خوارج

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

زمانی که علی بن ابی‌طالب به خلافت رسید، معاویه بن ابی‌سفیان که حاکم شام بود، خلافت او را به رسمیت نشناخت و سرکشی معاویه به جنگ صفین انجامید.

خوارج به چندین گروه تقسیم شدند که عبارتند از ازارقه • حروریه • اباضیه • بیهسیه • ثعالبه • شمیطیه • صفریه • عجاردهمحکمه • زیادیه • نجدات.

جنگ صفین[ویرایش]

جنگ صفین بیش از هفتادهزار نفر کشته داد و بدون هیچ نتیجه‌ای متوقف گردید.

پیدایش خوارج[ویرایش]

پس از توقف جنگ صفین، در خلال شکل‌گیری توافق بر سر حکمیت، ائتلاف حامیان علی شروع به از هم پاشیدگی نمود.[۱] در بازگشت به کوفه، سپاه علی به دو گروه موافقان و مخالفان حکمیت تقسیم شدند. در حالی که مخالفان حکمیت، شعار «حکم کردن جز برای خدا نیست.» (لا حکم الا الله) می‌دادند و موافقان را متهم به بدعت می‌کردند، موافقان حکمیت، مخالفان را متهم به خارج شدن از صف امام و امت می‌کردند. بدین ترتیب دوازده هزار مرد که مخالف حکمیت بودند از سپاه علی جدا شدند و در حرورا تجمع کردند. آن‌ها شبث بن ربعی را به فرماندهی نظامی و عبدالله بن کواء را به امامت جماعت برگزیدند. در میان آن‌ها بسیاری از موافقان اولیه متارکه جنگ و حکمیت بودند که اکنون به اشتباه خود پی برده بودند. آن‌ها متعهد شدند پس از پیروزی برای انتخاب خلیفه شورا تشکیل دهند.[۲]

پوناوالا می‌گوید مسئله توسل به سنت، باید مهمترین دلیل واکنش قاریان بوده باشد. آن‌ها با توافق مواقفت کردند، چرا که آن دعوت به صلح و به کار بردن قرآن بود. در آن زمان‌بندهای توافق‌نامه هنوز تعیین نشده بود و در آن موردی که علی دیگر امیرالمؤمنین تلقی نخواهد شد، وجود نداشت. از آن جدی تر، گسترش اختیارات داوران از قرآن به سنتی که ابهام‌آمیز است، اعتبار قرآن را به خطر می‌انداخت؛ بنابراین معادل حکم کردن افراد در امر دین (تحکیم الرجال فی الدین) به حساب می‌آمد. از این رو، آنان شعار «حکم کردن جز برای خدا نیست.» (لا حکم الا الله) را برافراشتند. در این زمان، شامیان ادعا کردند که این توافق نامه، تأییدی است بر اینکه قرآن در مورد عادلانه یا غیر عادلانه بودن کشته شدن عثمان، حکم کند؛ ولی قاریان شکی نداشتند که او عادلانه کشته شده‌است. وی بر این باور است که پیش کشیدن مسئله قتل عثمان توسط معاویه در این مقطع حساس، باید به طفره رفتن قبلی وی از این موضوع مرتبط باشد. کل ماجرا یک تلاش سازمان یافته برای تخریب ائتلاف علی به نظر می‌رسد. قاریان به علی گفتند که اگر همانند آنان به خاطر پذیرش حکمیت، توبه نکند، آنان از وی اعلان برائت خواهند نمود. در هنگام بازگشت لشکر علی به کوفه، بعضی از قاریان در حرورا توقف نمودند.[۳]

علی که گرفتار نافرمانی خوارج شده بود، ابتدا پسر عمویش عبدالله بن عباس را به عنوان نماینده خود به حرورا برای مذاکره فرستاد و سپس خودش شخصاً برای بحث به آنجا رفت. لارا وسیا وگلییری می‌گوید استدلالهایی که حروریان در بحث با علی به کار می‌گرفتند در طبری یا دیگر منابع سنی و یا کتبی که به نفع علی جهت دار هستند ذکر نشده، حال آنکه استدلال ابن‌عباس و علی ذکر شده‌است. استدلالشان به‌طور خلاصه این بوده‌است: «وقتی ما خون عثمان را ریختیم، بر حق بودیم. چون او بدعت در دین آورده بود. به همین ترتیب وقتی خون طلحه و زبیر و هوادارانشان را ریختیم نیز بر حق بودیم. چون آن‌ها شورشی بودند. همچنین وقتی که خون یاران معاویه و عمروعاص را ریختیم نیز بر حق بودیم، چون آنان از حدود کتاب خدا و سنت پیامبر تجاوز کرده بودند. حال مگر حکم جدیدی از آسمان برای علی نازل شده‌است که رویکردش را عوض کند؟ نه. پس وی باید بر همان مسیری که در ابتدا بود ثابت قدم بماند و جنگ را ادامه داده و حکمیت را رد کند.» ابن‌عباس آیات ۳۹–۳۵ سوره نساء و آیات ۳–۱ سوره مائده را که در مورد تعیین حکم در مواقع خاص بود را به آنان یادآوری نمود که بی‌فایده بود. حروریان در پاسخ گفتند: «هر حکمی که از طرف خدا تعیین شده‌است نباید به داوری و حکمیت سپرده شود. خدا احکامی را قرار داده که باید در مورد گروه ستمکار و متجاوز (فئة الباغیة) اجرا شود. چرا که او در آیه ۹ سوره حجرات می‌فرماید: اگر دو گروه مومنان با یکدیگر وارد جنگ شوند، بین آن دو صلح برقرار کن. اگر گروهی از آن دو بر شورش خود اصرار داشت، با آن گروه شورشگر بجنگ تا در برابر حکم خدا سر تعظیم فرود آورد. آیا معاویه و عمرو و هوادارانشان جزو فئه الباغیه نبودند؟» حروریان در ادامه استدلالهای خود به آیه ۴۰–۳۹ سوره انفال اشاره کردند: «با آن‌ها پیکار کن، تا وقتی که فتنه‌ای وجود ندارد و دین از آن خداوند است. آیا معاویه و یارانش از خدا تبعیت می‌کردند؟ پاسخ طبعاً منفی است. پس خدا حکم خود را در این مورد اعلام نموده و باید اجرا شود. این یکی از حدود الهی است و باید مانند دیگر حدود مانند حد زناکار یا دزد اجرا شود. انسان در موردی که خدا حکمش را داده حق داوری ندارد (لا حکم الا لله)».[۴][۵]

لارا وسیا وگلییری می‌نویسد حروریان در استدلالهای خود به آیات دیگر قرآن و دلایل دیگری نیز متوسل شدند که موارد بالایی خلاصه شده محکمترین دلایلی است که ردشان ناممکن می‌نماید. ابن‌عباس در برابر استدلالشان تسلیم شد (حتی منابع سنی و منابع طرفدار علی اذعان دارند که ابن‌عباس نتوانست از پس آنان در بحث بر بیاید) به عقیده وگلیری استدلالهایی که علی پیش روی این گروه سرسخت قرار داد (که در منابع مختلف با یکدیگر فرق دارد) به نظر نمی‌رسد که توانسته باشد بر استدلالهای آنان فائق آمده باشد. اما مادلونگ می‌نویسد علی به آن‌ها یادآور شد که خودشان مجبورش کردند که متارکه جنگ کند، حال آنکه او هشدار داد که این نیرنگ است. همچنین گفت که اگر حکمیت از قرآن عدول کنند رأیشان پذیرفته نخواهد شد. وی افزود که با حکمیت افراد در امر دین موافق نیست بلکه حکمیت با قرآن است. اما قرآن که متن مکتوب است و سخن نمی‌گوید و افراد باید از آن استنطاق کنند و به سخن درآورند. به روایت ابومخنف، آن‌ها به علی گفتند که پذیرش حکمیت کافرانه بوده و آن‌ها از آن توبه کرده‌اند و علی نیز باید توبه کند تا مجدداً با وی بیعت کنند. علی در پاسخ گفت از هر گناهی به خداوند توبه می‌کند.[۴][۶]

علی از آنان خواست که دست از مخالفت بردارند و در این کار موفق شد. در کتاب النهروان اثر فزاری آمده که علی قول داد که جنگ با معاویه را ادامه دهد و ضمانت محکمی بر این قول قرار داد. در برخی منابع آمده که علی گفت: «ما مالیات جمع‌آوری می‌کنیم. اسبهای خود را قبراق و سرحال می‌کنیم و سپس به سوی معاویه دوباره لشکر کشی می‌کنیم.» لارا وسیا وگلییری معتقد است این جمله نشان می‌دهد که علی به حروریان امتیاز داد. طاها حسین معتقد است که در این زمان یک سوء تفاهم بین علی و خوارج پیش آمده‌است. اما پس از اینکه علی به کوفه بازگشت به‌طور صریح اعلام کرد که به شرایط منعقد شده در عهدنامه صفین وفادار خواهد ماند. اما علی نهایتاً گفت به هر حال به حکمیت پایبند است و آن را بدعت و آن را عملی کافرانه نمی‌داند. مادلونگ می‌گوید اغلب حروریان از جمله رهبرانشان موضع علی را پذیرفتند، اما اقلیتی علم مخالفت برداشتند و شعار حکم جز برای خدا نیست سر دادند. علی در پاسخ گفت سخن حقی است که از آن مقصودی باطل را می‌جویند. آن‌ها امارت را انکار می‌کنند حال آنکه وجود حکومت لازم است.[۴][۷] در نتیجه این سخن علی، گروهی که همچنان حکمیت را بدعت می‌دانستند و خوارج نامیده شدند با یکدیگر ملاقات‌های پنهانی ترتیب داده و عبدالله بن وهب راسبی به رهبری خود برگزیدند و پنهانی گریختند. آنان از هم فکران خود در بصره دعوت به عمل آوردند و در نهروان جمع شدند.[۴][۸]

فرد دونر معتقد است بعضی از خوارج ممکن است علت مخالفتشان با علی این بوده‌باشد که می‌ترسیدند علی با معاویه سازش کرده و در پی آن، آنان برای حساب پس دادن در مورد شورش خود علیه عثمان فراخوانده‌شوند.[۹]

اصول فکری مکتب خوارج[ویرایش]

خوارج در شکل‌گیری فرهنگ و اندیشه اسلامی نقش مهمی داشته‌اند. مکتب اباضیه -که تنها جریان بازمانده از خوارج است- در زمینه تاریخ و اندیشه اسلامی مطالب قابل توجهی را در خود دارد. اما به غیر از مطالب اباضی، تنها منبع در مورد تفکرات خوارج را می‌توان در میان روایات تاریخی و مذهبی اهل سنت یافت. خوارج هدفشان را بهشت می‌دانستند و به پیروزی در دنیا اهمیت نمی‌دادند. این فرقه معتقد بودند که فرد باید روح و جان خود را توسط جنگیدن با گناهکاران حفظ کند، حال مهم نیست که در این راه چه بر سر فرد یا دیگران می‌آید. هسته تعلیمات فرقه خوارج این بود که خداوند از بندگان خود عدل و داد را خواستار است. در واقع تعلیمات اولیه خوارج قصد داشتند که بنده را با خدا بدون واسطه مرتبط کنند. خوارج به اصول دینی که به مسئولیت شخص تأکید داشت، اهمیت زیادی می‌دادند. مانند امر به معروف و نهی از منکر. همچنین این گروه اعتقاد به رابطهٔ بین کار و ایمان داشتند. این گروه معتقد بودند که هر کس گناهی کبیره انجام داد، اطاعت امرالهی را نکرد و یا بدعتی آورد، کافر شده و تا زمانی که از عقیده خود بازنگردد باید با او جنگ شود. اگر شخص خاطی توبه نکرد، متجاوز شناخته می‌شود و عذاب ابدی جهنم در انتظار او خواهد بود. این عقیده در واقعی حامی این ایده خوارج بود که کشندگان عثمان کار عادلانه‌ای انجام داده‌اند و این ایده، مبنای تعلیمات فرقه ازارقه خوارج را تشکیل می‌دهد.[۱۰]

استنباط آشکاری که از ایده مسئولیت بندگان می‌شود، تفکر قضا و قدر الهی است. اشعری (مرگ به سال ۳۲۴ هجری/۶–۹۳۵ میلادی) در کتاب مقالات به بعضی فرقه‌های خوارج اشاره می‌کند که همانند فرقه معتزله به اختیار انسان اعتقاد دارند، اما رویکرد کلی خوارج نسبت به این موضوع، قضا و قدر جبرگونه‌است. مباحث مربوط به قضا و قدر در فرقه اباضیه و در زمان امامت ابوعبیده (نیمه اول قرن دوم هجری/۸ میلادی) به وجود آمد. او که خطر پیدایش بحثهای منطقی و استدلالی روزافزون در فرقه اباضیه را حس می‌کرد، این موضوع را در این برهه پیش کشید. ابوعبیده به شدت با عبدالله بن یزید فرازی به خاطر دلایل خشک و بدون طرواتش مخالف بود و همچنین حمزه کوفی و عطیه را که به نظر از پیروان غالیان دمشقی می‌آمدند را اخراج نمود. ابوعبیده معتقد بود که خدا قدرت و دانش مطلق است. او از اعمال بندگان خود آگاه‌است اما اعمالشان را تعیین نمی‌کند؛ بنابراین هر شخص مسئول کردار خود است و به خاطر آن‌ها مسئول است. برخی از اصول فکری خوارج با اصول معتزله مشترک است. علت این امر این است که در برهه‌ای از زمان این دو فرقه به موازات هم پیشرفت داشته‌اند. چرا که مرکز اباضیه بصره بوده و از قضا مؤسسان فرقه معتزله نیز در آنجا فعالیت می‌کرده‌اند. خوارج و معتزله استدلالهای هم شکل داشته‌اند و حتی برای اثبات تزهایشان، از یکدیگر استدلالهای خود را گرفته‌اند.[۱۰]

لازم است ذکر شود که در میان فرقه اباضیه، حقوق دانان نامداری وجود داشته‌است. مکتب فکری اباضیه، از قدیمی‌ترین بازماندگان مکاتب شرعی و حقوقی اسلام است. پایه‌گذار مکتب شرعی این فرقه جابر بن زید (مرگ در ۱۰۰ هجری/۹–۷۱۸ میلادی) است. اولین شاگردان وی ابو نوح صالح بن دهان، حیان الارج، ضمام بن سائب، جعفر بن سماک و ابوعبیده تمیمی بودند که این مکتب را در مجالس مخفیانه تبلیغ می‌نمودند و در این مجالس، پیروان این فرقه در مورد مسائل شرعی با یکدیگر بحث می‌نمودند. اباضیان اولیه در کوفه و بصره زندگی می‌کردند که فقه و شرع اسلامی در این شهرها در حال توسعه بود. البته به حجاز نیز می‌رفتند و با صاحبنظران مشهور آن زمان به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. حسن بصری (مرگ در ۱۱۰ هجری/۷۲۸ میلادی) و ابن‌عباس (مرگ در ۶۸ هجری/۸–۶۸۶ میلادی) از این صاحب نظران بودند که از دوستان جابر نیز بودند. از میان شاگردان جابر می‌توان به قتاده بن دعامه، عمرو بن حریم، عمرو بن دینار، تمیم بن هویس و عماره بن حیان اشاره نمود که اعتبار روایات سنی را قبول می‌داشتند.[۱۰]

مسئله امامت و مسئله عضویت در مکتب خوارج (که عضویت منوط به مشروط به پذیرفتن اصول این فرقه‌است)، مسئله‌ای در محوریت مرکزی برای جنبش خوارج بوده‌است. بر اساس همین مسئله، فرقه‌های مختلفی با تفاوت اعتقادی کوچک در خوارج به وجود آمده‌اند. خوارج آشوب طلب نبوده‌اند و ضرورت امام را تأیید کرده‌اند. اما امامانی مانند عثمان، علی و معاویه را مردود شمرده‌اند. آنان بر توانایی‌های شخصی امام در امر به معروف و نهی از منکر تأکید داشته‌اند و انحصار مسئله خلافت به قبیله قریش را نامشروع می‌دانستند و معتقد بودند که شایسته‌ترین شخص امت باید امام گردد و مهم نیست از چه قبیله‌ای است. به عبارت دیگر، توانایی‌های شخصی در این نگرش، ارجح بر نژاد کسی است که به عنوان خلیفه انتخاب می‌گردد و رضایت امت از امامشان ضامن بقای حکومت وی است. اگر خلیفه مرتکب گناه کبیره کرد، پیروان به یک باره از وی جدا نمی‌شوند، بلکه به وی فرصت توبه رسمی داده می‌شود. اگر توبه کرد و دیگر به گناه ادامه نداد، امامتش ادامه می‌یابد، و الا، وظیفه شرعی پیروان است که از وی جدا شده و حتی در صورت نیاز با وی بجنگند. این فرقه از این ایده که حتی یک برده حبشی که بینیش بریده باشد، می‌تواند خلیفه شود، حمایت می‌کردند. منابع اباضیه، در این باب تصریح می‌کنند که امام باید مرد باشد و حائز تمام شرایط لازم برای امامت باشد، اما به اینکه یک برده هم می‌تواند خلیفه شود، اشاره‌ای نمی‌کنند. این مثل برده حبشی بینی بریده، نوعی سوءتفاهم ایجاد می‌کند. غرض این است که در این نگرش، هر شخص واجد شرایط می‌تواند این سمت را عهده‌دار شود و هیچ‌کس به خاطر نسبش در این باره سرزنش نخواهد شد. در واقع این مثل برده حبشی، نه در منابع خوارج آمده و نه در باب شرایط امام چنین روایتی داریم. این مثل بیانگر تفکر سکوت‌وارگونه اهل سنت است که معتقدند که امام باید در هر شرایطی مورد اطاعت قرار گیرد، حتی اگر به ناحق حکومت کند.[۱۰]

برخی محققان نشان داده‌اند که مکتب اباضیه اصول خود را از اصول اهل سنت برداشت کرده‌است و تنها تغییرات سطحی و کوچکی را در مورد اصول مذهبی و سیاسی از خود به آن اضافه کرده‌است. اگر چه تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که مذهب اباضی، خط مشی متفاوتی با مذهب سنی داشته و در توسعه کلی فقه اسلامی مشارکت داشته‌است.[۱۰]

پانویس[ویرایش]

  1. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  2. Madelung, Succession to Muhammad, 247.
  3. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ Veccia Vaglieri, “Ḥarūrāʾ”, 3:‎ 235–236.
  5. Madelung, Succession to Muhammad, 248.
  6. Madelung, Succession to Muhammad, 248-249.
  7. Madelung, Succession to Muhammad, 249-250. کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَمْ اِنَّهُ لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ، وَلکِنْ هؤُلاءِ یَقُولُونَ: لا اِمْرَةَ اِلاّ لِلّهِ. وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمیر … (خطبه 40 نهج البلاغه)
  8. Madelung, Succession to Muhammad, 251.
  9. Donner, “Muhammad and the Caliphate”, 16.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ Francesca, “Khārijīs”, 3:‎ 84–90.

منابع[ویرایش]

  • جاذبه و دافعهٔ علی؛ مرتضی مطهری
  • Francesca, Ersilia (2003). "Khārijīs". Encyclopaedia of Quran. ۳ (first ed.). Leiden-Boston: E. J. Brill. p. ۸۴–۹۰. ISBN 90-04-09834-8.

The Khawarij[needs IPA] (Arabic: الخوارج‎, al-Khawārij, singular خارجي, khāriji), Kharijites, or the ash-Shurah (Arabic: الشراة‎, romanizedash-Shurāh "the Exchangers") were members of a school of thought that appeared in the first century of Islam during the First Fitna, the crisis of leadership after the death of Muhammad.[1] It broke into revolt against the authority of the Caliph Ali after he agreed to arbitration with his rival, Muawiyah I, to decide the succession to the Caliphate following the Battle of Siffin (657).[2] A Khariji later assassinated Ali, and for hundreds of years, the Khawarij were a source of insurrection against the Caliphate.[3]

The Khawarij opposed arbitration as a means to choose a new ruler on the grounds that "judgement belongs to God alone". They considered arbitration a means for people to make decisions[2] while the victor in a battle was determined by God.[2] They believed that any Muslim—even one who was not a Quraysh or even an Arab—could be the Imam, the leader of the community, if he was morally irreproachable. If the leader sinned, it was the duty of Muslims to oppose and depose him.[3][4]

Etymology

The term al-Khariji was used as an exonym by their opponents from the fact that they left Ali's army. The name comes from the Arabic root خ ر ج, which has the primary meaning "to leave" or "to get out",[5] as in the basic word خرج "to go out", "to walk out", "to come out", etc.[6]

However, these groups called themselves ash-Shurah "the Exchangers", which they understood within the context of Islamic scripture (Quran 2:207) and philosophy to mean "those who have traded the mortal life (al-Dunya) for the other life [with God] (al-Akhirah)".[3][7][8]

History

Origin

The origin of Kharijism lies in the First Fitna, the struggle for political supremacy over the Muslim community in the years following the death of Muhammad. After the death of the third Rashidun Caliph, Uthman, a struggle for succession ensued between Ali and Muawiyah I, the governor of Syria and cousin of Uthman, in league with a variety of other opponents. In 657, Ali's forces met Muawiyah's at the Battle of Siffin. Initially, the battle went against Muawiyah but on the brink of defeat, Muawiyah directed his army to hoist Qurans on their lances.[9] Mu'awiya proposed to Ali to settle their dispute through arbitration, with each side appointing referees who would pronounce judgment according to the Quran.[10] While most of Ali's army accepted the proposal, one group, mostly from the tribe of Tamim, vehemently objected to the arbitration and left the ranks of Ali's army.[10]

These dissenters, who initiated what would become known as the Kharijite movement, wished to secede from Ali's army in order to uphold their principles.[11] They held that the third caliph Uthman had deserved his death because of his faults, and that Ali was the legitimate caliph, while Mu'awiya was a rebel.[11] They believed that the Quran clearly stated that as a rebel Mu'awiya was not entitled to arbitration, but rather should be fought until he repented, pointing to the verse:[11][12]

If two parties of the faithful fight each other, then conciliate them. Yet if one is rebellious to the other, then fight the insolent one until it returns to God 's command. (Quran 49:9)

The dissenters held that in agreeing to arbitration Ali committed the grave sin of rejecting God's judgment (hukm) and attempted to substitute human judgment for God's clear injunction, which prompted their motto la hukma illa li-llah (judgement belongs to God alone).[12] From this expression, which they were the first to use as a motto, they became known as Muhakkima.[13] They also believed that Muslims owe allegiance only to the Quran and the sunna of Muhammad, Abu Bakr, and Umar, and denied that the right to the imamate should be based on close kinship with Muhammad.[11]

The initial group of dissenters went to the village of Harura' near Kufa, where they elected an obscure soldier named Ibn Wahb al-Rasibi as their leader.[10] This gave rise to their alternative name, al-Haruriyya.[10] Other defectors from Kufa, where Ali's army had returned awaiting the outcome of arbitration, gradually joined the dissenters,[10] while Ali persuaded some dissenters to return to Kufa.[12] However, when the arbitration ended in a verdict unfavorable to Ali, a large number of his followers left Kufa to join Ibn Wahb, who had meanwhile moved his camp to another location along the Nahrawan canal.[10][12] At this point, the Kharijites proclaimed Ali's caliphate to be null and void and began to denounce as infidels anyone who did not accept their point of view.[10] From Nahrawan they began to agitate against Ali and raid his territories.[12] When attempts at conciliation failed, Ali's forces attacked the Kharijites in their camp, inflicting a heavy defeat on them at the Battle of Nahrawan in 658, killing Ibn Wahb and most of his supporters.[10] This bloodshed sealed the split of Kharijites from Ali's followers, and Kharijite calls for revenge ultimately led to Ali's assassination in 661 by a Kharijite.[10][11]

Later history

For hundreds of years the Khawarij continued to be a source of insurrection against the Caliphate.[3] and they aroused condemnation by mainstream scholars such as 14th-century Muslim Ismail ibn Kathir who wrote, "If they ever gained strength, they would surely corrupt the whole of the Earth, Iraq and Shaam – they would not leave a baby, male or female, neither a man or a woman, because as far as they are concerned the people have caused corruption, a corruption that cannot be rectified except by mass killing."[14] In a similar vein, the 10th century Islamic scholar Abu Bakr al-Ajurri said, "None of the scholars, in either past or recent times, ever disagreed that the Khawarij are an evil group, disobedient to Allah Almighty and to His Messenger - Peace Be Upon Him. Even if they pray, fast, or strive in worship, it does not benefit them, and even if they openly enjoin good and forbid evil it does not benefit them, as they are a people who interpret the Quran according to their desire."[15] One modern historian describes Khawarij as "bedouin nomads who resented the centralization of power in the new Islamic state that curtailed the freedom of their tribal society."[4]

In hadith

Among the hadith that refer to the Khawarij (according to some sources) include:

A hadith attributed to Yusair bin Amr [16][17] reports:[citation needed]

I asked Sahl bin Hunaif, "Did you hear the Prophet (saws) saying anything about Al-Khawarij?" He said, "I heard him (saws) saying while pointing his hand towards East(of Madina). "There will appear in it (East of Madina, Ulema suggest the place is Najd) some people who will recite the Quran but it will not go beyond their throats, and they will go out from (leave) Islam as an arrow darts through the game's body.'"


A hadith attributed to Abu Sa‘id al-Khudri [18][19] reports:[citation needed]

There will come a people from the east who recite the Quran but it will not go beyond their throats. They will pass through the religion just as an arrow pierces its target and they will not return to it just as the arrow does not return to the bow.


A hadith attributed to Abu Dharr [17][20] reports:[citation needed]

Allah's Messenger (saws) said: Verily there would arise from my Ummah after me a group (of people) who would recite the Quran, but it would not go beyond their throats, and they would pass clean through their religion just as the arrow passes through the prey, and they would never come back to it. They would be the worst among the creation and the creatures.


Beliefs and practices

Assassination attempts

Among the surviving Kharijites, three of them gathered in Mecca to plot a tripartite assassination attempt on Muawiyah I, 'Amr ibn al-'As and Ali. The assassination attempts were to occur simultaneously as the three leaders came to lead the morning prayer (Fajr) in their respective cities of Damascus, Fustat and Kufa. The method was to come out of the prayer ranks and strike the targets with a sword dipped in poison.[21]

Muawiya escaped the assassination attempt with only minor injuries. Amr was sick and the deputy leading the prayers in his stead was martyred. However, the strike on Ali by the assassin, Abdur-Rahmaan ibn-Muljim, proved to be fatal. Ali was gravely injured with a head wound and succumbed to his injuries a few days later.[22]

The circumstances in which Ali was attacked is subject to debate; some scholars maintain that he was attacked outside the mosque, others state that he was attacked while initiating the prayer and still others reiterate that ibn-Muljim assaulted him midway through the prayer while Ali was prostrating.[21][23][24]

All the assassins were captured, tried and sentenced to death in accordance with Islamic laws.[22]

Modern times

Like-minded groups

In the modern era, some of Muslim theologians and observers have compared the beliefs and actions of the Islamic State (IS), al-Qaeda, and like-minded groups to the Khawarij.[25][26][27][28][29] In particular, the groups share the Kharijites' radical approach whereby self-described Muslims are declared unbelievers and therefore deemed them worthy of death and their disinterest in Quranic calls for moderation.[14][30][31] However, IS preachers strongly reject being compared to the Khawarij.[32]

The Ibadis, a fellow early sect with similar beliefs, form the majority of the population of Oman (where they first settled in 686),[33] and there are smaller concentrations of them in the M'zab of Algeria, Djerba in Tunisia, the Nafusa Mountains in Libya, and Zanzibar.

In the 18th century, Hanafi scholar Ibn Abidin declared the Wahhabi movement of Muhammad ibn Abd al-Wahhab as modern Khawarij although he does not consider them non-Muslims.[34] [35]

According to some Muslims (such as Abu Amina Elias), Kharijites will "continue to cause strife" in the Muslim community until End Times,[19] and cite a hadith (# 7123)[19] from Sahih al-Bukhari in support of this.

Early Muslim governance

The Khawarij considered the caliphate of Abu Bakr and Umar to be rightly guided but believed that Uthman had deviated from the path of justice and truth in the last days of his caliphate and hence was liable to be killed or displaced. They also believed that Ali committed a grave sin when he agreed on the arbitration with Muawiyah.

The Kharijites thus deemed the arbitrators (Abu Musa Ashaari and 'Amr ibn al-'As), the leaders who appointed these arbitrators (Ali and Muawiyah I) and all those who agreed on the arbitration (all companions of Ali and Muawiyah]) as kuffar "disbelievers", as they had breached the rules of the Qur'an. They also believed that all participants in the Battle of the Camel, including Talhah, Zubayr ibn al-Awam and Aisha had committed a major sin.[36]

Doctrinal differences with other sects

Kharijites differ with both Sunni and/or Shiʿa on some points of doctrine:

  • Sunnis accept Ali as the fourth rightly-guided Caliph and also accept the three Caliphs before him, who were elected by their community. Shi'a believe that the imamate was the right of Ali, and the rule of the first three Rashidun caliphs was unlawful. Kharijites insist that the caliph need not be from the Quraysh tribe, but any pious Muslim nominated by other Muslims was eligible to be the caliph.[36][37]
  • Unlike Sunni and Shia, Kharijites believed that Muslims had the right and duty to revolt against any ruler who deviated from their interpretation of Islam,[37] or, according to other interpretations, failed to manage Muslim's affairs with justice and consultation[36] or committed a major sin.[3]
  • Kharijites reject the doctrine of infallibility for the leader of the Muslim community in contrast to Shi'a but in agreement with Sunnis.[38]
  • Unlike the more extreme Kharijites, the Ibadis reject the murder of Uthman as well as the Kharijite belief that all Muslims holding differing viewpoints were infidels.[citation needed]

Other doctrines

Many Khawarij groups believed that the act of sinning is analogous to kufr "disbelief" and that every grave sinner was regarded as a kafir unless they repent. They invoked the doctrine of free will, in opposition to that of predestination in their opposition to the Ummayad Caliphate, which held that Umayyad rule was ordained by God.[39]

According to Islamic scholar and Islamist pioneer Abul A'la Maududi, using the argument of "sinners are unbelievers", Kharijites denounced all the above Sahabah and even cursed and used abusive language against them. Other non-Khawarij Muslims were declared disbelievers because they were not free of sin but also because they regarded the above-mentioned Sahabah as believers and religious leaders, even inferring fiqh from the hadith narrated by them.[36]

The Khawarij considered the Qur'an as the source for fiqh but disagreed about the other two sources (hadith and ijma).[36]

Based on Kharijite poetry writings, scholar Ihsan Abbas finds three categories of focus among them:[40]

  • the strong desire of Kharijites for martyrdom and dying for the sake of God[40]
  • detailed descriptions of how Kharijites defined a just and pious ruler[40]
  • their universal tendency to blame the self for failing to establish the previous two categories.[40]

On the basis of women fighting alongside Muhammad, Khārijīs have viewed fighting jihad as a requirement for women. One famous example is the warrior and poet Laylā bint Ṭarīf.[41]

Principal groups

See also

Notes

References

  1. ^ Al-Yaqoubi, Muhammad (2015). Refuting ISIS: A Rebuttal Of Its Religious And Ideological Foundations. Sacred Knowledge. pp. xvii–xviii. ISBN 978-1908224125.
  2. ^ a b c Higgins, Annie C. (2004). "Kharijites, Khawarij". In Martin, Richard C. (ed.). Encyclopedia of Islam and the Muslim World v.1. Macmillan. p. 390.
  3. ^ a b c d e Glasse, Cyril (2001). The New Encyclopedia of Islam. California: Altamira Press. pp. 255–56. ISBN 978-0759101890.
  4. ^ a b Schultz, Joseph P. (1981). Judaism and the Gentile Faiths: Comparative Studies in Religion. Fairleigh Dickinson Univ Press. p. 175. ISBN 9780838617076. bedouin nomads who resented the centralization of power in the new Islamic state that curtailed the freedom of their tribal society.
  5. ^ Hassanein, Ahmed Taher; Abdou, Kamar; Abo El Seoud, Dalal. The Concise Arabic-English Lexicon of Verbs in Context (New revised and expanded ed.). New York: The American University in Cairo Press (2011). p105.
  6. ^ Wehr, Hans; and Cowen JM (Ed). The Hans Wehr Dictionary of Modern Written Arabic (Arabic-English), 4th Ed.n. Urbana, IL: Spoken Language Services. ISBN 978-0-87950-003-0. p 269
  7. ^ Bhala, Raj (2011). Understanding Islamic Law: Sharīʻa. LexisNexis. ISBN 978-1-4224-1748-5.
  8. ^ Martin, Richard C. (2004). Encyclopedia of Islam and the Muslim World. Macmillan Reference USA. p. 390. ISBN 978-0028656038.
  9. ^ Ali, Ameer. A Short History of the Saracens (13th ed.). London 1961: Macmillan and Company. p. 51. He (Muawiyah) made his mercenaries tie copies of the Koran to their lances and flags, and shout for quarter.
  10. ^ a b c d e f g h i Levi Della Vida, G. (2012). "K̲h̲ārid̲j̲ites". In P. Bearman; Th. Bianquis; C.E. Bosworth; E. van Donzel; W.P. Heinrichs (eds.). Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). Brill. doi:10.1163/1573-3912_islam_COM_0497.
  11. ^ a b c d e Francesca, Ersilia (2006). "Khārijīs". In Jane Dammen McAuliffe (ed.). Encyclopaedia of the Qurʾān. Brill. doi:10.1163/1875-3922_q3_EQCOM_00103.
  12. ^ a b c d e John Alden Williams; Justin Corfield (2009). "Khawārij". In John L. Esposito (ed.). The Oxford Encyclopedia of the Islamic World. Oxford: Oxford University Press. ISBN 9780195305135.
  13. ^ Djebli, Moktar (2012). "Taḥkīm". In P. Bearman; Th. Bianquis; C.E. Bosworth; E. van Donzel; W.P. Heinrichs (eds.). Encyclopaedia of Islam (2nd ed.). Brill. doi:10.1163/1573-3912_islam_SIM_7311.
  14. ^ a b KHAN, SHEEMA (29 September 2014). "Another battle with Islam's 'true believers'". The Globe and Mail. Retrieved 13 October 2014.
  15. ^ Al-Yaqoubi, Muhammad (2015). Refuting ISIS: A Rebuttal Of Its Religious And Ideological Foundations. Sacred Knowledge. p. 20. ISBN 978-1908224125.
  16. ^ Sahih al-Bukhari, 9:84:68 (Bukhari Book 9 Volume 84 Hadith 68)
  17. ^ a b "Question & Answers. Sects in Islam. Who are the kharijites". islamhelpline.net. Retrieved 9 January 2016.
  18. ^ Sahih Bukhari 7123
  19. ^ a b c Abu Amina Elias (June 24, 2014). "Dangers of the Khawarij ideology of violence". abuaminaelias.com. Retrieved 9 January 2016.
  20. ^ Sahih Muslim Hadith 2335
  21. ^ a b Cook, David (January 15, 2007). Martyrdom in Islam. Cambridge University Press. pp. 54–55. ISBN 978-0521615518.
  22. ^ a b "Hadrat Ali's (r.a.) Murder". Islam Helpline. Retrieved 30 January 2014.
  23. ^ Hitti, Phillip (2002). History of the Arabs. Palgrave Macmillan. p. 182. ISBN 978-0333631423.
  24. ^ Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1979). Shi'ite Islam. Suny Press. p. 192. ISBN 978-0873952729.
  25. ^ Al-Yaqoubi, Muhammad (2015). Refuting ISIS: A Rebuttal Of Its Religious And Ideological Foundations. Sacred Knowledge. pp. xvii–xviii. ISBN 978-1908224125. See also p.8.
  26. ^ "Prominent Islamic Scholar Refutes Claims of ISIS's Links to Islam". Think Progress. March 2015.
  27. ^ "Shaykh Saalih Al-Suhaymee: It Is Obligatory to Name, Expose and Refute the Instigators of Extremist Ideologies and Activities". Islam Against Extremism. 2015. Archived from the original on 2015-01-10.
  28. ^ "It Is Criminal and Unjust to Ascribe the Actions of the Kharijite Renegades (Al-Qaidah, ISIS) to Islam and the Muslims". Islam Against Extremism. 2015. Archived from the original on 2015-02-27.
  29. ^ "Imam Al-Albani: The Prophetic Description of 'Dogs of Hellfire' and Contemporary Takfiri Kharijites". Islam Against Extremism. 2015. Archived from the original on 2015-02-27.
  30. ^ Mohamad Jebara More Mohamad Jebara. "Imam Mohamad Jebara: Fruits of the tree of extremism". Ottawa Citizen.
  31. ^ The Balance of Islam in Challenging Extremism Archived 2014-08-02 at the Wayback Machine| Dr. Usama Hasan| 2012| quilliam foundation
  32. ^ "Counter-radicalisation (3): A disarming approach: Can the beliefs that feed terrorism be changed?". The Economist. 2 April 2016. Retrieved 4 April 2016.
  33. ^ "CIA - The World Factbook". Central Intelligence Agency. June 5, 2013. Retrieved June 10, 2013.
  34. ^ Ahmad, Ahmad Atif (2009). Islam, Modernity, Violence, and Everyday Life. Palgrave Macmillan. p. 164. ISBN 9780230619562. Retrieved 9 January 2016.
  35. ^ Khaled Abou El Fadl, "9/11 and the Muslim Transformation." Taken from September 11 in History: A Watershed Moment?, pg. 87. Ed. Mary L. Dudziak. Durham: Duke University Press 2003. ISBN 9780822332428
  36. ^ a b c d e Abul A'la Maududi, Khilafat-o-Malookeyat (Caliphate and kingship), (Urdu), p 214.
  37. ^ a b Goldhizer, Ignaz. "Muslim Studies"(Transaction Publishers, 1971) Vol.1 p.130 (Downloadable from https://www.scribd.com/doc/94082191/Goldziher-Muslim-Studies-1)
  38. ^ Baydawi, Abdullah. "Tawali' al- Anwar min Matali' al-Anzar", circa 1300. Translated alongside other texts in the 2001 "Nature, Man and God in Medieval Islam" by Edwin Elliott Calverley and James Wilson Pollock. pp. 1001-1009
  39. ^ Campo, Juan Eduardo (2009). Encyclopedia of Islam. New York: Infobase Publishing. p. 417. ISBN 9781438126968. Retrieved 1 October 2015.
  40. ^ a b c d Hussam S. Timani, Modern Intellectual Readings of the Kharijites, pgs. 84-85. Volume 262 of American University Studies, Series VII: Theology and Religion. Bern: Peter Lang, 2008.ISBN 9780820497013
  41. ^ Lori A. Allen, 'Jihad: Arab States', in Encyclopedia of Women and Islamic Cultures: Family, Law and Politics, ed. by Suad Joseph and Afsāna Naǧmābādī 319-21 (p. 319).

Further reading

External links