه نیستند، بلکه تنها به دلیل روند نشست و برخاست اجتماعی با دیگران بر این باورند که آگاه‌اند. هر کس باید در مسیر زندگی خود با پیروی از آموزه‌ای که هدفش آفریدن/رشد جان است، جانی بیافریند/رشد دهد یا «مانند سگ» می‌میرد، و مردمان خواب به دنیا می‌آیند، در خواب زندگی می‌کنند و در خواب می‌میرند و تنها خیال می‌کنند که بیدارند. (۱۲) این سیستم همچنین آموزش می‌دهد که «آگاهی» بیداری معمولی مردمان به هیچ‌رو آگاهی نیست، بلکه تنها شکلی از خواب است و امکان رسیدن به آگاهی عالیتر واقعی وجود دارد.

برای تمرین دادن توجه، گورجیف «رقصهای مقدس» یا «حرکات» را به شاگردانش آموزش می‌داد که اکنون با نام حرکات گورجیف پرآوازه شده است که آنها را به شکل گروهی اجرا می‌کردند. (۱۳) گورجیف مجموعه‌ای موسیقی باقی گذاشته که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و دیگر جاها شنیده بود، الهام گرفته‌اند و با همکاری یکی از شاگردانش توماس دوهارتمن برای پیانو نوشته شده‌اند. (۱۴)

راه‌ها[ویرایش]

گورجیف یاد می‌داد که مسیرهای سنتی برای رسیدن به روشن‌شدگی معنوی یکی از سه راه زیر را دنبال می‌کردند:

  • راه مرتاض (فقیر)

مرتاض کار می‌کند تا از راه دست‌وپنجه نرم کردن با تن فیزیکی که دربرگیرندهٔ تمرینها و حرکتهای بدنی دشواری است به چیرگی توجه (چیرگی بر خود) دست یابد.

  • راه راهب

راهب کار می‌کند تا از راه دست‌وپنجه نرم کردن با عواطف، که به قول معروف قلمرو دل است، به همان چیرگی توجه (چیرگی بر خود) دست یابد که راه ایمان است.

  • راه یوگی

یوگی کار می‌کند تا از راه دست‌وپنجه نرم کردن با عادتهای و گنجایشهای ذهنی، به همان چیرگی توجه (چیرگی بر خود) دست یابد.

گورجیف اصرار داشت که این مسیرها ـ هر چند که نیت‌شان جستجو و تولید مردم به طور کامل رشدیافته است ـ در واقع برخی از قوا و استعدادها را به بهای بقیه پرورش می‌دهند. هدف دین، هدف معنویت به راستی تولید مردم متوازن، پاسخگو و سالم است که بتواند با همه‌گونه اتفاقاتی که ممکن است زندگی برایش پیش آورد برخورد کند. روشهای سنتی در این قالب در کل در رسیدن به این هدف شکست خورده‌اند. گورجیف به این ترتیب روشن می‌کرد که لازم بود راهی را پرورش داد که سه راه سنتی را درهم گنجانیده و درهم آمیزد. گورجیف خود را کسی می‌دید که چنین آموزه‌ای را پیش می‌برد.

راه چهارم[ویرایش]

گورجیف می‌گفت که راه چهارم او سریع‌ترین راه از سه راه نخست است زیرا همزمان کار روی هر سه مرکز را درهم‌می‌آمیخت تا آنکه تنها روی یکی از آنها کانونمند شود که کاری بود که سه راه دیگر می‌کردند و این که مردمان معمولی می‌توانند آن را در زندگی معمولی دنبال کنند و نیازی به سرگذاشتن به بیابان نداشته باشند و از انرژی جنسی نه تنها برای تولید مثل که برای شکل پخته‌ای از سازوکار دفاعی برای دگرگونی میل جنسی به دست‌یابیهای از لحاظ اجتماعی سودمند مانند هنر سود برده شود.

راه چهارم دربرگیرندهٔ شرایط خاصی که آموزگار تحمیل کند نیست، و پذیرش کورکورانهٔ چیزی را هم تشویق نمی‌کند. به هر شاگردی اندرز داده می‌شود که تنها چیزی را می‌فهمند به کنش درآورد و درستی‌ونادرستی انگاره‌های آموزه را خود برای خود بسنجد و بیازماید.

با درآمیختن راه مرتاض (سنت صوفیان)، راه یوگی (سنت‌های هندو و سیک) و راه راهب (از جمله سنت‌های مسیحی و بودایی) گورجیف به روشنی راه چهارم را در چهارراه باورهای متفاوت می‌گذارد. با این حال، راه چهارم همانندی‌های چشمگیری با مسیرهای یک‌پارچهٔ ناتیا یوگا برای نمونه دارد که «کنش الهی» در آن یکی از مفاهیم هسته‌ای است.

یکی از عوامل قابل توجه در آموزه‌های گورجیف این است که تمامی موضوعات متفاوت با هم جور می‌شوند و با یکدیگر ارتباط دارند؛ بنابراین بنا به گورجیف هر کس با مطالعهٔ یک چیز، همزمان موضوعات بسیار دیگری را هم مطالعه می‌کند.

آسپنسکی مستند کرده که گورجیف می‌گفت: "دو یا سه هزارسال پیش هنوز راه‌های دیگری بودند که دیگر هستی ندارند و راه‌هایی که اکنون هستی دارند این همه تقسیم نشده بودند، و به یکدیگر بسیار نزدیک بودند. راه چهارم از راه‌های قدیمی و تازه از این لحاظ تفاوت دارد که هرگز راهی ماندگار و همیشگی نیست. هیچ شکل خاصی ندارد و هیچ نهادی با آن پیوند ندارد.

در کتاب در جستجوی معجزه‌آسا، گفته شده که گورجیف یاد می‌داد که وقتی مکتب آغازین با آموزگاری واقعی به پایان می‌رسد، مکتب‌های دیگری که می‌کوشند کاری را که مکتب آغازین ارائه می‌داده ادامه دهند، دیگر واقعی نیستند.

مکتب‌های دروغین[ویرایش]

گورجیف نشان داد که مکتب‌های دروغینی وجود دارد که آموزگار آن ممکن است:

  • به شکلی واقعی در اشتباه باشد و خیال کند چیزی می‌داند، وقتی در واقعیت هیچ‌چیز نمی‌داند.
  • ممکن است به شخص دیگری باور داشته باشد که او نیز به نوبه خود در اشتباه باشد.
  • ممکن است آگاهانه فریب دهد.

بنا به آسپنسکی گورجیف می‌گفت که این آموزگاران به جایی نمی‌رسند جز آنکه شاگردان باور می‌کنند دارند به جایی می‌روند. گورجیف می‌افزود که "ممکن نیست راه نادرست را بدون شناخت راه درست بازشناخت. معنایش این است که سودی ندارد به خود زحمت دهید تا بدانید چگونه راه نادرست را بازشناسید. باید به این بیندیشید چگونه راه درست را بیابید. (۱۷)

گورجیف همچنین مشخص کرد که مردمانی که تنها روی یک یا چند جنبه از آموزه‌های او کانونمند می‌شوند، به نتایج منفی یا نادرست می‌رسند.

سرآغازها[ویرایش]

گورجیف در زندگینامهٔ خود اعتبار بسیار از انگاره‌های خود را به مردمان خاصی در آسیا می‌دهد، در حالی‌که با وجود آن، سرچشمه‌های سیستم خود را فاش نمی‌کند. برای سرچشمه‌های سیستم او و آموزه‌هایش گفته شده که او مدیون منابع فکری و معنوی زیر است:

  • واژگان تکنیکی که نخست در اوایل سدهٔ نوزدهم میلادی در فراماسونری روسی پدید آمد که از رابرت فلاد است (آسپنسکی)
  • مسیحیت رازورمزگرا (بوریس موراویئف)
  • صوفیان نقش‌بندیه (ادریس شاه (۱۹))
  • اَهمسته کِبزِه قفقازی (مورات یاگان (۲۰))
  • بودیسم تبتی (خوزه تیرادو (۲۱))
  • در اصل به زردشت و به روشنی به رهبر صوفیان در سدهٔ دوازدهم میلادی عبدالخلیق غجدوانی (بنت (۲۲)) بازمی‌گردد.

همانندیها با آموزه‌های دیگر[ویرایش]

همانندیهایی میان آموزهٔ راه چهارم با دیگر آموزه‌های معنوی وجود دارد.

  • تمرین ایست مانند تمرین یوغوفی زمانی در کتاب عمرعلی شاه در بارهٔ قوائد یا رازهای فرقهٔ نقش‌بندیه است. (۲۳)
  • پافشاری بر به خود آمدن در حالت بیداری، تکنیکهای «بیدار شدن» همانندی زیادی با فنونی است که در کاما یوگا به کار برده می‌شود.
  • مدتها پس از پراکنده شدن انگاره‌های گورجیف در سراسر دههٔ بیست و سی میلادی، نویسندگان بعدی جنبه‌های گوناگون آموزهٔ گورجیف را گرفتند و به گونه‌ای سازگار کردند. نمونهٔ آن از جمله آموزهٔ دون خوآن کارلوس کاستندا است. نمونه‌ای از این گونه اقتباس نمادگرایی ماه گورجیف است که می‌گوید مردمان به دلیل ماه آگاه نیستند. دون خوآن یاد می‌داد که هشیاری مردمان از سوی موجودات عالیتر خورده می‌شود. (۲۴)
  • آموزه‌های روان‌شناسی ساموئل اون ویئور هم به نظر می‌رسد همانندی‌هایی با انگاره‌های جاافتادهٔ گورجیف به جز کوندالینی دارد که در این مورد دیدگاه‌های آنها از ریشه با هم تفاوت می‌یابند.
  • یوگای یک‌پارچهٔ سری اوروبیندو و مادر تکنیکهای همانندی را دربرمی‌گیرد و راهی کل‌گرایانه است. (ر.ک. http://www.miraura.org http://en.wikipedia.org/wiki/Sri_Aurobindo)

آموزه‌ها و روشهای آموزشی[ویرایش]

شالودهٔ آموزشها[ویرایش]

راه چهارم روی توانایی اجرای پیگیر «کار و کوشش آگاهانه» و «رنج نیت‌مندانه» کانونمند است. (۸)

کاروکوشش آگاهانه کاری است که شخص هنگام اجرای آن حضور دارد و به کاری که می‌کند توجه دارد، هنگام کار حواسش پرت نمی‌شود یا «خود را به یاد می‌آورد.» در عین حال می‌کوشد کار را با کارایی بیشتری پیش ببرد.

رنج نیت‌مندانه کارِ دست‌وپنجه نرم کردن بر ضد خواستهای تن فیزیکی مانند رؤیابافی، لذت، خوراک (خوردن به دلایلی جز گرسنگی واقعی) و این و آن است. در کتاب قصه‌های بلزباب، گورجیف می‌گوید که «بیشترین رنج نیت‌مندانه را می‌توانیم با وادار کردن خود به تاب‌آوردن تجلیات ناخوشایند دیگران نسبت به خودمان در حضورمان به دست آوریم.» (۲۶)

گورجیف ادعا می‌کرد که این دو کار شالودهٔ کل تکامل مردم (آدم) است.

آموزه‌ها[ویرایش]

آموزه‌های گورجیف به موضوعات بسیار زیادی می‌پردازد. توضیحهای اصلی او پیرامون موضوعات زیر می‌گردد: آگاهی، زیرآگاهی، آگاهی عالیتر، وژدان (وجدان)، پشیمانی وژدان، کارکردهای تن فیزیکی، کالبدهای عالیتر، مراکز، خودآگاهی، دانش در برابر دریافت، جوهر در برابر شخصیت، قوانین عالم‌گیر، انیگرام، پرتو آفرینش، تاریخ مردمی (انسان)، زبان، هیپنوتیسم، رقص مقدس، موسیقی مقدس، ناتوانیهای طبیعی مردمی… برخی از این موضوعات در زیر اندکی پرورانده شده‌اند:

مشاهدهٔ خود[ویرایش]

یک جنبه کار، تلاش برای مشاهدهٔ خود هنگام نشان دادن رفتارها یا عادتهایی است که معمولاً آنها را تنها در دیگران مشاهده می‌کنیم و مشاهدهٔ آنها در خود با همان عدم دلبستگی که ممکن است هنگام مشاهدهٔ آنها در دیگران از خود نشان دهیم؛ مشاهدهٔ خود به عنوان ناآشنایی جالب. جنبهٔ دیگر تلاش برای یافتن توجه‌ای در خود است که بتواند میان اندیشه‌ها، احساس‌ها و حس‌های واقعی که دارند در لحظه روی می‌دهند تمایز بگذارد بی‌آنکه چیزی را که مشاهده می‌شود داوری یا تحلیل کنیم. (۲۷)

نیاز به تلاش[ویرایش]

گورجیف تأکید می‌کرد که بیداری در نتیجهٔ تلاشهای پیگیر و درازمدت به دست می‌آید. این تلاشها، تلاشهایی است که فرد پس از آنکه دیگر حسابی خسته است و احساس می‌کند که دیگر نمی‌تواند ادامه دهد، خود را وادار به پیش بردن آن می‌کند.

من"های بسیار[ویرایش]

بنا به باوری کهن که گورجیف از نو بازگو می‌کند: «آدم یک لشکر است.» من‌های بسیار اصطلاحی است که نمایانگر احساسها و اندیشه‌های «من» در مردم است: من می‌اندیشم، من می‌خواهم، من از همه بهتر می‌دانم، من ترجیح می‌دهم، من شادم، من گرسنه‌ام، من خسته‌ام و این و آن. این احساس‌ها و اندیشه‌های «من» معمولاً هیچ چیز مشترکی با هم ندارند و برای دوره‌های کوتاهی از زمان هستی دارند. این نبود یگانگی نتیجهٔ آن است که این لحظه یک چیز خواسته می‌شود و لحظهٔ بعد چیز دیگری که حتی شاید در تضاد با اولی باشد.

واتنش (ریلکسیشن)[ویرایش]

گورجیف می‌گفت که بدن هنگام کنش، بیش از اندازه پرتنش است و بنابراین انرژی زیادی از دست داده می‌شود. گورجیف روی راه و روشهایی برای به وجود آوردن واتنش در بدن و از تنش درآوردن عضلات کانونمند می‌شد.

مراکز[ویرایش]

گورجیف گیاهان را تک‌مرکزی، جانوران را دومرکزی و مردمان را سه مرکزی طبقه‌بندی می‌کرد. مراکز به دستگاه‌هایی درون موجود اشاره دارد که کارکردهای خاص ارگانیک را دیکته می‌کنند. در مردم (انسان) سه مرکز اصلی: مرکز اندیشه، مرکز عاطفی و مرکز فیزیکی و دو مرکز عالیتر: مرکز عاطفهٔ عالیتر و مرکز اندیشهٔ عالیتر وجود دارد.

تن، جوهر و شخصیت[ویرایش]

گورجیف مردم را به سه بخش خودمختار تقسیم می‌کرد، یعنی به تن، جوهر و شخصیت.

  • تن، کارکردهای فیزیکی بدن است.
  • جوهر، «بخش طبیعی شخص» یا «چیزی است که با آن به دنیا می‌آید»؛ این بخشی از وجود است که گفته می‌شود توانایی تکامل دارد.
  • شخصیت، هر چیز ساختگی است که «فراگرفته» و «دیده» شده است.

قوانین کیهانی[ویرایش]

گورجیف روی دو قانون بنیادین کیهانی کانونمند شد، قانون سه و قانون هفت.

  • قانون هفت را گورجیف «نخستین قانون بنیادین کیهانی» توصیف می‌کند. این قانون برای توضیح روندها به کار برده می‌شود. استفادهٔ بنیادین قانون هفت برای توضیح این است که چرا هیچ‌چیز در طبیعت و در زندگی پیوسته در خط صاف روی نمی‌دهد، یعنی همیشه فراز و نشیبهایی در زندگی وجود دارد که به شکلی قانونمند روی می‌دهند. نمونه‌های آن را می‌توان در ورزشها مشاهده کرد که ورزشکاران درجهٔ یک همیشه به شکلی دوره‌ای سقوطهایی دارند و همین‌طور در تمامی نمودارهایی که موضوعاتی را که در زمان روی می‌دهند به نمایش می‌گذارند، مانند نمودارهای اقتصادی، نمودارهای جمعیت، نمودارهای نرخ مرگ و این و آن. تمام آنها دوره‌های پارابولیکی (بشقابی شکلی) را نشان می‌دهند که مرتب فراز و نشیب دارند. گورجیف ادعا می‌کرد که چون این دوره‌ها به شکلی قانونمند بر پایهٔ قانون هفت روی می‌دهند این امکان وجود دارد که با دادن شوکهایی به آن در زمان درست روند را در خط مستقیم نگاه داشت. کی‌بورد پیانو نمونه‌ای از قانون هفت است چون هفت نت گام اصلی موبه‌مو با آن همخوانی دارد.
  • قانون سه را گورجیف «دومین قانون بنیادین کیهانی» توصیف می‌کند. این قانون می‌گوید که هر پدیدهٔ کاملی از سه مایهٔ جداگانه ساخته می‌شود که فاعلانه، منفعل و آشتی‌دهنده یا خنثی هستند. این قانون در مورد همه چیز در عالم و دنیای مردمان و همین‌طور تمامی ساختارها و روندها کاربرد دارد. سه مرکز در مردم که گورجیف آنها را مرکز اندیشه، مرکز عاطفی و مرکز متحرک می‌نامید بیانگر قانون سه هستند. گورجیف به شاگردانش یاد می‌داد تا قانون سه نیرو را برای دگرگونی انرژی مردم (آدم) جوهری ببینند. روند دگرگونی نیازمند سه کنش تأیید، انکار و آشتی است.

گفته می‌شود چگونگی کارکرد قانون هفت و قانون سه با هم روی انیگرام راه چهارم نشان داده شده است، نمادی نه نقطه‌ای که گلیف کانونی یا الفبای تصویری سیستم گورجیف است.

نمادگرایی ماه[ویرایش]

مستند شده که گورجیف یاد می‌داد که مردمان مادهٔ خاصی را جذب کرده و به آن در خود مادیت می‌بخشند که پس از مرگ از بدن آنها آزاد می‌شود و به ماه انتقال می‌یابد. (۲۳) ساده‌ترین راه توضیح این نظریه مقایسهٔ آن با دیگر چرخه‌های زیست‌زمین‌شیمایی مانند چرخهٔ کربن یا چرخهٔ نیتروژن است. در چرخهٔ نیتروژن، باکتریها نیتروژن را از خاک می‌گیرند و به جوّ انتقال می‌دهند. موازی با آن، در نظریهٔ ماه گورجیف، مردمان گونهٔ خاصی از ماده را جذب می‌کنند که از زمین به ماه انتقال می‌یابد. (۲۸)

بهره‌وری نمادها[ویرایش]

گورجیف در توضیحهای خود اغلب از نمادهای متفاوتی مانند انیگرام و پرتو آفرینش بهره می‌گرفت. گورجیف می‌گفت «انیگرام نمادی عالم‌گیر است. تمامی دانش را می‌توان در انیگرام گنجانید و با کمک انیگرام می‌توان آن را تعبیر کرد… ممکن است مردی تنها در بیابان باشد و با کشیدن انیگرام روی شن قوانین ابدی عالم را در آن بخواند؛ و هر بار می‌تواند چیز تازه‌ای از آن بیاموزد، چیزی را بهتر از پیش بفهمد.» (۲۹). پرتو آفرینش شکلی است که نمایانگر جایگاه زمین در عالم است. این شکل هشت سطح دارد که هر کدام با قوانین اکتاو گورجیف همخوانی دارد.

از راه پروراندن قانون اکتاوها و معنای انیگرام، گورجیف راه‌های دیگری را برای دریافتن دنیا در اختیار شاگردانشان می‌گذاشت که آنها می‌توانستند به کمک آنها جایگاه خود را هم در دنیا پیدا کنند.

شرایط کار و رقصهای مقدس[ویرایش]

برای فراهم آوردن شرایطی که در آن توجه بتواند با شدت بیشتری به کار گرفته شود، گورجیف رقصهای مقدس یا «حرکات» را هم به شاگردانش یاد می‌داد که به صورت گروهی اجرا می‌شد. او مجموعه‌ای موسیقی هم به جا گذاشته که از آنچه در سفرهایش به معابد دورافتاده و جاهای دیگر شنیده بود، الهام گرفته شده و با همکاری شاگردش توماس دو هارتمن برای پیانو نوشته شده است.

گورجیف روی این انگاره که جستجوگر باید خود جستجوی خود را رهبری کند تأکید می‌کرد. آموزگار نمی‌تواند کار شاگرد را برای شاگرد بکند، بلکه بیشتر راهنمایی در مسیر پیدا کردن خود است. در مقام آموزگار گورجیف در آفریدن شرایطی برای شاگردانش کارشناس بود که در آن رشد شدنی می‌گشت، و می‌شد پیشرفت کارایی با خواستن و اراده کردن در آن داشت. یافتن خود در مجموعه شرایطی که آموزگاری بااستعداد آرایش داده سود دیگری هم دارد. به گفتهٔ گورجیف: «باید دریابید که هر کسی خزانهٔ دانسته‌ای از نقشهایی دارد که در شرایط معمولی بازی می‌کند… اما او را در شرایطی بگذارید که تنها اندکی متفاوت است و می‌بینید که او نمی‌تواند نقش مناسبی بیابد و برای مدت کوتاهی خودش می‌شود.»

نهاد تکامل هماهنگ مردم[ویرایش]

پس از چهارسال فرار از انقلاب روسیه با دوجینی از پیروان و اعضای خانواده، گورجیف در فرانسه منزل می‌گزیند و نهاد تکامل هماهنگ مردم را در کاخ لو پریوره در فونتن‌بلو ـ آون در اکتبر (آبان) ۱۹۲۲ (۱۳۰۱) بنیاد می‌نهد. این نهاد مکتبی رازورمزگرا بود که بر اساس آموزهٔ راه چهارم گورجیف استوار گشته بود. به دنبال تصادف مرگبارش در ۱۹۲۴ (۱۳۰۲)، نهاد را بست و شروع به نوشتن همه و همه چیز کرد. گورجیف دیدارهای خود از آمریکا را و آموزش در آنجا را از ۱۹۳۰ (۱۳۰۹) از سر گرفت.

آسپنسکی روایت می‌کند که در آغاز کار با گورجیف در مسکو و سنت پترزبورگ گورجیف به شاگردانش اجازه نمی‌داد که چیزی در پیوند با گورجیف و انگاره‌هایش بنویسند یا چاپ کنند. گورجیف می‌گفت که شاگردانِ روشهای او، خود را در انتقال درست چیزهایی که در گروه‌ها گفته می‌شد ناتوان خواهند یافت. دیرتر گورجیف آسان‌گیری بیشتری از این لحاظ از خود نشان داد و پذیرفت که شاگردانش روایت‌های خود را از تجربه‌هایشان در کار گورجیف منتشر کنند.

پس از گورجیف[ویرایش]

پس از رخت بربستن گورجیف از این دنیا در ۱۳۲۸، گروه‌های گوناگونی در سراسر دنیا کوشیده‌اند تا کار را ادامه دهند. بنیاد گورجیف، بزرگ‌ترین سازمانی که به شکلی مستقیم از سوی گورجیف برایش بذرافشانی شده بود، به دست ژان دو سالزمن در اوایل سالهای ۱۳۳۰ سازمان یافت و با همکاری دیگر شاگردان مستقیم او رهبری می‌شد. (۳۱) بِنِت هم گروه‌هایی را رهبری می‌کرد و با مکتب‌های سوبود و صوفی تماس داشت تا کار را در جهت‌های متفاوتی گسترش دهد. موریس نیکول، روانشناسی یونگی هم گروه‌های خودش را بر پایهٔ انگاره‌های گورجیف و آسپنسکی می‌گرداند. نهاد فرانسه را سالها مادام دو سالزمن می‌گردانید که شاگرد مستقیم گورجیف بود. با رهبری او، انجمن‌های گورجیف لندن و نیویورک بنیاد نهاده شدند و گسترش یافتند.

گفت‌وشنودی در بارهٔ توانایی به کارگیری انگاره‌های گورجیف از راه گروه‌ها وجود دارد. برخی از منتقدان بر این باورند که هیچ‌کدام از شاگردان گورجیف نمی‌توانند خود را به سطح دریافت او برسانند. با این حال مدافعان زنده ماندنی بودن سیستم گورجیف و مطالعهٔ آن از راه گروه به پافشاری گورجیف روی آموزش رازآموختگان در تعبیر و پراکنده کردن انگاره‌هایی اشاره دارند که او به شکلی سربسته در قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش بیان کرده است. این همراه با این واقعیت که گورجیف خود را کمابیش به شکلی جزمی به پای تمام کردن این متن (قصه‌های بلزباب) گذاشت می‌رساند که خود گورجیف این نیت را داشته که انگاره‌هایش پس از مرگش آموزش داده و پیاده شوند.

دیگر مدافعان خود را درگیر عوامل بیرونی نمی‌کنند، بلکه روی نتایج درونی که از راه تمرین پاکدالانهٔ سیستم گورجیف به دست می‌آید کانونمند می‌شوند.

شاگردان گورجیف[ویرایش]

شاگردان برجستهٔ گورجیف از جمله عبارتند از (۳۲):

ژان دوسالزمن که در ابتدا آموزگار رقص بود و از سوی بسیاری از دیگر شاگردان در مقام معاون گورجیف شناخته می‌شد. او مسؤل آموزش حرکات و آموزه‌های گورجیف در بنیاد گورجیف در نیویورک، نهاد گورجیف در پاریس و سایر گروه‌ها بود.

ویلهم نیلند پس از ژان دوسالزمن، نزدیک‌ترین شاگرد گورجیف بود؛ او از سوی گورجیف برای پیشبرد تکلیف فاش نشدهٔ ویژه‌ای در آمریکا گمارده شد. در حال حاضر گروه‌های آقای نیلند در تمرکزهای کوچکی در سراسر ایالات متحده به ویژه در دو محل یکی به نام "بارن (انبار)" در ناحیه‌ای روستایی نزدیک نیویورک و دیگری به نام "لند (زمین)" در شمال کالیفرنیا هستی دارند. چنین پنداشته می‌شود که این گروه‌ها در میان گروه‌های گورجیف یگانه‌اند از این لحاظ که تنها گروه‌هایی هستند که ملاقاتهای آغازین را ضبط کرده‌اند و کتابخانه‌ای رادیویی از بیش از هزاران ساعت سخنرانی دارند که از سوی شاگرد درجهٔ اول گورجیف ایراد شده است.

هنری جان سینکلر، دومین بارون پنتلند، در سالهای ۳۰ و ۴۰ میلادی شاگرد آسپنسکی بود. در ۱۹۴۸ (۱۳۲۷) به شکل فشرده‌ای با خود گورجیف به مطالعه پرداخت. از سوی گورجیف به عنوان نماینده‌اش برای انتشار قصه‌های بلزباب گمارده شد و سپس گورجیف او را به گرداندن کار در آمریکای شمالی گمارد. زمانی که بنیاد گورجیف در ۱۳۳۲ در نیویورک بنیاد نهاده شد، او رئیس این بنیاد شد و تا زمان مرگش در این مقام باقی‌ماند.

جین هیپ، ناشری آمریکایی بود که با گورجیف در سال ۱۹۲۴ (۱۳۰۳) که از نیویورک دیدار می‌کرد آشنا شد و یک گروه مطالعهٔ گورجیف در آپارتمانش در گریویچ ویلیج به راه انداخت. در ۱۳۰۴ به پاریس رفت تا در نهاد گورجیف به مطالعه پردازد و در ۱۳۱۴ به لندن رفت تا گروه مطالعهٔ تازه‌ای به راه اندازد.

پی.دی. آسپنسکی، فیلسوف رازورمزگرای روسی که در ۱۹۱۶ (۱۲۹۵) با گورجیف ملاقات کرد و چند سال بعد را به مطالعه با او گذراند، دیرتر گروه‌های خودمختار خود را به راه انداخت که روی راه چهارم کانونمند بود. نویسندهٔ در جستجوی معجزه‌آسا.

توماس دو هارتمن آهنگساز و شاگرد برجسته و همکار گورجیف؛ اول بار گورجیف را در ۱۹۱۶ (۱۲۹۵) در سنت پترزبورگ ملاقات کرد. از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۹ (۱۲۹۶ – ۱۳۰۷) شاگرد و رازدار گورجیف بود. در این مدت دوهارتمن بسیاری از قطعات موسیقی را که گورجیف گردآوری کرده و برای تمرینهای حرکاتش به کار می‌برد، در نهاد تکامل هماهنگ مردم گورجیف نزدیک پاریس، به روی کاغذ آورد و در نوشتن آنها همکاری داشت. اولگا دوهارتمن سالها منشی شخصی گورجیف بود. اولگا بسیاری از سخنرانیهای آغازین گورجیف را گردآوری کرد که در کتاب دیدگاه‌هایی از دنیای واقعی (۱۹۷۳) به چاپ رسید.

آلفرد ریچارد اوراژ، روشنفکری بریتانیایی که اکنون برای بنیان‌گذاری مجلهٔ عصر نو پرآوازه است. در ۱۹۱۴ (۱۲۹۳) اوراژ با آسپنسکی ملاقات می‌کند، وقتی آسپنسکی در ۱۹۲۱ (۱۳۰۰) به لندن نقل مکان می‌کند، اوراژ شروع به حاضر شدن در سخنرانیهای او در بارهٔ آموزهٔ "پاره‌پاره” می‌کند. در فوریه ۱۳۰۱ آسپنسکی اوراژ را با گورجیف آشنا می‌کند. اوراژ مجلهٔ عصر نو را می‌فروشد و به پاریس می‌رود تا در نهاد تکامل هماهنگ مردم مطالعه کند. در ۱۳۰۳ اوراژ از سوی گورجیف به دستیاری یکی از شاگردانش برای گرداندن گروه‌های مطالعه در امریکا گمارده می‌شود، اما به دلیل تصادف مرگبار گورجیف شاگرد دیگر به امریکا نمی‌رود و اوراژ خود رهبری گروه‌ها را به عهده می‌گیرد. (ر. ک زندگی واقعی است، تنها زمانی که "من هستم").

موریس نیکول در ۱۹۲۲ (۱۳۰۱) شاگرد گورجیف می‌شود. یک سال بعد وقتی گورجیف نهادش را می‌بندد، به گروه آسپنسکی می‌پیوندد. در ۱۳۱۰ بنا به اندرز آسپنسکی گروه‌های خودش را در انگلستان آغاز می‌کند. او شاید بیشتر از هر چیز برای نوشتن ۵–۶ جلد کتاب در بارهٔ آموزه‌های گورجیف و آسپنسکی به نام: شرحهای روان‌شناسانهٔ آموزهٔ گورجیف آسپنسکی نامدار است که در ۱۹۹۶ (۱۳۷۵) به چاپ رسید.

جان جی. بنت، تکنولوژیست، مدیر پژوهش صنعتی که بیش از هر چیز به خاطر کتابهایی که در بارهٔ روان‌شناسی و معنویت نوشته است، و به ویژه در بارهٔ آموزه‌های گورجیف که او را در ۱۹۲۱ (۱۳۰۰) در استانبول ملاقات کرد، پرآوازه است.

منابع[ویرایش]

The Fourth Way is an approach to self-development developed by George Gurdjieff over years of travel in the East (c. 1890 – 1912). It combines and harmonizes what he saw as three established traditional "ways" or "schools": those of the emotions, the body, and the mind, or of monks, fakirs, and yogis, respectively. Students often refer to the Fourth Way as "The Work", "Work on oneself", or "The System". The exact origins of some of Gurdjieff's teachings are unknown, but various sources have been suggested.[1]

The term "Fourth Way" was further used by his student P. D. Ouspensky in his lectures and writings. After Ouspensky's death, his students published a book entitled The Fourth Way based on his lectures.

According to this system, the three traditional schools, or ways, "are permanent forms which have survived throughout history mostly unchanged, and are based on religion. Where schools of yogis, monks or fakirs exist, they are barely distinguishable from religious schools. The fourth way differs in that "it is not a permanent way. It has no specific forms or institutions and comes and goes controlled by some particular laws of its own."[2]

When this work is finished, that is to say, when the aim set before it has been accomplished, the fourth way disappears, that is, it disappears from the given place, disappears in its given form, continuing perhaps in another place in another form. Schools of the fourth way exist for the needs of the work which is being carried out in connection with the proposed undertaking. They never exist by themselves as schools for the purpose of education and instruction.[3]

The Fourth Way addresses the question of humanity's place in the Universe and the possibilities of inner development. It emphasizes that people ordinarily live in a state referred to as a semi-hypnotic "waking sleep," while higher levels of consciousness, virtue, unity of will are possible.

The Fourth Way teaches how to increase and focus attention and energy in various ways, and to minimize day-dreaming and absent-mindedness. This inner development in oneself is the beginning of a possible further process of change, whose aim is to transform man into "what he ought to be."

Overview

Gurdjieff's followers believed he was a spiritual master,[4] a human being who is fully awake or enlightened. He was also seen as an esotericist or occultist.[5] He agreed that the teaching was esoteric but claimed that none of it was veiled in secrecy but that many people lack the interest or the capability to understand it.[6] Gurdjieff said, "The teaching whose theory is here being set out is completely self supporting and independent of other lines and it has been completely unknown up to the present time."[7]

The Fourth Way teaches that the soul, a human individual is born with, gets trapped and encapsulated by personality and stays dormant, leaving one not really conscious, even as they clearly believe they are. A person must free the soul by following a teaching which can lead to this aim or "go nowhere" upon death of his body. Should a person be able to receive the teaching and find a school, upon the death of the physical body they will "go elsewhere." Humans are born asleep, live in sleep and die in sleep, only imagining that they are awake with few exceptions.[8] The ordinary waking "consciousness" of human beings is not consciousness at all but merely a form of sleep."

Gurdjieff taught "sacred dances" or "movements", now known as Gurdjieff movements, which they performed together as a group.[9] He left a body of music, inspired by that which he had heard in remote monasteries and other places, which was written for piano in collaboration with one of his pupils, Thomas de Hartmann.[10]

Three ways

Gurdjieff taught that traditional paths to spiritual enlightenment followed one of three ways:

The Fakir works to obtain mastery of the attention (self-mastery) through struggles with [controlling] the physical body involving difficult physical exercises and postures.
The Monk works to obtain the same mastery of the attention (self-mastery) through struggle with [controlling] the affections, in the domain, as we say, of the heart, which has been emphasized in the west, and come to be known as the way of faith due to its practice particularly in Catholicism.
The Yogi works to obtain the same mastery of the attention (as before: 'self mastery') through struggle with [controlling] mental habits and capabilities.

Gurdjieff insisted that these paths – although they may intend to seek to produce a fully developed human being – tend to cultivate certain faculties at the expense of others. The goal of religion or spirituality was, in fact, to produce a well-balanced, responsive and sane human being capable of dealing with all eventualities that life may present. Gurdjieff therefore made it clear that it was necessary to cultivate a way that integrated and combined the traditional three ways.

Fourth Way

Gurdjieff said that his Fourth Way was a quicker means than the first three ways because it simultaneously combined work on all three centers rather than focusing on one. It could be followed by ordinary people in everyday life, requiring no retirement into the desert. The Fourth Way does involve certain conditions imposed by a teacher, but blind acceptance of them is discouraged. Each student is advised to do only what they understand and to verify for themselves the teaching's ideas.

Ouspensky documented Gurdjieff as saying that "two or three thousand years ago there were yet other ways which no longer exist and the ways then in existence were not so divided, they stood much closer to one another. The fourth way differs from the old and the new ways by the fact that it is never a permanent way. It has no definite forms and there are no institutions connected with it."[11]

Ouspensky quotes Gurdjieff that there are fake schools and that "It is impossible to recognize a wrong way without knowing the right way. This means that it is no use troubling oneself how to recognize a wrong way. One must think of how to find the right way."[12]

Origins

In his works, Gurdjieff credits his teachings to a number of more or less mysterious sources: [13]

  • Various small sects of 'real' Christians in Asia and the Middle East. Gurdjieff believed that mainstream Christian teachings had become corrupted.
  • Various dervishes (he did not use the term 'Sufi')
  • Gurdjieff mentions practicing Yoga in his youth but his later comments about Indian fakirs and yogis are dismissive.
  • The mysterious Sarmoung monastery in a remote area of central Asia, to which Gurdjieff was led blindfold.
  • The non-denominational "Universal Brotherhood".

Attempts to fill out his account have featured:

Teachings and teaching methods

Basis of teachings

The Fourth Way focuses on "conscious labor" and "intentional suffering."

Conscious Labor is an action where the person who is performing the act is present to what he is doing; not absentminded. At the same time he is striving to perform the act more efficiently.

Intentional suffering is the act of struggling against automatism such as daydreaming, pleasure, food (eating for reasons other than real hunger), etc. In Gurdjieff's book Beelzebub's Tales he states that "the greatest 'intentional suffering' can be obtained in our presences by compelling ourselves to endure the displeasing manifestations of others toward ourselves"[20]

To Gurdjieff, conscious labor and intentional suffering were the basis of all evolution of man.

Self-Observation

This is to strive to observe in oneself behavior and habits usually only observed in others, and as dispassionately as one may observe them in others, to observe thoughts, feelings, and sensations without judging or analyzing what is observed.[21]

The Need for Effort

Gurdjieff emphasized that awakening results from consistent, prolonged effort. Such efforts may be made as an act of will after one is already exhausted.

The Many 'I's

This indicates fragmentation of the psyche, the different feelings and thoughts of ‘I’ in a person: I think, I want, I know best, I prefer, I am happy, I am hungry, I am tired, etc. These have nothing in common with one another and are unaware of each other, arising and vanishing for short periods of time. Hence man usually has no unity in himself, wanting one thing now and another, perhaps contradictory, thing later.

Centers

Gurdjieff classified plants as having one center, animals two and humans three. Centers refer to apparati within a being that dictate specific organic functions. There are three main centers in a man: intellectual, emotional and physical, and two higher centers: higher emotional and higher intellectual.

Body, Essence and Personality

Gurdjieff divided people's being into Essence and Personality.

  • Essence – is a "natural part of a person" or "what he is born with"; this is the part of a being which is said to have the ability to evolve.
  • Personality – is everything artificial that he has "learned" and "seen".

Cosmic Laws

Gurdjieff focused on two main cosmic laws, the Law of Three and the Law of Seven[citation needed].

  • The Law of Seven is described by Gurdjieff as "the first fundamental cosmic law". This law is used to explain processes. The basic use of the law of seven is to explain why nothing in nature and in life constantly occurs in a straight line, that is to say that there are always ups and downs in life which occur lawfully. Examples of this can be noticed in athletic performances, where a high ranked athlete always has periodic downfalls, as well as in nearly all graphs that plot topics that occur over time, such as the economic graphs, population graphs, death-rate graphs and so on. All show parabolic periods that keep rising and falling. Gurdjieff claimed that since these periods occur lawfully based on the law of seven that it is possible to keep a process in a straight line if the necessary shocks were introduced at the right time. A piano keyboard is an example of the law of seven, as the seven notes of the major scale correspond exactly to it.
  • The Law of Three is described by Gurdjieff as "the second fundamental cosmic law". This law states that every whole phenomenon is composed of three separate sources, which are Active, Passive and Reconciling or Neutral. This law applies to everything in the universe and humanity, as well as all the structures and processes. The Three Centers in a human, which Gurdjieff said were the Intellectual Centre, the Emotional Centre and the Moving Centre, are an expression of the law of three. Gurdjieff taught his students to think of the law of three forces as essential to transforming the energy of the human being. The process of transformation requires the three actions of affirmation, denial and reconciliation.

How the Law of Seven and Law of Three function together is said to be illustrated on the Fourth Way Enneagram, a nine-pointed symbol which is the central glyph of Gurdjieff's system.

Use of symbols

In his explanations Gurdjieff often used different symbols such as the Enneagram and the Ray of Creation. Gurdjieff said that "the enneagram is a universal symbol. All knowledge can be included in the enneagram and with the help of the enneagram it can be interpreted ... A man may be quite alone in the desert and he can trace the enneagram in the sand and in it read the eternal laws of the universe. And every time he can learn something new, something he did not know before."[22] The ray of creation is a diagram which represents the Earth's place in the Universe. The diagram has eight levels, each corresponding to Gurdjieff's laws of octaves.

Through the elaboration of the law of octaves and the meaning of the enneagram, Gurdjieff offered his students alternative means of conceptualizing the world and their place in it.

Working conditions and sacred dances

To provide conditions in which attention could be exercised more intensively, Gurdjieff also taught his pupils "sacred dances" or "movements" which they performed together as a group, and he left a body of music inspired by what he heard in visits to remote monasteries and other places, which was written for piano in collaboration with one of his pupils, Thomas de Hartmann.

Gurdjieff laid emphasis on the idea that the seeker must conduct his or her own search. The teacher cannot do the student's work for the student, but is more of a guide on the path to self-discovery. As a teacher, Gurdjieff specialized in creating conditions for students – conditions in which growth was possible, in which efficient progress could be made by the willing. To find oneself in a set of conditions that a gifted teacher has arranged has another benefit. As Gurdjieff put it, "You must realize that each man has a definite repertoire of roles which he plays in ordinary circumstances ... but put him into even only slightly different circumstances and he is unable to find a suitable role and for a short time he becomes himself."

Institute for the Harmonious Development of Man

Having migrated for four years after escaping the Russian Revolution with dozens of followers and family members, Gurdjieff settled in France and established his Institute for the Harmonious Development of Man at the Château Le Prieuré at Fontainebleau-Avon in October 1922.[23] The institute was an esoteric school based on Gurdjieff's Fourth Way teaching. After nearly dying in a car crash in 1924, he recovered and closed down the Institute. He began writing All and Everything. From 1930, Gurdjieff made visits to North America where he resumed his teachings.

Ouspensky relates that in the early work with Gurdjieff in Moscow and Saint Petersburg, Gurdjieff forbade students from writing down or publishing anything connected with Gurdjieff and his ideas. Gurdjieff said that students of his methods would find themselves unable to transmit correctly what was said in the groups. Later, Gurdjieff relaxed this rule, accepting students who subsequently published accounts of their experiences in the Gurdjieff work.

After Gurdjieff

After Gurdjieff's death in 1949 a variety of groups around the world have attempted to continue The Gurdjieff Work. The Gurdjieff Foundation, was established in 1953 in New York City by Jeanne de Salzmann in cooperation with other direct pupils.[24] J. G. Bennett ran groups and also made contact with the Subud and Sufi schools to develop The Work in different directions. Maurice Nicoll, a Jungian psychologist, also ran his own groups based on Gurdjieff and Ouspensky's ideas. The French institute was headed for many years by Madam de Salzmann – a direct pupil of Gurdjieff. Under her leadership, the Gurdjieff Societies of London and New York were founded and developed.

There is debate regarding the ability to use Gurdjieff's ideas through groups. Some critics believe that none of Gurdjieff's students were able to raise themselves to his level of understanding. Gurdjieff himself seemed to have formed this impression some ten years before his death, which led him to divert his efforts away from the Institute and into writing. Proponents of the continued viability of Gurdjieff's system, and its study through the use of groups, however, point to Gurdjieff's insistence on the training of initiates in interpreting and disseminating the ideas that he expressed cryptically in Beelzebub's Tales to His Grandson. This, combined with Gurdjieff's almost fanatical dedication to the completion of this text (Beelzebub's Tales), suggest that Gurdjieff himself intended his ideas to continue to be practiced and taught long after his death. Other proponents of continuing the Work are not concerned with external factors, but focus on the inner results achieved through a sincere practice of Gurdjieff's system.

"There are only special schools; there are no general schools. Every teacher, or guru, is a specialist in some one thing. One is an astronomer, another a sculptor, a third a musician. And all the pupils of each teacher must first of all study the subject in which he has specialized."[25]

In contrast, some former Gurdjieffians joined other movements,[26][27] and there are a number of offshoots, and syntheses incorporating elements of the Fourth Way, such as:

The Enneagram is often studied in contexts that do not include other elements of Fourth Way teaching.

Books

  • In Search of the Miraculous by P. D. Ouspensky, 1949 (numerous editions)
  • Psychological Commentaries on the Teachings of Gurdjieff and Ouspensky by Maurice Nicoll (1952)
  • The Fourth Way by P. D. Ouspensky, 1957
  • A Study of Gurdjieff's Teaching by Kenneth Walker (1957)
  • The Unknowable Gurdjieff by Margaret Anderson (1962)
  • Teachings of Gurdjieff: a Pupil's Journal by C. S. Nott (1962)
  • Our Life with Mr. Gurdjieff by Thomas and Olga de Hartmann (1964)
  • Gurdjieff by Louis Pauwels (1964)
  • Boyhood with Gurdjieff by Fritz Peters (1964)
  • Gurdjieff Remembered by Fritz Peters (1965)
  • Undiscovered Country by Kathryn Hulme (1966)
  • Gurdjieff: A Very Great Enigma by J. G. Bennett (1969)
  • Views from the Real World: Gathered Talks of G.I. Gurdjieff by Olga de Hartmann (1973)
  • Gurdjieff: Making a New World by J. G. Bennett (1973)
  • Toward Awakening by Jean Vaysse (1973)
  • The Psychology of Man's Possible Evolution by P. D. Ouspensky (1978)
  • The Harmonious Circle by James Webb (1980)
  • Who Are You, Monsieur Gurdjieff? by René Zuber (1980)
  • Gurdjieff: An Approach to his Ideas by Michel Waldberg (1981)
  • The Gurdjieff Work by Kathleen Speeth (1988)
  • Gurdjieff: The anatomy of a Myth by James Moore (1991)
  • Idiots in Paris by J.G. Bennett and Elizabeth Bennett (1991)
  • Eating The "I" by William Patrick Patterson (1992)
  • Struggle of the Magicians by William Patrick Patterson (1996)
  • Ladies of the Rope by William Patrick Patterson (1999)
  • Taking with the Left Hand by William Patrick Patterson (1998)
  • Gurdjieff and Orage: Brothers in Elysium, by Paul Beekman Taylor (2001)
  • Gurdjieff: The Key Concepts by Sophia Wellbeloved (2003)
  • Gurdjieff: An Introduction To His Life and Ideas by John Shirley (2004)
  • Gurdjieff's America: Mediating the Miraculous by Paul Beekman Taylor (2004)
  • Gurdjieff Unveiled by Seymour Ginsburg (2005)
  • Gurdjieffian Confessions: a Self Remembered by James Moore (2005)
  • G. I. Gurdjieff: a New Life by Paul Beekman Taylor (2008)
  • Gurdjieff: A Master in Life by Tcheslaw Tchekhovitch (2006)
  • The Inner Journey: Views from the Gurdjieff Work edited by Jacob Needleman (2008)
  • It's Up To Ourselves, A Mother, A Daughter and Gurdjieff, a Shared Memoir and Family Photoalbum by Jessmin and Dushka Howarth (2009)
  • Gurdjieff and Hypnosis: A Hermeneutic Study by Mohammad H. Tamdgidi (2009)
  • Letters on the Search for Awakening, 1930–1944 by René Daumal (2010)
  • The Self and I: Identity and the question "Who am I" in the Gurdjieff Work by Dimitri Peretzi (2011)
  • The Gurdjieff Years 1929–1949: Recollections of Louise March by Annabeth McCorkle (2012)
  • Georgi Ivanovitch Gurdjieff — The Man, The Teaching, His Mission by William Patrick Patterson (2014)
  • Centers~ Influences From Within: The Essential Wisdom of Mindfulness and the Fourth Way by Cheryl Shrode-Noble (2017) ISBN 1974034062

Videos and DVDs

References

  1. ^ Anthony Storr Feet of Clay, p. 26, Simon & Schuster, 1997 ISBN 978-0-684-83495-5
  2. ^ "In Search of the Miraculous" by P.D. Ouspensky p. 312
  3. ^ P.D. Ouspensky (1949), In Search of the Miraculous, Chapter 15
  4. ^ Meetings with Remarkable Men, translator's note
  5. ^ Gurdjieff article in The Skeptic's dictionary by Robert Todd Carroll
  6. ^ P.D. Ouspensky, In Search of the Miraculous, p.38.
  7. ^ In Search of The Miraculous (Chapter 14)
  8. ^ P. D. Ouspensky In Search of the Miraculous, p. 66, Harcourt Brace & Co., 1977 ISBN 0-15-644508-5
  9. ^ "Gurdjieff Heritage Society Book Excerpts". Archived from the original on 30 October 2007. Retrieved 5 October 2007.
  10. ^ Thomas de Hartmann: A Composer’s Life[permanent dead link] by John Mangan
  11. ^ "In Search of the Miraculous" by P.D. Ouspensky p. 312
  12. ^ In Search of The Miraculous (Chapter 10)
  13. ^ "Sources of Gurdjieff's Teachings" downloadable PDF file.[1]
  14. ^ "Archived copy". Archived from the original on 20 May 2007. Retrieved 11 May 2007.CS1 maint: Archived copy as title (link)
  15. ^ Gurdjieff-internet
  16. ^ Meetings with Three Tibetan Masters
  17. ^ Idries Shah: The Way of the Sufi, Part 1, Notes and Bibliography, Note 35
  18. ^ Omar Ali-Shah:The Rules or Secrets of the Naqshbandi Order. See also: Eleven Naqshbandi principles.
  19. ^ "The Fourth Way" Bennett's last public lecture, available on CD from J. G. Bennet website).[2]
  20. ^ G.I. Gurdjieff (1950). Beelzebub's Tales to His Grandson, pg 242
  21. ^ Gurdjieff & the Further Reaches of Self-Observation, an article by Dennis Lewis
  22. ^ A Lecture by G.I. Gurdjieff
  23. ^ Institute for the Harmonious Development of Man
  24. ^ The Gurdjieff Foundation
  25. ^ In Search of the Miraculous, by P.D. Ouspensky
  26. ^ Neo-Sufism: The Case of Idries Shah
  27. ^ Gurdjieff and Bennett

28.Tale of a Rascal sage book in Tamil by Anand Kumar