خراسان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
موقعیت خراسان در نقشه ایران در عصر خلفای عباسی برگرفته از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی

خراسان بزرگ بخشی از ایران بزرگ و از دوران ساسانیان نامی سنتی و همگانی برای اشاره به نواحی شرقی ایران است و نام آن از دوران ساسانیان در ایران مرسوم شد. پیش از این، در زمان هخامنشیان و اشکانیان، این ایالت، پارساوا (پارتاوا، پهلَو، Parthava، یا پَرْثْوَ) نام داشت. ساسانیان گسترهٔ خود را به چهار بخش تقسیم کرده بودند که یکی از آن بخش‌ها خراسان به معنای «سرزمین خورشید» بود.[۱][۲] گسترهٔ تاریخی خراسان شامل استان خراسان در ایران کنونی و بخش‌های زیادی از افغانستان و ترکمنستان امروزی بوده‌است. در مفهوم گسترده‌تر ازبکستان و تاجیکستان و بخش‌هایی از قرقیزستان و قزاقستان را هم می‌توان در قلمرو خراسان بزرگ تاریخی به حساب آورد. برخی نویسندگان همچون علی شریعتی خراسان بزرگ را مهد سیاسی ایران[۳] و برخی دیگر آن را حتی سرزمین مادری زبان و فرهنگ فارسی دانسته‌اند.[۴]

خراسان سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شده‌است. از جنوب، تا شمال سیستان و غزنی و از شمال، به بخارا می‌رسد.

خراسان بزرگ شامل چهار بخش بوده‌است[۵] و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بوده‌است. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع می‌نامیده‌اند و دربردارنده رب‌های زیر بوده‌است:

  1. ربع ابرشهر با مرکزیت شهر نیشابور
  2. ربع مرو
  3. ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور و فراهبلخ (به‌شمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی یادشده نیشابور و زمانی هم بلخ بود.
  4. ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوزسمنگان، بغلان (بغولانگوتخارستان و بدخشان می‌شده‌است.

نام[ویرایش]

در واژه‌نامه دهخدا آمده‌است که واژه «خراسان» واژه‌ای پهلوی است که در متون کهن به معنی مشرق (خاور) در روبروی مغرب (باختر) به کار رفته‌است.[۶] و در منابع دیگر نیز خراسان در زبان کهن فارسی به معنی خاورزمین مورد استفاده قرار گرفته‌است.[۷]

فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید:

زبان پهلوی هر کو شناسدخراسان یعنی آنجا کو «خور آسد»
خراسان را بود معنی خور آیانکجا از وی خور آید سوی ایران

یاقوت حموی جغرافیدان بزرگ ایرانی چنین نوشته‌است:

خُر به فارسی دری، نام خورشید و آسان گویا اصل و جای شیء است

و سپس در گزارشی دلیل نام‌گذاری خراسان به گفتهٔ دغفل النسابه چنین می‌نویسد:

خراسان و هیطل دو پسر عالم بن سام بن نوح، هر یک در شهری که منسوب به آنها شد وارد شدند، هیطل در شهری معروف به هیاطله در بالای رود جیحون و خراسان در شهرهایی که در زیر رود جیحون بود فرود آمدند و هر قطعه‌ای به نام کسی که در آن فرود آمد نامگذاری شد…[۸]

حافظ ابرو جغرافیدان سرآمد، تعبیر دیگری به کار برده و خوراسان را «آفتاب مانند» معنی نموده و گفته‌است که:

بعضی گفته‌اند خورآسان، یعنی به آسانی بخور[مشکوک ].[۹]

و برخی نیز خراسان را سرزمین نورانی یا طالع نوشته‌اند و آن را واژه‌ای آمیخته‌شده از لفظ «خور» به معنی خورشید و «آسان» به معنی شرق دانسته‌اند.[۱۰]

از بررسی دیدگاه‌های ارائه شده چنین برداشت می‌شود که صورت درست واژه «خراسان»، "خورستان (خور+ستان = سرزمین مطلع خورشید)" بوده‌است که بر اثر دگرگونیِ زمان و شاید از باب برابریِ نگارش به خراسان تبدیل شده‌است.[۱۱][۱۲] خراسان بمعنای خور+ایستان است یعنی جایی که درآن خورشید ایستاده وبلند می‌شود یعنی شرق ایران زمین

خراسان یکی از چهار استان ایرانشهر[ویرایش]

نسک (=کتاب) «شهرستان‌های ایرانشهر» نسک ارزشمندی از که در سده هشتم میلادی به پارسیگ (پارسیِ پهلوی) نگاشته شده. این نوشته دانستی‌های مهمی دربارهٔ ایران و تقسیم‌بندی‌های آن به ما می‌دهد.

در بخشی از این نسک آمده‌است که ایران در دوران خسروی یکم (انوشیروان) به چهار استان بخش شده‌است. در هر استان چند شهرپانی (ساتراپی) وجود داشته‌است. Xwarāsān (یا به نوشتار امروزی اش، خراسان) نیز نام یکی از این استان‌ها بوده‌است که در شمال شرقی بوده‌است. دیگر استان‌ها Xwarwarān (جنوب غربی)، Nēmrōz (جنوب شرقی) و Ādurbādagān (شمال غربی) نام داشتند.[۱۳]

پیرامون مرزهای خراسان[ویرایش]

شواهد تاریخی بیانگر آن است که سرزمین خراسان در طول تاریخ، هیچ‌گاه دارای مرز ثابت جغرافیایی نبوده و تحت تأثیر عوامل مختلف، محدوده‌اش همواره کاهش یا گسترش یافته‌است.

دهستان میامی.

به‌طور سنتی سرزمین‌های شرق کویر نمک را خراسان خوانده‌اند لیکن حدود شرقی آن در طول تاریخ دستخوش تغییر بوده‌است. معمولاً گفته می‌شود که خراسان از شرق به ترکستان و هندوستان محدود بوده‌است. خراسان را از شمال محدود به ماوراءالنهر می‌دانند لیکن گاه ماوراءالنهر هم بخشی از خراسان به‌شمار آمده‌است. خراسان در زمان ساسانیان یکی از چهار ناحیهٔ اصلی کشور بود و یک مرزبان داشت.

در مورد حدود و موقعیت خراسان در دورهٔ ساسانیان، کریستن‌سن بر پایه کاوشهای هرتسفلد چنین می‌نویسد:

دروازه‌های کاسپین نزدیک ری، کوه‌های البرز، گوشه جنوب شرقی بحر خزر، دره اترک. خطی که از صحرای تجن گذشته و در زیر قرقی به جیحون می‌رسد موافق مسکوکات سکایی ساسانی که به دست آمده این خط سرحدی از قلل سلسله جبال حصار گذشته و به پامیر می‌رسد و از آنجا به سمت جنوب مایل گشته‌است و به امتداد قطعه‌ای از جیحون که بدخشان را در میان گرفته سیر کرده به قطعه هندوکش می‌رسیده‌است از آن نقطه سرحدی به سمت مغرب برگشته و در امتداد سلسله هندوکش و ملحقات آن به جنوب هرات رسیده و در ناحیه جنوب ترشیز و خاف و قهستان (کوهستان) را قطع کرده، باز به دروازه‌های کاسپین می‌پیوسته‌است.

یاقوت حموی جغرافیدان بزرگ ایرانی در کتاب مراصدالاطلاع بر پایه برخی از پژوهش‌های خویش می‌نویسد:

خراسان سرزمین وسیع است که یک طرف آن از جوین و بیهق به عراق می‌رسد و طرف دیگرش از طغارستان (طخارستان) و غزنه و سجستان (سیستان) به هند منتهی می‌گردد. از شهرهای آن نیشابور و هرات و مرو که قسمتی از بلخ است و طالقان و نساء و ابیورد و سرخس می‌باشد. جیحون و خوارزم را هم بعضی تابع آن شمرده‌اند و گفته شده خراسان دارای چهار کرسی بوده:

کرسی اول: ایرانشهر که عبارت باشد از نیشابور ، قهستان و طبین{طبسین؟} و حوادث و پوشنج (از نواحی هرات) و بادغیس (از توابع هرات که در قدیم شهری بزرگ و با صفا بوده‌است) و طوس که به طابران تصریح شده

کرسی دوم: مرو شاه جهان و سرخس و نساء و ابیورد و مرو رود و طالقان و خوارزم

کرسی سوم: طرف غربی رود جیحون و جرجان و خوارزم و طخارستان علیا و اندرانه (شهری نزدیک هندوکش) و ساسان و بغلدن (شهری از نواحی بلخ) و والج (نام شهری در طخارستان)

کرسی چهارم: ماوراءالنهر، بخارا و شاش (چاچ) (که در آنجا کمان‌های خوب می‌ساختند) و سغد (نزدیک سمرقند که آن را به سبب خوشی آب و هوا از بهشت‌های چهارگانه به‌شمار آورده‌اند و بین جیحون و سمرقند).[۱۴]

التون ال. دانیل در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان می‌نویسد:

به‌طور کلی می‌توان خراسان خاص را سرزمینی طولانی دانست، گسترده از نزدیک کرانه‌های جنوب شرقی دریای خزر تا بلندیهای حصار مانند پامیر و هندوکش، که در نظریه‌ای دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یاری تا شرق (آنجا که خور برآید) گسترده بوده‌است.

در واقع خراسان گاهی شامل سرزمین پرنعمت جنوب دریای آرال (خوارزم) و نواحی آن سوی جیحون (ماوراءالنهر) و بسیاری از فلات ایران می‌شده‌است که حدود شرقی آن تا چین می‌رسید ولی عملاً این مرز از بلخ و بخش معروف به طخارستان (باختر باستانی) آن سو تر می‌رفت، و در مغرب به همین گونه حدود خراسان کمتر به مرزهای زاگرس می‌رسید اما گاهی شامل قومس، جرجان، ری و بخشهایی از طبرستان می‌گشت و با آن که ماوراءالنهر غالباً با خراسان یکی گرفته می‌شد ولی عملاً آمودریا همان مرز شمالی خراسان شناخته می‌شد و گاهی عملاً تا این حدود هم نمی‌رسید.[۱۵]

در دورهٔ اسلامی شهرهای بلخ، هرات، مرو و نیشابور چهار شهر اصلی خراسان بودند. از شهرهای مهم دیگر خراسان می‌توان طوس، سرخس، تون، ترشیز(کاشمربادغیس و بیهق (سبزوار امروزی) را نام برد.

  • خراسان بزرگ تاریخی

از نگاه تاریخی و فرهنگی؛ منظور از خراسان، عموماً خراسان بزرگ است که حوزه‌ای بسیار گسترده‌تر از خراسان ایران معاصر را در بر می‌گیرد. قلمرو تاریخی خراسان؛ شامل استان‌های خراسان ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و بخش‌هایی از قرقیزستان امروزی بوده‌است.[۱۶]

  • استان خراسان
استان خراسان ایران پیش از تقسیم

استان خراسان به مرکزیت شهر مشهد، تا سال ۱۳۸۳ با مساحتی معادل ۳۱۳٬۳۳۵ کیلومتر مربع، وسیع‌ترین استان ایران بود که حدود یک پنجم مساحت ایران را تشکیل می‌داد.[۱۷]

این استان از شمال و شمال شرق به جمهوری ترکمنستان، از شرق به کشور افغانستان، از جنوب به استان سیستان و بلوچستان، از غرب به استان سمنان و استان اصفهان، از شمال غرب به استان گلستان، از جنوب غرب به استان کرمان و استان یزد محدود بود.

این استان پس از سال ۱۳۸۳، به سه استان خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند، خراسان رضوی به مرکزیت مشهد و خراسان شمالی به مرکزیت بجنورد تقسیم گردید.

تاریخچه[ویرایش]

  • هخامنشیان

در دوران هخامنشیان، ایران به کشورهای پیرو (ملوک الطوایفی) بخش می‌شده و هر کشوری زیر فرماندهی حاکمی به نام خشترپاون (به زبان پارسی باستان) یا شترپاون (به زبان پهلوی) اداره می‌شده‌است و این نام به یونانی ساتراپ نیز یاد شده‌است که ساتراپی پرشوه، با نام ایالت شانزدهم (شامل پارت‌ها، خوارزمی‌ها، سغدی‌ها و هرَوی‌ها (هراتی‌ها)) با شمال خراسان کهن برابر است و از طرف مغرب در دربند دریای گرگان با ساتراپی ماد همسایه بوده‌است.

مرکز ساتراپی پرشوه، شهر توس بوده‌است که ویشتاسب، پدر داریوش؛ ساتراپ آنجا بوده و جایگاهش در این شهر بوده‌است.

به گفته هرودوت:

پارت‌ها و خوارزمیان و سغدی‌ها و آرین‌ها (هروی‌ها) در یک ساتراپی قرار داشته‌اند و در تمام کتیبه‌های میخی در ذکر اسامی ولایات مملکت، پارت جدا نام برده شده وپارسیان در موقع سیاحت و گردش در ممالک خود سعی می‌کردند تا آنجا که شود زودتر از پارت بگذرند. زیرا ولایات مزبور به واسطه فقر و بی‌چیزی قادر نبودند آذوقه موکب پرجمعیت‌شاهان را فراهم سازد.[۱۸]

  • اشکانیان

پس از مرگ اسکندر، دیورتوس، حاکم یونانی بلخ راه استقلال در پیش گرفت و پارت و گرگان استقلال یافتند.[۱۹] پس از سقوط دولت سلوکی و قدرت گرفتن اشکانیان، پارتها در سرزمین کوهستانی کهن جنوب شرقی دریای خزر ساکن شدند. این منطقه محدود می‌شد از شمال به دشت استرآباد و صحرای ترکستان و از جنوب به کویر نمک و از جنوب از سلسله‌های البرز به طرف مشرق تا هرات ادامه داشت.

مرکز خراسان باستان یا ایالت پارت در آغاز شهر نیسایه (نسا) بوده‌است که یونانیان آن را نیسا می‌خواندند.

  • ساسانیان

لتون. ل. نیل دربارهٔ تشکیلات سیاسی ساسانیان و وضعیت خراسان در دوره ساسانی می‌نویسد:

ساسانیان خراسان را یکی از چهار استان کشور می‌دانستند و آن را سرزمین شرق می‌گفتند و این استان به چهار بخش تقسیم می‌شد. بنا به روایت این بخشها عبارت بودند از مرو، نیشابور، هرات و بلخ[۲۰]

  • دوران اسلامی
شعمدانی، قرن ۱۱–۱۲ میلادی، یافت شده در خراسان، ایران

خراسان در دوران اسلامی به چهار بخشِ نیشابور، مرو، هرات و بلخ تقسیم شده بود. در سال ۳۱ هجری قمری، اعراب روانه خراسان شدند و طخارستان را تصرف نمودند و در همین زمان ساکنین خراسان به دین اسلام گرویدند.

در دوره خلفا استان خراسان مهمترینِ استانهای ایران به‌شمار می‌رفت و شامل همه شمال شرقی ایران تا مرز چین بود.[۲۱]

خراسان نزدیکِ به مدت ۲۰۰ سال زیرنظر حکومت‌های عرب بنی امیه و عباسیان اداره می‌شد تا اینکه در سال ۲۰۵ هجری قمری به دست سلسله طاهریان استقلال یافت.

در سال ۲۸۳ هجری قمری جزو متصرفات دولت صفاریان شد.

۴ سال بعد، (سال ۲۸۷ هجری قمری) امیراسماعیل سامانی بر عمر لیث غلبه کرد و خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید.

سلطان محمود غزنوی در سال ۳۸۴ هجری قمری خراسان را به تصرف خود درآورد و ۴۵ سال بر این سرزمین حکومت کرد.

در سال ۴۲۹ هجری قمری، طغرل اول، نیشابور را تصرف کرد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد. خراسان تا سال ۵۵۲ هجری قمری در گسترهٔ سلجوقیان قرار داشت و پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی، این سرزمین به دست خوارزمشاهیان افتاد.

با حمله مغول‌ها در سدهٔ هفتم هجری قمری، بسیاری از شهرها و آبادی‌های خراسان ویران شدند.

این سرزمین در سال ۸۷۳ هجری قمری خراسان به تصرف پادشاهان گورکانی درآمد و ۴۰ سال پس از آن (سال ۹۱۳ هجری قمری) ازبک‌ها به رهبری شیبک خان، خراسان را مورد تهاجم قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی به دفاع از این سرزمین پرداخت و سرانجام از ازبکها شکست خورد. پس از آن خراسان دوباره مورد هجوم و تاخت و تاز ازبک‌ها قرار گرفت که سرانجام شاه عباس صفوی توانست آنان را تا فرارود عقب براند.

معدن فیروزه در خراسان، ۱۹۰۹ میلادی

پس از مرگ نادر شاه افشار به سال ۱۱۶۰ هجری قمری، بخش‌های شرقی این سرزمین (هرات و بلخ) به تصرف احمد شاه درانی درآمد و در دوران قاجاریه با دخالت انگلستان و حمایت ان از احمد شاه درانی با بستن عهدنامه پاریس در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، ایران متعهد شد که در امور افغانستان دخالت نداشته باشد و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرف نظر کند و قسمت شرقی خراسان به افغانستان که تحت نفوذ انگلستان بود، واگذار گردید.[۲۲]

بخش شمالی خراسان (مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم) نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روسها و ترکمن‌ها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ هجری قمری، به وسیلهٔ عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که رود اترک را مرز ایران قرار می‌داد، از بدنه فلات ایران جدا گردید.[۲۳]

خراسان در آثار پیشینیان[ویرایش]

خوشا جای ابر و بوم خراساندرو باش و جهان را می خور آسان
زبان پهلوی هر کاو شناسدخراسان آن بود کز وی خور آسد
خور آسد پهلوی باشد خورآیدعراق و پارس را خور زو بر آید
خور آسان را بودیعنی خور آیانکجا از وی خور آید سوی ایران
چو خوش نامست وچه خوش آب وخاک استزمین وآب وخاکش هر سه پاک است
مرا مکان به خراسان زمین به یمگان استکسی چرا طلبد در سفر خراسان را
هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعرجامی سفینه تو به دنباله می‌رود
نظم تو می‌رود ز خراسان به شاه فارسگر شعر او ز فارس به بنگاله می‌رود

«هندوستانی غیر هندوستانی را خراسانی گوید. چنانچه عرب، غیر عرب را عجم گوید، و در میان خراسان و هندوستان دو بندر است یکی کابل و دیگر قندهار…»

«همه خارجیان را در هندوستان خراسانی می‌خواندند».

نام خراسان در اشعار ادبای پارسی گو[ویرایش]

شمارش واژه‌های مهم هویت زبانی و فرهنگی در ادبیات شاعران ایران‌زمین این فهرست قابل گسترش می‌باشد.

منابع[۲۴][۲۵]
نام شاعر قرن میلادی ایران توران پارسی فارسی معرب دری خراسان بزرگ پهلوی یا پارسی میانه
رودکی ۹ام و ۱۰ام ۱ ۶
فرخی سیستانی ۹ام ۱۰ام ۱۶ ۱ ۱۵ ۱۰ ۱
ابوسعید ابوالخیر ۱۰ام ۱ ۲
فردوسی ۱۰ام و ۱۱ام ۸۰۰ + ۱۵۰ + ۱۰۰+ ۲ ۲۵ ۲۹
اسدی طوسی ۱۱ام ۵۱ ۵ ۱ ۱ لغت فُرس
مسعود سعد سلمان ۱۱ام ۲۳ ۲ ۱۹ نظم و نثر دری ۱۳
منوچهری دامغانی ۱۱ام ۵ ۳ ۴
فخرالدین اسعد گرگانی ۱۱ام 15 10 12 Parsa’i 2 ۱ ۲۸ ۳
ناصرخسرو ۱۱ ام ۱ ۱ ۱۹ ۲ ۷۹ ۲
سنایی ۱۱ام و ۱۲ام ۱۱ ۱ ۱۴ ۱۳
مهستی گنجوی ۱۱ام و ۱۲ام ۱ ۱
انوری ۱۲ام ۱۳ ۳ ۲ ۱ ۲۰
خاقانی ۱۲ام ۲ ۱ ۴ ۱ ۱+ ۱دری نظم ۴۰ ۱۸۰
نظامی گنجوی ۱۲ ام ۳۷ ۲ ۱۲ ۲+ ۱ نظم و نثر دری ۲۵ ۶
امیرخسرو دهلوی ۱۳ ام ۱۴ام ۲ ۷ ۶ ۱۳
سعدی ۱۳ام ۱ ۱ ۶+ ۷
مولوی ۱۳ ام ۱۴ام ۱ ۱ ۲۹ ۶
حافظ ۱۴ام ۶ ۹ ۱+ ۱ نظم دری
عبید زاکانی ۱۴ام ۱ ۱ ۴ ۱
محتشم کاشانی ۱۶ام ۱۲ ۹ ۳ ۴
صائب تبریزی ۱۷ام ۱۰ ۷ ۳ ۵
اقبال لاهوری ۱۹ام-درگذشته ۱۹۳۸ ۱۹ ۴ ۳ ۱ طرز دری۱
پروین اعتصامی ۱۹ام/درگذشته ۱۹۴۱ ۲ پارسا و پارسایی

پیران نامی خراسان بزرگ[ویرایش]

صوفیانی که در دورهٔ کنونی بیشتر شناخته شده‌اند:

از آنجا که مرکز تصوف ایران در خراسان بزرگ به ویژه نواحی شمال و نیشابور بوده‌است و نام بسیاری از پیشگامان این مکتب انسانیت بجز بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و ابوسعید ابوالخیر و عطار نیشابوری از یادها رفته، در مجموعه شش جلدی «پیران خراسان» تألیف دکتر جواد نوربخش شرح حال پیران پیشکسوتان طریقت صوفیه آورده شده تا ایرانیان شأن و مرتبه فرهنگ خود را بیشتر و بهتر بشناسند:[۲۶]

  • ابوالحسین نوری بغوی خراسانی[۲۷] ابوالحسین یا ابوالحسن نوری احمد بن محمد بن احمد بن محمد نوری، از خانواده‌ای ایرانی و اصلش از بغشور (بین سرخس و هرات) بود. وی معاصر جنید بود. در کتاب تاریخ بغداد سال مرگ وی ۲۹۵ و مرآت الجنان یافعی ۲۸۶ هجری ذکر شده‌است. چون خبر مرگ او را به جنید دادند گفت: «نصف این علم از میان رفت.»،[۲۸]

در بزرگداشت وی:

عطار در مصیبت نامه گوید:

ور کمال و صفو نوری بایدتاز زر تاریک دوری بایدت

روزبهان گوید: مسند عارفان و شمشیر شطّاحان و رئیس واجدان و پیشرو مخلصان در زمان خویش ابوالحسین نوری، او را بود زبان حقایق، در همه علوم کامل، و در کرامات و آیات بحر فهم،[۲۹]

جنید گفت: تا نوری برفت هیچ‌کس از حقیقت صدق سخن نگفت، که صدیق زمانه بود،[۳۰]

سخنانی از نوری:

«تصوّف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است».[۳۱] «تصوف آزادی است و جوانمردی و ترک تکلّف و سخاوت.»[۳۱] «هرکه چیزها را به خداوند تعالی داند و از آن وی شناسد اندر همه چیزها، رجوعش به وی باشد نه به چیزها.»[۳۱] «نعت درویش آن است که چون بیابد بیارامد و چون بیابد بدهد.»[۳۲]

سخنانی در بزرگداشت وی: بایزید گوید: «من از ابوعلی علم فنای در توحید آموختم.»[۳۴] و بازگوید «در صحبت ابوعلی سندی بودم، من به او آنچه را که از واجبات بود تلقین می‌کردم و او مرا علم توحید و حقایق می‌آموخت.»[۳۵]

برخی سخنان ابوعلی سندی: «علم کامل نشود، جز به تهذیت حال و حال مهذب نگردد مگر به یاری پیر و پیروی وی».[۳۶] «دل بد مدار و زبان طعن از دیگران کوتاه کن و خود را مستای و هنر مفروش تا روزگارت به راحت و آسایش بگذرد.»[۳۴]

  • ابوتراب نخشبی[۳۳] - عسکر بن محمد بن حصین نخشبی در بغداد می‌زیست. نخشب شهری میان بخارا و بلخ بوده.[۳۷] پیر هرات وی را از اقران ذوالنون شمرده‌است و جامی در نفحات الانس او را از اقران ابوحاتم عطار بصری نام برده‌است. در طبقات الشافعیه آمده که وی مصاحب حاتم اصم بود تا بمرد.

بزرگداشت:

عطار گوید: آن مبارز صف بلا، آن مرد میدان وفا، آن عارف صدق و صفا، آن فرد ایوان تقوی، آن محقّق حق و نبی، قطب وقت ابوتراب نخشبی - رحمة الله علیه - از عیّارپیشگان طریقت بود و از مجرّدان راه بلا، و از سیّاحان بادیه فقر بود، و از سیّدان این طایفه، در مجاهده و تقوی قدمی راسخ داشت، و در اشارات و کلمات نَفَسی عالی.[۳۸]

ابن جلا گوید: سیصد پیر را خدمت کردم، در میان ایشان بزرگتر از چهار تن نبود: ذوالنون مصری، ابوتراب نخشبی، ابوعبید بسری، ابوالعباس عطاء، اول آن‌ها ابوتراب نخشبی بود.[۳۸]

ابوعبدالله محمد بن علی حکیم ترمذی. ترمذ نام شهری است مشهور به خراسان از بلاد ماوراءالنهر بر لب جیحون.[۳۷] وی از عرفاً و پیران سده سوم خراسان بود و پیرو مذهب حنفی. ترمذیان به او اقتدا کنند مذهب او بر علم بود که عالم ربّانی بود و مقلد کس نبود که صاحب کشف و اسرار بود. او را حکیم الاولیاء می‌خواندند. تاریخ وفات وی ۲۵۵ هجری و ۲۸۵ هجری ذکر شده که به نظر می‌رسد ۲۵۵ صحیح تر باشد.[۳۳]

آثار منسوب به ترمذی: الفروق، المحاجة و المجادله، المناظرة و المغالبة، الانتصار و الانتقام، و هلم جرا من امور متقاربة المعنی، غرس الموحدین، عودالامور، المناهی، شرح الصلوة.[۳۹]

بزرگداشت: ابن عربی دربارهٔ اقطاب مقام ملک المک گوید: از اقطاب این مقام که پیش از ما بوده‌اند محمد بن علی ترمذی حکیم است و از شیوخ ما ابومدین؛ و این مقام، مقام امام است.[۴۰] عطار نیشابوری گوید: آن سلیم سنت، آن عظیم ملت، آن مجتهد اولیاء، آن منفرد اصفیا، آن محترم حرم ایزدی، شیخ وقت محمد بن علی ترمذی - رحمة الله علیه - از محتشمان شیوخ بود و از محترمان اهل ولایت … او را ریاضات و کرامات بسیار بود. در فنون علم کامل و در شریعت و طریقت مجتهد بود.[۳۰]

ترمذی بر برخی از آیات قرآن تفاسیری بیان داشته که برخی از آن‌ها در تفسیر سلمی (حقایق التفسیر)، کشف الاسرار میبدی و شرح تعرف جلد یک نقل شده‌است.

سخنانی از ترمذی: «از شرایط اهل خدمت فروتنی و فرمانبردار بودن است.» «رستگاری آن سرای به زیادی اعمال نیست. همانا رستگاری آن دنیا به اخلاص اعمال و نیکویی کردن است.»[۴۱] «جوانمردی آن بود که راهگذری و مقیم پیش تو یکسان بود.» «هرکس از چیزی ترسد از او گریزد و هرکه از خدای ترسد در او گریزد،»[۴۲] «نفس خود را مواظب باش! اگر بازداری مردم را از شرّش، بیشتر حق آن را ادا کرده‌ای.»[۴۳]

نگاره‌ها[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پی‌نوشت‌ها[ویرایش]

  1. "Khorasan". Encyclopaedia Britannica Online. Retrieved ۲۰۱۱–۱۱–۲۱. Khorāsān was first named, however, by the Sāsānians (beginning in the 3rd century BC), who organized their empire into four quarters (named from the cardinal points), Khorāsān being literally the “Land of the Sun. ” Check date values in: |accessdate= (help)
  2. "Khurasan", The Encyclopaedia of Islam, page 55. Brill. In pre-Islamic and early Islamic times, the term “Khurassan” frequently had a much wider denotation, covering also parts of what are now Soviet Central Asia and Afghanistan; early Islamic usage often regarded everywhere east of western Persia, sc. Djibal or what was subsequently termed 'Irak 'Adjami, as being included in a vast and ill-defined region of Khurasan, which might even extend to the Indus Valley and Sind.
  3. An Islamic utopian: a political biography of Ali Shari'ati. Ali Rahnema. I.B.Tauris, 2000. ISBN 1-86064-552-6 pp.139
  4. The new Central Asia: the creation of nations Volume 15 of Library of international relations. Olivier Roy. I.B.Tauris, 2000. ISBN 1-86064-278-0 pp.3
  5. Farid ad-Din ʻAttār's Memorial of God's friends: lives and sayings of Sufis Classics of Western spirituality. Paul Losensky. Paulist Press, 2009. ISBN 0-8091-4573-1 pp.13
  6. لغت‌نامه دهخدا، ذیل ماده خراسان
  7. لسترنج، گ. جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت‌شرقی، ترجمه محمود عرفان، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، ص۴۰۸.
  8. یاقوت حموی، معجم‌البلدان، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۹ ه‍. ق، ۱۹۷۹ م، ۳۵۰/۲.
  9. حافظ ابرو، جغرافیای تاریخی خراسان، مصحح غلامرضا ورهرام، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، ۱۳۷۰، ص۱۰.
  10. مدیرشانه‌چی، کاظم، مقاله «حدود خراسان در طول تاریخ»، مجله دانشکده معقول و منقول (الهیات مشهد)، زمستان۱۳۴۷، ص۱۱۳.
  11. بینش، تقی، «خراسان» نشریه فرهنگ خراسان، سال دوم، ص۳ و ۴، آذر۱۳۲۹.
  12. http://www.cgie.org.ir/fa/article/141841
  13. "Šahrestānīhā ī Ērānšahr". Wikipedia. 2017-12-07.
  14. «تاریخچه مشهد». سرزمین آفتاب، صدا و سیمای جمهوری اسلامی. دریافت‌شده در ۴ اسفند ۱۳۸۷.
  15. التون. ل. نیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۸ تا ۱۱
  16. ایران؛ از آغاز تا اسلام، ترجمهٔ محمد معین، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲، ص. ص۷
  17. «خراسان». فرهنگسرا. دریافت‌شده در ۴ اسفند ۱۳۸۷.
  18. بارتولد، تذکره جغرافیای تاریخی ایران، ص۱۱۸–۱۱۹
  19. بارتولد، تذکره جغرافیای تاریخی ایران، ص۲۷.
  20. التون. ل. نیل، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص۱۲.
  21. نفیسی، سعید (۱۳۸۳). تاریخ تمدن ایران ساسانی. تهران: اساطیر، مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها. صص. ۳۶۳.
  22. «جغرافیایی تاریخی خراسان رضوی». تبیان. ۱۴ مرداد ۱۳۸۶. دریافت‌شده در ۴ اسفند ۱۳۸۷.
  23. «معاهده آخال؛ جدایی آسیای میانه از ایران». روزنامه اعتمادملی. ۳ آبان ۱۳۸۶. دریافت‌شده در ۴ اسفند ۱۳۸۷.
  24. http://www.ganjnama.com/search/
  25. http://ganjoor.net/
  26. به نقل از: پیران خراسان، دفتر دوم، دکتر جواد نوربخش، تهران ۱۳۸۱، پیشگفتار
  27. پیران خراسان، دفتر اول، دکترجواد نوربخش، تهران ۱۳۸۱
  28. تاریخ بغداد، جلد ۵
  29. شرح شطحیات، روزبهان
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ کشف المحجوب هجویری
  32. شرح تعرّف لمذهب التصوف، خجه اما محمد مستملی بخاری به تصحیح محمد روشن
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ ۳۳٫۳ پیران خراسان، دکتر جواد نوربخش، دفتر دوم
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ نامه دانشوران، جلد ۷
  35. اللمع، ابی نصر سراج طوسی،
  36. نامه دانشوران، جلد ۷
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ لغتنامه دهخدا
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ تذکرةالاولیا، عطار نیشابوری
  39. طبقات الشافعیه، شبکی، جلد۲
  40. فتوحات مکّیه، جلد ۳
  41. طبقات الصوفیه، سلمی
  42. تذکرة الاولیاء، عطار
  43. کشف الاسرار میبدی

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Map of Khorasan and its surroundings in the 7th/8th centuries
An 1886 map of the 10th century Near East showing Khorasan east of the province of Jibal
Names of territories during the Caliphate in 750

Khorasan (Middle Persian: Xwarāsān‎; Persian: خراسان‎, romanizedXorāsān, pronounced [xoɾɒːˈsɒːn] (About this soundlisten)), sometimes called Greater Khorasan, is a historical region lying northeast of Greater Iran, including northeastern Iran, much of Central Asia and Afghanistan. The name simply means "East, Orient" (literally "sunrise")[1] and loosely includes the territory of the Sasanian Empire northeast of Persia proper. Early Islamic usage often regarded everywhere east of so-called Jibal or what was subsequently termed 'Iraq Ajami' (Persian Iraq), as being included in a vast and loosely-defined region of Khorasan, which might even extend to the Indus Valley and Sindh.[2] During the Islamic period, Khorasan along with Persian Iraq were two important territories. The boundary between these two was the region surrounding the cities of Gurgan and Qumis (modern Damghan). In particular, the Ghaznavids, Seljuqs and Timurids divided their empires into Iraqi and Khorasani regions.

The main cities of Khorasan in the Islamic period were Balkh and Herat (now in Afghanistan), Mashhad and Nishapur (now in northeastern Iran), Merv and Nisa (now in southern Turkmenistan), and Bukhara and Samarkand (now in southern Uzbekistan). The cities of Merv and Nisa have since been abandoned but the other cities remain integral parts of their respective states.[3] The term Khorasan tended to further extend from these urban centers into the rural regions of their respective west, east, north and south.[4] Sources from the 10th-century onwards refer to areas in the south of the Hindu Kush as the Khorasan Marches, forming a frontier region between Khorasan and Hindustan.[5][6]

Greater Khorasan is today sometimes used to distinguish the larger historical region from the modern Khorasan Province of Iran (1906–2004), which roughly encompassed the western half of the historical Greater Khorasan.[7]

Geography

A map of Persia by Emanuel Bowen showing the names of territories during the Persian Safavid dynasty and Mughal Empire of India (ca. 1500–1747)

First established in the 6th-century as one of four administrative (military) divisions by the Sassanids,[8] the scope of the region has varied considerably during its nearly 1,500-year history. Initially, the Khorasan division of the Sassanid empire covered the north-eastern military gains of the empire, at its height including cities such as Nishapur, Herat, Merv, Faryab, Talaqan (around modern Turkmenabat), Balkh, Bukhara, Badghis, Abiward, Gharjistan, Tus, Sarakhs and Gurgan.[2]

With the rise of the Umayyad Caliphate, the designation was inherited and likewise stretched as far as their military gains in the east, starting off with the military installations at Nishapur and Merv, slowly expanding eastwards into Tokharistan and Sogdia. Under the Caliphs, Khorasan was the name of one of the three political zones under their dominion (the other two being Eraq-e Arab "Arabic Iraq" and Eraq-e Ajam "Non-Arabic Iraq or Persian Iraq"). Under the Umayyad and Abbasid caliphates, Khorasan was divided into four major sections or quarters (rub′), each section based on a single major city: Nishapur, Merv, Herat and Balkh.[9] By the 10th-century, Ibn Khordadbeh and the Hudud al-'Alam mentions what roughly encompasses the previous regions of Abarshahr, Tokharistan and Sogdia as Khwarasan proper. They further report the southern part of the Hindu Kush, i.e. the regions of Sistan, Ghor, Rukhkhudh, Zabulistan and Kabul etc. to make up the Khwarasan marches, a frontier region between Khwarasan and Hindustan[10][5] which at the time would have been in a process of Islamization.

By the late Middle Ages, the term lost its administrative significance, in the west only being loosely applied among the Turko-Persian dysnasties of modern Iran to all its territories that lay east and north-east of the Dasht-e Kavir desert. It was therefore subjected to constant change, as the size of their empires changed. In the east, Khwarasan likewise became a term associated with the great urban centers of Central Asia. It is mentioned in the Memoirs of Babur that:

"The people of Hindustān call every country beyond their own Khorasān, in the same manner as the Arabs term all except Arabia, Ajem. On the road between Hindustān and Khorasān, there are two great marts: the one Kābul, the other Kandahār. Caravans, from Ferghāna, Tūrkestān, Samarkand, Balkh, Bokhāra, Hissār, and Badakhshān, all resort to Kābul; while those from Khorasān repair to Kandahār. This country lies between Hindustān and Khorasān."[6]

In modern times, the term has been source of great nostalgia and nationalism, especially amongst the Tajiks of Central Asia. Many Tajiks regard Khorasan as an integral part of their national myth, which has preserved an interest in the term, including its meaning and cultural significance, both in common discussion and academia, despite its falling out of political use in the region. According to Ghulam Mohammad Ghobar, Afghanistan's current Persian-speaking territories formed the major portion of Khorasān,[11] as two of the four main capitals of Khorasān (Herat and Balkh) are now located in Afghanistan. Ghobar uses the terms "Proper Khorasan" and "Improper Khorasan" in his book to distinguish between the usage of Khorasān in its strict sense and its usage in a loose sense. According to him, Proper Khorasan contained regions lying between Balkh in the east, Merv in the north, Sistan in the south, Nishapur in the west and Herat, known as the Pearl of Khorasan, in the center. Improper Khorasan's boundaries extended to as far as Hazarajat and Kabul in the east, Baluchistan in the south, Transoxiana and Khwarezm in the north, and Damghan and Gorgan in the west.[11]

History

Before the region fell to Alexander the Great in 330 BC, it was part of the Persian Achaemenid Empire and prior to that it was occupied by the Medes. The land that became known as Khorasan in geography of Eratosthenes was recognized as Ariana by Greeks at that time, which made up Greater Iran or the land where Zoroastrianism was the dominant religion. The southeastern region of Khorasan fell to the Kushan Empire in the 1st century AD. The Kushan rulers built a capital in modern-day Afghanistan at Bagram and are believed to have built the famous Buddhas of Bamiyan. Numerous Buddhist temples and buried cities have been found in Afghanistan.[12][13] However, the region of Khorasan remained predominantly Zoroastrian but there were also Manichaeists, sun worshippers, Christians, Pagans, Shamanists, Buddhists, Jews, Hindus and others. One of the three great fire-temples of the Sassanids "Azar-burzin Mehr" is situated near Sabzevar in Iran. The boundary of the region began changing until the Kushans and Sassanids merged to form the Kushano-Sassanian civilization.[citation needed]

An early turquoise mine in the Madan village of Khorasan during the early 20th century

Sasanian era

During the Sasanian era, likely in the reign of Khusrow I, Persia was divided into four regions (known as kust Middle Persian), Khwārvarān in the west, apāxtar in the north, nīmrūz in the south and Khurasan in the east. Since the Sasanian territories were more or less remained stable up to Islamic conquests, it can be concluded that Sasanian Khorasan was bordered to the south by Sistan and Kerman, to the west by the central deserts of modern Iran, and to the east by China and India.[10]

In Sasanian era, Khurasan was further divided into four smaller regions, and each region was ruled by a marzban. These four regions were Nishapur, Marv, Herat and Balkh.[10]

Khorasan in the east saw some conflict with the Hephthalites who became the new rulers in the area but the borders remained stable. Being the eastern parts of the Sassanids and further away from Arabia, Khorasan region was conquered after the remaining Persia. The last Sassanid king of Persia, Yazdgerd III, moved the throne to Khorasan following the Arab invasion in the western parts of the empire. After the assassination of the king, Khorasan was conquered by Arab Muslims in 647 AD. Like other provinces of Persia it became a province of the Umayyad Caliphate.

The village of Meyamei in 1909

Arab conquest

The first movement against the Arab conquest was led by Abu Muslim Khorasani between 747 and 750. He helped the Abbasids come to power but was later killed by Al-Mansur, an Abbasid Caliph. The first independent kingdom from Arab rule was established in Khorasan by Tahir Phoshanji in 821, but it seems that it was more a matter of political and territorial gain. Tahir had helped the Caliph subdue other nationalistic movements in other parts of Persia such as Maziar's movement in Tabaristan.[citation needed]

Other major independent dynasties who ruled over Khorasan were the Saffarids from Zaranj (861–1003), Samanids from Bukhara (875–999), Ghaznavids from Ghazni (963–1167), Seljuqs (1037–1194), Khwarezmids (1077–1231), Ghurids (1149–1212), and Timurids (1370–1506). Some of these dynasties were not Persian by ethnicity. The periods of Turkic Ghaznavids and Turco-Mongol Timurids are considered as some of the most brilliant eras of Khorasan's history.[citation needed] During these periods, there was a great cultural awakening. Many famous poets, scientists and scholars lived in this area. Numerous valuable works in Persian literature were written.

Between the early 16th and early 18th centuries, parts of Khorasan were contested between the Safavids and the Uzbeks.[14] A part of the Khorasan region was conquered in 1722 by the Ghilji Pashtuns from Kandahar and became part of the Hotaki dynasty from 1722 to 1729.[15][16] Nader Shah recaptured Khorasan in 1729 and chose Mashhad as the capital of Persia. Following his assassination in 1747, the eastern parts of Khorasan, including Herat was annexed with the Durrani Empire. Mashhad area was under control of Nader Shah's grandson Shahrukh Afshar until it was captured by the Qajar dynasty in 1796. In 1856, the Iranians, under the Qajar dynasty, briefly recaptured Herat; by the Treaty of Paris of 1857, signed between Iran and the British Empire to end the Anglo-Persian War, the Iranian troops withdrew from Herat.[17] Later, in 1881, Iran relinquished its claims to a part of the northern areas of Khorasan to the Russian Empire, principally comprising Merv, by the Treaty of Akhal (also known as the Treaty of Akhal-Khorasan).[18]

Cultural importance

Timurid conqueror Babur exiles his treacherous relative Muḥammad Ḥusaym Mīrzā to Khorasan.

Khorasan has had a great cultural importance among other regions in Greater Iran. The literary New Persian language developed in Khorasan and Transoxiana and gradually supplanted the Parthian language.[19] The New Persian literature arose and flourished in Khorasan and Transoxiana[20] where the early Iranian dynasties such as Tahirids, Samanids, Saffirids and Ghaznavids (a Turco-Persian dynasty) were based.The early Persian poets such as Rudaki, Shahid Balkhi, Abu al-Abbas Marwazi, Abu Hafas Sughdi, and others were from Khorasan. Moreover, Ferdowsi and Rumi were also from Khorasan.

Until the devastating Mongol invasion of the thirteenth century, Khorasan remained the cultural capital of Persia.[21] It has produced scientists such as Avicenna, Al-Farabi, Al-Biruni, Omar Khayyam, Al-Khwarizmi, Abu Ma'shar al-Balkhi (known as Albumasar or Albuxar in the west), Alfraganus, Abu Wafa, Nasir al-Din al-Tusi, Sharaf al-Dīn al-Ṭūsī, and many others who are widely well known for their significant contributions in various domains such as mathematics, astronomy, medicine, physics, geography, and geology. Khorasan artisans contributed to the spread of technology and goods along the ancient trade routes and decorative objects have been traced to this ancient culture, including art objects, textiles and metalworks. Decorative antecedents of the famous "singing bowls" of Asia may have been invented in ancient Khorasan.[citation needed]

In Islamic theology, jurisprudence and philosophy, and in Hadith collection, many of the greatest Islamic scholars came from Khorasan, namely Imam Bukhari, Imam Muslim, Abu Dawood, Al-Tirmidhi, Al-Nasa'i, Al-Ghazali, Al-Juwayni, Abu Mansur Maturidi, Fakhruddin al-Razi, and others. Shaykh Tusi, a Shi'a scholar and Al-Zamakhshari, the famous Mutazilite scholar, also lived in Khorasan.[citation needed]

See also

References

  1. ^ a compound of khwar (meaning "sun") and āsān (from āyān, literally meaning "to come" or "coming" or "about to come"). Thus the name Khorasan (or Khorāyān خورآيان‎) means "sunrise", viz. "Orient, East". Humbach, Helmut, and Djelani Davari, "Nāmé Xorāsān", Johannes Gutenberg-Universität Mainz; Persian translation by Djelani Davari, published in Iranian Languages Studies Website. MacKenzie, D. (1971). A concise Pahlavi dictionary (p. 95). London: Oxford University Press. The Persian word Khāvar-zamīn (Persian: خاور زمین‎), meaning "the eastern land", has also been used as an equivalent term. DehKhoda, "Lughat Nameh DehKhoda" Archived 2011-07-18 at the Wayback Machine
  2. ^ a b Bosworth, C.E. (1986). Encyclopedia of Islam, Vol 5, Khe – Mahi (New ed.). Leiden [u.a.]: Brill [u.a.] pp. 55–59. ISBN 90-04-07819-3.
  3. ^ https://www.worldheritagesite.org/list/Nisa
  4. ^ "Khorasan". Encyclopædia Britannica Online. Retrieved 2010-10-21. historical region and realm comprising a vast territory now lying in northeastern Iran, southern Turkmenistan, and northern Afghanistan. The historical region extended, along the north, from the Amu Darya (Oxus River) westward to the Caspian Sea and, along the south, from the fringes of the central Iranian deserts eastward to the mountains of central Afghanistan. Arab geographers even spoke of its extending to the boundaries of India.
  5. ^ a b Minorsky, V. (1937). Hudud al-'Alam, The Regions of the World: A Persian Geography, 372 A.H. - 982 A.D. London: Oxford UP.
  6. ^ a b Zahir ud-Din Mohammad Babur (1921). "Events Of The Year 910". Memoirs of Babur. Translated by John Leyden; William Erskine. Packard Humanities Institute. Retrieved 2010-08-22.
  7. ^ Dabeersiaghi, Commentary on Safarnâma-e Nâsir Khusraw, 6th Ed. Tehran, Zavvâr: 1375 (Solar Hijri Calendar) 235–236
  8. ^ Rezakhani, K. (2017). Reorienting the Sassanians: East Iran in Late Antiquity. Edinburgh: Edinburgh University Press. ISBN 978 1 4744 0029 9.
  9. ^ DehKhoda, "Lughat Nameh DehKhoda" Archived 2011-07-18 at the Wayback Machine
  10. ^ a b c Authors, Multiple. "Khurasan". CGIE. Retrieved 9 March 2017.
  11. ^ a b Ghubar, Mir Ghulam Mohammad (1937). Khorasan, Kabul Printing House. Kabul, Afghanistan.
  12. ^ "42 Buddhist relics discovered in Logar". Maqsood Azizi. Pajhwok Afghan News. August 18, 2010. Retrieved 2010-08-23.
  13. ^ "Buddhist remains found in Afghanistan". Press TV. August 17, 2010. Retrieved 2010-08-16.
  14. ^ Rippin, Andrew (2013). The Islamic World. Routledge. p. 95. ISBN 978-1-136-80343-7.
  15. ^ "Last Afghan empire". Louis Dupree, Nancy Hatch Dupree and others. Encyclopædia Britannica. Retrieved 2010-09-24.
  16. ^ Axworthy, Michael (2006). The Sword of Persia: Nader Shah, from Tribal Warrior to Conquering Tyrant. London: I.B. Tauris. p. 50. ISBN 1-85043-706-8. Retrieved 2010-09-27.
  17. ^ Avery, Peter; Hambly, Gavin; Melville, Charles, eds. (10 October 1991). The Cambridge History of Iran (Vol. 7): From Nadir Shah to the Islamic Republic. Cambridge University Press. pp. 183, 394–395. ISBN 978-0-521-20095-0.
  18. ^ Sicker, Martin (1988). The Bear and the Lion: Soviet Imperialism and Iran. Praeger. p. 14. ISBN 978-0-275-93131-5.
  19. ^ electricpulp.com. "DARĪ – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 13 June 2018.
  20. ^ Frye, R.N., "Dari", The Encyclopaedia of Islam, CD edition
  21. ^ Lorentz, J. Historical Dictionary of Iran. 1995 ISBN 0-8108-2994-0