جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل
| جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ ۱۹۴۸ فلسطین و درگیری اسرائیل و اعراب | |||||||||
کاپیتان آبراهام عدن در حال برافراشتن پرچم مرکب در ایلات به نشانهٔ پایان جنگ | |||||||||
| |||||||||
| طرفهای درگیر | |||||||||
|
پیش از ۲۶ مهٔ ۱۹۴۸:
پس از ۲۶ مهٔ ۱۹۴۸: داوطلبان خارجی: ماهال |
نامنظمها: | ||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
|
|
| ||||||||
| قوا | |||||||||
|
اسرائیل: ۲۹٬۶۷۷ (ابتدایی) ۱۱۷٬۵۰۰ (پایانی)[یادداشت ۱] |
مصر: ۱۰٬۰۰۰ در ابتدا، افزایش تا ۲۰٬۰۰۰ اردن: ۷٬۵۰۰–۱۰٬۰۰۰[۱۰][۱۱] عراق: ۲٬۰۰۰ در ابتدا،[۱۰] افزایش به ۱۵٬۰۰۰–۱۸٬۰۰۰ سوریه: ۲٬۵۰۰۰–۵٬۰۰۰[۱۰] لبنان: ۴۳۶[۱۲] عربستان سعودی: ۸۰۰–۱٬۲۰۰ (فرماندهی مصر) یمن: ۳۰۰ ارتش آزادیبخش عرب: ۳٬۵۰۰–۶٬۰۰۰ مجموع: ۱۳٬۰۰۰ (ابتدایی) ۵۱٬۰۰۰ (حداقل) ۶۳٬۵۰۰ (حداکثر)[یادداشت ۲] | ||||||||
| تلفات و خسارات | |||||||||
| ۶٬۳۷۳ کشته (حدود ۴٬۰۰۰ نظامی و ۲٬۴۰۰ غیرنظامی)[۱۳] |
ارتش اعراب: ۳٬۷۰۰–۷٬۰۰۰ کشته اعراب فلسطینی: ۳٬۰۰۰–۱۳٬۰۰۰ کشته (نظامی و غیرنظامی)[۱۴][۱۵] | ||||||||
جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل که با نام جنگ اول اعراب و اسرائیل نیز شناخته میشود، دومین و آخرین مرحله از جنگ ۱۹۴۹–۱۹۴۷ فلسطین و اسرائیل بود. این جنگ در نیمهشب ۱۴ مهٔ ۱۹۴۸ و با اعلام استقلال اسرائیل، پایان قیمومت بریتانیا بر فلسطین و ورود ائتلاف نظامی کشورهای عرب به خاک فلسطین تحت قیمومت بریتانیا در سحرگاه روز بعدی آغاز شد. پایان رسمی این جنگ با توافق صلح ۱۹۴۹ و تعریف خط سبز صورت پذیرفت.
به دنبال انتشار بیانیه بالفور در ۱۹۱۷ و شکلگیری قیمومت بریتانیا بر فلسطین در ۱۹۲۰ و در چارچوب مهاجرت دستهجمعی یهودیان اروپا به فلسطین، تنشها و درگیریهایی میان اعراب، یهودیان و بریتانیاییها وجود داشت. هم اعراب و هم یهودیان از سیاستهای بریتانیا ناراضی بودند. نیروهای مخالف عرب شورش اعراب در فلسطین (۱۹۳۹–۱۹۳۶) را رقم زدند و نیروهای مخالف یهودی نیز بین سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷، علیه نیروهای بریتانیایی شورش کردند.
یک روز بعد از تصویب طرح سازمان ملل برای تقسیم فلسطین در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، جنگ داخلی آغاز شد؛ طرح سازمان ملل این سرزمین را به سه قسمت شامل یک کشور عرب، یک کشور یهودی و سرزمین مستقل بینالمللی شامل اورشلیم و بیتلحم تقسیم میکرد. نیروهای یهودی بعد از اجرای نقشه دالت در آوریل ۱۹۴۸، سرزمینهایی را برای تأسیس کشور اسرائیل را تصرف کرده بودند و در ۱۴ مهٔ ۱۹۴۸، اسرائیل اعلام استقلال کرد.[۱۶] به دنبال پایان قیمومت بریتانیا و در سحرگاه بعدی، نیروهای مصر، اردن، سوریه و همچنین نیروهایی از عراق وارد فلسطین شدند.[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰] نیروهای عرب کنترل مناطق عربنشین را به دست گرفتند و به نیروهای اسرائیلی و چندین شهرک یهودینشین حمله کردند.[۲۱][۲۲][۲۳] این نبرد حدوداً ۱۰ ماهه در سرزمینهای فلسطین تحت قیمومت، شبهجزیره سینا و جنوب لبنان ادامه داشت و در چندین نوبت نیز به خاطر آتشبس متوقف شد.[۲۴]
در نتیجهٔ این جنگ، اسرائیل کنترل تمامی نواحیای که در طرح سازمان ملل برای یهودیان در نظر گرفته شده بود را به دست آورد و به علاوه ۶۰ درصد از بخشی که برای اعراب در نظر گرفته شده بود را نیز تصرف کرد. اسرائیل همچنین کنترل اورشلیم غربی را به دست گرفت. اردن کنترل اورشلیم شرقی و سرزمینی که بعداً به کرانه باختری معروف شد را در دست گرفت و یک سال بعد آنجا را به کشور خود الحاق کرد. مصر نیز سرزمینی را که بعداً به نام نوار غزه معروف شد، اشغال کرد.
پیشینه
[ویرایش | اشتراکگذاری]از زمان بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷ و ایجاد قیمومیت بریتانیا بر فلسطین در سال ۱۹۲۰، و در زمینه صهیونیسم و مهاجرت گسترده یهودیان اروپایی به فلسطین، تنش و درگیری بین اعراب، یهودیان و بریتانیا وجود داشته است. سیاستهای بریتانیا هم اعراب و هم یهودیان را ناراضی میکرد. در سال ۱۹۲۰، رهبران عرب از بریتانیا بسیار ناامید بودند. در سال ۱۹۱۶، فرمانده کل قوا بریتانیا در قاهره با امیر مکه توافقی کرده بود: اگر اعراب علیه امپراتوری عثمانی شورش کنند، بریتانیا به آنها سلاح و پول میدهد و از تشکیل یک دولت مستقل عربی حمایت میکند. حدود ۳۰۰۰۰ تفنگ قدیمی و مقدار کمی سلاح مدرن توسط بریتانیاییها تأمین شد و منطقه بسیار وسیعی از دریای سرخ تا دمشق فتح شد.
بریتانیا از وعده خود مبنی بر تشکیل یک کشور مستقل عربی عقبنشینی کرد. در سال ۱۹۲۰، بریتانیا به نیروهای فرانسوی اجازه داد تا به پادشاهی عربی سوریه حمله کنند، ارتش آن را در هم بشکنند و دولت آن را سرنگون کنند. مخالفت اعراب به شورش اعراب در فلسطین در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ تبدیل شد، در حالی که مخالفت یهودیان به شورش یهودیان در فلسطین در سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ تبدیل شد. در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامهای را تصویب کرد که تصویب و اجرای طرحی برای تقسیم فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا به دو کشور، یکی عربی و دیگری یهودی، و شهر اورشلیم را توصیه میکرد.
اعتراضات در قاهره، مصر علیه طرح تقسیم سازمان ملل، دسامبر ۱۹۴۷ قطعنامه مجمع عمومی در مورد تقسیم با شادی فراوان در جوامع یهودی و خشم گسترده در جهان عرب روبرو شد. در فلسطین، خشونت تقریباً بلافاصله فوران کرد و به یک چرخه انتقامجویی و تلافیجویی متقابل دامن زد. بریتانیاییها از مداخله خودداری کردند، زیرا تنشها به یک درگیری سطح پایین تبدیل شد که به سرعت به یک جنگ داخلی تمام عیار تبدیل شد.
از ژانویه به بعد، عملیاتها به طور فزایندهای نظامی شدند و تعدادی از هنگهای ارتش آزادیبخش عرب در داخل فلسطین، که هر کدام در بخشهای متمایزی در اطراف شهرهای ساحلی مختلف فعال بودند، مداخله کردند. آنها حضور خود را در جلیل و سامره تثبیت کردند. عبدالقادر حسینی با چند صد نفر از ارتش جنگ مقدس از مصر آمد. حسینی با جذب چند هزار داوطلب، محاصره ۱۰۰۰۰۰ ساکن یهودی اورشلیم را سازماندهی کرد.
برای مقابله با این، مقامات یهشو سعی کردند کاروانهایی متشکل از حداکثر ۱۰۰ خودروی زرهی به شهر تحویل دهند، اما با افزایش تعداد تلفات کاروانهای امدادی، این عملیات بیش از پیش غیرعملی شد. تا ماه مارس، تاکتیک الحسینی نتیجه داد. تقریباً تمام خودروهای زرهی هاگانا نابود شده بود، محاصره به طور کامل برقرار بود و صدها نفر از اعضای هاگانا که سعی در رساندن آذوقه به شهر داشتند، کشته شدند. وضعیت ساکنان شهرکهای یهودینشین در نقبِ بسیار دورافتاده و شمال جلیل حتی بحرانیتر بود.
در حالی که به جمعیت یهودیان دستور اکید داده شده بود که به هر قیمتی در همه جا مواضع خود را حفظ کنند، جمعیت عرب بیشتر تحت تأثیر شرایط عمومی ناامنی قرار گرفتند که کشور در معرض آن قرار داشت. تا ۱۰۰۰۰۰ عرب، از طبقات بالای شهری و متوسط در حیفا، یافا و اورشلیم یا مناطق تحت سلطه یهودیان، به خارج از کشور یا به مراکز عربی در شرق منتقل شدند.
این وضعیت باعث شد آمریکا حمایت خود را از طرح تقسیم فلسطین پس بگیرد و اتحادیه عرب را تشویق کرد که باور کند اعراب فلسطینی، که توسط ارتش آزادیبخش عرب تقویت شده بودند، میتوانند به این طرح پایان دهند. با این حال، بریتانیا در ۷ فوریه ۱۹۴۸ تصمیم گرفت از الحاق بخش عربی فلسطین به ماوراء اردن حمایت کند.
اگرچه تردیدهایی در میان حامیان یشوف وجود داشت، اما شکستهای آشکار آنها بیشتر به دلیل سیاست صبر و انتظار آنها بود تا ضعفشان. دیوید بن گوریون، هاگانا را مجدداً سازماندهی کرد و خدمت سربازی را اجباری کرد. هر مرد و زن یهودی در کشور باید آموزش نظامی میدید. به لطف بودجهای که گلدا مایر از هوادارانش در ایالات متحده جمعآوری کرده بود و تصمیم استالین برای حمایت از آرمان صهیونیسم، نمایندگان یهودی فلسطین توانستند قراردادهای تسلیحاتی بسیار مهمی را در شرق امضا کنند. سایر مأموران هاگانا ذخایر جنگ جهانی دوم را بازیابی کردند که به بهبود تجهیزات و لجستیک ارتش کمک کرد. عملیات بالاک برای اولین بار تا پایان ماه مارس امکان انتقال سلاح و سایر تجهیزات را فراهم کرد.
بن گوریون، ایگال یادین را مسئول تهیه نقشه تهاجمی کرد که زمانبندی آن با تخلیه قابل پیشبینی نیروهای بریتانیایی مرتبط بود. این استراتژی که طرح دالت نامیده میشد، تا ماه مارس آماده و تا پایان آوریل اجرا شد. یک نقشه جداگانه به نام عملیات ناخشون برای لغو محاصره اورشلیم طراحی شد. ۱۵۰۰ نفر از تیپ گیواتی هاگانا و تیپ هارل پالماخ، بین ۵ تا ۲۰ آوریل، پروازهایی را برای آزادسازی مسیر منتهی به شهر انجام دادند. هر دو طرف در مخالفت با طرح تقسیم، که اورشلیم را به عنوان یک جسم جدا از هم، تحت حاکمیت نه یهودی و نه عرب پیشبینی میکرد، به صورت تهاجمی عمل کردند. اعراب این طرح را نپذیرفتند، در حالی که یهودیان مصمم بودند با بینالمللی شدن شهر مخالفت کنند و آن را به عنوان بخشی از دولت یهود حفظ کنند. این عملیات موفقیتآمیز بود و مواد غذایی کافی برای دو ماه با کامیون به اورشلیم منتقل شد تا بین جمعیت یهودی توزیع شود. مرگ الحسینی در نبرد به موفقیت این عملیات کمک کرد.
در این مدت، جنگجویان ایرگون و لحی تعداد قابل توجهی از فلسطینیها را در دیر یاسین قتل عام کردند. این حمله به طور گسترده منتشر شد و تأثیر عمیقی بر روحیه مردم فلسطین گذاشت و به مهاجرت جمعیت عرب کمک کرد.
در همان زمان، ارتش آزادیبخش عرب در اولین عملیات گسترده خود در میشن هاعمک شکست سختی خورد که همزمان با از دست دادن متحدان دروزی آنها به دلیل فرار بود.
با اجرای طرح دالت، نیروهای هاگانا، پالماخ و ایرگون شروع به فتح مناطق مختلط کردند. جامعه عرب فلسطین متزلزل شد زیرا طبریه، حیفا، صفد، بیسان، یافا و عکا همگی تصرف شدند و بیش از ۲۵۰۰۰۰ عرب فلسطینی فرار کردند یا اخراج شدند.
بریتانیا اساساً نیروهای خود را عقب کشیده بود. این امر رهبران کشورهای عربی همسایه را به مداخله واداشت، اما آنها کاملاً آماده نبودند و نتوانستند نیروهای کافی را برای تغییر روند جمع کنند. اکثر امیدهای اعراب فلسطینی به پادشاه لژیون عرب ماوراء اردن، ملک عبدالله یکم، بود، اما او هیچ قصدی برای ایجاد یک کشور عربی فلسطینی نداشت، زیرا امیدوار بود تا حد امکان قلمرو تحت قیمومیت بریتانیا برای فلسطین را ضمیمه خود کند. او یک بازی دوگانه انجام میداد، به همان اندازه که با مقامات یهودی در ارتباط بود، با اتحادیه عرب نیز در ارتباط بود.
هاگانا در آمادهسازی برای حمله، عملیاتهای یفتاح و بن-عامی را با موفقیت برای تأمین امنیت شهرکهای یهودینشین جلیل و عملیات کیلشون که یک جبهه متحد در اطراف اورشلیم ایجاد کرد، آغاز کرد. دیدار بینتیجه بین گلدا مایر و عبدالله یکم و به دنبال آن قتل عام کفار اتزیون در ۱۳ مه توسط لژیون عرب، منجر به پیشبینیهایی مبنی بر بیرحمانه بودن نبرد برای اورشلیم شد.
در ۱۴ مه ۱۹۴۸، دیوید بن گوریون تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد و جنگ فلسطین در سال ۱۹۴۸ با مداخله ارتشهای کشورهای عربی و آغاز جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ وارد مرحله دوم خود شد.
نیروهای مسلح
[ویرایش | اشتراکگذاری]تا سپتامبر ۱۹۴۷، هاگانا «۱۰۴۸۹ تفنگ، ۷۰۲ مسلسل سبک، ۲۶۶۶ مسلسل دستی، ۱۸۶ مسلسل متوسط، ۶۷۲ خمپارهانداز دو اینچی و ۹۲ خمپارهانداز سه اینچی (۷۶ میلیمتری)» داشت.
واردات اسلحه
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۹۴۶، بن گوریون تصمیم گرفت که یشوف احتمالاً باید از خود در برابر اعراب فلسطینی و کشورهای عربی همسایه دفاع کند و بر این اساس «کارزار عظیم و مخفیانهای برای کسب سلاح در غرب» آغاز کرد و در چند ماه اول خصومتها، تعداد بسیار بیشتری را به دست آورد.
یشوف مخفیانه موفق شد سلاح و تجهیزات نظامی را در خارج از کشور جمعآوری کند تا پس از لغو محاصره بریتانیا به فلسطین منتقل شود. در ایالات متحده، مأموران یشوف سه بمبافکن بی-۱۷ خریداری کردند که یکی از آنها قاهره را در ژوئیه ۱۹۴۸ بمباران کرد، تعدادی هواپیمای ترابری سی-۴۶ و دهها هواپیمای نیمه شنی که رنگآمیزی مجدد شده و به عنوان "تجهیزات کشاورزی" تعریف شده بودند. در اروپای غربی، مأموران هاگانا پنجاه توپ کوهستانی ۶۵ میلیمتری فرانسوی، دوازده خمپارهانداز ۱۲۰ میلیمتری، ده تانک سبک اچ-۳۵ و تعداد زیادی هواپیمای نیمه شنی جمعآوری کردند. تا اواسط ماه مه یا حدود همان سال، یشوف از چکسلواکی ۲۵ جنگنده اس-۱۹۹ (نسخه پایینتر باف ۱۰۹)، ۲۰۰ مسلسل سنگین، ۵۰۲۱ مسلسل سبک، ۲۴۵۰۰ تفنگ و ۵۲ میلیون گلوله مهمات خریداری کرده بود که برای تجهیز همه واحدها کافی بود، اما سلاحهای سنگین کم داشت. مأموریتهای قاچاق اسلحه هوایی از چکسلواکی با نام رمز عملیات بالاک انجام میشد.
ماموریتهای قاچاق هوایی عمدتاً توسط هوانوردان آمریکایی-یهودی و غیر یهودی به رهبری مهندس پرواز سابق فرماندهی حمل و نقل هوایی ایالات متحده، ال شویمر، انجام میشد. عملیات شویمر همچنین شامل استخدام و آموزش خلبانان جنگنده مانند لو لنارت، فرمانده اولین حمله هوایی اسرائیل علیه اعراب بود. چندین آمریکایی، از جمله شویمر، بعداً توسط دولت ایالات متحده به دلیل نقض قانون بیطرفی سال ۱۹۳۹ تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند.
تولید اسلحه
[ویرایش | اشتراکگذاری]یشوف همچنین ظرفیت تولید سلاح نسبتاً پیشرفتهای داشت، که بین اکتبر ۱۹۴۷ و ژوئیه ۱۹۴۸ "۳ میلیون گلوله ۹ میلیمتری، ۱۵۰۰۰۰ نارنجک میلز، ۱۶۰۰۰ مسلسل دستی (اسلحه استن) و ۲۱۰ خمپاره سه اینچی (۷۶ میلیمتری)" به همراه چند خمپاره "دیویدکا" که به صورت بومی طراحی و تولید شده بودند، تولید کرد. آنها دقیق نبودند اما انفجار بلندی داشتند که روحیه دشمن را تضعیف میکرد. بخش عمدهای از مهمات مورد استفاده اسرائیلیها از موسسه آیالون، یک کارخانه گلولهسازی مخفی در زیر کیبوتس آیالون، میآمد که حدود ۲٫۵ میلیون گلوله برای تفنگهای استن تولید میکرد. گفته میشود مهمات تولید شده توسط موسسه آیالون تنها منبعی بود که در طول جنگ کمبودی نداشت. مواد منفجره تولید شده در محل نیز فراوان بود. پس از استقلال اسرائیل، این عملیات مخفی تولید سلاح به روی زمین منتقل شد. تمام کارخانههای تولید سلاح هاگانا متمرکز شدند و بعداً به صنایع نظامی اسرائیل تبدیل شدند.
نیروی انسانی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در نوامبر ۱۹۴۷، هاگانا یک نیروی شبهنظامی زیرزمینی بود که از زمان شورشهای اعراب در سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۱ و در طول شورشهای ۱۹۲۹، قیام بزرگ ۱۹۳۶-۱۹۳۹ و جنگ جهانی دوم، به عنوان یک نیروی ملی بسیار سازمانیافته وجود داشت. این نیرو یک نیروی سیار به نام HISH داشت که شامل ۲۰۰۰ جنگجوی تماموقت (زن و مرد) و ۱۰۰۰۰ نیروی ذخیره (همگی بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن داشتند) و یک واحد ویژه به نام Palmach متشکل از ۲۱۰۰ جنگجو و ۱۰۰۰ نیروی ذخیره بود. نیروهای ذخیره سه یا چهار روز در ماه آموزش میدیدند و بقیه اوقات به زندگی غیرنظامی بازمیگشتند. این نیروهای سیار میتوانستند به یک نیروی پادگانی به نام HIM (Heil Mishmar، به معنای واقعی کلمه سپاه گارد) متشکل از افراد بالای ۲۵ سال تکیه کنند. کل نیروی یشوف حدود ۳۵۰۰۰ نفر بود که ۱۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰ جنگجو و یک نیروی پادگانی تقریباً ۲۰۰۰۰ نفری را شامل میشد.
همچنین چندین هزار زن و مرد که در جنگ جهانی دوم در ارتش بریتانیا خدمت کرده بودند و در هیچ یک از گروههای شبهنظامی زیرزمینی خدمت نکرده بودند، اما در طول جنگ، تجربه نظامی ارزشمندی را ارائه میدادند. ولید خالدی میگوید که یشوف، نیروهای اضافی پلیس شهرکهای یهودینشین، با تعداد حدود ۱۲۰۰۰ نفر، گردانهای جوانان گادنا و شهرکنشینان مسلح را در اختیار داشت. تعداد کمی از این واحدها تا دسامبر ۱۹۴۷ آموزش دیده بودند. در ۵ دسامبر ۱۹۴۷، خدمت سربازی برای همه مردان و زنان بین ۱۷ تا ۲۵ سال آغاز شد و تا پایان مارس، ۲۱۰۰۰ نفر به خدمت سربازی اعزام شدند. در ۳۰ مارس، این فراخوان شامل مردان و زنان مجرد بین ۲۶ تا ۳۵ سال نیز شد. پنج روز بعد، دستور بسیج عمومی برای همه مردان زیر ۴۰ سال صادر شد.
تا مارس ۱۹۴۸، یشوف با ۳۵۷۸۰ جنگجوی بسیج شده و مستقر برای هاگانا، ۳۰۰۰ نفر تحت فرماندهی لهی و ایرگون، و چند هزار شهرکنشین مسلح، از برتری عددی برخوردار بود. ایرگون سرانجام در ارتش دفاع یهود ادغام شد. فعالیتهای ایرگون توسط امآی۵ رصد میشد و این سازمان دریافت که ایرگون در سالهای پایانی قیمومیت بریتانیا در فلسطین، مانند حمله به قطارها و ربودن نظامیان بریتانیایی، «درگیر یا در اقدامات تروریستی متعددی» بوده است.
نیروهای عرب
[ویرایش | اشتراکگذاری]به گفته بنی موریس، تا پایان سال ۱۹۴۷، فلسطینیها «احترام سالم و روحیهبخشی به قدرت نظامی یشوف داشتند» و اگر وارد جنگ میشدند، فلسطینیها انتظار شکست داشتند. وقتی اولین حوادث خشونتآمیز در اورشلیم در ۲۹ نوامبر رخ داد، کمیته عالی اعراب، که به خوبی از کمبود تسلیحات خود آگاه بود، خواستار اعتصاب سه روزه شد: مبارزترین گروه فلسطینی در شهر، متشکل از ۴۴ جنگجو، به ۱۲ تفنگ، تعدادی تپانچه و چند کیلوگرم مواد منفجره مجهز شده بود.
تعداد مؤثر جنگجویان عرب به ۱۲۰۰۰ نفر افزایش یافته است، در حالی که برخی دیگر کل قدرت نهایی اعراب را تقریباً ۲۳۵۰۰ سرباز محاسبه میکنند، و این تقریباً کمتر یا تقریباً برابر با قدرت یشوف است. با این حال، از آنجایی که اسرائیل در طول جنگ اکثر شهروندان توانمند خود را بسیج کرد در حالی که سربازان عرب تنها درصد کمی از جمعیت بسیار بیشتر آن را تشکیل میدادند، قدرت یشوف به طور پیوسته و چشمگیری در طول جنگ افزایش یافت.
اهداف سیاسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]یشوف
[ویرایش | اشتراکگذاری]اهداف یشوف در طول جنگ تکامل یافت. بسیج برای یک جنگ تمام عیار سازماندهی شد. در ابتدا، هدف، ساده و متواضعانه بود: زنده ماندن از حملات اعراب فلسطینی و کشورهای عربی. رهبران صهیونیست عمیقاً و واقعاً از تکرار هولوکاست در خاورمیانه که تازه پایان یافته بود، میترسیدند؛ لفاظیهای عمومی اعراب این ترسها را تقویت میکرد. با پیشرفت جنگ، هدف گسترش دولت یهودی فراتر از مرزهای تقسیم سازمان ملل متحد ظاهر شد: ابتدا ادغام خوشههایی از شهرکهای یهودی منزوی و بعداً افزودن سرزمینهای بیشتر به دولت و ایجاد مرزهای قابل دفاع برای آن. هدف سوم و بیشتری که پس از چهار یا پنج ماه در میان رهبران سیاسی و نظامی پدیدار شد، کاهش اندازه اقلیت عرب بزرگ و متخاصم احتمالی اسرائیل، که به عنوان یک ستون پنجم قدرتمند بالقوه دیده میشود، از طریق جنگطلبی و اخراج.
طبق تحقیقات شای حزکانی، بن گوریون و بخشهایی از رهبری مذهبی صهیونیست، شباهتهایی بین این جنگ و جنگهای نابودکنندهی کتاب مقدس قائل بودند و اظهار داشتند که این یک موضع حاشیهای نبود. بروشورهای آموزشی ارتش اسرائیل بین سربازان تازه استخدام شده توزیع شد و به آنها آموزش داده شد که خداوند «از هر کسی که بدون هیچ دلیلی سعی در آسیب رساندن به ما داشته باشد، انتقام نابودی بدون رحم را طلب میکند.»
طرح دالت یا طرح D (به عبری: תוכנית ד') طرحی بود که توسط هاگانا، یک گروه شبهنظامی یهودی و پیشگام نیروهای دفاعی اسرائیل، از پاییز ۱۹۴۷ تا بهار ۱۹۴۸ تدوین شد و در اوایل مارس ۱۹۴۸ به واحدهای هاگانا ارسال شد. هدف طرح دالت مورد بحث بسیاری است، مورخان از یک سو ادعا میکنند که کاملاً دفاعی بوده و مورخان از سوی دیگر ادعا میکنند که این طرح با هدف فتح و اخراج حداکثری فلسطینیان بوده است. به گفته ولید خالدی و ایلان پاپه، هدف آن فتح هرچه بیشتر فلسطین و اخراج هرچه بیشتر فلسطینیان بود، اگرچه به گفته بنی موریس چنین قصدی وجود نداشت. پاپه در کتاب خود با عنوان «پاکسازی قومی فلسطین» ادعا میکند که طرح دالت «طرحی برای پاکسازی قومی» با هدف کاهش مناطق روستایی و شهری فلسطین بود.
به گفته یوآو گلبر، این طرح تصریح میکرد که در صورت مقاومت، جمعیت روستاهای فتحشده باید به خارج از مرزهای کشور یهود اخراج شوند. اگر مقاومتی صورت نمیگرفت، ساکنان میتوانستند تحت حکومت نظامی در همانجا بمانند. به گفته موریس، طرح D شامل اشغال مناطق تحت حمایت سازمان ملل در کشور یهود، چندین مرکز تجمع جمعیت یهودی در خارج از آن مناطق (بیتالمقدس غربی و جلیل غربی) و مناطقی در امتداد جادههایی بود که انتظار میرفت ارتشهای مهاجم عرب به آنجا حمله کنند.
یهودیان، خطر حمله اعراب را تهدیدی برای موجودیت خود میدانستند. یهودیان که هیچ آگاهی واقعی از تواناییهای نظامی واقعی اعراب نداشتند، تبلیغات اعراب را به معنای واقعی کلمه پذیرفتند و برای بدترین حالت آماده شدند و بر اساس آن واکنش نشان دادند.
اتحادیه عرب به طور کلی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اتحادیه عرب به اتفاق آرا طرح تقسیم سازمان ملل را رد کرده بود و رسماً با تأسیس یک دولت یهودی در کنار یک دولت عربی مخالف بود.
اتحادیه عرب قبل از تقسیم، حق استقلال فلسطین را تأیید کرد، در حالی که مانع ایجاد دولت فلسطینی شد. در اواخر سال ۱۹۴۷، اتحادیه یک کمیته نظامی به فرماندهی ژنرال بازنشسته عراقی اسماعیل صفوت تشکیل داد که ماموریت آن تجزیه و تحلیل شانس پیروزی فلسطینیها علیه یهودیان بود. نتیجهگیری او این بود که آنها هیچ شانسی برای پیروزی ندارند و حمله ارتشهای منظم عرب اجباری است. با این وجود، کمیته سیاسی این نتیجهگیریها را رد کرد و تصمیم گرفت از مخالفت مسلحانه با طرح تقسیم، بدون مشارکت نیروهای مسلح منظم آنها، حمایت کند.
در ماه آوریل، با شکست فلسطینیها، پناهندگانی که از فلسطین میآمدند و فشار افکار عمومی آنها، رهبران عرب تصمیم به حمله به فلسطین گرفتند.
اتحادیه عرب دلایل حمله خود به فلسطین را در تلگرافی اینگونه بیان کرد:
- کشورهای عربی، خود را مجبور به مداخله برای برقراری نظم، قانون و جلوگیری از خونریزی بیشتر میبینند.
- قیمومت بر فلسطین به پایان رسیده است و هیچ مرجع قانونی تشکیل شدهای باقی نمانده است.
- تنها راه حل مشکل فلسطین، تأسیس یک دولت واحد فلسطینی است.
الک کرکبراید، دیپلمات بریتانیایی، در خاطرات سال ۱۹۷۶ خود درباره گفتگویی با دبیرکل اتحادیه عرب، عبدالرحمن عزام، یک هفته قبل از حرکت ارتشها نوشت: وقتی از او درباره تخمین تعداد نیروهای یهودی پرسیدم، دستانش را تکان داد و گفت: مهم نیست چقدر باشند. ما آنها را به دریا خواهیم ریخت. با این حال، کرکبراید خاطرنشان میکند که عزام از درگیری قریبالوقوع عصبی بود؛ او شب قبل نخوابیده بود.
به گفته گلبر، کشورهای عربی «با فروپاشی اعراب فلسطینی و ارتش آزادیبخش عرب به جنگ کشیده شدند و هدف اصلی دولتهای عربی جلوگیری از ویرانی کامل اعراب فلسطینی و سرازیر شدن سیل پناهندگان بیشتر به کشورهای خودشان بود. طبق برداشت خودشان، اگر تهاجم صورت نمیگرفت، هیچ نیروی عربی در فلسطین وجود نداشت که قادر به جلوگیری از تهاجم هاگانا باشد.»
ملک عبدالله اول، پادشاه ماوراء اردن
[ویرایش | اشتراکگذاری]ملک عبدالله فرمانده لژیون عرب بود، قویترین ارتش عرب درگیر در جنگ، طبق گفته یوجین روگان و آوی شلایم در سال ۲۰۰۷. (در مقابل، موریس در سال ۲۰۰۸ نوشت که ارتش مصر قدرتمندترین و تهدیدآمیزترین ارتش بود.) لژیون عرب حدود ۱۰۰۰۰ سرباز داشت که توسط افسران بریتانیایی آموزش دیده و فرماندهی میشدند.
در سالهای ۱۹۴۶-۱۹۴۷، عبدالله گفت که قصد ندارد "در برابر تقسیم فلسطین و ایجاد یک دولت یهودی مقاومت کند یا مانع آن شود." در حالت ایدهآل، عبدالله دوست داشت تمام فلسطین را ضمیمه کند، اما آماده سازش بود. او از تقسیم حمایت کرد، با این هدف که منطقه کرانه باختری تحت قیمومیت بریتانیا که برای دولت عربی اختصاص داده شده بود، به اردن ضمیمه شود. عبدالله جلسات محرمانهای با آژانس یهود (که در آن گلدا مایر، نخست وزیر آینده اسرائیل، در میان نمایندگان بود) برگزار کرد که در آن به توافق عدم دخالت یهودیان در الحاق کرانه باختری به اردن (اگرچه عبدالله در هدف خود برای دستیابی به خروجی به دریای مدیترانه از طریق صحرای نقب شکست خورد) و توافق اردن برای عدم حمله به منطقه دولت یهودی مندرج در قطعنامه تقسیم سازمان ملل متحد (که در آن اورشلیم نه به دولت عرب و نه به دولت یهودی داده میشد، بلکه قرار بود منطقهای تحت مدیریت بینالمللی باشد) دست یافت. عبدالله برای حفظ حمایت خود از طرح الحاق دولت عربی، به بریتانیاییها قول داد که به دولت یهودی حمله نخواهد کرد.
کشورهای عربی همسایه، عبدالله را تحت فشار قرار دادند تا در یک «تهاجم نظامی تمام عربی» علیه دولت تازه تأسیس اسرائیل به آنها بپیوندد، که او از آن برای بازگرداندن اعتبار خود در جهان عرب استفاده کرد، که به روابط نسبتاً خوب او با رهبران غربی و یهودی مشکوک شده بود. تعهدات اردن مبنی بر عدم عبور از خطوط تقسیم، به عنوان ارزش ظاهری پذیرفته نشد. توفیق ابو الهدی در آستانه جنگ، ضمن تکرار اطمینان خاطر مبنی بر اینکه اردن فقط مناطقی را که به یک کشور عربی آینده اختصاص داده شده است، تصرف خواهد کرد، به بریتانیاییها گفت که اگر ارتشهای عربی دیگری علیه اسرائیل پیشروی کنند، اردن نیز از آنها پیروی خواهد کرد. در ۲۳ مه، عبدالله به کنسول فرانسه در عمان گفت که «مصمم است با صهیونیسم مبارزه کند و از تأسیس یک کشور اسرائیلی در مرز پادشاهی خود جلوگیری کند».
نقش عبدالله در این جنگ بسیار مهم شد. او خود را «فرمانده عالی نیروهای عرب» میدانست و «اتحادیه عرب را متقاعد کرد که او را به این سمت منصوب کنند.». اعراب از طریق رهبری او، در جنگ ۱۹۴۸ برای تحقق اهداف سیاسی عبدالله جنگیدند.
سایر کشورهای عربی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ملک فاروق مصر مشتاق بود که مانع از این شود که عبدالله به عنوان قهرمان اصلی جهان عرب در فلسطین دیده شود، زیرا میترسید که این امر به آرمانهای رهبری او بر جهان عرب آسیب برساند. علاوه بر این، فاروق آرزو داشت که تمام جنوب فلسطین را به مصر ملحق کند. به گفته جمال عبدالناصر، اولین بیانیه وزارت دفاع مصر، عملیات فلسطین را صرفاً یک لشکرکشی تنبیهی علیه "باندهای" صهیونیستی توصیف میکند، که از اصطلاحی رایج در گزارشهای هاگانا از مبارزان فلسطینی استفاده میکند. طبق یک مطالعه در سال ۲۰۱۹، افسران ارشد اطلاعاتی، نظامی و دیپلماتهای بریتانیا در قاهره عمیقاً درگیر یک طرح پنهانی برای ترغیب پادشاه به شرکت در ائتلاف جنگی کشورهای عربی علیه اسرائیل بودند. این افسران اطلاعاتی بدون تأیید یا اطلاع دولت بریتانیا عمل کردند.
نوری سعید، مرد قدرتمند عراق، جاهطلبیهایی برای تحت رهبری عراق قرار دادن کل هلال حاصلخیز داشت. سوریه و لبنان هر دو آرزو داشتند مناطق خاصی از شمال فلسطین را تصرف کنند.
یکی از نتایج جاهطلبیهای رهبران مختلف عرب، بیاعتمادی به تمام رهبران فلسطینی که آرزوی تأسیس یک کشور فلسطینی را داشتند و بیاعتمادی متقابل به یکدیگر بود. همکاری در طول جنگ بین جناحهای مختلف فلسطینی و ارتشهای عرب بسیار ضعیف بود.
کمیته عالی عربی امین الحسینی
[ویرایش | اشتراکگذاری]به دنبال شایعاتی مبنی بر اینکه ملک عبدالله در حال از سرگیری مذاکرات دوجانبه با اسرائیل است که قبلاً به صورت مخفیانه با آژانس یهود انجام داده بود، اتحادیه عرب به رهبری مصر تصمیم گرفت در ۸ سپتامبر دولت سراسری فلسطین را در غزه تحت رهبری اسمی مفتی تشکیل دهد. عبدالله تلاش برای احیای ارتش جنگ مقدس الحسینی را چالشی برای اقتدار خود دانست و تمام نهادهای مسلح فعال در مناطق تحت کنترل لژیون عرب منحل شدند. گلوب پاشا این دستور را بیرحمانه و کارآمد اجرا کرد.
آرایش اولیه نیروها
[ویرایش | اشتراکگذاری]ارزیابیهای نظامی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اگرچه دولت اسرائیل با ارتشهای چندین کشور عربی همسایه روبهرو بود، اما به دلیل نبردهای پیشین، خودِ فلسطینیها تا اواسط ماه مه عملاً بهعنوان یک نیروی نظامی قابلتوجه وجود نداشتند.[۲۵] سازمان اطلاعات بریتانیا و اتحادیه عرب نیز به نتایج مشابهی رسیده بودند.[۲۶]
وزارت امور خارجه بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) معتقد بودند که در صورت وقوع جنگ، کشورهای عربی در نهایت پیروز خواهند شد.[۲۷][۲۸] مارتین ون کرولد، مورخ نظامی اسرائیلی، اظهار میکند که در آغاز جنگ، طرفین از نظر نیروی انسانی تقریباً همسطح بودند، اما با ادامهٔ جنگ این نسبت به سود اسرائیل تغییر کرد.[۲۹]
در ماه مه، ژنرالهای مصری به دولت خود گفتند که تهاجم «رژهای بدون هیچ خطری» خواهد بود و تلآویو «ظرف دو هفته» تصرف خواهد شد.[۳۰]
مصر، عراق و سوریه همگی دارای نیروی هوایی بودند؛ مصر و سوریه تانک در اختیار داشتند و هر سه کشور از مقداری توپخانهٔ مدرن نیز برخوردار بودند.[۳۱]
در ابتدا، هاگانا نه مسلسلهای سنگین، نه توپخانه، نه خودروهای زرهی، نه سلاحهای ضدتانک یا ضدهوایی در اختیار داشت،[۳۲] و همچنین فاقد هواگردهای نظامی و تانک بود.[۳۳]
چهار ارتش عربی که در ۱۵ مه تهاجم خود را آغاز کردند، در مقایسه با یگانهای هاگانا که در ابتدا با آنها روبهرو شدند، بسیار قدرتمندتر بودند.[۳۴]
در ۱۲ مه، سه روز پیش از تهاجم، دیوید بن گوریون از سوی مشاوران ارشد نظامی خود (که اندازهٔ ارتشهای عربی و شمار و کارایی نیروهایی را که قرار بود در جنگ شرکت کنند بیش از حد برآورد کرده بودند — همانگونه که ژنرالهای عرب نیز تمایل داشتند قدرت جنگجویان یهودی را اغراقآمیز جلوه دهند) مطلع شد که شانس اسرائیل برای پیروزی در جنگ با کشورهای عربی تنها در حدود برابر است.[۳۱]
نیروهای یشوف/اسرائیل
[ویرایش | اشتراکگذاری]نیروی نظامی اصلی یهودیان در فلسطین، «هاگانا» بود که تحت فرمان رهبری رسمی یشوف قرار داشت؛ رهبریای که بعدها به دولت موقت اسرائیل تبدیل شد. از نوامبر ۱۹۴۷، همزمان با آغاز جنگ داخلی ۱۹۴۷–۱۹۴۸ در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا، هاگانا فرایند سازماندهی مجدد خود را آغاز کرد و از یک شبهنظامی محلی و منطقهای به نیرویی شبیه یک ارتش منظم تبدیل شد. تا آوریل و مه ۱۹۴۸، این سازمان عملیاتهایی در مقیاس تیپ نظامی انجام میداد.[۳۵][۳۶] بسیج نیروهای یشوف در طول جنگ داخلی آغاز شد و خدمت اجباری نیز برقرار گردید.[۳۷] پس از اعلام استقلال، هاگانا در ابتدا مهمترین نیروی نظامی اسرائیل بود. دو گروه شبهنظامی مستقل کوچکتر نیز به هاگانا پیوستند: «ایرگون» و «لحی». این گروهها از مخالفان سیاسی رهبری اصلی یشوف تشکیل شده بودند و گاه با هاگانا دچار درگیری میشدند، اما در طول جنگ داخلی و مراحل اولیه جنگ با کشورهای عربی در کنار آن جنگیدند. در ۲۶ مه ۱۹۴۸، نخستوزیر دیوید بنگوریون فرمان تشکیل «نیروهای دفاعی اسرائیل» (IDF) را بهعنوان نیروی نظامی واحد اسرائیل صادر کرد. این فرمان در ۳۱ مه توسط کابینه اسرائیل تصویب شد. این دستور خواستار انحلال تمامی نیروهای مسلح یهودی دیگر بود.[۳۸] پس از آن، هاگانا، ایرگون و لحی در ارتش اسرائیل ادغام شدند. با این حال، ایرگون و لحی در اورشلیم حضور مستقل خود را حفظ کردند و نیروهای ایرگون که به ارتش اسرائیل پیوسته بودند، در ابتدا در یگانهای جداگانه خود باقی ماندند. پس از «ماجرای آلتالنا»، یعنی تلاش ایرگون برای وارد کردن سلاح در ژوئن ۱۹۴۸ که به درگیری با ارتش اسرائیل انجامید، یگانهای مستقل ایرگون در داخل ارتش منحل شدند و نیروهایشان میان واحدهای مختلف توزیع شدند.[۳۹] پس از ترور فولکه برنادوت توسط اعضای لحی در سپتامبر ۱۹۴۸، دولت اسرائیل آخرین میزان تحمل خود نسبت به شبهنظامیان مستقل را نیز از دست داد و بقایای ایرگون و لحی در اورشلیم را منحل کرد.[۴۰]
آموزش و تجربهای که داوطلبان یشوف در نیروهای مسلح بریتانیا طی جنگ جهانی دوم به دست آورده بودند، نقشی تعیینکننده در ایجاد ارتش جدید داشت. حدود ۳۰ هزار یهودی فلسطین در طول جنگ در ارتش بریتانیا خدمت کردند. آموزش نظامی، انضباط، مهارتهای سازمانی و تجربه رزمی آنان نقش مهمی در تشکیل ارتش اسرائیل و اداره جنگ ایفا کرد. این افراد به تلاشهای هاگانا برای آموزش نیروهایش کمک کردند و در تأسیس ستاد کل ارتش اسرائیل، یگانهای توپخانه، مهندسی، تدارکات، خدمات پزشکی و همچنین نیروی هوایی و دریایی نوپای اسرائیل نقش داشتند. کهنهسربازان «تیپ یهودی» (Jewish Brigade)، که واحدی از ارتش بریتانیا و عمدتاً متشکل از یهودیان یشوف بود و در اواخر جنگ در جبهه ایتالیا جنگیده بود، سهم بزرگی در ساخت ارتش اسرائیل داشتند و بسیاری از آنان در طول جنگ ۱۹۴۸ بهعنوان افسر خدمت کردند. تعدادی از داوطلبان یشوف نیز بهعنوان خدمه پروازی، از جمله خلبان، در خدمت بودند و صدها نفر دیگر در نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا بهعنوان خدمه زمینی فعالیت میکردند؛ تجربهای که بعدها به نیروی هوایی جدید اسرائیل کمک کرد.[۴۱][۴۲] اعضای یشوف که در نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا و ناوگان بازرگانی بریتانیا خدمت کرده بودند نیز در جنگ ۱۹۴۸ در نیروی دریایی اسرائیل حضور یافتند. «پالماخ»، نیروی ضربتی نخبه هاگانا، نیز آموزشهای بریتانیایی دریافت کرده بود تا برای احتمال حمله آلمان به فلسطین آماده شود و در مأموریتهایی علیه نیروهای فرانسه ویشی در سوریه و لبنان شرکت کرده بود.[۴۳] علاوه بر این، هزاران داوطلب خارجی، عمدتاً کهنهسربازان نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم، در ارتش اسرائیل خدمت کردند. این نیروها که تحت عنوان «ماحال» (Mahal) شناخته میشدند، مهارتها و تجربیات خود را به ارتش اسرائیل منتقل کردند. بیشتر این داوطلبان یهودی بودند، اما تعدادی غیریهودی نیز در میان آنان حضور داشتند. آنان شامل هم داوطلبان ایدئولوژیک و هم مزدوران میشدند. بخش بزرگی از خدمه هوایی و زمینی اسرائیل را اعضای ماهال از کشورهای انگلیسیزبان تشکیل میدادند؛ به همین دلیل، زبان انگلیسی در طول جنگ به زبان اصلی نیروی هوایی اسرائیل تبدیل شد. داوطلبان دیگر ماهال شامل ملوانان، خدمه تانک، پزشکان و نیروهای تدارکات و مخابرات بودند.[۴۴][۴۵][۴۶] علاوه بر تجربه جنگ جهانی دوم، جنگ داخلی ۱۹۴۷–۱۹۴۸ علیه شبهنظامیان عرب پیش از حمله ارتشهای عربی نیز تجربه رزمی بیشتری برای یگانها و نیروهای تازهجذبشده فراهم کرد.[۴۷]
منابع درباره میزان تسلیحات در اختیار یشوف در پایان دوران قیمومت بریتانیا اختلاف نظر دارند. به گفته افرایم کارش، پیش از رسیدن محمولههای تسلیحاتی چکسلواکی در چارچوب «عملیات بالاک»، تقریباً برای هر سه رزمنده تنها یک سلاح وجود داشت و حتی پالماخ نیز تنها میتوانست دو سوم اعضای فعال خود را مسلح کند.[۳۲] طبق گفته لری کالینز و دومینیک لاپیر، تا آوریل ۱۹۴۸، هاگانا تنها حدود ۲۰ هزار تفنگ و مسلسل استن برای ۳۵ هزار سربازی که روی کاغذ در اختیار داشت جمعآوری کرده بود.[۴۸] در مقابل، ولید خالدی معتقد است که «سلاحهای موجود در اختیار این نیروها فراوان بود».[۴۹] بر اساس نوشتههای بنی موریس، در ۱۵ مه تنها حدود ۶۰ درصد نیروهای هاگانا سلاح در اختیار داشتند، اما تعداد سلاحهای موجود بهسرعت و در نتیجه ارسال گسترده تسلیحات از خارج و همچنین تولید داخلی افزایش یافت.[۵۰]
نیروهای ییشو در قالب ۹ تیپ نظامی سازماندهی شده بودند و پس از استقلال اسرائیل، تعداد آنها افزایش یافت و در نهایت به ۱۲ تیپ رسید. اگرچه هر دو طرف در ماههای نخست جنگ بر تعداد نیروهای خود افزودند، اما نیروهای اسرائیلی بهطور پیوسته رشد کردند. این افزایش عمدتاً نتیجهٔ بسیج تدریجی جامعهٔ اسرائیل و همچنین ورود میانگین ۱۰٬۳۰۰ مهاجر در هر ماه بود.[۵۱] تا پایان سال ۱۹۴۸، نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) دارای ۸۸٬۰۳۳ سرباز بودند که از این میان ۶۰٬۰۰۰ نفر نیروهای رزمی محسوب میشدند.[۵۲]
| تیپ | فرمانده | تعداد[۵۳] | Operations |
|---|---|---|---|
| گولانی | موشه مان | ۴٬۵۰۰ | دکل, حیرام |
| کارملی | موشه کارمل | ۲٬۰۰۰ | حیرام |
| الکساندرونی | دن ایون | ۵٬۲۰۰ | لطرون, هامتز |
| کریاتی | مایکل بن-گال | ۱٬۴۰۰ | دنی, هامتز |
| گیواتی | شیمون آویدان | ۵٬۰۰۰ | هامتز, باراک |
| اتزیونی | دیوید شلتیل | نبرد اورشلیم, شفیفون, یووسی, نبرد رامات راشل | |
| ۷ زرهی | شلومو شامیر | لطرون | |
| ۸ زرهی | اسحاق سده | دنی, یوآو, حورب | |
| عودید | آبراهام یوفه | یوآو, حیرام | |
| هارئیل | اسحاق رابین[۵۴] | ۱٬۴۰۰ | نخشون, دنی |
| یفتاح | ایگال آلون | ۴٬۵۰۰ شامل مقداری جولانی | یفتاح, دنی, یوآو, لطرون |
| نگب | ناحوم ساریگ | ۲٬۴۰۰ | یوآو |
یادداشتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Anita Shapira, L'imaginaire d'Israël: histoire d'une culture politique (2005), Latroun: la mémoire de la bataille, Chap. III. 1 l'événement pp. 91–96
- ↑ Benny Morris (2008), p. 419.
- ↑ Palestine Post, "Israel's Bedouin Warriors", Gene Dison, August 12, 1948
- ↑ AFP (24 April 2013). "Bedouin army trackers scale Israel social ladder". Al Arabiya English. العربیه. Archived from the original on 31 March 2022. Retrieved 7 May 2015.
- 1 2 3 4 Oren 2003, p. 5.
- ↑ Morris (2008), p. 260.
- ↑ Gelber, pp. 55, 200, 239
- ↑ Morris, Benny (2008), 1948: The First Arab-Israeli War, Yale University Press, p. 205, New Haven, شابک ۹۷۸−۰−۳۰۰−۱۲۶۹۶−۹.
- 1 2 Gelber (2006), p. 12.
- 1 2 3 Micheal Clodfelter (2017). Warfare and Armed Conflicts: A Statistical Encyclopedia of Casualty and Other Figures, 1492–2015 (4th ed.). McFarland & Company. p. 571. ISBN 978-0-7864-7470-7. Archived from the original on 20 March 2023. Retrieved 28 September 2020.
- ↑ Tucker, Spencer (2010). The Encyclopedia of Middle East Wars: The United States in the Persian Gulf. ABC-CLIO. p. 662. ISBN 978-1-85109-948-1. Archived from the original on 20 March 2023. Retrieved 5 October 2019.
- ↑ Hughes, Matthew (Winter 2005). "Lebanon's Armed Forces and the Arab-Israeli War, 1948–49". Journal of Palestine Studies. 34 (2): 24–41. doi:10.1525/jps.2005.34.2.024. S2CID 154088601.
- ↑ Adam M. Garfinkle (2000). Politics and Society in Modern Israel: Myths and Realities. M.E. Sharpe. p. 61. ISBN 978-0-7656-0514-6.
- ↑ Laurens 2007 p. 194
- ↑ Morris 2008, pp. 404–406.
- ↑ Khalidi, Walid (1988-10-01). "Plan Dalet: Master Plan for the Conquest of Palestine". Journal of Palestine Studies (in English). 18 (1): 4–19. doi:10.2307/2537591. ISSN 0377-919X. JSTOR 2537591.
'Plan Dalet' or 'Plan D' was the name given by the Zionist High Command to the general plan for military operations within the framework of which the Zionists launched successive offensives in April and early May 1948 in various parts of Palestine. These offensives, which entailed the destruction of the Palestinian Arab community and the expulsion and pauperization of the bulk of the Palestine Arabs, were calculated to achieve the military fait accompli upon which the state of Israel was to be based.
- ↑ David Tal, War in Palestine, 1948: Israeli and Arab Strategy and Diplomacy, p. 153.
- ↑ Shlamim, Avi (2007-11-19), "Israel and the Arab coalition in 1948", The War for Palestine, Cambridge University Press, pp. 228–247, doi:10.1017/cbo9781139167413.014, archived from the original on 20 March 2023, retrieved 2022-08-13,
In the first phase of the conflict, from the passage of the United Nations partition resolution on 29 November 1947 until the proclamation of statehood on 14 May 1948, the Yishuv had to defend itself against attacks from Palestinian irregulars and volunteers from the Arab world. Following the proclamation of the state of Israel, however, the neighboring Arab states and Iraq committed their regular armies to the battle against the Jewish state
- ↑ Book: What Happened Where بایگانیشده در ۲۲ دسامبر ۲۰۲۲ توسط Wayback Machine, p. 307, by Chris Cook and Diccon Bewes, published by Routledge, section from book: Arab-Israeli War 1948–9: Israel was invaded by the armies of its Arab neighbours on the day the British Mandate ended, 15 May 1948. After initial Arab gains, Israel counter-attacked successfully, enlarging its national territory...
- ↑ Tal, David (2004). War in Palestine, 1948: Israeli and Arab Strategy and Diplomacy. Routledge. p. 163. ISBN 978-0-415-76137-6. OCLC 881747492. Archived from the original on 20 March 2023. Retrieved 13 August 2022.
The invasion of Palestine by the Arab Armies started on 15 May, when the Iraqi, Syrian, Jordanian and Egyptian forces crossed the international border.
- ↑ Benny Morris (2008), p. 401.
- ↑ Morris, 2008, pp. 236, 237, 247, 253, 254
- ↑ Zeev Maoz, Defending the Holy Land, University of Michigan Press, 2009 p. 4: 'A combined invasion of a Jordanian and Egyptian army started … The Syrian and the Lebanese armies engaged in a token effort but did not stage a major attack on the Jewish state.'
- ↑ Rogan and Shlaim 2007 p. 99.
- ↑ Martin Van Creveld,Sword and the Olive: A Critical History of the Israeli Defense Force,, Public Affairs (1998) 2002 p. 75
- ↑ Morris (2003), pp. 32–33.
- ↑ Morris (2008), p. 81.
- ↑ Benny (2008), p. 174.
- ↑ Creveld, Martin Van (2008). The Sword And The Olive: A Critical History Of The Israeli Defense Force (in English). PublicAffairs. pp. 77–78. ISBN 978-0-7867-2546-5"Thus, even though the Arabs countries outnumbered the Yishuv by better than forty-to-one, in terms of military manpower available for combat in Palestine the two sides were fairly evenly matched. As time went on and both sides sent in reinforcements the balance changed in the Jews' favor; by October 1948 they had almost 90,000 men and women under arms, the Arabs only 68,000."
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:پینوشت (رده) - ↑ Morris 2008 p. 185
- 1 2 Morris, 2003, p. 35.
- 1 2 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامKarsh2002p25وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامmorris_2003_16وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Morris, 2008, p. 401
- ↑ Morris, 2003, p. 16-17
- ↑ Lashing Back – Israel’s 1947-1948 Civil War
- ↑ Recruitment to the IDF – the War of Independence
- ↑ Ostfeld, Zehava (1994). Shoshana Shiftel (ed.). An Army is Born (in Hebrew). Vol. 1. Israel Ministry of Defense. pp. 104–106. ISBN 978-965-05-0695-7.
- ↑ The Altalena Affair
- ↑ Irgunists in Jerusalem Surrender Their Arms to Govt; Dissidents to Join Army Today
- ↑ The Fighting Experienceof the Jewish Brigade Group and Its Influence on the Creation of the IDF, p. 471-474
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامhartochوارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Synopsis of Palmach history
- ↑ Celinscak, Mark (2015). Distance from the Belsen Heap: Allied Forces and the Liberation of a Concentration Camp. Toronto: University of Toronto Press. ISBN 9781442615700.
- ↑ The Israeli Air Force (IAF) in the War of Independence
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامMorris2008p268وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Morris, 2008, p. 200
- ↑ Collins and LaPierre, 1973 p. 355
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامPalestine1وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Morris, 2008, p. 204
- ↑ Bregman, Ahron (2002). Israel's Wars: A History since 1947. Routledge. p. 24. ISBN 978-0-415-28716-6. Archived from the original on 20 March 2023. Retrieved 28 September 2020.
- ↑ Morgan, Michael L.:The Philosopher as Witness: Fackenheim and Responses to the Holocaust, p. 182
- ↑ Ben Gurion, David War Diaries, 1947–1949. Arabic edition translated by Samir Jabbour. Institute of Palestine Studies, Beirut, 1994. p. 303.
- ↑ بعدها، در بحبوحه جنگ، یوزف تبنکین جانشین اسحاق رابین شد که رهبری عملیات ها-هار را بر عهده داشت.