دانشسرا
دانشسرا [ ن ِ س َ ] (اِ مرکب ) (The House of Knowledge) سرای دانش. خانهٔ دانش. خانهٔ علم. سرای علم. آنجا که خانه و محل علم و معرفت و دانش بود. در اصطلاح، آموزشگاهی که خاص آموزش و پرورش دبیر و آموزگارست. و این کلمه به جای کلمه ٔ دارالمعلمین برگزیده شدهاست. و مراتب آن دو باشد: مقدماتی و عالی .با توجه به توسعه دنیای مجازی میتوان گفت: دانشسرا محلی است حقیقی یا مجازی که در آن دانش پژوه درس میخواند، پژوهش میکند و تربیت میشود.
اولین موسسهای که زیربنای مراکز تربیت معلم را تشکیل داد، "دارالمعلمین مرکزی" بود که به سرپرستی آقای ابوالحسن فروغی و معاونت اسماعیل مرآت تشکیل شد و به جهت احساس نیازی که کشور به تربیت معلم زن برای امر آموزش و تدریس در مدرسههای دخترانه داشت، اولین معادل دخترانهی مرکز تربیت معلم با عنوان "دارالمعلمات" که خانم نشاط السلطنه، دختر صفی علیشاه ناظم آن بود، تاسیس شد.
دارالمعلمین از استادان برجسته ای همچون عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، بدیع الزمان فروزانفر، عبدالعظیم قریب ، علی اکبر سیاسی و ... بهره می گرفت. این نهاد در طول تاریخ خود نام های متعدد داشت و بعدها به ترتیب به دارالعملین عالی، دانشسرای عالی و دانشگاه تربیت معلم و امروز هم به اسم دانشگاه خوارزمی نامگذاری شده است .
فکر تأسیس دارالمعلمین برگرفته از یک تجربه پیشرو در اروپا و نیز کشورهای در حال توسعه منطقه بود که به واسطه تحولخواهان اجتماعی همچون میرزا حسن رشدیه وارد دولت شد و اصلاحطلبان دولتی را نیز به این صرافت انداخت. کسانی چون دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر عیسی صدیق در حین تحصیلات خود در اروپا با این تجربه جهانی آشنا شده بودند. دکتر اسماعیل مرآت ، استاد و نخستین معاون دارالمعلمین نیز، دانشآموختۀ دانشسرایی در فرانسه بود.
"استادان استادان چه کردند؟" از انتشارات نشر نی، اثری است به قلم "مقصود فراستخواه" که "تاریخ دارالمعلمین و دانشسرای عالی از" ۱۲۹۷ تا ۱۳۵۷ " را در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
در این کتاب، درباره نقش دارالمعلمین در توسعه آموزش عالی آمده است: این نخستین نهاد آموزش عالی نهادی زاینده بود و مراکز تحقیقاتی از آن مشتق میشدند، از جمله مؤسسه تحقیقات ریاضی غلامحسین مصاحب. از سوی دیگر، میتوان گفت دارالمعلمين از مشکل پایتختگرایی نیز تا حدودی برکنار ماند، چون به شکل شبکهای و ریزومیدر همه سرزمین گسترش داشت، با انواع متعدد دانشسراها و...
نویسنده در فصل نخست به این پرسش که آیا عقب ماندگی تقدیر تاریخی ایران بود؟ پاسخ داده و مینویسد: بیداری معاصر ایرانی در سده ۱۲۰۰ شمسی و از دورۂ عباس میرزا به این سو آغاز شد و با مشروطه و نهادهای جدید بعد از آن به ثمر نشست و رنسانس فکری و فرهنگی معاصر و ناتمامی را طی سده ۱۳۰۰ رقم زد.
منابع
[ویرایش]]