حسن کچل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
حسن کچل
حسن کچل.jpg
حسن کچل (۱۳۴۹)
کارگردان علی حاتمی
تهیه‌کننده علی عباسی
نویسنده علی حاتمی
بازیگران پرویز صیاد
کتایون امیرابراهیمی
ثریا بهشتی
حمیده خیرآبادی
صادق بهرامی
یداله شیراندامی
سیروس ابراهیم‌زاده
عباس معیری
حسن رضیانی
مژگان لیدا
وهاب نوری زاده
نوبهار
حسن خیاط باشی
موسیقی بابک اتابکی
اسفندیار منفردزاده
واروژان
بابک افشار
فیلم‌برداری نصرت اله کنی
تدوین روبیک منصوری
توزیع‌کننده سازمان سینمای پیام
تاریخ‌های انتشار
۱۳۴۸
مدت زمان
۱۰۱ دقیقه
کشور ایران
زبان فارسی
فروش گیشه ۹ میلیون تومان [۱]

حسن کچل اولین فیلم سینمایی علی حاتمی است. او این فیلم را در سال ۱۳۴۸ کارگردانی کرد. او در این فیلم، علاوه بر کارگردان، نویسنده فیلم نامه و سراینده اشعار نیز بود.[۲]

این فیلم در حال و هوای ایران قدیم ساخته شده و اولین فیلم آهنگین (فیلم موزیکال) سینمای ایران می‌باشد.[۳]

داستان فیلم نزدیکی زیادی با داستان دختر روس در شب سه شنبه از کتاب هفت پیکر نظامی گنجوی دارد. همچنین وجوه مشترکی بین کتاب تاجر ونیزی اثر ویلیام شکسپیر و این فیلم وجود دارد.

داستان فیلم[ویرایش]

فیلم حسن کچل با نمایش ابزار شهر فرنگ شروع شده و با ورود به آن داستانی از گذشته‌ها را به روش نقالی زورخانه ای تعریف می‌کند و سپس وارد داستان می‌شود. داستان از آنجا آغاز می‌شود که مادر حسن کچل تلاش می‌کند او را - که خجالتی است و تا کنون از خانه بیرون نرفته است - به دنیای بیرون از خانه بکشاند. به همین منظور از کنار بستر حسن کچل تا در خروجی و کوچه سیب سرخ می‌گذارد. وقتی حسن از خواب بیدار می‌شود، سیبها را یکی یکی برمیدارد تا اینکه از خانه خارج شده و در به رویش بسته می‌شود. حسن ابتدا با کودکان کوچه به بازی مشغول می‌شود و سپس به بازار رفته، از آن خسته می‌شود و دوباره به بازی با بچه‌ها مشغول می‌شود. سپس در حال گردش در اطراف شهر صدای آواز دلنشینی می‌شنود و شیفته این صدا می‌شود. شب که در حمام شهر خوابیده همزاد خود را می‌بیند. همزاد به او می‌گوید که می‌تواند حسن را به آرزوهایش برساند و حسن که آرزویی جز رسیدن به صاحب آن صدا را ندارد، موضوع را مطرح می‌کند. همزاد به او می‌گوید که این صدا از آن شخصی است به نام «چهل گیس» که زیباترین و بالاترین زن جهان است و رسیدن به او کاریست بس دشوار. حسن برای یافتن طریقی برای آشنایی به او ابتدا به توصیه همزادش با زنی هرزه به نام طاووس آشنا می‌شود. اما از این کار چیزی حاصل نمی‌شود. سپس به شاعر، دوست همصحبت و پهلوان متوسل می‌شود و در ازای آشنایی با هرکدام از این افراد، همزادش یک دانگ از عمر حسن را طلب می‌کند. حسن می‌بیند که طریق رسیدن به «چهل گیس» چیزیست غیر از اینها. در نهایت به خود «چهل گیس» مراجعت کرده و راز دلش را برای او از قفای دیوار فاش می‌کند (حسن تا به این لحظه موفق به دیدن «چهل گیس» نشده است). «چهل گیس» می‌گوید که در طلسم دیو است و تنها راه آزادیش این است که شیشه عمر دیو بشکند. حسن با آگاهی از این موضوع با خوشحالی به نزد همزادش رفته و تمام عمرش را می‌دهد تا شیشه عمر دیو را بدست آورد. بدینسان «چهل گیس» آزاد می‌شود و قرار می‌شود سپیده صبح روز بعد از ازدواج حسن با چهل گیس، حسن به قبرستان رفته و وعده اش را با همزادش به جا بیاورد. همزاد از این وعده می‌گذرد و فیلم به آخر می‌رسد.

دربارهٔ فیلم[ویرایش]

از آنجا که فیلم حسن کچل آغاز راه علی حاتمی است، این فیلم از جهاتی قابل تأمل است. علی حاتمی در طول دوران کارگردانی خود به مسائل بسیار مهمی در فرهنگ و اخلاق ایرانی پرداخت و به گفته‌ای، یک دوره از ادبیات را با فیلمهایش مرور کرد و فیلم حسن کچل به مثابه مقدمه‌ای فوق‌العاده برای این کتاب ادبیات است. علی حاتمی در هر فیلمش، جدای از داستانی کلی که کم نقص است، نکته‌ای اساسی در اخلاق را موضوع فیلم قرار می‌دهد، و نگرشهای فرهنگ عامه را در مورد آن به نقد می‌کشد، و در انتها - در اغلب فیلمهایش - نگرش صحیح به آن موضوع را به مخاطبین نشان می‌دهد. از آنجا که اخلاق در سایهٔ غایات معنی پیدا می‌کند، پیش از وضع هر قانون اخلاقی، می‌بایست علت و غایت آن قانون تبیین شود. دغدغه علی حاتمی در فیلم حسن کچل تبیین و نشان دادن این غایت است و همچنین ارائه معیاری برای تمییز خوب و بد. در این باره در ادامه صحبت خواهد شد.[۴]

موسیقی فیلم[ویرایش]

فیلم حسن کچل به عنوان اولین فیلم موزیکال سینمای ایران شناخته شده بابک افشار، بابک اتابکی، اسفندیار منفردزاده و واروژان موسیقی متن این اثر را خلق کردند؛ و همراهی تنبک زنده یاد امیر بیداریان نژاد در ضرب نوازی موزیکال تأثیر غیرقابل انکاری در آن داشت.

تفسیر فیلم[ویرایش]

حسن کچل نماد انسانی است که دارای نقصان، اما جویای کمال است. سیب نماد خواهش‌ها و آرزوهاست و مادر حسن با قرار دادن قطاری از سیب در کنار بستر او تا درب خروجی منزل، او را به سمت آرزوها روانه می‌کند. حسن مانند هر انسانی به دنبال آرزوهایش وارد زندگی می‌شود. ابتدا به بازی با کودکان کوی، و سپس با گذر زمان به بازار روی می‌آورد. بازار در ابتدا به نظرش جذاب می‌آید، اما کم‌کم خباثت‌ها و دزدی‌ها و حسادت‌های بازار او را می‌آزارد. برای فرار از این بی اخلاقی‌ها مجدداً به بازی با کودکان روی می‌آورد. اما ناگهان همه دنیا می‌ایستد و ندایی در گوش حسن می‌خواند که:

مرحبا ای هدهد هادی شده

در طریقت پیک هر وادی شده

خه خه‌ای موسیچه موسی صفت

خیز و موسیقار زن در معرفت ...

این الهام حسن را از خواب غفلت بیدار می‌کند و باعث می‌شود حسن از کار دنیا کناره گیرد و از شلوغی شهر بپرهیزد. حسن که از شهر دوری جسته، در بیرون از شهر پشت در باغی محصور، نوای دل‌انگیز زنی را می‌شنود و عاشق آن صدا می‌شود. در جستجوی صاحب این صدا، با فردی از طایفه جنیان، که مدعی است همزاد حسن است آشنا می‌شود. حسن قصه عشقش را برای همزاد تعریف می‌کند و همزاد به او می‌گوید که این صدا از آنِ زنی به نام چهل گیس است و می‌گوید که هر انسانی که وصف چهل گیس را شنیده عاشق او شده و افراد زیادی تا به حال در راه طلب او جان باخته‌اند و هرگز کسی به وصل او نرسیده است. چهل گیس نماد کمال مطلق است، در مقابل حسن که فقر مطلق است. حسن برای رسیدن به چهل گیس دست به معامله با همزاد می‌زند. بدین ترتیب که به ازای دادن یک دانگ از عمرش همصحبتی زنی به نام طاووی را که نماد ظاهرفریبی است به دست می‌آورد. اما بعد از همصحبتی با طاووس، به پوچی این رابطه پی می‌برد. سپس حسن از همزاد می‌خواهد که او را شاعر کند و در ازای این کار دو دانگ از عمرش را خواهد داد. اما باز شعری که همزاد به او آموزش می‌دهد شعری است در خدمت دنیا و خواسته معنوی حسن را بر نمی‌آورد. خلاصه حسن دائماً بخشی دیگر از عمرش را می‌دهد و هر بار چیزی به دست می‌آورد که به کارش نمی‌آید و به مصداق آیه «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیم» (سوره آل عمران، آیه ۷۷) می‌رسد. یعنی «کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی مییفروشند، آنان را در آخرت بهره‌ای نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید، و به ایشان نمیینگرد، و پاکشان نمییگرداند، و عذابی دردناک خواهند داشت». حسن نیز به علت عدم درک مقام چهل گیس حاضر نیست که از همه وجودش در راه وصل او چشم بپوشد، و هر بار بخشی از وجودش را در راه کسب چیزی دنیایی از دست می‌دهد، بدون اینکه چیز قابلی را به دست آورد. اما بعد از بی‌نتیجه ماندن تلاشهایش به پشت دیوار باغ می‌رود و با خود چهل گیس صحبت می‌کند و ابراز عجز و شوق می‌کند و می‌فهمد که برای به دست آوردن چهل گیس باید دیو سیاه را که از باغ محافظت می‌کند از بین ببرد.

این بار حسن که لذت همصحبتی چهل گیس را چشیده است، همه عمرش را با شیشه عمر دیو معامله می‌کند. بدین ترتیب دیو از بین می‌رود و به چهل گیس می‌رسد. اما در نهایت همزاد از گرفتن عمر حسن چشمپوشی می‌کند. علی حاتمی در این فیلم در تلاش است که مفاهیم مندرج در ادبیات عرفانی را به شکلی تمثیلی نمایش دهد. به عنوان مثال در این فیلم تنها چهل گیس کامل و هر فرد دیگری ناقص بود. برتری حسن به دیگر انسانها در این بود که به کچل بودن خود معترف بود و فقر خود را با ریاکاری نپوشانده بود؛ و همان‌طور که در ادبیات عرفانی اظهار فقر و نیاز نزد وجود کامل موجب تقرب است، صداقت حسن در ظاهر ساختن کچل بودنش موجب تقرب او شد.

اما طبق شعر حافظ:

سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

حسن هم به دنبال چیزی بود که نزد خودش بود: شیشه عمر دیو. آنچه مانع رسیدن حسن به چهل گیس است همان دیو درون حسن است که او را از برّه‌ای بی آزار به گرگ و دیو تبدیل کرده بود؛ و مادام که حسن حاضر به گذشتن از جان خویش نشد، یعنی تا وقتی که دنیا در چشم حسن بی‌ارزش نشد، نتوانست به این شیشه عمر دست یابد و آن را بشکند؛ و نقطه عطف داستان جایی است که همزاد از گرفتن عمر حسن صرف نظر می‌کند. همان‌طور که خداوند بعضی آیات، از جمله در آیه ۵۷ سوره حدید می‌گوید که اگر با خدا معامله کنید دوچندان به شما باز خواهد داد، اینجا نیز همزاد جان حسن را به او باز می‌گرداند.


میزان فروش[ویرایش]

فيلم حسن كچل در زمان خودش يعنی سال ۱۳۴۹ چيزی حدود ۹ ميليون تومان فروخت.[۵]


سایر عوامل[ویرایش]

منابع[ویرایش]