داستان رستم و اسفندیار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نبرد رستم و اسفندیار
آخرین پیکار رستم و اسفندیار
اطلاعات کلی
نام نبرد رستم و اسفندیار
نوع جنگ تن به تن
علت نبرد اعلام بیعت و وفاداری
نتیجه نبرد هلاکت اسفندیار جراحت رستم
آمر نبرد گشتاسپ
سایر اطلاعات
موقعیت نبرد ساحل رود هیرمند
کشورهای متخاصم ایران و زابل
اختلافات دیگر تفاوت آیینی
اطلاعات تکمیلی
آیین ایرانیان مزدیسنا
پیامبر ایرانیان زرتشت
دیگر نام‌آوران صحنه
پسر اسفندیار بهمن
برادر اسفندیار پشوتن
پدر رستم زال
برادر رستم زواره

نبرد رستم و اسفندیار در وهله نخست پیکار دو شاهزاده از یک دودمان است که نیاکان هر دو سهمی در حفظ تاج و تخت کیان داشتند. این دوئل به بدین سبب اهمیت دارد که اسلاف هر دو شاهزاده حقی بر مردم و کشور داشتند. شاید بتوان ادعا نمود خاندان رستم و اسفندیار، در تاریخ همان دو خاندان مهتر و کهتر هخامنشیان باشند که یکی از آن سلاله حکمران نشان بود و دیگری حکمران پارس. رکن اصلی منازعه جدال برای دین است و باز در اینجا با تفاوت عقاید دو سلسله از یک دودمان سلطنتی مواجه هستیم.

آغاز مذاکره اسفندیار و رستم[ویرایش]

دو پهلوان مدعی تاج و تخت کیان از یک خاندان در مقابل یکدیگر ایستاده‌اند، هر یک نکاتی بر زبان می‌رانند که قابل تأمل است. ویرانی رویین‌دژ که اسفندیار قهرمان آن بود بسیار مورد توجه جماعات کشورها گشته حتی تسخیر رویین‌دژ مرکز کشور ترکان‌چین بمنزله ترویج آیین مزدیسنا مورد ستایش قرار گرفته‌است. فتح رویین‌دژ و تغییر قسمت بزرگی از عقاید مردمان بت‌پرست آن سرزمین به کیش زرتشت دستاورد اسفندیار است، اسفندیار بنوعی حکمران جدید ترکان‌چین نیز محسوب می‌شود. اقوام و قبایلی که او بر آنها تسلط یافت ممکن است در تاریخ بخشی از همان سکاها و اسکیت‌های تاریخی باشند.

فعلاً اثری تحت عنوان نبرد رستم و اسفندیار در سایر منابع و مآخذ انعکاس نیافته امّا پیکار دو مدعی تاج و تخت نمی‌تواند از دید منابع دیگر پنهان باشد حتماً عنوان جنگ بگونه‌ای دیگر مذکور افتاده‌است. همچنین دوئل رستم و اسفندیار، بعد از جنگ رویین‌دژ حادث گشت و ماجرای تقابل بدین مناسبت بود که اسفندیار جوان خواهان سلطنت پدر بود ولی گشتاسپ نیل به این هدف را تسخیر رویین‌دژ و آزاد کردن دخترانش بدست اسفندیار منوط کرد. این مهم انجام شد اسفندیار به پدر یادآور شد که خلف وعده نکند ولی گشتاسپ یک کار نیمه تمام دیگر داشت که واگذاری سلطنت را منوط به اتمام آن کار نیمه، یعنی انقیاد رستم شاه زابل قرار داد.

گشتاسپ با اینکار در حقیقت می‌خواست اراضی زابل را مانند ترکان‌چین به تصرّف درآورد و مرزهای کشورش را بسط دهد امّا پیشوایان زابل رستم و زال پادشاهی او را برسمیت نمی‌شناختند و گشتاسپ می‌خواست این موضوع بدست اسفندیار فیصله یابد؛ لذا برای دستگیری یا انقیاد رستم، اسفندیار به فرمان پدر عازم مرز زابل گشت و در کنار رود مرزی هیرمند اردو زد و پسرش بهمن را حامل پیغام و دستور گشتاسپ نمود. فرجام کار منجر به نبردی سخت و نفس‌گیر میان دو پهلوان شد که در واقع هر دو در این راه نفله شدند:

مرا گفت رستم ز بس خواستههم از کشور و گنج آراسته
به زاول نشستست و گشتست مستنگیرد کس از مست چیزی به دست
که او را بجز بسته در بارگاهنبیند ازین پس جهاندار شاه
کنون من ز ایران بدین آمدمنبد شاه دستور تا دم زدم[۱]

وقتی بهمن پیام اسفندیار را به زابل برد نخست با زال پیر مواجه گشت امّا او را نشناخت و به دستان گفت رستم را کجا می‌تواند بیابد. زال تعارف زد و از او دعوت کرد پیاده شده دمی بیاساید. شرایط برخورد این دو چنین می‌نماید که بهمن به شهر و خیابان نرفته بلکه در ییلاقی به خیمه و سراپرده‌ای نزدیک شده‌است لذا سواره جواب داد فرصت برای نشستن ندارد پیغامی را باید به یل سیستان برساند. زال که از البسه گرانقدر سوار فهمید که باید از بزرگان باشد شکارگاه رستم را نشان داد و بهمن عازم محل شد تا با رستم گفتگو کند و جواب را بگیرد، رستم همراه زواره در حال کباب گوری بود که بهمن از بلندی سنگی غلطاند امّا رستم بدون اینکه از کباب گور دست بکشد سنگ را با پنجه پا از خود دور کرد سپس بهمن نزدیک وی شد.

پیام برای رستم ناخوشایند بود او باید بدون قید و شرط نزد اسفندیار می‌آمد و دستانش را جلو می‌برد تا اسفندیار دستان او را بسته به پارس برده تا لهراسپ راجع به او تصمیم بگیرد آیا بخشیده شود یا مجازات گردد. فرمان گستاخانه بود و رستم که انتظار چنین خبری را نداشت به فکر فرورفت و آینده‌ای خطرناک برای کشور و قبیله‌اش از ذهن گذراند.

اسپنت‌داته و سپیتامه[ویرایش]

اسپنت‌داته را به اسفندیار پسر کوی‌ویشتاسپ حامی زراتوشترا تشبیه کرده‌اند. روایت است که اسپنت‌داته در جوانی به دست مخالفان دین مزدیسنا کشته شد. در عقاید زرتشتیان اسپنت‌داته مبارزی است که در آغاز امر بطور غم‌انگیزی به خاطر آیین زرتشت کشته شد و در عین حال او را پیش‌آهنگ منجی آینده یا سئوشینث می‌دانند و نام او مظهر آرزوی جماعات دربارهٔ حکم‌فرمایی عدالت در جهان است.[۲]

به گفته کتسیاس شخصی بنام سپیتامه شوهر آمی‌تیدا دختر ایشتوویگو برای جانشینی سلطنت ماد در نظر گرفته شده بود. سپیتامه نام خاندانی زرتشت هم محسوب می‌شد که در گزارش‌های کتسیاس با زراتوشترا و اطرافیان او ارتباط دارد.[۳] سپیتامه در سال ۵۲۲ پ.م. حکومت را بدست گرفت.

میان اسپنت‌داته و سپیتامه تفاوت‌هایی وجود دارد ممکن است هر دو یک تن باشند یا شخصیت‌های جداگانه‌ای باشند که در دو دوره متفاوت حضور یافته‌اند. به نظر می‌رسد فرض نخست یعنی یک تن باشند به واقعیت نزدیکتر است. به گفته کتسیاس کوروش شوهر آمی‌تیدا یعنی سپیتامه را کشت و سپس با شاهزاده آمی‌تیدا دختر آخرین پادشاه ماد ازدواج کرد. گزارش کتساس را به نوعی شاهنامه هم تأیید می‌کند؛ ممکن است منظور از شاهزاده آمی‌تیدا همان همای یا به‌آفرید دختران گشتاسپ و خواهران اسفندیار باشد.

پانویس[ویرایش]

  1. شاهنامه نسخه مسکو. جلد ششم. نبرد رستم و اسفندیار، ص ۳۹۷
  2. دربارهٔ تعالیم مربوط به سوشیانس به یشت XIII رجوع شود.
  3. زراتوشترا باید در شاهنامه همان جاماسپ باشد

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]