دنریس تارگرین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دنریس تارگرین
شخصیت ترانه یخ و آتش
Daenerys Targaryen with Dragon-Emilia Clarke.jpg
امیلیا کلارک در نقش دنریس تارگرین
اولین حضور

رمان:
بازی تاج‌وتخت (۱۹۹۶)
تلویزیون:
«زمستان در راه است» (۲۰۱۱)
ساخته شده توسط

جرج آر. آر. مارتین
ایفاگر نقش

امیلیا کلارک (بازی تاج‌وتخت)
اطلاعات
لقب دنریس استورم‌بورن
کالیسی
دنی
میسا
جنسیت زن
شغل ملکه
عنوان ملکهٔ میرین
کالیسی دریای بزرگ چمن
شکنندهٔ زنجیرها
مادر اژدهایان
خانواده خاندان تارگرین
همسر کال دروگو
دیگر روابط معشوقان:
داریو ناهاریس
جان اسنو
خویشاوندان اِیریس تارگرین (پدر)
رِیلا تارگرین (مادر)
رِیگار تارگرین (برادر)
ویسِریس تارگرین (برادر)
جان اسنو (برادرزاده)
ملیت وستروسی (خاندان تارگرین)

دنریس تارگرین (به انگلیسی: Daenerys Targaryen) یک شخصیت خیالی در سری رمان فانتزی ترانه یخ و آتش اثر جرج آر. آر. مارتین است.

او مشهور به دنریس طوفان زاد یا دَنی، آخرین عضو تأیید شدهٔ سلسلهٔ باستانی تارگرین و یکی از شخصیت‌های اصلی در مجموعه کتاب هاست. در سریال تلویزیونی بازی تاج‌وتخت، نقش وی توسط امیلیا کلارک ایفا شده‌است.[۱]

در ابتدا تامزین مرچانت برای این نقش در نظر گرفته شده بود، اما قسمت اول مجموعه یک‌بار دیگر با امیلیا کلارک فیلمبرداری شد.[۲]

ظاهر[ویرایش]

دنریس در اوایل نوجوانی اش همچون زنی جوان است. قامت کوتاهی دارد و با موی بلوند-نقره ای، و چشمان بنفش، که مشخصهٔ خاندان تارگرین است، بسیار زیباست.[۳] گفته می‌شود دنی شباهت فیزیکی آشکاری به نیریس تارگرین دارد.

در کتاب «رقصی با اژدهایان»، شایعهٔ زیبایی باورنکردنی دنریس تا دورست‌ها می‌رود.

شخصیت[ویرایش]

دنی در جوانی دختری ملایم و کمرو با اعتماد به نفس کم بود. او از زندگی چیزی جز تبعید، وابستگی و ترس دائمی از برادرش ویسریس تارگارین نمی‌دانست. او تنها خانواده‌ای بود که دنی می‌شناخت، اما معمولاً سرپرستی بی رحم، دمدمی مزاج و مستعد خشونت بود.

ازدواج دنی با کال دروگو، نقطهٔ عطفی برای او بود؛ سازگاری با زندگی دوتراکی در کالاسار سخت بود، اما به او اجازه داد از برادر بدزبانش استقلال یابد. او از این تجربه، در قامتِ زنی قوی، مطمئن و شجاع بیرون آمد. با این حال، او فراموش نمی‌کند یک بچهٔ قربانی شده بودن چگونه است و تجربیاتش در او ترحمی برجای گذاشته‌است که برای فاتح آینده غیرمعمول است. او در به ارمغان آوردن عدالت به میان قلمرویش مصمم است و پایان دادن به برده داری را اولویتی ویژه قرار داده‌است. علی‌رغم حیطهٔ اخلاقی قوی اش، او قادر است با دشمنانش بی‌رحمانه برخورد کند.

معمولاً گفته می‌شود پادشاهان تارگرین به مردان دیوانه یا حاکمانی باهوش تمایل دارند، و به نظر می‌رسد دنریس هدیهٔ طبیعی رهبری را همچون حقوق انکساری تولدش به ارث برده‌است. پیروانش عموماً از او با احترام و عشق یاد می‌کنند. او معمولاً با برادر مرحومش ریگار مقایسه می‌شود: رهبری کاریزماتیک که به مهارت، عزم راسخ، ذهنی پژوهشگر و احساسی قوی به عدالت معروف بود.

ضعف اصلی دنی به عنوان یک حاکم، جوانی و بی‌تجربگی نسبی اوست، هرچند، ذهن تیزی دارد و از اشتباهاتش سریعاً درس می‌گیرد.

اگرچه او به اندازهٔ کافی بالغ شده‌است تا بفهمد که ویسریس ضعیف، ترسو و بی رحم بود، اما دل‌مشغولی دائمی ویسریس در بازپس‌گیری تاج، که احساس می‌کرد حق قانونی او بود، در دنریس باوری مشابه القا کرده‌است، باور به آن که پس گرفتن هفت پادشاهی (Seven Kingdoms) حق و وظیفهٔ او به عنوان آخرین تارگرین است و این بزرگترین هدف او در زندگی است.

با این‌حال، وستروس برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیده‌است و گاهی از ته دل آرزوی خانهٔ «در قرمز» در براووس را می‌کند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفته‌اش شده‌است.

زندگینامه داستانی (تاریخچه)[ویرایش]

دنریس تنها دختر و کوچکترین فرزند پادشاه ایریس تارگرین دوم و خواهر-همسرش (ملکه ریلا) است. او به یاد نخستین دنریس خاندانش و احتمالاً توسط مادرش نامگذاری شد. ریلا، دنریس را در آخرین ماه‌های قیام باردار شد؛ قیامی که نهایتاً به دوران سلطنت خاندانش بر هفت پادشاهی پایان داد. مدت کوتاهی پس از آن، ملکه ریلا به همراه شاهزادهٔ جوان، ویسریس، به جایگاه آبا و اجدادی خاندان(دراگون استون) فرستاده شدند تا از غارت قریب‌الوقوع بارانداز پادشاه در امان بمانند. دنریس طی یک طوفان عظیم که بر فراز دراگون استون می‌کوبید، به دنیا آمد؛ طوفانی که آنچه را که از ناوگان تارگرین باقی‌مانده بود، غرق کرد؛ به همین دلیل، گاهی دنریس را با عنوان «دنریس طوفان زاد» می‌نامند. (مادرش هنگام وضع حمل مُرد)

در آن زمان، جنگ تقریباً از دست رفته بود. رابرت براتیون مدعی تخت آهنین شده بود و ایریس به همراه باقی خاندان سلطنتی کشته شده بود؛ بنابراین دنریس و برادر بزرگترش(ویسریس) به عنوان تنها وارثین زندهٔ تارگرین شناخته شدند. محافظین دراگون استون تصمیم گرفتند تسلیم شده و آن‌ها را در ازای جانشان به شورشیان تحویل دهند، اما پیش از آنکه آن‌ها بتوانند نقشه را عملی کنند، سر ویلِم دَری و چند محافظ وفادار دیگر، کودکان را نجات داده و آن‌ها را به تبعیدی خودخواسته قاچاق کردند. آن‌ها به شهر آزاد براووس بادبان کشیدند و سال‌ها در «خانه‌ای با درب قرمز» زندگی کردند. سر ویلم دری پیر و مریض احوال بود، اما دنی به یاد می‌آورد که او همیشه با او مهربانانه رفتار می‌کرد. پس از مرگ او خدمتکاران، تارگرین‌های جوان را از خانه بیرون راندند. دنی، هنگامی که مجبور به ترک شدند، گریه کرد.[۳]

وفاداران تارگرین که دو کودک را بزرگ کرده بودند، ویسریس را علی‌رغم شکست و تبعید خانواده اش، حاکمِ به حق هفت پادشاهی می‌دانستند؛ همانگونه که ویسریس این حق را برای خود قائل بود. او وظیفهٔ خود می‌دانست که از غاصبانی که خانواده اش را به قتل رساندند، انتقام بگیرد و حق قانونی اش را که زمانی که کودکی بیش نبود از او دزدیدند، باز پس گیرد. در سال‌های پس از مرگ سر ویلم، ویسریس با خواهرش در نُه شهر آزاد سرگردان بود و تلاش می‌کرد تا برای بازپسگیری تخت آهنین حمایتی جلب کند. این باعث شد تا لقب تمسخرآمیز «پادشاه گدا» را کسب کند.

به سبب این تحقیر طولانی مدت، ویسریس تندخو شده و حق پایمال شده اش برای او عقده شد. دنی تنها هدف راحت برای ناکامی او بود و با گذشت زمان او حتی دنی را برای مرگ مادرشان نیز سرزنش می‌کرد. او عدم کنترل بر خشمش را افتخار تلقی می‌کرد و آن را مدرکی می‌دانست که او را وارث راستین پادشاهان تارگرین می‌کرد؛ او مرتباً به دنی هشدار می‌داد که با عصبانی کردن او «اژدها را بیدار نکن». او معمولاً با دنی از اهمیت حفظ خلوص خون سلطنتیشان از طریق رسم کهن والریایی (ازدواج درون خانوادگی) سخن می‌گفت، به همین دلیل دنی فکر می‌کرد که یک روز با برادرش ازدواج می‌کند. او به قدر کافی باهوش بود تا بفهمد که بیشتر نقشه‌های ویسریس برای باز پسگیری هفت پادشاهی غیرواقعی است و از آنجا که دنی خود هیچ خاطره‌ای از وستروس نداشت، رویاهای ویسریس برای او معنایی نداشت؛ در عوض او عمیقاً می‌خواست تا به «خانهٔ در قرمز» بازگردد، خانه‌ای که در ذهن او سمبلی از کودکی از دست رفته اش شده بود.

دنی بدون هیچ خانواده‌ای به جز ویسریس بدزبان، و هیچ امیدی برای فرار از دست او، در قامت زن جوان مطیع و وحشت زده‌ای رشد کرد.

سرانجام ویسریس و دنریس کمکی را که به دنبالش بودند، در شهر آزاد پنتوس یافتند؛ وکیلی ثروتمند و قدرتمند به نام ایلیریو موپتیس که آن‌ها را به اقامت در عمارتش دعوت کرده و کمکش را برای بازپسگیری تختشان پیشنهاد داده بود.[۳]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. HBO. «صفحهٔ بازیگران و عوامل». 
  2. صحبت‌های جرج آر. آر. مارتین دربارهٔ بازی تاج و تخت و جدایی دنریس. بازدید در ۱۶ ژوئن ۲۰۱۴
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ جرج آر.آر. مارتین، بازی تاج و تخت، فصل 3، دنریس.

پانویس[ویرایش]