خیام

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
عُمَر خَیّام
مجسمهٔ خیام نیشابوری در دفتر سازمان ملل متحد در وین
مجسمهٔ خیام نیشابوری در دفتر سازمان ملل متحد در وین
نام اصلی غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری
زمینهٔ کاری ریاضیات، اخترشناسی، شعر، فلسفه،[۱] دین، تاریخ، گاه‌شماری، موسیقی
زادروز ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷
۴۴۰ (قمری)
۱۸ مه ۱۰۴۸
پدر و مادر ابراهیم خیام نیشابوری
مرگ ۱۲ آذر ۵۱۰
۵۳۶ (قمری)
۱۱۳۱ (میلادی)
نیشابور
ملیت ایرانی
محل زندگی حیره، نیشابور
جایگاه خاکسپاری قبرستان حیرهٔ نیشابور، آرامگاه خیام
۳۶°۹′۵۷٫۲۱″ شمالی ۵۸°۴۹′۲۰٫۲″ شرقی / ۳۶٫۱۶۵۸۹۱۷°شمالی ۵۸٫۸۲۲۲۷۸°شرقی / 36.1658917; 58.822278
در زمان حکومت سلجوقیان
رویدادهای مهم سقوط دولت آل‌بویه، قیام دولتِ سلجوقی، جنگ‌های صلیبی، ظهور باطنیان
نام(های)
دیگر
خیامی، خیام نیشابوری، خیامی النّیسابوری[۲]
لقب حکیم، حجّةالحق، امام عصر، جانشین ابن‌سینا
کتاب‌ها رسالة فی شرح ما أشکل مِن مُصادَراتِ اقلیدس، رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حسابالقول علی اجناس الذی بالاربعه (دربارهٔ موسیقی)
نوشتارها رساله در جبر
دیوان سروده‌ها رباعیات خیام
تخلص خیام
فرزندان نوادهٔ او: شاهپور نیشابوری
دانشگاه نظامیهٔ نیشابور
شاگرد ابن سینا، امام موفق نیشابوری
دلیل سرشناسی تدوین تقویم جلالی، رباعیات، استاد بی‌بدیلِ فلسفهٔ طبیعی (مادی)، ریاضیات، منطق و متافیزیک، مثلث خیام-پاسکال، چهارضلعی خیام-ساکری
اثرگذاشته بر صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است.

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ در نیشابور – درگذشتهٔ ۱۲ آذر ۵۱۰ در نیشابور)[۳] که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النّیسابوری[۲] هم نامیده شده‌است، همه‌چیزدان،[۴][۵] فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی‌سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده‌است،[۶] ولی آوازهٔ وی بیشتر با انگیزه نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به بیشترِ زبان‌های زنده برگردان نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد[۷] رباعیات او را به زبان انگلیسی برگردانده است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب زمین شده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان سروسامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه‌شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ پادشاهی ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶–۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست؛ محاسبات منسوب به خیام در این زمینه، هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از گاه‌شماری میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه‌سوم و مطالعاتش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به‌عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.[۸] نوپیدا کردن نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم‌ترین کارهای اوست.[۹]

شماری از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن‌سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند.[۶][۱۰][۱۱] صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن‌سینا بوده‌است، بسیار دور از ذهن می‌نماید، زیرا از دیدِ زمانی با هم دگرگونیِ زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن‌سینا را استاد خود می‌داند، ولی این استادی ابن سینا، سوی معنوی دارد.

منبع‌شناسی[ویرایش]

منابع دست اول[ویرایش]

در کتاب‌های کهنی که به بیان زندگی خیام و کارهای او پرداخته‌اند، اختلاف‌های بسیاری؛ به‌ویژه در تاریخ تولد و مرگ او وجود دارد.[۱۲] نخستین منبعی که به‌طور گسترده خیام را معرفی کرده‌است، چهار مقالهٔ نظامی عروضی، نوشته‌شده نزدیک ۵۵۰ قمری است.[۱۳][۱۴] دومین زندگی‌نامهٔ خیام توسط ابوالحسن علی بیهقی، در ۵۵۶ قمری،[۱۵] در کتاب تتمهٔ صوان الحکمه یا تاریخ الحکما نوشته شده‌است.[۱۶][۱۷] نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، هردو هم دوره خیام بوده و او را از نزدیک دیده‌اند.[۱۸][۱۹]

دیگر متون کهنی که کم و بیش مطالبی دربارهٔ خیام و آثارش در آن‌ها یافت می‌شود عبارتند از: میزان الحکمه از عبدالرحمان خازنی (۵۱۵ قمری)، رسالهٔ الزاجر للصغار فی معارضة الکبار از زمخشری (۵۱۶ق)، خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی (۵۷۱ق)، نزهة الروح از شهرزوری (۵۸۶ق)، مرصادالعباد از نجم‌الدین رازی (۶۱۹ق)، تاریخ الحکما از قفطی (۶۲۶ق)،[۲۰] الکامل فی التاریخ از ابن اثیر،[۲۱] شذرات الذهب از ابن العماد حنبلی،[۲۲] و آثار البلاد و اخبار العباد از قزوینی (۶۷۴ق).[۲۳]

بدیع‌الزمان فروزانفر رسالهٔ نحو القلوب قشیری (درگذشتهٔ ۴۶۵ قمری)، و رسالهٔ الزاجر للصغار زمخشری را کهن‌ترین بن مایه‌ها دربارهٔ خیام و زندگی او می‌داند.[۲۴]

پیشینهٔ پژوهش‌ها درمورد شخصیت و شعر خیام در ایران[ویرایش]

صادق هدایت نخستین کسی در ایران دانسته شده‌است که برای تشخیص رباعیات اصیل خیام دست به کاری پژوهشی زده‌است.[۲۵] هدایت دو اثر دربارهٔ خیام منتشر کرده‌است: مقالهٔ «مقدمه‌ای بر رباعیات خیام» در سال ۱۳۰۳ خورشیدی و کتاب ترانه‌های خیام در سال ۱۳۱۳ خورشیدی. تاکنون نوشته‌های گوناگونی دربارهٔ این دو نوشته، و نقش هدایت در خیام‌شناسی پدید آمده‌است.[۲۶]

در سال ۱۳۲۱ خورشیدی محمدعلی فروغی و قاسم غنی کتاب رباعیات حکیم خیام نیشابوری را منتشر کردند که شامل پیش گفتاری نسبتاً طولانی است و در آن ۱۸۷ رباعی از میان رباعیات منسوب به خیام، اصیل تشخیص داده شده‌است.[۲۷] در این کتاب، دیدگاه کسانی که رباعیات خیام را دلیل کفر او دانسته‌اند نقد، و بر دین‌داری و حیرت او در کار جهان و معمای هستی تأکید شده‌است.[۲۸] این رویکردهای فروغی و غنی در میان خیام‌پژوهان ایرانی جایگاه ویژه‌ای یافت و پژوهشگرانی چون اسماعیل یکانی در عمر خیام نادرهٔ ایام (۱۳۴۲ خورشیدی)، علی دشتی در دمی با خیام (۱۳۴۴ خورشیدی)، محمدمهدی فولادوند در خیام‌شناسی (۱۳۴۷ خورشیدی)،[۲۹] جعفر آقایان چاووشی در سیری در افکار علمی و فلسفی حکیم عمر خیام نیشابوری (۱۳۵۸ خورشیدی)،[۳۰] علیرضا ذکاوتی قراگزلو در عمر خیام نیشابوری حکیم و شاعر (۱۳۷۷ خورشیدی)[۳۱] و … خیام را با همان رویکرد معرفی کرده‌اند.[۳۲]

برپایهٔ پژوهش حسن‌لی و حسام‌پور، از سال ۱۳۰۰ خورشیدی تا پایان سال ۱۳۸۰ خورشیدی ۴۲۵ مقاله دربارهٔ خیام در ایران منتشر شده‌است.[۳۳] از این شمار، بیشترین مقاله‌ها دربارهٔ «زندگی، شخصیت و شعر خیام» بوده‌است (۱۶۶ مقاله) و به موضوع‌هایی مانند «زیبایی‌شناسی شعر» (۱ مقاله)، «نسخه‌شناسی» (۸ مقاله)، و «بررسی آثار کلامی و فلسفی خیام» (۱۸ مقاله) کم‌تر پرداخته شده‌است.در همان بازهٔ زمانی ۷۰ کتاب در پیوند با خیام در ایران منتشر شده بوده‌است.[۳۴]

زندگی[ویرایش]

عمر خیام در سدهٔ پنجم هجری قمری در نیشابور زاده شد. فقه را در میان‌سالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستاره‌شناسی را فرا گرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.[۳۵]

در نزدیک سال ۴۴۹ (هجری قمری) زیر پوشش و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادله‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله[۳۶] و از آن‌جا که با خواجه نظام‌الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت پادشاه جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی آماده می‌شود و در همین سال‌ها (نزدیک ۴۵۸) طرح سر و سامان دادن گاه‌شمار را تنظیم می‌کند. خیام گاه‌شمار جلالی یا تقویم جلالی را دسته‌بندی کرد که به نام جلال‌الدین ملک‌شاه شهره است، ولی پس از مرگ ملک‌شاه این گاه‌شماری کاربستی نیافت. در این دوران خیام به عنوان ستاره‌شناس در دربار خدمت می‌کرد هرچند به ستاره‌شناسی باوری نداشت.[۳۷] در همین سال‌ها (۴۵۶) خیام مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس[۳۸] *را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. همچنین گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملک‌شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده‌است.[۳۹] پس از درگذشت ملک‌شاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه (زیج) قطع شد بعد از سال ۴۷۹ خیام اصفهان را به قصد اقامت در مرو[۴۰] *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً رساله‌های میزان الحکم و قسطاس المستقیم را در آن‌جا نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) نیز احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده‌است.[۴۱] غلامحسین مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.[۴۲]

باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.

مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷–۵۲۰ هجری قمری می‌دانند که در نیشابور رخ داد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز مرگ او را سال ۵۱۶ نوشته‌اند، ولی پس از بررسی‌های لازم مشخص گردیده که تاریخ مرگ وی سال ۵۱۷ هجری قمری بوده‌است. آرامگاه وی هم‌اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.[۴۳]

شرایط دوران خیام[ویرایش]

در زمان خیام فرقه‌های گوناگون سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می‌شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز دیدگاهٔ خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن‌جا، خواجه نظام‌الملک همهٔ باورمندان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌داند. در زمینه‌های سیاسی نیز رخدادهای مهمی در دوره خیام رخ داد:

  1. سقوط دولت آل بویه
  2. قیام دولتِ سلجوقی
  3. جنگ‌های صلیبی
  4. ظهور باطنیان

در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضی سمرقندی او را «حجة الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند.[۴۴]

القاب[ویرایش]

حکیم حجة الحق، خواجه، امام، الفیلسوف حجة الحق، خواجه امام، حکیم جهان و فیلسوف گیتی، الشیخ الامام، الشیخ الاجل حجة الحق، علامهٔ خواجه، قدوهٔ الفضل، سلطان العلماء، ملک الحکماء، امام خراسان، من اعیان المنجّمین، الحکیم الفاضل الاوحد، خواجهٔ حکیم، الحکیم الفاضل، نادرهٔ فلک، تالی ابن سینا، حکیم عارف به جمیع انواع حکمت به ویژه ریاضی، مسلط بر تمامی اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات، در اکثر علوم خاصه در نجوم سرآمد زمان، فیلسوف الوقت، سیدالمحقّقین، ملک الحکماء، الادیب الاریب الخطیر، الفلکی الکبیر، حجة الحق والیقین، نصیرالحکمة و الدین، فیلسوف العالمین، نصرة الدّین، الحیر الهمام، سیّدالحکماءالمشرق و المغرب، السیّدالاجل، فیلسوف العالم، به‌طور قطع در حکمت و نجوم بی‌همتا، علامهٔ دوران، بر دانش یونان مسلط و غیره.[۴۵]

خیام در افسانه[ویرایش]

انابه[ویرایش]

افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و جام می او را به زمین انداخت و شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی، ربیبر من در عیش را ببستی، ربی
من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستیخاکم به دهن مگر تو مستی، ربی

پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو!وآن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!
من بد کنم و تو بد مکافات کنیپس فرق میان من و تو چیست بگو!

و چون این‌گونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[۴۶]

ای رفته و بازآمده بل هم گشته[ویرایش]

در افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. شماری، دست به کارِ بازسازی آن آموزشگاه بودند و چارپایانی، پیوسته بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره) را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه می‌ترسید و هیچ‌کس نمی‌توانست آن را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این‌که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟
خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بوده و پس از مردن، به این شکل درآمده و دوباره به دنیا بازگشته‌است (اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:

ای رفته و بازآمده بَل هُم گشتهنامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشتهریشت ز عقب درآمده، دُم گشته

و چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، به درون مدرسه رفتن تن درداد.[۴۷]

سه یار دبستانی[ویرایش]

بنا به روایتی، خیام و حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که هریک در بزرگسالی به راهی رفتند. حسن، رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را بر عهده گرفت؛ خواجه نظام‌الملک، سیاست‌مداری بزرگ شد؛ و خیام، شاعر و اندیشمندی گوشه‌گیر شد که در آثارش اندیشه‌های نو و دلهره و اضطرابی از فلسفهٔ هستی و جهان وجود داشت.[۴۸]

برپایهٔ داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشته بودند که هر کدام اگر به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رسانَد. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد، ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزار دینار ماهیانه برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند.[۴۹]

چنان‌که محمدعلی فروغی در پیش گفتار تصحیح خود از خیام اشاره کرده‌است: این داستان سند معتبری ندارد، و تازه اگر راست باشد، حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده‌باشند، که بسیار دور از ذهن است. به‌علاوه، هیچ‌یک از هم دوره‌های خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌است.[۵۰]

دستاوردهای خیام[ویرایش]

صفحه اول رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر والمقابلة؛ کتابخانه دیجیتال قطر[۱]

ریاضیات[ویرایش]

س.ا. کانسوا گفته: «در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ [میلادی]، و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه، حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش بِسزایی داشته‌است.»[۵۱]

پیش از کشف رسالهٔ خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به‌واسطهٔ اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به‌واسطهٔ ترجمهٔ رباعیاتش بوده‌است. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است،[۵۲] می‌توان رد پای خیام را به واسطهٔ طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد.[۵۳] کهن‌ترین کتابی که از خیام نامی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم‌دورهٔ خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله است؛ ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.[۵۴] با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضی‌دانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آن‌ها توفیق یافته، و رسالهٔ وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون‌وسطایی و احتمالاً برجسته‌ترین آن‌ها در این علم است.[۵۵]

او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک پاسخ باشد یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند. «آنچه که در هر حالت پنداشته شده رخ می‌دهد بستگی به این دارد که آن مقاطع مخروطی که وی از آن‌ها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یک‌دیگر را برش ندهند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را برش ندهند.».[۵۶] گفته: خیام «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، ولی می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۴۱] همچنین گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.».[۴۱]

اولین صفحه از رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس؛ کتابخانه دیجیتال ملی فرانسه - گالیکا[۲]
اولین صفحه از رساله فی قسمه الربع الدائره، کتابخانه دیجیتالی آیت الله بروجردی (ره)[۳]

یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصول موضوعهٔ هندسهٔ اقلیدسی اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۵۷] به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقی‌مانده از این کتاب در کتابخانهٔ لایدن در هلند قرار دارد.[۵۸]

«در نیمهٔ نخست سدهٔ هیجدهم میلادی، ساکری پایه نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام پنداشته بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که پنداشته شده‌های حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»[۵۹] درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند خود این رساله هرگز پیدا نشد ولی خیام خود به این کتاب اشاره کرده‌است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دست‌آوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای (بینوم نیوتن) است که البته تا سدهٔ قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها «دو جمله‌ای خیام-نیوتن» نامیده می‌شوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام-پاسکال را شکل می‌دهد که بیانگر رابطه‌ای بین این ضرایب است.

به هر حال قواعد این بسط تا توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده‌است.[۶۰] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام‌گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.[۶۱]

ستاره‌شناسی[ویرایش]

یکی از برجسته‌ترین کارهای خیام را می‌توان سروسامان دادن گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ پادشاهی ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶–۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی بدین منظور مدار گردش کرهٔ زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود. سروسامان دادن در ۲۵ فروردین ۴۵۸ هجری خورشیدی (۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری) انجام شد.[۶۲]

مسائل نجومیه، کتابخانه ظاهریه[۴]

خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره‌شناس پژوهش‌ها و نوشته‌های مهمی دارد. از جمله آن‌ها رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستند.[۶۳] برگن باور دارد که که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر[۶۴]* را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و نیز، از نکات بسیار جالب توجهی در تاریخ انواع گوناگون معادلات مطلع خواهد شد.»[۶۵] مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود پاسخ‌های منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته‌است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته‌است.[۶۶]

صفحه اول رساله فی الوجود؛ کتابخانه دیجیتال مجلس شورای اسلامی ایران[۵]
صفحه اول رساله در علم کلیات وجود، کتابخانه دیجیتال ملی جمهوری اسلامی ایران[۶]

فلسفه[ویرایش]

تاکنون از خیام پنج رساله فلسفی یافت شده‌است که عبارت اند از: فی الکون و التکلیف، فی الوجود، الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی، الجواب عن ثلاث مسائل؛ ضروره التضاد فی العالم و الجبر و البقا و در علم کلیات وجود. از این میان تنها رساله در علم کلیات وجود به فارسی بوده و سایرین به زبان عربی می‌باشند.[۶۷] همچنین خیام به درخواست جمعی از دانشمندان اصفهانی در سال ۴۷۲ هجری قمری ترجمه ای به فارسی از خطبه توحیدیه ابن سینا انجام داده‌است.[۶۸]

در سفری به شیراز در سال ۴۷۳ هجری قمری خیام نامه ای از ابونصر محمد بن عبدالرحیم سفری، قاضی القضات فارس - که زمانی شاگرد ابن سینا بوده‌است - دریافت می‌کند که حاوی دو مسئله در باب «کون» و «تکلیف» بود. آن گاه خیام در فرصت اندکی که در اختیار داشت، رساله کوتاهی را به رشته تحریر درآورد که می‌توان آن را چکیده و آرای بسیاری از فیلسوفان دوره اسلامی در دو مقوله مذکور دانست. در این رساله خیام بحث را از مبانی منطقی آغاز، و به اجمال گذری بر مسئله «کون» می‌کند و سرانجام به مسئله «تکلیف» می‌پردازد. رساله الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی نوشتاری دربارهٔ اثبات اصالت ماهیت، به معنای ذات و اعتباریت وجود می‌باشد که موضوع اصلی رساله فی الوجود است و خیام برای اثبات این نظریه، برهان‌هایی اقامه کرده و به دفع اشکالاتی پرداخته که فیلسوفان پیشین، بدین تفصیل بدان‌ها نپرداخته‌اند. رساله در علم کلیات وجود یا «سلسله الترتیب» آخرین رساله فلسفی خیام و تنها اثر برجای مانده از او به زبان فارسی است که در چند فصل تشکیل یافته. این اثر در پاسخ به درخواست یکی از وزیران سلجوقی، که بارها تحریر رساله ای در علم کلیات را از خیام طلب کرده بود، به رشته تحریر درآمد. براساس شواهد تاریخی این رساله احتمال نزدیک به سال ۵۰۰ هجری قمری نوشته شده‌است.[۶۹]

موسیقی[ویرایش]

خیام به واکاوی ریاضی موسیقی نیز پرداخته‌است و در القول علی اجناس الذی بالاربعه مسئلهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.[۴۱]

ادبیات[ویرایش]

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که هم دوره‌هایش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند.[۷۰] هم دوره‌های خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.[۷۱] صادق هدایت در این باره می‌گوید.

گویا ترانه‌های خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دسته‌بندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق به گونه اب قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده‌است.[۷۲]

صفحه اول شرح الخطبة الغراء (تفسیر الخطبة الغراء (خطبه توحیدیه) ابن سینا توسط خیام به زبان فارسی)، کتابخانه دیجیتالی کارو میناسیان[۷]

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است. این کتاب نزدیک ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ هجری قمری تصنیف شده‌است[۷۳] نجم‌الدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده‌است.[۷۴] کتاب‌های کهن (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آن‌ها آمده‌است و مورد استفادهٔ درست کنندگان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۷۵]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ هجری قمری کتابت شده‌است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخب‌های اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام در میان آن‌ها وجود دارد دارد.[۷۶]*

با کنار گذاشتن رباعیات تکراری، ۵۷ رباعی به دست می‌آید.[۷۷] این ۵۷ رباعی که نزدیک درستی انتساب آن‌ها به خیام روشن است کلیدی برای درست کردن و شناختن سره از ناسره به دست درست کنندگان می‌دهد. با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و روش فلسفی وی تا اندازهٔ زیادی آشکار می‌شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و بی‌آلایش است و در شعر پیرو کسی نیست.[۷۸] وانگهی؛ هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی رایج نبوده‌است بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است[۷۹]

تصحیحات رباعیات خیام[ویرایش]

شهرت خیام در غرب به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌است که به قول هدایت نسبت آن‌ها به خیام جایز نیست.[۸۰]

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به‌طوری‌که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.».[۸۱] بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند.[۸۲] هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است.[۸۳] مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.[۸۴]

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در سال ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم است ذکر شود که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، فردریش روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.[۸۵]

از بالا به پایین اولین صفحه از: فی الکون و التکلیف، الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی، الجواب عن ثلاث مسائل؛ ضروره التضاد فی العالم و الجبر و البقا، کتابخانه چستر بیتی[۸]

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت: احمد شاملو ارائه داده‌است.

هرگز دل من ز علم محروم نشدکم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روزمعلومم شد که هیچ معلوم نشد

مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام[ویرایش]

صادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد:

برخی فارسی شناسان بر این باورند که رباعیات خیام تازیانه‌ای بر زاهدان ریاکار است. «عبدالرضا مدرس زاده» قائم مقام انجمن بین‌المللی ترویج زبان و ادبیات فارسی اعتقاد دارد خیام در اشعارش بی‌اعتباری دنیا و ناپایداری هستی موقت انسان را در زندگی اش به تصویر می‌کشاند. زبان تند و تیز خیام در رباعیات، تازیانه‌ای بر زاهدان دروغین و ریاکار است.[۹۴]

پیروان خیام[ویرایش]

پیرمردی با کلاه ایرانی در حال مطالعهٔ رباعیات عمر خیام زیر نور شمع، اثر آدالاید هنسکام
بخارست - عمر خیام

صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به‌شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۹۵] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت سخن می‌گوید:

باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهارتو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت

اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بودآنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟چون عاقبت کار چنین خواهد بود

موریس بوشور از کسانی است که کاملاً تحت تأثیر افکار خیام درآمده و نمایشنامهٔ رؤیای خیام هماهنگی فکری او را با شاعر ایرانی به خوبی نشان می‌دهد. همچنین ارمان رنو و آندره ژید هم از او مایه گرفته‌اند.[۹۶] دو کامارگو شاعر اسپانیایی نیز افکار خیام را در قالب شعر نو ریخت و متن اسپانیایی آن‌ها را در سراسرآمریکای لاتین و متن فرانسوی را در اروپا رواج داد.[۹۷] دیگر از کسانی که از خیام الهام گرفته‌اند یا به تمجید او پرداختند عبارتند از: «آندره ژید»، «ژان لاهور»، «شارل گرولو»، «مارک برنارد» و «ژان شاپلن».[۹۸]

اظهار نظرها دربارهٔ شخصیت خیام[ویرایش]

بعضی او را به عنوان یک شاعر حکیم عارف‌منش و بعضی دیگر او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و مادی‌اندیش محض معرفی کرده‌اند. نجم‌الدین رازی با توجه به محتوای الحادی رباعیات خیام اظهار نظرهایی منفی دربارهٔ او دارد. در مقابل، کسانی دیگر[الفاظ طفره‌آمیز] درصدد تبرئهٔ او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند که حاکی از پشیمانی و توبهٔ او باشد. کسانی[الفاظ طفره‌آمیز] هم – بیشتر در دورهٔ معاصر – درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همین نام است. نجم‌الدین رازی، به عنوان نخستین فرد، در کتاب خود (مرصادالعباد) اشاره‌های بسیار تند و صریح نسبت به خیام دارد و با توجه به محتوای رباعیات او می‌گوید که این آدمی بوده‌است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی به عنوان شاهد از او نقل می‌کند و می‌گوید که این‌ها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آن‌ها این است:[۹۹]

دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم‌وکاست؟
گر نیک آمد، شکستن از بهر چه بود؟ ور نیک نیامد این صور، عیب که راست؟!

می‌گوید؛ خیام با توجه به این سروده اعتقاد دارد که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم‌وکاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم دربارهٔ ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.[۹۹]

جلال آل احمد دربارهٔ خیام می‌گوید: «[خیام] در شعرش مدام به این می‌خوانَد که تو هیچی و پوچی؛ و آن‌وقت طرف دیگرِ سکهٔ این احساس پوچی، این آرزوی محال نشسته که «گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را زمیان…» و الخ؛ و حاصل شعرش شک و اعتراض و درماندگی؛ اما همه در مقابل عالم بالا و در مقابل عالم غیب؛ و انگارنه‌انگار که دنیای پایینی هم هست و قابل عنایت؛ و غم شعر او ناشی از همین درماندگی؛ و همین خود راز ابدیت رباعیات [است].»[۱۰۰]

آثار[ویرایش]

خیام آثار علمی و ادبی بسیاری تألیف کرده‌است.

او میزان الحکمت را دربارهٔ فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شراب که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منتشر شد.[۴۲]

  • رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.[۱۰۱]
  • رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها.[۱۰۲]
  • رساله میزان‌الحکمه. «راه‌حل جبری مسئلهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه (آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزن‌های مخصوص بدست می‌دهد.»[۴۱][۱۰۳]
  • قسطاس المستقیم
  • رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.
  • القول علی اجناس الذی بالاربعه، اثری دربارهٔ موسیقی.[۱۰۴]
  • رساله کون و تکلیف به عربی دربارهٔ حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ (هجری قمری) نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعهٔ جامع البدایع به اهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.[۱۰۵]
  • رساله روضةالقلوب در کلیات وجود
  • رساله الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی[۱۰۶]
  • رساله الجواب عن ثلاث مسائل؛ ضروره التضاد فی العالم و الجبر و البقا[۱۰۷]
  • ترجمه خطبه توحیدیه ابن سینا[۶۸]
  • رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب
  • رساله مشکلات ایجاب
  • رساله‌ای در طبیعیات
  • رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی
  • رساله نظام الملک در بیان حکومت
  • رساله لوازم‌الاکمنه
  • اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.[۱۰۸]
  • نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.[۱۰۹]
  • رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.
  • عیون الحکمه
  • رساله معراجیه
  • رساله در علم کلیات[۱۱۰]
  • رساله در تحقیق معنی وجود[۶۷]

خیام در فرهنگ عامه[ویرایش]

چهرهٔ جهانی خیام[ویرایش]

تندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانی

در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک توین تا تی. اس. الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.[۱۱۱]

بعد از فیتزجرالد، فرانسویان با ترجمه رباعیات او به معرفی خیام در جهان غرب کمک کردند. در سال ۱۸۷۵ میلادی گارسن دوتاسی خاورشناس معروف فرانسوی تعداد ۱۰ رباعی از خیام را به فرانسه برده بود این در حالی بود که حدود ده سال قبل یعنی در سال ۱۸۶۷ نیکولاس، کنسول سفارت فرانسه در رشت اولین ترجمه رباعیات را به فرانسه ارائه کرده بود. او برخلاف عقیده فیتزجرالد که بر وجهه شاعری خیام تأکید داشت، خیام را یک صوفی قلمداد می‌کرد همین بی‌خبری از فکر خیام موجب شد که تئوفیل گوتیه او را شاعری رند حساب کند. نظر گوتیه نسبت به خیام و شرح و تفصیل اشعارش موجب شد که فرانسویان نسبت به این شاعر ایرانی علاقهٔ زیادی نشان دهند.

ارنست رنان با تأیید نظر فیتزجرالد، خیام را شاعری توانا در حفظ هویت آریایی می‌دانست. وی هوش و قدرت خیام را در بیان الفاظ بعضاً کفرآمیز در قالب اشعار عرفانی به تقیه نسبت داده‌است. آندره ژید هم با رباعیات خیام از طریق ترجمه فیتزجرالد آشنا بود بازتاب بعضی از مفاهیم رباعیات خیام را می‌توان در کتاب مائده‌های زمینی او مشاهده کرد.[۱۱۲][۱۱۳]

ولادیمیر پوتین، مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند.[۱۱۴]

دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۰۹ به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلح‌آمیز ساختمان-مجسمه‌ای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبک‌های معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامی در آن دیده می‌شود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطهٔ آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شده‌است. در این چهارتاقی مجسمه‌هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام، ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.[۱۱۵] همچنین، در فروردین ۱۳۹۵، به همت مدیر انجمن بین‌المللی فرهنگ ایران، طی مراسمی از مجسمه خیام نیشابوری، ساخت استاد حسین فخیمی در دانشگاه اوکلاهما آمریکا با حضور گسترده دوستداران فرهنگ و هنر ایران زمین پرده برداری شد. در این مراسم دیوید بورن، رئیس فعلی دانشگاه اوکلاهما، فرماندار سابق ایالت اوکلاهما و سیاست‌مدار دموکرات آمریکایی، نیز سخنرانی نمود و از اقدامات انجام شده تقدیر کرد.[۱۱۶][۱۱۷]

نامگذاری به نام خیام[ویرایش]

  • رستوران خیام واقع در اتیوپی شهر آدیس آبابا. در مرکز کتابخانه دانشگاه اتیوپی رباعیات خیام به زبان امهری وجود دارد. اطلاعات بیشتر در سفرنامه هوشنگ شمعی آمده‌است.
  • در سال ۱۸۹۲ م. «انجمن عمر خیام» در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه‌داران بنیان‌گذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن‌ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمر خیام قرارداده شد که بر سرلوحه آن این‌طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیو پرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمر خیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد از جانب انجمن عمر خیام غرس شده.[۱۲۴]
  • مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد.[۱۲۵]

در نیشابور[ویرایش]

  • میدان خیام یکی از میدان‌های شهری در نیشابور به نام خیام نامگذاری شده. در میان این میدان بنای آرامگاه اولیه عمر خیام قرار داده شده‌است.
  • خیابان خیام یکی از خیابان‌های شهر نیشابور واقع در شهرک فرهنگیان است که به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است.
  • شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است.[۱۲۶]
  • دبیرستان خیام یکی از مدرسه‌های قدیمی نیشابور خیام نامگذاری شده.
  • افلاک نمای خیام و پژوهشکده ستاره‌شناسی نیشابور
  • خانه ریاضیات نیشابور (برگرفته از تخصص ریاضی خیام) در نیشابور به نام وی است.

خیام در فیلم و داستان[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. بزرگان فلسفه، هنری توماس، ترجمهٔ فریدون بدره‌ای، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸، صص۱۶۷–۱۷۰.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ دهخدا ۹۷۸، ۹۸۰
  3. تاریخ فوت در دانشنامهٔ بریتانیکا، ذیل مدخل خیام مضبوط است.
  4. Reference, Marshall Cavendish (2011). Illustrated Dictionary of the Muslim World. Marshall Cavendish. p. 126. ISBN 978-0-7614-7929-1. Persian poet, philosopher, astronomer, and mathematician Omar Khayyam was a Persian polymath, accomplished in fields as diverse as philosophy, astronomy, and math. Best known in modern Iran for his scientific achievements, ...
  5. Vatandoust, Soraya (2015). Authentic Iran: Modern Presentation of Ancient Recipes. Xlibris Corporation. p. 117. ISBN 978-1-4990-4061-6. He was a Persian polymath, philosopher, mathematician, astronomer and poet.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ دنیای نویسندگان و شعرا، خیام، حکیم عمر، ص۴۱
  7. Edward Fitzgerald
  8. روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۶
  9. Victor J. Katz (1998), History of Mathematics: An Introduction, p. 270, Addison-Wesley, ISBN 0-321-01618-1: "In some sense, his treatment was better than ibn al-Haytham's because he explicitly formulated a new postulate to replace Euclid's rather than have the latter hidden in a new definition."
  10. رباعیات خیام، شرحی دربارهٔ حکیم عمر خیام نیشابوری، صاحبعلی مَلِکی، ص ۱۰
  11. حسن صباح، محمد احمدپناهی، ص ۹۰
  12. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱.
  13. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱.
  14. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۲.
  15. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱.
  16. قربانی، زندگی‌نامهٔ ریاضیدانان دورهٔ اسلامی از سدهٔ سوم تا سدهٔ یازدهم هجری، ۳۲۵.
  17. خیام، رباعیات خیام، ۲۷.
  18. خیام، رباعیات خیام، ۲۷.
  19. خیام، رباعیات خیام، ۲۶.
  20. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱.
  21. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۲.
  22. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱۸.
  23. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۱.
  24. محسنی‌نیا، خیام‌پژوهی با تکیه برجهان معاصر عرب، ۲.
  25. حسام‌پور و حسنلی، رویکردهای پنج‌گانه در خیام‌شناسی، ۱۸۵.
  26. حسام‌پور و حسنلی، رویکردهای پنج‌گانه در خیام‌شناسی، ۱۸۶.
  27. حسام‌پور و حسنلی، رویکردهای پنج‌گانه در خیام‌شناسی، ۱۸۸.
  28. حسام‌پور و حسنلی، رویکردهای پنج‌گانه در خیام‌شناسی، ۱۸۹.
  29. حسن‌لی و حسام‌پور، کارنامهٔ خیام‌پژوهی در سدهٔ چهاردهم، ۱۲۱.
  30. حسن‌لی و حسام‌پور، کارنامهٔ خیام‌پژوهی در سدهٔ چهاردهم، ۱۲۲.
  31. حسن‌لی و حسام‌پور، کارنامهٔ خیام‌پژوهی در سدهٔ چهاردهم، ۱۲۳.
  32. حسام‌پور و حسنلی، رویکردهای پنج‌گانه در خیام‌شناسی، ۱۸۹.
  33. حسن‌لی و حسام‌پور، کارنامهٔ خیام‌پژوهی در سدهٔ چهاردهم، ۱۰۱.
  34. حسن‌لی و حسام‌پور، کارنامهٔ خیام‌پژوهی در سدهٔ چهاردهم، ۱۱۹.
  35. «خیام نیشابوری به روایت تاریخ». خبرگزاری ایمنا. ۱۷ می ۲۰۱۶.
  36. این رساله توسط دکتر غلام‌حسین مصاحب در کتابی به نام حکیم عمر خیام به‌عنوان عالم جبر برگردان و منتشر شده‌است.
  37. کوتاه شدهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۶
  38. این رساله با نام رساله‌ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس در سال ۱۳۱۴ به اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید.
  39. بهنام ظریفیان صنعتکار، دنیای نویسندگان و شعرا، ص۴۱، پاراگراف دوم
  40. اکنون ماری، در جمهوری ترکمنستان
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ ۴۱٫۳ ۴۱٫۴ خلاصهٔ زندگی‌نامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ مقدمهٔ غلامحسین مراقبی
  43. رباعیات حکیم عمر خیام، به کوشش نساء حمزه زاده، مقدمه :دکتر محمدحسن سیدان، چاپ: شرکت چاپ ابریشم رشت
  44. «زندگی عمر خیام». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ دسامبر ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۷.
  45. نوزده مقاله دربارهٔ حکیم عمر خیام نیشابوری، مقدمه
  46. رباعیات خیام، شرحی دربارهٔ حکیم عمر خیام نیشابوری، صاحبعلی ملکی، صفحه ۱۱؛ رباعیات حکیم عمر خیام، محمدعلی فروغی و دکتر غنی، صفحهٔ ۷
  47. با کاروان حُلّه، عبدالحسین زرین‌کوب، بخش «خیام، پیر نیشابور»
  48. جوادزاده، ص۱۴۰
  49. محمداحمد پناهی سمنانی، حسن صباح، چهرهٔ شگفت‌انگیز تاریخ، نشر کتاب نمونه، چاپ چهارم، ۱۳۷۰، ص۸۹–۹۱
  50. فروغی، ص۸
  51. کانسوا، س. ا؛ و دیگران، ص۱۳۴
  52. غلامحسین مصاحب، ۱۳۱
  53. Smith, Euclid, Khayyam, Saacheri, Scripta Mathematica, III/no.1 1935, pp. 5-10
  54. صادق هدایت، چاپ دوم ۱۰
  55. غلامحسین مصاحب، ۱۳۵
  56. جی. ال. برگرن ۱۴۰
  57. احمد آرام، ۹۳
  58. غلامحسین مصاحب، ۱۳۲
  59. روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۸
  60. قضیهٔ دو جمله‌ای: مفهومی گسترده در ریاضیات دوران اسلامی (pdf) نشریه فرهنگ و اندیشه ریاضی، سال ۲۰، شماره پیاپی ۲۶ متعلق به انجمن ریاضی ایران.
  61. به مقالهٔ مثلث خیام رجوع کنید.
  62. نوروزنامه، رساله منسوب به خیام نیشابوری
  63. وان در واردن، ۳۲
  64. (به انگلیسی: D.S. Kasir)
  65. جی. ال. برگرن ۱۳۷
  66. غلامحسین مصاحب، ۱۳۷
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ http://ensani.ir/file/download/article/20120427102854-5207-258.pdf
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ http://www.javidankherad.ir/article_33698_397a8de266c04c53de6db9281b0abc0c.pdf
  69. http://ensani.ir/file/download/article/20120614195335-9062-84.pdf
  70. زندگی عمر خیام، انتشارات کاروان
  71. هدایت ۱۱
  72. هدایت، ترانه‌های خیام ۱۲
  73. فروغی ۲۴
  74. هدایت، ترانه‌های خیام، ۱۲ –۱۳
  75. بر اساس فهرستی که فروغی در تصحیحاتش استفاده کرده‌است. نک. مقدمهٔ فروغی ۳۴–۵۲
  76. از آن‌جا که ذکری از حافظ یا معاصران وی نرفته‌است کهنگی این اثر معلوم می‌شود
  77. فروغی ۵۲
  78. هدایت، ترانه‌های خیام ۵۴–۵۵
  79. فروغی ۱۴–۱۵
  80. هدایت، ترانه‌های خیام ۱۱
  81. هدایت ترانه‌های خیام ۹
  82. هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۲
  83. هدایت ترانه‌های خیام ۲۲
  84. هدایت ترانه‌های خیام ۲۳
  85. برای نمونه نگاه کنید به فروغی ۲۶ و هدایت ترانه‌های خیام ۲۱
  86. نمونه: «از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جاه و جلالش نفزود/وز هیچ‌کسی نیز دو گوشم نشنود/کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود»
  87. نمونه: «گر آمدنم بمن بدی، نامدمی/ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟ /به زان نبدی کاندرین دیر خراب/نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی.» نسخهٔ فروغی کمی تفاوت دارد و با «گر آمدنم به خود بدی نامدمی» آغاز می‌شود.
  88. نمونه: «بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌است/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است/در روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است»
  89. نمونه: «یک‌چند به کودکی به استاد شدیم/یک‌چند ز استادی خود شاد شدیم/پایان سخن شنو که ما را چه رسید/از آب برآمدیم و چون باد شدیم.» در نسخهٔ فروغی «از خاک برآمدیم و بر باد شدیم»
  90. نمونه: «این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است/در بند سر زلف نگاری بوده‌است/این دسته که بر گردن او می‌بینی/دستی‌است که بر گردن یاری بوده‌است
  91. نمونه: «چون نیست مقام ما درین دهر مقیم/پس بی می و معشوق خطایی‌است عظیم/تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم/ چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم»
  92. نمونه: «بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ/وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ/شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ/من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ»
  93. نمونه: «این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد/دریاب دمی که با طرب می‌گذرد/ساقی غم فردای حریفان چه خوری/پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد»
  94. رباعیات خیام تازیانه‌ای بر زاهدان ریاکار است.[خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) http://irna.ir]
  95. هدایت، ترانه‌های خیام ۵۶–۵۷
  96. امینی، فلسفه پوچی 72-73
  97. امینی، فلسفه پوچی 101
  98. امینی، فلسفه پوچی 100-101
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ حکیم عمر خیام نیشابوری کانون پژوهش‌های دریایی پارس
  100. آل احمد، جلال. در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی. ص۱۵۵
  101. https://www.qdl.qa/en/archive/81055/vdc_100023697729.0x00000a
  102. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸.
  103. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/279983/
  104. http://ensani.ir/file/download/article/20120427102900-5207-263.pdf
  105. http://ensani.ir/file/download/article/20120427102855-5207-259.pdf
  106. http://ensani.ir/file/download/article/20120427103002-5207-324.pdf
  107. http://ensani.ir/file/download/article/20120427102857-5207-260.pdf
  108. http://ensani.ir/file/download/article/20120427103513-5207-434.pdf
  109. نوروز نامه، پیشگفتار علی حصوری ۱۲
  110. http://ensani.ir/file/download/article/20120427103000-5207-322.pdf
  111. تأثیر خیام بر مارک توین و تی اس الیوت روزنامه همبستگی ۳ اسفند ۱۳۸۴
  112. Sarah Mirdâmâdi. «lectures de Khayyâm en France». ماهنامه اندیشه (فرانسوی).
  113. امینی، فلسفه پوچی ۱۰۰
  114. احسان رضایی (۳ می ۲۰۰۸)، «درکارگه کوزه‌گری»، همشهری جوان (۱۶۴)، ص. ۵۲
  115. http://www.unis.unvienna.org/unis/pressrels/2009/unisvic167.html
  116. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۵ آوریل ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۴ آوریل ۲۰۱۶.
  117. http://www.irna.ir/fa/News/82017270/
  118. وبگاه آن هتل
  119. Moon Nomenclature - Craters بایگانی‌شده در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine ‏(۸ مه ۲۰۰۷)
  120. «برچسب شراب‌های کشورهای دیگر (انگلیسی)». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ مه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۶ ژوئیه ۲۰۰۷.
  121. «تصویری از برچسب یک شراب با نام عمر خیام». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۶ ژوئیه ۲۰۰۷.
  122. «فهرستی از نام شراب‌ها (آلمانی )». بایگانی‌شده از اصلی در ۱ ژانویه ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۶ ژوئیه ۲۰۰۷.
  123. گزارشی از روزنامه‌نگاران درگذشته در اثر حوادث بایگانی‌شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷ توسط Wayback Machine از انجمن روزنامه‌نگاران بی‌مرز(به فرانسوی: Fédération Internationale des Journalistes)(فرانسوی)
  124. دهخدا ۹۸۰
  125. گفته مارتین لوتر: (به انگلیسی: It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right 'The moving finger writes and having writ, moves on: nor all thy Piety nor Wit Shall lure it back to cancel half a Line, Nor all thy Tears wash out a Word of it. ”)
  126. «وبگاه شهرک‌های صنعتی استان خراسان رضوی». بایگانی‌شده از اصلی در ۹ ژوئن ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۹ مه ۲۰۰۷.
  127. Omar Khayyam در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها
  128. The Keeper: The Legend of Omar Khayyam در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها
  129. «زندگی خیام به روایت امین معلوف در "سمرقند"». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ آوریل ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۸ آوریل ۲۰۱۶.

منابع[ویرایش]

کتاب‌ها
  • خیام، عمر بن ابراهیم (۱۳۷۸). بهاءالدین خرمشاهی، ویراستار. رباعیات خیام. با تصحیح، مقدمه و حواشی محمدعلی فروغی و قاسم غنی. تهران: ناهید. شابک ۹۶۴-۶۲۰۵-۰۰-۳.
  • قربانی، ابوالقاسم (۱۳۷۵). زندگی‌نامهٔ ریاضیدانان دورهٔ اسلامی از سدهٔ سوم تا سدهٔ یازدهم هجری. تهران: مرکز نشر دانشگاهی. شابک ۹۶۴-۰۱-۰۸۱۷-۰.
  • برگرن، جی.ال. (۱۳۷۳گوشه‌هایی از ریاضیات دورهٔ اسلامی، ترجمهٔ محمد قاسم وحیدی و علی‌رضا جمالی، تهران: فاطمی
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا جلد ۲۱ شماره مسلسل ۱۴۰، به کوشش زیر نظر دکتر محمد معینتهران: دانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه
  • روزنفلد، ب. آ؛ و یوشکویچ، آ.ب. (۱۳۵۲)، «نظریهٔ خیام دربارهٔ خطوط موازی»، ریاضیات در شرق، ترجمهٔ پرویز شهریاری، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی
  • کانسوا، س. ا؛ و دیگران (۱۳۵۲)، «ریاضیات شرق میانه و نزدیک در سده‌های میانه»، ریاضیات در شرق، ترجمهٔ پرویز شهریاری، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی
  • «خیّام، غیاث‌الدین ابولفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری»، خلاصهٔ زندگی‌نامه علمی دانشمندان، ترجمهٔ دکتر کیومرث مهاجر، به کوشش زیر نظر احمد بیرشک، ویراستار فریبرز مجیدیتهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴
  • صدری افشار، غلام‌حسین (۲۵۳۶)، «آثار مربوط به تاریخ ریاضیات در زبان فارسی»، آشنایی با ریاضیات، تهران: انتشارات جانبی دانشگاه آزاد، ص. ۴۱ تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  • حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر، به کوشش غلامحسین مصاحبتهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۷۹، شابک ۹۶۴-۶۲۷۸-۵۶-۶
  • عمر خیام، نوروزنامه، به کوشش مجتبی مینویتهران: کتابخانه طهوری
  • صادق، هدایت (۱۳۰۲ترانه‌های خیام، تهران: انتشارات امیرکبیر
  • ب. ل. وان در واردن (زمستان ۱۳۷۶تاریخ جبر، از خوارزمی تا امی نوتر، ترجمهٔ دکتر محمدقاسم وحیدی اصل، دکتر علیرضا جمالی، انتشارات مبتکران
  • هدایت، صادق (۱۳۵۳ترانه‌های خیام، کتابهای پرستو
  • مرتضی‌پور، اکبر: شرح حال ریاضیدانان ایران و جهان.
  • متن سخنرانی ایراد شده در دهلی نو، به نقل از فصلنامه «هستی»، بهار ۱۳۸۳.
  • مراقبی، غلامحسین. رباعیات حکیم عمر خیام. انتشارات ملک، ۱۳۷۸، تهران.
  • هاشم جوادزاده، ۱۳۸۰، کتاب خراسان، کانون آگهی ایران نوین.
  • بهنام ظریفیان صنعت‌کار، دنیای نویسندگان و شعرا، نشر فارابی، چاپ یکم، ۱۳۸۳، شابک ‎۹۶۴-۵۶۰۸-۳۷-۶.
  • محمداحمد پناهی سمنانی، حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ، نشر کتاب نمونه، چاپ چهارم، ۱۳۷۰.
  • خیام، عمر بن ابراهیم، رباعیات (اسرار عزل)، نشر میرسعیدی فراهانی، چاپ یکم، ۱۳۸۱، شابک ‎۹۶۴-۶۸۵۳-۱۵-۳.
  • وبگاه Moon Nomenclature - Craters (انگلیسی)‎‏ (۸‏ مه ۲۰۰۷)‏.
  • رباعیات حکیم عمر خیام، به کوشش نساء حمزه‌زاده، مقدمه :دکتر محمدحسن سیدان، چاپ: شرکت چاپ ابریشم رشت.
  • «ریاضیات»، علم در اسلام، به کوشش احمد آرامتهران: سروش، ۱۳۶۶
  • امینی، دکتر حسین، به کوشش: دکتر جواد عباسی (۱۳۸۶فلسفه پوچی، کنکاش دانش
  • نوزده مقاله دربارهٔ حکیم عمر خیام نیشابوری، کنگره جهانی بزرگداشت حکیم عمر خیام در سال جهانی ریاضیات(۲۰۰۰میلادی)، گردآورنده:حسن نظریان، ناشر: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان با همکاری مرکز نیشابورشناسی، اردیبهشت ۱۳۷۹.
مقاله‌ها

جستارهای وابسته[ویرایش]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد خیام اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Wikibooks در میان کتاب‌ها از ویکی‌کتاب
Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار
Search Wikinews در میان خبرها از ویکی‌خبر
  • جبر و مقابلهٔ خیام، ترجمهٔ غلامحسین مصاحب، ۱۳۱۷.
  • تاریخ نجوم اسلامی، نللینو، ترجمهٔ احمد آرام، ۱۳۳۹.
  • استفادهٔ دانشمندان مغرب زمین از جبر و مقابلهٔ خیام، دکتر جلال مصطفوی، ۱۳۳۹.
  • خیامی‌نامه، جلال همائی، ۱۳۴۶.
  • علم و تمدن در اسلام، سیدحسین نصر، ترجمهٔ احمد آرام، ۱۳۵۰.
  • نظریهٔ خیام دربارهٔ خطوط موازی، مقاله‌ای در کتاب ریاضیات در شرق، ترجمهٔ پرویز شهریاری، ۱۳۵۲.
  • مقدمه بر تاریخ علم، جلد اول: از هومر تا عمر خیام، جورج سارتون، غلامحسین صدری افشار، ۱۳۵۳.
  • بازسازی نظر خیام دربارهٔ وجود، زهرا مصطفوی، مجله مقالات و بررسی‌ها، شماره ۷۷، ۱۳۸۴.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Omar Khayyam
عمر خیام
Omar Khayyam2.JPG
Born18 May[1] 1048[2]
Nishabur, Khorasan (present-day Iran)
Died4 December[1] 1131 (aged 83)[2]
Nishabur, Khorasan (present-day Iran)
NationalityPersian
SchoolIslamic mathematics, Persian poetry, Persian philosophy
Main interests
Mathematics, Astronomy, Avicennism, Poetry

Omar Khayyam (/kˈjɑːm/; Persian: عمر خیّام[oˈmæɾ xæjˈjɒːm]; 18 May 1048 – 4 December 1131) was a Persian mathematician, astronomer, philosopher, and poet.[3][4][5][6] He was born in Nishabur, in northeastern Iran, and spent most of his life near the court of the Karakhanid and Seljuq rulers in the period which witnessed the First Crusade.

As a mathematician, he is most notable for his work on the classification and solution of cubic equations, where he provided geometric solutions by the intersection of conics.[7] Khayyam also contributed to the understanding of the parallel axiom.[8]:284 As an astronomer, he designed the Jalali calendar, a solar calendar with a very precise 33-year intercalation cycle.[9][10]:659

There is a tradition of attributing poetry to Omar Khayyam, written in the form of quatrains (rubāʿiyāt رباعیات‎). This poetry became widely known to the English-reading world in a translation by Edward FitzGerald (Rubaiyat of Omar Khayyam, 1859), which enjoyed great success in the Orientalism of the fin de siècle.

Life

Omar Khayyam was born in 1048 in Nishapur, a leading metropolis in Khorasan during medieval times that reached its zenith of prosperity in the eleventh century under the Seljuq dynasty.[11]:15[12][13] Nishapur was also a major center of the Zoroastrian religion, and it is likely that Khayyam's father was a Zoroastrian who had converted to Islam.[14]:68 His full name, as it appears in the Arabic sources, was Abu’l Fath Omar ibn Ibrahim al-Khayyam.[15] In medieval Persian texts he is usually simply called Omar Khayyam.[16] Although open to doubt, it has often been assumed that his forebears followed the trade of tent-making, since Khayyam means tent-maker in Arabic.[17]:30 The historian Bayhaqi, who was personally acquainted with Omar, provides the full details of his horoscope: "he was Gemini, the sun and Mercury being in the ascendant[...]".[18]:471 This was used by modern scholars to establish his date of birth as 18 May 1048.[10]:658

His boyhood was spent in Nishapur.[10]:659 His gifts were recognized by his early tutors who sent him to study under Imam Muwaffaq Nishaburi, the greatest teacher of the Khorasan region who tutored the children of the highest nobility.[14]:20 Khayyam was also taught by the Zoroastrian convert mathematician, Abu Hassan Bahmanyar bin Marzban.[19] After studying science, philosophy, mathematics and astronomy at Nishapur, about the year 1068 he traveled to the province of Bukhara, where he frequented the renowned library of the Ark. In about 1070 he moved to Samarkand, where he started to compose his famous treatise on algebra under the patronage of Abu Tahir Abd al-Rahman ibn ʿAlaq, the governor and chief judge of the city.[20] Omar Khayyam was kindly received by the Karakhanid ruler Shams al-Mulk Nasr, who according to Bayhaqi, would "show him the greatest honour, so much so that he would seat [Omar] beside him on his throne".[17]:34[14]:47

In 1073–4 peace was concluded with Sultan Malik-Shah I who had made incursions into Karakhanid dominions. Khayyam entered the service of Malik-Shah in 1074–5 when he was invited by the Grand Vizier Nizam al-Mulk to meet Malik-Shah in the city of Marv. Khayyam was subsequently commissioned to set up an observatory in Isfahan and lead a group of scientists in carrying out precise astronomical observations aimed at the revision of the Persian calendar. The undertaking began probably in 1076 and ended in 1079[14]:28 when Omar Khayyam and his colleagues concluded their measurements of the length of the year, reporting it to 14 significant figures with astounding accuracy.

After the death of Malik-Shah and his vizier (murdered, it is thought, by the Ismaili order of Assassins), Omar fell from favour at court, and as a result, he soon set out on his pilgrimage to Mecca. A possible ulterior motive for his pilgrimage reported by Al-Qifti, was a public demonstration of his faith with a view to allaying suspicions of skepticism and confuting the allegations of unorthodoxy (including possible sympathy to Zoroastrianism) levelled at him by a hostile clergy.[21][14]:29 He was then invited by the new Sultan Sanjar to Marv, possibly to work as a court astrologer.[1] He was later allowed to return to Nishapur owing to his declining health. Upon his return, he seems to have lived the life of a recluse.[22]:99

Omar Khayyam died at the age of 83 in his hometown of Nishapur on December 4, 1131, and he is buried in what is now the Mausoleum of Omar Khayyam. One of his disciples Nizami Aruzi relates the story that some time during 1112–3 Khayyam was in Balkh in the company of Al-Isfizari (one of the scientists who had collaborated with him on the Jalali calendar) when he made a prophecy that "my tomb shall be in a spot where the north wind may scatter roses over it".[17]:36[12] Four years after his death, Aruzi located his tomb in a cemetery in a then large and well-known quarter of Nishapur on the road to Marv. As it had been foreseen by Khayyam, Aruzi found the tomb situated at the foot of a garden-wall over which pear trees and peach trees had thrust their heads and dropped their flowers so that his tomb stone was hidden beneath them.[17]

Mathematics

Khayyam was famous during his life as a mathematician. His surviving mathematical works include: A commentary on the difficulties concerning the postulates of Euclid's Elements (Risāla fī šarḥ mā aškala min muṣādarāt kitāb Uqlīdis, completed in December 1077[6]), On the division of a quadrant of a circle (Risālah fī qismah rub‘ al-dā’irah, undated but completed prior to the treatise on algebra[6]), and On proofs for problems concerning Algebra (Maqāla fi l-jabr wa l-muqābala, most likely completed in 1079[8]:281). He furthermore wrote a treatise on the extracting binomial theorem and the nth root of natural numbers, which has been lost.[14]:197

Theory of parallels

A part of Khayyam's commentary on Euclid's Elements deals with the parallel axiom.[8]:282 The treatise of Khayyam can be considered the first treatment of the axiom not based on petitio principii, but on a more intuitive postulate. Khayyam refutes the previous attempts by other mathematicians to prove the proposition, mainly on grounds that each of them had postulated something that was by no means easier to admit than the Fifth Postulate itself.[6] Drawing upon Aristotle's views, he rejects the usage of movement in geometry and therefore dismisses the different attempt by Al-Haytham.[23][24] Unsatisfied with the failure of mathematicians to prove Euclid's statement from his other postulates, Omar tried to connect the axiom with the Fourth Postulate, which states that all right angles are equal to one another.[8]:282

Khayyam was the first to consider the three cases of acute, obtuse, and right angle for the summit angles of a Khayyam-Saccheri quadrilateral, three cases which are exhaustive and pairwise mutually exclusive.[8]:283 After proving a number of theorems about them, he proved that the Postulate V is a consequence of the right angle hypothesis, and refuted the obtuse and acute cases as self-contradictory.[6] Khayyam's elaborate attempt to prove the parallel postulate was significant for the further development of geometry, as it clearly shows the possibility of non-Euclidean geometries. The hypotheses of the acute, the obtuse, and the right angle are now known to lead respectively to the non-Euclidean hyperbolic geometry of Gauss-Bolyai-Lobachevsky, to that of Riemannian geometry, and to Euclidean geometry.[25]

"Cubic equation and intersection of conic sections" the first page of two-chaptered manuscript kept in Tehran University.

Tusi's commentaries on Khayyam's treatment of parallels made its way to Europe. John Wallis, professor of geometry at Oxford, translated Tusi's commentary into Latin. Jesuit geometer Girolamo Saccheri, whose work (euclides ab omni naevo vindicatus, 1733) is generally considered as the first step in the eventual development of non-Euclidean geometry, was familiar with the work of Wallis. The American historian of mathematics, David Eugene Smith, mentions that Saccheri "used the same lemma as the one of Tusi, even lettering the figure in precisely the same way and using the lemma for the same purpose". He further says that "Tusi distinctly states that it is due to Omar Khayyam, and from the text, it seems clear that the latter was his inspirer."[22]:104[26][14]:195

The real number concept

This treatise on Euclid contains another contribution dealing with the theory of proportions and with the compounding of ratios. Khayyam discusses the relationship between the concept of ratio and the concept of number and explicitly raises various theoretical difficulties. In particular, he contributes to the theoretical study of the concept of irrational number.[6] Displeased with Euclid's definition of equal ratios, he redefined the concept of a number by the use of a continuous fraction as the means of expressing a ratio. Rosenfeld and Youschkevitch (1973) argue that "by placing irrational quantities and numbers on the same operational scale, [Khayyam] began a true revolution in the doctrine of number." Likewise, it was noted by D. J. Struik that Omar was "on the road to that extension of the number concept which leads to the notion of the real number."[8]:284

Geometric algebra

Omar Khayyam's construction of a solution to the cubic x3 + 2x = 2x2 + 2. The intersection point produced by the circle and the hyperbola determine the desired segment.

Rashed and Vahabzadeh (2000) have argued that because of his thoroughgoing geometrical approach to algebraic equations, Khayyam can be considered the precursor of Descartes in the invention of analytic geometry.[27]:248 In The Treatise on the Division of a Quadrant of a Circle Khayyam applied algebra to geometry. In this work, he devoted himself mainly to investigating whether it is possible to divide a circular quadrant into two parts such that the line segments projected from the dividing point to the perpendicular diameters of the circle form a specific ratio. His solution, in turn, employed several curve constructions that led to equations containing cubic and quadratic terms.[27]:248

The solution of cubic equations

Khayyam seems to have been the first to conceive a general theory of cubic equations[28] and the first to geometrically solve every type of cubic equation, so far as positive roots are concerned.[29] The treatise on algebra contains his work on cubic equations.[30] It is divided into three parts: (i) equations which can be solved with compass and straight edge, (ii) equations which can be solved by means of conic sections, and (iii) equations which involve the inverse of the unknown.[31]

Khayyam produced an exhaustive list of all possible equations involving lines, squares, and cubes.[32]:43 He considered three binomial equations, nine trinomial equations, and seven tetranomial equations.[8]:281 For the first and second degree polynomials, he provided numerical solutions by geometric construction. He concluded that there are fourteen different types of cubics that cannot be reduced to an equation of a lesser degree.[6] For these he could not accomplish the construction of his unknown segment with compass and straight edge. He proceeded to present geometric solutions to all types of cubic equations using the properties of conic sections.[33]:157[8]:281 The prerequisite lemmas for Khayyam’s geometrical proof include Euclid VI, Prop 13, and Apollonius II, Prop 12.[33]:155 The positive root of a cubic equation was determined as the abscissa of a point of intersection of two conics, for instance, the intersection of two parabolas, or the intersection of a parabola and a circle, etc.[34]:141 However, he acknowledged that the arithmetic problem of these cubics was still unsolved, adding that "possibly someone else will come to know it after us".[33]:158 This task remained open until the sixteenth century, where algebraic solution of the cubic equation was found in its generality by Cardano, Del Ferro, and Tartaglia in Renaissance Italy.[8]:282[6]

Whoever thinks algebra is a trick in obtaining unknowns has thought it in vain. No attention should be paid to the fact that algebra and geometry are different in appearance. Algebras are geometric facts which are proved by propositions five and six of Book two of Elements.

Omar Khayyam[35]

In effect, Khayyam's work is an effort to unify algebra and geometry.[36]:241 This particular geometric solution of cubic equations has been further investigated by M. Hachtroudi and extended to solving fourth-degree equations.[37] Although similar methods had appeared sporadically since Menaechmus, and further developed by the 10th-century mathematician Abu al-Jud,[38][39] Khayyam's work can be considered the first systematic study and the first exact method of solving cubic equations.[40] The mathematician Woepcke (1851) who offered translations of Khayyam's algebra into French praised him for his "power of generalization and his rigorously systematic procedure."[41]:10

Binomial theorem and extraction of roots

From the Indians one has methods for obtaining square and cube roots, methods based on knowledge of individual cases – namely the knowledge of the squares of the nine digits 12, 22, 32 (etc.) and their respective products, i.e. 2 × 3 etc. We have written a treatise on the proof of the validity of those methods and that they satisfy the conditions. In addition we have increased their types, namely in the form of the determination of the fourth, fifth, sixth roots up to any desired degree. No one preceded us in this and those proofs are purely arithmetic, founded on the arithmetic of The Elements.

Omar Khayyam Treatise on Demonstration of Problems of Algebra[42]

In his algebraic treatise, Khayyam alludes to a book he had written on the extraction of the th root of the numbers using a law he had discovered which did not depend on geometric figures.[34] This book was most likely titled The difficulties of arithmetic (Moškelāt al-hesāb),[6] and is not extant. Based on the context, some historians of mathematics such as D. J. Struik, believe that Omar must have known the formula for the expansion of the binomial , where n is a positive integer.[8]:282 The case of power 2 is explicitly stated in Euclid's elements and the case of at most power 3 had been established by Indian mathematicians. Khayyam was the mathematician who noticed the importance of a general binomial theorem. The argument supporting the claim that Khayyam had a general binomial theorem is based on his ability to extract roots.[43] The arrangement of numbers known as Pascal's triangle enables one to write down the coefficients in a binomial expansion. This triangular array sometimes is known as Omar Khayyam's triangle.[34]

Astronomy

Representation of the intercalation scheme of the Jalali calendar

In 1074–5, Omar Khayyam was commissioned by Sultan Malik-Shah to build an observatory at Isfahan and reform the Persian calendar. There was a panel of eight scholars working under the direction of Khayyam to make large-scale astronomical observations and revise the astronomical tables.[34]:141 Recalibrating the calendar fixed the first day of the year at the exact moment of the passing of the Sun's center across vernal equinox. This marks the beginning of spring or Nowrūz, a day in which the Sun enters the first degree of Aries before noon.[44] [45] The resulted calendar was named in Malik-Shah's honor as the Jalālī calendar, and was inaugurated on March 15, 1079.[46] The observatory itself was disused after the death of Malik-Shah in 1092.[10]:659

The Jalālī calendar was a true solar calendar where the duration of each month is equal to the time of the passage of the Sun across the corresponding sign of the Zodiac. The calendar reform introduced a unique 33-year intercalation cycle. As indicated by the works of Khazini, Khayyam's group implemented an intercalation system based on quadrennial and quinquennial leap years. Therefore, the calendar consisted of 25 ordinary years that included 365 days, and 8 leap years that included 366 days.[47] The calendar remained in use across Greater Iran from the 11th to the 20th centuries. In 1911 the Jalali calendar became the official national calendar of Qajar Iran. In 1925 this calendar was simplified and the names of the months were modernized, resulting in the modern Iranian calendar. The Jalali calendar is more accurate than the Gregorian calendar of 1582,[10]:659 with an error of one day accumulating over 5,000 years, compared to one day every 3,330 years in the Gregorian calendar.[14]:200 Moritz Cantor considered it the most perfect calendar ever devised.[22]:101

One of his pupils Nizami Aruzi of Samarcand relates that Khayyam apparently did not have a belief in astrology and divination: "I did not observe that he (scil. Omar Khayyam) had any great belief in astrological predictions, nor have I seen or heard of any of the great [scientists] who had such belief."[41]:11 While working for Sultan Sanjar as an astrologer he was asked to predict the weather – a job that he apparently did not do well.[14]:30 George Saliba (2002) explains that the term ‘ilm al-nujūm, used in various sources in which references to Omar's life and work could be found, has sometimes been incorrectly translated to mean astrology. He adds: "from at least the middle of the tenth century, according to Farabi's enumeration of the sciences, that this science, ‘ilm al-nujūm, was already split into two parts, one dealing with astrology and the other with theoretical mathematical astronomy."[48]:224

A popular claim to the effect that Khayyam believed in heliocentrism is based on Edward FitzGerald's popular but anachronistic rendering of Khayyam's poetry, in which the first lines are mistranslated with a heliocentric image of the Sun flinging "the Stone that puts the Stars to Flight". In fact the most popular version of FitzGerald's translation of the first lines of Khayyam's Rubaiyat is "Awake! For Morning in the bowl of night has flung the stone that puts the stars to flight." [49] [50]

Other works

He has a short treatise devoted to Archimedes' principle (in full title, On the Deception of Knowing the Two Quantities of Gold and Silver in a Compound Made of the Two). For a compound of gold adulterated with silver, he describes a method to measure more exactly the weight per capacity of each element. It involves weighing the compound both in air and in water, since weights are easier to measure exactly than volumes. By repeating the same with both gold and silver one finds exactly how much heavier than water gold, silver and the compound were. This treatise was extensively examined by Eilhard Wiedemann who believed that Khayyam's solution was more accurate and sophisticated than that of Khazini and Al-Nayrizi who also dealt with the subject elsewhere.[14]:198

Another short treatise is concerned with music theory in which he discusses the connection between music and arithmetic. Khayyam's contribution was in providing a systematic classification of musical scales, and discussing the mathematical relationship among notes, minor, major and tetrachords.[14]:198

Poetry

Rendition of a ruba'i from the Bodleian ms, rendered in Shekasteh calligraphy.

The earliest allusion to Omar Khayyam's poetry is from the historian Imad ad-Din al-Isfahani, a younger contemporary of Khayyam, who explicitly identifies him as both a poet and a scientist (Kharidat al-qasr, 1174).[14]:49[51]:35 One of the earliest specimens of Omar Khayyam's Rubiyat is from Fakhr al-Din Razi. In his work Al-tanbih ‘ala ba‘d asrar al-maw‘dat fi’l-Qur’an (ca. 1160), he quotes one of his poems (corresponding to quatrain LXII of FitzGerald's first edition). Daya in his writings (Mirsad al-‘Ibad, ca. 1230) quotes two quatrains, one of which is the same as the one already reported by Razi. An additional quatrain is quoted by the historian Juvayni (Tarikh-i Jahangushay, ca. 1226–1283).[51]:36–37[14]:92 In 1340 Jajarmi includes thirteen quatrains of Khayyam in his work containing an anthology of the works of famous Persian poets (Munis al-ahrār), two of which have hitherto been known from the older sources.[52] A comparatively late manuscript is the Bodleian MS. Ouseley 140, written in Shiraz in 1460, which contains 158 quatrains on 47 folia. The manuscript belonged to William Ouseley (1767–1842) and was purchased by the Bodleian Library in 1844.

Ottoman Era inscription of a poem written by Omar Khayyam at Morića Han in Sarajevo, Bosnia and Herzegovina

There are occasional quotes of verses attributed to Omar in texts attributed to authors of the 13th and 14th centuries, but these are also of doubtful authenticity, so that skeptic scholars point out that the entire tradition may be pseudepigraphic.[51]:11

Hans Heinrich Schaeder in 1934 commented that the name of Omar Khayyam "is to be struck out from the history of Persian literature" due to the lack of any material that could confidently be attributed to him. De Blois (2004) presents a bibliography of the manuscript tradition, concluding pessimistically that the situation has not changed significantly since Schaeder's time.[53] Five of the quatrains later attributed to Omar are found as early as 30 years after his death, quoted in Sindbad-Nameh. While this establishes that these specific verses were in circulation in Omar's time or shortly later, it doesn't imply that the verses must be his. De Blois concludes that at the least the process of attributing poetry to Omar Khayyam appears to have begun already in the 13th century.[54] Edward Granville Browne (1906) notes the difficulty of disentangling authentic from spurious quatrains: "while it is certain that Khayyam wrote many quatrains, it is hardly possible, save in a few exceptional cases, to assert positively that he wrote any of those ascribed to him".[10]:663

In addition to the Persian quatrains, there are twenty-five Arabic poems attributed to Khayyam which are attested by historians such as al-Isfahani, Shahrazuri (Nuzhat al-Arwah, ca. 1201–1211), Qifti (Tārikh al-hukamā, 1255), and Hamdallah Mustawfi (Tarikh-i guzida, 1339).[14]:39

Boyle and Frye (1975) emphasize that there are a number of other Persian scholars who occasionally wrote quatrains, including Avicenna, Ghazzali, and Tusi. He concludes that it is also possible that poetry with Khayyam was the amusement of his leisure hours: "these brief poems seem often to have been the work of scholars and scientists who composed them, perhaps, in moments of relaxation to edify or amuse the inner circle of their disciples".[10]:662

The poetry attributed to Omar Khayyam has contributed greatly to his popular fame in the modern period as a direct result of the extreme popularity of the translation of such verses into English by Edward FitzGerald (1859). FitzGerald's Rubaiyat of Omar Khayyam contains loose translations of quatrains from The Bodleian manuscript. It enjoyed such success in the fin de siècle period that a bibliography compiled in 1929 listed more than 300 separate editions,[55] and many more have been published since.[56]

Philosophy

Statue of Omar Khayyam in Bucharest

Khayyam considered himself intellectually to be a student of Avicenna.[57] According to Al-Bayhaqi, he was reading the metaphysics in Avicenna's the Book of Healing before he died.[10]:661 There are six philosophical papers believed to have been written by Khayyam. One of them, On existence (Fi’l-wujūd), was written originally in Persian and deals with the subject of existence and its relationship to universals. Another paper, titled The necessity of contradiction in the world, determinism and subsistence (Darurat al-tadād fi’l-‘ālam wa’l-jabr wa’l-baqā’), is written in Arabic and deals with free will and determinism.[57]:475 The titles of his other works are On being and necessity (Risālah fī’l-kawn wa’l-taklīf), The Treatise on Transcendence in Existence (Al-Risālah al-ulā fi’l-wujūd), On the knowledge of the universal principles of existence (Risālah dar ‘ilm kulliyāt-i wujūd), and Abridgement concerning natural phenomena (Mukhtasar fi’l-Tabi‘iyyāt).

Religious views

A literal reading of Khayyam's quatrains leads to the interpretation of his philosophic attitude toward life as a combination of pessimism, nihilism, Epicureanism, fatalism, and agnosticism.[14]:6[58] This view is taken by Iranologists such as Arthur Christensen, H. Schaeder, Richard N. Frye, E. D. Ross,[59]:365 E.H. Whinfield[41]:40 and George Sarton.[11]:18 Conversely, the Khayyamic quatrains have also been described as mystical Sufi poetry. However, this is the view of a minority of scholars.[60] In addition to his Persian quatrains, J. C. E. Bowen (1973) mentions that Khayyam's Arabic poems also "express a pessimistic viewpoint which is entirely consonant with the outlook of the deeply thoughtful rationalist philosopher that Khayyam is known historically to have been."[61]:69 Edward FitzGerald emphasized the religious skepticism he found in Khayyam.[62] In his preface to the Rubáiyát he claimed that he "was hated and dreaded by the Sufis",[63] and denied any pretense at divine allegory: "his Wine is the veritable Juice of the Grape: his Tavern, where it was to be had: his Saki, the Flesh and Blood that poured it out for him."[64]:62 Sadegh Hedayat is one of the most notable proponents of Khayyam's philosophy as agnostic skepticism, and according to Jan Rypka (1934), he even considered Khayyam an atheist.[65] Hedayat (1923) states that "while Khayyam believes in the transmutation and transformation of the human body, he does not believe in a separate soul; if we are lucky, our bodily particles would be used in the making of a jug of wine."[66] In a later study (1934–35) he further contends that Khayyam's usage of Sufic terminology such as "wine" is literal and that he turned to the pleasures of the moment as an antidote to his existential sorrow: "Khayyam took refuge in wine to ward off bitterness and to blunt the cutting edge of his thoughts."[67] In this tradition, Omar Khayyam's poetry has been cited in the context of New Atheism, e.g. in The Portable Atheist by Christopher Hitchens.[68]

Al-Qifti (ca. 1172–1248) appears to confirm this view of Omar's philosophy.[10]:663 In his work The History of Learned Men he reports that Omar's poems were only outwardly in the Sufi style, but were written with an anti-religious agenda.[59]:365 He also mentions that he was at one point indicted for impiety, but went on a pilgrimage to prove he was pious.[14]:29 The report has it that upon returning to his native city he concealed his deepest convictions and practised a strictly religious life, going morning and evening to the place of worship.[59]:355

In the context of a piece entitled On the Knowledge Of the Principals of Existence, Khayyam endorses the Sufi path.[14]:8 Csillik (1960) suggests the possibility that Omar Khayyam could see in Sufism an ally against orthodox religiosity.[69]:75 Other commentators do not accept that Omar's poetry has an anti-religious agenda and interpret his references to wine and drunkenness in the conventional metaphorical sense common in Sufism. The French translator J. B. Nicolas held that Omar's constant exhortations to drink wine should not be taken literally, but should be regarded rather in the light of Sufi thought where rapturous intoxication by "wine" is to be understood as a metaphor for the enlightened state or divine rapture of baqaa.[70] The view of Omar Khayyam as a Sufi was defended by Bjerregaard (1915),[71] Idries Shah (1999),[72] and Dougan (1991) who attributes the reputation of hedonism to the failings of FitzGerald's translation, arguing that Omar's poetry is to be understood as "deeply esoteric".[73] On the other hand, Iranian experts such as Mohammad Ali Foroughi and Mojtaba Minovi rejected the hypothesis that Omar Khayyam was a Sufi.[61]:72 Foroughi stated that Khayyam's ideas may have been consistent with that of Sufis at times but there is no evidence that he was formally a Sufi. Aminrazavi (2007) states that "Sufi interpretation of Khayyam is possible only by reading into his Rubāʿīyyāt extensively and by stretching the content to fit the classical Sufi doctrine."[14]:128 Furthermore, Frye (1975) emphasizes that Khayyam was intensely disliked by a number of celebrated Sufi mystics who belonged to the same century. This includes Shams Tabrizi (spiritual guide of Rumi),[14]:58 Najm al-Din Daya who described Omar Khayyam as "an unhappy philosopher, atheist, and materialist",[61]:71 and Attar who regarded him not as a fellow-mystic but a free-thinking scientist who awaited punishments hereafter.[10]:663

Seyyed Hossein Nasr argues that it is "reductive" to use a literal interpretation of his verses (many of which are of uncertain authenticity to begin with) to establish Omar Khayyam's philosophy. Instead, he adduces Khayyam's interpretive translation of Avicenna's treatise Discourse on Unity (Al-Khutbat al-Tawhīd), where he expresses orthodox views on Divine Unity in agreement with the author.[74] The prose works believed to be Omar's are written in the Peripatetic style and are explicitly theistic, dealing with subjects such as the existence of God and theodicy.[14]:160 As noted by Bowen these works indicate his involvement in the problems of metaphysics rather than in the subtleties of Sufism.[61]:71 As evidence of Khayyam's faith and/or conformity to Islamic customs, Aminrazavi mentions that in his treatises he offers salutations and prayers, praising God and Muhammad. In most biographical extracts, he is referred to with religious honorifics such as Imām, The Patron of Faith (Ghīyāth al-Dīn), and The Evidence of Truth (Hujjat al-Haqq).[14] He also notes that biographers who praise his religiosity generally avoid making reference to his poetry, while the ones who mention his poetry often do not praise his religious character.[14]:48 For instance Al-Bayhaqi's account which antedates by some years other biographical notices, speaks of Omar as a very pious man who professed orthodox views down to his last hour.[75]:174

On the basis of all the existing textual and biographical evidence, the question remains somewhat open,[14]:11 and as a result Khayyam has received sharply conflicting appreciations and criticisms.[59]:350

Reception

"A Ruby kindles in the vine", illustration for FitzGerald's Rubaiyat of Omar Khayyam by Adelaide Hanscom Leeson (ca. 1905).
"At the Tomb of Omar Khayyam" by Jay Hambidge (1911).

The various biographical extracts referring to Omar Khayyam describe him as unequalled in scientific knowledge and achievement during his time.[76] Many called him by the epithet King of the Wise (Arabic: ملک الحکما‎).[52]:436[34]:141 Shahrazuri (d. 1300) esteems him highly as a mathematician, and claims that he may be regarded as "the successor of Avicenna in the various branches of philosophic learning."[59]:352 Al-Qifti (d. 1248) even though disagreeing with his views concedes he was "unrivalled in his knowledge of natural philosophy and astronomy."[59]:355 Despite being hailed as a poet by a number of biographers, according to Richard Nelson Frye "it is still possible to argue that Khayyam's status as a poet of the first rank is a comparatively late development."[10]:663

Thomas Hyde was the first European to call attention to Omar and to translate one of his quatrains into Latin (Historia religionis veterum Persarum eorumque magorum, 1700).[77]:525 Western interest in Persia grew with the Orientalism movement in the 19th century. Joseph von Hammer-Purgstall (1774–1856) translated some of Khayyam's poems into German in 1818, and Gore Ouseley (1770–1844) into English in 1846, but Khayyam remained relatively unknown in the West until after the publication of Edward FitzGerald's Rubaiyat of Omar Khayyam in 1859. FitzGerald's work at first was unsuccessful but was popularised by Whitley Stokes from 1861 onward, and the work came to be greatly admired by the Pre-Raphaelites. In 1872 FitzGerald had a third edition printed which increased interest in the work in America. By the 1880s, the book was extremely well known throughout the English-speaking world, to the extent of the formation of numerous "Omar Khayyam Clubs" and a "fin de siècle cult of the Rubaiyat"[78] Khayyam's poems have been translated into many languages; many of the more recent ones are more literal than that of FitzGerald.[79]

FitzGerald's translation was a factor in rekindling interest in Khayyam as a poet even in his native Iran.[80] Sadegh Hedayat in his Songs of Khayyam (Taranehha-ye Khayyam, 1934) reintroduced Omar's poetic legacy to modern Iran. Under the Pahlavi dynasty, a new monument of white marble, designed by the architect Houshang Seyhoun, was erected over his tomb. A statue by Abolhassan Sadighi was erected in Laleh Park, Tehran in the 1960s, and a bust by the same sculptor was placed near Khayyam's mausoleum in Nishapur. In 2009, the state of Iran donated a pavilion to the United Nations Office in Vienna, inaugurated at Vienna International Center.[81] In 2016, three statues of Khayyam were unveiled: one at the University of Oklahoma, one in Nishapur and one in Florence, Italy.[82] Over 150 composers have used the Rubaiyat as their source of inspiration. The earliest such composer was Liza Lehmann.[6] The French-Lebanese writer Amin Maalouf based the first half of his historical fiction novel Samarkand on Khayyam's life and the creation of his Rubaiyat.

FitzGerald rendered Omar's name as "Tentmaker", and the anglicized name of "Omar the Tentmaker" resonated in English-speaking popular culture for a while. Thus, Nathan Haskell Dole published a novel called Omar, the Tentmaker: A Romance of Old Persia in 1898. Omar the Tentmaker of Naishapur is a historical novel by John Smith Clarke, published in 1910. "Omar the Tentmaker" is also the title of a 1914 play by Richard Walton Tully in an oriental setting, adapted as a silent film in 1922. US General Omar Bradley was given the nickname "Omar the Tent-Maker" in World War II.[83]

The lunar crater Omar Khayyam was named in his honour in 1970, as was the minor planet 3095 Omarkhayyam discovered by Soviet astronomer Lyudmila Zhuravlyova in 1980.[84]

Google released two Google Doodles commemorating him. The first was on his 964th birthday on May 18, 2012. The second was on his 971st birthday on May 18, 2019. [85]

The statue of Khayyam in United Nations Office in Vienna as a part of Persian Scholars Pavilion donated by Iran.

See also

Citations

  1. ^ a b c "Omar Khayyam (Persian poet and astronomer)". Britannica.com. Retrieved 2012-05-30.
  2. ^ a b Seyyed Hossein Nasr and Mehdi Aminrazavi. An Anthology of Philosophy in Persia, Vol. 1: From Zoroaster to 'Umar Khayyam, I.B. Tauris in association with The Institute of Ismaili Studies, 2007.
  3. ^ Al-Khalili, Jim (2010-09-30). Pathfinders: The Golden Age of Arabic Science. Penguin UK. ISBN 978-0-14-196501-7. Later, al-Karkhi, Ibn-Tahir and the great Ibn al-Haytham in the tenth/eleventh century took it further by considering cubic and quartic equations, followed by the Persian mathematician and poet Omar Khayyam in the eleventh century
  4. ^ Rosenfeld, B. A.; Fouchécour, Ch-H. De (2012-04-24). "ʿUmar K̲h̲ayyam". Encyclopaedia of Islam, Second Edition.
  5. ^ "Omar Khayyam | Persian poet and astronomer". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2018-07-13. Omar Khayyam, Arabic in full Ghiyāth al-Dīn Abū al-Fatḥ ʿUmar ibn Ibrāhīm al-Nīsābūrī al-Khayyāmī, (born May 18, 1048, Neyshābūr [also spelled Nīshāpūr], Khorāsān [now Iran] – died December 4, 1131, Neyshābūr), Persian mathematician, astronomer, and poet
  6. ^ a b c d e f g h i j Multiple Authors. "Khayyam, Omar". Encyclopædia Iranica Online. Retrieved 5 October 2017.
  7. ^ O'Connor, John J.; Robertson, Edmund F., "Omar Khayyam", MacTutor History of Mathematics archive, University of St Andrews.
  8. ^ a b c d e f g h i j Struik, D. (1958). “Omar Khayyam, mathematician”. The Mathematics Teacher, 51(4), 280–285.
  9. ^ With an error of one day accumulating over 5,000 years, it was more precise than the Gregorian calendar of 1582, which has an error of one day in 3,330 years in the Gregorian calendar (Aminrazavi 2007:200).
  10. ^ a b c d e f g h i j k The Cambridge History of Iran, Volume 4. Cambridge University Press (1975): Richard Nelson Frye
  11. ^ a b “The Tomb of Omar Khayyâm”, George Sarton, Isis, Vol. 29, No. 1 (Jul., 1938), 15.
  12. ^ a b Edward FitzGerald, Rubaiyat of Omar Khayyam, Ed. Christopher Decker, (University of Virginia Press, 1997), xv; "The Saljuq Turks had invaded the province of Khorasan in the 1030s, and the city of Nishapur surrendered to them voluntarily in 1038. Thus Omar Khayyam grew to maturity during the first of the several alien dynasties that would rule Iran until the twentieth century.".
  13. ^ Peter Avery and John Heath-Stubbs, The Ruba'iyat of Omar Khayyam, (Penguin Group, 1981), 14; "These dates, 1048–1031, tell us that Khayyam lived when the Saljuq Turkish Sultans were extending and consolidating their power over Persia and when the effects of this power were particularly felt in Nishapur, Khayyam's birthplace.
  14. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w Mehdi Aminrazavi, The Wine of Wisdom: The Life, Poetry and Philosophy of Omar Khayyam, Oneworld Publications (2007)
  15. ^ in e.g. Al-Qifti (Aminrazavi 2007:55) or Abu'l-Hasan Bayhaqi. (E. D. R., & H. A. R. G. (1929:436).
  16. ^ Frye (1975:658); e.g. in Rashid-al-Din Hamadani (Browne 1899:409f) or in Munis al-ahrar (Ross 1927:436).
  17. ^ a b c d Boyle, J. A., Omar Khayyam: astronomer, mathematician and poet, Bulletin of the John Rylands Library. 1969; 52(1):30-45.
  18. ^ E. D. R., & H. A. R. G. (1929). The Earliest Account of 'Umar Khayyam. Bulletin of the School of Oriental Studies, University of London, 5(3), 467–473.
  19. ^ "His own man". The Spectator. 2007-11-21. Retrieved 2019-11-10.
  20. ^ Boris A. Rosenfeld «Umar al-Khayyam» in Helaine Selin, Encyclopaedia of the History of Science, Technology, and Medicine in Non-Western Cultures, Springer-Verlag, 2008, , p. 2175-2176
  21. ^ Aminrazavi, Mehdi (2010). "Review of Omar Khayyam: Poet, Rebel, Astronomer". Iranian Studies. 43 (4): 569–571. doi:10.1080/00210862.2010.495592. ISSN 0021-0862. JSTOR 23033230.
  22. ^ a b c Great Muslim Mathematicians. Penerbit UTM (July 2000): Mohaini Mohamed
  23. ^ (Rozenfeld 1988, pp. 64–65)
  24. ^ (Katz 1998, p. 270). Excerpt: In some sense, his treatment was better than ibn al-Haytham's because he explicitly formulated a new postulate to replace Euclid's rather than have the latter hidden in a new definition.
  25. ^ Rolwing, R. & Levine, M. (1969). ”The Parallel Postulate”. The Mathematics Teacher, 62(8), 665–669.
  26. ^ Smith, David (1935). "Euclid, Omar Khayyam and Saccheri," Scripta Mathematica.
  27. ^ a b Cooper, G. (2003). Journal of the American Oriental Society, 123(1), 248–249.
  28. ^ "Khayyam biography". www-history.mcs.st-and.ac.uk. Retrieved 2018-07-13. However, Khayyam himself seems to have been the first to conceive a general theory of cubic equations.
  29. ^ Howard Eves (1958). “Omar Khayyam's Solution of Cubic Equations”, The Mathematics Teacher (1958), pp. 302–303.
  30. ^ "Omar Al Hay of Chorassan, about 1079 AD did most to elevate to a method the solution of the algebraic equations by intersecting conics." Guilbeau, Lucye (1930), "The History of the Solution of the Cubic Equation", Mathematics News Letter, 5 (4): 8–12, doi:10.2307/3027812, JSTOR 3027812
  31. ^ Bijan Vahabzadeh, "Khayyam, Omar xv. As Mathematician", Encyclopædia Iranica.
  32. ^ Netz, R. (1999). “Archimedes Transformed: The Case of a Result Stating a Maximum for a Cubic Equation”. Archive for History of Exact Sciences, 54(1), 1–47.
  33. ^ a b c Deborah A. Kent, & David J. Muraki (2016). “A Geometric Solution of a Cubic by Omar Khayyam … in Which Colored Diagrams Are Used Instead of Letters for the Greater Ease of Learners”. The American Mathematical Monthly, 123(2), 149–160.
  34. ^ a b c d e Kennedy, E. (1958). “Omar Khayyam”. The Mathematics Teacher, Vol. 59, No. 2 (1966), pp. 140–142.
  35. ^ A. R. Amir-Moez, "A Paper of Omar Khayyám", Scripta Mathematica 26 (1963), pp. 323–437
  36. ^ The Mathematics Teacher, 25(4), 238–241. (1932).
  37. ^ A. R. Amir-Moez, Khayyam's Solution of Cubic Equations, Mathematics Magazine, Vol. 35, No. 5 (November 1962), pp. 269–271. This paper contains an extension by the late Mohsen Hashtroodi of Khayyam's method to degree four equations.
  38. ^ Waerden, Bartel L. van der (2013). A History of Algebra: From al-Khwārizmī to Emmy Noether. Springer Science & Business Media. p. 29. ISBN 978-3-642-51599-6.
  39. ^ Sidoli, Nathan; Brummelen, Glen Van (2013-10-30). From Alexandria, Through Baghdad: Surveys and Studies in the Ancient Greek and Medieval Islamic Mathematical Sciences in Honor of J.L. Berggren. Springer Science & Business Media. p. 110. ISBN 978-3-642-36736-6.
  40. ^ Mathematical Masterpieces: Further Chronicles by the Explorers, p. 92
  41. ^ a b c E. H. Whinfield, The Quatrains of Omar Khayyam, Psychology Press (2000)
  42. ^ "Muslim extraction of roots". Mactutor History of Mathematics.
  43. ^ J. L. Coolidge, The Story of the Binomial Theorem, Amer. Math. Monthly, Vol. 56, No. 3 (Mar., 1949), pp. 147–157
  44. ^ Akrami, Musa (2011). "The development of Iranian calendar: historical and astronomical foundations". arXiv:1111.4926 [physics.hist-ph].
  45. ^ Panaino, A; Abdollahy, R; Balland, D. "Calendars (In the Islamic period)". Encyclopædia Iranica. Retrieved 21 November 2017.
  46. ^ Farrell, Charlotte (1996), "The ninth-century renaissance in astronomy", The Physics Teacher, 34 (5): 268–272, Bibcode:1996PhTea..34..268F, doi:10.1119/1.2344432.
  47. ^ Heydari-Malayeri, M (2004). "concise review of the Iranian calendar". arXiv:astro-ph/0409620.
  48. ^ Saliba, G. (2002). Iranian Studies, 35(1/3), 220–225.
  49. ^ Donald and Marilynn Olson (1988). bibcode=1988Obs...108..181O&db_key=AST&page_ind=0&data_type=GIF&type=SCREEN_VIEW&classic=YES “Zodiac Light, False Dawn, and Omar Khayyam”, The Observatory, vol. 108, pp. 181–182.
  50. ^ "Rex Pay". Humanistictexts.org. 2000. Archived from the original on 2012-03-24. Retrieved 2012-09-08.
  51. ^ a b c Ali Dashti (translated by L. P. Elwell-Sutton), In Search of Omar Khayyam, Routledge Library Editions: Iran (2012)
  52. ^ a b Edward Denison Ross, Omar Khayyam, Bulletin of the School Of Oriental Studies London Institution (1927)
  53. ^ Francois De Blois, Persian Literature – A Bio-Bibliographical Survey: Poetry of the Pre-Mongol Period (2004), p. 307.
  54. ^ Francois De Blois , Persian Literature – A Bio-Bibliographical Survey: Poetry of the Pre-Mongol Period (2004), p. 305.
  55. ^ Ambrose George Potter, A Bibliography of the Rubaiyat of Omar Khayyam (1929).
  56. ^ Francois De Blois , Persian Literature – A Bio-Bibliographical Survey: Poetry of the Pre-Mongol Period (2004), p. 312.
  57. ^ a b Nasr, S. H., & Aminrazavi, M. (2007). Anthology of philosophy in Persia: from Zoroaster to Omar Khayyam.[ISBN missing]
  58. ^ Boscaglia, F. (2015). Pessoa, Borges and Khayyam. Variaciones Borges
  59. ^ a b c d e f Ross, E. (1898). Al-Musaffariyé: Containing a Recent Contribution to the Study of 'Omar Khayyām. Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 349–366.
  60. ^ Aminrazavi, Mehdi. "Umar Khayyam". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Retrieved 22 November 2017.
  61. ^ a b c d J. C. E. Bowen. (1973). The Rubāՙiyyāt of Omar Khayyam: A Critical Assessment of Robert Graves' and Omar Ali Shah's Translation. Iran, 11, 63–73.
  62. ^ Davis, Dick. "FitzGerald, Edward". Encyclopædia Iranica. Retrieved 15 January 2017.
  63. ^ FitzGerald, E. (2010). Rubaiyat of Omar Khayyam (p. 12). Champaign, Ill.: Project Gutenberg
  64. ^ Schenker, D. (1981). Fugitive Articulation: An Introduction to "The Rubáiyát of Omar Khayyam". Victorian Poetry, 19(1), 49–64.
  65. ^ Hedayat's "Blind Owl" as a Western Novel. Princeton Legacy Library: Michael Beard
  66. ^ Katouzian, H. (1991). Sadeq Hedayat: The life and literature of an Iranian writer (p. 138). London: I.B. Tauris
  67. ^ Bashiri, Iraj. "Hedayat's Learning".
  68. ^ Hitchens, C. (2007). The portable atheist: Essential readings for the nonbeliever (p. 7). Philadelphia, PA: Da Capo.
  69. ^ Csillik, B. (1960). ”The Real 'Omar Khayyām’”. Acta Orientalia Academiae Scientiarum Hungaricae, 10(1), 59–77. Retrieved from https://www.jstor.org/stable/23682646
  70. ^ Albano, G. (2008). The Benefits of Reading the "Rubáiyát of Omar Khayyám" as Pastoral. Victorian Poetry, 46(1), 55–67.
  71. ^ C. H. A. Bjerregaard, Sufism: Omar Khayyam and E. Fitzgerald, The Sufi Publishing Society (1915), p. 3
  72. ^ Idries Shah, The Sufis, Octagon Press (1999), pp. 165–166
  73. ^ "Every line of the Rubaiyat has more meaning than almost anything you could read in Sufi literature" Abdullah Dougan Who is the Potter? Gnostic Press 1991 ISBN 0-473-01064-X
  74. ^ S. H. Nasr, 2006, Islamic Philosophy from Its Origin to the Present, Chapter 9., pp. 165–183
  75. ^ Meyerhof, M. (1948). 'Alī al-Bayhaqī's Tatimmat Siwān al-Hikma: A Biographical Work on Learned Men of the Islam. Osiris, 8, 122–217.
  76. ^ e.g. by the author of Firdaws al-tawārikh (Ross 1898:356), author of Tārikh alfī (Ross 1898:358), and al-Isfahani (Aminrazavi 2007:49).
  77. ^ Beveridge, H. (1905). XVIII. Omar Khayyam. Journal of the Royal Asiatic Society, 37(3), 521–526.
  78. ^ J. D. Yohannan, Persian Poetry in England and America, 1977. p. 202.
  79. ^ The Great Umar Khayyam: A Global Reception of the Rubaiyat (AUP – Leiden University Press) by A. A. Seyed-Gohrab, 2012.
  80. ^ Simidchieva, M. (2011). FitzGerald's Rubáiyát and Agnosticism. In A. Poole, C. Van Ruymbeke, & W. Martin (Eds.), FitzGerald's Rubáiyát of Omar Khayyám: Popularity and Neglect (pp. 55–72). Anthem Press.
  81. ^ UNIS. "Monument to Be Inaugurated at the Vienna International Centre, 'Scholars Pavilion' donated to International Organizations in Vienna by Iran".
  82. ^ "Khayyam statue finally set up at University of Oklahoma". Tehran Times. Archived from the original on 2016-04-05. Retrieved 2016-04-04.
  83. ^ Jeffrey D. Lavoie, The Private Life of General Omar N. Bradley (2015), p. 13.
  84. ^ Dictionary of Minor Planet Names. 1979. p. 255. Retrieved 2012-09-08 – via Google Books.
  85. ^ "How Omar Khayyam changed the way people measure time". The Independent. 2019-05-17. Retrieved 2019-05-18.

References

External links