حریم سلطان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی العربية
حریم سلطان
Muhteşem Yüzyıl
MagnificentCenturyTheme.jpg
گونه رمان تاریخی
نویسنده مرال اوکای
کارگردان یاغمور تایلان
دورول تایلان
بازیگران خالد ارگنچ
مریم اوزرلی
وحیده پرچین
نباهت چهره
نور فتاح‌اوغلو
سلما ارگچ
اوکان یالابیک
محمد گونسور
پلین کاراهان
جانسو دره
اوزان گوون
گوربی ایلری
تونجل کورتیز
فیلیز احمد
انگین اوزترک
آراس بولوت اینملی
کشور سازنده ترکیه
زبان‌ها ترکی استانبولی
تعداد فصل‌ها ۴
تولید
تهیه‌کننده تیمز پروداکشن
مکان‌ها استانبول، ادیرنه، مارماریس
مدت ۱۲۰~۷۰ دقیقه
پخش کننده
شبکه اصلی شو تی‌وی (۲۰۱۱)
استار تی‌وی (۲۰۱۲)
اجرای اصلی ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱ – ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴

حریم سلطان (به ترکی استانبولی: Muhteşem Yüzyıl؛ به‌معنای "سدهٔ باشکوه") نام یک سریال تلویزیونی تاریخی ترک‌زبان است. فصل اول این سریال از شبکهٔ تلویزیونی شو تی‌وی پخش شد اما از فصل دوم به‌بعد شبکهٔ استار تی‌وی آن را برروی آنتن برد. شبکهٔ جم تی‌وی این سریال را با دوبلهٔ فارسی و با نام «حریم سلطان» پخش می‌کند. داستان سریال بر پایهٔ زندگی سلطان سلیمان قانونی، دهمین و مشهورترین سلطان امپراتوری عثمانی، و همسرش خرم سلطان (روکسِلانا)، کنیز و برده‌ای که سلطانه شد، نوشته شده‌است.

داستان[ویرایش]

نام اصلی سریال (سدهٔ باشکوه) به دوران سلطنت سلطان سلیمان قانونی اشاره دارد و این مجموعهٔ تلویزیونی، توطئه‌ها و دسیسه‌هایی را که در حرمسرا و دربار او روی می‌داد به تصویر می‌کشد. جزئیات اکثر حوادث و اتفاقاتی که در سریال روی می‌دهد، واقعیت ندارد اما کلیت حوادث واقعیت تاریخی دارد. سلطان سلیمان در ۲۶سالگی بر تخت سلطنت نشست. او در پی آن بود که امپراتوری عثمانی را قدرتمندتر و گسترده‌تر از امپراتوری اسکندر کبیر سازد و به آن وجهه‌ای شکست‌ناپذیر بخشد. در تمام مدت ۴۶ سال سلطنتش، سلیمان به‌عنوان مقتدرترین سلحشور و فرمانروای شرق و غرب شناخته می‌شد. در سال ۱۵۲۰، سلیمان درحال شکار بود که از مرگ پدر خبردار شد و بدین‌ترتیب امپراتوری عثمانی صاحب سلطانی جدید گشت.

سلیمان همسرش، ماه‌دوران سلطان و پسرش، شاهزاده مصطفی را در کاخ مانیسا ترک گفت و به‌همراه یار و همدم نزدیکش، ابراهیم پارگایی، رهسپار کاخ توپقاپی شد. سلیمان بدون آنکه خود بداند در مسیری قدم گذاشته‌بود که در نهایت، اوج شکوه و عظمت امپراتوری عثمانی را در پی داشت. درحالی‌که آن دو در راه کاخ توپقاپی بودند، یک کشتی متعلق به دولت عثمانی از کریمه در قسطنطنیه پهلو گرفته‌بود و بردگان مسیحیِ به‌اسارت‌گرفته‌شده را به کاخ عثمانی تحویل می‌داد. یکی از بردگان که الکساندرا لاروسا (روکسِلانا) نام داشت، دختر یک کشیشِ ارتودوکس اهل اوکراین بود که قتل پدر، مادر و نامزدش را به‌هنگام یورش تاتارها به چشم خود دیده‌بود. این دختر جوان که به اسارت درآمده‌بود و به کاخ عثمانی فروخته شده‌بود، بعدها نام خرم را اختیار می‌کند و آنچنان سلیمان را شیفتهٔ خود می‌سازد که سلطان حاضر می‌شود با زیر پا گذاشتن رسوم و عادات پیشین، او را به ازدواج نکاحیِ خویش درآورد (پس از آنکه تیمور، بایزید را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می‌کردند). خرم برای سلطان پسرانی به دنیا می‌آورَد و ازطریق خونریزی و دسیسه‌چینی در کنار سلیمان بر امپراتوری عثمانی حکمرانی می‌کند. عشق شدید سلیمان به خرم باعث می‌شود که راه‌ها برای اِعمال نفوذ خرم بر دربار باز باشد.

سریال تلویزیونی حریم سلطان به روابط حاکم بین اعضای خاندان سلطنتی، به‌ویژه گرفتاری‌ها و رقابت‌های رمانتیک آن‌ها می‌پردازد. عداوت بین خرم سلطان و ماه‌دوران سلطان، ترقی خرم از جایگاه یک کنیز به جایگاه سوگلی سلطان، فروافتادن خرم از چشم سلطان پس از به دنیا آوردن مهرماه سلطان، و اوج گرفتن دوبارهٔ او، مضمون اصلی این سریال تلویزیونی را تشکیل می‌دهد. علاقهٔ وزیر اعظم (ابراهیم پاشا) به یکی از زنان دربار (خدیجه سلطان که خواهر سلطان سلیمان بود) و علاقۀ نگار کالفا به ابراهیم پاشا و رابطۀ پنهانی آنها و انتقام‌جویی خرم سلطان از ابراهیم پاشا، تنش بین اروپای مسیحی و امپراتوری سنی‌مذهب عثمانی و فتوحات سلیمان ازجمله مضامین و داستان‌های فرعی سریال به‌شمار می‌آیند.

فصل اول[ویرایش]

داستان با برخورد اتفاقی سلطان سلیمان با ابراهیم پارگایی آغاز می‌شود. در همین حال، الکساندرا لاروسا (روکسِلانا) (بعداً خرم سلطان) در زادگاهش اسیر یورش تاتارهای کریمه می‌شود. پدر، مادر و خواهرش در نتیجهٔ این یورش کشته می‌شوند اما نامزدش، لئو زنده می‌ماند و می‌گریزد (اگرچه الکساندرا گمان می‌کند که لئو مرده‌است). در کشتی‌ای که او را به کاخ توپقاپی می‌برند، زنان دیگری ازجمله بهترین دوستش، ماریا (بعداً گل‌نهال) نیز حضور دارند.

وقتی الکساندرا به کاخ می‌رسد، یکی از خدمتکاران (نگار کالفا) به او می‌گوید که اگر او سوگلی سلطان شود و برای سلطان پسر به دنیا بیاورد، خودش سلطانه خواهد شد و بر دنیا حکمرانی خواهد کرد. بنابراین، هنگامی که سلیمان درحال عبور از کنار کنیزان است، تمامی کنیزان به نشانهٔ احترام در برابر او تعظیم کرده‌اند، اما الکساندرا چنین نمی‌کند و درعوض نام سلیمان را فریاد می‌کشد. سلطان که به او نگاه می‌کند، الکساندرا غش می‌کند و سلطان او را می‌گیرد. از همان زمان، الکساندرا مورد توجه سلطان قرار می‌گیرد و سلطان نام خرم را بر او می‌نهد. خرم که مسیحی بود، به اسلام می‌گرود.

ماه‌دوران (سوگلی دیگر سلطان، که از زمان شاهزادگی سلیمان از او صاحب پسری به نام شاهزاده مصطفی شده‌بود) با خرم به‌سختی درگیر می‌شود و او را به‌شدت کتک می‌زند زیرا بر این باور است که خرم موجب سقط جنین او شده‌است. وقتی سلیمان از این قضیه آگاه می‌شود، از ماه‌دوران دل‌آزرده می‌شود. در ادامه، خرم اولین پسرش، محمد را باردار می‌شود. وقتی خرم باردار است، سلیمان از او می‌خواهد که برای خوردن شیرینی به اتاقش بیاید؛ شیرینی‌هایی که توسط ماه‌دوران زهرآلود شده‌اند. با خوردن آن شیرینی‌ها، خرم از حال می‌رود اما سلیمان او را نجات می‌دهد. با روی دادن این ماجرا، نفرت سلیمان از ماه‌دوران فزونی می‌گیرد.

ویکتوریا (بعداً صدیقه)، که شوهرش در یکی از نبردها توسط سلیمان کشته شده‌است، به قسطنطنیه می‌رود تا انتقام شوهرش را بگیرد.

خرم، اولین و تنها دختر سلیمان، مهرماه را باردار می‌شود. پس از زادن مهرماه، جشنی در حرمسرا ترتیب می‌دهد، اما در این جشن با یکی از سوگلی‌های دیگر سلطان به نام عایشه خاتون درگیر می‌شود و او را تهدید به قتل می‌کند. عایشه، که از قصد و نیت صدیقه آگاه شده‌بود، توسط صدیقه کشته می‌شود. از آنجا که خرم پیشتر عایشه را به قتل تهدید کرده‌بود، تمامی شواهد علیه خرم بود. در نتیجه سلیمان، خرم را به کاخ پیشین (کاخ کریمه) تبعید می‌کند.

در این اثنا، ابراهیم پاشا با خدیجه سلطان (خواهر سلطان) ازدواج می‌کند. ابراهیم به خرم می‌گوید که او می‌تواند به کاخ توپقاپی بازگردد به شرطی که دامن ماه‌دوران را ببوسد. خرم در ابتدا این پیشنهاد را رد می‌کند اما در نهایت تغییر عقیده می‌دهد.

لئو، نامزد پیشین خرم، از مکان سکونت خرم آگاه می‌شود و با پیشه کردن شغل نقاش کاخ، سعی می‌کند به خرم نزدیک شود. اما ابراهیم پاشا از رابطهٔ خرم سلطان با لئو آگاه می‌شود و به خرم می‌گوید که او (خرم) یا باید لئو را با راحت‌الحلقوم زهرآلود از میان بردارد یا اینکه خودش (ابراهیم) سلطان را از ماجرا خبردار خواهد کرد.

سلیمان، خارج از قصر ابراهیم، در چادری نشسته‌است، انگور می‌خورد و از مشاهدهٔ مناظر طبیعی لذت می‌برد و صدیقه قرار است از او پذیرایی کند. در سه دقیقهٔ پایانیِ این قسمت می‌بینیم که صدیقه درحالی‌که سینی به دست دارد نزدیک سلطان می‌شود. روی سینی، یک لیوان آب قرار دارد اما زیر آن خنجری در دست صدیقه است. خرم درحالی‌که راحت‌الحلقوم زهرآگین را به لئو می‌خوراند، گریه می‌کند. سپس صدیقه با قرار دادن خنجری زیر گلوی سلیمان، او را به مرگ تهدید می‌کند.

فصل دوم[ویرایش]

اما سلیمان صدیقه را خلع سلاح می‌کند و به دستور ابراهیم صدیقه توسط چماقدار به دریا انداخته می‌شود. خرم، که از مرگ لئو ناراحت می‌شود، درصدد انتقام از ابراهیم پاشا برمی‌آید و دفتر مخصوص ابراهیم را به زهر آلوده می‌کند. فرزند خدیجه با کمک خرم به‌سختی به‌دنیا می‌آید.

پرنسس ایزابلا به اسارت درآمده و وارد قصر می‌شود. ابراهیم پاشا مجسمه‌هایی را که غنیمت گرفته به قصر می‌آورد. سپس بر اثر جادوی خرم بیمار می‌شود. نامزدِ پرنسس برای نجات او به قصر می‌آید اما موفق به نجاتش نمی‌شود. پرنسس قصر را آتش می‌زند. ابراهیم پاشا به سینیور گریتی به‌دروغ خبر مرگ پرنسس به‌دلیل آتش‌سوزی را می‌دهد. پرنسس به کاخ خدیجه وارد می‌شود، اما خدیجه از این امر ناراضی است و او را به قصر سلیمان می‌برند. خرم از سلیمان می‌خواهد که پرنسس را رها کند، اما ماهی‌دوران قصد دارد تا پرنسس به خلوت سلیمان برود تا خرم را از چشم سلیمان بیندازد. دفترچۀ خاطرات لئو به دست ابراهیم می‌افتد و دفتر را نزد سلیمان می‌برد و از خرم می‌خواهد نوشته‌های لئو را برای سلطان بازگو کند. در همین حال، خبر مرگ پسر خدیجه و ابراهیم می‌رسد و ابراهیم و سلیمان شتابان از قصر خارج می‌شوند و خرم دفتر را به باغ می‌اندازد. خدیجه پس از مرگ پسرش افسرده می‌شود و با ابراهیم قهر می‌کند و به دستور سلیمان به مسافرت می‌رود. در همین حال، نگار کالفا با ابراهیم رابطه پیدا می‌کند. پرنسس عاشق سلیمان می‌شود و به خلوتش می‌رود. خرم از این اتفاق بسیار آزرده می‌شود و پرنسس را فراری می‌دهد، اما سمبل خان از این قضیه خبردار می‌شود و ابراهیم پرنسس را از کشتی به قصر بازمی‌گرداند. در همین حال، ابراهیم بار دیگر قصد کنار زدن خرم را دارد و تصمیم به قتل پرنسس می‌گیرد تا قتل را به گردن خرم بیندازد. پرنسس بار دیگر قصد فرار با اسب می‌کند که زخمی می‌شود. نگار کالفا، که از عشق ابراهیم پاشا می‌سوزد، تصمیم به خودکشی می‌گیرد، اما ابراهیم به‌طور ناگهانی متوجه می‌شود و او را نجات می‌دهد. در همین حال، خرم با همکاری گل‌آغا و نگار کالفا قصد مسموم کردن پرنسس را دارند که پرستار ایزابلا غذا را می‌خورد و می‌میرد. سرانجام به‌طور نامعلومی پرنسس با موافقت سلطان سلیمان به روم بازمی‌گردد.

خدیجه دوقلو باردار می‌شود. سلیمان به جنگ می‌رود. دفتر خاطرات لئو به دست والده سلطان می‌افتد و از خرم بازخواست می‌کند. خرم قضایا را برای والده بازگو می‌کند. والده از هوش می‌رود. پس از به هوش آمدن والده، خرم دفتر را در مقابل چشمان والده سلطان در شومینه می‌سوزاند. خرم از والده می‌خواهد تا برای موفقیت و سلامتی سلیمان در جنگ نذر کند. والده می‌گوید که از شیخ‌الاسلام اجازه بگیر. خرم نامه‌ای به شیخ می‌نویسد. شیخ‌الاسلام خرم را برده می‌داند و نمی‌تواند تا زمانی که آزاد شود نذری بدهد. سلیمان بازمی‌گردد و خرم را آزاد می‌کند. سلیمان خرم را به اتاقش فرامی‌خواند، اما خرم سر بازمی‌زند. سلیمان به اتاق خرم می‌رود. خرم به او می‌گوید باید با هم عقد کنیم. من آزاد شده‌ام و به تو نامحرمم! سلیمان شاکی می‌شود و دستور می‌دهد تا خرم را از قصر اخراج کنند. والده و ماه‌دوران و ابراهیم خشنود می‌شوند. خرم پس از نوشتن نامه‌ای به سلیمان از قصر خارج می‌شود. مهرماه، دختر خرم، از دوری برادران و پدرش بیمار می‌شود. سلیمان شب به کاخ می‌رود و در آنجا در کنار مهرماه و خرم می‌گذراند. والده سلطان به تحریک ماه‌دوران و با همکاری ابراهیم پاشا نقشۀ قتل خرم را می‌کشند. خرم شبانه برای ملاقات پسرانش به قصر بازمی‌گردد که در راه مورد یورش قرار می‌گیرد، و اما بالی بیگ که دایه خاتون او را از بازگشت خرم به قصر آگاه کرده، او را نجات می‌دهد. خرم که می‌داند ابراهیم در یورش به او دست داشته، در مراسم ختنه‌سوران مصطفی و محمد نقشۀ قتل ابراهیم پاشا را ترتیب می‌دهد، اما وقتی به ملاقات خدیجه می‌رود دلش به حال او می‌سوزد و از قتل ابراهیم منصرف می‌شود. سلیمان در مراسم ختنه‌سوران پسرانش خرم را به عقد خود درمی‌آورد و این قضیه را به مادرش اطلاع می‌دهد که موجب خشم او شده و غش می‌کند. ابراهیم در جشن مورد اصابت تیری زهردار قرار می‌گیرد و به‌شدت بیمار می‌شود و برای شفا او را همراه با سمبل خان و نگار کالفا به چشمۀ آب گرم می‌برند.

نگار، که عاشق ابراهیم پاشاست، به‌ناچار با نصوح خان (چماق‌دار) ازدواج می‌کند، اما ابراهیم از نصوح می‌خواهد تا نگار را طلاق بدهد، و در شب عروسی، ابراهیم پاشا با نگار هم‌بستر می‌شود. خدیجه سلطان یک پسر و یک دختر به‌دنیا می‌آورد. آی‌بیگه، برادرزادۀ والده سلطان، به قصر وارد می‌شود. ماه‌دوران از سلیمان می‌خواهد که او را نیز همانند خرم آزاد کند، اما سلطان از این موضوع سر بازمی‌زند و ماه‌دوران به‌ناچار از سلطان می‌خواهد که به‌همراه پسرش قصر را ترک کند. سلطان، رفتنِ ماه‌دوران را قبول می‌کند، اما اجازۀ رفتن پسرش را نمی‌دهد که سرانجام با درخواست مصطفی، سلطان سلیمان قبول می‌کند و آنها به کاخ ادیرنه تبعید می‌شوند.

سال‌ها در گذرند. خرم پنجمین فرزندش به نام جهانگیر را به‌دنیا می‌آورد. شاهزاده مصطفی بزرگ شده و به‌همراه مادرش از ادیرنه بازمی‌گردند. سلطان سلیمان برای فتح شارلکن به جنگ می‌رود و مصطفی را نیز با خود می‌برد. والده سلطان که پیش از این به‌ظاهر و برای رضایت پسرش با خرم صلح کرده‌بود، بار دیگر به تحریک ماه‌دوران در نبودِ سلطان نقشه‌ای برای مرگ خرم سلطان می‌کشند و حرمسرا را به آشوب می‌کشانند. عده‌ای از کنیزان به قصد کشتن به‌زور وارد اتاق خرم شده و چهرۀ خرم را با مشعل آتش می‌سوزانند. خرم بعد این اتفاق صورتش به‌شدت می‌سوزد. خرم، برای این‌که کودکانش صورت سوختۀ او را نبینند، به قصر خدیجه سلطان می‌رود و نامه‌ای به سلیمان که در حال جنگ بود می‌فرستد. بعد، ابراهیم اول نامه را می‌گیرد و پاره می‌کند تا ذهن سلیمان منحرف نشود. خرم وقتی به کاخ بازگشت فهمید ماهی‌دوران فاطیما را خدمتکار خود کرده و برای انتقام با مشعل صورت فاطیما خاتون را نیز می‌سوزاند. سپس به دستور خرم، افسون خاتون مصطفی را مسحور خود می‌کند. یک شب که افسون در غذای شاهزاده سم ریخته‌بود، شاهزاده یک قاشق که خورد افسون جلویش را گرفت و فهمید عاشق شاهزاده است. شاهزاده مصطفی مدت کمی در بستر بیماری می‌افتد. سلیمان با دیدن چهرۀ خرم، که با ماسک پوشیده بود، بسیار تعجب کرد و دو طرف صورت سوختۀ خرم را بوسید و گفت من تو را چه زیبا و چه زشت باشی دوست دارم.

فصل سوم[ویرایش]

در فصل سوم رابطۀ پنهانی ابراهیم پاشا و نگار خاتون برای همگان افشا می‌شود و ابراهیم نیز مجبور می‌شود برای فرار از این رسوایی به جنگ با ایرانیان برود و پس از برگشت از جنگ سعی در به‌دست آوردن دل خدیجه سلطان و درست کردن رابطۀ خود می‌کند. در همین بین، فرزند نگار به دنیا می‌آید. نگار نزد خدیجه سلطان مخفیانه زندگی می‌کرد؛ خدیجه سلطان به وی می‌گوید که فرزندش مرده به دنیا آمده، اما نگار خاتون شک می‌کند (درحالی‌که واقعاً فرزندش زنده است). در این بین، شاهزاده مصطفی، که به مانیسا فرستاده شده، در آنجا عاشق دختر یک کشاورز می‌شود و این در حالی است که همسر محبوبش در قصر باردار است. فیروزه خاتون، که نقش او را جانسو دره بازی می‌کند، وارد داستان می‌شود و می‌خواهد محبوب شاه باشد و بعد از خرم از همه قوی‌تر باشد. ابتدا خرم سلطان او را برای محمد در نظر می‌گیرد، اما بعد می‌فهمد که او با شاه رابطه داشته و نمی‌تواند عروسش باشد. نگار خاتون، با پافشاریِ خدیجه سلطان، با رستم پاشا که یکی از افراد خرم سلطان است ازدواج می‌کند. خرم سلطان به انتقام می‌اندیشد و افرادِ قصر سعی می‌کنند فیروزه خاتون را از آسیب خرم سلطان و انتقامش حفظ کنند. خرم سلطان در همین بین فرزند نگار خاتون را با دسیسه به‌دست می‌آورد و قصد معامله با ابراهیم پاشا را دارد. او در این معامله فرزند ابراهیم را درعوضِ اینکه ابراهیم پاشا فیروزه خاتون را به بیرون قصر بیندازد معاوضه می‌کند، اما ابراهیم پس از اینکه فرزندش را می‌گیرد، فیروزه را که به بیرون انداخته‌بود برمی‌گرداند و خرم سلطان بسیار عصبانی قسم می‌خورَد که از ابراهیم پاشا انتقام بگیرد و جنگ میان آن دو آنقدر ادامه پیدا می‌کند که به مرگ ابراهیم پاشا منجر می‌شود. خرم سلطان ازطریق ایاز پاشا ابراهیم پاشا را از چشم سلطان سلیمان می‌اندازد و سلیمان بعد از گفت‌وگو با جناب کادی (جناب قاضی)، حکم قتل ابراهیم پاشا را در خواب می‌دهد و سپس ابراهیم پاشا، که به افطار ازطرف سلطان سلیمان دعوت شده‌بود، هنگامی که قصد بازگشت داشت، سلیمان به او دستور داد تا در اتاقی در قصر بماند و چند لحظه بعد که سلیمان برای خواب می‌رفت، جلادان به اتاق ابراهیم پاشا می‌روند و او را می‌کشند و هنگامی که از اتاق خارج می‌شوند سمبل آقا آنها را می‌بیند و به خرم سلطان خبر می‌دهد و جسد ابراهیم پاشا را برای آخرین بار به قصرش می‌برند. بعد از آن، خدیجه سلطان و شاه سلطان (خواهر دیگرِ سلطان سلیمان) متحد می‌شوند خرم سلطان را نابود کنند و دیوان را در دست بگیرند و از نفوذ خرم سلطان و رستم پاشا به دیوان جلوگیری کنند و لطفی پاشا (شوهر شاه سلطان) وارد دیوان می‌شود و مالکوچ‌اوغلو (بالی خان) به قصر می‌آید و هر دو از رستم پاشا متنفر هستند و قصد نابودی او را دارند. در همین هنگام، مهرماه سلطان عاشق یحیی داشلی جادی، دست راست شاهزاده مصطفی می‌شود که ماهی‌دوران سلطان متوجه می‌شود و مانع می‌شود و مهرماه سلطان عاشق بالی خان می‌شود. بعدِ مدتی، مهرماه سلطان خبردار می‌شود که بالی خان با زن دیگری در رابطه است؛ به‌همین‌دلیل خرم سلطان که می‌خواست وی را به رستم پاشا شوهر دهد اما مهرماه سلطان مخالفت می‌کرد، حالا جواب بله داد. سپس بعدِ مدتی او به همسری رستم پاشا درآمد. شاه سلطان و خدیجه سلطان، که خیلی ناراحت بودند، مدام سعی داشتند که رستم را از مهرماه جدا کنند، چون می‌دانستند که مهرماه سلطان و خرم سلطان قدرتی دست‌نیافتنی پیدا می‌کنند، مدام دست به جدا کردن مهرماه سلطان می‌زدند تا این‌که مهرماه دختری به نام عایشه هماشا سلطان به دنیا آورد. پس از مدتی خرم سلطان را ماهی‌دوران سلطان به یک جنگل انداخت و خرم گم شد. سلطان سلیمان از این موضوع خیلی ناراحت بود و از ماهی‌دوران و شاه سلطان و همهٔ افراد دربار بازجویی کرد. ماهی‌دوران برای این‌که پسرش را فردا به آماسیه (آماسیا) می‌فرستند و محمد را به مانیسا، سربازی را می‌فرستد تا شاهزاده محمد را دچار بیماریِ گال کند و بمیرد. متأسفانه شاهزاده محمد درگذشت. بالی خان برای این‌که سلطان سلیمان را خوش‌حال کند، رفت تا خرم سلطان را پیش او بیاورد...

فصل چهارم[ویرایش]

سلطان سلیمان قانونی می‌خواهد یکی از شاهزاده‌ها را به جانشینی خودش برگزیند و خرم سلطان هم می‌خواهد کاری کند که سلطان سلیمان یکی از پسران مشترک خودش و خرم را به جانشینی بگذارد. سلطان سلیمان شاهزاده‌ها را احضار کرده و شاهزاده جهانگیر و شاهزاده سلیم و شاهزاده بایزید و بعد هم شاهزاده مصطفی به حضور سلطان سلیمان آمدند. در مراسم سوگند خوردنِ شاهزاده جهانگیر به‌مناسبت سن بلوغ، شاهزاده‌ها جمع شدند، اما شاهزاده جهانگیر قسمتی از متن سوگندش را فراموش کرد و سلطان سلیمان به او یاری رساند. به دستور خرم، سنبل آغا و عفیفه خاتون برده‌هایی را برای شاهزاده سلیم می‌آورند؛ سپس سنبل برده‌ها را بررسی می‌کند و خرم سلطان وارد می‌شود و ناگهان خاتونی درحال التماس کردن جلوی خرم ظاهر می‌شود و خرم نامش را می‌پرسد. خاتون می‌گوید سیسیلیا هستم، و بعد خرم کنار می‌کشد و می‌رود. سنبل برده‌ها را به پیش طبیب می‌برد تا از سلامتی کامل آن‌ها باخبر شود و بعد به حمام می‌فرستد و بعد از حمام به حرمسرا می‌فرستد. خرم سلطان نزد سلطان سلیمان می‌رود تا سعی کند از تصمیم سلیمان درمورد مقام ولیعهدی باخبر شود و سعی کند شاهزاده سلیم را جانشین کند، اما سلیمان به او می‌گوید جواب در یک جعبه است، و سپس سلطان سلیمان با حضور رستم پاشا و همهٔ شاهزاده‌ها، شاهزاده سلیم را ولیعهد می‌کند. مهرماه و رستم پاشا از این تصمیم سلطان ناراحت هستند، چراکه قصد دارند بایزید را بر تخت بنشانند. از طرفی خرم نیز از این ماجرا به‌شدت خرسند است. پس از این ماجرا، بایزید به‌شدت ناراحت می‌شود و با خشم و عصبانیت نزد مادرش می‌رود و از او دلیل این تصمیم سلطان را جویا می‌شود و مادرش به‌جای او از سلیم حمایت می‌کند؛ درحالی‌که هیچ‌کس انتظارش را نداشت. فاطمه سلطان، خواهر سلطان سلیمان، همراه با حوری جهان، فرزند ابراهیم پاشا و خدیجه سلطان، به قصر می‌آید. خرم، که از آمدن آنها بسیار خرسند بود، سعی داشت دلیل آمدن آنها را جویا شود و نزد سلطان سلیمان رفت تا دلیلی برای آمدن آنها پیدا کند تا این‌که فهمید فاطمه سلطان از همسرش جدا شده، و نیز به‌دنبال دلیلی برای جدایی از همسرش پیدا کند. خاتونی که نامش سیسیلیا بود دوباره با هزاران التماس و فروتنی به اتاق خرم سلطان رفت و خرم سلطان بعد از اینکه نام او را نوربانو گذاشت او را به حرمسرای سلیم برد تا بلکه اخلاق سلیم و عیش‌ونوش پسرش را درست کند. درست موقعی که همه چیز خوب بود، والریا، خدمت‌کار نوربانو، با دسیسه‌های فاطمه سلطان به اتاق سلطان سلیمان رفت و بعد از مدتی از او حامله شد و دختری برای سلطان سلیمان آورد و نامش را راضیه گذاشت و فاطمه سلطان نام والریا را نازنین خاتون گذاشت... نازنین خاتون دختری به نام راضیه به دنیا آورد و به‌همراه سلطان سلیمان به مانیسا رفت. نوربانو به‌دستور خرم نازنین را کشت. ناخدا پاشا بر اثر بیماری درگذشت. وزیر اعظم، رستم پاشا، خلعتی را که سلطان سلیمان برای مصطفی فرستاد زهرآلود کرد. خلعت به دست مصطفی رسید. ماهی‌دوران فهمید و نگذاشت مصطفی لباس را بپوشد. مصطفی، که فکر می‌کرد کار سلیمان بوده، با ارتش آماسیه (آماسیا) راهی پایتخت شد. سلیمان به فرمانده ارتش دستور داد با پنجاه‌هزار سرباز راهی جنگ با مصطفی شود، اما او با مصطفی متحد شد و به پایتخت رسیدند. رستم پاشا به مذاکره با مصطفی رفت. مصطفی به ملاقات سلطان سلیمان رفت و قضیۀ لباس را گفت؛ سلطان سلیمان هم گفت که کار من نبوده. رستم توسط اَلقاص میرزا، برادر شاه تهماسب صفوی، که به عثمانی پناه برده‌بود، قضیۀ لباس را به تهماسب تهمت زد. سلیمان ازدواج پنهانیِ مصطفی با دختر ناخدا پاشا را فهمید و مصطفی را از حضور در جنگ با ایران محروم کرد. جنگ ناتمام ماند و سلیمان به‌علت بیماری به پایتخت برگشت. سربازان، رستم پاشا را تهدید کردند که اگر سلیمان بمیرد و یکی از فرزندان خرم را به سلطنت برساند قصر را ویران می‌کنند. سلطان سلیمان خوب می‌شود و فرمانده سربازان را می‌کشد. برادر رستم پاشا پیدا می‌شود و رستم او را به‌عنوان ناخدا منصوب می‌کند و سوکولو محمد پاشا (صوقللی) به‌عنوان مشاور و امیر امیرانِ سلیمان منصوب می‌شود. او حامی سلیم بود. سریال به سال ۱۵۵۳ میلادی می‌رود. مهرماه مُهر مصطفی را می‌دزدد و رستم با آن نامه‌ای از زبان مصطفی، که مثلاً می‌خواهد خیانت کند، به شاه ایران می‌فرستد. نامۀ جواب به دست سلیمان می‌رسد. سلیمان، که به جنگ ایران رفته، مصطفی را می‌خواهد. مصطفی به چادر سلیمان می‌رود و توسط جلادان کشته می‌شود. سربازان می‌خواهند رستم پاشا را بکشند و سلیمان او را عزل می‌کند و احمد پاشا را وزیر اعظم می‌کند. سربازان برادر رستم را می‌کشند. صلح بین ایران و عثمانی بسته شد. جهانگیر در غم مرگ برادرش، مصطفی، درگذشت. همسر مصطفی خودش را می‌کشد و مهمت، پسر مصطفی، به‌دستور سلیمان کشته می‌شود و سلیمان به پایتخت برمی‌گردد. شخصی خود را به‌دروغ مصطفی می‌خوانَد و بایزید مأمور دفع شورش می‌شود. احمد پاشا و سلیم، بایزید را متهم به خیانت کردند و سلیمان از او عصبانی شد، اما رستم پاشا مدرکی علیه احمد پاشا پیدا کرد و سلطان سلیمان را در جریان گذاشت. سلیمان احمد را اعدام کرد و رستم را وزیر اعظم کرد. نوربانو، سوگلی سلیم، قصد مسموم کردن بایزید را داشت که ناموفق بود و جنگ بین این دو آغاز شد. مردم قصد کشتن خرم را داشتند که سلیمان نگذاشت. سلیمان بایزید را تبعید کرد. او عصبانی شد و شورش کرد. خرم از دنیا رفت و سلیمان دیوانه شد. سلیم را با چهل‌هزار نفر به جنگ بایزید فرستاد. بایزید شکست خورد و به ایران پناه برد. رستم پاشا برای دیدن او رفت و در این حین، آتماجا، یکی از سربازانِ طرفدار مصطفی، او را کشت. سلیمان، علی پاشا را وزیر اعظم کرد. شاه ایران، تهماسب، با دریافت سکه‌های بی‌شمار، بایزید را به سلیم تسلیم کرد و سلیم او و چهار پسرش را کشت. در سال ۱۵۶۴ علی پاشا عزل شد و سوکولو محمد پاشا وزیر اعظم شد. دو سال بعد سلیمان درگذشت و سلیم به پادشاهی رسید.

اطلاعات پخش[ویرایش]

فصل قسمتها پخش اصلی
قسمت اول قسمت آخر
۱ ۲۴ ۵ ژانویه ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-01-۰۵) ۲۲ ژوئن ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-06-۲۲)
۲ ۳۹ ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-09-۱۴) ۶ ژوئن ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-06-۰۶)
۳ ۴۰ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-09-۱۲) ۱۹ ژوئن ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-06-۱۹)
۴ ۲۸ ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-09-۱۱) ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-06-۱۱)

شخصیت‌های اصلی[ویرایش]

نام بازیگر نقش توضیح
خالد ارگنچ سلطان سلیمان قانونی دهمین سلطان امپراتوری عثمانی
مریم اوزرلی/وحیده پرچین خرم سلطان خاصگی سلطان، مادر پنج فرزند سلطان
نباهت چهره عایشه حفصه سلطان والده سلطان و خاصگی سلطان سلیم یکم
نور فتاح‌اوغلو ماه‌دوران سلطان سوگلی دوم سلطان، مادر اولین فرزند سلطان
سلما ارگچ خدیجه سلطان خواهر سلیمان
اوکان یالابیک ابراهیم پاشا وزیر اعظم امپراتوری عثمانی
محمد گونسور شاهزاده مصطفی فرزند سلیمان و ماه‌دوران
پلین کاراهان مهرماه سلطان دختر سلیمان و خرم
گوربی ایلری شاهزاده محمد فرزند نخست سلیمان و خرم
اوزان گوون رستم پاشا همسر مهرماه و وزیر اعظم امپراتوری عثمانی
انگین اوزترک شاهزاده سلیم فرزند سوم سلیمان و خرم و جانشین سلطان سلیمان یکم
آراس بولوت اینملی شاهزاده بایزید فرزند چهارم سلیمان و خرم
جانسو دره فیروزه خاتون معشوقهٔ سلیمان
فیلیز احمد نگار کالفا خدمتکار و کارآموز حرم‌سرا
آلپ اویکن کلمنت هفتم پاپ کلیسای کاتولیک
سلما کچیک دایه خاتون پیشخدمت والده سلطان
نهان بویوک‌آغاچ گل‌شاه پیشخدمت ماه‌دوران، پیشخدمت خرم
سلیم بایراکتار سُمبل خان رئیس خواجگان حرمسرا
فاتح آل ماتراکچی نصوح ریاضی‌دان، مورخ، جغرافی‌دان، چهره‌نگار مینیاتور، و مخترع
بوراک اوزچیویت مالکوچ‌اوغلو بالی خان خاص اوداباشی (اتاقدار مخصوص سلطان)
ازگی ایوب‌اوغلو آیبیگه خاتون برادرزادهٔ والده سلطان، شاهدخت کریمه، معشوقهٔ بالی خان
تونجل کورتیز ابوسعود افندی شیخ‌الاسلام در دورهٔ سلطان سلیمان
یوکسل اونال شکر آغا سرآشپز کاخ
انگین گونایدین گل آغا خواجهٔ حرمسرا و مورد اعتماد خرم
ایپک یالووا ایزابلا فورتونا شاهدخت کاستیا، یکی از معشوقگان سلیمان

جنجال‌ها[ویرایش]

پخش سریال حریم سلطان، انتقادات و اعتراضاتی را در کشور ترکیه برانگیخت. برخی از بینندگان به آنچه ارائهٔ تصویری «نامحترمانه»، «شرم‌آور»، و «خوش‌گذران» از شخصیت تاریخی سلطان سلیمان می‌خواندند واکنش نشان دادند. شورای عالی رادیو و تلویزیون ترکیه ادعا کرد که بیش از ۷۰٬۰۰۰ شکایت دربارهٔ این سریال دریافت کرده‌است و به شو تی‌وی اخطار داد تا به خاطر نمایش نادرست «حریم خصوصی یک شخصیت تاریخی» به صورت عمومی عذرخواهی کند. رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه، نمایش این سریال را به دلیل «بد جلوه دادن تاریخ ترکیه به نسل جوان» کشور محکوم کرد. گروه‌های کوچک اسلام‌گرا و ملی‌گرا به نشانهٔ اعتراض مقابل استودیوی شو تی‌وی تجمع کردند اما سریال همچنان مخاطبان و علاقه‌مندان فراوانی دارد.

برخی از نمایندگان مجلس ترکیه و همچنین رجب طیب اردوغان نخست وزیر این کشور خواهان توقف پخش این سریال شدند و لایحه‌ای به مجلس ترکیه درباره توقف ساخت ادامه سریال ارائه کردند.[۱] در همین حال ارطغرل گونای وزیر فرهنگ ترکیه در اظهاراتی دربارهٔ سریال بحث‌برانگیز «حریم سلطان» گفت که دولت هیچ قصدی مبنی بر توقف پخش این سریال ندارد، ولی عوامل و سازندگان این سریال باید دقت بیشتری بر ساخت آن داشته‌باشند تا با حقایق تاریخی در تضاد نباشد. پیش از این، نخست‌وزیر ترکیه در رابطه بااین سریال گفته‌بود: «ما هرگز چنین پدرانی نداشته‌ایم و سرزمین ما هم هرگز چنین سلطانی نداشته‌است.»

جدایی مریم اوزرلی از سریال[ویرایش]

پس از پایان قسمت صدم از سری سوم، مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان بطور ناگهانی به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرد و به آلمان رفت. بدین ترتیب سه قسمت آخر از فصل سوم بدون حضور این هنرپیشه ساخته شد. به نقل از پزشک معالج مریم اوزرلی، او ۵ روز در هفته را برای نقش آفرینی در این سریال، یک روز از تعطیلاتش را برای فیلم‌های تبلیغاتی و مصاحبه‌ها و یک روز دیگرش را نیز برای حفظ کردن سناریو و نقشش در سریال صرف می‌کرد و به همین سبب دچار خستگی مفرط شده بود. پس از ترک مریم اوزرلی سناریست‌های این سریال تصمیم گرفتند که در فصل چهارم نقش خرم سلطان را به وحیده پرچین واگذار کنند.[۲]

محبوبیت بین‌المللی[ویرایش]

این سریال از شبکه‌های فارسی‌زبانِ جم تی‌وی پخش شد، ولی پس از مدتی خبر بازداشت دوبلورهای آن منتشر شد.[۳]

در یونان، این سریال بینندگان و طرفدان فراوانی را برای خود دست‌وپا کرد و به‌قدری میان مردم محبوبیت یافت که ملی‌گرایان یونانی، همچون حزب نئونازی طلوع زرین و اسقف آنتیموس اهل تسالونیکی پخش سریال را محکوم کردند و از یونانیان خواستند که از تماشای این سریال دست بردارند. اسقف آنتیموس گفت: «هیچ‌کس نباید حریم سلطان را تماشا کند». او افزود: «با تماشای سریال‌های ترکی به آن‌ها این پیام را رسانده‌ایم که تسلیمشان شده‌ایم».

پخش حریم سلطان در کشورهای حوزهٔ بالکان با استقبال فراوانی روبه‌رو شد. بر پایهٔ مطالعات بازارسنجی مؤسسهٔ تحقیقات رسانه‌ایِ نیلسن، سریال حریم سلطان پربیننده‌ترین سریال تلویزیونی در بوسنی و هرزگوین در سال ۲۰۱۳ میلادی و چهارمین سریال پربیننده در صربستان است. پخش این سریال بخشی از فرایند درحال ادامهٔ احیای فرهنگ ترکی در حوزهٔ بالکان ازطریق پخش سریال‌های تلویزیونیِ وارداتی از ترکیه است؛ فرایندی که با پخش سریال‌های با گذشت زمان (پربیننده‌ترین سریال در مقدونیه) و گناه فاطمه گل چیست؟ (پربیننده‌ترین سریال در کوزوو در سال ۲۰۱۲) آغاز شده‌بود. راتکو بوزوویچ، جامعه‌شناس صرب، علت محبوبیت سریال‌های ترکی در بالکان را وجود ارزش‌ها و مضامین سنتی و مردسالارانه و شباهت‌های بی‌شمار زبانی و فرهنگی بین ترکیه و کشورهای حوزهٔ بالکان می‌داند: «ذهنیتی که در این سریال‌ها به تصویر کشیده می‌شود تا حدودی مرتبط است با درک سنتی مردم صربستان از اخلاق و اخلاقیات». به‌عقیدهٔ بوزوویچ، تمامی کشورهای حوزهٔ بالکان در نحوهٔ زندگی خانوادگی متحمل تغییراتی بنیادین شده‌اند و سریال‌های ترکی به آنان کمک می‌کنند تا هویت و ارزش‌هایی را بازیابند که اکنون ازدست‌رفته به نظر می‌رسند.

پخش بین‌المللی[ویرایش]

سریال حریم سلطان نه‌تنها در ترکیه، بلکه در بیش از سی کشور در جنوب‌شرقی اروپا، آسیای میانه و خاورمیانه از چندین شبکهٔ تلویزیونی پخش می‌شود. وزارت فرهنگ ترکیه، این سریال را از موفق‌ترین و پرهزینه‌ترین مجموعه‌های تلویزیونیِ ساخته‌شدهٔ این کشور می‌داند. برآورد می‌شود که این سریال در سراسر جهان بیش از ۱۵۰میلیون بینندهٔ ثابت داشته‌باشد.

کشور شبکه زمان شروع پخش
 افغانستان تلویزیون یک ۲۰۱۱
 آلبانی Albanian Screen دسامبر ۲۰۱۱
 جمهوری آذربایجان شبکه تلویزیونی لیدر دسامبر ۲۰۱۱
 بوسنی و هرزگوین Televizija OBN ۲۷ اوت ۲۰۱۲
 بلغارستان TV۷ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲
 کرواسی RTL Televizija ۲۷ اوت ۲۰۱۲
 جمهوری چک TV Barrandov ۲۲ دسامبر ۲۰۱۱
 فرانسه فرانسه ۲ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲
 یونان ANT۱ ۳ سپتامبر ۲۰۱۲
 ایران جم تی‌وی سپتامبر ۲۰۱۲
 قزاقستان Khabar ۲۰ مارس ۲۰۱۲
 کوزوو RTV۲۱ ژانویۀ ۲۰۱۲
 لبنان LBCI ۲۰۱۲
 مقدونیه Kanal ۵ ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱
خاورمیانه او اس ان نوامبر ۲۰۱۱
 مونته‌نگرو Prva Srpska Televizija ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲
 مراکش Medi1 TV ژانویۀ ۲۰۱۲
 جمهوری ترک قبرس شمالی Star TV ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
 رومانی Kanal D Romania ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۲
 روسیه Domashny ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲
 صربستان Prva srpska televizija ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲
 اسلواکی TV Doma ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱
 ترکیه استار تی‌وی ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
 امارات متحده عربی دبی تی‌وی ۲۰۱۲
 اوکراین ۱+۱ ۲۰۱۲
 مصر الحیات تی‌وی ۲۰۱۲
 عراق Albaghdadia۲ ۲۰۱۳
 مجارستان RTL Klub ۲۰۱۳

منابع[ویرایش]

  1. بی‌بی‌سی فارسی. «سریال سلطان سلیمان؛ طرفداران بسیار و دشمنان فراوان». بی‌بی‌سی فارسی، ۲۲ آذر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۲ آذر ۱۳۹۱. 
  2. «افسردگی بازیگر خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان». خبر آنلاین، ۲۷ مهر ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ مهر ۱۳۹۲. 
  3. بی‌بی‌سی فارسی. «دوبلورهای 'حریم سلطان' دستگیر شدند». بی‌بی‌سی فارسی، ۲۷ آذر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۷ آذر ۱۳۹۱. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

Commons-emblem-issue.svg
بعض المعلومات الواردة هنا لم تدقق وقد لا تكون موثوقة بما يكفي، وتحتاج إلى اهتمام من قبل خبير أو مختص. ساعد بتدقيق المعلومات ودعمها بالمصادر اللازمة.


Muhteşem Yüzyıl
MagnificentCenturyTheme.jpg
أيضاً معروف باسم حريم السلطان
النوع تاريخي
كتابة ميريال اوكاي ، يلماز شاهين
إخراج الأخوان تيلان
تقديم Star TV التركية (ويعرض على قنوات اخرى بلغات مختلفة)
بطولة خالد ارغنش
مريم أوزيرلي
سلمى ارجيك
اوكان يالبيك
محمد جونسور
نور فتاح اوغلو
نيباهات جيري
جوربي ايرلي
تونسيل كورتيز
فيليز احمد
جانسو ديري
بيلين كارهان
اوزان جوفان
بلد الأصل علم تركيا تركيا
اللغة التركية
(ودبلج للعربية ولغات اخرى)
عدد المواسم أربعة مواسم
عدد الحلقات = 124+
شركة الإنتاج تيمس للإنتاج
وصلات خارجية
الموقع الرسمي
الموقع الرسمي للإنتاج

حريم السلطان (بالتركية:Muhteşem Yüzyıl القرن العظيم) مسلسل تركي تاريخي، يقدم صورة حياة الخليفة المسلم السلطان العثماني سليمان القانوني بأنه محاط بالنساء مزوراً التاريخ. علماً أن الدولة الإسلامية بلغت في عهده أقصى اتساع لها حتى أصبحت أقوى دولة في العالم في ذلك الوقت.[1]، وهو ثاني من حمل لقب "أمير المؤمنين" من آل عثمان.

انتقادات

أكثر من 70 ألف شكوى ضده

أثار مسلسل (حريم السلطان) الشارع التركي بـ 70 ألف شكوى ضده أرسلت للمجلس الأعلى للإذاعة والتلفزيون التركي. بالرغم من كل النجاحات الدعائية التي حققها المسلسل، ومن تحطيمه الأرقام القياسية في عدد المشاهدين بعد المسلسل الشهير جدا وادي الذئاب. فإن المسلسل واجه انتقادات عدة، مثيراً في الوقت ذاته عاصفة من النقاشات والسجالات، أنه تلقى أكثر من 75 ألف شكوى، بسبب ما وصف بأنه "تلاعب بالحقائق التاريخية" و70 ألف شكوى لإيقاف المسلسل الأضخم في تاريخ الدراما التركية. فكان من الشكاوى انه وحتى الجانب الاجتماعي فقد تم بيانه بصورة سلبية، فقد أظهر السلطان سليمان على أنه "عربيد" يحتسي الخمر ويغازل النساء.

الرئيس التركي أردوغان ينتقد المسلسل

انتقده رئيس الوزراء التركي رجب طيب أردوغان قائلاً:

«ليس لدينا أجداد مثلما يجري تصويرهم في المسلسل»

وقال أردوغان: إنه لا يعرف السلطان سليمان القانوني بالشخصية التي يظهر فيها في المسلسل، لافتاً إلى أن الأخير قضى ثلاثين عاماً من عمره على ظهر الخيول في إطار الحروب والفتوحات التي خاضها.

النائب التركي أوكتاي سارال يطالب البرلمان بأيقافه

النائب التركي عن حزب العدالة والتنمية الحاكم أوكتاي سارال تقدم بعريضة أمام البرلمان لإصدار قانون يسمح بوقف عرض مسلسل "القرن العظيم" المعروف في العالم العربي بحريم السلطان.[2]

النيابة العامة تسقط الدعاوى ضد المسلسل

أسقطت النيابة العامة في إسطنبول التهم الموجهة ضد مخرجي مسلسل (حريم السلطان) ونجميه الأساسيين اللذين أديا دور السلطان سليمان والسلطانة هُيام، والمتعلقة بالإساءة إلى ذكرى السلطان العثماني (سليمان القانوني).

ومرد عديد هذه الانتقادات كان استناد المسلسل للنقل الروائي للكاتبة ميرال أوكاي (التي تتحفظ عليها كشخص الأوساط المحافظة لآراءها) لحياة السلطان التي تركزت على الجانب الحسي و العاطفي. لكن بعض هذه الانتقادات كانت بالفعل له سند تاريخي علمي مثل بعض التسميات (مانيسا، ديار بكر) و الأشياء (مثل الطماطم و بعض زينة قصر مصطفى و إبراهيم باشا و عناصر لباس تم تحليلها بالتفصيل من طرف مختصين) لم تكن موجودة أصلاً في الاطار المكاني و الزماني الذي يغطيه المسلسل. مع ذلك يدافع مخرجون عالميون عن المسلسل لشح المعلومات التاريخية عن تلك التفاصيل الصغيرة.

عن الخليفة السلطان سليمان القانوني

قضى الخليفة السلطان سليمان القانوني ستة وأربعين عاماً على قمة السلطة في الدولة الإسلامية، وبلغت في أثنائها الدولة قمة درجات القوة والسلطان؛ حيث اتسعت أرجاؤها على نحو لم تشهده من قبل، وبسطت سلطانها على كثير من دول العالم في قاراته الثلاث، وامتدت هيبتها فشملت العالم كله، وصارت سيدة العالم يخطب ودها الدول والممالك، وارتقت فيها النظم والقوانين التي تسيّر الحياة في دقة ونظام، دون أن تخالف الشريعة الإسلامية التي حرص الخليفة على احترامها والالتزام بها في كل أرجاء الدولة، وارتقت فيها الفنون والآداب، وازدهرت العمارة والبناء. يعتبر المؤرخون الغربيون هذا السلطان أحد أعظم الامراء على مر التاريخ لأن نطاق حكمه ضم الكثير من عواصم الحضارات الأخرى كأثينا وصوفيا وبغداد ودمشق وإسطنبول وبودابست وبلغراد والقاهرة وبوخارست وتبريز وغيرهم.

زوجته روكسلانا بطلة مسلسل (حريم السلطان) بعد خرقه لتقليد عثماني، تزوج سليمان فتاة روسية، روكسلان، والتي أصبحت مؤامراتها كملكة في الحاشية وتأثيرها على السلطان جعل منها مشهورة جداً. تولى ابنهما، سليم الثاني، خلافة سليمان بعد وفاته في 1566 بعد 46 سنة من الحكم[بحاجة لمصدر]

ملخص المسلسل

نيباهات جيري أدت دور السلطانة حفصة

يروي المسلسل التاريخي "حريم السلطان" قصة حياة السلطان سليمان القانوني الذي حكم الدولة العثمانية في فترتها الذهبية من سنة 1520 ميلادية وحتى وفاته سنة 1566 ميلادية . وهي قصة حياة السلطان سليمان القانوني الذي أوصل بحكمه الدولة العثمانية إلى ذروة مجدها. ويعتبر أهم حاكم في تاريخ الدولة العثمانية. تدور أحداث المسلسل التاريخي "حريم السلطان" خلال فترة القرن السادس عشر، ويستعرض الأحداث التي تجري في مقر حريم السلطان المعروف (بالحرملك السلطاني)، ويذكر ان السلطان قام بعلاقة حب جمعته مع إحدى الجاريات التي اصبحت لاحقاً زوجته وذات نفوذ وتأثير كبير على حياة السلطان والدولة العثمانية بأكملها. ويستهلّ المسلسل حلقاته الأولى بصعود السلطان سليمان صاحب الحق الشرعي إلى السلطة بعمر 26 عاماً، بعد أن وضع نصب عينيه هدف تأسيس امبراطورية أقوى من سلطة الإسكندر الكبير وأن يجعل من العثمانيين قوة لا تقهر، وليصبح خلال فترة حكمه التي دامت 46 عاماً، السلطان الشاب، والمحارب والحاكم الكبير، بعد تلقّيه نبأ تتويجه في حفلة صيد عام 1520 غير مدرك أنه سيحكم في ما بعد إقليماً يتجاوز أحلامه. وعند تنصيبه كحاكم للدولة العثمانية ترك زوجته (ماهيدفران) وابنه الصغير مصطفى وقصره في (مانيسا)، لينطلق بصحبة صديقه المقرّب ورفيقه إبراهيم للوصول إلى قصر توبكابي في العاصمة أستانا. وفي هذه الأثناء، أبحرت سفينة عثمانية إلى البحر الأسود لجلب النساء هدايا للقصر، من بينهن (آلكساندرا لا روسا)، ابنة كاهن أوكراني أرثوذكسي بيعت للقصر. والتي ستصبح في المستقبل (هُرم)، زوجة السلطان سليمان وستنجب منه سليم الذي سيتولى حكم الدولة العثمانية بعد وفاة أبيه عبر سلسلة من المكائد وسفك الدماء التي دفع ثمنها وزيره الكبير (إبراهيم باشا). إضافة إلى إعدامه لأحد أبنائه كي تستمر لعبة السلطة الدموية، حيث الغاية تبرّر الوسيلة وكل شيء يصبح مقبولاً من أجل أن تنتصر لعبة السياسة والسلطة.

خالد ارغنش السلطان سليمان

الجزء الأول

يفتتح المسلسل على مشهد سليمان و صديقه المملوك إبراهيم و نبأ وصوله لسدة الحكم، ثم على غزوة التتار في قرية في بولندا قتلت كل أهل الفتاة (ألكسندرا لا روسا) (التي أصبحت هُيام في النسخة العربية) التي تم سبيها مع صديقتها ماريا (غولنيهال) و ساقتها الأقدار لتصبح جارية في القصر. و لتصبح غايتها أن تصبح محضية السلطان و تنجب منه كي تصبح سلطانة تحكم العالم.

بعد ان اغمي عليها و هي تستقبل السلطان مع الجواري، استرعت اهتمامهُ فأتخذها جارية له و أسماها (هُيام)، ثم اسلمت. أما ماهدفران (ناهد دوران في النسخة العربية) زوجة السلطان و أم ابنه مصطفى فقد أدركتها الغيرة من هُرم لدرجة تعذيبها بالضرب المبرح، ما سبب كره السلطان لها. و في هذه الأثناء تذهب (فيكتوريا) للقسطنطينية بأسم (صادقة) للثأر من مقتل زوجها في احدى غزوات السلطان.

تحاول (ماهدفران) تسميم طعام (سليمان و هُرم) و هي حامل بأبنها (محمد) كي تتخلص منها لكنها تفشل و يزداد حنق السلطان عليها، الذي تنجب له (هيام) ابناً اسمه (محمد). يتم اتهام (هيام) بجريمة قتل قامت بها (فيكتوريا) و تنفى لكن (إبراهيم) يعرض عليها العودة لو توسلت بشكل مذل (لماهدفران)، فتقبل على مضض.

يتزوج (إبراهيم) من السلطانة (خديجة) أخت السلطان التي ستنجب له لاحقاً توأماً مختلفاً. تنجب (هُرم) ابنها (سليم) و تتركه مع صديقتها (غولنيهال) و تذهب مع السلطان في رحلة صيد يصطحب فيها (مصطفى) دون استدعاء ماهدفران. تندلع حرب أهلية.

وصل (ليو) خطيب هيام الأصلي البولندي قبل غزوة التتار اليها في القصر بعد ان امتهن الرسم لكن يكتشف (إبراهيم) أمرهما فعرض عليهما اما تناول السم أو أن يخبر السلطان بنفسه. اختارت (هيام) اطعام السم لخطيبها (هذا المشهد لم يعرض كاملاً في الدبلجة) لكن (فيكتوريا) في الأثناء تتجه نحو السلطان في الحديقة و بيدها خنجر تحت كوز الماء الذي طلبه.

الجزء الثاني

ترسل (ماهدفران) للسلطانة الوالدة رسالة (لليو) عن هُرم، العازمة حينها على الزواج من السلطان. فتقوم الوالدة بتدبير كمين لقتل هُرم اثناء نقلها لقصر آخر ينقذها (بالي بيك) منها، فيتزوجها السلطان. تعبر السلطانة الوالدة عن رفضها للزفاف الذي يخرق العرف العثماني، و يصاب (إبراهيم) بسهم مسموم. دبرت (هُرم) تلك العملية لكن دبر لنفس العملية و نفذها بشكل منفصل وزراء آخرون. ينجو إبراهيم بعد ان ذهب مع (نيجار، فريال بالدبلجة) للتداوي. أما (ماهدفران) فأقتحمت خلوة السلطان و الغيظ يمزقها و طلبت الانفصال عنه ثم بعد رفضه ذلك النفي، فنفاها لوحدها لقصر آدرنة لكن لحقها ابنها (مصطفى) بعد الحاح منه.

تتزوج (نيجار، فريال بالدبلجة) من (نصوح) لكن يتبين ان الزواج شكلي و أن (إبراهيم) سيتخذها له خليلة.

تستأنف أحداث المسلسل بعد سنوات بعودة (مصطفى) بعد بلوغه و يعشق جارية أرسلتها (هُرم) لتدس له السم. تتراجع الجارية في آخر لحظة لكن يراود أمه (ماهدفران) اليقين ان وعكته العابرة من دسائس (هُرم). تحمل الجارية منه بجنين و يقوم (مصطفى) بحمايتها من أمه، لكن تفضح (هُرم) أمرها للسلطانة الوالدة التي ترسل (داي) التي تقتل الجارية. تنتهز السلطانة الوالدة و (ماهدفران) الفرصة و تدعيان ترك المجال (لهُرم) لتولي امور الحريم إلى ان تدبران لها تمرداً من الجواري لقتلها ولكنها تنجو منه.

يوبخ السلطان عند عودته السلطانة الوالدة و (إبراهيم)، ثم يجبر (ماهدفران) على الاعتذار لهُرم بعد ان صفعتها. يغضب (مصطفى) و يذهب لأبيه و يقول له ان (هُرم) تتدخل كثيراً في شؤون القصر، لكن إبراهيم ينصحه بأن يكون أكثر حكمة في افعالهُ. يذهب (مصطفى) لمشاجرة (هُرم) ، و بعد ان منحه السلطان ادارة القصر، تتشاجر هي الأخرى مع السلطان و ترفض الكلام معه. لكن ابنها (جيهانكير) تظهر عليه علامات المرض و يصبح أحدباً ولن ينفع معه الطب. يصاب (السلطان سليمان) بنوبة قلبية و تفكر (ماهدفران) في فرص ابنها (مصطفى) في الحكم و تطلب من ابنها ان "يؤمن" ان اخوته لن ينافسوه لكنه يرفض، فتكلم (إبراهيم)، لكن الوالدة ترسل هُرم و ابناءها لسراي عائشة لحمايتهم من القتل، و يزداد حنق السلطان على (ماهدفران).

يذهب (مصطفى) لمانيسا و تعين الوالدة (نيجار، فريال بالدبلجة) لتتولى امر الحريم. سعياً من (هُرم) للانتقام من (إبراهيم)، ثقوم بأخفاء (نيجار) في قصر عائشة و تخبرها بالحقيقة، بمساعدة (غولساه) التي كادت تغتالها (ماهدفران). تلد (نيجار) ابنة (إبراهيم) لكن (عائشة، خديجة اخت السلطان بالدبلجة ) تقول لها ان ابنتها ماتت، و تتشاجر (عائشة مع إبراهيم) و يصل الخبر للوالدة التي تذهب (لسليمان) لأخباره كي يطرد (نيجار) لكن ملك الموت يقبض روحها فجأة و تتولى ماهد فران منصبها لكن تكيد لها هرام كي يمس بها متلبسة و هي تخنق جارية أخرى كما جرت عادتها. ينتهي الموسم و الكل يخفضون رؤوسهم لهُرم التي تولت أمور الحريم.

الجزء الثالث

بعد الجدل السياسي حول المسلسل، تقرر في البداية اختزال أحداث الجزء الثالث كي تشمل تتمة قصة (سليمان) التاريخية، كما هو واضح من بعض الومضات الاشهارية التي تصور مقتل (مصطفى). لكن تم التراجع عن اختزال الأحداث و لم تظهر تلك المشاهد في الجزء الثالث، ما يفتح المجال أمام موسم رابع قد يغطي تلك الأحداث.

ذهب (إبراهيم) إلى حملة في فارس، و تمكن من اصلاح علاقته مع زوجته (نيجار،فريال بالدبلجة) زوجته الثانية. تتمكن هُرم من انقاذ (نيجار) و تتفطن لمكان البنت التي اخفتها (عائشة، خديجة بالدبلجة) و قالت انها ولدت ميتة فأخبرت (إبراهيم) الذي دبر لها رسم زوجاً. يقنع (إبراهيم) (مصطفى) والي سنجق مانيسا و الذي له ابن من جاريته (فاطمة) يموت و تنتحر أمه حزناً، بالعدول عن زواجه بأبنة مزارع وقع في غرامها اسمها (هيلينا).

تظهر شخصية جديدة أضافها المخرج لأضفاء بعض الحماسة على المسلسل (مثل شخصية ليو) هي الجارية الفارسية (فيروزة) التي بلغت حريم السلطان و نالت اهتماماً متعاظماً من السلطان أثار غيظ (هُرم) و غيرتها، في حين سعى الحريم لحمايتها منها لتقويض سلطة (هُرم). أثناء شروعه في قتلها يتفطن (رستم) لوشم للصفويين على رقبتها فيعدل عن ذلك و يصل الخبر (لهُرم) و السلطان فيطردها من القصر.

تتواصل مكائد (إبراهيم) ضد (هُرم) و ينقم السلطان على (إبراهيم) فيرسل له من يقتله. تقسم (عائشة، خديجة بالدبلجة) على الانتقام لحبيبها بعد ان وبخت السلطان فأرسلت برفقة (ماهدفران) (مع انضمام السلطانة "شاه" أخت عائشة ضد (هُرم) لأطماعها في النفوذ و لعشقها لإبراهيم) (ديانا) الجارية لقتل (هُرم) لكنها لم تنجح و واصلت خدمتها.

دبرت (شاه) مكيدة (لهُرم) لايهامها بأن مصطفى قام بالانقلاب على أبيه، لكنها تختطف ابنيها الأصغرين و تتواجهان شخصياً وجهاً لوجه بضيعة مهجورة و تقول (شاه) (لهُرم) انها مجرد لعبة، و تعقد (هُرم) العزم على انهاء أمر (شاه) و تأمر ابنتها (ميهريماه، مريم بالدبلجة) الا تثق الا بها.

تستدرج (خديجة) (هُرم) لأحدى القصور بدعوى أن ابنتها هناك لكن ساحرة هناك تحاول تسليط السحر الأسود عليها لكن (هُرم) تنجو من التأثير و تتعافى فيما بعد بقراءة القرآن، و تهدد (عائشة، خديجة بالدبلجة) التي وبختها (شاه، اخت السلطان) التي لها خطة جديدة لأغتيال هُرم. تدبر (شاه) (لهُرم) قضية فساد مالي كي ينفيها السلطان لقصر آديرنه و تأمر (رستم) بعد ان استتب لها أمر الحريم أن يقتل (هُرم) عربون ولاءً لها. لكنه يرفض و يعرض على (هُرم) زواج ابنتها (مهيريماه) كي يدخل الديوان و السلطة. تقبل (هُرم) لكن ابنتها ترفض و يبلغ الطاعون آدرينه و يعصف بروح (مصطفى باشا) و (آياس باشا) ليبلغ (لطفي باشا) زوج (شاه) الوزارة الكبرى. تنجو (هُرم) بأعجوبة بعد ان بلغ طبيب أمر الطاعون للسلطان الذي أعاد (هُرم) على الفور. و في الأثناء أُكره السلطان أخته (خديجة) على الزواج من جديد.

تقبل (مهيريماه) الزواج من (رستم) على مضض لكن تدبر (شاه) لمنع الزواج بأغتياله، بمساعدة (لطفي و خديجة)، لكن ماهدفران تقترح نشر اشاعات عن مرضه. وتبوء الخطة بالفشل و تنجب ميهريماه ابنتها الأولى (عائشة). يقترح (لطفي) على السلطان ارسال أبنائه للسناجق.

تعود (نيجار، فريال بالدبلجة) بعد طلاقها من (رستم) للثأر من العائلة المالكة و تلتقي (شاه) التي تيسر لها هي و (عائش)ة سبل بلوغ قصر (رستم) كي تقتله هو و (هُرم)، لكن يدركها الجنون عند رؤية البنت و تختطفها. تتهم (هُرم) (شاه) و (عائشة) و يتمكن (رستم) من بلوغ (نيجار) مع الانكشارية و يسترد ابنته، لكن قبل ان يقتلها جواسيس (شاه) ترمي (نيجار) بنفسها من أعلى الهاوية.

أثناء حملته ضد الدعارة يتهم (لطفي) امرأة دون محاكمة أو شهود و بعد توسل منها كي تحاكم بشكل عادل أخبرته بالأقاويل حوله و علاقته مع زوجته فخالف القانون و أتى بسيخ حامي و نكل بها بأبشع نوع من التعذيب. وبخته زوجته (شاه) على فجوره فصفع السلطانة (شاه) التي طلقته ثم تراجعت عن اعدامه لتنفيه بعد تجريده من منصبه.

التقى (مصطفى) سفير النمسا من دون استشارة أبيه الذي بدأ قادة الجيش يخططون في المستقبل البعيد لعمل انقلاب عليه لصالح الأمير. لكن تلك الحادثة أدت لسقوطه من حضوة (جنة) السلطان و نفيه لسنجق أماسيا عوض مانيسا.

بعد انسحاب "مريم أوزرلي" الممثلة التركية من أداء دور (هُرم)، طرأ تغيير بسيط لتظهر الممثلة الجديدة "فاهيد غوردوم" في دور (هُرم) الكبيرة على خاتمة الجزء الثالث حيث بلغها خطاب كاذب في غياب السلطان ان ابنها (محمد) مريض ويحتضر فتم اختطافها و جن جنون السلطان الذي بحث عنها ولكن دون جدوى العثور عليها.

اتهمت (ميهريماه) كلاً من (شاه و خديجة و ماهدفران) بالوقوف وراء العملية (و كان الأمر بالفعل كذلك). باحت (خديجة) بحقدها على السلطان ثم اعترفت لاحقاً له و هي تموت بالسم الذي تجرعته. دبرت (ماهدفران) خططاً متعددة لقتل ابن (هُرم) (محمد) كُللت أخيراً بالنجاح. أما السلطانة (شاه) فجردتها (ميهريماه) من ثروتها و نفتها مع الدراويش الزاهدين التي تولت أمر الحريم و عثرت على الأدلة على تورط عمتها في الأمر. أما (هُرم) فعثر عليها في النهاية بعد عدة سنوات (م تأدية ممثلة جديدة للدور) و عادت للسلطان.[3]

الجزء الرابع

يواصل كل من (هُرم و رستم) دسائسهما ضد (مصطفى) الذي بدأ يعلوه الشك من عدم رضا أبيه عنه رغم شعبيته لدى العامة (نظراً لشبهه بجده سليم الأول). تظهر جارية جديدة من (البندقية) تدعى (سيسيليا) لم تعد تطيق الذل بعد حياتها السابقة مع النبلاء فتحاول الإنتحار. لكن (سليم) ينقذها و يقعان في الحب و يبدأ حلمها أن تكون هي الأخرى سلطانة في السنجق، و سرعان ما تصطدم برفض (هُرم). يهب (السلطان سليمان) ابنه (سليم) سنجق مانيسا وسط ذهول و استنكار (ماهدفران) و (مصطفى) و محظيته الحامل القلقة و الشعب الذي يعتقد بجدارة هذا الأخير. كما يثير هذا غيظ (بيازيد) الذي ظن انه بعد هداياه (لميهريماه و هُرم و عائلته) ان اباه لم يعد يكن له الحب.

(هُرم)، باحثة عن زوجة لابنها (سليم)، تلتقي (سيسيليا) من جديد و بعد نقاش ساخن تقر بجدارتها و تهبها له بعد تغيير اسمها ليصبح (نوربانو). لكنها ترسل من يقضي على (مصطفى). تقتل محظيته و ابنها لكنه ينجو بأعجوبة بفضل تدخل شخص مجهول تكشف الأحداث التالية من يكون، و يتعهد انه طالما طرده ابوه من "جنته"، فسيبني "جنة" جديدة لنفسه. تتواصل منافسة و غيرة (بيازيد و سليم) على رضا أبيهما.

تمرض (هُرم) و تكتشف أنها اصبحت عاقراً لا تنجب أبداً، لكنها قررت كتم السر. السلطانة فاطمة تجلب للقصر ابنة السلطانة (خديجة،اخت السلطان سُليمان) (هوري جيهان) التي يسقط (الامير بايزيد) في حبها لاحقاً لكن السلطان لا يرضى بهذا، و تتواصل المؤامرات ضد (هُرم) بطلب من (مصطفى) الغاضب الذي اقسم ان ينتقم منها. فتقوم (السلطانة فاطمة، اخت السلطان سُليمان) بأرسال جارية جديدة (للسلطان سليمان). يجن جنون (هُرم) و تقوم بالصراخ بطريقة متوترة و عصبية على (رستم) و تنعته بالفاشل الأخرق الذي لا يصلح للقيام بالأمور. ثم يتزوج (مصطفى) بالسر من جديد.

(فاليريا، يصبح اسمها لاحقاً نازنين)، خادمة (سيسيليا، يصبح لاحقاً اسمها نوربانو) السابقة تصبح جارية (سليمان) و تنجب له بنتاً، (سيسيليا،) تصبح السلطانة (نوربانو) و تنجب اميراً سماه السلطان سُليمان (مُراد). يذهب (السلطان سُليمان و فاليريا) لتسمية ابن (سليم) لكنه يباغت ابنه و هو تحت تأثير الخُمرة فيلعن اليوم الذي أنجبه فيه و يدفعه غاضباً ثم يعود من حيث أتى في حالة نفسية متأزمة و محبطة. و تأتي المفاجأة الصاعقة عندما ترسل (هُرم) من يغتال (فاليريا) و ينجح بالفعل في ذلك. يقرر (بايزيد) الزواج من حبيبته (هوري جيهان) تحت ستار الخفاء.

يرسل أحد قواد (مصطفى) من يغتال (هُرم) لكنها تنجو ايضاً و تصاب بدلاً عنها (عفيفة خاتون) اصابة قاتلة، لكنها تتمكن من اخبارها ان السلطان سُليمان عاد مريضاً جداً من غزوته. يظن الكل ان السلطان العجوز سيموت و سيخلفه (مصطفى)، لكنه لم يمت بعد، و اخذ ينادي (مصطفى). ارسلت (هُرم) و (رستم) من يأتي له (بمصطفى) (طبعاً دبروا له في طريقهُ للقصر محاولة اغتيال صغيرة نجا منها) .. طلبت (هُرم) من (مصطفى) ان يعود لها بأبنها (سليم) المهدد بالموت في انتظار اعتلاء (بايزيد) (الولي السابق للعهد) العرش، فيلبي لها ذلك، لكن السلطانة الغادرة تفبرك له هي و (رستم) رسالة مزيفة يزعمون انها من مراسلة له مع ملك الفرس (تاهماسب) يتحدث فيها عن اعتلاءه العرش و إعدام السلطان سُليمان و شرب دمه. يرى السلطان سُليمان الختم على الرسالة فيصدق الكذبة و يدعو ابنه (مصطفى) لخيمته و يشاهد و هو جالس عملية اعدام وخنق ابنه (مصطفى) ، كما قام على سبيل الاحتياط بذبح حفيده من (مصطفى) أيضا اكمالاً لجميله. لكن الانكشارية اقسمو بالثأر (لمصطفى) فقام السلطان سُليمان بطرد (رستم) لاسكاتهم. و بعد بضعة اسابيع استيقظ ضمير السلطان سُليمان و بدأ يعذبه قليلاً. يموت (جيهانكير) بعد موت أخيه (مصطفى) بسكتة قلبية في ظروف مريبة و يقال أن ذلك بسبب حزنه على أخيه. تأتي (ماهدفران) و زوجة ابنها (ميهرونيسا) للحريم امام الجميع و تقول الزوجة (لهُرم) "شتائي انتهى لكن شتائك بدأ للتو"، و تقوم تتويجاً لجرائم القتل بذبح نفسها من الوريد للوريد لتعكير مزاج جواري الحريم. أما (ماهدفران) فتقرر أن تفلس نفسها من أجل بناء قبر إبنها(مصطفى) القتيل، و هي بدورها تموت في الأحداث التاريخية أيضاً. أما زوج السلطانة (فاطمة) الذي صار لتوه وزيراً أعظم، فيقوم السلطان سُليمان أيضاً، بمواصلة نهجه الاصلاحي، بقتله هو الآخر بناء على شبهة. فتقرر (فاطمة) أن تقتل (هُرم)، و يتدخل السلطان شخصياً في الوقت المناسب لانقاذها من الموت المحقق و يفكر في قتلها، لكنه في النهاية يكتفي بأن يقرر طرد (فاطمة) من القصر للأبد، بعد أن تعب من كل ذلك القتل.

و في تطور مفاجئ للأحداث، تحصل جريمة قتل أخرى أثناء مبارزة ترتكبها في حق (نوربانو)، تكتشف (هُرم، هُويام بالدبلجة) لكن نوربانو تهددها كي لا تبوح بذلك، و تقرر (هُرم) انهاء الحرب، فيكون قتل (نوربانو) هو أول شيء تقوم به بعد ذلك (لكنها تفشل). ترسل (نوربانو) جارية (لبايزيد) كي تقتله (بالسم نظراً لضعف الامكانيات المادية). يكيد (بايزيد) (لسليم) في لحظة ضعف مؤامرة للتخلص منه و يذهبون لقتله. تكتشف (هُرم) في اثناء ذلك أنها مريضة بمرض سيقتلها.

و فجأة! تأتي امرأة مجهولة تماما لا علاقة لها بالقصة اسمها (دافني) و تدخل حريم (بيازيد)، و مع مرور الوقت تنال حضوته كجاريته المفضلة. و بالطبع، كما جرت عليه العادة، تحاول قتله، مستعملة سم الزرنيخ الفتاك هذه المرة. تكتشف (أتماكا) الخطة قبل فوات الأوان و تشرع في قتلها لكن تتوقف عندما ترى أنها حامل. (ديفني) تقول أن (نوربانو) هي التي أمرتها بقتل (بيازيد) لأنها احتجزت لها أختها و ستقتلها ذبحا في العيد إن لم تطع أوامرها التي أتت ردا على محاولة (هرم/هيام) سابقا قتلها في عشية يوم مشمس على سبيل الترفيه. (بيازيد) يصاب بانهيار عصبي و يبدأ بكسر الأواني و تمزيق الستائر من فرط غضبه و يقوم في اثناء ذلك بكتابة رسالة إلى أبيه السلطان (سليمان) قرر فيها لسبب ما أن يثلب فيها أخاه (سليم) و يقول كلاما يشوه سمعته، لأسباب عجز عن تفسيرها المؤرخون في كتب التاريخ. و في نوبة سكر، يتوجه (بيازيد) مع ثلة من البلطجية من العامة و سجانين و جنود مشاة و جلادي مشانق، إلى رباط (مانيسا) حيث يتحصن أخوه و إبن أمه (سليم)، لكي "يحاسب". يقوم (سليم) بعمل حركة تدل على عدم الاحترام في الاتجاه التقريبي ل (بيازيد) و يعلنان بعدها الحرب المفتوحة على بعضهما على بركة الله. يهز الحماس لفكرة جريمة قتل جديدة السلطانة (هيام) التي لم يمنعها فراش المرض أن تدلي بدلوها هي الأخرى و تصب الزيت على النار قائلة أنها تفضل أن يكون (بيازيد) هو الذي يقتل أخاه ميتة شنيعة و يصعد ممسكا برأسه المقطوع ليتولى عرش الدولة العثمانية. و تحرص أن يكون رأيها معلنا قدر الامكان، عاقدة ما هو أشبه بندوة صحفية بحضور (ميهرماه) و (رستم) و هما يؤيدان قرارها و يصفقان وراءها و أمارات الشر تتقد من أعينهم. لكن تأتي الصدمة و يتبين للمشاهد أن (هيام) لاحقا في خلوتها في الليل استيقظت فجأة غريزة أمومتها و قالت في لحظة ضعف أنها لا تستطيع ان تختار و أنها... لا تريد أن يقتل أي واحد الآخر. يتدخل (ملك الموت) و يقتل (هيام) أخيرا.

يسعى (رسم) و (ميهرماه) إلى مؤازرة (بيازيد) في سعيه لولاية العهد. لكن الرحيل الذي طال انتظاره للسلطانة (هيام) سبب ارتخاء في الوازع الأخلاقي لكليهما، حيث ذهب (رستم) يزني مع امرأة أخرى، و (ميهرماه) بدأت تقيم علاقة حب مع نكرة اسمه (بيدرو). يتفطن (سليم) أن (رستم) زاني فيلفت نظره أنه يمتلك المعلومة، فيدب الرعب و الاسهال إلى (رستم) و يصبح (رستم) في صف (سليم)، الذي انضم اليه أبوه (سليمان) في حرب طاحنة على (بيازيد) راح فيها آلاف القتلى، و توجت بعملية قتل مشتركة بين الأب السفاح و ابنه لقتل (بيازيد) و قتل أطفاله ذبحا و طعنا و تمزيقا لأشلاء. تشاهد (دافني) المشهد من بعيد و لا تريد أن تفوت عليها فرصة المشاركة، فتقوم بقتل ابنها و قتل نفسها انتحارا كي تعكر مزاج (نوربانو) و تفوت عليها فرصة أن تقتلها هي نفسها.. و نتيجة لذلك، تمزق (نوربانو) بعض المناديل القماشية غضبا و تتحرك أصابعها بطريقة متوترة.

لكن قبل هذا بقليل، و بمباركة من (بيازيد)، في ظل الاحتقار المتزايد لدرجات مهولة الذي تكنه (ميهرماه) ل (رستم)، نأتي له (أتماكا) و تقتله، و لكن يتكتم على الأمر و يعلن أنه مات ميتة غامضة و (المرض) أتاه في نومه و قتله. يصبح سميز علي باشا الصدر الأعظم. (سليم) يهرم و يصاب بنوبة اكتئاب حادة تكاد تقتله، و تأتيه (ميهرماه) و تقول له أنه قاتل أخيه و أنها قتلت حبها له، فيهددها عبر حركات الشروع في قتلها، فتقول له أنها السلطانة الوالدة له، فيتصالحان لكن (ميهرماه) تواصل التفكير من جانبها في طريقة قتل (سليم) في أول لحظة ضعف عند كبره كي يليه ابنه الأكبر، الذي تهب نفسها لتقوية مكانته على سبيل الاحتياط. (سليمان) الهرم ذهب لحربه الكبيرة الأخيرة فربحها لكنه عاد منهكا للمعسكر و احساس يقول له أنه سيقتل في ظرف 24 ساعة. ينام (سليمان) و يفكر في (إبراهيم) و يعجز عن تذكر كل جرائمه السابقة فلا يفكر في شيء. و يتدخل (ملك الموت) و يقتل (سليمان)، و ينال (سليم) لقب السلطان الذي كان مهووسا به. و ينتهي المسلسل نهاية تعيسة لكن سعيدة لكن تعيسة في نفس الوقت.

البطولة

تمّ اختيار الممثلة الألمانية من أصل تركي مريم اوزرلي لأنها تعتبر الأقرب من حيث الشكل للسلطانة الحقيقية، كما أنها تتقن لغات عديدة، ضرورية لتجسيد الدور. كما تطلّ الممثلة التركية نور فتاح اوغلو التي عرفت بأسم بيسان في مسلسل العشق الممنوع من خلال المسلسل في دور زوجة السلطان الرسمية وهي شركسية وام ابنه مصطفى. هذا ويجسّد الممثل التركي خالد ارغنش وكان قد أطلّ خالد بدور البطولة في المسلسل التركي عليا بدور السلطان سُليمان القانوني. وهو من مواليد 30 أبريل عام 1970 في اسطنبول. كما تمّ اختيار نيباهات جيري المعروفة بأسم فيروز خانم في العشق الممنوع لتجسّد دور السلطانة والدة السلطان. وهذا المسلسل أيضاً يظهر السلطان سُليمان وكأنه إنسان عاطفي فقط وعاطفته تغلب عقله في بعض الأحيان بينما السلطان سُليمان القانوني الذي كان من أقوى السلاطين العثمانيين يتمتع بعقل مؤمن لايمكن ان يكون كما جسده كاتب النص في المسلسل.

دبلجة المسلسل

تكفلت شركة ABC -ARABIC الزينيDUBBING بإعداد ودبلجة المسلسل التركي حريم السلطان. وهذه الشركة هي معروفة بأداء الدوبلاج كثيراً. أما حقوق التوزيع في العالم العربي فهي ملك مؤسسة دبي للإعلام.

لم يتم تغيير أسماء الدول والمدن والأماكن في المسلسل لسببين حسب قول الشركة المدبلجة. الأول أن أسماء المدن والمناطق بات معروفاً الآن. وثانياً، مسلسل حريم السلطان هو مسلسل تاريخي، لهذا لم يستطع الكاتب تغيير أسماء القصور أو حتى المعارك. ومن هنا فإن الدوبلاج حافظ على أسماء البلدان التركية ليست في هذا المسلسل فقط، بل في جميع المسلسلات. ولهذا يعود الفضل في معرفة الشعب العربي بالمناطق التركية.

كعادة دبلجة المسلسلات التركية، ورغم أنه مسلسل تاريخي وشخصيات المسلسل كانت حقيقية، ولكن تمت دبلجة بعض أسماء شخصيات المسلسل، نظراً لصعوبة نطق أسماء الشخصيات الأصلية مثل الجارية التي احبها السلطان التي كان اسمها الأصلي ألكسندرا (حافظت عليه الدبلجة) وعندما أسلمت وغيرت اسمها إلى "هُّرم" (المعروفة بأسم "روكسلان" عند الغربيين) أو كما يقولها العرب "خُّوريم" تم دبلجة الاسم إلى هُيام. أما زوجة السلطان الأولى "ماهدفران" تحولت إلى ناهد دوران والكثير من الشخصيات تم تغير اسماءها.

الشخصية العربية الشخصية التركية الممثل مؤدي الصوت العربي معلومات عن الشخصية
السلطان سُليمان السلطان سُليمان
I. Süleyman
خالد ارغنش خالد القيش السلطان العثماني سُليمان القانوني.
السلطانة هُيام السلطانة خُرَّم (أو هُّرم)
Hürrem Sultan
مريم أوزرلي لمى إبراهيم جارية روسية أصبحت زوجة السلطان سُليمان لديها أحلام للاستحواذ على مشاعره لبلوغ مقاليد الأمور.
إبراهيم البرغلي إبراهيم باشا البرغلي
Pargalı İbrahim Paşa
اوكان يالبيك عاصم حواط مملوك من أصدقاء السلطان وأصبح بين ليلة وضحاها وزير السلطان وصهره و هو عدو لدود لهُيام.
السلطانة الأم السلطانة عائشة حفصة
Ayşe Hafsa Sultan
نيباهات جيري فيلدا سمور ام السلطان سُليمان.
دُرة خانوم دايه خاتون
Daye Hatun
سلمى كشيك
Selma Keçik
وفاء موصللي رئيسة الخدم

كتب عن المسلسل

  • حريم السلطان من عصر الجواري إلى عصر الهوانم ل سمير فراج ىابن الشاطئ.

طاقم العمل في النسخة العربية

  • هندسة الصوت: عمرو أيمن السمكري
  • المكساج: منار السمكري
  • المونتاج: بشر فيصل قهوجي
  • الإعداد: سامي خويص وسعاد الخطيب
  • الترجمة: غزال يشيل أوغلو
  • مساعد المخرج: سمر خليل وصفاء عوض
  • إدارة عمليات الإنتاج: غلن كلاك ومارغريت كلاك
  • الإشراف الفني: رجاء خليل الأتاسي
  • الإشراف التقني: منار أيمن السمكري
  • الإشراف العام: عدنان حمزة

أبطال المسلسل

اسم الممثل الدور الشرح
خالد ارغنش سُليمان القانوني السلطان العاشر من السلاطين العثمانيين.
مريم أوزرلي هُيام أو روكسلانا أو هُّرم الزوجة الثانية التي انجبت للسلطان خمسة اطفال.
نور فتاح اوغلو ناهد دوران الزوجة الأولى للسلطان التي انجبت له مصطفى الابن الأول.
نيباهات جيري عائشة حفصة سلطان أم السلطان سُليمان وزوجة السلطان سليم الأول.
اوكان يالبيك إبراهيم باشا الفرنجي الصدر الاعظم (الوزير الاعظم).
سلمى ارجيك السلطانة خديجة اخت السلطان سُليمان.
فيليز احمد فريال خانم مسؤولة الخدم وزوجة إبراهيم باشا لاحقاً ومسؤولة الحرملك.
سلمى كشيك ست دُرة خادمة السلطانة الأم ومسؤولة الحرملك.
الأب اوكين كليمنت السابع بابا الفاتيكان في تلك الفترة.
نهال بيوكاتشج "كوثر" خادمة ماهدفران (ناهد دوران).
سليم باركتار سُمبل آغا آغا الحريم.
فاتح آل نصوح السلاحي رسام, ومنمنم (فسيفساء).
محمد قونسار الأمير شاه زاده مصطفى أكبر أبناء السلطان سُليمان القانوني.
بوراك أوزشيفيت بالي بيك اوغلو قائد مغوار.
تونجيل كورتيز القاضي محمد أبو السعود الافندي القاضي المدني ثم العسكري لاحقاً.
بلين كارهان الاميرة مريم ((ميهريماه)) ابنة السلطان سُليمان و السلطانة هُيام.
أراس بولوط إينيملي الامير ((شاه زاده بايزيد)) ابن السلطان سُليمان و السلطانة هُيام. انجين اوزتورك الامير ((شاه زاده سليم) ابن السلطان سُليمان و السلطانة هُيام.

التوزيع في جميع أنحاء العالم

الدولة العنوان المحلي الشبكة البث الأول الوقت
علم تركيا تركيا Muhteşem Yüzyıl شو تيفي (الجزء 1 و2)
ستار تيفي (الجزء 3 و4)
1 يناير 2011 20:00
Flag of the Arab League.svgالعالم العربي حريم السلطان شبكة أوربت شوتايم
تلفزيون دبي
13 ديسمبر 2011 20:00
علم أفغانستان أفغانستان حرم سلطان 1TV غشت 2012 ؟
علم ألبانيا ألبانيا Sulltani - Shekulli Madhështor ألبانيان سكرين ديسمبر 2011 20:00
علم أذربيجان أذربيجان Möhtəşəm əsr ليدر تيفي ديسمبر 2011 20:10
علم البوسنة والهرسك البوسنة والهرسك ؟ تلفزيون أو بي إن 22 أغسطس 2012 20:00
علم بلغاريا بلغاريا Великолепният век تيفي 7 7 سبتمبر 2012 20:30
علم تشيلي تشيلي El Sultán كنال 13 14 ديسمبر 2014 23:00
علم الصين الصين ؟ تلفزيون الصين المركزي سبتمبر 2013 ؟
علم كرواتيا كرواتيا Sulejman veličanstveni تلفزيون إر تي إل 22 أغسطس 2012 19:00
علم قبرص قبرص ؟ أنتينا سبتمبر 2012 21:30
علم التشيك التشيك Velkolepé století تيفي باراندوف 17 ديسمبر 2011 20:00
علم مصر مصر حريم السلطان إم بي سي مصر
الحياة
نوفمبر 2011 ؟
علم إستونيا إستونيا Sajandi armastus كنال 2 1 سبتمبر 2013 19:35 أو 20:35
علم فرنسا فرنسا ؟ فرنسا 2 شتنبر 2012 20:00
علم اليونان اليونان Σουλεϊμάν ο Μεγαλοπρεπής أنتينا 28 أغسطس 2012 (الأجزاء 3a،2،1)
21 أكتوبر 2013 (الجزء 3b)
10 يونيو 2014 (الجزء 4)
21:30 (الأجزاء 1،2،3)
22:15 (الجزء 4)
علم جورجيا جورجيا დიდებული საუკუნე مايسترو تيفي سبتمبر 2013 21:45
علم المجر المجر Szulejmán إر تي إل كلوب 4 يناير 2013 21:30
علم إندونيسيا إندونيسيا Abad Kejayaan/King Suleiman إي إن تيفي 22 ديسمبر 2014 21:30
علم إيران إيران حريم سلطان جيم تيفي سبتمبر 2012 22:00
علم إسرائيل إسرائيل הסולטאן إسرائيل بلوس ديسمبر 2013 19:00
علم إيطاليا إيطاليا Il secolo Magnifico بابل تيفي يونيو 2013 ؟
علم كازاخستان كازاخستان Сүлеймен сұлтан وكالة خبر 15 مارس 2012 ؟
علم قرغيزستان قرغيزستان Даңазалуу доор تلفزيون قرغيزيا 15 مارس 2012 ؟
Flag of Kosovo.svg جمهورية كوسوفو ؟ إرتيفي 21 يناير 2012 20:00
علم ليتوانيا ليتوانيا Didingas amžius إل إن كا 7 سبتمبر 2013 15:00
علم جمهورية مقدونيا جمهورية مقدونيا Величествениот султан كنال 5 12 ديسمبر 2011 21:00
علم المغرب المغرب حريم السلطان مدي 1 تي في ديسمبر 2011 ؟
علم الجبل الأسود الجبل الأسود Sulejman Veličanstveni بيرفا تيفي
راديو وتلفزيون مونتينيغرو
مارس 2012
11 أكتوبر 2013
20:00
20:05
علم باكستان باكستان میرا سلطان جيو كهاني 10 ماي 2013
27 يناير 2015
21:00
علم بولندا بولندا Wspaniałe stulecie تي في بي 1 6 أكتوبر 2014 15:45
علم رومانيا رومانيا Süleyman Magnificul كنال دي رومانيا 4 سبتمبر 2012 20:00
علم روسيا روسيا Великолепный век دوماشني 9 يناير 2012 21:00
علم صربيا صربيا Süleyman Magnificul تلفزيون صربيا الأول
بي92
نوفا إر إس
بينك
9 فبراير 2012
1 سبتمبر 2013
17 سبتمبر 2013
19 سبتمبر 2014
20:20
19:05 20:00
20:00
علم سلوفاكيا سلوفاكيا Sultán تيفي دوما 15 ديسمبر 2011 20:30
علم سلوفينيا سلوفينيا Sulejman Veličastni بلانيت تيفي 5 مارس 2013 12:50
علم إسبانيا إسبانيا ؟ 1+1 7 يوليوز 2014 21:32
علم تونس تونس حريم السلطان نسمة (قناة)(الجزء 1 و2 و3 و4) أبريل 2013 21:10
علم أوكرانيا أوكرانيا ؟ 1+1 3 أكتوبر 2012 17:15
علم الولايات المتحدة الولايات المتحدة Suleimán - El Gran sultán موندوفوكس 1 يوليوز 2014 20:00



مصادر و مراجع

  1. ^ عهد سليمان القانوني- موقع قصة الإسلام
  2. ^ رفض دعوى قضائية ضد حريم السلطان بتركيا- موقع قصة الإسلام
  3. ^ مقال الويكيبيديا الإنكليزي.