حساب گزاره‌ای

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

حساب گزاره‌ها یا حساب گزاره‌ای (Propositional calculus) سامانه‌ای است صوری (formal) که به نمایش مواد و اصول منطق گزاره‌ای می‌پردازد. گزاره‌ها و ترکیب آن با ادوات منطقی شکل می‌گیرد. گزاره‌های مورد توجه منطق گزاره‌ها فقط گزاره‌های خبری ست. در منطق کلاسیک یا منطق دو ارزشی، گزاره‌ها دارای ارزش درست یا غلط هستند.

تذکر: بعضی منطق‌دان‌ها منطق گزاره‌ها را منطق جمله‌ها خواندند، ولی، به نظر می‌رسد با توجه به تفاوت زبانی گزاره و جمله و اینکه گزاره، فقط به جمله خبری گفته می‌شود، عبارت منطق گزاره‌ها صحیح‌تر است.

تاریخچه[ویرایش]

با وجود اینکه منطق گزاره‌ای (یا معادلا "حساب گزاره‌ای ") توسط فلاسفه ماقبل مورد اشاره قرار گرفته بود توسط رواقیون به یک منطق سوری توسعه یافت و خریسپیوس آن را گسترش داد. این منطق متمرکز بر گزاره‌ها بود. این پیشرفت با منطق قیاسی سنتی که مبتنی بر روابط است متفاوت بود. با این وجود با گذر زمان منطق گزاره‌ای توسعه یافته توسط رواقیون دیگر مورد فهم نبود و در نتیجه این سیستم توسط پیتر آبلارد بازآفرینی شد.

منطق گزاره‌ای در نهایت توسط منطق نمادین اصلاح شد .گوتفرید لایبنیتس به خاطر کارهایش در حساب دیفرانسیل و انتگرال استدلالی به عنوان بنیان‌گذار منطق نمادین شناخته می‌شود. با وجود این که آثار او اولین در نوع خود به حساب می‌آمد اما برای جامعهٔ علمی ناشناخته بود. در نتیجه بسیاری از پیشرفت‌های حاصله به لایبنیتس به‌طور کاملاً مستقل از او توسط منطق گرایانی مانند جرج بول و آگوستوس دمورگان دوباره به دست آمد.

درست همان گونه که منطق گزاره‌ای به نوعی یک پیشرفت در مقایسه با سیستم قدیمی تر منطق قیاسی است، منطق محمولاتی ابداع شده توسط گوتلاب فرگ هم پیشرفتی در مقایسه با منطق گزاره‌ای به حساب می‌آید. منطق محمولاتی به عنوان " تلفیقی از ویژگی‌های شاخص منطق قیاسی و منطق گزاره‌ای " توصیف شده‌است، در نتیجه آغازگر دورانی تازه در تاریخ منطق است. با این وجود پیشرفت‌های جدید در منطق گزاره‌ای بعد از فرگ هم انجام گرفته‌است از جمله کسر طبیعی، درخت‌های درستی و جدول ارزش. کسر طبیعی توسط گرهارد گنتزن و جان لوکاسویچ ابداع شده‌است اما در مورد منشأ اختراع جدول درستی بحث و اختلاف نظر وجود دارد.

ایده‌های پشت جدول ارزش در نوشته‌های هر دو فرگ و برتراند راسل یافت شده‌اند با این حال ساختار جدولی (یعنی قرار دادن مقادیر درستی در جدول‌ها) عمدتاً به لودویگ ویتگنشتاین، امیل لئون پست یا هر دو نسبت داده می‌شود (مستقل از یکدیگر). جدا از فرگ و راسل دیگرانی که به داشتن نظریاتی ماقبل جدول‌های درستی شناخته می‌شوند عبارتند از فیلو، بول، چارلز سندرز پرس و ارنست شرودر. همچنین علاوه بر پست و ویتگنشتاین ساختار جدولی را منتسب به افرادی چون لوکاسویچ، شرودر، آلفرد نورث وایت‌هد ،ویلیام استنلی جوونز، جان ون و کلارنس اروینگ لوویس می‌دانند. در نهایت بعضی چون جان شاشکی این‌گونه نتیجه‌گیری می‌کنند که «بدیهی است که هرکسی می‌تواند مخترع جدول ارزش شناخته شود».

اصطلاح‌شناسی[ویرایش]

به‌طور کلی، یک حساب سیستم صوری است که از مجموعه‌ای از عبارات نحوی، یک زیرمجموعهٔ مشخص از این عبارات (اصول) به علاوهٔ مجموعه‌ای از قواعد صوری تشکیل شده که یک رابطهٔ زوج مرتبی خاص را، به قصد آن که به عنوان یک هم نهشتی منطقی دریافت شود، روی فضای عبارات تعریف می‌کند.

هنگامی که قرار است سیستم صوری قرار است یک نظام منطقی باشد عبارات باید به صورت احکام برداشت شوند، قواعد شناخته شده به عنوان قوانین استنتاج معمولاً درستی نگهدار هستند. در این ساختار قوانین (که ممکن است شامل اصول شوند) می‌توانند برای به دست آوردن (استنتاج) فرمول‌هایی که بیانگر احکام درست هستند از فرمول‌های داده شده بر اساس احکام درست مورد استفاده قرار گیرند.

مجموعه اصول ممکن است تهی، یک مجموعه متناهی ناتهی، یک مجموعهٔ شمارای نامتناهی یا طرحواره‌ای از اصول باشد. صرف و نحو صوری به‌طور بازگشتی عبارات و فرمول‌های خوش فرم زبان را توصیف می‌کند. به علاوه ممکن است یک معناشناسی داده شود که درستی و ارزشگذاری را تعیین کند (همان تفسیرها).

زبان یک منطق گزاره‌ای تشکیل شده از موارد زیر است:

۱- مجموعه‌ای از نمادهای ابتدایی که با الفاظ مختلف از جمله فرمول‌های اتمی، جا نگهدارها، ورتنده‌های گزاره‌ای یا متغیر شناخته می‌شوند.

۲- مجموعه‌ای از عملگرها که با نام‌هایی مانند رابط‌های منطقی یا عملگرهای منطقی شناخته می‌شوند.

یک فرمول خوش ساخت می‌تواند یک فرمول اتمی یا هر فرمول دیگری که می‌تواند بر اساس فرمول‌های اتمی و با استفاده از عملگرها در حوزهٔ قوانین نحوی ساخته شود باشد.

ریاضی دانان گاهی اوقات میان ورتنده‌های گزاره‌ای، متغیرهای گزاره‌ای و طرح‌واره تمایز قایل می‌شوند. ورتنده‌های گزاره‌ای یک گزارهٔ خاص را نمایش می‌دهند در حالی که متغیرهای گزاره‌ای تمام مجموعه فرمول‌های اتمی را فرا می‌گیرند. رایج است که ورتنده‌های گزاره‌ای را با , و و متغیرهای گزاره‌ای را با , و نشان دهند. برای طرح‌واره هم معمولاً از حروف الفبای یونانی , , استفاده می‌شود.

مفاهیم پایه[ویرایش]

شرح ذیل حدود یک حساب گزاره‌ای استاندارد را مشخص می‌کند. فرموله سازی‌های بسیاری وجود دارند که همه تقریباً در اصل یکسانند اما دارای تفاوت‌هایی در جزییات زیر هستند:

۱- زبان، که در واقع مجموعهٔ خاصی از نمادهای ابتدایی و عملگر هاست.

۲- مجموعهٔ اصول یا فرمول‌های مشخص

۳- مجموعه قواعد استنتاج

می‌توانیم هر گزاره داده شده را با یک حرف که آن را یک ثابت گزاره‌ای می‌نامیم نمایش دهیم که این کار متناظر با نمایش دادن اعداد با حروف الفبا در ریاضیات است برای مثال . لازم است که تمام گزاره‌ها دقیقاً یکی از دو ارزش ممکن یعنی صحیح یا غلط را داشته باشند. برای مثال را گزاره‌ای در نظر بگیرید که " بیرون باران می‌بارد ". این گزاره اگر باران ببارد صحیح و در غیر این صورت غلط خواهد بود.

با شروع از نقیض عملگرهای درستی را تعریف می‌کنیم. برای نمایش نقیض از استفاده می‌کنیم، که می‌تواند تکذیب گزاره تلقی شود. در مثال فوق بیان می‌کند که «الان بیرون باران نمی‌بارد». زمانی که درست باشد، غلط است و زمانی که درست باشد، غلط خواهد بود. همواره همان مقدار درستی را دارد.

ترکیب عطفی یک تابع درستی hاست که از دو گزاره ساده‌تر، مثلاً و ، یک گزاره مرکب می‌سازد. ترکیب عطفی و به صورت نوشته می‌شود که نشان می‌دهد هر دو گزاره درست هستند . را " و " می‌خوانیم. برای هر دو گزاره‌ای چهار وضعیت ممکن از مقادیر درستی وجود دارد:

1- درست و درست باشد

2- درست و غلط باشد

3- غلط و درست باشد

4- غلط و غلط باشد

ترکیب عطفی و در مورد یک درست و در سایر موارد غلط است. هنگامی که گزاره‌ای باشد که «بیرون باران می‌بارد» و گزاره‌ای باشد که «یک جبههٔ هوای سرد در اطراف کانزاس است»، تنها زمانی درست است که بیرون باران ببارد و یک جبههٔ هوای سرد در اطراف کانزاس باشد. اگر بیرون باران نبارد یا جبههٔ هوای سرد در کانزاس نباشد غلط خواهد بود.

ترکیب فصلی از آن جهت که یک گزاره مرکب از دو گزاره ساده‌تر تولید می‌کند مشابه ترکیب عطفی است. ترکیب فصلی را به نمایش می‌دهیم که " یا " خوانده می‌شود. این گزاره بیان می‌کند که یا یا یا هردو درست هستند؛ بنابراین در مثال‌های بالا ترکیب فصلی و در تمام موارد غیر از مورد چهارم درست است. طبق مثال قبلی ترکیب فصلی بیان می‌کند که یا باران می‌بارد یا یک جبهه هوای سرد بر فراز کانزاس است (توجه شود که ترکیب فصلی باید به نوعی استفاده از واژه "یاً را شبیه‌سازی کند اما بیشتر شبیه "یا عمومی" است، که برای نشان دادن صحیح بودن حداقل یکی از دو گزاره استفاده می‌شود. پس ترکیب فصلی با "یا انحصاری" در زبان انگلیسی که نشان دهنده درست بودن دقیقاً یکی از دو گزاره است تفاوت دارد. به عبارت دیگر "یا انحصاری" زمانی که هر دو گزاره و درست باشند غلط خواهد بود (مانند مورد اول). مثالی از یا انحصاری به شکل زیر خواهد بود: "شما می‌تواند پاستا یا سالاد بخورید، نه هر دو را". معمولاً در گفتگوهای عادی زبانی عبارت "ولی نه هر دو" حذف می‌شود اما به‌طور ضمنی مورد نظر است. در ریاضیات همیشه منظور از یا همان "یا عمومی است"، در صورتی که "یا انحصاری مورد نظر باشد به‌طور صریح، احتمالا با استفاده از "xor" مشخص می‌شود)

ترکیب شرطی نیز دو گزاره ساده‌تر را با هم ترکیب می‌کند و آن را با نمایش می‌دهیم که خوانده می‌شود "اگر آنگاه ". گزاره سمت چپ "شرط مقدم" و گزاره سمت راست "شرط موخر" خوانده می‌شود (از آنجا که ترکیب فصلی و عطفی شرکت پذیر هستند چنین مشخصه‌ای برای آن‌ها تعریف نمی‌شود).

بسته بودن نسبت به عملیات[ویرایش]

منطق گزاره‌ای نسبت به عملگرهای درستی نگهدار بسته است. یعنی برای هر گزاره , هم یک گزاره است. برای مثال برای هر دو گزاره , هم یک گزاره است که به‌طور مشابه برای ترکیب فصلی، ترکیب شرطی و ترکیب دو شرطی هم برقرار است. این بیان می‌کند که از آنجا که یک گزاره است می‌تواند با گزاره‌ای دیگر عطف شود. برای نمایش دادن این رابطه باید با استفاده از پرانتزها مشخص کنیم که کدام گزاره‌ها با هم عطف می‌شوند. برای نمونه یک رابطه خوش ساخت نیست زیرا نمی‌دانیم که داریم با عطف می‌کنیم یا با . بنابراین یا باید بنویسیم تا اولی را نمایش دهیم با باید بنویسیم تا نشان دهیم که شکل دوم مد نظر بوده‌است. با ارزیابی شرایط درستی در می‌یابیم که هر دو عبارت شرایط درستی یکسانی دارند و به‌طور جامع تر هر گزاره‌ای که با چینش دلخواهی از ترکیب ای عطفی ساخته شود، صرف نطر از جایگاه پرانتزها مقادیر درستی ثابتی خواهد داشت. این به خاطر آن است که ترکیب عطفی خاصیت پخشی دارد اما این موضوع نباید باعث شود وجود پرانتزها را بی‌دلیل بدانیم. به عنوان نمونه مقادیر درستی عبارت با عبارت یکسان نیست، بنابراین این‌ها عبارت‌های متفاوتی هستند که با توجه به قرارگیری پرانتزها از هم متمایز می‌شوند. خواننده می‌تواند این موضوع را با استفاده از جدول درستی تحقیق کند.

نکته: برای هر تعداد دلخواه از ورتنده‌های گزاره‌ای می‌توانیم مجموعه متناهی از حالت‌های ممکن برای مقادیر درستی آن‌ها را ارائه دهیم. یک راه ساده برای تولید این لیست استفاده از جداول درستی است. برای هر مجموعه تایی از ورتنده‌های گزاره‌ای از حروف , , …, استفاده می‌کنیم. در زیر این لیست ردیف خالی می‌گذاریم. زیر نیمهٔ اول ردیف‌ها را با «درست» (T) و نیمهٔ دوم را با «غلط» (F) پر می‌کنیم. زیر یک چهارم را با T، یک چهارم بعدی را با F، یک چهارم سوم را با T و در نهایت یک چهارم آخر را با F پر می‌کنیم. ستون بعدی برای هر یک هشتم ردیف‌ها، ستون بعد تر برای هر یک شانزدهم و در نهایت ستون آخر برای هر ردیف بین مقادیر T و F نوسان می‌کند. این فرایند یک لیست کامل از نگاشت‌های درستی ممکن برای گزاره‌های اولیه را ارائه می‌دهد.

استدلال[ویرایش]

حساب گزاره‌ای می‌تواند یک استدلال را به عنوان مجموعه‌ای از گزاره‌ها تعریف کند. یک استدلال معتبر مجموعه‌ای از گزاره هاست که آخرین آن‌ها بر اساس بقیه نتیجه می‌شود. هر گزاره‌ای که در تعریف فوق صدق نکند مردود شناخته می‌شود. ساده‌ترین استدلال معتبر وضع مقدم است، که نمونه‌ای از آن در ذیل آمده‌است:

این مجموعه‌ای از سه گزاره است که گزاره سوم از دو گزاره قبلی نتیجه می‌شود. به دو گزاره اول «فرض» و به گزاره سوم «نتیجه» می‌گوییم. می‌گوییم گزاره دلخواه از مجموعه گزاره‌های نتیجه می‌شود اگر زمانی که تمام گزاره‌های درست باشند هم درست باشد. در استدلال بالا برای هر و هنگامی که و درست باشند، لزوماً هم درست خواهد بود. توجه شود که زمانی که درست باشد حالت‌های ۳و۴ از جدول درستی را نمی‌توانیم در نظر بگیریم. هنگامی که درست باشد هم حالت دوم را نمی‌توانیم در نظر بگیریم پس تنها حالت ۱ باقی می‌ماند که هم و هم درست هستند؛ بنابراین بر اساس فرض‌ها نتیجه می‌شود.

بقیه شکل‌های استدلال علی زغم سادگی لزوماً مورد نیاز نیستند. در کنار مجموعهٔ کاملی از اصول وضع مقدم برای اثبات تمام استدلال‌های دیگر در حساب گزاره‌ای کافی است. توجه شود که این وضع د

ویژگی برجسته استدلال در حساب گزاره‌ای آن است که می‌توان بر اساس استدلال‌های ثابت شده، استدلال‌های درست جدید به دست آورد. در اولین مثال بالا، با دو فرض داده شده نمی‌توان در مورد درستی اظهار نظری کرد اما بعد از استدلال درستی نتیجه‌گیری می‌شود؛ بنابراین یک نظام قیاسی را به صورت مجموعهٔ تمام گزاره‌هایی که می‌توانند از هم نتیجه‌گیری شوند تعریف می‌کنیم. برای نمونه بر پایه مجموعه گزاره‌های ، می‌توانیم سامانه قیاسی را که جامع تمام گزاره‌های نتیجه شونده از است تعریف کنیم. تصریح همواره مفروض است بنابراین . همچنین بر اساس عضو اول و آخر و نیز وضع مقدم، نتیجه می‌شود پس . از آنجا که هنوز اصول به حد کافی غامض را معرفی نکرده‌ایم نمی‌توانیم نتیجه‌گیری دیگری داشته باشیم؛ بنابراین با وجود اینکه عمده سیستم‌های استنتاجی مورد مطالعه در حساب گزاره‌ای قادر به نتیجه‌گیری هستند، این سیستم ضعیف تر از آن است که بتواند چنین گزاره‌ای را ثابت کند.

توصیف کلی یک حساب گزاره‌ای[ویرایش]

یک حساب گزاره‌ای یک سیستم صوری است به‌طوری‌که:

مجموعهٔ "آلفا" یک مجموعهٔ متناهی از اعضا موسوم به "نمادهای گزاره‌ای" یا "متغیرهای گزاره‌ای" است. از نظر نحوی این‌ها ساده‌ترین عناصر سازنده زبان نحوی یا همان " فرمول‌های اتمی" هستند. در مثال‌های پیش رو اعضای را عمدتاً با حروف , , و … نشان می‌دهیم.

مجموعهٔ "امگا" یک زیرمجموعهٔ متناهی از اعضا موسوم به " عملگرها یا رابط‌های منطقی است. مجموعهٔ به شکل زیر به زیرمجموعه‌های مستقل افراز مجموعه می‌شود:

در این افراز، مجموعهٔ عملگرها از Arity است.

در حساب شناخته شده تر گزاره‌ای، را معمولاً به شکل زیر افراز می‌کنیم:

مرسوم است که مقادیر ثابت درستی را عملگرهایی از مرتبه صفر در نظر می‌گیریم، بنابراین:

بعضی مؤلفان از نماد تیلدا(~)، به جای ¬ و بعضی دیگر از آمرسان (&) یا پیشوند K با جای ∧ استفاده می‌کنند. نمادگزاری برای مجموعهٔ مقادیر منطقی حتی متنوع تر است، به گونه‌ای که نمادهای {false, true}, {F, T}, or در متون مختلف به جای {۰, ۱} استفاده می‌شوند.

مجموعهٔ «زتا» یک مجموعهٔ متناهی از قواعد ترادیسی است که در کاربردهای منطقی اصطلاحاً قوانین استنتاج خوانده می‌شوند.

مجموعه «یوتا» یک مجموعهٔ متناهی از نقاط اولیه است که وقتی قرار است به‌طور منطقی مفهوم شوند اصل موضوعی خوانده می‌شوند.

زبان ، که با مجموعهٔ روابط خوش ساختش شناخته می‌شود، به‌طور استقرایی بر اساس قوانین زیر تعریف می‌شود:

۱- بر اساس قانون ۱، یک رابطه است.

۲- بر اساس قانون ۲، یک رابطه است.

۳- بر اساس قانون ۱، یک رابطه است.

۴- بر اساس قانون ۲، یک رابطه است.

مثال ۱. یک سیستم ساده اصل موضوعی[ویرایش]

فرض کنیم ، به‌طوری‌که , , , به صورت زیر تعریف شده‌اند:

  • مجموعه آلفا ، مجموعه‌ای متناهی از نمادها است که به اندازه کافی بزرگ هست تا نیازهای یک مبحث را تأمین کند، برای مثال:
  • از سه علامت ربط برای ترکیب‌های عطفی، فصلی و شرطی (, , و )، یکی را می‌توان به عنوان عملگر اصلی انتخاب نموده و دو عملگر دیگر بر اساس آن عملگر و عملگر نقیض () تعریف خواهند شد. در واقع تمام عملگرهای منطقی می‌توانند بر اساس یک عملگر کامل تعریف شوند. دوشرطی منطقی () نیز می‌تواند بر اساس عطف و عملگر شرط منطقی تعریف شود، به این صورت که به صورت تعریف شود.
انتخاب نقیض و شرط منطقی به عنوان عملگرهای اصلی یک حساب گزاره‌ای هم ارز است با این که مجموعه امگا را به این صورت داشته باشیم که:
  • یکی از سیستم‌های اصل موضوعی، که توسط یان ووکاشویچ (به لهستانی: Jan Łukasiewicz) ارائه شده‌است، حسابی گزاره‌ای را به صورتی که در اینجا توضیح داده شده فرمولیزه می‌کند. اصول موضوعی، همگی حاصل جایگذاری متغیرها در گزاره‌های زیر هستند.
  • قانون استنتاج، قیاس استثنایی است (یعنی، از و ، نتیجه می‌گیریم ). پس به صورت ، و به صورت تعریف می‌شود.

مثال ۲. دستگاه نتیجه‌گیری طبیعی[ویرایش]

فرض کنیم ، به‌طوری‌که , , , به صورت ذیل الذکر تعریف شده‌اند:

  • مجموعه آلفا ، مجموعه‌ای متناهی از نمادها است که برای تأمین نیازهای یک مبحث معین به اندازه کافی بزرگ هست. برای مثال:
  • مجموعه امگا این گونه تقسیم‌بندی می‌شود:

در این مثال از حساب گزاره‌ای، هدف این است که قوانین استنتاج، برگرفته از قوانین استنتاج دستگاه موسوم به دستگاه نتیجه‌گیری طبیعی باشند. دستگاهی که در اینجا ارائه می‌شود فاقد هرگونه نقطه ابتدایی است. یعنی در تفسیر این دستگاه از عملیات منطقی، قضایا را از مجموعه‌ای تهی به عنوان اصول موضوعی استنتاج می‌شوند.

  • مجموعه نقاط ابتدایی بحث خالی است. یعنی .
  • مجموعه قوانین استنتاج، ، این گونه توصیف می‌شود:

دستگاه گزاره‌ای ما دارای ده قانون نتیجه‌گیری است. این قوانین به ما اجازه می‌دهند تا از مجموعه‌ای از فرمول‌ها که به صورت پیش‌فرض درست تلقی شده‌اند، فرمول‌های صحیح دیگری را نتیجه بگیریم. نه قانون اول صرفاً بیان می‌کنند که چگونه می‌توان بعضی فرمول‌های خوش ساخت را از برخی دیگر نتیجه گرفت. اما آخرین قانون از استدلالی مبتنی بر فرض استفاده می‌کند، به این معنا که در پیش‌فرض این قانون، موقتاً فرض می‌کنیم که فرضیه‌ای اثبات نشده بخشی از فرمول‌های استنتاج شده ما باشد، تا امکان نتیجه گرفتن یک فرمول خاص دیگر را بررسی نماییم. از آنجا که نه قانون اول این کار را نمی‌کنند، آن‌ها را قوانین غیر فرض محور (به انگلیسی non-hypothetical) می‌خوانند و قانون دهم را قانون فرض محور (به انگلیسی hypothetical) نامیده‌اند.

در توصیف قوانین استنتاج، ممکن است برای سادگی در زبان فراتر از گزاره‌ها (به انگلیسی metalanguage: سیستمی برای گزاره‌هایی راجع به گزاره‌ها) از نماد جدید استفاده کنیم. این نماد، اختصاراً به معنی «نتیجه می‌دهد» می‌باشد و قالب استفاده از این نماد به صورت است، که در آن مجموعه‌ای (نه لزوماً ناتهی) از فرمولهاست که فرض (مقدم) نامیده می‌شوند، و فرمولی است که نتیجه (یا مؤخر) نام دارد. قانون استنتاجی که بیان می‌کند، به این معنی است که اگر تمام گزاره‌های عضو قضیه باشند (یا مقدار درستی آن‌ها با اصول موضوعی یکسان باشد)، آنگاه نیز یک قضیه خواهد بود. توجه نمایید که طبق تعریف عطف (به انگلیسی Conjunction introduction) خواهیم داشت که هرگاه بیش از یک فرمول را شامل شود، می‌توان بی سادگی آن را به کمک عطف یا «و» منطقی آن‌ها را به یک گزاره مرکب کاهش داد. پس به این ترتیب می‌توان را به جای یک مجموعه به صورت یک گزاره معرفی نماییم. مطلب دیگر آن که هرگاه تهی باشد ممکن است آن را برای راحتی ننویسیم.

تعریف نقیض
از و , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
حذف نقیض
از , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
حذف دو منفی
از , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
تعریف عطف
از و , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
حذف عطف
از , نتیجه می‌گیریم .
از , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، و .
تعریف فصل
از , نتیجه می‌گیریم .
از , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، و .
حذف فصل
از و و , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
تعریف دوشرطی
از و , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
حذف دوشرطی
از , نتیجه می‌گیریم .
از , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، و .
وضع مقدم (conditional elimination)
از و , نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .
اثبات شرطی (تعریف استنتاج)
از [قبول کردن این که دلیل بر درستی باشد]، نتیجه می‌گیریم .
یعنی، .

شکل‌های پایه و مشتق استدلال[ویرایش]

Basic and Derived Argument Forms
نام نتیجه‌گیری توضیح
وضع مقدم اگر آنگاه ؛ ؛ پس
نفی تالی اگر آنگاه ؛ not ؛ پس نادرست است.
قیاس فرضیه‌ای اگر آنگاه ؛ اگر آنگاه ؛ پس، اگر آنگاه
قیاس فصلی یا درست است یا ، یا هردو؛ not ; پس،
بحث سازنده (به انگلیسی Constructive Dilemma) اگر آنگاه ؛ و اگر آنگاه ؛ ولی یا ؛ پس یا
بحث مخرب (به انگلیسی Destructive Dilemma) اگر آنگاه ؛ و اگر آنگاه ؛ ولی نادرست باشد یا نادرست باشد؛ پس نادرست است یا نادرست است.
بحث دو طرفه اگر آنگاه ؛ و اگر آنگاه ؛ ولی یا این که نادرست باشد؛ پس یا این که نادرست است.
ساده‌سازی و درست هستند؛ پس درست است.
عطف منطقی و جداگانه درست هستند؛ پس به صورت توأم نیز درست هستند.
افزودن صحیح است؛ پس فصل ( یا ) نیز صحیح است.
توزیع شرط بر عطف If then ; and if then ; therefore if is true then and are true
قوانین دمورگان (۱) نقیض عبارت ( و ) هم ارز است با ( درست نباشد یا درست نباشد)
قوانین دمورگان (۲) نقیض عبارت ( یا ) هم ارز است با (درست نباشد و نیز درست نباشد)
خاصیت جابجایی فصل ( یا ) هم ارز است با ( یا )
خاصیت جابجایی عطف ( و ) هم ارز است با ( و )
خاصیت جابجایی دوشرطی ( is equiv. to ) هم ارز است با ( is equiv. to )
شرکت‌پذیری فصل یا ( یا ) هم ارز است با ( یا ) یا
شرکت‌پذیری عطف و ( و ) هم ارز است با ( و ) و
توزیع عطف بر فصل و ( یا ) هم ارز است با ( و ) یا ( و )
توزیع فصل بر عطف یا ( و ) هم ارز است با ( یا ) و ( یا )
حذف دو منفی هم ارز است با نادرستی نقیض
عکس نقیض اگر آنگاه هم ارز است با اگر نادرست باشد آنگاه نادرست است.
قانون استنتاج (۱) اگر آنگاه هم ارز است با این که نادرست باشد یا
هم‌ارزی (۱) ( اگر و فقط اگر ) هم ارز است با (اگر درست باشد آنگاه درست است) و (اگر درست باشد آنگاه درست است)
هم‌ارزی (۲) ( اگر و فقط اگر ) هم ارز است با این که ( و درست هستند) یا ( و نادرست هستند)
هم‌ارزی (۳) ( اگر و تنها اگر ) هم ارز است با، ( یا نقیض درست است) و (نقیض یا درست است)
بیرون کشیدن (به انگلیسی Exportation) از (اگر و درست باشند آنگاه درست است) می‌توانیم اثبات کنیم (اگر درست باشد آنگاه درست است، اگر درست باشد)
وارد کردن (به انگلیسی Importation) اگر آنگاه (اگر پس ) هم ارز است با این که اگر و درست باشند آنگاه درست است.
راستگو (تاتولوژی یا همان‌گو) (۱) این که درست است هم ارز است با است یا درست است.
راستگو (تاتولوژی یا همان‌گو) (۲) این که درست است هم ارز است با است و درست است.
اصل طرد ثالث یا نقیض صحیح است.
قانون عدم تناقض این که ( و نقیض ) نادرست است، گزاره‌ای همواره درست است.

اثبات‌ها در حساب گزاره‌ای[ویرایش]

یکی از استفاده‌های اصلی حساب گزاره‌ای، هنگامی که آن را معادل عملیات منطقی تفسیر نماییم، تشخیص روابط هم‌ارزی منطقی بین روابط گزاره‌ای است. این روابط هم‌ارزی به کمک قوانین استنتاج موجود تشخیص داده می‌شوند که به دنباله‌های آن‌ها اثبات یا استنتاج گفته می‌شود.

در ادامه، یک اثبات به صورت دنباله‌ای از خطوط شماره دار ارائه می‌شود که هر خط آن تنها یک رابطه را دربردارد، و به همراه آن دلیل یا توجیه صحت این رابطه نیز آمده‌است. هر پیش‌فرض برای استدلال، یعنی چیزی که به عنوان فرض از قبل پذیرفته شده، در ابتدای دنباله فهرست شده و به عنوان یک «پیش فرض» در محل توجیه موردنظر علامت‌گذاری شده‌است. نتیجه، در سطر پایانی بیان شده‌است. یک اثبات هنگامی کامل است که هر سطر، پیرو خط‌های پیشین با به‌کارگیری درست قوانین استنتاج باشد. (به عنوان یک راهکار متفاوت از این دستگاه، می‌توان روش نمودار تحلیل (درخت درستی)، یا به انگلیسی proof-trees، را معرفی نمود)

مثالی از یک اثبات[ویرایش]

  • حکم این است که .
  • یک راه ممکن برای اثبات این موضوع، که علی‌رغم درستی تعداد مراحل آن بیش از حد نیاز است، در ادامه آمده‌است:
Example of a Proof
ردیف رابطه دلیل
1 پیش فرض
2 از (۱) بر اساس تعریف فصل
3 از (۱) و (۲) بر اساس تعریف عطف
4 از (۳) بر اساس 'حذف فصل'
5 جمع‌بندی (۱) تا (۴)
6 از (۵) بر اساس اثبات شرطی

رابطه را به این صورت تفسیر کنید که "به فرض درستی ، نتیجه می‌گیریم ". همچنین، رابطه را بخوانید «بدون هیچ فرضی نتیجه گرفتن ، نشان می‌دهد "، یا "این یک راستگو (تاتولوژی) است که نتیجه می‌دهد "، یا به عبارت دیگر "این همواره صحیح است که نتیجه می‌دهد ".

صحت و کامل بودن قوانین[ویرایش]

ویژگی بسیار مهم این مجموعه قوانین، صحت و کامل بودن آن است. به بیان شهودی، این بدان معنی است که قوانین درست هستند و به قوانین دیگری نیز نیاز نداریم. این ادعا را می‌توان همان‌طور که در ادامه خواهد آمد به صورت قاعده مند تری درآورد.

ما نگاشت درستی را به صورت تابعی تعریف می‌کنیم که متغیرهای گزاره‌ای را به یکی از مقادیر درست یا نادرست می‌نگارد، یا به عبارتی به هر گزاره یکی از مقادیر درست یا نادرست را نسبت می‌دهد. به‌طور شهودی، نگاشت درستی را می‌توان به صورت توصیف یک حالت امور یا دنیای ممکن تعبیر کرد، که در آن برخی جملات صحیح هستند و باقی نادرست هستند. پس مفهوم معناشناسی روابط را می‌توان این‌گونه به‌طور قاعده مند تعریف نمود که برای کدام «حالت امور» آن روابط درست تلقی می‌شوند، که تعریف زیر حاکی از همین موضوع است.

تعریف می‌کنیم که یک نگاشت درستی مانند ، رابطه‌ای خوش ساخت (که قبل تر در همین متن تعریف شده‌است) را با قوانین زیر اقناع می‌کند:

  • متغیر گزاره‌ای را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر
  • ، را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر ، را اقناع نکند
  • ، را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر هر دو متغیر و را اقناع کند
  • ، را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر حداقل یکی از دو متغیر یا را اقناع نماید.
  • ، را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر این‌گونه نباشد که ، را اقناع کند ولی را اقناع نکند
  • ، را اقناع می‌کند اگر و فقط اگر هر دو متغیر و را اقناع کند یا این که هیچ‌کدام را اقناع نکند.

با داشتن این تعاریف، اکنون می‌توانیم به‌طور قاعده مند تعریف نماییم، این که مجموعه‌ای چون از روابط، دلیل بر رابطه باشد به چه معناست. باز به‌طور شهودی این جمله هنگامی درست است که در تمام دنیاهایی که با توجه به درستی روابط ممکن هستند، نیز برقرار باشد. به عبارتی، در هر حالتی از امور که مجموعه روابط در آن برقرار باشد، رابطه نیز درست باشد. بر اساس این تعریف شهودی، به این تعریف قاعده مند خواهیم رسید: می‌گوییم مجموعه از رابطه‌های خوش ساخت، به لحاظ معنایی دلیل بر رابطه خوش ساخت است، هنگامی که هر نگاشت درستی که تمام رابطه‌های عضو را اقناع می‌کند، را نیز اقناع نماید.

در پایان، دلالت بر اساس قواعد ترکیب را این گونه تعریف می‌کنیم که به لحاظ ترکیبی دلیل بر است، هنگامی که بتوان را بر اساس قوانین استنتاج (که قبل تر توضیح داده شد) در متناهی مرحله از روابط مجموعه نتیجه گرفت؛ بنابراین می‌توانیم به‌طور دقیق صحت و کامل بودن را مطابق زیر تعریف نماییم:

صحت
اگر مجموعه از رابطه‌های خوش ساخت، بر اساس قواعد ترکیب، دلیل بر رابطه خوش ساخت باشد، آنگاه به لحاظ معنایی نیز دلیل بر است.
کامل بودن
اگر مجموعه از رابطه‌های خوش ساخت، به لحاظ معنایی دلیل بر رابطه خوش ساخت باشد، آنگاه بر اساس قواعد ترکیب نیز دلیل بر است.

برای مجموعه قوانین فوق، این دو شرط برقرار هستند.

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • Ebbinghaus, H. -D. , Flum, J. , and Thomas, W. Mathematical logic, Springer-Verlag New York Inc. , 1984. ISBN 0-387-96170-4 *Russell, S. , and Norvig, P. Artificial Intelligence, A Modern Approach, 2nd edition, Pearson Education, Inc. , 2003. ISBN 0-13-790395-2
  • محمد اردشیر (۱۳۸۳منطق ریاضی، انتشارات هرمس با همکاری مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، شابک ۹۶۴-۳۶۳-۲۲۹-۶

جستارهای وابسته[ویرایش]

Propositional calculus is a branch of logic. It is also called propositional logic, statement logic, sentential calculus, sentential logic, or sometimes zeroth-order logic. It deals with propositions (which can be true or false) and argument flow. Compound propositions are formed by connecting propositions by logical connectives. The propositions without logical connectives are called atomic propositions.

Unlike first-order logic, propositional logic does not deal with non-logical objects, predicates about them, or quantifiers. However, all the machinery of propositional logic is included in first-order logic and higher-order logics. In this sense, propositional logic is the foundation of first-order logic and higher-order logic.

Explanation

Logical connectives are found in natural languages. In English for example, some examples are "and" (conjunction), "or" (disjunction), "not” (negation) and "if" (but only when used to denote material conditional).

The following is an example of a very simple inference within the scope of propositional logic:

Premise 1: If it's raining then it's cloudy.
Premise 2: It's raining.
Conclusion: It's cloudy.

Both premises and the conclusion are propositions. The premises are taken for granted and then with the application of modus ponens (an inference rule) the conclusion follows.

As propositional logic is not concerned with the structure of propositions beyond the point where they can't be decomposed any more by logical connectives, this inference can be restated replacing those atomic statements with statement letters, which are interpreted as variables representing statements:

Premise 1:
Premise 2:
Conclusion:

The same can be stated succinctly in the following way:

When P is interpreted as “It's raining” and Q as “it's cloudy” the above symbolic expressions can be seen to exactly correspond with the original expression in natural language. Not only that, but they will also correspond with any other inference of this form, which will be valid on the same basis that this inference is.

Propositional logic may be studied through a formal system in which formulas of a formal language may be interpreted to represent propositions. A system of inference rules and axioms allows certain formulas to be derived. These derived formulas are called theorems and may be interpreted to be true propositions. A constructed sequence of such formulas is known as a derivation or proof and the last formula of the sequence is the theorem. The derivation may be interpreted as proof of the proposition represented by the theorem.

When a formal system is used to represent formal logic, only statement letters are represented directly. The natural language propositions that arise when they're interpreted are outside the scope of the system, and the relation between the formal system and its interpretation is likewise outside the formal system itself.

In classical truth-functional propositional logic, formulas are interpreted as having precisely one of two possible truth values, the truth value of true or the truth value of false. The principle of bivalence and the law of excluded middle are upheld. Truth-functional propositional logic defined as such and systems isomorphic to it are considered to be zeroth-order logic. However, alternative propositional logics are possible. See Other logical calculi below.

History

Although propositional logic (which is interchangeable with propositional calculus) had been hinted by earlier philosophers, it was developed into a formal logic (Stoic logic) by Chrysippus in the 3rd century BC[1] and expanded by his successor Stoics. The logic was focused on propositions. This advancement was different from the traditional syllogistic logic which was focused on terms. However, later in antiquity, the propositional logic developed by the Stoics was no longer understood[who?]. Consequently, the system was essentially reinvented by Peter Abelard in the 12th century.[2]

Propositional logic was eventually refined using symbolic logic. The 17th/18th-century mathematician Gottfried Leibniz has been credited with being the founder of symbolic logic for his work with the calculus ratiocinator. Although his work was the first of its kind, it was unknown to the larger logical community. Consequently, many of the advances achieved by Leibniz were recreated by logicians like George Boole and Augustus De Morgan completely independent of Leibniz.[3]

Just as propositional logic can be considered an advancement from the earlier syllogistic logic, Gottlob Frege's predicate logic was an advancement from the earlier propositional logic. One author describes predicate logic as combining "the distinctive features of syllogistic logic and propositional logic."[4] Consequently, predicate logic ushered in a new era in logic's history; however, advances in propositional logic were still made after Frege, including Natural Deduction, Truth-Trees and Truth-Tables. Natural deduction was invented by Gerhard Gentzen and Jan Łukasiewicz. Truth-Trees were invented by Evert Willem Beth.[5] The invention of truth-tables, however, is of uncertain attribution.

Within works by Frege[6] and Bertrand Russell,[7] are ideas influential to the invention of truth tables. The actual tabular structure (being formatted as a table), itself, is generally credited to either Ludwig Wittgenstein or Emil Post (or both, independently).[6] Besides Frege and Russell, others credited with having ideas preceding truth-tables include Philo, Boole, Charles Sanders Peirce,[8] and Ernst Schröder. Others credited with the tabular structure include Jan Łukasiewicz, Ernst Schröder, Alfred North Whitehead, William Stanley Jevons, John Venn, and Clarence Irving Lewis.[7] Ultimately, some have concluded, like John Shosky, that "It is far from clear that any one person should be given the title of 'inventor' of truth-tables.".[7]

Terminology

In general terms, a calculus is a formal system that consists of a set of syntactic expressions (well-formed formulas), a distinguished subset of these expressions (axioms), plus a set of formal rules that define a specific binary relation, intended to be interpreted as logical equivalence, on the space of expressions.

When the formal system is intended to be a logical system, the expressions are meant to be interpreted as statements, and the rules, known to be inference rules, are typically intended to be truth-preserving. In this setting, the rules (which may include axioms) can then be used to derive ("infer") formulas representing true statements from given formulas representing true statements.

The set of axioms may be empty, a nonempty finite set, or a countably infinite set (see axiom schema). A formal grammar recursively defines the expressions and well-formed formulas of the language. In addition a semantics may be given which defines truth and valuations (or interpretations).

The language of a propositional calculus consists of

  1. a set of primitive symbols, variously referred to as atomic formulas, placeholders, proposition letters, or variables, and
  2. a set of operator symbols, variously interpreted as logical operators or logical connectives.

A well-formed formula is any atomic formula, or any formula that can be built up from atomic formulas by means of operator symbols according to the rules of the grammar.

Mathematicians sometimes distinguish between propositional constants, propositional variables, and schemata. Propositional constants represent some particular proposition, while propositional variables range over the set of all atomic propositions. Schemata, however, range over all propositions. It is common to represent propositional constants by A, B, and C, propositional variables by P, Q, and R, and schematic letters are often Greek letters, most often φ, ψ, and χ.

Basic concepts

The following outlines a standard propositional calculus. Many different formulations exist which are all more or less equivalent but differ in the details of:

  1. their language, that is, the particular collection of primitive symbols and operator symbols,
  2. the set of axioms, or distinguished formulas, and
  3. the set of inference rules.

Any given proposition may be represented with a letter called a 'propositional constant', analogous to representing a number by a letter in mathematics, for instance, a = 5. All propositions require exactly one of two truth-values: true or false. For example, let P be the proposition that it is raining outside. This will be true (P) if it is raining outside and false otherwise (¬P).

  • We then define truth-functional operators, beginning with negation. ¬P represents the negation of P, which can be thought of as the denial of P. In the example above, ¬P expresses that it is not raining outside, or by a more standard reading: "It is not the case that it is raining outside." When P is true, ¬P is false; and when P is false, ¬P is true. ¬¬P always has the same truth-value as P.
  • Conjunction is a truth-functional connective which forms a proposition out of two simpler propositions, for example, P and Q. The conjunction of P and Q is written PQ, and expresses that each are true. We read PQ as "P and Q". For any two propositions, there are four possible assignments of truth values:
    1. P is true and Q is true
    2. P is true and Q is false
    3. P is false and Q is true
    4. P is false and Q is false
The conjunction of P and Q is true in case 1 and is false otherwise. Where P is the proposition that it is raining outside and Q is the proposition that a cold-front is over Kansas, PQ is true when it is raining outside and there is a cold-front over Kansas. If it is not raining outside, then P ∧ Q is false; and if there is no cold-front over Kansas, then PQ is false.
  • Disjunction resembles conjunction in that it forms a proposition out of two simpler propositions. We write it PQ, and it is read "P or Q". It expresses that either P or Q is true. Thus, in the cases listed above, the disjunction of P with Q is true in all cases except case 4. Using the example above, the disjunction expresses that it is either raining outside or there is a cold front over Kansas. (Note, this use of disjunction is supposed to resemble the use of the English word "or". However, it is most like the English inclusive "or", which can be used to express the truth of at least one of two propositions. It is not like the English exclusive "or", which expresses the truth of exactly one of two propositions. That is to say, the exclusive "or" is false when both P and Q are true (case 1). An example of the exclusive or is: You may have a bagel or a pastry, but not both. Often in natural language, given the appropriate context, the addendum "but not both" is omitted but implied. In mathematics, however, "or" is always inclusive or; if exclusive or is meant it will be specified, possibly by "xor".)
  • Material conditional also joins two simpler propositions, and we write PQ, which is read "if P then Q". The proposition to the left of the arrow is called the antecedent and the proposition to the right is called the consequent. (There is no such designation for conjunction or disjunction, since they are commutative operations.) It expresses that Q is true whenever P is true. Thus PQ is true in every case above except case 2, because this is the only case when P is true but Q is not. Using the example, if P then Q expresses that if it is raining outside then there is a cold-front over Kansas. The material conditional is often confused with physical causation. The material conditional, however, only relates two propositions by their truth-values—which is not the relation of cause and effect. It is contentious in the literature whether the material implication represents logical causation.
  • Biconditional joins two simpler propositions, and we write PQ, which is read "P if and only if Q". It expresses that P and Q have the same truth-value, and so, in cases 1 and 4, P is true if and only if Q is true, and false otherwise.

It is extremely helpful to look at the truth tables for these different operators, as well as the method of analytic tableaux.

Closure under operations

Propositional logic is closed under truth-functional connectives. That is to say, for any proposition φ, ¬φ is also a proposition. Likewise, for any propositions φ and ψ, φψ is a proposition, and similarly for disjunction, conditional, and biconditional. This implies that, for instance, φψ is a proposition, and so it can be conjoined with another proposition. In order to represent this, we need to use parentheses to indicate which proposition is conjoined with which. For instance, PQR is not a well-formed formula, because we do not know if we are conjoining PQ with R or if we are conjoining P with QR. Thus we must write either (PQ) ∧ R to represent the former, or P ∧ (QR) to represent the latter. By evaluating the truth conditions, we see that both expressions have the same truth conditions (will be true in the same cases), and moreover that any proposition formed by arbitrary conjunctions will have the same truth conditions, regardless of the location of the parentheses. This means that conjunction is associative, however, one should not assume that parentheses never serve a purpose. For instance, the sentence P ∧ (QR) does not have the same truth conditions of (PQ) ∨ R, so they are different sentences distinguished only by the parentheses. One can verify this by the truth-table method referenced above.

Note: For any arbitrary number of propositional constants, we can form a finite number of cases which list their possible truth-values. A simple way to generate this is by truth-tables, in which one writes P, Q, ..., Z, for any list of k propositional constants—that is to say, any list of propositional constants with k entries. Below this list, one writes 2k rows, and below P one fills in the first half of the rows with true (or T) and the second half with false (or F). Below Q one fills in one-quarter of the rows with T, then one-quarter with F, then one-quarter with T and the last quarter with F. The next column alternates between true and false for each eighth of the rows, then sixteenths, and so on, until the last propositional constant varies between T and F for each row. This will give a complete listing of cases or truth-value assignments possible for those propositional constants.

Argument

The propositional calculus then defines an argument to be a list of propositions. A valid argument is a list of propositions, the last of which follows from—or is implied by—the rest. All other arguments are invalid. The simplest valid argument is modus ponens, one instance of which is the following list of propositions:

This is a list of three propositions, each line is a proposition, and the last follows from the rest. The first two lines are called premises, and the last line the conclusion. We say that any proposition C follows from any set of propositions , if C must be true whenever every member of the set is true. In the argument above, for any P and Q, whenever PQ and P are true, necessarily Q is true. Notice that, when P is true, we cannot consider cases 3 and 4 (from the truth table). When PQ is true, we cannot consider case 2. This leaves only case 1, in which Q is also true. Thus Q is implied by the premises.

This generalizes schematically. Thus, where φ and ψ may be any propositions at all,

Other argument forms are convenient, but not necessary. Given a complete set of axioms (see below for one such set), modus ponens is sufficient to prove all other argument forms in propositional logic, thus they may be considered to be a derivative. Note, this is not true of the extension of propositional logic to other logics like first-order logic. First-order logic requires at least one additional rule of inference in order to obtain completeness.

The significance of argument in formal logic is that one may obtain new truths from established truths. In the first example above, given the two premises, the truth of Q is not yet known or stated. After the argument is made, Q is deduced. In this way, we define a deduction system to be a set of all propositions that may be deduced from another set of propositions. For instance, given the set of propositions , we can define a deduction system, Γ, which is the set of all propositions which follow from A. Reiteration is always assumed, so . Also, from the first element of A, last element, as well as modus ponens, R is a consequence, and so . Because we have not included sufficiently complete axioms, though, nothing else may be deduced. Thus, even though most deduction systems studied in propositional logic are able to deduce , this one is too weak to prove such a proposition.

Generic description of a propositional calculus

A propositional calculus is a formal system , where:

  • The alpha set is a countably infinite set of elements called proposition symbols or propositional variables. Syntactically speaking, these are the most basic elements of the formal language , otherwise referred to as atomic formulas or terminal elements. In the examples to follow, the elements of are typically the letters p, q, r, and so on.
  • The omega set Ω is a finite set of elements called operator symbols or logical connectives. The set Ω is partitioned into disjoint subsets as follows:
In this partition, is the set of operator symbols of arity j.
In the more familiar propositional calculi, Ω is typically partitioned as follows:
A frequently adopted convention treats the constant logical values as operators of arity zero, thus:
Some writers use the tilde (~), or N, instead of ¬; and some use the ampersand (&), the prefixed K, or instead of . Notation varies even more for the set of logical values, with symbols like {false, true}, {F, T}, or {0, 1} all being seen in various contexts instead of .
  • The zeta set is a finite set of transformation rules that are called inference rules when they acquire logical applications.
  • The iota set is a countable set of initial points that are called axioms when they receive logical interpretations.

The language of , also known as its set of formulas, well-formed formulas, is inductively defined by the following rules:

  1. Base: Any element of the alpha set is a formula of .
  2. If are formulas and is in , then is a formula.
  3. Closed: Nothing else is a formula of .

Repeated applications of these rules permits the construction of complex formulas. For example:

  1. By rule 1, p is a formula.
  2. By rule 2, is a formula.
  3. By rule 1, q is a formula.
  4. By rule 2, is a formula.

Example 1. Simple axiom system

Let , where , , , are defined as follows:

  • The alpha set , is a countably infinite set of symbols, for example:
  • Of the three connectives for conjunction, disjunction, and implication (, and ), one can be taken as primitive and the other two can be defined in terms of it and negation (¬).[9] Indeed, all of the logical connectives can be defined in terms of a sole sufficient operator. The biconditional () can of course be defined in terms of conjunction and implication, with defined as .
Adopting negation and implication as the two primitive operations of a propositional calculus is tantamount to having the omega set partition as follows:
  • The rule of inference is modus ponens (i.e., from p and , infer q). Then is defined as , and is defined as . This system is used in Metamath set.mm formal proof database.

Example 2. Natural deduction system

Let , where , , , are defined as follows:

  • The alpha set , is a countably infinite set of symbols, for example:
  • The omega set partitions as follows:

In the following example of a propositional calculus, the transformation rules are intended to be interpreted as the inference rules of a so-called natural deduction system. The particular system presented here has no initial points, which means that its interpretation for logical applications derives its theorems from an empty axiom set.

  • The set of initial points is empty, that is, .
  • The set of transformation rules, , is described as follows:

Our propositional calculus has eleven inference rules. These rules allow us to derive other true formulas given a set of formulas that are assumed to be true. The first ten simply state that we can infer certain well-formed formulas from other well-formed formulas. The last rule however uses hypothetical reasoning in the sense that in the premise of the rule we temporarily assume an (unproven) hypothesis to be part of the set of inferred formulas to see if we can infer a certain other formula. Since the first ten rules don't do this they are usually described as non-hypothetical rules, and the last one as a hypothetical rule.

In describing the transformation rules, we may introduce a metalanguage symbol . It is basically a convenient shorthand for saying "infer that". The format is , in which Γ is a (possibly empty) set of formulas called premises, and ψ is a formula called conclusion. The transformation rule means that if every proposition in Γ is a theorem (or has the same truth value as the axioms), then ψ is also a theorem. Note that considering the following rule Conjunction introduction, we will know whenever Γ has more than one formula, we can always safely reduce it into one formula using conjunction. So for short, from that time on we may represent Γ as one formula instead of a set. Another omission for convenience is when Γ is an empty set, in which case Γ may not appear.

Negation introduction
From and , infer .
That is, .
Negation elimination
From , infer .
That is, .
Double negation elimination
From , infer p.
That is, .
Conjunction introduction
From p and q, infer .
That is, .
Conjunction elimination
From , infer p.
From , infer q.
That is, and .
Disjunction introduction
From p, infer .
From q, infer .
That is, and .
Disjunction elimination
From and and , infer r.
That is, .
Biconditional introduction
From and , infer .
That is, .
Biconditional elimination
From , infer .
From , infer .
That is, and .
Modus ponens (conditional elimination) 
From p and , infer q.
That is, .
Conditional proof (conditional introduction) 
From [accepting p allows a proof of q], infer .
That is, .

Basic and derived argument forms

Basic and Derived Argument Forms
Name Sequent Description
Modus Ponens If p then q; p; therefore q
Modus Tollens If p then q; not q; therefore not p
Hypothetical Syllogism If p then q; if q then r; therefore, if p then r
Disjunctive Syllogism Either p or q, or both; not p; therefore, q
Constructive Dilemma If p then q; and if r then s; but p or r; therefore q or s
Destructive Dilemma If p then q; and if r then s; but not q or not s; therefore not p or not r
Bidirectional Dilemma If p then q; and if r then s; but p or not s; therefore q or not r
Simplification p and q are true; therefore p is true
Conjunction p and q are true separately; therefore they are true conjointly
Addition p is true; therefore the disjunction (p or q) is true
Composition If p then q; and if p then r; therefore if p is true then q and r are true
De Morgan's Theorem (1) The negation of (p and q) is equiv. to (not p or not q)
De Morgan's Theorem (2) The negation of (p or q) is equiv. to (not p and not q)
Commutation (1) (p or q) is equiv. to (q or p)
Commutation (2) (p and q) is equiv. to (q and p)
Commutation (3) (p is equiv. to q) is equiv. to (q is equiv. to p)
Association (1) p or (q or r) is equiv. to (p or q) or r
Association (2) p and (q and r) is equiv. to (p and q) and r
Distribution (1) p and (q or r) is equiv. to (p and q) or (p and r)
Distribution (2) p or (q and r) is equiv. to (p or q) and (p or r)
Double Negation p is equivalent to the negation of not p
Transposition If p then q is equiv. to if not q then not p
Material Implication If p then q is equiv. to not p or q
Material Equivalence (1) (p iff q) is equiv. to (if p is true then q is true) and (if q is true then p is true)
Material Equivalence (2) (p iff q) is equiv. to either (p and q are true) or (both p and q are false)
Material Equivalence (3) (p iff q) is equiv to., both (p or not q is true) and (not p or q is true)
Exportation[10] from (if p and q are true then r is true) we can prove (if q is true then r is true, if p is true)
Importation If p then (if q then r) is equivalent to if p and q then r
Tautology (1) p is true is equiv. to p is true or p is true
Tautology (2) p is true is equiv. to p is true and p is true
Tertium non datur (Law of Excluded Middle) p or not p is true
Law of Non-Contradiction p and not p is false, is a true statement

Proofs in propositional calculus

One of the main uses of a propositional calculus, when interpreted for logical applications, is to determine relations of logical equivalence between propositional formulas. These relationships are determined by means of the available transformation rules, sequences of which are called derivations or proofs.

In the discussion to follow, a proof is presented as a sequence of numbered lines, with each line consisting of a single formula followed by a reason or justification for introducing that formula. Each premise of the argument, that is, an assumption introduced as an hypothesis of the argument, is listed at the beginning of the sequence and is marked as a "premise" in lieu of other justification. The conclusion is listed on the last line. A proof is complete if every line follows from the previous ones by the correct application of a transformation rule. (For a contrasting approach, see proof-trees).

Example of a proof

  • To be shown that AA.
  • One possible proof of this (which, though valid, happens to contain more steps than are necessary) may be arranged as follows:
Example of a Proof
Number Formula Reason
1 premise
2 From (1) by disjunction introduction
3 From (1) and (2) by conjunction introduction
4 From (3) by conjunction elimination
5 Summary of (1) through (4)
6 From (5) by conditional proof

Interpret as "Assuming A, infer A". Read as "Assuming nothing, infer that A implies A", or "It is a tautology that A implies A", or "It is always true that A implies A".

Soundness and completeness of the rules

The crucial properties of this set of rules are that they are sound and complete. Informally this means that the rules are correct and that no other rules are required. These claims can be made more formal as follows.

We define a truth assignment as a function that maps propositional variables to true or false. Informally such a truth assignment can be understood as the description of a possible state of affairs (or possible world) where certain statements are true and others are not. The semantics of formulas can then be formalized by defining for which "state of affairs" they are considered to be true, which is what is done by the following definition.

We define when such a truth assignment A satisfies a certain well-formed formula with the following rules:

  • A satisfies the propositional variable P if and only if A(P) = true
  • A satisfies ¬φ if and only if A does not satisfy φ
  • A satisfies (φψ) if and only if A satisfies both φ and ψ
  • A satisfies (φψ) if and only if A satisfies at least one of either φ or ψ
  • A satisfies (φψ) if and only if it is not the case that A satisfies φ but not ψ
  • A satisfies (φψ) if and only if A satisfies both φ and ψ or satisfies neither one of them

With this definition we can now formalize what it means for a formula φ to be implied by a certain set S of formulas. Informally this is true if in all worlds that are possible given the set of formulas S the formula φ also holds. This leads to the following formal definition: We say that a set S of well-formed formulas semantically entails (or implies) a certain well-formed formula φ if all truth assignments that satisfy all the formulas in S also satisfy φ.

Finally we define syntactical entailment such that φ is syntactically entailed by S if and only if we can derive it with the inference rules that were presented above in a finite number of steps. This allows us to formulate exactly what it means for the set of inference rules to be sound and complete:

Soundness: If the set of well-formed formulas S syntactically entails the well-formed formula φ then S semantically entails φ.

Completeness: If the set of well-formed formulas S semantically entails the well-formed formula φ then S syntactically entails φ.

For the above set of rules this is indeed the case.

Sketch of a soundness proof

(For most logical systems, this is the comparatively "simple" direction of proof)

Notational conventions: Let G be a variable ranging over sets of sentences. Let A, B and C range over sentences. For "G syntactically entails A" we write "G proves A". For "G semantically entails A" we write "G implies A".

We want to show: (A)(G) (if G proves A, then G implies A).

We note that "G proves A" has an inductive definition, and that gives us the immediate resources for demonstrating claims of the form "If G proves A, then ...". So our proof proceeds by induction.

  1. Basis. Show: If A is a member of G, then G implies A.
  2. Basis. Show: If A is an axiom, then G implies A.
  3. Inductive step (induction on n, the length of the proof):
    1. Assume for arbitrary G and A that if G proves A in n or fewer steps, then G implies A.
    2. For each possible application of a rule of inference at step n + 1, leading to a new theorem B, show that G implies B.

Notice that Basis Step II can be omitted for natural deduction systems because they have no axioms. When used, Step II involves showing that each of the axioms is a (semantic) logical truth.

The Basis steps demonstrate that the simplest provable sentences from G are also implied by G, for any G. (The proof is simple, since the semantic fact that a set implies any of its members, is also trivial.) The Inductive step will systematically cover all the further sentences that might be provable—by considering each case where we might reach a logical conclusion using an inference rule—and shows that if a new sentence is provable, it is also logically implied. (For example, we might have a rule telling us that from "A" we can derive "A or B". In III.a We assume that if A is provable it is implied. We also know that if A is provable then "A or B" is provable. We have to show that then "A or B" too is implied. We do so by appeal to the semantic definition and the assumption we just made. A is provable from G, we assume. So it is also implied by G. So any semantic valuation making all of G true makes A true. But any valuation making A true makes "A or B" true, by the defined semantics for "or". So any valuation which makes all of G true makes "A or B" true. So "A or B" is implied.) Generally, the Inductive step will consist of a lengthy but simple case-by-case analysis of all the rules of inference, showing that each "preserves" semantic implication.

By the definition of provability, there are no sentences provable other than by being a member of G, an axiom, or following by a rule; so if all of those are semantically implied, the deduction calculus is sound.

Sketch of completeness proof

(This is usually the much harder direction of proof.)

We adopt the same notational conventions as above.

We want to show: If G implies A, then G proves A. We proceed by contraposition: We show instead that if G does not prove A then G does not imply A. If we show that there is a model where A does not hold despite G being true, then obviously G does not imply A. The idea is to build such a model out of our very assumption that G does not prove A.

  1. G does not prove A. (Assumption)
  2. If G does not prove A, then we can construct an (infinite) Maximal Set, G, which is a superset of G and which also does not prove A.
    1. Place an ordering (with order type ω) on all the sentences in the language (e.g., shortest first, and equally long ones in extended alphabetical ordering), and number them (E1, E2, ...)
    2. Define a series Gn of sets (G0, G1, ...) inductively:
      1. If proves A, then
      2. If does not prove A, then
    3. Define G as the union of all the Gn. (That is, G is the set of all the sentences that are in any Gn.)
    4. It can be easily shown that
      1. G contains (is a superset of) G (by (b.i));
      2. G does not prove A (because the proof would contain only finitely many sentences and when the last of them is introduced in some Gn, that Gn would prove A contrary to the definition of Gn); and
      3. G is a Maximal Set with respect to A: If any more sentences whatever were added to G, it would prove A. (Because if it were possible to add any more sentences, they should have been added when they were encountered during the construction of the Gn, again by definition)
  3. If G is a Maximal Set with respect to A, then it is truth-like. This means that it contains C only if it does not contain ¬C; If it contains C and contains "If C then B" then it also contains B; and so forth.
  4. If G is truth-like there is a G-Canonical valuation of the language: one that makes every sentence in G true and everything outside G false while still obeying the laws of semantic composition in the language.
  5. A G-canonical valuation will make our original set G all true, and make A false.
  6. If there is a valuation on which G are true and A is false, then G does not (semantically) imply A.

QED

Another outline for a completeness proof

If a formula is a tautology, then there is a truth table for it which shows that each valuation yields the value true for the formula. Consider such a valuation. By mathematical induction on the length of the subformulas, show that the truth or falsity of the subformula follows from the truth or falsity (as appropriate for the valuation) of each propositional variable in the subformula. Then combine the lines of the truth table together two at a time by using "(P is true implies S) implies ((P is false implies S) implies S)". Keep repeating this until all dependencies on propositional variables have been eliminated. The result is that we have proved the given tautology. Since every tautology is provable, the logic is complete.

Interpretation of a truth-functional propositional calculus

An interpretation of a truth-functional propositional calculus is an assignment to each propositional symbol of of one or the other (but not both) of the truth values truth (T) and falsity (F), and an assignment to the connective symbols of of their usual truth-functional meanings. An interpretation of a truth-functional propositional calculus may also be expressed in terms of truth tables.[11]

For distinct propositional symbols there are distinct possible interpretations. For any particular symbol , for example, there are possible interpretations:

  1. is assigned T, or
  2. is assigned F.

For the pair , there are possible interpretations:

  1. both are assigned T,
  2. both are assigned F,
  3. is assigned T and is assigned F, or
  4. is assigned F and is assigned T.[11]

Since has , that is, denumerably many propositional symbols, there are , and therefore uncountably many distinct possible interpretations of .[11]

Interpretation of a sentence of truth-functional propositional logic

If φ and ψ are formulas of and is an interpretation of then:

  • A sentence of propositional logic is true under an interpretation iff assigns the truth value T to that sentence. If a sentence is true under an interpretation, then that interpretation is called a model of that sentence.
  • φ is false under an interpretation iff φ is not true under .[11]
  • A sentence of propositional logic is logically valid if it is true under every interpretation.
φ means that φ is logically valid.
  • A sentence ψ of propositional logic is a semantic consequence of a sentence φ iff there is no interpretation under which φ is true and ψ is false.
  • A sentence of propositional logic is consistent iff it is true under at least one interpretation. It is inconsistent if it is not consistent.

Some consequences of these definitions:

  • For any given interpretation a given formula is either true or false.[11]
  • No formula is both true and false under the same interpretation.[11]
  • φ is false for a given interpretation iff is true for that interpretation; and φ is true under an interpretation iff is false under that interpretation.[11]
  • If φ and are both true under a given interpretation, then ψ is true under that interpretation.[11]
  • If and , then .[11]
  • is true under iff φ is not true under .
  • is true under iff either φ is not true under or ψ is true under .[11]
  • A sentence ψ of propositional logic is a semantic consequence of a sentence φ iff is logically valid, that is, iff .[11]

Alternative calculus

It is possible to define another version of propositional calculus, which defines most of the syntax of the logical operators by means of axioms, and which uses only one inference rule.

Axioms

Let φ, χ, and ψ stand for well-formed formulas. (The well-formed formulas themselves would not contain any Greek letters, but only capital Roman letters, connective operators, and parentheses.) Then the axioms are as follows:

Axioms
Name Axiom Schema Description
THEN-1 Add hypothesis χ, implication introduction
THEN-2 Distribute hypothesis over implication
AND-1 Eliminate conjunction
AND-2  
AND-3 Introduce conjunction
OR-1 Introduce disjunction
OR-2  
OR-3 Eliminate disjunction
NOT-1 Introduce negation
NOT-2 Eliminate negation
NOT-3 Excluded middle, classical logic
IFF-1 Eliminate equivalence
IFF-2  
IFF-3 Introduce equivalence
  • Axiom THEN-2 may be considered to be a "distributive property of implication with respect to implication."
  • Axioms AND-1 and AND-2 correspond to "conjunction elimination". The relation between AND-1 and AND-2 reflects the commutativity of the conjunction operator.
  • Axiom AND-3 corresponds to "conjunction introduction."
  • Axioms OR-1 and OR-2 correspond to "disjunction introduction." The relation between OR-1 and OR-2 reflects the commutativity of the disjunction operator.
  • Axiom NOT-1 corresponds to "reductio ad absurdum."
  • Axiom NOT-2 says that "anything can be deduced from a contradiction."
  • Axiom NOT-3 is called "tertium non datur" (Latin: "a third is not given") and reflects the semantic valuation of propositional formulas: a formula can have a truth-value of either true or false. There is no third truth-value, at least not in classical logic. Intuitionistic logicians do not accept the axiom NOT-3.

Inference rule

The inference rule is modus ponens:

.

Meta-inference rule

Let a demonstration be represented by a sequence, with hypotheses to the left of the turnstile and the conclusion to the right of the turnstile. Then the deduction theorem can be stated as follows:

If the sequence
has been demonstrated, then it is also possible to demonstrate the sequence
.

This deduction theorem (DT) is not itself formulated with propositional calculus: it is not a theorem of propositional calculus, but a theorem about propositional calculus. In this sense, it is a meta-theorem, comparable to theorems about the soundness or completeness of propositional calculus.

On the other hand, DT is so useful for simplifying the syntactical proof process that it can be considered and used as another inference rule, accompanying modus ponens. In this sense, DT corresponds to the natural conditional proof inference rule which is part of the first version of propositional calculus introduced in this article.

The converse of DT is also valid:

If the sequence
has been demonstrated, then it is also possible to demonstrate the sequence

in fact, the validity of the converse of DT is almost trivial compared to that of DT:

If
then
1:
2:
and from (1) and (2) can be deduced
3:
by means of modus ponens, Q.E.D.

The converse of DT has powerful implications: it can be used to convert an axiom into an inference rule. For example, the axiom AND-1,

can be transformed by means of the converse of the deduction theorem into the inference rule

which is conjunction elimination, one of the ten inference rules used in the first version (in this article) of the propositional calculus.

Example of a proof

The following is an example of a (syntactical) demonstration, involving only axioms THEN-1 and THEN-2:

Prove: (Reflexivity of implication).

Proof:

  1. Axiom THEN-2 with
  2. Axiom THEN-1 with
  3. From (1) and (2) by modus ponens.
  4. Axiom THEN-1 with
  5. From (3) and (4) by modus ponens.

Equivalence to equational logics

The preceding alternative calculus is an example of a Hilbert-style deduction system. In the case of propositional systems the axioms are terms built with logical connectives and the only inference rule is modus ponens. Equational logic as standardly used informally in high school algebra is a different kind of calculus from Hilbert systems. Its theorems are equations and its inference rules express the properties of equality, namely that it is a congruence on terms that admits substitution.

Classical propositional calculus as described above is equivalent to Boolean algebra, while intuitionistic propositional calculus is equivalent to Heyting algebra. The equivalence is shown by translation in each direction of the theorems of the respective systems. Theorems of classical or intuitionistic propositional calculus are translated as equations of Boolean or Heyting algebra respectively. Conversely theorems of Boolean or Heyting algebra are translated as theorems of classical or intuitionistic calculus respectively, for which is a standard abbreviation. In the case of Boolean algebra can also be translated as , but this translation is incorrect intuitionistically.

In both Boolean and Heyting algebra, inequality can be used in place of equality. The equality is expressible as a pair of inequalities and . Conversely the inequality is expressible as the equality , or as . The significance of inequality for Hilbert-style systems is that it corresponds to the latter's deduction or entailment symbol . An entailment

is translated in the inequality version of the algebraic framework as

Conversely the algebraic inequality is translated as the entailment

.

The difference between implication and inequality or entailment or is that the former is internal to the logic while the latter is external. Internal implication between two terms is another term of the same kind. Entailment as external implication between two terms expresses a metatruth outside the language of the logic, and is considered part of the metalanguage. Even when the logic under study is intuitionistic, entailment is ordinarily understood classically as two-valued: either the left side entails, or is less-or-equal to, the right side, or it is not.

Similar but more complex translations to and from algebraic logics are possible for natural deduction systems as described above and for the sequent calculus. The entailments of the latter can be interpreted as two-valued, but a more insightful interpretation is as a set, the elements of which can be understood as abstract proofs organized as the morphisms of a category. In this interpretation the cut rule of the sequent calculus corresponds to composition in the category. Boolean and Heyting algebras enter this picture as special categories having at most one morphism per homset, i.e., one proof per entailment, corresponding to the idea that existence of proofs is all that matters: any proof will do and there is no point in distinguishing them.

Graphical calculi

It is possible to generalize the definition of a formal language from a set of finite sequences over a finite basis to include many other sets of mathematical structures, so long as they are built up by finitary means from finite materials. What's more, many of these families of formal structures are especially well-suited for use in logic.

For example, there are many families of graphs that are close enough analogues of formal languages that the concept of a calculus is quite easily and naturally extended to them. Indeed, many species of graphs arise as parse graphs in the syntactic analysis of the corresponding families of text structures. The exigencies of practical computation on formal languages frequently demand that text strings be converted into pointer structure renditions of parse graphs, simply as a matter of checking whether strings are well-formed formulas or not. Once this is done, there are many advantages to be gained from developing the graphical analogue of the calculus on strings. The mapping from strings to parse graphs is called parsing and the inverse mapping from parse graphs to strings is achieved by an operation that is called traversing the graph.

Other logical calculi

Propositional calculus is about the simplest kind of logical calculus in current use. It can be extended in several ways. (Aristotelian "syllogistic" calculus, which is largely supplanted in modern logic, is in some ways simpler – but in other ways more complex – than propositional calculus.) The most immediate way to develop a more complex logical calculus is to introduce rules that are sensitive to more fine-grained details of the sentences being used.

First-order logic (a.k.a. first-order predicate logic) results when the "atomic sentences" of propositional logic are broken up into terms, variables, predicates, and quantifiers, all keeping the rules of propositional logic with some new ones introduced. (For example, from "All dogs are mammals" we may infer "If Rover is a dog then Rover is a mammal".) With the tools of first-order logic it is possible to formulate a number of theories, either with explicit axioms or by rules of inference, that can themselves be treated as logical calculi. Arithmetic is the best known of these; others include set theory and mereology. Second-order logic and other higher-order logics are formal extensions of first-order logic. Thus, it makes sense to refer to propositional logic as "zeroth-order logic", when comparing it with these logics.

Modal logic also offers a variety of inferences that cannot be captured in propositional calculus. For example, from "Necessarily p" we may infer that p. From p we may infer "It is possible that p". The translation between modal logics and algebraic logics concerns classical and intuitionistic logics but with the introduction of a unary operator on Boolean or Heyting algebras, different from the Boolean operations, interpreting the possibility modality, and in the case of Heyting algebra a second operator interpreting necessity (for Boolean algebra this is redundant since necessity is the De Morgan dual of possibility). The first operator preserves 0 and disjunction while the second preserves 1 and conjunction.

Many-valued logics are those allowing sentences to have values other than true and false. (For example, neither and both are standard "extra values"; "continuum logic" allows each sentence to have any of an infinite number of "degrees of truth" between true and false.) These logics often require calculational devices quite distinct from propositional calculus. When the values form a Boolean algebra (which may have more than two or even infinitely many values), many-valued logic reduces to classical logic; many-valued logics are therefore only of independent interest when the values form an algebra that is not Boolean.

Solvers

Finding solutions to propositional logic formulas is an NP-complete problem. However, practical methods exist (e.g., DPLL algorithm, 1962; Chaff algorithm, 2001) that are very fast for many useful cases. Recent work has extended the SAT solver algorithms to work with propositions containing arithmetic expressions; these are the SMT solvers.

See also

Higher logical levels

Related topics

References

  1. ^ Bobzien, Susanne (1 January 2016). Zalta, Edward N. (ed.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy – via Stanford Encyclopedia of Philosophy.
  2. ^ Marenbon, John (2007). Medieval philosophy: an historical and philosophical introduction. Routledge. p. 137.
  3. ^ Peckhaus, Volker (1 January 2014). Zalta, Edward N. (ed.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy – via Stanford Encyclopedia of Philosophy.
  4. ^ Hurley, Patrick (2007). A Concise Introduction to Logic 10th edition. Wadsworth Publishing. p. 392.
  5. ^ Beth, Evert W.; "Semantic entailment and formal derivability", series: Mededlingen van de Koninklijke Nederlandse Akademie van Wetenschappen, Afdeling Letterkunde, Nieuwe Reeks, vol. 18, no. 13, Noord-Hollandsche Uitg. Mij., Amsterdam, 1955, pp. 309–42. Reprinted in Jaakko Intikka (ed.) The Philosophy of Mathematics, Oxford University Press, 1969
  6. ^ a b Truth in Frege
  7. ^ a b c "Russell: the Journal of Bertrand Russell Studies".
  8. ^ Anellis, Irving H. (2012). "Peirce's Truth-functional Analysis and the Origin of the Truth Table". History and Philosophy of Logic. 33: 87–97. doi:10.1080/01445340.2011.621702.
  9. ^ Wernick, William (1942) "Complete Sets of Logical Functions," Transactions of the American Mathematical Society 51, pp. 117–132.
  10. ^ Toida, Shunichi (2 August 2009). "Proof of Implications". CS381 Discrete Structures/Discrete Mathematics Web Course Material. Department Of Computer Science, Old Dominion University. Retrieved 10 March 2010.
  11. ^ a b c d e f g h i j k Hunter, Geoffrey (1971). Metalogic: An Introduction to the Metatheory of Standard First-Order Logic. University of California Pres. ISBN 0-520-02356-0.

Further reading

  • Brown, Frank Markham (2003), Boolean Reasoning: The Logic of Boolean Equations, 1st edition, Kluwer Academic Publishers, Norwell, MA. 2nd edition, Dover Publications, Mineola, NY.
  • Chang, C.C. and Keisler, H.J. (1973), Model Theory, North-Holland, Amsterdam, Netherlands.
  • Kohavi, Zvi (1978), Switching and Finite Automata Theory, 1st edition, McGraw–Hill, 1970. 2nd edition, McGraw–Hill, 1978.
  • Korfhage, Robert R. (1974), Discrete Computational Structures, Academic Press, New York, NY.
  • Lambek, J. and Scott, P.J. (1986), Introduction to Higher Order Categorical Logic, Cambridge University Press, Cambridge, UK.
  • Mendelson, Elliot (1964), Introduction to Mathematical Logic, D. Van Nostrand Company.

Related works

External links