خداناباوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

خداناباوری[۱]، بی‌خدایی یا آتئیسم[۲] (به انگلیسی: Atheism)، در گسترده‌ترین معنا، فقدان باور به وجود خدا است.[۳] خداناباوری در معنایی کم تر گسترده، رد کردن این اعتقاد است که خدایی وجود دارد.[۴] در معنایی حتی محدودتر، خداناباوری، به‌طور مشخص، این موضع است که هیچ خدایی وجود ندارد.[۵] خداناباوری، در تقابل با خداباوری است[۶] که در کلی‌ترین شکل، این اعتقاد است که حداقل یک خدا وجود دارد.[۷][۸]

واژه‌شناسی[ویرایش]

ریشه واژه‌شناختی واژه آتئیسم در زبان انگلیسی، پیش از قرن ۵ قبل از میلاد، از واژه یونانی atheos (به یونانی: ἄθεος)، سرچشمه گرفته‌است که به معنای بی‌خدا(یان) است. این واژه در گذشته، با دلالت ضمنی منفی، در اطلاق به کسانی به کار رفته که به خدایانی بی‌باور می‌شدند که در جامعه، در سطح گسترده، مورد پرستش قرار می‌گرفته‌اند. با گسترش آزادی اندیشه و پرسش‌گری شک‌گرایانه و در پی آن، انتقادات روزافزون از دین، کاربرد این اصطلاح، محدودتر و هدفمند شد. نخستین افرادی که به‌طور رسمی، خود را با واژه «بی‌خدا» تعریف می‌کردند، در قرن هجدهم بودند.

براهین بی‌خدایی، گسترده‌اند و گستره وسیعی از استدلال‌های فلسفی، اجتماعی و تاریخی را دربر می‌گیرند. استدلال‌ها برای عدم باور به خدای ماوراءالطبیعه به‌شمار نبود شواهد تجربی، مسئله شر، برهان وحی‌های متناقض و اختفای الهی است. با وجود اینکه بسیاری بی‌خدایان فلسفه‌های سکولار را برگزیده‌اند، برای بی‌خدایی هیچ ایدئولوژی یا مسلک فکری و رفتاری واحدی وجود ندارد. بسیاری بی‌خدایان بر این باورند که بی‌خدایی، نسبت به خداباوری، یک جهان‌بینی بهینه‌تر است، در نتیجه بار اثبات بر دوش بی‌خدایان نیست که ثابت کنند خدا وجود ندارد، بلکه بر دوش خداباوران است که برای باور خود دلیل بیاورند.[۹]

در فرهنگ غربی، غالباً، بی‌خدایان را منحصراً بی‌دین یا ماده‌باور می‌پندارند؛[۱۰] در حالی که در برخی نظام‌های ایمانی نیز، بی‌خدایی، وجود داشته‌است؛ از جمله در ادیان خداناباوری چون آیین جین، برخی اشکال آیین بودا که از باور به خدایان حمایت نمی‌کنند،[۱۱] و شاخه‌هایی از آیین هندو که بی‌خدایی را موضعی صادق اما نامناسب برای رشد معنوی انسان می‌دانند.[۱۲]

به این دلیل بی‌خدایی مفاهیم گوناگونی دارد، تعیین شمار دقیق بی‌خدایان کار دشواری است.[۱۳] بر اساس یکی از برآوردها در حدود ۲٫۳٪ جمعیت جهان بی‌خدا هستند، در حالی که ۱۱٫۹٪ از توصیف بی‌دین برای خود استفاده می‌کنند. طبق آماری دیگر، بیشترین میزان کسانی که خود را بی‌خدا معرفی می‌کنند در کشورهای غربی هستند و آن هم به میزان‌های مختلف، که از درصدهای تک رقمی کشورهایی چون لهستان، رومانی و قبرس آغاز شده[۱۴]؛ و به ۸۵٪ در سوئد (۱۷٪ بی‌خدا)، ۸۰٪ در دانمارک، ۷۲٪ در نروژ و ۶۰٪ در فنلاند می‌رسد.[۱۳] تا ۶۵٪ ژاپنی‌ها خودشان را بی‌خدا، ندانم‌گرا یا بی‌اعتقاد می‌دانند.[۱۳] طبق گزارش مرکز تحقیقات پیو، از میان کسانی که وابستگی به دینی ندارند و خود را «بدون دین» می‌دانند، ۲٪ جمعیت آمریکا خود را «بی‌خدا» می‌دانند. بر پایه یک آمارگیری جهانی در سال ۲۰۱۲، ۱۳٪ شرکت‌کنندگان خود را بی‌خدا دانسته‌اند.[۱۵]

تعاریف و تمایزها[ویرایش]

نویسندگان در مورد بهترین تعریف و طبقه‌بندی برای خداناباوری با هم اختلاف نظر دارند،[۱۶] به این شکل که برای چه موجودات فراطبیعی صادق است، که آیا خود یک ادعای مستقل است یا صرفاً فقدان آن است، و آیا نیازمند رد آگاه و صریح است. بی‌خدایی سازگار با ندانم‌گرایی دانسته شده‌است[۱۷][۱۸] [۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] و همچنین در تقابل با آن در نظر گرفته شده‌است.[۲۴][۲۵][۲۶] انواع دسته‌بندی‌ها برای تمیز اشکال بی‌خدایی وجود دارند.

محدوده[ویرایش]

یکی از دلایلی که بر سر تعریف بی‌خدایی ابهام و اختلاف وجود دارد نبودن تعاریف مورد توافق عام دربارهٔ واژگانی چون الوهیت و خدا است. کثرت و تنوع مفاهیم خدا و الوهیت‌ها منجر به ایده‌های مختلف در کاربرد بی‌خدایی می‌گردد. برای مثال، رومیان باستان، مسیحیان را متهم به بی‌خدایی می‌کردند زیرا مسیحیان، خدایان پگان را پرستش نمی‌کردند. به تدریج، اینطور استفاده از دور خارج شد، زیرا خداباوری به عنوان باوری فراگیر برای هر نوع باور به الوهیت به‌کار رفت.[۲۷]

با توجه به طیف وسیعی از پدیده‌هایی که رد می‌شوند، بی‌خدایی می‌تواند تقابل با هر چیزی چون وجود یک خدا، وجود هر گونه مفاهیم معنوی، فراطبیعی یا متعالی در باورهایی چون بودیسم، هندوئیسم، جینیسم و تائویسم را شامل شود.[۲۸]

صریح و ضمنی[ویرایش]

تعاریف بی‌خدایی، بسته به درجه اهمیتی که فرد برای ایده خدایان قائل می‌شود تا بی‌خدا محسوب گردد، متفاوت است. گاهی، بی‌خدایی به سادگی نبود اعتقاد به وجود خدایان تعریف می‌شود. چنین تعریف گسترده‌ای، نوزادان و کسانی که تا به‌حال در معرض ایده‌های خداباورانه قرار نگرفته‌اند را شامل می‌شود. در سال ۱۷۲۲، بارون دولباخ در این باره گفته‌است «تمام کودکان بی‌خدا متولد می‌شوند؛ هیچ ایده‌ای نسبت به خدا ندارند.».[۲۹] به‌طور مشابه، جرج اچ. اسمیت (۱۹۷۹) پیشنهاد می‌کند: «انسانی که با خداباوری آشنا نشده باشد بی‌خدا است زیرا به وجود خدا اعتقاد ندارد. این دسته‌بندی کودکانی که ظرفیت درک موضوع را داشته باشند ولی تابه‌حال از این مسائل بی‌اطلاع بوده‌اند را هم شامل می‌شود. این حقیقت که چنین کودکی به خدا اعتقاد ندارد او را واجد شرایط بی‌خدا بودن می‌کند.»[۳۰] اسمیت برای توضیح این مسئله اصطلاح بی‌خدایی ضمنی را ابداع کرده‌است که اشاره به «فقدان عقیده خداباورانه بدون رد آگاهانه آن» دارد، و اصطلاح بی‌خدایی صریح را برای تعریف مفهوم عام‌تر ناباوری آگاهانه به‌کار برده‌است. ارنست نیگل با این دسته‌بندی بی‌خدایی اسمیت که آن را «فقدان خداباوری» دانسته مخالفت کرده‌است، و تنها بی‌خدایی صریح را «بی‌خدایی» به معنای واقعی دانسته‌است.[۳۱]

مثبت و منفی[ویرایش]

فیلسوفانی چون آنتونی فلو[۳۲] و مایکل مارتین[۲۷] تمایزی میان بی‌خدایی مثبت (قوی/سخت) و بی‌خدایی منفی (ضعیف/نرم) قائل شده‌اند. بی‌خدایی مثبت، تأکید صریح و روشن این است که خدایان وجود ندارند. بی‌خدایی منفی تمام انواع دیگر نا-خداباوری را شامل می‌شود. بر اساس این دسته‌بندی، هر کسی که خداباور نیست یا بی‌خدای مثبت است یا منفی. اصطلاحات قوی و ضعیف جدید هستند، درحالیکه اصطلاحات منفی و مثبت منشأ قدیمی‌تری دارند، و به معنای کمی متفاوت در ادبیات فلسفی و متکلمان کاتولیک به کار رفته‌اند.[۳۳] بر اساس این مرزبندی بی‌خدایی، اکثر ندانم‌گرایان بی‌خدا به‌شمار می‌آیند.

با اینکه برای مثال، فیلسوفانی چون مارتین، ندانم‌گرایی را منتهی به بی‌خدایی منفی می‌دانند،[۱۸] برخی ندانم‌گرایان دیدگاه خود را متفاوت از بی‌خدایی می‌دانند،[نیازمند منبع] و آن را موجه‌تر از خداباوری یا بی‌نیاز به اعتقاد راسخ همچون آن نمی‌دانند.[۳۴] گاهی این ادعا که داشتن دانش دربارهٔ وجود یا عدم وجود خدا غیرقابل دسترس است بیانگر این دانسته شده که بی‌خدایی چون خداباوری نیازمند جهش ایمانی است.[۳۵] [منبع نامعتبر؟] پاسخ‌های رایج بی‌خدا به این مدعی این است که گزاره‌های اثبات نشده ایمانی همان میزان از ناباوری را می‌طلبند که هر گزاره اثبات‌نشده دیگری می‌طلبد،[۳۶] و همچنین اثبات‌ناپذیری وجود خدا به این مفهوم نیست که احتمال وجود و عدم وجود خدا یکسان است.[۳۷] در این باره، فیلسوف اسکاتلندی، جی. جی. سی. اسمارت استدلال می‌کند «گاهی اوقات کسی که در حقیقت بی‌خدا است شاید خود را عمیقاً ندانم‌گرا بداند، به دلیل اینکه یک شک‌گرایی فلسفی تعمیم‌یافتهٔ غیرمنطقی ممکن است مانع این شود که ما بگوییم، به جز حقایق ریاضی و منطق صوری، در واقع هیچ چیز دیگری را حقیقتاً نمی‌دانیم.»[۳۸] در نتیجه، برخی نویسندگان بی‌خدا از جمله ریچارد داوکینز ترجیح می‌دهند میان دیدگاه خداباور، ندانم‌گرا و بی‌خدا در یک طیف احتمال خداباورانه تفاوت قائل شوند.[۳۹]

تعریف به عنوان غیرممکن یا غیرضروری[ویرایش]

تا قبل از سده هجدهم، وجود خدا تا حدی در جهان غرب پذیرفته شده بود که حتی احتمال بی‌خدایی واقعی زیر سؤال بود. این عقیده که نظریه فطرت خوانده می‌شود بر این است که تمام افراد از زمان تولد به خدا اعتقاد دارند؛ و این به شکلی دلالت به این دارد که بی‌خدایان بایستی در انکار به سر برند.[۴۰]

همچنین دیدگاه دیگری وجود دارد که معتقد است بی‌خدایان در شرایط سخت به سرعت خداباور می‌شوند. برای مثال؛ ادعاهای تغییر کیش در بستر مرگ، یا ضرب‌المثل در سنگرها بی‌خدایی نیست از این جمله هستند.[۴۱] با این حال، نمونه‌هایی بر خلاف چنین ادعاهایی وجود داشته‌اند، از جمله مواردی که در واقع «بی‌خدایان در سنگرها» حضور داشته‌اند.[۴۲]

برخی بی‌خدایان خود واژه بی‌خدایی را غیرضروری می‌دانند. سم هریس در کتاب نامه‌ای به ملت مسیحی نوشته‌است:

در واقع، بی‌خدایی واژه‌ای است که نباید وجود داشته باشد. هیچ‌کسی نیازی ندارد که خود را ناطالع‌بین یا غیرکیمیاگر بنامد. ما برای کسانی که شک دارند که هنوز الویس زنده‌است یا فضایی‌ها کهکشان‌ها را طی کرده‌اند تا دامداران و گله آن‌ها را دستمالی کنند، واژه اختصاصی نداریم. بی‌خدایی چیزی نیست به جز صداهایی که افراد معقول در مقابل باورهای ناموجه دینی بروز می‌دهند.[۴۳]

مفاهیم[ویرایش]

پل آنری دیتریش، بارون دولباخ مدافع بی‌خدایی در سده ۱۸ام.

منبع ناخشنودی انسان، جهل او نسبت به طبیعت است. لجاجتی که او با عقاید کورکورانه با بی‌خردی در هم می‌کشد، که با تار و پود وجود او آمیخته، پیامدش تعصبی است که ذهن‌اش را فرامی‌گیرد، جلوی رشدش را گرفته، و او را برده تخیل می‌کند، به نظر می‌آید که او به اشتباه دائمی محکوم گشته‌است.

— دولباخ، سیستم طبیعت[۴۴]

گسترده‌ترین تقسیم‌بندی میان انواع بی‌خدایی، نوع عملی و نظری آن است.

بی‌خدایی عملی[ویرایش]

در بی‌خدایی عملی یا پرگماتیک، همچنین اپاتئیسم (خدانامهم‌دانی) نامیده شده‌است، افراد طوری زندگی می‌کنند که انگار هیچ خدایی وجود ندارد و پدیده‌های طبیعی را بدون توسل به الهیات توضیح می‌دهند. طبق این جهان‌بینی وجود خدایان رد نمی‌شود ولی غیرضروری یا بیهوده تلقی می‌شود؛ خدایان نه دلیلی برای زندگی ارائه می‌دهند، و نه در زندگی روزمره تأثیری دارند.[۴۵] گونه‌ای از بی‌خدایی عملی که در جامعه علمی وجود دارند طبیعت‌گرایی متافیزیکی است - «فرض ضمنی یا اتحاد طبیعت‌گرایی فلسفی در روش علمی با یا بدون قبول یا پذیرش کامل آن.»[۴۶]

بی‌خدایی عملی اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد:

  • عدم انگیزه دینی - اعتقاد به خدایان عمل اخلاقی، عمل دینی یا هر نوع عمل دیگری برنمی‌انگیزد؛
  • حذف فعال مشکل خدایان و دین از پیگیری‌های فکری و عملی؛
  • بی‌تفاوتی - نبود هیچ گونه علاقه به موضوع خدایان یا دین؛ یا
  • بی‌اطلاعی از مفهوم خدایان.[۴۷]

بی‌خدایی نظری[ویرایش]

عدم نیاز به اقامه برهان[ویرایش]

در طول قرن‌ها، فلاسفهٔ خداباور، دلایلی برای اثبات وجود خدا آورده‌اند. اکثر این دلایل به چهار ردهٔ اصلی هستی‌شناسی، کیهان‌شناسی، غائی و اخلاقی تقسیم می‌شوند. به‌طور کلی، بی‌خدایان بر این باورند که این دلایل رد شده‌اند. در دوره معاصر، برخی فلاسفه خداناباور چون برتراند راسل ارائه برهان در اثبات عدم وجود خدا را اصولاً ناممکن دانستند، و اشیای موهومی را مثال آوردند که رد کردنشان ممکن نیست، اما این ردناپذیری باعث نمی‌شود که باور به وجودشان موجه باشد. راسل در مقام تمثیل از اصطلاح قوری چای سماوی بهره جست. با استقبال از مفهوم قوری آسمانی، اژدها در گاراژ من توسط کارل سیگن،[۴۸] و هیولای اسپاگتی پرنده به وسیله بابی هندرسون مطرح شدند.

اما گروهی که از یک سو نظر راسل را مطلوبشان دیدند، و از سوی دیگر بی علاقه به ارائه برهان برای بی‌خدایی هم نبودند، درصدد جمع این دو خواسته برآمدند؛ و به این ترتیب اسب تک‌شاخ صورتی نامرئی زاده شد. اسبی که هرچند موهومی است، و بی اعتقادی به آن دلیل و برهان نیاز ندارد، اما به دلیل خود-متناقض بودن، قابل رد است. بر این اساس پلی میان تمثیل راسل و براهین منطقی اثبات عدم وجود خدا زده شد.

براهین وجودی[ویرایش]

بی‌خدایی نظری (یا تئوریک) به اقامه براهین صریح علیه وجود خدایان می‌پردازد، و به براهین رایج خداباورانه مانند برهان نظم و شرطبندی پاسکال پاسخ می‌دهد. بی‌خدایی نظری معمولاً یک هستی‌شناسی است، به‌طور دقیق‌تر یک هستی‌شناسی فیزیکی. تا کنون هیچ کدام از این براهین قادر به اثبات خداوند نبوده اند.

براهین معرفت‌شناختی[ویرایش]

بی‌خدایی معرفت‌شناختی استدلال می‌کند که مردم نمی‌توانند وجود خدا را بدانند یا تعیین کنند. پایه بی‌خدایی معرفت‌شناختی ندانم‌گرایی است، که اشکال مختلف به خود می‌گیرد. در فلسفه حلول، خدا از جهان جدایی‌پذیر نیست، از جمله از ذهن فرد، و خودآگاهی هر فرد به این سوژه قفل شده‌است. طبق این‌گونه ندانم‌گرایی، محدودیت دیدگاه، مانع هر گونه استنتاج عینی از باور به خدا به موضوع موجودیت خدا می‌شود. ندانم‌گرایی خردگرایانه کانت و روشنگری تنها دانشی که از عقلانیت آدمی سرچشمه گرفته باشد می‌پذیرند؛ این‌گونه بی‌خدایی بر این است که از نظر اصولی خدایان شناخت‌پذیر نیستند و در نتیجه نمی‌توان به وجودشان پی برد. شک‌گرایی، بر اساس ایده‌های هیوم ادعا می‌کند که قطعیت دربارهٔ هر موضوعی غیرممکن است، بنابراین فرد نمی‌تواند به‌طور قطع بداند که خدا وجود دارد یا ندارد. هرچند، او بر این عقیده بود که چنان مفاهیم متافیزیکی غیرقابل مشاهده‌ای بایستی به عنوان «سفسطه و توهم» رد شوند.[۴۹] تخصیص ندانم‌گرایی به بی‌خدایی مورد مناقشه‌است، و طبق برخی نظرات می‌تواند جهان‌بینی جداگانه‌ای محسوب گردد.[۴۵]

دیگر براهین بی‌خدایی که می‌توان تحت عناوین معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی دسته‌بندی کرد، پوزیتویسم منطقی و خداناشناس‌دانی است، که واژگان پایه‌ای چون «خدا» و عباراتی چون «خدا قادر مطلق است» را بدون معنی یا غیرمفهوم می‌دانند. ناشناخت‌گرایی الهیاتی بر این باور است که عباراتی چون «خدا وجود دارد» بیانگر گزاره خاصی نیستند، و پوچ و بدون معنی شناختی هستند. استدلال شده که چنین افرادی هم در اشکال مختلف بی‌خدایی و هم ندانم‌گرایی قرار می‌گیرند. فیلسوفان ای.جی. آیر و تئودور ام. درینج هر دو دسته را رد می‌کنند، و معتقدند هر دو گروه (بی‌خدا و ندانم‌گرا) اینکه «خدا وجود دارد» یک گزاره مفهوم است را می‌پذیرند؛ و در عوض ناشناخت‌گرایی را در یک دسته به‌طور جداگانه طبقه‌بندی می‌نمایند.[۵۰][۵۱]

براهین متافیزیکی[ویرایش]

بی‌خدایی متافیزیکی شامل تمام دکترین‌هایی است که معتقد به یگانه‌انگاری متافیزیکی (همگنی واقعیت) هستند. بی‌خدایی متافیزیکی ممکن است: الف) مطلق باشد -که انکار صریح وجود خدا و وابسته به یگانه‌انگاری ماده‌باور (تمام گرایش‌های ماده‌گرا از دوران کهن تا عصر حاضر) است. ب) انکار ضمنی خدا در تمام فلسفه‌هایی که، ضمن اینکه وجود یک مطلق را می‌پذیرند، معتقدند چنین مطلقی ویژگی‌هایی که به یک خدا نسبت داده می‌شود ندارد: از جمله تعالی، کاراکتر شخصیتی و یگانگی. بی‌خدایی نسبی با یگانه‌انگاری ایدئالیستی (همه‌خدایی، خدافراگیردانی، دادارباوری) پیوند داده شده‌است.[۵۲]

اپیکور به عنوان اولین واضع مسئله شر شناخته شده‌است. دیوید هیوم در گفتگوها در باب دین طبیعی (۱۷۷۹) از اپیکور نقل می‌کند که در یک سری پرسش‌ها عنوان می‌کند:[۵۳] «آیا خداوند مایل به جلوگیری از بدی هست، اما نمی‌تواند؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا او قادر است، اما مایل نیست؟ پس او بدخواه است. آیا او هم قادر و هم مایل است؟ پس او مبدأ شر است. آیا او نه قادر و نه مایل است؟ پس چرا او را خدا بنامیم؟»

براهین منطقی[ویرایش]

بی‌خدایی منطقی بر این است که انواع مفاهیم خدا مثل خدای شخص‌وار مسیحیت دارای ویژگی‌های منطقاً غیرممکن هستنند. این‌گونه بی‌خدایان براهین قیاسی علیه وجود خدا اقامه می‌کنند که مدعی‌اند بین برخی ویژگی‌های خدا ناسازگاری وجود دارد؛ مانند کمال، وضعیت آفریدگاری، تغییرناپذیری، علم لایتناهی، حضور در همه جا، قادر مطلق، خیر اعلی، تعالی، شخص‌وارگی، غیرفیزیکی بودن، عدالت و رحمت.[۵۴]

بی‌خدایان تئودسی بر این باورند که جهان با تجاربی که در آن است نمی‌تواند با ویژگی‌هایی که معمولاً به خدا یا خدایان الهیدانان نسبت داده شده سازگار باشد. آن‌ها استدلال می‌کنند که یک خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیر اعلی با جهانی که در آن شر و درد و رنج وجود دارد و مهر الهی از بسیاری افراد پنهان است هم‌خوانی ندارد.[۵۵] برهان‌های مشابهی به گوتاما بودا بنیان‌گذار بودیسم،[۵۶] اپیکور، هیوم و دیگران نسبت داده شده‌است. موارد دیگری همچون برهان طراحی ضعیف و برهان وحی‌های متناقض را نیز می‌توان کم و بیش در این حوزه دانست.

روایت‌های تقلیل گرایانه از دین[ویرایش]

فیلسوفانی مانند لودویگ فویرباخ و زیگموند فروید استدلال کرده‌اند که خدا و دیگر باورهای دینی اختراعات انسانی هستند، که برای پرکردن انواع نیازها و خواسته‌های روان‌شناختی و احساسی ساخته شده‌اند. این دیدگاه بودایی‌ها هم هست.[۵۷] کارل مارکس و فریدریش انگلس که تحت تأثیر کارهای فویرباخ بودند، استدلال کردند اعتقاد به خدا و دین کارکردهای اجتماعی دارند، و توسط کسانی که قدرت را در دست دارند برای کنترل قشر کارگر استفاده می‌شوند. بر اساس میخائیل باکونین، «ایده خدا به معنی کناره‌گیری عقل انسان و عدالت اوست؛ و در سلب آزادی بشر قاطع‌ترین است، و لزوماً در تئوری و عمل به بردگی بشر می‌انجامد.» او کلام قصار معروف ولتر که اگر خدا نبود باید آن را اختراع می‌کردیم، برعکس نمود و عنوان کرد: «اگر خدا واقعاً وجود دارد، باید او را برکنار کنیم.»[۵۸]

فلسفه‌های بی‌خدا[ویرایش]

بی‌خدایی ارزش‌شناختی یا سازنده، وجود خدا را به نفع «مطلقیت والاتر» مثل انسانیت رد می‌کند. اینگونه از بی‌خدایی حامی انسانیت به عنوان سرچشمه مطلق اخلاقیات و ارزش‌هاست، و به افراد اجازه می‌دهد که مشکلات را بدون توسل به خدا حل نمایند. بر خلاف این دیدگاه، یکی از انتقادهای رایج از بی‌خدایی این بوده‌است که -انکار وجود خدا منجر به نسبی‌گرایی اخلاقی می‌شود، و در نتیجه ما را بدون بنیاد اخلاقی باقی می‌گذارد،[۵۹] یا اینکه منجر به زندگی بی‌معنی و تیره‌روز می‌گردد.[۶۰] بلز پاسکال در کتاب تأملات خود برای این دیدگاه استدلال کرده‌است.[۶۱]

فیلسوف فرانسوی ژان پل سارتر خود را به عنوان نماینده‌ای برای «اگزیستانسیالیسم بی‌خدا» معرفی نمود.[۶۲] او کمتر نگران رد وجود خدا بود و بیشتر درصدد این بود که «انسان نیاز دارد… خود را بازیابد و درک کند که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از خودش نجات دهد، حتی اثبات معتبر وجود خدا.»[۶۳] سارتر گفته‌است که نتیجه فرعی بی‌خدایی او این است که «اگر خدا وجود ندارد، حداقل یک موجود وجود دارد که در او وجود بر ماهیت مقدم است، موجودی که قبل از اینکه توسط هیچ مفهومی تعریف شود وجود دارد… این موجود انسان است.»[۶۲] پیامد عملی این شکل از بی‌خدایی توسط سارتر اینطور بیان شده که چون هیچ قانون پیشینی یا ارزش مطلقی برای استناد در مورد آنچه در رفتار انسان حاکمیت دارد وجود ندارد، انسان‌ها «محکوم» هستند تا آن را برای خودشان بسازند، و از این لحاظ «انسان» مسئول مطلق هر کاری است که انجام می‌دهد.[۶۴]

دیدگاه دین اسلام[ویرایش]

جعفر سبحانی فقیه و فیلسوف شیعی در نوشتاری نسبت به خداناباوری پاسخ داده و به این فلسفه ایراداتی را وارد کرد. یک فیزیکدان اگر بخواهد با دریافت‌های خود، وجود ماوراء طبیعت را نفی کند، به سان جنینی است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگوید: آسمان و زمین و دریا و اقیانوسی وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همین رحم است که من در آن پرورش می‌یابم؛ ولی این قضاوت از او پذیرفته نیست و به همین روی، وقتی پرده‌ها از میان رفت و دیده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشیمان می‌شود و عالم دیگری را می‌بیند، که در آن زمان در عقل او نمی‌گنجید، چه نیکو می‌گوید شاعره نغز سخن:

مرغک اندر بیضه چون گردد پدید گوید اینجا بس فراخ است و سپید

عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمی‌بیند بسی بالا و پست

گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها[۶۵]

سبحانی همچنین به برتراند راسل و شبه او اینچنین پاسخ داده‌است: جناب راسل بین دو مسئله خلط کرده‌است:

  1. هر پدیده‌ای پدید آورنده دارد.
  2. هر موجودی پدید آورنده دارد.

آن‌که صحیح است، همان گزاره اولی است که موضوع آن پدیده است، یعنی چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده‌است که البته نیاز به پدید آورنده دارد.

و اما دومی کاملاً غلط است، زیرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پدیده و غیرپدیده است، چیزی که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلی بوده‌است، نمی‌توان برای آن پدید آورنده‌ای اندیشید وگرنه دچار تناقض می‌شویم، زیرا اگر قدیم است پس پدید آورنده ندارد و اگر علتی دارد، پس قدیم نیست، بلکه حادث است.[۶۵]

هشت دسته براهین اثبات وجود خدا به حصر استقرایی عبارتند از:

  • دسته اول: براهین وجودی یا وجود شناختی یا هستی شناختی (Ontological Argument)
  • دسته دوم: براهین وجوب و امکان یاعلت اولی یا جهان شناختی (Cosmological Argument)
  • دسته سوم: براهین غایت شناختی (Teological Argument)
  • دسته چهارم: براهین درجات کمال
  • دسته پنجم: برهان از راه حوادث و تجارب خاص
  • دسته ششم: براهین اخلاقی (Moral Argument)
  • دسته هفتم: برهان اجماع عام یا فطرت
  • دسته هشتم: براهین احتمالات (Probability Argument).[۶۶]

بی‌خدایی، دین و اخلاقیات[ویرایش]

ارتباط با جهان‌بینی‌ها و رفتار اجتماعی[ویرایش]

جامعه‌شناس فیل زاکرمن با تحلیل تحقیقات علوم اجتماعی در مورد سکولاریته و ناباوری، به این نتیجه رسیده‌است که رفاه اجتماعی با بی‌دینی ارتباط مستقیم دارد. نتایج او، به ویژه در مورد بی‌خدایی در ایالات متحده به این صورت است:[۶۷][۶۸]

  • در مقایسه با افراد مذهبی در آمریکا، «بی‌خدایان و افراد سکولار» کمتر ملی‌گرا، متعصب، یهودستیز، نژادپرست، جزم‌گرا، قوم‌گرا، ذهن بسته و اقتدارگرا هستند.
  • در ایالت‌های آمریکا که بیشترین میزان بی‌خدا را دارند میزان قتل کمتر از حد متوسط است. در ایالت‌هایی که بیشترین میزان مذهبی‌ها را دارند میزان قتل بیشتر از حد متوسط است.

بی‌خدایی و بی‌دینی[ویرایش]

به خاطر عدم حضور خدای خالق در بودیسم، معمولاً آیینی خداناباور توصیف می‌شود.

افراد بی‌خدا معمولاً بی‌دین در نظر گرفته می‌شوند، ولی برخی فرقه‌ها در داخل ادیان بزرگ هم وجود خدای شخص‌وار و خالق را رد می‌کنند.[۶۹] در سال‌های اخیر، برخی فرقه‌های مذهبی خاص شاهد افزایش شمار پیروان آشکارا بی‌خدا شده‌اند، از جمله بی‌خدایی یهودی یا اومانیستی[۷۰][۷۱] و بی‌خدایی مسیحی.[۷۲][۷۳][۷۴]

بی‌خدایی مثبت، در دقیق‌ترین تعریف، متضمن هیچ باوری خارج از عدم باور به خدا نیست؛ به عنوان مثال؛ بی‌خدایان می‌توانند اعتقادات معنوی مختلف داشت باشند. به همین دلیل، بی‌خدایان ممکن است باورهای اخلاقی مختلف داشته باشند، طیف گسترده‌ای از جهانی‌گرایی اخلاقی در انسان‌گرایی که معتقد است کدهای اخلاقی بایستی به‌طور یکنواخت برای تمام انسان‌ها صدق کنند، تا پوچ‌گرایی اخلاقی که معتقد است اخلاقیات بی‌معنی است، را در بر می‌گیرند.[۷۵]

فیلسوفانی چون ژرژ باتای، اسلاوی ژیژک[۷۶] و الن دو باتن[۷۷] استدلال نموده‌اند که بی‌خدایان باید به عنوان عملی جسورانه، دین را باز پس بگیرند، دقیقاً به این علت که دین بدون ضمانت در انحصار خداباوران قرار نداشته باشد.

فرمان الهی در مقابل اخلاقیات[ویرایش]

اگرچه طبق بدیهی گرایی فلسفی معمای ائوتوفرون افلاطون، نقش خدایان در تعیین خوب و بد، غیرضروری و اختیاری دانسته شده، این برهان که اخلاقیات باید ناشی از خدا باشد و اخلاقیاتی که از خدا حاصل نشده باشد نمی‌تواند وجود داشته باشد، یکی از بحث‌های دائمی فلسفی و سیاسی بوده‌است.[۷۸][۷۹][۸۰] احکام اخلاقی مثل «قتل بد است» به عنوان قوانین الهی تلقی می‌شوند، که نیازمند قاضی و قانون‌گذار الهی است. اگرچه، بسیاری از بی‌خدایان استدلال می‌کنند که درنظرگرفتن اخلاقیات به صورت قانونی یک مقایسه نادرست است، و اخلاقیات رابطه‌ای مثل رابطه میان قانون و قانون‌گذار ندارد.[۸۱] فریدریش نیچه معتقد به اخلاقیات مستقل از خداباوری بود، و اظهار نمود که اخلاقیات مبتنی بر خدا «حقیقتی دربردارد تنها اگر خدا حقیقی باشد - با توجه به [بودن یا نبودن] ایمان به خدا می‌ایستد یا فرو می‌ریزد.»[۸۲][۸۳][۸۴]

سیستم‌های اخلاقی هنجاری وجود دارند که نیازمند اصول و قواعد رسیده از جانب خدا نیستند. از جمله آنها، اخلاق فضیلت‌گرا، قرارداد اجتماعی، اخلاق کانتی، فایده‌گرایی و عینی‌گرایی هستند. سم هریس، نسخه اخلاقی (قانون‌سازی اخلاقی) پیشنهاد داده که در آن این تنها یک مسئله فلسفی نیست، بلکه می‌تواند به صورت معنی‌داری توسط علم اخلاق صورت گیرد. هر نوع سیستم علمی اینچنینی بایستی به نقدهای مغالطه طبیعت‌گرایانه نیز پاسخگو باشد.[۸۵]

فیلسوفانی چون سوزان نیمن[۸۶] و جولیان بگینی[۸۷] مدعی‌اند رفتار کردن اخلاقی تنها به خاطر دستور الهی به معنای واقعی رفتار اخلاقی نیست، بلکه تنها اطاعت کورکورانه‌است. بگینی استدلال می‌کند که بی‌خدایی پایه و اساس بهتری برای اخلاقیات دارد، زیرا پایه اخلاقی خارج از دستورهای دینی برای ارزیابی دستورهای اخلاقی لازم است -برای اینکه برای مثال قادر به تشخیص باشیم که «نباید دزدی کرد» غیراخلاقی است حتی اگر دستورهای دینی فرد به او نیاموزند- و در نتیجه، بی‌خدایان این مزیت را دارا هستند که بیشتر متمایل به چنین ارزیابی‌هایی هستند.[۸۸] فیلسوف معاصر بریتانیایی، مارتین کوهن نمونه‌های تاریخی شکنجه و برده‌داری که توسط کتاب مقدس تأیید می‌شده‌اند را ذکر نموده و نتیجه‌گیری کرده که دستورهای دینی پیرو رسوم سیاسی و اجتماعی هستند نه برعکس آن. او همچنین اشاره می‌کند که این مسئله در فیلسوفانی که به ظاهر بی‌طرف و عینی هستند نیز وجود دارد.[۸۹]

خطرهای دین[ویرایش]

برخی بی‌خدایان صاحب‌نام از جمله برتراند راسل، کریستوفر هیچنز، دنیل دنت، سم هریس و ریچارد داوکینز، با استناد به آنچه جنبه‌های مضر آموزه‌ها و اعمال دینی می‌دانند به انتقاد از ادیان پرداخته‌اند.[۹۰] معمولاً بی‌خدایان به مباحثه با مدافعان دین پرداخته، و بر سر این که آیا ادیان منفعت خالصی برای افراد و جامعه دارند، بحث می‌کنند.

یکی از برهان‌هایی که دین را مضر می‌داند توسط بی‌خدایانی چون سم هریس ارائه می‌شود که معتقدند، تکیه ادیان غربی بر روی حاکمیت الهی منجر به اقتدارگرایی و دگماتیسم می‌شود.[۹۱] بی‌خدایان همچنین به داده‌هایی استناد می‌کنند که بیانگر ارتباطی میان بنیادگرایی دینی و دین بیرونی (وقتی دین به خاطر منافع پنهان به‌کار می‌رود)[۹۲] و اقتدارگرایی، جزم‌گرایی و تعصب است.[۹۳] اینطور استدلال‌ها، در کنار رویدادهای تاریخی به عنوان شواهدی برای خطرات دین مانند جنگ‌های صلیبی، تفتیش عقاید، تعقیب جادوگران، حملات تروریستی و غیره ذکر می‌شوند و از آن‌ها به عنوان پاسخی به کارکردهای مثبت دین استفاده می‌شود.[۹۴] در پاسخ به این اتهام‌ها، مؤمنان از بی‌خدایی دولتی در نقاطی چون شوروی و کشتارهای دسته‌جمعی آن‌ها مثال می‌آورند.[۹۵][۹۶] در پاسخ به این، بی‌خدایانی چون سم هریس و ریچارد داوکینز اظهار می‌کنند، که جنایات آن رژیم‌ها نه به علت بی‌خدایی بلکه به خاطر پیروی از مارکسیسم جزم‌گرا بوده‌است، و هرچند افرادی چون استالین و مائو بی‌خدا بوده‌اند ولی اعمال‌شان را به نام بی‌خدایی انجام نداده‌اند.[۹۷][۹۸]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

واژه یونانی αθεοι (آتئوی) که در نامه به افسسیان (۲:۱۲) در اوایل سده ۳ میلادی به چشم می‌خورد. این واژه معمولاً به صورت «[افراد] بدون خدا» ترجمه شده‌است.[۹۹]

در یونان باستان صفت آتئوس ἄθεος به معنی بی‌خدا بود. استفاده اولیه این واژه تقریباً بار سرزنشی به معنی بی‌دینی یا خدانشناسی داشت. در سده ۵ پیش از میلاد، این واژه کاربرد خاص‌تری یافت که به معنی قطع روابط با خدایان یا انکار وجود خدایان بود. ترجمه مدرن آتئوس بیشتر معنی «بی‌خدایانه» می‌دهد. به عنوان اسم انتزاعی ἀθεότης (آتئوستس) برابر بی‌خدایی است. سیسرون این واژه را از یونانی به لاتین به صورت atheos نویسه‌گردانی کرد. این واژه در منازعه‌های میان مسیحیان اولیه و هلنیست‌ها استفاده فراوان داشت که هر کدام از دو گروه به عنوان صفتی تحقیرآمیز، دیگری را به آن متهم می‌کرد.[۱۰۰]

بی‌خدا برای اولین بار در فرانسوی به صورت athée پیش از atheism انگلیسی به معنی «کسی که منکر یا ناباور به وجود خداست» در ۱۵۶۶ مورد استفاده قرار گرفت.[۱۰۱][۱۰۲] آتئیست (بی‌خدا) به عنوان برچسبی برای عمل بی‌خدایانه از اوایل ۱۵۷۷ به‌کار رفته‌است.[۱۰۳] واژه آتئیسم در انگلیسی از فرانسوی athéisme گرفته شده که نخستین بار در ۱۵۸۷ در انگلیسی هم به‌کار رفته‌است.[۱۰۴] واژگان مشابه آن ساخته شدند، برای مثال واژگان دئیست[۱۰۵] در ۱۶۲۱، تئیست[۱۰۶] در ۱۶۶۲، دئیسم[۱۰۷] در ۱۶۷۵ و تئیسم[۱۰۸] در ۱۶۷۸ به وجود آمدند. واژه تئیسم (خداباوری) در تضاد با دئیسم (دادارباوری) به‌کار می‌رفت.

کارن آرمسترانگ می‌نویسد «در سده‌های ۱۶ و ۱۷، واژه آتئیست هنوز به‌طور انحصاری به مفهوم جدل‌آمیز به کار می‌رفت… واژه آتئیست یک توهین تلقی می‌شد و هیچ‌کس خوابش هم نمی‌دید که خود را آتئیست بنامد.»[۱۰۹] در اواسط سده ۱۷ هنوز تصور می‌شد که عدم باور به خدا غیرممکن است.[۱۱۰]

استفاده از واژه آتئیسم (بی‌خدایی) برای توصیف عقاید خود اولین بار در اواخر سده ۱۸ در اروپا اتفاق افتاد، و به‌طور خاص برای عدم اعتقاد به خدای توحیدی ادیان ابراهیمی بود.[۱۱۱] در سده ۲۰، جهانی‌سازی به گسترش مفهوم این واژه به ناباوری به تمام خدایان کمک کرد؛ اگرچه هنوز در جامعه غربی آتئیسم به‌طور ساده به مفهوم «ناباوری به خدا» است.[۲۷]

تاریخ[ویرایش]

اگرچه اصطلاح بی‌خدایی ریشه در سده ۱۶ در فرانسه دارد،[۱۰۴] ایده‌هایی که امروزه بتوان آن‌ها را بی‌خدایانه دانست از دوره ودایی و کلاسیک باستان وجود داشته‌اند.

ادیان اولیه هندی[ویرایش]

مکاتب بی‌خدا در افکار اولیه هندی یافت می‌شوند و در تاریخ دین ودائی وجود داشته‌اند.[۱۱۲] در میان شش مکتب ارتدکس فلسفه هندو، قدیمی‌ترین آن که سامخیا است خدا را نپذیرفته‌است، و مکتب میماسا نیز مفهوم خدا را رد نموده‌است.[۱۱۳] مکتب ماده‌باور و بی‌خدایانه کارواکا که ریشه در سده شش قبل از میلاد در هند دارد، صریح‌ترین مکتب بی‌خدایانه در فلسفه هندی (مشابه مکتب کورنائیان در یونان) است. این شاخه از فلسفه هندی به علت مخالفت با اقتدار وداها، مخالف با باور عمومی پنداشته شده، و در نتیجه جز شش مکتب ارتدکس هندو نیست؛ ولی از لحاظ وجود اندیشه‌های ماده‌باور در داخل هندوئیسم جالب توجه است.[۱۱۴] چترجی و داتا معتقدند که آنچه از فلسفه کارواکا باقی‌مانده پراکنده‌است، و بیشتر دانسته‌ها در مورد آن از انتقادهای باقی‌مانده از مکاتب دیگر است تا از کارواکا به عنوان سنتی زنده.

سایر فلسفه‌های هندی که بی‌خدایانه در نظر گرفته می‌شوند شامل سامخیای کلاسیک و پوروا میماسا هستند. ردکردن خدای خالق و شخص‌وار در هند، در جینیسم و بودیسم نیز مشاهده شده‌است.[۱۱۵]

کلاسیک باستان[ویرایش]

در آپولوژی افلاطون، سقراط (در تصویر) توسط ملتوس متهم به باور نداشتن به خدایان شد.

بی‌خدایی در غرب ریشه در فلسفهٔ پیشاسقراطی در یونان باستان دارد، ولی تا اواخر عصر روشنگری به شکل متمایز خود درنیامده بود.[۱۱۶] دیاگوراس در سده ۵ قبل از میلاد نخستین بی‌خداً نامیده شده‌است[۱۱۷] و سیسرون در کتاب در باب طبیعت خدایان از او یاد نموده‌است.[۱۱۸] اتم‌گرایانی چون دموکریت سعی در توضیح جهان به صورت کاملاً ماتریالیستی و بدون توسل به نیروهای ماوراءالطبیعه و معنوی کردند. کریتیاس، ادیان را ساخته بشر می‌دید و معتقد بود برای ترساندن مردم برای دنباله‌روی از دستور اخلاقی ساخته شده‌اند.[۱۱۹] پرودیکوس نیز اظهارات آشکارا بی‌خدایانه در آثار خود دارد. فیلودموس دربارهٔ پرودیکوس گزارش نموده که او معتقد بوده «خدایان باورهای عامه نه وجود دارند نه می‌فهمند، بلکه انسان بدوی، [از روی تحسین، خدا می‌داند] میوه‌های زمین و هر چیزی که باعث به وجود آمدنش شده‌است.» پروتاگوراس گاهی بی‌خدا تلقی شده، ولی بیشتر عقاید ندانم‌گرایانه داشته‌است. وی اظهار نموده «در مورد خدایان، من قادر به کشف آن نیستم که آیا وجود دارند یا ندارند، یا به چه شکل هستند، زیرا که موانع بسیاری برای دانستن وجود دارد، از جمله ابهام موضوع و کوتاهی عمر بشر.»[۱۲۰] در سده ۳ قبل از میلاد، فیلسوفان یونانی تئودوروس اهل سرینه[۱۱۸][۱۲۱] و استراتو اهل لمپساکوس[۱۲۲] به وجود خدا اعتقاد نداشتند.

سقراط (۴۷۱–۳۹۹ ق. م) در ذهنیت عمومی آتنی‌ها، به فلسفه پیشاسقراطی گرایش داشت که به دنبال توضیح طبیعی وقایع و رد توضیح الهی پدیده‌ها بود. هرچند، چنین تعابیری دقیق نبوده‌اند، اندیشه‌های او در نمایش کمیک آریستوفانس به نام ابرها تصویر شده‌اند، و او بعدها به اتهام بی‌تقوایی و اغفال ذهن جوانان محاکمه و اعدام شد. گفته شده در محاکمه سقراط، او اتهام بی‌خدا بودنش را انکار کرده و عالمان هم‌دوره‌اش نیز دلیل اندکی برای شک در این مدعا داشته‌اند.[۱۲۳][۱۲۴]

اوهمروس (۳۳۰–۲۶۰ ق. م) این دیدگاه را منتشر ساخت که خدایان تنها حاکمان خدا انگار شده‌اند، آن‌ها در واقع فاتحان و بنیان‌گذاران گذشته‌اند، و فرقه‌ها و مذاهب در حقیقت تداوم پادشاهی‌های ازدست‌رفته و ساختارهای سیاسی قبلی بوده‌اند.[۱۲۵] هرچند او به معنای دقیق بی‌خدا نبود، اوهمروس بعدها متهم به «گسترش بی‌خدایی در سطح زمین با نابود کردن خدایان» شد.[۱۲۶]

شخصیت مهم دیگر در تاریخ بی‌خدایی، اپیکور (۳۰۰ ق. م) بود. او با استفاده از ایده‌های دموکریت و اتم‌گرایان، فلسفه‌ای ماتریالیستی بنا نهاد که در آن جهان توسط قوانین احتمالات بدون نیاز به مداخله الهی اداره می‌شد. اگرچه او بر این باور بود که خدایان وجود دارند، وی معتقد بود که آن‌ها علاقه‌ای به زندگی انسان ندارند. هدف روش اپیکوری، دستیابی به آرامش خاطر بود و یکی از راه‌های آن رو کردن ترس از خشم خدا به عنوان باوری غیرمنطقی است. اپیکوریان زندگی پس از مرگ را نیز منکر می‌شدند و نیازی به ترس از عذاب الهی بعد از مرگ نمی‌دیدند.[۱۲۷]

فیلسوف رومی، سکستوس امپریکوس بر این عقیده بود که فرد بایستی قضاوت دربارهٔ تمام باورها را به حال تعویق بگذارد، که این نوعی شک‌گرایی موسوم به پایرونیسم بود. این دیدگاه بر این بود که هیچ چیزی ذاتاً بد نیست، و آتاراکسیا (آرامش ذهن) با تعلیق قضاوت حاصل می‌شود. آثار نسبتاً حجیم باقی‌مانده از او تأثیر به‌سزایی در فیلسوفان بعدی گذاشته‌است.[۱۲۸]

مفهوم بی‌خدا در طول دوران کلاسیک تغییر یافته‌است. برای مثال، مسیحیان اولیه از جانب غیرمسیحیان بی‌خدا انگاشته می‌شدند زیرا به خدایان پگان اعتقاد نداشتند.[۱۲۹] در طول امپراتوری روم، مسیحیان به خاطر انکار وجود خدایان رومی و به ویژه نپرستیدن امپراتور اعدام می‌شدند. وقتی مسیحیت تحت حاکمیت تئودئوس اول در سال ۳۸۱ دین دولتی شد، کفرگویی جرمی قابل مجازات گردید.[۱۳۰]

اوایل قرون وسطی تا رنسانس[ویرایش]

نحله فکری افکار بی‌خدایانه در اروپا طی قرون وسطای اولیه و قرون وسطی کمیاب بود (تفتیش عقاید قرون وسطی را ببینید)؛ در عوض، مابعدالطبیعه، دین و الهیات عقاید غالب در این دوره بودند.[۱۳۱] با این حال، جنبش‌هایی طی این دوره به وجود آمدند که دارای عقاید هتدرودوکس در مورد خدای مسیحیت بودند؛ از جمله دیدگاه‌های خلاف باور عمومی دربارهٔ طبیعت، تعالی و دانستنی بودن خدا ارائه شدند. افراد و گروه‌هایی مانند جوهانس اسکوتوس اریجینا، دیوید دینانت، املریک بنا و برادران روح آزاد دارای دیدگاه مسیحی به همراه گرایش‌های پانتئیستی بودند. نیکولاس کوزا معتقد به نوعی ایمان‌گرایی بود که آن را دوکتا ایگنورنتیا (جهل آموخته) می‌نامید، و بر طبق آن، خدا ماورای دسته‌بندی انسانی قرار داشته، و دانش ما دربارهٔ خدا محدود به حدس و گمان دانسته می‌شد. ویلیام اکام، با مطرح نمودن محدودیت‌های نام‌گرایانه دانش بشری، الهام‌بخش جنبش‌های ضدمتافیزیکی شد. وی اظهار نمود که جوهره الهی با شهود یا عقل انسان قابل شناخت نیست. پیروان اوکام، مانند ژان میرکوری و نیکلاس اوترکوری این دیدگاه‌ها را بسط دادند. این جدایی میان ایمان و خرد، الهیدانان بعدی مانند جان وایکلیف، یان هوس و مارتین لوتر را تحت تأثیر قرار داد.[۱۳۱]

رنسانس زمینه بخش گسترش اندیشه آزاد و پرسش‌گری شک‌گرایانه شد. افرادی چون لئوناردو دا وینچی به آزمایش‌گرایی به عنوان روشی برای توضیح پدیده‌ها روی آوردند و با استدلال‌های اتوریته دینی مقابله کردند. از دیگر منتقدان دین و کلیسا در این دوره می‌توان به نیکولو ماکیاولی، بنوانتور د پریه و فرانسوا رابله اشاره نمود.[۱۲۸]

اوایل دوره مدرن[ویرایش]

رنسانس و اصلاحات شاهد تشدید تعصبات مذهبی بودند. از جمله رویدادهای این دوره، نظام‌های جدید دینی، جناح‌بندی‌ها، هواخواهی‌های جهان کاتولیک و ظهور فرقه‌های تندروی پروتستان مانند کالونیست‌ها بود. این رقابت‌ها منجر به گسترش دامنه وسیعی از گمانه‌زنی‌های فلسفی و الهیاتی گردید. بخش بزرگی از این گمانه‌زنی‌ها بعدها به گسترش جهان‌بینی شک‌گرایانه دینی انجامید.

انتقاد از مسیحیت در سده‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی رو به فزونی گذاشت، به ویژه در فرانسه و انگلستان، که به نظر معاصران در آن‌ها ناآرامی‌های دینی وجود داشت. برخی متفکران پروتستان از جمله تامس هابس، فلسفه‌های ماتریالیستی و شک‌گرایانه نسبت به وقایع ماوراءالطبیعه را پیش رو گذاشتند، و افرادی چون فیلسوف یهودی-هلندی باروخ اسپینوزا، مشیت الهی را رد کرده و نوعی طبیعت‌گرایی پاننتئیستی را پیش رو نهادند. تا اواخر سده ۱۷، دئیسم توسط بسیاری روشنفکران مانند جان تولند (مبدع واژه "پانتئیست") پشتیبانی می‌شد.

اولین فرد آشکارا بی‌خدا، ماتیاس کنوتزن منتقد آلمانی دین بود که در سه نوشته در ۱۶۷۴ آن را اظهار نمود.[۱۳۲] به دنبال او دو نویسنده صریحاً بی‌خدای دیگر، کژیمرژ ویشتنرسنکی فیلسوف یسوعی سابق لهستانی و ژان ملیه کشیش فرانسوی آمدند.[۱۳۳] در ادامهٔ این روند در طول سده ۱۸، دیگر متفکران آشکارا بی‌خدا اعلام وجود کردند؛ از جمله بارون دولباخ، ژاک آندره نژون، و دیگر ماتریالیست‌های فرانسوی.[۱۳۴]

جوهر مسیحیت (۱۸۴۱) اثر لودویگ فویرباخ بسیاری از فیلسوفان بعد از او را تحت تأثیر قرار داد؛ از جمله انگلس، مارکس، اشتراوس، نیچه و ماکس اشتیرنر. او خدا را اختراعی انسانی و اعمال مذهبی را جهت پرکردن امیال می‌دانست. به این خاطر، او را پدر انسان‌شناسی دینی مدرن دانسته‌اند.

فیلسوف اسکاتلندی دیوید هیوم، معرفت‌شناسی شک‌گرا که برپایهٔ تجربه‌گرایی بود را بنیان‌گذاری کرد. همچنین فلسفهٔ ایمانوئل کانت پایهٔ امکان‌پذیری دانش مابعدالطبیعه را زیر سؤال برد. هر دو فیلسوف، پایه‌های مابعدالطبیعه الهیات طبیعی را تضعیف کردند و براهین کلاسیک وجود خدا را مورد انتقاد قرار دارند. با این حال آن‌ها خود بی‌خدا نبودند.

انقلاب فرانسه، بی‌خدایی و ضد روحانی‌گری را از سالن‌ها خارج نموده و به حوزه عمومی وارد کرد. بارون دولباخ چهره‌ای برجسته در روشنگری فرانسوی بود. او به خاطر بی‌خدایی‌اش و نوشته‌های فراوان علیه دین، مشهورترین آن‌ها سیستم طبیعت (۱۷۷۰) و همچنین مسیحیت پرده‌برداشته‌شده شناخته شده‌است. یکی از اهداف اصلی انقلاب فرانسه بازنگری و فرمان‌برداری روحانیت از دولت تحت قانون اساسی مدنی روحانیت بود. تلاش برای اجرای آن موجب خشونت‌های ضد روحانی‌گری و اخراج بسیاری از روحانیون از فرانسه شد. وقایع پر هرج و مرج سیاسی در پاریس انقلابی منجر به این شد که گروهی از رادیکال‌ها به نام ژاکوبین‌ها در ۱۷۹۳ قدرت را در دست بگیرد و دوره‌ای موسوم به دوران ترور آغاز شود. ژاکوبین‌ها دادارباور بودند و کالت وجود عالی را دین رسمی فرانسه کردند. برخی اطرافیان بی‌خدای ژاک رنه ابر درصدد آن برآمدند کالت خرد را جایگزین کنند، که نوعی شبه دین بی‌خدایانه بود که در آن الهه خرد وجود داشت. هر دو جنبش، به اجبار مسیحیت‌زدایی فرانسه کمک کردند. کالت خرد بعد از سه سال، وقتی رهبر آن ژاک ابر با گیوتین توسط ژاکوبین‌ها گردن زده شد به پایان رسید. آزار و اذیت ضد روحانی‌گری با عکس‌العمل ترمیدور پایان یافت.

عصر ناپلئونی سکولاریزاسیون جامعه فرانسه را نهادینه کرد، و به امید تشکیل یک جمهوری انعطاف‌پذیر به صدور انقلاب به شمال ایتالیا پرداخت. در سده ۱۹، بی‌خدایان در انقلاب‌های سیاسی-اجتماعی از جمله در تحولات ۱۸۴۸ در یگانگی ایتالیا و رشد جنبش جهانی سوسیالیستی نقش داشتند.

در نیمه دوم سده ۱۹، بی‌خدایی تحت تأثیر فیلسوفان حامی خردگرایی و آزاداندیشی حضور قابل توجهی یافت. بسیاری از فیلسوفان آلمانی در این دوره وجود خدایان را منکر شده و منتقد ادیان بودند؛ از جمله لودویگ فویرباخ، آرتور شوپنهاور، ماکس اشتیرنر، کارل مارکس و فریدریش نیچه.[۱۳۵]

از ۱۹۰۰[ویرایش]

بی‌خدایی در سده بیستم، به ویژه به صورت بی‌خدایی عملی در بسیاری از جوامع به پیش رفت. اندیشه‌های بی‌خدایانه در طیف گسترده‌ای از فلسفه‌ها حضور یافت از جمله؛ اگزیستانسیالیسم، عینی‌گرایی، انسان‌گرایی سکولار، پوچ‌گرایی، آنارشیسم، پوزیتویسم منطقی، مارکسیسم، فمینیسم،[۱۳۶] و جنبش‌های عمومی علمی و خردگرایی.

پوزیتویسم منطقی و علم‌گرایی راه را برای نئوپوزیتویسم، فلسفه تحلیلی، ساختارگرایی و طبیعت‌گرایی باز کردند. نئوپوزیتویسم و فلسفه تحلیلی، خردگرایی کلاسیک و متافیزیک را به دور انداخته و به دفاع از تجربه‌گرایی و نام‌گرایی معرفت‌شناسانه پرداختند. طرفدارانی چون برتراند راسل به تاًکید وجود خدا را رد نمودند. لودویگ ویتگنشتاین در آثار اولیه خود سعی در جداسازی زبان متافیزیکی و ماوراءالطبیعه از گفتمان عقلانی کرد. ای. جی. آیر تحقیق ناپذیری و بی‌معنی بودن گزاره‌های دینی را با استناد به علوم تجربی مطرح نمود. به‌طور مشابه، ساختارگرایی لوی-استروس خاستگاه زبان دینی را ناخودآگاه انسان و بدون معنای متعالی دانست. جی. ان. فیندلی و جی. جی. سی. اسمارت استدلال نمودند که وجود خدا منطقاً ضروری نیست. طبیعت‌گرایان و یگانه‌انگاران ماتریالیستی همچون جان دیویی، جهان طبیعی را منشاً همه چیز دانسته و وجود خدا یا جاودانگی را رد کردند.[۳۸][۱۳۷]

سده ۲۰ام همچنین شاهد پیشرفت‌های سیاسی بی‌خدایی بود، که در نتیجه تفسیر آثار مارکس و انگلس انجام گرفت. بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، آموزش دینی توسط حکومت ممنوع اعلام شد. با اینکه قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۳۶ آزادی برقراری سرویس‌های دینی را تضمین کرده بود، حکومت شوروی تحت سیاست‌های بی‌خدایی حکومتی استالین، آموزش و پرورش را موضوع خصوصی نمی‌دانست؛ و آموزش دینی را غیرقانونی نموده و کمپین‌هایی برای متقاعد کردن مردم، گاهی با توسل به زور برای ترک دین به راه انداخت.[۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰][۱۴۱][۱۴۲] بسیاری دولت‌های کمونیستی دیگر نیز با دین به مخالفت برخاسته و بی‌خدایی حکومتی را اجبار کردند؛[۱۴۳] از جمله حکومت‌های آلبانی،[۱۴۴][۱۴۵][۱۴۶] و در حال حاضر چین،[۱۴۷][۱۴۸] کره شمالی[۱۴۸][۱۴۹] و کوبا.[۱۴۸][۱۵۰]

در سال ۱۹۶۶، مجله تایم در شماره‌ای مشهور پرسید: «آیا خدا مرده است؟»[۱۵۱] این در جواب جنبش‌های الهیات مرگ خدا بود، که به این مسئله استناد می‌کرند که نیمی از مردم دنیا در کشورهایی زندگی می‌کنند که در آن‌ها حکومت‌های ضد دینی بر سر کار هستند، و به نظر می‌رسید میلیون‌ها نفر در آفریقا، آسیا و آمریکای مرکزی از وجود خدای واحد بی‌اطلاع‌اند.[۱۵۲]

در سال ۱۹۶۷، دولت آلبانیایی تحت حکومت انور خوجه بستن تمام نهادهای دینی در این کشور را اعلام کرد، و آلبانی را اولین حکومت رسماً بی‌خدا در دنیا اعلام نمود،[۱۵۳] اگرچه دین در آلبانی در ۱۹۹۱ به حال اول بازگشت. این رژیم‌ها موجب افزایش تصورات منفی از بی‌خدایی شدند، به ویژه در نقاطی چون ایالات متحده آمریکا که در آن احساسات ضدکمونیستی قوی بود. این در حالی بود که بسیاری بی‌خدایان برجسته نیز ضدکمونیست بودند.[۱۵۴]

از زمان سقوط دیوار برلین، شمار رژیم‌هایی که به صورت فعال ضد دین باشند به شدت کاهش یافته‌است. در سال ۲۰۰۶، تیموتی شاه در فوروم پیو اشاره کرد: «در سراسر جهان روندی در میان گروه‌های دینی عمده به وجود آمده که در آن جنبش‌های خدامحور و ایمان محور در حال تجربه افزایش اعتماد به نفس هستند و بر جنبش‌ها و ایدئولوژی‌های سکولار تأثیر می‌گذارند.»[۱۵۵] با این حال، گرگوری اس. پاول و فیل زاکرمن این را یک افسانه دانسته و معتقدند وضعیت واقعی بسیار پیچیده‌تر و ظریف‌تر از اینهاست.[۱۵۶]

وقوع حوادث تروریستی ۹/۱۱ با انگیزه دینی، موفقیت نسبی مؤسسه دیسکاوری در آمریکا برای تغییر برنامه درسی علوم برای افزودن ایده‌های آفرینش‌گرا، و پشتیبانی جورج دبلیو بوش از این ایده‌ها در سال ۲۰۰۵، همگی دست به دست هم منجر به انتشار کتاب‌هایی پرفروش توسط بی‌خدایان برجسته‌ای چون سم هریس، دنیل دنت، ریچارد داوکینز، ویکتور استنجر و کریستوفر هیچنز در آمریکا و در سطح جهانی شدند.[۱۵۷]

یک آمارگیری در سال ۲۰۱۰ نشان داد کسانی که خود را بی‌خدا یا ندانم‌گرا می‌دانند به‌طور متوسط اطلاعات بیشتری نسبت به پیروان ادیان بزرگ دربارهٔ دین دارند. ناباوران در پرسش‌هایی که دربارهٔ اصول ادیان پروتستان و کاتولیک بود امتیاز بیشتری کسب کردند. تنها مورمون‌ها و یهودیان به اندازه بی‌خدایان و ندانم‌گرایان اطلاعات دینی داشتند.[۱۵۸]

خداناباوری نو[ویرایش]

خداناباوری نو نامی است که توسط برخی به جنبشی در اوایل سده ۲۱ اطلاق می‌گردد، که در آن نویسندگان بی‌خدا از این دیدگاه حمایت می‌کنند که «دین نبایستی صرفاً تحمل شود، بلکه باید با آن مقابله شود، مورد انتقاد قرار بگیرد و هر جا که آثارش نفوذ کرد بایستی با استدلال منطقی افشا شود.»[۱۵۹] این جنبش معمولاً با افرادی چون ریچارد داوکینز، دنیل دنت، سم هریس، کریستوفر هیچنز و ویکتور استنجر پیوند خورده‌است.[۱۶۰][۱۶۱] بسیاری کتاب‌هایی که به فهرست پرفروش‌ترین‌ها راه یافتند از این نویسندگان بین سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۷ منتشر شده‌اند که پایهٔ بسیاری از مباحث بی‌خدایی نو را تشکیل می‌دهند.[۱۶۱] انجمن ایرانیان بی خدا که در سال ۱۳۹۲ شکل گرفت قصد دارد توجه را نسبت به مشکلات و خطرات موجود برای ترک دین در ایران به خصوص بی خدایان جلب کند.

جمعیت‌شناسی[ویرایش]

به گزارش گاردین در سال ۲۰۱۴ تعداد افراد بی‌دین از تعداد مسیحیان در انگلستان و ولز پیشی گرفت و اکنون مسیحیان در اقلیت هستند. [۱۶۲]

در ایران[ویرایش]

در سال ۲۰۱۲ میلادی، مارکوس لاتون روزنامه‌نگار آلمانی در نشریه دی تسایت گزارش مفصلی دربارهٔ رواج آتئیسم در ایران نوشت و بیان داشت، آتئیسم در ایران با خطر مجازات مرگ روبروست اما همه ساله ایرانیان بیشتری خود را به عنوان بی‌دین معرفی می‌کنند ولی به شکلی غیرعلنی. لاتون در گزارش خود با دانشجویانی مصاحبه کرده که با مطالعه آثار نیچه، شوپنهاور و فروید و همچنین ریچارد داوکینز و کریستوفر هیچنز و کتاب‌های ممنوعه در قالب کتاب‌های الکترونیکی (ایبوک) کیندل با دیدگاه‌هایی روبرو شده‌اند که باعث شده به تدریج از روایت رسمی ایدئولوژی و مذهب رایج فاصله بگیرند.[۱۶۳]

در گزارش سال ۲۰۱۲ لاتون، از فیس‌بوک فارسی کانون اگنوستیک‌ها و آتئیست‌های ایران نام برده و از این مسئله حیرت‌زده شده که ۲۷ هزار نفر این صفحه را لایک کرده‌اند. تعداد لایک‌های این صفحه که در گزارش لاتون ذکر شده اکنون با گذشت حدود ۶ سال به حدود ۱۹۹ هزار نفر رسیده و به عبارت دیگر هفت برابر افزایش پیدا کرده‌است.[۱۶۳]

فیلیپ کرینبروک معتقد است که ارائه نسخه‌ای از دین بر پایه بمباران تبلیغاتی و پروپاگاندای شبانه‌روزی، بسیاری از ایرانیان را از اسلام دور کرده‌است. به گفته کرینبروک، برخی از ایرانیان نیاز معنوی خود را در این کشاکش با باور به آموزه‌های زرتشت و حتی بودیسم جستجو کرده‌اند و تعجبی ندارد که در این بین عده‌ای نیز ایمان به وجود خدا را از دست داده و خود را آتئیست بنامند.[۱۶۳]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. برابر فارسی واژۀ «آتئیست»، «خداناباور» است و نه «ناخداباور»؛ زیرا «ناخداباور»، یعنی کسی که به ناخدا، باور دارد. (شیدای سمنانی، مهرداد/انصاری سمنانی، مهدی، هزاران جستار و نکته... دربارۀ نویسندگی و ویرایش)
  2. دستور خط فارسی (مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، جدول شمارۀ ۳ (راهنمای کتابت همزه)، چاپ نهم ۱۳۸۹.
  3. *Nielsen, Kai (2010). "Atheism". Encyclopædia Britannica. Retrieved ۲۰۱۰-۰۲-۰۱. Atheism, in general, the critique and denial of metaphysical beliefs in God or spiritual beings.... Instead of saying that an atheist is someone who believes that it is false or probably false that there is a God, a more adequate characterization of atheism consists in the more complex claim that to be an atheist is to be someone who rejects belief in God for the following reasons (which reason is stressed depends on how God is being conceived)...
    • Edwards, Paul (2005) [1967]. "Atheism". In Donald M. Borchert. The Encyclopedia of Philosophy. Vol. ۱ (۲nd ed.). MacMillan Reference USA (Gale). p. ۳۵۹. ISBN 0028657802. On our definition, an 'atheist' is a person who rejects belief in God, regardless of whether or not his reason for the rejection is the claim that 'God exists' expresses a false proposition. People frequently adopt an attitude of rejection toward a position for reasons other than that it is a false proposition. It is common among contemporary philosophers, and indeed it was not uncommon in earlier centuries, to reject positions on the ground that they are meaningless. Sometimes, too, a theory is rejected on such grounds as that it is sterile or redundant or capricious, and there are many other considerations which in certain contexts are generally agreed to constitute good grounds for rejecting an assertion. Unknown parameter |ISBN 13= ignored (help)(page 175 in 1967 edition)
  4. Rowe, William L. (1998). "Atheism". In Edward Craig. Routledge Encyclopedia of Philosophy. Taylor & Francis. ISBN 9780415073103. Retrieved ۲۰۱۰-۰۲-۰۱. As commonly understood, atheism is the position that affirms the nonexistence of God. So an atheist is someone who disbelieves in God, whereas a theist is someone who believes in God. Another meaning of "atheism" is simply nonbelief in the existence of God, rather than positive belief in the nonexistence of God. …an atheist, in the broader sense of the term, is someone who disbelieves in every form of deity, not just the God of traditional Western theology.
  5. religioustolerance.org's short article on Definitions of the term "Atheism" suggests that there is no consensus on the definition of the term. Simon Blackburn summarizes the situation in The Oxford Dictionary of Philosophy: "Atheism. Either the lack of belief in a god, or the belief that there is none". Most dictionaries (see the OneLook query for "atheism") first list one of the more narrow definitions.
    • Runes, Dagobert D.(editor) (1942 edition). Dictionary of Philosophy. New Jersey: Littlefield, Adams & Co. Philosophical Library. ISBN 0064634612. Retrieved ۲۰۱۰-۰۲-۰۱. (a) the belief that there is no God; (b) Some philosophers have been called "atheistic" because they have not held to a belief in a personal God. Atheism in this sense means "not theistic". The former meaning of the term is a literal rendering. The latter meaning is a less rigorous use of the term though widely current in the history of thought Check date values in: |year= (help) – entry by Vergilius Ferm
  6. "Definitions: Atheism". Department of Religious Studies, University of Alabama. Retrieved ۲۰۱۰-۰۴-۲۳.
  7. Oxford English Dictionary, Second Edition
  8. "Merriam-Webster Online Dictionary". Retrieved ۲۰۱۰-۰۴-۲۳.
  9. Stenger 2007, pp. 17–18, citing Parsons, Keith M. (1989). God and the Burden of Proof: Plantinga, Swinburne, and the Analytical Defense of Theism. Amherst, New York: Prometheus Books. ISBN 978-0-87975-551-5.
  10. Cline, Austin (2005). "Buddhism and Atheism". about.com. Retrieved ۲۰۰۶-۱۰-۲۱.
  11. Kedar, Nath Tiwari (1997). Comparative Religion. Motilal Banarsidass. pp. ۵۰. ISBN 8120802934.
  12. Chakravarti, Sitansu (1991). Hinduism, a way of life. Motilal Banarsidass Publ. p. ۷۱. ISBN 9788120808997.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Zuckerman, Phil (2007). Martin, Michael T, ed. The Cambridge Companion to Atheism. Cambridge, England: Cambridge University Press. p. 56. ISBN 978-0-521-60367-6. OL 22379448M. Retrieved 2011-04-09.
  14. Zuckerman, Phil (2007). Martin, Michael T, ed. The Cambridge companion to atheism. Cambridge, England: Cambridge University Press. p. 51. ISBN 0-521-84270-0.
  15. "Religiosity and Atheism Index" (PDF). Zürich: WIN/GIA. 27 July 2012.
  16. "Atheism". Encyclopædia Britannica. 1911. Archived from the original on 2011-05-12. Retrieved 2011-04-09. The term as generally used, however, is highly ambiguous. Its meaning varies (a) according to the various definitions of deity, and especially (b) according as it is (i.) deliberately adopted by a thinker as a description of his own theological standpoint, or (ii.) applied by one set of thinkers to their opponents. As to (a), it is obvious that atheism from the standpoint of the Christian is a very different conception as compared with atheism as understood by a Deist, a Positivist, a follower of Euhemerus or Herbert Spencer, or a Buddhist.
  17. Holland, Aaron. "Agnosticism", Missing or empty |title= (help) in Flynn 2007, p. "It+is+important+to+note+that+this+interpretation+of+agnosticism" 34: "It is important to note that this interpretation of agnosticism is compatible with theism or atheism, since it is only asserted that knowledge of God's existence is unattainable."
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Martin 2006, p. 2: "But agnosticism is compatible with negative atheism in that agnosticism entails negative atheism. Since agnostics do not believe in God, they are by definition negative atheists. This is not to say that negative atheism entails agnosticism. A negative atheist might disbelieve in God but need not."
  19. Martin 1990, pp. "compatible+with+negative+atheism" 467–468: "In the popular sense an agnostic neither believes nor disbelieves that God exists, while an atheist disbelieves that God exists. However, this common contrast of agnosticism with atheism will hold only if one assumes that atheism means positive atheism. In the popular sense, agnosticism is compatible with negative atheism. Since negative atheism by definition simply means not holding any concept of God, it is compatible with neither believing nor disbelieving in God."
  20. Flint 1903, pp. "The+atheist+may+however+be" 49–51: "The atheist may however be, and not unfrequently is, an agnostic. There is an agnostic atheism or atheistic agnosticism, and the combination of atheism with agnosticism which may be so named is not an uncommon one."
  21. Barker 2008, p. "both+an+atheist+and+an+agnostic" 96: "People are invariably surprised to hear me say I am both an atheist and an agnostic, as if this somehow weakens my certainty. I usually reply with a question like, "Well, are you a Republican or an American?" The two words serve different concepts and are not mutually exclusive. Agnosticism addresses knowledge; atheism addresses belief. The agnostic says, "I don't have a knowledge that God exists." The atheist says, "I don't have a belief that God exists." You can say both things at the same time. Some agnostics are atheistic and some are theistic."
  22. Besant, Annie. "Why Should Atheists Be Persecuted?". Missing or empty |title= (help) in Bradlaugh 1884, pp. "The+Atheist+waits+for+proof+of+God" 185–186: "The Atheist waits for proof of God. Till that proof comes he remains, as his name implies, without God. His mind is open to every new truth, after it has passed the warder Reason at the gate."
  23. Holyoake, George Jacob (1842). "Mr. Mackintosh's New God". The Oracle of Reason, Or, Philosophy Vindicated. 1 (23): 186. On the contrary, I, as an Atheist, simply profess that I do not see sufficient reason to believe that there is a god. I do not pretend to know that there is no god. The whole question of god's existence, belief or disbelief, a question of probability or of improbability, not knowledge.
  24. "Atheism". Encyclopædia Britannica. 1911. Archived from the original on 2011-05-12. Retrieved 2011-04-09. But dogmatic atheism is rare compared with the sceptical type, which is identical with agnosticism in so far as it denies the capacity of the mind of man to form any conception of God, but is different from it in so far as the agnostic merely holds his judgment in suspense, though, in practice, agnosticism is apt to result in an attitude towards religion which is hardly distinguishable from a passive and unaggressive atheism.
  25. Nielsen 2011: "atheism, in general, the critique and denial of metaphysical beliefs in God or spiritual beings. As such, it is usually distinguished from theism, which affirms the reality of the divine and often seeks to demonstrate its existence. Atheism is also distinguished from agnosticism, which leaves open the question whether there is a god or not, professing to find the questions unanswered or unanswerable."
  26. "Atheism". Encyclopædia Britannica Concise. Merriam Webster. Retrieved 2011-12-15. Critique and denial of metaphysical beliefs in God or divine beings. Unlike agnosticism, which leaves open the question of whether there is a God, atheism is a positive denial. It is rooted in an array of philosophical systems.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ Martin 2006.
  28. "Atheism as rejection of religious beliefs". Encyclopædia Britannica. 1 (15th ed.). 2011. p. 666. 0852294735. Archived from the original on 2011-05-12. Retrieved 2011-04-09.
  29. d'Holbach, P. H. T. (1772). Good Sense. Retrieved 2011-04-07.
  30. Smith 1979, p. 14.
  31. Nagel, Ernest (1959). "Philosophical Concepts of Atheism". Basic Beliefs: The Religious Philosophies of Mankind. Sheridan House. I shall understand by "atheism" a critique and a denial of the major claims of all varieties of theism ... atheism is not to be identified with sheer unbelief ... Thus, a child who has received no religious instruction and has never heard about God, is not an atheist – for he is not denying any theistic claims. Similarly in the case of an adult who, if he has withdrawn from the faith of his father without reflection or because of frank indifference to any theological issue, is also not an atheist – for such an adult is not challenging theism and not professing any views on the subject.
    reprinted in Critiques of God, edited by Peter A. Angeles, Prometheus Books, 1997.
  32. Flew 1976, pp. 14ff: "In this interpretation an atheist becomes: not someone who positively asserts the non-existence of God; but someone who is simply not a theist. Let us, for future ready reference, introduce the labels 'positive atheist' for the former and 'negative atheist' for the latter."
  33. Maritain, Jacques (1949). "On the Meaning of Contemporary Atheism". The Review of Politics. 11 (3): 267–280. doi:10.1017/S0034670500044168. Unknown parameter |month= ignored (help)
  34. Kenny, Anthony (2006). "Why I Am Not an Atheist". What I believe. Continuum. ISBN 0-8264-8971-0. The true default position is neither theism nor atheism, but agnosticism ... a claim to knowledge needs to be substantiated; ignorance need only be confessed.
  35. O'Brien, Breda (7 July 2009). "Many atheists I know would be certain of a high place in heaven". Irish Times. Archived from the original on 2011-05-20. Retrieved 2013-04-13.
  36. Baggini 2003, pp. 30–34. "Who seriously claims we should say 'I neither believe nor disbelieve that the Pope is a robot', or 'As to whether or not eating this piece of chocolate will turn me into an elephant I am completely agnostic'. In the absence of any good reasons to believe these outlandish claims, we rightly disbelieve them, we don't just suspend judgement."
  37. Baggini 2003, p. 22. "A lack of proof is no grounds for the suspension of belief. This is because when we have a lack of absolute proof we can still have overwhelming evidence or one explanation which is far superior to the alternatives."
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Smart, J.C.C. (9 March 2004). "Atheism and Agnosticism". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Retrieved 2013-04-13.
  39. Dawkins 2006, p. ۵۰.
  40. Cudworth, Ralph (1678). The True Intellectual System of the Universe: the first part, wherein all the reason and philosophy of atheism is confuted and its impossibility demonstrated.
  41. See, for instance, "Atheists call for church head to retract slur". 3 September 1996. Archived from the original on 2011-05-15. Retrieved 2013-04-13.
  42. Lowder, Jeffery Jay (1997). "Atheism and Society". Archived from the original on 2011-05-22. Retrieved 2013-04-13.
  43. Harris 2006, p. "atheism"+is+a+term+that+should+not+even+exist.+No+one+ever+needs+to+identify+himself+as+a+"non-astrologer"+or+a+"non-alchemist."+We+do+not+have+words+for+people+who+doubt+that+Elvis+is+still+alive+or+that+aliens+have+traversed+the+galaxy+only+to#v=onepage&q=In%20fact,%20"atheism"%20is%20a%20term%20that%20should%20not%20even%20exist.%20No%20one%20ever%20needs%20to%20identify%20himself%20as%20a%20"non-astrologer"%20or%20a%20"non-alchemist."%20We%20do%20not%20have%20words%20for%20people%20who%20doubt%20that%20Elvis%20is%20still%20alive%20or%20that%20aliens%20have%20traversed%20the%20galaxy%20only%20to&f=false 51.
  44. Paul Henri Thiry, Baron d'Holbach, System of Nature; or, the Laws of the Moral and Physical World (London, 1797), Vol. 1, p. 25
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Zdybicka 2005, p. 20.
  46. Schafersman, Steven D. (February 1997). "Naturalism is an Essential Part of Science and Critical Inquiry". Conference on Naturalism, Theism and the Scientific Enterprise. Department of Philosophy, The University of Texas. Retrieved 2011-04-07. Revised May 2007
  47. Zdybicka 2005, p. 21.
  48. اصطلاح اژدها در گاراژ من، بر خلاف قوری سماوی و هیولای اسپاگتی پرنده، چندان واضح مطرح نشد، و از سخن سیگن برداشت‌های دیگری نیز ممکن است.
  49. Hume 1748, Part III: "If we take in our hand any volume; of divinity or school metaphysics, for instance; let us ask, Does it contain any abstract reasoning concerning quantity or number? No. Does it contain any experimental reasoning concerning matter of fact and existence? No. Commit it then to the flames: for it can contain nothing but sophistry and illusion."
  50. Drange, Theodore M. (1998). "Atheism, Agnosticism, Noncognitivism". Internet Infidels, Secular Web Library. Retrieved 2007-APR-07.
  51. Ayer, A. J. (1946). Language, Truth and Logic. Dover. pp. 115–116. In a footnote, Ayer attributes this view to "Professor H. H. Price".
  52. Zdybicka 2005, p. 19.
  53. Hume 1779.
  54. Various authors. "Logical Arguments for Atheism". The Secular Web Library. Internet Infidels. Retrieved 2013-04-13.
  55. Drange, Theodore M. (1996). "The Arguments From Evil and Nonbelief". Secular Web Library. Internet Infidels. Retrieved 2013-04-13.
  56. V.A. Gunasekara, "The Buddhist Attitude to God". Archived from the original on 2008-01-02. In the Bhuridatta Jataka, "The Buddha argues that the three most commonly given attributes of God, viz. omnipotence, omniscience and benevolence towards humanity cannot all be mutually compatible with the existential fact of dukkha."
  57. Walpola Rahula, What the Buddha Taught. Grove Press, 1974. Pages 51–52.
  58. Bakunin, Michael (1916). "God and the State". New York: Mother Earth Publishing Association. Archived from the original on 2013-04-13. Retrieved 2013-04-13.
  59. Gleeson, David (10 August 2006). "Common Misconceptions About Atheists and Atheism". American Chronicle. Archived from the original on 2012-12-04. Retrieved 2013-04-13.
  60. Smith 1979, p. 275. "Perhaps the most common criticism of atheism is the claim that it leads inevitably to moral bankruptcy."
  61. Pascal, Blaise (1669). Pensées, II: "The Misery of Man Without God".
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Sartre 2004, p. ۱۲۷.
  63. Sartre 2001, p. ۴۵.
  64. Sartre 2001, p. ۳۲.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ http://www.khabaronline.ir/detail/155252/culture/religion
  66. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa11961
  67. Zuckerman, Phil (2009). "Atheism, Secularity, and Well-Being: How the Findings of Social Science Counter Negative Stereotypes and Assumptions" (PDF). Sociology Compass. 3 (6): 949–971. doi:10.1111/j.1751-9020.2009.00247.x.
  68. Societies without God are more benevolent, The Guardian, September 2, 2010
  69. Winston, Robert (Ed.) (2004). Human. New York: DK Publishing, Inc. p. 299. ISBN 0-7566-1901-7. Nonbelief has existed for centuries. For example, Buddhism and Jainism have been called atheistic religions because they do not advocate belief in gods.
  70. "Humanistic Judaism". BBC. 20 July 2006. Archived from the original on 2011-04-16. Retrieved 2013-04-13.
  71. Levin, S. (1995). "Jewish Atheism". New Humanist. 110 (2): 13–15. Unknown parameter |month= ignored (help)
  72. "Christian Atheism". BBC. 17 May 2006. Retrieved 2013-04-13.
  73. Altizer, Thomas J. J. (1967). The Gospel of Christian Atheism. London: Collins. pp. 102–103. Retrieved 2013-04-13.
  74. Lyas, Colin (1970). "On the Coherence of Christian Atheism". Philosophy: the Journal of the Royal Institute of Philosophy. 45 (171): 1–19. doi:10.1017/S0031819100009578. Unknown parameter |month= ignored (help)
  75. Smith 1979, pp. 21–22
  76. Slavoj Žižek: Less Than Nothing (2012)
  77. الن دو باتن: نویسنده کتاب دین برای بی‌خدایان (۲۰۱۲)
  78. Smith 1979, p. 275. "Among the many myths associated with religion, none is more widespread -or more disastrous in its effects—than the myth that moral values cannot be divorced from the belief in a god."
  79. In Dostoevsky's The Brothers Karamazov (Book Eleven: Brother Ivan Fyodorovich, Chapter 4) there is the famous argument that If there is no God, all things are permitted.: "'But what will become of men then?' I asked him, 'without God and immortal life? All things are lawful then, they can do what they like?'"
  80. For Kant, the presupposition of God, soul, and freedom was a practical concern, for "Morality, by itself, constitutes a system, but happiness does not, unless it is distributed in exact proportion to morality. This, however, is possible in an intelligible world only under a wise author and ruler. Reason compels us to admit such a ruler, together with life in such a world, which we must consider as future life, or else all moral laws are to be considered as idle dreams ..." (Critique of Pure Reason, A811).
  81. Baggini 2003, p. 38
  82. Human Rights, Virtue, and the Common Good. Rowman & Littlefield. 1996. ISBN 978-0-8476-8279-9. Retrieved 2013-04-13. That problem was brought home to us with dazzling clarity by Nietzsche, who had reflected more deeply than any of his contemporaries on the implications of godlessness and come to the conclusion that a fatal contradiction lay at the heart of modern theological enterprise: it thought that Christian morality, which it wished to preserve, was independent of Christian dogma, which it rejected. This, in Nietzsche's mind, was an absurdity. It amounted to nothing less than dismissing the architect while trying to keep the building or getting rid of the lawgiver while claiming the protection of the law.
  83. The Blackwell Companion to Natural Theology. Wiley-Blackwell. 11 May 2009. ISBN 978-1-4051-7657-6. Retrieved 2013-04-13. Morality "has truth only if God is truth–it stands or falls with faith in God" (Nietzche 1968, p. 70). The moral argument for the existence of God essentially takes Nietzche's assertion as one of its premises: if there is no God, then "there are altogether no moral facts."
  84. Victorian Subjects. Duke University Press. 1991. ISBN 978-0-8223-1110-2. Retrieved 2011-04-09. Like other mid-nineteenth-century writers, George Eliot was not fully aware of the implications of her humanism, and, as Nietzsche saw, attempted the difficult task of upholding the Christian morality of altruism without faith in the Christian God.
  85. Moore, G. E. (1903). Principia Ethica. Archived from the original on 2011-05-14. Retrieved 2013-04-13.
  86. Susan Neiman (6 November 2006). Beyond Belief Session 6 (Conference). Salk Institute, La Jolla, CA: The Science Network.
  87. Baggini 2003, p. 40
  88. Baggini 2003, p. 43
  89. 101 Ethical Dilemmas, 2nd edition, by Cohen, M. , Routledge 2007, pp 184–5. (Cohen notes particularly that Plato and Aristotle produced arguments in favour of slavery.)
  90. Harris 2005, Harris 2006, Dawkins 2006, Hitchens 2007, Russell 1957
  91. Harris 2006a.
  92. Moreira-almeida, A. (2006). "Religiousness and mental health: a review". Revista Brasileira de Psiquiatria. 28 (3): 242–250. doi:10.1590/S1516-44462006005000006. PMID 16924349. Retrieved 2013-04-13. Unknown parameter |coauthors= ignored (|author= suggested) (help)
  93. See for example: Kahoe, R.D. (1977). "Intrinsic Religion and Authoritarianism: A Differentiated Relationship". Journal for the Scientific Study of Religion. 16 (2): 179–182. doi:10.2307/1385749. JSTOR 1385749. Unknown parameter |month= ignored (help) Also see: Altemeyer, Bob; Hunsberger, Bruce (1992). "Authoritarianism, Religious Fundamentalism, Quest, and Prejudice". International Journal for the Psychology of Religion. 2 (2): 113–133. doi:10.1207/s15327582ijpr0202_5. Retrieved 2013-04-13.
  94. Harris, Sam (2005). "An Atheist Manifesto". Truthdig. Archived from the original on 2011-05-16. Retrieved 2013-04-13. In a world riven by ignorance, only the atheist refuses to deny the obvious: Religious faith promotes human violence to an astonishing degree.
  95. John S. Feinberg, Paul D. Feinberg (4 November 2010). Ethics for a Brave New World. Stand To Reason. ISBN 978-1-58134-712-8. Retrieved 2013–04–13. Over a half century ago, while I was still a child, I recall hearing a number of old people offer the following explanation for the great disasters that had befallen Russia: 'Men have forgotten God; that's why all this has happened.' Since then I have spend well-nigh 50 years working on the history of our revolution; in the process I have read hundreds of books, collected hundreds of personal testimonies, and have already contributed eight volumes of my own toward the effort of clearing away the rubble left by that upheaval. But if I were asked today to formulate as concisely as possible the main cause of the ruinous revolution that swallowed up some 60 million of our people, I could not put it more accurately than to repeat: 'Men have forgotten God; that's why all this has happened.' Check date values in: |accessdate= (help)
  96. Dinesh D'Souza. "Answering Atheist's Arguments". Catholic Education Resource Center. Retrieved 2013-04-13.
  97. Dawkins 2006, p. 291.
  98. 10 myths and 10 truths about Atheism Sam Harris
  99. The word αθεοι—in any of its forms—appears nowhere else in the هفتادگانی or the عهد جدید. Robertson, A.T. (1960) [1932]. "Ephesians: Chapter 2". Word Pictures in the New Testament. Broadman Press. Retrieved 2013-04-14. Old Greek word, not in LXX, only here in N.T. Atheists in the original sense of being without God and also in the sense of hostility to God from failure to worship him. See Paul's words in Ro 1:18–32.
  100. Drachmann, A. B. (1977 ("an unchanged reprint of the 1922 edition")). Atheism in Pagan Antiquity. Chicago: Ares Publishers. ISBN 0-89005-201-8. Atheism and atheist are words formed from Greek roots and with Greek derivative endings. Nevertheless they are not Greek; their formation is not consonant with Greek usage. In Greek they said atheos and atheotēs; to these the English words ungodly and ungodliness correspond rather closely. In exactly the same way as ungodly, atheos was used as an expression of severe censure and moral condemnation; this use is an old one, and the oldest that can be traced. Not till later do we find it employed to denote a certain philosophical creed. Check date values in: |year= (help)
  101. OED, Atheist
  102. Martiall, John (1566). "to%20entre#v=snippet&q=atheist&f=false A Replie to Mr Calfhills Blasphemous Answer Made Against the Treatise of the Cross. English recusant literature, 1558–1640. 203. Louvain. p. 51. Retrieved 2013-04-14.
  103. Hanmer, Meredith (1577). The auncient ecclesiasticall histories of the first six hundred years after Christ, written by Eusebius, Socrates, and Evagrius. London. p. 63. OCLC 55193813. The opinion which they conceaue of you, to be Atheists, or godlesse men.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ Rendered as Athisme: de Mornay, Philippe (1587). A Woorke Concerning the Trewnesse of the Christian Religion: Against Atheists, Epicures, Paynims, Iewes, Mahumetists, and other infidels. Translated from French by Arthur Golding & Philip Sidney. London. pp. xx. 310. Athisme, that is to say, vtter godlesnes. Unknown parameter |trans_title= ignored (help)
  105. Burton, Robert (1621). deist. The Anatomy of Melancholy. Part III, section IV. II. i. Retrieved 2013-04-14. Cousin-germans to these men are many of our great Philosophers and Deists
  106. Martin, Edward (1662). "Five Letters". His opinion concerning the difference between the Church of England and Geneva [etc.] London. p. 45. To have said my office..twice a day..among Rebels, Theists, Atheists, Philologers, Wits, Masters of Reason, Puritanes [etc.].
  107. Bailey, Nathan (1675). An universal etymological English dictionary. Retrieved 2013-04-14.
  108. "Secondly, that nothing out of nothing, in the sense of the atheistic objectors, viz. that nothing, which once was not, could by any power whatsoever be brought into being, is absolutely false; and that, if it were true, it would make no more against theism than it does against atheism.." Cudworth, Ralph. The true intellectual system of the universe. 1678. Chapter V Section II p.73
  109. Armstrong 1999.
  110. "17th Century History – Investigating Atheism". Investigatingatheism.info. Retrieved 2013-04-14.
  111. In part because of its wide use in monotheistic Western society, atheism is usually described as "disbelief in God", rather than more generally as "disbelief in deities". A clear distinction is rarely drawn in modern writings between these two definitions, but some archaic uses of atheism encompassed only disbelief in the singular God, not in polytheistic deities. It is on this basis that the obsolete term adevism was coined in the late 19th century to describe an absence of belief in plural deities.
  112. Pandian (1996). India, that is, sidd. Allied Publishers. p. 64. ISBN 978-81-7023-561-3. Retrieved 2013-04-13.
  113. Dasgupta, Surendranath (1992). A history of Indian philosophy, Volume 1. Motilal Banarsidass Publ. p. 258. ISBN 978-81-208-0412-8. Retrieved 2013-04-13.
  114. Sarvepalli Radhakrishnan and Charles A. Moore. A Sourcebook in Indian Philosophy. (Princeton University Press: 1957, Twelfth Princeton Paperback printing 1989) pp. 227–249. ISBN 0-691-01958-4.
  115. Joshi, L.R. (1966). "A New Interpretation of Indian Atheism". Philosophy East and West. 16 (3/4): 189–206. doi:10.2307/1397540. JSTOR 1397540.
  116. Baggini 2003, pp. 73–74. "Atheism had its origins in Ancient Greece but did not emerge as an overt and avowed belief system until late in the Enlightenment."
  117. Solmsen, Friedrich (1942). Plato's Theology. Cornell University Press. p 25.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ ...  nullos esse omnino Diagoras et Theodorus Cyrenaicus ... Cicero, Marcus Tullius: De natura deorum. Comments and English text by Richard D. McKirahan. Thomas Library, Bryn Mawr College, 1997, page 3. ISBN 0-929524-89-6
  119. "religion, study of". Encyclopædia Britannica. 2007. Retrieved 2013-04-15.
  120. Bremmer, Jan. "Atheism in Antiquity", Missing or empty |title= (help) in Martin 2006, pp. 12–13
  121. Diogenes Laërtius, The Lives and Opinions of Eminent Philosophers, ii
  122. Cicero, Lucullus, 121. in Reale, G. , A History of Ancient Philosophy. SUNY Press. (1985).
  123. Bremmer, Jan. "Atheism in Antiquity", Missing or empty |title= (help) in Martin 2006, pp. 14–19
  124. Brickhouse, Thomas C. (2004). Routledge Philosophy Guidebook to Plato and the Trial of Socrates. Routledge. p. 112. ISBN 0-415-15681-5. Unknown parameter |coauthors= ignored (|author= suggested) (help) In particular, he argues that the claim he is a complete atheist contradicts the other part of the indictment, that he introduced "new divinities".
  125. Fragments of Euhemerus' work in Ennius' Latin translation have been preserved in Patristic writings (e.g. by Lactantius and Eusebius of Caesarea), which all rely on earlier fragments in Diodorus 5,41–46 & 6.1. Testimonies, especially in the context of polemical criticism, are found e.g. in Callimachus, Hymn to Zeus 8.
  126. Plutarch, Moralia—Isis and Osiris 23
  127. http://plato.stanford.edu/entries/epicurus/
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ Stein, Gordon (Ed.) (1980). "The History of Freethought and Atheism". An Anthology of Atheism and Rationalism. New York: Prometheus. Retrieved 2007-APR-03.
  129. Wikisource-logo.svg "Atheism" in the 1913 Catholic Encyclopedia.
  130. Maycock, A. L. and Ronald Knox (2003). Inquisition from Its Establishment to the Great Schism: An Introductory Study. ISBN 0-7661-7290-2.
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ Zdybicka 2005, p. 4
  132. Winfried Schröder, in: Matthias Knutzen: Schriften und Materialien (2010), p. 8. See also Rececca Moore, The Heritage of Western Humanism, Scepticism and Freethought (2011), calling Knutzen "the first open advocate of a modern atheist perspective" online here
  133. "Michel Onfray on Jean Meslier". William Paterson University. Retrieved 2013-04-15.
  134. d'Holbach, P. H. T. (1770). The System of Nature. 2. Retrieved 2013-04-15.
  135. Ray, Matthew Alun (2003). Subjectivity and Irreligion: Atheism and Agnosticism in Kant, Schopenhauer, and Nietzsche. Ashgate Publishing, Ltd. ISBN 978-0-7546-3456-0. Retrieved 2013-04-15.
  136. Overall, Christine (2006). "Feminism and Atheism". "Feminism+and+Atheism"&q="Feminism%20and%20Atheism" http://books.google.com/?id=tAeFipOVx4MC&pg=PA233&lpg=PA233&dq="Feminism+and+Atheism"&q="Feminism%20and%20Atheism". Retrieved 2013-04-15. Missing or empty |title= (help) in Martin 2006, pp. 233–246
  137. Zdybicka 2005, p. 16
  138. Gerhard Simon (19 October 2009). Church, State, and Opposition in the U.S.S.R. University of California Press. ISBN 978-0-520-02612-4. On the other hand the Communist Party has never made any secret of the fact, either before or after 1917, that it regards 'militant atheism' as an integral part of its ideology and will regard 'religion as by no means a private matter'. It therefore uses 'the means of ideological influence to educate people in the spirit of scientific materialism and to overcome religious prejudices..' Thus it is the goal of the C.P.S.U. and thereby also of the Soviet state, for which it is after all the 'guiding cell', gradually to liquidate the religious communities.
  139. Dimitry Pospielovsky (19 October 2009). The Orthodox Church in the History of Russia. St Vladimir's Seminary Press. ISBN 978-0-88141-179-9. It might be expected that as a Christian leader, he would at least declare that a Christian could not vote for a party that preached and practiced genocide, whether racial or class-based , nor for a party whose ideology included a militant atheism aiming at liquidation of religion.
  140. Simon Richmond (19 October 2009). Russia & Belarus. BBC Worldwide. ISBN 978-1-74104-291-7. Soviet 'militant atheism' led to the closure and destruction of nearly all the mosques and madrasahs (Muslim religious schools) in Russia, although some remained in the Central Asian states. Under Stalin there were mass deportations and liquidation of the Muslim elite.
  141. Tʻinatʻin Bočorišvili, William Sweet, Daniel R. Ahern (30 June 2005). Politics, ethics and challenges to democracy in 'new independent states'. Berghahn Books. ISBN 978-1-56518-224-0. Retrieved 2013-04-15. During the past 150 years in Azerbaijan, Islam has experienced an ascendancy over the official Orthodoxy of the Russian Empire and, then, the state atheism of the Soviet Union.
  142. Russian postmodernism: new perspectives on post-Soviet culture. Berghahn Books. 1999. ISBN 978-1-57181-028-1. Retrieved 2013-04-15. The seven decades of Soviet atheism, whether one calls it "mass atheism," "scientific atheism," "state atheism," was unquestionably a new phenomenon in world history.
  143. Baggini, Julian (Summer 2003). "The Perils of Atheism". 118 (2). New Humanist. Retrieved 2013-04-15ref=harv. Check date values in: |accessdate= (help) Extract from his book Atheism: A Very Short Introduction (2003), Oxford University Press
  144. William B. Simons, Rijksuniversiteit te Leiden (2001). The Constitutions of the Communist World. Springer. ISBN 978-0-8147-2214-5. Retrieved 2013-04-15. Article 37. The State recognizes no religion and supports and carries out atheist propaganda in order to implant a scientific materialist world outlook in people.
  145. Robert Elsie (2001). A Dictionary of Albanian Religion, Mythology, and Folk culture. New York University Press. ISBN 978-0-8147-2214-5. Retrieved 2013-04-15. Article 37 of the Albanian constitution of 1976 stipulated, "The State recognizes no religion and supports and carries out atheist propaganda in order to implant a scientific materialist world outlook in people."
  146. Richard Felix Staar (1982). Communist Regimes in Eastern Europe. Hoover Institution. ISBN 978-0-8179-7692-7. Retrieved 2013-04-15. By 1976 all places of worship had been closed. However, the regime has had to admit that religion still maintains a following among Albanians. In order to suppress religious life, the following article has been included in the 1976 constitution: "The state recognizes no religion and supports and carries out atheistic propaganda to implant the scientific materialistic world outlook in people" (Article 37). In its antireligious moves, the regime has gone so far as to order persons to change their names if they are of a religious origin.
  147. China in the 21st century. Oxford University Press. 16 April 2010. ISBN 978-0-19-539447-4. Retrieved 2013-04-15. China is still officially an atheist country, but many religions are growing rapidly, including evangelical Christianity (estimates of how many Chinese have converted to some form of Protestantism range widely, but at least tens of millions have done so) and various hybrid sects that combine elements of traditional creeds and belief systems (Buddhism mixed with local folk cults, for example).
  148. ۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ ۱۴۸٫۲ The State of Religion Atlas. Simon & Schuster. 1993-12. Retrieved 2013-04-15. Atheism continues to be the official position of the governments of China, North Korea and Cuba. Check date values in: |date= (help)
  149. World and Its Peoples: Eastern and Southern Asia. Marshall Cavendish. 2007-09. ISBN 978-0-7614-7631-3. Retrieved 2013-04-15. North Korea is officially an atheist state in which almost the entire population is nonreligious. Check date values in: |date= (help)
  150. Freeing God's Children: The Unlikely Alliance for Global Human Rights. Rowman & Littlefield. 2006-09. ISBN 978-0-7425-4732-2. Retrieved 2013-04-15. Cuba is the only country in the Americas that has attempted to impose state atheism, and since the 1960s onward its jails have been filled with pastors and other believers. Check date values in: |date= (help)
  151. TIME Magazine cover online. Apr 8, 1966. Retrieved 2007-04-17.
  152. "Toward a Hidden God". Time Magazine online. Apr 8, 1966. Retrieved 2007-04-17.
  153. Majeska, George P.; Bociurkiw, Bohdan R.; Strong, John W. (1976). "Religion and Atheism in the U.S.S.R. and Eastern Europe, Review". The Slavic and East European Journal. 20 (2): 204–206. doi:10.2307/305838. JSTOR 305838.
  154. Rafford 1987.
  155. "Timothy Samuel Shah Explains 'Why God is Winning'." 2006-07-18. The Pew Forum on Religion and Public Life. Retrieved 2011-04-07.
  156. Paul, Gregory (2007). "Why the Gods Are Not Winning". Edge. 209. Retrieved 2013-04-15. Unknown parameter |coauthors= ignored (|author= suggested) (help)
  157. Vermont Law Review Vol. 33:225 2008, Finding Shared Values in a Diverse Society: Lessons From the Intelligent Design Controversy by Alan E. Garfield (page 231).
  158. Landsberg 2010
  159. Hooper, Simon. "The rise of the New Atheists". CNN. Archived from the original on 2010-04-08. Retrieved 2013-04-15.
  160. Gribbin, Alice (22 December 2011). "Preview: The Four Horsemen of New Atheism reunited". New Statesman. Retrieved 2013-04-15.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ Stenger 2009.
  162. http://www.theguardian.com/world/2016/may/23/no-religion-outnumber-christians-england-wales-study
  163. ۱۶۳٫۰ ۱۶۳٫۱ ۱۶۳٫۲ عرفان کسرائی، آیا آتئیسم در ایران در حال گسترش است؟، بی‌بی‌سی فارسی

منابع[ویرایش]

برای مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

انگلیسی[ویرایش]

فارسی[ویرایش]

Atheism is, in the broadest sense, the absence of belief in the existence of deities.[1][2][3][4] Less broadly, atheism is the rejection of belief that any deities exist.[5][6] In an even narrower sense, atheism is specifically the position that there are no deities.[1][2][7][8] Atheism is contrasted with theism,[9][10] which, in its most general form, is the belief that at least one deity exists.[10][11][12]

The etymological root for the word atheism originated before the 5th century BCE from the ancient Greek ἄθεος (atheos), meaning "without god(s)". In antiquity, it had multiple uses as a pejorative term applied to those thought to reject the gods worshiped by the larger society,[13] those who were forsaken by the gods, or those who had no commitment to belief in the gods.[14] The term denoted a social category created by orthodox religionists into which those who did not share their religious beliefs were placed.[14] The actual term atheism emerged first in the 16th century.[15] With the spread of freethought, skeptical inquiry, and subsequent increase in criticism of religion, application of the term narrowed in scope. The first individuals to identify themselves using the word atheist lived in the 18th century during the Age of Enlightenment.[16][15] The French Revolution, noted for its "unprecedented atheism," witnessed the first major political movement in history to advocate for the supremacy of human reason.[17]

Arguments for atheism range from philosophical to social and historical approaches. Rationales for not believing in deities include arguments that there is a lack of empirical evidence,[18][19] the problem of evil, the argument from inconsistent revelations, the rejection of concepts that cannot be falsified, and the argument from nonbelief.[18][20] Nonbelievers contend that atheism is a more parsimonious position than theism and that everyone is born without beliefs in deities;[1] therefore, they argue that the burden of proof lies not on the atheist to disprove the existence of gods but on the theist to provide a rationale for theism.[21] Although some atheists have adopted secular philosophies (e.g. secular humanism),[22][23] there is no one ideology or code of conduct to which all atheists adhere.[24]

Since conceptions of atheism vary, accurate estimations of current numbers of atheists are difficult.[25] According to global Win-Gallup International studies, 13% of respondents were "convinced atheists" in 2012,[26] 11% were "convinced atheists" in 2015,[27] and in 2017, 9% were "convinced atheists".[28] However, other researchers have advised caution with WIN/Gallup figures since other surveys which have used the same wording for decades and have a bigger sample size have consistently reached lower figures.[29] An older survey by the British Broadcasting Corporation (BBC) in 2004 recorded atheists as comprising 8% of the world's population.[30] Other older estimates have indicated that atheists comprise 2% of the world's population, while the irreligious add a further 12%.[31] According to these polls, Europe and East Asia are the regions with the highest rates of atheism. In 2015, 61% of people in China reported that they were atheists.[32] The figures for a 2010 Eurobarometer survey in the European Union (EU) reported that 20% of the EU population claimed not to believe in "any sort of spirit, God or life force".[33]

Definitions and types

A diagram showing the relationship between the definitions of weak/strong and implicit/explicit atheism.
Explicit strong/positive/hard atheists (in purple on the right) assert that "at least one deity exists" is a false statement.
Explicit weak/negative/soft atheists (in blue on the right) reject or eschew belief that any deities exist without actually asserting that "at least one deity exists" is a false statement.
Implicit weak/negative atheists (in blue on the left), according to authors such as George H. Smith, would include people (such as young children and some agnostics) who do not believe in a deity but have not explicitly rejected such belief.
(Sizes in the diagram are not meant to indicate relative sizes within a population.)

Writers disagree on how best to define and classify atheism,[34] contesting what supernatural entities are considered gods, whether it is a philosophic position in its own right or merely the absence of one, and whether it requires a conscious, explicit rejection. Atheism has been regarded as compatible with agnosticism,[35][36][37][38][39][40][41] but has also been contrasted with it.[42][43][44] A variety of categories have been used to distinguish the different forms of atheism.

Range

Some of the ambiguity and controversy involved in defining atheism arises from difficulty in reaching a consensus for the definitions of words like deity and god. The plurality of wildly different conceptions of God and deities leads to differing ideas regarding atheism's applicability. The ancient Romans accused Christians of being atheists for not worshiping the pagan deities. Gradually, this view fell into disfavor as theism came to be understood as encompassing belief in any divinity.[45]

With respect to the range of phenomena being rejected, atheism may counter anything from the existence of a deity, to the existence of any spiritual, supernatural, or transcendental concepts, such as those of Buddhism, Hinduism, Jainism, and Taoism.[46]

Implicit vs. explicit

Definitions of atheism also vary in the degree of consideration a person must put to the idea of gods to be considered an atheist. Atheism has sometimes been defined to include the simple absence of belief that any deities exist. This broad definition would include newborns and other people who have not been exposed to theistic ideas. As far back as 1772, Baron d'Holbach said that "All children are born Atheists; they have no idea of God."[47] Similarly, George H. Smith (1979) suggested that: "The man who is unacquainted with theism is an atheist because he does not believe in a god. This category would also include the child with the conceptual capacity to grasp the issues involved, but who is still unaware of those issues. The fact that this child does not believe in god qualifies him as an atheist."[48] Implicit atheism is "the absence of theistic belief without a conscious rejection of it" and explicit atheism is the conscious rejection of belief. For the purposes of his paper on "philosophical atheism", Ernest Nagel contested including mere absence of theistic belief as a type of atheism.[49] Graham Oppy classifies as innocents those who never considered the question because they lack any understanding of what a god is. According to Oppy, these could be one-month-old babies, humans with severe traumatic brain injuries, or patients with advanced dementia.[50]

Positive vs. negative

Philosophers such as Antony Flew[51] and Michael Martin[45] have contrasted positive (strong/hard) atheism with negative (weak/soft) atheism. Positive atheism is the explicit affirmation that gods do not exist. Negative atheism includes all other forms of non-theism. According to this categorization, anyone who is not a theist is either a negative or a positive atheist. The terms weak and strong are relatively recent, while the terms negative and positive atheism are of older origin, having been used (in slightly different ways) in the philosophical literature[51] and in Catholic apologetics.[52] Under this demarcation of atheism, most agnostics qualify as negative atheists.

While Martin, for example, asserts that agnosticism entails negative atheism,[38] many agnostics see their view as distinct from atheism,[53][54] which they may consider no more justified than theism or requiring an equal conviction.[53] The assertion of unattainability of knowledge for or against the existence of gods is sometimes seen as an indication that atheism requires a leap of faith.[55][56] Common atheist responses to this argument include that unproven religious propositions deserve as much disbelief as all other unproven propositions,[57] and that the unprovability of a god's existence does not imply equal probability of either possibility.[58] Australian philosopher J.J.C. Smart even argues that "sometimes a person who is really an atheist may describe herself, even passionately, as an agnostic because of unreasonable generalized philosophical skepticism which would preclude us from saying that we know anything whatever, except perhaps the truths of mathematics and formal logic."[59] Consequently, some atheist authors such as Richard Dawkins prefer distinguishing theist, agnostic and atheist positions along a spectrum of theistic probability—the likelihood that each assigns to the statement "God exists".[60]

Definition as impossible or impermanent

Before the 18th century, the existence of God was so accepted in the Western world that even the possibility of true atheism was questioned. This is called theistic innatism—the notion that all people believe in God from birth; within this view was the connotation that atheists are simply in denial.[61]

There is also a position claiming that atheists are quick to believe in God in times of crisis, that atheists make deathbed conversions, or that "there are no atheists in foxholes".[62] There have, however, been examples to the contrary, among them examples of literal "atheists in foxholes".[63]

Some atheists have challenged the need for the term "atheism". In his book Letter to a Christian Nation, Sam Harris wrote:

In fact, "atheism" is a term that should not even exist. No one ever needs to identify himself as a "non-astrologer" or a "non-alchemist". We do not have words for people who doubt that Elvis is still alive or that aliens have traversed the galaxy only to molest ranchers and their cattle. Atheism is nothing more than the noises reasonable people make in the presence of unjustified religious beliefs.[64]

Pragmatic atheism

Pragmatic atheism is the view one should reject a belief in a god or gods because it is unnecessary for a pragmatic life. This view is related to apatheism and practical atheism.[65]

Arguments

Paul Henri Thiry, Baron d'Holbach, an 18th-century advocate of atheism.
 
"The source of man's unhappiness is his ignorance of Nature. The pertinacity with which he clings to blind opinions imbibed in his infancy, which interweave themselves with his existence, the consequent prejudice that warps his mind, that prevents its expansion, that renders him the slave of fiction, appears to doom him to continual error."[66]

Epistemological arguments

Atheists have also argued that people cannot know a God or prove the existence of a God. The latter is called agnosticism, which takes a variety of forms. In the philosophy of immanence, divinity is inseparable from the world itself, including a person's mind, and each person's consciousness is locked in the subject. According to this form of agnosticism, this limitation in perspective prevents any objective inference from belief in a god to assertions of its existence. The rationalistic agnosticism of Kant and the Enlightenment only accepts knowledge deduced with human rationality; this form of atheism holds that gods are not discernible as a matter of principle, and therefore cannot be known to exist. Skepticism, based on the ideas of Hume, asserts that certainty about anything is impossible, so one can never know for sure whether or not a god exists. Hume, however, held that such unobservable metaphysical concepts should be rejected as "sophistry and illusion".[67] The allocation of agnosticism to atheism is disputed; it can also be regarded as an independent, basic worldview.[68]

Other arguments for atheism that can be classified as epistemological or ontological, including ignosticism, assert the meaninglessness or unintelligibility of basic terms such as "God" and statements such as "God is all-powerful." Theological noncognitivism holds that the statement "God exists" does not express a proposition, but is nonsensical or cognitively meaningless. It has been argued both ways as to whether such individuals can be classified into some form of atheism or agnosticism. Philosophers A.J. Ayer and Theodore M. Drange reject both categories, stating that both camps accept "God exists" as a proposition; they instead place noncognitivism in its own category.[69][70]

Metaphysical arguments

Philosopher, Zofia Zdybicka writes:

"Metaphysical atheism ... includes all doctrines that hold to metaphysical monism (the homogeneity of reality). Metaphysical atheism may be either: a) absolute — an explicit denial of God's existence associated with materialistic monism (all materialistic trends, both in ancient and modern times); b) relative — the implicit denial of God in all philosophies that, while they accept the existence of an absolute, conceive of the absolute as not possessing any of the attributes proper to God: transcendence, a personal character or unity. Relative atheism is associated with idealistic monism (pantheism, panentheism, deism)."[71]

Epicurus is credited with first expounding the problem of evil. David Hume in his Dialogues concerning Natural Religion (1779) cited Epicurus in stating the argument as a series of questions:[72] "Is God willing to prevent evil, but not able? Then he is impotent. Is he able, but not willing? Then he is malevolent. Is he both able and willing? Then whence cometh evil? Is he neither able nor willing? Then why call him God?"

Logical arguments

Some atheists hold the view that the various conceptions of gods, such as the personal god of Christianity, are ascribed logically inconsistent qualities. Such atheists present deductive arguments against the existence of God, which assert the incompatibility between certain traits, such as perfection, creator-status, immutability, omniscience, omnipresence, omnipotence, omnibenevolence, transcendence, personhood (a personal being), non-physicality, justice, and mercy.[18]

Theodicean atheists believe that the world as they experience it cannot be reconciled with the qualities commonly ascribed to God and gods by theologians. They argue that an omniscient, omnipotent, and omnibenevolent God is not compatible with a world where there is evil and suffering, and where divine love is hidden from many people.[20] A similar argument is attributed to Siddhartha Gautama, the founder of Buddhism.[73]

Reductionary accounts of religion

Philosopher Ludwig Feuerbach[74] and psychoanalyst Sigmund Freud have argued that God and other religious beliefs are human inventions, created to fulfill various psychological and emotional wants or needs, or a projection mechanism from the 'Id' omnipotence; for Vladimir Lenin, in 'Materialism and Empirio-criticism', against the Russian Machism, the followers of Ernst Mach, Feuerbach was the final argument against belief in a god. This is also a view of many Buddhists.[75] Karl Marx and Friedrich Engels, influenced by the work of Feuerbach, argued that belief in God and religion are social functions, used by those in power to oppress the working class. According to Mikhail Bakunin, "the idea of God implies the abdication of human reason and justice; it is the most decisive negation of human liberty, and necessarily ends in the enslavement of mankind, in theory and practice." He reversed Voltaire's aphorism that if God did not exist, it would be necessary to invent him, writing instead that "if God really existed, it would be necessary to abolish him."[76]

Atheism, religions and spirituality

Atheism is not mutually exclusive with respect to some religious and spiritual belief systems, including Hinduism, Jainism, Buddhism, Syntheism, Raëlism,[77] and Neopagan movements[78] such as Wicca.[79] Āstika schools in Hinduism hold atheism to be a valid path to moksha, but extremely difficult, for the atheist cannot expect any help from the divine on their journey.[80] Jainism believes the universe is eternal and has no need for a creator deity, however Tirthankaras are revered beings who can transcend space and time[81] and have more power than the god Indra.[82] Secular Buddhism does not advocate belief in gods. Early Buddhism was atheistic as Gautama Buddha's path involved no mention of gods. Later conceptions of Buddhism consider Buddha himself a god, suggest adherents can attain godhood, and revere Bodhisattvas[83] and Eternal Buddha.

Atheism and negative theology

Apophatic theology is often assessed as being a version of atheism or agnosticism, since it cannot say truly that God exists.[84] "The comparison is crude, however, for conventional atheism treats the existence of God as a predicate that can be denied (“God is nonexistent”), whereas negative theology denies that God has predicates".[85] "God or the Divine is" without being able to attribute qualities about "what He is" would be the prerequisite of positive theology in negative theology that distinguishes theism from atheism. "Negative theology is a complement to, not the enemy of, positive theology".[86]

Atheistic philosophies

Axiological, or constructive, atheism rejects the existence of gods in favor of a "higher absolute", such as humanity. This form of atheism favors humanity as the absolute source of ethics and values, and permits individuals to resolve moral problems without resorting to God. Marx and Freud used this argument to convey messages of liberation, full-development, and unfettered happiness.[68] One of the most common criticisms of atheism has been to the contrary: that denying the existence of a god either leads to moral relativism and leaves one with no moral or ethical foundation,[87] or renders life meaningless and miserable.[88] Blaise Pascal argued this view in his Pensées.[89]

French philosopher Jean-Paul Sartre identified himself as a representative of an "atheist existentialism"[90] concerned less with denying the existence of God than with establishing that "man needs ... to find himself again and to understand that nothing can save him from himself, not even a valid proof of the existence of God."[91] Sartre said a corollary of his atheism was that "if God does not exist, there is at least one being in whom existence precedes essence, a being who exists before he can be defined by any concept, and ... this being is man."[90] The practical consequence of this atheism was described by Sartre as meaning that there are no a priori rules or absolute values that can be invoked to govern human conduct, and that humans are "condemned" to invent these for themselves, making "man" absolutely "responsible for everything he does".[92]

Religion and morality

Association with world views and social behaviors

Sociologist Phil Zuckerman analyzed previous social science research on secularity and non-belief, and concluded that societal well-being is positively correlated with irreligion. He found that there are much lower concentrations of atheism and secularity in poorer, less developed nations (particularly in Africa and South America) than in the richer industrialized democracies.[93][94] His findings relating specifically to atheism in the US were that compared to religious people in the US, "atheists and secular people" are less nationalistic, prejudiced, antisemitic, racist, dogmatic, ethnocentric, closed-minded, and authoritarian, and in US states with the highest percentages of atheists, the murder rate is lower than average. In the most religious states, the murder rate is higher than average.[95][96]

Irreligion

Buddhism is sometimes described as nontheistic because of the absence of a creator god, but that can be too simplistic a view.[97]

People who self-identify as atheists are often assumed to be irreligious, but some sects within major religions reject the existence of a personal, creator deity.[98] In recent years, certain religious denominations have accumulated a number of openly atheistic followers, such as atheistic or humanistic Judaism[99][100] and Christian atheists.[101][102][103]

The strictest sense of positive atheism does not entail any specific beliefs outside of disbelief in any deity; as such, atheists can hold any number of spiritual beliefs. For the same reason, atheists can hold a wide variety of ethical beliefs, ranging from the moral universalism of humanism, which holds that a moral code should be applied consistently to all humans, to moral nihilism, which holds that morality is meaningless.[104] Atheism is accepted as a valid philosophical position within some varieties of Hinduism, Jainism, and Buddhism.[105]

Philosophers such as Slavoj Žižek,[106] Alain de Botton,[107] and Alexander Bard and Jan Söderqvist,[108] have all argued that atheists should reclaim religion as an act of defiance against theism, precisely not to leave religion as an unwarranted monopoly to theists.

Divine command

According to Plato's Euthyphro dilemma, the role of the gods in determining right from wrong is either unnecessary or arbitrary. The argument that morality must be derived from God, and cannot exist without a wise creator, has been a persistent feature of political if not so much philosophical debate.[109][110][111] Moral precepts such as "murder is wrong" are seen as divine laws, requiring a divine lawmaker and judge. However, many atheists argue that treating morality legalistically involves a false analogy, and that morality does not depend on a lawmaker in the same way that laws do.[112] Friedrich Nietzsche believed in a morality independent of theistic belief, and stated that morality based upon God "has truth only if God is truth—it stands or falls with faith in God."[113][114][115]. For Immanuel Kant the reason for adjusting to rules comes in its value as: 'Categorical Imperatives', that contain in itself the reason to be fulfilled.

There exist normative ethical systems that do not require principles and rules to be given by a deity. Some include virtue ethics, social contract, Kantian ethics, utilitarianism, and Objectivism. Sam Harris has proposed that moral prescription (ethical rule making) is not just an issue to be explored by philosophy, but that we can meaningfully practice a science of morality. Any such scientific system must, nevertheless, respond to the criticism embodied in the naturalistic fallacy.[116]

Philosophers Susan Neiman[117] and Julian Baggini[118] (among others) assert that behaving ethically only because of divine mandate is not true ethical behavior but merely blind obedience. Baggini argues that atheism is a superior basis for ethics, claiming that a moral basis external to religious imperatives is necessary to evaluate the morality of the imperatives themselves—to be able to discern, for example, that "thou shalt steal" is immoral even if one's religion instructs it—and that atheists, therefore, have the advantage of being more inclined to make such evaluations.[119] The contemporary British political philosopher Martin Cohen has offered the more historically telling example of Biblical injunctions in favor of torture and slavery as evidence of how religious injunctions follow political and social customs, rather than vice versa, but also noted that the same tendency seems to be true of supposedly dispassionate and objective philosophers.[120] Cohen extends this argument in more detail in Political Philosophy from Plato to Mao, where he argues that the Qur'an played a role in perpetuating social codes from the early 7th century despite changes in secular society.[121]

Criticism of religion

Some prominent atheists—most recently Christopher Hitchens, Daniel Dennett, Sam Harris, and Richard Dawkins, and following such thinkers as Bertrand Russell, Robert G. Ingersoll, Voltaire, and novelist José Saramago—have criticized religions, citing harmful aspects of religious practices and doctrines.[122]

The 19th-century German political theorist and sociologist Karl Marx called religion "the sigh of the oppressed creature, the heart of a heartless world, and the soul of soulless conditions. It is the opium of the people". He goes on to say, "The abolition of religion as the illusory happiness of the people is the demand for their real happiness. To call on them to give up their illusions about their condition is to call on them to give up a condition that requires illusions. The criticism of religion is, therefore, in embryo, the criticism of that vale of tears of which religion is the halo."[123] Lenin said that "every religious idea and every idea of God is unutterable vileness ... of the most dangerous kind, 'contagion' of the most abominable kind. Millions of sins, filthy deeds, acts of violence and physical contagions ... are far less dangerous than the subtle, spiritual idea of God decked out in the smartest ideological costumes ..."[124]

Sam Harris criticizes Western religion's reliance on divine authority as lending itself to authoritarianism and dogmatism.[125] There is a correlation between religious fundamentalism and extrinsic religion (when religion is held because it serves ulterior interests)[126] and authoritarianism, dogmatism, and prejudice.[127] These arguments—combined with historical events that are argued to demonstrate the dangers of religion, such as the Crusades, inquisitions, witch trials, and terrorist attacks—have been used in response to claims of beneficial effects of belief in religion.[128] Believers counter-argue that some regimes that espouse atheism, such as the Soviet Union, have also been guilty of mass murder.[129][130] In response to those claims, atheists such as Sam Harris and Richard Dawkins have stated that Stalin's atrocities were influenced not by atheism but by dogmatic Marxism, and that while Stalin and Mao happened to be atheists, they did not do their deeds in the name of atheism.[131][132]

Etymology

The Greek word αθεοι (atheoi), as it appears in the Epistle to the Ephesians (2:12) on the early 3rd-century Papyrus 46. It is usually translated into English as "[those who are] without God".[133]

In early ancient Greek, the adjective átheos (ἄθεος, from the privative ἀ- + θεός "god") meant "godless". It was first used as a term of censure roughly meaning "ungodly" or "impious". In the 5th century BCE, the word began to indicate more deliberate and active godlessness in the sense of "severing relations with the gods" or "denying the gods". The term ἀσεβής (asebēs) then came to be applied against those who impiously denied or disrespected the local gods, even if they believed in other gods. Modern translations of classical texts sometimes render átheos as "atheistic". As an abstract noun, there was also ἀθεότης (atheotēs), "atheism". Cicero transliterated the Greek word into the Latin átheos. The term found frequent use in the debate between early Christians and Hellenists, with each side attributing it, in the pejorative sense, to the other.[13]

The term atheist (from Fr. athée), in the sense of "one who ... denies the existence of God or gods",[134] predates atheism in English, being first found as early as 1566,[135] and again in 1571.[136] Atheist as a label of practical godlessness was used at least as early as 1577.[137] The term atheism was derived from the French athéisme,[138] and appears in English about 1587.[139] An earlier work, from about 1534, used the term atheonism.[140][141] Related words emerged later: deist in 1621,[142] theist in 1662,[143] deism in 1675,[144] and theism in 1678.[145] At that time "deist" and "deism" already carried their modern meaning. The term theism came to be contrasted with deism.

Karen Armstrong writes that "During the sixteenth and seventeenth centuries, the word 'atheist' was still reserved exclusively for polemic ... The term 'atheist' was an insult. Nobody would have dreamed of calling himself an atheist."[16]

Atheism was first used to describe a self-avowed belief in late 18th-century Europe, specifically denoting disbelief in the monotheistic Abrahamic god.[146] In the 20th century, globalization contributed to the expansion of the term to refer to disbelief in all deities, though it remains common in Western society to describe atheism as simply "disbelief in God".[45]

History

While the earliest-found usage of the term atheism is in 16th-century France,[138][139] ideas that would be recognized today as atheistic are documented from the Vedic period and the classical antiquity.

Early Indian religions

Atheistic schools are found in early Indian thought and have existed from the times of the historical Vedic religion.[150] Among the six orthodox schools of Hindu philosophy, Samkhya, the oldest philosophical school of thought, does not accept God, and the early Mimamsa also rejected the notion of God.[151] The thoroughly materialistic and anti-theistic philosophical Cārvāka (or Lokāyata) school that originated in India around the 6th century BCE is probably the most explicitly atheistic school of philosophy in India, similar to the Greek Cyrenaic school. This branch of Indian philosophy is classified as heterodox due to its rejection of the authority of Vedas and hence is not considered part of the six orthodox schools of Hinduism, but it is noteworthy as evidence of a materialistic movement within Hinduism.[152]

Chatterjee and Datta explain that our understanding of Cārvāka philosophy is fragmentary, based largely on criticism of the ideas by other schools, and that it is not a living tradition:[153]

Though materialism in some form or other has always been present in India, and occasional references are found in the Vedas, the Buddhistic literature, the Epics, as well as in the later philosophical works we do not find any systematic work on materialism, nor any organized school of followers as the other philosophical schools possess. But almost every work of the other schools states, for refutation, the materialistic views. Our knowledge of Indian materialism is chiefly based on these.

Other Indian philosophies generally regarded as atheistic include Classical Samkhya and Purva Mimamsa. The rejection of a personal creator God is also seen in Jainism and Buddhism in India.[154]

Classical antiquity

In Plato's Apology, Socrates (pictured) was accused by Meletus of not believing in the gods.[155][156]

Western atheism has its roots in pre-Socratic Greek philosophy,[157][158] but atheism in the modern sense was nonexistent or extremely rare in ancient Greece.[159][160][158] Pre-Socratic Atomists such as Democritus attempted to explain the world in a purely materialistic way and interpreted religion as a human reaction to natural phenomena,[155] but did not explicitly deny the gods' existence.[155] In the late fifth century BCE, the Greek lyric poet Diagoras of Melos was sentenced to death in Athens under the charge of being a "godless person" (ἄθεος) after he made fun of the Eleusinian Mysteries,[159][160][155] but he fled the city to escape punishment.[159][160][155] Later writers have cited Diagoras as the "first atheist",[161][162] but he was probably not an atheist in the modern sense of the word.[160]

A fragment from the lost satyr play Sisyphus, which has been attributed to both Critias and Euripides, claims that a clever man invented "the fear of the gods" in order to frighten people into behaving morally.[163][160][164][160][158] This statement, however, originally did not mean that the gods themselves were nonexistent, but rather that their powers were a hoax.[158] Atheistic statements have also been attributed to the philosopher Prodicus. Philodemus reports that Prodicus believed that "the gods of popular belief do not exist nor do they know, but primitive man, [out of admiration, deified] the fruits of the earth and virtually everything that contributed to his existence". Protagoras has sometimes been taken to be an atheist, but rather espoused agnostic views, commenting that "Concerning the gods I am unable to discover whether they exist or not, or what they are like in form; for there are many hindrances to knowledge, the obscurity of the subject and the brevity of human life."[165][159]

The Athenian public associated Socrates (c. 470–399 BCE) with the trends in pre-Socratic philosophy towards naturalistic inquiry and the rejection of divine explanations for phenomena.[155][156] Aristophanes' comic play The Clouds (performed 423 BCE) portrays Socrates as teaching his students that the traditional Greek deities do not exist.[155][156] Socrates was later tried and executed under the charge of not believing in the gods of the state and instead worshipping foreign gods.[155][156] Socrates himself vehemently denied the charges of atheism at his trial[155][156][166] and all the surviving sources about him indicate that he was a very devout man, who prayed to the rising sun and believed that the oracle at Delphi spoke the word of Apollo.[155] Euhemerus (c. 300 BCE) published his view that the gods were only the deified rulers, conquerors and founders of the past, and that their cults and religions were in essence the continuation of vanished kingdoms and earlier political structures.[167] Although not strictly an atheist, Euhemerus was later criticized for having "spread atheism over the whole inhabited earth by obliterating the gods".[168]

The most important Greek thinker in the development of atheism was Epicurus (c. 300 BCE).[158] Drawing on the ideas of Democritus and the Atomists, he espoused a materialistic philosophy according to which the universe was governed by the laws of chance without the need for divine intervention (see scientific determinism).[169] Although Epicurus still maintained that the gods existed,[170][158][169] he believed that they were uninterested in human affairs.[169] The aim of the Epicureans was to attain ataraxia ("peace of mind") and one important way of doing this was by exposing fear of divine wrath as irrational. The Epicureans also denied the existence of an afterlife and the need to fear divine punishment after death.[169] In the 3rd-century BCE, the Greek philosophers Theodorus Cyrenaicus[162][171] and Strato of Lampsacus[172] did not believe in the existence of gods. The Roman philosopher Sextus Empiricus held that one should suspend judgment about virtually all beliefs—a form of skepticism known as Pyrrhonism—that nothing was inherently evil, and that ataraxia is attainable by withholding one's judgment. His relatively large volume of surviving works had a lasting influence on later philosophers.[173]

The meaning of "atheist" changed over the course of classical antiquity.[160] Early Christians were widely reviled as "atheists" because they did not believe in the existence of the Graeco-Roman deities.[174][160][175][176] During the Roman Empire, Christians were executed for their rejection of the Roman gods in general and Emperor-worship in particular.[176][177] When Christianity became the state religion of Rome under Theodosius I in 381, heresy became a punishable offense.[177]

Early Middle Ages to the Renaissance

During the Early Middle Ages, the Islamic world experienced a Golden Age. Along with advances in science and philosophy, Arab and Persian lands produced outspoken rationalists and atheists, including Muhammad al Warraq (fl. 9th century), Ibn al-Rawandi (827–911), Al-Razi (854–925), and Al-Maʿarri (973–1058). Al-Ma'arri wrote and taught that religion itself was a "fable invented by the ancients"[178] and that humans were "of two sorts: those with brains, but no religion, and those with religion, but no brains."[179] Despite their being relatively prolific writers, little of their work survives, mainly being preserved through quotations and excerpts in later works by Muslim apologists attempting to refute them.[180] Other prominent Golden Age scholars have been associated with rationalist thought and atheism as well, although the current intellectual atmosphere in the Islamic world, and the scant evidence that survives from the era, make this point a contentious one today.

In Europe, the espousal of atheistic views was rare during the Early Middle Ages and Middle Ages (see Medieval Inquisition); metaphysics and theology were the dominant interests pertaining to religion.[181] There were, however, movements within this period that furthered heterodox conceptions of the Christian god, including differing views of the nature, transcendence, and knowability of God. Individuals and groups such as Johannes Scotus Eriugena, David of Dinant, Amalric of Bena, and the Brethren of the Free Spirit maintained Christian viewpoints with pantheistic tendencies. Nicholas of Cusa held to a form of fideism he called docta ignorantia ("learned ignorance"), asserting that God is beyond human categorization, and thus our knowledge of him is limited to conjecture. William of Ockham inspired anti-metaphysical tendencies with his nominalistic limitation of human knowledge to singular objects, and asserted that the divine essence could not be intuitively or rationally apprehended by human intellect. Followers of Ockham, such as John of Mirecourt and Nicholas of Autrecourt furthered this view. The resulting division between faith and reason influenced later radical and reformist theologians such as John Wycliffe, Jan Hus, and Martin Luther.[181]

The Renaissance did much to expand the scope of free thought and skeptical inquiry. Individuals such as Leonardo da Vinci sought experimentation as a means of explanation, and opposed arguments from religious authority. Other critics of religion and the Church during this time included Niccolò Machiavelli, Bonaventure des Périers, Michel de Montaigne, and François Rabelais.[173]

Early modern period

Historian Geoffrey Blainey wrote that the Reformation had paved the way for atheists by attacking the authority of the Catholic Church, which in turn "quietly inspired other thinkers to attack the authority of the new Protestant churches".[182] Deism gained influence in France, Prussia, and England. The philosopher Baruch Spinoza was "probably the first well known 'semi-atheist' to announce himself in a Christian land in the modern era", according to Blainey. Spinoza believed that natural laws explained the workings of the universe. In 1661 he published his Short Treatise on God.[183]

Criticism of Christianity became increasingly frequent in the 17th and 18th centuries, especially in France and England, where there appears to have been a religious malaise, according to contemporary sources. Some Protestant thinkers, such as Thomas Hobbes, espoused a materialist philosophy and skepticism toward supernatural occurrences, while Spinoza rejected divine providence in favor of a panentheistic naturalism. By the late 17th century, deism came to be openly espoused by intellectuals such as John Toland who coined the term "pantheist".[184]

The first known explicit atheist was the German critic of religion Matthias Knutzen in his three writings of 1674.[185] He was followed by two other explicit atheist writers, the Polish ex-Jesuit philosopher Kazimierz Łyszczyński and in the 1720s by the French priest Jean Meslier.[186] In the course of the 18th century, other openly atheistic thinkers followed, such as Baron d'Holbach, Jacques-André Naigeon, and other French materialists.[187] John Locke in contrast, though an advocate of tolerance, urged authorities not to tolerate atheism, believing that the denial of God's existence would undermine the social order and lead to chaos.[188]

The philosopher David Hume developed a skeptical epistemology grounded in empiricism, and Immanuel Kant's philosophy has strongly questioned the very possibility of a metaphysical knowledge. Both philosophers undermined the metaphysical basis of natural theology and criticized classical arguments for the existence of God.

Ludwig Feuerbach's The Essence of Christianity (1841) would greatly influence philosophers such as Engels, Marx, David Strauss, Nietzsche, and Max Stirner. He considered God to be a human invention and religious activities to be wish-fulfillment. For this he is considered the founding father of modern anthropology of religion.

Blainey notes that, although Voltaire is widely considered to have strongly contributed to atheistic thinking during the Revolution, he also considered fear of God to have discouraged further disorder, having said "If God did not exist, it would be necessary to invent him."[189] In Reflections on the Revolution in France (1790), the philosopher Edmund Burke denounced atheism, writing of a "literary cabal" who had "some years ago formed something like a regular plan for the destruction of the Christian religion. This object they pursued with a degree of zeal which hitherto had been discovered only in the propagators of some system of piety ... These atheistical fathers have a bigotry of their own ...". But, Burke asserted, "man is by his constitution a religious animal" and "atheism is against, not only our reason, but our instincts; and ... it cannot prevail long".[190]

Baron d'Holbach was a prominent figure in the French Enlightenment who is best known for his atheism and for his voluminous writings against religion, the most famous of them being The System of Nature (1770) but also Christianity Unveiled. One goal of the French Revolution was a restructuring and subordination of the clergy with respect to the state through the Civil Constitution of the Clergy. Attempts to enforce it led to anti-clerical violence and the expulsion of many clergy from France, lasting until the Thermidorian Reaction. The radical Jacobins seized power in 1793, ushering in the Reign of Terror. The Jacobins were deists and introduced the Cult of the Supreme Being as a new French state religion. Some atheists surrounding Jacques Hébert instead sought to establish a Cult of Reason, a form of atheistic pseudo-religion with a goddess personifying reason. The Napoleonic era further institutionalized the secularization of French society.

In the latter half of the 19th century, atheism rose to prominence under the influence of rationalistic and freethinking philosophers. Many prominent German philosophers of this era denied the existence of deities and were critical of religion, including Ludwig Feuerbach, Arthur Schopenhauer, Max Stirner, Karl Marx, and Friedrich Nietzsche.[191]

George Holyoake was the last person (1842) imprisoned in Great Britain due to atheist beliefs. Law notes that he may have also been the first imprisoned on such a charge. Stephen Law states that Holyoake "first coined the term 'secularism'".[192][193]

Since 1900

Atheism, particularly in the form of practical atheism, advanced in many societies in the 20th century. Atheistic thought found recognition in a wide variety of other, broader philosophies, such as existentialism, objectivism, secular humanism, nihilism, anarchism, logical positivism, Marxism, feminism,[194] and the general scientific and rationalist movement.

1929 cover of the USSR League of Militant Atheists magazine, showing the gods of the Abrahamic religions being crushed by the Communist 5-year plan

In addition, state atheism emerged in Eastern Europe and Asia during that period, particularly in the Soviet Union under Vladimir Lenin and Joseph Stalin, and in Communist China under Mao Zedong. Atheist and anti-religious policies in the Soviet Union included numerous legislative acts, the outlawing of religious instruction in the schools, and the emergence of the League of Militant Atheists.[195][196] After Mao, the Chinese Communist Party remains an atheist organization, and regulates, but does not forbid, the practice of religion in mainland China.[197][198][199]

While Geoffrey Blainey has written that "the most ruthless leaders in the Second World War were atheists and secularists who were intensely hostile to both Judaism and Christianity",[200] Richard Madsen has pointed out that Hitler and Stalin each opened and closed churches as a matter of political expedience, and Stalin softened his opposition to Christianity in order to improve public acceptance of his regime during the war.[201] Blackford and Schüklenk have written that "the Soviet Union was undeniably an atheist state, and the same applies to Maoist China and Pol Pot's fanatical Khmer Rouge regime in Cambodia in the 1970s. That does not, however, show that the atrocities committed by these totalitarian dictatorships were the result of atheist beliefs, carried out in the name of atheism, or caused primarily by the atheistic aspects of the relevant forms of communism."[202]

The British philosopher Bertrand Russell

Logical positivism and scientism paved the way for neopositivism, analytical philosophy, structuralism, and naturalism. Neopositivism and analytical philosophy discarded classical rationalism and metaphysics in favor of strict empiricism and epistemological nominalism. Proponents such as Bertrand Russell emphatically rejected belief in God. In his early work, Ludwig Wittgenstein attempted to separate metaphysical and supernatural language from rational discourse. A.J. Ayer asserted the unverifiability and meaninglessness of religious statements, citing his adherence to the empirical sciences. Relatedly the applied structuralism of Lévi-Strauss sourced religious language to the human subconscious in denying its transcendental meaning. J.N. Findlay and J.J.C. Smart argued that the existence of God is not logically necessary. Naturalists and materialistic monists such as John Dewey considered the natural world to be the basis of everything, denying the existence of God or immortality.[59][203]

Other developments

Other leaders like Periyar E.V. Ramasamy, a prominent atheist leader of India, fought against Hinduism and Brahmins for discriminating and dividing people in the name of caste and religion.[204] This was highlighted in 1956 when he arranged for the erection of a statue depicting a Hindu god in a humble representation and made antitheistic statements.[205]

Atheist Vashti McCollum was the plaintiff in a landmark 1948 Supreme Court case that struck down religious education in US public schools.[206] Madalyn Murray O'Hair was perhaps one of the most influential American atheists; she brought forth the 1963 Supreme Court case Murray v. Curlett which banned compulsory prayer in public schools.[207] In 1966, Time magazine asked "Is God Dead?"[208] in response to the Death of God theological movement, citing the estimation that nearly half of all people in the world lived under an anti-religious power, and millions more in Africa, Asia, and South America seemed to lack knowledge of the Christian view of theology.[209] The Freedom From Religion Foundation was co-founded by Anne Nicol Gaylor and her daughter, Annie Laurie Gaylor, in 1976 in the United States, and incorporated nationally in 1978. It promotes the separation of church and state.[210][211]

Since the fall of the Berlin Wall, the number of actively anti-religious regimes has declined considerably. In 2006, Timothy Shah of the Pew Forum noted "a worldwide trend across all major religious groups, in which God-based and faith-based movements in general are experiencing increasing confidence and influence vis-à-vis secular movements and ideologies."[212] However, Gregory S. Paul and Phil Zuckerman consider this a myth and suggest that the actual situation is much more complex and nuanced.[213]

A 2010 survey found that those identifying themselves as atheists or agnostics are on average more knowledgeable about religion than followers of major faiths. Nonbelievers scored better on questions about tenets central to Protestant and Catholic faiths. Only Mormon and Jewish faithful scored as well as atheists and agnostics.[214]

In 2012, the first "Women in Secularism" conference was held in Arlington, Virginia.[215] Secular Woman was organized in 2012 as a national organization focused on nonreligious women.[216] The atheist feminist movement has also become increasingly focused on fighting sexism and sexual harassment within the atheist movement itself.[217] In August 2012, Jennifer McCreight (the organizer of Boobquake) founded a movement within atheism known as Atheism Plus, or A+, that "applies skepticism to everything, including social issues like sexism, racism, politics, poverty, and crime".[218][219][220]

In 2013 the first atheist monument on American government property was unveiled at the Bradford County Courthouse in Florida: a 1,500-pound granite bench and plinth inscribed with quotes by Thomas Jefferson, Benjamin Franklin, and Madalyn Murray O'Hair.[221][222]

New Atheism

"New Atheism" is the name that has been given to a movement among some early-21st-century atheist writers who have advocated the view that "religion should not simply be tolerated but should be countered, criticized, and exposed by rational argument wherever its influence arises."[223] The movement is commonly associated with Sam Harris, Daniel C. Dennett, Richard Dawkins, Victor J. Stenger, Christopher Hitchens, and to some extent Ayaan Hirsi Ali.[224][225] Several best-selling books by these authors, published between 2004 and 2007, form the basis for much of the discussion of "New" Atheism.[225]

In best selling books, the religiously motivated terrorist events of 9/11 and the partially successful attempts of the Discovery Institute to change the American science curriculum to include creationist ideas, together with support for those ideas from George W. Bush in 2005, have been cited by authors such as Harris, Dennett, Dawkins, Stenger, and Hitchens as evidence of a need to move toward a more secular society.[226]

Demographics

Proportion of atheists and agnostics around the world. (2007)

It is difficult to quantify the number of atheists in the world. Respondents to religious-belief polls may define "atheism" differently or draw different distinctions between atheism, non-religious beliefs, and non-theistic religious and spiritual beliefs.[227] A Hindu atheist would declare oneself as a Hindu, although also being an atheist at the same time.[228] A 2010 survey published in Encyclopædia Britannica found that the non-religious made up about 9.6% of the world's population, and atheists about 2.0%, with a very large majority based in Asia. This figure did not include those who follow atheistic religions, such as some Buddhists.[229] The average annual change for atheism from 2000 to 2010 was −0.17%.[229] Broad estimates of those who have an absence of belief in a god range from 500 million to 1.1 billion people worldwide.[230][231]

According to global Win-Gallup International studies, 13% of respondents were "convinced atheists" in 2012,[232] 11% were "convinced atheists" in 2015,[27] and in 2017, 9% were "convinced atheists".[28] As of 2012, the top 10 surveyed countries with people who viewed themselves as "convinced atheists" were China (47%), Japan (31%), the Czech Republic (30%), France (29%), South Korea (15%), Germany (15%), Netherlands (14%), Austria (10%), Iceland (10%), Australia (10%), and the Republic of Ireland (10%).[233]

Europe

Percentage of people in various European countries who said: "I don't believe there is any sort of spirit, God or life force." (2010)[234]

According to the 2010 Eurobarometer Poll, the percentage of those polled who agreed with the statement "you don't believe there is any sort of spirit, God or life force" varied from a high percentage in France (40%), Czech Republic (37%), Sweden (34%), Netherlands (30%), and Estonia (29%); medium-high percentage in Germany (27%), Belgium (27%), UK (25%); to very low in Poland (5%), Greece (4%), Cyprus (3%), Malta (2%), and Romania (1%), with the European Union as a whole at 20%.[33] In a 2012 Eurobarometer poll on discrimination in the European Union, 16% of those polled considered themselves non believers/agnostics and 7% considered themselves atheists.[235]

According to a Pew Research Center survey in 2012 religiously unaffiliated (including agnostics and atheists) make up about 18% of Europeans.[236] According to the same survey, the religiously unaffiliated are the majority of the population only in two European countries: Czech Republic (75%) and Estonia (60%).[236]

Asia

There are another three countries, and one special administrative region of China or regions where the unaffiliated make up a majority of the population: North Korea (71%), Japan (57%), Hong Kong (56%), and China (52%).[236]

Australasia

According to the Australian Bureau of Statistics, 30% of Australians have "no religion", a category that includes atheists.[237]

In a 2013 census, 42% of New Zealanders reported having no religion, up from 30% in 1991.[238] Men were more likely than women to report no religion.

United States

According to the World Values Survey, 4.4% of Americans self-identified as atheists in 2014.[239] However, the same survey showed that 11.1% of all respondents stated "no" when asked if they believed in God.[239] In 1984, these same figures were 1.1% and 2.2%, respectively. According to a 2014 report by the Pew Research Center, 3.1% of the US adult population identify as atheist, up from 1.6% in 2007; and within the religiously unaffiliated (or "no religion") demographic, atheists made up 13.6%.[240] According to the 2015 General Sociological Survey the number of atheists and agnostics in the US has remained relatively flat in the past 23 years since in 1991 only 2% identified as atheist and 4% identified as agnostic and in 2014 only 3% identified as atheists and 5% identified as agnostics.[241]

Unaffiliated/Non-religious

According to the American Family Survey, 34% were found to be religiously unaffiliated in 2017 (23% 'nothing in particular', 6% agnostic, 5% atheist).[242][243] According to the Pew Research Center, in 2014, 22.8% of the American population does not identify with a religion, including atheists (3.1%) and agnostics (4%).[244] According to a PRRI survey, 24% of the population is unaffiliated. Atheists and agnostics combined make up about a quarter of this unaffiliated demographic.[245]

Arab world

In recent years, the profile of atheism has risen substantially in the Arab world.[246] In major cities across the region, such as Cairo, atheists have been organizing in cafés and social media, despite regular crackdowns from authoritarian governments.[246] A 2012 poll by Gallup International revealed that 5% of Saudis considered themselves to be "convinced atheists."[246] However, very few young people in the Arab world have atheists in their circle of friends or acquaintances. According to one study, less than 1% did in Morocco, Egypt, Saudi Arabia, or Jordan; only 3% to 7% in the United Arab Emirates, Bahrain, Kuwait, and Palestine.[247] When asked whether they have "seen or heard traces of atheism in [their] locality, community, and society" only about 3% to 8% responded yes in all the countries surveyed. The only exception was the UAE, with a percentage of 51%.[247]

Wealth and education

A study noted positive correlations between levels of education and secularism, including atheism, in the United States.[95] According to evolutionary psychologist Nigel Barber, atheism blossoms in places where most people feel economically secure, particularly in the social democracies of Europe, as there is less uncertainty about the future with extensive social safety nets and better health care resulting in a greater quality of life and higher life expectancy. By contrast, in underdeveloped countries, there are virtually no atheists.[248]

In a 2008 study, researchers found intelligence to be negatively related to religious belief in Europe and the United States. In a sample of 137 countries, the correlation between national IQ and disbelief in God was found to be 0.60.[249] Evolutionary psychologist Nigel Barber states that the reason atheists are more intelligent than religious people is better explained by social, environmental, and wealth factors which happen to correlate with loss of religious belief as well. He doubts that religion causes stupidity, noting that some highly intelligent people have also been religious, but he says it is plausible that higher intelligence correlates to rejection of improbable religious beliefs and that the situation between intelligence and rejection of religious beliefs is quite complex.[250]

In a 2017 study, it was shown that compared to religious individuals, atheists have higher reasoning capacities and this difference seemed to be unrelated to sociodemographic factors such as age, education and country of origin.[251]

Attitudes toward atheism

Statistically, atheists are held in poor regard across the globe. Non-atheists, and possibly even fellow atheists, seem to implicitly view atheists as prone to exhibit immoral behaviors ranging from mass murder to not paying at a restaurant.[252][253][254] In addition, according to a 2016 Pew Research Center publication, 15% of French people, 45% of Americans, and 99% of Indonesians explicitly believe that a person must believe in God to be moral. Pew furthermore noted that, in a U.S. poll, atheists and Muslims tied for the lowest rating among the major religious demographics on a "feeling thermometer".[255]

See also

Notes

  1. ^ a b c Harvey, Van A. Agnosticism and Atheism, in Flynn 2007, p. 35: "The terms ATHEISM and AGNOSTICISM lend themselves to two different definitions. The first takes the privative a both before the Greek theos (divinity) and gnosis (to know) to mean that atheism is simply the absence of belief in the gods and agnosticism is simply lack of knowledge of some specified subject matter. The second definition takes atheism to mean the explicit denial of the existence of gods and agnosticism as the position of someone who, because the existence of gods is unknowable, suspends judgment regarding them ... The first is the more inclusive and recognizes only two alternatives: Either one believes in the gods or one does not. Consequently, there is no third alternative, as those who call themselves agnostics sometimes claim. Insofar as they lack belief, they are really atheists. Moreover, since absence of belief is the cognitive position in which everyone is born, the burden of proof falls on those who advocate religious belief. The proponents of the second definition, by contrast, regard the first definition as too broad because it includes uninformed children along with aggressive and explicit atheists. Consequently, it is unlikely that the public will adopt it."
  2. ^ a b Simon Blackburn, ed. (2008). "atheism". The Oxford Dictionary of Philosophy (2008 ed.). Oxford University Press. Retrieved 21 November 2013. Either the lack of belief that there exists a god, or the belief that there exists none. Sometimes thought itself to be more dogmatic than mere agnosticism, although atheists retort that everyone is an atheist about most gods, so they merely advance one step further.
  3. ^ Most dictionaries (see the OneLook query for "atheism") first list one of the more narrow definitions.
    • Runes, Dagobert D., ed. (1942). Dictionary of Philosophy. New Jersey: Littlefield, Adams & Co. Philosophical Library. ISBN 978-0-06-463461-8. Retrieved 9 April 2011. (a) the belief that there is no God; (b) Some philosophers have been called "atheistic" because they have not held to a belief in a personal God. Atheism in this sense means "not theistic". The former meaning of the term is a literal rendering. The latter meaning is a less rigorous use of the term though widely current in the history of thought – entry by Vergilius Ferm
  4. ^ "Atheism". OxfordDictionaries.com. Oxford University Press. Retrieved 23 April 2017.
  5. ^ Nielsen 2013: "Instead of saying that an atheist is someone who believes that it is false or probably false that there is a God, a more adequate characterization of atheism consists in the more complex claim that to be an atheist is to be someone who rejects belief in God for the following reasons ... : for an anthropomorphic God, the atheist rejects belief in God because it is false or probably false that there is a God; for a nonanthropomorphic God ... because the concept of such a God is either meaningless, unintelligible, contradictory, incomprehensible, or incoherent; for the God portrayed by some modern or contemporary theologians or philosophers ... because the concept of God in question is such that it merely masks an atheistic substance—e.g., "God" is just another name for love, or ... a symbolic term for moral ideals."
  6. ^ Edwa