جمع‌گرایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

جمع گرایی (به انگلیسی: Collectivism) واژه ایست که بر نوع تعامل رفتاری بین افراد، گروه‌ها یا اقوام مختلف اطلاق می‌شود که بر رفتار گروهی و تعامل گروهی استوار می‌شود. جمعگرایی نقطهٌ مقابل فردگرایی است. جمعگرایی بر جامعه و گروه متمرکز می‌شود در حالی که فردگرایی بر فرد و خواسته‌های شخصی او استوار است. جمعگرایی بر اساس همین گروه گرا بودن، خواستار کسب هویت از جمع و رفتار طبق الگوهای از پیش تعیین شدهٌ جمعی است و خودانگاشت‌های گروهی، خودانگاشت‌های فردی اعضا را به وجود می‌آورند. از جمله شاخصه‌های جوامع جمع‌گرا مراسم گروهی, رقصهای دسته جمعی, پدرسالاری یا پیرسالاری و.. می‌باشد و به‌طور کل جوامع جمعگرا خشنود تر از جوامع فردگرا هستند زیرا بسیاری از اصول زندگی خود را تأیید شده در دسترس دارند و نیازی به فهم و اثبات دوبارهً آن‌ها ندارند. در مقابل جوامع فردگرا، بر اصول فردی و چه بسا منافع فردی اهمیت می‌دهند و این اهمیت به هویت فردی، باعث می‌شود فرد بسیار تکمیل شده تر از جوامع جمعگرا بار بیاید .[۱] گروهی جمعگرایی را در ارتباط با پدیده‌های «همه با هم گرایی» یا «گروهی گرایی» می‌دانند و «کل گرایی» این دو نظریه به صورت نوعی انسجام بسیار بالای ساختاری، آن را غیرقابل تفکیک می‌نماید.

اغلب پنداشته می‌شود آنچه در یک فرهنگ صادق است برای تک تکِ افرادِ درون آن فرهنگ نیز درست می‌باشد. به عبارتِ دیگر افراد درونِ یک فرهنگِ فرد گرا همگی فردگرا بوده (فرد محوری) و آن‌هایی که در فرهنگِ جمع گرا زندگی می‌کنند همگی جمع گرا هستند (جمع محوری). باید گفت که این دیدگاه همیشه صحیح نیست. تریاندیس و همکارانش (۲۰۰۱) چندین فرهنگ را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که تنها حدود % ۶۰ افرادی که در یک فرهنگِ فرد گرا زندگی می‌کنند فرد محور هستند. در فرهنگ‌های جمع گرا نیز حدود %۶۰ از افراد جمع محور بودند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که بینِ خصوصیاتِ یک فرهنگ و افراد درون فرهنگِ مزبور رابطهٔ کاملاً ً مستقیم وجود ندارد.[۲]

ویژگی‌های شخصیتی[ویرایش]

  1. اهداف گروهی در مقابل اهداف فردی اولویت دارند
  2. هنجارها و ارزش‌ها از طریق گروه مرجع. یا سنت و عرف تعیین می‌شوند
  3. رضایت گروه و اکثریت اهمیت دارد
  4. باورهای فرد توسط جمع تعیین می‌شوند
  5. وابستگی بین اعضاء علقه‌های بین فردی و تجانس گروهی مهم هستند
  6. از راهبردهای غیر مستقیم و اصل حفظ ظاهر در شرایط بحرانی استفاده می‌شود
  7. رابطه اعضاء تنگاتنگ است.
  8. روابط اجتماعی بین اعضاء اجباری بوده و اندازه گروه بزرگتر است.
  9. ورود و خروج به گروه به سادگی انجام نمی‌گیرد
  10. دوستی‌ها و رفاقتها از عمق و استحکام بیشتری برخورداراست[۳][۴]

جمعگرایی سیاسی[ویرایش]

روسو در کتاب معروف خود قرارداد اجتماعی مثالی از سیاسیون جمعگرا ارائه داده‌است که در آن به این امر اشاره می‌کند که جوامع انسانی براساس یک قرارداد ضمنی بین جامعه و اعضای جامعه سازماندهی می‌شوند و اصطلاح بیان‌کننده این قرارداد عباراتی مانند قدرت دولتی، حقوق و مسئولیت شهروندان فردگرا و... می‌باشد که بر اساس «اراده عمومی» انتخاب می‌شوند .[۵] بیشتر این جملات و اصطلاحات توسط جامعه شناسان و فیلسوفانی مانند مارکس و هگل القا شده‌است.

با توجه به گفته‌های مویرا گرانت، فلسفه سیاسی جمعگرایی به هرنوع فلسفه‌ای که در آن نقش گروه (گروه مدرسه، بازی، همکلاسی، نژادی، ملی و...) پر رنگ تر از نقش فردی افراد باشد باز می‌گردد. با توجه به بریتانیکا «جمعگرایی در قرن بیستم معانی و اصطلاحات مختلفی را به خودگرفت گاهی در جلد سوسیالیسم و کمونیسم شد و گاه نیز در جلد فاشیسم فرو رفت. آخرین جنبش جمعگرایی, سوشیال دموکراسی است که به دنبال کاهش بی عدالتی موجود در سرمایه داری بی‌قید و بند با توسل به مقررات و قوانین دولتی، به اشتراک‌گیری حقوقی و قوانین مالکیت خصوصی و عمومی می‌پردازد. در سیستم سوسیالیستی اقتصاد جمعگرایانه، یک بینش برای به حداکثر رساندن منافع جمعی و دارایی‌ها را با توسل به حداقل مالکیت خصوصی شخصی و حداکثر برنامه‌ریزی اقتصادی توسط دولت را عنوان می‌کند. به هر حال، جمعگرایی سیاسی به صورتی مداوم و جدی توسط دولت‌ها پشتیبانی نمی‌گردد و شاید اصلاً ضرورتی در این کار نباشد.

در این بین یک تفاوت اساسی موجود است که بین تعریف آنارشیست‌ها از جمعگرایی و اینکه خود را جمعگرا معرفی می‌کنند برمی گردد. تفاوت اساسی آنارشیست‌ها با کمونیست‌ها در تعریف آن‌ها بر سر جمعگرایی، از اینجا شروع می‌شود که کمونیست‌ها مالکیت خصوصی را انکار کرده و در پی برچیدن آن پیش رفته‌اند ولی آنارشیست‌ها، با اینکه مالکیت خصوصی را مرجه نمی‌دانند، خواستار غیرمتمرکز اداره کردن دارایی‌های عمومی هستند که این مخالف اصول کمون‌های کمونیستی است. با این وجود، برخلاف آنارشیست کمونیست آن‌ها از یک سیستم غیرسرمایه داری برای تولید کالا و پرداخت دست مزد، حمایت می‌کنند.

جمعگرایی در جهان[ویرایش]

کشورهای جنوب شرقی آسیا از نظر جمعگرایی امتیاز بسیار بالایی دارند. کشورهای مانند چین, ژاپن, هند و ... از نظر جمعگرایی بالاترین امتیاز را دارند ولی این تمام ماجرا نیست، داستان انسان مدرن از اینجا شروع می‌شود که این کشورها نیز روز به روز از جمعگرایی سنتی خود فاصله می‌گیرند و به طرف فردگرایی پیش می‌روند. تئوری اجتماع انبوه و فرهنگ انبود یکی از بزرگترین تئوری‌ها در علوم اجتماعی محسوب می‌شود. تئوری اجتماع انبوه مورد توجه سی رایت میلز واقع شد اما بسیار قبل از او در قرن نوزدهم کیگارد و الکسی دو توکویل به شکلی نوظهور بدان پرداخته بودند. اجتماع انبوه اجتماعی است که هم‌زمان و در مقیاس بالایی هر دو مبحث فردگرایی و جمع گرایی را دارا می‌باشد. در قرون وسطی حکومت و کلیسا کنترل چندانی بر روی اجتماعات محلی اعمال نمی‌کردند، مگر در موارد بحران یا به عنوان مثال موقع بروز جنگ. ظهور فناوری جدید و قدرت گرفتن دولت‌ها و توسعه تشکیلات حکومتی از یک سو و همچنین افزایش شدید مهاجرت و فراهم آمدن تحرکات اجتماعی در قرن هیجدهم از سوی دیگر را می‌توان سرآغازی برای متلاشی شدن اجتماعات محلی به عنوان آژانس‌های کنترل و مهارکننده اخلاقی برشمرد.[۶]

کم‌کم با ظهور شهرنشینی مدرن, جهانی شدن و فناوری جدید اجتماعات انسانی کم رنگ شدند و باورهای منسجم گروهی جای خود را به انگاشتهای فردی افراد از محرک‌های بیرونی و اجتماعی دادند. افراد دیگر رغبتی به همررنگی باگروه از خود نشان نمی‌دادند و پیوسته در پی مستقل ماندن از جریانات گروهی و اجباری و چه بسا دولتی و سازمان یافته بودند. شاید بتوان گفت، جا افتادن قوانینی که پس از حکومت‌های کمونیستی و شکست آن‌ها رخ داد (در رابطه با حفظ حقوق شهروندی فردگرایانه برای مالکیت خصوصی) به این روند سرعتی دو چندان بخشید و باعث شد که جوامع بشری آن خواب دیرینه برای یک پارچگی کامل را دیگر هیچ‌گاه نبینند. پسآمد این جریانات اجتماعی و سیاسی نیز منجر به شکل‌گیری هرچه قدرتمندتر مکاتبی معتدل تر مانند تکثرگرایی (پلورالیسم) شد که برخلاف مکاتب پیشین که سعی در حذف صورت مسئله انسان و جاه طلبی او داشتند، اینبار دست به تعامل و رعایت حقوق فردی و اجتماعی همه نوع جریان، مکتب، فلسفه، دین، نژاد و هرچیز دیگری زدند .[۱] جهانی شدن نیز خود به خود خالق جریانی قدرتمند برای حرکت به سوی یک دهکده جهانی را فراهم آورده‌است که با پشت سر گذاشتن مرزهای بشری تمام انسان‌ها را به سوی یک فرهنگ خاص سوق می‌دهد و طبق پیش‌بینی بسیاری از جامعه شناسان، این جریان ممکن است منجر به فردگرایی هرچه بیشتر گردد .[۴][۷]

جمعگرایی اقتصادی[ویرایش]

به‌طور کلی، جمعگرایی در مبحث اقتصاد به این امر توجه دارد که منافع مالکیت باید متوجه گروه باشد تا فرد. مفهوم مرکزی این بحث مربوط است به کمون‌ها که با منافع شخصی دچار تضاد هستند. بسیاری تنها با توجه به مالکیت عمومی و جمعی به این نتیجه رسیدند که باید تولید را در زمره مسائل عمومی قرار داد و این در حالی بود که حتی دیگر کالاها و خدمات نیز می‌بایست در این مبحث گنجانیده شوند. جمعگرایی اقتصادی دارای ارکان سازماندهنده‌ای مانند دولت نیستند. مثلاً، آنارشیست کمونیست‌ها عقیده به لغو براندازی دولت‌ها دارند و معتقدند که سازماندهی و تولید کالاها می‌تواند براساس حمایت عمومی و نظارت عمومی برگزار شود.

دوره‌گذار از جمعگرایی به فردگرایی[ویرایش]

هر کشور یا تمدنی دارای این دوره‌گذار بوده‌است یا خواهد بود. بخصوص در زندگی پر سرعت امروزی این دوره‌گذار از جمعگرایی به فردگرایی سرعتی همانند نور به خود گرفته‌است. اما این دوره‌گذار با سن تقویمی کشورها یا تمدن‌ها رابطه مستقیمی ندارد، بلکه همان‌طور که پیشتر نیز گفته شده‌است، مربوط می‌شود به دوره شهرنشینی کشورها. کشورهای اروپایی یا آمریکا سال‌هاست که این دوره‌گذار را پشت سرگذاشته‌اند و از رهگذر همین‌گذار تا به حال قوانین بسیاری چه از نظر عرفی و چه از نظر قانونی برای تطابق انسان فردگرای امروزه با جامعه تأیید و تصویب شده‌است.

اما کشورهایی مانند ایران که همکنون درگیر دوره‌گذار از جمعگرایی به فردگرایی هستند، به علت تازه بودن این امر و همچنین پیشرفته بودن قوانین جمعی و سنتی، دچار چالش‌های بسیاری در طی‌گذار از این مسیر شده‌اند. ایرانی جمعگرا در مواجهه با نسل‌های جدید که احترامی برای قوانین و عرف‌های سنتی قایل نیستند، دچار سرخوردگی عمیقی شده‌است زیرا خوشبختی دیرینه‌اش را از دست داده‌است. این امر امروزه با ظهور مشکلات مالی و معیشتی حاد, انحرافات اخلاقی، سست شدن پایه اعتقادات و... دیگر مشکلات روزمره مردم آمیخته گشته‌است و جامعه‌ای سرخورده و افسرده را پدید آورده‌است. مردم به قوانین اجتماعی احترام نمی‌گذارند، کینه‌ای عمیق بین قومیت‌ها و همچنین ساکنان شهرها شکل گرفته‌است، انواع تمردهای اجتماعی و مدنی از قوانین حقوق بشر به صورتی قانونی و آشکار صورت می‌گیرد و.. همه و همه از مظاهر یکی از وجهه‌های‌گذار از جمعگرایی به فردگرایی هستند .[۱]

انتقادها از مفهوم فردگرایی و جمع گرایی[ویرایش]

نوشتار اصلی: انتقادها از مفهوم فردگرایی و جمع گرایی

۱- نیاز به مفاهیمی دقیق تر: در انتقاد از مفهوم فردگرایی فیسک (۲۰۰۲) می‌گوید[۸]:

  • در مورد فردگرایی" با این نوع دسته‌بندی رینهولد مسنر، وان گوگ، مهامتا گاندی، مایکل جردن و آدولف هیتلر همگی به عنوان انسان‌هایی فردگرا در یک ستون قرار می‌گیرند"![۸]
  • در مورد جمع گرایی نیز " این نوع دسته بندی تعهدات اجتماعی را با همه نوع گروه و شبکه‌های ارتباطی ترکیب می‌کند. در حالی که اشکالِ گوناگونی از جامعه وجود دارد و دلیلی ندارد که یک جامعه به دلیلِ تاکیدِ فرهنگی بر یک نوعِ رابطه، عضوپذیری یا وظایف لزوماً ً سایر خصوصیاتِ دسته بندیِ اویزرمن را نیز دارا باشد. "[۸]

۲- رابطهٔ فردگرایی و جمع گرایی: در سال ۱۹۹۳ توسطِ تیمِ تحقیقاتیِ تریاندیس و در سال ۱۹۹۶ توسط گلفاند، تریاندیس و چان، تحقیقاتِ هافس تد (۱۹۸۰ و ۱۹۸۳) را مورد حمله قرار داد. تریاندیس و همکارانش، به مشاهده ی درجاتِ مختلفِ فرد گرایی و جمع گرایی در فرهنگ‌های مختلف پرداختند. یافتهٔ کلیدی آن‌ها این بود که فرد گرایی و جمع گرایی اساساً ً مستقل از یکدیگر بوده و با یکدیگر همبستگی ندارند! این یافته فرضِ هافستد مبنی بر وجودِ یک همبستگی کاملاً ً منفی بینِ فرد گرایی و جمع گرایی را رد می‌کرد.[۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ فردگرایی و جمع گرایی - عباسی، قاسم- مقاله تحقیقاتی
  2. مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص69-77 نسخهٔ PDF
  3. - Hosted, G. & Bond, H. M. (۱۹۸۴). Hofstede’s culture dimensions: an independent validation using Rokeach’s value survey. Journal of Cross-Cultural Psychology, ۱۵(۴), pp. ۴۱۷–۴۳۳
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ فردگرایی و جمعگرایی - پورحسین، رضا - عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
  5. Jean-Jacques Rousseau - "Social Contract"
  6. نگاهی به جمعگرایی - ریچارد استیورس - ترجمه: محتشمی، خسرو - روزنامه همشهری
  7. El-Hassan,K. (۲۰۰۰). Structure and correlates of self-concept in Lebanon. Beirut:American university center
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص75-76 نسخهٔ PDF
  9. مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص77 نسخهٔ PDF

Collectivism is a value that is characterized by emphasis on cohesiveness among individuals and prioritization of the group over the self. Individuals or groups that subscribe to a collectivist worldview tend to find common values and goals as particularly salient[1] and demonstrate greater orientation toward in-group than toward out-group.[2] The term "in-group" is thought to be more diffusely defined for collectivist individuals to include societal units ranging from the nuclear family to a religious or racial/ethnic group.[3][4]

Origins and historical perspectives

The German sociologist Ferdinand Tönnies described an early model of collectivism and individualism using the terms Gemeinschaft (community) and Gesellschaft (society).[5] Gemeinschaft relationships, in which communalism is prioritized, were thought to be characteristic of small, rural village communities. An anthropologist, Redfield (1941) echoed this notion in work contrasting folk society with urban society.[6]

Max Weber (1930) contrasted collectivism and individualism through the lens of religion, believing that Protestants were more individualistic and self-reliant compared to Catholics, who endorsed hierarchical, interdependent relationships among people.[7] Hofstede (1980) was highly influential in ushering in an era of cross-cultural research making comparisons along the dimension of collectivism versus individualism. Hofstede conceptualized collectivism and individualism as part of a single continuum, with each cultural construct representing an opposite pole. The author characterized individuals that endorsed a high degree of collectivism as being embedded in their social contexts and prioritizing communal goals over individual goals.[8]

Terminology and measurement

The construct of collectivism is represented in empirical literature under several different names. Most commonly, the term interdependent self-construal is used.[9] Other phrases used to describe the concept of collectivism-individualism include allocentrism-idiocentrism,[10] collective-private self,[11] as well as subtypes of collectivism-individualism (meaning, vertical and horizontal subtypes).[12] Inconsistent terminology is thought to account for some of the difficulty in effectively synthesizing the empirical literature on collectivism.[13]

Theoretical models

In one critical model of collectivism, Markus and Kitayama[14] describe the interdependent (i.e., collectivistic) self as fundamentally connected to the social context. As such, one's sense of self depends on and is defined in part by those around them and is primarily manifested in public, overt behavior. As such, the organization of the self is guided by using others as a reference. That is, an interdependent individual uses the unexpressed thoughts, feelings, and beliefs of another person with whom they have a relationship with, as well as the other person's behaviors, to make decisions about their own internal attributes and actions.

Markus and Kitayama also contributed to the literature by challenging Hofstede's unidimensional model of collectivism-individualism.[14] The authors conceptualized these two constructs bidimensionally, such that both collectivism and individualism can be endorsed independently and potentially to the same degree. This notion has been echoed by other prominent theorists in the field.[2][15][16]

Some researchers have expanded the collectivism-individualism framework to include a more comprehensive view. Specifically, Triandis and colleagues introduced a theoretical model in which incorporates the notion of relational contexts.[4][17] The authors argues that the domains of collectivism and individualism can be further described by horizontal and vertical relationships. Horizontal relationships are believed to be status-equal whereas vertical relationships are characterized as hierarchical and status-unequal. As such, horizontal collectivism is manifested as an orientation in which group harmony is highly valued and in-group members are perceived to experience equal standing. Vertical collectivism involves the prioritization of group goals over individual goals, implying a hierarchical positioning of the self in relation to the overarching in-group. The horizontal-vertical individualism-collectivism model has received empirical support and has been used to explore patterns within cultures.[18][19]

Originated by W. E. B. DuBois,[20] some researchers have adopted a historical perspective on the emergence of collectivism among some cultural groups. DuBois and others argued that oppressed minority groups contend with internal division, meaning that the development of self-identity for individuals from these groups involves the integration of one's own perceptions of their group as well as typically negative, societal views of their group.[21] This division is thought to impact goal formation such that people from marginalized groups tend to emphasize collectivistic over individualistic values.[22][23][24][25]

Some organizational research has found different variations of collectivism. These include institutional collectivism and in-group collectivism. Institutional collectivism is the idea that a work environment creates a sense of collectivist nature due to similar statuses and similar rewards, such as earning the same salary. In-group collectivism is the idea that an individual's chosen group of people, such as family or friend groups, create a sense of collectivist nature.[26] In-group collectivism can be referred to as family collectivism.[27]

Macro-level effects

Cultural views are believed to have a reciprocal relationship with macro-level processes such as economics, social change, and politics.[28][29] Societal changes in the People's Republic of China exemplifies this well. Beginning in the early 1980s, China experienced dramatic expansion of economic and social structures, resulting in greater income inequality between families, less involvement of the government in social welfare programs, and increased competition for employment.[30] Corresponding with these changes was a shift in ideology among Chinese citizens, especially among those who were younger, away from collectivism (the prevailing cultural ideology) toward individualism.[31][32] China also saw this shift reflected in educational policies, such that teachers were encouraged to promote the development of their students’ individual opinions and self-efficacy, which prior to the aforementioned economic changes, was not emphasized in Chinese culture.[33][34]

Attempts to study the association of collectivism and political views and behaviors has largely occurred at the aggregate national level. However, more isolated political movements have also adopted a collectivistic framework. For example, collectivist anarchism is a revolutionary[35] anarchist doctrine that advocates the abolition of both the state and private ownership of the means of production. It instead envisions the means of production being owned collectively and controlled and managed by the producers themselves.[35]

See also

References

  1. ^ Schwartz, S. H. (1990). "Individualism–collectivism: Critique and proposed refinements". Journal of Cross-Cultural Psychology. 21 (2): 139–157.
  2. ^ a b Oyserman, D. (1993). "The lens of personhood: Viewing the self, others, and conflict in a multicultural society". Journal of Personality and Social Psychology. 65 (5): 993–1009.
  3. ^ Hui, C. H. (1988). "Measurement of individualism–collectivism". Journal of Research in Personality. 22: 17–36.
  4. ^ a b Triandis, H. C. (1995). Individualism and Collectivism. Boulder, CO: Westview Press.
  5. ^ F. Tönnies (1957). Community and association. Harper Torchbooks.
  6. ^ Redfield, Robert (1941). The folk culture of Yucatán. University of Chicago Press.
  7. ^ M. Weber (1930). The Protestant ethic and the spirit of capitalism. New York: Routledge.
  8. ^ Hofstede, G. (1980). Culture's consequences. Beverly Hills: Sage.
  9. ^ Markus, H. R., & Kitayama, S. (1991). "Culture and the self: Implications for cognition, emotion, and motivation". Psychological Review. 98 (2): 224–253. CiteSeerX 10.1.1.320.1159. doi:10.1037/0033-295x.98.2.224.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  10. ^ Triandis, H. C. (1983). Allocentric vs. idiocentric social behavior: A major cultural difference between Hispanics and mainstream (Technical reports). Champaign: Department of Psychology, University of Illinois.
  11. ^ Trafimow, D., Triandis, H. C., & Goto, S. G. (1991). "Some tests of the distinction between the private self and the collective self". Journal of Personality and Social Psychology. 60 (5): 649–665. doi:10.1037/0022-3514.60.5.649.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  12. ^ Triandis, H. C., Bhawuk, D. P. S., & Gelfand, M. J. (1995). "Horizontal and vertical dimensions of individualism and collectivism: A theoretical and measurement refinement". Cross-Cultural Research. 29 (3): 240–275. doi:10.1177/106939719502900302.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  13. ^ Taras; et al. (2014). "Opposite Ends of the Same Stick? Multi-Method Test of the Dimensionality of Individualism and Collectivism". Journal of Cross-Cultural Psychology. 45 (2): 213–245. doi:10.1177/0022022113509132.
  14. ^ a b Markus, H. R., & Kitayma, S. (2010). "Cultures and selves: A cycle of mutual constitution". Perspectives on Psychological Science. 5 (4): 420–430. doi:10.1177/1745691610375557. PMID 26162188.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  15. ^ Singelis, T. (1994). "The measurement of independent and interdependent self-construal". Personality and Social Psychology Bulletin. 20 (5): 580–591. doi:10.1177/0146167294205014.
  16. ^ Triandis, H. C. (1994). INDCOL (Unpublished research scale on individualism and collectivism). Champaign: University of Illinois.
  17. ^ Singelis, T. M., Triandis, H. C., Bhawuk, D. P. S., & Gelfand, M. J. (1995). "Horizontal and vertical dimensions of individualism and collectivism: A theoretical and measurement refinement". Cross-Cultural Research. 29 (3): 240–275. doi:10.1177/106939719502900302.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  18. ^ Komarraju, M., & Cokley, K. O. (2008). "Horizontal and vertical dimensions of individualism–collectivism: A comparison of African Americans and European Americans". Cultural Diversity and Ethnic Minority Psychology. 14 (4): 336–343. doi:10.1037/1099-9809.14.4.336. PMID 18954169.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  19. ^ Lalwani, A. K., Shavitt, S., & Johnson, T. (2006). "What is the relation between cultural orientation and socially desirable responding?". Journal of Personality and Social Psychology. 90 (1): 165–178. CiteSeerX 10.1.1.561.5342. doi:10.1037/0022-3514.90.1.165. PMID 16448316.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  20. ^ DuBois, W. E. B. (1969) [1903]. The souls of Black folk. New York: Signet.
  21. ^ Gaines, Jr., S. O., & Reed, E. S. (1995). "Prejudice: From Allport to DuBois". American Psychologist. 50 (2): 96–103. doi:10.1037/0003-066x.50.2.96.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  22. ^ Asante, M. K. (1981). "Black male and female relationships: An Afrocentric context". In Gray, L. (ed.). Black men. Beverly Hills: Sage. pp. 75–82.
  23. ^ Marin, G., & Marin, B. V. (1991). Research with Hispanic populations. Newbury Park: Sage.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  24. ^ White, J. L., & Parham, T. A. (1990). The psychology of Blacks: An African American perspective. Englewood Cliffs: Prentice-Hall.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  25. ^ Wiggins, J. S. (1991). "Agency and communion as conceptual coordinates for the understanding and measurement of interpersonal behavior". In W. Grove & D. Cicchetti (ed.). Thinking clearly about psychology. Minneapolis: University of Minnesota Press.
  26. ^ House, Robert J.; Hanges, Paul J.; Javidan, Mansour; Dorfman, Peter W.; Gupta, Vipin (2004). Culture, Leadership, and Organizations. Sage Publications, Inc. p. 12.
  27. ^ Brewer, Paul; Venaik, Sunil (April 2011). "Individualism-Collectivism in Hofstede and GLOBE". Journal of International Business Studies. 42 (3): 436–445. doi:10.1057/jibs.2010.62. JSTOR 29789431.
  28. ^ Inglehart, R. (1990). Culture Shift in Advanced Industrial Society. Princeton: Princeton University Press.
  29. ^ Inglehart, R. (1997). Modernization and Postmodernization: Cultural, Economic, and Political Change in 43 Societies. Princeton: Princeton University Press.
  30. ^ Zhang, W. W. (2000). Transforming China: Economic reform and its political implications. New York: St. Martin's Press.
  31. ^ Cai, X., & Wu, P. (1999). "A study of the modernity of social concept of younger students in China". Psychological Science. 22: 148–152.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  32. ^ Huang, M. (1999). "A comparative study of the value outlook of Chinese adolescent students". Journal of Southwest China Normal University (Philosophy and Social Sciences). 25: 83–88.
  33. ^ Xu, X., & Peng, L. (2001). "Reflection on parents' educational beliefs in the new century". Theory and Practice of Education. 21: 62–63.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  34. ^ Yu, R. (2002). "On the reform of elementary school education in China". Educational Exploration. 129: 56–57.
  35. ^ a b Patsouras, Louis. 2005. Marx in Context. iUniverse. p. 54