امپراتوری تیموری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از تیموریان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
امپراتوری تیموری
۷۷۱/۱۳۷۰۹۱۱/۱۵۰۶

پرچم امپراتوری تیموری مطابق اطلس کاتالان

پهناوری امپراتوری تیموری
پایتخت سمرقند، هرات
زبان‌(ها) فارسی (زبان رسمی)، ترکی جغتایی
دین اسلام
دولت امپراتوری
پادشاه تیمور (اولین)
سلطان حسین بایقرا (آخرین)
تاریخچه
 - تأسیس ۷۷۱/۱۳۷۰
 - فتح هرات توسط شیبانیان ۱۵۰۷
 - فتح سمرقند توسط ازبکان، شیبک خان ۱۵۰۹
 - فروپاشی ۹۱۱/۱۵۰۶
مساحت
 - ۱۴۰۵ م. ۴۴۰۰۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۶۹۸٬۸۴۹مایل‌مربع)
یکای پول تنگه
پیش از آن
به دنبال آن
خانات جغتای
قره قویونلو
اردوی زرین
مرعشیان
چلاویان
کرتیان
سلسله صوفیان
جلایریان
مظفریان
سربداران
خانات بخارا
سلسله صفوی
امپراتوری تیموری هند
خانات خیوه
قراقویونلو
آق‌قویونلو

امپراتوری تیموری یا امپراتوری گورکانی (۷۵۰ – ۸۸۶ خورشیدی /۱۳۷۰–۱۵۰۶ م) دودمانی ترک‌تبار با فرهنگی ایرانی بود.[۱][۲] بنیان‌گذار این دودمان امیر تیمور بود که ادعا می‌کرد نسبش به چنگیز خان می‌رسد و در قبیلهٔ برلاس که کنفدراسیونی از مغولان کوچ‌رو بود به دنیا آمد. تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین ماوراءالنهر را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده‌بود. او مرزهای خود را نخست در سرتاسر آسیای میانه و آنگاه سراسر خراسان و آنگاه به همهٔ بخش‌های ایران و امپراتوری عثمانی و بخش‌هایی از هندوستان گسترش داد. از آنجایی که فتوحات تیمور بیشتر جنبهٔ یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعی، اغلب این مناطق باز به زودی از تصرف تیموریان خارج شد. با این حال ماوراءالنهر مدتی مرکز دولتی شد که بیشتر ایران و افغانستان را افزون بر ماوراءالنهر در بر می‌گرفت. هنگامی که کشور گسترده تیموری تجزیه شد، دورهٔ هرج و مرج به پیش آمد. به محض اینکه تیمور مرد، ترکان عثمانی و آل جلایر و ترکمانان درصدد تصرف سرزمین‌های ازدست‌رفتهٔ خود برآمدند. با این همه، فرزندان تیمور موفق شدند که شمال ایران را کم و بیش به مدت یک سده برای خود نگاه دارند. هرچند آنان بیشتر با یکدیگر در کشمکش بودند. سرانجام شاهرخ موفق شد که مناقشات اقوام خود را تا حدی رفع و قدرت و اعتبار کشور را نگهداری کند؛ ولی پس از مرگ او تصرفاتش به قسمت‌های کوچک‌تر مجزا شد و به همین سبب صفویان و امرای شیبانی آن‌ها را به متصرفات خود پیوست کردند. با این همه خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان تیمور پس از چندی بستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و امپراتوری بزرگ گورکانیان هند را بنیاد گذاردند.

دودمان تیموریان[ویرایش]

امیران و کسان خاندان تیموری و سال‌های حکمرانی آن‌ها از این قرارند:

# پادشاه زندگی سلطنت نسبت با پادشاه قبلی
تولد (خورشیدی) مرگ (خورشیدی) طول عمر تاجگذاری (خورشیدی) پایان (خورشیدی) مدت حکومت
۱ تیمور لنگ ۷۱۵ ۷۸۳ ۶۸ سال و ۹ ماه و ۲۶ روز ۷۴۸ ۷۸۳ ۳۵ سال بنیانگذار حکومت
۲ پیرمحمد جهانگیر ۷۵۳ ۷۸۵ ۳۲ سال ۷۸۳ ۷۸۵ ۲ سال نوهٔ تیمور، پسر غیاث‌الدین جهانگیر
۳ میران‌شاه ۷۴۷ ۷۸۷ ۴۰ سال ۷۸۳ ۷۸۷ ۴ سال پسر تیمور
۴ خلیل سلطان ۷۶۳ ۷۹۰ ۲۷ سال ۷۸۳ ۷۸۷ ۴ سال پسر میران‌شاه
۵ شاهرخ ۷۵۶ ۸۲۵ ۶۹ سال ۷۸۳ ۸۲۵ ۴۲ سال پسر تیمور
۶ الغ بیگ ۷۷۳ ۸۲۸ ۵۵ سال ۷۹۰ ۸۲۸ ۳۸ سال پسر شاهرخ
۷ سلطان ابراهیم میرزا ۷۷۳ ۸۱۴ ۴۱ سال ۷۹۴ ۸۱۴ ۲۰ سال پسر شاهرخ
۸ محمد پسر بای‌سنقر ؟ ۸۳۰ ؟ ۸۲۶ ۸۳۰ ۴ سال نوهٔ شاهرخ، پسر بای‌سنقر
۹ عبداللطیف میرزا ۷۹۹ ۸۲۹ ۳۰ سال ۸۲۸ ۸۲۹ ۱ سال پسر الغ بیگ
۱۰ ابوالقاسم بابر ۸۰۱ ۸۳۶ ۳۵ سال ۸۲۸ ۸۳۶ ۸ سال نوهٔ شاهرخ، پسر بای‌سنقر
۱۱ عبدالله میرزا ۷۸۹–۷۹۰ ۸۳۰ ۴۰–۴۱ سال ۸۲۹ ۸۳۰ ۱ سال پسر ابراهیم میرزا
۱۲ ابوسعید میرزا ۸۰۳ ۸۴۸ ۴۵ سال سمرقند:۸۳۰

هرات:۸۳۸

سمرقند:۸۴۸

هرات:۸۴۸

سمرقند:۱۸ سال

هرات:۱۰ سال

پسر نوهٔ تیمور
۱۳ میرزا شاه محمود ۸۲۵ ۸۳۹ ۱۴ سال ۸۳۶ ۸۳۶ چند هفته پسر ابوالقاسم بابر
۱۴ ابراهیم میرزا پسر علاءالدوله ؟ ۸۳۸ ؟ ۸۳۶ ۸۳۸ ۲ سال پسر نوهٔ شاهرخ، پسر علاءالدوله میرزا پسر بای‌سنقر
۱۵ یادگار محمد میرزا ؟ ۸۴۹ ؟ ۸۴۸ ۸۴۹ ۱ سال پسر محمد پسر بای‌سنقر
۱۶ حسین بایقرا ۸۱۷ ۸۸۵ ۶۸ سال ۸۴۸ ۸۸۵ ۳۷ سال نوهٔ نوهٔ تیمور
۱۷ سلطان احمد ۸۳۰ ۸۷۳ ۴۳ سال ۸۴۸ ۸۷۳ ۲۵ سال پسر ابوسعید میرزا
۱۸ سلطان محمود ۸۳۲ ۸۷۳ ۴۱ سال ۸۷۲ ۸۷۳ ۱ سال پسر ابوسعید میرزا
۱۹ بدیع‌الزمان میرزا ؟ ۸۸۶ ؟ ۸۸۵ ۸۸۶ ۱ سال پسر حسین بایقرا

این سلسله به‌دست امرای شیبانی منقرض شد.

تیمور گورکانی[ویرایش]

تیمور در یک خانوادهٔ اشرافی از طایفه بارلاس که کنفدراسیونی تاتارهای کوچ رو بودند[۳][۴] در ۷۳۶ ه‍.ق / ۱۳۳۵ م دیده به جهان گشود و سلسله تیموری را در ایران و آسیای میانه و آسیای جنوبی پایگذاری کرد. تیمور خیلی زود در سوارکاری و تیراندازی مهارت یافت. پدرش تراغای، از جنگجویان ایل برلاس بود که طایفه‌اش در این نواحی از قدرت و نفوذ محلی برخوردار بودند. در ۷۶۱ ه‍.ق / ۱۳۶۰ م، فردی به نام تغلق تیمور، از نوادگان جغتای، از فرارود به ماوراءالنهر لشکر کشید. حاجی برلاس که دفاع از شهر کش را در مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای یعنی تیمور سپرد که در آن هنگام ۲۵ سال داشت

تیمور به زودی در رمضان ۷۷۱ ه‍. ق/ آوریل ۱۳۷۰ م توانست با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن در کابل که مدعی منصب اجدادی خود بود، بلخ را تسخیر و حکومتی مستقل تشکیل دهد. تیمور از این پس خود را «صاحبقران» خواند. پس از آن طی پنج سال از ۷۷۲ تا ۷۷۷ ه‍. ق/ ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م، تیمور سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. با این وجود در سال دهم سلطنتش موفق به فتح خوارزم شد و عاقبت توانست آنجا را ویران کند.[۵]

تیمور دشت قبچاق و مغولستان را نیز زیر فرمان خود آورد. او سپس در سال ۷۸۳ ه‍.ق فرزند ده ساله خود، میرانشاه را با سپاهی، مأمور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آن‌ها پیوست. تیمور نیشابور و هرات را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره‌ها ساخت. سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ ه‍.ق در تصرف ملوک باوند بود به تسخیر خود درآورد. او در یورشی سه ساله که از ۷۸۸ تا ۷۹۰ ه‍.ق طول کشید آذربایجان، لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ ه‍.ق مردم خوارزم را قتل‌عام کرد. حملهٔ پنج ساله وی بین سال‌های ۷۹۴ تا ۷۹۸ ه‍.ق صورت گرفت و پس از آن حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد. سپس مسکو را فتح کرد و به هندوستان یورش آورد. در سال ۸۰۱ ه‍.ق آنجا را نیز تصرف کرد و صد هزار نفر را به قتل رساند. تیمور سپس به سمرقند بازگشت. لشکرکشی وی به ایروان از سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ ه‍.ق طول کشید که آن را یورش هفت ساله می‌نامند. در سال ۸۰۳ ه‍.ق با عثمانیان جنگید و چندین شهر را گرفت. در همین هنگام سفیرهایی به مصر فرستاد، ولی چون نتیجه‌ای نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند و در طول این لشکرکشی، حلب، دمشق و بغداد را نیز تصرف نمود. در سال ۸۰۴ ه‍.ق بایزید یکم سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر کرد. بعد از آن تصمیم گرفت چین را تسخیر کند و عازم آنجا شد. او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترار بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ ه‍.ق / فوریه ۱۴۰۵ م، در سن ۷۱ سالگی درگذشت.[۵]

تیمور از ۷۷۸ ه‍.ق / ۱۳۷۷م تا هنگام مرگش در ۸۰۷ ه‍.ق / ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، بخش عظیمی از جهان را زیر فرمان خود آورد و بنیان امپراتوری را گذاشت که بلافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد. فتوحات تیمور که به قیمت خونریزی‌های دهشتبار و ویرانی‌های بسیار به دست آمده بود چندان پایدار نماند و به زودی قلمرو او با توجه به منازعات بین بازماندگانش و ظهور دو طایفه ترکمان قراقویونلو و آق قویونلو تجزیه و بعدها توسط دولت صفوی دوباره یکپارچه و متمرکز شد.[۵]

مرگ تیمور و نزاع‌های پس از او[ویرایش]

قلمرو گورکانیان پیش از مرگ امیر تیمور

امیر تیمور پس از ۳۶ سال فرمانروایی و کشورگشایی با بر جای گذاشتن قلمروی گسترده، در ۸۰۷ ه‍.ق در اُترار درگذشت. از وی ۳۱ پسر، نوه، نبیره و نبیره‌زاده باقی ماند[۶] از پسران او عمرشیخ و جهانگیر در زمان حیاتش درگذشته بودند و میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند[۷] و تیمور، پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را که در آن زمان والی کابل بود، به جانشینی خود برگزید.[۸][۹] اما به‌رغم علاقه‌ای که سرداران سپاه تیمور نسبت به اجرای واپسین خواست او مبنی بر جانشینی نوه‌اش پیرمحمد جهانگیر نشان می‌دادند، مجالی برای اجرای این وصیت پیدا نشد.[۱۰]

سیاست تیمور در ادارهٔ شهرهای تسخیر شده، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورد اعتماد و قرار گرفتن خودش در رأس همهٔ امور بود.[۱۱] به نظر می‌رسد او این سیاست را از چنگیز تقلید می‌کرد. اما بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با جانشینی که او برگزیده بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشی امپراتوری جلوگیری کردند، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند.

با اعلام خبر درگذشت تیمور، امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت، که بیشتر از نوادگانش بودند، بر سر جانشینی او به به مخالفت با یکدیگر پرداختند. منازعات طولانی خانوادگی و درونی بین بازماندگان تیمور قلمرو وسیعی را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود تجزیه کرد.

ابتدا همراهان تیمور مرگ او را پنهان کردند. آن‌ها طرح حمله به چین را بی‌آنکه لغو نمایند، متوقف کردند و چون نوه تیمور که باید بنا به وصیتش جانشین او می‌شد یعنی پیرمحمد فرزند میرزا جهانگیر در آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتاً شخص دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور کردند. این شخص نوه دیگر تیمور، خلیل سلطان پسر میرانشاه (یا به روایتی پسر خود تیمور)[۱۲] بود که در آن هنگام با لشکر تیمور همراه و حاضر بود. این اقدام هم نتوانست تمرکز را در خاندان تیمور حفظ کند و به‌زودی با مخالفت بازماندگان مواجه شد. به‌تدریج این اختلافات طولانی شد و دامنه پیدا کرد. چنان‌که در اندک مدتی، توطئه‌ها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومتهای مستقل و متخاصم تبدیل کرد.[۱۰]

جانشینان تیمور[ویرایش]

میرانشاه و پسرش ابابکر در دیار بکر و عراق عرب حکومت داشتند. عمر، پسر دیگر میرانشاه، حاکم آذربایجان و عراق عجم بود. پیرمحمد و رستم و اسکندر (پسران عمرشیخ)، به ترتیب فارس، اصفهان و همدان را تحت فرمان داشتند. هریک از آنان می‌کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند.

پیرمحمد که تیمور وصیت کرده بود جانشینش باشد در قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. برخی از امیران تیمور، به بهانهٔ عملی کردن نقشهٔ لشکرکشی تیمور به چین، خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند.[۱۳][۱۴] اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیرشاه ملک و امیرشیخ نورالدین و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیرهٔ دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود[۱۵][۱۶] اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید.[۱۷][۱۸] شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود. پیرمحمد در شیراز بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری‌اش نیز بود، اعلام کرد.[۱۹][۲۰][۲۱]

در همین زمان درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد.[۲۲][۲۳] شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سروسامان دادن هرات مشغول شد.

از طرفی در تبریز، اصفهان، شیراز، کرمان و سبزوار به سبب بی‌کفایتی خلیل سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود.[۲۴] خلیل سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون شد.[۲۰][۲۵] شاهرخ در ۸۱۱ ه‍.ق به ماوراءالنهر لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل سلطان را پس از رهایی به ری فرستاد و سمرقند را به اُلُغ‌بیگ داد.[۲۶]

حکومت شاهرخ[ویرایش]

طی پانزده سال پس از درگذشت تیمور به‌تدریج قدرت پسر او شاهرخ بر سایر امیرزادگان و مدعیان تاج و تخت فزونی یافت و به خارج از مرزهای خراسان راه پیدا کرد. در واقع نزاع اولیه بین مدعیان تاج و تخت تیمور که پس از مرگ وی قریب سی سال طول کشید با چیرگی تدریجی شاهرخ بر تمامی قلمرو تیمور، دورانی هر چند کوتاه از ثبات و امنیت را تجربه کرد.

شاهرخ پس از تسخیر مازندران در ۸۰۹ ه‍. ق، ماوراءالنهر و مغولستان را در ۸۱۱ ه‍. ق، بلخ و تخارستان را در ۸۱۲ ه‍.ق و خوارزم را در ۸۱۵ تحت فرمانروایی خود درآورد. در ۸۱۷ ه‍.ق عراق عجم و فارس را از اسکندر گرفت و همانند تیمور حکومت این نواحی را میان پسران و نوه‌هایش تقسیم کرد. در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند: عمر در ۸۰۹ ه‍.ق به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را ایدکو (والی کرمان) کشت، میرانشاه در ۸۱۰ ه‍.ق به دست قرایوسف ترکمان و پیرمحمد جهانگیر در ۸۱۱ ه‍.ق به دست وزیرش پیرعلی تاز به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ۸۱۴ ه‍.ق به مرگ طبیعی درگذشت.[۲۷]

شاهرخ که توانسته بود از سرزمین‌های از هم گسیخته، قلمرو تقریباً یکپارچه‌ای فراهم سازد با همسایگان و رقیبانش روابطی دوستانه برقرار کرد چنان‌که سفیرانی از چین، هند، شروان و دشت قپچاق به دربار او آمد و رفت داشتند[۲۸] اما او هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و ماوراءالنهر تثبیت کند. شاهرخ با وجود کامیابی‌هایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان، پس از قدرت گرفتن ترکمانان قراقویونلو در آذربایجان، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند. با مرگ قرایوسف ترکمان در ۸۲۳ ه‍. ق، شاهرخ حدود یک سال تبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ۸۳۹ ه‍.ق بود ولی با وجود این پیروزی‌ها نتوانست آنجا را حفظ کند و چون از بیم پسران قرایوسف، کسی حکومت آذربایجان را نمی‌پذیرفت،[۲۹][۳۰] شاهرخ مجبور شد فقط به ذکر نامش در خطبه‌هایی که در آذربایجان خوانده می‌شد، بسنده کند. وی در اواخر عمر با شورشِ سلطان محمد، پسر بایسنقر و حاکم ری، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسر قدرتمنداش گوهرشادآغا بیگم، که قدرت واقعی در کنار شاه داشت در ۸۵۰ ه‍.ق به آنجا لشکر کشید. سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت.[۳۱][۳۲][۳۳] شاهرخ در سن هفتاد و دو سالگی و به سال ۸۵۰ ه‍.ق / ۱۴۴۶ م چشم از جهان فروبست. شورش سلطان‌محمد و مرگ شاهرخ، موجب تسریع در زوال این خاندان شد.

نزاع دوباره مدعیان تاج و تخت و افول نهایی[ویرایش]

هنگام مرگ شاهرخ از میان پسرانش تنها الغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضی بود تا یک فرمانروا. از این رو پس از یک دوره نسبی ثبات، انحطاط خاندان تیموری دوباره آغاز شد و این بار با سرعت بیشتری هم رو به تلاشی و اضمحلال رفت. کشمکش بین بازماندگان شاهرخ ده سالی به طول انجامید تا این که ابوسعید، نواده میرانشاه و پسر میرزا سلطان‌محمد مدتی تفوق یافت، اما دیری نپایید که دوران فرمانروایی او نیز به پایان رسید به‌طوری‌که در یک دهه بعد، به دست میرزا یادگار محمد، نواده بایسنقر که به اردوی آق قویونلو پیوسته بود به قتل رسید. به این ترتیب با مرگ ابوسعید در رجب ۸۷۲ ه‍.ق / فوریه ۱۴۶۸ م، دوران فرمانروایی تیموریان به‌سر آمد.[۱۰]

در این دوره ثبات و آرامش نسبی و رونق اقتصادی که در قلمرو تیموریان، بخصوص در شرق ایران فراهم شده بود، از میان رفت. منازعات داخلی بیشتر شد و حریفان قدرتمندی همچون ازبکان از شمال و قراقویونلوها و آق قویونلوها از غرب، حکومت تیموریان را تهدید می‌کردند. شاهرخ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد. دو فرزندش، بایسنقر و جوکی میرزا در زمان حیات او درگذشته بودند[۳۴][۳۵] و فرزند دیگرش، الغ بیگ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می‌شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت.[۳۶] بجز الغ بیگ و فرزندش عبداللطیف، دیگر مدعیان جانشینی عبارت بودند از: ابراهیم سلطان، پسر دیگر شاهرخ که در زمان پدر حاکم فارس بود؛ علاءالدوله و سلطان محمد، فرزندان بایسنقر. ابتدا سلطان محمد توانست بر دیگر حریفان چیره شود و علاءالدوله را که از حمایت گوهرشادآغا برخوردار و قائم مقام شاهرخ در هرات بود، از این شهر فراری دهد.[۳۷]

در این دوره قلمرو تیموری به سه بخش تقسیم گردید: ۱- الغ بیگ و عبداللطیف میرزا در ماوراءالنهر، ۲- ابوالقاسم بابُر در خراسان ۳- سلطان محمد در عراق عجم، فارس، کرمان و خوزستان

آذربایجان همچنان در اختیار قراقویونلوها بود. دیری نپایید که کشمکش‌های خونینی میان مدعیان حکومت درگرفت. الغ‌بیگ، پس از دو سال درگیری با پسرش، عبداللطیف، عاقبت در ۸۵۳ ه‍.ق به دست او کشته شد. عبداللطیف هم یک سال بعد با توطئهٔ امیرانش به قتل رسید و عبداللّه پسر ابراهیم، فرمانروای ماوراءالنهر شد ولی حکومت او هم دوامی نداشت و در ۸۵۴ ه‍.ق ابوسعید گورکان، نوهٔ میرانشاه، او را کشت و سرزمین او را گرفت.[۳۸][۳۹]

در همین زمان جهانشاه قراقویونلو با بهره‌گیری از درگیری امیرزادگان تیموری، همدان و قزوین را گرفت و سپس برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت، اما پیش از رسیدن به آنجا در جُربادقان (گلپایگان) متوقف شد. با وساطت گوهرشادآغا ـ که به سبب استیلای ابوالقاسم بابر بر خراسان به سلطان محمد پناه آورده بود ـ غائله بدون جنگ خاتمه پذیرفت و حکومت سلطانیه و قزوین و همدان به جهانشاه تعلق گرفت. سلطان محمد نیز پس از توافقی ناپایدار با ابوالقاسم بابر، گرفتار برادر شد و به دستور او در ۸۵۵ ه‍.ق به قتل رسید.[۴۰][۴۱][۴۲] با مرگ سلطان‌محمد، قلمرو تیموریان کوچکتر شد، جهانشاه، یزد و عراق عجم و فارس را نیز گرفت و ابوالقاسم بابر به حکومت خراسان بسنده کرد.[۴۳] در این مرحله در خاندان تیموریان، دو مدعی جدید سر برآوردند: سلطان ابوسعید که با کمک ابوالخیرخان ازبک و حمایت نقشبندیان بر ماوراءالنهر مسلط شد[۴۴] و سلطان حسینِ بایقرا که در مرو حکومت تشکیل داد.

ابوالقاسم بابر، پس از ده سال حکومت، در ۸۶۱ ه‍.ق درگذشت و پسر یازده ساله‌اش، میرزا شاه محمود، در هرات جانشین او شد اما با حملهٔ ابراهیم، پسر علاءالدوله، از آنجا گریخت. جهانشاه در ۸۶۲ ه‍. ق، هرات را فتح کرد و ابراهیم را فراری داد. اما حکومت او در هرات هشت ماه بیشتر دوام نیاورد و با شنیدن خبر شورش فرزندش، حسنعلی قراقویونلو، ناگزیر در ۸۶۳ ه‍.ق هرات را به سلطان ابوسعید واگذار کرد و به آذربایجان بازگشت.[۴۵][۴۶][۴۷]

سلطان ابوسعید در ۸۶۳ ه‍.ق پس از غلبه بر لشکریان مشترک علاءالدوله و ابراهیم سلطان و سنجر میرزا (نوهٔ عمرشیخ) توانست به استقلال بر خراسان حکومت کند و با مرگِ این مدعیانِ حکومت، سلطان ابوسعید از فتنهٔ آنان آسوده شد و تا ۸۷۳ که به آذربایجان لشکر کشید، از بازماندگان خاندان تیموری، کسی قدرت مقابله با او را نداشت.[۴۸] با کشته شدن جهانشاه به دست سپاهیان اوزون حسن آق قویونلو، اقتدار سلطان ابوسعید با خطری جدّی مواجه شد. اوزون حسن، یادگارمحمد (نوهٔ بایسنقر) را اسماً در آذربایجان بر تخت نشانده بود و خود به نام او حکومت می‌کرد. سلطان ابوسعید در ۸۷۲ ه‍.ق با لشکریان بسیار و امید دریافت کمک از شروانشاه (فرخ یسار)، به آذربایجان لشکر کشید، ولی به سبب خیانت اطرافیان، اسیر اوزون حسن گردید و در ۸۷۳ ه‍.ق کشته شد.[۴۹][۵۰][۵۱] با مرگ سلطان ابوسعید و پایان حکومت هجده سالهٔ او و نیز با قدرت گرفتن اوزون حسن در غرب ایران و عراق عجم، خاندان تیموری با سرعت بیشتری رو به زوال رفت. از سلطان ابوسعید ده پسر باقی‌ماند اما هیچ‌کدام اقتدار او را نداشتند.[۵۲]

بازماندگان تیموریان[ویرایش]

هرچند پس از شاهرخ حکومت تیموریان به عنوان یک حکومت بزرگ و فراتر از یک منطقه خاص، دیگر وجود نداشت اما حکومت محلی در منطقه هرات و اطراف آن برقرار ماند. این حکومت که توسط سلطان حسین بایقرا اداره می‌شد، تا سال ۹۱۲ ه‍.ق ادامه یافت. سلطان حسین بایقرا، هرات را از مناطق مهم و تأثیرگذار در تاریخ ایران و تاریخ هنر ایرانی تبدیل نمود و باعث شد تا مکتب هرات در نقاشی و خوشنویسی ایرانی نامی ماندگار بیابد.[۱۰]

حکومت محلی تیموریان[ویرایش]

سلطان حسین بایقرا در ۸۷۳ ه‍.ق پس از سلطان ابوسعید، بر هرات دست یافت، اما یادگار محمد با کمک آق قویونلوها هرات را از او گرفت. سلطان حسین پس از دو سال بر یادگار محمد چیره شد و بعد از کشتن او با ایجاد ثبات نسبی و احیای رونق فرهنگی در خراسان، توانست حدود ۳۵ سال در آنجا حکومت کند.[۵۳] ولایات دیگر ایران، ارمنستان و دیار بکر در اختیار آق قویونلوها بود که تا ۸۸۲ ه‍.ق در کمال قدرت بودند. سلطان حسین چهارده پسر داشت[۵۴] و پس از چندی با حملات ازبک‌ها به خراسان از سمت شمال، با نافرمانیِ پسرانش، به‌ویژه بدیع الزمانِ تیموری (حاکم قندهار) مواجه شد. سلطان حسین که به سبب بیماری نمی‌توانست با ازبکان مقابله کند، از فرستادن نیرو برای بدیع‌الزمان به منظور دفع ازبکان، خودداری کرد. با وخیم‌تر شدن اوضاع، درباریان در ۹۱۱ ه‍. ق، بدیع‌الزمان و مظفر حسین میرزا (پسر دیگر سلطان حسین) را به‌طور مشترک بر تخت نشاندند.[۵۵][۵۶] سلطان حسین در همین سال درگذشت و چندی بعد شاهزادگان تیموری دو باره درگیر منازعات داخلی شدند. شیبک خان ازبک با استفاده از کشمکش‌های آنها، در ۹۱۳ ه‍.ق هرات را گرفت و به سلطهٔ دویست سالهٔ تیموریان در خراسان پایان داد. بسیاری از شاهزادگان تیموری کشته شدند و در ۹۱۴ ه‍.ق بدیع الزمان به شاه اسماعیل صفوی پناه برد.[۵۷][۵۸] محمد زمان میرزا، فرزند بدیع‌الزمان و آخرین مدعی سلطنت تیموریان، برای احیای حکومت خاندانش تلاش کرد. وی مدتی در بلخ بود اما عاقبت به دست ازبکان افتاد.[۵۹]

هر چند جانشینان تیمور به لحاظ ساختار حکومتی وارث تشکیلاتی بودند که تیمور بر اساس سنت‌های مغولی بنا نهاده بود، به سبب نبود حکومتی متمرکز، بخصوص پس از شاهرخ، و تجزیه قلمرو تیمور در نیمهٔ دوم سدهٔ نهم، تشکیلات او نتوانست بر آن اساس باقی بماند. تفاوت اساسی در ساختار حکومتی جانشینان تیمور با خود او، رجحان دادن قوانین اسلامی بر قوانین مغولی (یاسا) بود که پس از آنکه شاهرخ، در ۸۱۵ ه‍.ق قوانین یاسا را لغو و فقه اسلامی را جانشین آن‌ها کرد، رایج گردید. پس از او نیز بیشتر فرمانروایان تیموری، از جمله ابوسعید و سلطان حسین بایقرا، به رعایت سنت‌های اسلامی پایبند ماندند.[۶۰][۶۱][۶۲]

در دورهٔ تیموریان، صوفیگری رواج و گسترش یافت و مشایخ و علما از احترام بسیاری برخوردار بودند. شاهرخ و سلطان حسین و سلطان ابوسعید از نقشبندیان حمایت می‌کردند. از دیگر سلسله‌های مهم صوفیه در این دوره نوربخشیه بودند فرقهٔ حروفیه نیز در همین دوره شکل گرفت.[۶۳][۶۴] حروفیه ظاهراً دارای تشکیلات سیاسی گسترده‌ای بوده و بنابر منابع، در سوءقصد به شاهرخ در ۸۳۰ ه‍.ق نیز نقش اساسی داشته‌اند.[۶۵][۶۶]

گورکانیان هند[ویرایش]

بعدها ظهیرالدین محمد بابُر، (فرزند میرزا عمر شیخ فرزند سلطان ابوسعید فرزند میرزا محمد فرزند میرانشاه) که در مناطق اطراف ماوراءالنهر حکومت داشت و برای دفع شیبک خان با بدیع‌الزمان متحد شده بود، نتوانست با ازبکان مقابله کند و به هندوستان رفت و و آنجا را فتح نمود و بر خلاف جدش تیمور در همان‌جا سکونت گزید. او در ۹۳۲ حکومت تیموریان هند (بابریان) را در آنجا پایه‌گذاری کرد.[۱۰][۶۷][۶۸]

جانشینان او که به گورکانیان هند یا مغولان کبیر هند معروف هستند، درخشان‌ترین سلسله‌های حکومتی در شبه قاره هند را تشکیل دادند و نقشی مهم در تاریخ آن سرزمین ایفا نمودند. چنانچه اکبر شاه از بزرگترین حاکمان تاریخ هند از این سلسله است.[۱۰] و این سلسله را آخرین امپراطوری دوران طلایی جهان اسلام می‌نامند زیرا که در امور مذهبی قدرتمند و کشورگشایی هایشان بر خاسته دین بود.

دانش و هنر در زمان تیموریان[ویرایش]

برگی از کتاب جامی که تاریخ ۱۵۵۳ میلادی کشیده شده، نمونه‌ای از هنر شکوفای دوره تیموریان

هنر[ویرایش]

تیمور با اینکه بسیار خونریز بود ولی به دانش و هنر علاقه نشان می‌داد. از این‌رو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهایش در امان بودند. فرزندان او نیز سیاست بنیان‌گذار دودمان تیموریان را پی گرفتند ازجمله می‌توان به راه اندازی رصدخانه، مسجد و مدرسه اشاره کرد. هنر نگارگری یا نقاشی ایرانی و نیز خوشنویسی در این دوره از تاریخ ایران به شکوفایی قابل توجهی دست یافت. مهم‌ترین شاهد بر پشتیبانی تیمور از هنرها، قطعات و ابزار و اثاثیه آرامگاه احمد یسوی در ترکستان است. هنر این دوره عموماً به دو بخش دورهٔ نخست و دوران متاخر تقسیم کرده‌اند.[۶۹]

دورهٔ نخست[ویرایش]

آرامگاه احمد یسوی یکی از آثار ارزندهٔ این دوره است. از زمان سلطنت تیمور نسخهٔ مصوری باقی نمانده‌است.[۷۰] از این آرامگاه چند شیء فلزی به دست آمده که دیگ مفرغی غول‌پیکر چشمگیرتر از بقیه است که برای استفاده در روز عاشورا برای تهیه هلیم به کار می‌رفته‌است. سطح خارجی دیگ دو نوار افقی مرکب از کتیبه‌های درهم تنیده به خط ثلث است. این دیگ حاوی امضای استاد عبدالعزیز بن شرف الدین تبریزی است. طبق اشارهٔ سیاحان و مدیحه‌سرایان این عصر، دیوار کاخ‌های تیموری و کوشک‌های باغ‌هایش با نقاشی‌های تیمور، خاندان، درباریان و ملازمانش نقاشی شده بود، ولی فقط نقاشی‌های نسخه‌های خطی از این دوره باقی مانده‌است. در غرب ایران برای هنرپروران و دربار آل جلایر نسخه‌های باشکوهی تهیه می‌شد. این سبک فاخر و شورانگیز شالودهٔ نقاشی تیموریان را در زمان اسکندر سلطان (۱۳۸۴–۱۴۱۵م) نوهٔ تیمور فراهم ساخت. اسکندر سلطان که در سال ۱۴۰۹ میلادی (۸۱۲ هجری قمری) حاکم شیراز شده بود، دستور تهیهٔ هجده دست‌نوشته را صادر کرد. به نظر می‌رسد این دست‌نوشته‌ها به مثابهٔ ابزاری آموزشی برای آشنایی شماری از شاهزادگان خاندان تیموری با فرهنگ ایرانی اشکار می‌کند. نخستین نسخه‌های مصور موجود در شمال شرقی ایران و ماوراءالنهر برای شاهرخ، فرزند تیمور تهیه شدند. اکثر آن‌ها نسخه‌های تاریخی بودند و موقعیت تاریخی این حاکم و حق سلطنت خاندان او را نشان می‌دادند. قدیمی‌ترین آن‌ها کلیات تاریخی به تاریخ ۸۱۸–۸۱۹ هجری قمری بود؛ این نسخه دربردارندهٔ ترجمهٔ بلعمی از تاریخ طبری دربارهٔ زندگی پیامبران، جامع التواریخ رشیدالدین فضل‌الله و ظفرنامهٔ تیموری از شرف الدین علی یزدی با افزوده‌ها و ملحقاتی از حافظِ ابرو مورخ دربار شاهرخ بود.[۷۱] بیست نگاره زندگی پیامبران را تصویر کرده‌است.

دورهٔ متاخر[ویرایش]

نگارهٔ یوسف و زلیخا اثر بهزاد

تاریخ کتاب آرایی هرات در فاصلهٔ بین مرگ شاهرخ در سال ۸۵۱ هجری قمری (۱۴۴۷م) و جلوس حسین بایقرا که دوره‌ای پر از نابسامانی و شوریدگی سیاسی بود، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. چند نسخه را با اطمینان می‌توان به این دوره نسبت داد و هنگامی که جهان‌شاه قراقویونلو در سال ۸۶۲ هجری قمری هرات را متصرف شد، چند تن از نقاشان به غرب ایران مهاجرت کردند و نسخه‌های خطی به این سمت منتقل شد؛ ولی در زمان هنرپروری حسین بایقرا هرات بار دیگر کانون ادبیات و کتاب آرایی در ایران شد.[۷۲] حسین بایقرا از کشمکش حاکمان ترکمان در غرب و شاهزادگان تیموری در شرق استفاده کرد و در خوارزم پناه گرفت و از آن‌جا هرات را تصرف کرد و به مدت سی و شش سال به فعالیت‌های درخشان هنری ادامه داد. این دربار بسیاری از هنرمندان و ادبای زبده را همچون عبدالرحمان جامی و شاعر و سیاستمدار برجسته میرعلیشیر نوایی به خود جذب کرد. قدیمی‌ترین نسخه‌ای که سلطان حسین بایقرا سفارش تهیه‌اش را صادر کرد، نسخهٔ ظفرنامه به خط شیرعلی در۸۷۱–۸۷۲/ ۱۴۶۷–۱۴۶۸ بود.[۷۳] تاریخ نخست اتمام آن نشان می‌دهد که حسین بایقرا پیش از تصرف هرات خود را با جدش تیمور که موضوع اصلی نسخهٔ مصور ظفرنامه است، مقایسه می‌کرده‌است. نگاره‌های این نسخه را اغلب به بهزاد پرآوازه‌ترین نگارگر دست‌نوشته‌ها در ایران نسبت داده‌اند ولی از آن‌جایی که نگاره‌ها دارای امضا نیستند، این انتساب با مقایسه آثار دیگر بهزاد صورت گرفته‌است.[۷۴] بهزاد سی سال پیش از نگارگری ظفرنامه به هرات آمده بود و در نزد امیر علیشیر نوایی مصاحب حسین بایقرا و سپس در نزد خود سلطان به کار پرداخت. بهزاد پس از مرگ حسین بایقرا چندی را در خدمت حاکم شیبانی هرات گذراند اما سپس به تبریز مهاجرت کرد و در آن‌جا رئیس کتابخانهٔ سلطنتی سلاطین صفوی شد و نظارت بر کتاب‌داران، خطاطان، نقاشان، تذهیب‌کاران، حاشیه‌نگاران، طلاکاران، طلاکوبان و لاجوردشویان را بر عهده گرفت. نگاره‌های بوستان سعدی که بهزاد آن را برای کتابخانهٔ حسین بایقرا تهیه کرد، در مواردی دارای امضای بهزاد هستند. تمامی نگاره‌ها دارای سبکی مشابه و کیفیتی عالی‌اند. رنگ‌های آبی و سبز در نگاره‌ها غلبه دارند و پیکره‌ها سرزنده اغلب طنزآمیزند و در فعالیت‌های روزانه همچون بنایی، خوردن و نوشیدن نمایان شده‌اند که پیش‌تر معمول نبوده‌است.[۷۵]

دانش[ویرایش]

شاهرخ پسر تیمور پیرو جدی علوم و صنایع بود و مسجد گوهرشاد و حرم علی بن موسی‌الرضا که زیارتگاه شیعیان است از اوست. پسر شاهرخ، الغ‌بیگ فرمان داد زیجی (زیج یا زیگ، جدول یا کتابی است برای تعیین احوال و حرکات ستارگان) ترتیب دادند. برادران الغ‌بیگ یعنی بایسنقر میرزا و تاحدی برادر او ابراهیم میرزا که نوه تیمور بودند خود از خوشنویسان طراز اول و از حامیان هنری مهم در تاریخ ایران به‌شمار می‌روند. خلیل نوهٔ تیمور که هیچگونه شباهتی به وی نداشت، کوشش کامل به رفاه و خوشبختی کشور معطوف داشت و خدماتی به دانش و ادب کرد. حسین بن بایقرا نیز حامی علوم و ادبیات بود. ابوسعید پادشاه توانا، با کفایت، هنردوست این خاندان نیز خود هنرمند بود. او پیرو صوفی‌گری و اهل عرفان بود و مشایخ صوفیه را گرامی می‌داشت و بعد او بود که خاندان تیموریان به صوفی‌گری روی آوردند.

دورهٔ تیموریان به رغم نابسامانی و منازعات داخلی و درگیری امیران این خاندان با ترکمانان قراقویونلو، دوره رونق فرهنگ، ادبیات، تاریخ، ریاضی و نجوم بود. دربارهای هرات، سمرقند، شیراز، تبریز و اصفهان به سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود.[۷۶][۷۷]

اختلاف مهم دیگر در شیوهٔ حکومتی تیمور با بازماندگانش، نحوهٔ واگذاری بخش‌های حکومت بود. فرمانروایان تیموری با اینکه خود را سلطان می‌نامیدند و قدرت مطلقه‌ای برای خود قائل بودند، چون اقتدار تیمور را نداشتند، برای تثبیت قدرت و حفظ قلمروشان، به حمایت لشکریان نیاز داشتند و چون خزاین حکومتی بر اثر درگیری‌ها و اوضاع نابسامان داخلی تهی شده بود، مجبور به دادن سُیورغال به امیران و حاکمان محلی شدند. در اواخر دوره تیموریان این نوع بخشش به علما و هنرمندان و شاعران نیز تعلق گرفت که نه فقط قدرت حاکمان و امیران لشکری را افزایش داد بلکه موجب فقر و نابسامانی اجتماعی و تضعیف قدرت فرمانروایان تیموری و زوال این خاندان نیز شد.[۷۸][۷۹][۸۰][۸۱][۸۲][۸۳][۸۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. B.F. Manz, "Tīmūr Lang", in Encyclopaedia of Islam, Online Edition, 2006
  2. Maria Subtelny, Timurids in Transition, 40: "Nevertheless, in the complex process of transition, members of the Timurid dynasty and their Persian Mongol supporters became acculturate by the surrounding Persianate millieu adopting Persian cultural models and tastes and acting as patrons of Persian culture, painting, architecture and music." pg 41: "The last members of the dynasty, notably Sultan-Abu Sa'id and Sultan-Husain, in fact came to be regarded as ideal Perso-Islamic rulers who develoted as much attention to agricultural development as they did to fostering Persianate court culture." Jump up ^
  3. B.F. Manz, The rise and rule of Tamerlan, Cambridge University Press, Cambridge 1989, p. 28: "... We know definitely that the leading clan of the Barlas tribe traced its origin to Qarchar Barlas, head of one of Chaghadai's regiments... These then were the most prominent members of the Ulus Chaghadai: the old Mongolian tribes - Barlas, Arlat, Soldus and Jalayir..."
  4. M.S. Asimov & C. E. Bosworth, History of Civilizations of Central Asia, UNESCO Regional Office, 1998, ISBN 92-3-103467-7, p. 320: "… One of his followers was […] Timur of the Barlas tribe. This Mongol tribe had settled […] in the valley of Kashka Darya, intermingling with the Turkish population, adopting their religion (Islam) and gradually giving up its own nomadic ways, like a number of other Mongol tribes in Transoxania …"
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ دانشنامه رشد، تیمور لنگ
  6. خواندمیر، ۱۳۱۷ ش، ص ۳۳۹–۳۴۰
  7. معین الدین نطنزی، ص ۴۳۵
  8. تاج السلمانی، ج ۸، گ ۲۲ پ
  9. غیاثی، ص ۲۱۲
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ ۱۰٫۵ دانشنامه رشد، جانشینان تیمور
  11. جعفری، مقدمهٔ زریاب، ص ۵
  12. * بریون، مارسل، منم تیمور جهان‌گشا، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، کتابخانه مستوفی، تهران ۱۳۷۴
  13. تاج السلمانی، گ ۴۲ پ، ۴۶ ر
  14. شرف الدین علی یزدی، ج ۲، ص ۴۷۳، ۴۷۷–۴۷۹
  15. ابن عربشاه، ص ۲۵۱
  16. شرف الدین علی یزدی، ج ۲، ص ۴۸۳
  17. حافظ ابرو، ج ۳، ص ۸۲–۸۸
  18. میرخواند، ج ۶، ص ۵۲۳–۵۲۴
  19. حافظ ابرو، ج ۳، ص ۱–۲، ۴۳–۴۵
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ شرف الدین علی یزدی، ج ۲، ص ۵۱۱
  21. میرخواند، ج ۶، ص ۴۹۸–۵۰۱، ۵۲۰–۵۲۱
  22. حافظ ابرو، ج ۳، ۷۳–۷۸
  23. میرخواند، ج ۶، ص ۵۰۴–۵۲۰
  24. حافظ ابرو، ج ۳، ص ۲۵–۳۰
  25. تاج السلمانی، گ ۱۷۶ پ
  26. دولتشاه سمرقندی، ص ۳۵۴–۳۵۶
  27. حافظ ابرو، ج ۳، ص ۲۲۸، ۳۴۱–۳۴۲، ۴۳۷
  28. حافظ ابرو، ج ۳، ص ۲۰۳، ۲۷۳–۲۷۵، ۴۰۸–۴۱۰
  29. جعفری، ص ۸۰–۸۱
  30. دولتشاه سمرقندی، ص ۳۹۱
  31. عبدالرزاق سمرقندی، ج ۲، جزء۲، ص ۸۶۲، ۸۶۵
  32. جعفری، ص ۱۲۳–۱۲۵
  33. دولتشاه سمرقندی، ص ۳۳۸–۳۳۹، ۴۰۵–۴۰۸
  34. دولتشاه سمرقندی، ص ۳۵۱، ۳۹۵–۳۹۶
  35. اسفزاری، بخش ۲، ص ۸۷–۹۱
  36. بارتولد، ص ۱۷۸
  37. دولتشاه سمرقندی، ص ۴۰۵–۴۰۶، ۴۱۰
  38. دولتشاه سمرقندی، ص ۴۲۵–۴۲۶
  39. طهرانی، ج ۲، ص ۲۹۸–۳۰۶
  40. کاتب یزدی، ص ۲۵۲–۲۵۵
  41. اسفزاری، بخش ۲، ص ۱۷۱–۱۷۳
  42. طهرانی، ج ۲، ص ۲۹۶–۲۹۷، ۳۲۴–۳۲۵
  43. یزدی، ص ۱۰۸–۱۰۹
  44. فخرالدین صفی، ج ۲، ص ۵۱۹، ۵۲۲
  45. عبدالرزاق سمرقندی، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۱۱۷–۱۱۱۹
  46. دولتشاه سمرقندی، ص ۴۵۷–۴۵۹
  47. طهرانی، ج ۲، ص ۳۵۴–۳۵۵، ۳۶۲
  48. دولتشاه سمرقندی، ص ۴۷۵–۴۷۶
  49. اسفزاری، بخش ۲، ص ۲۹۱–۲۹۸
  50. عبدالرزاق سمرقندی، ج ۲، جزء ۲، ص ۱۳۳۵، ۱۳۳۹، ۱۳۴۹، ۱۳۵۲–۱۳۵۳
  51. کنتارینی، ص ۳۹
  52. واله اصفهانی، ص ۶۴۱–۶۴۲
  53. خواندمیر، ۱۳۷۲ ش، ص ۱۷۲–۱۷۴
  54. خواندمیر، ۱۳۳۹ش، ج ۷، ص ۲۴۰–۲۴۲
  55. بابر، ص ۱۹۰–۱۹۱
  56. خواندمیر، ۱۳۳۹ش، ج ۷، ص ۲۰۲–۲۱۸، ۲۲۸، ۲۳۳–۲۳۴، ۳۰۵–۳۰۶
  57. خواندمیر، ۱۳۳۹ش، ج ۷، ص ۳۰۷، ۳۲۷
  58. روملو، ج ۱۲، ص ۱۴۲
  59. خواندمیر، ۱۳۶۲ ش، ج ۴، ص ۴۰۰–۴۰۳
  60. ابن عربشاه، ص ۲۹۸
  61. خواندمیر، ۱۳۷۲ ش، ص ۱۷۳
  62. یارشاطر، ص ۷–۸
  63. رومر، ص ۱۳۵–۱۳۸
  64. سابتلنی، ۱۹۸۸ ب، ص ۴۹۴
  65. حافظ ابرو، ج ۴، ص ۹۱۳–۹۱۷
  66. اسفزاری، بخش ۲، ص ۸۴–۸۶
  67. خواندمیر، ۱۳۳۹ ش، ج ۷، ص ۳۱۳–۳۱۶
  68. سابتلنی، ۱۹۸۹، ص ۱۰۲–۱۰۸
  69. هنر و معماری اسلامی جلد دوم، شیلا بلر - جاناتان بلوم، ترجمه یعقوب آژند، نشر سمت
  70. Christel Kessler,Funerary Architecture within the City
  71. Istanbul, Topkapi Palace Library, B 282
  72. Maria Eva Subtelny, The Poetic Circle at the Court of the Timurid Sultan Husain Baiqara, and Its Political Significance (Ph.D dissertation; Harvaed University, 1979
  73. Baltimore, Johns Hopkins University, Milton S. Eisenhower Library, John Work Garrett Collection
  74. Behzad, Kamal al-Din, by Priscilla P. Soucek in Encyclopaedia Iranica
  75. هنر و معماری اسلامی جلد دوم، شیلا بلر - جاناتان بلوم، ترجمه یعقوب آژند، انتشارات فرهنگستان هنر ۱۳۹۱، فصل پنجم
  76. حکمت، ص ۱۲، ۱۵
  77. سابتلنی، ۱۹۸۸ ب، ص ۴۷۹
  78. اسفزاری، بخش ۲، ص ۱۹۰–۱۹۲
  79. سابتلنی، ۱۹۸۸ الف، ص ۱۲۴–۱۲۵ و ۱۹۸۸ ب، ص ۴۸۱، ۴۹۴
  80. بوآ، ص ۶۸–۷۶
  81. میرجعفری، ص ۲۴۳–۲۶۱
  82. رومر، ج ۶، ص ۱۲۷–۱۳۲
  83. یارشاطر، ص ۵–۲۰
  84. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل rids. ۱ «¦»Timu

منابع[ویرایش]

  • طبقات پادشاهان اسلام لین‌پول ترجمهٔ عباس بخت
  • رازپوش، شهناز، دانشنامه جهان اسلام، تیموریان
  • دانشنامه رشد، جانشینان تیمور
  • دانشنامه رشد، تیمور لنگ
  • ابن عربشاه، زندگانی شگفت‌آور تیمور
  • ترجمهٔ کتاب عجایب المقدور فی اخبار تیمور
  • ترجمهٔ محمدعلی نجاتی، تهران ۱۳۵۶ ش
  • معین الدین محمد اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۳۸–۱۳۳۹ ش
  • ل. بوآ، «تمدن تیموریان»، ترجمهٔ باقر امیرخانی، نشریه دانشکدهٔ ادبیات تبریز، سال ۱۶، ش ۱ (بهار ۱۳۴۳)
  • تاج السلمانی، شمس الحسن، ج ۸، چاپ عکسی از نسخهٔ خطی کتابخانه لالااسماعیل افندی، ش ۳۰۴، با ترجمة آلمانی از هانس روبرت رومر، ویسبادن ۱۹۵۵
  • عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدة التواریخ، چاپ کمال حاج سیدجوادی، تهران ۱۳۸۰ ش
  • علی اصغر حکمت، جامی: متضمن تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم و منثور خاتم الشعرا نورالدین عبدالرحمن جامی، تهران ۱۳۶۳ ش
  • غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افرادالبشر، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۲ ش
  • غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، [تکمله] تاریخ روضة الصفا، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج ۷، تهران ۱۳۳۹ ش
  • غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستور الوزرا، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش
  • غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، مآثرالملوک، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۲ ش
  • دولتشاه سمرقندی، کتاب تذکرة الشعراء، چاپ ادوارد براون، لندن ۱۳۱۸/۱۹۰۱
  • شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه: تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان، چاپ محمد عباسی، تهران ۱۳۳۶ ش
  • ابوبکر طهرانی، کتاب دیار بکریه، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا ۱۹۶۲–۱۹۶۴، چاپ افست تهران ۱۳۵۶ ش
  • عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵–۱۳۶۸
  • عبداللّه بن فتح اللّه غیاثی، التاریخ الغیاثی: الفصل الخامس من سنه ۶۵۶–۸۹۱ هـ / ۱۲۵۸–۱۴۸۶ م، چاپ طارق نافع حمدانی، بغداد ۱۹۷۵
  • علی بن حسین فخرالدین صفی، رشحات عین الحیات، چاپ علی اصغر معینیان، تهران ۱۳۵۶ ش
  • احمدبن حسین کاتب یزدی، تاریخ جدید یزد، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۷ ش
  • آمبروجو کنتارینی، سفرنامه آمبروسیو کنتارینی، ترجمة قدرت اللّه روشنی، تهران ۱۳۴۹ ش
  • معین الدین نطنزی، منتخب التواریخ معینی، چاپ ژان اوبن، تهران ۱۳۳۶ ش
  • حسین میرجعفری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورة تیموریان و ترکمانان، اصفهان ۱۳۷۵ ش
  • محمدیوسف واله اصفهانی، خلد برین: تاریخ تیموریان و ترکمانان، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۹ ش
  • احسان یارشاطر، شعر فارسی در عهد شاهرخ (نیمهٔ اول قرن نهم)، یا، آغاز انحطاط در شعر فارسی، تهران ۱۳۳۴ ش
  • حسن بن شهاب یزدی، جامع التواریخ حسنی: بخش تیموریان پس از تیمور، چاپ حسین مدرسی طباطبائی و ایرج افشار، کراچی ۱۹۸۷
  • Ba ¦bur, Emperor of India, Ba ¦bur-na ¦ma=memoirs of Ba ¦bur , tr. Annette Susannah Beveridge, New Delhi ۱۹۷۹
  • Wilhelm Barthold, Ulug Beg und seine Zeit , Leipzig ۱۹۳۵
  • (EI 2 , s.v. «Timu ¦rids. 1: history" (by Beatrice F. Manz
  • Ja ـ far b. Mohammad Ja ـ fari, Ta ¦rik ¤-e kabbir, ed. and tr. A. Zarya ¦b, "Der Bericht دber die Nachfolger Timurs aus dem Ta ف rih-i kabir des Ga ف fari ibn Muhammad al-H ¤usaine" , Ph. D. thesis, Johannes Gutenberg Universitجt, Maniz ۱۹۶۰
  • H. R. Roemer, "The successors of T ¦âmu ¦r" , in The Cambridge history of Iran , vol. 6, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ۱۹۸۶
  • Maria Eva Subtelny, "Ba ¦bur's rival relations: a study of kinship and conflict in 15 th - 16 th century Central Asia" , Der Islam , Vol. 66, no. ۱ (۱۹۸۹)
  • (idem, "Centralizing reform and its opponents in the late Timurid period" , Iranian studies , XXI , nos.۱–۲ (۱۹۸۸ a
  • idem, "Socioeconomic bases of cultural patronage under the later Timurids" , International journal of Middle East (studies , Vol. 20, no. ۴ (۱۹۸۸ b

پیوند به بیرون[ویرایش]

Gurkani

  • تیموریان
  • گورکانیان (Persian)
  • Gūrkāniyān
1370–1507
Flag of Timurid Empire
Flag
Motto: راستى رستى
Rāstī rastī
"In rectitude lies salvation"[1]
Map of the Timurid Empire at its greatest extent under Timur
Map of the Timurid Empire at its greatest extent under Timur
Capital
Common languages
Religion
State religion
Other religions
GovernmentMonarchy emirate
Emir 
• 1370–1405
Timur (first)
• 1506–1507
Badi' al-Zaman (last)
Historical eraMiddle Ages
• Timur begins conquests
1363
• Establishment of Timurid Empire
1370
• Westward expansion begins
1380
20 July 1402
• Fall of Samarkand
1505
• Fall of Herat
1507
• Founding of the Mughal Empire
1526
Area
1405 est.[4][5]4,400,000 km2 (1,700,000 sq mi)
Preceded by
Succeeded by
Chagatai Khanate
Sufi Dynasty
Jalayirids
Kurt dynasty
Muzaffarids
Sarbadars
Marashis
Afrasiyab dynasty
Kara Koyunlu
Kingdom of Georgia
Khanate of Bukhara
Safavid dynasty
Khanate of Khiva
Kara Koyunlu
Aq Qoyunlu
Mughal Empire
Kingdom of Georgia
Option flag of the Timurid Empire

The Timurid Empire (Persian: تیموریان‎, Timuriyān), self-designated as Gurkani (Persian: گورکانیان‎, Gurkāniyān meaning "son-in-law" of Genghisids), was a Persianate[6][7] Turco-Mongol empire comprising modern-day Uzbekistan, Iran, the southern Caucasus, Mesopotamia, Afghanistan, much of Central Asia, as well as parts of contemporary India, Pakistan, Syria and Turkey.

The empire was founded by Timur (also known as Tamerlane), a warlord of Turco-Mongol lineage, who established the empire between 1370 and his death in 1405. He envisioned himself as the great restorer of the Mongol Empire of Genghis Khan and, while not descended from Genghis, regarded himself as Genghis's heir and associated much with the Borjigin.

The ruling Timurid dynasty, or Timurids, lost most of Persia to the Aq Qoyunlu confederation in 1467, but members of the dynasty continued to rule smaller states, sometimes known as Timurid emirates, in Central Asia and parts of India. In the 16th century, Babur, a Timurid prince from Ferghana (modern Uzbekistan), invaded Kabulistan (modern Afghanistan) and established a small kingdom there, and from there 20 years later he invaded India to establish the Mughal Empire.

History

Faravahar background
History of Greater Iran

Timur conquered large parts of Central Asia, primarily Transoxiana and Khorasan, from 1363 onwards with various alliances (Samarkand in 1366, and Balkh in 1369), and was recognized as ruler over them in 1370. Acting officially in the name of Suurgatmish, the Chagatai khan, he subjugated Transoxania and Khwarazm in the years that followed. Already in the 1360s he had gained control of the western Chagatai Khanate and while as emir he was nominally subordinate to the khan, in reality it was now Timur that picked the khans who became mere puppet rulers. The western Chagatai khans were continually dominated by Timurid princes in the 15th and 16th centuries and their figurehead importance was eventually reduced into total insignificance.

Rise

Timur began a campaign westwards in 1380, invading the various successor states of the Ilkhanate. By 1389, he had removed the Kartids from Herat and advanced into mainland Persia where he enjoyed many successes. This included the capture of Isfahan in 1387, the removal of the Muzaffarids from Shiraz in 1393, and the expulsion of the Jalayirids from Baghdad. In 1394–95, he triumphed over the Golden Horde, following his successful campaign in Georgia, after which he enforced his sovereignty in the Caucasus. Tokhtamysh, the khan of the Golden Horde, was a major rival to Timur in the region. He also subjugated Multan and Dipalpur in modern-day Pakistan in 1398. Timur gave the north Indian territories to a non-family member, Khizr Khan, whose Sayyid dynasty replaced the defeated Tughlaq dynasty of the Sultanate of Delhi.[citation needed] Delhi became a vassal of the Timurids but obtained independence in the years following the death of Timur.[citation needed][dubious ] In 1400–1401 he conquered Aleppo, Damascus and eastern Anatolia, in 1401 he destroyed Baghdad and in 1402 defeated the Ottomans in the Battle of Ankara. This made Timur the most preeminent Muslim ruler of the time, as the Ottoman Empire plunged into civil war. Meanwhile, he transformed Samarkand into a major capital and seat of his realm.

Timur appointed his sons and grandsons to the main governorships of the different parts of his empire, and outsiders to some others. After his death in 1405, the family quickly fell into disputes and civil wars, and many of the governorships became effectively independent. However, Timurid rulers continued to dominate Persia, Mesopotamia, Armenia, large parts of Azerbaijan, Afghanistan, Pakistan,[citation needed] minor parts of India,[citation needed] and much of Central Asia, though the Anatolian and Caucasian territories were lost by the 1430s. Due to the fact that the Persian cities were desolated by wars, the seat of Persian culture was now in Samarkand and Herat, cities that became the center of the Timurid renaissance.[8] The cost of Timur's conquests amount to the deaths of possibly 17 million people.[9]

Shahrukh Mirza, fourth ruler of the Timurids, dealt with Kara Koyunlu, who aimed to expand into Iran. But, Jahan Shah (bey of the Kara Koyunlu) drove the Timurids to eastern Iran after 1447 and also briefly occupied Herat in 1458. After the death of Jahan Shah, Uzun Hasan, bey of the Ak Koyunlu, conquered the holdings of the Kara Koyunlu in Iran between 1469 and 1471.

Fall

The power of Timurids declined rapidly during the second half of the 15th century, largely due to the Timurid tradition of partitioning the empire and by 1500, the divided and wartorn Timurid Empire had lost control of most of its territory, and in the following years was effectively pushed back on all fronts. Persia, the Caucasus, Mesopotamia, and Eastern Anatolia fell quickly to the Shiite Safavid dynasty, secured by Shah Ismail I in the following decade. Much of the Central Asian lands was overrun by the Uzbeks of Muhammad Shaybani who conquered the key cities of Samarkand and Herat in 1505 and 1507, and who founded the Khanate of Bukhara. From Kabul, the Mughal Empire was established in 1526 by Babur, a descendant of Timur through his father and possibly a descendant of Genghis Khan through his mother. The dynasty he established is commonly known as the Mughal dynasty though it was directly inherited from the Timurids. By the 17th century, the Mughal Empire ruled most of India but eventually declined during the following century. The Timurid dynasty finally came to an end as the remaining nominal rule of the Mughals was abolished by the British Empire following the 1857 rebellion.

Culture

Timur – Forensic facial reconstruction by M. Gerasimov, 1941

Although the Timurids hailed from the Barlas tribe, which was of Turkicized Mongol origin,[10] they had embraced Persian culture,[11] converted to Islam, and resided in Turkestan and Khorasan. Thus, the Timurid era had a dual character,[8] reflecting both its Turco-Mongol origins and the Persian literary, artistic, and courtly high culture of the dynasty.[12][12][13]

Language

During the Timurid era, Central Asian society was bifurcated, with the responsibilities of government and rule divided into military and civilian spheres along ethnic lines. At least in the early stages, the military was almost exclusively Turko-Mongolian, while the civilian and administrative element was almost exclusively Persian. The spoken language shared by all the Turko-Mongolians throughout the area was Chaghatay. The political organization hearkened back to the steppe-nomadic system of patronage introduced by Genghis Khan.[14] The major language of the period, however, was Persian, the native language of the Tājīk (Persian) component of society and the language of learning acquired by all literate and/or urban people. Timur was already steeped in Persian culture[15] and in most of the territories he incorporated, Persian was the primary language of administration and literary culture. Thus the language of the settled "diwan" was Persian, and its scribes had to be thoroughly adept in Persian culture, whatever their ethnic origin.[16] Persian became the official state language of the Timurid Empire[13][17] and served as the language of administration, history, belles lettres, and poetry.[18] The Chaghatay language was the native and "home language" of the Timurid family,[19] while Arabic served as the language par excellence of science, philosophy, theology and the religious sciences.[3]

Literature

Persian

Folio of Poetry From the Divan of Sultan Husayn Mirza, c. 1490. Brooklyn Museum.
Illustration from Jāmī's Rose Garden of the Pious, dated 1553. The image blends Persian poetry and Persian miniature into one, as is the norm for many works of the Timurid era.

Persian literature, especially Persian poetry, occupied a central place in the process of assimilation of the Timurid elite to the Perso-Islamic courtly culture.[20] The Timurid sultans, especially Shāh Rukh Mīrzā and his son Mohammad Taragai Oloğ Beg, patronized Persian culture.[12] Among the most important literary works of the Timurid era is the Persian biography of Timur, known as Zafarnāmeh (Persian: ظفرنامه‎), written by Sharaf ud-Dīn Alī Yazdī, which itself is based on an older Zafarnāmeh by Nizām al-Dīn Shāmī, the official biographer of Timur during his lifetime. The most famous poet of the Timurid era was Nūr ud-Dīn Jāmī, the last great medieval Sufi mystic of Persia and one of the greatest in Persian poetry. In addition, some of the astronomical works of the Timurid sultan Ulugh Beg were written in Persian, although the bulk of it was published in Arabic.[21] The Timurid prince Baysunghur also commissioned a new edition of the Persian national epic Shāhnāmeh, known as Shāhnāmeh of Baysunghur, and wrote an introduction to it. According to T. Lenz:[22]

It can be viewed as a specific reaction in the wake of Timur's death in 807/1405 to the new cultural demands facing Shahhrokh and his sons, a Turkic military elite no longer deriving their power and influence solely from a charismatic steppe leader with a carefully cultivated linkage to Mongol aristocracy. Now centered in Khorasan, the ruling house regarded the increased assimilation and patronage of Persian culture as an integral component of efforts to secure the legitimacy and authority of the dynasty within the context of the Islamic Iranian monarchical tradition, and the Baysanghur Shahnameh, as much a precious object as it is a manuscript to be read, powerfully symbolizes the Timurid conception of their own place in that tradition. A valuable documentary source for Timurid decorative arts that have all but disappeared for the period, the manuscript still awaits a comprehensive monographic study.

Chagatai

The Timurids also played a very important role in the history of Turkic literature. Based on the established Persian literary tradition, a national Turkic literature was developed in the Chagatai language. Chagatai poets such as Mīr Alī Sher Nawā'ī, Sultan Husayn Bāyqarā, and Zāher ud-Dīn Bābur encouraged other Turkic-speaking poets to write in their own vernacular in addition to Arabic and Persian.[8][23][24][25] The Bāburnāma, the autobiography of Bābur (although being highly Persianized in its sentence structure, morphology, and vocabulary),[26] as well as Mīr Alī Sher Nawā'ī's Chagatai poetry are among the best-known Turkic literary works and have influenced many others.

Art

The golden age of Persian painting began during the reign of the Timurids.[27] During this period – and analogous to the developments in Safavid PersiaChinese art and artists had a significant influence on Persian art.[8] Timurid artists refined the Persian art of the book, which combines paper, calligraphy, illumination, illustration and binding in a brilliant and colourful whole.[28] The Mongol ethnicity of the Chaghatayid and Timurid Khans was the source of the stylistic depiction of Persian art during the Middle Ages. These same Mongols intermarried with the Persians and Turks of Central Asia, even adopting their religion and languages. Yet their simple control of the world at that time, particularly in the 13th–15th centuries, reflected itself in the idealised appearance of Persians as Mongols. Though the ethnic make-up gradually blended into the Iranian and Mesopotamian local populations, the Mongol stylism continued well after and crossed into Asia Minor and even North Africa.

Timurid architecture

Timurid architecture drew on and developed many Seljuq traditions. Turquoise and blue tiles forming intricate linear and geometric patterns decorated the facades of buildings. Sometimes the interior was decorated similarly, with painting and stucco relief further enriching the effect.[29] Timurid architecture is the pinnacle of Islamic art in Central Asia. Spectacular and stately edifices erected by Timur and his successors in Samarkand and Herat helped to disseminate the influence of the Ilkhanid school of art in India, thus giving rise to the celebrated Mughal (or Mongol) school of architecture. Timurid architecture started with the sanctuary of Ahmed Yasawi in present-day Kazakhstan and culminated in Timur's mausoleum Gur-e Amir in Samarkand. Timur's Gur-I Mir, the 14th-century mausoleum of the conqueror is covered with "turquoise Persian tiles".[30] Nearby, in the center of the ancient town, a "Persian style madrassa" (religious school)[30] and a "Persian style mosque"[30] by Ulugh Beg is observed. The mausoleum of Timurid princes, with their turquoise and blue-tiled domes remain among the most refined and exquisite Persian architecture.[31] Axial symmetry is a characteristic of all major Timurid structures, notably the Shāh-e Zenda in Samarkand, the Musallah complex in Herat, and the mosque of Gawhar Shad in Mashhad. Double domes of various shapes abound, and the outsides are perfused with brilliant colors. Timur's dominance of the region strengthened the influence of his capital and Persian architecture upon India.[32]

Rulers

Emperors (Emir)

Governors Mirza

  • Qaidu bin Pir Muhammad bin Jahāngīr 808–811 AH
  • Abu Bakr bin Mīrān Shāh 1405–1407 (807–809 AH)
  • Pir Muhammad (son of Umar Shaikh) 807–812 AH
  • Rustam 812–817 AH
  • Sikandar 812–817 AH
  • Ala al-Dawla Mirza 851 AH
  • Abu Bakr bin Muhammad 851 AH
  • Sultān Muhammad 850–855 AH
  • Muhammad bin Hussayn 903–906 AH
  • Abul A'la Fereydūn Hussayn 911–912 AH
  • Muhammad Mohsin Khān 911–912 AH
  • Muhammad Zamān Khān 920–923 AH
  • Shāhrukh II bin Abu Sa'id 896–897 AH
  • Ulugh Beg II 873–907 AH
  • Sultān Uways 1508–1522 (913–927 AH)

See also

References

  1. ^ Subtelny, Maria E. (2007). Timurids in Transition: Turko-Persian Politics and Acculturation in Medieval Iran. Leiden: Brill. p. 260. ISBN 978-9004160316.
  2. ^
    • Manz, Beatrice Forbes (1999). The Rise and Rule of Tamerlane. Cambridge University Press, p.109. ISBN 0-521-63384-2. Limited preview at Google Books. p.109. "In almost all the territories which Temür incorporated into his realm Persian was the primary language of administration and literary culture. Thus the language of the settled 'divan' was Persian."
    • B.F. Manz, W.M. Thackston, D.J. Roxburgh, L. Golombek, L. Komaroff, R.E. Darley-Doran. "Timurids" Encyclopaedia of Islam Brill Publishers 2007; "During the Timurid period, three languages, Persian, Turkish, and Arabic were in use. The major language of the period was Persian, the native language of the Tajik (Persian) component of society and the language of learning acquired by all literate and/or urban Turks. Persian served as the language of administration, history, belles lettres, and poetry."
    • Bertold Spuler. "CENTRAL ASIA v. In the Mongol and Timurid Periodse". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2017-09-14. "Like his father, Olōğ Beg was entirely integrated into the Persian Islamic cultural circles, and during his reign Persian predominated as the language of high culture, a status that it retained in the region of Samarqand until the Russian revolution 1917 ... Ḥoseyn Bāyqarā encouraged the development of Persian literature and literary talent in every way possible ...
    • Robert Devereux (ed.) "Muhakamat Al-Lughatain (Judgment of Two Languages)" Mir 'Ali Shir Nawāi; Leiden, E.J. Brill 1966: "Nawa'i also employs the curious argument that most Turks also spoke Persian but only a few Persians ever achieved fluency in Turkic. It is difficult to understand why he was impressed by this phenomenon, since the most obvious explanation is that Turks found it necessary, or at least advisable, to learn Persian – it was, after all, the official state language – while Persians saw no reason to bother learning Turkic which was, in their eyes, merely the uncivilized tongue of uncivilized nomadic tribesmen.
    • David J. Roxburgh. The Persian Album, 1400–1600: From Dispersal to Collection. Yale University Press, 2005. pg 130: "Persian literature, especially poetry, occupied a central in the process of assimilation of Timurid elite to the Perso-Islamicate courtly culture, and so it is not surprising to find Baysanghur commissioned a new edition of Firdawsi's Shanama."
  3. ^ a b B. F. Manz; W. M. Thackston; D. J. Roxburgh; L. Golombek; L. Komaroff; R. E. Darley-Doran (2007). "Timurids". Encyclopaedia of Islam (Online ed.). Brill Publishers. As it had been prior to the Timurids and continued to be after them, Arabic was the language par excellence of science, philosophy, theology and the religious sciences. Much of the astronomical work of Ulugh Beg and his co-workers ... is in Arabic, although they also wrote in Persian. Theological works ... are generally in Arabic.
  4. ^ Turchin, Peter; Adams, Jonathan M.; Hall, Thomas D (December 2006). "East-West Orientation of Historical Empires". Journal of World-systems Research. 12 (2): 222. ISSN 1076-156X. Retrieved 2016-09-14.
  5. ^ Rein Taagepera (September 1997). "Expansion and Contraction Patterns of Large Polities: Context for Russia". International Studies Quarterly. 41 (3). p. 500. doi:10.1111/0020-8833.00053. JSTOR 2600793.
  6. ^ Subtelny, Maria (2007). Timurids in Transition: Turko-Persian Politics and Acculturation in Medieval Iran. BRILL. pp. 40–41. ISBN 978-9004160316. Nevertheless, in the complex process of transition, members of the Timurid dynasty and their Turko-Mongolian supporters became acculturated by the surrounding Persianate millieu adopting Persian cultural models and tastes and acting as patrons of Persian culture, painting, architecture and music. [...] The last members of the dynasty, notably Sultan-Abu Sa'id and Sultan-Husain, in fact came to be regarded as ideal Perso-Islamic rulers who develoted as much attention to agricultural development as they did to fostering Persianate court culture.
  7. ^ B.F. Manz, "Tīmūr Lang", in Encyclopaedia of Islam, Online Edition, 2006
  8. ^ a b c d "Timurids". The Columbia Encyclopedia (Sixth ed.). New York City: Columbia University. Archived from the original on 2006-12-05. Retrieved 2006-11-08.
  9. ^ "Selected Death Tolls: Timur Lenk (1369–1405)". Necrometrics.com. Retrieved 2013-02-11.
  10. ^ M. S. Asimov and C. E. Bosworth, History of Civilizations of Central Asia, UNESCO Regional Office, 1998, ISBN 92-3-103467-7, p. 320: "One of his followers was ... Timur of the Barlas tribe. This Mongol tribe had settled ... in the valley of Kashka Darya, intermingling with the Turkish population, adopting their religion (Islam) and gradually giving up its own nomadic ways, like a number of other Mongol tribes in Transoxania ..."
  11. ^ Lehmann, F. "Zaher ud-Din Babor — Founder of Mughal empire". Encyclopædia Iranica (Online ed.). New York City: Columbia University Center for Iranian (Persian) Studies. pp. 320–323. Retrieved 2012-09-17. His origin, milieu, training, and culture were steeped in Persian culture and so Babor was largely responsible for the fostering of this culture by his descendants, the Mughals of India, and for the expansion of Persian cultural influence in the Indian subcontinent, with brilliant literary, artistic, and historiographical results ...
  12. ^ a b c B. Spuler, "Central Asia in the Mongol and Timurid periods", in Encyclopædia Iranica. "Like his father, Olōğ Beg was entirely integrated into the Persian Islamic cultural circles, and during his reign Persian predominated as the language of high culture, a status that it retained in the region of Samarqand until the Russian revolution 1917 ... Ḥoseyn Bāyqarā encouraged the development of Persian literature and literary talent in every way possible ..."
  13. ^ a b Mir 'Ali Shir Nawāi (1966). Muhakamat Al-Lughatain (Judgment of Two Languages). Robert Devereux (ed.). Leiden: E.J. Brill. OCLC 3615905. LCC PL55.J31 A43. Any linguist of today who reads the essay will inevitably conclude that Nawa'i argued his case poorly, for his principal argument is that the Turkic lexicon contained many words for which the Persian had no exact equivalents and that Persian-speakers had therefore to use the Turkic words. This is a weak reed on which to lean, for it is a rare language indeed that contains no loan words. In any case, the beauty of a language and its merits as a literary medium depend less on size of vocabulary and purity of etymology that on the euphony, expressiveness and malleability of those words its lexicon does include. Moreover, even if Nawā'ī's thesis were to be accepted as valid, he destroyed his own case by the lavish use, no doubt unknowingly, of non-Turkic words even while ridiculing the Persians for their need to borrow Turkic words. The present writer has not made a word count of Nawa'i's text, but he would estimate conservatively that at least one half the words used by Nawa'i in the essay are Arabic or Persian in origin. To support his claim of the superiority of the Turkic language, Nawa'i also employs the curious argument that most Turks also spoke Persian but only a few Persians ever achieved fluency in Turkic. It is difficult to understand why he was impressed by this phenomenon, since the most obvious explanation is that Turks found it necessary, or at least advisable, to learn Persian – it was, after all, the official state language – while Persians saw no reason to bother learning Turkic which was, in their eyes, merely the uncivilized tongue of uncivilized nomadic tribesmen.
  14. ^ The Baburnama: Memoirs of Babur, Prince and Emperor. Translated, edited and annotated by W. M. Thackston (2002). Modern Library.
  15. ^ Gérard Chaliand, Nomadic Empires: From Mongolia to the Danube, translated by A. M. Berrett, Transaction Publishers, 2004. p. 75
  16. ^ Beatrice Forbes Manz. The Rise and Rule of Tamerlane. Cambridge University Press, 1999. pg 109: "In Temür's government, as in those of most nomad dynasties, it is impossible to find a clear distinction between civil and military affairs, or to identify the Persian bureaucracy solely civil, and the Turko-Mongolian solely with military government. It is in fact difficult to define the sphere of either side of the administration and we find Persians and Chaghatays sharing many tasks. (In discussiong the settled bureaucracy and the people who worked within it I use the word Persian in a cultural rather than ethnological sense. In almost all the territories which Temür incorporated into his realm Persian was the primary language of administration and literary culture. The language of the settled population and the chancery ("diwan") was Persian, and its scribes had to be thoroughly adept in Persian culture, whatever their ethnic origin.) Temür's Chaghatay emirs were often involved in civil and provincial administration and even in financial affairs, traditionally the province of Persian bureaucracy."
  17. ^ Spuler, Bertold. "Central Asia". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2008-04-02. [Part] v. In the Mongol and Timurid periods: ... Like his father, Olōğ Beg was entirely integrated into the Persian Islamic cultural circles, and during his reign Persian predominated as the language of high culture, a status that it retained in the region of Samarqand until the Russian revolution 1917 ... Ḥoseyn Bāyqarā encouraged the development of Persian literature and literary talent in every way possible ...
  18. ^ B. F. Manz; W. M. Thackston; D. J. Roxburgh; L. Golombek; L. Komaroff; R. E. Darley-Doran (2007). "Timurids". Encyclopaedia of Islam (Online ed.). Brill Publishers. During the Timurid period, three languages, Persian, Turkish, and Arabic were in use. The major language of the period was Persian, the native language of the Tajik (Persian) component of society and the language of learning acquired by all literate and/or urban Turks. Persian served as the language of administration, history, belles lettres, and poetry.
  19. ^ B. F. Manz; W. M. Thackston; D. J. Roxburgh; L. Golombek; L. Komaroff; R. E. Darley-Doran (2007). "Timurids". Encyclopaedia of Islam (Online ed.). Brill Publishers. What is now called Chaghatay Turkish, which was then called simply türki, was the native and 'home' language of the Timurids ...
  20. ^ David J. Roxburgh. The Persian Album, 1400–1600: From Dispersal to Collection. Yale University Press, 2005. p. 130: "Persian literature, especially poetry, occupied a central in the process of assimilation of Timurid elite to the Perso-Islamicate courtly culture, and so it is not surprising to find Baysanghur commissioned a new edition of Firdawsi's Shanameh ..."
  21. ^ B. F. Manz, W. M. Thackston, D. J. Roxburgh, L. Golombek, L. Komaroff, R. E. Darley-Doran. "Timurids". In Encyclopaedia of Islam, Online Edition (2007), Brill. "As it had been prior to the Timurids and continued to be after them, Arabic was the language par excellence of science, philosophy, theology and the religious sciences. Much of the astronomical work of Ulugh Beg and his co-workers ... is in Arabic, although they also wrote in Persian. Theological works ... are generally in Arabic."
  22. ^ "BĀYSONḠORĪ ŠĀH-NĀMA" in Encyclopædia Iranica by T. Lenz
  23. ^ "Persian Paintings". Persian Paintings. Retrieved 2013-02-11.
  24. ^ "Islamic Art and Architecture". MSN Encarta. Archived from the original on 2009-11-02. Retrieved 2017-11-28.
  25. ^ "Persian art – the Safavids". Art Arena. Retrieved 2013-02-11.
  26. ^ Stephen Frederic Dale (2004). The Garden of the Eight Paradises: Babur and the Culture of Empire. Brill. p. 150
  27. ^ Czechoslovak Society for Eastern Studies (1968). New Orient. p. 139.
  28. ^ John Onians, Atlas of World Art, Laurence King Publishing, 2004. p. 132.
  29. ^ Encyclopædia Britannica, "Timurid Dynasty", Online Academic Edition, 2007. "Turkic dynasty descended from the conqueror Timur (Tamerlane), renowned for its brilliant revival of artistic and intellectual life in Iran and Central Asia. ... Trading and artistic communities were brought into the capital city of Herat, where a library was founded, and the capital became the centre of a renewed and artistically brilliant Persian culture."
  30. ^ a b c John Julius Norwich, Great Architecture of the World, Da Capo Press, 2001. p. 278.
  31. ^ Hugh Kennedy, The Great Arab Conquests: How the Spread of Islam Changed the World We Live In, Da Capo Press, 2007. p. 237
  32. ^ Banister Fletcher, Dan Cruickshan, Sir Banister Fletcher's a History of Architecture, Architectural Press, 1996. pg 606

Further reading

External links