خط گوتیک

خط گوتیک (آلمانی: Gotenstellung ایتالیایی: Linea Gotica خط دفاعی آلمان و ایتالیا در طول نبرد ایتالیا در جنگ جهانی دوم بود. این خط، آخرین خط دفاعی اصلی فیلد مارشال آلبرت کسلرینگ را در امتداد قلههای بخش شمالی کوههای آپنین در طول عقبنشینی نیروهای محور در ایتالیا علیه ارتشهای متفقین در ایتالیا، به فرماندهی ژنرال سر هارولد الکساندر، تشکیل میداد.
آدولف هیتلر نسبت به وضعیت آمادگی خط گوتیک—آخرین خط دفاعی اصلی آلمان در شمال ایتالیا—نگرانیهایی جدی داشت. او بیم آن داشت که نیروهای متفقین با عملیات آبی-خاکی بتوانند از جناحین به این خط حمله کرده و آن را دور بزنند. از اینرو، برای کاهش اهمیت نمادین و روانی این خط دفاعی در نگاه همپیمانان و دشمنان، دستور داد نام آن تغییر کند.
نام خط گوتیک با بار تاریخی و شکوه فرهنگیاش میتوانست در صورت شکست، به ابزاری تبلیغاتی برای متفقین تبدیل شود. هیتلر استدلال میکرد که اگر متفقین موفق به شکستن این خط شوند، نباید بتوانند از نامی پرطنین برای بزرگنمایی پیروزی خود بهره ببرند. در پاسخ به این دستور، آلبرت کسلرینگ، فرمانده نیروهای آلمانی در ایتالیا، در ژوئن ۱۹۴۴ نام آن را به خط سبز تغییر داد—نامی خنثیتر و فاقد بار تاریخی. با این تغییر، آلمان تلاش کرد تا شکست احتمالی را از نظر روانی و تبلیغاتی کماهمیت جلوه دهد، هرچند در عمل، خط گوتیک همچنان یکی از نقاط کلیدی در نبردهای ایتالیا باقی ماند و مقاومت در آن تا بهار ۱۹۴۵ ادامه داشت.
آلمانیها با استفاده از بیش از ۱۵۰۰۰ کارگر برده، بیش از ۲۰۰۰ لانه مسلسل، سنگرهای موقت، سنگرهای زیرزمینی، پستهای دیدهبانی و مواضع توپخانهای مستحکم ایجاد کردند تا هرگونه تلاشی برای نفوذ به خط گوتیک را دفع کنند.[۱] تا پایان ماه اوت، بخش ارتش دهم، که از شمال ویکیو تا پسارو در شرق امتداد داشت، مجموعهای از استحکامات دفاعی قدرتمند را به نمایش گذاشت. این بخش شامل ۲۳۷۵ پست مسلسل، ۴۷۹ موضع برای توپهای ضدتانک، خمپارهانداز و توپهای تهاجمی و ۳۶۰۴ سنگر و پناهگاه، از جمله ۲۷ غار، بود. علاوه بر این، ۱۶۰۰۶ موضع تفنگدار وجود داشت که دارای سنگرهایی ساخته شده از درختان و شاخههای افتاده بودند. آلمانیها همچنین ۷۲۵۱۷ مین ضد تانک Teller و ۲۳۱۷۲ مین S را در کنار ۷۳ مایل موانع سیمی و ۹۷۸۰ یارد خندق ضد تانک کار گذاشته بودند. با این حال، تنها چهار تانک تکمیل شده بود، ۱۸ تانک دیگر در حال ساخت و هفت تانک دیگر نیز برنامهریزی شده بود. از ۴۶ برجک توپ تانک کوچکتر که برای نصب توپهای ۱ و ۲ سانتیمتری در نظر گرفته شده بودند، تنها ۱۸ عدد عملیاتی بودند. علاوه بر این، در حالی که ۲۲ پناهگاه فولادی در حال ساخت بود، هیچکدام به اتمام نرسیده بودند.[۲]
در آغاز، خط گوتیک در جریان عملیات اُلیو—که گاه با عنوان نبرد ریمینی نیز شناخته میشود—توسط نیروهای متفقین شکسته شد. با این حال، نیروهای آلمانی تحت فرماندهی آلبرت کسلرینگ توانستند بهطور منظم و منسجم عقبنشینی کنند، بدون آنکه دچار فروپاشی شوند. این الگوی دفاعی تا مارس ۱۹۴۵ ادامه یافت: خط گوتیک بارها نفوذپذیر شد، اما هیچگاه شکافی تعیینکننده در آن ایجاد نشد که بتواند به سقوط کامل جبههٔ آلمان در شمال ایتالیا بینجامد. تنها در آوریل ۱۹۴۵، با آغاز حملهٔ نهایی متفقین در کارزار ایتالیا، این خط بهطور قطعی شکسته شد. این مرحله پایانی، با پیشروی سریع نیروهای متفقین و فروپاشی دفاع آلمان، به آزادسازی شمال ایتالیا و تسلیم نهایی نیروهای محور در این جبهه انجامید. خط گوتیک، با وجود ضعفهای ساختاری و فشارهای مداوم، تا واپسین هفتههای جنگ در اروپا بهعنوان مانعی مؤثر باقی ماند و نشان داد که حتی در شرایط بحرانی، انسجام فرماندهی و استفاده از زمین میتواند مقاومت را تا حدی حفظ کند.[۳]
عملیات اُلیو، که گاه با عنوان نبرد ریمینی نیز شناخته میشود، بهعنوان بزرگترین نبرد تجهیزات و منابع در خاک ایتالیا توصیف شده است. در این عملیات عظیم، بیش از ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر از نیروهای متفقین و محور شرکت داشتند. نبرد بهصورت یک مانور گازانبری طراحی شده بود که توسط ارتش هشتم بریتانیا و ارتش پنجم ایالات متحده علیه ارتش دهم آلمان و ارتش چهاردهم آلمان اجرا شد.
شهر ریمینی، که پیشتر هدف حملات هوایی قرار گرفته بود، در جریان این عملیات با شدت بیسابقهای زیر آتش نیروهای زمینی متفقین قرار گرفت—بیش از ۱٬۴۷۰٬۰۰۰ گلوله به سوی آن شلیک شد. این حجم از آتش، نهتنها نشاندهندهٔ اهمیت استراتژیک شهر بود، بلکه بازتابی از تلاش متفقین برای شکستن مقاومت آلمان در خط گوتیک محسوب میشد. ژنرال الیور لیس، فرمانده ارتش هشتم بریتانیا، نبرد ریمینی را یکی از سختترین نبردهای این ارتش دانسته و آن را همسنگ نبردهای العلمین، مارث، و خط گوستاو (مونتهکاسینو) توصیف کرده است. این مقایسه، جایگاه ریمینی را در تاریخ نظامی جنگ جهانی دوم تثبیت میکند—شهری که در آن، زمین، آتش، و ارادهٔ انسانی درگیر نبردی فرسایشی و سرنوشتساز شدند.
پیشینه
[ویرایش]پس از پیشرویهای تقریباً همزمان در کاسینو و آنزیو در بهار ۱۹۴۴، ۱۱ کشور نماینده متفقین در ایتالیا سرانجام فرصتی یافتند تا آلمانیها را در یک حرکت گازانبری به دام بیندازند و برخی از اهداف استراتژیک وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا، را برای نبرد طولانی و پرهزینه علیه «شکم» محور محقق کنند. این امر مستلزم آن بود که ارتش پنجم ایالات متحده به فرماندهی سپهبد مارک دبلیو کلارک، بیشتر نیروهای آنزیو خود را به سمت شرق از سیسترنا سوق دهد و محاصرهای را که در برنامهریزی اولیه برای پیاده شدن در آنزیو پیشبینی شده بود، اجرا کند (یعنی ارتش دهم آلمان را پهلو بگیرد و خط عقبنشینی شمالی آن را از کاسینو قطع کند). در عوض، کلارک از ترس اینکه ارتش هشتم بریتانیا به فرماندهی سپهبد سر الیور لیس، ممکن است او را تا پایتخت ایتالیا، رم، شکست دهد، بخش بزرگی از نیروهای آنزیو خود را به آن سمت منحرف کرد تا اطمینان حاصل کند که او و ارتش پنجم افتخار آزادسازی شهر را خواهند داشت.
در نتیجه، بیشتر نیروهای ژنرال فلدمارشال آلبرت کسلرینگ از کمند گریختند و به سمت شمال عقبنشینی کردند و در نبردها تأخیر ایجاد کردند، به ویژه در اواخر ژوئن در خط تراسیمن (که از جنوب آنکونا در ساحل شرقی شروع میشد و از سواحل جنوبی دریاچه تراسیمن در نزدیکی پروجا عبور میکرد و به ساحل غربی جنوب گروستو میرسید) و در ژوئیه در خط آرنو (که از ساحل غربی در امتداد خط رودخانه آرنو تا کوههای آپنین در شمال آرتزو امتداد داشت). این امر به آنها زمان داد تا خط گوتیک را که ۱۰ مایل (۱۶ کیلومتر) امتداد داشت، تثبیت کنند. عمیقی از استحکامات که از جنوب لا اسپزیا (در ساحل غربی) تا دره فوگلیا امتداد یافته و از میان دیوار دفاعی طبیعی آپنینها (که تقریباً از ساحل تا ساحل دیگر بهطور پیوسته امتداد داشت) عبور میکرد، به ۵۰ مایل (۸۰ کیلومتر) عمیق و با قلهها و قلههای مرتفع که تا ۷٬۰۰۰ فوت (۲٬۱۰۰ متر) میرسند)، به دریای آدریاتیک بین پسارو و راونا، در ساحل شرقی. این مواضع شامل سنگرها و گودالهای توپ مسلح به بتن متعدد و ۲۳۷۶ آشیانه مسلسل با آتش درهمتنیده، ۴۷۹ موضع توپ ضد تانک، خمپارهانداز و توپ تهاجمی، ۱۲۰٬۰۰۰ متر (۱۳۰٬۰۰۰ یارد) سیم خاردار و کیلومترها خندق ضد تانک.[۴] این آخرین سنگر، عزم آلمانیها را برای ادامه جنگ ثابت کرد.
با وجود مقاومت شدید نیروهای آلمانی در خط گوتیک، یکی از عوامل کلیدی موفقیت نسبی متفقین در این مرحله از جنگ، فعالیت مؤثر نیروهای پارتیزانی ایتالیایی در مناطق کوهستانی بود. این نیروهای مقاومت، که تا سال ۱۹۴۴ به سطح بالایی از سازماندهی و کارآمدی رسیده بودند، توانستند بهطور جدی در آمادگی و تحرکات آلمان اختلال ایجاد کنند.
در ۲ آوریل ۱۹۴۴، اعضای تیپ هشتم گاریبالدی موفق شدند شهر سانتاگاتا فلتریا را تصرف کنند. در پی کمین آنها علیه یک واحد آلمانی که برای سرکوب پارتیزانها اعزام شده بود، فاجعهٔ قتلعام فراگتو در ۷ آوریل رخ داد.[۵][۶][۷] تا سپتامبر ۱۹۴۴، فعالیت پارتیزانها چنان گسترده شده بود که ژنرالهای آلمانی دیگر نمیتوانستند آزادانه در مناطق پشت خطوط مقدم خود رفتوآمد کنند. ژنرال فرِیدو فون زنگر اونت اتِرلین، فرمانده سپاه زرهی چهاردهم آلمان، بعدها نوشت که برای حفظ امنیت خود، با یک خودروی کوچک فولکسواگن سفر میکرد و هیچ نشانهای از درجهٔ نظامی—نه کلاه لبهدار، نه پرچم طلایی یا قرمز—بر خود نداشت.
در مقابل، یکی از همکاران او، ویلهلم کریزولی، فرمانده لشکر بیستم میدانی لوفتوافه، این احتیاط را نادیده گرفت و هنگام بازگشت از یک نشست در مقر سپاه، توسط پارتیزانها شناسایی و کشته شد. این رخدادها نشان میدهند که مقاومت مردمی در ایتالیا نهتنها نقشی نمادین، بلکه تأثیری عملی و راهبردی در تضعیف توان عملیاتی آلمان ایفا کرد.
ساخت استحکامات همچنین به دلیل بتن عمداً بیکیفیتی که توسط کارخانههای ایتالیایی محلی تهیه میشد، با مشکل مواجه شد، در حالی که پارتیزانهای اسیر شده که مجبور به پیوستن به گروههای ساختمانی بودند، رخوت طبیعی کار اجباری را با خرابکاریهای زیرکانه تکمیل میکردند. با این وجود، قبل از حمله متفقین، کسلرینگ از کار انجام شده، به ویژه در سمت آدریاتیک، جایی که «... با اطمینان خاصی حمله به جناح چپ را در نظر داشت»[۸] ابراز رضایت کرده بود.
استراتژی متفقین
[ویرایش]جبهه ایتالیا از نظر متفقین نسبت به حملات از طریق فرانسه، اهمیت ثانویه داشت و این امر با عقبنشینی هفت لشکر از ارتش پنجم ایالات متحده در تابستان ۱۹۴۴ برای شرکت در عملیات دراگون در جنوب فرانسه، برجسته شد. تا ۵ اوت، قدرت ارتش پنجم از ۲۴۹۰۰۰ نفر به ۱۵۳۰۰۰ نفر کاهش یافته بود،[۹] و آنها تنها ۱۸ لشکر برای مقابله با ارتشهای دهم و چهاردهم آلمان با قدرت ۱۴ لشکر به علاوه چهار تا هفت لشکر ذخیره داشتند.
با وجود تمرکز اصلی متفقین بر جبههٔ غربی، وینستون چرچیل و ستاد کل بریتانیا علاقهمند بودند که از طریق شکستن خطوط دفاعی آلمان در ایتالیا، مسیر شمالشرقی را از طریق گذرگاه لیوبلیانا به سوی اتریش و مجارستان باز کنند. این مسیر نهتنها میتوانست آلمان را از پشت تهدید کند، بلکه هدف مهمتری در ذهن چرچیل داشت: جلوگیری از پیشروی نیروهای شوروی بهسوی اروپای مرکزی.
چرچیل نگران بود که اگر متفقین غربی در باز کردن جبههٔ جنوبی تعلل کنند، شوروی بتواند با سرعت بیشتری به قلب اروپا نفوذ کند و در نتیجه، نفوذ سیاسی و نظامی خود را پس از جنگ گسترش دهد. در مقابل، ستاد کل ایالات متحده با این راهبرد مخالفت میکرد، زیرا معتقد بود که چنین اقدامی تمرکز عملیات در فرانسه را تضعیف میکند و منابع را پراکندهمیسازد.
با این حال، پس از موفقیتهای چشمگیر متفقین در فرانسه در تابستان ۱۹۴۴، مخالفت آمریکاییها کاهش یافت و در کنفرانس دوم کبک در ۱۲ سپتامبر، توافق کامل میان ستادهای مشترک متفقین حاصل شد. این تصمیم، نهتنها مسیر عملیات در ایتالیا را تقویت کرد، بلکه نشاندهندهٔ آغاز رقابت ژئوپولیتیکی میان غرب و شرق در آستانهٔ پایان جنگ جهانی دوم بود—رقابتی که بعدها در قالب جنگ سرد ادامه یافت.
طرح حمله متفقین
[ویرایش]نقشه اولیه ژنرال سر هارولد الکساندر، فرمانده کل ارتشهای متفقین در ایتالیا (AAI) - همانطور که توسط رئیس ستادش، سپهبد سر جان هاردینگ، تدوین شده بود - حمله به خط گوتیک در مرکز، جایی که بیشتر نیروهایش از قبل متمرکز بودند، بود. این کوتاهترین مسیر به هدف او، دشتهای لومباردی، بود و میتوانست به سرعت پیشروی کند. او یک عملیات فریب ترتیب داد تا آلمانیها را متقاعد کند که ضربه اصلی در جبهه آدریاتیک وارد خواهد شد.

در ۴ اوت، الکساندر با سپهبد لیز، فرمانده ارتش هشتم بریتانیا، ملاقات کرد و متوجه شد که لیز با این طرح موافق نیست. او استدلال کرد که متفقین نیروهای متخصص کوهستانی فرانسوی خود را در عملیات دراگون از دست دادهاند و قدرت ارتش هشتم در تاکتیکهایی است که پیادهنظام، زرهپوش و توپ را با هم ترکیب میکند و نمیتوان از آنها در کوههای مرتفع آپنین مرکزی استفاده کرد.
همچنین گفته شده است که لیز پس از حرکت بحثبرانگیز ارتش پنجم به سمت رم در پایان ماه مه و اوایل ژوئن، از همکاری با کلارک بیزار بود و آرزو داشت که ارتش هشتم به تنهایی در نبرد پیروز شود.[۱۰] او یک حمله غافلگیرانه در امتداد ساحل آدریاتیک را پیشنهاد داد. اگرچه هاردینگ با نظر لیز موافق نبود و ستاد برنامهریزی ارتش هشتم قبلاً ایده حمله به آدریاتیک را رد کرده بود (زیرا ایجاد تمرکز لازم نیروها دشوار بود)، ژنرال الکساندر آماده نبود لیز را مجبور به پذیرش طرحی کند که برخلاف تمایل و قضاوت او بود[۱۱] و هاردینگ متقاعد شد که نظر خود را تغییر دهد.
عملیات زیتون - نامی که برای این حمله جدید انتخاب شده بود - از ارتش هشتم لیس میخواست تا به سمت ساحل آدریاتیک به سمت پسارو و ریمینی حمله کند و نیروهای ذخیره آلمانی را از مرکز کشور به داخل بکشاند. سپس ارتش پنجم کلارک در آپنین مرکزی ضعیف شده در شمال فلورانس به سمت بولونیا حمله میکرد و سپاه سیزدهم بریتانیا در جناح راست حمله به سمت ساحل پیشروی میکرد تا با پیشروی ارتش هشتم، یک گاز انبر ایجاد کند. این بدان معنا بود که به عنوان یک حرکت مقدماتی، بخش عمدهای از ارتش هشتم باید از مرکز ایتالیا به ساحل آدریاتیک منتقل میشد و دو هفته ارزشمند طول میکشید، در حالی که یک طرح فریب اطلاعاتی جدید (عملیات اولستر)[۱۲] آغاز میشد تا کسلرینگ را متقاعد کند که حمله اصلی در مرکز خواهد بود.
جبهه آدریاتیک (ارتش هشتم بریتانیا)
[ویرایش]آرایش ارتش هشتم برای عملیات زیتون
[ویرایش]
در ساحل، لیس سپاه دوم لهستان را به همراه لشکر پنجم کرسووا در خط مقدم و لشکر سوم کارپات را به عنوان ذخیره داشت. در سمت چپ لهستانیها، سپاه اول کانادا قرار داشت که لشکر اول پیادهنظام کانادا (به فرماندهی تیپ ۲۱ تانک بریتانیا) را در خط مقدم و لشکر پنجم زرهی کانادا را به عنوان ذخیره داشت.
در مرحلهٔ آغازین عملیات، آتشبار سپاه تقویت شد و توپخانهٔ لشکر چهارم پیادهنظام بریتانیا به آن افزوده گردید. در غرب نیروهای کانادایی، سپاه پنجم بریتانیا مستقر بود: لشکر ۴۶ پیادهنظام بریتانیا در جناح راست خط مقدم سپاه قرار داشت و لشکر چهارم پیادهنظام هندی در جناح چپ آن مستقر بود.
در احتیاط عملیاتی، نیروهای زیر آمادهٔ پشتیبانی و ورود به میدان بودند:
- لشکر ۵۶ پیادهنظام بریتانیا
- لشکر اول زرهی بریتانیا
- تیپ هفتم زرهی بریتانیا (معروف به "موشهای صحرا")
- تیپ ۲۵ تانک بریتانیا
این آرایش نیروها نشاندهندهٔ تمرکز متفقین بر ایجاد فشار چندجانبه و حفظ انعطافپذیری تاکتیکی در برابر خطوط دفاعی آلمان بود.
کمی دورتر در عقب، لشکر چهارم بریتانیا قرار داشت که منتظر فراخوانده شدن برای پیوستن به سپاه بود. جناح چپ جبهه ارتش هشتم توسط سپاه دهم بریتانیا که لشکر دهم پیادهنظام هند و دو هنگ زرهی، هنگهای دوازدهم و بیست و هفتم نیزهدار، را به خدمت گرفته بود، محافظت میشد. پیش از حمله، جبهه سپاه اول کانادا توسط واحدهای سواره نظام لهستانی گشتزنی و سپاه پنجم توسط عناصر گشتزنی سپاه آزادیبخش ایتالیا پوشش داده میشد. در ارتش ذخیره، لشکر دوم نیوزیلند نیز منتظر فراخوانده شدن بود.[۱۳]
آرایش ارتش دهم آلمان
[ویرایش]در برابر ارتش هشتم، سپاه زرهی هفتادوششم ارتش دهم آلمان قرار داشت. در آغاز، این سپاه تنها سه لشکر در اختیار داشت: لشکر یکم چترباز در برابر نیروهای لهستانی، لشکر هفتاد و یکم پیادهنظام در سمت راست لشکر چتربازها در داخل خاک، و لشکر دویست و هفتاد و هشتم پیادهنظام در جناح راست سپاه در نواحی کوهستانی که در حال جایگزینی لشکر پنجم کوهستان بود. ارتش دهم همچنین پنج لشکر دیگر در قالب سپاه پنجاه و یکم کوهستان در اختیار داشت که ۱۳۰ کیلومتر از خط مقدم در سمت راست سپاه هفتادوششم زرهی را پوشش میدادند. افزون بر این، دو لشکر دیگر، شامل لشکر یکصدوشصتودوم پیادهنظام (ترکمان) و لشکر نودوهشتم پیادهنظام (که از ۲۵ اوت جای خود را به لشکر بیستونهم زرهی-گرنادیر داد) وظیفهٔ پوشش ساحل آدریاتیک در پشت سپاه هفتادوششم را بر عهده داشتند. همچنین کسلرینگ در ذخیرهٔ گروه ارتش خود لشکر نودم زرهی-گرنادیر و لشکر بیستوششم زرهی را نگه داشته بود.[۱۴]
حمله ارتش هشتم
[ویرایش]
ارتش هشتم بریتانیا از رودخانه متاورو عبور کرد و در ۲۵ آگوست حمله خود را علیه پاسگاههای خط گوتیک آغاز کرد. همزمان با پیشروی سپاه دوم لهستان، در ساحل و سپاه اول کانادا، در دشت ساحلی در سمت چپ لهستانیها، به سمت پزارو، دشت ساحلی باریکتر شد و برنامهریزی شد که سپاه لهستان، که به دلیل تلفات و عدم جایگزینی ضعیف شده بود، به ارتش ذخیره منتقل شود و جبهه در دشت ساحلی به تنهایی بر عهده سپاه کانادا قرار گیرد. آلمانیها غافلگیر شدند، تا جایی که هم فون ویتینگهوف و هم فرمانده لشکر چترباز - سرلشکر ریچارد هایدریش - به مرخصی رفته بودند.[۱۵]
آنها در حال عقبکشیدن واحدهای خط مقدم خود به استحکامات گرین یک از خط اصلی گوتیک بودند و کسلرینگ مطمئن نبود که این تحرکات آغاز یک حمله بزرگ است یا صرفاً پیشروی ارتش هشتم برای اشغال زمینهای تخلیهشده، در حالی که حمله اصلی متفقین ممکن بود در جبهه ارتش پنجم ایالات متحده بهسوی بولونیا صورت گیرد. در ۲۷ اوت او همچنان این نظر را ابراز میکرد که این عملیات تنها یک اقدام انحرافی است و بنابراین حاضر نشد نیروهای ذخیره را به خط مقدم اعزام کند. تنها در ۲۸ اوت، زمانی که نسخهای از فرمان روزانهٔ لیز به ارتش خود پیش از حمله به دست آلمانها افتاد، کسلرینگ دریافت که یک تهاجم عمده در جریان است و سه لشکر نیروی کمکی از بولونیا به جبهه آدریاتیک دستور حرکت یافتند، هرچند برای استقرار کامل آنها دستکم دو روز زمان لازم بود.
تا ۳۰ اوت ۱۹۴۴، سپاههای کانادایی و بریتانیایی موفق شدند به مواضع اصلی دفاعی Green I در امتداد خطالرأسهای آنسوی رود فوگلیا برسند. با بهرهگیری از کمبود نیروی انسانی در جبههٔ آلمان، نیروهای کانادایی توانستند شکافی در خطوط دفاعی ایجاد کنند و تا ۳ سپتامبر، ۲۴ کیلومتر دیگر پیشروی کرده و به خط دفاعی Green II در نزدیکی ساحل ریچیونه برسند. در این مرحله، متفقین به آستانهٔ نفوذ به شهر ریمینی و دشت رومانیا نزدیک شده بودند.
با این حال، سپاه زرهی هفتاد و ششم آلمان (LXXVI Panzerkorps) در جناح چپ ارتش دهم آلمان، بهطور منظم و منسجم به پشت خط رود کُنکا عقبنشینی کرد. مقاومت شدید لشکر اول چتربازان تحت فرماندهی هایدریش، بهویژه با پشتیبانی آتش سنگین توپخانه از تپههای کوریانو در جناح چپ کاناداییها، موجب توقف پیشروی متفقین شد.
در همین حال، سپاه پنجم بریتانیا در حال پیشروی در زمینهای تپهای صعبالعبورتر با جادههای نامناسب و صعبالعبور بود. در ۳ و ۴ سپتامبر، در حالی که کاناداییها بار دیگر در امتداد دشت ساحلی حمله میکردند، سپاه پنجم یک حمله زرهی انجام داد تا استحکامات رشتهکوه کوریانو را از بین ببرد و به رودخانه مارانو برسد. این کار برای باز کردن دروازهای به دشت بود که فراتر از آن میتوانست به سرعت توسط تانکهای لشکر اول زرهی بریتانیا که برای این منظور آماده شده بودند، مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، پس از دو روز نبرد سهمگین با تلفات سنگین از هر دو طرف، متفقین مجبور شدند حمله خود را متوقف کرده و استراتژی خود را دوباره ارزیابی کنند. لیس تصمیم گرفت با پیشروی به سمت غرب به سمت کروچه و گمانو، به دره مارانو که حدود ۲ مایل (۳٫۲ کیلومتر) از پشت مواضع کوریانو به سمت ساحل امتداد داشت، برسد. در شمال ریچونه.
نبردها برای جمانو و کروچه
[ویرایش]نبرد جمانو توسط برخی از مورخان به عنوان «کاسینوی آدریاتیک» لقب گرفته است. پس از ۱۱ حمله بین ۴ تا ۱۳ سپتامبر (ابتدا توسط لشکر ۵۶ بریتانیا و سپس لشکر ۴۶ بریتانیا)، نوبت لشکر ۴ هند بود که پس از بمباران سنگین، دوازدهمین حمله را در ساعت ۳:۰۰ بامداد ۱۵ سپتامبر انجام داد و سرانجام مواضع دفاعی آلمان را تصرف و تثبیت کرد. در همین حال، در شمال، در آن سوی دره کونکا، درگیری خونین مشابهی در کروچه در جریان بود. لشکر ۹۸ آلمان با سرسختی زیادی مواضع خود را حفظ کرد و پنج روز نبرد مداوم، اغلب خانه به خانه و تن به تن، طول کشید تا لشکر ۵۶ بریتانیا کروچه را تصرف کند.
تصرف کوریانو و پیشروی به سمت ریمینی و سن مارینو
[ویرایش]با کندی پیشرفت در گمانو، لیس تصمیم گرفت حمله به کوریانو را از سر بگیرد. پس از بمباران فلجکننده توسط ۷۰۰ قبضه توپخانه[۱۶] و بمبافکن، لشکر ۵ زرهی کانادا و لشکر ۱ زرهی بریتانیا حمله خود را در شب ۱۲ سپتامبر آغاز کردند. سرانجام مواضع کوریانو در ۱۴ سپتامبر تصرف شد.
بار دیگر، مسیر بهسوی ریمینی گشوده شده بود. نیروهای کسلرینگ متحمل خسارات سنگینی شده بودند و سه لشکر تقویتی که برای جبههٔ آدریاتیک فراخوانده شده بودند، دستکم تا یک روز دیگر در دسترس نبودند. اما اینبار، آبوهوا مداخله کرد: بارانهای سیلآسا رودخانهها را به سیلابهای خروشان تبدیل کرد و عملیات پشتیبانی هوایی را متوقف ساخت. حرکت نیروها بار دیگر به کندی کشیده شد و مدافعان آلمانی فرصت یافتند تا مواضع خود را در امتداد رود مارانو بازسازی و تقویت کنند. در نتیجه، پیشروی بهسوی دشت لومباردی نیز مسدود شد. ارتش هشتم بریتانیا، که تا آستانهٔ نفوذ به ریمینی پیش رفته بود، بار دیگر با خط دفاعی منسجم تازهای روبهرو شد: خط ریمینی. این خط، با بهرهگیری از زمینهای مرتفع، رودخانهها، و استحکامات بازسازیشده، نشاندهندهٔ توان آلمان در استفاده از فرصتهای تاکتیکی—even در شرایط عقبنشینی و فشار شدید—برای ایجاد سدهای دفاعی مؤثر بود.
در همین حال، با تصرف کروچه و فراتر از آن، مونتسکودو، جناح چپ ارتش هشتم به سمت رودخانه مارانو و مرز سن مارینو پیشروی کرد. آلمانیها بیش از یک هفته قبل، سن مارینو بیطرف را اشغال کرده بودند تا از ارتفاعاتی که دولت-شهر بر روی آن قرار داشت، بهرهبرداری کنند. تا ۱۹ سپتامبر، شهر منزوی شد و با هزینه نسبتاً کمی به دست متفقین افتاد. ۳ مایل (۴٫۸ کیلومتر) فراتر از سن مارینو، دره مارکیا قرار داشت که از خط پیشروی ارتش هشتم میگذشت و در ریمینی به دریا میرسید.
در طول شب ۱۹/۲۰ سپتامبر، سرتیپ ریچارد دبلیو. گودبادی، فرمانده تیپ دوم زرهی، (با تردیدهای فراوان) به گارد دوم دراگون (کوئینز بیز) دستور داد تا در ساعت ۱۰:۵۰ به Pt 153 حمله کنند. توپچیهای ضد تانک آلمانی، با استفاده از توپهای مشهور ۸۸ میلیمتری، روز خوبی را سپری کردند. همه تانکهای شرمن از دو اسکادران شرکتکننده در حمله به جز سه تانک نابود شدند. بیزها ۲۴ تانک و مهمتر از آن، ۶۴ خدمه تانک بسیار ماهر را از دست دادند. خوشبختانه برای نهمین نیزهدار سلطنتی کوئین، که دستور عبور از خلیجها را داشتند، حمله آنها پس از ارائه گزارشهای قوی به ستاد بالاتر به تعویق افتاد.[۱۷]
در سمت راست، سپاه اول کانادا در ۲۰ سپتامبر مواضع آلمانها را در رودخانه اوسا و به داخل دشت لومباردی در هم شکست و تیپ سوم کوهستانی یونان صبح روز ۲۱ سپتامبر وارد ریمینی شد، زیرا آلمانیها از مواضع خود در خط ریمینی در پشت اوسا به سمت مواضع جدید در مارکیا عقبنشینی کردند. با این حال، دفاع کسلرینگ تا شروع بارانهای پاییزی برای او زمان به ارمغان آورده بود. پیشرفت ارتش هشتم با گل و لای ناشی از باران سیلآسا بسیار کند شد و باز نگه داشتن جادهها و مسیرها را دشوار کرد و یک کابوس لجستیکی ایجاد کرد. اگرچه آنها از تپهها خارج شده بودند، اما دشتها پر از آب بودند و ارتش هشتم، مانند پاییز گذشته، خود را با رودخانههای خروشانی که از خط پیشروی آنها عبور میکردند، مواجه یافت. بار دیگر، شرایط مانع از بهرهبرداری زرهی ارتش هشتم از این پیشروی شد و پیادهنظام سپاه پنجم بریتانیا و سپاه اول کانادا (به همراه لشکر دوم نیوزیلند) مجبور شدند به سختی راه خود را به جلو باز کنند، در حالی که فون ویتینگهوف نیروهای خود را به پشت رودخانه بعدی آن سوی مارکیا، اوسو، چند مایل آن سوی ریمینی عقبنشینی کرد. مواضع روی اوسو در ۲۶ سپتامبر به محاصره درآمد و ارتش هشتم در ۲۹ سپتامبر به رودخانه بعدی، فیومیچینو، رسید. چهار روز باران شدید باعث توقف شد و در این زمان سپاه پنجم با نبرد مواجه شده بود و نیاز به سازماندهی مجدد اساسی داشت.
از زمان آغاز عملیات زیتون، ارتش هشتم متحمل ۱۴۰۰۰ تلفات شده بود. در نتیجه، گردانهای بریتانیایی به دلیل کمبود شدید نیروی انسانی مجبور شدند از چهار گروهان به سه گروهان تفنگدار کاهش یابند. سپاه پانزر LXXVI که با ارتش هشتم روبرو بود، ۱۶۰۰۰ تلفات متحمل شد. با توقف ارتش هشتم در پایان سپتامبر برای سازماندهی مجدد، لیس به فرماندهی نیروهای زمینی متفقین در جنوب شرقی آسیا منصوب شد و سپهبد ریچارد ال. مککریری از فرماندهی سپاه دهم بریتانیا به فرماندهی ارتش منصوب شد.
جبهه مرکزی (ارتش پنجم)
[ویرایش]تشکیل ارتش پنجم ایالات متحده
[ویرایش]ارتش پنجم ایالات متحده به فرماندهی کلارک شامل سه سپاه بود: سپاه چهارم ایالات متحده، به فرماندهی سرلشکر ویلیس دی. کریتنبرگر، در سمت چپ متشکل از لشکر اول زرهی ایالات متحده، لشکر ششم زرهی آفریقای جنوبی و دو تیم رزمی هنگ (RCTs)، یکی از لشکر ۹۲ پیادهنظام ایالات متحده و دیگری از لشکر ششم RCT برزیل (اولین گروه نیروهای زمینی نیروی اعزامی برزیل)؛ در مرکز سپاه دوم ایالات متحده، به فرماندهی سرلشکر جفری کیز (با لشکرهای ۳۴، ۸۵، ۸۸ و ۹۱ پیادهنظام ایالات متحده که توسط سه گردان تانک تحت فرماندهی پشتیبانی میشدند)؛ و در سمت راست سپاه سیزدهم بریتانیا، به فرماندهی سپهبد سیدنی کرکمن (متشکل از لشکرهای ۱ پیادهنظام و ۶ زرهی بریتانیا، لشکر هشتم پیادهنظام هند و تیپ ۱ زرهی کانادا). ارتش پنجم نیز مانند ارتش هشتم، با توجه به زمینی که به آن حمله میکردند، از نظر زرهی قوی و از نظر پیادهنظام ضعیف بود.[۱۸]
آرایش نظامی آلمانها در آپنین مرکزی
[ویرایش]در خط مقدم مقابل نیروهای ژنرال مارک کلارک، پنج لشکر از ارتش چهاردهم آلمان تحت فرماندهی یواخیم لملسن مستقر بودند:
- لشکر بیستم میدانی لوفتوافه
- لشکر شانزدهم زرهی گرنادیر اساس
- لشکرهای ۶۵ و ۳۶۲ پیادهنظام
- و لشکر چهارم چتربازان
در جناح غربی ارتش دهم آلمان به فرماندهی هاینریش فون فیتینگهوف نیز دو لشکر مستقر بودند:
- لشکر ۳۵۶ پیادهنظام
- و لشکر ۷۱۵ پیادهنظام
تا پایان هفتهٔ اول سپتامبر، لشکر میدانی لوفتوافه و لشکر ۳۵۶ پیادهنظام به جبههٔ آدریاتیک منتقل شدند. همچنین از ذخیرهٔ ارتش، لشکر ۲۹ زرهی گرنادیر و لشکر ۲۶ زرهی نیز به این جبهه اعزام شدند تا خطوط دفاعی تقویت شوند.
با این حال، ارتش چهاردهم آلمان از نظر کیفیت رزمی با ارتش دهم قابل مقایسه نبود. این ارتش در عقبنشینی از آنزیو بهشدت آسیب دیده بود و بسیاری از نیروهای جایگزین آن بهسرعت و بدون آموزش کافی به میدان فرستاده شده بودند. این ضعف ساختاری، در کنار فشار فزایندهٔ متفقین، موجب شد که ارتش چهاردهم نتواند همان سطح از انسجام و مقاومت تاکتیکی را حفظ کند که ارتش دهم در خط گوتیک از خود نشان داده بود.
طرح متفقین
[ویرایش]نقشه کلارک این بود که سپاه دوم در امتداد جاده فلورانس به فایرنزولا و ایمولا از طریق گذرگاه ایل جیوگو حمله کند تا از پهلو به استحکامات مستحکم گذرگاه فوتا (در جاده اصلی فلورانس-بولونیا) حمله کند، در حالی که در سمت راست آنها، سپاه سیزدهم بریتانیا از طریق خط گوتیک پیشروی میکرد تا مسیر ۹ (و بنابراین ارتباطات جانبی کسلرینگ) را در فائنتسا قطع کند. انتقال لشکر ۳۵۶ پیادهنظام به دریای آدریاتیک، استحکامات اطراف گذرگاه ایل جیوگو را که از قبل بهطور بالقوه یک منطقه ضعف بود و در مرز بین ارتشهای دهم و چهاردهم قرار داشت، تضعیف کرد.
نبرد
[ویرایش]در طول آخرین هفته ماه اوت، سپاه دوم ایالات متحده و سپاه سیزدهم بریتانیا شروع به حرکت به سمت کوهستان کردند تا برای حمله اصلی به استحکامات اصلی خط گوتیک موضع بگیرند. با مقاومت شدیدی از سوی پاسگاهها مواجه شدند، اما در پایان هفته اول سپتامبر، پس از سازماندهی مجدد پس از عقبنشینی سه لشکر برای تقویت جبهه تحت فشار آدریاتیک، آلمانیها به سمت استحکامات اصلی خط گوتیک عقبنشینی کردند. پس از بمباران توپخانهای، حمله اصلی ارتش پنجم در غروب ۱۲ سپتامبر آغاز شد. کیز سعی کرد با حمله به هر دو قله مونتیچلو و مونته آلتوزو با استفاده از لشکر ۹۱ پیادهنظام، از پهلو به گذرگاه دوم جیوگو حمله کند و در تلاشی جسورانه آلمانیها را از مواضع خود عقب براند، اما این تلاش شکست خورد.

پیشرفت در گذرگاه دوم جیوگو کند بود، اما در سمت راست سپاه دوم، سپاه سیزدهم بریتانیا پیشرفت بهتری داشت. کلارک از این فرصت استفاده کرد و بخشی از ذخیره سپاه دوم (هنگ ۳۳۷ پیادهنظام، بخشی از لشکر ۸۵ پیادهنظام) را برای بهرهبرداری از موفقیت سپاه سیزدهم به کار گرفت. پیادهنظام با حمله در ۱۷ سپتامبر، با پشتیبانی توپخانه آمریکایی و بریتانیایی، حدود ۲–۳ مایل (۳٫۲–۴٫۸ کیلومتر) به سمت مونته پراتونه جنگید. در شرق گذرگاه ایل جیوگو و موقعیتی کلیدی در خط گوتیک. در همین حال، سپاه دوم ایالات متحده حمله خود را به مونته آلتوزو از سر گرفت و بر ضلع شرقی گذرگاه ایل جیوگو مسلط شد. مواضع آلتوزو پس از پنج روز نبرد، صبح روز ۱۷ سپتامبر سقوط کرد. تصرف آلتوزو و پراتونه و همچنین مونته وروکا بین آنها باعث شد که خطوط دفاعی قدرتمند گذرگاه فوتا از پهلو مورد حمله قرار گیرند و لملسن مجبور به عقبنشینی شد و این گذرگاه پس از تنها نبرد سبک در ۲۲ سپتامبر به تصرف درآمد.
در سمت چپ، سپاه چهارم راه خود را به خط اصلی گوتیک باز کرده بود: به ویژه هنگ پیادهنظام ۳۷۰ که نیروهای محور را در بخش خود به سمت شمال فراتر از بزرگراه ۱۲ به سمت گالیکانو سوق داد؛ و هنگ ششم RCT برزیلی که ماساروسا، کامایوره و دیگر شهرهای کوچک را در مسیر خود به سمت شمال تصرف کرد. تا پایان ماه، واحد برزیلی مونته پرانو را فتح کرده و منطقه دره سرچیو را بدون متحمل شدن تلفات عمده کنترل کرد. در ماه اکتبر، فورناسی را با کارخانه مهماتش و بارگا نیز تصرف کرد؛ در حالی که هنگ ۳۷۰ از واحدهای دیگر (۳۶۵ و ۳۷۱) نیروی کمکی دریافت کرد تا بخش چپ ارتش پنجم را در دریای لیگوریا تضمین کند.
در جناح راست ارتش پنجم ایالات متحده، در امتداد جناح راست سپاه سیزدهم بریتانیا، لشکر هشتم پیادهنظام هند در حال نبرد در زمینهای صعبالعبور موفق شد ارتفاعات فمینا مورتا را تصرف کند. همزمان، لشکر ششم زرهی بریتانیا نیز در همان روز، یعنی ۱۸ سپتامبر، گذرگاه سن گودنزو را در مسیر ۶۷ بهسوی فورلی به کنترل خود درآورد.
این پیشرویها در مناطق کوهستانی و بدون مسیر مشخص، نشاندهندهٔ توان عملیاتی بالای نیروهای متفقین در عبور از موانع طبیعی و فشار بر خطوط دفاعی آلمان بود. تصرف این نقاط کلیدی، نهتنها دسترسی به دشتهای شمالی را تسهیل کرد، بلکه به متفقین امکان داد تا از جناحین به مواضع آلمان در خط گوتیک نزدیک شوند و فشار تاکتیکی را افزایش دهند.
در این مرحله، با پیشرفت کند در جبهه آدریاتیک، کلارک تصمیم گرفت که بولونیا در امتداد مسیر ۹ برای به دام انداختن ارتش دهم آلمان، بیش از حد به سمت غرب متمایل خواهد بود؛ بنابراین، او تصمیم گرفت سپاه دوم اصلی را به سمت شرق و به سمت ایمولا سوق دهد، در حالی که سپاه سیزدهم به پیشروی در سمت راست به سمت فائنتسا ادامه دهد. اگرچه آنها از خط گوتیک عبور کرده بودند، ارتش پنجم - درست مانند ارتش هشتم قبل از آنها - زمینهای آن سوی خط و مدافعان آن را حتی دشوارتر یافت. بین ۲۱ سپتامبر و ۳ اکتبر، لشکر ۸۸ ایالات متحده با ۲۱۰۵ کشته و زخمی - تقریباً برابر با کل بقیه سپاه دوم در طول شکستن واقعی خط گوتیک - راه خود را به سمت توقف باز کرد.
نبرد به سمت ایمولا، نیروهای آلمانی را از خط دفاعی بولونیا خارج کرده بود و کلارک تصمیم گرفت حمله اصلی خود را به سمت محور بولونیا تغییر دهد. سپاه دوم ایالات متحده بهطور پیوسته از طریق گذرگاه راتیکوسا پیشروی کرد و تا ۲ اکتبر، حدود ۲۰ مایل (۳۲ کیلومتر) به مونگیدورو رسیده بود. از بولونیا. با این حال، همانطور که در ساحل دریای آدریاتیک اتفاق افتاده بود، هوا خراب شده بود و باران و ابرهای کم ارتفاع مانع از پشتیبانی هوایی میشدند، در حالی که جادههای منتهی به انبارهای تدارکاتی که هر لحظه دورتر میشدند، در نزدیکی فلورانس، باتلاقی شده بودند.
در پنجم اکتبر، سپاه دوم ایالات متحده حمله خود را در جبههای به طول ۲۳ کیلومتر در امتداد جاده ۶۵ به سمت بولونیا از سر گرفت. در جناح راست آنها سپاه سیزدهم بریتانیا که شامل لشکر پیادهنظام ۷۸ بریتانیا بود و پس از بازسازی سهماهه در مصر به ایتالیا بازگشته بود، از آنها حمایت میکرد. پیشرفت تدریجی در مقابل مقاومت فزاینده صورت گرفت، زیرا ارتش چهاردهم آلمان نیروهایی را از بخش آرامتر مقابل سپاه چهارم ایالات متحده به این منطقه منتقل کرد. تا نهم اکتبر، آنها به سمت پرتگاه عظیم به ارتفاع ۴۶۰ متر پشت لیورگنانو حمله میکردند که به نظر غیرقابل عبور میرسید. با این حال، صبح دهم اکتبر هوا صاف شد و امکان استفاده از پشتیبانی توپخانه و هوایی فراهم گردید. با این وجود، تا پایان پانزدهم اکتبر طول کشید تا این پرتگاه بهطور کامل تصرف شود. در جناح راست سپاه دوم ایالات متحده، سپاه سیزدهم بریتانیا نیز در زمینی به همان اندازه دشوار با مقاومت سرسختانهای مواجه بود.
زمان برای حمله متفقین رو به اتمام است
[ویرایش]
تا نیمه دوم اکتبر، برای الکساندر روزبهروز روشنتر میشد که با وجود مبارزه سرسختانه در دشتهای آبگرفته رومانا و کوههای سر به فلک کشیده آپنین مرکزی، با پیشرفت پاییز و خستگی و تلفات جنگی که بهطور فزایندهای بر توان نیروهایش تأثیر میگذاشت، هیچ پیشرفتی قبل از بازگشت هوای زمستانی رخ نخواهد داد.
در جبهه آدریاتیک، پیشروی ارتش هشتم بریتانیا در جناح چپ خود از طریق دامنههای آپنین به سمت فورلی در مسیر ۹ از سر گرفته شد. در ۵ اکتبر ، لشکر دهم پیادهنظام هند - که از سپاه دهم بریتانیا به سپاه پنجم بریتانیا تغییر مسیر داده بود - از بالای تپهها از رودخانه فیومیچینو عبور کرده و خط دفاعی آلمان را در رودخانه تغییر داده و واحدهای ارتش دهم آلمان را در پایین دست رودخانه مجبور به عقبنشینی به سمت بولونیا کرده بود. بهطور متناقضی، از یک نظر، این به کسلرینگ کمک کرد زیرا جبههای را که باید از آن دفاع میکرد کوتاهتر کرد و فاصله بین دو ارتش او را کاهش داد و انعطافپذیری بیشتری برای جابجایی واحدها بین دو جبهه به او داد. در ادامه پیشروی خود در مسیر ۹، در ۲۱ اکتبر، سپاه پنجم بریتانیا از رودخانه ساویو که از طریق چزنا به سمت شمال شرقی تا آدریاتیک امتداد دارد، عبور کرد و تا ۲۵ اکتبر در حال نزدیک شدن به رودخانه رونکو بود، حدود ۱۰ مایل (۱۶ کیلومتر) فراتر از ساویو، که آلمانیها پشت آن عقبنشینی کرده بودند. تا پایان ماه، پیشروی به فورلی، در نیمه راه بین ریمینی و بولونیا، رسیده بود.
قطع ارتباطات جانبی ارتشهای آلمان همچنان یکی از اهداف اصلی بود. در واقع، کسلرینگ بعدها گفت که اگر در اواسط اکتبر جبهه جنوب بولونیا قابل حفظ نباشد، همه مواضع آلمانها در شرق بولونیا «بهطور خودکار از دست خواهند رفت.» بنابراین الکساندر و کلارک تصمیم گرفتند قبل از آنکه زمستان جبهه را فرا گیرد، آخرین فشار خود را برای تصرف بولونیا انجام دهند.
در شانزدهم اکتبر، ارتش پنجم ایالات متحده خود را برای آخرین تلاش به منظور تصرف بولونیا آماده کرده بود. متفقین به دلیل کاهش جهانی تولید مهمات در انتظار شکست نهایی آلمان با کمبود مهمات توپخانه مواجه بودند. باتریهای ارتش پنجم تا حدی سهمیهبندی شده بودند که مجموع گلولههای شلیکشده در آخرین هفته اکتبر کمتر از تعداد شلیکشده در یک دوره هشتساعته در دوم اکتبر بود. با این حال، سپاه دوم ایالات متحده و سپاه سیزدهم بریتانیا به مدت یازده روز متوالی حملات خود را ادامه دادند. پیشرفت کمی در مرکز، در امتداد جاده اصلی به بولونیا، حاصل شد. در جناح راست، پیشرفت بهتری صورت گرفت و در بیستم اکتبر، لشکر ۸۸ ایالات متحده مونته گرانده را تصرف کرد که تنها شش و چهار دهم کیلومتر تا جاده ۹ فاصله داشت و سه روز بعد لشکر ۷۸ بریتانیا مونته اسپادورو را فتح کرد. با این حال، چهار مایل باقیمانده مسیر در زمینی دشوار قرار داشت و توسط سه تا از بهترین لشکرهای آلمان در ایتالیا — لشکر پانزرگرنادیه ۲۹، لشکر پانزرگرنادیه ۹۰ و لشکر چترباز اول — تقویت شده بود که کسلرینگ توانسته بود آنها را از رومانا عقبنشینی دهد به لطف کوتاه شدن جبههاش. تا اواخر اکتبر، هنگ ششم برزیل نیروهای محور را از استان لوکا به بارگا پیش رانده بود، جایی که پیشروی آن متوقف شد.
عملیاتهای بعدی
[ویرایش]در اوایل نوامبر، تقویت کامل لشکر اول برزیل و تقویت لشکر ۹۲ ایالات متحده، حتی جبران خسارات ارتش پنجم ایالات متحده را که به فرانسه منتقل شده بود، نکرده بود. وضعیت در ارتش هشتم بریتانیا حتی بدتر بود: کادرهای جایگزین به شمال اروپا منتقل میشدند و به سپاه اول کانادا دستور داده شد تا برای اعزام به هلند در فوریه سال بعد آماده شود. [۱۹] همچنین، در حالی که آنها در کوهستانها نگه داشته میشدند، ارتشها همچنان از برتری زرهی نسبت به پیاده نظام برخوردار بودند. [۲۰]
در طول ماههای نوامبر و دسامبر، ارتش پنجم بر بیرون راندن آلمانیها از مواضع توپخانهای مستحکمشان که در جلوگیری از پیشروی متفقین به سمت بولونیا و دره پو نقش کلیدی داشتند، تمرکز کرد. ارتش پنجم ایالات متحده با استفاده از نیروهای کوچک و متوسط برزیلی و آمریکایی، این نقاط را یکی پس از دیگری مورد حمله قرار داد، اما هیچ نتیجه مثبتی نداشت. تا پایان سال، استحکامات دفاعی تشکیل شده توسط آلمانیها در اطراف مونته کاستلو ، ( لیزانو در ) بلودره ، دلا توراچیا، کاستلنووو (دی ورگاتو)، توره دی نرون، لا سرا، سوپراساسو و کاستل دیآیانو بسیار مقاوم نشان داده بود. [۲۱][۲۲]
در همین حال، ارتش هشتم بریتانیا - که در مسیر ۹ در فورلی مستقر بود - به پیشروی فرعی خود در ساحل آدریاتیک ادامه داد و در ۵ نوامبر راونا را تصرف کرد. در اوایل نوامبر، پیشروی در مسیر ۹ از سر گرفته شد و در ۹ نوامبر از رودخانه مونتونه، درست آن سوی فورلی، عبور شد. با این حال، پیشروی با رودخانه کوزینا، حدود ۳ مایل (۴٫۸ کیلومتر) ، همچنان بسیار دشوار بود. در امتداد مسیر ۹، تنها در ۲۳ نوامبر از آن عبور شد. تا ۱۷ دسامبر، رودخانه لامون مورد حمله قرار گرفت و فائنزا پاکسازی شد. ارتش دهم آلمان خود را در کرانههای مرتفع رودخانه سنیو (با ارتفاع حداقل ۲۰ فوت (۶٫۱ متر) مستقر کرد. بالای دشت اطراف) که از خط پیشروی ارتش هشتم درست آن سوی فائنتسا تا دریای آدریاتیک در شمال راونا امتداد داشت. با بارش برف و استقرار کامل زمستان، هرگونه تلاشی برای عبور از سنیو منتفی شد و لشکرکشی ارتش هشتم در سال ۱۹۴۴ به پایان رسید.
در اواخر دسامبر، در آخرین اوج نبردهای سال، آلمانیها از یک نیروی عمدتاً ایتالیایی متشکل از واحدهای لشکر ایتالیایی مونتروسا برای حمله به جناح چپ ارتش پنجم ایالات متحده در دره سرچیو در مقابل لوکا استفاده کردند تا واحدهای متفقین را که در غیر این صورت ممکن بود به جبهه مرکزی منتقل شوند، در آنجا زمینگیر کنند. دو تیپ از لشکر هشتم پیاده نظام هند به سرعت از طریق آپنینها منتقل شدند تا لشکر ۹۲ پیاده نظام ایالات متحده را تقویت کنند. زمانی که نیروهای کمکی رسیدند، نیروهای محور برای تصرف بارگا پیشروی کرده بودند، اما اقدام قاطع سرلشکر دادلی راسل از لشکر هشتم هند، پیشروی بیشتر را متوقف کرد و وضعیت تثبیت شد و بارگا تا سال نو بازپس گرفته شد.
در اواسط دسامبر، الکساندر فرمانده عالی جبهه مدیترانه شد. کلارک جای او را به عنوان فرمانده ارتشهای متفقین در ایتالیا (که به گروه ارتش پانزدهم تغییر نام داده شد) گرفت و فرماندهی ارتش پنجم ایالات متحده به لوسیان کی. تراسکات داده شد. در اواسط فوریه، با بهبود هوای زمستانی، ارتش پنجم حملات خود را به مواضع توپخانه آلمان از سر گرفت ( عملیات Encore ). این بار سپاه چهارم از دو لشکر پیاده نظام کامل برای انجام این مأموریت استفاده کرد: لشکر برزیلی، که وظیفه تصرف مونته کاستلو، سوپراساسو و کاستلنوو دی ورگاتو را بر عهده داشت؛ و لشکر دهم کوهستانی تازه از راه رسیده ایالات متحده ، که وظیفه تصرف بلودره، دلا توراچیا و کاستل دیآیانو را بر عهده داشت. عملیات Encore در 18 فوریه آغاز شد و در 5 مارس به پایان رسید و مقدمهای برای حمله نهایی در ایتالیا بود.[۲۳][۲۴]
جستارهای وابسته
[ویرایش]- لشکرکشی ایتالیا (جنگ جهانی دوم)
- جبهه مدیترانه و خاورمیانه در جنگ جهانی دوم
- جمهوری اجتماعی ایتالیا
- تئاتر اروپایی جنگ جهانی دوم
منابع
[ویرایش]- ↑ Sterner, 2008. p.106.
- ↑ Nicholson, p. 497.
- ↑ Bryn, Chapter 14.
- ↑ Orgill, p. 28.
- ↑ "7 aprile 1944 – 80 anni fa la strage di Fragheto" [7 April 1944 – 80 years ago, the Fragheto massacre]. Chiamami Città (به ایتالیایی). 6 April 2024. Retrieved 7 April 2024.
- ↑ "Strage di Fragheto" [Fragheto massacre]. Paesaggi della memoria (به ایتالیایی). Retrieved 7 April 2024.
- ↑ "Fragheto di Casteldelci". Istituto Storia Marche (به ایتالیایی). Retrieved 7 April 2024.
- ↑ Orgill, p. 29.
- ↑ Orgill, p. 20.
- ↑ Blaxland, p. 163.
- ↑ Orgill, p. 33.
- ↑ Jackson, p. 126.
- ↑ Jackson, p. 226.
- ↑ Jackson, p. 227.
- ↑ Jackson, p. 234.
- ↑ Orgill, p. 124.
- ↑ War Monthly - Issue 34 (1977). Gothic Line 1944, by E. D. Smith, p. 28. ISSN 0307-2886.
- ↑ Orgill, p. 164.
- ↑ Corrigan 2010, p.523.
- ↑ Clark, p.606.
- ↑ Moraes, Chapter IV.
- ↑ Brooks, Chapters XX & XXI.
- ↑ Bohmler, Chapter IX.
- ↑ Ibidem, Brooks.