صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

جعفر صادق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

جعفر صادق
خوشنویسی نام «جعفر الصادق» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «جعفر الصادق» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشششمین امام شیعیان
نامجعفر صادق
کنیهابوعبدالله
لقب(ها)صادق

کاشف الحقایق
طاهر
محقق

مصدق
زادروز۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ (قمری) برابر ۲۰ آوریل ۷۰۲
زادگاهمدینه
درگذشت۲۵ شوال ۱۴۸ (قمری) برابر ۱۳ دسامبر ۷۶۵
مدفنقبرستان بقیع، مدینه
۲۴°۲۸′۱٫۰۷″ شمالی ۳۹°۳۶′۴۹٫۴۲″ شرقی / ۲۴٫۴۶۶۹۶۳۹°شمالی ۳۹٫۶۱۳۷۲۷۸°شرقی / 24.4669639; 39.6137278
پدرمحمد باقر
مادرام فروه
همسر(ان)حمیده البربریه
فرزند(ان)موسی کاظم، اسماعیل، عبدالله، محمد دیباج، اسحاق، علی عریضی، عباس، ام فروة، اسماء، فاطمه
طول عمرپیش از امامت ۳۱ سال
(سال ۸۳ تا ۱۱۴ پس از هجرت)
دوران امامت ۳۴ سال
(سال ۱۱۴ تا ۱۴۸ پس از هجرت)
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (به عربی: ابو عبدالله جعفر بن محمدٍ الصّادق) (۱۷ ربیع‌الاول ۸۳–۲۵ شوال ۱۴۸) معروف به امام صادق یا امام جعفر صادق[نکته ۱] مشهور به رئیس مذهب جعفری و همین‌طور رئیس مذهب شیعه[۱] و امام ششم شیعیان دوازده امامی و امام پنجم شیعیان اسماعیلیه بعد از پدرش محمد باقر و قبل از پسرش موسی کاظم می‌باشد. او از جانب پدر از نسل علی بن ابیطالب و از جانب مادرش ام‌فروه از نسل ابوبکر می‌باشد. جعفر صادق در ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ هجری قمری (۷۰۲-۷۰۳ میلادی[۲]) در مدینه به دنیا آمد و در ۲۵ شوال ۱۴۸ هجری قمری در سن ۶۵ سالگی در مدینه توسط منصور دوانیقی، خلیفه عباسی مسموم شد.[۳] او بیشترین سال عمر را در میان یازده امام اول شیعیان داشته‌است. محل دفن وی کنار قبر پدرش در قبرستان بقیع شهر مدینه‌است.[۴][۵]

او در سن ۳۱ سالگی پس از مرگ پدرش به امامت رسید. امامت او هم‌زمان با سال‌های پایانی حکومت بنی امیه و سال‌های آغازین حکومت بنی عباس بود. به علت ضعف و عدم استقرار نظام سیاسی، وی فرصت بسیار مناسبی برای فعالیت فرهنگی و مذهبی به دست آورد. از سوی دیگر نیز عصر وی زمان جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون در جهان اسلام بود. زمینه فعالیت به گونه‌ای برای وی فراهم بود، که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه‌ها از جعفر صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری خوانده می‌شود.[۶][۷] فقه شیعه نیز عمدتاً بر روایات به‌جای مانده از او مبتنی‌ست، به همین جهت مکتب فقهی شیعیان دوازده امامی را مذهب جعفری نیز می‌نامند.[۸][۹][۱۰]

مسئله جانشینی بعد از جعفر صادق زمینه گسست بین شیعیان را فراهم کرد. کسانی که معتقد بودند پسر ارشد صادق، اسماعیل که قبل از پدرش مرد، امام ششم می‌باشد به نام اسماعیلی معروف شدند. گروه دیگری که سومین پسر صادق، موسی کاظم را امام بعدی می‌دانند به نام شیعه جعفری یا شیعه دوازده امامی معروف شدند. این گروه اکثریت شیعه را تشکیل می‌دهند.[۱۱][۱۲]

تولد و سالهای اولیه زندگی

گرچه در تاریخ دقیق تولد یا امامت صادق تردید وجود دارد، اما بیشتر منابع تاریخ ۸۳ ق/ ۷۰۲ م (گرچه ۸۰ / ۶۹۹ و ۸۶/ ۷۰۵ هم گزارش شده) را برای تولد و بر همین اساس تاریخ ۱۱۷/۷۳۵ (گرچه در برخی منابع ۱۱۴/۷۳۲ و ۱۲۶/ ۷۴۳ هم ذکر شده) را برای امامتش ذکر کرده‌اند.[۵] صادق از جانب پدر نوهٔ نوهٔ علی بن ابیطالب و از جانب مادر نوهٔ نوهٔ ابوبکر می‌باشد. بر این اساس صادق نخستین امام شیعیان است که هم از نسل ابوبکر، اولین خلیفه راشدین، و هم از نسل علی، اولین امام شیعیان، می‌باشد. صادق در طول چهارده سال اولیه زندگی شاهد امامت پدربزرگش زین العابدین و کناره‌گیری او از صحنه درگیری‌های سیاسی بود. با وجود پیروان اندکِ سجاد، صادق همچنین می‌دید مردم و فقهای مدینه چه احترامی برایش قائل بودند.[۱۳][۱۴]

پدربزرگ مادری صادق، قاسم بن محمد بن ابوبکر، نیز به عنوان یک محدث مشهور، مورد احترام مردم مدینه بود. قدرت بنی امیه در این دوران در اوج خود قرار داشت و گرایش مردم مدینه به سمت علوم دینی و تفسیر قرآن روزافزون بود.[۱۴]

دوران امامت

صادق سی چهار یا سی پنج سال داشت وقتی بعد از پدرش محمد باقر به مقام امامت رسید و برای بیست و هشت سال منصب امامت شیعیان را بر عهده داشت، طولانی‌ترین دوره در میان یازده امام اول شیعیان.[۱۴] همچنین این دوره از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ تنوع عقاید دینی داری اهمیت فراوان می‌باشد.

قبل از صادق اکثریت شیعیان سیاست‌های انقلابی زید (عموی جعفر صادق) را به سکوت رازآلود پدر و پدربزرگ صادق ترجیح می‌دادند.[۵][۱۴][۱۵][۱۶] زید ادعا می‌کرد که مقام امامت بسته به مطالبهٔ عمومی این مقام توسط خود امام است. صادق از طرف دیگر دکترین امامت را برای شیعیان اینطور توضیح می‌داد که «امامت بسته به انتخاب بشر یا مطالبهٔ عمومی آن نیست»، بلکه هر امام دارای علم بخصوصی است که او را برای آن مقام شایسته می‌کند. این علم از محمد پیامبر به علی و سپس دیگر جانشینان علی می‌رسد. بر این اساس، دکترین نص یا «انتصاب هر امام بوسیله امام قبل به فرمان خداوند» توسط صادق کامل شد. صادق با این حال می‌گفت که به رغم اینکه به منصب امامت انتخاب شده، ادعای خلافت نخواهد کرد.[۱۲][۱۶][۱۶]

در دوره بنی امیه

امامت صادق مصادف با اواخر دوران حکومت بنی امیه بود، دوره‌ای که شورش‌های فراوانی از جانب شیعیان و غیر شیعیان به خود دید که عاقبت منجر به شکست خونین بنی امیه توسط عباسیان یا بنی عباس، فرزندان عباس، عموی پیامبر، شد. صادق اما به همان سیاست پدر و پدربزرگش ادامه داد و نقشی در این شورش‌ها ایفا نکرد. او از شورش زیدی‌ها که اطراف عمویش زید گرد آمده بودند و مورد حمایت معتزله و محدثان مدینه و کوفه بودند دوری می‌کرد.[۱۴] همچنین از شورش محمد ابن عبدالله نفس زکیه که ملهم از کیسانی‌ها بودند حمایت نکرد.[۱۴] بر این اساس صادق هیچ نقشی در سرنگونی امویان توسط عباسیان نداشت.[۵] پاسخش به پیکی که تقاضای کمک ابومسلم خراسانی، سردار خراسانی شورش عباسیان، را به نزدش آورده بود، مشهور است. صادق تقاضای چراغی کرده نامه ابومسلم را سوزانده خطاب به پیک گفت: «آنچه را دیدی با اربابت در میان بگذار».[۱۵] موقع سوزاندن نامه همچنین ایراد کرد: «این مرد از ما نیست و این زمان، زمان من نیست.»[۱۷] صادق همچنین دیگر تقاضاها کمک را رد کرد و خودش هم ادعایی حکومت نکرد. صادق گفته بود که هر چند به عنوان امام منتخب رهبری امت اسلامی را بر عهده دارد، اما ادعای حکومت بر مسلمین را به کسی تحمیل نخواهد کرد.[۱۲]

در دوره بنی عباس

اواخر دوره بنی امیه و اوایل دوران بنی عباس دوران ضعف حکومت مرکزی بود و این فرصتی را در اختیار صادق گذاشته بود تا آزادانه در مدرسه‌ای که بیش از ۴۰۰۰ شاگرد را تربیت کرده بود، تدریس کند. از میان این شاگردان می‌توان ابوحنیفه و مالک بن انس، بنیان‌گذاران دو مکتب فقهی اهل سنت، حنفیه و مالکیه را می‌توان نام برد.[۱۸][۱۹][۲۰] واصل بن عطا، بنیان‌گذار مکتب معتزلی هم در میان این شاگردان بود. بعد از اینکه انقلاب عباسیان، اموی‌ها را برانداخت، شمشیر عباسیان به سمت شیعیانی برگشت که سابقاً در کنار عباسیان علیه اموی‌ها می‌جنگیدند. عباسیان همچنین به جعفر صادق مظنون بودند، چون شیعه همیشه معتقد بود رهبری امت اسلامی مقامی بود که با امر الهی و توسط امام قبلی به هر امام داده می‌شود. به‌علاوه صادق پیروان زیادی، هم در میان شاگردانش و هم در میان کسانی که او را امام امت می‌دانستند داشت.[۱۱] در دوران حکومت منصور، صادق به همراه چند تن از اشخاص مطرح مدینه به بغداد فرا خوانده شد. به این منظور که خلیفه بتواند از نزدیک آن‌ها را زیر نظر داشته باشد. صادق اما با نقل حدیثی از پیامبر از منصور خواست تا او را از این سفر معذور دارد. حدیث این‌گونه روایت می‌شود که: «مردی که از دیارش مهاجرت کرده تا زندگی اش را بسازد به هدفش خواهد رسید اما کسی که در کنار خانواده اش بماند زندگی طولانی تری خواهد داشت.»[۱۵] و منصور ظاهراً تقاضایش را پذیرفت. بعد از شکست و مرگ محمد نفس زکیه در سال ۷۶۲، اما، صادق بهتر آن دید تا فراخوان منصور را اطاعت کند. بعد از مدت کوتاهی، اما، صادق خلیفه را قانع کرد که برایش خطری ندارد و اجازه یافت تا به مدینه برگردد.[۵][۹]

در اواخر زندگی، صادق کم و بیش مورد آزار و اذیت خلفای عباسی قرار می‌گرفت. حاکم مدینه به عنوان مثال دستور گرفته بود تا خانه‌اش را آتش بزند، حادثه‌ای که باعث آسیب امام نشد. به عقیدهٔ شیعه، این حادثه مانند حادثهٔ فرار ابراهیم نبی از آتش معجز گونه بود.[۱۵] صادق همچنین به منظور اینکه ارتباط کمتری با پیروانش داشته باشد زیر نظارت شدید بود و گاهگاهی هم به زندان می‌افتاد.[۱۱]

روش مبارزه

جعفر روش مبارزه منفی را برگزیده بود؛ از همین رو الفتی بین او و ظالمان نبود بلکه میان جعفر و حکومت برخورد اصیل مکتبی برقرار بود. یعنی حکومت نمی‌توانست تن به اندیشه او بدهد و جلب محبت او کند و نه جعفر خواهان برقراری چنین رابطه‌هایی (دوستی) با حکومت بود. یکی از منعیات او برای پیروانش منع بردن قضاوت پیش داوران منصوب از طرف حکومت بود چنان‌که احکام قاضی‌های حکومتی را تأیید نمی‌کرد.[۲۱][۲۲]

خانواده

جعفر صادق با فاطمه که از نسل حسن بن علی بود، ازدواج کرد. از او دو پسر به نام‌های اسماعیل بن جعفر (امام ششم فرقهٔ اسماعیلیه) و عبدالله افطح متولد شدند. به دنبال مرگ فاطمه، صادق برده‌ای به نام حمیده خریداری کرده، او را آزاد کرد و مسائل دینی را به او آموخته سپس با او ازدواج کرد. حمیده برایش دو پسر به نام‌های موسی کاظم (امام هفتم شیعیان دوازده امامی) و محمد دیباج به دنیا آورد. حمیده مورد احترام شیعیان مخصوصاً زنانی است که او را به خاطر درایت و دانایی اش می ستایند. جعفر صادق زنان را به حضورش می‌فرستاد تا عقاید اسلامی را از او یاد بگیرند. معروف است از آن امام که در حقش گفته‌است که حمیده مثل طلای ناب از هر ناخالصی پاک است.[۲۳][۲۴]

فهرست همسران و فرزندان

  1. فاطمه بنت حسین اثرم
    1. اسماعیل بن جعفر
    2. عبدالله افطح (ویکی شیعه)
    3. اسماء ام‌فروه (ویکی شیعه)
  2. حمیده بنت صاعد
    1. موسی کاظم
    2. محمد دیباج
    3. اسحاق مؤتمن (ویکی شیعه)
  3. یک ام‌ولد
    1. عباس
  4. یک ام‌ولد
    1. علی عریضی
  5. یک ام‌ولد
    1. اسماء
  6. یک ام‌ولد
    1. فاطمه

مرگ

آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی
جلو فاطمه بنت اسد، چهار قبر پشت آن راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق و تکی سمت راست عباس عموی پیامبر

صادق چندین بار بوسیلهٔ خلفای اموی و عباسی (هشام، سفاح و منصور) دستگیر شد تا اینکه عاقبت، بر اساس برخی منابع[۲۵] به دستور منصور در سال ۱۶۸/۷۶۵ و در سن ۶۴ یا ۶۵ مسموم شد[۵][۶] صادق در مدینه در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد و تا اوایل قرن بیستم قبرش محل زیارت زائران بود، تا اینکه در سال ۱۹۲۶ وهابی‌ها پس از فتح مدینه ساختمان همه قبور متبرکه به جز قبر پیامبر را با خاک یکسان کردند.[۲۶]

به گفتهٔ طباطبایی با شنیدن خبر مرگ صادق، منصور می‌خواست به امامت امامان شیعه خاتمه دهد. پس نامه‌ای به حاکم مدینه نوشته از او خواست به خانهٔ صادق رفته وصیت‌نامه‌اش را خوانده و هر که در آن به عنوان جانشینش ذکر شده گردن بزند. حاکم مدینه اما با خواندن وصیت‌نامه مشاهده کرد که صادق چهار نفر را به جانشینی اش انتخاب کرده. خود خلیفه، حاکم مدینه، عبدالله افطح بزرگترین فرزند امام، و موسی کاظم، فرزند کوچکترش از جانشینان امام بودند.[۶]

مسئله جانشینی

پس از مرگ صادق و حتی پیش از مرگش، وقتی پسر ارشدش اسماعیل پیش از خودش از دنیا رفت، شیعیان شروع به انشعاب به دسته‌های مختلف شدند. پس از مرگ صادق این دسته‌بندی‌ها تنوع بیشتری پیدا کرد. گروه بزرگی از شیعیان دوازده امامی به امامت پسر سوم صادق، موسی کاظم، معتقد شدند. گروه کوچکتری معتقد بودند اسماعیل توسط پدرش به جانشینی انتخاب شده اما چون قبل از پدرش از دنیا رفته، جانشینی به محمد بن اسماعیل و جانشینانش منتقل می‌شود. این گروه اخیر به اسماعیلیه معروف شدند. برخی اسماعیلیان معتقد شدند اسماعیل در واقع نمرده‌است بلکه به عنوان مهدی و ناجی آخرالزمان ظهور خواهد کرد، و این در حالی است که به گفته طباطبایی مرگ اسماعیل با حضور شاهدان زیادی اتفاق افتاد. گروه‌های دیگری هم بودند که دو پسر دیگر صادق، عبدالله افطح و محمد بن جعفر را امام می‌دانستند. گروه کوچکتری معتقد شدند که صادق آخرین امام بوده و امامت با او به پایان رسیده‌است. پس از مرگ موسی کاظم، که شیعیان دوازده امامی امام هفتم می‌دانند، اکثریت شیعیان به امامت پسرش علی بن موسی الرضا معتقد شدند. در حالی که عدهٔ دیگری معتقد بودند امامت با موسی کاظم پایان رسیده که این گروه اخیر به واقفیه معروف شدند. از امام هشتم تا امام دوازدهم، که اکثریت شیعیان مهدی موعود می‌دانند، انشعاب مهم دیگری رخ نداده‌است. از میان فرقه‌هایی که از اکثریتِ دوازده امامی منشعب شده‌اند امروزه فقط اسماعیلیه و زیدیه باقی مانده‌اند.[۵][۶][۹][۱۱][۱۲][۱۶][۲۷]

مکتب دینی

ارجاعاتی که به عقاید جعفر صادق در میان نوشته‌های گروه‌های متضاد از قبیل صوفیان، دانشمندان، شیعیان، فقه اهل سنت، اسماعیلیان، افراطیون و غیره یافت می‌شود نشان می‌دهد که صادق شخصیتی با نفوذ در میان همه مکاتب دینی مهم زمان خویش بوده‌است.[۲۸] به گفته یعقوبی معمول بود برای هر کس که می‌خواست حدیثی از صادق بیاورد می‌گفت: «دانشمند به ما خبر داد که…»[یادداشت ۱] مالک بن انس وقتی می‌خواست چیزی را از صادق نقل کند می‌گفت: "ثقه (معتمد)، جعفربن محمد، خودش به من گفت که …"[یادداشت ۲] از ابوحنیفه هم مشابه این عبارت روایت شده‌است.[۱۶][۲۸][۲۹] اگر چه فرقه‌ها و گروه‌های مختلف سعی کرده‌اند میراث علمی باقی‌مانده از صادق را به نفع خودشان به کار گیرند، با این حال کتب شیعی مهم‌ترین منبع تعلیمات صادق می‌باشد. برای شیعیان دوازده امامی، جعفر صادق، ششمین امامی است که تشیع را به عنوان یک دستگاه فکری نیرومند و جدی در اواخر دوران بنی امیه و اوایل حکومت امویان پایه‌گذاری کرد.[۲۸] به گفته طباطبایی شمار احادیثی که از صادق و پدرش باقر روایت شده از تمام احادیثی که از پیامبر و دیگر امامان شیعه روایت شده بیشتر است.[۶] تفکر عرفانی شیعی که از میر حیدر آملی آغاز شد و با فیلسوفان دوره صفویه از قبیل میرداماد، ملاصدرا و قاضی سعید قمی ادامه پیدا کرده و تا زمان حاضر ادامه دارد، برپایهٔ احادیث امامان شیعی بخصوص جعفر صادق شکل گرفته‌است.[۱۰]

فقه جعفری

فقه شیعه بعد از جعفر صادق به فقه جعفری معروف شد، به این دلیل که احکام فقهی جعفر مهم‌ترین منبع قوانین فقهی فقه شیعه می‌باشد. فقه جعفری همانند فقه اهل سنت بر اساس قرآن، حدیث و اجماع شکل گرفته‌است. اما تفاوت این دو در این است که در حالی که شیعه وزن بیشتری به عقل می‌دهد، فقه اهل سنت از نوعی قیاس در قوانین فقهی استفاده می‌کند.[۱۶][۲۸][۲۹] صادق به عنوان کسی که توسل به رأی و قیاس را رد می‌کند، معتقد است که قوانین خداوند بسته به موقعیت تغییر می‌کنند و پیش‌بینی ناپذیرند پس وظیفهٔ بندگان این نیست که با تعقل در آن‌ها قانون آن را کشف کنند بلکه می‌بایست با گرفتن دستور این احکام از امام تسلیم ارادهٔ خلل ناپذیر خداوند باشند.[۲۸] عمر بن حنظله (از شاگردان امام) در کتابش با عنوان مقبوله، از امام می‌پرسد چگونه اختلافات پیش آمده در میان امت باید حل و فصل شود و آیا کسی می‌تواند این اختلاف را به درگاه سلطان یا قاضی حکومتی ببرد. صادق به این سؤال پاسخ منفی داده در عوض یک سیستم غیررسمی قضاوت را پیشنهاد داده، ایراد می‌دارد که مردم باید به «کسانی که احادیث ما را روایت می‌کنند مراجعه کنند.» به این دلیل که امام «چنین شخصی را قاضی و حکم شما قرار داده‌است.»[۲۸]

الهیات

عقاید جعفر صادق در الهیات از طریق مفضل که سوالات خود و جواب‌های صادق را در کتابی تحت عنوان توحید مفضل گردآوری کرده، ثبت شده‌است. در این کتاب که در آن، صادق دلایلی برای یگانگی خداوند می‌آورد، به نظر، همان کتاب الاهلیلجه است که در پاسخ به درخواست مفضل که از صادق خواسته بود ردیه‌ای بر کسانی که خداوند را انکار می‌کنند بنویسد، است. هشام بن حکم از دیگر شاگردان مشهور امام است که نظریاتش بعدها جزئی از الهیات شیعهٔ دوازده امامی شد. از جمله این نظریات ضرورت عقلی وجود امام در هر عصر است، که خداوند او را مسئول تعلیم و رهبری امت قرار داده‌است.[۲۸]

این سخن که: «هر که ادعا کند خداوند باعث شر است، به خدا دروغ بسته‌است. همچنین هر که ادعا کند خیر و شر هر دو از جانب خداست، به خدا دروغ بسته‌است،» منتسب به صادق است. این دیدگاه با دیدگاه معتزله که خداوند را از مسئولیت وجود شر در دنیا مبری می‌کنند، سنخیت دارد. به عقیدهٔ صادق خداوند به مخلوقات دستوری نمی‌دهد مگر اینکه به آن‌ها توانایی انجام ندادن آن دستور را عطا کند، هر چند بدون اجازه او قادر به انجام آن نیستند. در واقع دیدگاه صادق چیزی بین جبر و اختیار (تفویض) است. بر این اساس، حکم خداوند بر برخی چیزها به صورت قطعی قرار می‌گیرد، اما برخی دیگر بر عهدهٔ انسان قرار می‌گیرند. این دیدگاه بعدها کاربرد زیادی پیدا کرده به «امرا بین الامرین» شهرت یافت. به این معنی که نه جبر مطلق، نه اختیار مطلق، بلکه چیزی بین این دو![۹][۱۵] همچنین روایت شده که سؤال‌کننده‌ای از صادق پرسید: " آیا خداوند بندگانش را مجبور به انجام شر می‌کند، یا آنکه اختیار آن را به خودشان واگذار کرده؟" صادق به هر دوی این سوالات جواب منفی داد. سؤال‌کننده پرسید: "پس چه؟" صادق جواب داد: "موهبت خداوند چیزی بین این دو قرار می‌گیرد."

تفسیر

تفاسیر قرآن منتسب به جعفر صادق از قبیل «تفسیر القرآن»، «منافع سور القرآن» و «خواص القرآن الاعظم» بیشتر به عنوان کتب رمزی-عرفانی شناخته شده و در انتساب آن‌ها به صادق تردید وجود دارد. عبدالرحمان سلامی در کتب «حقائق التفسیر» و «زیادات حقائق التفسیر»، جعفر صادق را به عنوان یکی از منابع اصلی (اگرنه منبع اصلی) معانی قرآن نامبرده است.[۲۸] کتاب جفر، به عنوان یک تفسیر عرفانی بر قرآن کریم، همچنین به صادق نسبت داده شده‌است.[۱۱][۲۸] به گفتهٔ ابن خلدون این تفسیر که ابتدا بر پوست گوساله نوشته شده بود در واقع به منظور روشن کردن معانی پنهانی قرآن نگاشته شده‌است.[۳۰] بر این اساس گفته می‌شود که صادق یک تفسیر چهار لایه از قرآن ارائه کرده‌است. به عقیده صادق، کتاب خدا از چهار قسمت تشکیل شده‌است: عبارات روشن، معانی تلویحی، معانی پنهان مربوط به عوالم روحانی و حکمت‌های روحی. به عقیده او معانی روشن مربوط به عامهٔ مردم است. معانی پنهانی برای برگزیدگان است، معانی تلویحی برای دوستان خداست و حکمت‌های روحی مخصوص پیامبران است.[۲۷] صادق همچنین تأکید می‌کند که احادیث منتسب به پیامبر که با قرآن همخوانی ندارد باید کنار گذاشته شود.[۹]

دکترین تقیه

گفته می‌شود که صادق تقیه را به عنوان ابزاری دفاعی در مقابل فشار و تهدیدی که علیه او و شیعیانش روا داشته می‌شد، به کار می‌برد.[۵][۱۶] تقیه در واقع نوعی طفره یا رازپوشی دینی[۳۱] است که در آن مؤمنی که در معرض ترس یا خطر آزار و اذیت شدید قرار می‌گیرد، دینش را انکار می‌کند.[۳۲] به عبارتی دیگر، بر مبنای تقیه، این قابل قبول است که عقیدهٔ واقعی خود را پنهان کنید، در صورتی که با ابراز آن جان خود یا دیگری را به خطر می‌اندازید.[۱۱] دکترین تقیه در واقع هنگامی به وسیلهٔ صادق توسعه یافت که منصور عباسی حملات وحشیانه‌ای را علیه علویان و حامیان آنان براه انداخته بود.[۳۱] به گفتهٔ معزی در منابع اولیه اسلامی تقیه به معنای «حفظ و نگهداری رمز و راز تعلیمات امامان بود.» تباین و تضاد موجود در احادیث ائمه، بر این اساس، به عنوان محصول نیاز به تقیه تلقی می‌شد. بر همین منوال از صادق روایت شده‌است که: «کسی که می‌داند ما (ائمه) حقیقت را می‌گوییم، از تعلیمات ما خرسند است و اگر ببیند بعداً چیزی خلاف آنچه شنیده ایراد کردیم، باید بداند که این تنها به نفع خودش است.»[۱۷] تقیه همچنین برای کسانی که نمی‌خواستند تعلیمات آن‌ها برای همهٔ علما قابل درک باشد یا می‌خواستند معانی عمیق‌تر را از دید علمای معمولی پنهان کنند، معنایی رمزی داشت.[۱۲]

آثار

به عقیدهٔ هی وود، نیم جین از کتاب‌های دینی نام صادق را به عنوان نویسنده بر خود حک دارند، با این حال نمی‌توان با اطمینان هیچ‌کدام از آن‌ها را به صادق نسبت داد. محتمل است که صادق نویسنده‌ای بوده که کار نوشتن را به شاگردانش واگذار می‌کرده‌است. جابر به عنوان مثال ابراز می‌دارد که آثارش یک جور بازنویسی تعلیمات صادق است و از خود چیز زیادی به آن‌ها اضافه نکرده‌است.[۹][۱۶][۳۳] در منابع تاریخی زیادی از قبیل طبری، یعقوبی و مسعودی همچنین نقل قول‌های زیادی از صادق یافت می‌شود. ذهبی نیز به آثار روایی اهل سنت و دانشمندان اسماعیلی از قبیل قاضی نعمان اشاره کرده که اقوال صادق را در اثارشان ضبط کرده‌اند.[۳۴] کتاب جفر هم یک نوع تفسیر قرآن است که به گفتهٔ ابن خلدون توسط صادق دربارهٔ معانی پنهان قرآن نگاشته شده‌است.[۳۰] نسخه‌های مختلفی از یک وصیت‌نامه و همچنین مجموعه‌ای از احکام حقوقی نیز به او نسبت داده شده‌اند. همچنین اصول کافی اثر شیخ کلینی که از منابع اصلی حدیث شیعه است، حاوی مطالب و گزارش‌های زیادی از آن امام می‌باشد.[۵]

جعفر صادق بعد از مجلس درس روزانه خود به مناظره با افراد مختلف از جمله خداناباوران می‌پرداخت. مفضل بن عمر جعفی در کتابی که به توحید مفضل مشهور شده، مباحثی را به نقل ار ایشان نوشته‌است که از دیگاه کالبدشناسی و تن کارشناسی (آناتومی و فیزیولوژی)، فلسفی و جهان‌شناسی به تحکیم پایه‌های خدا باوری طرف مباحثه می‌پردازد. در متن بعضی از این مناظرات به مسایلی علمی همچون گردش خون -که در آن زمان ناشناخته بوده- اشاره شده‌است.[۳۵]

سخنان برگزیده

  • باهوش‌ترین مردم، خوش‌اخلاق‌ترین آن‌ها هستند.[۳۶]
  • کسی که به موضوعی که درباره‌اش نمی‌داند حمله می‌کند دماغ خودش را بریده‌است.[۳۶]
  • کسی که مانع بخشش می‌شود به خدا اطمینان ندارد.[۳۶]
  • علما امانت داران پیغمبر هستند تا زمانی که به دیدار حاکمان نرفته‌اند.[۳۶]
  • آزادترین آزاد کسی است که گرفتار حرص نیست.[۳۶]
  • هیچ چیز بهتر از سکوت نیست. هیچ دشمنی بدتر از جهل نیست. هیج بیماری ای خطرناک تر از دروغ گویی نیست.[۳۶]
  • حسادت ایمان را می‌خورد همان‌طور که آتش چوب را می‌خورد.[۳۶]
  • سه چیز محبت می‌آورد: دین، فروتنی و بخشش… سه چیز نفرت می‌آورد: ریا، خودپسندی و ستم.[۳۶]
  • اگر بداخلاق بداند که به خودش زخم می‌زند در رفتارش مدارا پیشه می‌کند.[۳۶]
  • کسی که از خدا بترسد، خدا کاری می‌کند همه چیز از او بترسد. کسی که از خدا نترسد، خدا کاری می‌کند که از همه چیز بترسد.[۱۵]
  • خداوند عزوجل فرموده‌است: مردم عائله من هستند، پس محبوبترین آن‌ها نزد من کسی است که با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد.[۳۷]
  • یکی از محبوبترین کارها نزد خداوند عزوجل شاد کردن مؤمن است: (یعنی) برطرف کردن گرسنگی اش یا زدودن اندوهش، یا پرداختن قرضش.[۳۸]
  • اندیشیدن زیاد در حکمت، خرد را بارور میسازد.[۳۹]

شاگردان

جعفر صادق بیش از ۴۰۰۰ هزار شاگرد داشته‌است که برخی از بزرگانشان بدین قرارند:

  1. آبان بن تغلب؛
  2. اسحاق بن عمارصیرفی کوفی؛
  3. برید بن معاویه بن العجلی؛
  4. ابوحمزه ثمالی؛
  5. حریربن عبدالله سجستانی؛
  6. زرارة بن اعی شیبانی؛
  7. صفوان بن مهران جمال اسدی؛
  8. عمران بن عبدالله سعد اشعری قمی؛
  9. عیسی بن عبدالله سعد اشعری قمی؛
  10. فیض بن مختارالکوفی؛
  11. محمد بن علی بن نعمان کوفی معروف به مؤمن الطّاق
  12. محمد بن مسلم بن ریاح؛
  13. معاذ بن کثیر؛
  14. هشام بن محمد بن السائب؛
  15. مفضل بن عمر
  16. جابر بن حیان
  17. مالک بن انس

از نگاه دیگران

مالک بن انس، پیشوای یکی از مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت، مدتی شاگرد جعفر صادق بود.[۴۰] او دربارهٔ عظمت و شخصیت علمی و اخلاقی صادق چنین می‌گوید: من فقیه تر و داناتر از جعفر بن محمد ندیده‌ام. او داناترین فرد این امت است.[۴۱] به خدا سوگند! چشمان من ندید فردی را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفر بن محمد باشد.[۴۲]

ابوحنیفه، پیشوای یکی دیگر از مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت، نیز شاگرد جعفر صادق بود.[۴۳] برخی منابع، مدت شاگردی او را دو سال دانسته‌اند. به عنوان نمونه، آلوسی دربارهٔ دو سال شاگردی او پیش صادق، از ابوحنیفه نقل می‌کند که: «اگر آن دو سال نبود، نعمان (ابوحنیفه) هلاک می‌شد.»[۴۴] وی دربارهٔ عظمت علمی صادق گفته‌است: اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان را نمی‌دانستند.[۴۵]

عطار نیشابوری فصل اول کتاب تذکره الاولیا، اثرش در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه، را به شرح حال صادق اختصاص داده‌است. عطار در این کتاب می‌آورد[۴۶]:

اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود، وقدوه جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود و مقتدای مطلق بود. هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عباد را مقدم، هم زهاد را مکرم. هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار بی‌نظیر بود.

در ادامه عطار داستان‌هایی چند از کرامات او نقل می‌کند.

زمامداران معاصر

خلفای اموی معاصر
[۷]
خلفای عباسی معاصر
[۷]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت

  1. "the Learned One informed us"
  2. "The Thiqa (truthful) Ja'far b. Muhammad himself told me that…"

جستارهای وابسته

نکات

  1. امام جعفر به تنهایی رایج نیست

پانویس

  1. «عدلی به وسعت صدق صادق». روزنامه ایران، ش. ۶۸۲۰ (۱۶ تیر ۱۳۹۷): ۱۵. 
  2. تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام (ترجمه و نقد)، ۲۸۷
  3. عقیقی بخشایشی، دورنمایی از زندگانی امام جعفر صادق علیه‌السلام، ص ۳۰۹.
  4. شیخ عباس قمی، کلیات مفاتیح الجنان
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ ۵٫۷ ۵٫۸ Gleaves, Robert. "JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life". Incyclopedia Iranica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ Tabatabai, Sayyid Muhammad Husayn (1997). Shi'ite Islam. Translated by Seyyed Hossein Nasr. SUNY press. pp. 68–69, 179–181. ISBN 0-87395-272-3.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ [/page.php?pid=۱۲۷۴۹ «امام صادق علیه السلام»] مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک). دائرةالمعارف طهور.
  8. حسن‌زاده آملی، فضایل و سیره چهارده معصوم (ع)، ص. ۳۵۴
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ ۹٫۵ Haywood, John A. "Jaʿfar ibn Muḥammad". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Tabåatabåa'åi, Muhammad Husayn (1981). A Shi'ite Anthology. Selected and with a Foreword by Muhammad Husayn Tabataba'i; Translated with Explanatory Notes by William Chittick; Under the Direction of and with an Introduction by Hossein Nasr. State University of New York Press. pp. 9–11, 42–43. ISBN 978-0-585-07818-2.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ ۱۱٫۵ Campo, Juan E. (2009). Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions). USA: Facts on File. pp. 386, 652, 677. ISBN 978-0-8160-5454-1.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ Armstrong, Karen (2002). Islam, A Short History. Modern Library; Rev Upd Su edition. pp. 56–57, 66. ISBN 978-0-8129-6618-3.
  13. Lalani, Arzina R. (March 9, 2001). Early Shi'i Thought: The Teachings of Imam Muhammad Al-Baqir. I. B. Tauris. p. 31,78. ISBN 978-1-86064-434-4.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ ۱۴٫۳ ۱۴٫۴ ۱۴٫۵ Jafri, Syed Husain Mohammad (2002). The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-579387-1.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ ۱۵٫۵ Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 115, 130–141.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ ۱۶٫۴ ۱۶٫۵ ۱۶٫۶ ۱۶٫۷ Martin, Richard C. (2003). Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z. Macmillan Reference USA. pp. 369, 625. ISBN 978-0-02-865603-8.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Moezzi, Mohammad Ali Amir (1994). The Divine Guide in Early Shi'ism: The Sources of Esotericism in Islam. State University of New York Press. pp. 64–65, 139. ISBN 978-0-585-06972-2.
  18. Phyllis G. Jestice, Holy People of the World: A Cross-cultural Encyclopedia, Volume 1, p 415. ISBN 1-57607-355-6
  19. Ludwig W. Adamec, Historical Dictionary of Islam, p 12. ISBN 0-8108-6303-0
  20. Umar F. Abd-Allah, Mālik and Medina: Islamic Legal Reasoning in the Formative Period, p 44. ISBN 90-04-24788-2
  21. عقیقی بخشایشی، امام جعفر صادق، پیشوا و رئیس مذهب، دفتر نشر نوید اسلام، ص 21 تا 26.
  22. ابوزهره، محمد، الجعفر الصادق، دارالفکر عربی، ج5-6- ص 66.
  23. Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 152–160.
  24. Rizvi, Sayyid Saeed Akhtar (1988). Slavery, from Islamic & Christian perspectives (2nd (rev.) ed. , 1988. ed.). Richmond, B.C.: Vancouver Islamic Educational Foundation. ISBN 0-920675-07-7.
  25. al-Fusul al-muhimmah, p.212; Dala’il al-imamah, p.lll: Ithbat al-wasiyah, p.142.
  26. Adamec, Ludwig W. (2002). The A to Z of Islam. Scarecrow Press; Revised edition. p. 53. ISBN 978-0-8108-4505-3.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Corbin, Henry (2001). The History of Islamic Philosophy. Translated by Liadain Sherrard with the assistance of Philip Sherrard. London and New York: Kegan Paul International. p. 6,31.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ ۲۸٫۴ ۲۸٫۵ ۲۸٫۶ ۲۸٫۷ ۲۸٫۸ Gleaves, Robert. "JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings". Encyclopedia Iranica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Sharif, Mian Mohammad (1966). History of Muslim Philosophy, Vol 2. Germany: Allgauer Heimatverlag GmbH. pp. 906–907.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ De Smet, Daniel. "Ja'far al-Ṣadiq iv. And Esoteric sciences". Encyclopedia Iranica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ Momen, Moojan (1985). An Introduction to Shi'i Islam. Yale University Press. pp. 39, 183. ISBN 978-0-300-03531-5.
  32. Stewart, Devin, "Islam in Spain after the Reconquista", Teaching Materials, The Hagop Kevorkian Center for Near Eastern Studies at New York University, retrieved 6 August 2012
  33. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Donaldson<ref name= وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  34. Madelung, W. , The Sources of Ismāīlī Law, The University of Chicago Press, Journal of Near Eastern Studies, Vol. 35, No. 1 (Jan. , 1976), pp. 29-40
  35. مغز متفکر جهان شیعه ص۳۷۸ نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ۳۶٫۳ ۳۶٫۴ ۳۶٫۵ ۳۶٫۶ ۳۶٫۷ ۳۶٫۸ al-Husayn al-Muzaffar, Mohammed (1998). Imam Al-Sadiq. Translated by Jasim al-Rasheed. Qum: Ansariyan Publications. pp. 165–166, 230–247. ISBN 964-438-011-8.
  37. محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۶). میزان الحکمه. ۲. قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث. صص. ۴۳۳.
  38. محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۶). میزان الحکمه. ۲. قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث. صص. ۴۳۵.
  39. محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۶). میزان الحکمه. ۳. قم: سازمان چاپ و نشر دالحدیث. صص. ۱۸۶.
  40. شرح الاخبار فی فضایل الائمه الاطهار، ج۳، ص۲۹۹، ح۱۲۰۳.
  41. شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص۲۵۷؛ تاریخ‌الکبیر، ج ۲، ص۱۹۹ و ۱۹۸، ح۲۱۸۳.
  42. آمالی صدوق، ص ۴۳۵ و۴۳۶، ح ۲.
  43. طبق منابع شیعی و برخی از منابع اهل سنت مانند: ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص ۱۲۰؛ محمد ابوزهره، ابوحنیفه، ص ۷۲؛ رسائل جاحظ، ص ۱۰۶.
  44. «لولا السنتان لهلک النعمان»: محمد ابوزهره، ابوحنیفه، ص ۳۱.
  45. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۱۹، طبع قم، نشر اسلامی
  46. تذکرةالاولیا، به تصحیح محمد استعلامی، باب اول. عطار-که خود اهل تسنن بوده‌است- او را پیشوای شیعیان دوازده امامی می‌داند و ذکر کرامات او را به عنوان یادکرد همه امامان شیعه بیان می‌دارد. او می‌گوید: ((چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نبینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند. یعنی یکی دوازده‌است و دوازده یکی))

منابع

  • تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام (ترجمه و نقد)، به کوشش محمود تقی‌زاده داوری.، قم: مؤسسه شیعه‌شناسی، ۱۳۸۵، شابک ۹۶۴-۹۶۹۲۸-۱-۹

پیوند به بیرون

جعفر صادق
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۲۵ شوال ۱۴۸ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
محمد باقر
امام امامیه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
موسی کاظم
امام اسماعیلیهٔ مستعلیه/نزاریه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
اسماعیل بن جعفر
امام اسماعیلیهٔ قرمطیه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
محمد بن اسماعیل
به عنوان امام مهدی
Jaʿfar Aṣ-Ṣādiq
جَعْفَر ٱلصَّادِق

6th imam of Twelver and 5th imam of Ismaili Shia
Imam Jafar as-Sadiq (A.S.).png
Arabic text with the name of Jafar ibn Muhammad and one of his titles, "Al-Sadiq"
TitleImam
Other namesJaʿfar ibn Muḥammad ibn ʿAli
Personal
Born23 April 702 CE
17 Rabiul Awwal 83 AH[2]
DiedShawwal 25, 148/December 14, 765
Resting placeJannat al-Baqi', Medina, present-day Saudi Arabia
24°28′1″N 39°36′50.21″E / 24.46694°N 39.6139472°E / 24.46694; 39.6139472
ReligionIslam Shia Islam
SpouseFatimah bint Al-Hussain'l-Athram
Hamīdah al-Barbariyyah[3]
Children
ParentsMuhammad al-Baqir
Farwah bint al-Qasim
LineageBanu Hashim
Other namesJaʿfar ibn Muḥammad ibn ʿAli
Senior posting
Period in office733–765 CE
PredecessorMuhammad al-Baqir
Successordisputed
TwelversMusa al-Kadhim
Isma‘ilisIsma‘il ibn Ja‘far
AftahisAbdullah al-Aftah

Shumattiyyah – Muhammad ibn Ja'far al-Sadiq

Ali al-Uraidhi ibn Ja'far al-Sadiq

Jaʿfar ibn Muḥammad aṣ-Ṣādiq (Arabic: جَعْفَر ٱبْن مُحَمَّد ٱلصَّادِق‎‎; 700 or 702–765 CE), commonly known as Ja'far al-Ṣādiq or simply as-Sadiq (The Truthful), was an 8th-century Muslim scholar and scientist.[4] He is considered as an Imam by Twelver and Isma'ili Shī'ites, and a major figure in the Hanafi and Maliki schools of Sunni jurisprudence.[5] He was a descendant of the Caliph Ali and Fatimah bint Muhammad on the side of his father, Muhammad al-Baqir, and of Muhammad ibn Abu Bakr on the maternal side of his family, Umm Farwah bint al-Qasim. Muhammad ibn Abu Bakr was raised by Ali, but was not his son.[6] Ali used to say: "Muhammad Ibn Abu Bakr is my son but from Abu Bakr's lineage".[7] Al-Sadiq is the 6th Imam for Twelvers, is recognized by the majority of the Shi'ite sects as an Imam, and is revered in traditional Sunni Islam as a transmitter of Ahadith, therefore a prominent jurist,[8] and a mystic to Sufis. Despite his wide-ranging attributions in a number religious disciplines, no works penned by Ja'far himself remain extant.[9]

Al-Sadiq was born in either 700 or 702 CE. He inherited the position of imam from his father in his mid-thirties. As a Shi'ite Imam, al-Sadiq stayed out of the political conflicts that embroiled the region, evading the many requests for support that he received from rebels. He was the victim of some harassment by the Abbasid caliphs, and was eventually, according to most Shi'ite Muslims, poisoned at the orders of the Caliph Al-Mansur. In addition to his connection with Sunni schools of Sunni jurisprudence,[10] he was a significant figure in the formulation of Shia doctrine. The traditions recorded from al-Sadiq are said to be more numerous than all hadiths recorded from all other Shia imams combined.[11] As the founder of "Ja'fari jurisprudence", al-Sadiq also elaborated the doctrine of Nass (divinely inspired designation of each imam by the previous imam), and Ismah (the infallibility of the imams), as well as that of Taqiyyah.[12][13]

The question of succession after al-Sadiq's death was the cause of division among Shi'ites who considered his eldest son, Isma'il (who had reportedly died before his father) to be the next Imam, and those who believed his third son Musa al-Kadhim was the imam. The first group became known as the Ismailis and the second, larger, group was named Ja'fari or the Twelvers.[14][15]

Birth and early life

Ja'far al-Sadiq was born in Medina either in 80/699–700 or 83/703–704. On his father's side, he was a great-great grandson of Ali and Fatimah. His mother, Farwah bint al-Qasim, was a great-granddaughter of Abu Bakr. Al-Sadiq was the first of the Shi'ite Imams to be descended from both Abu Bakr, the first ruler of the Rashidun Caliphate, and Ali, the first Imam. However, Shi'ites believed that the previous caliphs, by taking over control of the Islamic Empire, had unlawfully unseated Ali, and that he was the rightful heir to the caliphate.[16] During the first fourteen years of his life, he lived alongside his grandfather Zayn al-Abedin, and witnessed the latter's withdrawal from politics. He also noted the respect that the famous jurists of Medina held toward Zayn al-Abedin in spite of his few followers.[17][18]

In his mother's house, al-Sadiq also interacted with his grandfather Qasim ibn Muhammad ibn Abu Bakr, who was respected by the people of Medina as a famous traditionalist. During this period, Umayyad power was at its climax, and the childhood of al-Sadiq was coincided with the growing interest of the people of Medina in prophetic science and interpretations of the Quran.[18]

Imamate

Al-Sadiq was thirty-four or thirty-seven when he inherited the position of Imamah or Imamate upon the death of his father Muhammad al-Baqir. He held the Imamate for 28 years, longer than any other Shi'ite Imam.[18] His Imamate was a crucial period in Islamic history for both political and doctrinal areas. Prior to al-Sadiq, the majority of Shi'ites had preferred the revolutionary politics of Zaid (his uncle) to the mystical quietism of his father and grandfather.[8][18] Zaid had claimed that the position of an Imam was conditional on his appearing publicly to claim his rights.[19][20] Al-Sadiq, on the other hand, elaborated the doctrine of Imamate, which says "Imamate is not a matter of human choice or self-assertion," but that each Imam possesses a unique ʿIlm (Arabic: عِلْم‎, lit. 'Knowledge') which qualifies him for the position. This knowledge was passed down from the Islamic Prophet Muhammad through the line of Ali's immediate descendants. The doctrine of Nass or "divinely inspired designation of each imam by the previous imam", therefore, was completed by al-Sadiq.[a] In spite of being designated as the Imam, al-Sadiq would not lay claim to the Caliphate during his lifetime.[15][20]

Under the Umayyad rulers

Al-Sadiq's Imamate extended over the latter half of the Umayyad Caliphate, which was marked by many revolts (mostly by Shi'ite movements), and eventually the violent overthrow of the Umayyad Caliphate by the Abbasids, decendents of Muhammad's uncle Al-'Abbas. Al-Sadiq maintained his father's policy of quietism, and played no part in the numerous rebellions. He stayed out of the uprising of Zaydits who gathered around his uncle Zayd, who had the support Mu'tazilites and the traditionalists of Medina and Kufa.[18] Al-Sadiq also did not support the rebellion led by his cousin, Muhammad al-Nafs al-Zakiyyah, who was inspired by Kaysanites.[18] Al-Sadiq also played no part in the Abbasid rebellion against the Umayyads.[8] His response to a message requesting help from Abu Muslim, the Khorasani leader of an uprising against the Umayyads, became famous. Al-Sadiq asked for a lamp and burned Abu Muslim's letter, saying to the envoy who brought it, "Tell your master what you have seen."[19] In burning Abû Muslim's letter he had also said, "This man is not one of my men, this time is not mine."[21] Al-Sadiq also evaded requests for assistance to other claims to the throne, without advancing his own claims. He had said that even though he, as the designated Imam, was the true leader of the Ummah, he would not press his claim to the caliphate.[15] This conscious position of neutrality was likely why Ja'far was tolerated by the Umayyad court for so long.[22] This position also gave rise to the legal precedent of Taqiyyah.[22]

Under the Abbasid rulers

The end of the Umayyad dynasty and beginning of the Abbasid was a period during which central authority was weak, allowing al-Sadiq to teach freely in a school which trained about four thousand students. A school of this size was unusual for religious teachers at this time.[23] Among these were Abū Ḥanīfah and Malik ibn Anas, founder of two major Sunni schools of law, the Hanafiyah and the Malikiyah.[24][25][26] Wasil ibn Ata, founder of Mu`tazila school, was also among his pupils. After the Abbasid revolution had overthrown the Umayyad caliphate, it turned against Shi'ite groups who had previously been its allies against the Umayyads. The new Abbasid rulers, who had risen to power on the basis of their descent from Muhammad's uncle Al-'Abbas, were suspicious of al-Sadiq, because Shi'ites had always believed that leadership of the Ummah was a position issued by divine order, and which was given to each imam by the previous imam. In addition, al-Sadiq had a large following, both among scholars and among those who believed him to be the imam.[14] During rule of Al-Mansur, al-Sadiq was summoned to Baghdad, along with some other prominent men from Medina, in order for the Caliph to keep a close watch on them. Al-Sadiq, however, asked the Caliph to excuse him from going there by reciting a hadith which said that "the man who goes away to make a living will achieve his purpose, but he who sticks to his family will prolong his life."[19] Al-Mansur reportedly accepted his request. After the defeat and death of his cousin Muhammad al-Nafs al-Zakiyyah in 762, however, al-Sadiq thought it advisable to obey Al-Mansur's summons. After a short stay in Baghdad, however, he convinced the Caliph that he was not a threat, and was allowed to return to Medina.[8][12]

Toward the end of his life, he was subject to some harassment by the Abbasid caliphs. The governor of Medina was instructed by the Caliph to burn down his house, an event which reportedly did al-Sadiq no harm.[b][19] To cut his ties with his followers, Al-Sadiq was also watched closely and occasionally imprisoned.[14] Through these trials, Al-Sadiq appears to have continued his scholarship and remained an influential teacher in his native Medina and beyond.[22]

Family life

Al-Sadiq married Fatimah Al-Hasan, a descendant of his ancestor Al-Hasan ibn 'Ali, with whom he had two sons, Isma'il ibn Jafar (the sixth Isma'ili Imam) and Abdullah al-Aftah. Following his wife's death, al-Sadiq purchased a Berbery or Andalusian slave named Ḥamīdah Khātūn (Arabic: حَمْيْدَة خَاتُوْن‎), freed her, trained her as an Islamic scholar, and then married her. She bore him two more sons: Musa al-Kadhim (the seventh Twelver Imam), and Muhammad al-Dibaj. She was revered by the Shi'ites, especially by women, for her wisdom. She was known as Hamidah the Pure. Ja'far al-Sadiq used to send women to learn the tenets of Islam from her, said that "Hamidah is pure from every impurity like the ingot of pure gold."[27]

Imam Ja'far also had a son called 'Is-haq', who reportedly married Sayyidah Nafisah bint Al-Hasan. Nafisah was a descendant of Al-Hasan ibn 'Ali, and teacher of Sunni Imam Ash-Shafi‘i.[28][29][30]

Death

The historical tomb of Al-Baqi' was destroyed in 1926. Ja'far al-Sadiq was one of four Shi'ite imams buried here.

Al-Sadiq was arrested several times by Umayyad and Abbasid caliphs Hisham, As-Saffah, and Al-Mansur. He was particularly seen as a threat by the newly minted Abbasids who felt challenge by his strong claim to the title of caliph.[22] When he died in 148/765 at the age of 64 or 65, many Shi'i sources suspected that he was poisoned at the behest of Mansur. Al-Sadiq's death led to uncertainty about the succession of the Imamate.[8][11] He was buried in Medina, in the famous Jannatul Baqee' cemetery, and his tomb was a place of pilgrimage until 1926. It was then that the Wahhabis under the leadership of Ibn Saud, the founding King of Saudi Arabia, conquered Medina for the second time, and razed the tomb because of the prohibition of tombs by the Prophet, along with all other prominent Islamic shrines, with the exception of that of the prophet Muhammad himself.[31]

According to Tabatabai upon hearing the news of al-Sadiq's death, Mansur wanted to put an end to the Imamate. Mansur reportedly wrote to the governor of Medina, commanding him to read the imam's testament, and to behead the person named in it as the future imam. However, the governor found that al-Sadiq had chosen four people rather than one: Mansur himself, the governor, the Imam's oldest son Abdullah al-Aftah, and Musa al-Kazim, his younger son.[11]

Succession

The Shi'ite group had begun to split during the lifetime of al-Sadiq, when his eldest son Isma'il ibn Jafar reportedly predeceased him, in the presence of many witnesses.[11] After the death of Ja'far al-Sadiq, his following fractured further, with the larger group, who came to be known as the Twelvers, following his younger son Musa al-Kadhim. Another group believed instead that Isma'il had been designated as the next Imam, and that since he had predeceased his father, the Imamate had passed to Isma'il's son Muhammad ibn Ismail and his descendants. This latter group became known as the Isma'ilis. Some Isma'ilis believe that Isma'il had not actually died, but would reappear as Mahdi, the rejuvenator of Islam in the Shi'ite doctrine.

Still other groups accepted either Abdullah al-Aftah or Muhammad ibn Ja'far al-Sadiq (Al-Dibaj), both sons of the Ja'far al-Sadiq, as the imam. A final group believed that al-Sadiq had been the last imam, and that the lineage had not continued.

After the death of Musa al-Kazim, the majority of his followers recognized his son Ali al-Ridha as the eighth imam, while others believed that al-Kazim had been the last imam. This latter group became known as the Waqifiyah.

No major divisions occurred in Shiaism from the eighth to the twelfth imam, whom the majority of the Shia (Twelvers) considered to be Muhammad al-Mahdi. Among the sects which separated from the majority, only Zaidiyyah and Ismaili continue to exist today.[8][11][12][14][15][20][32]

Religious views

Al-Sadiq religious views are recorded as authority in the writing of number of contradictory positions. The use of his name as an authority within the Sufi, scientific, Sunni legal, Ismaili and extremist writings shows his importance as a figure within the development of early Muslim thought.[9] According to Ya'qubi it was customary for anyone who wanted to relate a tradition from him to say "the Learned One informed us". Malik ibn Anas, when quoting anything from al-Sadiq, would say "The Thiqa (truthful) Ja'far b. Muhammad himself told me that…" the same is reported from Abu Hanifa.[14][18] The works attributed to him may be of dubious authenticity, but they do establish his name at least as indicating a mastery of learning generally, and the Islamic sciences in particular.[9] Though most groups wished to recruit al-Sadiq's legacy for their own cause, the most extensive source for his teachings is to be found within the imami Shia tradition. For Twelver Shias Ja'far al-Ṣadiq is the sixth imam who established the Shiism as serious intellectual force in the late Umayyad and early Abbasid periods.[9] According to Tabatabai the number of traditions left behind by al-Sadiq and his father were more than all the hadiths recorded from Muhammad and all the other Shia imams combined.[11] Shia thought starting with Sayyid Haydar Amuli, and leading to Safavid philosophers like Mir Damad, Mulla Sadra and Qazi Sa’id Qumi continuing to the present day is based on Shia imam's tradition specially al-Sadiq.[13]

Ja'fari school of law

Shia jurisprudence became known as Ja'fari jurisprudence after Ja'far al-Sadiq, whose legal dicta were the most important source of Shia law. Like Sunni law, Ja'fari jurisprudence is based on the Quran and the Hadith, and also based on the consensus (Ijma). Unlike the Sunnis, Shias give more weight to reasoning ('Aql), while Sunnis only allow for a kind of analogical reasoning (Qiyas).[20][9][33] Al-Sadiq is presented as one who denounces personal opinion (Raʾy) and analogical reasoning (qiās) of his contemporaries arguing that God's law is occasional and unpredictable, and that the servants' duty is not to embark on reasoning in order to discover the law, but to submit to the inscrutable will of God as revealed by the imam.[9] In his book Maqbula Omar ibn Ḥanẓala (who was a disciple of al-Sadiq) asks the imam how legal disputes within the community should be solved, and whether one should take such cases to the ruler (Sultan) and his judges. Ja'far al-Sadiq replies in the negative saying that those who take their disputes to the rulers and their judges get only soḥt (unlawful decision). Instead al-Sadiq recommends an unofficial system of justice for the community, and that the disputants should turn to "those who relate our [i.e., the imams'] Hadiths". The reason for this is that the imams have "made such a one a judge (ḥākem) over you."[9]

Importance in Sufism

See Also: Encyclopedia Iranica: JAʿFAR AL-ṢĀDEQ iii. And Sufism JAʿFAR AL-ṢĀDEQ iii. And Sufism – Encyclopaedia Iranica

Ja'far Al-Sadiq holds a special prominence among Sufi orders due to his claimed connections to some of Sufism's earliest theologians. He is elevated as an individual of great spiritual knowledge ('ilm) in many early works of Sufi literature, such as those by Abu Bakr Kalābāḏi (d. 380/990) or later in the writings of Sufi poet Abū Ḥamīd bin Abū Bakr Ibrāhīm Aṭṭār (d. 618/1221).[23] 'Attar claims that Ja'far, more than the other Imams, was a spiritual forebear to Sufism when he says he, "spoke more than the other imams concerning the Path (ṭariqat)."[34] 'Attar's attributed sayings of Al-Sadiq are full of Sufi specific terminology such as "He had passed away (fa'na: figuratively refers to the death of the ego)"[34][32] and "window into the heart."[34] It is suspicious that these terms are absent from older collections of sayings attributed to Ja'far.[23] It is also worth noting that some historical jurists and authors, such as Moqaddas Ardabili (d. 993/1585), saw Sufi claims of relation to al-Sadiq as a fabricated tie created to lend historical justification to the Sufis[35]

While is as apparent in these writings that Ja'far al-sadiq was regarded as a founding figure in Sufism, the historical situation is more difficult to ascertain. Given his large following and established school (madrasa), he almost certainly was a teacher to "proto-sufis."[23] Perhaps, as claimed by 'Attar, this included Abu Noʿaym, Sofyān Ṯawri (d 161/776), a well known jurist and ascetic in his time.[34] It is through Sofyan that one of the most repeated attributions to Ja'far's character reportedly comes. 'Attar relates:

"Sadiq was seen wearing a precious robe of silk. They said,'Son of the Prophet of God, this is not in accord with the life of your holy family.' He took that man by the hand and drew it into his sleeve which was clad in coarse lint so that his hand was pricked. Sadiq said ‘This is for God and this is for men'[34]"

This verse shows us that Ja'far was viewed by Sufi sources as processing a humbleness and inner piety that was a cornerstone of malamatiyya thought. The malamatiyya were closely associated with the Sufis, and these two mystical traditions had, in many ways, been blended by the time of 'Attar.[23] Whether these stories are any most than myth crafted by later generations is not something that can be conclusively determined. What can be said is that Sufi teachers often traced the source of their knowledge back to the teaching of Al-Sadiq and that perceived content of these teaching remain relevant to Sufi practice today[32]

Theology

Ja'far al-Sadiq's view on theology is transmitted through Mufazzel who recorded his own questions and al-Sadiq's answers in a book known as Ketab al-Tawhid in which al-Sadiq gives proofs as the unity of God. This book is considered identical to the Ketāb al-ehlilaja which is a reply to Mufazzel's request from al-Sadiq for a refutation of those who deny God. Hesham ibn Ḥakam (d. 179/796) is another famous student of the imam who proposed a number of doctrines that later became orthodox Shia theology, including the rational necessity of the divinely guided imam in every age to teach and lead God's community.[9] Al-Sadiq is attributed with the statement: "Whoever claims that God has ordered evil, has lied about God. Whoever claims that both good and evil are attributed to him, has lied about God". This view which is accordance with that of Mu'tazilite doctrine seems to absolve God from the responsibility for evil in the world. Al-Sadiq says that God does not "order created beings to do something without providing for them a means of not doing it, though they do not do it, or not do it without God's permission". Al-Sadiq expressed a moderate view between compulsion (Jabr), and giving the choice to man (Tafviz), stating that God decreed some things absolutely, but left some others to human agency. This assertion was widely adopted afterwards and was called "al-amr bayn al-amrayn" which meant" neither predestination nor delegation but a position between the two."[12][19] Al-Ṣadiq's view therefore is recorded as supporting either position as it is reported in an exchange between him and an unknown interlocutor. The interlocutor asks if God forces his servants to do evil or whether he has delegated power to them. Al-Sadiq's answers negatively to both questions. When asked "What then?" he replies, "The blessings of your Lord are between these two".[9]

It is narrated in hadith that Ja'far al-Sadiq has said "We are the people well-grounded in knowledge and we are the ones who know how to interpret it.".[36]

Tafsir

The works attributed to Jafar al-Sadiq in Tafsir (Quranic exegesis) are mostly described as the Sufi-mystical works such as "Tafsir al-Qorʾān", "Manāfeʿ ṣowar al-Qorʾān" and "ḴawāsÂs al-Qorʾān al-aʿẓam". The attribution of these works to al-Sadiq, however, is suspected. In his books Ḥaqāʾeq al-tafsir and Ziādāt Ḥaqāʾeq al-tafsir, ʿAbd-al-Raḥmān Solami cites al-Ṣadiq as one of his major (if not the major) source of knowledge concerning the meaning of Quranic verses.[9]

"Ketāb al-jafr", an early mystical commentary on the Quran (Tafsir), is also attributed to al-Sadiq.[14][9] According to Ibn Khaldun, it was originally written on the skin of a young bull, allowing the imam to reveal the hidden meaning of the Quran.[37] al-Sadiq is said to have proposed a fourfold model of Quran interpretation. He said that "The Book of God comprises four things: the statement set down, the implied purport, the hidden meanings, relating to the supra-sensible world, and the exalted spiritual doctrines." He said that the plain meanings were for the common people; the hidden meanings for the elite; the implied meanings for the "friends of god;" and the "exalted spiritual doctrines" were the "province of the prophets."[32] He stated that Hadith, or traditional sayings of the Prophet, should be rejected if they contradicted the Quran.[12]

Doctrine of Taqiyyah

Al-Sadiq adopted Taqiyyah as a defensive tool against the violence and threats that were directed against him and the Shias.[8][20] Taqiyya was a form of religious dissimulation,[38] or a legal dispensation whereby a believing individual can deny their faith while they are in fear or at risk of significant persecution.[39] In other words, Taqiyya says that it is acceptable to hide one's true opinions if by revealing them, one puts oneself or others in danger.[14] The doctrine was developed by al-Sadiq, and served to protect the Shias when Al-Mansur, the Abbasid caliph, conducted a brutal and oppressive campaign against Alids and their supporters.[38] According to Moezzi, in the early sources Taqiyya means "the keeping or safeguarding of the secrets of the Imams' teaching." "Divergence of traditions" is, therefore, sometimes justified by Shia imams as a result of the need for using Taqiyya. "He who is certain that we [the imams] proclaim only the truth (Al-Haqq), may he be satisfied with our teaching," asserts al-Sadiq; "and if he hears us say something contradictory to what he heard earlier, he should know that we are acting only in his own interest."[21] Practicing Taqiyya also had an esoteric significance for those who believed that their teachings should not be comprehensible to ordinary Ulama, and so hid their more profound teachings.[15]

Works

According to Haywood half a dozen religious works bear al-Sadiq's name as author, though none of them can be firmly described as being written by al-Ṣadiq. It is probable that al-Sadiq was an author who left the writing to his students. The alchemist, Geber, for example, suggested that some of his works are "little more than records of Jaʿfar's teaching or summaries of hundreds of monographs written by him."[12][19][20][37] Ja'far Al-Sadiq is also cited in a wide range of historical sources, including al-Tabari, al-Yaqubi and Al-Masudi. Al-Dhahabi recognizes his contribution to Sunni tradition and Isma'ili scholars such as Qadi al-Nu'man[40] recorded his traditions in their work.[41]

Ketāb al-jafr is a commentary on the Quran which, according to Ibn Khaldun, was first written on the skin of a young bull, which allowed al-Sadiq to reveal the hidden meaning of the Quran.[37] Various versions of his will, and a number of collections of legal dicta, are attributed to him as well. There are many reports attributed to him in the early Shia Hadith collections such as Muhammad ibn Ya'qub al-Kulayni's Kitab al-Kafi, where they are featured as central sources of Imami doctrine.[8] "Al-haft wa'l-aẓella" and "Ketāb al-ṣerāṭ" which are containing "secret revelations" to Mofażżal are also attributed to al-Sadiq, and had an important role in the elaboration of the esoteric doctrine of the Nosayris, for whom al-Ṣadiq is an influential figure.[8]

Selected quotations

  • "The most perfect of men in intellect is the best of them in ethics."[42]
  • "Charity is the Zakat (alms) of blessings, intercession is the Zakat of dignity, illnesses are the Zakat of bodies, forgiveness is the Zakat of victory, and the thing whose Zakat is paid is safe from taking (by Allah)."[42]
  • "He who answers all that he is asked, surely is mad."[42]
  • "Whoever fears God, God makes all things fear him; and whoever does not fear God, God makes him fear all things."[19]
  • "Allah Almighty has said: people are dear to me like family. Therefore, the best of them is the one who is nicer to others and does his best to resolve their needs."[43]
  • "One of the deeds Allah Almighty appreciates the most is making his pious servants happy. This can be done through fulfilling their hunger, sweeping away their sorrows, or paying off their debts."[44]

His descendants according to Ismā'īlī Imāmah doctrine

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Jāʿfar al-Sādiq (Imamāh‘Shi'ā)
 
Fatima bint al-Hussain'l-Athram
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Aftāh
(Aftāhīyyah)
 
Ismā‘il
(Ismā‘il’īyyah)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Muhammad
 
Muhammed
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Wafi
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
At-Tāqī
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Ar-Rāḍī
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Mahdi Billāh
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Fatimids (Ismailism)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Qā'im
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Mansur
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Mu'izz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Aziz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Hakim
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Az-Zahir
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Mustansir
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Nizār al-Muṣṭafá (Nizārīyyah)
 
Muhammed
 
Al-Mustā‘lī (Mustā‘līyyah)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Āmīr
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Alamut Castle (Hassasins)
 
Al-Hāfeez (Ḥāfīzīyyah)
 
 
Aṭ-Ṭāyyīb (Ṭāyyībīyyah)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-Zāfīr
 
Yūssuf
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Nizārī Imāmah
 
 
Al-Fā'īz
 
 
Taiyabi Dā'ĩs
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Al-'Āḍīd
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Nizārī Ismāilism
 
 
 
 
 
Dawoodi Dā'ĩs
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Ancestry

See also

Notes

  1. ^ Sunni sources, however, claim that doctrines such as the Imamate were formulated many years after al-Sadiq and wrongly ascribed to him.[20]
  2. ^ The Shias consider this event as a miraculous escape from the fire by their Imam, who is said "boldly stamped on the flames, exclaiming "I am of the sons of Isma'il. I am a son of Ibrahim, the Friend of God," whom the Quran represents as having escaped the fire in safety. Quran, 21:69

References

  1. ^ a b c A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 123. ISBN 964-438-127-0.
  2. ^ Gleaves, Robert. "JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life". Encyclopedia Iranica. Retrieved 22 February 2015. According to Gleaves, most sources give 702 as the year of his birth, but there are some which give 699 and others which give 705.
  3. ^ A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 131. ISBN 964-438-127-0.
  4. ^ Jaffer-as-sadiq, Imam (3 November 2015). The Great Muslim Scientist and Philosopher Imam Jafar Ibn Mohammed As-Sadiq (as. CreateSpace Independent Publishing Platform. ISBN 9781519104762 – via Google Books.
  5. ^ Dissent on Core Beliefs: Religious and Secular Perspectives, Cambridge University Press, 2015, p. 142, ISBN 9781107101524
  6. ^ علامه مجلسی. بحارالانوار. 47. p. 5.
  7. ^ ابن ابی الحدید. شرح نهج البلاغه. 6. p. 53.
  8. ^ a b c d e f g h i Cite error: The named reference Gleaves was invoked but never defined (see the help page).
  9. ^ a b c d e f g h i j k Gleaves, Robert (April 5, 2012). "JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings". Encyclopedia Iranica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  10. ^ Abdullah Anik Misra (14 September 2012). "Was Imam Ja'far al-Sadiq Sunni or Shi'i?". Islamqa.org. Retrieved 18 May 2018.
  11. ^ a b c d e f Tabatabai, Sayyid Muhammad Husayn (1997). Shi'ite Islam. Translated by Seyyed Hossein Nasr. SUNY press. pp. 68–69, 179–181. ISBN 0-87395-272-3.
  12. ^ a b c d e f Haywood, John A. "Jaʿfar ibn Muḥammad". Encyclopædia Britannica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  13. ^ a b Tabåatabåa'åi, Muhammad Husayn (1981). A Shi'ite Anthology. Selected and with a Foreword by Muhammad Husayn Tabataba'i; Translated with Explanatory Notes by William Chittick; Under the Direction of and with an Introduction by Hossein Nasr. State University of New York Press. pp. 9–11, 42–43. ISBN 9780585078182.
  14. ^ a b c d e f g Campo, Juan E. (2009). Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions). USA: Facts on File. pp. 386, 652, 677. ISBN 978-0-8160-5454-1.
  15. ^ a b c d e Armstrong, Karen (2002). Islam, A Short History. Modern Library; Rev Upd Su edition. pp. 56–57, 66. ISBN 978-0812966183.
  16. ^ بلاذری, احمد بن یحیی. انساب الاشراف. 2. مؤسسه الاعلمی ‌‌للمطبوعات. p. 394.
  17. ^ Lalani, Arzina R. (9 March 2001). Early Shi'i Thought: The Teachings of Imam Muhammad Al-Baqir. I. B. Tauris. p. 31,78. ISBN 978-1860644344.
  18. ^ a b c d e f g Jafri, Syed Husain Mohammad (2002). The Origins and Early Development of Shi'a Islam; Chapter 10. Oxford University Press. ISBN 978-0195793871.
  19. ^ a b c d e f g Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 115, 130–141.
  20. ^ a b c d e f g Martin, Richard C. (2003). Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z. Macmillan Reference USA. pp. 369, 625. ISBN 978-0028656038.
  21. ^ a b Moezzi, Mohammad Ali Amir (1994). The Divine Guide in Early Shi'ism : The Sources of Esotericism in Islam. State University of New York Press. pp. 64–65, 139. ISBN 9780585069722.
  22. ^ a b c d -1022., Mufīd, Muḥammad ibn Muḥammad (1981). The book of guidance into the lives of the twelve imams = Kitāb al-irshād. Howard, I. K. A. (1st ed.). Elmhurst, N.Y.: Tahrike Tarsile Qurʼan. ISBN 9780940368125. OCLC 9893374.
  23. ^ a b c d e John B. Taylor, "Jaʿfar al-Sādiq, Spiritual Forebear of the Sufis," Islamic Culture40/2, April 1966, pp. 97–113.
  24. ^ Phyllis G. Jestice, Holy People of the World: A Cross-cultural Encyclopedia, Volume 1, p 415. ISBN 1576073556
  25. ^ Ludwig W. Adamec, Historical Dictionary of Islam, p 12. ISBN 0810863030
  26. ^ Umar F. Abd-Allah, Mālik and Medina: Islamic Legal Reasoning in the Formative Period, p 44. ISBN 9004247882
  27. ^ Rizvi, Sayyid Saeed Akhtar (1988). Slavery, from Islamic & Christian perspectives (2nd (rev.) ed., 1988. ed.). Richmond, B.C.: Vancouver Islamic Educational Foundation. ISBN 0-920675-07-7.
  28. ^ "Nafisa at-Tahira". www.sunnah.org.
  29. ^ Zayn Kassam and Bridget Blomfield "Remembering Fatima and Zaynab: Gender in Perspective", in "The Shi'i World", edited by Farhad Daftory. I.B Tauris Press 2015
  30. ^ Aliyah, Zainab (2 February 2015). "Great Women in Islamic History: A Forgotten Legacy". Young Muslim Digest. Retrieved 18 February 2015.
  31. ^ Adamec, Ludwig W. (2002). The A to Z of Islam. Scarecrow Press; Revised edition. p. 53. ISBN 978-0810845053.
  32. ^ a b c d Corbin, Henry (2001). The History of Islamic Philosophy. Translated by Liadain Sherrard with the assistance of Philip Sherrard. London and New York: Kegan Paul International. p. 6,31.
  33. ^ Sharif, Mian Mohammad (1966). History of Muslim Philosophy, Vol 2. Germany: Allgauer Heimatverlag GmbH. pp. 906–907.
  34. ^ a b c d e 'Attar, Farid Al-din (1966). Nicholson (ed.). Tadhkirat al-Auiiya. Translated by Arberry. London: Routledge.
  35. ^ electricpulp.com. "JAʿFAR AL-ṢĀDEQ iii. And Sufism – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 16 April 2018.
  36. ^ Al-Kulayni, Abu Ja’far Muhammad ibn Ya’qub (2015). Kitab al-Kafi. South Huntington, NY: The Islamic Seminary Inc. ISBN 9780991430864.
  37. ^ a b c De Smet, Daniel (April 5, 2012). "Ja'far al-Ṣadiq iv. And Esoteric sciences". Encyclopedia Iranica. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  38. ^ a b Momen, Moojan (1985). An Introduction to Shi'i Islam. Yale University Press. pp. 39, 183. ISBN 978-0-300-03531-5.
  39. ^ Stewart, Devin, "Islam in Spain after the Reconquista", Teaching Materials, The Hagop Kevorkian Center for Near Eastern Studies at New York University, retrieved 6 August 2012
  40. ^ Madelung, W., The Sources of Ismāīlī Law, The University of Chicago Press, Journal of Near Eastern Studies, Vol. 35, No. 1 (Jan., 1976), pp. 29–40
  41. ^ Meri, Josef W. "Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia". Routledge, NY. 2005, p 409 ISBN 978-0-415-96690-0
  42. ^ a b c al-Husayn al-Muzaffar, Mohammed (1998). Imam Al-Sadiq. Translated by Jasim al-Rasheed. Qum: Ansariyan Publications. pp. 165–166, 230–247. ISBN 964-438-011-8.
  43. ^ Muhammadi Reishahri, Muhammad (2010). Mizan al-Hikmah. 2. Qum: Dar al-Hadith. p. 433.
  44. ^ Muhammadi Reishahri, Muhammad (2010). Mizan al-Hikmah. 2. Qum: Dar al-Hadith. p. 435.

Further reading

  • Muhammed Al-Husain Al-Mudaffar, Imam Ja'far al-Sadiq.
  • Sayyid Mahdi as-Sadr, THE AHLUL-BAYT Ethical Role-Models.
  • Mohammad Hussein il Adeeb, The Brief History of the Fourteen Infallibales.
  • Fahd, Toufic (1968), "Ğa'far aṣ-Ṣâdiq et la Tradition Scientifique Arabe [Ja'far aṣ-Ṣâdiq and the Arabic Scientific Tradition]", in Fahd, Toufic (ed.), Le Shî'isme Imâmite. Colloque de Strasbourg (6–9 mai 1968) (in French), Paris: Presses Universitaires de France, pp. 131–142

External links

Ja'far al-Sadiq
of the Ahl al-Bayt
Clan of the Quraysh
Born: 17 Rabī‘ al-Awwal 83 AH 24 April 702 CE Died: 15th Shawwāl 148 AH 8 December 765 CE
Shia Islam titles
Preceded by
Muhammad al-Baqir
6th Imam of Shia Islam
743–765
Succeeded by
Musa al-Kadhim
Twelver successor
Succeeded by
Isma'il ibn Jafar
Ismaili successor
Succeeded by
Abdullah al-Aftah
Fathite successor