حمزه میرزا حشمتالدوله
| حمزه میرزا حشمتالدوله | |
|---|---|
| درگذشته | ۱۸۸۰ نزدیک بانه، ایران |
| دودمان | قاجار |
| پدر | عباس میرزا |
| پیشینه نظامی | |
| جنگها و عملیاتها | |
حمزه میرزا حشمتالدوله (درگذشتهٔ ۱۸۸۰) شاهزاده قاجار، والی و افسر نظامی ایران در سده نوزدهم بود. او فرزند ولیعهد عباس میرزا بود و در طول زندگی خود مناصب گوناگون حکومتی بر عهده داشت و چندین لشکرکشی نظامی از جمله سرکوب شورش حسن خان سالار را فرماندهی کرد. وی تا پایان عمر در عرصههای نظامی و اداری کشور فعال ماند.
پیشینه و آغاز کار
[ویرایش]حمزه میرزا از شاهزادگان دودمان قاجار و بیستویکمین پسر عباس میرزا بود؛[۱] عباس میرزا تا هنگام مرگش در سال ۱۸۳۲ میلادی ولیعهد ایران بهشمار میرفت.[۲] حمزه میرزا در جنگ هرات (۱۸۳۷–۱۸۳۸) شرکت داشت؛[۳] جنگی که به سبب سرپیچی کامران میرزا درانی، حاکم هرات، درگرفت.[۴] به پاس خدماتش، در سال ۱۸۳۹ برادرش محمدشاه حکومت قزوین را به وی سپرد، اما اندکی بعد به دلیل سوءرفتار از این مقام برکنار شد. همان سال، محمدشاه او را به حکومت زنجان گماشت. در سال ۱۸۴۷، حمزه میرزا به حکومت خراسان منصوب شد تا شورش شورش حسن خان سالار از طایفه دولو را سرکوب کند.[۳][۵] مرکز خراسان، مشهد، معمولاً به دست شاهزادگان قاجار اداره میشد.[۶][۷] در اوت همان سال، او توانست حسنخان سالار را در نزدیکی بسطام شکست دهد و وی را به عقبنشینی به سوی ترکمنهای آخال وادارد.[۸]
اما رفتار ناپسند سپاهیان حمزه میرزا در مشهد و پیرامون آن در پاییز ۱۸۴۸ موجب آشوب شد و زمینه را برای قدرتگیری دوباره سالار فراهم آورد. در غیاب کوتاهمدت او، برادر سالار، میرزا محمدخان بیگلربیگی، با بزرگان محلی همپیمان شد. وی در ۲۵ اوت ۱۸۴۸ آشکارا سر به شورش برداشت و متولیباشی، حاجی میرزا عبدالله خویی، و داروغه، ابراهیم سلطان، را به قتل رساند. برخی از علمای مشهد نیز با استناد به رفتار ناشایست سپاه حمزه میرزا علیه او اعلام جهاد کردند. پس از آنکه حسنخان سالار از اوضاع مشهد آگاه شد، با دو هزار جنگجوی ترکمن به سوی شهر حرکت کرد.[۹]
با انتشار خبر مرگ محمدشاه در ۴ سپتامبر ۱۸۴۸ و جلوس پسرش ناصرالدینشاه،[۱۰] موقعیت حمزه میرزا وخیمتر شد. او در قلعه مشهد محاصره و از تدارکات محروم گردید.[۹] یارمحمدخان الکوزایی، وزیر هرات،[۴] به ظاهر برای کمک به سالار به مشهد آمد، اما در عمل به حمزه میرزا کمک کرد. پس از نابود کردن تمامی سلاحهای سنگین و به آتش کشیدن استحکامات دفاعی، حمزه میرزا بنا بر پیشنهاد یارمحمدخان، به سبب اوضاع مشهد، پذیرفت که زمستان را در غوریان بگذراند.[۹] این دوره را میتوان پایینترین نقطه اقتدار قاجار در خراسان دانست.[۱۱] حمزه میرزا از اواسط دسامبر ۱۸۴۸ تا اواخر مارس ۱۸۴۹ در غوریان اقامت داشت.[۱۲] در همین زمان، سالار قلمرو خود را گسترش داد، اما سرانجام در بهار ۱۸۵۰ به دست مراد میرزا،[۱۳] برادر تنی حمزه میرزا، شکست خورد و کشته شد.[۱]
حکومت آذربایجان
[ویرایش]
پس از بازگشت به ایران در ۱۸۴۹، به حمزه میرزا لقب «حشمتالدوله» داده شد و به حکومت آذربایجان منصوب شد.[۳] او محمد قوامالدوله را به عنوان وزیر خود برگزید.[۱۴] در مسیر تبریز، او و عباسقلی معتمدالدوله جوانشیر در زنجان با هم دیدار داشتند.[۱۵] به آنان خبر رسید که میان طوایف حاجیخواجهلو و دمرچلو (هر دو از شاخهٔ شاهسون در مشگینشهر) درگیریای روی داده که به کشتهشدن شمار زیادی انجامیده است. از اینرو به سوی ناحیهٔ اردبیل حرکت کردند و به چند تن از سران شاهسون و قرهداغی نامه نوشتند و فرمان دادند که سپاهی گرد آورند و حاجیخواجهلو را سرکوب کنند؛ که ظاهراً این اقدام با موفقیت پایان یافت. پس از رسیدن به تبریز، حمزه میرزا و عباسقلیخان دستور دادند اشراف قرهداغ برخی از سران شاهسون را دستگیر کنند و برای انتقال آنان به تبریز پانصد سوار تعیین کردند. حمزه میرزا همچنین فرضیخان را از ریاست مشکینشهر برکنار ساخت. در پی این اقدام، فرضیخان به یورشهای گسترده دست زد.[۱۵]
در سال ۱۸۵۰، به فرمان صدراعظم امیرکبیر، حمزه میرزا مأمور شد باب را در چهریق دستگیر کرده و به سبب آشوبهایی که پیروان او در سراسر کشور برپا کرده بودند، در تبریز اعدام کند. حمزه میرزا از اجرای حکم اعدام باب اکراه داشت، زیرا بر این باور بود که کشتن یک سید نادرست است، و همچنین ناخشنود بود که امیرکبیر چنین مأموریتی به او سپرده، چرا که انتظار داشت وظایفی بیشتر درخور جنگ و فتوحات به او واگذار شود.[۱۴] با این همه، در تابستان همان سال، حمزه میرزا حکم اعدام باب را به اجرا گذاشت.[۳]
در تابستان ۱۸۵۱، حمزه میرزا دستور یافت به اردبیل و مشکینشهر برود تا مانع از آن شود که طوایف شاهسون در بخش روسیِ دشت مغان[۱۶]—که چراگاه زمستانی سنتی آنان بهشمار میرفت[۱۷]—زمستانگذرانی کنند. در مشکینشهر، حمزه میرزا سران اصلی طوایف شاهسون را فراخواند و وانمود کرد که قصد دارد دربارهٔ امور مربوط به رفاه و بهبود وضع قبایل با آنان گفتوگو کند. اما به محض آنکه آنان در اردوگاه او گرد آمدند، دستگیر، در زنجیر بسته و به زندان تبریز فرستاده شدند. روشن نیست کدام طوایف در این ماجرا درگیر بودند. سران اسیرشده عبارت بودند از: فرضیخان (که به احتمال همان فرضیخانی است که پیشتر از سوی حمزه میرزا برکنار شده بود)، اسکندرخان، سلیمخان، روشنخان، قاسمخان شکی، شاهپلنگ، شاهمار و ملامؤمن.[۱۶]
چند تن از زندانیان شاهسون در نوامبر ۱۸۵۱ از ناصرالدینشاه درخواست عفو کردند.[۱۸] نماینده و کنسولکل بریتانیا در تبریز، ریچارد استیونز،[۱۹] پیشنهاد داد که تنها سلیمخان و دو برادر، شاهپلنگ و شاهمار، در زندان نگاه داشته شوند؛ در حالیکه حمزه میرزا پیشنهاد کرده بود تمامی سران شاهسون برای حفظ امنیت مرزها در زندان نگاه داشته شوند. در نهایت، فرضیخان آزاد شد و دوباره به ریاست مشکینشهر بازگردانده شد، اما سرنوشت دیگر زندانیان همچنان نامعلوم ماند.[۱۸]
سالهای پایانی و مرگ
[ویرایش]
دوران حکومت حمزه میرزا بر آذربایجان تا سال ۱۸۵۴ ادامه یافت و سپس او به تهران فراخوانده شد. از ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۸ به عنوان والی اصفهان خدمت کرد. سپس بار دیگر به تهران احضار شد و در سال ۱۸۵۹ دوباره به حکومت خراسان منصوب گردید.[۳] در سال ۱۸۶۰، حمزه میرزا مأمور شد با شورش ترکمنهای مرو مقابله کند. او در نبردی که در پی آمد، متحمل تلفات سنگینی شد و به دلیل کمبود تدارکات ناچار به عقبنشینی گردید. پس از این شکست، امپراتوری روسیه کنترل مرو را به دست گرفت. حمزه میرزا به تهران فراخوانده شد و ناصرالدینشاه او را از عناوین، مناصب و امتیازاتش محروم ساخت.[۳] حمزهمیرزا پس از آنکه از مقامها و امتیازاتش برکنار شده بود، با پیشکش کردن هدایا به ناصرالدینشاه توانست دوباره موقعیت سیاسی به دست آورد و در سال ۱۸۶۲ به عنوان والی یزد منصوب شود.[۲۰] از ۱۸۶۴ تا ۱۸۶۶ گهگاه به حکومت خوزستان، لرستان و خراسان گماشته شد. در سال ۱۸۶۸/۶۹ به عنوان نخستین وزیر جنگ منصوب گردید و لقب «امیرجنگ» به او داده شد. [۳]
در سال ۱۸۷۰، حمزه میرزا چندین دژ تحت کنترل ترکمنها را تصرف کرد.[۳] در ۱۸۷۱، ناصرالدینشاه او و چند تن از افسران بلندپایه را به شهر تفلیس فرستاد تا از الکساندر دوم، امپراتور روسیه (حکومت: ۱۸۵۵–۱۸۸۱) استقبال کنند. آنها در مارس/آوریل ۱۸۷۲ به تهران بازگشتند. در سال ۱۸۷۲/۷۳، حمزه میرزا بار دیگر به حکومت خراسان و لرستان منصوب شد و تا ۱۸۷۵/۷۶ در این مقام باقی ماند، تا آنکه برادر بزرگترش، بهرام میرزا، جانشین او شد. در سال ۱۸۷۶، حمزه میرزا بار دیگر حکومت خوزستان و لرستان را به دست گرفت.[۲۱] پس از آن، تا سال ۱۸۸۰ در منابع ذکری از او نمیشود؛ در همان سال مأمور شد شورش شیخ عبیدالله نهری، رهبر شاخهٔ کردی طریقت صوفی نقشبندیه، را سرکوب کند. اما پیش از آنکه بتواند با شیخ عبیدالله رویارو شود، در نزدیکی بانه درگذشت.[۳]
پانویس
[ویرایش]- 1 2 Noelle-Karimi 2014, p. 228 (note 199).
- ↑ Busse 1982, pp. 79–84.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Beigi 2014.
- 1 2 Amanat 2003, pp. 219–224.
- ↑ Amanat 1997, p. 55.
- ↑ Amanat 1997, p. 114.
- ↑ Bosworth 2007, p. 334.
- ↑ Noelle-Karimi 2014, p. 228.
- 1 2 3 Noelle-Karimi 2014, p. 229.
- ↑ Mousavi 2018.
- ↑ Noelle-Karimi 2014, p. 240.
- ↑ Noelle-Karimi 2014, p. 229 (note 206).
- ↑ Noelle-Karimi 2014, pp. 229–230.
- 1 2 Bamdad 1972, p. 466.
- 1 2 Tapper 1997, p. 192.
- 1 2 Tapper 1997, p. 193.
- ↑ Tapper 2010.
- 1 2 Tapper 1997, pp. 193–194.
- ↑ Tapper 1997, p. 195.
- ↑ Bamdad 1972, p. 469.
- ↑ Bamdad 1972, p. 470.
منابع
[ویرایش]- Amanat, Abbas (1997). Pivot of the Universe: Nasir Al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy, 1831–1896. I.B. Tauris. ISBN 978-1-84511-828-0.
- Amanat, Abbas (2003). "Herat vi. The Herat question". In Yarshater, Ehsan (ed.). Encyclopædia Iranica, Online Edition. Encyclopædia Iranica Foundation.
- Bamdad, Mehdi (1972). شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری [Biographies of [notable] personages of Iran in the 12th, 13th, and 14th/18th, 19th, and 20th centuries, vol. 1].
- Beigi, Maryam Arjah (2014). "Hamzeh Mirza Heshmat od-Dowleh". Encyclopaedia of the World of Islam (به فارسی). Vol. 14. Encyclopaedia Islamica Foundation. ISBN 9789644470127.
- Bosworth, Clifford Edmund (2007). Historic Cities of the Islamic World. Brill. ISBN 978-9004153882.
- Busse, H. (1982). "ʿAbbās Mīrzā Qajar". In Yarshater, Ehsan (ed.). Encyclopædia Iranica, Online Edition. Encyclopædia Iranica Foundation.
- Noelle-Karimi, Christine (2014). The Pearl in its Midst: Herat and the Mapping of Khurasan (15th-19th Centuries). Austrian Academy of Sciences. ISBN 978-3-7001-7202-4.
- Mousavi, Mehdi (2018). "Nāṣir al-Dīn Shah Qajar". In Thomas, David Richard (ed.). Christian-Muslim Relations. A Bibliographical History Volume 20. Iran, Afghanistan and the Caucasus (1800–1914). Brill. doi:10.1163/2451-9537_cmrii_COM_33868. ISBN 978-9004471689.
- Tapper, Richard (1997). Frontier Nomads of Iran: A Political and Social History of the Shahsevan. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-58336-7.
- Tapper, Richard (2010). "Shahsevan". In Yarshater, Ehsan (ed.). Encyclopædia Iranica, Online Edition. Encyclopædia Iranica Foundation.