محاصره انطاکیه (۱۰۹۸)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مختصات: ۳۶°۱۲′ شمالی ۳۶°۰۹′ شرقی / ۳۶٫۲۰۰°شمالی ۳۶٫۱۵۰°شرقی / 36.200; 36.150

محاصرهٔ انطاکیه
بخشی از نخستین جنگ صلیبی
SiegeofAntioch.jpeg
محاصرهٔ انطاکیه، در مینیاتوری مربوط به قرن پانزدهم
تاریخ۲۱ اکتبر ۱۰۹۷ – ۳ ژوئن ۱۰۹۸
مکانانطاکیه (امروزه در ترکیه)
نتیجه

پیروزی قاطع صلیبیون و بیزانس

طرفین درگیر
صلیبیون
 امپراتوری روم شرقی

امپراتوری سلجوقی

فرماندهان و رهبران
بوهموند یکم
ریموند چهارم تولوز
آدهمار لپوی
گادفری بوین
رابرت دوم نرماندی
رابرت دوم فلاندرز
استفان بلوا
هیو ورماندو
اوستاس سوم، کنت بوین
تانکرد
رینالد سوم، کنت تول
تاکیتوس
یاغی‌سیان 
دقاق
طغتکین
جناح الدوله
فخرالملوک رضوان
شمس الدوله
کربغا
سکمان ارتقی
احمد بن مروانتسلیم شده
قوا

صلیبیون:
~۴۰٬۰۰۰ مجموعاً در آغاز محاصره (شامل غیرنظامیان)
~۲۰٬۰۰۰ درطول محاصرهٔ دوم علیه کربغا[۱]

  • ۲٬۰۰۰ پیاده‌نظام سبک بیزانسی و پشتیبانی دریایی
پادگان انطاکیه:
~۵۰۰۰[۲]
نیروی کمکی دقاق: ~۱۰٬۰۰۰[۳]
نیروی کمکی رضوان: ~۱۲٬۰۰۰[۴]
نیروی کمکی کربغا: ~۳۵٬۰۰۰–۴۰٬۰۰۰[۵][۶]
تلفات

سنگین

  • هزاران نفر در اثر گرسنگی، بیماری یا در نبرد کشته شدند.
  • نزدیک یه همهٔ اسب‌ها

سنگین

  • همهٔ پادگان شهر کشته‌شدند.
  • تمام نیروهای کمکی نابود و از بین رفتند.

تصرف انطاکیه به دست صلیبیون، رویدادی است که طی آن شهر انطاکیه واقع در ترکیه کنونی، در پی لشکرکشی اول صلیبیون به خاورمیانه، در تاریخ ۳ ژوئن ۱۰۹۸ میلادی تصرف و ویران گشت. تصرف انطاکیه در سر راه لشکرکشی صلیبیون به فلسطین و اورشلیم روی داد. هرچند که امروزه شهر انطاکیه بیش از ۳۰ هزار نفر جمعیت ندارد، اما در آن روزگار شهری چندصدهزار نفره بوده‌است.

پیش‌زمینه[ویرایش]

استحکامات انطاکیه

وضعیت شهر[ویرایش]

انطاکیه یکی از شهرهای مهم و مقدس برای مسیحیان محسوب‌می‌شد؛ این مکان نخستین جایی بود که لقب عیسوی بر پیروان عیسی اطلاق‌گشت و همچنین مکانی بود که در آن پطرس مقدس، نخستین اسقف‌نشین را ایجاد کرد و جایگاه پاپ را آغاز کرد.[۷]

انطاکیه، واقع بر راه اتصال کننده‌ی مهم و راهبردی میان مصر و فلسطین در جنوب و امپراتوری بیزانس در شمال و شهری وسیع بود که دو فرهنگ مسیحی و مسلمان در آن تلاقی می‌یافتند. به دلیل موقعیت آسیب‌پذیر شهر، برای استحکامات آن تدابیر جدی اندیشیده بودند. دیوار بیرونی شهر بیش از شش مایل طول داشت و دارای چهارصد برج بود که هر یک از روی دیوار ششصد پا ارتفاع داشت.[۸] ساکنان شهر را مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس، ارمنی و آسوری تشکیل می‌دادند که مسیحیان مطیع ریش‌سفیدی یونانی بودند.[۹]

این شهر در ۱۰۸۵ به تسخیر سلیمان بن قلتمش درآمد و پس از مرگ او، درشمار ممالک تحت‌امر ملکشاه یکم، سلطان سلجوقیان قرارگرفت. ملکشاه، یاغی‌سیان را به امارت انطاکیه انتخاب کرده بود و پس از گذشت ۱۰ سال از امارتش و مرگ ملکشاه، یاغی‌سیان مطیع رضوان حاکم حلب گشته بود ولی با تحریک کردن رقیبان رضوان، توانسته بود که خودمختاری‌ای نسبی کسب کند.[۱۰] سپاهیان ترک پس از شکست در دورلیوم به آن عقب‌نشینی کرده‌بودند.[۸] والی شهر، یاغی‌سیان، پنج‌هزار جنگجوی زبده در اختیار داشت و به استحکامات شهر مطمئن بود ولی به مسیحیان ساکن شهر اعتمادی نداشت و با شنیدن خبر نزدیک شدن صلیبیان شروع به سخت‌گیری برآنان نمود؛ او شمار زیادی از مسیحیان را از شهر اخراج کرد و پیشوایشان را زندانی نمود. او همچنین حرمت کلیسای جامع پطرس مقدس را شکست و آنجا را به طویلهٔ اسبانش بدل کرد.[۹][۱۱]

نخستین جنگ‌صلیبی[ویرایش]

در سال ۱۰۷۱ م، اَلِکسیوس یکم، امپراتور بیزانس، در پی شکست در نبرد مَلازگِرد، نگران پیشروی سلجوقیان در خاک آناتولی به سمت غرب بود. وی در مارس ۱۰۹۵ م فرستادگانی را به شورای پیاچِنزا فرستاد تا علیه ترکان از پاپ درخواست یاری کند. پاپ اوربان دوم، شاید به امیدِ از بین رفتن انشقاق چهل‌ساله بین کلیسای ارتدوکس و کاتولیک و برقرار شدن دوبارۀ وحدت دینی در سراسر اروپا، به این درخواست پاسخ مثبت داد.[۱۲]

مسیر نخستین جنگ صلیبی از میان آسیا

درخواست یاری[ویرایش]

به محض نزدیک شدن صلیبیان، مردم مسیحی روستاهای اطراف که از آزار و اذیت امیر در امان نمانده بودند، شروع به کشتار پادگان‌های ترک نمودند.[۱۳] یاغی‌سیان به تلاش درپی تلاش برای یافتن متحدانی برآمد. رضوان، امیر حلب که از وقایع و خیانت سال پیش او کینه داشت به درخواستش توجهی نکرد. یاغی‌سیان پسرش، شمس‌الدوله را برای درخواست ساری به سوی دقاق، امیر دمشق فرستاد. دقاق برای نجات او سپاهی گردآورد و اتابکش، طغتکین ترکمان و جناح‌الدوله، حکمران حمص نیز هردو از او حمایت کردند. او پیکی نیز به سوی کربغا، اتابک موصل و بزرگترین و نیرومندترین امیر شمال بین‌النهرین و الجزیره در آن هنگام فرستاد. کربغا با طمع دست یابی به حلب، دست به لشکرکشی برای یاری انطاکیه در مقابل عیسویان زد و فرمانروایان بغداد و ایران نیز از هیچگونه یاری به او فروگذار نکردند. در همین هنگام یاغی‌سیان تمام نیروهایش را به داخل شهر فراخواند و آذوقهٔ کافی برای روزهای طولانی محاصره را گردآوردی کرد.[۱۳]

نخستین محاصره[ویرایش]

آغاز محاصره[ویرایش]

در بیستم اکتبر ۱۰۹۷، صلیبیون به پلی که به نام آهنین شناخته می‌شد و بر روی رود اُرنتس قرارداشت رسیدند. این پل بر وری دو راهی مرعش و حلب قرار داشت و بوسیلهٔ دیوارهایی مستحکم و دو برج در دو سوی پل از آن نگهبانی می‌گردید. سپاه صلیبیون به فرماندهی ادهمار به سرعت به آن یورش بردند و پس از نبردی آن را تسخیر و از آن گذشتند. در فردای آن روز بوهموند و سپس دیگر صلیبیون به پای دیوارهای شهر رسیده و آن را درمحاصره گرفتند.[۱۴]

دیوارهای مستحکم و استوار شهر بوسیلهٔ امپراتور ژوستینین بنا شده بود و تنها یک قرن پیش از این رویداد بوسیلهٔ دولت بیزانس به خوبی مرمت شده بود و تمام شهر را در بر می‌گرفت و بوسیلهٔ چهارصد برج بر تمام اطراف اشراف داشت و نقطه‌ای از تیررسشان پنهان نبود. وسعت شهر درون دیوارها به قدری زیاد بود که می‌توانست آب و آذوقهٔ مورد نیازش را از باغات شهر تأمین کند. اگرچه محاصره کامل شهر به علت وجود کوهستان در قسمت بزرگی از دیوار شرقی شهر که باعث می‌شد سپاهی نتواند در آن نواحی اردو بزند تقریباً غیرممکن بود.[۱۴][۱۵]

ترکان که خود با استفاده از خیانت توانسته بودند در سال ۱۰۸۵ برشهر دست پیدا کنند، این موضوع را مهمترین تهدید خود می‌دانستند. یاغی‌سیان نفرات کافی را برای سربازگذاری تمام دیوارهای شهر در اختیار نداشت و درهمان حال که صلیبیون هم نتوانسته بودند به علت کمبود نفرات شهر را کاملا محاصره کنند. از این رو او تصمیم گرفت تا هنگام رسیدن نیروهای کمکی از درگیری با صلیبیون خودداری کند تا بتواند تا جای ممکن جان سربازانش را حفظ کند.[۱۵] ترکان در نتیجه پس از رسیدن صلیبیون به اطراف شهر تا دو هفته از هرگونه درگیری با آنها دوری کرد.[۱۶]

صلیبیون پس از رسیدن به شهر، در کنار دیوارهای شمالی شهر اردو زدند و کنترل ورود و خروج به چندین دروازهٔ شهر را هم به کنترل درآوردند. آنان همچنین به سرعت با ساخت پلی قایقی از رود عبور کرده و کنترل راه انطاکیه به اسکندرون و بندر سنت سیمون را نیز به تصرف درآوردند.[۱۶]

صلیبیون که انتظار ورود تانکرد از سوی اسکندرون را داشتند به امید اینکه امکان دارد سپاهیان امپراتور الکسیوس بهمراه جنگ‌افزارهای محاصره نیز همراه او باشند و نیز اخباری از حرکت ناوگان جنوایی‌ها به سوی انطاکیه و نیز با درنظر گرفتن وضعیت سپاه و خستگی آنان تصمیم گرفتند تا از حملهٔ مستقیم و بدون درنگ به شهر صرف نظر کرده و شهر را محاصرهٔ طولانی مدت بکنند. این درنگ صلیبیون در حملهٔ مستقیم به شهر باعث قوت قلب و روحیه گرفتن یاغی‌سیان گردید که از قدرت و حملهٔ صلیبیون بسیار بیمناک بود. در میان صلیبیون، بوهموند نیز که در اندیشهٔ به چنگ آوردن انطاکیه برای خود بود و اخباری از خیانت‌ورزی‌هایی شرقیان شنیده بود امیدوار بود با استفاده از این حیله بتواند به آرزوهای خود دست پیدا کند.[۱۶][۱۷]

بوهموند توانست کسانی را در میان فراریان و تبعیدیان شهر بیابد تا بتوانند با استفاده از دوستان آنان از اخبار درون شهر آگاه گردد هرچند این خبرچینی دوطرفه بود و مسیحیانی که به حسن نیت و سلطهٔ صلیبیون بدگمان بودند یاغی‌سیان را از آنچه در اردوی صلیبی می‌گذشت، آگاه می‌کردند. در همین حال بود که او دریافت صلیبیون در حملهٔ به شهر تردید دارند و در میان سران صلیبی برای حمله به شهر اختلاف رای وجود دارد بنابراین او مصمم شد تا خود آغازگر تاخت و تاز بر اردوگاه صلیبیون گردد. افراد او گه‌گاه از دروازه‌های غربی شهر به بیرون رخنه می‌کردند و سربازانی صلیبی که در پی یافتن غذا از اردوی خود جدا شده‌بودند را قلع و قمع می‌کردند. او همچنین پادگان دژ هارنک در آنسوی پل آهنین را برانگیخت تا از پشت بر اردوی صلیبیون حمله‌هایی را ترتیب دهند. در همین میان خبر رسید که پسرش شمس‌الدوله ماموریتش در دمشق را با موفقیت به پایان رسانده و سپاهی از سوی دمشق برای کمک به او حرکت کرده‌است.[۱۸]

با نزدیک شدن به زمستان روحیهٔ صلیبیون نیز رو به کاهش می‌نهاد. در میانهٔ ماه نوامبر بوهموند به فرماندهی قسمتی از سپاه صلیبیون توانست پادگان دژ هارنک را به کمین انداخته و در بیرون قلعه تماماً منهدم کند. حدوداً در همان روز بود که سیزده کشتی جنوایی بندر سنت سیمون رسیده و با کمکشان این بندر به تصرف صلیبیون درآمد و درنتیجه ارتباط دریایی صلیبیون با زادگاهشان برقرار شد. با تمام این پیروزی‌ها، صلیبیون برای تأمین خوراک در فشار قرار گرفتند.[۱۸] سربازانی که به جستجوی غذا می‌رفتند و تا دیرهنگام بازنمی‌گشتند در دام سربازان ترکی می‌افتادند که شهر به بیرون رخنه کرده‌بودند و از سوی کوهستان غافلگیرشان می‌کردند. برای مقابله با این تهدید سران صلیبی تصمیم به ساخت برجی مستحکم به نام مالرگارد بر روی آن تپه گرفتند و با سربازگذاری در آن برج این حملات را بی‌اثر نمایند.[۱۹]

زمستان[ویرایش]

تقریباً در روزهای نزدیک به کریسمس ذخیرهٔ آذوقهٔ صلیبیون درحال تمام شدن بود و در روستاهای اطراف شهر نیز دیگر چیزی یافت نمی‌شد. در حالی که گادفری در بستر بیماری افتاده بود، در جلسهٔ سران سپاه تصمیم بر آن شد تا بوهموند و رابرت، کنت فلاندرز فرماندهی بیست هراز تن از سپاهیان را برعهده بگیرند و به سوی شهر حماه حرکت و هرآنچه یافتند غارت نمایند. فرماندهی محاصره نیز در نبود این دو برعهدهٔ ریموند و آدهمار قرار گرفت. سپاه بوهموند در ۲۸ دسامبر حرکتش را آغاز کرد. یاغی‌سیان که از حرکت دسته‌ای از سپاه صلیبیون اطلاع یافته بود خود را آمادهٔ حمله به اردوگاه صلیبیون نمود و پس از اطمینان از دور شدن کافی آنان در شب ۲۹ دسامبر با همهٔ نیروهایش از پل گذر کرد و بر اردوگاه صلیبیون در شمال رود، یورش برد. این حملهٔ ناگهانی صلیبیون را غافلگیر نمود اما ریموند با هوشیاری به سرعت عده‌ای از سواران را به خط کرد و در تاریکی شب بر صف ترکان یورش برد و ترکان به سوی پل شهر گریختند و سواران ریموند نیز دست به تعقیب آنان زدند. سرعت سواران ریموند به قدری بود که توانستند پیش از بسته شدن دروازه‌ها خودشان را به آن سوی پل برسانند که ناگهان اسبی که سوارش را از دست داده بود به سوی دسته ریموند تاخت و صفوف سواران را برهم ریخت. سواران وحشت زده به سوی اردوگاه گریختند و اینبار ترکان دست به تعقیب آنان زدند. صلیبیون در مقابل اردگاه به سرعت دوباره به صف شده و خود را آمادهٔ نبرد کردند اما ترکان نیز به شهر بازگشتند. تلفات از دو طرف، مخصوصاً صلیبیون که در وضعیت وخیمی قرار داشتند، بسیار زیاد بود. پرچم‌دار اسقف آدهمار نیز در میان کشته‌شدگان بود.[۱۹][۲۰]

در سوی دیگر، سپاه صلیبیون به فرماندهی بوهموند که حال پیشروی به سوی جنوب بود از رویدادهای انطاکیه و همچنین از خطری که به آن نزدیک می‌گشت، بیخبر بود. در میانهٔ ماه دسامبر سپاه بزرگ دقاق، امیر دمشق همراه با طغتکین و شمس الدوله، دمشق را ترک کرده‌بود و در راه امیر حماه نیز به آنان پیوسته‌بود. در ۳۰ دسامبر نیروی متحد مسلمانان به شیزر رسیده و با اطلاع از وجود سپاه صلیبیون در همان حوالی با سرعت به سوی آنان تاختند. صلیبیون که از حملهٔ سپاه مسلمانان غافلگیر شده‌بودند. رابرت و سربازانش که جلوتر از بوهموند در حرکت بودند مورد یورش مسلمانان قرار گرفتند اما بوهموند اندکی درنگ کرد تا هنگامی که مسلمین از پیروزی خود اطمینان می‌یابند برسر آنان بتازد. با حملهٔ متقابل بوهموند به مسلمانان، رابرت رهایی پیدا کرد و سپاه مسلمین با تلفات بسیار زیادی که متقبل بود مجبور به عقب‌نشینی به سوی حما گردید. سپاه صلیبیون که در حقیقت با مأموریت جمع‌آوری آذوقه به راه افتاده بود ظاهراً پیروز گشته بود اما به علت شرایط سپاه مجبور گردید پس از غارت چند دهکده کوچک بدون به انجام رساندن ماموریتش به انطاکیه بازگردد.[۲۰][۲۱]

سپاه بوهموند هنگامی که بازگشت با وضعیت وخیم دیگر نیروها روبرو گردید. در فردای همان روز نیز زلزله‌ای بسیار بزرگ به وقوع پیوست که حتی در ادسا نیز احساس شد. در همین هنگام که هوا رو به سردی می‌رفت، باران‌هایی سیل آسا نیز شروع به باریدن کردند و وضعیت اردوگاه صلیبیون را بیش از پیش دچار وخامت کردند. جستجوی خواربار حتی تا نواحی دوردست کوهستانی صورت می‌پذیرفت اما کفاف نیاز اردوگاه را برآورده نمی‌کرد. از سوی دیگر اردوگاه صلیبیون به هدفی برای سودجویی عیسویان ارمنی و شامی بدل شده و خوراکی‌هایشان را با قیمت‌هایی بسیار سنگین که پرداختش تنها از عهدهٔ مجاهدان ثروتمند ساخته بود به آنان می‌فروختند. در نتیجهٔ این قحطی از هر هفت نفر، یکی به کام مرگ کشیده شد و از تمام اسب‌های اردوگاه، تنها هفتصد اسب برای صلیبیون باقی‌ماند.[۲۱][۲۲]

شمعون، اسقف اعظم اورشلیم که در قبرس اقامت گزیده‌بود و پیش از این در ماه اکتبر نیز با ادهمار و کلیسای غرب مکاتباتی صورت داده‌بود، حال با آگاهی از وضعیت صلیبیون هرچیز خوردنی و نوشیدنی که میافت مرتباً از قبرس برای صلیبیون ارسال می‌کرد ولی این میزان از خوراکی‌ها کفاف خوراک مورد نیاز سپاه را نمی‌داد. از همین روی رفته‌رفته عده‌ای از سربازان شروع به ترک اردوگاه به سوی سرزمین‌های ثروتمندتر و حتی زادگاه خود نمودند. جدای از سربازان بی‌اهمیت، در یکی از روزهای ماه ژانویه، پطر زاهد بهمراه ویلیام کارپنتر نیز گریختند که البته توسط تانکرد دستگیرشده و سپس به اردوگاه آورده‌شدند. اشتباه پطر به سکوتی مصلحتی بخشوده شد ولی در مورد ویلیام مورد تنبیه بوهموند قرار گرفت.[۲۲][۲۳][۲۴]

نقشهٔ شهر انطاکیه و جایگاه نیروهای محاصره کنندهٔ صلیبی

اسقف آدهمار با مشاهده این شرایط اسفبار و با کسب موافقت اسقف اعظم اورشلیم که در آن زمان رهبری تمام اسقف‌های یونانی و لاتینی شرق را برعهده داشت، نامه‌ای به نام او و خطاب به همهٔ عیسویان باختر نگارش کرد و از آنان مدد خواست و در مقابل کسانی که از درخواست او سرباز زده و به سوگند جهادشان عمل نکنند را خارج از دین و مطرود قلمداد نمود.[۲۴]

بهار[ویرایش]

در ابتدای ماه فوریه، تاتیسوس، فرستادهٔ امپراتور که همراه عده‌ای از لشکریان بیزانسی و راهنمایان و کارشناسان قلعه‌گشایی که صلیبیون را از نیقیه تا انطاکیه همراهی نموده بود و روابط خوبی با سران سپاه صلیبی برقرار کرده بود به ناگاه اردوگاه را ترک و در بندر سنت سیمون سوار بر کشتی شده و رهسپار قبرس گردید. پیشتر نظریات و طرح‌های او برای محاصرهٔ دژهای اطراف انطاکیه از سوی سران صلیبی نادیده گرفته شده بود و او دلیل ترکش را تأمین خاروبار مورد نیز برای سپاه اعلام کرد و برای اطمینان دادن به صلیبیون برای بازگشتش شمار زیادی از همراهانش را در انطاکیه باقی گذارد. او بعدها در قسطنطنیه به امپراتور گفت که صلیبیونی که گمان می‌گردند امپراتور یکی از عوامل تشویق ترکان برای انجام حملات فزاینده به صلیبیون است، در پی قتل او بوده و بوهموند او را از وجود این توطئه آگاه گردانیده بود.[۲۵] بلافاصله پس از اینکه تاتیسوس اردوگاه را ترک کرد بوهموند و یارانش شایعه‌ای ایجاد کردند که تاتیسوس از بیم جانش یا با انگیزهٔ خیانت فرار نموده‌است و در مقابل تعهد پیشین صلیبیون و سوگندشان به امپراتور از اعتبار خارج است و به‌طور خلاصه دیگر نیازی نیست تا پس از تسخیر انطاکیه آن را به امپراتور واگذار نمایند.[۲۶]

پس از شکست دقاق، یاغی‌سیان به درخواست کمک از سرور پیشینش، فخرالملوک رضوان، امیر حلب پرداخت.[۲۶] رضوان که از پیشروی صلیبیون تا نزدیکی‌های مرزهای قلمروی خود بیمناک بود و از کمک نکردن به یاغی‌سیان در ابتدای این جنگ پشیمان شده‌بود تصمیم به کمک به انطاکیه گرفت. او برای این کار عموزاده‌اش، سکمان ارتقی و پدر زنش، امیر حما را نیز برای یاری خود فراخواند. در اوایل فوریه، نیروی متحد رضوان و امیر حما و سکمان دژ هارنک را به تسخیر خود درآورده و برای یورش به اردوگاه صلیبیون آماده شدند. تصمیم سران صلیبی در جلسه‌ای که برگزار کرده‌بودند بر آن شد تا بوهموند فرماندهی سواران را برعهده گرفته و دشمن را غافلگیر نماید. بوهموند در ۸ فوریه بهمراه ۷۰۰ سوار و با تاریک شدن هوا از روی پل قایقی عبور و به سوی پل آهنین به حرکت درآمدند و در میان دریاچه و رودخانه موضع گرفتند. در سحرگاهان با پدیدار شدن سپاه مسلمانان، دسته‌ای از سواران به آنان یورش برده و با عقب‌نشینی، آنان را به میدان نبرد مورد نظرشان کشاندند. موقعیت محل استقرار سواران بوهموند در میان دریاچه و رودخانه به او این برتری را می‌داد که ترکان نتوانند از زیاد بودن تعدادشان سودی برده و سپاه کوچک او را دور زده و محاصره کنند. با شروع نبرد همهٔ سواران مجهز بوهموند به صفوف سواران سبک اسلحهٔ رضوان یورش بردند. با گریختن سواران رضوان از میدان نبرد، صفوف منظم سپاه رضوان درهم ریخت و همگی به‌سوی حلب گریختند و حتی پادگاه دژ هارنک نیز دژ را رها و به فراریان پیوستند.[۲۷] در همان هنگام یاغی‌سیان از فرست ایجاد شده و در نبود سواره نظام صلیبی با تمام نیروی خود بر اردوگاه صلیبیون یورش برده‌بود. در بعد از ظهر آن روز، سواران بوهموند به اردوگاه رسیدند و سپاه صلیبی را در آستانهٔ شکست یافتند. یاغی‌سیان که با دیدن سواران از شکست نیروهای رضوان آگاه شده‌بود بدون درنگ تمام نیروهایش را به درون شهر بازگرداند.[۲۸]

ادگار آتلینگ مدعی تاج و تخت انگلستان، از آنجا تبعید گشته‌بود و در قسطنطنیه به فرمان امپراتور و همراه با ابزارآلات قلعه‌گیری و چندین کارشناس نظامی به ناوگان زائران جنوایی پیوست و به سوی انطاکیه حرکت کرده بود. این ناوگان از سربازان انگلیسی و به فرماندهی ادگار در ۴ مه به بندر سنت سیمون وارد شدند. با رسیدن این خبر به اردوگاه صلیبیون، بوهموند و ریموند به سوی سنت سیمون به حرکت درآمدند تا کارشناسان و ابزارآلات را به اردوگاه منتقل و در صورت امکان از مردان همراه ناوگان نیز سربازانی فراهم نمایند. آنان در ۶ مه و هنگام بازگشت به اردوگاه در کمین ترکانی که از شهر خارج شده‌بودند افتاده و در درگیری عده‌ای از سربازان، بارهایشان را رها و به سوی اردوگاه فراری شدند. این دسته از سربازان متواری با رسیدن به اردوگاه شایعهٔ مرگ بوهموند و ریموند را ایجاد کردند. گادفری به سرعت سربازانش را آماده کرد تا بسوی نیروهای شکست خورده به حرکت درآید و تجهیزاتی که به دست ترکان افتاده بود را بازپس‌گیرد که با دسته‌ای دیگر از سربازان یاغی‌سیان که از شهر خارج شده بودند درگیر شدند. هدف این دسته از سربازان ترک فراهم کردن فرصت کافی برای انتقال غنائم به شهر بود. در همین هنگام که نبردی سخت در بین گادفری و سربازان ترک جریان داشت، بوهموند و ریموند و بازماندگان سپاهشان به اردوگاه رسیدند و باعث شکست نیروهای امدادی ترک شدند. پس از آن سران صلیبی نیروهایشان را گردآورده و بر سربازان ترک حمل کنندهٔ غنائم یورش بردند و پیش از آنکه از پل شهر عبور کنند تا آخرین نفرشان را کشته و تمامی مصالح و تجهیزات را دوباره به تصرف خود درآوردند. در این نبرد ۱۵۰۰ تن از نیروهای یاغی‌سیان بهمراه ۹ تن از امیران ترک یا بوسیلهٔ صلیبیون کشته یا در هنگام عبور از رودخانه جان باختند.[۲۹]

در پی این پیروزی، صلیبیون توانستند با استفاده از مصالح و کارگران از راه رسیده برجی در روبروی پل بارودار و درکنار مسجد گورستان مسلمانان بسازند و محاصرهٔ شهر را تکمیل کنند. ساختمان این برج که به نام همان مسجد یعنی لامحمری معروف شد در ۱۹ مارس پایان یافت. صلیبیون برای مسدودسازی رفت و آمد از دروازهٔ سنت ژرژ نیز تصمیم برآن شدند تا در بالای کوه مشرف به آن دروازه، دژی ساخته بسازند. ساخت این دژ که دژ تانکرد معروف گشت در ماه آوریل به پایان رسید. محاصرهٔ سخت شهر عمدهٔ عبور و مرور ترکان به خارج از شهر را قطع کرد و مردم شهر را در تنگنای گرسنگی قرار داد. از سوی دیگر با فرا رسیدن بهار و بهبودی آب‌وهوا شرایط برای صلیبیون رو بهبودی گذاشت. صلیبیون توانستند بدون مزاحمت‌های پیشین ترکان و به راحتی از مراتع سرسبز اطراف آذوقهٔ مورد نیاز چهارپایان را تهیه کنند و از طرفی با محاصره کامل شهر بازرگانانی که تا پیش از این به شهر آذوقه‌های مورد نیاز را به قیمت‌های بالایی می‌فروختند حاضر به معامله با صلیبیون شدند. این وضع و پیروزی‌های ناشی از غارت کاروان‌هایی که از شام به انطاکیه در حرکت بودند باعث افزایش روحیهٔ سربازان صلیبی گردید.[۳۰]

سفیر خلافت فاطمی[ویرایش]

در اوایل بهار[مبهم] سفیران أفضل شاهنشاه، صدراعظم خلیفه‌ی فاطمی به اردوگاه صلیبیون وارد شدند. أفضل که سپاهیان صلیبی را همانند مزدوران امپراتور می‌پنداشت، اطمینان داشت که صلیبیون که با مشکلات و تهدیدات زیادی روبرو بودند، پیشنهادش را به گرمی خواهند پذیرفت. او پیشنهاد تقسیم قلمروی سلجوقیان در شام را به صلیبیون ارائه نمود. در این پیشنهاد شمال شام سهم صلیبیون و فلسطین به تسخیر فاطمیان درمی‌آمد. صلیبیون سفیران را پذیرفتند ولی مذاکراتشان با آنان به سرانجامی نرسید و عاقبت سفیران فاطمی پس از چند هفته همراه با هدایایی که از پیروزی نبرد ۶ مارس بدست آمده‌بود به مصر بازگشتند.[۳۱]

درسی که این گفتگوها برای صلیبیون همراه داشت این بود به آسانی میتوان از امیران و حاکمان اسلامی بر ضد یکدیگر استفاده کرده و از اختلافاتشان سود برد.[۳۱]

تسخیر شهر[ویرایش]

قتل‌عام انطاکیه

در روزهای آغازین ماه مه خبر حرکت کربغا از موصل به اردوگاه صلیبیون رسید.[۳۲] صلیبیون با آگاهی از این اخبار با کنار گذاشتن تعصباتشان و درسی که از ماجرای سفیران فاطمی گرفته بودند، با دقاق، امیر دمشق وارد مذاکره شده و از او درخواست نمودند تا در مقابل عدم تعرض به قلمرویش در جنگ پیشرو اعلان بی‌طرفی کند ولی او که از موضع عدم دخالت برادر و رقیبش رضوان امیر حلب آگاه شده‌بود به این مذاکرات روی خوش نشان نداد.[۳۱] کربغا علاوه بر سربازان خود سپاهیانی از سلطان‌های سلجوقی ایران و بغداد و امیر ارتقی گردآورده بود و دقاق نیز در دمشق در انتظار پیوستن به سپاه او بود. از طرفی پادگان یاغی‌سیان نیز همچنان در دفاع از شهر سخت پایداری میکردند. صلیبیون که میدانستند اگر نتوانند تا رسیدن سپاه کربغا، شهر را به تصرف درآورند، میان نیروهای تازه نفس او و پادگاه شهر نابود میشوند سخت بیمناک و نگران شدند. صلیبیون پیکی را به‌سوی الکسیوس که در آناتولی در حال نبرد بود فرستادند و از او درخواست یاری نمودند. بوهموند که میدانست با رسیدن امپراتور و پیروزی انطاکیه به تصرف او درخواهد آمد و آرزوهایش را در خطر میدید در مخالفت درآمد ولی سرانجام در بین آدهمار و ریموند و بوهموند قرار برآن شد تا اگر سپاه امپراتور به یاری آنان نیامد و نخستین کسانی که به شهر راه ‌می‌یافتند نیروهای بوهموند بودند، انطاکیه به تصرف او دربیاید.[۳۳]

کربغا که قصد نداشت نیرویی از صلیبیون و تهدیدی برای سپاهش را در پشت سرش باقی گذارد به سوی ادسا شتافت. او از میزان نیروهای بالدیون در ادسا آگاهی نداشت. بالدوین که نیروی کافی برای حمله به کربغا را نداشت در قلعه‌ی مستحکم ادسا که به آسانی قابل گشایش نبود، مستقر شد. کربغا سه هفته‌ی تمام را در ادسا و نبردهایی بی‌نتیجه تلف نمود و این فرصت کافی را برای صلیبیون در انطاکیه مهیا نمود.[۳۴]

محاصرهٔ دوم[ویرایش]

در چهارم ژوئن ۱۰۹۷، روز بعد از فتح انطاکیه توسط صلیبیون، قوای کمکی ترک به انطاکیه رسیدند و شهر را محاصره کردند. در نتیجه خط تدارکاتی صلیبیون قطع شد درحالیکه ذخیره‌شان رو به اتمام بود. صلیبیون روحیهٔ خود را باختند و گروهی از آنان از شهر گریختند. اما شایعهٔ پیدا شدن نیزهٔ مقدس (نیزه‌ای که پهلوی مسیح را شکافته بود)، روحیهٔ صلیبیون را تقویت کرد. در بیست و هشتم ژوئن، قوای صلیبی با اتّکا به شور حاصل از کشف نیزهٔ مقدس، از انطاکیه خارج شدند و محاصره‌کنندگان را وادار به عقب‌نشینی کردند.[۸]

نیزهٔ مقدس[ویرایش]

Holy Lance.jpg

نبرد انطاکیه[ویرایش]

پیامد[ویرایش]

فرماندهان صلیبی شش ماه در انتاکیه در مورد حکومت شهر به چانه‌زنی نشستند و سرانجام بوهموند خود را شاهزادهٔ انتاکیه خواند. وی مملکت لاتینی انطاکیه را تأسیس کرد و از رفتن به اورشلیم خودداری ورزید.[۸]

رفتار صلیبیون با ساکنین سرزمین‌های تصرف شده ناعادلانه بود. سربازان غالباً زندانیان را می‌کشتند و سرهای آنان را بر نوک سیخ سرخ می‌کردند.[۸]

پانویس[ویرایش]

  1. Asbridge 2004, p. 233
  2. Asbridge 2004, p. 160
  3. Asbridge 2004, p. 171
  4. Asbridge 2004, p. 181
  5. Asbridge 2004, p. 204
  6. Rubenstein 2011, p. 206
  7. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۱.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ تیموتی لوی بیئل، «جنگ‌های صلیبی»، ترجمهٔ سهیل سمّی،انتشارات ققنوس، 1386
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ «Yaghi Siyan and the Franks». Crusades and Crusaders. 
  10. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۲.
  11. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۲–۲۸۳.
  12. Asbridge, The First Crusade: A New History, 15.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۳.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۴.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۵.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۶.
  17. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۷.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۸.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۸۹.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۰.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۱.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۳.
  23. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۴.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۵.
  25. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۶.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۷.
  27. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۸.
  28. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۹.
  29. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۹ تا ۳۰۱.
  30. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۳۰۱ تا ۳۰۲.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۳۰۳.
  32. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۳۰۴.
  33. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۳۰۴-۳۰۵.
  34. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۳۰۵.

منابع[ویرایش]

  • Asbridge, Thomas (2000), The Creation of the Principality of Antioch, 1098–1130, The Boydell Press, ISBN 978-0-85115-661-3 
  • Asbridge, Thomas (2004), The First Crusade: A New History, Oxford University Press, ISBN 978-0-19-518905-6 
  • France, John (1996), Victory in the East: A Military History of the First Crusade, Cambridge University Press, ISBN 978-0-521-58987-1 
  • Kennedy, Hugh (1994), Crusader Castles, Cambridge University Press, ISBN 0-521-42068-7 
  • Mayer, Hans E. (1972), John Gillingham (translator), ed., The Crusades, Oxford University Press, ISBN 978-0-19-873015-6 
  • Previté-Orton, Charles William (1975) [1952], The Shorter Cambridge Medieval History Volume I (paperback ed.), Cambridge: Cambridge University Press, ISBN 0-521-09976-5 
  • Riley-Smith, Jonathan (1986), The First Crusade and the Idea of Crusading, University of Pennsylvania, ISBN 978-0-485-11291-7 
  • Roger, Randall (1997), Latin Siege Warfare in the Twelfth Century, Oxford University Press, ISBN 978-0-19-820689-7 
  • Runciman, Steven (1951), The History of the Crusades Volume I: The First Crusade and the Foundation of the Kingdom of Jerusalem, Cambridge University Press 
  • Runciman, Steven (1969) [1955], "The First Crusade: Antioch to Ascalon", in Marshall W. Baldwin & Kenneth M. Setton, A History of the Crusades Volume One: The First Hundred Years (second ed.), The University of Wisconsin Press, pp. 308–343 

پیوند به بیرون[ویرایش]