خلافت راشدین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
خلافت راشدین
الخلافة الراشدة
گزینش خلیفه به روش‌های مختلف (شورا، وصیت، شورای خلافت) شرط بیعت مردم

 

 

۶۳۲–۶۶۱

پرچم

اوج گسترش خلافت راشدین در سال ۶۵۴م، زمان خلافت عثمان بن عفان بود.
پایتخت مدینه (۶۳۲–۶۵۶م)
کوفه (۶۵۶–۶۶۱م)
زبان‌(ها) عربی (زبان رسمی)
زبان‌های دیگر: آرامی، ارمنی، آمازیغی، گرجی، یونانی، قبطی، عبری باستانی، زبان‌های ترکی‌تبار، زبان پارسی میانه
دین اسلام (دین رسمی).
اقلیت‌ها بزرگ و کوچک: مسیحیت، ویهودیت، ومندائیان، ومزدیسنا
دولت خلافت
خلیفهٔ رسول‌الله، امیرالمؤمنین
 - ۶۳۲–۶۳۴ (۱۱–۱۳ قمری) ابوبکر
 - ۶۳۴–۶۴۴ (۱۳ تا ۲۳ قمری) عمر
 - ۶۴۴–۶۵۶ (۲۳ تا ۳۵ قمری) عثمان
 - ۶۵۶–۶۶۱ (۳۵ تا ۴۰ قمری) علی
 - ۶۶۱ (۴۰ تا ۴۱ قمری) حسن
تاریخچه
 - تأسیس ۶۳۲
 - فروپاشی ۶۶۱
مساحت
 - ۶۵۵ م. ۶۴۰۰۰۰۰کیلومترمربع (۲٬۴۷۱٬۰۵۴مایل‌مربع)
جمعیت
 - حدود ۶۵۵ م. ۲۱۴۰۰۰۰۰ 
     تراکم جمعیت ۳٫۳ /کیلومترمربع (۸٫۷ /مایل‌مربع)
یکای پول دینار، درهم
امروزه بخشی از

ٰ

گاهشمار خلافت راشدین
رویدادهای مهم در خلافت راشدین
خلافت ابوبکر
۶۳۲ شروع جنگ‌های ارتداد.
۶۳۳ پیروزی ابوبکر در جنگ‌های ارتداد
لشکرکشی خالد بن ولید به نواحی مرزی ساسانیان در کرانه فرات
فتح سرزمین‌های غربی فرات از جمله حیره
۶۳۴ جنگ پل، پیروزی سپاه ساسانیان به فرماندهی بهمن جادویه
ژانویه-ژوئیه چند نبرد با روم شرقی و پیروزی در نبرد اجنادین
فتح نواحی جنوبی شام
درگذشت ابوبکر
خلافت عمر
ژوئیه-اوت محاصره و فتح دمشق توسط مسلمانان
۶۳۵ فتح فلسطین توسط مسلمانان
۶۳۶
اوت
نبرد یرموک درهم شکستن سپاه روم شرقی در شام
نوامبر نبرد قادسیه درهم شکستن سپاه ساسانیان در عراق
۶۳۶-۶۳۷ محاصره و فتح اورشلیم
۶۳۷
ژانویه-مارس
محاصره و فتح تیسفون پایتخت ساسانیان
آوریل نبرد جلولا، فتح کامل سرزمین‌های ساسانیان در عراق
۶۳۷
آگوست
محاصره و فتح حلب
اکتبر فتح انطاکیه
۶۳۸–۶۳۹ شکست روم شرقی
فتح جزیره، آناتولی شرقی و ارمنستان بیزانس
۶۳۹ لشکرکشی عمروعاص به مصر
۶۴۰ ژوئیه نبرد هلیوپولیس چیرگی بر سپاه روم شرقی در مصر
دسامبر عقد معاهده تسلیم مصر
۶۴۱
مارس-سپتامبر
فتح اسکندریه و تسلط کامل بر مصر
۶۴۰–۶۴۲ فتح خوزستان
۶۴۲–۶۴۳ لشکرکشی مسلمانان به افریقیه و فتح طرابلس
۶۴۲ جنگ نهاوند، شکست سنگین ساسانیان، فروپاشی این دولت و متعاقباً فتح جبال، ری و اصفهان
خلافت عثمان
۶۴۴ درگذشت عمر
۶۴۵ دفع حملات روم شرقی به شام و مصر و تصرف دوباره اسکندریه توسط عمرو عاص
۶۴۴–۶۴۵ فتح ارمنستان ایران
۶۴۷–۶۴۸ فتح مجدد افریقیه (لیبی)
۶۴۳–۶۴۸ فتح فارس، کرمان، سیستان و مکران
۶۴۹ فتح قبرس
۶۵۱ کشته شدن یزدگرد سوم، پایان امپراتوری ساسانی و تصرف سرزمین ایران
۶۴۳–۶۵۱ فتح آذرآبادگان
۶۴۳–۶۵۲ فتح خراسان
شروع کشمکش‌های داخلی در دولت عثمان
۶۵۵ نبرد دکل، پیروزی مسلمانان در مقابل امپراتوری روم شرقی در نبردی دریایی
۶۵۶ کشته شدن عثمان
خلافت علی
۶۵۷ درگرفتن نبرد جمل، بین طلحه، زبیر و عایشه با علی و پیروزی علی
۶۵۷ انتقال پایتخت خلفای راشدین از مدینه به کوفه در عراق توسط علی
۶۵۷ جنگ صفین بین علی و معاویه و کشیده شدن سرانجام نبرد به حکمیت
تقسیم قلمور خلافت به دو قسمت یکی تحت نظر علی و دیگر در دست معاویه
۶۶۱ قتل علی توسط یکی از خوارج
خلافت حسن
۶۶۱ به امضا رسیدن صلح حسن با معاویه
پایان کار این دولت و تأسیس خلافت امویه

خلافت راشدین (به عربی: الخلافة الراشدة) یا خلافت اولیه[۲] نخستین حکومت اسلامی تحت نام خلافت است که در روز درگذشت محمد پیامبر اسلام، در دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ ه‍. ق[ه. ق ۱] برابر با ۱۰ ژوئن سال ۶۳۲میلادی پدید آمد.[۳] و تا سال ۴۰ هجری به طول انجامید. فرمانروایان از صحابه محمد و از طایفه قریش[۴] به ترتیب ابوبکر (حاکم ۶۳۲–۶۳۴)، عمر بن خطاب (حاکم ۶۳۴–۶۴۴)، عثمان بن عفان (حاکم ۶۴۴–۶۵۶) و علی بن ابی‌طالب (حاکم ۶۵۶–۶۶۱) بودند.[۵] اهل سنت که منزلت دینی ویژه‌ای برای حاکمان این حکومت قائلند حکومتشان را خلافت راشدین[پانویس ۱] به معنای «خلافت هدایت شده» می‌نامند، اما آنان که مشروعیت برخی از این خلفا را قبول ندارند، بخصوص شیعیان، از این عنوان استفاده نمی‌کنند.[۶]

محمد، پیامبر اسلام، با عقد میثاق مدینه امتی را ایجاد کرد[۷] سپس از طریق جنگ یا عهدنامه، حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه جزیره عربستان را فتح کرد.[۸] با فوت محمد بر سر جانشینی وی اختلافت به وجود آمد اما سرانجام ابوبکر جانشین او شد.[۹] اهل سنت معتقدند محمد جانشینی برای خود برنگزید حال آنکه شیعیان با استناد به واقعه غدیر خم معتقدند محمد، علی را به جانشینی (خلافت) منصوب کرد.[۱۰]

خلافت ابوبکر با دو بحران سرپیچی گروهی از مسلمانان از پرداخت زکات و پیامبران نو ظهور همراه بود که ابوبکر با این دو گروه وارد جنگ‌هایی به نام جنگ‌های ارتداد گشت. پس از تسلط بر شبه جزیره عربستان، مسلمانان وارد جنگ با ساسانیان و بیزانس شدند و توانستند در جبههٔ عراق بر سرزمین‌های غربی فرات از جمله حیره، الانبار دومه جندل در جبههٔ شام بر بخش جنوبی سوریه و فلسطین چیره شوند. پس از مرگ ابوبکر عمر جانشینش می‌شود که بیشترین مساحت کشورگشایی‌های مسلمانان در زمان وی روی داد و شام، عراق، مصر و بخش عمده‌ای از ایران تسخیر شد. گسترش قلمرو در زمان عمر، چالشی بود که مسلمانان را مجبور کرد که برای نخستین‌بار از ساماندهی‌های دیگر کشورها نظیر امپراتوری روم شرقی و ساسانیان برداشت کنند؛ لذا مسلمانان از تقسیمات کشوری، دفتر محاسبه (دیوان)، تاریخ‌نگاری و نظام پولی آنان تقلید کردند.

عمر توسط یک ایرانی به نام پیروز نهاوندی زخمی کشنده خورد. وی در بستر مرگ شورای خلافت شش نفره‌ای را معین کرد تا خلیفهٔ بعدیش را تعیین کنند. عثمان توسط شورا برگزیده شد و بعد از مرگ عمر در رأس قدرت قرار گرفت. خلافت راشدین در زمان عثمان به بیشترین حد گسترش خود رسید، به‌طوری‌که مسلمانان تقریباً همهٔ قلمروی ساسانیان و بخش‌های آسیایی و آفریقایی امپراتوری روم شرقی جز غرب آناتولی را فتح کردند؛ بدین ترتیب قلمروی مسلمانان از شمال تا قفقاز، از غرب تا تونس، از شرق شامل تا افغانستان بود و شبه جزیره عربستان، شام، فلات ایران، بین‌النهرین، شرق آناتولی و مصر و لیبی را دربرمی‌گرفت. نقش اساسی در کشورگشایی‌ها را فرماندهانی نظیر خالد بن ولید، عمرو عاص و سعد بن ابی‌وقاص بازی کردند.[۱۱]

سال ۶۵۱ آشوب‌هایی در خلافت آغاز شد و ۶۵۶م به کشته شدن عثمان توسط شورشیان مسلمان انجامید و مردم با علی بیعت کردند. خلافت علی با جنگ‌های داخلی میان مسلمانان شناخته شده به نام فتنه اول همراه بود. علی نخست در نبرد جمل با گروهی از مخالفان به رهبری طلحه، زبیر و عایشه که بصره را تصرف کرده بودند جنگید و آن‌ها را شکست داد. از سوی دیگر، معاویة ابن ابی‌سفیان، حاکم شام، از بیعت سرباز زد و به بهانهٔ قصاص قاتلان عثمان با علی به مخالفت برخاست. علی با معاویه در صفین نبرد کرد و به ناچار به حکمیت تن درداد. در نتیجهٔ حکمیت، خلافت به دو سرزمین به مرکزیت کوفه و دمشق تقسیم شد، که بخش اول تحت فرمان علی و دیگری در دست معاویه بود. سپس، علی با گروهی از مخالفان موسوم به خوارج جنگید. نهایتاً، علی به دست یکی از خوارج، ابن ملجم مرادی، در ۶۶۱ میلادی کشته شد. حسن بن علی پس از پدر به امامت (در دیدگاه شیعیان) و خلافت مشغول شد؛ ولی پس از مدت کوتاهی قرارداد صلح با معاویه را پذیرفت[۱۲] و به سود معاویه از خلافت کناره‌گیری کرد. با پایان خلافت حسن بن علی و قرارداد صلح او با معاویه، خلافت راشدین جای خود را به خلافت امویان داد که از ۴۱ ه‍.ق (۶۶۲م) تا ۱۳۲ ه‍.ق (۷۵۰م) حکومت کرد.

محتویات

واژگان‌شناسی[ویرایش]

اصطلاح «خلیفه» در اسناد دست اول مربوط به دوره خلافت راشدین یافت می‌شود و به رسیدی به دو زبان عربی-یونانی در سال ۶۴۳، اواخر خلافت عمر، مربوط می‌گردد.[۱۳] اما در خصوص کاربرد خلیفه در معنای سیاسی آن اختلاف وجود دارد. پیش از اسلام حاکمان و شاهان عرب از عنوان ملک یا عناوین دیگر از این ریشه استفاده می‌کردند.[۱۴] مادلونگ و برخی دیگر از اسلام پژوهان می‌گویند عنوان «خلیفه رسول‌الله» به معنای جانشین پیامبر خدا را نخستین بار ابوبکر، برای خود به کار برد.[۱۵] اما به نوشته وداد کادی و آرام شاهین، بعید است ابوبکر لقبی را برای خود استفاده کرده باشد و احتمالاً بعداً در دوره عباسیان این موضوع را جعل کرده‌اند تا نشان دهند تعبیر «خلیفه»، که بعداً رواج یافت، خلاصه‌ای از «خلیفه رسول‌الله» بوده‌است، نه «خلیفة الله».[۱۶]

برخی نویسندگان نظیر پاتریشیا کرون[۱۷] و مادلونگ[۱۸] می‌گویند عثمان نخستین بار لقب «خلیفة الله» را برای خود به کار برد. به نوشته کرون و مارتین هیندز برخلاف ترجمه گلدزیهر، خلیفه در اینجا به معنای «قائم مقام خدا» می‌باشد و نه «جانشین خدا». به نظر کرون و هیندز وقتی در آن دوران واژه «خلیفه» به تنهایی به کار می‌رفت به معنای «خلیفة الله» بود و نه «خلیفه رسول‌الله» چنین عنوانی بیانگر اقتدار دینی شدیدی است.[۱۹] در مقابل وداد کادی و آرام شاهین می‌گویند مواردی که لقب «خلیفة الله» برای عثمان به کار رفته‌است، بعداً در دوره امویان جعل شده‌است. همچنین شیعیان و دیگر هواداران علی، از کاربرد عنوان خلیفه برای رهبران سیاسی خود اجتناب می‌کردند.[۲۰]

نخستین بار کاربرد «خلافت» به عنوان یک نهاد سیاسی در زمان هشام بن عبدالملک رخ داد. عبارت «خلافت» در اصطلاح هم شخص «خلیفه»، هم نهاد سیاسی قانونی حکومت بر مسلمانان، هم به دوران این حکومت و هم به حوزه تحت حکومت شامل قلمرو و اتباع حکومت اطلاق می‌شد در مقابل «امام» و «امامت» را به جای «خلیفه» و «خلافت» به کار می‌بردند و جوامع غیر مسلمانان نیز بخصوص در سدهٔ نخست از این اصطلاح برای اشاره به دولت مسلمان استفاده نمی‌کرده‌اند. نهاد خلافت به‌تدریج در خلال زمان تحول یافت و بالاخره در اوایل دوره عباسیان در نیمه دوم سده هشتم میلادی، در قالب یک مفهوم اصطلاحی تثبیت شد و هر چند اسمی ادعای حاکمیت بر تمام قلمرو مسلمانان را داشت، تعداد کمی از خلفا توانستند این حاکمیت را عملاً بر همه مناطق و مردم مسلمان اعمال کنند. خلیفه فقط در دوران اولیه اسلام قدرت واقعی سیاسی را در اختیار داشت و بعداً به یک مهره سیاسی در اختیار فرماندهان نظامی و مقامات اداری تبدیل شد. نه تنها اصطلاح خلافت در طول زمان متحول شد، بلکه خود نهاد خلافت نیز در خلال زمان بسیار تغییر کرد.[۲۱]

تعبیر «خلفای راشدین یا راشدون» به معنای خلفای هدایت شده، تعبیری راست کیشانه یا پدرسالارانه ارائه می‌دهد و این دوره را به صورت عصر حماسی جلوه می‌دهد. به نوشته دانشنامه اسلام بریل، اما این تعبیر برای آن زمان نابهنگام است زیرا نظام عقاید و اعمال مذهبی مدون و مقبول عامه وجود نداشته‌است، تا بتوان چنین تعبیری را دربارهٔ آن به کار برد.[۲۲]

تاریخ[ویرایش]

پیشینهٔ تاریخی[ویرایش]

وضعیت منطقه بخصوص امپراتوری‌های ساسانی و روم شرقی[ویرایش]

امپراتوری بیزانس، امپراتوری ساسانیان و دیگر قدرت‌های محلی پیش از ظهور اسلام در سال ۶۰۰میلادی.

در طی سده‌های چهارم تا ششم میلادی، ساسانیان دولت لخمیان را از قبایل عرب حیره تأسیس کردند و در برابر آن رومیان دولت غسانیان را ایجاد کردند. در پایان سده ششم میلادی امپراتوری‌های ساسانی و بیزانس به این نتیجه رسیدند که حفظ دولت‌های وابسته عرب، یعنی لخمیان و غسانیان، به عنوان نیروهایی مسلط در برابر عرب‌های منطقه ارزشی ندارد. هرچند این دولت‌ها از بین رفتند، اما سبب شدند قبایل عرب عراق و شام کارآزموده تر، سازمان یافته تر و ثروتمندتر شوند.[۲۳] برخی می‌گویند اگر این دولت‌ها، در سده هفتم همچنان پابرجا بود، می‌توانست به عنوان مانعی در برابر حمله سپاه عرب مسلمان عمل کند. در مقابل، با از بین رفتن این رابطه، قبایل این منطقه که به لحاظ نظامی کارآزموده شده بودند، به امید کسب منابع مالی به صف مسلمانان پیوستند.[۲۴]

جنگ ۲۵ ساله ایران و روم که از ۶۰۲ تا ۶۲۸ به طول انجامید، زمینه ساز پیدایش خلافت اسلامی به عنوان یک امپراتوری جدید شد. این جنگ نظم سیاسی را که طی سه سده بر این منطقه حاکم بود، فروریخت و خلأ قدرتی را پدیدآورد، که در پی آن سپاهیان مسلمان عرب آن دو امپراتوری را شکست دادند و امپراتوری نوپدید خلافت را بنا نهادند.[۲۵] طی این جنگ، نخست خسروپرویز سرزمین‌های شام و مصر را تصرف کرد، ولی در پایان، ضدحمله هراکلیتوس منجر به شکست و عقب‌نشینی ساسانیان گردید. در پی آن، خسروپرویز به قتل رسید و دوره‌ای چندساله از هرج و مرج سیاسی دربار ساسانیان را فراگرفت. نهایتاً، یزدگرد سوم بر تخت نشست. هرچند، سپاه امپراتوری ساسانی، در جنگ آسیب چندانی ندیده بود و همچنین موانع طبیعی شامل رودخانه‌های فرات و دجله و نیز کوه‌های زاگرس از سرزمین ایران در برابر مهاجمان دفاع می‌کرد، اما، امپراتوری ساسانی به علت اختلافات سیاسی داخلی بیش از آن ضعیف شده بود که بتواند در برابر حمله سپاهیان مصمم مسلمان مقاومت کند.[۲۶]

این جنگ هر دو امپراتوری را فرسوده کرد و در خصوص ساسانیان، منجر به یک بحران سیاسی داخلی شد. هرچند جنگ با پیروزی روم شرقی به پایان رسید، اما امپراتوری روم نیز وضع بهتری نداشت. برخی از ثروتمندترین مناطق این امپراتوری، یعنی شام و مصر، طی دو دهه تحت اشغال بودند. همچنین، مردمان این سرزمین‌ها دیگر امپراتوری روم را به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی نمی‌دیدند. به علاوه، امپراتوری ذخایر ثروتش را در خلال جنگ هزینه کرده بود و دیگر منبعی برای تأمین مالی قوا در برابر سپاه مسلمانان نداشت.[۲۷]

پیدایش امت و دولت اسلامی در عربستان[ویرایش]

محمد احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م که مقبول‌ترین سال، ۵۷۱ میلادی است متولد شد.[۲۸] به باور مسلمانان محمد در یکی از شب‌های سال ۶۱۰. م، به پیامبری رسید.[۲۹] بنابر زندگی‌نامهٔ ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۳۰] بعد از آن محمد دینش را به صورت علنی تبلیغ کرد.[۳۱][۳۲] طی ۱۳ سال دعوت در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت برخی قبیله‌های قریش روبه‌رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از آزار و اذیت‌ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب (که بعدها مدینةالنبی نامیده شد)، هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایل در حال جنگ اوس و خزرج را متحد کند.[نیازمند منبع] وی بر پایه مسلمانان مهاجر مکه و یهودیان مدینه با عقد میثاق مدینه جامعه و دولتی نوین با نام امت تأسیس کرد.[۳۳] این پیمان مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی یکسان از مؤمنان تعریف می‌کند که دربردارندهٔ یهودیان نیز می‌شد؛ اما غیر یکتاپرستان مدینه را دربرنمی‌گرفت.[۳۴][۳۵] سپس بین مسلمانان با قبایل مکه و هم پیمانان آن‌ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ با مکه، محمد به همراه پیروانش که تا آن زمان به بیش از ده هزار نفر بالغ شده بودند، شهر زادگاهش را فتح کرد. به‌تدریج و بخصوص پس از فتح مکه از طریق جنگ و عمدتاً معاهده حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه جزیره عربستان را فتح کرد و بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و امت اسلام به کل این سرزمین گسترش یافت.[۳۶]

از سوی دیگر، از سال پنجم هجری، محمد لشکرکشی به سمت شام را آغاز کرد. نخستین هدف دومة الجندل در میانه راه مدینه و دمشق بود. در سال نهم هجری، وی خالد بن ولید را با سپاهی به آن سو فرستاد که دومةالجندل و تبوک را فتح کرد. طبق روایات تاریخی مسلمانان، محمد از سال ۶ و ۷ هجری نامه‌هایی را برای سران حکومت‌های همسایه شامل هراکلیتوس، امپراتور بیزانس، نجاشی شاه حبشه، خسرو پرویز شاه ساسانی و چند تن دیگر فرستاد و آن‌ها را دعوت به دین اسلام کرد. اما همگی این دعوت را رد کردند. بیشترین تاریخ پژوهان مدرن این اقدامات را منشأ فتوحات بعدی مسلمانان می‌دانند، که در زمان خلافت راشدین رخ داد.[۳۷]

جانشینی محمد[ویرایش]

محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و ظهر روز دوشنبه در ۱۲ ربیع‌الاول سال ۱۱ مصادف با ۷ ژوئن سال ۶۳۲م در خانهٔ همسرش عایشه در شهر مدینه در حالی که ۶۳ سال داشت درگذشت.[۳۸][۳۹] گروهی از مردم به سقیفه بنی ساعده رفتند تا در مورد جانشینی محمد گفتگو کنند.[۴۰] این امر درحالی بود که، علی[۴۱] به همراه طلحه و زبیر و جمعی از خویشان و صحابهٔ محمد، مشغول خاکسپاری‌اش بودند،[۴۲] نتیجه گردهمایی مسلمانان در سقیفه، انتخاب ابوبکر به‌عنوان جانشین محمد بود.[۴۳][۴۴] گروهی از انصار در سقیفه بنی ساعده از سعد بن عباده حمایت می‌کردند، اما مهاجران این را نپذیرفته و خود را از لحاظ خویشاوندی نزدیک‌تر به محمد می‌دانستند. در میان مهاجران عده‌ای نیز به رهبری علی و شامل زبیر، طلحه، عباس بن عبدالمطلب، مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عمار بن یاسر، علی را وارث مشروع محمد می‌دانستند. پوناوالا معتقد است تاریخ‌نگاران مسلمان اتفاق نظر دارند که بحران موجود در این برهه، توسط سه تن از مهاجران مشهور به نام‌های ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح برطرف گردید. آنان انصار را جمع کرده و به آن‌ها ابوبکر را تحمیل کردند. حسادت بین دو قبیلهٔ مهم انصار به نام اوس و خزرج و عدم فعالیت بنی‌هاشم در تبلیغ نظرشان، موفقیت این سه تن را تسهیل نمود.[۴۵]

این انتخاب باعث اختلاف بین هواداران ابوبکر و طرفداران علی شد. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخص محمد به جانشینی منصوب شده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آن وی باشد.[۴۶][۴۷] علاوه بر آن، طبری در تاریخ خود نقل کرده‌است که گروهی از مخالفان ابوبکر از جمله زبیر در خانهٔ فاطمه گرد آمدند و عمر با تهدید به آتش زدن خانه، آن‌ها را بیرون کشاند. علی بعداً مکرر می‌گفت که اگر چهل یاور داشت قیام می‌کرد.[۴۸] به نوشته پوناوالا علی و بنی‌هاشم تا قبل از مرگ فاطمه (حدود شش ماه) از بیعت با ابوبکر سر باز زدند. علی بر روی حقش پافشاری ننمود، چرا که تمایل نداشت امت نوپای اسلام دچار کشمکش گردد.[۴۹] بدین ترتیب به‌تدریج نهاد خلافت پدید آمد که در خارج از جهان اسلام معادلی ندارد. خلیفه از منزلت رهبری و حق گزینش زمامداران برخوردار بود. انتصاب به خلافت نوعی قرارداد بود که تعهدات متقابلی را بین خلیفه و اتباع وی (امت) پدیدمی‌آورد.[۵۰]

خلافت ابوبکر (۱۱–۱۳هـ/۶۳۲–۶۳۴م)[ویرایش]

قلمرو خِلافت راشدین در اواخر زندگی ابوبکر.

پس از درگذشت محمد، بیشتر قبیله‌های عربی بجز مکه، طائف و قبائل موجود در حومهٔ سه شهر مذکور در مقابل ابوبکر دست به شورش زدند. دلایل خیزش متفاوت بود، برخی از دیدن اسلام منصرف شدند گروه دیگر نیز به پشتیبانی از مدعیان پیامبری (متنبیان) پرداختند.[۵۱] هرچند برخی قبایل پذیرفتند با ابوبکر بیعت کنند مشروط بر آنکه زکات را نپردازند، اما ابوبکر هیچ گونه سازش در خصوص زکات را نپذیرفت و آن را به‌منزله معیاری برای پذیرش اسلام از سوی قبایل طرح کرد و دستور داد با هر کس از پرداخت زکات مطابق سهمی که به محمد می‌پرداخت خودداری کند، به عنوان مشرک بجنگند. عمر این رویه ابوبکر را نقد کرد و مشروعیت جنگ با کسانی که زکات نمی‌پردازند، بعداً موضوع بحث فق‌ها واقع شد. مادلونگ می‌نویسد طبق معیارهای قرآنی این افراد را حداکثر می‌توان نفاق تلقی کرد، نه شورشی یا مرتد.[۵۲]

ابوبکر فرماندهی سپاه مسلمانان در جنگ‌های رده را عمدتاً به بزرگانی از قبیله قریش بخصوص تیره بنو عبدشمس نظیر یزید بن ابوسفیان و تیره بنی مخزوم نظیر خالد بن ولید سپرد و کمتر کسی از مهاجران نخستین و انصار را به فرماندهی گماشت. همچنین با شروع فتوحات، فرماندهی سپاه عراق را به خالد بن ولید و فرماندهی سپاه شام را به یزید بن ابی سفیان سپرد. ویلفرد مادلونگ بر این نظر است که وی قصد داشت به این ترتیب رضایت خاطر قریش را از خلافت جدید فراهم سازد.[۵۳]

ابوبکر به سپاهش گفته بود با هر که به اسلام گروید ستیز نکنند[۵۴] ولی وقتی مسلمانان مالک بن نویره را شکست دادند و یارانش را اسیر کردند، ضرار بن ازور او را کشت؛[۵۵] در حالی که وی و قبیله‌اش اسلام آورده بودند، اما به نظر می‌رسد جرمشان سرباز زدن از بیعت با ابوبکر بوده‌است.[۵۶] گردانی از سپاه مسلمانان، به فرماندهی شرحبیل بن حسنه به دست نیروهای مُسیلمه، که مدعی نبوت بود، شکست خورد. سپس خالد بن ولید به او یاری رساند و با مُسیلمه و هم‌پیمانانش از قبیلهٔ بنی حنیفه، ستیز کرد و تعداد زیادی از آن‌ها را به قتل رساند. مسیلمه خودش هم به دست وحشی بن حرب پس از مبارزه طلبیده شدن کشته شد.[۵۷] بعد از شکست دادن مُسیلمه، گروه‌های از اسلام برگشته یکی پس از دیگری از دست مسلمانان شکست خوردند تا به کلی این خیزش سرکوب شد و عرب‌ها خود را برای یورش به عراق، سوریه و مصر آماده کردند.[۵۸][نیازمند منبع]

در روزهای پس از پیروزی ابوبکر در جنگ‌های رده، مثنی بن حارث شیبانی یکی از رهبران عرب‌ها که با ساسانیان در عراق به مبارزه می‌پرداخت با ابوبکر در مدینه ملاقات کرد و از وی پشتیبانی طلبید. ابوبکر به او جواب مثبت داد و به کمش شتافت و خالد بن ولید را برای اولین حملهٔ نظامی اسلامی به خارج شبه جزیرهٔ عربستان فرستاد.[۵۹] خالد بن ولید از یمامه در محرم سال ۱۲ه‍.ق به سوی عراق روانه شد.[۶۰]

نخستین نبرد خالد در مقابل ارتش ساسانی به فرماندهی «هرمز» در نبرد زنجیر بود. مسلمانان در این نبرد پیروز می‌شوند و خالد به المثنی دستور می‌دهند که باقی‌مانده سپاه شکست خورده ساسانی را تعقیب کند.[۶۱][۶۲] هنگام تعقیب نیروهای کمکی به سپاه ساسانی پیوستند اما دوباره در نبرد ثنی از دست مسلمانان شکست خوردند.[۶۱][۶۳] ساسانیان با هم‌پیمانان عرب خود از قبیله بنی بکر با سپاه مسلمانان وارد نبرد ولجه شدند. خالد با استفاده از حرکت گازانبری آنان را شکست داد.[۶۴] سپاه ساسانی پس از تجدید قوا وارد نبرد الیس با مسلمانان شدند. در این نبرد خالد با خدای خود نذر کرد که اگر خدایش به وی اسیری داد، رودی از خون آن اسیران به راه بیندازد لذا پس از پیروزی همهٔ اسیران را گردن زد.[۶۵][۶۶][۶۷]

برای استحکام پایه‌های پیروزی، مسلمانان به حیره، پایتخت عراق، رفتند و آنجا را محاصره کردند و مردم آنجا قبول کردند که به مسلمانان جزیه بپردازند.[۶۸][۶۹] بعد از حیره خالد به استان انبار رفت. مردم این شهر دور خود گودال حفر کرند. خالد با بررسی گودال (خندق) در تنگترین قسمت چند شتر قربانی انداخت و از گودال عبور کرد و آنجا را به تسخیر خود درآورد.[۶۷][۷۰][۷۱] خالد به سوی عین التمر رفت و در آنجا با سپاهی از ایرانیان و متحدان عربشان از طائفه بنی النمر بن قاسط و تغلب مواجه شد و در نبرد عین‌التمر بر آن‌ها پیروز شد.[۷۲]

از سوی دیگر، ابوبکر چهار سپاه که هرکدامشان ۸٬۰۰۰ رزمنده داشت به سوی شام فرستاد.[۷۳] ابوبکر به فرماندهانش فرمان داد مستقل از هم بجنگند ولی اگر شرایط ویژه‌ای پیش‌آمد، همگی از ابوعبیده جراح فرمان برند.[۷۴] مسلمانان نبرد اجنادین را شروع کردند، رهبریش هم به دست خالد بن ولید بود که از عراق ره‌سپار شام شده‌بود.[۷۵][نیازمند منبع] سپاه راشدین در این نبرد پیروز شد و بخش جنوبی سوریه و فلسطین به قلمروی راشدین اضافه گشت.[۷۶] ارتش راشدین پس از این نبرد دوباره پخش شدند و مشغول انجام مأموریت‌هایی بودند که ابوبکر به آن‌ها داده بود. خالد نیز با ابوعبیده به سوی دمشق رفت و آنجا را محاصره کرد.[۷۷]

خلافت عُمر (۱۳–۲۴هـ/۶۳۴–۶۴۴م)[ویرایش]

پس از مرگ ابوبکر در ۱۳ هجری/۶۳۴ میلادی عمر به خلافت مسلمانان منصوب شد. مسئله اینکه آیا ابوبکر وی را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد یا نه، مورد بحث تاریخ نگاران و حقوق دانان بوده‌است. لوی دلا ویدا و کائتانی معتقدند که عمر به سنت قدیمی اعراب، خلافت را به صورت دفاکتو با حمایت صحابه از آن خود کرد. کائتانی همچنین معتقد است که عمر چه قبل و چه بعد از خلافت با اشراف مکه مانند آل امیه روابط حسنه داشته و به سمت آن‌ها تمایل داشته‌است. اما مادلونگ نظر دیگری دارد و معتقد است که برخی افراد قریش مانند خالد بن ولید که در زمان ابوبکر والی بوده‌اند، مخالف خلافت عمر بوده‌اند و از آنجایی که ابوبکر به عمر وابستگی قابل توجهی داشت، چاره‌ای نداشت که عمر را به خلافت بعد از خودش برگزیند.[۱۲] در دوران حکومت عمر قلمرو اسلامی به شکل بی‌سابقه‌ای گسترش یافت و همه سرزمین‌های تحت حکومت ساسانیان و دو سوم امپراتوری روم شرقی را دربر گرفت.[۷۸]

تابلوی روغنی که لحظهٔ پیروزی مسلمانان بر روم در یرموک بازسازی کرده‌است.
نقاشی تخیلی مسلمانان زمانی که وارد بیت‌المقدس می‌شوند.

در جبهه شام، ابوبکر پس از نبرد اجنادین و در خلال محاصره دمشق[۷۷] می‌میرد و عمر ادارهٔ سپاهیان را به عهده می‌گیرد. نخستین تصمیمش هم برکناری خالد بن ولید و گماشتن ابوعبیده جراح به فرماندهی سپاه مسلمانان بود.[۷۹] اما خالد زیر نظر فرماندهی ابوعبیده به عنوان یکی از زیر دستانش باقی ماند[۸۰][۸۱] و مسلمانان دمشق را با شرط پرداخت جزیه بدون نبرد تسخیر کردند.[۷۷] عمر افرادی مانند ابو عبیده بن مسعود و سعد بن ابی وقاص را که پشتوانه قبیله‌ای محکمی نداشتند و جزو قبایل پایین به حساب می‌آمدند و ترسی از آنان به جهت ایجاد یک حکومت مستقل در مناطق فتح شده نبود، را به فرماندهی منصوب کرد.[۱۲] سپاه مسلمانان پس از تسخیر دمشق نبرد بیسان را با روم، پس از اینکه رایزنی‌های دو سپاه به شکست انجامید، در سال ۱۳ هـ/ (۶۳۴م) انجام داد،[نیازمند منبع] این نبرد به چیرگی مسلمانان بر حمص و بقاع انجامید.[۸۲] سپس مسلمانان با رومیان نبرد یرموک انجام دادند که شش روز ادامه داشت،[۸۳] در پایان نبرد، روم شکست سختی از مسلمانان خورد.[نیازمند منبع] پس از یرموک دوباره سپاه اسلام چهار بخش شد و به تصرف دیگر سرزمین‌های باقی‌مانده در شام پرداختند.[۸۴] در میان شهرهایی که این سپاه محاصره کرد اورشلیم بود که ماه‌ها محاصره‌اش طول کشید، سرانجام مردمان این شهر خواستند تسلیم شود، برای همین، رهبرشان را برای آشتی فرستادند، رهبرشان گفت که این شهر را تنها به عمر تسلیم می‌کند،[۸۵] در این هنگام عمر دو دل شد، صحابه نیز به دو گروه شدند، شاخه‌ای از آنان مخالف رفتن عمر و شاخه‌ای دیگر موافق این کار بودند،[۸۶] در پایان عمر بر این شد که به آنجا برود، در سال ۱۵ هـ، عمر کلید اورشلیم را دریافت کرد.[۸۷][۸۸]

پس از پایان تصرف شام، عمرو عاص بعد از اجازه گرفتن از عمر، به سوی مصر رفت تا آن را به قلمروی دولت اضافه کند.[نیازمند منبع] چند دژ را گشود سپس به سوی دژ بابیلون رفت، عمرو عاص تا بر این دژ چیره شود نزدیک شش ماه آن را محاصره کرد.[نیازمند منبع] پس از آن سال ۶۴۱م بر فسطاط تسلط یافت،[۸۹] و در ادامه اسکندریه را نیز تصرف کرد،[۹۰] پس از آن برقه (هم‌اکنون شرق لیبی) را هم بدون مقاومت جدی تصرف کرد[نیازمند منبع]. سپس عمروعاص خواست در آفریقا (مقصود تونس) کارزار کند ولی عمر از ترس گسترش مسلمانان در سرزمین‌های گمنام به عمرو عاص اجازه نداد.[نیازمند منبع] عمر به نشانه یک تدبیر سیاسی برای جلوگیری از جدایی‌طلبی عمرو عاص، نام‌برده را فرماندار مصر کرد اما با این وجود، زبیر را به آنجا فرستاد تا بر عمرو نظارت داشته باشد.[۱۲]

نقاشی ایرانی، برای جنگ قادسیه که دروازه‌های عراق به دست مسلمانان گشوده شد.

اما در جبهه نبرد در ایران، پس از رهسپار شدن خالد به جبهه شام، رهبری سپاه باقی‌مانده برای جنگ با ساسانیان در عراق بر عهده مثنی گذاشته شد. در این هنگام یک فرمانده نظامی به نام رستم فرخزاد، وضعیت حکومت ساسانیان را سامان داد و توانست به کشمکش‌های طولانی در حکومت ساسانی پایان دهد و ایرانیان را قوی سازد.[نیازمند منبع] به همین دلیل مثنی در اواخر سال ۱۳ هـ به مدینه رفت تا با ابوبکر در مورد این قضیه گفتگو کند و از او برای پیشروی در قلمروی ساسانیان، با وجود تغییرات یادشده کمک بگیرد.[۹۱] ولی وقتی به مدینه رسید ابوبکر را در بستر مرگ یافت. زمانی که مثنی تغییرات ساسانیان را برای ابوبکر گفت، ابوبکر عمر را فراخواند و به عمر وصیت کرد که مردم را هر روز برای جنگیدن با ساسانیان تشویق کند،[۹۲] و بعد از آن پس از چند ورز درگذشت.[۹۳] عمر تلاش برای گردآوری سرباز برای رویارویی با ساسانیان را آغاز کرد؛[۹۴] عمر سپاهی بالغ بر ۱٬۰۰۰ از مردان مدینه جمع‌آوری کرد و به سوی قلمرو ساسانیان روانه ساخت،[۹۵] وی همچنان به گردآوری سرباز ادامه داد و این موضوع در شبه جزیرهٔ عربستان ابلاغ عمومی شد و بین قبله‌های عرب، برای جمع‌آوری سرباز می‌گشتند و آن‌ها را برای جنگ تهییج می‌کردند،[نیازمند منبع] عمر به دنبال آن پی‌درپی کمک به جبهه جنگ با ایران ارسال کرد و سخنرانان و شعرای ماهر را برای به‌شور آوردن عرب‌ها به کار می‌گرفت، از عمر نقل است که گفت: «به خدا، فرمانروای عجم (غیر عرب) را با فرمان‌روایان عرب در هم می‌کوبم».[پانویس ۲][۹۶] در سال ۶۳۶/۶۳۷ ارتش ساسانیان با ارتش راشدین وارد نبرد قادسیه می‌شوند و سپاه یزدگرد سوم شکست سنگینی متحمل شد[نیازمند منبع] سپس نبرد تیسفون منجر به تصرف تیسفون، پایتخت ساسانیان، در سال ۱۶ هـ شد.[نیازمند منبع] سرانجام جنگ نهاوند که برای عرب‌ها به فتح الفتوح هم لقب گرفت، سال ۲۱ هـ شکست پایانی را به ساسانیان وارد آورد؛[۹۷][۹۸] پیروزی یکجانبه به سود سپاه عمر بود و بعد از این ایرانیان مقاومت منسجم و جدی انجام ندادند و تقریباً همهٔ قلمروی ساسانی به دست مسلمانان افتاد.[۹۹]

قلمرو خلافت راشدین در اواخر زندگی و خلافت عمر.

سرانجام عمر در سن ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۱ یا ۶۳ سالگی در ۲۶ ذی الحجه ۲۳ هجری/۳ نوامبر ۶۴۴ میلادی توسط پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ[۱۰۰] غلام مسیحی مغیره بن شعبه والی بصره،[۱۲] با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر[۱۰۰] کشته شد. برخی شیعیان بر این باورند که قتل او در ۹ ربیع‌الاول واقع شده‌است.[۱۰۱]

عبیدالله بن عمر در پی کشته شدن پدرش عمر بن خطاب، توسط پیروز نهاوندی، چهار تن را به ظن دست داشتن در آن قتل کشت، این چهار تن هرمزان (سردار ارتش ساسانیان)، مروارید دختر پیروز و یک دختر خردسال دیگر پیروز و جفینه بودند؛ شاکر نوشته‌است پسر عمر این کار را بدون اجازه از عثمان انجام داده بود.[۱۰۲] بعضی‌ها خواستار کشتن فرزند عمر به نشانهٔ قصاص بودند (علی از این گروه بود) چون پسر عمر قوانین را زیرپا گذاشته بود ولی کشتن فرزند عمر بن خطاب برای گروهی نظیر عثمان سخت بود و عثمان فقط دیهٔ کشته‌شدگان را پرداخت کرد.[۱۰۳]

خلافت عُثمان (۲۴–۳۵هـ/۶۴۴–۶۵۵م)[ویرایش]

نقاشی ایرانی که در آن بیعت مسلمانان با عُثمان بن عفَان در مسجد را نشان می‌دهد، چهره‌اش به دلیل احترام پوشیده‌است.

عمر با جراحتی که دیده بود، در بستر مرگ قرار گرفت اما تمایلی به انتخاب جانشین پس از خود نداشت.[۱۰۴] وی شورایی را برای انتخاب خلیفه بعدی تعیین کرد. اعضای این شورا علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر بن عوّام، طلحة بن عبید اللّه و سعد بن ابی‌وقاص بودند. اما طلحه غائب بود[۱۰۵] که به نظر مادلونگ سعد بن ابی وقاص نمایندهٔ رسمی وی در این شورا بود. متن تاریخی وجود ندارد که عمر خواسته باشد کسی را میان شورایی که برای جانشینی‌اش ترتیب داده بود انتخاب کند.[۱۰۶] عمر تنها به مسلمانان فرمان داده بود که در نماز به صهیب رومی اقتدا کنند.[۱۰۴] اما احتمال می‌رود تشکیل شورای شش نفره تصمیم اولیهٔ وی نبود؛ چون چندین بار عمر در مورد جانشین کردن افرادی که در قید حیات نبودند سخن گفته بود.[۱۰۷]

صحابه‌ای که عمر مشخص کرد جلسه‌ای تشکیل دادند و زمانی که مشاوره آغاز شد، عبدالرحمن بن عوف که اختیارات بیشتری از طرف عمر برای انتخاب خلیفه داشت[۱۰۸] کاندیداتوری خود را لغو کرد تا بر مراحل انتخاب خلیفه نظارت کند.[۱۰۹] پس از گفتمان بین کاندیدها زیر نظر عبدالرحمان، علی و عثمان دو نامزد نهایی شدند. عبدالرحمن سه شرط عمل به قرآن، سنت محمد، و روش خلفای پیشین را به علی عرضه کرد که علی تنها دو شرط اول را پذیرفت؛ در حالی که عثمان هر سه شرط را قبول کرد. بنا بر روایت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، علی در این هنگام به برتری خود در امر خلافت تأکید کرد.[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲] به نوشته وچیا واله یری احتمالاً دلیل انتخاب آن بود که دیگران نگران بودند علی به جهت تقوای سخت گیرانه‌اش برخی از سیاست‌های خلفای پیشین را خلاف قرآن و سنت محمد بداند و در صورت انتصاب به خلافت تغییری در آن دهد که منافع تثبیت شده‌ای را نقض کند.[۱۱۳] عبدالرحمن از مردم هم نظرسنجی‌هایی کرد که بیشتر مردم و ازجمله سران قبیله‌های قریش، بخصوص قبیلهٔ بنی‌امیه و بنی‌مخزوم از عثمان حمایت کردند. بدین ترتیب عبدالرحمان عثمان را خلیفه اعلام کرد.[۱۱۴][۱۱۵] بدین گونه بیعت با نامبرده در پایان ذی‌الحجه یا شروع محرم سال ۲۴ هـ (آغاز نوامبر سال ۶۴۴م) انجام گرفت.[۱۱۶]

هنوز خبر درگذشت عمر پخش نشده بود که سرزمین‌های تحت تصرف مسلمانان شروع به سرپیچی از قراردادهایی که با مسلمانان بسته بودند کردند. به همین دلیل عثمان سریع سپاهش را به سوی آن‌ها فرستاد. بعضی از سرزمین‌های ایران در این زمان جدا شده بود که عثمان به فرماندارهای کوفه ولید بن عقبه و بصره عبدالله بن عامر فرمان به تصرف دوباره آن‌ها داد.[۱۱۷] اسکندریه نیز در سال ۲۵ هـ، پیمان با مسلمانان را شکست که عمرو عاص فرماندار مصر، دوباره آن را تصرف کرد. عُمر همواره عمرو عاص را از تاخت و تاز در مغرب دورتر از طرابلس منع می‌کرد، اما عثمان این رویه را در پیش نگرفت و به او اجازه گسترش فتوحات در آفریقا را داد. عمروعاص نیز وارد افریقیه شد و جنگی را در سبیطله و نوبه انجام داد، ولی نتوانست آن‌ها را تصرف کند و بازپس نشست.[۱۱۸] همچنین عثمان به معاویه اجازهٔ برپایی ناوگان دریایی داد، با وجود اینکه عمر به معاویه اجازه چنین کاری نداده بود. معاویه با ساختن این ناوگان، قبرس را تصرف کرد همچنین به نبرد دکل با امپراتوری روم شرقی پرداخت،[۱۱۹] که در آن به پیروز شد. دوران عثمان شاهد چنگ جند با امپراتوری بیزانس در شام و آناتولی به اضافه نبردهایی در قفقاز آذربایجان و ارمنستان بعد از سرپیچی آنان از حکومت مسلمانان بود. از مشرق نبردها به رود سند، کابل و فرغانه رسید.[۱۲۰]

از طرف دیگر، محمد قبَّانی، مهم‌ترین موفقیت‌های عثمان را جمع قرآن در یک نسخه کامل می‌نویسد.[۱۲۱]

نیمهٔ اول خلافت عثمان به خوبی پیش رفت، در این مدت دولت نیز پایدار بود ولی با شروع سال ۳۱ هـ آشوب‌ها و تحرکات گروهای مخالف شروع به نمایان شدن و شدت گرفتن کرد که تا پایان دوره‌اش و دورهٔ خلفای راشدین ادامه یافت.[۱۲۲][۱۲۳] دلیل آن این بود که عثمان برای بعضی نزدیکان و فامیلش با بخشش منصب فرماندار استان، خوب‌بینی کرده بود که اعتراض‌ها و شکایت‌هایی از ستم نزدیکانش در پی داشت و ستم‌دیدگان خواستار برکناری آن‌ها شدند،[۱۲۴][۱۲۵] بعضی دیگر هم از اشرافی‌گری که در مدینه رایج شده بود شکایت داشتند؛[۱۲۶] مردم بر اثر غنیمت‌های گستردهٔ جنگی که کشورگشایی‌ها در پی داشت، زندگیشان از فقر و گوشه‌گیری زمان محمد به اشرافی‌گری تغییر کرده بود.[۱۲۷] در نهایت، در سال ۳۴ هـ مردم در برخی از شهرها و مناطق مسلمان علیه عثمان شوریدند و با کاروان حجی به مدینه آمدند تا بدین وسیله شورش ضد عثمان آغاز شود.[۱۲۸][۱۲۹] عثمان موفق شد رضایت آن‌ها را به‌دست بیاورد ولی گفته می‌شود وقتی آن‌ها داشتند به سرزمین‌هایشان بازمی‌گشتند به نامه‌رسان عثمان برخورد کردند، بعد از بازرسیش به نامه‌ای رسیدند که در آن عثمان فرماندار مصر را به کشتنشان تا که به مصر رسیدند فرمان کرده بود به همین دلیل به مدینه بازگشتند و دست به انقلاب ضد وی زدند.[۱۲۸]

شورشیان خانهٔ عثمان را محاصره کردند،[۱۲۸] عثمان چند روز در خانه‌اش محاصره بود و تعدادی از صحابه مشغول حفاظت از عثمان بوند مهم‌ترین آن‌ها حسن بن علی، عبدالله بن زبیر، مروان بن حکم و سعید بن عاص بود. سرانجام انقلاب گران به خانهٔ او حمله کردند و در خانه را آتش زند،[۱۳۰] سپس با شمشیر عثمان را در تاریخ ۱۸ ذی‌الحجه سال ۳۵ هـ (۲۰ ژوئن سال ۶۵۶م) در حالی که ۸۲ سال داشت و از خلافتش ۱۲ سال می‌گذشت به قتل رساندند.[۱۳۱]

خلافت علی (۳۵–۴۰هـ/۶۵۵–۶۶۱م)[ویرایش]

  مناطق تحت کنترل خلیفه راشدین (علی ابن ابی‌طالب)
  مناطق تحت کنترل معاویه پسر ابی‌سفیان
  مناطق تحت کنترل عمرو بن عاص از صفر ۳۸ هجری یا از اواخر سال ۳۹ هجری[۱۳۲] یا اواخر ۳۹ ه. / ۶۶۰ م.[۱۳۳]

پس از کشته‌شدن عثمان به دست شورشیان نظرها بر علی، طلحه یا زبیر بود. با قتل عثمان، بنی امیه از مدینه گریختند و کنترل شهر در دست شورشیان عراق و مصر، مهاجرین برجسته و انصار قرار گرفت. آن‌ها از علی برای خلافت دعوت کردند و وی پس از چند روز مخالفت، نهایتاً این منصب را پذیرفت.[۱۳۴][۱۳۵] خلافت علی از همان روزهای نخست با آشوب همراه شد. هنگامی که علی به خلافت رسید، اوضاع حجاز ناآرام بود. از اقدامات مهم علی پس از رسیدن به خلافت، عزل اکثر والیانی بود که قبلاً عثمان آن‌ها را منصوب کرده بود.[۱۳۶]

نقاشی جنگ جمل از روضة الصفا میرخواند، سال ۷۲–۱۵۷۱، دورهٔ صفویان

عایشه که از مخالفان عثمان حمایت می‌کرد، پس از شنیدن خبر قتل عثمان و خلافت علی، در مکه دست به فعالیت ضد علی زد و طی چهار ماه[۱۳۷] به طلحه و زبیر پیوست. طلحه و زبیر پیش از این با مخالفت علی در کسب حکومت بصره و کوفه مواجه گردیده بودند. این دو وقتی شنیدند که هوادارانشان در مکه جمع شده‌اند، به آنجا رفتند. پس از آن، این دو بیعت خود با علی را شکسته و مسئولیت قتل عثمان را به گردن وی انداخته و از او خواستند که قاتلان را محاکمه کند.[۱۳۸] طلحه و زبیر در جمع‌آوری حامیان در حجاز ناکام ماندند سپس با چند صد سرباز[۱۳۹] عزم بصره کردند و[۱۴۰] آنجا را تصرف کردند.[۱۴۱] سپس والی منصوب علی را برکنار کردند و بسیاری از مردم را در آنجا کشتند.[۱۴۲][۱۴۳] علی ترجیح داد به جای اینکه مستقیم به بصره لشکر کشی کند، به کوفه برود و نیرو گرد آورد. وی فرماندار آنجا ابوموسی اشعری که موضع بی‌طرف داشت را عزل کرد.[۱۴۴][۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷] پس از اینکه گفتگوها بی‌نتیجه ماند، جنگ جمل شروع شد. دلیل این نام‌گذاری این جنگ این بود که عایشه سوار شتر (جمل) بود.[۱۴۸] سپاه علی پیروز شد. عایشه در این جنگ آسیبی ندید، اما طلحه در میدان نبرد کشته شد و زبیر نیز پس از کناره‌گیری از نبرد تحت تعقیب قرار گرفت و به قتل رسید.[۱۴۹][۱۵۰] علی عایشه را به مدینه فرستاد. او به سپاه عایشه امان داد[۱۵۱] و آن‌ها را پس از اخذ بیعت آزاد نمود. علی مانع از به کنیزی گرفتن زنان و فرزندان و گرفتن اموال کشته شدگان جنگ در سپاه عایشه گردید. خوارج از این پس این مسئله را یکی از اتهامات وارده بر علی مبنی بر خروج از دین به حساب می‌آوردند.[۱۵۲][۱۵۳] علی وارد بصره شد،[۱۵۴] مردم بصره با علی بیعت کردند و علی، ابن‌عباس را والی آنجا کرد.[۱۵۵][۱۵۶]

نقاشی جنگ صفین از کتاب تاریخ‌نما اثر بلعمی، ابتدای سدهٔ ۱۴ میلادی

علی بی‌درنگ بعد از جنگ جمل، معاویه ابن ابی‌سفیان را برکنار کرد.[۱۵۷] معاویه نامه‌ای به علی فرستاد و به او پیشنهاد کرد که حکومتش را به شرطی می‌پذیرد که در جایگاه خود باقی بماند و فرمانداری مصر را هم در دست بگیرد. چون علی این درخواست را نپذیرفت، معاویه به علی اعلام جنگ کرد.[۱۵۸] علی در ذیحجهٔ ۳۶ هجری سپاهی در عراق فراهم آورد و آن را روانهٔ صفین کرد و چند زد و خورد میان سپاه علی و معاویه صورت گرفت. تا آغاز ماه محرم که جنگ متوقف شد، یک ماه میان دو سپاه گفتگو صورت گرفت ولی در صفر ۶۵۷ میلادی، جنگ دوباره از سر گرفته شد که در کل این جنگ سه ماه طول کشید. هنگامی که به نظر می‌رسید سحرگاه فردا علی پیروز خواهد شد، سپاهیان معاویه به پیشنهاد عمرو عاص قرآن به سرنیزه‌ها آویختند[۱۵۹] و درخواست کردند تا جنگ ادامه پیدا نکند و در مقابل کار به داوری بر اساس قرآن گذاشته شود. این کار سپاه علی را دچار سردرگمی و تردید کرد. در حالی که علی بر ادامه جنگ اصرار داشت اما وی با تهدید سپاهیانش ترک جنگ را پذیرفت و به ناچار به «حکمیت» تن داد.[۱۶۰] معاویه پیشنهاد کرد که هر دو طرف، داوری را برگزینند تا با هم به تصمیمی بر پایهٔ قرآن برسند و این تصمیم برای هر دو بی‌درنگ اجرا شود.[۱۶۱] اشعث بن قیس و قاریان به ابوموسی اشعری برای داور بودن رأی دادند؛ ابوموسی مخالف علی بود و پیش‌تر، مردم کوفه را از یاری علی بازمی‌داشت. علی تحت فشار مجبور به انتخاب ابوموسی شد.[۱۶۲] توافق حکمیت حدوداً ۲ اوت ۶۵۷ منعقد شد.[۱۶۳][۱۶۴]

اولین دیدار داوران[۱۶۵] فوریه یا مارس ۶۵۸ میلادی برگزار شد.[۱۶۶] نتیجه دیدار این شد که عثمان ناعادلانه کشته شده و معاویه حق خون خواهی از وی را دارد. این حکم خواستهٔ عمروعاص بود، زیرا مانع از پیوستن افراد بی‌طرف به علی می‌شد.[۱۶۷] علی رأی صادر شده را اشتباه و طبق قرآن ندانست.[۱۶۸][۱۶۹] حکمیت دوم احتمالاً در ژوئن یا ژوئیه ۶۵۸ میلادی[۱۷۰] یا ژانویه ۶۵۹ میلادی رخ داد.[۱۷۱] مادلونگ نوشته‌است علی دیگر ابوموسی را نماینده خود نمی‌دانست و کسی را نیز به نمایندگی تعیین نکرده بود، لذا در این واقعه مشارکتی نداشت.[۱۷۲] ابوموسی اشعری به عمروعاص پیشنهاد کرد که هر دو علی و معاویه از خلافت عزل شده و کار تعیین خلیفه به «شورای خلافت» موکل شود، عمروعاص نیز پیشنهادش را پذیرفت. ابوموسی در ملأ عام مورد توافقش با عمرو عاص را اعلام کرد، ولی عمروعاص برخلاف توافق پیشین، علی را عزل و خلافت معاویه را تأیید کرد.[۱۷۳]

پس از حکمیت اول،[۱۷۴] علی سعی کرد سپاه تازه‌ای را سامان دهد و از مسلمانان خواست با معاویه بجنگند. وی از خوارج نیز برای پیوستن به جنگ علیه معاویه دعوت کرد، اما آنان پافشاری کردند که علی اول اقرار به توبه از کفری کند که از نظرشان با پذیرش حکمیت مرتکب شده بود.[۱۷۵][۱۷۶] سال ۶۵۸ میلادی در حالی که علی در راه شام بود، خوارج دست به کشتن افرادی زدند، که با آن‌ها اختلاف دیگاه داشتند؛ لذا سپاه علی برای نبرد با خوارج به سمت نهروان تغییر مسیر کرد.[۱۷۷] پس از اقدام جنگ خوارج علی در نبرد نهروان به لشکر خوارج یورش برد. از سپاه علی بین ۷ تا ۱۳ نفر کشته شدند، حال آنکه تقریباً همه خوارجی که دست به شمشیر بردند کشته و زخمی شدند.[۱۷۸] علی تصمیم داشت که مستقیماً از نهروان به سوی شام لشکرکشی کند، اما بخشی از سپاهش به رهبری اشعث بن قیس با گلایه از فقدان توشه جنگی او را مجبور به بازگشت به کوفه کردند.[۱۷۹]

در حالی که در سال‌های ۴۱–۳۵ هجری، مسلمانان مشغول جنگ‌های داخلی بودند، اکثر مناطق ایران از کنترل خلافت اسلامی خارج شد اما مسلمانان کنترل مناطق آشوب‌زده را در دست گرفتند.[۱۸۰] در اواخر سال ۳۹ هجری، معاویه سپاهیان علی را در مصر شکست داد و عمرو عاص را حاکم آنجا نمود. در همین زمان، علی کنترل حجاز را نیز از دست داد.[۱۸۱] در سال ۴۰ هجری علی حتی کنترلی بر شهرهای مکه و مدینه نیز نداشت. علی عملاً به شهر کوفه محدود شده بود و اقدامی در برابر لشکرکشی‌های معاویه، به قلب عراق، یمن و عربستان نکرد.[۱۸۲]

سرانجام تعدادی از خوارج تصمیم به قتل علی، معاویه و عمرو عاص به صورت هم‌زمان گرفتند تا به عقیدهٔ خود اسلام را از دست این سه تن که مسئول جنگ‌های داخلی بودند، خلاص کنند[۱۸۳] که تنها موفق به کشتن علی شدند.[۱۸۴] روز مرگ علی هم در منابع از ۱۱ تا ۲۱ رمضان گزارش شده‌است و مدت تحمل زخم شمشیر را دو یا سه روز دانسته‌اند.[۱۸۵]

خلافت حسن (۴۰–۴۱هـ/۶۶۱م) و پایان خلافت راشدین[ویرایش]

علی خود شخصاً جانشینی برای خودش تعیین نکرده بود.[۱۲] بعد از مرگ علی، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با حسن فرا خواند و بیعت با حسن انجام شد که بدین ترتیب حسن می‌توانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از دوران پدرش به وی وفادار بودند حساب کند.[۱۲]

معاویه چه از طریق مکاتبه و چه از طریق سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌شناخت و شروع به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود.[۱۲] وقتی میل به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین حال مذاکره بر سر صلح با حسن) بر همه آشکار گردید، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس برای مقابله با معاویه فرستاد. ویلفرد مادلونگ، لئورا وچا ولیری و برخی دیگر از تاریخ پژوهان معتقدند، حسن به دنبال جنگ نبود.[۱۲][۱۸۶]

دو یا سه ماه پس از خلافت، حسن با سپاهی به ساباط مدائن رسید. در آنجا شورشی در میان لشکرش علیه وی رخ داد. سپس، یکی از خوارج در حالی که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری ران حسن را زخمی‌کرد.[۱۲] بعد از آن اخبار حمله به حسن به‌طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد، لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس روبرو شد.[۱۲] معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن مذاکره نمود. سپس به عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه حسن، گفت که حسن تقاضای صلح از وی نموده‌است. وی، عبیدالله را با وعده یک میلیون درهم پاداش از حسن جدا کرد. این شکست باعث بروز اختلاف در سران سپاه حسن گردید. ۸۰۰۰ تن صلح را پذیرفتند.[۱۲] به دنبال جدایی عبیدالله بن عبّاس از سپاه حسن، قیس بن سعد، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت و با ۴۰۰۰ تن جلوی سپاه شام ایستاد.[۱۸۷]

نهایتاً، صلح حسن و معاویه از جنگ بین عراقیان و شامیان جلوگیری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل گردید. این واقعه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی پس از ۷ ماه از حکومت حسن بود.[۱۸۸] بعد از متارکه جنگ، لشکر معاویه به کوفه آمد و معاویه در سخنرانی اش تمامی عهده‌های نهاده شده را (که تنها به منظور خاموش کردن مقطعی جنگ و راضی کردن مخالفان بود) انکار کرد.[۱۸۹]

در منابع، شرایط صلح حسن، به صورت ضد و نقیض بیان شده‌است بعضی روایات حاکی از آن هستند که معاویه کاغذ سفیدی برای حسن فرستاد که شروط را در آن بنویسد. قرار شد که سالانه ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت گردد و ۵ میلیون درهم از خزانه کوفه و مالیات برخی مناطق ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به وی تعلق گیرد. به روایتی قرار شد که دو میلیون درهم از سوی معاویه پرداخت شده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند. از دیگر شرایط می‌توان به انتقال قدرت از معاویه به حسن پس از مرگ معاویه اشاره کرد. اما تعیین کردن پیشاپیش خلیفه بعدی در بین مسلمانان آن زمان جا نیفتاده بود و معلوم بود که معاویه بعدها در مورد قبول این مطلب از سوی جامعه مسلمانان با مشکل مواجه خواهد شد. حسن نیز ضمانت محکمی از معاویه نگرفت.[۱۲] مادلونگ قرارداد صلح حسن را چنین می‌نویسد:

  • معاویه طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و خلفای صالح عمل نماید.
  • معاویه نمی‌تواند برای خود جانشینی انتخاب کند و این کار را باید به شورا واگذار کند.
  • برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت.
  • معاویه آشکارا یا نهان حسن یا هیچ‌کدام از یاران او را مورد ارعاب قرار نخواهد داد.[۱۹۰]

واله یری می‌نویسد احتمال دارد که حسن به علت نبود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. اگر بپذیریم که علی، هفته به هفته خزانه را خالی می‌کرد و محتویاتش را بین مردم تقسیم می‌کرد، بنابراین دولت حسن با مشکلات مالی روبرو بود. علاوه بر آن، علی در سال‌های آخر خلافتش با شکست‌های پی در پی مواجه شد و این مهم در زمان خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمی‌توانست به سربازانی تکیه کند که میل چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات بعدی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در بحث‌هایی که با آن‌ها می‌شد، آن‌ها در مورد این مطلب که حسن از حق خودش به عنوان خلیفه کناره گرفته و بنابراین آن‌ها دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند.[۱۲] سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به صلح حسن می‌نویسد: «اگر حسن یا حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و در برابر سیاست حق به جانبی معاویه که خود را صحابی، کاتب وحی و امیرالمؤمنین معرفی کرده و هر دسیسه را به کار می‌برد، تأثیری نداشت.»[۱۹۱]

بعد از درگذشت حسن در ۴۹ هـ برابر با سال ۶۷۰م، معاویه در سال ۵۰ هجری بر خلافت قرارداد یزید را ولی‌عهد خود کرد و اهالی شام را مجبور به بیعت با یزید کرد[۱۹۲] همچنین معاویه در این هنگام هزار اسب‌سوار را به بهانهٔ حج به مکه فرستاد سپس آن‌ها وارد مدینه شدند، مردم را تحت فشار شمشیرها ناگزیر به بیعت با یزید کردند. ۱۰ سال پس از ولی‌عهدی یزید، معاویه ۶۰ هـ (ماه آوریل ۶۸۰م) می‌میرد و یزید خلیفه می‌شود.[۱۹۳] بدین ترتیب خلافت اولیه به پایان رسید و دولت اسلامی دوم، خلافت اموی آغاز شد که نظام حکومتی از شورا و ساده‌زیستی حاکمان (نسبت به پادشاهی‌های معاصر) به نظام وراثتی و شبیه به پادشاهی تبدیل شد که خلافت‌های اسلامی بعد از امویه نیز شیوهٔ امویه را در پیش گرفتند.[۱۹۴]

رابطه دین و دولت[ویرایش]

بعضی از پژوهشگران و تاریخ‌نگاران به خصوص غربی‌ها (که نظر آن‌ها در ادامه می‌آید) خلافت راشدین را حاکمیت دینی می‌گویند، ولی بعضی از مسلمانان نظیر مصطفی حلمی در مقابل آن را نادرست می‌دانند.[۱۹۵] دیدگاه رایج اسلام شناسان غربی آن است که هرچند محمد نماینده خدا بر زمین هم در امور دینی و هم در امور سیاسی بود، اما پس از وی، خلافت تنها جانشینی وی در امور سیاسی بود. اقتدار مذهبی پس از وی جانشینی نداشت یا به‌طور عمومی به همه صحابه و پس از آن‌ها به هر کس که راوی احادیث وی بود منتقل شد. این گروه بعداً، به نام «علما» شناخته شدند. با این حال خلفای راشدین چون هم از صحابه بودند و هم جانشینی سیاسی را بر عهده داشتند، اقتدار سیاسی و مذهبی هم‌زمان در آن‌ها جمع شده بود؛ لذا پس از پایان این دوره و شرو ع خلافت امویان، عملاً این دو شأن جدا گردید و جانشینی دینی و سیاسی دو مسیر جداگانه را طی کردند. هرچند اغلب شیعیان با دیدگاه جدایی این دو مخالفند و بخصوص امامیه، علی به عنوان جانشین مشروع محمد نه تنها شئون سیاسی بلکه اقتدار دینی وی را نیز به ارث می‌برد. هرچند در عمل، پس از علی، امامان به عنوان جانشین مشروع محمد از جایگاه سیاسی خود عزل شدند، اما در اصل حائز هر دو صلاحیت هستند.[۱۹۶]

البته برخی اسلام شناسان متأخر نظیر پاتریشیا کرون و مارتین هیندز دیدگاه جدایی دین و سیاست بعد از خلفای راشدین را حتی نزد اهل سنت رد می‌کنند. آن‌ها می‌گویند خلافت در اساس، حتی در زمان امویان، هم واجد صلاحیت سیاسی و هم صلاحیت مذهبی بود، به‌طوری‌که خلیفه مسئول تعریف قانون اسلام بود و هیچ مسلمانی بدون بیعت با خلیفه به رستگاری نمی‌رسید. یعنی، دیدگاه اولیه از خلافت شبیه به اعتقادات شیعیان بود.[۱۹۷] وداد کادی و آرام شاهین در دانشنامه اندیشه سیاسی اسلام پرینستون کارویژه‌های خلیفه را چنین برمی‌شمارند: رهبری جامعه مسلمان دقیقاً مشابه با محمد اما بدون نقش نبوت. در نتیجه این جایگاه، خلیفه صاحب جایگاه ارشد اقتدار و قضاوت در قلمروش بود و مقامات حکومت را منصوب می‌کرد، نظم را در جامعه برقرار می‌ساخت، از اجتماع مسلمان در برابر دشمنان دفاع می‌کرد، مالیات را جمع‌آوری و توزیع می‌کرد. اما فراتر از همه این نقش‌های سیاسی رهبر مذهبی مسلمانان بود که تبعیت جامعه مسلمان از شریعت الهی را تضمین می‌کرد؛ بنابراین نماز جمعه را امامت می‌کرد و خطبه جمعه به نام وی خوانده می‌شد و سپاهیان مسلمان را در جهاد رهبری می‌کرد و مناسک حج را هر سال در مکه برپا می‌کرد.[۱۹۸]

نظام سیاسی[ویرایش]

انتخاب خلیفه[ویرایش]

خلافت با بیعت مردم به شرط پایبندی خلیفه به قوانین اسلام شروع می‌شد و اگر خلیفه به قوانین اسلام پایبند می‌ماند تا آخر عمرش خلافت ادامه داشت.[۱۹۹][۲۰۰]

فرمانداران و کارگزاران[ویرایش]

یکی از ویژگی‌های خلافت راشدین پیروی دولت از احکام اسلام بود. این دولت یک حکومت تمرکزگرا بود که در رأس آن خلیفه قرار داشت و اداره‌های نظارت بر استان‌ها از آن زیر شاخه می‌شد.[۲۰۱] و به نظر احمد اشعری شبیه به اداره محلی در عصر حاضر بود.[۲۰۲] در استان‌ها، قوه قانون‌گذاری - با مسئولیت خلیفه - از قوه مجریه - با مسئولیت فرماندار - جداگانه اداره می‌شد، همچنین قوهٔ قضاوت از قدرت فرماندار مستقل بود.[نیازمند منبع] تصمیم گیرنده نهایی در تمامی مسائل خود خلیفه بود.[۲۰۳] خلیفه وزیری نداشت اما اگر مجبور به مسافرت می‌شد، فردی دیگر را به جای خود به‌طور موقت می‌گماشت.[۲۰۴]

تقریباً تمامی خلفا، صحابه را بر طبق توان و شایستگیشان به فرمانداری استان‌ها انتخاب می‌کردند و مدت آن هم متناسب با خشنودی خلیفه از شیوهٔ ادارهٔ آن شخص بود. مسئولیت‌های فرمانداران حفاظت از مرزها، آموزش سربازان، جاسوسی از دشمنان، گماشتن کارگزاران و کارمندان با رتبهٔ کمتر به حکومت بر شهرها و آباد کردن استان‌ها بود (مانند حفر چاه‌ها و بهبود رود، آیووا، گسترش راه‌های ارتباطی، ساختن پل و مسجد و …).[۱۲۴] اختیارات فرمانداران کم‌کم با گسترش قلمروی خلفای راشدین گسترش یافت؛ چنانچه در دوران عثمان نیروی نظامی را به‌طور کامل در اختیار داشتند و کشورگشایی می‌کردند و قلعه می‌ساختند، ولی این صلاحیت‌ها شامل بخش مالی نمی‌شد و این بخش در دست مسئولان خراج و جمع‌کنندگان صدقات و زکات باقی ماند.[۲۰۵]

عمر بن خطاب - پس از کشورگشایی‌های گسترده- دولت خلفای راشدین را به چندین استان تقسیم کرد و بر هر کدامش استانداری گماشت تا به نمایندگی از خودش بر آنجا حکم کند و عمر هرکدام از این افراد را به دقت زیر نظر داشت و هر سال در زیارت فرمانداران را فرا می‌خواند و از احوالشان جویا می‌شد.[۲۰۵] عمر از نامه‌رسان‌ها می‌خواست که پس از رسیدن آن‌ها به استان‌ها، پس از انجام مأموریت، دور از چشم فرماندار شکایات مردم را بپرسند و به وی اطلاع دهند.[۲۰۶][نیازمند منبع] در کنار کارگزاران استان‌ها، همیشه یک قاضی مستقل برای به عهده‌گرفتن قانون و جمع‌آوری مالیاتها بود. عمر چند سازمان برای کمک و سازماندهی آن‌ها ترتیب داده بود، که از مهم‌ترین آن‌ها نگهبان شب مسئولان کنترل منکرات، لشکرگاه و دادگاه بود. عمر تصمیم گرفت که اداره زمین‌های تازه تصرف شده بر عهدهٔ تصرف‌کنندگانش باشد، به دلیل آنکه آن‌ها بیشترین نیرو برای بهره‌بردن از آن را دارند. در مقابل از آن‌ها خراج و جزیه گرفته می‌شد. عمر طبق قوانین اسلام زنان، کودکان، پیرمردان و فقیران را از پرداخت جزیه معاف کرد.[۱۲۴] عثمان دولت را به همان شیوهٔ سخت‌گیرانهٔ عمر اداره نمی‌کرد. تاریخ‌نگاران زیادی بر این باور هستند که عثمان بعضی از نزدیکان و فامیلهایش را برای رسیدن به منصب فرماندار استان گمارد.[۱۲۴] چنان‌که علی بیشتر فرمانداران عثمان را برکنار کرد. با وجودی که تعدادی از نزدیکانش را مانند عثمان به عنوان فرماندار انتخاب کرد، اما فرقش این بود که با شدت در برابر کارهای خلاف قانون آن‌ها برخورد می‌کرد که نمونه‌اش برکناری عبدالله بن عباس از فرمانداری بصره بود.[۲۰۵]

تقسیمات کشوری[ویرایش]

دولت خلافت راشدین در زمان ابوبکر به هفت استان تقسیم شده بود که اسامی آن‌ها: حجاز، نجد، سرزمین بحرین، عمان، یمن (با استان حضرموتعراق و شام بود. افزون بر این مناطق، مدینه، پایتخت دولت، مستقیم زیر نظر خلیفه اداره می‌شد.[۱۲۴] تقسیمات اداری در زمان ابوبکر نسبت به زمان محمد تغییری نکرد،[۲۰۷][نیازمند منبع] ولی دولت در زمان عمر گسترش چشم‌گیری یافت، چنان‌که شامل مناطق جدید می‌شد که شهروندانش نیز از مردمان بافرهنگ و متمدن بودند. به همین دلیل مسلمانان برای اولین بار از قوانین آن‌ها در تقسیمات اداری برداشت کردند. عمر برای اولین‌بار قلمرو خلافت را به پنج بخش بزرگ تقسیم و هر کدام را نیز به استان تقسیم کرد؛ ایران ساسانی (شامل سیستان، مکران، کرمان، طبرستان و خراسان[۲۰۸] عراق به دو استان (بصره وکوفه[۲۰۵] وشام هم دو استان (دمشق، حمص و فلسطین استان مستقل) و شمال آفریقا به سه استان تقسیم شد.[۲۰۸]

عمر در زمانی که خلافت را به عهده داشت یمن را زیر نظر یک فرماندار یک‌پارچه ساخت اما سرزمین شام به چند قسمت نظامی موقت بین تصرف‌کنندگانش تقسیم کرد؛[۲۰۵] تعداد آن قسمت‌ها پنج قسمت بود که به هرکدام جند می‌گفتند، این جندها شامل: جند دمشق، جند حمص، جند قنسرین و جند اردن و جند فلسطین (تقسیم به «جند» در هیچ استان دیگر از استان‌های این دولت استفاده نشد). بعضی از این جندها گاهی زیر نظر یک فرماندار قرار می‌گرفت، برای مثال قنسرین و حمص با هم به معاویة ابن ابی‌سفیان سال ۳۱ هـ پیوند خورد.[۲۰۵]

شورا[ویرایش]

شیوهٔ خلفای راشدین در اجرا کردن شورا و سیره سیاسی شان متفاوت بود. ابوبکر برای نمونه، نخست مشورت می‌کرد و سپس تصمیم می‌گرفت و عمر مشورت می‌کرد و سپس اجرا می‌کرد.[۲۰۰] اعضای شورا از تعداد معینی تشکیل نشده بود و همچنین خلیفه مجبور نبود به نظرات اعضای شورا عمل کند و تصمیم اول و آخر همیشه به عهدهٔ خود خلیفه بود.[۲۰۹] به نوشته شاکر ابوبکر،[۲۱۰] عمر بن الخطاب[۲۱۱] و عثمان بن عفان[۲۱۲] به شورا اعتقاد داشتند و نیز شورا آثار مثبت فراوانی بر روی تصمیم گرفتن و حل اختلافات در دولت آنان داشت.[۲۱۱]

برای شورا در زمان خلفای راشدین مثال‌های زیادی است،[۲۱۳] یکی از این نمونه‌ها مربوط به روزهای پایانی عمر محمد بود، چنان‌که بعد از شورا فرمان داد که اسامه بن زید برای جنگ با روم شرقی برود. با فرمان محمد اردوگاهی در بیرون از مدینه برای سربازان برپا شد، ولی محمد در خلال این ماجرا درگذشت و جنگ‌های ارتداد شروع شد.[۲۱۴] ابوبکر به اسامه فرمان داد سپاهش را به حرکت درآورد، اما تعدادی از صحابه از تهدید مرتدان، از دین اسلام برگشتگان، برای مدینه نگران بودند، به این دلیل که بیشتر نیروهای نظامی مسلمانان برای جنگ به روم رفتند و مدافعان مدینه کم شده بود. به همین دلیل عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، ابوعبیده جراح، سعد بن ابی‌وقاص و سعید بن زید به پیش ابوبکر رفتند و گفتند که حملهٔ اسامه را تا از بین رفتن جنگ‌های ارتداد به تأخیر بیندازد ولی ابوبکر پیشنهاد آنان را رد کرد.[۲۱۵] شاکر برای نمونهٔ دیگری از شورا می‌نویسد که ابوبکر در بستر مرگ از صحابه خواست که خلیفه را خودشان انتخاب کنند و در زمانی که در آن قضیه سرگردان شدند، از ابوبکر خواستند که یکی را برایشان کاندید کند. ابوبکر در خصوص عمر مشورت صحابه را گرفت پس از تأیید آنان خلیفه بعد از خود را عمر خواند.[۲۱۶] مجلس شورای ابوبکر از عمر، عثمان، علی، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، ابی بن کعب و زید بن ثابت تشکیل شده بود.[۲۰۷][نیازمند منبع]

نیروی امنیت شهری[ویرایش]

نیروی امنیت شهری یا پاسبانی در زمان خلفای راشدین به صورت ابتدایی شناخته شده‌است. این نیرو در ابتدا تابع نظام قضایی بود، یعنی فقط احکام قضایی را انجام می‌داد و کم‌کم گسترش یافت و مأموریت‌هایش برای تمام شهر گسترش یافت.[۲۱۷][نیازمند منبع] نیروی امنیت شهری در زمان ابوبکر وجود خارجی نداشت، چنان‌که دولت ارتش را حامی امنیت شهر می‌دانست؛ ولی نیاز به نیروی امنیت شهر (پلیس در حال حاضر) در اواخر دوران عمر احساس شد.[۲۰۵] عمر پاسبانی در شب را راه‌اندازی کرد.[۲۱۸] عمر محلی را برای بازداشت مجرمان ایجاد کرد و نام «سجن» (زندان) روی آن گذاشته شد (قبل از آن مجرمان در مسجد حبس می‌شدند)،[۲۱۹][۲۲۰] سپس عثمان نیروی امنیت شهر را در استان‌ها و مناطق تأسیس کرد تا اولین کسی باشد که نیروی امنیت شهری (پلیس) را در خلافت راشدین ایجاد کرده باشد.[۲۰۵] علی نیروی امنیت شهری را سازمان دهی کرد، و بر رئیس آن رئیس می‌گماشت.[۱۲۴] که در کل این گروه شرطةالخمیس نام گرفت.[نیازمند منبع]

قوهٔ قضاوت[ویرایش]

به اعتقاد عبدالفتاح خلفای راشدین در طول حکومتشان به عدالت‌گستری و اجرایی کردن آن می‌پرداختند، چنان‌که عدالت به یکی از ارزش‌های مهم جامعه اسلامی تبدیل شده بود،[۲۲۱] جمال البنا، اعتقاد دارند که دولت راشدین پرپایهٔ احترام به حقوق بشر و عدالت برپا بود، با وجود این ارزش‌ها با شروع شدن خلافت اموی و خلافت‌های متعاقبش به شکل گسترده‌ای از بین رفت.[۲۲۲] ابوبکر - مثل زمان محمد - شخصاً دستگاه قضاوت و حکم‌کردن را در دست می‌گرفت. اولین کسی که قاضی‌ها را بر استان‌ها و سرزمین‌های دوردست گماشت عمر بود.[۱۲۴] همچنین عمر اولین خلیفه‌ای بود که دستگاه قضاوت را از دولت جدا کرد و برای هر ولایت قاضی گماشت و قوانین و احکام برای قاضی‌ها وضع کرد، تا قاضی‌ها به آن شیوه عمل کنند.[۲۲۳]

دیوان‌ها[ویرایش]

در دوران عمر نظام دیوان‌ها (دفتر محاسبه در قدیم) برای حکومت خلفای راشدین تأسیس شد. در خصوص تاریخ تأسیس دیوان‌ها بین تاریخ‌نگاران اختلاف نظر وجود دارد چنان‌که محمد بن جریر طبری می‌گوید دیوان‌ها در سال ۱۵ هـ (۶۳۶م) تأسیس شد اما الماردی می‌گوید در سال ۲۰ هـ تأسیس شده‌است.[۲۰۶][نیازمند منبع] روایتی است که می‌گوید فکر تأسیس دیوان‌ها به زمانی که ابوهریره از اقلیم بحرین با نیم میلیون درهم به مدینه آمد بازمی‌گردد؛ عمر مردم را فراخواند که چگونه این پول‌ها بین مردم تقسیم شود، یکی از حاضران گفت که مکانی ایجاد شود تا این مبالغ در آن نوشته شود و عمر هم آن را تأیید کرد. در ادامه با ازدیاد پول‌های حاصل از غنیمت‌های جنگی از ایران و شام نیاز به سازماندهی و پخش این پول‌ها احساس شد. به همین دلیل عمر دیوان بیت‌المال را تأسیس کرد، که آن شروع کار دیوان‌ها در تاریخ اسلام بود.[۲۲۴] دیوان‌ها بعدها گسترش یافت و دیوان دیگر در زمان عمر به نام دیوان عطا ایجاد شد که هدفش برای سازماندهی بخشش‌های مالی بین مردم بود (عمر مردم را در بخشیدن این پول‌ها درجه‌بندی کرده بود و اولویت هم با اهل بیت، کسانی که زودتر مسلمان شده بودند، آن‌هایی که در جهادکردن پیشی گرفته بود و در پایان هم هرکس که بر جنگیدن تواناتر بود گذاشت). دیوان دیگر با نام دیوان ارتش برای نوشتن اسم‌های سربازان و میزان شایستگی آن‌ها در کسب درآمد تأسیس شد. دیوان استیفا هم برای نوشتن و حساب کردن خراج سرزمین‌های تصرف شده تأسیس شد.[۲۰۶][نیازمند منبع]

اقتصاد[ویرایش]

منابع درآمد[ویرایش]

دولت خلفای راشدین به شیوه‌ای که به توازن بین درآمد و خرجشان دست‌یابند گام برمی‌داشتند، منابع در آمدشان عبارت بود از: زکات، عُشور (یک دهم)، جزیه، خمس، الفی، خراج وغنیمت‌های جنگی بود.[۲۲۵]

خِراج مالیاتی است که بر زمین‌هایی که مسلمانان با جنگ تصرف کرده‌اند گرفته می‌شد.[۲۲۶] امام یا خلیفه خراج معینی که در هر سال گرفته می‌شد بر آن زمین‌ها وضع می‌کرد، مبلغ خراج تا پرداخت نشده‌است به عهدهٔ ارباب زمین‌های تصرف شده باقی می‌ماند، فرقی نمی‌کرد که آن‌ها مسلمان یا اهل ذمَّه باشند، اگر خودشان یا اربابشان مسلمان می‌شدند خراج از عهدهٔ آن‌ها برداشته نمی‌شد بلکه افزون بر خراج زکات نیز باید پرداخت کنند به این ترتیب که هیچ‌کدامشان مانع پرداخت دیگری نمی‌شود، که در این مسئله تمامی دانشمندان مسلمان اتفاق نظر دارند.[۲۲۶] عمر بن خطاب، نخستین بار در زمان تصرف عراق خراج را وضع کرد. عراق بین تصرف‌کنندگانش تقسیم نشد و بر آن سرزمین خراج وضع شد. در مابقی کشورگشایی‌ها (فتح شام، مصر و …) در زمان خلفای راشدین، همین رویه دنبال شد.[۲۲۶] در آن زمان دو نظام برای جمع‌آوری خراج بود: نظام مُقاسمه و نظام التزام، خلفای راشدین کارگزارانی بر آن‌ها می‌گماشتند که از فرماندار و فرماندهان نظامی کاملاً مستقل بودند. همچنین هر کس که مسئولیت کارگزاری جمع‌آوری خراج را به عهده می‌گرفت باید دارای شرایطی معینی باشد، همچون صاحب‌نظران او را به عنوان مشاور انتخاب کنند و در میان مردم به پاک‌دامنی و ترس از خدا مشهور شده و هم فقیه و عالم باشد.[۲۲۷] اما نصبت خراج برابر با ۲۰ دینار طلا بود.[۲۲۶]

همچنین خلفای راشدین به «العشور» یا «یک‌دهم» نیز برای به‌دست آوردن مخارج سالانه، روی آوردند که مانند گمرک و مالیاتی است که بر تاجران امروزی نیز وضع شده‌است. اولین کسی که این نوع مالیات را وضع کرد عمر بن خطاب بود. بعد از اینکه شام تصرف شد، ابوموسی اشعری وی را آگاه کرد که تا پیش از آن مسئولان حکومت روم شرقی در شام از تاجران «یک‌دهم» می‌گرفتند و همچنین برای تاجران مسلمان نیز استثنایی قائل نشده بودند. پس از رسیدن این خبر به عمر، وی برای ابوموسی اشعری نوشت، همان مقدار که از مسلمانان می‌گرفتند از آن‌ها نیز گرفته شود. التبه از تاجران اهل ذمه نصف آن میزان و از تاجران مسلمان ۲٫۵٪ گرفته شود و میزان بخشش مالیات هم ۲۰۰ درهم قرار داد.[۲۲۸] اما جزیه مبلغی است که اجباری شدن پرداختن به شروط خاصی بستگی دارد و شبیه به خراج است که بر اهل کتاب و مقصود از اهل کتاب یهودی، مسیحی، زرتشتیان و مندائیان است. همان‌گونه که زکات بر مسلمانان واجب است جزیه نیز به این گروه واجب شود تا این دو که در یک سرزمین زندگی می‌کنند با هم برابر باشند. پرداخت جزیه برای مردان آزاد، سالم، عاقل و توانا بر پرداختش واجب می‌شده‌است. یعنی از بی‌چارگان گرفته نمی‌شده‌است. گاهی نیز به آن‌ها صدقه داده می‌شده‌است. مقصود از بیچارگان نابینایان و فلج شدگان است، زنان و کودکان نیز از پرداخت معاف بودند. درصد پرداخت جزیه ۲٫۵٪ سالیه بود، این مقدار از زکات کمتر بود.[نیازمند منبع]

غنیمت‌های جنگی یکی از منبع درآمدهای اصلی مسلمانان به‌شمار می‌رفت. مسلمانان موفقیت‌های خوبی در کشورگشایی داشتند که میزان غنیمت‌های زیادی نیز در پی داشت. از مهم‌ترین غنیمت‌هایی که مسلمانان کسب کرده‌اند غنیمت‌هایی بود که از قصرها ساسانی و تاق کسری بود که در مورد آن‌ها خارج از توصیف به دلیل ازدیادش گفته می‌شد.[۲۲۹] مبالغ زیادی، یزدگرد سوم نتوانسته بود با خود ببرد به همین دلیل در قصرش مخفی کرده بود، پس از پیدا شدن این مبالغ، برای عمر در مدینه به عنوان غنیمت فرستاده شد و او هم طبق خمس، اموال تصرف شده را بین مسلمانان تقسیم کرد. دیگر منبع مالی دولت فیء بود. مورد یادشده به‌هرگونه درآمد جنگی گفته می‌شود که مسلمانان بدون نبرد آن را به‌دست بیاورند. همچنین به آنچه طرف درگیر با مسلمانان، برای پایان دادن به نبرد می‌پرداخت نیر فیء گفته می‌شد.[۲۳۰] آیه‌ای از قرآن نیز در مورد فیء گفته‌است: آنچه خدا از [دارایی] ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید از آن خدا و از آن پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان است.[حشر–۷] .

بیت‌المال[ویرایش]

مسلمانان با نظام بیت‌المال از زمان محمد آشنا بودند، محمد کسی بود که در زمان زندگیش فرمانداران و کارگزاران سرزمین‌ها را می‌گماشت که مأموریت هر کارگزار جمع‌آوری زکات، صدقهها، جزیه، خمس و خراج بود. در زمان عمر بن خطاب به دلیل سرازیر شدن پول‌های حاصل از کشورگشایی به پایتخت مسلمانان، مدینه، مسلمانان مجبور شدند که دستگاه مالی برای دولت به منظور سامان‌دهی این پول‌ها و میزانی از آن‌ها که طبق قوانین اسلام باید زکات داده شود تأسیس کنند، به همین دلیل عمر سریع به ساخت دیوان‌های لازم، شبیه به شیوهٔ روم و ساسانیان فرمان داد. در پی این دستور دیوان جُند و دیوان جبایه در قلمروی اسلامی ایجاد شد. گفته می‌شود که خالد بن ولید یا هرمزان یا ولید بن مغیره، به ساخت این دیوان‌ها برای شمارش پول‌ها و شیوهٔ پخش آن‌ها اشاره کرده‌اند.[۲۳۱] سیاست عمر این بود که اموال جمع‌آوری شده را برای روزهای سخت در بیت‌المال ذخیره نسازد؛ بلکه به نیازمندان در ابتدای کار برسد. ابن جوزی می‌گوید عمر هرساله بیت‌المال را تمام خالی می‌کرد تا به مستحقانش پرداخت شود. [نیازمند منبع]همچنین علی بن ابی‌طالب هر جمعه پول‌های بیت‌المال را تقسیم می‌کرد تا چیزی از آن نماند؛ نگران بود که پول، صاحبان قدرت را وسوسه کند و به مردم پرداخت نشود.[۲۳۲][نیازمند منبع] خلفای راشدین بین اداره‌های سیاسی و مالی را جدا کرده بودند. مثلاً عمر عمار یاسر را به امارت کوفه گماشته بود و همراهش عبدالله بن مسعود را هم فرستاده بود تا مسئولیت بیت‌المال کوفه را متصدی شود.[نیازمند منبع] همچین دست‌مزد اهل کتاب که در سپاه اسلام داوطلب شده بودند، از بیت‌المال پرداخت می‌شد.[نیازمند منبع]

وجه نقد[ویرایش]

سکه‌های عرب ساسانی که به دوران خلفای راشدین برمی‌گردد و به آن نقش بسملة (بسم الله الرحمن الرحیم) اضافه شده‌است.

نظام پولی در ابتدای خلافت راشدین همانند نظام دارایی حکومت محمد در مدینه بود.[۲۳۳] آن هم همان شیوه‌ای بود که در زمان جاهلیت، پیش از ظهور اسلام رواج داشت بود؛ اعراب پیش از اسلام از درهم ساسانی و دینار روم شرقی در مبادلات تجاری استفاده می‌کردند که محمد نیز آن را رایج ساخت ابوبکر هم از آن شیوه پیروی کرد بعد از آن عمر هم در ابتدای خلافتش پیروی می‌کرد.[۲۳۳] اما در زمان خلافت عمر هنگامی که خلافت اسلامی با کشورهایی با نظام سکههای ثابت در شام، ساسانیان و مصر روبه‌رو شد برای تجارت و کار کردن با این کشورها سکه‌های ویژه خلافتش را ضرب کرد.[۲۳۳]

عمر بر پول‌های از جنس طلا و نقره که در آن زمان رایج بود و بر روی آن‌ها نقاشی‌های روم شرقی، مسیحیت و ساسانی بود باقی ماند، ولی به آن‌ها کلمهٔ «جائز» به آن‌ها افزود. در سال ۱۸ ه‍.ق برابر با ۶۳۹م، عمر اولین کسی شناخته شد که ضرب سکه در تاریخ اسلام را رایج کرد. نقش‌های سکه‌های ساخت عمر از نقش‌های سکه‌های ساسانی برداشت شده بود با این تفاوت که به آن‌ها عبارت «الحمد لله» برخی «لا إله إلَّا الله» بر قسمتی دیگر اسم «عُمر» افزوده بود؛ ولی عثمان به افزودن نقش «الله أکبر» اکتفا کرد.[۲۳۳] این سکه‌ها امروزه معروف به سکه‌های عرب ساسانی است.[۲۳۳]

وضعیت اجتماعی[ویرایش]

ساختار جمعیت مسلمانان عرب[ویرایش]

به نوشتهٔ شاکر مسلمانان تا پیش از فرارسیدن دوران عثمان با هم اتحاد داشتند و نیز از دولت راضی بودند.[۱۰۲] تا پیش از فرارسیدن دوران عثمان مسلمانان از درآمد اندکی که داشتند راضی بودند؛ مردم زندگی ساده‌ای داشتند و برای بهتر شدن زندگیشان به نبردها و کشورگشایی می‌پرداختند؛ ولی ثروت در اثر کشورگشایی، خصوصاً در زمان عثمان، شروع به ازدیاد کرد و باعث شد سطح زندگی عرب‌ها بالا برود و خواسته‌هایشان افزایش یابد.[۱۲۳] با گسترش دولت و افزایش چشم‌گیر کشورگشایی‌ها، ساختار جمعیت شروع به تغییر کرد.[۲۳۴] در این زمان تعداد زیادی از عرب‌ها و مسلمانان در سرزمین‌های تازه تصرف شده سکونت دائم کردند و با ساکنان آن سرزمین‌ها آمیختند.[۱۲۳] از جهت دیگر، تعداد شهروندان شبه جزیرهٔ عربستان به خصوص مدینه کاهش یافت، زیرا بیشترشان به سرزمین‌های دیگر برای جنگ و نظایر آن می‌رفتند. اما بیگانگان همچون موالی و برده‌ها از مناطق تصرف شده به شبهٔ جزیرهٔ عربستان سرازیر می‌شد. نتیجهٔ آن اتحاد مسلمانان هم‌نژاد عرب از بین رفت و برخلاف گذشته گروه‌هایی با اختلاف طبقاتی در این اجتماع پدید آمد.[۲۳۴]

اختلافات سیاسی و مذهبی[ویرایش]

دوگانگی مسلمانان در زمان عثمان بسیار شدید بود و بعضی از مردم به برخی از سیاست‌هایی که عثمان در پیش می‌گرفت اعتراض کردند که مقدمه‌ای برای ماجرای کشته شدن عثمان بود و ماجرا با هجوم بردن به منزل عثمان و کشتنش به پایان رسید.[۲۳۵] این دوگانگی خصوصاً از طرف بنی امیه که مدینه را به مقصد مکه ترک کرده بودند در زمان علی هم ادامه یافت.[۲۳۶]

در کل اختلافات بر سر جانشینی محمد مسلمانان را به دو دست تقسیم کرد: یاران و تأییدکنندگان خلافت علی (شیعه) و اهل سنت که این اختلافات در عصر حاضر هم ادامه دارد.[۲۳۷][نیازمند منبع]

موالی و اهل ذمه[ویرایش]

بین پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد که اموال بیت‌المال بین موالی (مسلمانان غیر عرب) و سایرین به صورت برابر تقسیم می‌شده‌است، بعضی می‌گویند که بین عرب‌ها اموال بیشتری نسبت به غیر عرب دریافت می‌کردند در حالی که بعضی دیگر می‌گویند که نسبت بین عرب‌ها و غیر عرب مساوی بوده‌است. نجمان یاسین از منابع تاریخی چنین برداشت می‌کنند که دوران ابوبکر شاهد برابری کامل عرب‌ها و موالی بوده‌است؛ به غیر عرب‌ها اجازه داده می‌شد تا در نبردها شرکت کنند و همان سهم عرب‌های مسلمان را داشتند همچنین مشارکت‌های مهمی هم در خیلی از کشورگشایی‌ها مانند شام و غیره داشتند.[۲۳۸] ولی عمر بین عموم مردم فرق می‌گذاشت و اولویت را به اهل بیت، پیشی گرفتگان به اسلام و پیشی گرفتگان به جنگ داده بود ولی این امر همگانی بود و محدود به غیر عرب‌ها نمی‌شد.[۲۳۹] باوجود این، در زمان عثمان شاهد تبعیض در دریافت مبلغ بود. چنانچه موالی که با زنان عربی ازدواج کرده بودند، حق دریافت پول بیشتری داشتند. این سیاست هم شبیه به دیگر سیاست‌های عثمان بود که یکی از دلایل قیام شهروندان کوفه در عراق برضدش شد؛ ولی علی مواظبت می‌کرد - برخلاف عثمان - تا قبیله‌های کوفه خشنود باشند و این بی عدالتی را برداشت و بار دیگر تساوی بین عرب و موالی را برقرار کرد.[۲۳۸]

ایران[ویرایش]

بیشتر تاریخ‌نگاران مسلمان نوشته‌اند که هنگام کشورگشایی مسلمانان شروع شده بود، مجتمع مدنی در ایران رو به انحطاط بود و ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند و تمدن ایرانی از بین نرفت بلکه در کالبد اسلام به پیشرفتش ادامه داد. اما تاریخ‌نگاران نژادگرای ایرانی، سعی دارند که نشان دهند مقاومت ایرانیان در مقابل فاتحین عرب بسیار شدید و طولانی مدت بوده‌است.[ْ ۱] ایرانیان پس از شکست در مقابل اعراب کم‌کم مسلمان شدند و الفایشان را به الفبای عربی تغییر دادند اما بر عکس عراق، شام، مصر عرب نشدند و ترجیح داند ایرانی باقی بمانند. فرهنگ ایرانی نیز با عربی مخلوط شد که به فرهنگ ویژه‌ای در شرق تبدیل شد.[ْ ۲][ْ ۳]

ارتش[ویرایش]

نیروی زمینی[ویرایش]

نقاشی تخیُّلی برای لباس سربازان مسلمان زمان خلافت راشدین.

عمر پس از اینکه سرزمینش گسترش یافت نیاز به ارتش‌های نظیر ساسانیان و روم شرقی را احساس کرد به‌همین دلیل ارتش خلفای راشدین را همانند این دو ارتش سازماندهی کرد؛ عمر در استان‌های خلافت گروه‌های نظامی ثابت ایجاد کرد که هر یک از آن‌ها چهار هزار اسب سوار بود. این کار به این دلیل بود که می‌خواست تمام این استان‌ها را به هم مرتبط سازد.[نیازمند منبع] مهم‌ترین اعضای پیاده‌نظام کسانی به نام مُبارزون بودند؛ این افراد اکثراً از بیشترین نیرو برخوردار بودند و مأموریتشان شکستن روحیهٔ دشمنانشان بود. آن‌ها همیشه قهرمانان و فرماندهان ارتش مقابل را به مبارزهٔ تن به تن فرا می‌خواندند و قبل از شروع نبرد، مأموریت داشتند آن‌ها را بکشند. سواره‌نظام سبک (متحرک الطلیعه) یکی از موفق‌ترین گروه در زمان خود بود، که مسلمانان برای مبارزه با روم شرقی و ایران ساسانی در نبرد یرموک و جنگ قادسیه، از این گروه استفاده کردند که سبب پیروزی مسلمانان در آن جنگ‌ها بودند،[۲۴۰] دلیل آن این بود که ساسانیان و رومیان همانند عرب‌ها در بکارگیری این نوع سواره نظام مهارت نداشتند. این بخش از سلاح به خیاله و هجَّانه تقسیم‌بندی می‌شد. خیَّالة گروهی بود که اسب‌ها را می‌راند و هجَّانه هم گروهی بود که شتر یک‌کوهانه را می‌راندند. شاخه‌ای از مورد دوم، یعنی هجانه در جنگ‌ها و شاخه‌ای دیگر از این گروه در انتقال آب و ذخیرهٔ غذایی شرکت داشت.[۲۴۱] اضافه بر نیروهای سواره‌نظام و پیاده‌نظام، خالد بن ولید نیروی جاسوسی را سازماندهی کرد.[نیازمند منبع]

ارتش خلفای راشدین به سلاح‌های معمولی آن زمان مجهز بود که مهم‌ترینش شمشیرهای کوتاه عربی، شمشیرهای بلند ایرانی، نیزه، کمان و تیر بود.[۲۴۲] بعضی از این سلاح‌ها را عرب‌ها از طریق تجارت با شام، ساسانیان، روم شرقی و مصر و بعضی دیگر را از راه غنیمت‌های جنگی از روم و ساسانیان به دست آوردند. پیاده‌نظام بیشترین پوشش حفاظتی را به کار می‌گرفت. در ابتدا پیاده‌نظام پوست سخت ساخت محلی در شبه جزیرهٔ عربستان را استفاده می‌کردند و سپس به پوشیدن زره‌های زنجیری که احتمال می‌رود از غنیمت‌ها به دست آوردند استفاده کردند.[۲۴۳] و اسب سوار و سرباز پیاده سپر ساخته شده از پوست سخت را حمل می‌کرد که با آن خود را از ضربات شمشیر و تیرها حفاظت کرد. زمانی که مسلمانان با رومیان در اطراف شبه جزیرهٔ عربی و شام برخورد کردند، از آن‌ها کاربرد برخی از ماشین آلات و وسایل محاصره چون منجنیق، برج متحرک و دژکوب را فراگرفتند.[۲۴۲]

نیروی دریایی[ویرایش]

معاویه بن ابی سفیان فرماندار شام پس از اینکه با مقاومت شدید مردم طرابلس مواجه شد نامه‌ای به عمر نوشت و از او اجازهٔ ساخت ناوگان دریایی خواست تا به محاصرهٔ طرابلس شدت ببخشد. اما عمر که از هجوم دریایی نفرت داشت درخواستش را رد کرد.[۲۴۲] بعد از درگذشت عُمر، معاویه درخواستش را این بار به عثمان برای ساخت ناوگان دریایی برای تصرف جزیرهٔ قبرس تکرار کرد، ولی این‌بار هم خلیفه گفت که باید به سیاست‌های دفاعی کنونی التزام داشته باشد؛ ولی بعد از اینکه تهدید روم نسبت به سواحل شام افزایش یافت، عثمان با ساخت ناوگان دریایی موافقت کرد. همچنین فرمان داد که موالی مسلمان و هیچ‌کس دیگری را به دریانوردی، بجز هنگامی که خود خواستند، وادار نکنند. با تأیید عثمان ناوگان دریایی در دریای مدیترانه ایجاد شد که به وسیلهٔ آن دو جزیرهٔ قبرس و رودس توسط مسلمانان تصرف شد،[۲۴۲] زمانی که جنگ دکل بین ناوگان مسلمانان و ناوگان رومیان درگرفت، مسلمانان شکست سنگینی به رومیان وارد آوردند تا ناوگان مسلمانان در دریای مدیترانه بدون رقیب باشد.[۲۴۲]

فرماندهان[ویرایش]

در میان رهبران ارتش راشدین اسلامی نام‌هایی به چشم می‌خورد که در میان کشورگشاهای تاریخ ماننداسکندر، هانیبال، ژولیوس سزار، آگوستوس همچنین کشورگشایان جدید مانند ناپلئون بناپارت جای گرفته‌است که از آن‌ها: خالد بن ولید، أبی عُبیده بن جرَّاح، عمروعاص و سعد بن ابی‌وقَّاص است که از خود نبوغ و مهارت در رهبری ارتش نشان دادند که منجر شد تاریخ‌نگاران نامشان را در کنار کشورگشاهای بزرگ جای دهند.[۲۴۴]

نظرهای دینی در مورد خلافت راشدین[ویرایش]

نظر مسلمانان اهل سنت[ویرایش]

چهار فرقهٔ مذهبی سنی‌ها (حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی) به‌طور قطع دولت خِلافت راشدین را عادل‌ترین دولت اسلامی می‌دانند که از نظر اسلامی هم بیشترین نزدیکی به اسلام واقعی از نظر عدل، دین‌داری و حکومت‌داری را داشته‌است. به اعتقاد آن‌ها خلیفه‌های راشدین با هم برابرند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارند. رویدادی که در زمان علی اتفاق افتاد، تنها اختلاف نظر سیاسی دنیوی بوده‌است که در هر زمان و هر دولتی روی می‌دهد. همچین سنی‌ها آن اختلاف را رها کرده‌اند تا خدا بینشان قضاوت کند، بدون اینکه یکی را دوست داشته و از دیگر نفرت داشته باشند. حدیثی از احمد بن حنبل دارند که از سفینة أبو عبد الرحمن نقل می‌کند که: «پیامبر خدا گفت:جانشینی من در این امت سی سال است؛ بعد از آن تبدیل به پادشاهی می‌شود».[۲۴۵][۲۴۶] الگوی خلافت راشدین بخصوص در زمان ابوبکر و عمر، از نظر کسانی که خواستار خلافت در زمان کنونی هستند مورد تأیید است.[۲۴۷]

نظر مسلمانان شیعه[ویرایش]

  • شیعیان امامی: تمامی شیعیان امامی اعتقاد دارند که جانشینی پیامبر حق علی بن ابی‌طالب و نسلش بوده‌است. آن‌ها اعتقاد دارند که پیامبر این را قبل از وفاتش به علی وصیت کرده بود. به همین دلیل اعتقاد شیعه دوازده‌امامی این است که امامت جزء اصول دین است.
    • نظر شیعهٔ زیدیَّه: زیدیه بر این باورند که «امامت فرد شایسته با وجود فرد شایسته‌تر مجاز است»، آن‌ها می‌گویند که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان صحیح است. زیدیه به این خلفا فحش نمی‌دهند و تبری نمی‌جویند؛ ولی هم‌نظر با جعفریه بر این باورند که علی شایسته‌ترین کس برای خلافت بوده‌است.[۲۴۸]
  • نظر دروزی‌ها: دروزی‌ها بر این باور هستند که خدا داناتر است که عمر، ابوبکر و عثمان شایسته‌تر از علی بودند یا برعکس. دروزی‌ها اعتقاد دارند چون خدا در قرآن گفته‌است که مرگ هیچ‌کس را به تأخیر نمی‌اندازد، در این صورت اگر علی خلیفه می‌شد، ابوبکر، عمر و عثمان در زمان خلافتش می‌مردند و در نتیجه نمی‌توانستند کمک‌هایی که به اسلام کردند انجام دهند و در زمان خلافت علی می‌مردند. پس خواست خدا بوده که قبل از علی خلیفه باشند. دروزی‌ها ترتیب به خلافت رسیدن ابوبکر، عمر، عثمان و علی را بهترین شکل می‌دانند ولی از لحاظ جایگاه دینی علی در صدر قرار دارد.[۲۴۹]

توضیح‌ها و یادداشت‌ها[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Razwy, Sayed Ali Asgher. "A Restatement of the History of Islam and Muslims". Al-Islam.org. Check date values in: |بازبینی= (help); External link in |title= (help); Missing or empty |url= (help); |access-date= requires |url= (help)
  2. Madelung, Succession to Muhammad.
  3. «تبدیل تاریخ». بایگانی‌شده از اصلی در ۴ ژانویه ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴.
  4. موسسه دائرةالمعارف الفقه الاسلامی، «خلافت»، دانشنامه جهان اسلام.
  5. Robinson, The New Cambridge History of Islam, xxiii.
  6. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 81-82.
  7. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 188-189.
  8. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 192.
  9. Madelung, Succession to Muhammad, 43.
  10. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 194.
  11. عثمان، المصوَّر فی التاریخ، جـ 9، 345-346.
  12. ۱۲٫۰۰ ۱۲٫۰۱ ۱۲٫۰۲ ۱۲٫۰۳ ۱۲٫۰۴ ۱۲٫۰۵ ۱۲٫۰۶ ۱۲٫۰۷ ۱۲٫۰۸ ۱۲٫۰۹ ۱۲٫۱۰ ۱۲٫۱۱ ۱۲٫۱۲ ۱۲٫۱۳ Veccia Vaglieri ۱۹۸۶
  13. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 83.
  14. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 81.
  15. Madelung, Succession to Muhammad, 46.
  16. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 82.
  17. Crone, God's Caliph: Religious Authority in the First Centuries of Islam, 6.
  18. Madelung, Succession to Muhammad, 80-81.
  19. Crone, God's Caliph: Religious Authority in the First Centuries of Islam, 4-11.
  20. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 82-83.
  21. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 81-83.
  22. Bosworth, “al-K̲h̲ulafāʾ al-Rās̲h̲idūn”, EI2.
  23. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 92-93 and 113.
  24. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 96.
  25. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 73.
  26. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 111-113.
  27. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 93-94.
  28. Rodinson (2002), p. 28
  29. * Lings (1983), pp. 43–44
    • Brockopp (2010), p. 32
    • Brown (2003), pp. 72–73
  30. * شهیدی (۱۳۷۹)، صص ۴۱–۴۲
    • Brown (2009), p. 56
    • Guillaume (1955), p. 117 [ارجاع دست دوم]
  31. The Cambridge History of Islam (1977), p. 36
  32. شهیدی (۱۳۷۹)، ص ۴۹
  33. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 188-189.
  34. Esposito (2002), p. 80
  35. Neusner, Sonn, Brockopp, (2000), p. 219
  36. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 189-192.
  37. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 192.
  38. شبارو, عصام محمد (1995). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیة (بیروت). p. 202.
  39. Lewis (April 7, 2008), The Last Prophet
  40. مصطفی حلمی (2006): الخلافة، ص۳۷–۳۸ ارجاع به ثانویه در این پاراگراف.
  41. Madelung, Succession to Muhammad, 23.
  42. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  43. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  44. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  45. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  46. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  47. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  48. Madelung, Succession to Muhammad, 43.
  49. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  50. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57-58.
  51. هیکل، الصدیق أبی بکر، ص 71-74
  52. Madelung, Succession to Muhammad, 48.
  53. Madelung, Succession to Muhammad, 45-46.
  54. حمید الله, محمد (1983). مجموعة الوثائق السیاسیَّة للعهد النبویّ والخِلافة الراشدة (4 ed.). بیروت-لبنان: دارالنفائس. p. 340-341.
  55. شبارو, عصام محمد (1995). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضه عربی (بیروت). p. 253.
  56. Madelung, Succession to Muhammad, 49-50.
  57. شبارو, عصام محمد (1995). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیة (بیروت). p. 256.
  58. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام riddah وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  59. بامداد اسلام، ص ۸۸
  60. شبارو, عصام محمد (1995 (میلادی)م). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیَّة. p. 267. Check date values in: |year= (help)
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام تاریخ الطبری1 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  62. هیکل، الصدیق أبی بکر، ص 206
  63. هیکل، الصدیق أبی بکر، ص 208-209
  64. العقاد 2002, p. 141
  65. العقاد 2002, p. 144
  66. هیکل، الصدیق أبی بکر، ص 210-212
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Morony 2005, p. 224
  68. «فتح الحیرة أول جزیة فی الإسلام». دریافت‌شده در 31-12-2010. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  69. Morony 2005, p. 233
  70. Morony 2005, p. 192
  71. هیکل، الصدیق أبی بکر، ص 220
  72. Jaques 2007, p. 18
  73. الوجیز فی الخلافة الراشدة (زبان عربی) & چاپ نخست در سال ۲۰۰۶, p. 21
  74. الوجیز فی الخلافة الراشدة & چاپ نخست سال ۲۰۰۶, p. 22
  75. معرکة اجنادین. سایت رخدادهایی از اسلام (به زبان عربی)، مدیر: راغب السرجانی. تاریخ انتشار ۱-۵-۲۰۰۶. تاریخ بازبینی ۲۷-۶-۲۰۱۲.
  76. Irfan Shahid (1996). Review of Walter E. Kaegi (1992), Byzantium and the Early Islamic Conquests. Journal of the American Oriental Society 116 (4), p. 784.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ Walton 2003, p. 28
  78. Hourani, Albert, A History of the Arab Peoples P23, Faber and Faber, 1991.
  79. فصل الخطاب فی سیرة عمر بن الخطاب & چاپ نخست در سال ۲۰۰۲, p. ۵۴۴–۵۴۵
  80. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Allenby70 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  81. الطریق إلی دمشق & چاپ دوم سال ۱۹۸۵, p. 303
  82. الطریق إلی دمشق & چاپ سوم سال 1985, p. 387-380
  83. الیرموک والفتح العمری الإسلامی للقدس & چاپ نخست سال 2002, p. 187
  84. الطریق الی دمشق & چاپ سوم سال ۱۹۸۵, p. 511
  85. الیرموک والفتح العمری الاسلامی للقدس (زبان عربی) & چاپ نخست سال ۲۰۰۲, p. 244
  86. الیرموک والفتح العمری الاسلامی للقدس (زبان عربی) & چاپ نخست سال ۲۰۰۲, p. 245
  87. الطریق الی دمشق & چاپ سوم سال ۱۹۸۵, p. ۵۲۶–۵۲۷
  88. الطریق الی دمشق & چاپ سوم سال ۱۹۸۵, p. ۵۲۷
  89. AlSayyad, Nezar (2011). Cairo. Harvard University Press. p. 75. ISBN 978-0-674-04786-0.
  90. د. حسن إبراهیم حسن، الجزء الأول، صفحة 238
  91. الطریق إلی المدائن & چاپ ششم سال ۱۹۸۶, p. 376
  92. الطریق إلی المدائن & چاپ ششم سال ۱۹۸۶, p. 376-377
  93. الطریق إلی المدائن & چاپ ششم سال ۱۹۸۶, p. 377
  94. الطریق إلی المدائن & چاپ ششم سال ۱۹۸۶, p. 378
  95. الطریق إلی المدائن & چاپ ششم سال ۱۹۸۶, p. 379
  96. القادسیة & چاپ سوم سال ۱۹۷۷, p. 26-27
  97. کتاب "نهاوند: بقیادة النعمان بن مقرن المزنی"، نویسنده: شوقی ابو خلیل. ص23. چاپ سوم سال ۱۹۷۹، انشارات دارالفکر.
  98. تاریخ ایران بعد از اسلام، زرین‌کوب، ص ۳۳۱
  99. سقوط المدائن & چاپ سوم سال ۱۹۸۴, p. ۴۰۳–۴۰۴
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ Pellat, Ch (July 19, 2011). "ABŪ LOʾLOʾA". Iranica. Retrieved ۲۰۱۲-۰۷-۲۵.
  101. العلوی، مقداد. «روز به قتل رسیدن عمر بن خطاب چه روزی است؟». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۴ بهمن ۱۳۹۲.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، ص231. الطبعة الثامنة، المکتب الإسلامی، دمشق - سوریه.
  103. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص232.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ محمد قبَّانی (1426 هـ/2006): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص56. دارالفتح، دار وحی القلم، دمشق - سوریا.
  105. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام محمود شاكر1 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  106. Madelung, Succession to Muhammad, 70–72.
  107. موسسه دائرةالمعارف الفقه الاسلامی، «خلافت»، دانشنامه جهان اسلام.
  108. Madelung, Succession to Muhammad, 70–72.
  109. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، ص219.
  110. Madelung, Succession to Muhammad, 70–72.
  111. Dakake, Charismatic Community, 41.
  112. Momen, Introduction to Shi‘i Islam, 21.
  113. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 67.
  114. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام محمود شاکر2 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  115. Madelung, Succession to Muhammad, 70–72.
  116. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، ص221-222.
  117. محمد قبٌانی (1426 هـ/۲۰۰۶): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص۵۹.
  118. محمود شاکر (۱۴۲۱ هـ/۲۰۰۰م): التاریخ الإسلامی - ج ۳: الخلفاء الراشدون، ص۲۲۴.
  119. محمود شاکر (۱۴۲۱ هـ/۲۰۰۰م): التاریخ الإسلامی - ج ۳: الخلفاء الراشدون، ص۲۲۵.
  120. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الاسلامی - ج ۳: الخلفاء الراشدون، ص۲۲۶.
  121. محمد قبَّانی (۱۴۲۶ هـ/۲۰۰۶): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص۶۵.
  122. محمد قبَّانی (1426 هـ/2006): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص66.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ ۱۲۳٫۲ محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص234.
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ ۱۲۴٫۲ ۱۲۴٫۳ ۱۲۴٫۴ ۱۲۴٫۵ ۱۲۴٫۶ سحر علی محمد دعدع: تاریخ عصر الراشدین - المقرر 102113 بایگانی‌شده در ۶ اکتبر ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine. جامعة أم القری.
  125. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص233.
  126. محمد قبَّانی (1426 هـ/2006): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص67-68.
  127. صادق إبراهیم عرجون (1402 هـ/1982): عثمان بن عفان، ص79. الطبعة الثانیة، الدار السعودیة.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ محمد قبَّانی (1426 هـ/2006): الوجیز فی الخلافة الراشدة، ص72.
  129. Madelung, Succession to Muhammad, 119.
  130. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص241.
  131. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص242.
  132. Madelung, Succession to Muhammad, 269.
  133. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  134. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  135. Madelung, Succession to Muhammad, 141.
  136. Madelung, Succession to Muhammad, 148–49.
  137. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  138. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  139. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  140. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  141. Gleave, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  142. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  143. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  144. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  145. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  146. Veccia Vaglieri, “al-As̲h̲ʿarī, Abū Mūsā”, EI2.
  147. Veccia Vaglieri, “al-As̲h̲ʿarī, Abū Mūsā”, EI2.
  148. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  149. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  150. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  151. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  152. Veccia Vaglieri, “al-D̲j̲amal”, EI2.
  153. Madelung, Succession to Muhammad, 179-180.
  154. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  155. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  156. Shaban, Islamic History, 72.
  157. Gleave, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI3.
  158. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  159. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  160. Madelung, Succession to Muhammad, 238.
  161. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  162. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  163. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  164. Madelung, Succession to Muhammad, 242-243.
  165. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  166. Madelung, Succession to Muhammad, 254.
  167. Madelung, Succession to Muhammad, 255-256.
  168. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  169. Madelung, Succession to Muhammad, 257.
  170. Madelung, Succession to Muhammad, 254.
  171. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  172. Madelung, Succession to Muhammad, 238.
  173. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  174. Madelung, Succession to Muhammad, 257-258.
  175. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  176. Madelung, Succession to Muhammad, 258-259.
  177. Madelung, Succession to Muhammad, 259.
  178. Madelung, Succession to Muhammad, 259-261.
  179. Madelung, Succession to Muhammad, 261-262.
  180. Morony, “ARAB ii”, EI2.
  181. Poonawala, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  182. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  183. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, EI2.
  184. Nasr, “ʿAlī”, Britannica.
  185. Veccia Vaglieri, “Ibn Muld̲j̲am”, EI2.
  186. Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–27.
  187. Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–27.
  188. Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–27.
  189. Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–27.
  190. Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–27.
  191. شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبائی[پیوند مرده]
  192. التاریخ الإسلامی - 4 -: العهد الأموی 1982, p. 119-122
  193. التاریخ الإسلامی - 4 -: العهد الأموی 1982, p. 119-122
  194. شبارو, عصام محمد (1995). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیَّة. p. 370.
  195. مصطفی حلمی (2006): الخلافة، فصل الخوارج، ص24.
  196. Crone, God's Caliph: Religious Authority in the First Centuries of Islam, 1-3.
  197. Crone, God's Caliph: Religious Authority in the First Centuries of Islam, 1-3.
  198. Böwering, The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought, 84.
  199. شاکر 2000, p. 204
  200. ۲۰۰٫۰ ۲۰۰٫۱ شاکر 2000, p. 39
  201. 8-الخلفاء الراشدون: 2-التنظیم الإداری بایگانی‌شده در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine. تاریخ الولوج 18-07-2013.
  202. أحمد بن داوود مزجاجی اشعری (2000): مقدمة فی الإدارة الإسلامیة، ص90-100. چاپ اول، عربستان سعودی.
  203. شاکر 2000, p. 166
  204. شاکر 2000, p. 172
  205. ۲۰۵٫۰ ۲۰۵٫۱ ۲۰۵٫۲ ۲۰۵٫۳ ۲۰۵٫۴ ۲۰۵٫۵ ۲۰۵٫۶ ۲۰۵٫۷ النظام الإداری والسرزمینی فی صدر الإسلام. مجلة دعوة الحق، العدد 206. وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامیة المغربیة. تاریخ الولوج 18-07-2013.
  206. ۲۰۶٫۰ ۲۰۶٫۱ ۲۰۶٫۲ راغب السرجانی (2006): إدارة عمر بن الخطاب. تاریخ الولوج 18-07-2013.
  207. ۲۰۷٫۰ ۲۰۷٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام إدارة الحضارة الإسلامیة وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  208. ۲۰۸٫۰ ۲۰۸٫۱ الحضارة الإسلامیة بایگانی‌شده در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine، موقع الحکواتی. تاریخ الولوج 18-07-2013.
  209. شاکر 2000, p. 205
  210. شاکر 2000, p. 220
  211. ۲۱۱٫۰ ۲۱۱٫۱ شاکر 2000, p. 231
  212. شاکر 2000, p. 238
  213. شاکر 2000, p. 206
  214. شاکر 2000, p. 221
  215. شاکر 2000, p. 222
  216. شاکر 2000, p. 229
  217. راغب السرجانی (2010): الشرطة فی النظام الإسلامی.. أهمیتها وشروط صاحبها. موقع قصة الإسلام. تاریخ بازیابی 18-07-2013.
  218. الحسبة والشرطة والعسس فی الدولة الإسلامیّة بایگانی‌شده در ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine. مجلة الغرباء. تاریخ الولوج 18-07-2013.
  219. المَاوَرْدِیُّ، أَبُو الحَسَنِ عَلِیُّ بنُ مُحَمَّدِ بنِ حَبِیْبٍ. الأحکام السلطانیة. صفحة: 197
  220. «صحیفة الوقت: العسس والبصَّاصون. بقلم: رضی الموسوی». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ فوریه ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۲۲ نوامبر ۲۰۱۴.
  221. إسماعیل عبد الفتاح عبد الکافی (2006): القیم السیاسیة فی الإسلام، 7-نماذج من تطبیق قیمة العدالة، ص183.
  222. جمال البنا (1999): منهج الإسلام فی تقریر حقوق الإنسان، الباب الثانی منهج الإسلام، الفصل الرابع، ص117-118.
  223. عبد الساتر (2003). ص 254
  224. محمد بن سالم بن علی جابر : التراتیب الإداریة فی عهد عمر بن الخطاب. شبکة الألوکة. تاریخ نشر 12-05-2009. تاریخ بازبینی 18-07-2013.
  225. Yusuf al-Qaradawi (1999), Monzer Kahf (transl.) King Abdulaziz University, Saudi Arabia, Fiqh az-Zakat, Volume 1, Dar al Taqwa, London, ISBN 978-967-5062-76-6, pp. xxi-xxii
  226. ۲۲۶٫۰ ۲۲۶٫۱ ۲۲۶٫۲ ۲۲۶٫۳ إسلام ویب؛ مرکز الفتوی: الخراج معناه وأنواعه وأحکامه. تاریخ نوشتن: چهارشنبه ۲۴ ژانویه ۲۰۰۱م
  227. سایت نداء الإیمان: کتاب: دانشنامه فقهی کویتی، الخِراج
  228. أهل القرآن: ما هی العشور؟ وهل هی من الزکاة؟ تاریخ نوشتار: سه‌شنبه ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷
  229. شبارو, عصام محمد (1995). دولت نخست اسلامی عربی (به زبان عربی) (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیَّة. p. ۲۹۳.
  230. إسلام ویب - مرکز الفتوی: الفیء أنواعه وأحکامه. تاریخ نوشتار: سه‌شنبه ۱۶ اوت ۲۰۰۵م
  231. شبارو, عصام محمد (1995). الدولة العربیَّة الإسلامیَّة الأولی (۱-٤۱هـ/٦۲۳-٦٦۱م) (3 ed.). بیروت-لبنان: دارالنهضة العربیَّة. p. 330.
  232. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام بیت المال وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  233. ۲۳۳٫۰ ۲۳۳٫۱ ۲۳۳٫۲ ۲۳۳٫۳ ۲۳۳٫۴ موقع "یا بیروت": النقود العربیَّة الإسلامیَّة. بایگانی‌شده در ۱۶ نوامبر ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine تألیف الدکتور حسَّان علی حلَّاق
  234. ۲۳۴٫۰ ۲۳۴٫۱ محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص235.
  235. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص236-245.
  236. محمود شاکر (1421 هـ/2000م): التاریخ الإسلامی - ج 3: الخلفاء الراشدون، مرجع سابق، ص257.
  237. , “Rashidun”, Britannica.
  238. ۲۳۸٫۰ ۲۳۸٫۱ نجمان یاسین: عطاء الموالی فی عصر الراشدین وبنی أمیة - محاولة تقویم جدید، منبع سابق، ص۲۰۲.
  239. نجمان یاسین: عطاء الموالی فی عصر الراشدین وبنی أمیة - محاولة تقویم جدید، مرجع سابق، ص201.
  240. عثمان، المصوَّر فی التاریخ، جـ 9، 345-346.
  241. عثمان، المصوَّر فی التاریخ، جـ 9، 345-346.
  242. ۲۴۲٫۰ ۲۴۲٫۱ ۲۴۲٫۲ ۲۴۲٫۳ ۲۴۲٫۴ مرکز عربی برای پژوهش‌های سیاسی و استراتژیک: ساخته اصلحه در صدر اسلام و دو دولت اسلامی اموی و عباسی. بایگانی‌شده در ۱ نوامبر ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine تاریخ تاریخ نوشتار (به زبان عربی): جمعه ۳۰ مارس ۲۰۱۲
  243. الیرموک 636، فتح سوریا نیکول دیڤید
  244. عثمان، المصوَّر فی التاریخ، جـ 9، 345-346.
  245. إسلام ویب، مرکز الفتوی: حدیث: "ثم تکون خلافة علی منهاج النبوة" رتبته ومعناه. تاریخ التحریر: الثلاثاء ۴ رجب ۱۴۲۴ (قمری) - ۲ سپتامبر ۲۰۰۳ (میلادی) م
  246. الموسوعة الحدیثیَّة، حدیث: "الخلافة فی أمتی ثلاثون سنة"
  247. مصطفی حلمی (2006): الخلافة، فصل الخوارج، ص156.
  248. شبکة الشیعة العالمیَّة؛ الإمامة وأهل البیت: المستبصر الدکتور: محمد بیومی مهران - ج1 : ص 151. تاسعًا: إمامة المفضول
  249. الرئاسة العامَّة للبحوث العلمیَّة والإفتاء فی المملکة العربیَّة السعودیَّة؛ فتاوی اللجنة الدائمة: الدروز

منابع[ویرایش]

دانشنامه‌ها[ویرایش]

کتاب‌ها[ویرایش]

Robinson, Chase F. (2010). The New Cambridge History of Islam, Volume 1. ۱. Cambridge University Press. ISBN 9780521515368.

کتاب‌ها برای مطالعه بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

  1. ۱۷ خرداد سال ۱۱ خورشیدی
  1. (نام‌های عربی: الخِلافةُ الرَّاشِدَة، الخِلافةُ الراشِدِیَّة، دولةُ الخُلَفاءُ الرَّاشِدین)
  2. «والله لأضربنَّ ملوک العجم بملوک العرب»


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «ْ» وجود دارد، اما برچسب <references group="ْ"/> متناظر پیدا نشد. ().

Rashidun Caliphate

الخلافة الراشدة
632–661
The Rashidun Caliphate reached its greatest extent under Caliph Uthman, in 654.
The Rashidun Caliphate reached its greatest extent under Caliph Uthman, in 654.
CapitalMedina (632–656)
Kufa (656–661)
Common languagesClassical Arabic (official), Aramaic/Syriac, Armenian, Baloch, Berber, Coptic, Georgian, Greek, Middle Persian, Kurdish, Vulgar Latin, Prakrit, Semitic languages, Iranian languages
Religion
Islam
GovernmentCaliphate
Caliph 
• 632–634
Abu Bakr (first)
• 634–644
Umar
• 644–656
Uthman
• 656–661
Ali (last)
• 
Succeeded by Hasan (661), then Muawiyah I (661–680)
History 
• Established
8 June 632
• First Fitna (internal conflict) ends
28 July 661
Area
655[1]6,400,000 km2 (2,500,000 sq mi)
Population
• 
21,400,000
CurrencyDinar, Dirham
Preceded by
Succeeded by
Muhammad in Medina
Byzantine Empire
Sasanian Empire
Exarchate of Africa
Pre-Islamic Arabia
Umayyad Caliphate
Amir al-Mu'minin (أمير المؤمنين), Caliph (خليفة)

The Rashidun Caliphate (Arabic: ٱلْخِلَافَة ٱلرَّاشِدَة‎, al-Khilāfah ar-Rāšidah) was the first of the four major caliphates established after the death of the Islamic prophet Muhammad. It was ruled by the first four successive caliphs (successors) of Muhammad after his death in 632 CE (AH 11). These caliphs are collectively known in Sunni Islam as the Rashidun, or "Rightly Guided" caliphs (ٱلْخُلَفَاء ٱلرَّاشِدُون al-Khulafāʾ ar-Rāšidūn). This term is not used in Shia Islam as Shia Muslims do not consider the rule of the first three caliphs as legitimate.[2]

The Rashidun Caliphate is characterized by a twenty-five year period of rapid military expansion, followed by a five-year period of internal strife. The Rashidun Army at its peak numbered more than 100,000 men. By the 650s, the caliphate in addition to the Arabian Peninsula had subjugated the Levant, to the Transcaucasus in the north; North Africa from Egypt to present-day Tunisia in the west; and the Iranian plateau to parts of Central Asia and South Asia in the east.

The caliphate arose out of the death of Muhammad in 632 CE and the subsequent debate over the succession to his leadership. Abu Bakr, a close companion of Muhammad from the Banu Taym clan, was elected the first Rashidun leader and began the conquest of the Arabian Peninsula. He ruled from 632 to his death in 634. Abu Bakr was succeeded by Umar, his appointed successor from the Banu Adi clan, who continued the conquest of Persia, eventually leading to the fall of the Sassanid Empire in 651. Umar was assassinated in 644[3] and was succeeded by Uthman, who was elected by a six-person committee arranged by Umar. Under Uthman began the conquest of Armenia, Fars and Khorasan.[4] Uthman was assassinated in 656[5] and succeeded by Ali, who presided over the civil war known as the First Fitna (656–661). The war was primarily between those who supported Uthman's cousin and governor of the Levant, Muawiyah, and those who supported the caliph Ali. The civil war permanently consolidated the divide between Sunni and Shia Muslims, with Shia Muslims believing Ali to be the first rightful caliph and Imam after Muhammad.[6] A third faction in the war supported the governor of Egypt, Amr ibn al-As. The war was decided in favour of the faction of Muawiyah, who established the Umayyad Caliphate in 661.

Origin

Rashidun Caliphate at greatest extent (orthographic projection)

After Muhammad's death in 632 CE, his Medinan companions debated which of them should succeed him in running the affairs of the Muslims while Muhammad's household was busy with his burial. Umar and Abu Ubaidah ibn al-Jarrah pledged their loyalty to Abu Bakr, with the Ansar and the Quraysh soon following suit. Abu Bakr thus became the first Khalīfaṫu Rasūli l-Lāh (خَـلِـيْـفَـةُ رَسُـوْلِ الله, "Successor of the Messenger of God"), or Caliph, and embarked on campaigns to propagate Islam. First he would have to subdue the Arabian tribes which had claimed that although they pledged allegiance to Muhammad and accepted Islam, they owed nothing to Abu Bakr. As a caliph, Abu Bakr was not a monarch and never claimed such a title; nor did any of his three successors. Rather, their election and leadership were based upon merit.[7][8][9][10]

Notably, according to Sunnis, all four Rashidun Caliphs were connected to Muhammad through marriage, were early converts to Islam,[11] were among ten who were explicitly promised paradise, were his closest companions by association and support and were often highly praised by Muhammad and delegated roles of leadership within the nascent Muslim community.

According to Sunni Muslims, the term Rashidun Caliphate is derived from a famous[12] hadith of Muhammad, where he foretold that the caliphate after him would last for 30 years[13] (the length of the Rashidun Caliphate) and would then be followed by kingship.[14][15] Furthermore, according to other hadiths in Sunan Abu Dawood and Musnad Ahmad ibn Hanbal, towards the end times, the Rightly Guided Caliphate will be restored once again by God.[16]

History

Succession to Muhammad

In the immediate aftermath of the death of Muhammad, a gathering of the Ansar (natives of Medina) took place in the Saqifah (courtyard) of the Banu Sa'ida clan.[17] The general belief at the time was that the purpose of the meeting was for the Ansar to decide on a new leader of the Muslim community among themselves, with the intentional exclusion of the Muhajirun (migrants from Mecca), though this has later become the subject of debate.[18]

Nevertheless, Abu Bakr and Umar, both prominent companions of Muhammad, upon learning of the meeting became concerned of a potential coup and hastened to the gathering. Upon arriving, Abu Bakr addressed the assembled men with a warning that an attempt to elect a leader outside of Muhammad's own tribe, the Quraysh, would likely result in dissension as only they can command the necessary respect among the community. He then took Umar and another companion, Abu Ubaidah ibn al-Jarrah, by the hand and offered them to the Ansar as potential choices. He was countered with the suggestion that the Quraysh and the Ansar choose a leader each from among themselves, who would then rule jointly. The group grew heated upon hearing this proposal and began to argue amongst themselves. Umar hastily took Abu Bakr's hand and swore his own allegiance to the latter, an example followed by the gathered men.[19]

Abu Bakr was near-universally accepted as head of the Muslim community (under the title of Caliph) as a result of Saqifah, though he did face contention as a result of the rushed nature of the event. Several companions, most prominent among them being Ali ibn Abi Talib, initially refused to acknowledge his authority.[17] Ali may have been reasonably expected to assume leadership, being both cousin and son-in-law to Muhammad.[20] The theologian Ibrahim al-Nakhai stated that Ali also had support among the Ansar for his succession, explained by the genealogical links he shared with them. Whether his candidacy for the succession was raised during Saqifah is unknown, though it is not unlikely.[21] Abu Bakr later sent Umar to confront Ali to gain his allegiance, resulting in an altercation which may have involved violence.[22] However, after six months the group made peace with Abu Bakr and Ali offered him his fealty.[23]

Islamic conquests 622–750:
  Expansion under Muhammad, 622-632
  Expansion during the Rashidun Caliphate, 632-661
  Expansion during the Umayyad Caliphate, 661-750

Abu Bakr's rule

Troubles emerged soon after Muhammad's death, threatening the unity and stability of the new community and state. Apostasy spread to every tribe in the Arabian Peninsula with the exception of the people in Mecca and Medina, the Banu Thaqif in Ta'if and the Bani Abdul Qais of Oman. In some cases, entire tribes apostatised. Others merely withheld zakat, the alms tax, without formally challenging Islam. Many tribal leaders made claims to prophethood; some made it during the lifetime of Muhammad. The first incident of apostasy was fought and concluded while Muhammad still lived; a supposed prophet Aswad Ansi arose and invaded South Arabia;[24] he was killed on 30 May 632 (6 Rabi' al-Awwal, 11 Hijri) by Governor Fērōz of Yemen, a Persian Muslim.[25] The news of his death reached Medina shortly after the death of Muhammad. The apostasy of al-Yamama was led by another supposed prophet, Musaylimah,[26] who arose before Muhammad's death; other centers of the rebels were in the Najd, Eastern Arabia (known then as al-Bahrayn) and South Arabia (known as al-Yaman and including the Mahra). Many tribes claimed that they had submitted to Muhammad and that with Muhammad's death, their allegiance was ended.[26] Caliph Abu Bakr insisted that they had not just submitted to a leader but joined an ummah (أُمَّـة, community) of which he was the new head.[26] The result of this situation was the Ridda wars.[26]

Abu Bakr planned his strategy accordingly. He divided the Muslim army into several corps. The strongest corps, and the primary force of the Muslims, was the corps of Khalid ibn al-Walid. This corps was used to fight the most powerful of the rebel forces. Other corps were given areas of secondary importance in which to bring the less dangerous apostate tribes to submission. Abu Bakr's plan was first to clear Najd and Western Arabia near Medina, then tackle Malik ibn Nuwayrah and his forces between the Najd and al-Bahrayn, and finally concentrate against the most dangerous enemy, Musaylimah and his allies in al-Yamama. After a series of successful campaigns Khalid ibn Walid defeated Musaylimah in the Battle of Yamama.[27] The Campaign on the Apostasy was fought and completed during the eleventh year of the Hijri. The year 12 Hijri dawned on 18 March 633 with the Arabian peninsula united under the caliph in Medina.[citation needed]

Once the rebellions had been put down, Abu Bakr began a war of conquest. Whether or not he intended a full-out imperial conquest is hard to say; he did, however, set in motion an historical trajectory that in just a few short decades would lead to one of the largest empires in history. Abu Bakr began with Iraq, the richest province of the Sasanian Empire.[28] He sent general Khalid ibn Walid to invade the Sassanian Empire in 633.[28] He thereafter also sent four armies to invade the Roman province of Syria,[29] but the decisive operation was only undertaken when Khalid, after completing the conquest of Iraq, was transferred to the Syrian front in 634.[30]

Succession of Umar

Despite the initial reservations of his advisers, Abu Bakr recognised the military and political prowess in Umar and desired him to succeed as caliph. The decision was enshrined in his will, and on the death of Abu Bakr in 634, Umar was confirmed in office. The new caliph continued the war of conquests begun by his predecessor, pushing further into the Sassanian Empire, north into Byzantine territory, and west into Egypt. These were regions of great wealth controlled by powerful states, but long conflict between Byzantines and Persians had left both sides militarily exhausted, and the Islamic armies easily prevailed against them. By 640, they had brought all of Mesopotamia, Syria and Palestine under the control of the Rashidun Caliphate; Egypt was conquered by 642, and the entire Sassanian Empire by 643.

While the caliphate continued its rapid expansion, Umar laid the foundations of a political structure that could hold it together. He created the Diwan, a bureau for transacting government affairs. The military was brought directly under state control and into its pay. Crucially, in conquered lands, Umar did not require that non-Muslim populations convert to Islam, nor did he try to centralize government. Instead, he allowed subject populations to retain their religion, language and customs, and he left their government relatively untouched, imposing only a governor (amir) and a financial officer called an amil. These new posts were integral to the efficient network of taxation that financed the empire.

With the bounty secured from conquest, Umar was able to support its faith in material ways: the companions of Muhammad were given pensions on which to live, allowing them to pursue religious studies and exercise spiritual leadership in their communities and beyond. Umar is also remembered for establishing the Islamic calendar; it is lunar like the Arabian calendar, but the origin is set in 622, the year of the Hijra when Muhammad emigrated to Medina.

Umar was assassinated by the Persian slave Piruz Nahavandi during morning prayers in 644.[31][32]

Election of Uthman

Before Umar died, he appointed a committee of six men to decide on the next caliph, and charged them with choosing one of their own number. All of the men, like Umar, were from the tribe of Quraysh.

The committee narrowed down the choices to two: Uthman and Ali. Ali was from the Banu Hashim clan (the same clan as Muhammad) of the Quraish tribe, and he was the cousin and son-in-law of Muhammad and had been one of his companions from the inception of his mission. Uthman was from the Umayyad clan of the Quraish. He was the second cousin and son-in-law of Muhammad and one of the early converts of Islam. Uthman was ultimately chosen.

Uthman reigned for twelve years as caliph. During the first half of his reign he was the most popular caliph among all the Rashiduns, while in the later half of his reign he met increasing opposition, led by the Egyptians and concentrated around Ali, who would, albeit briefly, succeed Uthman as caliph.

Despite internal troubles, Uthman continued the wars of conquest started by Umar. The Rashidun army conquered North Africa from the Byzantines and even raided Spain, conquering the coastal areas of the Iberian peninsula, as well as the islands of Rhodes and Cyprus.[citation needed] Also, coastal Sicily was raided in 652.[33] The Rashidun army fully conquered the Sasanian Empire, and its eastern frontiers extended up to the lower Indus River.

Uthman's most lasting project was the final compilation of the Qur'an. Under his authority diacritics were written with the Arabic letters so that non-native speakers of Arabic could easily read the Qur'an without difficulty.

Siege of Uthman

After a protest turned into a siege on his house, Uthman refused to initiate any military action, in order to avoid civil war between Muslims, and preferred to negotiate a peaceful solution.[citation needed] After the negotiations, the protesters returned but found a man following them, holding an order to execute them, at which point, the protesters returned to Uthman's home, bearing the order. Uthman swore that he did not write the order and to talk the protesters down. The protesters responded by demanding he step down as caliph. Uthman refused and returned to his room, whereupon the protesters broke into Uthman's house and killed him while he was reading the Qur'an.[31][32] It was later discovered that the order to kill the rebels did not, in fact, originate from Uthman, but was, rather, part of a conspiracy to overthrow him.

Crisis and fragmentation

Muhammad's widow, Aisha, battling the fourth caliph Ali in the Battle of the Camel (16th-century miniature from a copy of the Siyer-i Nebi)

After the assassination of the third Caliph, Uthman ibn Affan, the Companions of Muhammad in Medina selected Ali, who had been passed over for the leadership three times since the death of Muhammad, to be the new Caliph. Soon thereafter, Ali dismissed several provincial governors, some of whom were relatives of Uthman, and replaced them with trusted aides, such as Malik al-Ashtar and Salman the Persian. Ali then transferred his capital from Medina to Kufa, a Muslim garrison city in current-day Iraq.

Demands to take revenge for the assassination of Caliph Uthman rose among parts of the population, and a large army of rebels led by Zubayr, Talha and the widow of Muhammad, Aisha, set out to fight the perpetrators. The army reached Basra and captured it, whereupon 4,000 suspected seditionists were put to death. Subsequently, Ali turned towards Basra and the caliph's army met the rebel army. Though neither Ali nor the leaders of the opposing force, Talha and Zubayr, wanted to fight, a battle broke out at night between the two armies. It is said, according to Sunni Muslim traditions, that those who were involved in the assassination of Uthman initiated combat, as they were afraid that negotiations between Ali and the opposing army would result in their capture and execution. The battle thus fought was the first battle between Muslims and is known as the Battle of the Camel. Ali emerged victorious and the dispute was settled. The eminent companions of Muhammad, Talha and Zubayr, were killed in the battle and Ali sent his son Hasan ibn Ali to escort Aisha back to Medina.

Thereafter, there rose another cry for revenge for the blood of Uthman, this time by Mu'awiya, kinsman of Uthman and governor of the province of Syria. However, it is regarded more as an attempt by Mu'awiya to assume the caliphate, rather than to take revenge for Uthman's murder. Ali fought Mu'awiya's forces to a stalemate at the Battle of Siffin, and then lost a controversial arbitration that ended with the arbiter, 'Amr ibn al-'As, pronouncing his support for Mu'awiya. After this Ali was forced to fight the Battle of Nahrawan against the rebellious Kharijites, a faction of his former supporters who, as a result of their dissatisfaction with the arbitration, opposed both Ali and Mu'awiya. Weakened by this internal rebellion and a lack of popular support in many provinces, Ali's forces lost control over most of the caliphate's territory to Mu'awiya while large sections of the empire—such as Sicily, North Africa, the coastal areas of Spain and some forts in Anatolia—were also lost to outside empires.

Illustration of the Battle of Siffin, from a 14th-century manuscript of the Tarikh-i Bal'ami.

In 661, Ali was assassinated by Ibn Muljam as part of a Kharijite plot to assassinate all the different Islamic leaders in an attempt to end the civil war, but the Kharijites failed to assassinate Mu'awiya and 'Amr ibn al-'As.

Ali's son Hasan ibn Ali, the grandson of Muhammad, briefly assumed the caliphate and came to an agreement with Mu'awiya to fix relations between the two groups of Muslims that were each loyal to one of the two men. The treaty stated that Mu'awiya would not name a successor during his reign, and that he would let the Islamic world choose the next leader (this treaty would later be broken by Mu'awiya as he named his son Yazid I successor). Hasan was assassinated, and Mu'awiya founded the Umayyad Caliphate, supplanting the Rashidun Caliphate.[31][32]

Military expansion

The Rashidun Caliphate expanded steadily; within the span of 24 years, a vast territory was conquered comprising Mesopotamia, the Levant, parts of Anatolia, and most of the Sasanian Empire.

Unlike the Sasanian Persians, the Byzantines, after losing Syria, retreated back to Anatolia. As a result, they also lost Egypt to the invading Rashidun army, although the civil wars among the Muslims halted the war of conquest for many years, and this gave time for the Byzantine Empire to recover.

Conquest of the Sasanian Empire

Map detailing the route of Khalid ibn Walid's conquest of Iraq
Coin of the Rashidun Caliphate. Imitation of Sasanid Empire ruler Khosrau II type. BYS (Bishapur) mint. Dated YE 25 = AH 36 (AD 656). Sasanian style bust imitating Khosrau II right; bismillah in margin/ Fire altar with ribbons and attendants; star and crescent flanking flames; date to left, mint name to right.

The first Islamic invasion of the Sasanian Empire, launched by Caliph Abu Bakr in 633, was a swift conquest, taking only four months. Abu Bakr sent his general, Khalid ibn Walid, to conquer Mesopotamia after the Ridda wars. After entering Iraq with his army of 18,000, Khalid won decisive victories in four consecutive battles: the Battle of Chains, fought in April 633; the Battle of River, fought in the third week of April 633; the Battle of Walaja, fought in May 633 (where he successfully used a pincer movement), and the Battle of Ullais, fought in mid-May of 633. In the last week of May 633, the capital city of Iraq fell to the Muslims after initial resistance in the Battle of Hira.

After resting his armies, Khalid moved in June 633 towards Al Anbar, which resisted and was defeated, and eventually surrendered after a siege of a few weeks in July 633. Khalid then moved towards the south, and conquered the city of Ein ul Tamr in the last week of July 633. By now, almost the whole of Iraq was under Islamic control. Khalid received a call for help from Daumat-ul-jandal in Northern Arabia, where another Muslim general, Iyad ibn Ghanm, was trapped among the rebel tribes. Khalid diverted there and defeated the rebels in the Battle of Daumat-ul-jandal in the last week of August 633. Returning from Arabia, he received news that a large Persian army was assembling. Within a few weeks, he decided to defeat them piecemeal in order to avoid the risk of defeat by a large unified Persian army. Four divisions of Persian and Christian Arab auxiliaries were present at Hanafiz, Zumiel, Sanni and Muzieh.

In November 633, Khalid divided his army into three units, and attacked these auxiliaries one by one from three different sides at night, starting with the Battle of Muzieh, then the Battle of Sanni, and finally the Battle of Zumail. These devastating defeats ended Persian control over Iraq. In December 633, Khalid reached the border city of Firaz, where he defeated the combined forces of the Sasanian Persians, Byzantines and Christian Arabs in the Battle of Firaz. This was the last battle in his conquest of Iraq.[34]

Khalid then left Mesopotamia to lead another campaign in Syria against the Byzantine Empire, after which Mithna ibn Haris took command in Mesopotamia. The Persians once again concentrated armies to regain Mesopotamia, while Mithna ibn Haris withdrew from central Iraq to the region near the Arabian desert to delay war until reinforcement came from Medina. Umar sent reinforcements under the command of Abu Ubaidah Saqfi. With some initial success this army was finally defeated by the Sasanian army at the Battle of the Bridge in which Abu Ubaid was killed. The response was delayed until after a decisive Muslim victory against the Romans in the Levant at the Battle of Yarmouk in 636. Umar was then able to transfer forces to the east and resume the offensive against the Sasanians. Umar dispatched 36,000 men along with 7500 troops from the Syrian front, under the command of Sa`d ibn Abī Waqqās against the Persian army. The Battle of al-Qādisiyyah followed, with the Persians prevailing at first, but, on the third day of fighting, the Muslims gained the upper hand. The legendary Persian general Rostam Farrokhzād was killed during the battle. According to some sources, the Persian losses were 20,000, and the Arabs lost 10,500 men.

Following this Battle, the Arab Muslim armies pushed forward toward the Persian capital of Ctesiphon (also called Madā'in in Arabic), which was quickly evacuated by Yazdgird after a brief siege. After seizing the city, they continued their drive eastwards, following Yazdgird and his remaining troops. Within a short span of time, the Arab armies defeated a major Sasanian counter-attack in the Battle of Jalūlā', as well as other engagements at Qasr-e Shirin, and Masabadhan. By the mid-7th century, the Arabs controlled all of Mesopotamia, including the area that is now the Iranian province of Khuzestan. It is said that Caliph Umar did not wish to send his troops through the Zagros mountains and onto the Iranian plateau. One tradition has it that he wished for a "wall of fire" to keep the Arabs and Persians apart. Later commentators explain this as a common-sense precaution against over-extension of his forces. The Arabs had only recently conquered large territories that still had to be garrisoned and administered. The continued existence of the Persian government was, however, an incitement to revolt in the conquered territories and unlike the Byzantine army, the Sasanian army was continuously striving to regain their lost territories. Finally, Umar pressed forward, which eventually resulted in the wholesale conquest of the Sasanian Empire. Yazdegerd, the Sasanian king, made yet another effort to regroup and defeat the invaders. By 641 he had raised a new force, which made a stand at the Battle of Nihawānd, some forty miles south of Hamadan in modern Iran. The Rashidun army, under the command of Umar's appointed general Nu'man ibn Muqarrin al-Muzani, attacked and again defeated the Persian forces. The Muslims proclaimed it the Victory of Victories (Fath alfotuh), as it marked the End of the Sasanians, shattering the last strongest Sasanian army.

Yazdegerd was unable to raise another army and became a hunted fugitive. In 642 Umar sent the army to conquer the remainder of the Persian Empire. The entirety of present-day Iran was conquered, followed by Greater Khorasan (which included the modern Iranian Khorasan province and modern Afghanistan), Transoxania, and Balochistan, Makran, Azerbaijan, Dagestan (Russia), Armenia and Georgia; these regions were later re-conquered during Uthman's reign with further expansion into the regions which were not conquered during Umar's reign; hence, the Rashidun Caliphate's frontiers in the east extended to the lower river Indus and north to the Oxus River.

Wars against the Byzantine Empire

Conquest of Byzantine Syria
Map detailing the Rashidun Caliphate's invasion of the Levant

After Khalid consolidated his control of Iraq, Abu Bakr sent four armies to Syria on the Byzantine front under four different commanders: Abu Ubaidah ibn al-Jarrah (acting as their supreme commander), Amr ibn al-As, Yazid ibn Abu Sufyan and Shurhabil ibn Hasana. However their advance was halted by a concentration of the Byzantine army at Ajnadayn. Abu Ubaidah then sent for reinforcements. Abu Bakr ordered Khalid, who by now was planning to attack Ctesiphon, to march from Iraq to Syria with half his army. There were 2 major routes to Syria from Iraq, one passing through Mesopotamia and the other through Daumat ul-Jandal. Khalid took an unconventional route through the Syrian Desert, and after a perilous march of 5 days, appeared in north-western Syria.

The border forts of Sawa, Arak, Tadmur, Sukhnah, al-Qaryatayn and Hawarin were the first to fall to the invading Muslims. Khalid marched on to Bosra via the Damascus road. At Bosra, the Corps of Abu Ubaidah and Shurhabil joined Khalid, upon which, per Abu Bakr's orders, Khalid assumed overall command from Abu Ubaidah. Bosra, caught unprepared, surrendered after a brief siege in July 634 (see Battle of Bosra), effectively ending the dynasty of the Ghassanids.

Map detailing the route of Khalid ibn Walid's invasion of Syria

From Bosra, Khalid sent orders to the other corps commanders to join him at Ajnadayn, where, according to early Muslim historians, a Byzantine army of 90,000 (modern sources state 9,000)[35] was concentrated to push back the Muslims. The Byzantine army was defeated decisively on 30 July 634 in the Battle of Ajnadayn. It was the first major pitched battle between the Muslims and Byzantines and cleared the way for the former to capture central Syria. Damascus, the Byzantine stronghold, was conquered shortly after on 19 September 634. The Byzantine army was given a deadline of 3 days to flee as far as they could, with their families and treasure, or simply agree to stay in Damascus and pay tribute. After the three days had passed, the Muslim cavalry, under Khalid's command, attacked the Roman army by catching up to them using an unknown shortcut at the battle of Maraj-al-Debaj.[citation needed]

Syrian tile panel (c. 1600) with the names of the four Rashidun Caliphs

On 22 August 634, Abu Bakr died, making Umar his successor. As Umar became caliph, he restored Abu Ubaidah ibn al-Jarrah to overall command of the Muslim armies. The conquest of Syria slowed down under him while he relied heavily on the advice of Khalid, who he kept close at hand.[36]

Map detailing the route of the Muslim invasion of central Syria

The last large garrison of the Byzantine army was at Fahl, which was joined by survivors of Ajnadayn. With this threat at their rear the Muslim armies could not move further north nor south, thus Abu Ubaidah decided to deal with the situation, and defeated and routed this garrison at the Battle of Fahl on 23 January 635, which proved to be the "Key to Palestine". After this battle Abu Ubaidah and Khalid marched north towards Emesa; Yazid was stationed in Damascus while Amr and Shurhabil marched south to capture Palestine.[36] While the Muslims were at Fahl, sensing the weak defense of Damascus, Emperor Heraclius sent an army to re-capture the city. This army, however, could not make it to Damascus and was intercepted by Abu Ubaidah and Khalid on their way to Emesa. The army was destroyed in the battle of Maraj-al-Rome and the second battle of Damascus. Emesa and the strategic town of Chalcis made peace with the Muslims for one year in order to buy time for Heraclius to prepare his defences and raise new armies. The Muslims welcomed the peace and consolidated their control over the conquered territory. However, as soon as the Muslims received the news of reinforcements being sent to Emesa and Chalcis, they marched against Emesa, laid siege to it and eventually captured the city in March 636.[37]

Map detailing the route of the Muslim invasion of northern Syria

The prisoners taken in the battle informed them about Emperor Heraclius's plans to take back Syria. They said that an army possibly 200,000 strong would soon emerge to recapture the province. Khalid stopped here on June 636. As soon as Abu Ubaida heard the news of the advancing Byzantine army, he gathered all his officers to plan their next move. Khalid suggested that they should consolidate all of their forces present in the province of Syria (Syria, Jordan, Palestine) and then move towards the plain of Yarmouk for battle.

Abu Ubaida ordered the Muslim commanders to withdraw from all the conquered areas, return the tributes they had previously gathered, and move towards Yarmuk.[38] Heraclius's army also moved towards Yarmuk, but the Muslim armies reached it in early July 636, a week or two before the Byzantines.[39] Khalid's mobile guard defeated the Christian Arab auxiliaries of the Roman army in a skirmish.

Nothing further happened until the third week of August, during which the Battle of Yarmouk was fought. The battle lasted 6 days during which Abu Ubaida transferred the command of the entire army to Khalid. Outnumbered five-to-one, the Muslims nevertheless defeated the Byzantine army in October 636. Abu Ubaida held a meeting with his high command officers, including Khalid, to decide on future conquests, settling on Jerusalem. The siege of Jerusalem lasted four months, after which the city agreed to surrender, but only to Caliph Umar Ibn Al Khattab in person. Amr ibn Al As suggested that Khalid should be sent as Caliph, because of his very strong resemblance to Caliph Umar.

Khalid was recognized and eventually, Caliph Umar ibn Al Khattab came and Jerusalem surrendered in April 637. Abu Ubaida sent Amr bin al-As, Yazid bin Abu Sufyan, and Sharjeel bin Hassana back to their areas to reconquer them; most submitted without a fight. Abu Ubaida himself, along with Khalid, moved to northern Syria to reconquer it with a 17,000-man army. Khalid, along with his cavalry, was sent to Hazir and Abu Ubaidah moved to the city of Qasreen.

Khalid defeated a strong Byzantine army at the Battle of Hazir and reached Qasreen before Abu Ubaidah. The city surrendered to Khalid, and soon after, Abu Ubaidah arrived in June 637. Abu Ubaidah then moved against Aleppo, with Khalid, as usual, commanding the cavalry. After the Battle of Aleppo the city finally agreed to surrender in October 637.

Occupation of Anatolia
Map detailing the route of Khalid ibn al-Walid's invasion of Eastern Anatolia and Armenia

Abu Ubaida and Khalid ibn Walid, after conquering all of northern Syria, moved north towards Anatolia taking the fort of Azaz to clear the flank and rear of Byzantine troops. On their way to Antioch, a Roman army blocked them near a river on which there was an iron bridge. Because of this, the following battle is known as the Battle of the Iron Bridge. The Muslim army defeated the Byzantines and Antioch surrendered on 30 October 637 CE. Later during the year, Abu Ubaida sent Khalid and Iyad ibn Ghanm at the head of two separate armies against the western part of Jazira, most of which was conquered without strong resistance, including parts of Anatolia, Edessa and the area up to the Ararat plain. Other columns were sent to Anatolia as far west as the Taurus Mountains, the important city of Marash, and Malatya, which were all conquered by Khalid in the autumn of 638 CE. During Uthman's reign, the Byzantines recaptured many forts in the region and on Uthman's orders, a series of campaigns were launched to regain control of them. In 647 Muawiyah, the governor of Syria, sent an expedition against Anatolia, invading Cappadocia and sacking Caesarea Mazaca. In 648 the Rashidun army raided Phrygia. A major offensive into Cilicia and Isauria in 650–651 forced the Byzantine Emperor Constans II to enter into negotiations with Muawiyah. The truce that followed allowed a short respite, and made it possible for Constans II to hold on to the western portions of Armenia. In 654–655, on the orders of Uthman, an expedition prepared to attack Constantinople, but this plan was not carried out due to the civil war that broke out in 656.

The Taurus Mountains in Turkey marked the western frontiers of the Rashidun Caliphate in Anatolia during Caliph Uthman's reign.

Conquest of Egypt
Map detailing the route of the Muslim invasion of Egypt

In 639, Egypt was a prefecture of the Byzantine Empire. However, it had been occupied just a decade before by the Sasanian Empire under Khosrau II (616 to 629 CE). The power of the Byzantine Empire was shattered during the Muslim conquest of Syria, and therefore the conquest of Egypt was much easier. In 639 some 4000 Rashidun troops led by Amr ibn al-As were sent by Umar to conquer the land of the ancient pharaohs. The Rashidun army crossed into Egypt from Palestine in December 639 and advanced rapidly into the Nile Delta. The imperial garrisons retreated into the walled towns, where they successfully held out for a year or more. However, the Muslims sent for reinforcements, and the invading army, joined by another 12,000 men in 640, defeated a Byzantine army at the Battle of Heliopolis. Amr next proceeded in the direction of Alexandria, which was surrendered to him by a treaty signed on 8 November 641. The Thebaid seems to have surrendered with scarcely any opposition.

The ease with which this valuable province was wrenched from the Byzantine Empire appears to have been due to the treachery of Cyrus,[40] prefect of Egypt and Melchite Patriarch of Alexandria, and the incompetence of the Byzantine generals, as well as the loss of most of the Byzantine troops in Syria. Cyrus had persecuted the local Coptic Christians. He was one of the authors of monothelism, a seventh-century heresy, and some supposed him to have been a secret convert to Islam.

In 645, during Uthman's reign, the Byzantines briefly regained Alexandria, but it was retaken by Amr in 646. In 654 an invasion fleet sent by Constans II was repulsed. After this, no serious effort was made by the Byzantines to regain possession of the country.

The Muslims were assisted by some Copts, who found the Muslims more tolerant than the Byzantines, and of these some turned to Islam. In return for a tribute of money and food for the occupation troops, the Christian inhabitants of Egypt were excused from military service and left free in the observance of their religion and the administration of their affairs. Others sided with the Byzantines, hoping that they would provide a defense against the Arab invaders.[41] During the reign of Caliph Ali, Egypt was captured by rebel troops under the command of former Rashidun army general Amr ibn al-As, who killed Muhammad ibn Abi Bakr, the governor of Egypt appointed by Ali.

Conquest of North Africa
The Roman ruins of Sbeitla (Sufetula)

After the withdrawal of the Byzantines from Egypt, the Exarchate of Africa declared its independence. Under its exarch, Gregory the Patrician, its dominions extended from the borders of Egypt to Morocco. Abdullah Ibn Sa'ad sent raiding parties to the west, resulting in considerable booty and encouraging Sa'ad to propose a campaign to conquer the Exarchate.

Uthman gave him permission after considering it in the Majlis al Shura. A force of 10,000 soldiers was sent as reinforcement. The Rashidun army assembled in Barqa in Cyrenaica, and from there they marched west, captured Tripoli, and then advanced to Sufetula, Gregory's capital. In the ensuing battle, the Exarchate was defeated and Gregory was killed due to the superior tactics of Abdullah ibn Zubayr. Afterwards, the people of North Africa sued for peace, agreeing to pay an annual tribute. Instead of annexing North Africa, the Muslims preferred to make North Africa a vassal state. When the stipulated amount of the tribute was paid, the Muslim forces withdrew to Barqa. Following the First Fitna, the first Islamic civil war, Muslim forces withdrew from north Africa to Egypt. The Ummayad Caliphate would later re-invade North Africa in 664.

Campaign against Nubia (Sudan)
The Grand Mosque of Khartoum, Sudan, 2013

A campaign was undertaken against Nubia during the Caliphate of Umar in 642, but failed after the Makurians won the First Battle of Dongola. The Muslim army pulled out of Nubia with nothing to show for it. Ten years later, Uthman's governor of Egypt, Abdullah ibn Saad, sent another army to Nubia. This army penetrated deeper into Nubia and laid siege to the Nubian capital of Dongola. The Muslims damaged the cathedral in the center of the city, but Makuria also won this battle. As the Muslims were unable to overpower Makuria, they negotiated a mutual non-aggression treaty with their king, Qaladurut. Each side also agreed to afford free passage to the each other through their respective territories. Nubia agreed to provide 360 slaves to Egypt every year, while Egypt agreed to supply grain, horses, and textiles to Nubia according to demand.

Conquest of the islands of the Mediterranean Sea

During Umar's reign, the governor of Syria, Muawiyah I, sent a request to build a naval force to invade the islands of the Mediterranean Sea but Umar rejected the proposal because of the risk to the soldiers. Once Uthman became caliph, however, he approved Muawiyah's request. In 650, Muawiyah attacked Cyprus, conquering the capital, Constantia, after a brief siege, but signed a treaty with the local rulers. During this expedition, a relative of Muhammad, Umm-Haram, fell from her mule near the Salt Lake at Larnaca and was killed. She was buried in that same spot, which became a holy site for many local Muslims and Christians and, in 1816, the Hala Sultan Tekke was built there by the Ottomans. After apprehending a breach of the treaty, the Arabs re-invaded the island in 654 with five hundred ships. This time, however, a garrison of 12,000 men was left in Cyprus, bringing the island under Muslim influence.[42] After leaving Cyprus, the Muslim fleet headed towards Crete and then Rhodes and conquered them without much resistance. From 652-654, the Muslims launched a naval campaign against Sicily and captured a large part of the island. Soon after this, Uthman was murdered, ending his expansionist policy, and the Muslims accordingly retreated from Sicily. In 655 Byzantine Emperor Constans II led a fleet in person to attack the Muslims at Phoinike (off Lycia) but it was defeated: both sides suffered heavy losses in the battle, and the emperor himself narrowly avoided death.

Treatment of conquered peoples

Coin of the Rashidun Caliphate. Pseudo-Byzantine types. Struck circa 647-670. Imperial Byzantine figure (Constans II) standing facing, holding cross-tipped staff and globus cruciger.

The non-Muslim monotheists - Jews, Zoroastrians, and Christians - in conquered lands were called dhimmis (the protected people). Those who accepted Islam were treated in a similar manner to other Muslims, and were given equivalent rights in legal matters. Non-Muslims were given legal rights according to their faiths' law except where it conflicted with Islamic law.

Dhimmis were allowed to "practice their religion, and to enjoy a measure of communal autonomy" and were guaranteed their personal safety and security of property, but only in return for paying tax and acknowledging Muslim rule.[43] Dhimmis were also required to pay the jizya.[44]

The Rashidun caliphs had placed special emphasis on relatively fair and just treatment of the dhimmis, which were also provided 'protection' by the Caliphate and were not expected to fight. Sometimes, particularly when there were not enough qualified Muslims, dhimmis were given important positions in the government.

Political administration

Al-Masjid an-Nabawi at Medinah, the empire's first capital, in the Hijaz, Arabian Peninsula, 2008
The Great Mosque of Kufa, the empire's second capital, in Iraq, 2016

The basic administrative system of the Dar al-Islamiyyah (The House of Islam) was laid down in the days of Muhammad. Caliph Abu Bakr stated in his sermon when he was elected: "If I order any thing that would go against the order of Allah and his Messenger; then do not obey me". This is considered to be the foundation stone of the Caliphate. Caliph Umar has been reported to have said: "O Muslims, straighten me with your hands when I go wrong", and at that instance a Muslim man stood up and said "O Amir al-Mu'minin (Leader of the Believers) if you are not straightened by our hands we will use our sword to straighten you!". Hearing this Caliph Umar said "Alhamdulillah (Praise be to Allah) I have such followers."[citation needed]

Districts or provinces

Under Abu Bakr the empire was not clearly divided into provinces, though it had many administrative districts.

Under Umar the Empire was divided into a number of provinces which were as follows:

  1. Arabia was divided into two provinces, Mecca and Medina;
  2. Iraq was divided into two provinces, Basra and Kufa;
  3. the province of Jazira was created in the upper reaches of the Tigris and the Euphrates;
  4. Syria was a province;
  5. Palestine was divided in two provinces: Aylya and Ramlah;
  6. Egypt was divided into two provinces: Upper Egypt and Lower Egypt;
  7. Persia was divided into three provinces: Khorasan, Azarbaijan, and Fars.

In his testament Umar had instructed his successor, Uthman, not to make any change in the administrative setup for one year after his death, which Uthman honored; however, after the expiration of the moratorium, he made Egypt one province and created a new province comprising North Africa. He also consolidated Syria, previously divided into two provinces, into one.

During Uthman's reign the empire was divided into twelve provinces. These were:

  1. Medina
  2. Mecca
  3. Yemen
  4. Kufa
  5. Basra
  6. Jazira
  7. Fars
  8. Azerbaijan
  9. Khorasan
  10. Syria
  11. Egypt
  12. North Africa

During Ali's reign, with the exception of Syria (which was under Muawiyah I's control) and Egypt (lost during the latter years of his caliphate to the rebel troops of Amr ibn Al-A'as), the remaining ten provinces were under his control, with no change in administrative organization.

The provinces were further divided into districts. Each of the 100 or more districts of the empire, along with the main cities, were administered by a governor (Wāli). Other officers at the provincial level were:

  1. Katib, the Chief Secretary.
  2. Katib-ud-Diwan, the Military Secretary.
  3. Sahib-ul-Kharaj, the Revenue Collector.
  4. Sahib-ul-Ahdath, the Police chief.
  5. Sahib-ul-Bait-ul-Mal, the Treasury Officer.
  6. Qadi, the Chief Judge.

In some districts there were separate military officers, though the governor was in most cases the commander-in-chief of the army quartered in the province.

The officers were appointed by the Caliph. Every appointment was made in writing. At the time of appointment an instrument of instructions was issued to regulate the conduct of the governors. On assuming office, the Governor was required to assemble the people in the main mosque, and read the instrument of instructions before them.[45]

Umar's general instructions to his officers were:

Remember, I have not appointed you as commanders and tyrants over the people. I have sent you as leaders instead, so that the people may follow your example. Give the Muslims their rights and do not beat them lest they become abused. Do not praise them unduly, lest they fall into the error of conceit. Do not keep your doors shut in their faces, lest the more powerful of them eat up the weaker ones. And do not behave as if you were superior to them, for that is tyranny over them.

During the reign of Abu Bakr the state was economically weak, while during Umar's reign because of an increase in revenues and other sources of income, the state was on its way to economic prosperity. Hence Umar felt it necessary to treat the officers strictly, in order to prevent corruption. During his reign, at the time of appointment, every officer was required to swear an oath:

  1. That he would not ride a Turkic horse (which was a symbol of pride).
  2. That he would not wear fine clothes.
  3. That he would not eat sifted flour.
  4. That he would not keep a porter at his door.
  5. That he would always keep his door open to the public.

Caliph Umar himself followed the above postulates strictly. During the reign of Uthman the state become more economically prosperous than ever before; the allowance of the citizens was increased by 25%, and the economic condition of the ordinary person was more stable, which led Caliph Uthman to revoke the 2nd and 3rd postulates of the oath.

At the time of an officer's appointment, a complete inventory of all his possessions was prepared and kept on record. If there was later an unusual increase in his possessions, he was immediately called to account, and the unlawful property confiscated by the State. The principal officers were required to come to Mecca on the occasion of the Hajj, during which people were free to present any complaint against them. In order to minimize the chances of corruption, Umar made it a point to pay high salaries to the staff. Provincial governors received as much as five to seven thousand dirhams annually besides their share of the spoils of war (if they were also the commander-in-chief of the army of their sector).

Judicial administration

The judicial administration, like the rest of the administrative structure of the Rashidun Empire, was set up by Umar, and it remained basically unchanged throughout the duration of the Caliphate. In order to provide adequate and speedy justice for the people, justice was administered according to the principles of Islam.

Accordingly, Qadis (judges) were appointed at all administrative levels. The Qadis were chosen for their integrity and learning in Islamic law. Wealthy men and men of high social status, compensated highly by the Caliphate, were appointed in order to make them resistant to bribery or undue influence based on social position. The Qadis also were not allowed to engage in trade. Judges were appointed in sufficient number to staff every district with at least one.

Electing or appointing a caliph

The four Rashidun caliphs were chosen through shura (شُـوْرَى), a process of community consultation which has been described as a form of "Islamic democracy".[46]

Fred Donner, in his book The Early Islamic Conquests (1981), argues that the standard Arabian practice during the early Caliphates was for the prominent men of a kinship group, or tribe, to gather after a leader's death and elect a leader from amongst themselves, although there was no specified procedure for this shura, or consultative assembly. Candidates were usually from the same lineage as the deceased leader, but they were not necessarily his sons. Capable men who would lead well were preferred over an ineffectual direct heir, as there was no basis in the majority Sunni view that the head of state or governor should be chosen based on lineage alone.

This argument is advanced by Sunni Muslims that Muhammad's companion Abu Bakr was elected by the community, and this was the proper procedure. They further argue that a caliph is ideally chosen by election or community consensus. The caliphate became a hereditary office or the prize of the strongest general after the Rashidun caliphate. However, Sunni Muslims believe this was after the 'rightly guided' Rashidun caliphate ended.

Abu Bakr Al-Baqillani has said that the leader of the Muslims should simply be from the majority. Abu Hanifa an-Nu‘man also wrote that the leader must come from the majority.[47]

Sunni belief

Following the death of Muhammad, a meeting took place at Saqifah. At that meeting, Abu Bakr was elected caliph by the Muslim community. Sunni Muslims developed the belief that the caliph is a temporal political ruler, appointed to rule within the bounds of Islamic law (viz., the rules of life set by Allah in the Qur'an). The job of adjudicating orthodoxy and Islamic law was left to Islamic lawyers, judiciary, or specialists individually termed as Mujtahids and collectively named the Ulema. The first four caliphs are called the Rashidun, meaning the Rightly Guided Caliphs, because they are believed to have followed the Qur'an and the sunnah (example) of Muhammad in all things.

Majlis al-Shura: Parliament

Traditional Sunni Islamic lawyers agree that shura, loosely translated as “consultation of the people”, is a function of the caliphate. The Majlis al-Shura advise the caliph. The importance of this is premised by the following verses of the Qur'an:

... those who answer the call of their Lord and establish the prayer, and who conduct their affairs by Shura [are loved by God][42:38]

... consult them (the people) in their affairs. Then when you have taken a decision (from them), put your trust in Allah[3:159]

The majlis is also the means to elect a new caliph. Al-Mawardi has written that members of the majlis should satisfy three conditions: they must be just, they must have enough knowledge to distinguish a good caliph from a bad one, and must have sufficient wisdom and judgment to select the best caliph. Al-Mawardi also said in emergencies when there is no caliphate and no majlis, the people themselves should create a majlis, select a list of candidates for caliph, then the majlis should select from the list of candidates.[47]

Some modern interpretations of the role of the Majlis al-Shura include those by Islamist author Sayyid Qutb and by Taqiuddin al-Nabhani, the founder of a transnational political movement devoted to the revival of the Caliphate. In an analysis of the shura chapter of the Qur'an, Qutb argued Islam requires only that the ruler consult with at least some of the ruled (usually the elite), within the general context of God-made laws that the ruler must execute. Taqiuddin al-Nabhani writes that Shura is important and part of "the ruling structure" of the Islamic caliphate, "but not one of its pillars," and may be neglected without the Caliphate's rule becoming unislamic. Non-Muslims may serve in the majlis, though they may not vote or serve as an official.

Accountability of rulers

Sunni Islamic lawyers have commented on when it is permissible to disobey, impeach or remove rulers in the Caliphate. This is usually when the rulers are not meeting public responsibilities obliged upon them under Islam.

Al-Mawardi said that if the rulers meet their Islamic responsibilities to the public, the people must obey their laws, but if they become either unjust or severely ineffective then the Caliph or ruler must be impeached via the Majlis al-Shura. Al-Juwayni argued that Islam is the goal of the ummah, so any ruler that deviates from this goal must be impeached. Al-Ghazali believed that oppression by a caliph is enough for impeachment. Rather than just relying on impeachment, Ibn Hajar al-Asqalani obliged rebellion upon the people if the caliph began to act with no regard for Islamic law. Ibn Hajar al-Asqalani said that to ignore such a situation is haraam, and those who cannot revolt inside the caliphate should launch a struggle from outside. Al-Asqalani used two ayahs from the Qur'an to justify this:

And they (the sinners on qiyama) will say, "Our Lord! We obeyed our leaders and our chiefs, and they misled us from the right path. Our Lord! Give them (the leaders) double the punishment you give us and curse them with a very great curse"...[33:67–68]

Islamic lawyers have commented that when the rulers refuse to step down via successful impeachment through the Majlis, becoming dictators through the support of a corrupt army, the majority, upon agreement, has the option to launch a revolution against them. Many noted that this option is only exercised after factoring in the potential cost of life.[47]

Rule of law

The following hadith establishes the principle of rule of law in relation to nepotism and accountability:[48]

Narrated ‘Aisha: The people of Quraish worried about the lady from Bani Makhzum who had committed theft. They asked, "Who will intercede for her with Allah's Apostle?" Some said, "No one dare to do so except Usama bin Zaid the beloved one to Allah's Apostle." When Usama spoke about that to Allah's Apostle Allah's Apostle said: "Do you try to intercede for somebody in a case connected with Allah’s Prescribed Punishments?" Then he got up and delivered a sermon saying, "What destroyed the nations preceding you, was that if a noble amongst them stole, they would forgive him, and if a poor person amongst them stole, they would inflict Allah's Legal punishment on him. By Allah, if Fatima, the daughter of Muhammad (my daughter) stole, I would cut off her hand."

Various Islamic lawyers do, however, place multiple conditions, and stipulations—e.g., the poor cannot be penalised for stealing out of poverty—before executing such a law, making it very difficult to reach such a stage. It is well known that, during a time of drought during the Rashidun caliphate, capital punishments were suspended until the effects of the drought passed.[49]

Islamic jurists later formulated the concept of the rule of law, the equal subjection of all classes to the ordinary law of the land. A Qadi (Islamic judge) was also not allowed to discriminate on the grounds of religion, gender, colour, kinship or prejudice. There were also a number of cases where caliphs had to appear before judges as they prepared to deliver their verdict.[50]

According to Noah Feldman, a law professor at Harvard University, the legal scholars and jurists who once upheld the rule of law were replaced by a law governed by the state due to the codification of Sharia by the Ottoman Empire in the early 19th century.[51]

Economy

During the Rashidun Caliphate there was a great improvement in the lives of the ordinary people due to the revolutionary economic policies developed by Umar (634-644) and his successor Uthman (644-656). Umar introduced these reforms, and Uthman, who was an intelligent businessman himself, further developed them.[citation needed]

Bait-ul-Maal

Bait-ul-Maal (lit., the house of money) was the department that dealt with the revenues and all other economic matters of the state. In the time of Muhammad there was no permanent Bait-ul-Mal or public treasury. Whatever revenues or other amounts were received were distributed immediately. There were no salaries to be paid, and there was no state expenditure, thereby making a public treasury unnecessary.

Abu Bakr (632-634) established a house where all money was kept on receipt. As all money was distributed immediately, the treasury generally remained locked up; at the time Abu Bakr's death, there was only one dirham in the public treasury.

Establishment of Bait-ul-Maal

In the time of Umar things changed. With each conquest, revenue increased. Umar also granted salaries to the army. Abu Huraira, the Governor of Bahrain, sent his revenue to Umar, amounting to five hundred thousand dirhams. Umar summoned a meeting of his Consultative Assembly and sought the opinion of the Companions about the disposal of the money. Uthman ibn Affan advised that the amount should be kept for future needs. Walid bin Hisham suggested that, like the Byzantines, separate departments of treasury and accounts should be set up.

After consulting the Companions, Umar decided to establish the central Treasury at Medina. Abdullah bin Arqam was appointed as the Treasury Officer. He was assisted by Abdur Rahman bin Awf and Muiqib. A separate Accounts Department was also set up to maintain spending records. Later treasuries were set up in the provinces. After meeting the local expenditure the provincial treasuries were required to remit the surplus revenue to the central treasury at Medina. According to Yaqubi the salaries and stipends charged to the central treasury amounted to over 30 million dirhams.

A separate building was constructed for the royal treasury, the bait ul maal, which, in large cities, was protected by as many as 400 guards.

The coins were of Persian origin, and had an image of the last Persian emperor. Muslims added the sentence Bismillah to it.

Most historical accounts state that, among the Rashidun caliphs, Uthman was the first to strike coins; some accounts, however, state that Umar was the first to do so. When Persia was conquered, three types of coins were current there: the Baghli, of eight dang; Tabari of four dang; and Maghribi of three dang. Umar (or Uthman, according to some accounts) first struck an Islamic dirham of six dang.

Social welfare and pensions were introduced in early Islamic law as forms of zakāt (charity), one of the Five Pillars of Islam, since the time of Umar. The taxes (including zakāt and jizya) collected in the treasury of an Islamic government were used to provide income for the needy, including the poor, elderly, orphans, widows, and the disabled. According to the Islamic jurist Al-Ghazali (Algazel, 1058–1111), the government was also expected to stockpile food supplies in every region in case a disaster or famine occurred. The Caliphate was thus one of the earliest welfare states.[52][53]

Economic resources of the State

The economic resources of the State were:

  1. Zakāt
  2. Ushr
  3. Jazya
  4. Fay
  5. Khums
  6. Kharaj

Zakat

Zakāt (زكاة) is the Islamic equivalent of a luxury tax. It was taken from the Muslims in the amount of 2.5% of their dormant wealth (viz., that over a certain amount unused for a year) to give to the poor. All and only those persons whose annual wealth exceeded a minimum level (nisab) were collected from. The nisab did not include one's primary residence, primary transportation, a moderate amount of woven jewelry, etc. Zakāt is one of the Five Pillars of Islam.

Jizya

Jizya or jizyah (جزْية; Ottoman Turkish: cizye). It was a per capita tax imposed on able bodied non-Muslim men of military age since non-Muslims did not have to pay zakāt. Slaves, women, children, monks, the old, the sick,[54] hermits and the poor were all exempt.[55] It is important to note that, in addition to the exemptions, some needy non-Muslims were given stipends by the state.[55]

Fay

Fay was the income from State land, whether an agricultural land or a meadow, or a land with any natural mineral reserves.

Khums

Ghanimah or Khums represented war booty, four-fifths of which was distributed among serving soldiers, while one-fifth was allotted to the state.

Kharaj

Kharaj was a tax on agricultural land.

Initially, after the first Muslim conquests in the 7th century, kharaj usually denoted a lump-sum duty levied upon the conquered provinces and collected by the officials of the former Byzantine and Sasanian empires, or, more broadly, any kind of tax levied by Muslim conquerors on their non-Muslim subjects, dhimmis. At that time, kharaj was synonymous with jizyah, which later emerged as a poll tax paid by dhimmis. Muslim landowners, on the other hand, paid only ushr, a religious tithe, which carried a much lower rate of taxation.[56]

Ushr

Ushr was a reciprocal 10% levy on agricultural land as well as merchandise imported from states that taxed the Muslims on their products. Umar was the first Muslim ruler to levy ushr. Umar issued instructions that ushr should be levied in such a way so as to avoid hardship, so as not to affect trade within the Caliphate. The tax was levied only on merchandise meant for sale; goods imported for consumption or personal use but not for sale were not taxed. Merchandise valued at 200 dirhams or less was not taxed. Imports by citizens for trade purposes were subject to the customs duty or import tax at lower rates. In the case of the dhimmis, the rate was 5% and, in the case of the Muslims, 2.5%, the same as that of zakāt. The levy was thus regarded as a part of zakāt rather than a separate tax.

Allowance

Beginning of the allowance

After the Battle of Yarmouk and Battle of al-Qadisiyyah the Muslims won heavy spoils, filling the coffers at Medina. The problem before Umar was what to do with this money. Someone suggested that the money should be kept in the treasury as a reserve for public expenditures. However, this view was not acceptable to the general body of the Muslims. Accordingly, a consensus was reached to distribute whatever was received during a year to the citizens.

The next question was what system should be adopted for distribution. One suggestion was to distribute it equally on an ad hoc basis. Others objected that, as the spoils were considerable, the proposal would make the people very rich. It was therefore agreed that, instead of ad hoc division, the amount of the allowance to the stipend should be determined beforehand and this allowance should be paid regardless of the amount of the spoils.

On the amount of the allowance there were two opinions. Some held that it should be the same for all Muslims. Umar, on the other hand, believed that the allowance should be graduated according to one's merit with reference to Islam.

Then the question arose as to what basis should be used for placing some above others. Some suggested that the Caliph should first get the highest allowance, with the remaining allowances graduating downward from that. Umar rejected the proposal and decided to start with the clan of Muhammad.

Umar set up a committee to compile a list of persons by nearness to Muhammad. The committee produced the list clan-wise. Bani Hashim appeared as the first clan, then the clan of Abu Bakr, and then the clan of Umar. Umar accepted the first two placements but relegated his clan lower on the relationship scale.

The main provisions of the final scale of allowance approved by Umar were:[citation needed]

  1. The widows of Muhammad received 12,000 dirhams each;
  2. `Abbas ibn `Abd al-Muttalib, the uncle of Muhammad, received an annual allowance of 7000 dirhams;
  3. The grandsons of Muhammad, Hasan ibn Ali and Hussain ibn Ali got 5000 dirhams each;
  4. The veterans of the Battle of Badr got an allowance of 6000 dirhams each;
  5. Those who had become Muslims by the time of the Treaty of Hudaybiyyah got 4000 dirhams each;
  6. Those who became Muslims at the time of the Conquest of Mecca got 3000 dirhams each;
  7. The veterans of the Apostasy wars got 3000 dirhams each.
  8. The veterans of the Battle of Yarmouk and the Battle of al-Qadisiyyah got 2000 dirhams each.

Under this scale, Umar's son Abdullah ibn Umar got an allowance of 3000 dirhams, while Usama ibn Zaid got 4000. The ordinary Muslim citizens got allowances of between 2000 and 2500. The regular annual allowance was given only to the urban population, because they formed the backbone of the state's economic resources. The Bedouin living in the desert, cut off from the state's affairs, and making no contributions to development, were nevertheless often given stipends. On assuming office, Uthman increased these stipends by 25%.[citation needed]

Evaluation

The evaluation greatly contributed to the prosperity of the citizens as trade increased, and their contributions to the bait al maal increased accordingly.

Public works

The mosques were not merely places for offering prayers, but also community centers where the faithful gathered to discuss problems of social and cultural importance. During the caliphate of Umar, as many as four thousand mosques were constructed extending from Persia in the east to Egypt in the west. Al-Masjid an-Nabawi and Masjid al-Haram were enlarged first during the reign of Umar and then during the reign of Uthman ibn Affan, who not only expanded them but also beautified them on a large scale.

During the caliphate of Umar, many new cities were founded. These included Kufa, Basra, and Fustat. These cities were laid out according to the principles of urban planning. All streets in these cities led to the Friday mosque, which was sited in the center of the city. Markets were established at convenient points, which were overseen by market officers charged with ensuring the quality of goods. The cities were divided into quarters, and each quarter was reserved for particular tribes. During the reign of Umar, there were restrictions on the construction of palatial buildings by the rich and elites—symbolic of the egalitarian society of Islam, where all were equal—although the restrictions were later revoked by Uthman because of the rise in the overall standard of living, and the construction of two-story buildings was permitted. As a result, many palatial buildings were constructed throughout the empire, including Uthman's huge palace in Medina, Al-Zawar, constructed from his personal resources.

Many buildings were built for administrative purposes. In the Dar-ul-Amarat quarters, government offices and residences for officers were sited. Diwans were constructed to house official records. Bait-ul-Mal were used to house royal treasuries. Jails were constructed for the first time in Muslim history. In important cities, guest houses were constructed to serve traders and merchants coming from faraway places. Roads and bridges were constructed for public use. On the road from Medina to Mecca, shelters, wells, and meal houses were constructed at every stage for the convenience of the people who came for hajj.

Military cantonments were constructed at strategic points. Special stables were provided for cavalry, which could accommodate as many as 4,000 horses. Special pasture grounds were provided and maintained for Bait-ul-Mal animals.

Canals were dug to irrigate fields as well as provide drinking water. The Abu Musa canal, named for the governor of Basra, was a nine-mile (14 km) long canal which brought water from the Tigris to Basra. The Maqal canal was also dug from the Tigris. The Amir al-Mu'minin canal, named for a title created by Umar, was dug to join the Nile to the Red Sea. During the famine of 639, grain was brought from Egypt to Arabia through this canal, which saved the lives of millions. The Sa`d ibn Abi Waqqas canal, named for the governor of Kufa, brought water to Anbar from the Euphrates. 'Amr ibn al-'As, the governor of Egypt during the reign of Umar, even proposed the digging of a canal to join the Mediterranean to the Red Sea. This proposal, however, did not materialize due to unknown reasons, and it was 1200 years later that such a canal was dug—the modern Suez Canal. Shuaibia was the port for Mecca, but it was inconvenient, so Uthman had a new seaport built at Jeddah. Uthman also reformed the city's police departments.

Military

"Rashidun elite soldier"[citation needed] equipped for infantry warfare. He wears an iron-bronze helmet, a hauberk and lamellar leather armour. His sword is hung from a baldric, and he carries a leather shield.

The Rashidun army was the primary arm of the Islamic armed forces of the 7th century, serving alongside the Rashidun navy. The army maintained a very high level of discipline, strategic prowess and organization, along with the motivation and initiative of the officer corps. For much of its history this army was one of the most powerful and effective military forces throughout the region. At the height of the Rashidun Caliphate, the maximum size of the army was around 100,000 troops.[57]

The Rashidun army was divided into infantry and light cavalry. Reconstructing the military equipment of early Muslim armies is problematic. Compared with Roman armies or later medieval Muslim armies, the range of visual representation is very small, often imprecise. Physically, very little material evidence has survived, and much of it is difficult to date.[58] The soldiers wore iron and bronze segmented helmets from Iraq, of Central Asian type.[59]

The standard form of body armor was chainmail. There are also references to the practice of wearing two coats of mail (dir’ayn), the one under the main one being shorter or even made of fabric or leather. Hauberks and large wooden or wickerwork shields were also used as protection in combat.[58] The soldiers were usually equipped with swords hung in a baldric. They also possessed spears and daggers.[60][page needed] Umar was the first Muslim ruler to organize the army as a state department, in 637. A beginning was made with the Quraish and the Ansar and the system was gradually extended to the whole of Arabia and to Muslims of conquered lands.

The basic strategy of early Muslim armies on campaign was to exploit every possible weakness of the enemy. Their key strength was mobility. The cavalry had both horses and camels, the latter used as both transport and food for long marches through the desert (e.g., Khalid bin Walid's extraordinary march from the Persian border to Damascus). The cavalry was the army's main strike force and also served as a strategic mobile reserve. The common tactic was to use the infantry and archers to engage and maintain contact with the enemy while the cavalry was held back till the enemy was fully engaged. Once fully engaged, the enemy reserves were held by the infantry and archers, while the cavalry executed a pincer movement (like modern tank and mechanized divisions) to attack the enemy from the sides or to assault their base camps.[citation needed]

The Rashidun army was, in quality and strength, below the standard set by the Sasanian and Byzantine armies. Khalid ibn Walid was the first general of the Rashidun Caliphate to successfully conquer foreign lands. During his campaign against the Sasanian Empire (Iraq, 633 - 634) and the Byzantine Empire (Syria, 634 - 638), Khalid developed brilliant tactics that he used effectively against both enemy armies.[citation needed]

Abu Bakr's strategy was to give his generals their mission, the geographical area in which that mission would be carried out, and resources for that purpose. He would then leave it to his generals to accomplish their missions in whatever manner they chose. On the other hand, Umar, in the latter part of his Caliphate, adopted a more hands-on approach, directing his generals where to stay and when to move to the next target and who was to command the left and right wing of the army in each particular battle. This made conquests comparatively slower, but made the campaigns well-organized. Uthman and Ali reverted to Abu Bakr's method, giving missions to his generals and leaving the details to them.[citation needed]

List of Rashidun caliphs

Period Caliph Calligraphic Relationship with Muhammad Parents House Notes
8 June 632 – 22 August 634 Abū Bakr
(أبو بكر)
Aṣ-Ṣiddīq
Rashidun Caliph Abu Bakr as-Șiddīq (Abdullah ibn Abi Quhafa) - أبو بكر الصديق عبد الله بن عثمان التيمي القرشي أول الخلفاء الراشدين.svg Father of Aisha, Muhammad's wife Banu Taim
23 August 634 – 3 November 644 'Umar ibn al-Khattab
(عمر بن الخطاب)
Al-Farooq
Rashidun Caliphs Umar ibn Al-Khattāb - عُمر بن الخطّاب ثاني الخلفاء الراشدين.svg Father of Hafsa, Muhammad's wife Banu Adi
  • Assassinated by a Persian in response to the Muslim conquest of Persia[31][32]
11 November 644 – 20 June 656 'Uthman ibn 'Affan
(عثمان بن عفان)
Dhun Nurayn
Rashidun Caliph Uthman ibn Affan - عثمان بن عفان ثالث الخلفاء الراشدين.svg Husband of

Muhammad's daughters, Ruqayya and later Umm Kulthum.

Muhammad's Second cousin.

Banu Ummaya
  • Assassinated at the end of a siege upon his house[31][32]
20 June 656 – 29 January 661 'Ali ibn Abi-Talib
(علي بن أبي طالب)
Amir al-Mu'minin

Abu Turrab

Rashidun Caliph Ali ibn Abi Talib - علي بن أبي طالب.svg Banu Hashim

See also

References

  1. ^ Rein Taagepera (September 1997). "Expansion and Contraction Patterns of Large Polities: Context for Russia". International Studies Quarterly. 41 (3): 495. doi:10.1111/0020-8833.00053. JSTOR 2600793.
  2. ^ Sowerwine, James E. (May 2010). Caliph and Caliphate: Oxford Bibliographies Online Research Guide. Oxford University Press, USA. p. 5. ISBN 9780199806003.
  3. ^ Modern reformist thought in the Muslim world. By Mazheruddin Siddiqi, Adam Publishers & Distributors, p. 147
  4. ^ Ochsenweld, William; Fisher, Sydney Nettleton (2004). The Middle East: A History (6th ed.). New York: McGraw Hill. ISBN 978-0-07-244233-5.
  5. ^ Hinds, Martin (October 1972). "The Murder of the Caliph 'Uthman". International Journal of Middle East Studies. 3 (4): 457.
  6. ^ Triana, María (2017-03-31). Managing Diversity in Organizations: A Global Perspective. Taylor & Francis. p. 159. ISBN 9781317423683.
  7. ^ Azyumardi Azra (2006). Indonesia, Islam, and Democracy: Dynamics in a Global Context. Equinox Publishing (London). p. 9. ISBN 9789799988812.
  8. ^ C. T. R. Hewer; Allan Anderson (2006). Understanding Islam: The First Ten Steps (illustrated ed.). Hymns Ancient and Modern Ltd. p. 37. ISBN 9780334040323.
  9. ^ Anheier, Helmut K.; Juergensmeyer, Mark, eds. (9 Mar 2012). Encyclopedia of Global Studies. SAGE Publications. p. 151. ISBN 9781412994224.
  10. ^ Claire Alkouatli (2007). Islam (illustrated, annotated ed.). Marshall Cavendish. p. 44. ISBN 9780761421207.
  11. ^ Catharina Raudvere, Islam: An Introduction (I.B.Tauris, 2015), 51-54.
  12. ^ Asma Afsaruddin (2008). The first Muslims: history and memory. Oneworld. p. 55.
  13. ^ Safia Amir (2000). Muslim Nationhood in India: Perceptions of Seven Eminent Thinkers. Kanishka Publishers, Distributors. p. 173. ISBN 9788173913358.
  14. ^ Heather N. Keaney (2013). Medieval Islamic Historiography: Remembering Rebellion. Sira: Companion- versus Caliph-Oriented History: Routledge. ISBN 9781134081066. He also foretold that there would be a caliphate for thirty years (the length of the Rashidun Caliphate) that would be followed by kingship.
  15. ^ Hamilton Alexander Rosskeen Gibb; Johannes Hendrik Kramers; Bernard Lewis; Charles Pellat; Joseph Schacht (1970). "The Encyclopaedia of Islam". The Encyclopaedia of Islam. Brill. 3 (Parts 57-58): 1164.
  16. ^ Aqidah.Com (December 1, 2009). "The Khilaafah Lasted for 30 Years Then There Was Kingship Which Allaah Gives To Whomever He Pleases". Aqidah.Com. Aqidah.Com. Retrieved 16 August 2014.
  17. ^ a b Coeli Fitzpatrick, Adam Hani Walker Muhammad in History, Thought, and Culture: An Encyclopedia of the Prophet of God (2014), p. 3 [1]
  18. ^ Madelung, Wilferd (1997). The Succession to Muhammad. p. 31.
  19. ^ Madelung (1997, p. 32)
  20. ^ Valerie J. Hoffman, The Essentials of Ibadi Islam (2012), p. 6
  21. ^ Madelung (1997, p. 32-33)
  22. ^ Fitzpatrick, Walker (2014, p. 186)
  23. ^ Fitzpatrick, Walker (2014, p. 4)
  24. ^ Balazuri: p. 113.
  25. ^ Tabari: Vol. 2, p. 467.
  26. ^ a b c d Gianluca Paolo Parolin, Citizenship in the Arab World: Kin, Religion and Nation-state (Amsterdam University Press, 2009), 52.
  27. ^ Tabari: Vol. 2, p. 518
  28. ^ a b The Arab Conquest of Iran and its Aftermath, 'Abd Al-Husein Zarrinkub, The Cambridge History of Iran, Volume 4, ed. William Bayne Fisher, Richard Nelson Frye (Cambridge University Press, 1999), 5-6.
  29. ^ Battle of Yarmouk River, Spencer Tucker, Battles That Changed History: An Encyclopedia of World Conflict (ABC-CLIO, 2010), 92.
  30. ^ Khalid ibn Walid, Timothy May, Ground Warfare: An International Encyclopedia, Vol. 1, ed. Stanley Sandler (ABC-CLIO, 2002), 458.
  31. ^ a b c d e f شبارو, عصام محمد (1995). First Islamic Arab State (1 – 41 AH/ 623 – 661 CE). 3. Arab Renaissance House – Beirut, Lebanon. p. 370.
  32. ^ a b c d e f Madelung, Wilferd (1997). The Succession to Muhammad: A Study of the Early Caliphate. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-64696-3.
  33. ^ Kazhdan, Alexander, ed. (1991), Oxford Dictionary of Byzantium, Oxford University Press, p. 1892, ISBN 978-0-19-504652-6
  34. ^ A. I. Alkram. "Chapter 19: The Battle of Chains - Chapter 26: The Last Opposition". Khalid bin Al-Waleed: His Life and Campaigns. The Sword of Allah. p. 1.
  35. ^ D. Nicolle, Yarmuk 636 AD - The Muslim Conquest of Syria, p. 43: gives 9,000-10,000
  36. ^ a b A.I. Akram. "Chapter 31: The Unkind Cut". The Sword of Allah: Khalid bin Al-Waleed: His Life and Campaigns. p. 1. Archived from the original on January 5, 2003. Retrieved 16 July 2010.
  37. ^ "Chapter 32: The Battle of Fahl". Khalid bin Al-Waleed: His Life and Campaigns. The Sword of Allah. p. 1. Archived from the original on January 10, 2003. Retrieved 16 July 2010.
  38. ^ http://www.swordofallah.com/html/bookchapter34page1.htm Archived April 2, 2007, at the Wayback Machine
  39. ^ http://www.swordofallah.com/html/bookchapter33page1.htm Archived March 6, 2007, at the Wayback Machine
  40. ^ CATHOLIC ENCYCLOPEDIA: Cyrus of Alexandria Archived February 14, 2011, at WebCite
  41. ^ John, Bishop of Nikiu: Chronicle. London (1916). English Translation Archived February 14, 2011, at WebCite
  42. ^ Nadvi (2000), pg. 522
  43. ^ Lewis (1984), pp. 10, 20
  44. ^ Cl. Cahen in Encyclopedia of Islam - Jizya
  45. ^ The Cambridge History of Islam, ed. P.M. Holt, Ann K.S. Lambton, and Bernard Lewis, Cambridge 1970
  46. ^ "The Roots of Democracy in Islam". Irfi.org. 2002-12-16. Retrieved 2014-06-30.
  47. ^ a b c Gharm Allah Al-Ghamdy Archived February 14, 2011, at WebCite
  48. ^ Sahih Bukhari, Volume 4, Book 56, Number 681
  49. ^ Geaves, Ron (2010-07-01). Islam Today: An Introduction. A&C Black. p. 61. ISBN 9781847064783.
  50. ^ (Weeramantry 1997, pp. 132 & 135)
  51. ^ Noah Feldman (16 March 2008). "Why Shariah?". New York Times. Retrieved 2008-10-05.
  52. ^ Crone, Patricia (2005), Medieval Islamic Political Thought, Edinburgh University Press, pp. 308–9, ISBN 978-0-7486-2194-1
  53. ^ Shadi Hamid (August 2003), "An Islamic Alternative? Equality, Redistributive Justice, and the Welfare State in the Caliphate of Umar", Renaissance: Monthly Islamic Journal, 13 (8) (see online) Archived February 14, 2011, at WebCite
  54. ^ Shahid Alam, Articulating Group Differences: A Variety of Autocentrisms, Journal of Science and Society, 2003
  55. ^ a b Ali (1990), pg. 507
  56. ^ Lewis (2002), p. 72
  57. ^ Fratini, Dan (2006-04-01). "The Battle Of Yarmuk, 636". Military History Online. Archived from the original on 2011-02-14. Retrieved 2014-11-29.
  58. ^ a b Hugh Kennedy (2001). "CHAPTER SEVEN: Weapons and equipment in early Muslim armies". The Armies of the Caliphs: Military and Society in the Early Islamic State. London: Routledge. p. 168.
  59. ^ Kennedy, Hugh (2001). "CHAPTER EIGHT: Fortification and siege warfare". The Armies of the Caliphs: Military and Society in the Early Islamic State. London: Routledge. p. 183.
  60. ^ Augus Mcbride

Sources