تین ولف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو


گرگ نوجوان
Teen wolf poster season 3.jpg
پوستر فصل سوم گرگ نوجوان
ژانردرام نوجوان،

کمدی-درام، فراطبیعی، اکشن،

رمانتیک
توسعه‌دهندهجف دیویس
بازیگران
کشور سازندهایالات متحده آمریکا
زبان‌(های) اصلیانگلیسی
تعداد فصل‌ها۶
تعداد قسمت‌ها۱۰۰
تولید
تهیه‌کننده اجراییجف دیویس
راسل مالکهی
مکان‌هاآتلانتا
لس آنجلس
مدت۴۰ دقیقه
انتشار
شبکه اصلیام‌تی‌وی
فرمت تصویر۱۰۸۰i (اچ‌دی)
انتشار اولیه۵ ژوئن ۲۰۱۱ – ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۷

تین ولف[۱] (به انگلیسی: Teen wolf) یا گرگینه نوجوان[۲][۳] یک مجموعه تلویزیونی محصول کشور آمریکا که توسط جف دیویس برای ام‌تی‌وی ساخته شده‌است. این سریال بر اساس فیلمی به همین نام که در سال ۱۹۸۵ ساخته شده‌است می‌باشد.

داستان[ویرایش]

شخصیت اصلی اسکات مک کال (تایلر پوزی)، یک دانش آموز و رانده اجتماعی است که توسط یک گرگینه گاز گرفته شده‌است در حالی که به دنبال یک دختر مرده در جنگل است. اسکات تلاش می‌کند برای حفظ یک زندگی عادی، راز گرگینه شدن خود را در پیش خود نگاه دارد. در این راه، بهترین دوستش، استایلز استیلینسکی (دیلن اوبرایان) و یک گرگینه مرموز دیگر با نام درک هیل (تایلر هوچلین) او را یاری می‌کند.

فصل اول[ویرایش]

اسکات (تایلر پوزی) شب قبل از آزمون بازی لاگراس در خانه در حال آماده شدن است که دوست او استایلز استلینسکی (دیلن اوبرایان) که پسر کلانتر است به سراغ او می‌آید که به جستجوی نصف گمشدهٔ جسدی که در جنگل پیدا شده بروند که این سبب می‌شود که اسکات توسط یک گرگینه که پیتر نام دارد گاز گرفته شود که در ادامه موجب آشنایی او با درک هیل می‌شود و درک به دنبال آن جسد که جسد خواهرش بوده پس از ده سال به شهر بیکون هیلز بازمی‌گردد و به دنبال این قضایا متوجه می‌شوند که گرگی که اسکات را گاز گرفته (پیتر) دایی درک و قاتل خواهر اوست و اسکات که از قسمت‌های آغازین سریال با دختر خوش‌برخوردی به نام آلیسون آرجنت آشنا می‌شود و عاشق او می‌شود غافل از اینکه پدر آلیسون از شکارچیان گرگینه است.

مجموع ماجراها به این ختم می‌شود که کیت آرجنت که عمهٔ الیسون و یک شکارچی گرگینه است توسط پیتر به دلیل اینکه خانهٔ خانوادهٔ هیل را آتش زده کشته شود. پیتر قبل از کشتن او چند نفر دیگر که در آتش‌سوزی خانهٔ هیل‌ها دخالت داشتند را به قتل رسانده بود که این امر سبب می‌شود که آن قتل‌ها هم به گردن کیت بیفتد و در پایان فصل اسکات از درک درخواست می‌کند که پیتر را بکشد تا به حالت انسانی بازگردد ولی درک خود پیتر را میکشده و به آلفا (=که به معنی رهبر گرگ هاست) تبدیل شود.

قسمت‌های فصل اول:[ویرایش]

شماره قسمت در سریال شماره قسمت در فصل عنوان کارگردان نویسنده تاریخ بخش اصلی میانگین بیننده در آمریکا
(میلیون)
۱ ۱ "ماه گرگی" راسل مولکاهی جف لوئب و متی وایزمن
نمایش شده توسط: جف دیویس، جف لوئب و متی وایزمن
پنج ژوئن۲۰۱۱ ۲٫۱۷
۲ ۲ "شانس دوم در خط اول" راسل مولکاهی جف دیویس شش ژوئن ۲۰۱۱ ۱٫۴۷
۳ ۳ "ذهنیت بسته" راسل مولکاهی جف فلامینگ سیزده ژوئن ۲۰۱۱ ۱٫۸۲
۴ ۴ "تیر سحر آمیز" توبی ویلکنز دانیل سینکلر بیست ژوئن ۲۰۱۱ ۱٫۸۰
۵ ۵ "بگویید" توبی ویلکنز مونیکا میسر بیست و هفت ژوئن ۲۰۱۱ ۱٫۶۸
۶ ۶ "مانیتوره قلب" توبی ویلکنز دانیل سینکلر چهار ژوئیه ۲۰۱۱ ۱٫۲۱
۷ ۷ "مدرسه شبانه" تیم اندرو جف فلامینگ یازده ژوئیه۲۰۱۱ ۱٫۶۶
۸ ۸ "ماه زده" تیم اندرو مونیکا میسر هیجده ژوئیه ۲۰۱۱ ۱٫۷۶
۹ ۹
"گرگ کش"
تیم اندرو جاناتان روآسلر بیست و پنج ژوئیه ۲۰۱۱ ۱٫۹۳
۱۰ ۱۰ "کاپیتان" راسل مولکاهی جف فلامینگ اول اوت ۲۰۱۱ ۱٫۴۹
۱۱ ۱۱ "رعایت آداب و رسوم" راسل مولکاهی مونیکا میسر هشت اوت ۲۰۱۱ ۱٫۷۴
۱۲ ۱۲ "قانون شکنی" راسل مولکاهی جف دیویس پانزده اوت ۲۰۱۱ ۲٫۰۸

فصل دوم[ویرایش]

این فصل با صحنهٔ عشق بازی اسکات و الیسون شروع می‌شود که سپس پدر الیسون اسکات را از ماشین خارج کرده و قصد کشتن اسکات را دارد ولی الیسون به پدرش التماس می‌کند که اسکات را نکشد و در نتیجه کریس (پدر الیسون) به این شرط اسکات را رها می‌کند که الیسون دیگر به او نزدیک نشود، سپس اسکات را می‌بینیم که در حال دویدن در جنگل است. لیدیا که در فصل قبل توسط پیتر زخمی شده بود در بیمارستان است و استایلز به دلیل علاقه اش به لیدیا در بیمارستان حضور دارد ولی لیدیا از بیمارستان فرار می‌کند. درک به دنبال جمع کردن گله‌ای از گرگ‌ها عده‌ای از نوجوانان شهر را تبدیل می‌کند که جکسون که یکی از همکلاسی‌های اسکات و دوست پسر سابق لیدیاست هم یکی از انهاست، ولی چون او هویت خود را نمی‌داند به گرگ تبدیل نمی‌شود و به موجودی سمی شبیه به مارمولک به نام کنما تبدیل می‌شود. پدر بزرگ الیسون که جرارد نام دارد به دنبال اتفاقات فصل گذشته وارد شهر بیکون هیلز می‌شود و شروع به کشتن گرگینه‌های ولگرد می‌کند و وانمود می‌کند در حال انتقامجویی است ولی در واقع به دنبال آلفا (درک هیل) است تا او را تبدیل کند زیرا مبتلا به سرطان است و به دنبال درمانی ماوراء طبیعه است. جکسون که کنما است و کنما به دنبال ارباب است توسط یکی از دوستان اسکات به انتقامجویی و قتل سریالی برای او می‌پردازد و همه به دنبال او میگردندـ پیتر به وسیله نفوز به افکار لیدیا او را مجبور می‌کند که درک را به بالای سر او بیاورد تااو خود را طی یک مراسم احیا کند، و در پایان او زنده می‌شود، جکسون توسط درک و پیتر تبدیل به گرگ می‌شود، و جرارد هم که قرص‌ها او به وسیله اسکات از خاکستر کوهاستان پر شده بود هنگامیکه درک را مجبور می‌کند که او راتبدیل کند بدنش مقاومت نشان می‌دهد و فرار می‌کند.

فصل سوم[ویرایش]

بعد از اومدن پک آلفاها به سرگروهی دیوکالیون، یسری قتل صورت میگیره که بعداً میفهمن معلم مدرسه "جنیفر" با کشتن یه سری افراد خاص مثل پاکدامن‌ها و دانشمندها و سرپرست‌ها و شفا دهنده‌ها قدرتاشونو جمع کنه با پک آلفا مقابله کنه و در ادامه استایلز توسط نوگیتسونه (نوگیتسونه روحی هست که خوی روباهی داره ) تسخیر میشه که این نوگیتسونه توسط مادر کیرا ، برای انتقام به وجود اومده . بعد با توجه به این قانون که " روباه و گرگ نمیتونن با هم باشن " استالیز نجات پیدا میکنه .ولی در این فصل آلیسون،ایتن کشته میشوند و آیزاک هم سرگردان و هنوز هم از جکسون خبری نیست.

فصل چهارم[ویرایش]

در ددپول (بازی مرگ) که یکی ( در واقع پیتر ؛ که مردیث "ملقب به نیکوکار benefector " کارشو انجام داد) میخواسته همه موجودات ماورالطبیعه بمیرن . بعد از سوختگی پیتر، پیتر تو کما دربارهٔ قتل موجودات ماورالطبیعه حرف زده و مردیث که بیمار بقلیش بوده و بانشی بوده، اونارو شنیده و به حرفاش عمل کرده .

فصل پنجم[ویرایش]

دکتران وحشت (dread doctors) کسایی هستن که میخوان موجوادات ماورالطبیعه رو دستی بسازن و طبیعی نباشن . در واقع قوانین طبیعت رو عوض کردن . بعد این دکترا هر کسی رو که میساختن و درست از آب در نمیومده( ناکامی‌ها failures ) میکشتنشون و پریش هم اونارو دور نمتون همون درخت، جمع می‌کرد . حالا تئو هم اولین کایمرا اونا بوده . دکترا قبلاً یعنی چند صد سال پیش یه هیولا درست کردن ( نمیدونم خودشون درست کردن با بوده ) . این هیولا اسمش هیولا یوودان بوده . چند صد سال پیش یه مردی تبدیل میشه به این هیولائه ( اروم اروم تبدیل میشه) تا اینکه اسمش از یادش میره . بعد خواهر اون مرد، که شکارچی بوده و شبیه آلیسون بوده، داداششو (هیولا رو) با یه نیزه مخصوص میکشه . حالا این دکترا اومدن هیولا رو به کمک کشتن خواهر تئو که توسط خودِ تئو انجام شده، زنده میکنن . میسون دوست صمیمی لیام، یه داداشش دوقلو داشته در واقع دو تا دی ان ای داشته (همه کایمراها دو تا دی ان ای دارن مثلاً تریسی یا هیدن پیوند داشتن ) واسه همین میسون شده هیولائه . دشمن هیولا طبق نقاشی تاریخی ای که پیدا کردن، یه هل هاوند هست ( پریش ) بعداً میفهمن که اگه بخوان هیولا به خودش بیارن که بفهمه کیه، باید صداش کنن برای همین به لیدیا میگن داد بزنه . لیدیا هم داد میزنه و روح هیولا از جدا میشه . بعد پریش روح رو میگیره و اسکات هم اون نیزه مخصوص رو که عصای جرارده ( بابا بزرگ آلیسون و بابا کریس ) میکشن .

فصل ششم[ویرایش]

  • نیم فصل اول : روح سوارها یسری اسب سوارن که کلا میخوان همه رو همینجوری ببرن . وقتی یکی رو میبرن، همه چیزی که بهش مربوطه از بین میره ولی گاهی یسری چیزا از یارو میمونه که مثل نشونه ست . وقتی استایلز رو بردن، فقط جیپش موند ازش و مامانش هم زنده شد . در واقع مامانش جای خالی استایلز رو پر کرد . روح سوارها از طریق رعد و برق اینور و اونور میرن . آقای داگلاس هم که یه لوئنمنچ ( Lowenmensch ) ترکیبی از گرگ و شیر هست . داگلاس تو ارتش نازی رئیس بوده . روح سوارها یه شب میان با شلاق میزننش ولی شلاقه اینقدر عمیق نبوده که بکشتش . پس داگلاس میره پیش دکتران وحشت ازشون کمک بگیره اونا هم میندازنش تو آب مخصوص . بعد اون جای زخمش که آغشته بوده با مایع تو مخزن مخلوط شد و اون رو به خودش جذب کرد و برای ۷۰ سال قدرتش رو جمع کرد . پس الان هم قدرت آلفا داره هم لوئنمنچ هم روح سوار. بابا استایلز دیوار خونه رو میشکونه بعد میرسه به یه اتاق خالی که مال استایلزه . بعد لیدیا میاد و کمکش میکنه که لباس لاکراس ( ورزش ) استایلز رو ببینه . بعدشم خود باباش کم کم چیزای دیگه رو یادش میاد و اتاقش و خاطراتش رو کاملاً به یاد میاره . بعد یه شکاف میبینه ولی از بین میره . به اسکات و پکش میگه و اوناهم میگن اگه خاطرات استایلز رو به یاد بیاریم، اون شکاف دوباره باز میشه . داگلاس (معلم فیزیک) هم یه هل هاوند میخواسته برای همین به کمک ملیسا ( مامان اسکات ) و آقای آرجنت، پریش رو تحت کنترل خودش در میاده . چون مرز بین این دنیا و دنیایی که غیب شده‌ها میرن، باعث آتیش گرفتن میشه، پس به یکی احتیاح داشتن که بتونه از آتیش عبور کنه . بیمارستان مدرسه و زمین لاکراس همشون توشون ریل قطار کشیده شده تا قطار بیاد و آدمارو به سمت وایلد هانت ببره . کوری چون میتونی نامرئی بشه در واقع هم میتونه دنیای روح سوارا رو ببینه . برای همین داگلاس پنهانی ازش برای ارتباط با دنیای واقعی و غیب استفاده می‌کرده . روح سوارها هم داگلاس رو محاصره میکنن چون روح سوارها هیچ رهبری ندارن بعد داگلاس رو به روح سوار تبدیل میکنن و با هم ناپدید میشن . بعد از جدا کردن سیم‌هایی که به کوری وصل بود و ناپدید شدن روح سوارها همه آدما به زندگی عادیشون بر میگردن . • نیم فصل دوم : یه چیزی داره ادما رو از ماورالطبیعیه میترسونه . مثلاً کلی موش میریزن تو مدرسه و دکتری که تو خانه آیکن ( دیوونه خونه، تیمارستان ) بود، میخواست پریش و بکشه و ... . جرارد، داداش لوری، برت رو، میکشه وسط خیابون و لیام هم بعد از مردن برت میرسه اونجا و غرش میکنه . بعد ادمای عادی به لیام نگاه میکنن و تعجب میکنن . بعد جرارد به مونرو ( مشاور جدید مدرسشون که میخواد شکارچی بشه ) میگه : بهترین راه ساختن ارتش از طریق ترسه. یه عینکبوت میره تو کلاس لاکراس یه دانش آموزی به نام آرون . بعد که کلاه رو میزنه کلی داد میزنه . بعداً لیام و میسون یه جسد پیدا میکنن که صورت نداره . ملیسا از جسد نمونه برداری میکنه و حس ترس میکنه . بعد از نمونه برداری میفهمه جسده دی ان ای سلول و هیچی نداره . لیام از روی کتابایی که تو دفتر مشاور بود میفهمه مونرو و جرارد شکارچیان . اسکات میره باهاشون حرف بزنه که بیخیال شکار کردن موجودات فراطبیعیه بشن . مونرو میگه که هیولا یوودان بهش حمله کرده . اسکات اونجا بوده ولی نفهمیده که مونرو زندست . برای همین میخواد انتقام بگیره . شریدر تئو و دو تا گرگینه دیگه (جیانگ و ترینی که تو گلهٔ ساتومی بودن ) رو میگیره . مونرو حمله میکنه به کلانتری و جیانگ و ترینی رو میخواد چون میگه اونا چند تا از شکارچی هاشو کشتن . در این حین که حمله کرده لیدیا میفهمه اون کسی که باعث ترس همه شده، بین اونهاست . یه هل هاوند دیگه که چند صد سال تو خانه آیکن بوده، فرار میکنه و توسط مونرو شکار میشه . دیتن ( دکتر و رئیس اسکات ) میره اون سلولی که هل هاونده توش بوده، و یه نقاشی پیدا میکنه که ( shape shifter ) هست . شیپ شیفترا کلا کار خاصی نمیکنن فقط باعث ایجاد تنش و جنگ و دعوا میشه . اینا از ترس تغذیه میکنن و قوی تر میشن . اسمشون آنوک-ایتی ( Anuk-ite ) هست . اینا دو تا صورت دارن و ممکنه دو تا موجود باشن . که اگر به هم برسن، غیرقابل مهار میشن . خانوادهٔ پک اسکات به بچه‌های پک میگن همتون باید برید از بیکن هیلز ولی اونا الکی میگن رفتن ولی میرن دفتر دیتن میمونن . آنوکی ایتی باعث ایجاد عصبانیت روی لیام شده . اسکات با سر کار گذاشتن جرارد و گروهش میره تو دفترش و یه نقشه رو میدزده . بعداً میفهمن جرارد میخواد همه موجودات ماورالطبیعیه در شهرهایی که نمتون دارن رو بکشه . ایتن و جکسون ( درک گازش گرفت ) با هم دوستن . اسکات میگه دیگه نمیخواد با شکارچیا کنار بیاد و میخواد باهاشون بجنگه و نیاز به ارتش داره . گیب یکی از دانش آموزا به شکارچیا پیوسته . لیام باهاش دعواش میشه گیب به لیام میگه : تو دربارهٔ اجساد چیزی نمیدونی . آنوک ایتی دنبال یه گرگینه میگرده و گرگینه هارو میکشه تا اونی رو که میخوادو پیدا کنه و میفهمن که آنوک ایتی آرون هست . اسکات و مالیا میفهمن که یه پکی هست که خیلی وحشین و میخوان از اونا کمک بگیرن چون نه دیوکالین نه پیتر بهشون کمک نمیکنن . گیب به نولان اعتداف میکنه که اون به خونه اسکات حمله کرده و مامانش و باباش و لیدیا زخمی شدن . اون هل هاوند مرده هه ( هالوین ) لیدیا رو به طرف جسد خودش میکشونه . میفهن که اون جزو همون گلهه بوده ( همون پکی که خیلی وحشین ) و از لیدیا میخواد که صورت دوم آنوک ایتی ( آرون ) رو پیدا کنه . جکسون و ایتن از لندن میان بیکن هیلز . میرن مدرسه و مونرو رو میبینن . بهش میگن ما اسکات مک کال رو میخوایم ببینیم اونم اسم جکسونو میپرسه و میشناستش و اونارو به برق میبنده . صدا یه خانومی که خانوادش مردن رو پیدا میکنن میتونه نیمه دوم آنوک ایتی باشه . آنوک ایتی دی ان ای و صودت رو میدزده . لیام از اون صدا میفهمه که معلم زیستشونه . برای همین قاتل الذئب میزنه به گچ ببینه گرگینه هست یا نه بعد معلمه گچ و بر میداره و میبینه قاتل الذئب هست . لیدیا مفهمه هالوین نمرده . اون یسری اجسادی که پیدا شده ( توسط لیدیا به‌طور غیر ارادی )، هموشن خانواده این خانم معلمه بودن و صدا رو از پیغام گیر گوشی یکی از اجساد پیدا کردن . یکی از اجساد صورت نداره که اون دخترشه ( کوئین ) پس آنوکی ایتی هویتشو دزدیده . لیدیا و مالیا میخوان جسد هالوین رو احیا کنن . مؤسس خانه آیکن، هلوین بوده و ۱۰۰ سال خودشو فریز کرده تا با آنوک ایتی بجنگه . آنوک ایتی به میسون و تئو تو تونل حمله میکنه . اگر آنوک ایتی‌ها به هم برسن خیلی قوی میشن و با نگاه کردن به چشماش میکشه (بعد از یکی شدن ) . اگر یکی از آنوک ایتی‌ها زخمی بشه اون یکی هم زخمی میشه . باید با هاش بدون دیدن بهش بجنگن که این یعنی دیوکالین باید باهاش بجنگه . آنوک ایتی میره مرده خونه بالا جسد هالوین . بعد جرارد بهش میگه که من باهات همکاری میکنم اسکات و ضعیف میکنم و تو هم دوستات و بکش . دیلن که به اف بی آی پیوسته، تو کلاس آموزشی با قاتل‌های حرفه‌ای رو به رو میشه که یکیشون درک هست بعداً میفهمن که یه گروه شکار چی بودن که گرگینه هارو شکار کردن و درک هم رفته بپرسه چرا . آقای آرجنت میره دیدن درک که بهش بگه ما بهت نیاز داریم ولی درک میگه من یه قاتل الذئب زرد پیدا کردم که همه دنبال اون میگردن باید ازش محافظت کنم . ولی همون موقع کیت بهشون تیر اندازی میکنه و قاتل الذئب رو میدزده برای درمان جرارد . بعد درک از مرده میپرسه که چرا گرگینه هارو شکار میکنیه میگه چون جرارد تورو میخواد . نولان با لیام همکاری میکنه و بهش اطلاعات دربارهٔ گروه مونرو میده (گروه مبارزه با موجوات ماورالطبیعیه ) . اسکات و مالیا هم میرن پیش دوکالین تا یاد بگیرن چشم بسته با آنوک ایتی بجنگن . استایلز و درک به کمک مالیا و لیدیا و اسکات و کریس اومدن . لیام و ملیسا و نولان و تئو و نوآه ( کلانتر بابای استایلز ) و بابا اسکات و پریش و پیتر همه با هم متهد شدن تا با آنوک ایتی بجنگن . حتی جکسون و ایتن هم که گرفته شده بودن توسط لیدیا و استالیز آزاد میشن و با هم متهد میشن . ولی آنوک ایتی یکی یکی همه رو سنگ میکنه . بعد میرسه به اسکات . اسکات چشماشو زخمی میکنه که بازشون نکنه . بعد بهش میگه که هممون نقطه ضعف داریم و نقطه ضعف تو خاک کوهستان هست . استایلز از راه میرسه و ظرف خاک و میزنه زمین و آنوک ایتی سنگ میشه . و آدمایی که سنگ شده بودم از هم باز میشن . در آخر هم اسکات از یه گرگینه به نام الک دعوت میکنه به پکش بپیونده .

منابع[ویرایش]

  1. «کدام یک از سه کاراکتر اصلی سریال Teen Wolf خواهند مُرد؟». وبسایت تخصصی سریالهای خارجی. بایگانی‌شده از اصلی در ۴ نوامبر ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۴.
  2. ««گرگ نوجوان» به تلویزیون می‌رود». خبرگزاری خبرآنلاین. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۴.
  3. «معرفی و نقد سریال گرگ جوان». وبگاه راسخون. دریافت‌شده در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۴.

پیوند به بیرون[ویرایش]

الگو:برنامه‌های شبکه ام تی وی