به قدرت رسیدن آدولف هیتلر
تصویری تبلیغاتی از انتصاب آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم آلمان؛ هیتلر و رئیسجمهور آلمان، پاول فون هیندنبورگ، در کلیسا با هم دست میدهند، ۱۹۳۳ | |
| جزئیات رویداد | |
|---|---|
| دوره زمانی | ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ – ۲ اوت ۱۹۳۴ |
| مکان | آلمان |
| رویدادهای کلیدی |
|
| نتیجه |
|
| بازیگران اصلی | |
| چهرههای کلیدی | |
به قدرت رسیدن آدولف هیتلر، دیکتاتور آلمان در دوران نازی از سال ۱۹۳۳ تا زمان خودکشیاش در ۱۹۴۵، در جمهوری تازهتأسیس وایمار آغاز شد. در سپتامبر ۱۹۱۹، هیتلر به حزب کارگران آلمان (DAP) پیوست و به سرعت به یکی از سخنرانان محبوب و چهرههای برجستهٔ آن بدل شد. برای جلب حمایت گستردهتر از کارگران آلمانی، نام حزب به حزب ملیسوسیالیست کارگران آلمان (NSDAP) تغییر یافت که به طور عمومی با عنوان حزب نازی شناخته میشود. هیتلر در سال ۱۹۲۱ با تهدید به ترک حزب، به رهبری آن رسید و تا سال ۱۹۲۲ کنترل بیچونوچرای حزب را در دست گرفت. نازیها حزبی راستگرا بودند، اما در سالهای نخست عناصر ضد بورژوازی نیز داشتند. هیتلر بعدها این عناصر را حذف کرد و همکاری حزب با کسبوکارهای آلمانی را تثبیت نمود. این روند شامل حذف و قتل منتقدان داخلی حزب در جریان شب دشنههای بلند بود که به تحکیم قدرت او کمک کرد.
در سال ۱۹۲۳، هیتلر در ایالت بایرن دست به کودتایی زد که به کودتای آبجوفروشی معروف شد. او دستگیر و محاکمه شد و همین امر شهرت ملی برایش به همراه آورد. هیتلر به پنج سال زندان محکوم شد، اما تنها نه ماه را گذراند. در این مدت کتاب نبرد من را نوشت که بعدها به راهنمای ایدئولوژی نازیسم تبدیل شد. پس از آزادی، او راهبرد خود را تغییر داد و تصمیم گرفت از طریق ابزارهای قانونی و دموکراتیک قدرت را به دست گیرد. در دههٔ ۱۹۲۰، نازیها با شعارهای ضد کمونیسم، یهودستیزی و ملیگرایی افراطی فعالیت میکردند. رهبران حزب به شدت دولت دموکراتیک وقت و پیمان ورسای را نقد میکردند و وعده میدادند آلمان را به قدرتی جهانی بدل کنند. با این حال، بسیاری از آلمانیها در آن زمان به دلیل بهبود نسبی اقتصاد (بهویژه با وامهای ایالات متحده در قالب طرح داوز) نسبت به سخنان هیتلر بیتفاوت بودند.[۱] سقوط والاستریت در ۱۹۲۹ و آغاز رکود بزرگ اقتصاد آلمان را فلج کرد و فضای سیاسی را قطبیتر ساخت. در این شرایط، حزب کمونیست آلمان نیز خواستار انقلاب شد و برخی صاحبان صنایع، از بیم تسلط کمونیستها، به حمایت از نازیها روی آوردند.
هیتلر در سال ۱۹۳۲ برای ریاستجمهوری نامزد شد و با وجود شکست در برابر پاول فون هیندنبورگ، در هر دو دور انتخابات دوم شد. در ژوئیهٔ همان سال، نازیها بزرگترین حزب در رایشستاگ شدند، هرچند اکثریت مطلق نداشتند. سنت سیاسی ایجاب میکرد رهبر بزرگترین حزب به مقام صدراعظمی برسد، اما هیندنبورگ در ابتدا از انتصاب هیتلر خودداری کرد. پس از مذاکرات پشتپرده با صنعتگران، فرانتس فون پاپن (صدراعظم پیشین)، اسکار (پسر هیندنبورگ) و خود هیتلر، سرانجام در ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۳، هیندنبورگ او را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. با این حال، هیتلر هنوز دیکتاتور مطلق نبود.
زمینهٔ دیکتاتوری هیتلر با آتشسوزی رایشستاگ در فوریهٔ ۱۹۳۳ فراهم شد. او کمونیستها را مسئول دانست و هیندنبورگ را متقاعد کرد تا فرمان آتشسوزی رایشستاگ را صادر کند که آزادیها و حقوق شهروندان آلمانی را به شدت محدود کرد. سپس هیتلر قانون تفویض اختیارات ۱۹۳۳ را پیشنهاد داد که به دولت اجازه میداد حقوق فردی را نادیده گرفته و به صدراعظم اختیار قانونگذاری بدون نظارت پارلمان بدهد. این قانون در مارس تصویب شد و تا آوریل، هیتلر عملاً قدرت دیکتاتوری یافت و دستور ساخت نخستین اردوگاه کار اجباری در داخائو برای کمونیستها و مخالفان سیاسی را صادر کرد. پس از مرگ هیندنبورگ در اوت ۱۹۳۴، هیتلر مقام صدراعظمی و ریاستجمهوری را در عنوان جدید پیشوا (Führer) ادغام کرد و قدرت مطلق را به دست گرفت.
به قدرت رسیدن هیتلر با استفاده از خشونت و جذب اعضایی که آمادهٔ اعمال خشونت بودند همراه بود. در کنار مبارزات انتخاباتی، درگیریهای خیابانی میان نیروهای کمونیست و شبهنظامیان نازی رخ داد. پس از تثبیت دیکتاتوری، نازیها اسطورهای پیرامون این دوره ساختند و در تبلیغات رسمی آن را «زمان مبارزه» یا «سالهای مبارزه» نامیدند.
واژهشناسی
[ویرایش]نازیها از واژه ماختاگرایفونگ (Machtergreifung) به معنای «تصرف قدرت» برای توصیف این رویداد استفاده میکردند تا آن را یک پیروزی انقلابی و قهرمانانه جلوه دهند. با این حال، بسیاری از مورخان این واژه را گمراهکننده میدانند، زیرا این فرایند یک «تصرف» نظامی یا انقلابی نبود، بلکه بیشتر یک «واگذاری» یا «انتقال» قدرت (Machtübertragung) توسط نخبگان محافظهکار آلمان بود که به اشتباه تصور میکردند میتوانند هیتلر را کنترل کنند.[۲]
پیشزمینه
[ویرایش]میراث جنگ جهانی اول و جمهوری وایمار
[ویرایش]شکست آلمان در جنگ جهانی اول و تحمیل پیمان ورسای با شرایط تحقیرآمیز آن، زمینه را برای نارضایتی عمیق ملیگرایانه فراهم کرد. جمهوری وایمار که پس از جنگ تأسیس شد، از همان ابتدا با بحرانهای سیاسی و اقتصادی متعددی، از جمله ابرتورم در جمهوری وایمار و شورشهای افراطی چپ و راست، دست به گریبان بود.
بحران اقتصادی بزرگ
[ویرایش]وقوع رکود بزرگ در سال ۱۹۲۹ ضربهٔ نهایی را به جمهوری وایمار وارد کرد. بیکاری گسترده (که در اوایل سال ۱۹۳۳ به بیش از شش میلیون نفر رسید)، فقر و ناامیدی، اعتماد عمومی به احزاب دموکراتیک را از بین برد و زمینه را برای رشد چشمگیر احزاب افراطی مانند نازیها و کمونیستها فراهم ساخت.[۳]
مراحل
[ویرایش]انتصاب به عنوان صدراعظم (۳۰ ژانویه ۱۹۳۳)
[ویرایش]پس از یک دوره بیثباتی شدید سیاسی و چندین انتخابات بینتیجه در سال ۱۹۳۲، گروهی از سیاستمداران محافظهکار به رهبری فرانتس فون پاپن، رئیسجمهور هیندنبورگ را متقاعد کردند که هیتلر را به عنوان صدراعظم منصوب کند. نقشهٔ آنان این بود که با قرار دادن هیتلر در رأس یک کابینه که اکثر اعضای آن غیرنازی بودند، او را مهار کرده و از محبوبیت گستردهٔ او برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. فون پاپن با این جملهٔ مشهور که «ما او را استخدام کردهایم… در عرض دو ماه او را به گوشهای خواهیم راند که جیغ بکشد»، این اشتباه محاسباتی را توجیه کرد.
فرمان آتشسوزی رایشستاگ (۲۸ فوریه ۱۹۳۳)
[ویرایش]چهار هفته پس از انتصاب هیتلر، ساختمان رایشستاگ (پارلمان) به طرز مشکوکی به آتش کشیده شد. نازیها بلافاصله کمونیستها را مقصر اعلام کردند و از این فرصت برای متقاعد کردن هیندنبورگ جهت صدور «فرمان حفاظت از مردم و دولت» استفاده کردند. این فرمان که بر اساس ماده ۴۸ قانون اساسی وایمار صادر شد، تقریباً تمام حقوق اساسی شهروندی مانند آزادی بیان، اجتماعات و مطبوعات را به حالت تعلیق درآورد و به مبنای قانونی برای سرکوب گسترده مخالفان و برقراری حکومت پلیسی تبدیل شد.
قانون تفویض اختیارات (۲۳ مارس ۱۹۳۳)
[ویرایش]با وجود ارعاب گسترده، حزب نازی در انتخابات مارس ۱۹۳۳ نتوانست اکثریت مطلق را در رایشستاگ به دستآورد. هیتلر برای تحکیم قدرت خود به قانون تفویض اختیارات ۱۹۳۳ نیاز داشت؛ قانونی که به دولت اجازه میداد برای چهار سال بدون تأیید پارلمان قانونگذاری کند. با دستگیری نمایندگان کمونیست و ارعاب دیگر نمایندگان و با کسب حمایت حزب میانه (حزب مرکزی کاتولیک)، این قانون تصویب شد. این قانون عملاً به دیکتاتوری پارلمانی پایان داد و هیتلر را به یک دیکتاتور قانونی تبدیل کرد.[۴]
یکپارچهسازی قدرت
[ویرایش]
پس از تصویب قانون تفویض اختیارات، نازیها فرایند «گلایششالتونگ» یا «هماهنگسازی» را آغاز کردند که طی آن تمام جنبههای جامعهٔ آلمان تحت کنترل حزب نازی درآمد. اتحادیههای کارگری، احزاب سیاسی دیگر و سازمانهای مستقل همگی منحل یا در ساختار نازی ادغام شدند.
این فرایند با دو رویداد کلیدی به اوج خود رسید:
- شب دشنههای بلند (ژوئن ۱۹۳۴): هیتلر برای جلب حمایت ارتش و حذف رقبای داخلی، رهبری اسآ (SA) به فرماندهی ارنست روم را قتلعام کرد.
- مرگ هیندنبورگ (۲ اوت ۱۹۳۴): پس از مرگ رئیسجمهور، هیتلر مقام ریاستجمهوری و صدارت عظمی را ادغام کرد و خود را «پیشوا و صدراعظم رایش» (Führer und Reichskanzler) نامید. ارتش نیز سوگند وفاداری شخصی به او یاد کرد و به این ترتیب، دیکتاتوری هیتلر کامل شد.
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- ↑ U.S. State Dept. , Office of the Historian. "Milestones: 1921–1936: The Dawes Plan, the Young Plan, German Reparations, and Inter-allied War Debts Office of the Historian". US. State Department – Office of the Historian. Retrieved 2022-01-12.
- ↑ Evans, Richard J. (2003). The Coming of the Third Reich. Penguin Press. ISBN 978-1-59420-004-5.
- ↑ Kershaw, Ian (2008). Hitler: A Biography. New York: W. W. Norton & Company. ISBN 978-0-393-06757-6.
- ↑ Shirer, William L. (1960). The Rise and Fall of the Third Reich. New York: Simon & Schuster. ISBN 978-0-671-62420-0.
- کتابها
- Evans, Richard J. (2003). The Coming of the Third Reich. Penguin Press. ISBN 978-1-59420-004-5.
- Kershaw, Ian (2008). Hitler: A Biography. New York: W. W. Norton & Company. ISBN 978-0-393-06757-6.
- Shirer, William L. (1960). The Rise and Fall of the Third Reich. New York: Simon & Schuster. ISBN 978-0-671-62420-0.