صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

جنگ ایران و عراق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

جنگ عراق و ایران
Iran-Iraq war-gallery.png
در جهت ساعت‌گرد: سرباز نوجوان ایرانی - سرباز ایرانی مجهز به ماسک - نیروهای کشته شده مجاهدین خلق در عملیات مرصاد - سربازان ایرانی در حال استفاده از سامانه پدافند زو-۲۳–۲ - سربازان اسیر عراقی بعد از آزادسازی خرمشهر به دست ایرانیان - ناوچه آمریکایی یواس‌اس استارک پس از برخورد با موشک اگزوسه ارتش عراق در حال غرق شدن است.
زمان ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تا ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ برابر با ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (میلادی) تا ۲۰ اوت ۱۹۸۸ (میلادی)
مکان شهرها و استان‌های مرزی و شهرهای مهم دو کشور ایران و عراق و خلیج فارس
نتیجه آتش‌بس با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی دو طرف [۱]
علت جنگ دعاوی اراضی و تجاوز عراق به خاک ایران (۲ سال اول)، تلاش ایران برای فتح عراق و آزادی قدس علی‌رغم پیشنهاد صلح عراق (۶ سال دوم)

جنگندگان
ایران ایران
Flag of PUK.png اتحادیه میهنی کردستان عراق
PDK Kurdistan.jpg حزب دموکرات کردستان عراق
Islamic Dawa Party logo.jpg حزب الدعوه
مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق
عراق عراق
سازمان مجاهدین خلق ایران
فرماندهان
ایران سید روح‌الله خمینی

ایران اکبر هاشمی رفسنجانی
ایران سید علی خامنه‌ای
ایران میرحسین موسوی
ایران ابولحسن بنی صدر
ایران جواد فکوری
ایران محمد سلیمی
ایران مصطفی چمران (KIA)
ایران محسن رضایی
ایران قاسمعلی ظهیرنژاد
ایران اسماعیل سهرابی
ایران علی صیاد شیرازی
ایران حسین حسنی سعدی
ایران ولی‌الله فلاحی
Flag of PUK.png جلال طالبانی
PDK Kurdistan.jpg مسعود بارزانی
سید محمد باقر حکیم
عبدالعزیز حکیم

عراقصدام حسین

عراق علی حسن المجید
عراق طه یاسین رمضان
عراق عزت ابراهیم الدوری
عراق طارق عزیز
Flag of the People's Mujahedin of Iran (Yellow).svg مسعود رجویمجاهدین

تلفات
۱۲۳٬۲۲۰ تا ۱۶۰٬۰۰۰ نفر کشته شده در نبرد و ۶۰٬۷۱۱ مفقود (بر اساس اعلام دولت ایران)
۲۰۰٬۰۰۰ تا ۶۰۰٬۰۰۰ نفر بر اساس آمارهای مستقل
۸۰۰٬۰۰۰ نفر کشته در میدان نبرد (بر اساس اعلام عراقی‌ها)

۳۲۰٬۰۰۰ تا ۵۰۰٬۰۰۰ نفر مجروح
۴۰٬۰۰۰ تا ۴۲٬۸۷۵ نفر اسیر
۱۱٬۰۰۰ تا ۱۶٬۰۰۰ نفر تلفات غیرنظامی
۶۲۷میلیارد دلار خسارت مالی
۱۰۵٬۰۰۰ تا ۳۷۵٬۰۰۰ نفر کشته
۴۰۰٬۰۰۰ نفر مجروح
۵۶۱ میلیارد دلار خسارت مالی

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام جنگ تحمیلی یا دفاع مقدس یا جنگ هشت ساله و در زمان صدام در عراق با نام قادسیهٔ صدام شناخته می‌شود، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش هم‌زمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد هرچند مقامات عراقی معتقد بودند که جنگ از ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ با حملات توپخانه‌ای ایران به شهرهای مرزی عراق آغاز شده‌است.[۱۶]

روابط ایران و عراق از سال ۱۳۴۸ تا پیش از جنگ نیز به شدت تیره و تار بوده و پیش از انقلاب ایران ۱۰۴ مورد درگیری و جنگ بین ایران و عراق اتفاق افتاد[۱۷] که در برخی از آن‌ها از جمله در درگیری ۲۱ بهمن ۱۳۵۲ صدها تن از دو طرف کشته و زخمی شدند. در سال ۱۳۵۳ ده درگیری نظامی بین ایران و عراق روی داد که در آن‌ها هواپیماهای جنگی حضور داشتند. معروف است که شاه در همین سال در جواب به این سؤال که "چرا این قدر هلیکوپتر کبرا می‌خرید؟، پاسخ داده بود: "از همسایه‌ام سؤال کنید که چرا این قدر تانک می‌خرد، من برای هر تانک عراقی یک کبرای آماده پرواز دارم".[۱۸]

در زمان انقلاب ایران سه اتفاق باعث از بین رفتن توان دفاعی ایران در مقابل عراق شد. در اولین مورد ده روز قبل از سقوط نظام شاهنشاهی ایران، شاپور بختیار ۳/۵ میلیارد دلار سلاح خریداری شده از آمریکا شامل صدها هواپیما و موشک پیشرفته را بدون پس گرفتن پول پرداخت شده در برابر آن‌ها به آمریکا پس فرستاد که باعث کاهش توان دفاعی ایران شد. در دومین مورد، بر خلاف رویکرد تقابل‌جویانه شاه که به دنبال ایجاد قدرت دفاعی در مقابل صدام حسین بود، پس از روی‌دادن انقلاب ایران، احمد مدنی، وزیر «دفاع ملی» بازرگان که مخالف هزینه در امور نظامی بود، دوره سربازی را از دو سال به یک سال کاهش داد و اندازه ارتش را نصف کرد.[۱۹] همچنین در یک سال اول انقلاب و علی‌الخصوص بعد از وقوع کودتای نوژه، بسیاری از افسران بلندپایه ارتش تصفیه شدند که باعث از بین رفتن ساختار ارتش شد. این مسائل باعث شدند که صدام حسین به این ارزیابی برسد که بر خلاف ۱۰۴ مورد قبلی، این بار ایران توان دفاع دربرابر حملات او را نخواهد داشت و در عرض یک هفته تهران را فتح خواهد کرد. با این محاسبات، عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برای ۱۰۵ امین بار از سال ۱۳۴۸ به ایران حمله کرد. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.[۲۰] مبادلهٔ اسیران جنگی بین دو کشور از سال ۱۳۶۹ آغاز شد. ایران آخرین گروه از اسرای جنگی عراقی را در سال ۱۳۸۱ به عراق تحویل داد.[۲۱]

جنگ ایران و عراق از لحاظ استراتژیک یکی از مهم‌ترین برخوردهای نظامی دوران معاصر بود، که منافع تقریباً همه کشورهای جهان را بدون استثنا تهدید کرد و تأثیر مستقیم آن بر کشورهایی وارد شد که بیشترین ذخایر نفتی جهان را داشتند. در طول جنگ ثابت شد که پیروزی هر یک از دو کشور ایران یا عراق موجب برهم‌خوردن ثبات و توازن قوا در منطقه خواهد شد به همین دلیل ابرقدرت‌ها کوشیدند تا هیچ‌کدام از این دو کشور پیروز نشوند و هر دو را با زخم‌هایی عمیق و طولانی رها کنند.[۲۲]

از بعد نظامی عراق با استفاده از عنصر غافلگیری در ابتدای جنگ موفق شد بخش‌هایی از خاک ایران از جمله شهر خرمشهر را اشغال نماید. ایران در سال‌های دوم و سوم جنگ موفق شد بیشتر مناطق اشغالی از جمله خرمشهر را آزاد نموده و از سال ۱۹۸۴ جنگ را به داخل خاک عراق بکشاند. ایران در فوریه ۱۹۸۶ موفق به تصرف فاو یکی از مهم‌ترین بنادر صدور نفت عراق شد و در ۸ ژانویه ۱۹۸۷ عملیات عظیمی به نام کربلای ۵ را برای تصرف بصره دومین شهر بزرگ عراق به انجام رساند که در جریان آن ۶۵ هزار سرباز ایرانی و ۲۰ هزار عراقی کشته شدند. ایران در ۲۶ فوریه این عملیات را متوقف کرد و در شرایطی که بن‌بست نظامی در جبهه جنوبی جنگ کامل شده بود، جنگ نفتکش‌ها با حملات دو طرف به سوی کشتی‌های غیرنظامی در خلیج فارس به اوج خود رسید. کشتی‌های کویتی یکی از اهداف مورد علاقه ایرانی‌ها بودند. حملات نیروهای ایران به نفتکش‌های شوروی و آمریکا که در خدمت دولت کویت بودند و حمله غافلگیرانه یک جنگنده عراقی به کشتی جنگی آمریکایی که به آسیب شدید ناوچه یواس‌اس استارک و مرگ ۳۷ سرباز آمریکایی انجامید، کشتیرانی بین‌المللی را در معرض خطر قرار داده و زمینه مداخله بیشتر هر دو ابرقدرت را فراهم کرد به‌طوری‌که هر دو از قطعنامه‌های شورای امنیت که از دو طرف درخواست آتش‌بس داشت، حمایت می‌کردند.[۲۳]

در سال چهارم و پنجم در این جنگ ارتش عراق به‌طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد؛ ولی ادعای استفاده ایران از سلاح‌های شیمیایی ثابت نشده‌است. همچنین دو طرف در مقاطعی اقدام به بمباران و موشک‌باران شهرها و اهداف غیرنظامی‌کردند که در این مورد نیز عراق همواره پیش‌قدم بود. درگیری‌ها برای مدتی در اواخر جنگ به خلیج فارس کشیده شد و طی آن تعداد زیادی سکوی نفتی و کشتی‌های تجاری و نفت‌کش با پرچم کشورهای گوناگون آسیب دیدند.

شوروی یکی از دو ابرقدرت آن دوران از سال ۱۹۸۰ تأمین نظامی هر دو کشور را متوقف کرده بود اما از سال ۱۹۸۲ به منبع اصلی عراق برای خرید سلاح‌های پیشرفته تبدیل شد. آمریکا نیز در سال ۱۹۸۵ در جریان مذاکراتی پنهانی اقدام به فروش سلاح به ایران کرد. ایالات متحده آمریکا در اواخر جنگ به شکل مستقیم وارد درگیری با ایران شد. از سوی دیگر کشورهای سوریه، کره شمالی و لیبی نیز از ایران حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیکی کردند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد در کل ۸ قطعنامه در این خصوص صادر نمود که همگی به جز قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران رد شد. دو کشور در طول جنگ آسیب‌های فراوان اقتصادی را متحمل شدند و بیش از یک میلیون نفر در این جنگ کشته یا مجروح شدند.

محتویات

زمینه‌ها و دلایل آغاز جنگ

مجموعه‌ای از عوامل مختلف طی چند دهه از سالیان متمادی موجب شد که درنهایت اختلافات دوکشور تبدیل به جنگی تمام عیار شود. اختلافاتی که از مسائل ژئوپولیتیک آغاز و رنگ و بوی مذهبی و قومی به خود گرفت و با تحریکات دوکشور علیه یکدیگر و رهبرانشان در نهایت منجر به روی دادن جنگ ایران و عراق شد.

نقش عراق و صدام

از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸ میلادی، عراقی‌ها رؤیای رهبری جهان عرب را در سر می‌پروراندند. از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ درآمدهای نفتی عراق افزایش یافت.[۲۴] این موضوع به عراق کمک می‌کرد تا خلاء ناشی از مرگ جمال عبدالناصر در صدر رهبری اعراب را پر کنند. زیرا مصر پس از پیمان کمپ دیوید نفوذ خود در میان اعراب را از دست داده بود.[۲۵]

در جریان اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عراق روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و از اتحادیه عرب خواست تا آنان نیز چنین کنند. درخواستی که از سوی اتحادیه عرب رد شد. عراق همچنین اعتراض رسمی‌ای به سازمان ملل نوشت که توسط این سازمان نادیده گرفته شد. عراقی‌ها که از همه جا سرخورده شدند، دست به اخراج ۷۰۰۰۰ ایرانی ساکن عراق زدند. در سال ۱۹۷۴ تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و درگیری‌های نظامی مرزی پراکنده کم‌کم به جنگی تمام عیار تبدیل شد. تنش به قدری بالا گرفت که کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد ناچار به مداخله و اعزام نماینده ویژه به مرزهای دو کشور شد. نتیجه گزارش این نماینده منجر به صدور قطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت شد که در آن طرفین ملزم به حل اختلاف مرزی میان خود شدند.[۲۶]

در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر ایران به‌طور ضمنی پذیرفت که در ازای رفع اختلافات مرزی آبی در اروندرود بر اساس خط تالوگ، دست از حمایت از کردهای عراق بردارد. این نقش را بعدها اسرائیل به تنهایی در برابر کردها بر عهده گرفت.[۲۷] بنابراین عراق که در طول سال‌های بعد سیاست‌های ضد غرب و ضدصهیونیستی را تبلیغ می‌کرد،[۲۸] در سال ۱۹۸۰ و پس از سقوط شاه، سیاست ایرانی ستیزی را در دستور کار عراقی‌ها قرار داد. صدام متوجه خلاء ناشی از سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس شده بود و تلاش داشت تا نقشی که پیش از آن محمدرضا پهلوی ایفا می‌کرد را بر عهده گیرد.[۲۹] او برای این‌کار نیاز به مرز آبی کافی و تسلط بر خلیج فارس داشت.[۳۰][۳۱] عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی از عراق می‌دانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه طلبان خوزستان حمایت می‌کرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده‌بود؛ ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت.[۳۲] به گفته جیمز بیل، دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به‌طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشین‌های منطقه چندان ناخوشایند نبود.[۳۳] سفیر عراق در لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در مصاحبه با روزنامه النهار بیروت گفت:[۳۴]

عراق خواهان تجدیدنظر در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر بود که بر اساس آن خط تالوگ اروندرود، مرز رسمی میان ایران و عراق است.

بهبود شرایط با ایران منوط به تحقق ۳ شرط اصلی است: ۱-تجدیدنظر در پیمان نامه۱۹۷۵ الجزایر دربارهٔ اروند رود ۲-اعطای خودمختاری به عشایر کرد و بلوچ و عرب ۳-خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه‌گانه ایرانی مورد مناقشه و سراسر خلیج فارس

صدام حسین مدعی بود که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی ۱۹۷۵ در زمان شاه، خود را مغبون می‌دیده.[۳۵] به نظر می‌رسد که باور عمومی در میان مقامات عراق این بود که پس از انقلاب، ایران دچار ضعف شده و برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده تا توازن قبلی قوا در خلیج فارس را با یک حمله نظامی برهم زده و هم‌زمان راه‌حل جدیدی برای مشکلات عراق با شیعیان جنوب و کردهای شمال این کشور جلوی پای آنان بگذارد.[۳۶] از سوی دیگر تنها دو ماه پیش از آغاز جنگ، صدام حسین و زیبیگنیو برژینسکی در عمان با یکدیگر دیدار کردند. باور بنی صدر این بود که برژینسکی در این ملاقات به صدام اطمینان داده که ایالات متحده مخالفتی با الحاق خوزستان به عراق ندارد.[۳۷]

در سوی دیگر عراق بعث که حکومت وقت را بابت اصطکاک‌های خود با ایالات متحده و عدم روابط دوستانه با شوروی در مزان انزوای سیاسی قرار می‌دید هرگونه تقابل نظامی با ایران را آسان‌تر می‌دید. از سوی دیگر نگرانی‌های روزافزون صدام از یک حکومت شیعه در همسایگی خود که تهدیدی برای کشور خودش با جمعیت پرشمار شیعه محسوب می‌شد عزم وی را برای تقابل بیشتر با ایران جزم نمود.[۳۸]

نقش ایران و خمینی

پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، عراق برخی ناآرامی‌های سیاسی را زیر سر سید محمد باقر صدر و با حمایت و تشویق ایران می‌دانست. صدام حسین، از وجود یک همسایه انقلابی شیعه در مرزهای شرقی خود احساس خوبی نداشت.[۳۹] رهبران ایران نیز رسماً اعلام می‌کردند که به سیاست صدور انقلاب ایران به سایر کشورها می‌اندیشیدند.[۴۰] روح‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن ۱۳۵۸) اظهار داشت:[۴۱]

ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم

همچنین او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ در پیامی که دربارهٔ قطع رابطه آمریکا با ایران داده بود به صدام اشاره کرد و گفت:[۴۲]

صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر بسته و با مسلمانان مظلوم برای رضای کارتر، آن کند که مغول کرد و با علمای اسلام خصوصاً حضرت آیت‌الله آقای سید محمدباقر صدر، آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند، باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی، گور خودش و رژیم تحمیلی غیرانسانی و غیرقانونی بعث را با دست خود می‌کند.

ملت شریف عراق! شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند؛ بپا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم و با همهٔ ملت اتحاد کنید و این ریشهٔ فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود، قلع و قمع نمایید و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شماست. ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنیدو به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده‌است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است.

مدتی بعد در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ روح‌الله خمینی در جمع فرماندهان بسیج ضمن سخنانی ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:[۴۳]

صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آن‌ها کودتا کنند و این را از بین ببرند؛ و حرام است بر آن‌ها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند؛ و باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد.

در پیامی که به مناسبت کشته شدن سید محمد باقر صدر منتشر شد، روح‌الله خمینی بار دیگر بر قیام مردم و ارتش عراق علیه صدام تأکید کرد:[۴۴]

عجب آن است که ملتهای اسلامی و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند؛ و عجب‌تر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.

من از رده بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم؛ لکن از افسران و درجه‌داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت آن دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند همان سان که در ایران واقع شد؛ یا از پادگانها و سربازخانه‌ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم؛ و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکهٔ ننگ را از کشور عراق بزدایند.

عراق مدعی بود که وارد یک جنگ دفاعی شده و از حق مشروع خود برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی و بازپس‌گیری اراضی خود با توسل به زور استفاده می‌کند. آن‌ها معتقد بودند که حکومت ایران تمام راه‌های حل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور را مسدود کرده‌است. پیش از آغاز یورش بارها ایران را به اقدامات تجاوزگرانه نسبت به عراق و دخالت در امور داخلی خود از جمله حمایت از حزب غیرقانونی الدعوه می‌کردند. رهبران ایران هم در بخش عربی رادیو دولتی این کشور به بدگویی شدید از حکومت بعث عراق پرداخته و آن را یک حکومت ضد اسلامی و دست‌نشانده قدرت‌های امپریالیستی معرفی می‌کردند. حکومت عراق نیز متهم می‌شد که به اقدامات تجاوزگرانه از جمله حمایت علنی از شورشیان جدایی‌خواه در خوزستان و قول کمک به آن‌ها برای آزادی «عربستان»، نامی که حکومت عراق بر این استان نهاده بود، می‌پردازد و دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود که عراق برای شورشیان سلاح ارسال می‌کند. در چندین مورد حتی نیروهای عراق حملاتی را به شهرهای مرزی ایران ترتیب دادند که یکی از آن‌ها یورش به شهری در استان کردستان در ژوئن ۱۹۷۹ و دیگری به شهر صالح‌آباد در جنوب بود که چندین کشته به جا گذاشت. در نیمه اول سال ۱۹۸۰ (زمستان ۵۸ و بهار ۵۹) چندین درگیری مرزی دیگر هم بین دو کشور رخ داد.[۴۵]

با این وجود یک سال پیش از جنگ، آمریکا دولت مهدی بازرگان را از احتمال بروز جنگ باخبر کرده بود. مقامات آمریکایی گزارش دادند:

مانورهایی با حضور مشترک یگان‌هایی مختلف و تمرین‌هایی برای گسیل و حرکت سریع یگان‌هایی بزرگ در مسیر شط‌العرب (اروند رود) رودی که مشخص‌کننده جنوبی‌ترین بخش مرز میان عراق و ایران است، در جریان است. عراق هم‌چنین مقادیر عظیمی ابزارآلات و تمهیدات جنگی را در این منطقه دارد جاساز می‌کند، این ابزارآلات و تمهیدات را پنهان و استتار می‌کند و مشغول اجرای طرح‌های مهندسی نظامی‌ای است که حمله به ایران را برایش تسهیل خواهند کرد.[۴۶]

سیاست اولیه عراق که از تحریکات حکومت ایران در بین شیعیان عراق نگران بود سیاست دیپلماسی و دوستی دو کشور بود. در همین راستا صدام حسین دو مرتبه تلاش داشت تا با ایران وارد گفتگو شود. یک بار طی ارسال نامه ای به مهدی بازرگان که مورد توجه مقامات حکومت قرار نگرفت و مرتبه بعدی طی تلاش برای گفتگو با ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه وقت در جریان نشست سران عدم تعهد در کوبا بود که به دلیل کسالت بازرگان جای او را در این اجلاس پر کرده بود. وی طی گفتگوی خود با یزدی از عزم عراق برای رابطه دوستانه با حکومت ایران می‌گوید و متقابلاً یزدی نیز بر اهمیت این موضوع تأکید می‌کند. دولت بازرگان اما توانایی پیگیری گفتگوها را نداشت چرا که این مسئله با مخالفت قاطع خمینی که عزم خود را بر براندازی حکومت صدام جزم کرده بود مواجه شد. از سوی دیگر اصطکاک‌ها و درگیری‌های ایران با ایالات متحده و غرب ستیزی آن و همین‌طور عدم روابط دوستانه با شوروی ایران را در گونه ای از انزوای سیاسی قرار داد تا موقعیت عراق برای طرح‌ریزی یک حمله علیه ایران آسان‌تر شود. آنچه صدام را در لحظه آخر برای اجرایی کردن حمله به ایران بیش از پیش مطمئن کرد تحریکات شیعان عراقی علیه حکومت بعث، همچون حمایت نظام ایران از حزب‌الدعوه، که در تقابل و درگیری با حکومت بعث بود، و همین‌طور تلاش خمینی برای براندازی صدام حسین بود. تلاشی که در راستای تحقق سیاست صدور انقلاب ایران در حال انجام بود. البته وسعت تلاش‌های خمینی در راستای تحریک شیعیان عراقی علیه حکومت وقت این کشور تا آن اندازه هم وسیع ارزیابی نمی‌شد و بیشتر در سخنرانی‌ها و بیانیه‌هایش خلاصه شده بود اما همین مقدار نیز برای شعله‌ور شدن آتش درگیری کفایت می‌کرد. حکومت وقت اما با حمایت‌های سیاسی، رسانه ای و مالی نهادهای انقلابی و افراطی بر طبل تبلیغ علیه صدام حسین میکبوید و ایران را عملاً تبدیل به اپوزیسیون شیعیان عراقی علیه حکومت بعث عراق تبدیل کرد بود. در سوی دیگر عراق نیز متقابلاً دست به تهیج و تحریک گروه‌های خوزستانی و عرب استان‌های خوزستان و کردستانی زد. در مجموع عواملی که از سوی طرف ایرانی موجب تحریکات حکومت بعث و صدام حسین برای ورود به جنگ ایران شد را چنین ارزیابی می‌شود:

  • پیام‌های تحریک آمیز علیه صدام پس از اخراج ایرانیان مقیم عراق
  • دعوت از ارتش عراق برای براندازی نظام صدام حسین از سوی خمینی
  • دعوت از دول اسلامی برای انجام اقدامات علیه عراق بعث
  • بی اعتنایی به تحرکات عراق که بانگ جنگ داشت و عدم انجام اقدامات بازدارنده

عباس امیر انتظام نیز روایت می‌کند که سازمان اطلاعاتی ایالات متحده حداقل دومرتبه نسبت به تحرکات عراقی‌ها و عزمشان برای حمله به ایران هشدار می‌دهند، هشداری که درطی جلسه ای با بازرگان و یزدی مطرح می‌شود اما آن‌ها علاقه چندانی نشان نمی‌دهند چرا که آن‌ها خود معتقد بودند از سطح تحرکات و تهدیدها آگاهند. همچنین ابوالحسن بنی صدر مدعی می‌شود حداقل دومرتبه خمینی را در جریان احتمال حمله عراق قرار می‌دهد که با بی میلی وی مواجه می‌شود.[۳۸][۴۷][۴۸][۴۹]

حسینعلی منتظری در این خصوص از ترس کشورهای اطراف از انقلاب ایران و فضای سیاسی حاکم بر آن روایت کرد. وی طی گفتگوی خود با خمینی عنوان می‌کند که بهتر است ایران هئیت‌های حسن نیت را جهت اعلام دوستی و روابط پایدار مسالمت آمیز به کشورهای منطقه بفرستد. بخصوص که زمزمه‌های برخورد نظامی از سوی کشور عراق به گوش می‌رسید. وی به نقل از خمینی می‌گوید که در پاسخ به اظهاراتش مبنی براینکه نمی‌توان دور کشور دیوار کشید و دول اطراف پس از انقلاب ایران و نشانه‌های تلاش برای صدور انقلاب دچار واهمه شده‌اند درپاسخ از خمینی شنیده‌است که

«نه‌خیر؛ ما می‌خواهیم دور کشور دیوار بکشیم.»

[۵۰][۵۱][۵۲]

اختلافات مرزی

مهم‌ترین اختلاف مرزی دو کشور یک اختلاف کهنه بر سر وضعیت اروند رود بود. قسمت انتهایی شط العرب یا اروند رود مرز دو کشور را تشکیل می‌دهد. دولت عراق معتقد بود که مرز دو کشور بایستی بر اساس مفاد قرارداد قسطنطنیه ۱۹۱۳ تعیین شود اما ایران مرز دو کشور را خط تالوگ یعنی عمیق‌ترین قسمت رودخانه می‌دانست. دو کشور یک بار در سال ۱۹۳۴ اختلاف خود را به جامعه ملل ارجاع دادند اما توافقی حاصل نشد. در سال ۱۹۳۷ نخستین معاهده مرزی دو کشور به امضا رسید. بر اساس این قرارداد مرز دو کشور در امتداد ساحل شرقی رودخانه بود اما یک قسمت لنگرگاهی چهار مایلی در کنار آبادان به ایران اختصاص داده شده و در این قسمت خط تالوگ مرز دو کشور را مشخص می‌کرد. عراق معتقد بود ایران از شرایط داخلی سیاسی نابسامان این کشور در آن زمان برای بهبود وضعیت خود در مذاکرات سود جسته‌است. ایران هم از این قرارداد ناراضی بود و در دهه ۱۹۶۰ آن را فسخ کرده و خواستار مذاکرات برای تعیین خط مرزی جدید شد و هم‌زمان با حمایت از شورشیان کرد در شمال عراق این کشور را تحت فشار گذاشت. نهایتاً در سال ۱۹۷۵ در قرارداد الجزایر عراق خواسته‌های ایران در زمینه شط العرب را پذیرفت و خط تالوگ برای نخستین بار مرز رسمی دو کشور در این رودخانه شد و ایران هم در ازای آن تعهد کرد که به حمایت از شورشیان کرد پایان دهد. اما پنج سال بعد و پنج روز پیش از آغاز جنگ صدام حسین این قرارداد را فسخ کرده و مدعی شد این پیمان به دلیل عدم رعایت مفاد آن از سوی ایران اعتبار خود را از دست داده‌است.[۵۳]

قوای طرفین

در ابتدای جنگ نیروی هوایی و نیروی دریایی ایران بزرگتر بود و عراق نیز نیروی زمینی بزرگتری در اختیار داشت. اما در طول سال‌های جنگ قدرت نظامی ایران از نظر تجهیزات کاهش و قدرت نظامی عراق افزایش یافت. در آغاز جنگ (سال ۱۹۸۰) ارتش عراق دارای ۴۴۳۰۰۰ نیروی انسانی بود و ایران ۳۹۰۰۰۰ ارتشی داشت. عراق ۲۷۵۰ تانک و ایران ۱۷۳۵ تانک داشت. عراق ۳۳۹ هواپیمای نظامی و ایران ۴۴۷ هواپیما داشتند،[۵۴] هشت سال بعد (سال ۱۹۸۸) عراق دارای یک میلیون نفر نیروی انسانی بود و ایران ششصد هزار نفر در اختیار داشت. عراق ۴۰۰۰ تانک در مقابل ۱۰۰۰ تانک ایران داشت. عراق ۶۰۰ هواپیما و ایران تنها ۵۰ هواپیمای جنگنده قابل پرواز داشت.[۵۵] در پایان جنگ (سال ۱۹۸۸) نیروی هوایی عراق با ۶۰۰ هواپیمای جنگنده از انواع میگ-۲۹، سوخو-۲۴ و داسو میراژ اف۱، به ششمین نیروی هوایی عظیم جهان تبدیل شد.[۵۶]

نوع تجهیزات ایران پیش از جنگ ایران پس از جنگ عراق پیش از جنگ عراق پس از جنگ
افراد نظامی ۳۹۰٬۰۰۰ نفر ۶۰۰٬۰۰۰ نفر ۴۴۳٬۰۰۰ نفر ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر
تانک ۱۷۳۵ دستگاه ۱۰۰۰ دستگاه ۲۷۵۰ دستگاه ۴۰۰۰ دستگاه
هواپیمای جنگی ۴۴۷ فروند ۵۰ فروند ۳۳۹ فروند ۶۰۰ فروند
هلیکوپتر ۷۴۴ فروند ۳۹۰ فروند ۲۶۰ فروند ۳۸۰ فروند

نیروهای عراق

ارتش عراق در آغاز جنگ، یک ارتش کاملاً وابسته به شوروی بود. ۸۵ درصد از تجهیزات این ارتش، طی ۵ سال پیش از جنگ از شوروی وارد عراق شده بود. صنایع نظامی فرانسه دومین صادرکننده تجهیزات و ادوات نظامی به عراق بودند. پس از این دو کشور، کشورهایی مانند برزیل، اسپانیا و ایتالیا قرار داشتند.[۵۷]

یک نفربر زرهی متروک بی‌تی‌آر-۵۰ عراقی ساخت شوروی.

عراق جنگ را در حالی آغاز کرد که زرادخانه‌های این کشور پر از سلاح بود؛ ولی این کشور با بحران کمبود قطعات یدکی مواجه بود و در آغاز جنگ شوروی تنها بخش کوچکی از قطعات مورد نیاز عراق را تأمین می‌کرد؛ ولی پس از شکست عراق در مرحله اول جنگ و از سال ۱۹۸۲، شوروی دوباره به مهم‌ترین متحد نظامی عراق تبدیل شد.[۵۸] تا این مقطع عراق قطعات ساخت شوروی مورد نیاز خود را از کشورهایی مانند کره شمالی، مصر، چین و یوگسلاوی تأمین می‌کرد. هم‌زمان سلاح‌های زیادی از جمله موشک‌های اگزوسه از فرانسه خریداری شد. فرانسه همچنین تا پیش از آنکه تولید نوع مخصوص ضد کشتی هواپیماهای میراژ اف-۱ به پایان رسد، پنج فروند جنگنده ضدکشتی سوپر اتاندارد خود را به عراق اجاره داد که در جنگ نفت‌کش‌ها و حمله به جزیره خارگ مورد استفاده قرار گرفتند.[۵۹]

خلبانان عراقی، دست کم در نبردهای هوایی بسیار پائین‌تر از استانداردهای غربی رفتار می‌کردند. در واقع یکی از مهم‌ترین مشکلات عراق در طول جنگ نداشتن نیروی انسانی کارآزموده برای استفاده از سلاح‌های مدرنی بود که به دست می‌آورد. عراق هیچ‌گاه نتوانست از حداکثر ظرفیت این سلاح‌ها استفاده کند. برای نمونه ۴ سال پس از تحویل هواپیماهای سوخو-۲۴ به عراق، هیچ‌کدام از این هواپیماها بهره‌برداری نشده بودند.[۶۰] حتی امروز نیز نمی‌توان تخمین زد که چه تعداد از عراقی‌های کشته شده در طول جنگ، مستقیم و در اثر رویارویی با ایران کشته شده‌اند و چه تعداد از آنان در اثر ضعف فرماندهی یا اشتباه در استفاده از تسلیحات پیشرفته.[۶۱]

مشکل عدم بهره‌برداری صحیح از تسلیحات پیشرفته فقط در نیروی هوایی این کشور وجود نداشت. برای نمونه خدمه عراقی گونه‌ای از تانک‌های ساخت شوروی در طول جنگ هرگز از سیستم دید در شب این تانک‌ها استفاده نکرده‌بودند. چرا که آن‌ها درک نمی‌کردند که تانک‌های آنان به چنین سامانه‌ای مجهز است.[۶۲] تا سال ۱۹۸۳ عراق حدود ۲۰۰ هواپیمای خود را از دست داده بود و بیشتر این خسارت نه در جنگ با ایران، بلکه در اثر تصادفات و سوانح غیر جنگی و مشکلات تعمیر و نگهداری به وجود آمده بود.[۶۳]

خلبانان ایرانی در طول جنگ ایران و عراق نه تنها با عراقی‌ها می‌جنگیدند، بلکه با خلبانانی با ملیت‌های دیگری از سراسر دنیا روبه‌رو بودند. خلبانان برخی از میگ‌های ۲۱ و میگ‌های ۲۳ عراق مصری بودند و خلبانان برخی از میراژهای اف-۱ بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۶ بلژیکی، آفریقای جنوبی، استرالیایی و در یک مورد حتی آمریکایی نیز بودند، همچنین خلبانانی از شوروی و آلمان شرقی به عنوان خلبان میگ-۲۵ در عملیات‌ها شرکت داشتند. به‌علاوه خلبانان فرانسوی و اردنی نیز به عنوان معلم خلبان کار می‌کردند. بیشتر گزارش‌هایی که دربارهٔ استقرار خلبانان شوروی در عراق است حکایت از آن دارد که این خلبانان دائماً با اف-۱۴ها برخورد داشته و چندین میگ-۲۵ با خلبان روس سرنگون شده‌است. معمولاً شوروی چندین خلبان با تجربه خود را برای این عملیات می‌فرستاد.[۶۴]

نیروهای ایران

بخشی از نظامیان ایران را نوجوانان بسیجی داوطلب تشکیل می‌دادند.

در طول دهه هفتاد میلادی، ایران یکی از بزرگترین واردکنندگان تجهیزات نظامی بود. بخش عمده‌ای از این تجهیزات پیشرفته همچون هواپیماهای اف-۱۴، تجهیزات الکترونیکی و موشک‌های فونیکس از ایالات متحده وارد می‌شد. آلمان غربی در ساخت بزرگ‌ترین زرادخانه اصفهان مشارکت داشت و انگلستان به ایران اسلحه می‌فروخت. برخی تجهیزات پدافند هوایی و ترابری نظامی ایران نیز از شوروی تأمین می‌شد. این روند با وقوع انقلاب ایران متوقف شد و نیروهای نظامی ایران را در موقعیت دشواری قرار داد. ایران برای دور زدن این تحریم تسلیحاتی روش‌های زیر را به کار گرفت.[۶۵]

  • تلاش برای خرید قطعات یدکی مورد نیاز از هر منبع ممکن (مانند اروپای غربی، کره جنوبی، تایوان و حتی اسرائیل (در ماجرای ایران کنترا) که این قطعات را داشتند یا آن را تحت لیسانس آمریکا تولید می‌کردند. ایران ناچار بود این قطعات را با قیمت گران و از بازار آزاد تهیه کند.[۶۶]
  • خرید لوازمی که خارج از حوزه تحریم تسلیحاتی بودند و تبدیل آن به تجهیزاتی که کاربرد نظامی داشتند. برای نمونه می‌توان به هواپیماهای سوئیسی، بالگردهای هلندی، کامیون‌های آلمانی، مهمات ساخت چک اسلواکی، زره‌پوش‌های مجارستان، زره‌پوش‌ها و مهمات لهستان و خودروهای رومانیایی خریداری شده توسط ایران اشاره کرد.[۶۷]
  • خرید موشک از لیبی و هم‌زمان و بدون اطلاع لیبی، آموزش یک گروه از نیروهای ایران در سوریه برای شلیک موشک. این گروه همان افرادی هستند که با محوریت حسن تهرانی مقدم تولید موشک در ایران را پایه‌گذاری کردند.[۶۸] که شرح آن در کتاب خط مقدم، روایت داستانی و مستند از تشکیل یگان موشکی در ایران توسط انتشارات تعالی اندیشه منتشر شده‌است.[۶۹][۷۰]

یکی از مشکلات ایران در ابتدای جنگ، مسئله فرماندهان ارتش این کشور بود. از دید حکومت انقلابی ایران و از میان فرماندهان نظامی زمان پهلوی، تنها تعداد معدودی که در زمان دولت ملی محمد مصدق از فرماندهان بودند یا کسانی که مخالف حکومت شاه بودند مناسب پست‌های فرماندهی نظامی بودند.[۷۱] چهل هزار مستشار آمریکایی که به عنوان آموزش با ارتش ایران همکاری می‌کردند با وقوع انقلاب از کشور اخراج شده بودند، تعداد زیادی از فرماندهان نظامی فرار کرده، بازنشسته شده یا برکنار شده بودند، نظام سربازگیری ناکارا شده بود و بخشی از نیروهای نظامی کشور درگیر ناآرامی‌های داخلی (مانند گنبد کاووس) شده بودند.[۷۲] به علاوه برخی مصوبات دولت موقت همچون ضرورت خدمت نیروهای ارتشی در زادگاهشان و نیز اعطای مجوز استعفا به افسران ارتش باعث شد ارتش نتواند از بسیاری قابلیت‌های خود استفاده کند.[۷۳]

در فاصله میان بهمن ۱۳۵۷ تا مهر ۱۳۶۱، ده‌ها تیمسار و افسر ارشد نظامی تعویض، کشته یا برکنار شدند. ولی‌الله قرنی در تهران ترور شد. ولی‌الله فلاحی در یک سانحه سقوط هواپیما کشته شد. سپهبد سعید مهدیون به جرم شرکت در کودتای نوژه اعدام و سرلشکر باقری نیز زندانی شد. سرهنگ فکوری که پنجمین فرمانده نیروی هوایی ایران به هنگام شروع جنگ بود همراه با سرتیپ فلاحی کشته شد. دریادار مدنی استعفا داد و از کشور خارج شد و بالاخره دریادار بهرام افضلی که چهارمین فرمانده نیروی دریایی ایران به هنگام شروع جنگ بود و به جرم عضویت در حزب توده ایران در اردیبهشت ۱۳۶۲ دستگیر شد و به اتهام جاسوسی به همراه ۹ نفر دیگر از افسران بلندپایه ارتش در اسفند سال ۱۳۶۲ تیرباران شد نمونه‌هایی از فرماندهان نظامی تعویض شده بودند.[۷۴]

در این بین سپاه پاسداران نیز نیرویی تازه‌تأسیس متشکل از جوانان بود که امکانات و توانایی لازم برای جنگ را نداشت. فرماندهان رده بالای سپاه را غالباً جوانان کم تجربه تشکیل می‌دادند که از اصول کلاسیک رزم بی‌اطلاع بودند.[۷۵] برای نمونه محسن رضایی زمانی که در سال ۱۳۶۰ به فرماندهی کل سپاه منصوب شد، تنها ۲۷ سال سن داشت و تحصیلات او نیز دیپلم دبیرستان بود.[۷۶]

در سال ۱۹۸۲، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق با پشتیبانی ایران در این کشور تأسیس شد و ایران شورشیان عراقی را برای مبارزه علیه کشور خود در این مجلس بسیج کرد.[۷۷] سپاه بدر که توسط سید محمدباقر حکیم تأسیس شد شاخه نظامی مخالفین عراقی شد.[۷۸] حزب الدعوه که در ایران حضور داشت و مورد حمایت دولت ایران بود علیه عراق فعالیت می‌کرد و دست به ترور طارق عزیز معاون وقت نخست‌وزیر این کشور زد.[۷۹]

آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس

در شهریور ۱۳۹۳ (در آستانه سالگرد شروع جنگ هشت ساله)، سرهنگ مجتبی جعفری جانشین «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» گفت که پنج میلیون ایرانی در جنگ شرکت داشتند که ۱۹۰ هزار نفر کشته و ۶۷۲ هزار نفر زخمی شدند. ۴۲ هزار نفر از نیروهای ایرانی هم که به اسارت نیروهای عراقی درآمده بودند بعد از جنگ آزاد شدند. ۲۱۷ هزار نیروی ارتش، ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیج به همراه ۲۰۰ هزار نیروی سپاه پاسداران، شهربانی و ژاندارمری در جنگ شرکت داشتند.[۸۰]

جزییات تلفات

در جنگ ۴۸ هزار ارتشی، ۸۵ هزار بسیجی، بیش از ۳۳ هزار دانش آموز، بیش از سه هزار و ۵۰۰ دانشجو، سه هزار و ۳۱۷ روحانی، ۸۸ مسیحی، ۱۸ کلیمی و ۹ زرتشتی کشته شدند. علاوه بر این دو هزار تبعه غیر ایرانی نیز که همراه با نیروهای ایرانی می‌جنگیدند در جنگ هشت ساله کشته شدند.[۸۰]

خلاصه روند جنگ

نشانه‌های تنش نظامی میان عراق و ایران، تقریباً بلافاصله پس از وقوع انقلاب ایران آشکار شد. در ۱۳ فروردین ۱۳۵۸ عراق برای نخستین بار به حریم هوایی ایران تجاوز کرد. ۵ روز بعد، نیروهای عراقی به یک پست مرزی ایران در قصرشیرین حمله کردند. در اردیبهشت عراق به شهر مهران حمله هوایی کرد. پس از آن و تا آغاز همه‌جانبه جنگ، متجاوز از ۵۶۰ مورد درگیری در مرزهای ایران و عراق گزارش شده‌است.[۸۱]

در طی سخنرانی سعدون حمادی، نخست‌وزیر عراق در شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۸۰ و چند روز بعد از شروع اولین درگیری‌ها وی ایران را متهم کرد که از تروریستهایی که در خاک عراق اقدام به بمب‌گذاری‌های گسترده می‌کنند و در نتیجه تعداد زیادی از مردم عراق را می‌کشند، حمایت می‌کند.[۸۲]

آغاز رسمی جنگ، حمله و پیشروی عراق

عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) حمله به ایران را آغاز کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از غرب ایران را اشغال کنند.

دو ساعت پس از اولین حمله هوایی عراق که همزمان با حمله زمینی انجام شده بود، عملیات سایه البرز (کمان ۹۹) بعد از عملیات انتقام، اولین عملیات هوایی گسترده‌ای بود که توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از حمله عراق به ایران انجام گرفت. این عملیات در تاریخ ۱ مهر ۱۳۵۹ انجام شد.[۸۳] و باعث برتری هوایی ارتش ایران در ماه‌های آغازین جنگ شد.[۸۴][۸۵]

در نخستین روزهای حمله ارتش عراق به خاک ایران، حدود سی هزار کیلومتر مربع از خاک ایران به اشغال ارتش عراق درآمد.[۸۶] طی دو روز نخست حمله، نیروهای عراقی به هیچ یگان نظامی ایرانی که در حد تیپ باشد، برنخوردند. در واقع آن‌زمان ایران فقط دو لشکر از نیروهای مسلح و دو لشکر موتوریزه پیاده‌نظام در غرب کشور داشت که آن‌ها هم همگی از مرزها فاصله گرفته بودند.[۸۷] در این روزها واحدهای گوناگون نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. نیروی زمینی ارتش توان مقابله پایاپای را با عراق نداشت. در همین زمان قاسمعلی ظهیرنژاد نظریه دادن زمین در مقابل گرفتن زمان را مطرح کرد که با مخالفت اکثر فرماندهان ارتش روبرو شد.[نیازمند منبع]

نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی حدود ۲۵ کیلومتر در اطراف قصر شیرین پیشروی کرد و سپاه دوم از جبهه میانی و در اطراف مهران، هردو پس از برخورد به مناطق کوهستانی متوقف شدند. این حملات برای پشتیبانی از حمله اصلی در خوزستان انجام شد. صدام تصور می‌کرد که مورد استقبال مردم خوزستان که بخشی از آنان عرب یا عرب‌زبان بودند قرار خواهد گرفت.[۸۸]

هدف اولیه بخش جنوبی ارتش عراق، تصرف برق‌آسای شهر مرزی خرمشهر و پس از آن آبادان، اهواز، دزفول و سوسنگرد بود. عراق کسب این هدف را یک پیروزی استراتژیک برای خود تلقی می‌کرد؛ ولی سه ستون زرهی عراقی که برای تصرف خرمشهر اعزام شده بودند با مقاومت ناهماهنگ و خودجوش مردم این شهر مواجه شدند و در کمین حدود ۳۰۰۰ غیرنظامی‌ای افتادند که سلاح‌های ناچیزی همچون تفنگ ام۱ گاراند، نارنجک و کوکتل مولوتوفدر مقابل تجاوز ارتش عراق مقاومت می‌کردند. بیشتر نیروهای مقاومت خرمشهر با وجود آموزش نظامی ناچیز انگیزه بسیار زیادی برای جنگیدن داشتند. این نیروها موفق شدند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را بگیرند و عراق در همان مرحله اول جنگ، در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند و درگیر یک نبرد خانه به خانه در کوچه‌های خرمشهر شد. تصرف خرمشهر ۱۵ روز به طول انجامید و در درگیری‌ها عراقی‌ها ۵۰۰۰ کشته دادند و پس از آن نیز عراق به مدت سه هفته درگیر نبردهای خیابانی با گردان تکاوران دریایی بوشهر در این شهر بود. در ایران برای مدت‌ها خرمشهر را به احترام مقاومت و نبرد شهروندان این شهر، «خونین‌شهر» نامیده می‌شد.[۸۹][۹۰]

پس از تصرف خرمشهر، ارتش عراق موفق شد در اواخر آبان شهر آبادان را به‌طور کامل محاصره کند. عراقی‌ها که بر حمایت عرب‌های خوزستان از ارتش خود، دست‌کم در شمال خوزستان حساب کرده‌بودند، بازهم ناکام ماندند. حملات پیاپی عراق برای تصرف شهرهای سوسنگرد و اهواز عقیم ماند و ارتش عراق شانس غافلگیری را به‌خاطر مقاومت یک گروه کوچک مردمی از دست داد.[۹۱] نقشه اولیه صدام، یک پیروزی سریع در حداکثر چند هفته بود. بسیاری هرگز پیش‌بینی شکست عراق در دستیابی به این اهداف و آغاز یک جنگ فرسایشی طولانی را نمی‌کردند.[۹۲]

به گفته مقامات سابق ارشد عراق وظیفه اصلی ارتش عراق در یورش اولیه خود این بود که توپخانه ایران را از مرزهای عراق دور کرده تا قادر به بمباران شهرهای عراقی، به ویژه بصره، نباشند. این کار بایستی در طول سه تا هفت روز انجام می‌شد و سپس بغداد برای مذاکره با تهران وارد عمل می‌شد. این طرح بر اساس استراتژی جنگی استاندارد عربی آن دوران تهیه شد که بر یورش سنگین نخست و سپس مذاکره بر اساس «وضعیت جدید» تأکید داشت؛ بنابراین نیروهای عراقی در خاک ایران قرار نبود بیش از ۴۰ کیلومتر پیشروی کنند و هیچ برنامه‌ای برای حفظ خاک ایران در مدتی طولانی وجود نداشت. با این حال ایرانی‌ها حاضر به مذاکره نبودند، آن‌هم در شرایطی که نیروهای عراقی تا آن حد در خاک ایران پیشروی کرده بودند. ضمن اینکه روحانیت حاکم بر ایران علاقه‌مند به گسترش جنگ و استفاده از آن برای دستیابی به مقاصد خود بود.[۹۳] ارتش عراق هرچند به خوبی مجهز شده بود اما آمادگی کاملی برای جنگ نداشت و البته ایرانی‌ها از این نظر در وضعیت نامناسب‌تری قرار داشتند. حملات تانک‌های عراقی در دشت‌های میان شهرهای ایران صدمات سختی را به واحدهای پراکنده ایرانی در طول خط مقدم وسیع نبرد وارد کرد. هرچند بسیاری از تحلیل‌گران شیوه عملیاتی عراق را بر گرفته از سبک شوروی توصیف می‌کنند اما آن‌ها در واقع بسیار بیشتر تحت تأثیر نظریات جنگی بریتانیایی قرار داشتند هرچند ارتش عراق تقریباً به‌طور کامل با تانک‌ها، نفربرها و توپخانه روسی تجهیز شده بود.[۹۴]

در جریان حمله عراق به شرق کارون در اواخر مهرماه نیروی هوایی و هوانیروز ایران با وجود مشکلات اطلاعاتی برای هدف‌گیری، رخنه‌هایی در مواضع عراقی پدیدآورد و بسیاری از خودروهای عراقی را نابود کردند. در این حمله بخش‌هایی از سپاه پنجم مکانیزه و سپاه ششم زرهی عراق با ایجاد سرپل کوچکی در بخش شرقی رود در نزدیکی دارخوین مسیرهای تدارکاتی ایران را در معرض تهدید قرار دادند. آن‌ها از این نقطه می‌توانستند به سمت شمال و شرق پیشروی کرده و دزفول را به محاصره درآورند. در اواخر مهر نیز یک اسکادران اف-۱۴ برتری هوایی را بر فراز میدان جنگ در خوزستان تأمین کرده و با سرنگون کردن حدود ۱۲ جنگنده عراقی تنها در دو روز به نیروهای ایرانی اجازه داد تا پدافند هوایی عراق در منطقه را که شامل چندین پایگاه سام-۶ می‌شد پاکسازی کرده و شبکه تدارکاتی عراق را منهدم کنند.[۹۵]

در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبهه غرب کشور بود که با اتخاذ تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نمایند،[۹۶] در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده‌است:

بعد از ظهر امروز هوشنگ عطاریان فرمانده نیروی زمینی ارتش در جبهه غرب کشور، قصر شیرین را باز پس ستاند و در جبهه غرب کشور ۸۰ تانک عراقی را نابود کردند و نیروهای ما رادیو و تلویزیون را باز پس گرفتند

دو سال بعد، سرهنگ هوشنگ عطاریان به علت توده‌ای بودن دستگیر و به اتهام: عامل نفوذی عراق، تیرباران شد.[۹۷]

در چند ماه نخست جنگ، ارتش ایران با طراحی چهار عملیات تلاش کرد باعث توقف پیشروی ارتش عراق شود. از جمله عملیات پل نادری در ۲۳ مهر ۱۳۵۹ در غرب دزفول و اراضی غرب رود کرخه که گرچه از نظر تصرف زمین دستاورد مهمی نداشت ولی مانع عبور ارتش عراق از کرخه شد.[۹۸]

توقف پیشروی عراق

از زمستان ۱۳۵۹ شوروی حمایت تسلیحاتی خود از عراق را متوقف کرد. عراق نیز ناچار شد در مصرف تسلیحات خود محافظه‌کاری بیشتری نشان داده و عملیات نظامی خود را کندتر کند. از طرفی ایران نیز درگیر مشکلات داخلی شده بود. اختلافات میان سپاه پاسداران و ارتش از یک سو و اختلاف میان ابوالحسن بنی‌صدر و اکثریت مجلس شورای اسلامی از سوی دیگر موجب شده بود تا انسجام تصمیم‌گیری در زمینه جنگ وجود نداشته باشد. ضمن اینکه ایران نیز همچون عراق درگیر مسئله تأمین تجهیزات نظامی مورد نیاز خود بود.[۹۹]

اعزام نفرات داوطلب مردمی ایرانی در قالب نیروهای بسیج و سپاه به جبهه‌ها

طراحان عملیات عراقی در محاسبات خود توان نیروی هوایی ایران را ناچیز تصور کرده و گمان می‌کردند که با رفتن مستشاران خارجی نیروی هوایی ایران توانایی عملیاتی خود را از دست داده‌است. آن‌ها همچنین امیدوار بودند که با حمله هوایی نخست خود به پایگاه‌های هوایی مهم ایران نیروی هوایی این کشور را زمین‌گیر کنند. اما عملیات نخستین نیروی هوایی عراق پیروزی چشمگیری بدنبال نداشت. نیروی هوایی ایران تنها پس از ۲۴ ساعت به تمام خاک عراق حمله‌ور شد و در نابودسازی خودروهای نظامی، ادوات توپخانه‌ای و تدارکات ارتش عراق موفق بود و توانست آسیب‌های جدی به نیروی زمینی عراق وارد کند. نیروی هوایی ایران تنها پس از سه هفته با نابود کردن بسیاری از تدارکات ارتش عراق و اکثر پایگاه‌های نظامی آن در نزدیکی جبهه پیش‌روی نیروهای عراقی را متوقف کرد. نیروی هوایی و پدافند عراق در شرایطی نبودند که قادر به مقابله با اف-۱۴های نیروی هوایی ایران باشد و حتی در مواجهه با جنگنده‌های اف-۴ و اف-۵ و هلیکوپترهای کبرای نیز مشکلات جدی داشتند.

در همین زمان نیروی هوایی عراق ناگزیر شد تعداد زیادی از هواپیماهای خود را به فرودگاه «الولید» در غرب این کشور (۵۰ کیلومتری مرز اردن) منتقل کند تا از دسترس هواپیماهای ایران خارج شوند. با این حال خلبانان ایرانی توانستند با سوخت‌گیری در هوا خود را به پایگاه «الولید» برسانند و در آنجا ۴۶ هواپیمای عراقی (۱۵ تا ۲۰ درصد از کل نیروی هوایی عراق در آن زمان) را روی زمین منهدم کنند. این حمله به عملیات اچ-۳ معروف شد.[۱۰۰]

ایرانی‌ها در نبردهای هوایی ۱۸۰ روز اول جنگ پیروزی‌های چشمگیری داشتند اما فرماندهی نیروی هوایی ایران پس از آن دستور به عملیات تدافعی داد تا از وارد آمدن خسارات بیشتر به نیروی هوایی ایران جلوگیری کند. جنگنده‌های ایرانی دستور داشتند که به جای تعقیب و انهدام هواپیماهای عراقی فقط جلوی آن‌ها را بگیرند. در طرف مقابل نیروی هوایی ارتش عراق توانست پس از دو سال خود را بازسازی کند.[۱۰۱]

واحدهای زرهی و مکانیزه ارتش عراق دستور داشتند تا به جای درگیر شدن در جنگ شهری در فاصله بین شهرها پیشروی کرده و ارتباط آن‌ها را قطع کنند اما تلاش آن‌ها بی‌ثمر ماند چراکه برای محاصره شهرهای خوزستان به تدارکات نیاز داشتند و مسیرهای انتقال تدارکات آن‌ها در معرض حملات مداوم و سنگین نیروی هوایی ایران بود. در نتیجه آن‌ها توانستند تنها یک شهر مهم یعنی خرمشهر را در نزدیکی مرز عراق به تصرف خود درآوردند. عراق برای تصرف خرمشهر به جنگ شهری خانه به خانه روی آوردند که نیروی هوایی نمی‌توانست در آن چندان مؤثر باشد. در هنگام بازپس‌گیری خرمشهر توسط نیروهای ایرانی ذخایر نظامی استراتژیک عراق به قدری کاهش یافته بود که آن‌ها تا چندین سال نتوانستند دست به هیچ عملیات هجومی گسترده بزنند.[۱۰۲]

عملیات یورش موج انسانی نیروهای ایرانی

در بحبوحهٔ جنگ، نیروهای ایرانی به دلیل کمبود تجهیزات نظامی ولی داشتن نیروهای داوطلبی که حاضر به از خود گذشتگی بودند، شروع به طرح و اجرای یورش موج انسانی کردند. تقریباً همه عملیات‌های تهاجمی ایرانی، چنین آغاز می‌شد که ابتدا نیروهای کمتر آموزش‌دیده بسیجی، بی‌محابا از نقطه‌ای که گمان می‌رفت بتوان به داخل خطوط عراقی نفوذ کرد، به سمت خطوط دشمن هجوم می‌بردند (در برخی موارد آن‌ها حتی از بدن خود برای پاک کردن میدان‌ها مین استفاده می‌کردند)؛ پس از آن، نیروهای باتجربه بیشتر که عضو سپاه پاسداران بودند، به سمت همین خطوط تضعیف شدهٔ عراقی حمله می‌کردند. در نهایت، نیروهای ارتش ایران، با استفاده از تجهیزات مکانیزه، عملیات را تکمیل می‌کردند. یورش موج انسانی ایرانی‌ها، پیچیدگی‌های خاص خود را داشت. از جملهٔ آن می‌توان به استفاده از عنصر غافلگیری در تمام عملیات‌های ایران اشاره داشت که این باعث تفاوت عمدهٔ یورش موج انسانی ایرانی‌ها، با عملیات‌های یورش موج انسانی در جنگ جهانی اول می‌شد.[۱۰۳]

آغاز پیروزی‌های ایران

سرلشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ولی‌الله فلاحی، فرماندهی چندین عملیات مشترک ارتش و سپاه، ازجمله شکست حصر آبادان را در سال ۱۳۶۰ برعهده داشت.

در ابتدای تابستان ۱۳۶۰ با عزل ابوالحسن بنی‌صدر اختلافات سیاسی در پایتخت ایران، تهران، فروکش کرد و در زمینه جنگ در تهران تمرکز تصمیم‌گیری به وجود آمد. از طرفی اختلافات میان ارتش و سپاه نیز تا حدودی کنار گذاشته شد و این دو نیرو آماده همکاری و انجام عملیات مشترک شدند.[۱۰۴] هم‌زمان فرماندهی کل عملیات نظامی در جبهه‌ها به ولی‌الله فلاحی از امیران باتجربه ارتش سپرده شد.[۷۲] در کنار این مسئله کسب تجربه توسط فرماندهان جوان سپاه، موجب بهبود توان تاکتیکی، برنامه‌ریزی صحیح و اطلاعات و امنیت بهتر عملیات شد.[۱۰۵] پیروزی‌های ایران از این دوره آغاز شد.[۷۲]

در شهریور ۱۳۶۰ خبرنگاران غربی که برای نخستین‌بار از سوی ایران اجازه یافته بودند از جبهه‌های جنگ بازدید کنند، در گزارش‌های خود از شور و امید به زندگی در نیروهای ایرانی خبر دادند.

در مهر ماه طی یک عملیات سه روزه که از ۵ مهر با نام ثامن‌الائمه آغاز گردید ایران موفق شد شهر آبادان را پس از حدود یک سال از محاصره خارج کند. این پیروزی آن‌چنان غیرمنتظره بود که برخی گمان می‌کردند نظامیان عراقی در این جبهه علیه صدام کودتا کرده‌اند. هم‌زمان نیروی هوایی ایران تأسیسات نفتی کرکوک در شمال عراق و دو مرکز نفتی در کویت را که واسطه مبادله نفت خام عراق با محصولات سوختی بودند بمباران کرد.[۱۰۶]

در آذر ماه طی عملیات طریق‌القدس شهر بستان نیز آزاد شد.

در دوم فروردین ۱۳۶۱ ایران طی عملیات فتح‌المبین موفق شد مناطق استراتژیکی را از تصرف عراق خارج کند و دست‌کم ۱۵۰۰۰ عراقی را به اسارت بگیرد. پس از این عملیات ابتکار استراتژیک در جبهه‌ها به دست نیروهای ایرانی افتاده بود.[۱۰۷]

آزادسازی خرمشهر

مدتی پیش از فتح خرمشهر، تحلیلگران سازمان سیا در ایالات متحده به این نتیجه رسیدند که در صورت ادامه همین روند، عراق در جنگ با ایران شکست خواهد خورد.[۱۰۸] در سوم خرداد ۱۳۶۱ ایران به یک پیروزی بزرگ دیگر دست یافت. نیروهای نظامی عراق که هنوز از شکست حصر آبادان ترمیم نیافته بوند، خود را با عملیات بیت‌المقدس روبرو دید. این عملیات در سه محور جنوب سوسنگرد در شمال خوزستان، جاده اهواز خرمشهر در مرکز و خود شهر خرمشهر انجام شد و در هر سه محور به پیروزی ایران منجر شد.[۱۰۹] تنها کمتر از ۲۸ ساعت از آغاز عملیات، نیروهای ایرانی کنترل شهر را به دست گرفتند. در حین عملیات ۱۵۰۰۰ سرباز عراقی کشته یا اسیر شدند.[۱۱۰]

تحلیلگران سیا پیش‌بینی می‌کردند که احتمال مداخله سایر اعراب در جنگ و منطقه‌ای شدن آن نیز وجود دارد. تا اوایل تیرماه ۱۳۶۱، رونالد ریگان به این نتیجه رسید که ایالات متحده نمی‌تواند اجازه دهد که عراق بازنده این جنگ باشد و باید به هر قیمتی جلوی شکست کامل عراق را بگیرد.[۱۱۱] جفری کمپ، رئیس بخش خاورمیانه شورای ملی امنیت آمریکا در دولت ریگان، سال‌ها پس از پایان جنگ ایران و عراق و زمانی که آمریکا در دهه ۹۰ میلادی رو در روی صدام ایستاده بود در اینباره گفت:[۱۱۲]

این‌گونه نبود که ما می‌خواستیم عراق «برنده» جنگ باشد. خیر. ما فقط مایل نبودیم عراق «بازنده» جنگ باشد. ما را واقعاً ساده فرض نکنید. ما می‌دانستیم که او (صدام حسین) یک «حرامزاده» است؛ ولی او، «حرامزاده» خودمان بود

طرح عربی صلح

آزادسازی خرمشهر نقطه عطف بزرگی در جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود. دو کشور با تصمیم سرنوشت ساز ادامه جنگ یا اعلام آتش‌بس روبرو بودند. سازمان ملل به خواست صدام به ایران اصرار کرد که آتش‌بس را بپذیرد؛ ولی موانع زیادی بر سر این آتش‌بس وجود داشت. عراق همچنان بر نقض معاهده الجزایر و حق حاکمیت بر اروندرود پافشاری می‌کرد. از سوی دیگر عراق هنوز بخش‌های از خاک ایران را در تصرف خود داشت و روح‌الله خمینی هم می‌خواست صدام از قدرت کنار برود. این بود که ایران آتش‌بس پیشنهادی در قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت را نپذیرفت.[۱۱۳] اگرچه احمد خمینی پیش از مرگ تأکید داشت که روح‌الله خمینی با ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر مخالف بوده‌است.[۱۱۴] آزادی خرمشهر نشان از پیروزی قریب‌الوقوع ایران در جنگ داشت. شرایطی فراهم شده بود که ایران بتواند غرامت قابل توجهی از عراق و متحدین عرب او (به ویژه عربستان سعودی) دریافت کند.[۱۱۵] عربستان سعودی پس از آزادی خرمشهر پیشنهاد نمود تا غرامت جنگ توسط کشورهای عربی به ایران پرداخته شود و عراق نیز بخشی از خاک ایران را که در تصرف داشت ترک کند. به گفته اسپنسر تکر مقامات ایران این پیشنهاد را رد کرده و خواهان بازگشت یکصد هزار شیعه عراقی که توسط صدام اخراج شده بودند به کشور عراق شده بودند. به گفته تکر شرط دوم ایران پرداخت ۱۵۰ میلیارد دلار غرامت به جای ۷۰ میلیارد دلار پیشنهادی عربستان و شرط سوم برکناری صدام از قدرت بوده‌است.[۱۱۶] یک ژورنال تخصصی که در سال ۱۹۸۴ (دو سال پس از آزادی خرمشهر) منتشر شده‌است، مبلغ پیشنهادی عربستان را ۲۵ میلیارد دلار ذکر کرده‌است.[۱۱۷] در یک کتاب منتشر شده توسط مرکز تحقیقات استراتژیک امارات عربی متحده، بدون اشاره به مقدار غرامت پیشنهادی، این مبلغ «قابل ملاحظه» توصیف شده‌است.[۱۱۸] علی‌اکبر ولایتی اصل وجود چنین پیشنهادی در آن زمان را مورد تأیید قرار داده[۱۱۹] و حتی هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز ۱۵ اسفند ۱۳۶۰ خود می‌نویسد:[نیازمند منبع]

وابسته نظامی ایتالیا گفته: کشورهای نفت‌خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلار خسارات جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است منصرف شود.

هاشمی رفسنجانی بعدها در مرداد ۱۳۸۹ در یادداشتی گفته‌است:[۱۲۰]

در گفتگوها هیچ ضمانتی برای جلوگیری از تکرار شرارت‌های صدام نمی‌دادند… میانجی‌ها که اکثراً کشورهای عرب منطقه بودند… اقدام به انتشار شایعات بی‌اساس می‌کردند که یکی از خبیث‌ترین شایعات آنان پیشنهاد غرامت‌ها پس از فتح خرمشهر بود. شایعه‌ای که با همه بی‌اساس بودنش، در افواه افتاد

برخی مفسران استدلال کرده‌اند که اگر هم برای ایران مقدور نبود که در این مقطع غرامت جنگ را از دولتهای عربی دریافت کند، نفس برقراری آتش‌بس و پذیرش صلح در سال دوم جنگ مانع گسترش و افزایش خسارت و تلفات می‌شد و این به مصلحت ایران بود.[۷۲]

توقف ایران

عراق در آغاز جنگ، ۱۳۶۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال کرده بود. با انجام چهار عملیات موفقیت‌آمیز ایران با نام‌های عملیات ثامن‌الائمه، عملیات طریق‌القدس، عملیات فتح‌المبین و عملیات بیت‌المقدس، ۸۶۰۰ کیلومتر از این اراضی به شکل نظامی آزاد شد. از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع باقی‌مانده، عراق به صورت داوطلبانه از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر (پس از آزادی خرمشهر) عقب‌نشینی نمود؛ ولی ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از خاک ایران (شامل شهرهای مهران و نفت شهر) تا پایان جنگ در تصرف ارتش عراق باقی‌ماند.[۷۲]

اگرچه پس از آزادی خرمشهر ایران دو عملیات موفق دیگر نیز (ازجمله در منطقه سومار) انجام داد،[نیازمند منبع] ولی شکست نیروهای نظامی این کشور در مقابل ارتش عراق در عملیات رمضان (۲۲ تیر تا ۷ مرداد ۱۳۶۱) و در منطقه بصره موجب شد ایران برتری تبلیغاتی و روحی خود را از دست بدهد.[۱۲۱] گفته می‌شود که عملیات رمضان بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی دوم بوده‌است. در این نبرد سه موج جداگانه از سپاهیان داوطلب در زمینی مسطح به سوی بصره حرکت کردند. عراق به سادگی از توپخانه برای قتل‌عام ۳۰۰۰۰ سرباز ایرانی استفاده کرد. عملیاتی که در واقع هیچ دستاوردی برای ایران نداشت.[۱۲۲] ژنرال ماهر عبدالرشید در اینباره گفت:[۱۲۳]

برای نابود کردن هر حشره مزاحمی، حشره‌کش مناسب وجود دارد که بدون توجه به تعداد حشره‌ها، آنان را دفع می‌کند؛ و مهاجمان (ایرانی) بدانند که عراق حشره کش مناسب برای دفع آنان را دارد.

ایران در تلاش برای تصرف بصره دو عملیات والفجر مقدماتی (بهمن ۱۳۶۱) و عملیات والفجر ۱ (فروردین ۱۳۶۲) را نیز انجام داد ولی همچنان ناکام ماند.[۱۲۴]

نبرد نیزارها

در تلاشی دیگر در بهمن و اسفند ماه ۱۳۶۲ ایرانی‌ها تلاش کردند در عملیات خیبر با استفاده از اصل غافلگیری با عبور از نیزارهای هورالعظیم به سمت اشغال بزرگراه بصره بغداد پیش‌روی نمایند و تعادل جبهه‌ها را به نفع خود تغییر دهند. ایرانی‌ها با استفاده از عملیات آبی خاکی و همچنین با استفاده از بالگرد اقدام به اشغال و عبور از نیزارهای هورالعظیم نمودند. با این حال کمبود پشتیبانی هوایی ایران و دفاع ایستا عراقی‌ها، استفاده آن‌ها از جریان برق در آب هور و نیز بکار بردن سلاح‌های شیمیایی توسط ارتش عراق باعث تلفات فراوان ایرانی‌ها و توقف پیشروی آن‌ها در خشکی شد. ارتش عراق توانست ایرانی‌ها را به داخل نیزارها پس براند. در این نبرد ۴۹ بالگرد از ۵۰ بالگرد ارتش ایران شکار جنگنده‌های عراقی شده و سرنگون شدند. تلفات انسانی مجموع عملیات‌های نبرد نیزارها برای ایران بیش از چهل هزار نفر در برابر چهار هزار نفر تلفات عراقی‌ها بود. در انتهای این نبرد ایران با تحمل تلفات فراوان تنها توانست جزیره مجنون را برای یک سال در اشغال خود نگه دارد.[۱۲۵]

عملیات بدر

با عدم موفقیت ایران در نبرد نیزارها برای تسخیر بزرگراه بغداد-بصره آن‌ها عملیات دیگری را با هدف تسخیر همین بزرگراه به نام عملیات بدر با برنامه‌ریزی منسجم‌تر و بیشتر در اواخر اسفند ماه ۱۳۶۳ به انجام رسانیدند. در مراحل اولیه این عملیات نیروهای ایرانی با شکستن خطوط دفاعی عراقی در شمال شهر قرنه از رود دجله عبور کردند و در ساحل شرقی این رود بخشی از بزرگراه را به اشغال خود درآوردند. با این حال پاتک شدید ارتش عراق با انجام عملیات گازانبری، استفاده مؤثر از توپخانه متحرک، نیروی هوایی و سلاح‌های شیمیایی مواضع نیروهای ایرانی را درهم شکست و نیروهای ایرانی وادار به عقب‌نشینی به داخل نیزارها شدند. در پایان این عملیات بیش از ۲۵ هزار نفر کشته از دوطرف برجای ماند. عراق همچنین در پاسخ به این تهاجم سری دیگری از جنگ شهرها را آغاز نمود و ۲۲ مرکز پرجمعیت شهری ایران از جمله شهرهای تهران، تبریز، اصفهان و شیراز را مورد حمله هوایی و موشکی قرار داد.[۱۲۶] پس از شکست ایران در بدست آوردن اهداف عملیات بدر، طارق عزیز وزیر خارجه عراق درخواست صلحی با پیش‌زمینه عقب‌نشینی نیروهای طرفین به مرزهای بین‌المللی به سازمان ملل ارائه داد. در اول فروردین ماه ۱۳۶۴ روح‌الله خمینی، رهبر وقت ایران، در اعلانی که از تلویزیون دولتی ایران پخش شد ضمن رد درخواست صلح عراقی‌ها بیان نمود که تا زمان به رسمیت شناختن حق ایران برای تنبیه متجاوز، ایران به تهاجم خود ادامه خواهد داد.[۱۲۷]

جنگ نفتکش‌ها

در سال چهارم جنگ، نیروهای زمینی دو طرف به تعادل رسیده بودند.[۱۲۸] ولی در خلیج فارس وضع به گونه دیگری بود. در یک مقطع دو ساله، کشورهای کویت، ایالات متحده، اردن و آفریقای جنوبی در یک همکاری تنگاتنگ، نفت خام هدیه شده از سوی کویت را در نفت‌کش‌های با پرچم آمریکا بارگیری کرده و به آفریقای جنوبی منتقل می‌کردند. آفریقای جنوبی در عوض سوخت مورد نیاز عراق را به بندری در اردن تحویل می‌داد.[۱۲۹] هم‌زمان جزیره خارک به عنوان پایانه اصلی صدور نفت ایران توسط هواپیماهای پیشرفته‌ای که فرانسه به عراق تحویل داده بود، مسدود شد. به این ترتیب ایران وارد جنگ نفت‌کش‌ها شد.[۱۳۰]

طرف عراقی تنها در طول سال ۱۳۶۳ دست به حمله به ۳۳ نفتکش زد. ایران نیز با حمله به ۱۷ نفتکش به این عمل واکنش نشان داد. واکنش هاشمی رفسنجانی به این مسئله این بود که تهدید کرد اگر جلوی صادرات نفت ایران از خلیج فارس گرفته شود، آنگاه هیچ کشوری نخواهد توانست از نفت خلیج فارس استفاده کند. دو هفته بعد، شورای امنیت به این تهدید ایران واکنش نشان داد و با صدور قطعنامه ۵۵۲ طرفین را از حمله به کشتی‌های غیرنظامی بازداشت.[۱۳۱]

دامنه جنگ نفت‌کش‌ها فراتر از عراق کشورهای دیگری را نیز رو در روی ایران قرار داد. برای مثال در ۱۵ خرداد ۱۳۶۳ عربستان سعودی با کمک لجستیکی آمریکا در جهت فشار بر ایران برای پایان دادن به عملیات‌های نظامیش در خلیج فارس، یک فروند جنگنده مک‌دانل داگلاس اف-۴ فانتوم ۲ ایران را به خلبانی همایون حکمتی و کمک‌خلبانی سیروس کریمی در خلیج فارس توسط یک فروند جنگنده مک‌دانل داگلاس اف-۱۵ ایگل منهدم ساخت.[۱۳۲][۱۳۳]

ورود ایران به خاک عراق

ایران سرانجام در زمستان ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ موفق شد به بخشی از اهداف عملیات رمضان برسد و ارتباط عراق را با خلیج فارس از طریق شبه جزیره فاو قطع کند. نیروهای ایران ابتدا با عملیاتی ایذایی رو به سمت شمال بصره یورش بردند در حالیکه هدف اصلی آن‌ها پیاده کردن نیرو در جنوب بصر در شبه‌جزیره فاو بود. نیروهای ایران در ۶ اسفند موفق به تسخیر کامل شبه جزیره فاو شدند با این حال نیروهای نظامی ایران از تصرف بندر مهم نفتی-نظامی ام‌القصر بازماندند. این پیروزی در شرایطی به دست آمد که عراق بار دیگر از سلاح‌های شیمیایی برای ضدحمله استفاده کرد.[۱۳۴] عراق مجبور به احداث یک خط لوله انتقال نفت میان عراق و عربستان تا نیازی به عبور نفت‌کش‌ها عراقی از خلیج فارس و در تیررس نیروهای ایران نباشد.[۱۳۵] این عملیات بسیاری از نیروی ایران را مصروف کرد و فرماندهی جنگ ایران استراتژی خود را به تنها یک پیروزی تغییر داد و هدف عمده خود را بر روی تصرف بصره متمرکز کرد.

در زمستان ۱۳۶۵ نیروهای ایران دو عملیات پیاپی عملیات کربلای ۴ و عملیات کربلای ۵ را با هدف تصرف بصره به انجام دادند. آن‌ها توانستند تا دروازه‌های بصره پیشروی کنند ولی سرانجام در ۱۲ کیلومتری بصره متوقف شدند و عراقی‌ها موفق شدند با وجود حجم آتش سنگین ایران از سقوط بصره جلوگیری نمایند. تلفات گسترده ایران در این عملیات (۶۵٬۰۰۰ نفر کشته) باعث شد تا ماشین نظامی ایران نتواند تا انتهای جنگ به‌طور مؤثر تجدید قوا نماید. فرماندهی ارشد نظامی ایران امید خود را به پیروزی از دست داد و با اتفاقات بعدی شرایط برای قبول آتش‌بس مهیا شد. پس از عملیات کربلای ۵، احتمال سقوط بصره و تغییر موازنه نظامی به نفع ایران افزایش یافت. در این هنگام خاویر پرز دکوئیار اعلام کرد که اعضای شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ مصمم هستند و مذاکرات برای تهیه پیش‌نویس قطعنامه ۵۹۸ آغاز شد.[۱۳۶] پس از آن که در بهار ۱۳۶۶ ایران موفقیت‌های دیگری در جبهه شمال و در منطقه سلیمانیه به دست آورد[۱۳۷] سرانجام قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ به تصویب رسید.[۱۳۸]

پیشروی مجدد عراق، مداخله ایالات متحده و قبول قطعنامه از سوی ایران

تخریب سکوی نفت ایرانی رستم توسط تفنگداران دریایی آمریکایی.

صدور قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ایران بحث‌های چالش‌برانگیزی را برانگیخت.[۱۳۹] این قطعنامه دربارهٔ آغازگر جنگ و چرایی وقوع آن ساکت بود. طرف ایرانی معتقد بود قطعنامه بیش از حد یکجانبه و به سود عراق و همراه با اعمال نظر ایالات متحده است. این قطعنامه در مورد مسئله تعیین متجاوز و مقصر گفته بود:[۱۴۰]

دبیرکل سازمان ملل، در راستای شناسایی متجاوز اختیارات لازم را به یک هیئت بی‌طرف خواهد داد تا پس از تحقیق دربارهٔ مسئول واقعی جنگ، گزارش خود را در اسرع وقت به شورای امنیت ارائه کنند.

واکنش ایران به این قطعنامه این بود که آن را نه قبول و نه رد کرد. ایران همانند قبل خواستار آن بود که عراق به روشنی به عنوان متجاوز شناخته شود. خواسته‌ای که در هیچ‌کدام از قطعنامه‌های سازمان ملل منظور نشد.

شلیک موشک از ناو آمریکایی یواس‌اس وینسنس. این ناو با شلیک دو موشک مشابه پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر را ساقط نمود که در پی آن ۲۹۰ مسافر غیرنظامی هواپیمای ایرانی شامل زنان و کودکان کشته‌شدند.

رونالد ریگان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را رسماً تهدید کرد که اگر به قطعنامه ۵۹۸ پاسخ منفی بدهد، چاره‌ای جز یک «اقدام عملی» باقی نمی‌ماند.[۱۴۱] اندکی بعد ایالات متحده به عنوان متحد عراق وارد جنگ با ایران شد. در ۳۰ فروردین ۱۳۶۷ ایالات متحده به نفت‌کش‌ها و سکوهای نفتی غیرنظامی ایران در خلیج فارس حمله کرد.[۱۴۲][۱۴۳]

فرماندهان سپاه ایران در آن زمان برای اینکه توانایی بهتری برای ادامه جنگ پیدا کنند در پی آمادگی برای حضور در انتخابات مجلس و ورود به سیاست بودند تا در مجلس زمینه کمک بیشتر برای ادامه جنگ فراهم شود. فرماندهان سپاه که کنترل مناطق اشغال شده در عراق را از جمله در فاو و مناطق اطراف بصره در دست داشت با این تصور که عراق قدرتی برای بازپس‌گیری این مناطق ندارد منطقه عملیات را ترک کرده و در کرمانشاه جلسه‌ای برای شرکت در انتخابات مجلس برگزار نموده بودند.[۱۴۴] در طرف مقابل عراق بعد از شکست در نبرد اول فاو و بعد از عملیات کربلای ۵ شروع به طراحی عملیاتی دقیق و بزرگ برای بازپس‌گیری خاک خود نموده بود. آن‌ها با افزایش بودجه نظامی، خرید تجهیزات مدرن، افزایش سربازگیری و همچنین تشکیل تیپ‌های جدید گارد ریاست جمهوری تجدید قوا نموده بودند. در بهار ۱۳۶۷ عراق عملیات عملیات توکلنا علی‌الله را شروع نمود و با پیروزی دور از انتظار در مراحل ابتدایی عملیات توانستند مناطق فاو (۲۸ فروردین)، شلمچه و اطراف بصره (۴ خرداد)، جزیره مجنون (۴ تیر) را باز پس بگیرند. با شکست سنگین ایرانی‌ها در طی این عملیات، فرماندهان عراقی تصمیم به ادامه عملیات گرفتند و علاوه بر بیرون راندن نیروهای ایران از خاک عراق توانستند مجدداً وارد خاک ایران شده و شهر دهلران را در ۲۲ تیر برای بار دوم اشغال کنند. هر چند نیروهای عراق با اعلام اینکه دیگر قصدی برای اشغال خاک ایران ندارند پس از عقب‌نشینی نیروهای نظامی ایران از مناطق اشغالی در شمال عراق، نیروهای عراقی نیز شهر دهلران را تخلیه نموده و به داخل خاک خود بازگشتند.[۱۴۵] شهر مهران نیز در ۳۱ تیر اشغال شد و تا پایان جنگ در اشغال باقی ماند.[۱۴۶]

همزمان با تشدید حملات عراقی‌ها نیروی دریایی ایالات متحده عملیات آخوندک را علیه نیروهای فعال ایرانی در خلیج فارس که به مین‌گذاری مسیرهای مبادلاتی تجاری و هدف قراردادن کشتیرانی تجاری مبادرت کرده‌بودند را آغاز نمود. در بخشی از این درگیری‌ها نیروی ایالات متحده در پاسخ به حمله موشکی ایران به یک سکوی نفت کویتی، دو سکوی نفتی ایران در خلیج فارس را در ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ منهدم نمود. در اوج درگیری‌ها دو ناوچه نیروی دریایی ایران، سهند و سبلان، که برای دفاع از سکوهای مزبور وارد عمل شده بودند مورد هدف قرار گرفتند. در بخش دیگری از عملیات ایالات متحده در روز ۱۲ تیر ۱۳۶۷ یواس‌اس وینسنس ایالات متحده به هنگام درگیری با قایق‌های توپدار سپاه پاسداران ایران در نزدیکی جزیره قشم، در شمال تنگه هرمز، هنگامی که وارد آب‌های سرزمینی ایران شده‌بود هواپیمای غیرنظامی ایرباس ایرانی پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر را به زعم خود هواپیمایی نظامی تشخیص داده و ساقط نمود. تمامی ۲۹۰ مسافر و خدمه هواپیمای ایرباس ایرانی در این عملیات کشته‌شدند.[۱۴۷] این عملیات‌ها به همراه سکوت جامعه بین‌المللی در قبال استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی و همچنین کمبود نفرات و تجهیزات رهبران ایران را به این نتیجه رسانید که دول حامی عراق از هر اقدامی برای جلوگیری از پیروزی ایران استفاده خواهند نمود و توان مؤثر ماشین جنگی ایران گرفته خواهد شد.[۱۴۸]

از بعد داخلی نیز دولت ایران تحت فشار زیادی بود.[۱۴۹] در داخل کشور زمزمه‌های مخالفت با جنگ آغاز شده بود و فشارهای اقتصادی بر دولت افزایش یافته بود.[۱۵۰] درآمد نفتی کشور از ۱۵ میلیارد دلار به کمتر از ۶ میلیارد دلار کاهش یافته بود و وضعیت اقتصادی کشور در بدترین حالت خود بود.[۱۵۱] سرانجام فرمانده وقت سپاه (محسن رضایی) طی نامه‌ای به روح‌الله خمینی، فهرستی از نیازهای مضاعف نیروهای نظامی ایران برای ادامه جنگ در ۵ سال آینده را ارائه داد.[۱۵۲]

... تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم. ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۱۳۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ قبضه توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاح‌های لیزری و اتمی که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است را داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی انجام دهیم…

با این وجود فرمانده سپاه پاسداران در ادامه همین نامه بر لزوم ادامه جنگ تأکید کرد. روح‌الله خمینی، رهبر وقت ایران با شعار خواندن حرف فرمانده وقت سپاه مبنی بر آمادگی برای ادامه جنگ آن را رد می‌کند٬[۱۵۳] دولت ایران نیز به نخست‌وزیری میرحسین موسوی ضمن رد خواسته‌های سپاه اعلام کرد که دولت ظرفیت اختصاص منابع مالی لازم برای تهیه چنین فهرستی ندارد.[۱۵۴]

به این ترتیب ایران در روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را در شرایطی که برتری نسبی نظامی زمان تصویب قطعنامه در یک سال پیش را از دست داده بود، پذیرفت. روح‌الله خمینی تصمیم به پذیرش این قطعنامه را با نوشیدن جام زهر مقایسه کرد و گفت:[۱۵۵]

... خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‌اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام…

ستون نظامی منهدم شده مجاهدین خلق پس از محاصره و قرار گرفتن در کمین نیروهای ایران

قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.

آتش‌بس

یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران، حدود ۵۰۰۰ نیروی سازمان مجاهدین خلق با مقادیری تجهیزات جنگی از محور غرب و از طریق شهرهای مهران و اسلام‌آباد غرب در عملیاتی با عنوان فروغ جاویدان به ایران حمله کردند. هدف این عملیات تسخیر تهران در ۳۳ ساعت بود و مسعود رجوی فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. عملیات پاتک ایران عملیات مرصاد نام داشت و طی آن مجاهدین در کمین قرار گرفتند و شکست خوردند. به گفته هاشمی رفسنجانی: «اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم.»[۱۵۶] با تداوم عملیات تهاجمی از طرف عراق جامعه جهانی دولت عراق را برای پذیرش آتش‌بس تحت فشار شدید قرار داد.[۱۵۷] سرانجام سه هفته پس از شکست عملیات فروغ جاویدان، در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ با حضور نیروهای بین‌المللی آتش‌بس در سراسر مرزهای ایران و عراق برقرار شد.[۱۴۶] نیروهای حافظ صلح تا سه سال پس از آتش‌بس در منطقه حضور داشتند.[۱۵۸] بیشتر مفسران بر این باور هستند که این جنگ هیچ برنده‌ای نداشته‌است؛ چرا که در پایان جنگ، صدام از دستیابی به نخستین هدف خود، فسخ قرارداد ۱۹۷۵ بازماند. آیت الله خمینی نیز که برای سال‌ها پذیرش صلح را منوط به انفصال صدام و حزب بعث عراق از قدرت کرده بود بدون دستیابی به هدف خود سرانجام قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت.[۱۲۶] هر چند برخی مفسران با توجه به پیروزی‌های عراق در انتهای جنگ عراق را پیروز این جنگ می‌دانند. در پایان جنگ ارتش عراق تا نیمه‌های شهریور ۱۳۶۷ به پاک‌سازی نیروهای مقاومت کرد با استفاده از ۶۰٬۰۰۰ نیروی پیاده، بالگرد و سلاح‌های شیمیایی در شمال عراق ادامه داد. بسیاری از کردهای عراقی ساکن این مناطق به ایران مهاجرت کردند. در این عملیات در مجموع ۵۰٬۰۰۰ کرد نظامی و غیرنظامی کشته شدند.[۱۵۹]

پس از آتش‌بس

ایران و عراق در سال ۱۳۶۹ و پیش از حمله عراق به کویت، توافق صلح رسمی امضا کردند و روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. از همان زمان کار تبادل اسرای جنگی دو طرف آغاز شد.[۱۶۰] در پایان جنگ ۸ ساله حدود ۴۰۰۰۰ ایرانی در عراق اسیر بودند. در مقابل ایران نیز حدود ۷۰۰۰۰ اسیر عراقی دراختیار داشت.[۱۶۱] کار مبادله اسرای دو طرف تا اسفند ۱۳۸۱ به طول انجامید.[۱۶۲] در همین زمان نیروهای نظامی عراق از قسمتهای باقیمانده خاک ایران تا مرزهای بین‌المللی عقب نشستند. تا ۳۱ مرداد ۱۳۶۹ نیروهای عراقی به‌طور کامل خاک ایران را ترک کردند. پس از پذیرش آتش‌بس حدود ۲۴۰۰ کیلومتر از خاک ایران از جمله شلمچه ،طلاییه، فکه ، مهران، میمک،سومار، نفت شهر، خسروی و قصرشیرین و بخشی از دشت ذهاب در اشغال عراق باقی‌مانده بود.[۱۶۳][۱۶۴]

غرامت جنگی

در سال ۱۹۹۱ خاویر پرز دکوئیار (دبیرکل وقت سازمان ملل متحد) رسماً بر اساس نظر گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرده و از خواسته ایران برای دریافت غرامت جنگی پشتیبانی کرد.[۱۶۵] خسارات وارده به ایران در طول جنگ ۸ ساله ۹۷ میلیارد دلار برآورد شد. این میزان غرامت بسیار کمتر از غرامت در نظر گرفته شده برای خسارات وارد به کشور کویت توسط عراق در جنگ اول خلیج فارس می‌باشد. غرامتی که برای جنگ اول خلیج فارس تعیین شد ۲۴۰ میلیارد دلار برآورد شده بود.[۱۶۶]

هیچ‌کدام از دولت‌های کشور ایران در دوران پس از جنگ پیگیر دریافت غرامت‌های ایران از عراق نشده‌اند. در شهریور ۱۳۸۹، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ایران با تهیه طرحی دولت آن کشور را ملزم به پیگیری اخذ غرامت‌های جنگ کرده‌است. با این وجود نه دولت محمود احمدی‌نژاد و دولت حسن روحانی برای پیشبرد این مقصود هیچ عملی انجام نداده‌اند. گفته می‌شود اختلافات بین دولت و مجلس باعث عدم واکنش دولت به این طرح است.[۱۶۷]

میانجیگری‌های بین‌المللی

شورای امنیت در دوران جنگ ایران و عراق قطعنامه‌های ۴۷۹، ۵۱۴، ۵۲۲، ۵۴۰، ۵۵۲، ۵۸۲، ۵۸۸ و ۵۹۸ را در این خصوص صادر کرد

از نخستین روز آغاز جنگ، کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد از طرفین خواست که تلاش خود را برای حل اختلافات به کار بگیرند. نخستین بیانیه شورای امنیت در زمینه این جنگ، فقط از دو طرف خواسته بود که از هرگونه اقدام نظامی خودداری کنند. در این بیانه حتی از عراق خواسته نشده بود که به پشت مرزهای دو کشور بازگردد. شش روز بعد و در ۶ مهرماه ۱۳۵۹ قطعنامه ۴۷۹ شورای امنیت در خصوص جنگ ایران و عراق صادر شد و باز هم بدون اشاره به تجاوز عراق به خاک ایران و فقط با ذکر عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» از دو کشور خواسته شد که از توسل به زور خودداری کنند. عراق بلافاصله این قطعنامه را پذیرفت ولی ایران اعلام کرد تا پیش از خروج نیروهای عراق از خاک ایران، این قطعنامه را نمی‌پذیرد.[۱۱۹]

پس از آن نیز تا پیش از صدور قطعنامه ۵۹۸، شورای امنیت بیانیه‌ها و قطعنامه‌های متعددی دربارهٔ جنگ ایران و عراق صادر کرد. نخستین قطعنامه‌ای که در آن از دو کشور خواسته شده بود به پشت مرزهای خود بازگردند، قطعنامه ۵۱۴ بود که در ۲۱ تیرماه ۱۳۶۱ و اندکی پس از بازپس‌گیری خرمشهر از عراق صادر شد. در قطعنامه ۵۴۰ به جای واژه خلیج فارس از واژه «خلیج» استفاده شد که موجب اعتراض ایران شد. در زمستان ۱۳۶۴ و ۱۵ روز پس از حمله ایران و تصرف شبه جزیره فاو شورای امنیت قطعنامه ۵۸۲ را صادر کرد. در قطعنامه ۵۸۸ که در مهر ۱۳۶۵ صادر شد و بر اجرای قطعنامه ۵۸۲ تأکید داشت، همچنان از عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» استفاده شده بود. فصل مشترک همه قطعنامه‌های شورای امنیت تا پیش از قطعنامه ۵۹۸ این بود که در هیچ‌یک از آن‌ها به سه عنصر «آغازگر جنگ»، «کشور متجاوز» و « «چگونگی تنبیه متجاوز» اشاره‌ای نشده بود. عراق همه قطعنامه‌های سازمان ملل را پذیرفت یا آمادگی خود را برای پذیرش آن اعلام کرد؛ ولی ایران تنها قطعنامه ۵۹۸ را پس از یک سال از صدور پذیرفت.[۱۱۹]

سایر فعالیت‌ها برای برقراری صلح

علاوه بر شورای امنیت و سازمان ملل متحد، مجامع، کشورها و افراد دیگری نیز در مقاطعی از جنگ هشت ساله، تلاش کردند تا نقش میانجی صلح را داشته باشند؛ ولی هیچ‌یک از این تلاش‌ها به نتیجه نرسید. یکی از مهم‌ترین این تلاش‌ها تشکیل کمیته حسن نیّت مرکب از نمایندگان دولتهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان ساف توسط جنبش عدم تعهد بود. سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و اتحادیه اقتصادی اروپا نیز از دیگر مجامعی بودند که در مقاطعی تلاش‌هایی برای برقراری آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروهای دو کشور به پشت مرزها انجام داد.[۷۲]

موضع سایر کشورها

دیدار دونالد رامسفلد با صدام حسین در جریان جنگ عراق و ایران در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۸۳[۱۶۸]

از بعد تاریخی، جنگ ایران و عراق در اواخر جنگ سرد و در دور دوم آن رخ داد.[۱۶۹] بیشتر سال‌های جنگ در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان سپری شد. در آن زمان دو دیدگاه اصلی در میان نظریه‌پردازان سیاسی آمریکا دربارهٔ ایران وجود داشت. دیدگاه نخست آن بود که ایران پس از سقوط شاه «ازدست رفته» است و باید به هر روش ممکن آن را بازگرداند. دیدگاه دوم این بود که در میان حاکمان ایران، علایق غرب‌گرایانه بیش از علایق چپ‌گرایانه مشاهده می‌شود. در طول هشت سال بعد، تغییرات موضع ایالات متحده در قبال ایران و جنگ به تناوب به قدرت گرفتن یکی از این دو دیدگاه بستگی داشت.[۱۷۰]

شوروی نیز با آغاز جنگ برای مدتی حمایت تسلیحاتی از عراق را متوقف کرد؛ ولی به زودی به این فکر افتاد که با از سرگیری کمک تسلیحاتی به عراق، می‌تواند دوباره این کشور را به سوی خود جذب کند. از سوی دیگر شوروی به پول نقد نیاز داشت و عراق هم از فروش نفت درآمد مناسبی داشت؛ بنابراین انگیزه‌های اقتصادی مهمی در روابط شوروی با عراق در طول جنگ وجود داشت.[۱۷۱] از سوی دیگر اگرچه در اوایل جنگ روابط ایران و شوروی توأم با احترام بود ولی مسائلی مانند اشغال افغانستان توسط شوروی و دستگیری اعضای حزب توده توسط ایران گاهی باعث سردی روابط دو کشور بود. روشن است که ایران از روابط خوب میان شوروی و عراق نیز راضی نبود[۱۷۲] و شوروی نیز نگران قدرت گرفتن شیعیان عراق بود که توسط ایران حمایت می‌شدند. با این‌حال شوروی تلاش می‌کرد با بازگذاشتن درهای تجارت و ترانزیت کالا از طریق ایران، این کشور را راضی نگه دارد.[۱۷۳]

در سال‌های اول شوروی با اعلام موضع بی‌طرفی از فروش مستقیم سلاح و جنگ‌افزار به عراق خودداری می‌کرد ولی اجازه می‌داد تا اردن اسلحه مورد نیاز عراق را خریداری و به دست عراق برساند. اردن این نقش خریدار ظاهری را در خریدهای مهم تسلیحاتی از چین، اسپانیا، بریتانیا و ایالات متحده نیز ایفا می‌کرد؛ ولی نقش اردن در جنگ ایران و عراق به همین‌جا خاتمه نمی‌یافت. تمامی بنادر و فرودگاه‌ها و سرزمین اردن بر روی کالاهای صادراتی و وارداتی به عراق باز بود. بندر عقبه در دریای سرخ در اختیار عراق بود تا کالاهای خود را صادر کند. ملک حسین نیز هم‌زمان به پایتخت‌های مختلف جهان سفر می‌کرد تا موضع عراق را دربارهٔ جنگ تشریح کند.[۱۷۴]

رویدادهای سال ۱۳۵۸ و سیاست صدور انقلاب و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینه‌ای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر نزدیکتر شوند و یک سال قبل از شروع جنگ پیمان امنیت متقابل بین دو کشور امضاء گردید.[۱۷۵] در واقع عربستان سعودی در کنار ایالات متحده تمامی تلاش خود را به کار بست تا جلوی برتری و پیروزی ایران در جنگ را بگیرد.[۱۷۶] پادشاه عربستان تنها سه روز پس از آغاز جنگ در تماسی تلفنی حمایت کامل کشورش از عراق را به صدام ابلاغ کرد. در طول سال‌های جنگ نیز عربستان در تأمین جنگ‌افزار مورد نیاز برای عراق همکاری می‌نمود.[۱۷۷]

در میان کشورهای عربی، نقش مصر نیز در حمایت از عراق قابل ملاحظه بود.[نیازمند منبع] مصر نه‌تنها در طول جنگ به عراق اسلحه می‌فروخت، بلکه کمبود نیروی انسانی خلبان عراق را نیز با اعزام خلبانان مصری به جبهه جنگ عراق با ایران جبران می‌کرد. علاوه بر آن، این مصر در معامله خرید تسلیحات نظامی جدید برای عراق، از جمله هواپیماهای پیشرفته سوپر اتاندارد از فرانسه نقش داشت.[نیازمند منبع] در طول جنگ، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مانند کویت و عربستان سعودی و در وهله بعد امارات متحده عربی و عمان، آشکارا در سمت عراق بودند. بیشتر این حمایت‌ها در قالب کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم مالی صورت می‌گرفت. با تصمیم کویت و عربستان، درآمد حاصل از فروش نفت در منطقه بی‌طرف خفجه (بین سه کشور کویت و عربستان و عراق) به عراق اختصاص یافته بود. اگرچه موضع رسمی این کشورها بی‌طرفی در جنگ میان ایران و عراق بود ولی برخی از آن‌ها سرزمین خود را در اختیار عراق می‌گذاشتند تا از آن برای حمله به ایران استفاده کند.[۱۷۸] از دید اعراب، رهبران ایران به وضوح اعلام کرده بودند که قصد صادر کردن انقلاب خود را به کشورهای دارای اسلام آمریکایی دارند و آن‌ها نیز این را خطری برای خود می‌دانستند.[۱۷۹][۱۸۰]

هماهنگ با کشورهای عربی، ابرقدرت‌ها نیز نه‌تنها هیچ‌گاه حمله عراق به ایران را محکوم نکردند[۱۸۱] بلکه حتی تا سال‌ها حاضر به محکوم کردن جنایات جنگی عراق نیز نشدند. برای نمونه با آنکه دولت ریگان دست‌کم از سال ۱۹۸۳ در مورد استفاده عراق از جنگ‌افزارهای شیمیایی اطمینان داشت ولی چشم خود را بر روی استفاده‌های مکرر بعدی عراق از گازهای شیمیایی بسته بود. چرا که به عقیده ریگان استفاده عراق از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه هزاران رزمنده ایرانی، خطری به مراتب کمتر از سیاست صدور انقلاب از سوی ایران داشت.[۱۸۲]

در میان کشورهای عربی نخستین کشور حامی ایران از سال ۱۹۸۲، سوریه بود. در سال ۱۹۸۵ لیبی نیز با ایران یک پیمان استراتژیک منعقد کرد. به غیر از این دو کشور ایران متحد اصلی دیگری در منطقه نداشت. ترکیه روابط گسترده‌ای با هردو کشور ایران و عراق داشت و الجزایر موضع بی‌طرف داشت. سایر کشورهای منطقه شامل بحرین، مصر، اردن، کویت، مراکش، عمان، قطر، عربستان سعودی، تونس، امارات و یمن یا موضع دشمنی با ایران و دوستی با عراق داشتند، یا از عراق حمایت مالی می‌کردند یا فقط طرفدار مواضع عراق بودند.[۱۸۳]

در اوایل جنگ ایران و عراق از مناخم بگین، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، سؤال می‌شود که دربارهٔ آن جنگ چه نظری دارد؟ او در پاسخ گفته بود: «ما برای هر دو طرف آرزوی موفقیت داریم.»
اشاره‌ای کنایه‌آمیز به این‌که اسرائیل از نبرد فرسایشی دو دشمن سرسختش استقبال می‌کند.[۱۸۴]

«
»

در طول جنگ ایران و عراق، ایران و اسرائیل روابط غیررسمی، راهبردی محدود ولی مخفیانه‌ای با یکدیگر داشتند.[۱۸۵][۱۸۶] با این وجود، اسرائیل در راستای «سیاست موازنه قوا» در جنگ ایران و عراق از نبرد فرسایشی دو دشمن سرسختش استقبال می‌کرد[۱۸۴] و مواضعی علیه هر دو طرف جنگ داشت.[۱۸۷]

اسرائیل در ماجرای ایران کنترا به ایران مخفیانه اسلحه می‌فروخت و کار ناتمام نیروی هوایی ایران در نابودسازی نیروگاه اتمی اوسیراک در «عملیات شمشیر سوزان» را با حمله هوایی به نیروگاه اتمی اوسیراک عراق در «عملیات اپرا» و نابودی برنامه اتمی عراق، تمام کرد.[۱۸۸]

حامیان عراق

در طول جنگ، نزدیک به ۳۰ کشور انواع کمک‌های مالی، نظامی و تجاری را به عراق اعطا کردند که عمده کمک‌ها از سوی این کشورها بود:[۱۸۹]

حامیان ایران

تحلیل جنگ

یک توپ زو-۲۳ روی نفربر ام‌تی-ال‌بی نصب شده‌است. هر دو کشور در این جنگ به‌طور گسترده‌ای از توپ‌های ضدهوایی برای آتش پشتیبان پیاده‌نظام خود استفاده کردند.

جنگ ایران و عراق، طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم بود. (جنگ ۱۵ ساله ویتنام متعارف و کلاسیک محسوب نمی‌شود) این جنگ از بسیاری از جهات منحصربه‌فرد بود. یکی اینکه برخلاف جنگ هند و پاکستان یا جنگ اعراب و اسرائیل، یک برخورد شدید و کوتاه‌مدت نبود. در این جنگ، برخوردی میان آمریکا و شوروی به عنوان دو ابرقدرت روز دنیا وجود نداشت و هیچ‌یک حامی رسمی یکی از طرفین نبودند. در جنگ ایران و عراق برخلاف جنگ جهانی دوم درگیری نظامی محدود به منطقه خاصی از دنیا بود. جنگ ایران و عراق صرفاً نبردی بر سر خاک (مانند آنچه هم‌زمان در جزایر فالکلند میان آرژانتین و بریتانیا در جریان بود) نبود؛ و سرانجام بر خلاف جنگ کره، جنگ بر سر سرمایه‌داری و سوسیالیسم نیز نبود.[۱۹۰]

در پایان این تراژدی انسانی هشت ساله[۱۹۱] میان ایران و عراق، تغییر عمده‌ای در ترکیب دو کشور به‌وجود نیامده‌بود. در پایان جنگ و در سال ۱۹۸۸ رهبران دو کشور (روح‌الله خمینی و صدام تکریتی) همان کسانی بودند که هشت سال پیش نیز زمام امور را به دست داشتند و مرزهای دو کشور همان مرزهایی بود که هشت سال قبل هم بر آن‌ها توافق وجود داشت.[۱۹۲]

تحلیل نظامی جنگ

یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک عراق برای آغاز طولانی‌ترین و خونین‌ترین جنگ پس از جنگ جهانی دوم، ارزیابی نادرست از میزان توان دفاعی ایران بود. انگیزه سیاست خارجی عراق برای آغاز جنگ سیادت و رهبری بر اعراب بود. رایج‌ترین توضیح برای ناکامی عراق این است که این هدف جاه‌طلبانه با استراتژی جنگی عراق که تهاجم به خاک ایران بود تناسبی نداشت. شکست عراق در دستیابی به یک پیروزی قاطع و سریع نشان می‌دهد که شکاف بزرگی میان اهداف بلندپروازانه صدام حسین و محدودیت‌های نظامی این کشور وجود داشته‌است. به بیان عامیانه اشتباه عراق این بود که «لقمه‌ای بسیار بزرگتر از دهانش» برداشته بود.[۱۹۳]

علی‌رغم مشکلات سازماندهی و هماهنگی، نیروی هوایی ایران در همان ابتدای جنگ به حکومت عراق نشان داد که نمی‌تواند منتظر یک پیروزی سریع و ارزان باشد. خلبانان ایرانی تلاش بیشتری در دفاع نسبت به همکاران عراقی خود نشان دادند و ضربات سنگینی به‌خصوص به تأسیسات نفتی شمال عراق و نزدیک کرکوک وارد کردند. خلبانان ایرانی که اغلب در آمریکا آموزش دیده‌بودند، انگیزه و روحیه تهاجمی بیشتری برای قبول خطر داشتند. همچنین برد پرواز و قابلیت حمل مهمات اف-۴ فانتوم ۲های ایران از میگ‌های ۲۳ عراقی بیشتر بود؛ بنابراین در مجموع در نبرد هوایی، نیروی هوایی ایران نتایج بهتری از نیروی هوایی عراق به دست آورد.[۱۹۴]

در نبرد زمینی واکنش‌های ارتش عراق کند بود. در تمام حملات ایران، تنها واکنش نظامی و استراتژی جنگی عراق، تلاش برای عقب زدن نیروهای ایرانی با آتش مستقیم بود.[۱۹۵] در نبرد دریایی نیز ایران در ۵۲ روز ابتدای جنگ و طی عملیات مروارید، نیروی دریایی عراق را به کلی منهدم کرد و تا پایان جنگ برتری خود در خلیج فارس را حفظ نمود.[۱۹۶]

هزینه‌های جنگ

بر اساس آمارهای بین‌المللی، جنگ عراق و ایران ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه برای دولت ایران و ۵۶۱ میلیارد دلار هزینه برای دولت عراق به همراه داشت. همچنین هزینه بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ برای ایران ۶۴۴ و برای عراق ۴۵۲ میلیارد دلار برآورد می‌شود.[۱۹۷] بر همین اساس در طول این جنگ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ انسان کشته و زخمی شدند که از این میان ۲۶۲٬۰۰۰ ایرانی و ۱۰۵٬۰۰۰ عراقی کشته شده‌اند.[۱۹۸]

هزینه مالی مستقیم جنگ برای عراق شامل ۷۴ تا ۹۱ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۴۱٬۹۴ میلیارد دلار واردات اقلام نظامی بود. ایران نیز حدود ۹۴ تا ۱۱۲ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۱۱٬۲۶ میلیارد دلار برای واردات نظامی هزینه کرد. هزینه غیرمستقیم ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و تولیدات کشاورزی دو کشور نیز حدود ۵۶۱ میلیارد دلار برای عراق و ۶۲۷ میلیارد دلار برای ایران برآورد شده‌است.[۱۹۹]

جنایات جنگی

در طول جنگ، هر دو کشور ایران و عراق، یکدیگر را به نقض حقوق اسرای جنگی و شکنجه آنان متهم کرده و در این زمینه شکایاتی را به سازمان ملل ارائه نمودند.[۲۰۰] همچنین جنگ نفتکش‌ها در خلیج فارس خسارات جبران‌ناپذیری برجای گذاشت که سازمان ملل را نیز به واکنش وادار کرد.[۲۰۱]

استفاده از سلاح‌های شیمیایی توسط عراق

تابلوی یادآوری فروش افزار جنگی شیمیایی توسط آلمان به عراق نصب شده در خیابان فردوسی تهران، روبروی سفارت آلمان در تهران.

اشتباه محاسباتی عراق محدود به آغاز تجاوز و راه‌اندازی جنگ نبود. بلکه عراقی‌ها در طول دوره جنگ نیز اشتباهات جبران‌ناپذیری مرتب شدند. آغاز بمباران مناطق غیرنظامی مسکونی که به جنگ شهرها شناخته می‌شود و استفاده از سلاح‌های شیمیایی، هم علیه نظامیان ایرانی و هم علیه شهروندان غیرنظامی از این اشتباهات بود.[۲۰۲]

بر اساس اسناد سیا در سال ۱۹۹۱، که از حالت طبقه‌بندی خارج شده‌اند، ایران در حدود ۵۰٬۰۰۰ مصدوم بر اثر استفاده عراق از چندین سلاح شیمیایی متحمل شده‌است.[۲۰۳] هرچند از آنجائیکه برخی اثرات با گذشت زمان آشکار می‌شوند تخمین‌های کنونی این تعداد را بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ مصدوم برآورد می‌کنند. در این تخمین سازمان سیا، جمعیت غیرنظامی آلوده شده ساکنان شهرهای مرزی یا فرزندان و بستگان مصدومان جنگی که بسیاری از آن‌ها دچار عوارض خونی، ریوی و پوستی شدند، لحاظ نشده‌است.[۲۰۴][۲۰۵] بر اساس مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۲ در روزنامه استار-لجر منتشر شد، ۲۰٬۰۰۰ سرباز ایرانی در اثر گاز اعصاب جان باختند.[۲۰۶] عراق پیش از آغاز جنگ و در سال ۱۹۷۴، سابقه استفاده از تسلیحات شیمیائی علیه کردهای این کشور را در کارنامه خود داشت. زمانی که در ابتدای جنگ و در مهر ۱۳۵۹ ارتش عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد واکنش ایران اعتراض به این اقدام غیرانسانی بود. رادیوی رسمی عراق این اتهام را انکار نمود؛ ولی در طول عملیات رمضان و خیبر بمب‍های شیمیائی تولید عراق که به کمک توپخانه و هواپیما فرو می‌ریخت به شکل گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفت. در واقع عراقی‌ها نه‌تنها خط دفاعی رزمندگان ایران را با سلاح‌های شیمیائی می‌شکستند، بلکه از طیف گسترده‌ای از این سلاح‌ها علیه شهروندان غیرنظامی نیز استفاده می‌کردند. از سال ۱۳۶۳ استفاده گسترده عراق از گاز اعصاب، گاز تاول‌زا و گازهای عامل خون آغاز شد. تنها در یکی از موارد استفاده عراق از این قبیل سلاح‌ها علیه شهروندان عراقی حامی ایران در اسفند ۱۳۶۶، متجاوز از ۵۰۰۰ نفر غیرنظامی کشته و ۷۰۰۰ نفر دیگر مجروح شدند. در مجموع عراق در ۳۷۸ مورد حمله شیمیایی در طول هشت سال جنگ با ایران، موجب کشته و زخمی شدن بیش از ۵۰۰۰۰ نفر شد.[۲۰۷]

در حالی که تجهیزات و مواد مورد نیاز برای تولید سلاح‌های شیمیایی عراق به وسیله اروپای غربی، شوروی و ایالات متحده تأمین می‌شد و در اختیار این کشور قرار می‌گرفت،[۲۰۸] سخنگوی وزارت امور خارجه دولت ایالات متحده از استفاده عراق از این جنگ‌افزارها «ابراز تاسف» می‌کرد.[۲۰۹]

مواد اولیه و تجهیزات تولید از منابع مختلفی تأمین شدند. دولت عراق توان بومی گسترده‌ای برای ساخت سلاح داشت. علائم موجود روی بقایای بسیاری از بمب‌هایی که در حلبچه پیدا شده‌اند، نشان می‌دهد که ساخت اتحاد شوروی سابق بوده‌اند. داده‌های موجود از مشارکت ۸۵ شرکت آلمانی، ۱۹ شرکت فرانسوی، ۱۸ شرکت بریتانیایی و ۱۸ شرکت آمریکایی حکایت دارند[۲۱۰]

در نقطه مقابل، یک پژوهش سازمان ملل نشان داد که هیچ گزارش معتبری که نشان دهد ایران نیز در طول این جنگ سلاح‌های شیمیائی را به کار گرفته باشد وجود ندارد؛ بنابراین هرگونه اتهام در این مورد ضد ایران صرفاً در حد ادعا باقی‌ماند.[۲۱۱]

نقشه جنگ شهرها

مناطق و شهرهایی که عراق بر روی آن‌ها بمب‌های شیمیایی انداخت:

جنگ شهرها

حمله عراق به مناطق مسکونی و غیرنظامی از روز سوم جنگ شروع شد. شهر اهواز اولین هدف غیرنظامی در جنگ بود که در ۲ مهر ۱۳۵۹ توسط نیروی هوایی عراق بمباران شد. در طول جنگ دزفول نیز مورد بمباران و موشک باران شهرشان بودند، اولین بار در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۵۹ مورد هجوم ۴ فروند میگ عراقی واقع شدند. در این حمله ۷۰ نفر ساکنان شهر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی و خسارات فراوانی به تأسیسات شهری وارد شد. با این‌حال نیروهای نظامی ایران تا خرداد ۱۳۶۳ از بمباران مناطق مسکونی عراق خودداری کردند. شورای امنیت که طی سه سال گذشته موضع سکوت داشت، برای نخستین‌بار تنها چند روز بعد و در یکم تیر ۱۳۶۳ از طرفین درخواست کرد تا از بمباران مناطق غیرنظامی دست بردارند. با این حال عراق همچنان به بمباران شهرهای بزرگ ایران ادامه داد.[۲۱۴] در پاسخ به حملات عراقی‌ها به مناطق مسکونی، ایران نیز برخی شهرهای عراق را مورد حمله هوایی، موشکی و توپخانه‌ای قرار داد که شدیدترین آن شهر بصره بود.

در زمستان ۱۳۶۵ جنگ شهرها توسط عراق وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره که ۲۲ روز به طول انجامید، بیش از ۳۰۰۰ ایرانی غیرنظامی کشته و بیش از ۱۱۰۰۰ نفر مجروح شدند. عراق در طول این مدت اهدافی مانند مدارس و بیمارستان‌ها را هدف موشک‌های خود قرار داده بود؛ ولی مهم‌ترین دوره جنگ شهرها از دهم اسفند ۱۳۶۶ تا یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۷ به طول انجامید و طی آن بیش از ۱۲ هزار غیرنظامی شامل کودکان و سالخوردگان کشته و متجاوز از ۵۳ هزارنفر مجروح شدند. عراق آغازگر تمامی دوره‌های جنگ شهرها بود.[۲۱۵]

در فرهنگ و ادبیات

روی جلد کتاب راویان نور، عکس‌های مجید دوخته‌چی‌زاده از جنگ ایران و عراق

شوخ‌طبعی‌های جبهه، به جمله‌های کوتاه طنزآمیزی که در گفتگوی رزمندگان ایرانی وجود داشته، گفته می‌شود.[۲۱۶] گستره واژگانی مانند: استتار، عملیات، پوتین، خشاب، چفیه، خاکریز، مین، ترکش و ضدهوایی مطابق با فضای مناطق جنگی و روحیهٔ گوینده بیان می‌شد.[۲۱۶][۲۱۷]

ادعای توزیع کلیدهای پلاستیکی بهشت

اخباری در رسانه‌های غربی منتشر شده‌است که از سوی سران جنگ، بین رزمندگان کلیدهای پلاستیکی طلایی رنگی توزیع می‌شده که نمادی از ورود به بهشت برای داوطلبانی است که در جریان نبرد کشته می‌شدند. این مسئله مورد مناقشه پژوهشگران این جنگ است.[۲۱۸][۲۱۹] این مسئله در کتاب و فیلم پرسپولیس از مرجان ساتراپی نیز مطرح شده و تصوری عمومی از تشویق داوطلبان برای رفتن به جبهه و «شهادت» میدهد. حسین دهباشی، مورخ در این باره میگوید:[۲۲۰]

اما واقعاً از بین میلیون‌ها رزمنده‌ای که به جنگ رفتند یا دوستان و آشنایان و خانواده‌هایشان کسی آیا حتی یکی از این کلیدها را دیده بود؟ پس قضیه چه بود؟ نام کتاب مفاتیح‌الجنان را ترجمه تحت‌الفظی کرده بودند شده بود کلیدهای بهشت.



نگارخانه

جستارهای وابسته

پانویس

  1. iran-iraq war Iranica
  2. Iran and Syria بایگانی‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine| Jubin Goodarzi
  3. الگو:Web
  4. Copulsky, Alex (Winter 2008), "Death of a Salesman", Harvard Political Review, 356 (6370): 627, Bibcode:1992Natur.356..627R, doi:10.1038/356627a0, archived from the original on 11 February 2012, retrieved 30 November 2016
  5. Metz, Helen Chapin, ed. (1988), "The Soviet Union", Iraq: a Country Study, Library of Congress Country Studies
  6. Metz, Helen Chapin, ed. (1988), "Arms from The Soviet Union", Iraq: a Country Study, Library of Congress
  7. Metz, Helen Chapin, ed. (1988), "Arms from France", Iraq: a Country Study, Library of Congress[نیازمند بازبینی منبع]
  8. Timmerman, Kenneth R., "Fanning the Flames: Guns, Greed & Geopolitics in the Gulf War", Iran Brief |contribution= ignored (help)
  9. "Brief History of Qatar". Heritage of Qatar. Archived from the original on 24 October 2012. Retrieved 7 November 2012.
  10. Vatanka, Alex (22 March 2012). "The Odd Couple". The Majalla. Saudi Research and Publishing Company. Archived from the original on 29 November 2014. Retrieved 7 November 2012.
  11. Friedman, Alan. Spider's Web: The Secret History of How the White House Illegally Armed Iraq, Bantam Books, 1993.
  12. Timmerman, Kenneth R. (1991). The Death Lobby: How the West Armed Iraq. New York: Houghton Mifflin Company. ISBN 0-395-59305-0.
  13. Stothard, Michael (30 December 2011). "UK secretly supplied Saddam" – via Financial Times.
  14. Anthony, John Duke; Ochsenwald, William L.; Crystal, Jill Ann. "Kuwait". Encyclopædia Britannica.
  15. Schenker, David Kenneth (2003). Dancing with Saddam: The Strategic Tango of Jordanian-Iraqi Relations (PDF). The Washington Institute for Near East Policy / Lexington Books. ISBN 0-7391-0649-X.
  16. Iran-Iraq War, Columbia encyclopedia
  17. پارسینه|Parsine (۸ مرداد ۱۳۹۰–۱۲:۲۴). «104 مورد درگیری نظامی ایران و عراق قبل از شروع رسمی جنگ». fa. دریافت‌شده در 2019-02-12. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  18. دفاعی، بابک تقوایی نویسنده و پژوهشگر. «هوانیروز ارتش ایران؛ پرندگان جنگ و صلح». BBC News فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۲-۱۲.
  19. «سالگرد در گذشت زنده یاد دریادار دکتر احمد مدنی». خبرگزاری جبهه ملی ایران. ۲۰۱۸-۰۲-۱۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۲-۱۲.
  20. Saskia M. Gieling, “IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition,December 15, 2006, available at http://www.iranicaonline.org/articles/iraq-vii-iran-iraq-war
  21. THREATS AND RESPONSES: BRIEFLY NOTED; IRAN-IRAQ PRISONER DEAL
  22. ابوغزاله، جنگ عراق و ایران، ۱۹–۱۸.
  23. The Library of Congress - Country Studies- IRAN - Gradual Superpower Involvement
  24. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲.
  25. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲و۳.
  26. Rajaee، Iran-Iraq War، ۱۳و۱۴.
  27. Rajaee، Iran-Iraq War، ۱۱.
  28. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲.
  29. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲و۳.
  30. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۶.
  31. Rajaee، Iranian Perspective، ۲۳.
  32. Rajaee، Iran-Iraq War، ۱۲.
  33. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۷و۲۸.
  34. Rajaee، Iran-Iraq War، ۱۸.
  35. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۸.
  36. Rajaee، Iran-Iraq War، ۳۰.
  37. Fayazmanesh، ۱۶.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ «چرا آیت‌الله خمینی در شکل‌گیری جنگ ایران و عراق مقصر است؟».
  39. Davis، ۱۹۰–۱۹۱.
  40. Jerome Donovan، ۸۷.
  41. Walt، ۲۱۵.
  42. صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۴۰
  43. صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۴۴
  44. صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۵۶
  45. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  46. «گزارش مذاکره پنهانی: 'آمریکا پیش از حمله عراق، دولت بازرگان را خبر کرده بود'». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۶ دی ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۳۰ دی ۱۳۹۱.
  47. «ملاقات با آیت‌الله خمینی و صدام پیش از آغاز جنگ».
  48. «آیت‌الله خمینی؛ تحریک صدام به جنگ».
  49. «دعوت_از_ملت_عراق_برای_براندازی_حکومت_بعثی_عراق».
  50. «آیت‌الله-خمینی؛تحریک-صدام-به-جنگ».
  51. «از حبس تا حصر؛ متن کامل گفتگو با آیت‌الله منتظری».
  52. جمهوری اسلامی: از بازرگان تا روحانی.
  53. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  54. Yetiv، ۳۳.
  55. Pollack، ۲۳۲.
  56. Boyne، ۳۲۳.
  57. Brzoska، ۴۲.
  58. Brzoska، ۴۲.
  59. Brzoska، ۴۳.
  60. Pollack، ۲۳۲–۲۳۳.
  61. Cordesman، strategy, tactics, military lessons، ۵.
  62. Pollack، ۲۳۳–۲۳۴.
  63. Pollack، ۲۳۲–۲۳۳.
  64. Iranian F-14 Tomcat Units in Combat by Tom Cooper & Farzad Bishop, 2004, Oxford: Osprey Publishing, p. 73
  65. Brzoska، ۴۳.
  66. Brzoska، ۴۳.
  67. Brzoska، ۴۳.
  68. «یادداشتی بر کتاب خط مقدم / داستان تولد موشک». پایگاه اطلاع‌رسانی و نقد کتاب معاصر. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۵.
  69. «گزارش فارس از کتابی که مرد موشکی ایران را ترسیم می‌کند». خبرگزاری فارس.
  70. «رونمایی از کتاب «خط مقدم» و تمبر یادبود حسن تهرانی مقدم با حضور لاریجانی». خبرگزاری ایرنا.
  71. Zabih، ۲۳۴.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ ۷۲٫۳ ۷۲٫۴ ۷۲٫۵ دانشنامه جهان اسلام ۲.
  73. خشت خام / نوبت بیست و هفتم / گفتگوی حسین دهباشی با هوشنگ صمدی
  74. Zabih، ۲۳۵–۲۳۶.
  75. SP's military yearbook، ۲۳.
  76. Seitz، ۲۱.
  77. مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق نام خود را تغییر داد
  78. بدر از مجلس اعلا جدا می‌شود%0A%09%09%09%09%09%09%09 سپاه بدر از مجلس اعلا جدا می‌شود
  79. چند روز زودتر؛ روایت متفاوت عراق از زمان شروع جنگ با ایران
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۱۹۰ هزار کشته و ۶۷۲ هزار مجروح؛ هزینه ایران در جنگ با عراق بی‌بی‌سی فارسی
  81. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۵و۲۶.
  82. Wiley، ۲.
  83. یادواره بزرگ‌ترین عملیات هوایی
  84. 140 عقاب ایرانی در عملیات" کمان 99"
  85. "عملیات کمان ۹۹" ضربه‌ای کاری بر پیکره نیروی هوایی ارتش بعثی/ حمله ۱۴۰ فروند جنگنده ایرانی به خاک عراق
  86. «مروری بر ۱۲ قطعنامه سازمان ملل در خصوص جنگ تحمیلی عراق علیه ایران». ۵ مهر ۱۳۸۶. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۱۳۸۸/۶/۴. خبرگزاری مهر تاریخ وارد شده در |تاریخ بازدید= را بررسی کنید (کمک)
  87. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۹.
  88. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  89. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  90. McLaurin، Military Operations.
  91. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  92. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  93. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  94. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  95. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  96. Verlag Dr. Köster Berlin - Möller, Harald: Geheime Waffenlieferungen der (...)
  97. Entekhab.ir، پایگاه خبری تحلیلی انتخاب |. «خاطرات یک توده‌ای از کودتای نوژه+تصاویر». پایگاه خبری تحلیلی انتخاب | Entekhab.ir. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۱-۲۰.
  98. ایران و عراق در جنگ چه مناطقی از خاک یکدیگر را اشغال کردند؟، بی‌بی‌سی فارسی
  99. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  100. Goodarzi، ۴۵–۴۶.
  101. Bombed by Blinders - Part 1
  102. Cooper، I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September.
  103. Pollack, Kenneth M. (2004). "Iraq". Arabs at War: Military Effectiveness, 1948–1991. Lincoln: University of Nebraska Press. ISBN 978-0-8032-8783-9.
  104. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  105. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  106. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  107. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  108. Gibson، ۷۴.
  109. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  110. Gibson، ۷۳–۷۴.
  111. Gibson، ۷۸.
  112. Tarock، ۲۱.
  113. Gibson، ۷۳–۷۴.
  114. Moin، ۲۴۹.
  115. Azimi، ۳۶۶.
  116. Tucker، ۵۷۹.
  117. Journal of social, political and economic، ۳۵۲.
  118. Suwaidi، ۸۶.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ۱۱۹٫۲ دانشنامه جهان اسلام ۱.
  120. هاشمی رفسنجانی، مردمسالاری.
  121. Cordesman، Lessons of Modern War، ۱۵۰.
  122. Jaques، ۱۱۳.
  123. Hiltermann، ۳۷.
  124. بازخوانی یک پرونده ۳۵ ساله: ادامه جنگ بعد از آزادی خرمشهر، بی‌بی‌سی فارسی
  125. http://smallwarsjournal.com/printpdf/12553[پیوند مرده]
  126. ۱۲۶٫۰ ۱۲۶٫۱ Kaveh Farrokh (20 December 2011). Iran at War: 1500-1988. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78096-221-4.
  127. Cameron R. Hume (1 January 1994). The United Nations, Iran, and Iraq: How Peacemaking Changed. Indiana University Press. pp. 50–. ISBN 0-253-32874-8.
  128. Hume، ۴۹.
  129. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۹.
  130. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۹.
  131. Hume، ۴۹.
  132. «Iranian F-4 Losses». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ ژوئیه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۶ سپتامبر ۲۰۱۷.
  133. «2 IRANIAN FIGHTERS REPORTED DOWNED BY SAUDI AIR FORCE». New York Times. ژوئن ۶, ۱۹۸۴.
  134. Jaques، ۳۱.
  135. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۹.
  136. جنگ عراق با ایران.
  137. Cordesman، Lessons of Modern War، ۴۳۱.
  138. Sonnenberg، The Iran-Iraq War.
  139. Takeyh، ۱۰۵.
  140. Fayazmanesh، ۴۳.
  141. Fayazmanesh، ۴۳.
  142. Fayazmanesh، ۴۰.
  143. Shaked، ۶.
  144. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۴.
  145. Pelletiere, Stephen C (1990). "Lessons Learned: Iran-Iraq War". Marine Corps Historical Publication. p. 41.
  146. ۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ درسی از قطعنامه هسته‌ای: اگر ایران قطعنامه ۵۹۸ را یک سال زودتر پذیرفته بود، بی‌بی‌سی فارسی
  147. Rajaee، Iran-Iraq War، ۱۴۲.
  148. Fayazmanesh، ۴۲.
  149. Takeyh، ۱۰۵.
  150. Garver، ۹۱.
  151. Amirahmadi، ۵۴.
  152. Takeyh، ۱۰۵.
  153. نامه منتشر نشده امام درباره دلایل پذیرش آتش‌بس
  154. Takeyh، ۱۰۵–۱۰۶.
  155. http://farsnews.com/newstext.php?nn=8604170080
  156. اکبر گنجی.
  157. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۶ اکتبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴.
  158. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  159. http://www.nytimes.com/2006/04/05/world/middleeast/05iraq.html?_r=0
  160. Britannica.
  161. Tarock، ۱۹۲.
  162. Fathi، New York Times.
  163. «بازگشایی سفارت‌های ایران و عراق». بازگشایی سفارت‌های ایران و عراق (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۱۹.
  164. ویسی، مراد (۲۰۱۸-۰۷-۱۸). «ایران و عراق در جنگ چه مناطقی از خاک یکدیگر را اشغال کردند؟» (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۹-۱۹.
  165. دویچه‌وله فارسی.
  166. Alnasrawi، ۱۵۸.
  167. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۸.
  168. َAwadalla، ۱۱۴.
  169. Tarock، ۱۹.
  170. Tarock، ۱۷–۱۸.
  171. Tarock، ۳۳.
  172. Tarock، ۴۰و۴۱.
  173. Tarock، ۴۴.
  174. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۵–۱۶.
  175. Rajaee، Iran-Iraq War، ۲۸.
  176. ۲۰۰۶، ۴.
  177. ۲۰۰۶، ۱۶۳–۱۶۴.
  178. Rajaee، Iranian Perspective، ۱۷–۱۸.
  179. Gibson، ۲۸٬۱۵۲.
  180. Hinnebusch، ۱۹۴.
  181. Tarock، xii.
  182. Hiltermann، ۲۱۵.
  183. Rajaee، Iranian Perspective، ۲۱–۲۲.
  184. ۱۸۴٫۰ ۱۸۴٫۱ تحلیل: اسرائیل برای رفتن بشار اسد عجله‌ای ندارد، بی‌بی‌سی فارسی
  185. Treacherous Alliance: The Secret Dealings of Israel, Iran, and the United States. Trita Parsi. انتشارات دانشگاه ییل. 2007. شابک ‎۹۷۸-۰-۳۰۰-۱۲۰۵۷-۸
  186. The course of Iranian-Israel relations. Middle East Insight Nov-Dec. 1999. 39-40.
  187. Rajaee، Iranian Perspective، ۲۱–۲۲.
  188. Gibson، ۶۵.
  189. SIPRI arms transfers database Imported weapons to Iraq (IRQ) in 1973-2002
  190. Hiro، xxii.
  191. Tarock، ۲.
  192. Willett، ۵.
  193. Karsh، ۸۲.
  194. Bergquist، ۴۷–۴۸.
  195. Pollack، ۲۳۱.
  196. «آغاز و پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹.
  197. Rajaee، Iranian Perspective، ۲.
  198. Hiro، ۲۵۰.
  199. The Iran - Iraq War An Examination of War Termination Theories MAJ Dexter Teo Kian Hwee, Journal of the Singapore Armed Forces. (Jan - Mar 2003)
  200. United Nations، ۲۴۷.
  201. Brauch، ۵۳۲.
  202. Rajaee، Iran-Iraq War، ۳۲.
  203. Wright, Robin (2008). Dreams and Shadows: The Future of the Middle East. New York: Penguin Press. p. 438. ISBN 978-1-59420-111-0.
  204. Rajaee, Farhang, ed. (1993). The Iran-Iraq War: The Politics of Aggression. Gainesville: University Press of Florida. ISBN 978-0-8130-1177-6.
  205. Bryant, Terry (2007). History's Greatest War (1st ed.). Chandni Chowk, Delhi: Global Media. ISBN 9788189940638.
  206. Fassihi, Farnaz (27 October 2002). "In Iran, grim reminders of Saddam's arsenal". New Jersey Star-Ledger.
  207. Rajaee، Iran-Iraq War، ۳۲–۳۴.
  208. Tarock، ۱.
  209. Hiltermann، 39.
  210. http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/12/121205_an_saddam_halabja_chemical_weapons.shtml
  211. Seitz، ۱۴۰.
  212. http://www.chemical-victims.com/DesktopModules/Articles/ArticlesView.aspx?TabID=3961&Site=chemical&Lang=fa-IR&ItemID=6344&mid=12551[پیوند مرده]
  213. http://www.chemical-victims.com/DesktopModules/Articles/ArticlesView.aspx?TabID=3961&Site=chemical&Lang=fa-IR&ItemID=6306&mid=12551[پیوند مرده]
  214. Rajaee، Iran-Iraq War، ۳۶.
  215. Rajaee، Iran-Iraq War، ۳۷.
  216. ۲۱۶٫۰ ۲۱۶٫۱ اصلانی (همدان)، محمدرضا (۱۳۸۵). فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز. تهران: کاروان. ص. ۱۳۸. شابک ۹۶۴۸۴۹۷۲۸۱.
  217. http://www.aviny.com/rahiyan_noor/revaiat-eshgh/khatere/45.aspx
  218. «'The Iran-Iraq War,' by Pierre Razoux».
  219. «iran_martyr_state_plastic_paradise_keys».
  220. حسین دهباشی (۲۵ فوریه ۲۰۱۹). «خشتِ خام».

منابع

  • Alnasrawi, Abbas (1994). The economy of Iraq: oil, wars, destruction of development and prospects 1950,2010. Santa Barbara: ABC-Clio. pp. ۱۸۶.
  • Amirahmadi, Hooshang (1990). Revolution and economic transition: the Iranian experience. Albany: State University of New York Press. pp. ۴۲۳. ISBN 0-7914-0509-5.
  • Awadalla, Adel (2004). The Prophecy and the Warnings Shines Through the Mystifying "Codes of the Holly Quran. Victoria: Trafford Cataloge. pp. ۱۴۲.
  • Azimi, Fakhreddin (2008). The quest for democracy in Iran: a century of struggle against authoritarian Rule. Cambridge: Harvard University Press. pp. ۴۹۲. ISBN 0-674-02778-7.
  • Bergquist, Maj Ronald (1988). The role of airpower in the Iran-Iraq War. Philadelphia: DIANE Publishing. pp. ۱۰۵.
  • Boyne, Walter J. (2002). Air Warfare: an International Encyclopedia: A-L. Santa Barbara: ABC-Clio. pp. ۷۷۱. ISBN 1-57607-345-9.
  • Brauch, Hans Günter (2003). Security and environment in the Mediterranean: conceptualising security and Environmental Conflicts. New York: Springer. pp. ۱۱۴۵. ISBN 3-540-40107-5.
  • Bronson, Rachel (2006). Thicker than oil: America's uneasy partnership with Saudi Arabia. New York: Oxford University Press. pp. ۳۵۳. ISBN 978-0-19-516743-6.
  • Brzoska, Michael (1987). "Profiteering on the Iran-Iraq War". Bulletin of the Atomic Scientists. ۴۳. Chicago: Educational Foundation for Nuclear Science (۴). Unknown parameter |ماه= ignored (help)
  • Cooper, Tom (2003). "I Persian Gulf War: Iraqi Invasion of Iran, September 1980". Acig Journal. Air Combat Information Group Publicaion. Retrieved خرداد ۱۳۹۱. Check date values in: |تاریخ دسترسی= (help)
  • Cordesman, Anthony H (2003). The Iraq War: strategy, tactics, and military lessons. Westport: Center of Strategic and International Studies. pp. ۵۷۹. ISBN 0-275-98227-0.
  • Cordesman, Anthony H; Wagner, Abraham R (1991). The Lessons of Modern War: The Iran-Iraq War. Colorado: Westview Press. pp. ۶۴۷. ISBN 0-8133-1330-9.
  • Davis, Eric (2005). Memories of state: politics, history, and collective identity in modern Iraq. London: University of California Press. pp. ۳۸۷. ISBN 0-520-23545-2.
  • Donovan, Jerome (2011). The Iran-Iraq War: antecedents and conflict escalation. Oxon: Taylor & Francis. pp. ۲۵۱.
  • Fathi, Nazila (March 14, 2003). "THREATS AND RESPONSES: BRIEFLY NOTED; IRAN-IRAQ PRISONER DEAL". New York: The New York Times Company. Retrieved ۲۸ اسفند ۱۳۹۰. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help)
  • Fayazmanesh, Sasan (2008). The United States and Iran: sanctions, wars and the policy of dual containment. New York: Taylor & Francis. pp. ۲۶۴. ISBN 0-415-77396-2.
  • Garver, John W. (2006). China and Iran: ancient partners in a post-imperial world. Seattel: The University of Washington Press. pp. ۴۰۵. ISBN 0-295-98630-1.
  • Gibson, Bryan R. (2010). Covert Relationship: American Foreign Policy, Intelligence, and the Iran-Iraq war. Santa Barbara: ABC-Clio. pp. ۲۹۲.
  • Goodarzi, Jubin M. (1993). Syria and Iran: diplomatic alliance and power politics in the Middle East. London: Tauris Academic Studies. pp. ۳۶۵.
  • Hiltermann, Joost R (2007). A Poisonous Affair: America, Iraq, and the Gassing of Halabja. New York: Cambridge University Press. pp. ۲۲۳.
  • Hiro, Dilip (1991). The longest war: the Iran-Iraq military conflict. London: Routledg. pp. ۳۲۵. ISBN 0-415-90406-4.
  • Hume, Cameron R (1994). The United Nations, Iran, and Iraq: how peacemaking changed. Georgetown: Indiana University Press. pp. ۲۸۳. ISBN 0-253-32874-8.
  • "Iran-Iraq War". Encyclopedia Britannica. |access-date= requires |url= (help)
  • "Iran-Iraq War". The Columbia Electronic Encyclopedia. |access-date= requires |url= (help)
  • Jaques, Tony (2007). Dictionary of Battles and Sieges: A-E. Westport: Greenwood Press. pp. ۳۴۵.
  • McLaurin، R. D. (۱۹۸۲). «Military Operations in the Gulf War: The Battle of Khorramshahr». US Army Human Engineering Laboratory. Maryland: US Army. دریافت‌شده در ۲۵ اسفند ۱۳۹۰. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک); از |فصل= صرف‌نظر شد (کمک)
  • Moin, Baqer (1999). Khomeini: life of the Ayatollah. London: I.B Tauris. pp. ۳۵۷.
  • Pollack, Kenneth M. (2002). Arabs at war: military effectiveness, ۱۹۴۸–۱۹۹۱. Lincolne: The University of Nebraska Press. pp. ۷۱۱.
  • Rajaee, Farhang (1993). The Iran-Iraq war: the politics of aggression. Gainesville: The University of Florida. pp. ۲۵۱. ISBN 0-8130-1176-0.
  • Rajaee, Farhang (1997). Iranian perspectives on the Iran-Iraq war. Gainesville: The University of Florida. pp. ۱۶۸. ISBN 0-8130-1476-X.
  • Seitz, Adam C.; Cordesman, Anthony H (2009). Iranian weapons of mass destruction: the birth of a regional nuclear arms race?. Santa Barbara: ABC-Clio. pp. ۳۸۷.
  • Shaked, Haim (1987). Middle East contemporary survey, 11 skin. Jerusalem: Tel Aviv University. pp. ۷۱۰. ISBN 0-8133-0925-5.
  • Sonnenberg, Robert E (1985). "The Iran-Iraq War: Strategy of Stalemate". Marine Corps Command and Staff College. Virginia: Marine Corps Development and Education Command. Retrieved ۲۵ اسفند ۱۳۹۰. Unknown parameter |ماه= ignored (help); Check date values in: |تاریخ دسترسی= (help)
  • SP's military yearbook. ۳۴. Cincinnati: Guide Publications. 2004.
  • Suwaidi, Jamal S (1996). Iran and the Gulf: a search for stability. Abu Dhabi: The Emirates Center for Strategic Studies. pp. ۴۳۱.
  • Takeyh, Ray (2009). Guardians of the revolution: Iran and the world in the age of the Ayatollahs. New York: Oxford University Press. pp. ۳۰۹. ISBN 978-0-19-532784-7.
  • Tarock, Adam (1998). The superpowers' involvement in the Iran-Iraq War. New York: Nova Science Publishers. pp. ۲۵۳. ISBN 1-56072-593-1.
  • The Journal of social, political and economic studies. ۹. Council for Social and Economic Studies in cooperation with the Contemporary Economics and Business Association at George Mason University (۳). 1984. Missing or empty |title= (help)
  • Tucker, Spencer C (2010). The Encyclopedia of Middle East Wars: The United States in the Persian Gulf, Afghanistan, And Iraq Conflicts. ۱. Santa Barbara: ABC-Clio.
  • United Nations Staff (1985). Yearbook of the United Nations, 1985. Dordrecht: Martinus. pp. ۱۵۰۷. ISBN 0-7923-0503-5.
  • Walt, Stephen M. (1996). Revolution and war. New York: Cornell University Press. pp. ۳۷۳. ISBN 0-8014-8297-6.
  • Wiley, Joyce N (1992). The Islamic Movement of Iraqi Shi'as. London: Lynne Rienner Publishers. pp. ۱۹۳. ISBN 1-55587-272-7.
  • Willett, Edward (2004). The Iran-Iraq War. New York: Rosen Publishing Group. pp. ۶۴. ISBN 0-8239-4547-2.
  • Yetiv, Steven A. (2008). The Absence of Grand Strategy: The United States in the Persian Gulf, ۱۹۷۲–۲۰۰۵. Maryland: The Johns Hopkins University Press. pp. ۲۵۰.
  • Zabih, Sepehr (1988). The Iranian military in revolution and war. London: Routledg. pp. ۲۸۹.

پیوند به بیرون

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد جنگ ایران و عراق اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار

Iran–Iraq War
Part of the Persian Gulf conflicts
Iran-Iraq war-gallery.png
Participation of child soldiers on the Iranian front (top left); Iranian soldier wearing a gas mask (top right); Port quarter view of USS Stark listing to port after being mistakenly struck by an Iraqi warplane (middle left); Pro-Iraq PMOI forces killed in Operation Mersad (middle right); Iraqi prisoners of war after the re-capture of Khorramshahr by Iranians (below left); ZU-23-2 being used by the Iranian Army (below right)
Date22 September 1980 – 20 August 1988
(7 years, 10 months, 4 weeks and 1 day)
Location
Result

Stalemate; both sides claim victory

  • Iraqi failure to annex Iranian territories and bolster Arab separatism in Khuzestan Province of Iran
  • Iranian failure to topple Saddam Hussein and destroy Iraqi military power as well as inspire sectarian divide in Iraq[35]
  • United Nations Security Council Resolution 598
Territorial
changes
"Status quo ante bellum"; observed by United Nations Iran–Iraq Military Observer Group based on United Nations Security Council Resolution 619
Belligerents

 Iran
KDP
PUK
ISCI
Islamic Dawa Party

 Iraq
PMOI
DRFLA[10][11]
 Sudan[12]
 Jordan[13][14][15]
Arab volunteers[16][17] from:

Commanders and leaders

Iran Ruhollah Khomeini
(Supreme Leader of Iran)

Iraq Saddam Hussein
(President of Iraq)

Units involved
see order of battle see order of battle
Strength
At the onset of the war:[37]
110,000–150,000 soldiers,
1,700–2,100 tanks,[38] (500 operable)[39]
1,000 armoured vehicles,
300 operable artillery pieces,[40]
485 fighter-bombers (205 fully operational),[41]
750 helicopters
After Iraq withdrew from Iran in 1982:
350,000 soldiers,
700 tanks,
2,700 armoured vehicles,
400 artillery pieces,
350 aircraft,
700 helicopters
Early 1988:[42][43]
600,000 soldiers,
1,500+ tanks,[44]
800 armoured vehicles,
600 heavy artillery pieces,
60–80 fighter-bombers,
70–90 helicopters
At the onset of the war:[45]
200,000 soldiers,
2,800 tanks,
4,000 APCs,
1,400 artillery pieces,
380 fighter-bombers,
350 helicopters
After Iraq withdrew from Iran in 1982:
175,000 soldiers,
1,200 tanks,
2,300 armoured vehicles,
400 artillery pieces,
450 aircraft,
180 helicopters
At the end of the war:
1,500,000 soldiers,[46]
~5,000 tanks,
8,500–10,000 APCs,
6,000–12,000 artillery pieces,
900 fighter-bombers,
1,000 helicopters
Casualties and losses

123,220–160,000 KIA and 60,711 MIA (Iranian claim)[47][48]
200,000–600,000 killed (other estimates)[57]
320,000–500,000 WIA[50][58][59]
40,000–42,875 POW[58][59]
11,000–16,000 civilian dead[47][48]

Economic loss of $627 billion[49][60]

105,000–375,000 killed[58][60][61][62][63]
250,000–500,000 (other estimates)[64]
400,000 WIA[62]
70,000 POW[50][62]

Economic loss of $561 billion[49][60]

100,000+ civilians killed on both sides[65]
(not including 50,000–200,000 Kurdish civilians killed in the Al-Anfal genocide)[66]

¹ The exact number of Iraqi Shia that fought alongside Iran is unknown. The Islamic Supreme Council of Iraq and Islamic Dawa Party supported Iran during the war. Iran would sometimes organise divisions of Iraqi POWs to fight against Iraq.

The Iran–Iraq War began on 22 September 1980, when Iraq invaded Iran, and it ended on 20 August 1988, when Iran accepted the UN-brokered ceasefire. Iraq wanted to replace Iran as the dominant Persian Gulf state, and was worried the 1979 Iranian Revolution would lead Iraq's Shi'ite majority to rebel against the Ba'athist government. The war also followed a long history of border disputes, and Iraq planned to annex the oil-rich Khuzestan Province and the east bank of the Arvand Rud (Shatt al-Arab).

Although Iraq hoped to take advantage of Iran's post-revolutionary chaos, it made limited progress and was quickly repelled; Iran regained virtually all lost territory by June 1982. For the next six years, Iran was on the offensive[67] until near the end of the war.[62] There were a number of proxy forces—most notably the People's Mujahedin of Iran siding with Iraq and the Iraqi Kurdish militias of the KDP and PUK siding with Iran. The United States, Britain, the Soviet Union, France, and most Arab countries provided political and logistic support for Iraq, while Iran was largely isolated.

After eight years, war-weariness, economic problems, decreased morale, repeated Iranian military failures, recent Iraqi successes, Iraqi use of weapons of mass destruction, lack of international sympathy, and increased U.S.–Iran military tension all led to a ceasefire brokered by the United Nations.

The conflict has been compared to World War I in terms of the tactics used, including large-scale trench warfare with barbed wire stretched across fortified defensive lines, manned machine gun posts, bayonet charges, Iranian human wave attacks, extensive use of chemical weapons by Iraq, and, later, deliberate attacks on civilian targets. A special feature of the war can be seen in the Iranian cult of the martyr which had been developed in the years before the revolution. The discourses on martyrdom formulated in the Iranian Shiite context led to the tactics of "human wave attacks" and thus had a lasting impact on the dynamics of the war.[68]

An estimated 500,000 Iraqi and Iranian soldiers died, in addition to a smaller number of civilians. The end of the war resulted in neither reparations nor border changes.

Contents

Terminology

The Iran–Iraq War was originally referred to as the Persian Gulf War until the Persian Gulf War of 1990 and 1991, after which it was known as the First Persian Gulf War. The Iraq–Kuwait conflict, which was known as the Second Persian Gulf War, eventually became known simply as the Persian Gulf War. The Iraq War from 2003 to 2011 has been called the Second Persian Gulf War.[69]

In Iran, the war is known as the Imposed War (جنگ تحمیلی Jang-e Tahmili) and the Holy Defense (دفاع مقدس Defā'-e Moghaddas). State media in Iraq dubbed the war Saddam's Qadisiyyah (قادسية صدام, Qādisiyyat Ṣaddām), in reference to the seventh-century Battle of al-Qādisiyyah, in which Arab warriors overcame the Sasanian Empire during the Muslim conquest of Iran.[70]

Background

Iran–Iraq relations

The relationship between the governments of Iran and Iraq briefly improved in 1978, when Iranian agents in Iraq discovered plans for a pro-Soviet coup d'état against Iraq's government. When informed of this plot, Saddam ordered the execution of dozens of his army's officers, and in a sign of reconciliation, expelled from Iraq Ruhollah Khomeini, an exiled leader of clerical opposition to the Shah. Nonetheless, Saddam considered the 1975 Algiers Agreement to be merely a truce, rather than a definite settlement, and waited for an opportunity to contest it.[71][72]

After the Iranian Revolution

Tensions between Iraq and Iran were fuelled by Iran's Islamic revolution and its appearance of being a Pan-Islamic force, in contrast to Iraq's Arab nationalism. Despite Iraq's goal of regaining the Shatt al-Arab,[note 1] the Iraqi government initially seemed to welcome the Iranian Revolution, which overthrew Shah Mohammad Reza Pahlavi, who was seen as a common enemy.[73][72] It is difficult to pinpoint when tensions began to build, but there were frequent cross-border skirmishes, largely at Iran's instigation.[36]

Ruhollah Khomeini rose to power after the Iranian Revolution.

Ayatollah Ruhollah Khomeini called on Iraqis to overthrow the Ba'ath government, which was received with considerable anger in Baghdad.[73] On 17 July 1979, despite Khomeini's call, Saddam gave a speech praising the Iranian Revolution and called for an Iraqi-Iranian friendship based on non-interference in each other's internal affairs.[73] When Khomeini rejected Saddam's overture by calling for Islamic revolution[71] in Iraq, Saddam was alarmed.[73] Iran's new Islamic administration was regarded in Baghdad as an irrational, existential threat to the Ba'ath government, especially because the Ba'ath party, having a secular nature, discriminated against and posed a threat to the fundamentalist Shia movement in Iraq, whose clerics were Iran's allies within Iraq and whom Khomeini saw as oppressed.[73]

The Shatt al-Arab on the Iran–Iraq border

Saddam's primary interest in war may have also stemmed from his desire to right the supposed "wrong" of the Algiers Agreement, in addition to finally achieving his desire of annexing Khuzestan and becoming the regional superpower.[71] Saddam's goal was to replace Egypt as the "leader of the Arab world" and to achieve hegemony over the Persian Gulf.[74] He saw Iran's increased weakness due to revolution, sanctions, and international isolation.[75] Saddam had invested heavily in Iraq's military since his defeat against Iran in 1975, buying large amounts of weaponry from the Soviet Union, France and Britain. By 1980, Iraq possessed 200,000 soldiers, 2,000 tanks and 450 aircraft.[72]:1 Watching the disintegration of the powerful Iranian army that frustrated him in 1974–1975, he saw an opportunity to attack, using the threat of Islamic Revolution as a pretext.[72][76]

On 8 March 1980, Iran announced it was withdrawing its ambassador from Iraq, downgraded its diplomatic ties to the charge d'affaires level, and demanded that Iraq do the same.[73][77] The following day, Iraq declared Iran's ambassador persona non-grata, and demanded his withdrawal from Iraq by 15 March.[78] Iraq soon after expropriated the properties of 70,000 civilians believed to be of Iranian origin and expelled them from its territory.[79] Many, if not most, of those expelled were in fact Arabic-speaking Iraqi Shias who had little to no family ties with Iran.[80] This caused tensions between the two nations to increase further.[79]

Iraqi preparations

Iraq began planning offensives, confident that they would succeed. Iran lacked both cohesive leadership and spare parts for their American-made and British-made equipment. The Iraqis could mobilise up to 12 mechanised divisions, and morale was running high. Through the 1970s, Saddam had armed his forces with the latest military hardware from the Soviet Union.[72]

In addition, the area around the Shatt al-Arab posed no obstacle for the Iraqis, as they possessed river crossing equipment. Iraq correctly deduced that Iran's defences at the crossing points around the Karkheh and Karoun Rivers were undermanned and that the rivers could be easily crossed. Iraqi intelligence was also informed that the Iranian forces in Khuzestan (which consisted of two divisions prior to the revolution) now only consisted of several ill-equipped and under-strength battalions. Only a handful of company-sized tank units remained operational.[72]

The only qualms the Iraqis had were over the Islamic Republic of Iran Air Force (formerly the Imperial Iranian Air Force). Despite the purge of several key pilots and commanders, as well as the lack of spare parts, the air force showed its power during local uprisings and rebellions. They were also active after the failed U.S. attempt to rescue its hostages, Operation Eagle Claw. Based on these observations, Iraq's leaders decided to carry out a surprise airstrike against the Iranian air force's infrastructure prior to the main invasion.[72]

Iranian preparations

Iranian President Abolhassan Banisadr, who was also commander-in-chief, on a Jeep mounted 106mm recoilless anti-tank gun. Banisadr was impeached in June 1981.

In Iran, severe officer purges (including numerous executions ordered by Sadegh Khalkhali, the new Revolutionary Court judge), and shortages of spare parts for Iran's U.S.-made and British-made equipment had crippled Iran's once-mighty military. Between February and September 1979, Iran's government executed 85 senior generals and forced all major-generals and most brigadier-generals into early retirement.[73]

By September 1980, the government had purged 12,000 army officers.[73] These purges resulted in a drastic decline in the Iranian military's operational capacities.[73] Their regular army (which, in 1978, was considered the world's fifth most powerful)[81] had been badly weakened. The desertion rate had reached 60%, and the officer corps was devastated. The most highly skilled soldiers and aviators were exiled, imprisoned, or executed. Throughout the war, Iran never managed to fully recover from this flight of human capital.[82]

Continuous sanctions prevented Iran from acquiring many heavy weapons, such as tanks and aircraft. When the invasion occurred, many pilots and officers were released from prison, or had their executions commuted to combat the Iraqis. In addition, many junior officers were promoted to generals, resulting in the army being more integrated as a part of the regime by the war's end, as it is today.[82] Iran still had at least 1,000 operational tanks and several hundred functional aircraft, and could cannibalize equipment to procure spare parts.[83]

Meanwhile, a new paramilitary organisation gained prominence in Iran, the Islamic Revolutionary Guard Corps (often shortened to Revolutionary Guards, and known in Iran as the Sepah-e-Pasdaran).[84] This was intended to protect the new regime and counterbalance the decaying army. Despite having been trained as a paramilitary organisation, after the Iraqi invasion, they were forced to act as a regular army. Initially, they refused to fight alongside the army, which resulted in many defeats, but by 1982, the two groups began carrying out combined operations.[83]

Another paramilitary militia was founded in response to the invasion, the "Army of 20 Million", commonly known as the Basij.[85] The Basij were poorly armed and had members as young as 12 and as old as 70. They often acted in conjunction with the Revolutionary Guard, launching so-called human wave attacks and other campaigns against the Iraqis.[85] They were subordinate to the Revolutionary Guards, and they made up most of the manpower that was used in the Revolutionary Guard's attacks.[71]

Stephen Pelletiere wrote in his 1992 book The Iran–Iraq War: Chaos in a Vacuum:

The human wave has been largely misconstrued both by the popular media in the West and by many scholars. The Iranians did not merely assemble masses of individuals, point them at the enemy, and order a charge. The waves were made up of the 22-man squads mentioned above [in response to Khomeini's call for the people to come to Iran's defense, each mosque organized 22 volunteers into a squad]. Each squad was assigned a specific objective. In battle, they would surge forward to accomplish their missions, and thus gave the impression of a human wave pouring against enemy lines.[86]

Border conflicts leading to war

The most important dispute was over the Shatt al-Arab waterway. Iran repudiated the demarcation line established in the Anglo-Ottoman Convention of Constantinople of November 1913. Iran asked the border to run along the thalweg, the deepest point of the navigable channel. Iraq, encouraged by Britain, took Iran to the League of Nations in 1934, but their disagreement was not resolved. Finally in 1937 Iran and Iraq signed their first boundary treaty. The treaty established the waterway border on the eastern bank of the river except for a four-mile anchorage zone near Abadan, which was allotted to Iran and where the border ran along the thalweg. Iran sent a delegation to Iraq soon after the Ba'ath coup in 1969 and, when Iraq refused to proceed with negotiations over a new treaty, the treaty of 1937 was withdrawn by Iran.

The 1974-75 Shatt al-Arab clashes refer to Iranian-Iraqi standoff in the Persian Gulf region of Shatt al-Arab waterway during the mid-1970s. The clashes produced nearly 1,000 killed. It was the most significant dispute over the Shatt al-Arab waterway in modern times, prior to the Iran-Iraq War of the 1980s.

Five years later, on 17 September 1980, Iraq suddenly abrogated the Algiers Protocol following the Iranian revolution. Saddam Hussein claimed that the Islamic Republic of Iran refused to abide by the stipulations of the Algiers Protocol and, therefore, Iraq considered the Protocol null and void. Five days later, the Iraqi army crossed the border.[87]

Course of the war

1980: Iraqi invasion

Location of Khūzestān Province in Iran
Destroyed Iranian C-47 Skytrain
Battle-damaged buildings in the Iranian city of Abadan, seen in 2007

Iraq launched a full-scale invasion of Iran on 22 September 1980. The Iraqi Air Force launched surprise air strikes on ten Iranian airfields with the objective of destroying the Iranian Air Force.[73] The attack failed to damage the Iranian Air Force significantly; it damaged some of Iran's airbase infrastructure, but failed to destroy a significant number of aircraft. The Iraqi Air Force was only able to strike in depth with a few MiG-23BN, Tu-22, and Su-20 aircraft,[88] and Iran had built hardened aircraft shelters where most of its combat aircraft were stored.

The next day, Iraq launched a ground invasion along a front measuring 644 km (400 mi) in three simultaneous attacks.[73] The invasion's purpose, according to Saddam, was to blunt the edge of Khomeini's movement and to thwart his attempts to export his Islamic revolution to Iraq and the Persian Gulf states.[77] Saddam hoped that by annexing Khuzestan, he would cause such a blow to Iran's prestige that it would lead to the new government's downfall, or at least end Iran's calls for his overthrow.[73]

Of Iraq's six divisions that invaded by ground, four were sent to Khuzestan, which was located near the border's southern end, to cut off the Shatt al-Arab[note 1] from the rest of Iran and to establish a territorial security zone.[73]:22 The other two divisions invaded across the northern and central part of the border to prevent an Iranian counter-attack.[73] Two of the four Iraqi divisions, one mechanised and one armoured, operated near the southern end and began a siege of the strategically important port cities of Abadan and Khorramshahr.[73]:22

The two armoured divisions secured the territory bounded by the cities of Khorramshahr, Ahvaz, Susangerd, and Musian.[73]:22 On the central front, the Iraqis occupied Mehran, advanced towards the foothills of the Zagros Mountains, and were able to block the traditional Tehran–Baghdad invasion route by securing territory forward of Qasr-e Shirin, Iran.[73]:23 On the northern front, the Iraqis attempted to establish a strong defensive position opposite Suleimaniya to protect the Iraqi Kirkuk oil complex.[73]:23 Iraqi hopes of an uprising by the ethnic Arabs of Khuzestan failed to materialise, as most of the ethnic Arabs remained loyal to Iran.[73] The Iraqi troops advancing into Iran in 1980 were described by Patrick Brogan as "badly led and lacking in offensive spirit".[89]:261 The first known chemical weapons attack by Iraq on Iran probably took place during the fighting around Susangerd.[90]

Though the Iraqi air invasion surprised the Iranians, the Iranian air force retaliated the day after with a large-scale attack against Iraqi air bases and infrastructure in Operation Kaman 99. Groups of F-4 Phantom and F-5 Tiger fighter jets attacked targets throughout Iraq, such as oil facilities, dams, petrochemical plants, and oil refineries, and included Mosul Airbase, Baghdad, and the Kirkuk oil refinery. Iraq was taken by surprise at the strength of the retaliation, which caused the Iraqis heavy losses and economic disruption, but the Iranians took heavy losses as well as they lost many aircraft and aircrews to Iraqi air defenses.

Iranian F-14 Tomcats equipped with Phoenix missiles.

Iranian Army Aviation's AH-1 Cobra helicopter gunships began attacks on the advancing Iraqi divisions, along with F-4 Phantoms armed with Maverick missiles;[71] they destroyed numerous armoured vehicles and impeded the Iraqi advance, though not completely halting it.[91][92] Meanwhile, Iraqi air attacks on Iran were repelled by Iran's F-14 Tomcat interceptor fighter jets, using Phoenix missiles, which downed a dozen of Iraq's Soviet-built fighters in the first two days of battle.[91][dubious ]

The Iranian regular military, police forces, volunteer Basij, and Revolutionary Guards all conducted their operations separately; thus, the Iraqi invading forces did not face coordinated resistance.[73] However, on 24 September, the Iranian Navy attacked Basra, Iraq, destroying two oil terminals near the Iraqi port Faw, which reduced Iraq's ability to export oil.[73] The Iranian ground forces (primarily consisting of the Revolutionary Guard) retreated to the cities, where they set up defences against the invaders.[93]

On 30 September, Iran's air force launched Operation Scorch Sword, striking and badly damaging the nearly-complete Osirak nuclear reactor near Baghdad.[73] By 1 October, Baghdad had been subjected to eight air attacks.[73]:29 In response, Iraq launched aerial strikes against Iranian targets.[73][91]

The mountainous border between Iran and Iraq made a deep ground invasion almost impossible,[94] and air strikes were used instead. The invasion's first waves were a series of air strikes targeted at Iranian airfields. Iraq also attempted to bomb Tehran, Iran's capital and command centre, into submission.[73][88]

First Battle of Khorramshahr

Resistance of the outnumbered Iranians in Khorramshahr slowed the Iraqis for a month until its eventual capture.

On 22 September, a prolonged battle began in the city of Khorramshahr, eventually leaving 7,000 dead on each side.[73] Reflecting the bloody nature of the struggle, Iranians came to call Khorramshahr "City of Blood".[73]

The battle began with Iraqi air raids against key points and mechanised divisions advancing on the city in a crescent-like formation. They were slowed by Iranian air attacks and Revolutionary Guard troops with recoilless rifles, rocket-propelled grenades, and Molotov cocktails.[95] The Iranians flooded the marsh areas around the city, forcing the Iraqis to traverse through narrow strips of land.[95] Iraqi tanks launched attacks with no infantry support, and many tanks were lost to Iranian anti-tank teams.[95] However, by 30 September, the Iraqis had managed to clear the Iranians from the outskirts of the city. The next day, the Iraqis launched infantry and armoured attacks into the city. After heavy house-to-house fighting, the Iraqis were repelled. On 14 October, the Iraqis launched a second offensive. The Iranians launched a controlled withdrawal from the city, street by street.[95] By 24 October, most of the city was captured, and the Iranians evacuated across the Karun River. Some partisans remained, and fighting continued until 10 November.

Iraqi advance stalls

The people of Iran, rather than turning against their still-weak Islamic Republic, rallied around their country. An estimated 200,000 fresh troops had arrived at the front by November, many of them ideologically committed volunteers.[96]

Though Khorramshahr was finally captured, the battle had delayed the Iraqis enough to allow the large-scale deployment of the Iranian military.[73] In November, Saddam ordered his forces to advance towards Dezful and Ahvaz, and lay sieges to both cities. However, the Iraqi offensive had been badly damaged by Iranian militias and air power. Iran's air force had destroyed Iraq's army supply depots and fuel supplies, and was strangling the country through an aerial siege.[91] Iran's supplies had not been exhausted, despite sanctions, and the military often cannibalised spare parts from other equipment and began searching for parts on the black market. On 28 November, Iran launched Operation Morvarid (Pearl), a combined air and sea attack which destroyed 80% of Iraq's navy and all of its radar sites in the southern portion of the country. When Iraq laid siege to Abadan and dug its troops in around the city, it was unable to blockade the port, which allowed Iran to resupply Abadan by sea.[97]

Iraq's strategic reserves had been depleted, and by now it lacked the power to go on any major offensives until nearly the end of the war.[73] On 7 December, Hussein announced that Iraq was going on the defensive.[73] By the end of 1980, Iraq had destroyed about 500 Western-built Iranian tanks and captured 100 others.[98][99]

1981: Stalemate

Iranian soldier holding an IV bag during the Iran–Iraq War

For the next eight months, both sides were on a defensive footing (with the exception of the Battle of Dezful), as the Iranians needed more time to reorganise their forces after the damage inflicted by the purge of 1979–80.[73] During this period, fighting consisted mainly of artillery duels and raids.[73] Iraq had mobilised 21 divisions for the invasion, while Iran countered with only 13 regular army divisions and one brigade. Of the regular divisions, only seven were deployed to the border. The war bogged down into World War I-style trench warfare with tanks and modern late-20th century weapons. Due to the power of anti-tank weapons such as the RPG-7, armored manoeuvre by the Iraqis was very costly, and they consequently entrenched their tanks into static positions.[71][83]

Iraq also began firing Scud missiles into Dezful and Ahvaz, and used terror bombing to bring the war to the Iranian civilian population.[97] Iran launched dozens of "human wave assaults".

Battle of Dezful

On 5 January 1981, Iran had reorganised its forces enough to launch a large-scale offensive, Operation Nasr (Victory).[95][100][101] The Iranians launched their major armoured offensive from Dezful in the direction of Susangerd, consisting of tank brigades from the 16th Qazvin, 77th Khorasan, and 92nd Khuzestan Armoured Divisions,[101] and broke through Iraqi lines.[73]:32 However, the Iranian tanks had raced through Iraqi lines with their flanks unprotected and with no infantry support;[71] as a result, they were cut off by Iraqi tanks.[73] In the ensuing Battle of Dezful, the Iranian armoured divisions were nearly wiped out in one of the biggest tank battles of the war.[73] When the Iranian tanks tried to manoeuvre, they became stuck in the mud of the marshes, and many tanks were abandoned.[95] The Iraqis lost 45 T-55 and T-62 tanks, while the Iranians lost 100–200 Chieftain and M-60 tanks. Reporters counted roughly 150 destroyed or deserted Iranian tanks, and also 40 Iraqi tanks.[73] 141 Iranians were killed during the battle.[101]

The battle had been ordered by Iranian president Abulhassan Banisadr, who was hoping that a victory might shore up his deteriorating political position; instead, the failure hastened his fall.[73]:71 Many of Iran's problems took place because of political infighting between President Banisadr, who supported the regular army, and the hardliners who supported the IRGC. Once he was impeached and the competition ended, the performance of the Iranian military improved. Iran was further distracted by internal fighting between the regime and the Islamic Marxist Mujaheddin e-Khalq (MEK) on the streets of Iran's major cities in June 1981 and again in September.[89]:250–251 After the end of these battles, the MEK gradually leaned towards Saddam, completely taking his side by the mid-1980s.[clarification needed].

The People's Mujahedin of Iran started to take the side of Saddam in 1984 or 1986 (mid 1980s).[102] In 1986, Rajavi moved from Paris to Iraq and set up a base on the Iranian border.[103] The Battle of Dezful became a critical battle in Iranian military thinking. Less emphasis was placed on the Army with its conventional tactics, and more emphasis was placed on the Revolutionary Guard with its unconventional tactics.[95][104]

Attack on H3

The surprise attack on H-3 airbase is considered to be one of the most sophisticated air operations of the war.

The Iraqi Air Force, badly damaged by the Iranians, was moved to the H-3 Airbase in Western Iraq, near the Jordanian border and away from Iran. However, on 3 April 1981, the Iranian air force used eight F-4 Phantom fighter bombers, four F-14 Tomcats, three Boeing 707 refuelling tankers, and one Boeing 747 command plane to launch a surprise attack on H3, destroying 27–50 Iraqi fighter jets and bombers.[105]

Despite the successful H-3 airbase attack (in addition to other air attacks), the Iranian Air Force was forced to cancel its successful 180-day air offensive. In addition, they gave up trying to hold total control of Iranian airspace. Due to the heavy toll of sanctions and pre-war purges, the Iranian Air Force could not suffer further attrition, and made the decision in order to limit their losses. They were also damaged by a fresh purge, after the impeachment crisis of President Banisadr.[106] The Iranian air force would fight heavily on the defensive, trying to hold back the Iraqis rather than engaging them. While throughout 1981–1982 the Iraqi air force would remain weak, within the next few years they would rearm and expand again, and begin to regain the strategic initiative.[107]

Introduction of the human wave attack

The Iranians suffered from a shortage of heavy weapons,[83]:225 but had a large number of devoted volunteer troops, so they began using human wave attacks against the Iraqis. Typically, an Iranian assault would commence with poorly trained Basij who would launch the primary human wave assaults to swamp the weakest portions of the Iraqi lines en masse (on some occasions even bodily clearing minefields).[83][108] This would be followed up by the more experienced Revolutionary Guard infantry, who would breach the weakened Iraqi lines,[83][93] and followed up by the regular army using mechanized forces, who would maneuver through the breach and attempt to encircle and defeat the enemy.[83][95]

According to historian Stephen C. Pelletiere, the idea of Iranian "human wave attacks" was a misconception.[109] Instead, the Iranian tactics consisted of using groups of 22 man infantry squads, which moved forward to attack specific objectives. As the squads surged forward to execute their missions, that gave the impression of a"human wave attack". Nevertheless, the idea of "human wave attacks" remained virtually synonymous with any large-scale infantry frontal assault Iran carried out.[109] Large numbers of troops would be used, aimed at overwhelming the Iraqi lines (usually the weakest portion manned by the Iraqi Popular Army) regardless of losses.[83]

According to the former Iraqi general Ra'ad al-Hamdani, the Iranian human wave charges consisted of armed "civilians" who carried most of their necessary equipment themselves into battle and often lacked command and control and logistics.[110] Operations were often carried out during the night and deception operations, infiltrations, and maneuvers became more common.[97] The Iranians would also reinforce the infiltrating forces with new units to keep up their momentum. Once a weak point was found, the Iranians would concentrate all of their forces into that area in an attempt to break through with human wave attacks.[110]

The human wave attacks, while extremely bloody (tens of thousands of troops died in the process),[108] when used in combination with infiltration and surprise, caused major Iraqi defeats. As the Iraqis would dig in their tanks and infantry into static, entrenched positions, the Iranians would manage to break through the lines and encircle entire divisions.[83] Merely the fact that the Iranian forces used maneuver warfare by their light infantry against static Iraqi defenses was often the decisive factor in battle.[93] However, lack of coordination between the Iranian Army and IRGC and shortages of heavy weaponry played a detrimental role, often with most of the infantry not being supported by artillery and armor.[83][93]

Operation Eighth Imam

After the Iraqi offensive stalled in March 1981, there was little change in the front other than Iran retaking the high ground above Susangerd in May. By late 1981, Iran returned to the offensive and launched a new operation (Operation Samen-ol-A'emeh (The Eighth Imam)),[111] ending the Iraqi Siege of Abadan on 27–29 September 1981.[73]:9 The Iranians used a combined force of regular army artillery with small groups of armor, supported by Pasdaran and Basij infantry.[106] On 15 October, after breaking the siege, a large Iranian convoy was ambushed by Iraqi tanks, and during the ensuing tank battle Iran lost 20 Chieftains and other armored vehicles and withdrew from the previously gained territory.[112]

Operation Tariq al-Qods

On 29 November 1981, Iran began Operation Tariq al-Qods with three army brigades and seven Revolutionary Guard brigades. The Iraqis failed to properly patrol their occupied areas, and the Iranians constructed a 14 km (14,000 m; 8.7 mi) road through the unguarded sand dunes, launching their attack from the Iraqi rear.[95] The town of Bostan was retaken from Iraqi divisions by 7 December.[73]:10 By this time the Iraqi Army was experiencing serious morale problems,[73] compounded by the fact that Operation Tariq al-Qods marked the first use of Iranian "human wave" tactics, where the Revolutionary Guard light infantry repeatedly charged at Iraqi positions, oftentimes without the support of armour or air power.[73] The fall of Bostan exacerbated the Iraqis' logistical problems, forcing them to use a roundabout route from Ahvaz to the south to resupply their troops.[73] 6,000 Iranians and over 2,000 Iraqis were killed in the operation.[73]

1982: Iraqi retreat, Iranian offensive

The Iraqis, realising that the Iranians were planning to attack, decided to preempt them with Operation al-Fawz al-'Azim (Supreme Success)[113] on 19 March. Using a large number of tanks, helicopters, and fighter jets, they attacked the Iranian buildup around the Roghabiyeh pass. Though Saddam and his generals assumed they had succeeded, in reality the Iranian forces remained fully intact.[71] The Iranians had concentrated much of their forces by bringing them directly from the cities and towns throughout Iran via trains, buses, and private cars. The concentration of forces did not resemble a traditional military buildup, and although the Iraqis detected a population buildup near the front, they failed to realize that this was an attacking force.[110] As a result, Saddam's army was unprepared for the Iranian offensives to come.[71]

Operation Undeniable Victory

Iraqi T-62 tank wreckage in Khuzestan province, Iran

Iran's next major offensive, led by then Colonel Ali Sayad Shirazi , was Operation Fath-ol-Mobeen (Undeniable Victory). On 22 March 1982, Iran launched an attack which took the Iraqi forces by surprise: using Chinook helicopters, they landed behind Iraqi lines, silenced their artillery, and captured an Iraqi headquarters.[71] The Iranian Basij then launched "human wave" attacks, consisting of 1,000 fighters per wave. Though they took heavy losses, they eventually broke through Iraqi lines.

The Revolutionary Guard and regular army followed up by surrounding the Iraqi 9th and 10th Armoured and 1st Mechanised Divisions that had camped close to the Iranian town of Shush. The Iraqis launched a counter-attack using their 12th Armoured division to break the encirclement and rescue the surrounded divisions. Iraqi tanks came under attack by 95 Iranian F-4 Phantom and F-5 Tiger fighter jets, destroying much of the division.[114]

Operation Undeniable Victory was an Iranian victory; Iraqi forces were driven away from Shush, Dezful and Ahvaz. The Iranian armed forces destroyed 320–400 Iraqi tanks and armored vehicles in a costly success. In just the first day of the battle, the Iranians lost 196 tanks.[71] By this time, most of the Khuzestan province had been recaptured.[73]

Operation Beit ol-Moqaddas

In preparation for Operation Beit ol-Moqaddas, the Iranians had launched numerous air raids against Iraq air bases, destroying 47 jets (including Iraq's brand new Mirage F-1 fighter jets from France); this gave the Iranians air superiority over the battlefield while allowing them to monitor Iraqi troop movements.[71]

On 29 April, Iran launched the offensive. 70,000 Revolutionary Guard and Basij members struck on several axes – Bostan, Susangerd, the west bank of the Karun River, and Ahvaz. The Basij launched human wave attacks, which were followed up by the regular army and Revolutionary Guard support along with tanks and helicopters.[71] Under heavy Iranian pressure, the Iraqi forces retreated. By 12 May, Iran had driven out all Iraqi forces from the Susangerd area.[73]:36 The Iranians captured several thousand Iraqi troops and a large number of tanks.[71] Nevertheless, the Iranians took many losses as well, especially among the Basij.

The Iraqis retreated to the Karun River, with only Khorramshahr and a few outlying areas remaining in their possession.[83] Saddam ordered 70,000 troops to be placed around the city of Khorramshahr. The Iraqis created a hastily constructed defence line around the city and outlying areas.[71] To discourage airborne commando landings, the Iraqis also placed metal spikes and destroyed cars in areas likely to be used as troop landing zones. Saddam Hussein even visited Khorramshahr in a dramatic gesture, swearing that the city would never be relinquished.[71] However, Khorramshahr's only resupply point was across the Shatt al-Arab,[note 1] and the Iranian air force began bombing the supply bridges to the city, while their artillery zeroed in on the besieged garrison.

Liberation of Khorramshahr (Second Battle of Khorramshahr)
Iraqi soldiers surrendering after the Liberation of Khorramshahr

In the early morning hours of 23 May 1982, the Iranians began the drive towards Khorramshahr across the Karun River.[73] This part of Operation Beit ol-Moqaddas was spearheaded by the 77th Khorasan division with tanks along with the Revolutionary Guard and Basij. The Iranians hit the Iraqis with destructive air strikes and massive artillery barrages, crossed the Karun River, captured bridgeheads, and launched human wave attacks towards the city. Saddam's defensive barricade collapsed;[71] in less than 48 hours of fighting, the city fell and 19,000 Iraqis surrendered to the Iranians. A total of 10,000 Iraqis were killed or wounded in Khorramshahr, while the Iranians suffered 30,000 casualties.[115] During the whole of Operation Beit ol-Moqaddas, 33,000 Iraqi soldiers were captured by the Iranians.[71]

State of Iraqi armed forces

The fighting had battered the Iraqi military: its strength fell from 210,000 to 150,000 troops; over 20,000 Iraqi soldiers were killed and over 30,000 captured; two out of four active armoured divisions and at least three mechanised divisions fell to less than a brigade's strength; and the Iranians had captured over 450 tanks and armoured personnel carriers.[116]

The Iraqi Air Force was also left in poor shape: after losing up to 55 aircraft since early December 1981, they had only 100 intact fighter-bombers and interceptors. A defector who flew his MiG-21 to Syria in June 1982 revealed that the Iraqi Air Force had only three squadrons of fighter-bombers left that were capable of mounting offensive operations into Iran. The Iraqi Army Air Corps was in slightly better shape, and could still operate more than 70 helicopters.[116] Despite this, the Iraqis still held 3,000 tanks, while Iran held 1,000.[71]

At this point, Saddam believed that his army was too demoralised and damaged to hold onto Khuzestan and major swathes of territory in Iran, and withdrew his remaining armed forces from those areas. He redeployed them along the border with Iran as a means of defence.[73] However, his troops continued to occupy some key border areas of Iran, and continued to hold onto the disputed territories that prompted his invasion, including the Shatt al-Arab waterway.[71][79] In response to their failures against the Iranians in Khorramshahr, Saddam ordered the executions of Generals Juwad Shitnah and Salah al-Qadhi, and Colonels Masa and al-Jalil.[110] At least a dozen high-ranking officers were also executed during this time.[106] This became an increasingly common punishment for those who failed him in battle.[110]

International response in 1982

In April 1982, the rival Ba'athist regime in Syria, one of the few nations that supported Iran, closed the Kirkuk–Baniyas pipeline that had allowed Iraqi oil to reach tankers on the Mediterranean, reducing the Iraqi budget by $5 billion per month.[73] Journalist Patrick Brogan wrote, "It appeared for a while that Iraq would be strangled economically before it was defeated militarily."[89]:260 Syria's closure of the Kirkuk–Baniyas pipeline left Iraq with the pipeline to Turkey as the only means of exporting oil. However, that pipeline had a capacity of only 500,000 barrels per day (79,000 m3/d), which was insufficient to pay for the war.[30]:160 However, Saudi Arabia, Kuwait, and the other Gulf states saved Iraq from bankruptcy[73] by providing it with an average of $60 billion in subsidies per year.[89]:263[clarification needed] Though Iraq had previously been hostile towards other Gulf states, "the threat of Persian fundamentalism was far more feared."[30]:162–163[89]:263 They were especially inclined to fear Iranian victory after Ayatollah Khomeini declared monarchies to be illegitimate and an un-Islamic form of government.[73] Khomeini's statement was widely received as a call to overthrow the Gulf monarchies.[73] Journalists John Bulloch and Harvey Morris wrote:

The virulent Iranian campaign, which at its peak seemed to be making the overthrow of the Saudi regime a war aim on a par with the defeat of Iraq, did have an effect on the Kingdom [of Saudi Arabia], but not the one the Iranians wanted: instead of becoming more conciliatory, the Saudis became tougher, more self-confident, and less prone to seek compromise.[30]:163

Saudi Arabia was said to provide Iraq with $1 billion per month starting in mid-1982.[30]:160

Iraq began receiving support from the United States and west European countries as well. Saddam was given diplomatic, monetary, and military support by the United States, including massive loans, political influence, and intelligence on Iranian deployments gathered by American spy satellites.[117] The Iraqis relied heavily on American satellite footage and radar planes to detect Iranian troop movements, and they enabled Iraq to move troops to the site before the battle.[118]

With Iranian success on the battlefield, the United States increased its support of the Iraqi government, supplying intelligence, economic aid, and dual-use equipment and vehicles, as well as normalizing its intergovernmental relations (which had been broken during the 1967 Six-Day War).[117] President Ronald Reagan decided that the United States "could not afford to allow Iraq to lose the war to Iran", and that the United States "would do whatever was necessary to prevent Iraq from losing".[119] Reagan formalised this policy by issuing a National Security Decision Directive to this effect in June 1982.

In 1982, Reagan removed Iraq from the list of countries "supporting terrorism" and sold weapons such as howitzers to Iraq via Jordan.[117] France sold Iraq millions of dollars worth of weapons, including Gazelle helicopters, Mirage F-1 fighters, and Exocet missiles. Both the United States and West Germany sold Iraq dual-use pesticides and poisons that would be used to create chemical[117] and other weapons, such as Roland missiles.

At the same time, the Soviet Union, angered with Iran for purging and destroying the communist Tudeh Party, sent large shipments of weapons to Iraq. The Iraqi Air Force was replenished with Soviet, Chinese, and French fighter jets and attack/transport helicopters. Iraq also replenished their stocks of small arms and anti-tank weapons such as AK-47s and rocket-propelled grenades from its supporters. The depleted tank forces were replenished with more Soviet and Chinese tanks, and the Iraqis were reinvigorated in the face of the coming Iranian onslaught. Iran was portrayed as the aggressor, and would be seen as such until the 1990–1991 Persian Gulf War, when Iraq would be condemned.

Iran did not have the money to purchase arms to the same extent as Iraq did. They counted on China, North Korea, Libya, Syria, and Japan for supplying anything from weapons and munitions to logistical and engineering equipment.