بنیادگرایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

بنیادگرایی یا فاندامنتالیسم به‌طور جوهری به معنای محور قرار دادن مفاهیم حداکثری دین یا یک ایدئولوژی در تمام شئون اندیشه و سبک زندگی است. در مطالعه همسنجشی ادیان، منظور از بنیادگرایی چندین برداشت متفاوت از تفکّر و عمل دینی است، از طریق تفسیر تحت‌الّفظی متون دینی همانند انجیل یا قرآن و همین‌طور گاهی نهضت‌های ضدمدرنیست در ادیان گوناگون است.

بنیادگرایی یک پدیدهٔ تاریخی است، که صفت بارز آن مقاوت بر سر اصول در قلب فرهنگ است، حتی در جایی که ممکن است فرهنگ به ظاهر تحت تأثیر دین پیروان آن فرهنگ باشد. این اصطلاح همچنین می‌تواند به‌طور خاص به این باور شخص اطلاق شود که فهم او از متون دین، علیٰ رغم هر امر دیگر و مدّعیّات دانشمندان در مورد تناقضات احتمالی، بدون اشتباه و در طول تاریخ همواره درست بوده‌است. در اندیشهٔ بنیادگرایی این احتمال وجود دارد که فرد بخواهد اندیشهٔ خود را (چه دینی و چه غیر دینی) به دیگران تحمیل کند؛ امّا از متن و جوهر بنیادگرایی به خودی خود چنین تحمیلی بیرون نمی‌آید .

نکات کلّی[ویرایش]

بنیادگرایی، آن گونه که امروزه به کار برده می‌شود، صرفاً یک اصطلاح تازه به وجود آمده‌است که تا حدّ زیادی به بافت‌های تاریخی و فرهنگی پروتستانیسم (به عنوان مثال جدال بین بنیادگرایان و نوگرایان در کلیسای پرسبای‌ترین) در سال‌های دههٔ ۱۹۲۰ ایالات متحدّه مرتبط می‌شود. از آن زمان به بعد این اصطلاح به کشورهای دیگر 'صادر' شده و در مورد ادیان مختلفی از جمله بودائیسم، یهودیت و اسلام به کار برده شده‌است. نباید بنیادگرایی را با نهضت احیاگران که قدمت خیلی بیش‌تری دارد و صرفاً خاصّ آمریکای قرن بیستم نیست، اشتباه بگیریم. این واژه برای بار نخست در جنبشی اعتراضی، علیه گرایش‌های «عصری سازی» در درون شاخهٔ پروتستانیسم ایالات متحدهٔ آمریکا در اواسط سدهٔ ۱۹ میلادی به کار رفت. واژهٔ بنیادگرایی به وسیلهٔ سلسله مقالاتی که در آغاز سدهٔ ۱۹ در آمریکا تحت عنوان «The Fundamentals of Truth» (بنیادهای حقیقت) نشر گردید، پدیدار شد و ضدّ یزدان‌شناسی نوین بود.

بسیاری از گروهایی که از آن‌ها به عنوان بنیادگرا یاد می‌شود غالباً به خاطر معانی ضمنی منفی‌ای که این اصطلاح دارد و همین‌طور به دلیل این که آن‌ها را با بعضی گروه‌های مخالف در یک دسته قرار می‌دهد، نمی‌خواهند این اصطلاح در مورد آن‌ها به کار برده شود.

پدیده بنیادگرایی[ویرایش]

اگرچه اصطلاح بنیادگرایی در کاربرد عمومی شاید به صورت طعنه آمیز در مورد یک گروه ایدئولوژیک افراطی، یا جنبش‌های نژادی افراط‌گرا که انگیزه‌های به ظاهر مذهبی دارند به کار برده می‌شود، این اصطلاح در واقع معنی دقیق تری دارد. واژه «بنیادگرایی» به معنی بازگشت به اصولی است که معرف یا اساس یک ایدئولوژی است. این اصطلاح به‌طور خاص به هر گروه بسته ایدئولوژیک اطلاق می‌شود که حاضر نیست با گروه ایدئولوژیک بزرگتری که خود از درون آن برخاسته ادغام شود، بر این اساس که اصول بنیادینی که گروه ایدئولوژیک بزرگتر بر اساس آن پایه‌گذاری شده فاسد شده یا جای خود را به اصول دیگری که مخالف ماهیت آن هستند داده‌است.

این شکل‌گیری هویت متمایز بر این اساس الزامی تلقی می‌شود که جامعه دینی این توان را از دست داده که خود را مذهبی معرفی کند. اصول بنیادین «دین به خاطر غفلت کنار گذاشته شده، و به واسطه سازش و بی‌توجهی از بین رفته، به گونه‌ای که از دید گروه جدایی طلب بنیادگرا تعریفی که جامعه عموماً مذهبی از خود دارد کامل بیگانه و اساساً مخالف ذات دین آن جامعه‌است.»؛ بنابراین جنبش‌های بنیادگرا بر همان اصول مذهبی گروه بزرگتر بنیان نهاده می‌شوند، اما بنیادگرایان با خودآگاهی بیشتر تلاش می‌کنند رویکردی را در مورد دنیای مدرن ایجاد کنند که بر پایه وفاداری شدید به آن اصول استوار است، تا شفافیت هر دو مسئله دین و زندگی را حفظ کند.

این اصطلاح خود از نام چهار جلد کتاب که تحت عنوان اصول بنیادین در سال ۱۹۹۰ منتشر شد گرفته شده‌است. این کتاب‌ها از سوی انستیتوی انجیل لوس آنجلس؛ که اکنون دانشگاه بایولا نام دارد، منتشر شده و توسط آر.ای. توری که. یک کشیش وابسته به انستیتوی انجیل مودی در شیکاگو بود ویرایش شده‌است. در ابتدا این پروژه توسط لایمان استوارت و با کمک کمپانی نفت یونین کالیفرنیا (که اکنون به یونوکال معروف است) و همکاری انستیتوی انجیل لوس آنجلس پایه‌گذاری شد. این کتاب‌ها انتشار مجدد مجموعه مقالاتی بودند که از طریق نامه برای هر کشیش در ایالات متحده ارسال می‌شد. به این کتاب‌ها اصول بنیادین گفته می‌شد چراکه از تمامی مسیحیان می‌خواست که اصول بنیادین خاص نظیر بکرزایی و قیام جسمانی عیسی را قلباً تأیید کنند. این مجموعه مقالات معرف جدال بنایدگرایان و نوگرایان" بود که در اواخر قرن ۱۹ در درون کلیسای پروتستان ایالات متحده بوجود آمد و با همان آب و تاب در سال‌های دهه ۱۹۰ ادامه یافت.

الگوی ستیز بین مسیحیت بنیادگرا/بنیادگرایان و مسیحیت نوگرا/نوگرایان در شاخه مسیحی پروتستان نمونه‌های مشابه و موازی قابل توجهی در دیگر جوامع دینی دارد، و بکارگیری اصطلاح «بنیادگرایی» برای توصیف این جنبه‌های مشابه در دیگر جنبش‌های مذهبی مختلف باعث شده که معنی آن از یک اصلاح که صرفاً برای توصیف خود یا تحقیر دیگران به کار می‌رود فراتر برود؛ بنابراین بنیادگرایی جنبشی است که پیروانش از طریق آن تلاش می‌کنند هویت دینی را از حل شدن در فرهنگ غربی سازی/غربی مدرن نجات دهند، فرهنگی که از دید جامعه بسته بنیادگرایان این زوب شدن در آن پیشرفت برگشت‌ناپذیری در جامعه گسترده‌تر دینی داشته، و همین اعلام یک هویت متمایز بر پایه اصول بنیادین یا اساسی دین را الزامی‌کرده‌است.

بنیادگرایان بر این باورند که آرمان آن‌ها اهمیت حیاتی و حتی جهانی دارد آن‌ها خود را به عنوان کسانی می‌بینند که نه تنها از یک دکترین متمایز، بلکه همچنین از یک اصل حیاتی، و یک شیوه زندگی و رستگاری محافظت می‌کنند. جامعه‌ای که تماماً بر یک رویکرد دینی واضح و خاص از زندگی در تمامی جنبه‌های خود تمرکز کرده‌است، وعده جنبش‌های بنیادگرا است، و از اینرو برای آندسته از پیروان دین که اندکی تمایز می‌بینند، یا در هویت دینی پیشین آن‌ها کاملاً حیاتی است جذاب و پراهمیت است.

این «دیوار نیکی» بنیادگرایان، که از هویت آن‌ها محافظت می‌کند، نه تنها علیه ادیان بیگانه، بلکه همچنین علیه نسخه‌های مدرن شده، سازشگر، و سطحی دین بنا شده‌است. در مسیحیت، بنیادگرایان پروتستان‌های «دوباره تولدیافته» و «انجیل باور»، هستند در مقابل پروتستان‌های «اصلی»، «لیبرال» و «نوگرا، که نماینده» مسیحیت کلیسایی «هستند؛ در اسلام اینها» جماعت «(در زبان عربی:» گروه‌های (مذهبی «با معنی ضمنی» دوستی نزدیک «هستند که آگاهانه درگیر»جهاد""(تلاش) علیه فرهنگ غربی هستند که اسلام («تسلیم») واقعی و طریقه زندگی مبتنی بر («شریعت») «الهی» را سرکوب می‌کند؛ و در یهودیت این‌ها یهودیان پیرو «یهودیت فرا درستگرا/ هاردی» به عبارت دیگر یهودیان پیرو «حقیقت تورات» هستند؛ در هندویسم و دیگر ادیان جهان نیز مشابه این گروه‌ها وجود دارد. این گرو ه‌ها تأکید می‌کنند که مرز آشکاری بین آن‌ها و پیروان دیگر ادیان، و نهایتاً بین دیدگاه «مقدس» از زندگی و دنیای «سکولار» و «دین ظاهری» وجود دارد. بنیادگرایان در تلاش برای اینکه منتقدان را قانع کنند که از نسخه واقعی دینشان پیروی نمی‌کنند آنان را به جامعه بزرگتر دینشان هدایت می‌کنند و بیشتر نودینان را از همین جامعه می‌گیرند

بسیاری از محققان بر این باورند که بیشتر اشکال بنیادگرایی از خصوصیات مشابهی برخوردارند این مخصوصاً زمانی آشکار می‌شود که مدرنیت، سکولاریسم یا یک دیدگاه بی‌خدایانه به عنوان هنجار پذیرفته شود، هنجاری که بر اساس آن این‌گونه‌های سنتگرایی یا فراطبیعت گرایی مورد مقایسه و ارزیابی قرار می‌گیرند. پیتر هاف از چنین دیدگاهی در ژورنال بین‌المللی در بار صلح جهانی می‌نویسد: به عقیده آنتوان، بنیادگرایان در بوداییسم، مسیحیت، و اسلام، علی‌رغم تفاوت‌های اعتقادی و عملی، به واسطه یک جهان بینی مشترک متحد می‌شوند که زندگی را تماماً در اختیار مقدسات قرار می‌دهد، اینان از ویژگی مشترک برخوردارند که خود را از طریق خشم علیه سرعت گسترش سکولاریسم مدرن نشان می‌دهد. «[۱]،»

اعتراضات در مورد استفاده از این اصطلاح[ویرایش]

بنیادگرایان مسیحی، که هنگام به کار بردن این اصطلاح در مورد آن‌ها عموماً آن را مثبت می‌دانند، غالباً نسبت به قراردادن آن‌ها با گروه‌های اسلامی در یک مقوله واحد اعتراض می‌کنند. آن‌ها احساس می‌کنند که خصوصیاتی که بر تعریف جدید استوارند به اشتباه از سوی منتقدان به بنیادگرایان مسیحی نسبت داده می‌شود. با این حال هنگامی اصطلاح بنیادگرا صرفاً برای توصیف گروه‌های مسیحی به کار می‌رود اعتراضی نیست، ا اعتراضات نسبت به اصطلاح بنیادگرایان مسلمان از شدت خیلی کمتری برخوردار است. این اصطلاح همچنین در مورد آندسته از مسیحیان پروتستان که مخالف کاتولیسیزم هستند بکار رفته‌است.

بسیاری از مسلمانان نسبت به بکاربردن این اصطلاح در مورد گره‌های اسلامگرا شدیداً اعتراض دارند، چراکه همه مسلمانان به بی خطایی مطلق قرآنایمان دارند، و نویسندگان غربی از اصطلاح بنیادگرا تنها در مورد گروه‌های افراط گرا استفاده می‌کنند. به علاوه، بسیاری از مسلمانان شدیداً مخالف این هستند که با بنیادگرایان مسیحی که دینشان از دید آن‌ها نادرست است در یک گروه قرار داده شوند. گروه‌های اسلامگرا، برعکس گروه‌های بنیادگرای مسیحی، اصطلاح بنیادگرا را در مورد خود بکار نمی‌برند. با این حال، در دنیای اسلام، وهابیها کاملاً بنیادگرا تلقی می‌شوند؛ گروه‌های شیعه که در دنیای غرب بنیادگرا محسوب می‌شوند در جهان اسلام اینگونه تلقی نمی‌شوند.

آسوشیتد پرس در کتاب AP Stylebook توصیه می‌کند که اصطلاح بنیادگرا در مورد گروه‌هایی که آن را در مورد خود قبول ندارند به کار برده نشود. این در کل به این معنی است که بعضی گروه‌های مسیحی را می‌توان بنیادگرا خواند، اما در مورد گروه‌های اسلامگرا این صدق نمی‌کند. با این حال، خبر نویسان در سطح جهانی از این توصیه پیروی نمی‌کنند.

اعتقادات پایه بنیادگرایان دینی[ویرایش]

از دید بنیادگرایان دینی، کتاب مقدس کلام موثق و مستقیم خداوند تلقی می‌شود. باورهای بنیادگرایانه بر این دو اصل که خدا اراده خود را دقیقاً برای پیامبرانش بیان کرده، و اینکه پیروان نمونه ثبت شده قابل اعتماد و کاملی از آن وحی را در اختیار دارند استوار است.

از آنجایی که کتاب مقدس کلام خدا تلقی می‌شود، بنیادگرایان بر این باورند که هیچ انسانی حق تغییر دادن یا مخالفت با آن را ندارد. با این حال در درون آن نیز، تفاوت‌های زیادی بین بنیادگرایان مختلف وجود دارد به عنوان مثال، بنیادگرایان مسیحی قلباً به آزادی اراده معتقدند، یعنی هر انسانی آزاد است که تصمیمات دلخواهش را بگیرد، اما مسوول عواقب آن نیز خواهد بود جذابیت ایب دیدگاه در سادگی آن است: هر کسی می‌تواند آنچه را که دوست دارد و تا جایی که توانایی دارد انجام دهد، اما خداوند آنهایی را که بدون ندامت («تصمیم بر دوری از گناه») نافرمانی می‌کنند به پای میز عدالت می‌کشد. این امر در فرمانهای مسیح در کتاب عهد جدید در مورد اشکال انتقام به روشنی توضیح داده شده (خداوند خود می‌گوید، انتقام از آن من است). اعتقاد یهودیان نیز به همی صورت است، منتها آن‌ها معتقد نیستند که انتقام گرفتن گناه است. تأکید بنیادگرایان بر پیروی مطلق از قوانین دینی ممکن است به نوعی اتهام (قانونمندی افراطی دینی/قانونمندی افراطی در کنار تمایزگرایی در تفسیر باورهای فراطبیعتی منجر شود

بنیادگرایی مسیحی[ویرایش]

بنیادگرایان مسیحی در برابر سایر مسیحیان خود را مسیحی حقیقی می‌پندارند و مسیحیانی را که با آن‌ها هم‌نظر نیستند خطرناک‌تر از سکولاریسم می‌شمارند و از آن‌ها فاصله می‌گیرند. بنیادگرایی مسیحی در شکل‌های بنیادگرایی پروتستانی (کلیسای انجیلی)، کاتولیک و ارتدکس (کلیسای متعصب شرق) و مارمونیسم پدیدار گردیده‌است.

بنیادگرایان مسیح در تعریف خود می‌گویند، کتاب آنها، ترکیبی از انجیل عبری و عهد جدید، است و ه دو کاتب بدون خطا و در طول تاریخ همواره درست هستند. عهد جدید نشان دهنده پیمان جدیدی بین خداوند و انسان‌ها ست، که با توجه به برنامه رستگاری بخش خداوند باید عهد قدیم را به جای بیاورد. بر پایه این اعتماد به کتاب مقدس، بسیاری از مسیحیان بنیادگرا محتوای کتاب مقدس را واژه به واژه درست می‌داند.

باید توجه داشت که بین لفظ گرایان «و» بنیادگرایان" در جامعه مسیحیت تفاوت وجود دارد. لفظ گرایان همانگونه که از نام آن‌ها پیداست معتقدند که انجیل را باید در تمامی بخش‌ها تحت‌الفظی تفسیر کرد. انجیل‌های که به زبان انگلیسی هستند معمولاً خود ترجمه هستند و از اینرو برگردان لفظ به لفظ متون اصلی نیستند؛ نسخه کینگ جیمز یک استثنا است. در این نسخه در عین حال که بافت شعری دارد از زبان مستتر و مرموز نیز استفاده شده‌است همچنین لفظ گرای می‌تواند تنها دربرگیرنده باور به یک ترجمه خاص از انجیل باشد. عمولا نسخه KJV برای استفاده دارای اعتبار است..

از طرف دیگر، بسیاری از بنیادگرایان مسیحی غالباً گرایش به این عقیده دارند که انجیل باید تنها در جاهایی تحت‌الفظی تفسیر شود که دلیلی برای عکس آن وجود نداشته باشد. همانگونه که ویلیام جنینگز برایان، در پاسخ به پرسش‌های کلارنس دارو در جریان محاکمه جان تی اسکوپز در سال (۱۹۲۵) می‌گوید:ه

من بر این باورم که هر چیزی در انجیل باید همانگونه که در آن ذکر شده پذیرفته شود؛ بخشی از انجیل به روشنی بیان شده‌است. به عنوان مثال: آنجا که می‌گوید 'شما نمک زمین هستید.' من اصرار نمی‌کنم که انسان در اصل نمک بوده‌است، یا گوشت او از نمک بوده‌است، بلکه در معنی نمک به عنوان نجات بندگان خدا به کار می‌رود.ه

با وجود این، آن‌ها عموماً معتقد هستند که این وظیفه کلیسا است که متن کتب مقدس را تا جایی که ممکن است بفهمد، به آنچه می‌گوید ایمان داشته باشد و بر اساس آن عمل کند. هنوز تمایل به تفسیر تحت‌الفظی از انجیل مورد انتقاد دانشمندان پروتستان اصلی و دیگران است [۲] [۳] [۴]..

به گفته لایونل کاپلان، که گویا کارشناس بنیادگرایی دینی است،

در جامعه پروتستان ایالات متحده، بنیادگرایی در پاسخ به گرایش لیبرال‌ها برای آوردن مسیحیت به جهان پساداروینی از طریق مطرح کردن صحت علمی و تاریخی کتاب مقدس نمود پیدا کرد. سرانجام نظریه تلخ تکامل تدریجی به سوسیالیزم، و در جریان جنگ جهانی اول، به کمونیسم ربط داده شد. این تثلیث نامقدس به عنوان تک تهدید سهمناک و خداانکار برای آمریکای مسیحی تلقی می‌شد… بروس در [فصل ۹ کاپلان سال ۱۹۷۸] پیشنهاد می‌کند که برای درک موفقیت اکثریت اخلاقی، که ائتلاف بین نیروهای محافظه کار راست جدید و شاخه‌های بنیادگرا در کلیساهای عمدتاً تعمیدگرای جنوب بود، ما باید این ترسها، و تأثیر مجموعه‌ای تغییرات ناخوشایند - در دیدگاه‌ها دربارهٔ 'اخلاق'، خانواده، حقوق مدنی و زنان، و غیره - که به دنبال تحولات اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم، به ویژه در دنیای اجتماعی و فرهنگی سابقاً عایق شده جنوب آمریکا نفوذ کرد، ارج بنهیم

اصطلاح بنیادگرا به لحاظ تاریخی به ویژه به اعضای دسته‌های متعددی از پروتستان اطلاق می‌شده که از پنج «اصل بنیادین» پیروی می‌کردند، و نه بنیادگرایانی که یک گروه مستقل را تشکیل می‌دادند. این جنبش گسترده‌تر مسیحیت بنیادگرا از آن زمان تاکنون به جنبش‌های متعددی تقسیم شده که اصطلاحات دیگر بهتر آن‌ها را توصیف می‌کند. از جمله «بنیادگرایان» اولیه عبارتند از جی. گریشام ماخن و بی.بی. وارفیلد، یعنی. کسانی که امروز "بنیادگراً محسوب نمی‌شوند

به مرور زمان این اصطلاح به شاخه خاصی از پروتستانیسم اوانجلیکا، نسبت داده شد، که خود را با رویکرد جدایی گرا خود در مورد مدرنیت، در مورد جنبه‌هایی از فرهنگ که آن‌ها احساس می‌کنند نمونه دنیای مدرن ازست، و نیز در مورد دیگر مسیحیانی که به طریق متفاوت دیگری خود را جدا می‌دانستند، متمایز کرده بودند. نمونه چیزهایی که از دید بنیادگرایان دوری از آن‌ها حائز اهمیت بود عبارت بودند از ترجمه‌های مدرن انجیل، نوشیدنی‌های الکلی یا داروهای سکرآور، تنباکو، موسیقی مردمی مدرن از جمله موسیقی معاصر مسیحی، استفاده از آلات موسیقی مردمی در عبادت، رقص، «آبتنی مختلط» (شنای زن و مرد با هم)، و لباس‌ها و مدل‌های موی مشترک در بین زن و مرد. شاید از دید کسی که خارج از این فرقه‌ها است چنین چیزهای بی‌خطر باشد، اما از دید بعضی بنیادگرایان این‌ها مظهر اصلی یک خطر هستند که شیوه زندگی پرهیزکارانه و شکل پاکتر اعتقاد را که آن‌ها برای حفظ آن تلاش می‌کنند و می‌خواهند به عنوان یک الگو به جهانیان معرفی کنند، شدیداً تهدید می‌کند. بسیاری از بنیاد گرایان تنها ترجمه کینگ جیمز از انجیل و ابزارهای مطالعاتی مبتنی بر آن، همانند انجیل مرجع اسکوفیلد را قبول دارند.

به خاطر گسترش آخرت‌شناسی توزیعی، بعضی از بنیادگرایان شدیداً از ملت کنونی اسرائیل حمایت می‌کنند، براساس این باور که یهودیان موازی با کلیساهای کاتولیک از اهمیت بالایی برای اهداف خداوند برخوردارند، و نقش ویژه‌ای در پایان جهان دارند.

اصطلاح «بنیادگراً، را به سختی می‌توان به‌طور شفاف بکار برد، به ویژه اگر آن را در مورد گروه‌های خارج از ایلات متحده، که عموماً خیلی کمتر متعصب و کوته فکر هستند، به کار ببریم. بسیاری از بنیادگرایان جری فالولرا در دسته خود قرار می‌دهند، اما پات رابرتسون را به خاطر حمایت وی از آموزه‌های کاریزماتیک به عنوان بنیادگرا قبول ندارند. نهادهای بنیادگرا عبارتند از دانشگاه مسیحی پنساکولا، و دانشگاه باب جونز، اما مدارس سابقاً بنیادگرا مانند مدرسه دینی فولر و دانشگاه بایولا دیگر خود را بنیادگرا توصیف نمی‌کنند، اگرچه در معنای وسیعتری که در این مقاله تعریف شده آن‌ها به لحاظ دیدگاه بنیادگرا (یا به عبارت بهتر،»اوانجلیکال «هستند (طلایه دار دانشگاه بایولا انستیتوی انجیل لس آنجلس- تحت حمایت لایمان استوارت پایه‌گذاری شد، و برادر وی میلتون سرمایه لازم برای انتشار یک سری ۱۲ جلدی که مجموعاً تحت عنوان» اصول بنیادین" بین سال‌های ۱۹۰۹ و ۱۹۲۰ منتشر شد تأمین کرد،

بنیادگرایی در معنای وسیعتر کلمه در درون جامع مسیحی به بعضی گروه‌های کاتولیک و همین‌طور برخی گروه‌های پروتستان نسبت داده شده‌است. به‌طور بحث‌برانگیزی ویژگی‌های بنیادگرایان در بعضی چارچوب‌های رهبانی یا دینی کاتولیک، در گذشته یا حال حاضر، به اندازه کافی مورد بحث قرار نگرفته‌است. اعضای گروه کاتولیک، اوپوس دئی، اصرار دارند که آن‌ها فاقد خصوصیت بنیادگرایی و دیگر ویژگی‌هایی هستند که غالباً به فرقه‌ها و گروه‌های افراطی نسبت داده می‌شود. آن‌ها می‌افزایند که اگر دیدگاه آن‌ها را می‌توان بنیادگرایانه نامید، پس این لقب را می‌توان به بسیاری گروه‌های دیگر در بین مسیحیان کاتولیک و پروتستان نسبت داد (به عنوان مثال، کلیسای کاتولیک به گناه محض بودن همجنس‌گرایی معتقد نیست، باوری که از دید بسیاری از کلیساهای پروتستان تا حد زیادی سهل‌گیرانه است. منتقدان آن‌ها به آسانی این مسئله را قبول می‌کنند و آن را بسط می‌دهد: منتقدانی همانند رودریک هیندری می‌افزایند، بنیادگرایی در سطح گسترده‌تری نسبت به آنچه قبلاً تصور می‌شد وجود دارد، اعمال مثبت و منفی بنیادگرایانه‌ای که اخیراً در فرقه‌های دینی جدید شکل گرفته‌اند به تازگی و آشکارا در بین گروه‌های سنتی بزرگتر در حال افزایش است به اختصار، ویژگی‌های بنیادگرایان تا حد زیادی وجود خصوصیات بنیادگرایانه در بافت‌های اجتماعی گسترده‌تر و سنتی تر را آشکار کرده‌است. بحث و بررسی بیشتر می‌تواند آشکار سازد که بنیادگرایی تا چه حد در بین سنن دینی عمده تر ریشه دوانده یا بی تأثیر بوده‌است.

بنیادگرایی پروتستانی[ویرایش]

این بنیادگرایی در امر یکا به ظهور رسید. اندیشه‌های آن‌ها در کتاب ۱۰ جلدی ایکه زیر عنوان The Fundamentals. (بنیادها) در بین ساهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ به‌وسیلهٔ دو برادر سرمایه‌دار نشر گردید، بازتاب یافت. درین کتاب متن‌هایی گنجانیده شده که در آغاز سدهٔ بیست به‌وسیله یزدان شناسان محافظه کار کلیسای انجیلی نوشته شده بود.

بنیادگرایی بودایی[ویرایش]

معمولاً پهنای معنوی دین بودایی با بنیادگرایی سازگار نیست. با آنکه در این دین نیز گرایشی در سمت انشعاب دیده می‌شود اما در کل، انسان‌ها از دیدگاه این دین می‌توانند مفاهمه کنند و در برابر یکدیگر آشتی‌پذیر باشند. بنیادگرایان این دین در بین محافظه کاران غربی ظهور کرده‌اند.

بخشی از پیروان مکتب نیچیرن مانند جنبش سوکا گاکای در ژاپن از ردیف آنهاست.[نیازمند منبع]

بنیادگرایی یهودی[ویرایش]

طرفداران بیشتر فرقه‌های یهودی بر این باورند که تنخ (کتاب مقدس یهودیان) را نمی‌توان تحت‌الفظی یا مستقل فهمید، بلکه لازم است آن را در کنار متون دیگری که به تورات شفاهی معروف است تفسیر کرد؛ این متون دیگر در میشنا، تلمود، گمارا و میدراش گنجانده شده‌است. در حالی که تنخ به صورت تحت‌الفظی تفسیر نمی‌شود، یهودیت ارتدکس به خود متن به عنوان کتابی آسمانی و بی خطا که ذاتاً بدون تغییر منتقل شده نگاه نمی‌کند، و اهمیت زیادی به کلمات و حروف خاص تورات می‌دهد. همچنین پیروان یهودیت ارتدکس، به ویژه یهودیت حریدی، بر این باورند که میشنا، تلمود و میدراش اگر به لحاظ جمله‌بندی و انتخاب کلمات آسمانی و بی خطا نباشد از لحاظ محتوا و معنی آسمانی و بی خطا است. یهودیان حسیدی غالباً این بی خطایی را به تفسیر خاخام خود از منابع سنتی حقیقت نسبت می‌دهند. از طرف دیگر یهودیان قرائی به گفته خودشان فرقه‌ای از یهودیت هستند که اعتبار سنت مابعد کتاب مقدس را که در تلمود و آثار خاخامی بعدی گنجانده شده به رسمیت نمی‌شناسند.

بنیادگرایی اسلامی[ویرایش]

بنیادگرایی اسلامی به معنای پایبندی بر اصول بنیادین اسلام است. پیشینهٔ بنیادگرایی اسلامی به سید جمال الدین اسدآبادی و پس از آن جنبش اخوان المسلمین مصر به‌وسیله حسن البنا و سیدقطب و محمد قطب و دیگران که در آنزمان به‌وسیله حکام مصر شدیداً سرکوب شدند، بازمی‌گردد، که بیش‌تر شکل مبارزه با استعمار را داشت.

برداشتی که امروزه بیش‌تر در جوامع مسلمان رواج دارد، باورهای مسلمانان سنتی‌ای را شامل می‌شود که خود را به تفسیرهای تحت‌الفظی از متون مقدسشان، قرآن و حدیث محدود می‌کنند. این دیدگاه ممکن است توصیف‌کننده دیدگاه‌های دینی خاص افراد باشد و هیچ ارتباطی با گروه‌های بزرگتر اجتماعی نداشته باشد. این دیدگاه توصیف‌کننده جنبش‌های مذهبی و احزاب سیاسی متعدد در جوامع مسلمان است.

برداشتی که در غرب از «بنیادگرایی اسلامی» وجود دارد برای توصیف افراد و گروه‌های مسلمانی به کار می‌رود که از اسلامگرایی، یعنی یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت می‌کنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت‌آمیز دولت‌های سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند[نیازمند منبع].

جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بنیادگرایی اسلامی در افغانستان را چنین تعریف کرده‌است: «از نظر ما بنیادگرایی اسلامی صاف و ساده عبارتست از: وابستگی به قدرت‌های خارجی + ارتجاع + تروریزم + جهالت + زن ستیزی + ضد دموکراسی + هروئین سالاری»[۱]

روزنامه انگلیسی ایندیپندنت در مقاله‌ای بقلم کاترین براون از استاتید پژوهش‌های اسلامی در دانشگاه بیرمنگام می‌نویسد: بنیادگرایان به همین صورت فعلی از مادر زاده نشده‌اند بلکه عوامل زیادی از جمله آسیب‌هایی که دیده‌اند یا تبعیض‌هایی که در مورد آن‌ها اعمال شده در ایجاد این تفکر در آن‌ها تأثیر داشته‌است. همچنین شرایط اقتصادی و اجتماعی یا علت‌های دیگری می‌تواند در این سمت‌گیری آن‌ها مؤثر بوده باشد.[۲]

بنیادگرایی مورمنی[ویرایش]

بنیادگرایی مورمنی یک جنبش محافظه کارانه از مورمنیسم است که به چیزی باور دارد و عمل می‌کند که پیروانش آن را جنبه‌های بنیادگرایانه مورمنیسم می‌دانند. غالباً، بنیادگرایی مورمنی نشان دهنده نوعی اجتناب از مورمنیسمی است که کلیسای عیسوی قدیسان اخیر (کلیسای ال دی اس) عملاً از آن پیروی می‌کند، و همین‌طور نشان دهنده بازگشت به اصول اعتقادی و عملی ای است که پیروان آن معتقدند کلیسای ال دی اس به اشتباه ترک کرده‌است، مانند ازدواج جمعی، قانون تقدیس، آدم- مورمنیسم، دیه خون، کشیشی پدرسالارانه، عناصر مراسم مورمنی موهبت، و غالباً محروم کردن سیاهان از مقام کشیش مورمن. ه بنیادگرایان مورمن فرقه‌های متعددی تشکیل داده‌اند، که بسیاری از آن‌ها جوامعی کوچک، یکپارچه، و منزوی در مناطق غرب ایالات متحده ایجاد کرده‌اند

بنیادگرایی ادیان غیر ابراهیمی[ویرایش]

بعضی چنین استدلال می‌کنند که ایده مذهبی بنیادگرایی به «ادیان ابراهیمی» محدود می‌شود، و این پدیده را به‌طور خاصی به ادیان مبتنی بر وحی ربط داده‌اند. با این حال جواب سؤال «بنیادگرا کیست؟» این است که بستگی به دید افراد دارد. غیرعادی نیست اگر عیبجویان لقب "بنیادگراً را به ویکان‌ها یا عملاً به هر چیز دینی دیگری نسبت دهند، یاین بیشتر نشان دهنده یک دیدگاه است تا یک توصیف شخصی از خود یا یک اصل اعتقادی.

فرقه ژاپنی نیچیرن از دین بودیسم، که بر این باورند اشکال و فرقه‌های دیگر بوداییسم رافضی و بدعت گذار هستند، نیز گاهی بنیادگرا خوانده می‌شوند البته، بودیسم نیچیرن تا حدودی از شینتو و عرق شدید ملی‌گرایانه متأثر است که همین باعث می‌شود به معنای واقعی کلمه بنیادگرا تلقی نشود.

بنیادگرایی غیردینی[ویرایش]

برخی هر گونه فلسفه‌ای را که متعصب باشد، دیگران را تحمل نکند و ادعا کند که تنها سرچشمه حقیقیت عینی است، «بنیادگراً می‌دانند، خواه این فلسفه عموماً دین خوانده شود یا نه. به عنوان مثال، هنگامی که آلبانی تحت حاکمیت اینور هاگزها به عنوان یک حکومت خدانکار اعلام موجودیت کرد، شماری آن را به عنوان» الحاد بنیادگرایانه یا به عبارت دقیقتر «بنیادگرایی استالینی تلقی کردند. مردمانی هستند که در تلاش برای زندگی بر اساس نوشته‌های آیان راند از دید عیبجویان در تبلیغ دیدگاه‌های خود احترام به دیگر باورها را زیر پا گذاشته‌اند، به گونه‌ای که آن‌ها به نوعی» بنیادگرای عینیتگرا تلقی می‌شوند، و به‌طور توهین آمیزی از آن‌ها تحت عنوان «راندرویدها» نام برده می‌شود..

گاهی، به نظر می‌رسد که بنیادگرایی نشان دهنده یک ایده پاک است، و به عنوان نوعی وفاداری ضد فرهنگی به یک اصل اعتقادی اصیل، اشرافی، ساده، اما نادیده گرفته شده به کار می‌رود، همانند آنچه که در «بنیادگرایی اقتصادی دیده می‌شود؛ لیکن همین اصطلاح می‌تواند به شیوه‌ای انتقادی به کار برده شود. رودریک هیندری، ابتدا خصوصیات مثبتی را که به بنیادگرایی سیاسی، اقتصادی و غیره نسبت داده می‌شود برمی‌شمرد. برخی از این خصوصیات عبارتند از» اعتبار، هواخواهی و اشتیاق، اهل عمل بودن، و اجتناب از سازش آسان." سپس جنبه‌های منفی مورد بررسی قرار می‌گیرند، همانند دیدگاه‌های روانشناختی، که عبارتند از دیدگاه‌های نخبه سالار و بدبین، دو در بعضی موارد ملانقطی بازی.

استدلالهای طرفدار مواضع بنیادگرایان[ویرایش]

بنیادگرایان ادعا می‌کنند که همانند پیروان اولیه دین خود از آن پیروی می‌کنند و در پیروی از دین باید اینگونه عمل شود.. به عبارت دیگر، مسیحیان باید مانند همان افرادی که در زمان عیسی او را می‌شناختند و از و پیروی می‌کردند، به دین خود اعتقاد داشته باشند و بدان عمل کنند. یک مسلمان نیز باید به همین صورت همانند پیروان اولیه محمد باشد استدلالهایی از این دست را می‌توان در مورد بیشتر سیستم‌های اعتقاد دینی به کار برد. بنیادگرایان این باور را بر اساس این ایده تفسیر می‌کنند که بنیانگذاران ادیان جهان چیزهای را گفتند و انجام دادند که نوشته نشدند؛ به عبارت دیگر پیروان و شاگردان اولیه آن‌ها چیزهایی را می‌دانستند که ما نمی‌دانیم. از دید مسیحیان بنیادگرا، این ادعا از طریق انجیل یحییتوجیه می‌شود، که با این جمل تمام می‌شود که «چیزهای بسیار دیگری هست که عیسی مسیح انجام داد، که اگر یک به یک نوشته می‌شدند، به عقیده من حتی خود جهان ظرفیت کتاب‌هایی را که نوشته می‌شدند نداشت.» (یحیی ۲۱:۲۵، ان کی جی وی) توجیهات بیشتر از استقبال راکد و کاهنده از گروه‌های لیبرال و اصلاح شده، از رسواییهایی که، به عنوان مثال، کلیسای کاتولیک روم را فرا گرفت، و از دشواری فزاینده تشخیص تمایز بین دیدگاه‌های لیبرال مذهبی و سکولاریستی در مورد مسایلی نظیر همجنس‌گرایی، سقط جنین و فمینیسم / حقوق زنان گرفته می‌شود.

انتقاد از موضع بنیادگرایان[ویرایش]

انتقادات زیادی در مورد موضع بنیادگرایان شده‌است بعضی از عادی‌ترین انتقادات این است که ادعاهای دینی گروه‌های بنیادگرا قابل اثبات نیستند، غیرعقلانی هستند یا آشکارا نادرست و مخالف شواهد علمی هستند. به عنوان مثال، بعضی از این انتقادات که مشهور هم هستند از سوی کلارنس دارو در محاکمه میمون اسکوپز مطرح شده‌است. انتقاد دیگری که مطرح است این است که اظهارت این گروه‌ها ظاهری یکدست و ساده دارد، با این حال در درون هر اجتماع مذهبی، می‌توان در عمل متون متفاوتی از قوانین دینی را یافت که پذیرفته شده؛ و هر متن تفسیرهای متفاوتی دارد؛ و سرانجام اینکه، هر باور بنیادگرایانه‌ای خود به گروه‌های بسیاری که ضد هم هستند تقسیم می‌شود. غالباً دشمنی آن‌ها با همدیگر به همان اندازه دشمنی آن‌ها با دیگر ادیان است. به علاوه، مشاهده شده که چیزی به اسم بنیادگرای مسلمان، یهودی، یا مسیحی وجود ندارد. بلکه بنیادگرایی بنیادگرایان دغدغه اصلی آن‌ها است، و در صدر دیگر ملاحظات فرقه‌ای و ایمانی قرار دارد.

منتقدان ادعا می‌کنند که برای اجرای برنامه بنیادگرایان در عمل، نیاز به درک کامل زبان باستانی متن اصلی است، تازه اگر این امکان وجود داشته باشد که در بین نسخه‌های مختلف، متن اصلی را پیدا کنیم. به علاوه آن‌ها به بنیادگرایان این اتهام را می‌زنند که توان درک این واقعیت را ندارند که سنت توسط انسان‌ها که جایز الخطا هستند منتقل می‌شود. الیوت ان. دورف می‌نویسد: حتی اگر کسی بخواهد از پیام تحت‌الفظی کلام خدا پیروی کند، نیاز اولیه مردم به درک آن کلمات باز مستلزم تفسیرهای انسانی است. از طریق این فرایند جایزالخطا بودن بشر به‌طور اجتناب ناپذیری با معنی کلام آسمانی ترکیب می‌شود. در نتیجه غیرممکن است که از کلام مسلم خداوند پیروی کرد؛ ما تنها می‌توانیم به درک انسانی از خواست خداوند دست یابیم «. (» یک درخ زنده")، دورف، ۱۸۹۹)ه

بیشتر بنیادگرایان به این استدلال اعتنا نمی‌کنند. آن‌هایی که به به این انتقاد پاسخ می‌دهند چنین استدلال می‌کنند که رهبران دینی آن‌ها توسط خداوند هدایت می‌شوند، و از اینرو از خصیصه بی خطایی آسمانی برخوردارند.

بسیاری معتقدند که بنیادگرایی باعث می‌شود که پیروان یک باور دینی بیش از اندازه به رهبران دین خود وابسته شوند. پیروان در چنین دینی معتقدند که رهبر مصون از خطا، یا مجرای ندای الهی است، و می‌تواند آن‌ها را بدون خطا در تفسیر منبع حقیقت هدایت کند. ادیانی که چنین کنترلی بر پیروان خود دارند غالباً ادیان تقلیدی نامیده می‌شوند.

یک انتقاد کلی از بنیادگرایی مبنی بر این ادعا است که بنیادگرایان در مورد آنچه که باور دارند و بدان عمل می‌کنند گزینشی و وسواس عمل می‌کنند. به عنوان مثال، کتاب اگزودوس امر می‌کند که اگر برادر کسی فوت کرد آن شخص باید با بیوه برادر خود ازدواج کند. با این حال بنیادگرایان مسیحی به این اصل اعتقادی پایبند نیستند، علی‌رغم اینکه در عهد جدید مخالف با آن سخنی گفته نشده‌است. اما، مدافعان بنیادگرایی استدلال می‌کنند که بر اساسی الهیات عهد جدید، حد اقل بخش غالب قوانین موسوی، برای مسیحیان امروزی معیار نیستند. آن‌ها ممکن است از بخش‌هایی از عهد جدید نظیر ۲:۱۴ اقتباس کنند که در وصف عیسی مسیح می‌گوید «او اثر بایست‌هایی را که علیه ما بود پاک کرد» (ان کی جی وی). ه دیگر بنیادگرایان استدلال می‌کنند که تنها بخش‌های خاصی از قوانین موسوی، بخش‌هایی که بر اصول اخلاقی جهانی استوار است، در دنیای امروز معیار هستند؛ بنابراین هیچ تناقضی بین محتوای عهد عتیق و اعتقاد آن‌ها به بی خطایی انجیل وجود ندارد. منتقدان در مقابل ادعا می‌کنند که تفسیرهای تحت‌الفظی غیرعقلانی بنیادگرایان از انجیل و دیگر متون دینی الزاماً منجر به دفاع از مواضع متناقض و حتی متظاهر می‌شود..

بنیادگرایان مسیحی غالباً اصرار دارند که انجیل در ادعاهای پیشگویانه مختلف خود بی خطا است. حال آنکه، در کتاب حزقیل، مخصوصاً در حزقیل ۱۴–۲۶:۱ما پیشگویی مربوط به (فتح شهر تایر) را می‌بینیم، در حالی که بر اساس حزقیل ۱۸–۲۹:۲۰به نظر می‌رسد که این فتح دقیقاً آنگونه که پیامبر پیش‌بینی کرده بود روی نداد. این پیشگویی با توجه به تفسیر خود پیشگویی و تفسیر اتفاقات واقعی ای که روی داد مورد بحث‌های پژوهشی زیادی قرار گرفته‌است. در هر حال، واضح است که نابوشادنزار در حقیقت شهر تایر را آنگونه که پیشگویی شده بود فتح کرد، اگرچه غارت و ویرانی جنگ به آن شدت که حزقیل پیشگویی کرده بود نبود، و برخلاف پیشگویی‌ها که مدعی بود شهر هرگز دوباره ساخته نخواهد شد، شهر (در منطقه کنونی سور لبنان) دوباره ساخته شد.

ب خاطر زیر سؤال رفتن صحت تاریخی متون دینی در مقایسه با دیگر منابع تاریخی؛ و همین‌طور بواسطه این سؤال که چگونه اسنادی که بعضی معتقدند حاوی تناقضات زیادی است می‌تواند بدون خطا باشد، آموزه‌های بنیادگرایان با انتقاداتی روبرو است.

زیرساخت‌های معرفت شناختی اصلاح طلبی و اصولگرایی[ویرایش]

امروزه برای اصلاح طلبی و نیز اصول گرایی تبیین معرفت شناختی وجود دارد به این معنا که این اعتقاد وجود دارد که دو دستگاه شناختی، موجب این دو رویکرد در حوزه‌های مختلف می‌شود. رویکرد متن گروی و نص گرایی معمولاً به اصولگرایی منجر می‌شود و اما رویکردی که به تحولات علوم بیشتر اهمیت می‌دهد، به اصلاح طبلی روی می‌آورد. تحولات و پرسش‌هایی که از تحمل متن خارج می‌افتد انگیزه‌ای معرفتی یا اجتماعی برای اصلاحات معرفتی، رفتاری و بازتعریف کردن جهان پیرامون می‌شود.

بنیادگرایان و سیاست[ویرایش]

واژه «بنیادگرایی» اصطلاحی است که به لحاظ اخلاقی باردار و وابسته به احساسات است، و غالباً به عنوان یک اصطلاح ننگین، به ویژه در ترکیب با دیگر القاب (همانند اصطلاح بنیادگرایی اسلامی / بنیادگرایان مسلمان «و» بنیادگرایان راستگراً) به کار می‌رود.

غالباً بنیادگرایان دینی، در تمامی ادیان، از لحاظ سیاسی آگاهند. آن‌ها احساس می‌کنند که فرایندهای قانونی و دولتی باید آن شیوه زندگی را که آنان معتقدند از سوی خداوند تجویز و در کتاب مقدس ارائه شده، به رسمیت بشناسد. از دید آن‌ها دولت باید تابع خداوند باشد: البته این باور اساسی بیشتر ادیان است، اگرچه پیروان آن‌ها بر آن اصرار نمی‌ورزند.

بیشتر کشورهای «مسیحی» در فرایند توسعه و رشد خود از یک مرحله مشابه عبور می‌کنند. دولت در بسیاری از کشورهای اسلامی نظیر ایران و عربستان سعودی، اسلامی هستند، و در آن‌ها افرادی هستند که دارای عقاید بنیادگرایانه هستند. غالباً دیده می‌شود که سیاست‌مداران سکولارتر در این کشورها در جنبش‌های مخالف فعالیت می‌کنند.

قشری‌گری[ویرایش]

تحجر یا قشری گری یا جمود دینی دیدگاهی در مقابل خردگرایی است. قشری در اصل به معنای توجه به ظاهر احکام دین است.

منظور از قشری گری، جمود بر ظواهر متون دینی در مقام فهم و جمود بر ظواهر مناسک در مقام عمل است.

قشری‌گری مانع فهم عمق معارف دینی است و به همین دلیل بستری برای رشد کج فهمی و بدعت است.[۳]

تحجر انسان را در نقطه تقابل با خدا قرار می‌دهد. این دیدگاه معتقد است که چون خدا حاکم است، پس انسان آزاد عاقل نباید وجود داشته باشد.[۴]

استبداد و جمود فکری کلیسا در دوره قرون وسطی موجب دین گریزی و ظهور مکتب‌های جدیدی مثل اومانیسم و لائیسم گردید.[۵]

پانویس[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

ویکی‌پدیای انگلیسی

Fundamentalism usually has a religious connotation that indicates unwavering attachment to a set of irreducible beliefs.[1] However, fundamentalism has come to be applied to a tendency among certain groups–mainly, although not exclusively, in religion–that is characterized by a markedly strict literalism as it is applied to certain specific scriptures, dogmas, or ideologies, and a strong sense of the importance of maintaining ingroup and outgroup distinctions,[2][3][4][5] leading to an emphasis on purity and the desire to return to a previous ideal from which advocates believe members have strayed. Rejection of diversity of opinion as applied to these established "fundamentals" and their accepted interpretation within the group often results from this tendency.[6]

Depending upon the context, the label "fundamentalism" can be a pejorative rather than a neutral characterization, similar to the ways that calling political perspectives "right-wing" or "left-wing" can have for some negative connotations.[7][8]

Religious

Buddhist

Buddhist fundamentalism has also targeted other religious and ethnic groups, such as that in Myanmar. As a Buddhist dominated nation, Myanmar has seen recent tensions between Muslim minorities and the Buddhist majority, especially during the 2013 Burma anti-Muslim riots, alleged[by whom?] to have been instigated by hardliner groups such as the 969 Movement.[9] also that in Sri Lanka. As a Buddhist dominated nation, Sri Lanka has seen recent tensions between Muslim minorities and the Buddhist majority, especially during the 2014 2014 anti-Muslim riots in Sri Lanka [10] and 2018 anti-Muslim riots in Sri Lanka[11] alleged to have been instigated by hardliner groups such as the {Mahasen Balakaya} and Bodu Bala Sena.

There are historic and contemporary examples of Buddhist fundamentalism in each of the three main branches of Buddhism: Theravada, Mahayana, and Vajrayana. In Japan, a prominent example has been the practice of shakubuku among some members of the Nichiren sect—a method of proselytizing involving strident condemnation of other sects as deficient or evil.

Christian

Christian fundamentalism has been defined by George Marsden as the demand for a strict adherence to certain theological doctrines, in reaction against Modernist theology.[12] The term was originally coined by its supporters to describe what they claimed were five specific classic theological beliefs of Christianity, and that developed into a Christian fundamentalist movement within the Protestant community of the United States in the early part of the 20th century.[13] Fundamentalism as a movement arose in the United States, starting among conservative Presbyterian theologians at Princeton Theological Seminary in the late 19th century. It soon spread to conservatives among the Baptists and other denominations around 1910 to 1920. The movement's purpose was to reaffirm key theological tenets and defend them against the challenges of liberal theology and higher criticism.[14]

The term "fundamentalism" has roots in the Niagara Bible Conference (1878–1897), which defined those tenets it considered fundamental to Christian belief. The term was prefigured by The Fundamentals, a collection of twelve books on five subjects published in 1910 and funded by the brothers Milton and Lyman Stewart, but coined by Curtis Lee Lawes, editor of The Watchman-Examiner, who proposed in the wake of the 1920 pre-convention meeting of the Northern Baptist Convention (now the American Baptist Churches USA) that those fighting for the fundamentals of the faith be called "fundamentalists."[15] The Fundamentals came to represent a Fundamentalist–Modernist Controversy that appeared late in the 19th century within some Protestant denominations in the United States, and continued in earnest through the 1920s. The first formulation of American fundamentalist beliefs traces to the Niagara Bible Conference and, in 1910, to the General Assembly of the Presbyterian Church, which distilled these into what became known as the five fundamentals:[16]

It did not become associated with tenets such as Young Earth creationism.

By the late 1910s, theological conservatives rallying around the five fundamentals came to be known as "fundamentalists". They reject the existence of commonalities with theologically related religious traditions, such as the grouping of Christianity, Islam, and Judaism into one Abrahamic family of religions.[3] In contrast, Evangelical groups (such as the Billy Graham Evangelistic Association), while they typically agree on the theology "fundamentals" as expressed in The Fundamentals, are often willing to participate in events with religious groups who do not hold to the essential doctrines.[17]

Hindu

Scholars identify several politically active Hindu movements as part of the "Hindu fundamentalist family."[18]

Islamic

Extremism within Islam goes back to the 7th century to the time of the Kharijites. From their essentially political position, they developed extreme doctrines that set them apart from both mainstream Sunni and Shia Muslims. The Kharijites were particularly noted for adopting a radical approach to Takfir, whereby they declared other Muslims to be unbelievers and therefore deemed them worthy of death.[19][20][21]

The Shia and Sunni religious conflicts since the 7th century created an opening for radical ideologues, such as Ali Shariati (1933–77), to merge social revolution with Islamic fundamentalism, as exemplified by the Iranian Revolution in 1979.[22] Islamic fundamentalism has appeared in many countries;[23] the Wahhabi version is promoted worldwide and financed by Saudi Arabia, Qatar and Pakistan.[24][25]

The Iran hostage crisis of 1979–80 marked a major turning point in the use of the term "fundamentalism". The media, in an attempt to explain the ideology of Ayatollah Khomeini and the Iranian Revolution to a Western audience described it as a "fundamentalist version of Islam" by way of analogy to the Christian fundamentalist movement in the U.S. Thus was born the term Islamic fundamentalist, which became a common use of the term in following years.[26]

Jewish

Jewish fundamentalism has been used to characterize militant religious Zionism, and both Ashkenazi and Sephardic versions of Haredi Judaism.[27] Ian S Lustik has characterized Jewish fundamentalism as "an ultranationalist, eschatologically based, irredentist ideology."[28]

Pagan

As defined by Goodrick-Clarke, Nordic racial paganism is synonymous with the Odinist movement (including some who identify as Wotansvolk). He describes it as a "spiritual rediscovery of the Aryan ancestral gods...intended to embed the white races in a sacred worldview that supports their tribal feeling", and expressed in "imaginative forms of ritual magic and ceremonial forms of fraternal fellowship".[29] The mainline Odinist, Asatruar and Germanic Neo-Pagan community does not hold any racist, Nazi, extreme right-wing or racial supremacist beliefs, and most Neo-Pagan groups reject racism and Nazism.[30][31][32]

On the basis of research by Mattias Gardell,[33] Goodrick-Clarke traces the original conception of the Odinist religion by Alexander Rud Mills in the 1920s, and its modern revival by Else Christensen and her Odinist Fellowship from 1969 onwards. Christensen's politics were left-wing, deriving from anarcho-syndicalism, but she believed that leftist ideas had a formative influence on both Italian Fascism and German National-Socialism, whose totalitarian perversions were a betrayal of these movements' socialist roots. Elements of a leftist and libertarian racial-socialism could therefore be reclaimed from the fascism in which they had become encrusted.[34] However, Christensen was also convinced that the diseases of Western culture demanded a spiritual remedy. Mills' almost-forgotten writings inspired her with a programme for re-connecting with the gods and goddesses of the old Norse and Germanic pantheons, which she identified with the archetypes in Carl Jung's concept of the racial collective unconscious. According to Christensen, therefore, Odinism is organically related to race in that "its principles are encoded in our genes".[35]

The Ásatrú movement as practiced by Stephen McNallen differed from Christensen's Odinist Fellowship in placing a greater emphasis on ritual and a lesser focus on racial ideology. In 1987, McNallen's Asatru Free Assembly collapsed from prolonged internal tensions arising from his repudiation of Nazi sympathizers within the organization. A group of these, including Wyatt Kaldenberg, then joined the Odinist Fellowship (as its Los Angeles chapter) and formed an association with Tom Metzger, which led to a further rebuff since "Else Christensen thought Metzger too racist, and members of the Arizona Kindred also wanted the Fellowship to be pro-white but not hostile to colored races and Jews".[36] A series of defections from both of the main US-based organizations created secessionist groups with more radical agendas, among them Kaldenberg's Pagan Revival network and Jost Turner's National Socialist Kindred.[36]

Kaplan and Weinberg note that "the religious component of the Euro-American radical right subculture includes both pagan and Christian or pseudo-Christian elements," locating Satanist or Odinist Nazi Skinhead sects in the United States (Ben Klassen's atheistic Creativity Movement), Britain (David Myatt), Germany, Scandinavia and South Africa.[37]

In the United States, some white supremacist groups and terrorists—including several with neo-fascist or neo-Nazi leanings—have built their ideologies around pagan religious imagery, including Odinism or Wotanism. One such group is the White Order of Thule.[38] Founding members of the Order were Wotanists (a racial form of Odinism).[39] Anders Brievik, a Norwegian terrorist who committed the 2011 Oslo attacks, identified himself as an Odinist.[40] Wotanism is another religion that has appeared in the US white supremacist movement, and also utilizes imagery derived from paganism. Odalism is a European ideology advocated by the defunct Heathen Front and the National Socialist Black Metal musician Varg Vikernes.

The question of the relationship between Germanic neopaganism and the neo-Nazi movement is controversial among German neopagans, with opinions ranging across a wide spectrum. Active conflation of neo-fascist or far right ideology with paganism is present in the Artgemeinschaft and Deutsche Heidnische Front. In Flanders, Werkgroep Traditie combines Germanic neopaganism with the ideology of the Nouvelle Droite.

In the United States, Michael J. Murray of Ásatrú Alliance (in the late 1960s an American Nazi Party member)[41] and musician/journalist Michael Moynihan (who turned to "metagenetic"[42] Asatru in the mid-1990s),[43] though Moynihan states that he has no political affiliations.[44] Kevin Coogan claims that a form of "eccentric and avant-garde form of cultural fascism" or "counter-cultural fascism" can be traced to the industrial music genre of the late 1970s, particularly to the seminal British Industrial band Throbbing Gristle, with whom Boyd Rice performed at a London concert in 1978.[45] Schobert alleges a neo-Nazi "cultural offensive" targeting the Dark Wave subculture.[46]

Mattias Gardell claims that while older US racist groups are Christian and patriotic (Christian Identity), there is a younger generation of white supremacists who have rejected both Christianity and mainstream right-wing movements.[47] Many neo-Nazis have also left Christianity for neopaganism because of Christianity's Jewish roots, and patriotism in favour of Odinism because they view both Christianity and the United States government as responsible for what they see as the evils of a liberal society and the decline of the white race.[48] Kaplan claims that there is a growing interest in one form of Odinism among members of the radical racist right-wing movements.[47] Berger judges that there has been an aggregation of both racist and non-racist groups under the heading of "Odinism", which has confused the discussion about neo-Nazi Neopagans, and which has led most non-racist Germanic neopagans to favour terms like "Ásatrú" or "Heathenry" over "Odinism".[49] Thus, the 1999 Project Megiddo report issued by the FBI used "Odinism" as referring to white supremacist groups exclusively, sparking protests by the International Asatru-Odinic Alliance, Stephen McNallen expressing concern about a "pattern of anti-European-American actions".[50]

Non-religious

"Fundamentalist" has been used pejoratively to refer to philosophies perceived as literal-minded or carrying a pretense of being the sole source of objective truth, regardless of whether it is usually called a religion. For instance, the Archbishop of Wales has criticized "atheistic fundamentalism" broadly[51][52][53] and said "Any kind of fundamentalism, be it Biblical, atheistic or Islamic, is dangerous".[54] He also said, "the new fundamentalism of our age ... leads to the language of expulsion and exclusivity, of extremism and polarisation, and the claim that, because God is on our side, he is not on yours."[55]

In The New Inquisition, Robert Anton Wilson lampoons the members of skeptical organizations such as the Committee for the Scientific Investigation of Claims of the Paranormal as fundamentalist materialists, alleging that they dogmatically dismiss any evidence that conflicts with materialism as hallucination or fraud.[56]

In France, the imposition of restrictions on the wearing of headscarves in state-run schools has been labeled "secular fundamentalism".[57][58] In the United States, private or cultural intolerance of women wearing the hijab (Islamic headcovering) and political activism by Muslims also has been labeled "secular fundamentalism" by some Muslims in the U.S.[59]

The term "fundamentalism" is sometimes applied to signify a counter-cultural fidelity to a principle or set of principles, as in the pejorative term "market fundamentalism", used to imply exaggerated religious-like faith in the ability of unfettered laissez-faire or free-market capitalist economic views or policies to solve economic and social problems. According to economist John Quiggin, the standard features of "economic fundamentalist rhetoric" are "dogmatic" assertions and the claim that anyone who holds contrary views is not a real economist. Retired professor in religious studies Roderick Hindery lists positive qualities attributed to political, economic, or other forms of cultural fundamentalism, including "vitality, enthusiasm, willingness to back up words with actions, and the avoidance of facile compromise" as well as negative aspects such as psychological attitudes,[which?] occasionally elitist and pessimistic perspectives, and in some cases literalism.[60]

Atheist

In December 2007, the Anglican Archbishop of Wales Barry Morgan criticized what he referred to as "atheistic fundamentalism", claiming that it advocated that religion has no substance and "that faith has no value and is superstitious nonsense."[52][53] He claimed it led to situations such as councils calling Christmas "Winterval", schools refusing to put on nativity plays and crosses removed from chapels. Others have countered that some of these attacks on Christmas are urban legends, not all schools do nativity plays because they choose to perform other traditional plays like A Christmas Carol or The Snow Queen and, because of rising tensions between various religions, opening up public spaces to alternate displays rather than the Nativity scene is an attempt to keep government religion-neutral.[61]

Criticism

Sociologist of religion Tex Sample asserts that it is a mistake to refer to a Muslim, Jewish, or Christian fundamentalist. Rather, a fundamentalist's fundamentalism is their primary concern, over and above other denominational or faith considerations.[62]

A criticism by Elliot N. Dorff:

In order to carry out the fundamentalist program in practice, one would need a perfect understanding of the ancient language of the original text, if indeed the true text can be discerned from among variants. Furthermore, human beings are the ones who transmit this understanding between generations. Even if one wanted to follow the literal word of God, the need for people first to understand that word necessitates human interpretation. Through that process human fallibility is inextricably mixed into the very meaning of the divine word. As a result, it is impossible to follow the indisputable word of God; one can only achieve a human understanding of God's will.[63]

Howard Thurman was interviewed in the late 1970s for a BBC feature on religion. He told the interviewer:

I say that creeds, dogmas, and theologies are inventions of the mind. It is the nature of the mind to make sense out of experience, to reduce the conglomerates of experience to units of comprehension which we call principles, or ideologies, or concepts. Religious experience is dynamic, fluid, effervescent, yeasty. But the mind can't handle these so it has to imprison religious experience in some way, get it bottled up. Then, when the experience quiets down, the mind draws a bead on it and extracts concepts, notions, dogmas, so that religious experience can make sense to the mind. Meanwhile religious experience goes on experiencing, so that by the time I get my dogma stated so that I can think about it, the religious experience becomes an object of thought.[64]

Influential criticisms of fundamentalism include James Barr's books on Christian fundamentalism and Bassam Tibi's analysis of Islamic fundamentalism.

Political usage of the term "fundamentalism" has also been criticized. "Fundamentalism" has been used by political groups to attack their opponents, using the term flexibly depending on their political interests. According to Judith Nagata, a professor of Asia Research Institute in the National University of Singapore, "The Afghan mujahiddin, locked in combat with the Soviet enemy in the 1980s, could be praised as 'freedom fighters' by their American backers at the time, while the present Taliban, viewed, among other things, as protectors of American enemy Osama bin Laden, are unequivocally 'fundamentalist'."[65]

A study at the University of Edinburgh found that of its six measured dimensions of religiosity, "lower intelligence is most associated with higher levels of fundamentalism."[66]

Controversy

The Associated Press' AP Stylebook recommends that the term fundamentalist not be used for any group that does not apply the term to itself. Many scholars have adopted a similar position.[67] Other scholars, however, use the term in the broader descriptive sense to refer to various groups in various religious traditions including those groups that would object to being classified as fundamentalists, such as in The Fundamentalism Project.[68]

See also

References

  1. ^ Nagata, Judith (June 2001). "Beyond Theology: Toward an Anthropology of "Fundamentalism"". American Anthropologist. 103 (2): 481–498. doi:10.1525/aa.2001.103.2.481. Once considered exclusively a matter of religion, theology, or scriptural correctness, use of the term fundamentalism has recently undergone metaphorical expansion into other domains [...].
  2. ^ Altemeyer, B.; Hunsberger, B. (1992). "Authoritarianism, religious fundamentalism, quest, and prejudice". International Journal for the Psychology of Religion. 2 (2): 113–133. doi:10.1207/s15327582ijpr0202_5.
  3. ^ a b Kunst, J., Thomsen, L., Sam, D. (2014). Late Abrahamic reunion? Religious fundamentalism negatively predicts dual Abrahamic group categorization among Muslims and Christians. European Journal of Social Psychology https://www.academia.edu/6436421/Late_Abrahamic_reunion_Religious_fundamentalism_negatively_predicts_dual_Abrahamic_group_categorization_among_Muslims_and_Christians
  4. ^ Kunst, J. R.; Thomsen, L. (2014). "Prodigal sons: Dual Abrahamic categorization mediates the detrimental effects of religious fundamentalism on Christian-Muslim relations". The International Journal for the Psychology of Religion. doi:10.1080/10508619.2014.93796 (inactive August 20, 2019).
  5. ^ Hunsberger, B (1995). "Religion and prejudice: The role of religious fundamentalism, quest, and right-wing authoritarianism". Journal of Social Issues. 51 (2): 113–129. doi:10.1111/j.1540-4560.1995.tb01326.x. [...] the fundamentalism and quest relationships with prejudice are especially meaningful in light of an association with right‐wing authoritarianism. [...] In the end, it would seem that it is not religion per se, but rather the ways in which individuals hold their religious beliefs, which are associated with prejudice.
  6. ^ "Archived copy" (PDF). Archived from the original (PDF) on August 17, 2013. Retrieved April 6, 2014.CS1 maint: archived copy as title (link)
  7. ^ Harris, Harriet (2008). Fundamentalism and Evangelicals. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-953253-7. OCLC 182663241.
  8. ^ Boer, Roland (2005). "Fundamentalism" (PDF). In Tony Bennett; Lawrence Grossberg; Meaghan Morris; Raymond Williams (eds.). New keywords: a revised vocabulary of culture and society. Cambridge, Massachusetts: Blackwell Publishing. pp. 134–137. ISBN 978-0-631-22568-3. OCLC 230674627. Archived from the original (PDF) on September 10, 2008. Retrieved July 27, 2008. Widely used as a pejorative term to designate one's fanatical opponents – usually religious and/or political – rather than oneself, fundamentalism began in Christian Protestant circles in the eC20. Originally restricted to debates within evangelical ('gospel-based') Protestantism, it is now employed to refer to any person or group that is characterized as unbending, rigorous, intolerant, and militant. The term has two usages, the prior one a positive self-description, which then developed into the later derogatory usage that is now widespread.
  9. ^ KYAW ZWA MOE (March 30, 2013). "Root Out the Source of Meikhtila Unrest". Archived from the original on August 27, 2013. Retrieved November 4, 2013.
  10. ^ https://edition.cnn.com/2014/06/19/world/asia/sri-lanka-muslim-aluthgama
  11. ^ https://www.bbc.com/news/world-asia-43305453
  12. ^ George M. Marsden, Fundamentalism and American Culture, (1980) pp 4-5 Over 1400 scholarly books have cited Marsden's work, according to Google Scholar.
  13. ^ Buescher, John. "A History of Fundamentalism", Teachinghistory.org. Retrieved August 15, 2011.
  14. ^ Mark A. Noll, A History of Christianity in the United States and Canada (1992) pp 376-86
  15. ^ Curtis Lee Laws, "Convention Side Lights," The Watchman-Examiner, 8, no. 27 (1 July 1920), p 834.
  16. ^ George M. Marsden, "Fundamentalism and American Culture", (1980) p. 117
  17. ^ Carpenter, Revive us Again (1997) p 200
  18. ^ Brekke (1991). Fundamentalism: Prophecy and Protest in an Age of Globalization. Cambridge University Press. p. 127. ISBN 9781139504294.
  19. ^ "Another battle with Islam's 'true believers'". The Globe and Mail.
  20. ^ Mohamad Jebara More Mohamad Jebara (February 6, 2015). "Imam Mohamad Jebara: Fruits of the tree of extremism". Ottawa Citizen.
  21. ^ "Archived copy" (PDF). Archived from the original (PDF) on August 2, 2014. Retrieved 2015-11-17.CS1 maint: archived copy as title (link)
  22. ^ William E. Griffith, "The Revival of Islamic Fundamentalism: The Case of Iran", International Security, June 1979, Vol. 4 Issue 1, pp 132-138 in JSTOR
  23. ^ Lawrence Davidson, Islamic Fundamentalism (Greenwood, 2003)
  24. ^ Natana DeLong-Bas, Wahhabi Islam: From Revival and Reform to Global Jihad (Oxford University Press, 2008)
  25. ^ Lindijer, Koert (August 24, 2013). "How Islam from the north spreads once more into the Sahel". The Africanists. Retrieved November 24, 2014. Hundreds of years later, Islam again comes to the Sahel, this time with an unstoppable mission mentality and the way paved by money from Saudi Arabia, Qatar and Pakistan. Foreigners, and also Malians who received scholarships to study in Saudi Arabia, introduce this strict form of Islam, and condemn the sufi's [sic].[verification needed]
  26. ^ "Google News Search: Chart shows spikes in '79 (Iran hostage crisis), after 9/11 and in '92 and '93 (Algerian elections, PLO)". Retrieved December 9, 2008.[original research?]
  27. ^ "fundamentalism - religious movement". britannica.com. Retrieved October 22, 2017.
  28. ^ Ian S. Lustik (Fall 1987). "Israel's Dangerous Fundamentalists". Fp : The Magazine of Global Politics, Economics and Ideas (68): 118–139. ISSN 0015-7228. Archived from the original on October 21, 2009. Retrieved November 4, 2013.
  29. ^ Goodrick-Clarke 2002: 257.
  30. ^ "Archived copy". Archived from the original on 15 July 2011. Retrieved 1 August 2011.CS1 maint: archived copy as title (link)
  31. ^ "Ásatrú is not Nazi". Angelfire.com. Retrieved May 25, 2016.
  32. ^ "Odinism vs Nazism". Angelfire.com. Retrieved May 25, 2016.
  33. ^ Subsequently published in Gardell's Gods of the Blood.
  34. ^ Goodrick-Clarke 2002: 261.
  35. ^ Christensen 1984.
  36. ^ a b Goodrick-Clarke 2002: 262.
  37. ^ Kaplan and Weinberg 1998: 88.
  38. ^ Berlet and Vysotsky 2006.
  39. ^ Federal Bureau of Investigations (1999). "Project Megiddo" (PDF). United States Government Publishing Office.
  40. ^ Rognsvåg, Silje (2015). "Breivik believes Jesus is "pathetic"". Dagen.
  41. ^ Kaplan 1997; The New Barbarians Archived December 27, 2007, at the Wayback Machine (Southern Poverty Law Center intelligence report, Winter 1998). Since the Alliance's foundation in 1988, Murray has emphasized that it "does not advocate any type of political or racial extremist views or affiliations" towards sympathizing Neo-Nazis.
  42. ^ "2003 interview with the German esotericist magazine Der Golem". Golem-net.de. Archived from the original on 18 May 2011. Retrieved 25 May 2016.
  43. ^ "Wulfing One" 1995 (interview with Michael Moynihan in EsoTerra magazine).
  44. ^ Zach Dundas. "Lord of Chaos: ACTIVISTS ACCUSE PORTLAND WRITER AND MUSICIAN MICHAEL MOYNIHAN OF SPREADING EXTREMIST PROPAGANDA, BUT THEY'RE NOT TELLING THE WHOLE STORY". (Willamette Week culture feature, available online: "Archived copy". Archived from the original on 26 June 2009. Retrieved 27 April 2015.CS1 maint: archived copy as title (link))
  45. ^ Coogan 1999.
  46. ^ Schobert 1997a (with Moynihan's reply) & 1998.
  47. ^ a b Kaplan 1997.
  48. ^ Gardell 2001.
  49. ^ Berger 2005: 45.
  50. ^ CESNUR (Center for Studies on New Religions) news release, 10 November 1999.
  51. ^ Alister McGrath and Joanna Collicutt McGrath, The Dawkins Delusion? Atheist Fundamentalism and the Denial of the Divine, Society for Promoting Christian Knowledge (SPCK), February 15, 2007, ISBN 978-0-281-05927-0
  52. ^ a b Yr Eglwys yng Nghymru | The Church in Wales Archived March 16, 2008, at the Wayback Machine
  53. ^ a b "'Atheistic fundamentalism' fears". BBC News. December 22, 2007. Retrieved May 3, 2010.
  54. ^ "Archbishop of Wales fears the rise of "Atheistic Fundamentalism"". Archived from the original on December 27, 2007. Retrieved November 4, 2013.
  55. ^ "Atheistic fundamentalism" fears". BBC News. December 22, 2007. Retrieved November 4, 2013.
  56. ^ Pope Robert Anton Wilson, The New Inquisition: Irrational Rationalism and the Citadel of Science. 1986. 240 pages. ISBN 1-56184-002-5
  57. ^ "Secular fundamentalism", International Herald Tribune, December 19, 2003
  58. ^ "Headscarf ban sparks new protests," BBC News, January 17, 2004
  59. ^ Ayesha Ahmad, "Muslim Activists Reject Secular Fundamentalism", originally published at IslamOnline, April 22, 1999. See also Minaret of Freedom 5th Annual Dinner, Edited Transcript, Minaret of Freedom Institute website.
  60. ^ Hindery, Roderick (2008). "Comparative Ethics, Ideologies, and Critical Thought" Archived January 28, 2012, at the Wayback Machine
  61. ^ Toynbee, Polly (December 21, 2007). "Sorry to disappoint, but it's nonsense to suggest we want to ban Christmas". The Guardian. London. Retrieved May 3, 2010.
  62. ^ Tex Sample. Public Lecture, Faith and Reason Conference, San Antonio, TX. 2006.
  63. ^ Dorff, Elliot N. and Rosett, Arthur, A Living Tree; The Roots and Growth of Jewish Law, SUNY Press, 1988.
  64. ^ "An Interview With Howard Thurman and Ronald Eyre", Theology Today, Volume 38, Issue 2 (July 1981).
  65. ^ Nagata, Judith. 2001. Toward an Anthropology of "Fundamentalism." Toronto: Blackwell Publishing, p.9.
  66. ^ Gary J. Lewis, Stuart J. Ritchie, Timothy C. Bates (September 3, 2011). "The relationship between intelligence and multiple domains of religious belief: Evidence from a large adult US sample" (PDF).CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  67. ^ "Can anyone define 'fundamentalist'?", Terry Mattingly, Ventura County Star, May 12, 2011. Retrieved August 6, 2011.
  68. ^ See, for example, Marty, M. and Appleby, R.S. eds. (1993). Fundamentalisms and the State: Remaking Polities, Economies, and Militance. John H. Garvey, Timur Kuran, and David C. Rapoport, associate editors, Vol 3, The Fundamentalism Project. University of Chicago Press.

Sources

  • Appleby, R. Scott, Gabriel Abraham Almond, and Emmanuel Sivan (2003). Strong Religion. Chicago: University of Chicago Press. ISBN 0-226-01497-5
  • Armstrong, Karen (2001). The Battle for God: A History of Fundamentalism. New York: Ballantine Books. ISBN 0-345-39169-1
  • Brasher, Brenda E. (2001). The Encyclopedia of Fundamentalism. New York: Routledge. ISBN 0-415-92244-5
  • Caplan, Lionel. (1987). "Studies in Religious Fundamentalism". London: The MacMillan Press Ltd.
  • Dorff, Elliot N. and Rosett, Arthur, A Living Tree; The Roots and Growth of Jewish Law, SUNY Press, 1988.
  • Keating, Karl (1988). Catholicism and Fundamentalism. San Francisco: Ignatius. ISBN 0-89870-177-5
  • Gorenberg, Gershom. (2000). The End of Days: Fundamentalism and the Struggle for the Temple Mount. New York: The Free Press.
  • Hindery, Roderick. 2001. Indoctrination and Self-deception or Free and Critical Thought? Mellen Press: aspects of fundamentalism, pp. 69–74.
  • Lawrence, Bruce B. Defenders of God: The Fundamentalist Revolt against the Modern Age. San Francisco: Harper & Row, 1989.
  • Marsden; George M. (1980). Fundamentalism and American Culture: The Shaping of Twentieth Century Evangelicalism, 1870-1925 Oxford University Press.
  • Marty, Martin E. and R. Scott Appleby (eds.). The Fundamentalism Project. Chicago: University of Chicago Press.
  • Noll, Mark A. A History of Christianity in the United States and Canada. Grand Rapids: Eerdmans, 1992.
  • Ruthven, Malise (2005). "Fundamentalism: The Search for Meaning". Oxford: Oxford University Press. ISBN 0-19-280606-8
  • Torrey, R.A. (ed.). (1909). The Fundamentals. Los Angeles: The Bible Institute of Los Angeles (B.I.O.L.A. now Biola University). ISBN 0-8010-1264-3
  • "Religious movements: fundamentalist." In Goldstein, Norm (Ed.) (2003). The Associated Press Stylebook and Briefing on Media Law 2003 (38th ed.), p. 218. New York: The Associated Press. ISBN 0-917360-22-2.

External links