جامعه مدنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

واژه جامعه مدنی در کاربرد امروزی معانی مختلفی دارد. گاهی شامل خانواده، و محیط خصوصی در نظر گرفته می‌شود و به عنوان «بخش سوم» جامعه، مجزا از دولت و تجارت به‌شمار می‌رود.[۱] Dictionary.com، لغت‌نامه قرن ۲۱، جامعه مدنی را به عنوان ۱) مجموع سازمان‌ها و موسسات غیردولتی که حقوق وتمایلات شهروندان را آشکار می‌کند یا ۲) اشخاص و سازمان‌هایی در جامعه که مستقل از دولت هستند، تعریف می‌کند.[۲] گاهی این واژه در مفاهیم عمومی‌تر عناصری چون آزادی بیان، قوه قضاییه مستقل و… که جامعه دموکراتیک (مردم سالار) را تشکیل می‌دهد، به کار می‌رود. (دیکشنری انگلیسی کولین).[۳]

داوطلب شدن، اغلب ویژگی مشخص سازمان‌هایی که جامعه مدنی را تشکیل می‌دهند، در نظر گرفته می‌شود، که اغلب به جای اِن جی اُو (به انگلیسی: NGO)(سازمان‌های مردم نهاد) یا اِن پی اُو (به انگلیسی: NPO) (سازمان‌های غیرانتفاعی) نامیده می‌شوند. بیشتر مقامات، عرصه مشارکت عمومی در سازمان‌های داوطلبانه، اتحادیه‌های تجاری و نظیر آن را در نظر دارند،[۴] اما لازم نیست که در همه این بخش‌ها عضویت داشته باشند تا بخشی از جامعه مدنی باشند…

ریشه‌شناسی[ویرایش]

واژه جامعه مدنی به اصطلاح ارسطویی (koinōnía politikḗ (κοινωνία πολιτική برمی‌گردد که در سیاست‌های او یافت می‌شود که با جامعه سازگار با دولت‌شهر یونان که به وسیلهٔ مجموعه‌ای از هنجارهای مشترک و آداب و رسوم تعیین می‌شود، سازگار است که در آن شهروندان آزاد در شرایط برابر تحت اصل حاکمیت قانون زندگی می‌کنند. Telos یا پایان جامعه مدنی که این‌گونه تعریف شده، رفاه عمومی بوده‌است، که در آن بشر به عنوان جانور (اجتماعی) سیاسی تعریف شده‌است.[۵][۶][۷][۸] اگر چه این مفهوم به وسیلهٔ نویسندگان رومی مانند سیسرو (به انگلیسی: Cicero) بیان شده بود، اما به دنبال ترجمه کارهای ارسطو به لاتین به وسیلهٔ نویسندگان اواخر قرون وسطی و اوایل رنسانس مانند ویلیام اف موئربک (به انگلیسی: William of Moerbeke) و لئوناردو برونی (به انگلیسی: Leonardo Bruni)، به مباحث سیاسی غربی راه پیدا کردند، که اغلب به مفاهیم دیرینه حکومت جمهوری اشاره دارد. با افزایش تمایزات بین سلطنت خودمختاری و قوانین عمومی، این واژه سپس برای نشان دادن طبقه مشترک از مالکان فئودال طراز اول، هم‌زمان با اعتراض به قدرتی که توسط شاهزاده‌ها اعمال می‌شد، رواج یافت.[۹] آن پیشینه طولانی در نظریه حکومتی دارد و با نیروی خاص در زمان‌های اخیر، در اروپای شرقی که مخالفانی چون واکلاو هاول (به انگلیسی: Václav Havel) آن را برای نشان دادن قلمروی انجمن‌های مدنی که به وسیلهٔ دولت کل‌نگر تحمیلی حاکم بر دولت‌های کمونیستی اروپای شرقی تهدید می‌شد، احیاکرد.[۱۰]

دموکراسی[ویرایش]

آثاری در خصوص ارتباط بین جامعه مدنی و جامعه سیاسی دموکراتیک در آثار لیبرال کلاسیک مانند آثار الکسیس دی تاکوییویل (به انگلیسی: Alexis de Tocqueville) ریشه دارد.[۱۱] به هر حال آن‌ها به وسیلهٔ نظریه پردازان قرن ۲۰ مانند گابریل آلموند (به انگلیسی: Gabriel Almond) و سیدنی وربا (به انگلیسی: Sidney Verba) که نقش فرهنگ سیاسی را در نظام دموکراتیک حیاتی دانسته‌اند، به صورت قابل توجهی توسعه یافتند.[۱۲]

آن‌ها بیان کردند که عنصر سیاسی سازمان‌های سیاسی به آگاهی بهتر و شهروندان آگاه‌تر که انتخابات رای‌گیری را بهتر می‌سازند، در سیاست‌ها شرکت می‌کنند و در نتیجه دولت را مسئول به‌شمار می‌آورند، کمک می‌کند.[۱۳] قوانین این سازمان‌ها اغلب قوانین جزیی در نظر گرفته می‌شود زیرا آن‌ها شریکان را به تشریفات دموکراتیک تصمیم‌گیری عادت می‌دهند.

به تازگی رابرت دی پتنام (به انگلیسی: Robert D. Putnam) بیان کرده که حتی سازمان‌های غیر سیاسی، برای دموکراسی در جامعه مدنی حیاتی هستند. این به این خاطر است که آن‌ها پایتخت اجتماعی، اطمینان و ارزش‌های مشترک را ایجاد می‌کنند که به حوزه سیاسی منتقل می‌شوند و به اتحاد جامعه، درک وابستگی جامعه و حقوق در جامعه، کمک می‌کند.[۱۴]

به هر حال افراد دیگر این سؤال را مطرح کرده‌اند که جامعه مدنی واقعی چیست. برخی هم بیان کرده‌اند که طرفداران جامعه مدنی، اکنون بدون آنکه کسی آن‌ها را به‌طور مستقیم انتخاب یا منصوب کند، قدرت سیاسی قابل توجهی را کسب کرده‌اند.[۱۵][۱۶] همچنین بیان شده‌است که جامعه مدنی به شمال جهان تمایل دارد.[۱۷] پارتا چاترجیی (به انگلیسی: Partha Chatterjee) بیان کرده‌است، «در بیشتر جهان، جامعه مدنی از لحاظ جمعیت شناختی، محدود است».[۱۸] از نظر جایی سن (به انگلیسی: Jai Sen)، جامعه مدنی، پروژه استعماری نو است که به وسیلهٔ برگزیدگان جهان به نفع خودشان هدایت می‌شود.[۱۹] سرانجام دیگر محققان بیان کرده‌اند که به این علت که مفهوم جامعه مدنی به شدت به دموکراسی و نمایندگی مرتبط است، باید به ترتیب با نظریات ملیت و ملیت گرایی مرتبط باشد.[۲۰] جدیدترین تحلیل‌ها نشان می‌دهد که جامعه مدنی ایدئولوژی استعماری نو است که حمله ضد دموکراسی برگزیدگان اقتصادی بر موسسات خدمات اجتماعی دولتی را از طریق توسعه بخش سوم هم‌زمان با تشکیل آن، به رسمیت می‌شناسد.[۲۱]

اقتصاد قانونی[ویرایش]

اقتصادهای قانونی یا مشروط (به انگلیسی: Constitutional economics) قسمتی از بخش‌های اقتصاد و مشروطه خواهی است که ارتباط بین مسائل قانونی و عملکردی اقتصاد شامل فرایند بودجه را تجزیه تحلیل و توصیف می‌کند. اصطلاح «اقتصاد قانونی» به عنوان نامی برای قوانین فرعی (خرده قوانین) توسط اقتصاددان آمریکایی، جیمز ام بوچانان (به انگلیسی: James M. Buchanan)، به کار گرفته شده‌است که در سال ۱۹۸۶ برای «توسعه پایه‌های قانونی و قراردادی نظریه تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی» جایزه نوبل علوم اقتصادی را دریافت کرد. بوچانان، هر نوع مفهوم ذاتی دولت را نسبت به اشخاصی که اعضای آن هستند را در خرد بالاتر می‌داند. بوچانان معتقد است که مشروطیت، که برای استفاده حداقل چندین نسل از شهروندان در نظر گرفته شده‌است، باید قادر باشد تا خود را برای تصمیمات اقتصادی عملی تطبیق دهد و منافع دولت و جامعه را علیه منافع اشخاص و حقوق قانونی برای آزادی شخصی و سعادت شخصی، متعادل کند.[۲۲] معیارهای اقتصاد قانونی که در طول برنامه بودجه سالانه استفاده می‌شود همچنین شفافیت آخری برای جامعه مدنی، از اهمیت راهنمای اولیه برای اجرای اصل حاکمیت قانون هستند. همچنین وجود سیستم قضایی مؤثر برای استفاده جامعه مدنی در شرایط ناعادلانه مخارج و توقیف اجرایی هر نوع تخصیص بودجه قبلی دولتی، به عنصر کلیدی برای موفقیت جامعه مدنی قدرتمند تبدیل شده‌است.[۲۳]

جهانی‌سازی[ویرایش]

منتقدان و طرفداران در حال حاضر واژه جامعه مدنی را برای حوزه زندگی اجتماعی که باید در مقابل جهانی‌سازی محافظت شود، و منابع استحکام آن، به کار می‌برند، زیرا به عنوان عملی در آن سوی مرزها و سراسر کشورهای مختلف در نظر گرفته می‌شود.[۲۴] به هر حال جامعه مدنی می‌تواند تحت تعاریف بسیار، به وسیلهٔ تجارت‌ها و موسسات (مخصوصاً اهداکننده‌هایی که به دولت‌های شمالی و اروپایی مرتبطند) که به جهانی شدن کمک می‌کنند، اداره شوند، بودجه‌شان تأمین شود و به حساب آیند، این استفاده رقابتی است.[۲۵] توسعه سریع جامعه مدنی در مقیاس جهانی پس از فروپاشی سیستم کمونیستی بخشی از راهبردهای استعمار نو مرتبط با توافق کلی واشینگتن بود.[۱۵] تحقیقات بسیاری منتشر شده که با مسائل حل نشده در خصوص استفاده این واژه در ارتباط با قدرت ادراکی و تأثیر سیستم کمکی بین‌المللی، سروکار دارد. به عبارت دیگر، افراد دیگر جهانی شدن را به عنوان پدیده اجتماعی که حوزه ارزش‌های آزادی‌خواه کلاسیک را توسعه می‌دهد، می‌شناسند که به‌طور حتم منجر به نقش بزرگتر جامعه مدنی به بهای مشروطیت‌های دولت کسب شده به لحاظ سیاسی، می‌شود. سیستم سازمان‌های جامعه مدنی منسجم (مخفف انگلیسی: iCSO)، که به وسیلهٔ بخش امور اقتصادی و اجتماعی (مخفف انگلیسی: DESA) توسعه یافته‌است به ارتباط بین سازمان‌های جامعه مدنی و DESA کمک می‌کند.

تاریخ[ویرایش]

از دیدگاه تاریخی، معنی واقعی مفهوم جامعه مدنی، از ساختار کلاسیک اولیه‌اش دو بار تغییر کرده‌است. اولین تغییر پس از انقلاب فرانسه اتفاق افتاد و دومین تغییر سقوط کمونیسم در اروپا بوده‌است.

دوران باستان غربی[ویرایش]

مفهوم جامعه مدنی، در شناخت حکومت جمهوری کلاسیک قبل از عصر جدید، معمولاً با تفکر مدرن اولیه عصر روشنگری در قرن ۱۸ مرتبط است. به هر حال پیشینه قدیمی‌تری در حوزه افکار سیاسی دارد. به‌طور کلی، به جامعه مدنی به عنوان انجمن سیاسی نگاه می‌شود که کشمکش‌های اجتماعی را از طریق تحمیل قوانینی که جلوی آسیب رساندن شهروندان به یکدیگر را می‌گیرد، کنترل می‌کند. در دوره کلاسیک، این مفهوم به عنوان مترادف برای جامعه خوب استفاده می‌شد و به عنوان جز غیرقابل تشخیص از دولت، تعبیر می‌شد. برای مثال، سقراط تصور می‌کرد که کشمکش‌ها در جامعه باید از طریق بحث و گفتگوی عمومی که از منطق دیالکتیک (استدلال) استفاده می‌کند که شکلی از مناظره منطقی برای فاش کردن حقیقت است، حل شود. طبق گفته‌های سقراط، بحث و گفتگوی عمومی از طریق منطق دیالکتیک (استدلال) برای تضمین تمدن در پولیس polis و زندگی خوب مردم ضروری است. از نظر افلاطون، دولت ایده‌آل جامعه ایست که در آن مردم خودشان را وقف مصلحت عمومی می‌کنند و فضایل خرد مدنی را به کار می‌گیرد، عدالت و اعتدال را تقویت می‌کنند و نقش حرفه‌ای را که با آن سازگارتر هستند را انجام می‌دهند. وظیفه پادشاه فیلسوف بود که از مردم در کشور مراقبت کند. ارسطو تصور می‌کرد که شهر polis (پولیس) مجمع همکاری‌ها است که شهروندان را قادر می‌سازد تا در وظایف مقبول حکومت کردن و تحت سلطه بودن سهیم باشند. Koinonia politike او به عنوان جامعه سیاسی است. مفهوم societas civilis یونانی است و به وسیلهٔ سیسرو، معرفی شده‌است. گفتگوی سیاسی در دوره کلاسیک، در نظریه جامعه خوب در تضمین صلح و نظم در بین مردم مهم به‌شمار می‌رفت. فیلسوفان در دوره کلاسیک هیچ تمایزی بین دولت و جامعه قائل نشدند. در عوض تصور کردند که دولت شکل مدنی جامعه و کشور را بیان می‌کند که نیازمندی شهروندی خوب را نشان می‌دهد. به علاوه، آن‌ها تصور می‌کردند که بشر به‌طور ذاتی بخردانه است، به‌طوری‌که روی هم رفته می‌تواند ماهیت جامعه‌ای را که متعلق به آن است شکل دهد. به علاوه بشر ظرفیتی دارد که به‌طور اختیاری علت‌های عمومی را جمع کند و صلح را در جامعه حفظ کند. با توجه به این دیدگاه، ما می‌توانیم بگوییم که متفکران سیاسی کلاسیک، خاستگاه جامعه مدنی را در مفهوم اصلی اش تأیید می‌کنند. میانسالان تغییرات عمده‌ای را در موضوعاتی که به وسیلهٔ فیلسوفان سیاسی مورد بحث قرار گرفته، مشاهده کردند. در نتیجه تمهیدات سیاسی خاص نظام فئودالی، ویژه مفهوم جامعه مدنی کلاسیک، از روند کلی بحث محو می‌شود. در عوض، گفتگو به وسیلهٔ مشکلات جنگ عادلانه، یعنی دل مشغولی که تا زمان پایان مقاومت طول خواهد کشید، غالب بوده‌است.

تاریخ پیش از نوگرایی[ویرایش]

جنگ سی ساله و معاهده وستفالی(Westphalia)بعدی، حاکی از ایجاد سیستم دولتهای خودکامه است. معاهده، دولت‌ها را به عنوان واحدهای سیاسی براسا منطقه جغرافیایی که حکومت خودمختاری دارند، تأیید می‌کند. در نتیجه، پادشاهان قادر خواهند بود تا کنترل داخلی را به وسیلهٔ تضعیف اربابان فئودال اعمال کنند و وابستگی بعدی به سربازان مسلح را متوقف کنند. از این به بعد پادشاهان می‌توانند ارتش‌های ملی را تشکیل دهند و بخش‌های مالی و اداری حرفه‌ای را مستقر کنند که آن‌ها را قادر می‌ساخت تا کنترل مستقیم و بزرگترین سلطه را روی اشخاص حفظ کنند. به منظور دستیابی به مخارج اجرایی، پادشاهان اقتصادر را کنترل می‌کردند. این مسئله، خودکامگی را به وجود آورد. تا اواسط قرن ۱۸، خودکامگی مشخصه اروپا بود. مفهوم خودکامگی دولت، در دوره روشنگری زیر سؤال رفت. به عنوان پیامد طبیعی رنسانس، انسان گرایی و انقلاب علمی، متفکران روشنگرایی، سؤالات اساسی چون؛ چه مشروعیتی را وراثت اعطا می‌کند؟ چرا دولت‌ها تأسیس می‌شوند؟ چرا باید برخی انسان‌ها قوانین اساسی بیشتری نسبت به بقیه داشته باشند؟ و غیره را مطرح کردند. این سؤالات آن‌ها را به سوی مسلم دانستن فرض‌هایی در خصوص ماهیت ذهن انسان، منابع اختیارات اخلاقی و سیاسی، منطق پشت خودکامگی، چگونگی حرکت به آن سوی خودکامگی، سوق داده است. متفکران روشنگری به خوب بودن ذاتی ذهن انسان معتقدند. آن‌ها با اتحاد بین دولت و کلیسا به عنوان افت پیشرفت و رفاه انسان، مخالفت کردند، زیرا تجهیزات اجباری دولت، مانع آزادی شخصی و پادشاهان قانونی کلیسا، با مسلم دانستن نظریه منشأ الهی می‌شود؛ بنابراین تصور می‌شود که هر دو آن‌ها علیه منافع مردم باشد. تحت تأثیر ستمگری جنگ سی ساله، فیلسوفان سیاسی زمان تصور کردند که روابط اجتماعی باید به روش متفاوت از شرایط قانون اساسی سازمان دهی شوند. برخی از تلاش‌های آن‌ها منجر به ظهور نظریه پیمان اجتماعی شده که روابط اجتماعی موجود را بر اساس ماهیت انسانی، زیر سؤال برده است. آن‌ها تصور می‌کردند که ماهیت انسان را می‌توان به وسیلهٔ تجزیه و تحلیل واقعیتهای عینی و شرایط قانون طبیعی درک کرد؛ بنابراین تأیید می‌کنند که ماهیت انسان باید به وسیلهٔ طرح‌های دولت و قوانین مثبت ایجاد شده، احاطه شود. توماس هوبز، بر نیاز دولت قدرتمند به حفظ فرهنگ در جامعه تأکید می‌کند. از نظر هوبز، بشر به وسیلهٔ منافع شخصی ترغیب می‌شود. (گراهام ۱۹۹۷). به علاوه این منابع شخصی اغلب در ماهیت، متفاوت هستند؛ بنابراین در حکومت طبیعت، شرایطی از جنگ علیه یکدیگر وجود داشت. در چنین شرایطی، زندگی انفرادی، پست، ناخوشایند، حیوانی (شهوانی)، و کوتاه بود. براساس درک خطر هرج و مرج، بشر از نیاز مکانیسمی برای حفاظت از آن‌ها آگاه شد. تا آنجا که به هوبز مربوط می‌شود، منافع شخصی و خردگرایی، بشر را برای به تفاهم رسیدن، متقاعد کرد، تا از خودکامگی برای قدرت دست بکشد. هوبز، این قدرت عمومی یعنی دولت را لویاتان(leviathan) نامید. جان لاک، در خصوص شرایط سیاسی در انگلستان مفهومی مشابه با هوبز داشت. آن دوره انقلاب با شکوهی بود که به وسیلهٔ مشاجره بین حق‌الهی پادشاهی و حقوق سیاسی مجلس، مشخص شد. این مسئله لاک را تحت تأثیر قرار داد تا تئوری پیمان اجتماعی دولت محدود و جامعه قدرتمند را پدیدآورد. در دیدگاه لاک، بشر همچنین زندگی بدون صلح را در حکومت طبیعت، هدایت می‌کند. به هر حال می‌تواند در سطح بهینه‌سازی در غیاب سیستم کافی، حفظ شود (برون؛ ۲۰۰۱). در نتیجه این نگرانی مهم، مردم گرد هم آمدند تا پیمانی را امضا کنند و قدرت عمومی مشترکی را تشکیل دهند. با این وجود، لاک تصور کرد که اگر تحت نظارت مطمئن قرارنگیرد، تحکیم قدرت سیاسی می‌تواند به خودکامگی تبدیل شود. (کاریراج؛ ۲۰۰۱). بنابراین، لاک، دو معاهده را با تعهدات متقابل در خصوص دولت، ارائه کرد. در معاهده اول، مردم خود را به قدرت عمومی می‌سپارند. این قدرت، نیروی لازم برای وضع و حفظ قوانین را دارد. معاهده دوم، حاوی محدودیت‌های قدرت است یعنی دولت هیچ اختیاری برای تهدید حقوق اساسی بشر ندارد. تا آنجا که به لاک مربوط می‌شد، حقوق اساسی بشر، حفظ زندگی، آزادی و مالکیت است. به علاوه، او تصور می‌کرد که دولت در چارچوب تمدن و قوانین طبیعی عمل می‌کند. هم هوبز و هم لاک، سیستمی را ارائه کردند که در آن بقای صلح‌آمیز در بین بشر می‌تواند از طریق توافق نامه‌ها یا معاهده‌های اجتماعی تضمین شود. آن‌ها جامعه مدنی را به عنوان جامعه‌ای که زندگی مدنی را حفظ می‌کند در نظر می‌گیرند، قلمرویی که در ان محسنات و حقوق مورد نیاز قوانین طبیعی، نشئت گرفته‌است. به هر حال، آن‌ها تصور نکردند که جامعه مدنی جزیی جدا از دولت است. در عوض به هم زیستی دولت و جامعه مدنی تأکید کردند. رویکردهای منظم هوبز و لاک (در تجزیه و تحلیل روابط اجتماعی شان) به شدت به وسیلهٔ تجربه‌های دورانشان تحت تأثیر قرار گرفت. تلاش‌های آن‌ها برای توضیح ماهیت انسان، قوانین طبیعی، معاهده‌های اجتماعی و تشکیل دولت، نظریه حقوق الهی را به چالش کشیده است. در مقابل حقوق الهی، هوبز و لاک ادعا کردند که انسان‌ها می‌توانند قوانین سیاسی خودشان را طراحی کنند. این عقیده تأثیر بزرگی روی متفکران در دوره روشنگری داشته‌است. متفکران روشنگری بیان کرده‌اند که بشر عاقل است و می‌تواند سرنوشت خود را شکل دهد. از این رو، نیازی به قدرت خودکامه برای کنترل آن‌ها وجود ندارد. ژان زاکز روزئو، منتقد جامعه مدنی و امانوئل کانت، بیان کرده‌اند که مردم عاشق صلح هستند و جنگ، خلق رژیم‌های خودکامه است (بورچیل؛ ۲۰۰۱). تا آنجا که به کانت مربوط می‌شد، این سیستم برای محافظت در مقابل سلطه یک منفعت، مؤثر است و اکثریت خودکامگی‌ها را بررسی می‌کند (آلاکاپا؛ ۲۰۰۴).

تاریخ مدرن (نوگرایی)[ویرایش]

هگل G.W.F، به‌طور کامل معنای جامعه مدنی را تغییر داد که موجب درک آزادی‌خواهی مدرن از ان شد، به شکلی که جامعه تجاری با تشکیل دولت ملی مدرن مخالفت می‌کند. برخلاف نیاکانش، متفکر مهم جنبش رمانتیسم، جامعه مدنی را به عنوان حوزه‌ای جدا، یعنی سیستم نیازها، در نظر می‌گیرد، که مرحله متفاوتی است که بین خانواده و دولت قرار دارد. جامعه مدنی، عرصه روابط اقتصادی است. همان‌طور که در جامعه سرمایه داری صنعتی مدرن، وجود دارد. به این خاطر، در دوره خاصی، سرمایه‌داری به وجود آمد و منافعش حقوق شخصی و دارایی شخصی را به کار گرفت. از این رو، از واژه المانی burgerliche Gesellschaft، برای اشاره به جامعه مدنی به عنوان جامعه غیرنظامی، یعنی حوزه‌ای که به وسیلهٔ کد مدنی اداره می‌شود، استفاده کرد. الکسیس دی تاکوئریل و کارل مارکس هم به این نگرش دید در خصوص جامعه مدنی پی بردند. برای هگل، جامعه مدنی، نیروهای مغایر را آشکار می‌کرد. با وجود حوزهٔ منافع سرمایه داری، احتمال کشمکش‌ها و بی عدالتی‌ها در ان وجود دارد (مثال: قابلیت‌های فیزیکی، ذهنی، استعدادها و شرایط مالی): او بیان کرده که این نابرابری‌ها، انتخاباتی که اعضا می‌توانند در رابطه با نوع کاری که انجام خواهند داد، داشته باشند، را تحت تأثیر قرار خواهد داد. موقعیت‌های گوناگون در جامعه مدنی به سه طبقه قابل تقسیم است؛ طبقه بنیادی (کشاورزی)، طبقه رسمی (تجارت، بازرگانی) فطبقه عمومی (جامعه مدنی). بشر قادر است طبقه اش را انتخاب کند، اگرچه انتخابش به وسیلهٔ بی عدالتی‌هایی که پیشتر گفته شده، محدود می‌شود. به هر حال، هگل بیان کرده‌است که این بی عدالتی‌ها، همه طبقات جامعه مدنی راپر می‌کند که در مجموع منجر به سیستم کارامدتر خواهد شد. کارل مارکس، روش هگلی استفاده از مفهوم جامعه مدنی را دنبال کرد. برای مارکس، جامعه مدنی، زمینه‌ای بود که نیروهای تولیدکننده و روابط اجتماعی در آنجا اتفاق میفتد، در حالی که جامعه سیاسی، روبناست. با قبول ارتباط بین سرمایه‌داری و جامعه مدنی، مارکس تصور کرد که دومی، منافع طبقه متوسط را نشان می‌دهد؛ بنابراین دولت به عنوان روبنا همچنین منافع طبقه غالب را نشان می‌دهد، و تحت سرمایه داری، سلطه طبقه متوسط را حفظ می‌کند. از این رو، مارکس، نقش مثبت دولت را که به وسیلهٔ هگل مطرح شد، رد می‌کند. مارکس بیان می‌کند که دولت نمی‌تواند حلال مشکل عادی باشد. در عوض، او دولت را به عنوان مدافع منافع طبقه متوسط، به تصویر می‌کشد. او دولت را به عنوان بازوی اجرایی طبقه سوم در نظر می‌گیرد؛ که یکباره طبقه کارگری را که کنترل دموکراتیک جامعه را به دست می‌گیرد، از بین می‌برد. در عوض گرامسکی، جامعه مدنی را در روبنای سیاسی قرار می‌دهد. او به جامعه مدنی به عنوان ابزاری برای نفوذ طبقه متوسط زمانی که تنها طبقه خاصی را ارائه می‌کند، نگاه می‌کند. او به نقش حیاتی جامعه مدنی به عنوان توزیع‌کننده سرمایه ایدئولوژیکی و فرهنگی که برای بقای نفوذ سرمایه‌داری مورد نیاز است، تأکید دارد. به جای مطرح کردن آن به عنوان یک مشکل، همانند مفاهیم مارکسیستی اولیه، گرامسکی جامعه مدنی را به عنوان مکانی برای حل مشکل می‌داند. برداشت غلط گرامسکی، سوسیالیت جدید، جامعه مدنی را به عنوان نقش کلیدی در دفاع از مردم در مقابل دولت و تجارت و مطالبه تمایلات دموکراتیک برای تحت تأثیر قرار دادن دولت، تعیین کرده‌است. هم‌زمان متفکران آزادی‌خواه نو، جامعه مدنی را به عنوان مکانی برای تلاش در جهت براندازی رژیم‌های خودکامه و کمونیست در نظر می‌گیرد؛ بنابراین واژه جامعه مدنی، مکان مهمی را در بحث‌های سیاسی آزادی‌خواهی نو سوسیالیست‌های جدید، به خود اختصاص می‌دهد.

تاریخ فرانوگرایی (پست مدرن)[ویرایش]

به‌طور معمول اعتقاد بر آن است که پس از عصر جدید، درک جامعه مدنی اولین بار به وسیلهٔ مخالفت سیاسی در کشورهای شرق اروپای جبهه شوروی سابق در دهه ۱۹۸۰توسعه یافت. به هر حال تحقیقات نشان داده که تبلیقات کمونیستی که بیشترین اهمیت را دارند به جای تلاش برای رسمیت بخشیدن به انتقال آزادی‌خواهی نو در سال ۱۹۸۹، بر روی توسعه و رواج نظریه، تأثیر گذاشت. بر طبق نظریه بازسازی سیستم‌های توسعه خدمات اجتماعی، روش جدید استفاده از مفهوم جامعه مدنی به ایدئولوژی آزادی‌خواهی نو تبدیل شد که توسعه بخش سوم را به عنوان جایگزینی برای خدمات اجتماعی دولت به رسمیت می‌شناسد. توسعه اخیر بخش سوم، نتیجه بازسازی این سیستم‌های خدمات اجتماعی به جای ایجاد فضای باز سیاسی می‌باشد. از آن زمان جلوی فعالیت در حوزه سیاسی با استفاده از نظریه جامعه مدنی جای جامعه سیاسی را گرفت. از این به بعد کاربرد نظریه جامعه مدنی پس از عصر جدید به دو قسمت اصلی تقسیم می‌شود: جامعه سیاسی و بخش سوم، یعنی جدا از کثرت تعاریف. توافق عمومی واشینگتن در دهه ۱۹۹۰ که شامل وام‌های مشروط توسط بانک جهانی و IMF(صندوق بین‌المللی پول) برای بار بدهی دولت‌های در حال توسعه می‌باشد و همچنین فشارهای وارد شده بر دولت‌ها در کشورهای فقیرتر را کاهش می‌دهد. در آغاز، مشروطیت حتی منجر به تأکید بیشتر روی جامعه مدنی به عنوان نوشدارو شده‌است که تأمین خدمات دولتی و مراقبت اجتماعی را جایگزین می‌کند. هالم و ادوارد بیان کردند که آن اکنون به عنوان گلوله جادویی شناخته می‌شود. با پایان دهد ۱۹۹۰، به جامعه مدنی به عنوان نوشدارو در میان رشد جنبش ضد جهانی شدن و انتقال بسیاری از کشورها به سمت دموکراسی، کمتر پرداخته شده‌است. در عوض، جامعه مدنی به‌طور فزاینده‌ای خواستار موجه جلوه دادن مشروعیت و اعتبارنامه‌های دموکراتیک اش، بوده‌است؛ و این موجب ایجاد هیئت رده بالای سازمان ملل در خصوص جامعه مدنی شد. به هر حال در دهه۱۹۹۰، با ظهور سازمانهای غیردولتی و جنبش‌های اجتماعی جدید (NSMs) در مقیاس جهانی، جامعه مدنی، به عنوان بخش سوم، به عنوان ناحیه مهم اقدام راهبردی برای ساخت جامعه و قوانین جهانی جایگزین، مطرح شد. نظریه جامعه مدنی پس از عصر جدید، اکنون به‌طور گسترده به موضع بی‌طرفانه اما با تفاوت‌های مشخص شده بین مطالعه این رویداد در جوامع ثروتمندتر و آثاری در خصوص جامعه مدنی در دولتهای در حال توسعه، بازگشته است.

ارتباط با عرصه عمومی[ویرایش]

یورگن هابرمس، گقته است که عرصه عمومی، شکل‌گیری تمایلات منطقی را تقویت می‌کند که آن حوزه تعامل اجتماعی دموکراتیک و خردمندانه است. هبرمس بیان کرده که اگر جامعه نماینده جامعه سرمایه‌داری بود، برخی سازمان‌ها وجود داشتند که بخشی از جامعه سیاسی بودند. انتقال‌ها در اقتصاد، انتقالهایی را برای عرصه عمومی به همراه داشته‌است. با وجود اینکه این انتقال‌ها اتفاق میفتد، جامعه مدنی زمانی که به عنوان جامعه غیر اقتصادی ظهور می‌کند، و جنبه‌های بی‌شماری دارد و زمانی که دولت به وسیلهٔ تنها یک حذب سیاسی ارائه نمی‌شود، توسعه می‌یابد. اینجا باید محل قدرت باشد؛ و جایی است که جامعه می‌تواند قدرت را به چالش بکشد. جیلین اسکوئدلر اشاره می‌کند که جامعه مدنی با احیای عرصه عمومیپدیدار می‌شود؛ و گروه‌ها حدو مرز رفتارهای مجاز را به چالش می‌کشند. برای مثال، با صحبت علیه رژیم یا تقاضای پاسخگویی دولت به نیازهای اجتماعی، جامعه مدنی شکل خواهد گرفت.

آفتهای جامعه مدنی[ویرایش]

جان هال فهرستی از ۵ آفت آشکار جامعه مدنی را تهیه کرد:

  • خودکامگی: این نظریه ترس است که هر نوع گروهی که بین جامعه و دولت تشکیل شده را تقویت می‌کند.
  • احیای سنت محسنات مدنی حکومت جمهوری: این‌ها خصوصیاتی هستند ارزش اخلاقی یا اصول اخلاقی را برای اجرا، برابر با اختیارات قرار می‌دهند.
  • اشکال خاص ملت گرایی: این زمانی وجود خواهد داشت که قوانین پیروزی‌های عمده و همانندی به منظور تشکیل جامعه ایده‌آل مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • کامل کردن ایدئولوژیها
  • نظریه‌های فرهنگی ضروری: این‌ها قفس‌های فرهنگی اشخاص هستند که عملکرد و ارزش شخص در جامعه را تعیین می‌کند.

مثال‌هایی از نهادهای جامعه مدنی[ویرایش]

  • سازمان‌های غیردولتی (اِن‌جی‌او)
  • سازمان‌های داوطلبانه خصوصی (پی. وی. او)
  • سازمان‌های مردمی
  • سازمان‌های اجتماع محور
  • سازمان‌های میانجی برای بخش داوطلب و غیرانتفاعی
  • بنیادهای اجتماعی
  • برنامه‌های توسعه رهبری اجتماع
  • باشگاه‌های شهری
  • اتحادیه‌های تجاری
  • گروه‌های جنسیتی، مذهبی، فرهنگی
  • خیریه‌ها
  • باشگاه‌های ورزشی و اجتماعی
  • تعاونی‌ها
  • گروه‌های زیست‌محیطی
  • انجمن‌های متخصصان
  • محیط‌های آموزشی وپژوهشی
  • نهادهای اقتصادی
  • نهادهای سیاسی
  • سازمان‌های مصرف‌کنندگان
  • رسانه‌ها
  • میلیشیای شهروندان
  • سازمان‌های مذهبی
  • گروه‌های شهری
  • سازمان‌های اجتماعی
  • باشگاه‌ها

این که تمام این نهادها عضوی از جامعه مدنی هستند، مورد بحث می‌باشد. از جمله «نیرا چاندهوک» که یک دانشمند هندی تبار است، تنها نهادهای منتقد دولت را عضو جامعه مدنی می‌داند، درحالی‌که از نظر او بقیه، تنها حکومتی‌اند. دراین‌جا نکته کلیدی این است که هر نهادی یک «قدرت خنثی‌کننده» در برابر قدرت حکومت نیست.

بعضی پژوهشگران برجسته در مورد جامعه مدنی[ویرایش]

  • دانیل بل
  • رابرت. ان. بلا
  • دون ای ابرلی
  • مایکل ادواردز
  • جین بتکه الشتاین
  • آمیتای اتزیونی
  • فرانسیس فوکویاما
  • پیتر دوبکین هال
  • بری دین کارل
  • دیوید کورتن
  • کاتلین مک کارتی
  • فرانک مولارت
  • مایکل اونیل
  • الینور استروم
  • رابرت پوتنام
  • نانسی. ال. روزنبلوم
  • لستر. ام. سالامون
  • مایکل سندل

منابع و پانویس[ویرایش]

  1. What is Civil Society - civilsoc.org
  2. http://dictionary.reference.com/browse/civil+society?r=66
  3. Civil society Collins English Dictionary - Complete & Unabridged 11th Edition. Retrieved 2nd August 2012 from CollinsDictionary.com website: http://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/civil-society
  4. Concise Oxford Dictionary of Sociology, 1994:55-56
  5. Aristotle, Politics, Bk.1 passim, esp. 1252a1-6
  6. Jean L. Cohen,Civil Society and Political Theory, MIT Press, 1994 pp.84-85.
  7. Bruno Blumenfeld The Political Paul: Democracy and Kingship in Paul's Thought, Sheffield Academic Press, 2001 pp.45-83
  8. Michael Davis,The Politics of Philosophy: A Commentary on Aristotle's Politics, Rowman & Littlefield 1996 pp.15-32
  9. Jean L. Cohen,Civil Society and Political Theory, MIT Press, 1994 p.86.
  10. Frederick W. Powell,The Politics of Civil Society: Neoliberalism Or Social Left?, Policy Press, 2007 pp.119-120,pp.148-149.
  11. Zaleski, Pawel Stefan (2008). "Tocqueville on Civilian Society. A Romantic Vision of the Dichotomic Structure of Social Reality". Archiv für Begriffsgeschichte (Felix Meiner Verlag) 50.
  12. Almond, G. , & Verba, S. ; 'The Civic Culture: Political Attitudes And Democracy In Five Nations; 1989; Sage
  13. 'ibid'
  14. Robert D. Putnam, Robert Leonardi, Raffaella Y. Nanetti; Robert Leonardi, Raffaella Y. Nanetti (1994). Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy. Princeton University Press. ISBN 0-691-07889-0.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Pawel Stefan Zaleski Global Non-governmental Administrative System: Geosociology of the Third Sector, [in:] Gawin, Dariusz & Glinski, Piotr [ed.]: “Civil Society in the Making,” IFiS Publishers, Warszawa 2006
  16. Agnew, John; 2002; 'Democracy and Human Rights' in Johnston, R.J. , Taylor, Peter J. and Watts, Michael J. (eds); 2002; Geographies of Global Change; Blackwell
  17. 1 - Pithouse, Richard (2005) Report Back from the Third World Network Meeting Accra, 2005. Centre for Civil Society: 1-6
  18. The Politics of the Governed: Popular Politics in Most of the World, 2004
  19. Paper: Interrogating the Civil. Engaging Critically with the Reality and Concept of Civil Society, 2010
  20. Pollock, Graham.'Civil Society Theory and Euro-Nationalism' , Studies In Social & Political Thought, Issue 4, March 2001, pp. 31–56
  21. Pawel Stefan Zaleski, Neoliberalizm i spoleczenstwo obywatelskie (Neoliberalism and Civil Society), Wydawnictwo UMK, Torun 2012
  22. Buchanan Entry at Nobel site
  23. Peter Barenboim, Natalya Merkulova. "The 25th Anniversary of Constitutional Economics: The Russian Model and Legal Reform in Russia, in The World Rule of Law Movement and Russian Legal Reform", edited by Francis Neate and Holly Nielsen, Justitsinform, Moscow (2007).
  24. Mann, Michael; 1984; The Autonomous Power of The State: Its Origins, Mechanisms and Results; European Journal of Sociology 25: pp185-213
  25. United Nations: Partners in Civil Society

جستارهای وابسته[ویرایش]

Civil society can be understood as the "third sector" of society, distinct from government and business, and including the family and the private sphere.[1] By other authors, civil society is used in the sense of 1) the aggregate of non-governmental organizations and institutions that manifest interests and will of citizens or 2) individuals and organizations in a society which are independent of the government.[2]

Sometimes the term civil society is used in the more general sense of "the elements such as freedom of speech, an independent judiciary, etc, that make up a democratic society" (Collins English Dictionary).[3] Especially in the discussions among thinkers of Eastern and Central Europe, civil society is seen also as a normative concept of civic values.

Etymology

The term civil society goes back to Aristotle's phrase koinōnía politikḗ (κοινωνία πολιτική), occurring in his Politics, where it refers to a ‘political community’, commensurate with the Greek city-state (polis) characterized by a shared set of norms and ethos, in which free citizens on an equal footing lived under the rule of law. The telos or end of civil society, thus defined, was eudaimonia (τὸ εὖ ζῆν tò eu zēn) (often translated as human flourishing or common well-being), in as man was defined as a ‘political (social) animal’ (ζῷον πολιτικόν zōon politikón).[4][5][6][7] The concept was used by Roman writers, such as Cicero, where it referred to the ancient notion of a republic (res publica). It re-entered into Western political discourse following one of the late medieval translations of Aristotle's Politics into Latin by Leonardo Bruni who as a first translated koinōnía politikḗ into societas civilis. With the rise of a distinction between monarchical autonomy and public law, the term then gained currency to denote the corporate estates (Ständestaat) of a feudal elite of land-holders as opposed to the powers exercised by the prince.[8] It had a long history in state theory, and was revived with particular force in recent times, in Eastern Europe, where dissidents such as Václav Havel as late as in 1990's employed it to denote the sphere of civic associations threatened by the intrusive holistic state-dominated regimes of Communist Eastern Europe.[9] The first post-modern usage of civil society as denoting political opposition stems from writings of Aleksander Smolar in 1978-79.[10] However the term was not in use by Solidarity labor union in 1980-1981 and was popularized on a global scale by anti-communist propaganda only in 1989 as a tool of legitimation of neoliberal transformation.[10]

Democracy

The literature on relations between civil society and democratic political society have their roots in classical liberal writings of G.W.F. Hegel from whom they were adapted by Alexis de Tocqueville,[11] Karl Marx, and Ferdinand Tönnies. They were developed in significant ways by 20th century researchers Gabriel Almond and Sidney Verba, who identified the role of political culture in a democratic order as vital.[12]

They argued that the political element of political organizations facilitates better awareness and a more informed citizenry, who make better voting choices, participate in politics, and hold government more accountable as a result.[12] The statutes of these political organizations have been considered micro-constitutions because they accustom participants to the formalities of democratic decision making.

More recently, Robert D. Putnam has argued that even non-political organizations in civil society are vital for democracy. This is because they build social capital, trust and shared values, which are transferred into the political sphere and help to hold society together, facilitating an understanding of the interconnectedness of society and interests within it.[13]

Others, however, have questioned the link between civil society and robust democracy.[14] Some have noted that the civil society actors have now obtained a remarkable amount of political power without anyone directly electing or appointing them.[15][16] It has been argued that civil society aided the Nazi Party in coming to power in 1930s Germany.[17][18] It has also been argued that civil society is biased towards the global north.[19] Partha Chatterjee has argued that, in most of the world, "civil society is demographically limited."[20] For Jai Sen civil society is a neo-colonial project driven by global elites in their own interests.[21] Finally, other scholars have argued that, since the concept of civil society is closely related to democracy and representation, it should in turn be linked with ideas of nationality and nationalism.[22] Latest analyses suggest that civil society is a neoliberal ideology legitimizing antidemocratic attack of economic elites on institutions of the welfare state through the development of the third sector as its substitute.[10]

Constitutional economics

Constitutional economics is a field of economics and constitutionalism which describes and analyzes the specific interrelationships between constitutional issues and functioning of the economy including budget process. The term "constitutional economics" was used by American economist James M. Buchanan as a name for a new budget planning and the latter's transparency to the civil society, are of the primary guiding importance to the implementation of the rule of law. Also, the availability of an effective court system, to be used by the civil society in situations of unfair government spending and executive impoundment of any previously authorized appropriations, becomes a key element for the success of any influential civil society.[23]

Global

Civil lecture at Budapest Brainbar

Critics and activists currently often apply the term civil society to the domain of social life which needs to be protected against globalization, and to the sources of resistance thereto, because it is seen as acting beyond boundaries and across different territories.[24] However, as civil society can, under many definitions, include and be funded and directed by those businesses and institutions (especially donors linked to European and Northern states) who support globalization, this is a contested use.[25] Rapid development of civil society on the global scale after the fall of the communist system was a part of neo-liberal strategies linked to the Washington Consensus.[15] Some studies have also been published, which deal with unresolved issues regarding the use of the term in connection with the impact and conceptual power of the international aid system (see for example Tvedt 1998).

On the other hand, others see globalization as a social phenomenon expanding the sphere of classical liberal values, which inevitably led to a larger role for civil society at the expense of politically derived state institutions.

The integrated Civil Society Organizations (iCSO) System,[26] developed by the Department of Economic and Social Affairs (DESA), facilitates interactions between civil society organizations and DESA.[27]

Civil Societies also have become involved in the environmental policy making process. These groups impact the environmental policies by setting an agenda on fixing the harms done to the environment. They also get the public informed about environmental issues, which increases the public demand for environmental change.[28]

History

From a historical perspective, the actual meaning of the concept of civil society has changed twice from its original, classical form. The first change occurred after the French Revolution, the second during the fall of communism in Europe.

Western antiquity

The concept of civil society in its pre-modern classical republican understanding is usually connected to the early-modern thought of Age of Enlightenment in the 18th century. However, it has much older history in the realm of political thought. Generally, civil society has been referred to as a political association governing social conflict through the imposition of rules that restrain citizens from harming one another.[29] In the classical period, the concept was used as a synonym for the good society, and seen as indistinguishable from the state. For instance, Socrates taught that conflicts within society should be resolved through public argument using ‘dialectic’, a form of rational dialogue to uncover truth. According to Socrates, public argument through ‘dialectic’ was imperative to ensure ‘civility’ in the polis and ‘good life’ of the people.[30] For Plato, the ideal state was a just society in which people dedicate themselves to the common good, practice civic virtues of wisdom, courage, moderation and justice, and perform the occupational role to which they were best suited. It was the duty of the ‘philosopher king’ to look after people in civility. Aristotle thought the polis was an ‘association of associations’ that enables citizens to share in the virtuous task of ruling and being ruled.[29] His koinonia politike as political community.

The concept of societas civilis is Roman and was introduced by Cicero. The political discourse in the classical period, places importance on the idea of a ‘good society’ in ensuring peace and order among the people. The philosophers in the classical period did not make any distinction between the state and society. Rather they held that the state represented the civil form of society and ‘civility’ represented the requirement of good citizenship.[29] Moreover, they held that human beings are inherently rational so that they can collectively shape the nature of the society they belong to. In addition, human beings have the capacity to voluntarily gather for the common cause and maintain peace in society. By holding this view, we can say that classical political thinkers endorsed the genesis of civil society in its original sense.

The Middle Ages saw major changes in the topics discussed by political philosophers. Due to the unique political arrangements of feudalism, the concept of classical civil society practically disappeared from mainstream discussion. Instead conversation was dominated by problems of just war, a preoccupation that would last until the end of Renaissance.

Early modern history

The Thirty Years' War and the subsequent Treaty of Westphalia heralded the birth of the sovereign states system. The Treaty endorsed states as territorially-based political units having sovereignty. As a result, the monarchs were able to exert domestic control by emasculating the feudal lords and to stop relying on the latter for armed troops.[31] Henceforth, monarchs could form national armies and deploy a professional bureaucracy and fiscal departments, which enabled them to maintain direct control and supreme authority over their subjects. In order to meet administrative expenditures, monarchs controlled the economy. This gave birth to absolutism.[32] Until the mid-eighteenth century, absolutism was the hallmark of Europe.[32]

The absolutist concept of the state was disputed in the Enlightenment period.[33] As a natural consequence of Renaissance, Humanism, and the scientific revolution, the Enlightenment thinkers raised fundamental questions such as "What legitimacy does heredity confer?", "Why are governments instituted?", "Why should some human beings have more basic rights than others?", and so on. These questions led them to make certain assumptions about the nature of the human mind, the sources of political and moral authority, the reasons behind absolutism, and how to move beyond absolutism. The Enlightenment thinkers believed in the inherent goodness of the human mind. They opposed the alliance between the state and the Church as the enemy of human progress and well-being because the coercive apparatus of the state curbed individual liberty and the Church legitimated monarchs by positing the theory of divine origin. Therefore, both were deemed to be against the will of the people.

Strongly influenced by the atrocities of Thirty Years' War, the political philosophers of the time held that social relations should be ordered in a different way from natural law conditions. Some of their attempts led to the emergence of social contract theory that contested social relations existing in accordance with human nature. They held that human nature can be understood by analyzing objective realities and natural law conditions. Thus they endorsed that the nature of human beings should be encompassed by the contours of state and established positive laws. Thomas Hobbes underlined the need of a powerful state to maintain civility in society. For Hobbes, human beings are motivated by self-interests (Graham 1997:23). Moreover, these self-interests are often contradictory in nature. Therefore, in state of nature, there was a condition of a war of all against all. In such a situation, life was "solitary, poor, nasty, brutish and short" (Ibid: 25). Upon realizing the danger of anarchy, human beings became aware of the need of a mechanism to protect them. As far as Hobbes was concerned, rationality and self-interests persuaded human beings to combine in agreement, to surrender sovereignty to a common power (Kaviraj 2001:289).[full citation needed] Hobbes called this common power, state, Leviathan.

John Locke had a similar concept to Hobbes about the political condition in England. It was the period of the Glorious Revolution, marked by the struggle between the divine right of the Crown and the political rights of Parliament. This influenced Locke to forge a social contract theory of a limited state and a powerful society. In Locke's view, human beings led also an unpeaceful life in the state of nature. However, it could be maintained at the sub-optimal level in the absence of a sufficient system (Brown 2001:73). From that major concern, people gathered together to sign a contract and constituted a common public authority. Nevertheless, Locke held that the consolidation of political power can be turned into autocracy, if it is not brought under reliable restrictions (Kaviraj 2001:291). Therefore, Locke set forth two treaties on government with reciprocal obligations. In the first treaty, people submit themselves to the common public authority. This authority has the power to enact and maintain laws. The second treaty contains the limitations of authority, i. e., the state has no power to threaten the basic rights of human beings. As far as Locke was concerned, the basic rights of human beings are the preservation of life, liberty and property. Moreover, he held that the state must operate within the bounds of civil and natural laws.

Both Hobbes and Locke had set forth a system, in which peaceful coexistence among human beings could be ensured through social pacts or contracts. They considered civil society as a community that maintained civil life, the realm where civic virtues and rights were derived from natural laws. However, they did not hold that civil society was a separate realm from the state. Rather, they underlined the co-existence of the state and civil society. The systematic approaches of Hobbes and Locke (in their analysis of social relations) were largely influenced by the experiences in their period. Their attempts to explain human nature, natural laws, the social contract and the formation of government had challenged the divine right theory. In contrast to divine right, Hobbes and Locke claimed that humans can design their political order. This idea had a great impact on the thinkers in the Enlightenment period.

The Enlightenment thinkers argued that human beings are rational and can shape their destiny. Hence, no need of an absolute authority to control them. Both Jean-Jacques Rousseau, a critic of civil society, and Immanuel Kant argued that people are peace lovers and that wars are the creation of absolute regimes (Burchill 2001:33). As far as Kant was concerned, this system was effective to guard against the domination of a single interest and check the tyranny of the majority (Alagappa 2004:30).

Modern history

G. W. F. Hegel[34] completely changed the meaning of civil society, giving rise to a modern liberal understanding of it as a form of market society as opposed to institutions of modern nation state.[11] While in classical republicanism civil society where synonymous with political society, Hegel distinguished political state and civil society, what was followed by Tocqueville's distinction between civil and political societies and associations,[11] repeated by Marx and Tönnies.

Unlike his predecessors, Hegel considered civil society (German: bürgerliche Gesellschaft) as a separate realm, a "system of needs", that is the, "[stage of] difference which intervenes between the family and the state."[35] Civil society is the realm of economic relationships as it exists in the modern industrial capitalist society,[36] for it had emerged at the particular period of capitalism and served its interests: individual rights and private property.[37] Hence, he used the German term "bürgerliche Gesellschaft" to denote civil society as "civilian society" – a sphere regulated by the civil code. This new way of thinking about civil society was followed by Alexis de Tocqueville and Karl Marx as well.[11] For Hegel, civil society manifested contradictory forces. Being the realm of capitalist interests, there is a possibility of conflicts and inequalities within it (ex: mental and physical aptitude, talents and financial circumstances). He argued that these inequalities influence the choices that members are able to make in relation to the type of work they will do. The diverse positions in Civil Society fall into three estates: the substantial estate (agriculture), the formal estate (trade and industry), and the universal estate (civil society).[38] A man is able to choose his estate, though his choice is limited by the aforementioned inequalities. However, Hegel argues that these inequalities enable all estates in Civil Society to be filled, which leads to a more efficient system on the whole.

Karl Marx followed the Hegelian way of using the concept of civil society. For Marx, the emergence of the modern state created a realm of civil society that reduced society to private interests competing against each other. Political society was autonomised into the state, which was in turn ruled by the bourgeois class (consider also that suffrage only belonged, then, to propertied men). Marx, in his early writings, anticipated the abolition of the separation between state and civil society, and looked forward to the reunification of private and public/political realms (Colletti, 1975). Hence, Marx rejected the positive role of state put forth by Hegel. Marx argued that the state cannot be a neutral problem solver. Rather, he depicted the state as the defender of the interests of the bourgeoisie. He considered the state to be the executive arm of the bourgeoisie, which would wither away once the working class took democratic control of society.[39]

The above view about civil society was criticised by Antonio Gramsci (Edwards 2004:10). Departing somewhat from Marx, Gramsci did not consider civil society as a realm of private and alienated relationships. Rather, Gramsci viewed civil society as the vehicle for bourgeois hegemony, when it just represents a particular class. He underlined the crucial role of civil society as the contributor of the cultural and ideological capital required for the survival of the hegemony of capitalism.[40] Rather than posing it as a problem, as in earlier Marxist conceptions, Gramsci viewed civil society as the site for problem-solving. Misunderstanding Gramsci, the New Left assigned civil society a key role in defending people against the state and the market and in asserting the democratic will to influence the state.[41] At the same time, neo-liberal thinkers consider civil society as a site for struggle to subvert Communist and authoritarian regimes.[42] Thus, the term civil society occupies an important place in the political discourses of the New Left and neo-liberals.

Post-modern history

After decades of forbidden national days, on the 15th of March, 1989, the communist regime of Hungary allowed people to celebrate the 1956 revolution. Parallel with the state celebration at the National Museum, independent organisations called the public to gather at the statue of Petőfi Sándor.

It is commonly believed[by whom?] that the post-modern way of understanding civil society was first developed by political opposition in the former Soviet bloc East European countries in the 1980s. However, research shows that communist propaganda had the most important influence on the development and popularization of the idea instead, in an effort to legitimize neoliberal transformation in 1989.[10] According to theory of restructurization of welfare systems, a new way of using the concept of civil society became a neoliberal ideology legitimizing development of the third sector as a substitute for the welfare state. The recent development of the third sector is a result of this welfare systems restructuring, rather than of democratization.[10]

From that time stems a political practice of using the idea of civil society instead of political society. Henceforth, postmodern usage of the idea of civil society became divided into two main ones: as political society and as the third sector – apart from plethora of definitions.[10] The Washington Consensus of the 1990s, which involved conditioned loans by the World Bank and IMF to debt-laden developing states, also created pressures for states in poorer countries to shrink.[15] This in turn led to practical changes for civil society that went on to influence the theoretical debate. Initially the new conditionality led to an even greater emphasis on "civil society" as a panacea, replacing the state's service provision and social care,[15] Hulme and Edwards suggested that it was now seen as "the magic bullet."

By the end of the 1990s civil society was seen less as a panacea amid the growth of the anti-globalization movement and the transition of many countries to democracy; instead, civil society was increasingly called on to justify its legitimacy and democratic credentials. This led to the creation by the UN of a high level panel on civil society.[43] However, in the 1990s with the emergence of the nongovernmental organizations and the new social movements (NSMs) on a global scale, civil society as a third sector became treated as a key terrain of strategic action to construct ‘an alternative social and world order.’ Post-modern civil society theory has now largely returned to a more neutral stance, but with marked differences between the study of the phenomena in richer societies and writing on civil society in developing states.

Link to the public sphere

Jürgen Habermas said that the public sphere encourages rational will-formation; it is a sphere of rational and democratic social interaction.[44] Habermas analyzes civil society as a sphere of "commodity exchange and social labor" and public sphere as a part of political realm. Habermas argues that even though society was representative of capitalist society, there are some institutions that were part of political society. Transformations in economy brought transformations to the public sphere. Though these transformations happen, a civil society develops into political society when it emerges as non-economic and has a populous aspect, and when the state is not represented by just one political party. There needs to be a locus of authority, and this is where society can begin to challenge authority. Jillian Schwedler points out that civil society emerges with the resurrection of the public sphere when individuals and groups begin to challenge boundaries of permissible behaviour – for example, by speaking out against the regime or demanding a government response to social needs – civil society begins to take shape.[45]

Institutions

Civil society organizations, also known as civic organizations, include among others:

See also

Civil-society scholars

Notes

  1. ^ What is Civil Society civilsoc.org Archived 2 May 2009 at the Wayback Machine
  2. ^ "Civil society – Define Civil society at Dictionary.com". Dictionary.com.
  3. ^ "Civil society definition and meaning | Collins English Dictionary". www.collinsdictionary.com. Retrieved 25 November 2019.
  4. ^ Aristotle, Politics, Bk. 1 passim, esp. 1252a1–6
  5. ^ Jean L. Cohen,Civil Society and Political Theory, MIT Press, 1994 pp. 84–85.
  6. ^ Bruno Blumenfeld The Political Paul: Democracy and Kingship in Paul's Thought, Sheffield Academic Press, 2001 pp. 45–83
  7. ^ Michael Davis,The Politics of Philosophy: A Commentary on Aristotle's Politics, Rowman & Littlefield 1996 pp. 15–32
  8. ^ Jean L. Cohen,Civil Society and Political Theory, MIT Press, 1994 p. 86.
  9. ^ Frederick W. Powell,The Politics of Civil Society: Neoliberalism Or Social Left?, Policy Press, 2007. pp. 119–20, 148–49.
  10. ^ a b c d e f Pawel Stefan Zaleski, Neoliberalizm i spoleczenstwo obywatelskie (Neoliberalism and Civil Society), Wydawnictwo UMK, Torun 2012
  11. ^ a b c d Zaleski, Pawel Stefan (2008). "Tocqueville on Civilian Society. A Romantic Vision of the Dichotomic Structure of Social Reality" (PDF). Archiv für Begriffsgeschichte. Felix Meiner Verlag. 50.
  12. ^ a b Almond, G., & Verba, S.; 'The Civic Culture: Political Attitudes And Democracy In Five Nations; 1989; Sage
  13. ^ Robert D. Putnam, Robert Leonardi, Raffaella Y. Nanetti; Robert Leonardi; Raffaella Y. Nanetti (1994). Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy. Princeton University Press. ISBN 0-691-07889-0.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  14. ^ Encarnación, Omar G. (2003). The Myth of Civil Society. doi:10.1057/9781403981646. ISBN 978-1-349-52686-4.
  15. ^ a b c d Pawel Stefan Zaleski Global Non-governmental Administrative System: Geosociology of the Third Sector, [in:] Gawin, Dariusz & Glinski, Piotr [ed.]: "Civil Society in the Making," IFiS Publishers, Warszawa 2006 [1]
  16. ^ Agnew, John; 2002; 'Democracy and Human Rights' in Johnston, R.J., Taylor, Peter J. and Watts, Michael J. (eds); 2002; Geographies of Global Change; Blackwell
  17. ^ Satyanath, Shanker; Voigtländer, Nico; Voth, Hans-Joachim (2017). "Bowling for Fascism: Social Capital and the Rise of the Nazi Party" (PDF). Journal of Political Economy. 125 (2): 478–526. doi:10.1086/690949. ISSN 0022-3808.
  18. ^ Berman, Sheri (1997). "Civil Society and the Collapse of the Weimar Republic". World Politics. 49 (3): 401–429. doi:10.1353/wp.1997.0008. ISSN 1086-3338.
  19. ^ Pithouse, Richard (2005). "Report Back from the Third World Network Meeting Accra, 2005". ukzn.ac.za. Centre for Civil Society : 1–6.
  20. ^ The Politics of the Governed: Popular Politics in Most of the World, 2004
  21. ^ "Engaging Critically with the Reality and Concept of Civil Society". p2pfoundation.net.
  22. ^ Pollock, Graham.'Civil Society Theory and Euro-Nationalism' , Studies In Social & Political Thought, Issue 4, March 2001, pp. 31–56
  23. ^ Peter Barenboim, Natalya Merkulova. "The 25th Anniversary of Constitutional Economics: The Russian Model and Legal Reform in Russia, in The World Rule of Law Movement and Russian Legal Reform", edited by Francis Neate and Holly Nielsen, Justitsinform, Moscow (2007).
  24. ^ Mann, Michael; 1984; "The Autonomous Power of The State: Its Origins, Mechanisms and Results"; European Journal of Sociology 25: pp. 185–213
  25. ^ "NGOs NGO civil society partnerships UN United Nations". un.org.
  26. ^ The integrated Civil Society Organizations (iCSO) System
  27. ^ Basta! Rio+20 Walkout. Vimeo.
  28. ^ Dodge, Jennifer (5 June 2014). "Civil society organizations and deliberative policy making: interpreting environmental controversies in the deliberative system". Policy Sciences. 47 (2): 161–185. doi:10.1007/s11077-014-9200-y.
  29. ^ a b c Edwards 2004. p. 6.
  30. ^ O'Connell 1999
  31. ^ Brown 2001:70[full citation needed]
  32. ^ a b Knutsen 1997:80–118[full citation needed]
  33. ^ Chandhoke 1995:88[full citation needed]
  34. ^ Hegel, G. W. F. (1821), PR § 157
  35. ^ Hegel, G. F. W., Elements of the Philosophy of Right, edited by Allen W. Wood (Cambridge University Press, 1991), §184
  36. ^ Stillman, Peter G. Hegel’s Civil Society: A Locus of Freedom, appearing in Polity, Vol. 12, No. 4 (Summer 1980), pp. 622–46. p. 623
  37. ^ Dhanagare 2001:169[full citation needed]
  38. ^ Hegel, G. F. W., Elements of the Philosophy of Right, edited by Allen W. Wood (Cambridge University Press, 1991), §202
  39. ^ See V. I. Lenin, Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, (2010), for a summary of Marx's thought on the State and an introduction to Marxist thought on the state up until 1917. For a detailed discussion of Marx's thought on the state and civil society see Draper, 1977 & 1986 (Volumes 1 and 2)
  40. ^ Ehrenberg 1999:208
  41. ^ Ehrenberg 1999:30
  42. ^ Ehrenberg 1999:33
  43. ^ "Archived copy". Archived from the original on 2 October 2008. Retrieved 8 October 2008.CS1 maint: archived copy as title (link) CS1 maint: BOT: original-url status unknown (link)
  44. ^ Habermas, J. (1974). The public sphere: an encyclopaedia article. New German Critique, 3, 49–55.
  45. ^ Schwedler, 1995:5[full citation needed]

References

  • Alagappa, Muthiah. Civil Society and Political Change in Asia. Stanford: Stanford University Press, 2004. ISBN 0-8047-5097-1
  • Colletti, Lucio. ‘Introduction’, in Karl Marx, Early Writings, Pelican, 1975, pp. 7–56. ISBN 0140216685
  • Edwards, Michael. Civil Society. Cambridge, England: Polity Press, 2004. ISBN 0-7456-3133-9.
  • Draper, Hal. Karl Marx's Theory of Revolution (Volume 1: State and Bureaucracy, Volume 2: The Politics of Social Classes). New York: Monthly Review Press, 1977 & 1986.
  • Ehrenberg, John. Civil Society: The Critical History of an Idea. New York: New York University Press, 1999.
  • Ginsborg, Paul. Italy and Its Discontents: Family, Civil Society, State (2003)
  • Gosewinkel, Dieter: Civil Society, European History Online, Mainz: Institute of European History, 2011, retrieved: 24 August 2011.
  • Hemmati, Minu. Dodds, Felix. Enayati, Jasmin. and McHarry,Jan downloadable copy of Multistakeholder Processes for Governance and Sustainability:Beyond Deadlock and Conflict
  • O'Connell, Brian. Civil Society: The Underpinnings of American Democracy. Medford, Mass:Tufts University Press, 1999. ISBN 0-87451-924-1.
  • Perlas, Nicolas. Shaping Globalization – Civil Society, Cultural Power and Threefolding. ISBN 0-9583885-8-X .
  • Pollock, Graham. "Civil Society Theory and Euro-Nationalism," Studies In Social & Political Thought , Issue 4, March 2001, pp. 31–56 online
  • Soper, Steven C. Building a Civil Society: Associations, Public Life, and the Origins of Modern Italy (2013)
  • Tvedt, Terje. Angels of Mercy or Development Diplomats. NGOs & Foreign Aid. Oxford: James Currey, 1998.
  • Whaites, Alan, Let's get civil society straight: NGOs and Political Theory, Development in Practice, 1996, [2][dead link]
  • Whaites, Alan, NGOs, Civil Society and the State: Avoiding theoretical extremes in real world issues,' Development in Practice 1998 [3][dead link]
  • Zaleski, Pawel Stefan, Tocqueville on Civilian Society: A Romantic Vision of the Dichotomic Structure of Social Reality, Archiv für Begriffsgeschichte Bd. 50/2008 [4]
  • Helmut K. Anheier, Stefan Toepler, International Encyclopedia of Civil Society, Springer-Verlag New York Inc., New York 2010, ISBN 978-0-387-93996-4

External links