پرش به محتوا

درون‌گروه و برون‌گروه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
چند لایه درون‌گروهی و برون‌گروهی در یک استادیوم فوتبال آمریکایی: - افراد در این استادیوم گروهی از طرفداران فوتبال آمریکایی و حرفه‌ای‌ها هستند که در برابر کسانی قرار می‌گیرند که این ورزش را دنبال نمی‌کنند. - هواداران حاضر در ورزشگاه در برابر کسانی که بازی را از طریق رسانه‌های دیگر تماشا می‌کنند. - هواداران و حرفه‌ای‌های وابسته به یک تیم در برابر وابستگان تیم مقابل. - بازیکنان و کادر فنی حاضر در زمین در برابر تماشاگرانی که بلیت خریده‌اند. - مالکان ثروتمند و مدیران ارشد آن‌ها در رده‌ای جداگانه. - کارکنان فنی در برابر کارکنان ورزشی. - رسانه‌های دارای مجوز رسمی در برابر رسانه‌های مستقل.

درون‌گروه و برون‌گروه (انگلیسی: In-group and out-group) در جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی، «درون‌گروهی» به یک گروه اجتماعی گفته می‌شود که فرد از نظر روانی خود را عضوی از آن می‌داند. در مقابل، «برون‌گروهی» گروهی است که فرد با آن احساس همانندی نمی‌کند. برای نمونه، افراد ممکن است خود را از طریق گروه همتایان، خانواده، اجتماع، تیم ورزشی، حزب سیاسی، جنسیت، گرایش جنسی، دین یا ملیت‌شان تعریف کنند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تعلق روانی به گروه‌ها و دسته‌بندی‌های اجتماعی، پیامدها و پدیده‌های گوناگونی به دنبال دارد.

این اصطلاح را هنری تاجفل و همکارانش از دهه ۱۹۷۰ در جریان پایه‌گذاری نظریه هویت اجتماعی رواج دادند. اهمیت این تمایز میان درون‌گروه و برون‌گروه با روشی به نام پارادایم گروه حداقلی آشکار شد؛ روشی که بررسی می‌کند حداقل چه شرایطی لازم است تا تبعیض میان گروه‌ها شکل بگیرد. تاجفل و همکارانش دریافتند که مردم می‌توانند در عرض چند دقیقه گروه‌های درون‌گروهی مورد علاقه خود را بسازند و جالب اینکه این گروه‌ها می‌توانند بر پایه معیارهایی کاملاً بی‌اهمیت و دلبخواهی، مثل ترجیح دادن یک نقاشی خاص، شکل بگیرند و منجر به تبعیض شوند.[۱][۲][۳]

در ادبیات عصب‌شناسی[۴] این موضوع به‌خوبی تثبیت شده که مغز انسان به‌طور ذاتی تمایل دارد جهان را به دو دسته «ما» و «آن‌ها» تقسیم کند. البته مرز دقیق این دو دسته از نظر اجتماعی شکل می‌گیرد و همین ویژگی آن را در برابر پروپاگاندا آسیب‌پذیر می‌سازد. شدت این تمایز هم در طیفی قرار دارد که از بی‌تفاوتی ساده تا انسانیت‌زدایی کامل از گروه دیگر (مثلاً از طریق شبه گونه‌زایی) گسترش می‌یابد.

درون‌گروهی و برون‌گروهی در حیوانات و گسترش همکاری

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

مایکل شمیت-زالومون از دیدگاه انسان‌گرایی فرگشتی اشاره می‌کند که پدیده درون‌گروهی و برون‌گروهی اکنون در برخی گونه‌های جانوری نیز به‌طور علمی مشاهده و توصیف شده است. در درون گروه، رفتارهایی مانند همکاری، نوع‌دوستی، عدالت و اخلاق دیده می‌شود که به‌ویژه در بسیاری از جانوران اجتماعی نمود دارد. اما در برابر گروه‌های دیگر از همان گونه، حملات نابودگرانه مشترک دیده می‌شود؛ مثلاً در حشرات اجتماعی مانند مورچه‌ها و زنبورها. این رفتار در میمون‌ها هم مشاهده شده؛ از جمله در جنگ شامپانزه‌های گومبه که روزگاری رفتاری منحصر به انسان تلقی می‌شد.[۵]

شمیت-زالومون این میراث تکاملی را در شرایطی به‌ویژه خطرناک می‌داند که همبستگی افراطی با درون‌گروه، به‌ویژه در ادیان و ایدئولوژی‌های جزمی، به تعصب کور و حتی آمادگی برای کشتار جمعی «دیگرانِ بد» بینجامد.[۶]

با این حال، همکاری و همبستگی در انسان و سایر جانوران همیشه در تقابل با یک برون‌گروه شکل نمی‌گیرد و گاه حتی میان گونه‌های مختلف هم دیده می‌شود. در انسان، این همکاری می‌تواند از سطح گروه‌های کوچک به کشور، جامعه بین‌الملل و در حالت ایده‌آل به کل بشریت گسترش یابد.[۷]

پدیده‌های مرتبط

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دسته‌بندی روانی افراد به اعضای درون‌گروهی و برون‌گروهی با پدیده‌های گوناگونی همراه است. نمونه‌های زیر همگی در محافل دانشگاهی بررسی و مستند شده‌اند.

طرفداری درون‌گروهی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

این پدیده به این واقعیت اشاره دارد که در شرایط خاص، افراد تمایل دارند اعضای گروه خودشان را بر اعضای گروه‌های دیگر ترجیح بدهند. این ترجیح می‌تواند در داوری درباره دیگران، برقراری ارتباط، تقسیم منابع و بسیاری از حوزه‌های دیگر نمود پیدا کند.[۸] نحوه تفسیر ما از رفتار دیگران هم تحت تأثیر همین سوگیری است؛ افراد ممکن است یک رفتار یکسان را بسته به اینکه توسط هم‌گروهی انجام شده یا عضوی از گروه دیگر، کاملاً متفاوت ارزیابی کنند.[۹] به‌طور کلی، افراد کارهای هم‌گروهی‌های خود را مثبت‌تر از کارهای اعضای گروه دیگر می‌بینند.[۹]

جالب اینجاست که این سوگیری حتی وقتی فرد به‌صورت کاملاً تصادفی به یک گروه ساختگی و بی‌معنی تعلق داده شده باشد هم رخ می‌دهد؛ همان تعلق ساده به یک گروه برای شکل‌گیری سوگیری کافی است.[۱۰] در یک پژوهش، شرکت‌کنندگان به‌طور تصادفی به دو تیم تقسیم شدند و فیلم‌هایی از حرکات دست اعضای تیم خود و تیم رقیب تماشا کردند. سپس از آن‌ها خواسته شد سرعت این حرکات را قضاوت کنند.[۹] نتایج نشان داد که شرکت‌کنندگان به‌طور میانگین حرکات هم‌تیمی‌های خود را سریع‌تر ارزیابی کردند، در حالی که سرعت واقعی حرکات در هر دو گروه یکسان بود. به همین شکل، هاستورف و کانتریل در پژوهش پیشگام خود در سال ۱۹۵۴، از دانشجویان دانشگاه‌های پرینستون و دارتموث خواستند یک بازی فوتبال پرتنش میان دو تیم را تماشا کنند.[۱۱] با اینکه همه آن‌ها فیلم یکسانی دیده بودند، توصیف‌هایشان از آنچه رخ داده بود آن‌قدر متفاوت بود که انگار دو بازی کاملاً جداگانه تماشا کرده‌اند.[۱۱]

مکانیسم‌های عصبی طرفداری درون‌گروهی و سوگیری برون‌گروهی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

شاید این پرسش پیش بیاید که چرا طرفداری درون‌گروهی حتی در گروه‌های کاملاً تصادفی هم رخ می‌دهد؛ گروه‌هایی که اعضایشان هیچ وجه اشتراکی جز یک برچسب گروهی ندارند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ریشه این پدیده در فرایندهای تصمیم‌گیری ناخودآگاه در سطح مغز است و از همان لحظه اول ادراک آغاز می‌شود؛ حتی تنها با دیدن چهره یک نفر.[۱۲] پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که افراد چهره اعضای گروه خودشان را سریع‌تر و دقیق‌تر از چهره اعضای گروه‌های دیگر تشخیص می‌دهند.[۱۳] برای نمونه، در یک مطالعه درباره تشخیص چهره میان نژادها، محققان فعالیت مغزی شرکت‌کنندگان سیاه‌پوست و سفیدپوست را هنگام مشاهده و به‌خاطر سپردن چهره‌های ناآشنا از هر دو نژاد و همچنین تصاویر اشیاء ثبت کردند.[۱۴]

پژوهشگران دریافتند که شرکت‌کنندگان هنگام دیدن چهره‌های هم‌نژاد، فعالیت بیشتری در ناحیه صورت دوکی‌شکل (FFA) نشان دادند؛ این ناحیه در قشر گیجگاهی تحتانی مغز قرار دارد و با تشخیص چهره و اشیاء مرتبط است.[۱۴] فعالیت کمتر در این ناحیه نشان می‌دهد که اعضای گروه‌های دیگر نه به‌عنوان افراد منحصربه‌فرد، بلکه صرفاً در قالب یک دسته‌بندی کلی پردازش می‌شوند و در نتیجه اطلاعات فردی آن‌ها درست ثبت نمی‌شود.[۱۵][۱۶][۱۷][۱۸] این یافته نشان می‌دهد که چهره‌های افراد ناآشنا یا اعضای گروه‌های دیگر ممکن است به همان شکل و شدتی که چهره اعضای گروه خودی پردازش می‌شود، به‌عنوان «چهره» شناخته نشوند.[۱۹]

پژوهش‌های پیشین هم نشان داده‌اند که هرگاه ثبت اولیه و پردازش چهره اعضای گروه‌های دیگر مختل شود، انسانیت‌زدایی از آن‌ها بیشتر می‌شود.[۲۰] بنابراین این فرایند نه‌تنها زمینه‌ساز انسانیت‌زدایی از اعضای گروه‌های دیگر می‌شود، بلکه اثر همگنی را هم تقویت می‌کند؛ یعنی اعضای گروه‌های دیگر بیشتر از اعضای گروه خودی شبیه به هم دیده می‌شوند.[۲۱]

دسته‌بندی افراد در گروه‌های اجتماعی این تصور را تقویت می‌کند که اعضای هر گروه به هم شبیه هستند. یکی از پیامدهای این دسته‌بندی، اثر همگنی برون‌گروهی است؛ یعنی افراد تمایل دارند اعضای گروه‌های دیگر را همه شبیه هم ببینند، در حالی که اعضای گروه خودشان را متنوع و متمایز از هم می‌دانند. به زبان ساده: «آن‌ها همه شبیه هم‌اند؛ ما با هم فرق داریم».[۲۲][۲۳] این پدیده به‌ویژه درباره ویژگی‌های منفی پررنگ‌تر است. البته در شرایط خاصی، اعضای گروه خودی هم ممکن است از نظر ویژگی‌های مثبت یکسان پنداشته شوند که به آن اثر تجانس درون‌گروهی می‌گویند.[۲۴]

تعلق به درون‌گروه یا برون‌گروه می‌تواند به‌شدت بر نحوه تفکر فرد تأثیر بگذارد. این تعلق ممکن است آستانه احساس تهدید از سوی اعضای گروه دیگر را تغییر دهد؛ به این معنا که افراد یک رویداد یکسان را از پشت عینک‌های کاملاً متفاوتی می‌بینند و تفسیرهای متضادی از آن ارائه می‌دهند. این مفهوم را می‌توان در بسیاری از موقعیت‌های واقعی و حتی جنگ‌ها هم دید. این تغییرات چشمگیر در نگرش میان گروه‌ها را می‌توان به‌همان شکل در گروه‌گرایی نیز مشاهده کرد. درون‌گروه و برون‌گروه گاه با کمترین تفاوتی از هم جدا می‌شوند، مانند تقسیم با پرتاب سکه. با این حال، این ویژگی‌ها هرچند شاید غیرمنطقی به نظر برسند، از نظر تکاملی مزیت داشته‌اند.[۲۵]

انحراف برون‌گروهی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تبعیض میان درون‌گروه و برون‌گروه در اصل به معنای طرفداری از گروه خودی است، نه لزوماً دشمنی با گروه دیگر.[۲۶] انحراف برون‌گروهی پدیده‌ای است که در آن اعضای یک گروه، گروه بیرونی را تهدیدی برای خود می‌بینند.[۲۷] این پدیده اغلب با تمایل به کمک به گروه خودی همراه است. برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این انحراف بیشتر وقتی رخ می‌دهد که گروه بیرونی مانعی در برابر اهداف گروه خودی تلقی شود. برخی محققان هم معتقدند این انحراف پیامد طبیعی فرایند دسته‌بندی اجتماعی است.[۲۸]

تأثیر اجتماعی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که افراد بیشتر تحت تأثیر اعضای گروه خودشان قرار می‌گیرند؛ به‌گونه‌ای که هرگاه هویت گروهی از نظر روانی پررنگ باشد، افراد باورهای خود را در راستای هنجارهای گروهی تغییر می‌دهند.

قطب‌بندی گروهی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

قطب‌بندی گروهی به این تمایل گروه‌ها اشاره دارد که تصمیماتی افراطی‌تر از گرایش‌های اولیه اعضایشان بگیرند، هرچند گاه این قطبی‌شدن به سمت باورهای میانه‌روتر هم دیده شده است. نشان داده شده که این پدیده با برجسته‌شدن روانی دسته‌بندی درون‌گروهی و برون‌گروهی پیوند دارد.

نقش فرضی در فرگشت انسان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در روان‌شناسی فرگشتی، طرفداری درون‌گروهی به‌عنوان یک مکانیسم تکامل‌یافته در نظر گرفته می‌شود که برای بهره‌بردن از مزایای پیوندهای ائتلافی شکل گرفته است.[۲۹] برخی محققان ویژگی‌هایی مانند جنسیت و قومیت را از اجزای ذاتی و تغییرناپذیر چنین سیستم‌هایی می‌دانند.[۳۰][۳۱] با این حال، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این طرفداری‌ها انعطاف‌پذیرند و می‌توان با تغییر در دسته‌بندی اجتماعی آن‌ها را دگرگون کرد.[۳۲] به این فرایند دسته‌بندی مجدد می‌گویند.[۳۳] پژوهشی در حوزه ژنتیک رفتاری نیز نشان می‌دهد که احتمالاً ساز‌وکارهای زیستی‌ای وجود دارند که هر دو سیستم انعطاف‌پذیر و ذات‌گرا را هم‌زمان پشتیبانی می‌کنند.[۳۴]

خودارزیابی و عزت نفس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

ورنر هرکنر اشاره می‌کند که میزان پیش‌داوری افراد نسبت به دیگران با سطح رضایتی که از خود دارند رابطه مستقیم دارد. احساس عزت نفس زمانی تقویت می‌شود که فرد ویژگی‌های مثبت گروه خودش را بزرگ‌نمایی کند، ویژگی‌های منفی آن را کم‌اهمیت جلوه دهد و همزمان گروه‌های دیگر را تحقیر کند.[۳۵]

تعلق به درون‌گروه در افراد یک احساس «ما» به‌وجود می‌آورد که با آشنایی، همدلی و آمادگی برای همکاری همراه است. این احساس قوی تعلق، وفاداری و هویت گروهی، مرز میان گروه و «دیگران» را پررنگ‌تر می‌کند و در نتیجه طرفداری از گروه خودی شکل می‌گیرد؛ به این معنا که گروه خودی بهتر ارزیابی می‌شود و در تقسیم منابع، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، سهم بیشتری به آن می‌رسد.[۳۶] فراتحلیل‌هایی مانند پژوهش مولن و همکاران در سال ۱۹۹۲ نشان داده‌اند که این اثر معنادار و پایدار است و هرچه فرد احساس تعلق بیشتری به گروه خودش داشته باشد، این اثر هم قوی‌تر می‌شود.[۳۷][۳۸] جنسیت نمونه خوبی از این پدیده است؛ پژوهش‌ها نشان می‌دهند که زنان طرفداری درون‌گروهی بسیار قوی‌تری نسبت به مردان دارند.[۳۹]

درون‌گروهی و برون‌گروهی در ادیان و ایدئولوژی‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

راهبرد تحقیر حداکثری گروه‌های دیگر به از دست رفتن فردیت انسان‌های عادی می‌انجامد. برتر دانستن اعضای گروه خودی با عنوان «نژاد برتر» و تحقیر اعضای گروه دیگر با عنوان «زیرانسان»، همان‌طور که در دوران نازیسم رخ داد، از دیدگاه گروه مرتکبان حتی نابودی و کشتار اعضای «گروه دیگر» را توجیه می‌کند.[۴۰]

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. Taijfel, H. (1970). "Experiments in intergroup discrimination" (PDF). Scientific American. 223 (5): 96–102. Bibcode:1970SciAm.223e..96T. doi:10.1038/scientificamerican1170-96. JSTOR 24927662. PMID 5482577. Archived from the original (PDF) on 2019-12-06.
  2. Tajfel, Henri; Billig, M. G.; Bundy, R. P.; Flament, Claude (1971). "Social categorization and intergroup behaviour". European Journal of Social Psychology. 1 (2): 149–178. doi:10.1002/ejsp.2420010202.
  3. Tajfel, H. (1974). "Social identity and intergroup behaviour". Social Science Information. 13 (2): 65–93. doi:10.1177/053901847401300204. S2CID 143666442.
  4. Sapolsky, Robert (2017). Behave: The Biology of Humans at Our Best and Worst. Penguin. pp. 38–39, 84–93, 116–117, 387–493, 570–632. ISBN 978-1-59420-507-1.
  5. Kropotkin, Peter (2013). Ethik. Ursprung und Entwicklung der Sitten. پیشگفتار مایکل شمیت-زالومون. Aschaffenburg: Alibri. pp. 12–22. ISBN 978-3-86569-160-6.
  6. Kropotkin, Peter (2013). Ethik. Ursprung und Entwicklung der Sitten. پیشگفتار مایکل شمیت-زالومون. Aschaffenburg: Alibri. pp. 12–22. ISBN 978-3-86569-160-6.
  7. Kropotkin, Peter (2013). Ethik. Ursprung und Entwicklung der Sitten. Aschaffenburg: Alibri. p. 267. ISBN 978-3-86569-160-6.
  8. Aronson, E.; Wilson, T. D.; Akert, R. D.; Sommers, S. R. (2015). Social psychology (9th, illustrated, revised ed.). London: Pearson Education. ISBN 978-0-13-393654-4.
  9. 1 2 3 Molenberghs, Pascal; Halász, Veronika; Mattingley, Jason B.; Vanman, Eric J.; Cunnington, Ross (2013). "Seeing is believing: Neural mechanisms of action–perception are biased by team membership". Human Brain Mapping (in English). 34 (9): 2055–2068. doi:10.1002/hbm.22044. ISSN 1097-0193. PMC 6870530. PMID 22290781.
  10. Tajfel, Henri; Billig, M. G.; Bundy, R. P.; Flament, Claude (1971). "Social categorization and intergroup behaviour". European Journal of Social Psychology (in English). 1 (2): 149–178. doi:10.1002/ejsp.2420010202. ISSN 1099-0992.
  11. 1 2 Hastorf, Albert H.; Cantril, Hadley (1954). "They saw a game; a case study". The Journal of Abnormal and Social Psychology (in English). 49 (1): 129–134. doi:10.1037/h0057880. ISSN 0096-851X. PMID 13128974.
  12. Senholzi, Keith B.; Kubota, Jennifer T. (2016), "The Neural Mechanisms of Prejudice Intervention", Neuroimaging Personality, Social Cognition, and Character, Elsevier, pp. 337–354, doi:10.1016/b978-0-12-800935-2.00018-x, ISBN 978-0-12-800935-2, retrieved 2020-12-07{{یادکرد}}: نگهداری یادکرد:پارامتر اثر با شابک (رده)
  13. Corenblum, B.; Meissner, Christian A. (March 2006). "Recognition of faces of ingroup and outgroup children and adults". Journal of Experimental Child Psychology (in English). 93 (3): 187–206. doi:10.1016/j.jecp.2005.09.001. PMID 16243349.
  14. 1 2 Golby, Alexandra J.; Gabrieli, John D. E.; Chiao, Joan Y.; Eberhardt, Jennifer L. (August 2001). "Differential responses in the fusiform region to same-race and other-race faces". Nature Neuroscience. 4 (8): 845–850. doi:10.1038/90565. ISSN 1097-6256. PMID 11477432. S2CID 16699355.
  15. Young, Steven G.; Hugenberg, Kurt (2011-05-31). "Individuation Motivation and Face Experience Can Operate Jointly to Produce the Own-Race Bias". Social Psychological and Personality Science. 3 (1): 80–87. doi:10.1177/1948550611409759. ISSN 1948-5506. S2CID 145427030.
  16. Sangrigoli, Sandy; de Schonen, Scania (October 2004). "Recognition of own-race and other-race faces by three-month-old infants". Journal of Child Psychology and Psychiatry. 45 (7): 1219–1227. doi:10.1111/j.1469-7610.2004.00319.x. ISSN 0021-9630. PMID 15335342.
  17. Ostrom, Thomas M.; Carpenter, Sandra L.; Sedikides, Constantine; Li, Fan (1993). "Differential processing of in-group and out-group information". Journal of Personality and Social Psychology. 64 (1): 21–34. doi:10.1037/0022-3514.64.1.21. ISSN 1939-1315.
  18. Brosch, Tobias; Bar-David, Eyal; Phelps, Elizabeth A. (2013-01-08). "Implicit Race Bias Decreases the Similarity of Neural Representations of Black and White Faces". Psychological Science. 24 (2): 160–166. doi:10.1177/0956797612451465. ISSN 0956-7976. PMC 3864653. PMID 23300228.
  19. Brosch, Tobias; Bar-David, Eyal; Phelps, Elizabeth A. (2013-01-08). "Implicit Race Bias Decreases the Similarity of Neural Representations of Black and White Faces". Psychological Science. 24 (2): 160–166. doi:10.1177/0956797612451465. ISSN 0956-7976. PMC 3864653. PMID 23300228.
  20. Krosch, Amy R.; Amodio, David M. (November 2019). "Scarcity disrupts the neural encoding of Black faces: A socioperceptual pathway to discrimination". Journal of Personality and Social Psychology (in English). 117 (5): 859–875. doi:10.1037/pspa0000168. ISSN 1939-1315. PMID 31233317.
  21. Kubota, Jennifer T; Banaji, Mahzarin R; Phelps, Elizabeth A (July 2012). "The neuroscience of race". Nature Neuroscience (in English). 15 (7): 940–948. doi:10.1038/nn.3136. ISSN 1097-6256. PMC 3864590. PMID 22735516.
  22. Leyens, Jacques-Philippe; Yzerbyt, Vincent; Schadron, Georges (1994). Stereotypes and Social Cognition. تاوزند اوکس: انتشارات سیج. pp. 104–107. ISBN 978-0-8039-8583-4.
  23. Quattrone, George A.; Jones, Edward E. (1980). "The perception of variability within in-groups and out-groups: Implications for the law of small numbers". Journal of Personality and Social Psychology. 38 (1): 141–152. doi:10.1037/0022-3514.38.1.141. ISSN 0022-3514.
  24. Jackson, Lynne M. (2011). The Psychology of Prejudice: From Attitudes to Social Action. Washington, DC: انجمن روان‌شناسی آمریکا. pp. 110–112. ISBN 978-1-4338-0920-0.
  25. Van Bavel, Jay J.; Packer, Dominic J. (2021). The Power of Us: How We Connect, Act, and Lead Together. Little, Brown Spark.
  26. Brewer, Marilynn B. (Fall 1999). "The Psychology of Prejudice: In-group Love and Out-group Hate?". Journal of Social Issues. 55 (3): 429–444. doi:10.1111/0022-4537.00126.
  27. Hewstone, Miles; Rubin, Mark; Willis, Hazel (February 2002). "Intergroup Bias". Annual Review of Psychology. 53: 575–604. doi:10.1146/annurev.psych.53.100901.135109. PMID 11752497. S2CID 11830211.
  28. Zhong, Chen-Bo; Phillips, Katherine W.; Leonardelli, Geoffrey J.; Galinsky, Adam D. (2008). "Negational categorization and intergroup behavior". Personality and Social Psychology Bulletin. 34 (6): 793–806. doi:10.1177/0146167208315457. PMID 18391025. S2CID 14610644.
  29. L. Cosmides; J. Tooby; R. Kurzban (April 1, 2003). "Perceptions of race". Trends in Cognitive Sciences. 7 (4): 173–179. doi:10.1016/S1364-6613(03)00057-3. PMID 12691766. S2CID 11343153.
  30. L. A. Hirschfeld (1996). Race in the Making: Cognition, Culture, and the Child's Construction of Human Kinds. Cambridge, Massachusetts: Mit Press. ISBN 978-0-262-08247-1.
  31. F. J. Gil-White (August–October 2001). "Are Ethnic Groups Biological "Species" to the Human Brain? Essentialism in Our Cognition of Some Social Categories". Current Anthropology. 42 (4). انتشارات دانشگاه شیکاگو: 515–553. doi:10.1086/321802. JSTOR 10.1086/321802. S2CID 53592867.
  32. R. Kurzban; J. Tooby; L. Cosmides (December 18, 2001). "Can race be erased? Coalitional computation and social categorization". مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده آمریکا. 98 (26): 15387–15392. Bibcode:2001PNAS...9815387K. doi:10.1073/pnas.251541498. PMC 65039. PMID 11742078.
  33. Gaertner, Samuel; Mann, Jeffrey; Murrell, Audrey; Dovidio, John. "Reducing intergroup bias: The benefits of recategorization". Journal of Personality and Social Psychology. 57 (2): 239–249 via APA PsycNet.
  34. G. J. Lewis; T. C. Bates (November 2010). "Genetic Evidence for Multiple Biological Mechanisms Underlying In-Group Favoritism". علم روان‌شناسی (مجله). 21 (11): 1623–1628. doi:10.1177/0956797610387439. PMID 20974715. S2CID 27351021.
  35. Mietzel, Gerd (2005). Wege in die Psychologie. Stuttgart: Klett-Cotta. p. 478.
  36. Duschek, Stephan; Ortmann, Günther; Sydow, Jörg (2011). Grenzmanagement in Unternehmensnetzwerken. In: Strategie und Strukturation. Wiesbaden: Gabler. p. 199.
  37. Mullen, Brian; Brown, Rupert; Smith, Colleen (1992). "Ingroup bias as a function of salience, relevance, and status: An integration". European Journal of Social Psychology. 22 (2): 103–122. doi:10.1002/ejsp.2420220202. ISSN 1099-0992.
  38. Skrobanek, Jan (2004). Regionale Identifikation, negative Stereotypisierung und Eigengruppenbevorzugung. Wiesbaden: VS Verlag für Sozialwissenschaften. pp. 98–99. doi:10.1007/978-3-663-11281-5. ISBN 978-3-8100-4104-3.
  39. Rudman, Laurie A.; Goodwin, Stephanie A. (2004). "Gender Differences in Automatic In-Group Bias: Why Do Women Like Women More Than Men Like Men?". Journal of Personality and Social Psychology. 87 (4): 494–509. doi:10.1037/0022-3514.87.4.494. ISSN 1939-1315.
  40. Mietzel, Gerd (2005). Wege in die Psychologie. Stuttgart: Klett-Cotta. p. 480.

```