بابیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

آیین بابی
Haykal-Bab-2.gif

شخصیت‌های اصلی

باب
صبح ازل
ملاحسین بشرویه - قدوس
طاهره قرةالعین
حروف حی

نوشته‌ها
کتاب بیان - قیوم الاسماء

کتاب جزآء
کتاب پنج شأن
کتاب الحیات
کتاب لعالی و مجالی

تاریخچه

احمد احسائی
شیخیه
تاریخچه دیانت بیانی
میرزا یحیی نوری
میرزا حسینعلی نوری
یحیی دولت‌آبادی
انشعاب بابی بهائی
ملا محمد جعفر کرمانی
شیخ احمد روحی
ملک المتکلمین
علی‌محمد فره‌وشی
مسیو نیکلا


تقویم وایام محرمه

تقويم بديع - میلاد باب
اعدام باب

شاخه‌های

آیین بیانی
ازلی - بهائیت -نقد بابیه


لوح هیکل، دستخط باب، لگو آیین بیانی. شمایل این نماد، یک ستارهٔ پنج‌پر است که یک پنج‌ضلعی (پنتاگون) در مرکز آن قرار دارد.
سید علی محمد شیرازی مشهور به باب بنیان‌گذار آئین بیانی.

بابیت یا آیین بابی (بیانی)، به دینی گفته می‌شود که در سال ۱۲۶۰ قمری توسط سید علی‌محمد باب در ایران پدید آمد و پیروانی از تمامی قشرها و اصناف جامعه و از مناطق مختلف ایران به خود جذب کرد.[۱][۲] سید علی‌محمد باب خود را پیامبری جدید و بشارت دهندهٔ دینی که قرار است پس از او توسط «من یُظهِره‌الله» (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت)، ظاهر شود خواند و بارها در آثار خود به ظهور او اشاره کرد.[۳][۴]

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب به دنبال «من یظهره الله» می‌گشتند.[۳] در سال ۱۸۶۳ بهاءالله خود را «من یظهره الله» یا همان موعود کتاب بیان خواند.[۵] اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نام گرفتند.[۵] گروه کوچک که به پیروی از میرزا یحیی صبح ازل، بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند که تعداد آن‌ها اکنون اندک است.[۶][۷]

سید علی محمد باب در ابتدا ادعای باب بودن و سپس ادعای امام زمان بودن داشت و پس از چندی ادعای پیامبری کرد و سخنانی گفت که بی شباهت به ادعای الوهیت نیست. ریشه دیدگاه‌های او را در برخی عقاید صوفیه، نقطویه و شیخیه دانسته‌اند که مسبوق به سابقه نیز بوده‌است.[۷]

از دعوی باب تا مهدویت[ویرایش]

ادعاهای برخواسته از دیدگاه‌های شیخیه از جمله آنکه امامان را مظاهر الهی و دارای صفات باری‌تعالی و علل اربعه موجودات می‌پنداشتند و معتقد بودند که در دوران غیبت فردی وجود دارد که بلاواسطه با حجه ابن الحسن در ارتباط بوده و واسطه فیض باشد و آن را رکن رابع می‌نامیدند؛ زمینه را برای ظهور دیدگاه‌های علی محمد باب هموار کرد. احمد احسایی و سید کاظم رشتی که از دید شیخیه همان رکن رابع بودند ظهور حجه بن الحسن را نوید می‌دادند.[۷]

باب دعاوی خود را به تدریج، طی چند مرحله ظاهر می‌کند. در آغاز خود را باب یا واسطه امام غائب می‌خواند، بعد اعلام می‌کند که خود مهدی موعود است و در نهایت اظهار می‌دارد که پیامبری جدید است از جانب خداوند که دیانتی تازه آورده تا مردم را برای ظهور موعودی جهانی که از او با عنوان «مَن یُظهرُه الله» (کسی که خداوند او را ظاهر خواهد ساخت) یاد می‌کند، آماده کند.[۸] دلیل اینکه او از ابتدا ادعای نهائی خود را آشکار نکرد به گفته وی آماده کردن مردم برای پذیرش دعوتش بوده‌است تا به تدریج مردم با آموزه‌ها و دیانت جدید آشنا شوند و آن را بپذیرند،[۹] چه که گسست ناگهانی آئین جدید از اسلام می‌توانست منجر به اضطراب شدید مردم و روی گرداندن از آن شود.[۹] باب در آثار اولیه اش خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب شیعیان دوازده امامی می‌خواند.[۱۰] لقب دیگری که به کار می‌برد، ذکر یا ذکرالله الاعظم بود.[۹] در ابتدا ادعایش این بود که از طرف امام غایب فرستاده شده تا فرارسیدن ظهورش را اعلان کند.[۱۰] باب بعدتر در دوران زندانی بودنش در ماکو با صراحتی بیشتر ادعایش را فراتر از نیابت یا جانشینی امام اعلام می‌کند و خود را شخص مهدی موعود می‌خواند.[۱۰] در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد، همین ادعا را علنی می‌کند و از سوی شماری از علمای حاضر محکوم به مرگ می‌شود.[۳][۱۱] در سال ۱۸۴۷ میلادی در مهم‌ترین اثر خود به نام بیان فارسی به پایان دوره اسلام اشاره می‌کند، خود را «مظهر الهی» و پیامبری جدید می‌خواند که احکام و تعالیم تازه ای به نام آئین بیان آورده‌است. در همین اثر به کرّات سخن از موعودی جهانی می‌راند که نتیجه و ثمره آئین جدیدِ بیان باید ایمان به وی باشد، وی از این موعود با عنوان «مَن یُظهرُه الله» یاد می‌کند.[۱۲]

با اینکه باب دعوتش را بتدریج ظاهر کرد اما در عین حال از همان ابتدا می‌توان از لابلای آثارش دعوی رسالت و وحی را به وضوح دید. وی آثار خود را وحی از سوی خداوند و مترادف با قرآن می‌داند. در آثار حاجی محمد کریم خان کرمانی پیشوای مکتب شیخیه (شعبه رکنیه) که با باب مخالفت شدید می‌کرده، به این دعوی باب اشاره شده‌است.[۱۳] به نظر کریم خان از همان اثر نخستین باب به نام قیوم الاسماء برمی آید که باب ادعای رسالت داشته‌است.[۱۳] در همان زمان در کربلا نیز عده ای از علمای شیعی و سنی و شماری از پیشوایان شیخیه و اهل تصوف در فتوائی دست جمعی به همین نتیجه رسیده بودند.[۱۴]

اعلام آغاز شریعت بیانی در بدشت[ویرایش]

صورت توقیع سیدعلی باب در تنصیح بوصایت صبح ازل

در نوشته‌های اولیه باب، بر ضرورت پیروی پیروان او از دستورهای دین اسلام -حتّی در مستحبات و نوافل- تأکید شده بود و شواهدی وجود دارد که بابی‌ها، به همان اندازه که بعد تر مشهور به ردّ دین اسلام شدند، در این دوره معروف به پایبندی کامل به سنّت‌های اسلامی بودند. با این حال عناصری در ادعای باب - به عنوان مدعی مأمور رسمی خدا- وجود داشت که این موضع محافظه کارانه باب را تهدید می‌کرد. به نظر می‌رسد طاهره پیش از حتّی خود باب به مفهوم قدرت بالا دستی باب در امور مذهبی دست یافته بود و آن را با ایده‌هایی که از شیخیه نشأت گرفته بودند پیوند داد. قرةالعین، شاید نیروی محرکه رویدادهای بدشت در سال ۱۸۴۸ میلادی بود.[۱۵]

واقعه بدشت گردهمایی بین پیروان باب در اواخر رجب و اویل شعبان سال ۱۲۶۴ هجری قمری برابر با اواخر ژوئن و اوایل ژوئیه سال ۱۸۴۸ میلادی بود که با اشاره سیدعلی محمد باب در روستای بدشت در هفت کیلومتری شرق شاهرود برگزار شد. این کنفرانس نقطه عطفی در تاریخ تشکیل جنبش باب بود.[۱۶]

به گفته ریچارد فولتس، این طاهره قرة العین بود که در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و هم‌زمان با محاکمه سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۱۷][۱۸] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد.[۱۹]

دربارهٔ اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجم‌آبادی گفته‌است که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۲۰] از دیدگاه جوان کول، هدف از گردهمایی بدشت آزادسازی سیدعلی‌محمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۲۱] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانسته‌است.[۲۲]

طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۲۳] این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد.[۲۴]

گروهی از بابیان به تردید افتاده و به رهبری محمدعلی بارفروشی با وی مخالفت کردند. سرانجام طاهره موفق شد در یک مباحثه محمدعلی بارفروشی را متقاعد کند که احکام شریعت اسلام ملغی شده‌است.[۲۵]

طاهره به همین مناسبت شعری نیز سرود و ملغی شدن احکام اسلامی را چنین تشریح کرد:[۲۶]

ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حقرفع حجب گردید هان از قدرت رب‌الخلق
آمد زمان راستی کژی شد اندر کاستیآن شد که آن می‌خواستی از عدل و قانون و نسق

عقیده باب دربارهٔ آیین اسلام[ویرایش]

یکی از آموزه‌های اساسی باب تداوم و تکامل ادیان است.[۲۷] با پیشرفت انسان در طول تاریخ، تجلی الهی به تدریج در ادیان ظاهر می‌شود و جلوه ای کاملتر و جامعتر از خود به منصّه ظهور می‌گذارد.[۲۸] هر دینی در زمان خود و به نسبت به گذشته کامل است و در عین حال کمالِ بالقوه اش ظهور دیانتِ بعد است که شکوفائی کمالات بالقوه دیانت و مدنیت قبل در آن ممکن می‌شود.[۲۹] بر اساس همین منطق، هیچ دینی به گفته باب آخرین دین نیست، بلکه برای نیازهای دوره ای محدود از تاریخ بشر ظهور یافته‌است.[۳۰] باب دوره اسلام را فقط هزار سال می‌داند.[۳۱] وی با کمال ایمان و صداقت دربارهٔ اسلام و بزرگان این آیین صحبت می‌کند و همه جا با احترام شایسته از آنان نام می‌برد.[۳۲] به باور باب، آثار وی برای اولین بار حقایق نهفته و باطنی مفاهیم اسلامی و آیات قرانی را آشکار می‌کند، حقایقی که به عقیده او با باور رایج میان مسلمانان تفاوت بسیار دارد.[۳۳][۳۴]

مفهوم قیامت[ویرایش]

مفهوم قیامت و معاد از نظر باب نه پایان تاریخ بلکه پایان یک مرحله از تکامل بشر یعنی پایان دوران یک دین و آغاز ظهور دین بعدی است.[۳۵][۳۶] پس قیامت مسیحیت با ظهور پیامبر اسلام به وقوع پیوست و قیامت اسلام در سال ۱۲۶۰ هجری قمری با ظهور باب اتفاق افتاد.[۳۵] دوزخ و بهشت نیز نه محلی برای شکنجه ابدی برخی مردم یا محلی برای تمتّع جسمی و جنسی برخی دیگر است بلکه معانی روحانی دارد. بهشت شناخت و رضای خدا از طریق ایمان به فرستاده خداوند و عمل به ارزش‌های نوین او برای شکوفائی کمالات روحانی است و دوزخ محرومیت از این تکامل.[۳۶] باب، عدل الهی را مستلزم اختیار بشرو نیز استمرار فیض هدایت الهی بر طبق تکامل وقفه ناپذیر انسان و جامعه می‌داند و در نتیجه اعتقاد به انتهای نبوت و رسالت نفی کامل عدل الهی است.[۳۷]

باب در این باره می‌گوید: «مراد از یوم قیامت یوم ظهور شجره حقیقت[۳۸] است و مشاهده نمی‌شود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد. بلکه همه موهوماً امری را توهّم نموده که عند الله حقیقت ندارد؛ و آنچه عند الله و عند عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است اینست که از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان بهر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است. مثلاً از یوم بعثت عیسی تا یوم عروج آن، قیامت موسی بود که ظهور اللّه در آن زمان ظاهر بود به ظهور آن حقیقت که جزا داد هرکس مؤمن به موسی بود بقول خود و هرکس مؤمن نبود جزا داد بقول خود. زیرا که ما شهد اللّه در آن زمان ما شهد اللّه فی الانجیل بود؛ و بعد از یوم بعثت رسول اللّه تا یوم عروج آن، قیامت عیسی بود که شجره حقیقت ظاهر شده در هیکل محمّدیّه و جزا داد هر کس که مؤمن به عیسی بود و عذاب فرمود بقول خود هرکس که مؤمن به آن نبود؛ و از حین ظهور شجره بیان الی ما یغرب قیامت رسول اللّه هست که در قرآن خداوند وعده فرموده .»[۳۹]

برخی از آثار باب[ویرایش]

صفحه نخست کتاب قیوم الاسماء

سید علی محمد شیرازی در بیان فارسی در باب یازده از واحد ششم آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کرده‌است.[۴۰] از آنجا که بیان فارسی در سال چهارم (۱۸۴۷–۱۸۴۸ میلادی) از رسالت شش ساله باب نگاشته شده مقدار آثار وی باید بیشتر از این مقدار باشد باشد.[۴۱][۴۲]

دکتر نادر سعیدی استاد دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس در کتاب «باب‌الفؤاد» که به بررسی جامع آثار باب می‌پردازد آثار وی را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند که این تقسیم‌بندی تا حدودی ترتیب زمانی آن آثار نیز بوده‌است.[۴۳] اولین مرحله از آثار باب بیشتر معطوف به تفسیر سوره‌ها یا آیات قرانی است.[۳۴] مشهورترین این آثار تفسیر سوره یوسف است که از طریق آن باب اول بار دعوی خود را آشکار نمود و آئین بابی متولد گردید.[۴۴]

بهاءالله از این اثر به عنوان اولین و بزرگترین کتاب‌ها یاد می‌کند و شوقی افندی آن را قرآن دوران بابی می‌داند.[۴۰] اما این اثر اولین نوشته باب نیست بلکه اولین نوشته او پس از آغاز دعوتش است.[۴۵] به عنوان مثال قبل از آن باب نوشتن تفسیری بر سوره بقره را آغاز کرده بود.[۴۵] اما این تفسیر از دو بخش تشکیل می‌شود که بخش اول از آغاز سال ۱۲۶۰ هجری قمری شروع و در انتهای سال به پایان رسیده‌است در حالیکه بخش دوم همگی پس از آغاز دعوتش بوده‌است.[۴۵] دسته دوم بیشتر آثار فلسفی است که در آن به بحث‌های مابعدالطبیعه و الهیات تأکید می‌گردد.[۴۶] از مهم‌ترین این آثار صحیفه عدلیه، توقیع میرزا سعید (جواب سؤال‌های ثلاثه)، تفسیر هاء، فی الغناء، شرح دعاء غیبت، و اثبات نبوت خاصه است.[۴۶] برخی از تفاسیر باب نیز مانند تفسیر کوثر و والعصر که در این مرحله نوشته شده‌اند به این نوع مباحث تأکید می‌کنند.[۴۶] آثار دو مرحله اول بیشتر در سه سال اول رسالت باب نوشته شده‌اند.[۴۷] مرحله سوم آثار باب مرحله تشریع است که در آن تعالیم اجتماعی و احکام بابی به عنوان یک دیانت نوین مورد برسی قرار می‌گیرد.[۴۸] بیان فارسی، بیان عربی، دلائل سبعه، لوح خطاب به ملا باقر، کتاب الاسماء و کتاب پنج شأن جزو این گروه هستند.[۴۸] کتاب بیان فارسی ام‌الکتاب آئین بابی است، که باب در آن خود را موعود اسلام و پیامبری جدید معرفی می‌کند، شریعت اسلام را منسوخ اعلام می‌کند و قوانین و احکام جدیدی وضع می‌کند با این هدف که مردم برای پذیرش موعودی جهانی که پس از وی می‌آید آماده شوند، وی از این موعود با نام من یظهره الله یاد می‌کند.[۴۸] پس آثار باب از سه مرحله تشکیل می‌شود: اول تنزیل به عنوان تفسیر، دوم تنزیل به عنوان تبیین فلسفی، و سوم تنزیل به عنوان تشریع.[۴۷] بعضی از مهترین آثار باب عبارتند از:

مَن یُظهرُهُ الله، موعود آئین بیان[ویرایش]

مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش می‌کند)، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی محمد شیرازی او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجاتگر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۴۹]

از اساسی‌ترین آموزه‌های سید علی محمد باب این نکته است که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» باشد.[۵۰] باب به کرّات در آثار خود به ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می‌کند[۵۱] و از پیروان خود می‌خواهد که شناخت و ایمان خود را به تصدیق هیچ‌کس حتی خود باب و هیجده حوّاری اولیه وی (حروق حی) مشروط نکنند و موعود را از آثار و صفات خود او بشناسند و نه از اشاره و دلالت دیگران.[۵۲] باب حتی پیروانش را برحذر می‌دارد که مبادا مانند ادیان قبل که با استدلال به کتاب آسمانی خود از پیامبر بعدی محروم شدند با استدلال به آثار باب از ایمان به «مَن یُظهره الله» محروم شوند،[۵۲] مقام موعود به گفته باب بالاتر از آنست که حتی آثار خود باب لیاقت اشاره به وی را داشته باشد.[۵۲] باب در آثارش از نزدیکی ظهور موعود می‌گوید و برای زمان ظهور او به سال نه و سال نوزده اشاره می‌کند.[۵۳] اندکی پس از یک دهه از آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴، یعنی چند سال پس از اعدام وی در سال ۱۸۵۰، بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهره‌اللهی کردند.[۵۴] دنیس مکین نام بیست نفر از مدعیان را فهرست کرده‌است.[۵۵] نوزده سال بعد از دعوت باب، بهاءالله در سال ۱۸۶۳ در جمع یارانش و بعدتر در سال ۱۸۶۶ به صورت عمومی تر ادعای من یظهره اللهی کرد و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۵۶][۵] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش‌بینی می‌کردند و معتقد بودند ظهور موعود زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد.[۵۷][۵۸] با این وجود ازلیان در پی تبلیغ و جهانگیر کردن آئین بابی بر نیامدند و با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۵۹]

پروفسورادوارد براون مفهوم کلیدی ظهور «مَن یُظهرُه الله» در آئین بابی را چنین خلاصه می‌کند:[۶۰]

او (باب) اعلام کرد که صرفاً دروازه و راهی که به مهدی ختم می‌شود نیست بلکه او خود امام است و عملاً موعود و حقیقت آغازینی است که بار دیگر برای بشر آشکار شده‌است، آنچه در ظهورات قبلی بطور تاریک بیان شده و به صورت معما درآمده بود حال او آن را بطور باز و آشکار بیان می‌کند. در عین حال او پایانی را برای ظهورش قائل نیست و رسماً و علناً اعلام می‌کند که بعد از او فردی بزرگ و مهم‌تر برای تکمیل آنچه او شروع کرده ظاهر خواهد آمد (کسی که او من یظهره الله می خواندش). در کتاب‌ها و آثار باب درک این موضوع شگرف است که او نگران دین خود نیست، بلکه نگران درک پیروانش از فردیست که خداوند او را ظاهر می‌کند. بارها و بارها، تقریباً در هر صفحه از آثارش، باب از مسلمانان استدعا می‌کند که در ظهور بعدی آنگونه که در این ظهور رفتار کردند، عمل نکنند و به یاد داشته باشند که هیچ ظهوری آخرین ظهور نیست، بلکه فقط میزانی از حقیقت است که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده‌است.

باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق، که هر دو نشان از استقلال از شخصیت خودش می‌داد، بود. اول اینکه، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور «من یظهره الله»، را پیش‌بینی کرده بود که برای کامل کردن مذهبی که باب آن را بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً باب صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود و پیشوایی دینی را به واحد اول بیان که شامل خود او و هیجده حواری اولیه وی، حروف حی، بود سپرده بود.[۶۱]

آئین بهائی و آئین بیانی[ویرایش]

میرزا یحیی نوری جانشین منتخب سید علی محمد باب، ملقب به صبح ازل، ثمره، وحید

باب در آثارش به نزدیکی ظهور مَن یُظهِرُهُ الله، کسی که نتیجه و ثمره آئین بابی باید شناخت و ایمان به او باشد، اشاره می‌کند.[۵۰] وی همچنین از بابیان می‌خواهد که در شناسایی و ایمان خود کاملاً مستقل عمل کنند و موعود را به خود او بشناسند و نگذارند افراد دیگر، حتی خود باب و حروف حیّ، یا آثار باب مانع شناسایی آنان شوند.[۵۲] از این رو در آئین بابی وصیّ (جانشین) و مفسّر آثار به آن مفهوم که در سایر ادیان هست وجود ندارد و جانشینی که باب تعیین کرد در واقع رهبر اسمی جامعه بابی بعد از وی بود.[۵۰]

کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم قزوینی، یکی از کاتبان باب توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد و باب تعداد مشخصی لوح نوشته آن‌ها را به عبدالکریم داد تا به دست میرزا یحیی و بهاءالله برساند.[۶۲]

باب در لوحی که معمولاً به عنوان وصیت‌نامه باب از آن یاد می‌شود، میرزا یحیی به عنوان رهبر بابیان پس از بنیان‌گذار جنبش تعیین نمود.[۶۳][۶۴][۶۵] در همین لوح به وی دستور داده شده‌است که از من یظهره‌الله در زمان ظهورش پیروی کند.[۶۶] رهبری وی جنجال‌برانگیز بود. وی کمتر در میان بابی‌ها حاضر می‌شد. منوچهری ادعا می‌کند که دلیل در خفا ماندن او بخشی از وصیت‌نامه سید علی محمد شیرازی است که او را به محافظت از خویش توصیه کرده‌بود.[۶۷] براوان معتقد است رهبری میرزا یحیی در عراق رهبری اسمی بود و در عمل ساماندهی امور را بهاءالله، برادر ناتنی وی انجام می‌داد.[۶۸] دنیس مکین بر این نظر است که تعیین میرزا یحیی به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ بهاءالله از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بوده‌است.[۵۵] خطری که بهاءالله را تهدید می‌کرد از جانب امیر کبیر بود.[۶۹] به گفته سعیدی اگر امیر کبیر به نقش کلیدی بهاءالله در جامعه بابی پی می‌برد حتماً او را به قتل می‌رساند.[۶۹] این تحلیل اول بار توسط عباس افندی در «مقاله شخصی سیاح» مطرح شد.[۵۵] شوقی افندی نیز می‌گوید باب میرزا یحیی را به عنوان «مرجع اسمی» جامعه بابی انتخاب کرده بود و به نقل از «مقاله شخصی سیاح» تحلیلی مشابه تحلیل فوق ارائه می‌دهد.[۵۵]

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، می‌گشتند.[۳] بهاءالله در سال ۱۸۶۳ و بعد از یک دهه تبعید در عراق و در آستانه سرگونیش به استامبول خود را من یظهره‌الله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۶۵][۵۴][۵][۵۶] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند.[۵۹] ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۵۹] تعداد این‌ها اکنون اندک است.[۷۰][۷۱]

بعضی احکام آیین بیان[ویرایش]

سید علی محمد باب در مورد حلال و حرام می‌گوید: حلال محمد تا روز قیامت حلال است و حرام او نیز تا روز قیامت حرام است.[۷۲] به اعتقاد بابیان، ظهور باب همان قیامت است، یعنی حلال و حرام محمد و دیانت اسلام تا زمان اظهار امر باب پابرجا بوده‌است و از زمان ظهور باب و شروع دیانت بابی، بسیاری از موارد تغییر کرده‌است.[۷۳] برخی از احکام آئین بابی از این قرار است:

  • در باب نوزدهم از واحد پنجم کتاب بیان فارسی بهترین عبادتها شاد کردن و بدترین کارها محزون کردن افراد است: در بیان هیچ عبادتی نزد خداوند محبوب تر نبوده از نفع نفسی به نفسی اگرچه با دخال سروری در قلب او باشد و هیچ عملی ابعد تر نبوده به ضر نفسی نفسی را اگر چه بادخال حزنی در قلب او باشد.[۷۴]
  • در باب هیجدهم از کتاب بیان نهی شدید شده‌است از شرب مسکرات حتی برای مریض. خوردن مشروبات الکلی و هر چیز بدبو و کریه و تریاک و انواع دخانیات حرام است.[۷۴]
  • در در باب پنجم از واحد چهارم صراحتاً قتل نفس حرام شده‌است در باب شانزدهم از از واحد یازدهم، نهی از قتل و قطع اعضای بدن انسان شده‌است.
  • در باب هیجدهم از واحد ششم کتاب بیان تفتیش عقاید و جستجو در امور شخصی مردم حرام است.
  • در باب شانزدهم از واحد نهم کتاب بیان نهی اکید از ضرب و شتم شده‌است و این موضوع در باب ششم از واحد دهم تکرار شده‌است.
  • در باب یازدهم از واحد ششم از تنبیه بدنی منع گردیده‌است.
  • در باب یازدهم از واحد نهم کتاب بیان رسماً با برده داری و خرید فروش انسان مخالفت و نهی گردیده‌است.
  • در باب پانزدهم از واحد دهم کتاب بیان بر رعایت حال حیوانات و عدم تحمیل وزن زیاد بر حیوانات دستور داده شده‌است.
  • در باب نهم از واحد یازدهم کتاب بیان ذکر شده که در مجالسی که در آن ابهاج و سروری مهیا نباشد و در شأن و مقام فرد نباشد باید دوری نمود.
  • در باب هفتم از واحد نهم نهی اکید شده‌است از ابیع و شرای انقوزه و تنباکو که آن را ورق زقوم خطاب کرده‌اند.
  • زنا حرام و شخص زانی از رحمت خدا بی نصیب است.[۷۴]
  • در باب چهاردهم از واحد پنجم بیان به طهارت، لطافت و نظافت تأکید فراوان شده‌است: و هیچ شیئیی در بیان احب نزد خداوند نیست از طهارت و لطافت و نظافت - و خداوند در بیان دوست نمی‌دارد که شاهد شود بر نفسی دون روح و ریحان را و دوست می‌دارد که کل با منهای طهارت معنوی و صوری در هرحال باشند که نفوس ایشان از ایشان کره نداشته باشد چگونه و دیگری.
  • در باب هیجدهم از واحد سوم بیان امر شده که باید هر چیز را به منتهی درجه کمال خود رسانید.
  • در کتاب چهار شأن در باب هیجدهم از واحد چهارم آمده‌است که اطفال را به چیز هایکه بر آن‌ها دشوار است تعلیم ندهید و کمال لطف و رأفت را در حق آن‌ها منظور دارید و تحمیل نکنید بر آن‌ها چیزهایی که برای آن‌ها سودی ندارد.

محو بعضی کتب[ویرایش]

باب در یکی از ابواب کتاب بیان می‌گوید که پیروان شریعت بیان باید به جز کتاب بیان و آیات باب، از قرائت سائر کتب خودداری کنند و تمام کتاب‌ها را محو نمایند. در کتاب بیان فارسی البته ذکر کرده‌اند که مقصود از محو کتاب‌ها چه نوع کتاب‌هایی است. مقصودشان از محو کتاب را کتاب‌هایی ذکر می‌کنند که علما و فقها در فنون مختلفه نوشته‌اند. مثلاً کتاب‌هایی که متکلمین اسلام در مسائل علم نوشته‌اند، تمامش ایراد و اشکال و اعتراض بر یکدیگر و جنگ و جدال و سایر شئونی است که به درد دنیا نمی‌خورد. غالب کتب فلاسفه که در مسائل مختلفه نوشته‌اند، به درد کسی نمی‌خورد جز این که برای خوانندگان اضطراب فکر و تشتت حواس ایجاد می‌کنند.[۷۵]

نماز[ویرایش]

دیانت بابی، به عنوان دینی مستقل از دیگر ادیان الهی دارای نماز مخصوص به خود است، این نماز، نمازی ۱۹ رکعتی می‌باشد که بر هر فرد بابیِ بالغ فرض واجب بوده‌است که آن را ادا کند.[۶۴][۷۴]

روزه[ویرایش]

یکی دیگر از احکام دیانت بابی روزه می‌باشد. بر هر فرد بابی بالغ واجب است که در ماه روزه دیانت بابی، روزه بگیرد در باب هیجدهم از واحد هشتم کتاب بیان ذکر شده‌است که نوزده روز آخر سال بیانی را روزه بگیرند و تا سن کسی به یازده نرسیده روزه بر او واجب نیست و همچنین پس از چهل دو سال واجب نخواهد بود و مدت هر روز از طلوع شمس است الی غروب و حقیقت روزه در آن باب مفصل تشریح شده‌است. ، تقویم بابی۱۹ ماه ۱۹ روزه‌است و بابیان یک ماه کامل خود را از طلوع خورشید تا غروب آفتاب از خوردن و آشامیدن پرهیز می‌کنند و به تعدیل اخلاق می‌پردازند. شرح کامل نام ماه‌ها و نام روزها در کتاب بیان ذکر گردیده‌است.

گاهشمار آئین بیانی[ویرایش]

گاه‌شمار آئین بیانی بر اساس تقویم شمسی تنظیم شده‌است.[۷۶] نوروز مبدأ سال است و سال به ۱۹ ماه نوزده روزه تقسیم شده‌است به همراه ۴ یا ۵ روز اضافه. هر ۱۹ سال یک «واحد» نام دارد و هر نورزده واحد یک «کل شی».[۷۶]

وقایع مهم در آئین بیانی[ویرایش]

دستگیری و حبس سید علی محمد باب در شیراز[ویرایش]

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند؛ لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده محبوس گردید.[۷۷][۷۸]

حاکم فارس بسیار با او بدرفتاری کرد. او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازپرسی قرار گرفت و توسط وی مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و در خانه عبد الحمید خان داروغه محبوس گردد.[۷۹][۸۰] بعد از آن، سید علی محمد شیرازی به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد شیرازی به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۸۱] و از شیراز تبعید شدند.

تبعید سید علی محمد باب به اصفهان[ویرایش]

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.[۸۲] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۸۳] حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۸۳] ادوارد براون در این خصوص می‌نویسد: «داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت انتقال سریع زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود.» این واقعه حدوداً در ماه مه۱۸۴۶ رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه‌ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آن‌ها روحانیون خطرناک‌ترین بودند. اما در اوایل سال ۱۸۴۷ حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیر نابخردش حاج میرزا آقاسی بود فرستاد.[۸۴]

تبعید سید علی محمد باب به ماکو[ویرایش]

پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند. به همین دلیل سید علی محمد شیرازی بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب و ترک‌زبان بودند و محصور میان دول روس و عثمانی و بعید از همه جا بود و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد؛ ولی حتی در ماکو هم نتوانستند مانع تماس باب با طرفدارانش شوند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند.[۸۵]

محاکمه سید علی محمد باب در تبریز[ویرایش]

محل برگزاری جلسه علما با سید علی محمد باب در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب‌الامر شناخته می‌شود.

باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون می‌نویسد:اقدام قانونی علیه باب تماماً با شرم آورترین بی انصافی‌ها و بی‌احترامی‌ها همراه بود. آن‌ها به او گفتند: " اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب می‌کنیم و می‌پرسیم جواب دهی ". و بی‌درنگ شروع به پرسش دربارهٔ اصطلاحات و ریزه کاری‌های فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.[۸۶] بگفته مک ایون باب به صورت غیررسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رأی بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند.[۸۳] محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص می‌نویسد: اینکه در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده‌است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جداٌ احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملاً متوجه‌است و مطلقاً علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.[۸۷]

تبعید سید علی محمد باب به قلعه چهریق[ویرایش]

بازمانده‌های قلعه چهریق در سال ۲۰۰۸ میلادی که در کنار رودخانه زولا در شهرستان سلماس قرار دارد
بازمانده‌های سنگچین‌های قلعه چهریق (محل زندان سید علی محمد باب) در سال ۱۳۹۰

پروفسور ادوارد براون می‌نویسد:[۸۸]

به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن درداده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی‌احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه گران او نگران گرفتن یک نتیجه بودند و آن اینکه رسماً باب را وادار کنند از تعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آن‌ها قادر به انجام آن نشدند.

مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران می‌نویسد:[۸۹]

بنابر این معلوم می‌شود که باب بسختی در محبس می‌گذراند و شکایت دارد و نسبتاً مدت آنهم طولانی بوده‌است زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال ۱۲۶۴ به ماکو رفت و اجرای کشته‌شدنش در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ واقع شد مطابق با ۸ ژوئیه ۱۸۵۰. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.

در صفحه بعد از ۱۳۲کتاب نقطةالکاف که به همت پروفسور ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است.[۹۰]

قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از کشته‌شدنش درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر می‌کند

در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو یا نوشته‌هایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند و امثال این‌ها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش به دفاع مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراتوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد.[۹۱]

اعدام سید علی محمد باب و محمدعلی زنوزی[ویرایش]

میرزا تقی‌خان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود و با قتل و آزار بابیان نتوانسته بود از گسترش آئین بابی که به زعم وی موجب اشاعه کفر و وهن بر دستگاه دولت و روحانیت شده بود جلوگیری کند و تبعید باب را در کوه‌های آذربایجان بی‌نتیجه و اثر می‌دید،[۹۲] به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۸۵]

بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز امر شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۹۳]

باب را به همراه محمدعلی زنوزی یکی از مریدانش، در فاصله چند قدمی یکدیگر آویزان نمودند. پس از شلیک تفنگ‌ها، دود چند لحظه آن دو نفر را از نظرها پنهان نمود. پس از متفرق شدن دود باروت مردم توانستند محل اعدام را مشاهده کنند، ندای حیرت و وحشت از مردم بلند شد، چون باب آنجا نبود؛[۸۵] زیرا گلوله‌ها فقط به طناب‌ها خورده بود و سبب بازشدن طناب و نجات باب شده‌بود.[۸۵] باب را در اتاقی یافتند و دوباره به محل اعدام آوردند و مثل سابق بستند. اما این بار سربازان از امر شلیک سرباز زدند.[۸۵] گروهی دیگر را آوردند و فرمان شلیک دادند و این بار باب کشته شد.[۸۵]

واقعه بدشت[ویرایش]

ادوارد براون می‌نویسد:ملاحسین بشرویه‌ای به سرعت به سمت روستای بدشت پیشرفت که در نزدیکی مرز استان مازندران قرار داشت و در آنجا با گروه دیگری از هم دینان خویش به رهبری ملا محمدعلی بارفروشی متحد شد. اصلاحات اجتماعی باب که زنان را در رتبه برابری با مردان بالا برد موجب گردید که زرین تاج دختر حاج ملا محمد صالح قزوینی که به نام قرةالعین معروف بود نیز به سمت تعالیم و آموزش‌های باب جذب شود. اکنون در میان بابی‌ها در انجمن بدشت ظاهر شد. تصمیم گرفته شد و معین گردید که این زن خوش بیان، شجاع و زیبا متعهد به تشویق و ترغیب وفاداران شود.[۹۴]

دربارهٔ اهداف واقعه بدشت، افسانه نجم‌آبادی گفته‌است که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۹۵] از دیدگاه جوان کول، هدف از گردهم‌آیی بدشت آزادسازی سیدعلی‌محمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۹۶] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانسته‌است.[۹۷] طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۹۸] این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد.[۹۹]

جنگ قلعه طبرسی[ویرایش]

ادوارد براون در تشریح جنگ قلعه طبرسی می‌نویسد:[۱۰۰]

پیروان سید علی محمد باب تحت تأثیر سخنان قرةالعین در واقعه بدشت، در مکانی که مزار شیخ طبرسی در آنجا بود گردهم آمدند. در اینجا، مردان تعلیم دیده برای صلح با شجاعت و مهارت باورنکردنی، ماه‌ها مجبور به جنگ با قوای سلطنتی بودند و بارها و بارها نیروهای دولتی را شکست داده و موجب شده بودند که حتی برخی از قوای دولتی ناامید شوند. رهبر شجاع ایشان ملاحسین بشرویه‌ای بود.

آغاز این جنگ بنابر آنچه که جهانگیر میرزا مؤلف (تاریخ نو) نگاشته، دو ماه قبل از وفات محمد شاه بوده‌است. اردشیر میرزا حاکم مازندران سعی در سرکوبی پیروان باب نمود. بواسطه عدم موفقیت به پایتخت مراجعه نموده و امیرزاده خانلر میرزا در اواخر ماه رمضان ۱۲۶۴ هجری قمری به جای وی انتخاب و به مازندران وارد می‌شود. وی نیز به جهت شورش‌ها و مبارزات پی در پی امکان تحرک نیافته با دریافت خبر مرگ محمد شاه به دارالخلافه مراجعت می‌نماید. این شورش‌ها نتیجه تبلیغات و آگاهی‌های اجتماعی ای که بابیان پس از کنفرانس بدشت و پراکنده شدنشان در سطح مازندران انجام داده‌اند و البته در این میان نقش قرةالعین را نمی‌توان نادیده گرفت. در ابتدا خوانین محلی و ملایان وابسته به درگیری با نیروهای تحت فرماندهی ملاحسین بشرویه، که وی را دوم رجل نهضت بابیه به حساب آورده‌اند، می‌پردازند. وی حدود ۸۰۰ هواخواه داشته‌است.[۱۰۱][۱۰۲] نواب امیرزاده مهدی قلی میرزا را به جای نواب خانلر میرزا مأمور داشتند و به اکابر آن ولایت در باب قلع و قمع این طایفه و لحقه فرمان صادر شد.[۱۰۳]

ملاحسین در ۲۰کیلومتری بارفروش - بابل در نقطه‌ای که مزار شیخ طبرسی در آنجا بود به ساختن قلعه‌ای حصین و بروجی مشیّد و خندقی عمیق و خاکریزی متین پرداخت[۱۰۴][۱۰۵]

در اکتبر ۱۸۴۸ ارتش شاه برای سرکوبی بابیان از تهران به مازندران گسیل گردید (تقریباً ۲ هزار نفر)، این نیروها هم از بابی‌ها شکست خورد. نیروهای تازه‌نفسی در حدود ۷۰۰۰ تن از تهران به سوی قلعه شیخ طبرسی فرستاده شد و محاصره دژ بابی‌ها آغاز گردید. روحانیون علیه بابی‌ها فتوای (جهاد) دادند اما ارتش شاه نیز کامیابی بدست نیاورد. سرانجام ارتباط ایشان با روستاهای پیرامون بریده شد.[۱۰۶] با این حال باز هم یورش بابی‌ها ادامه داشت. در دهم ربیع‌الاول سال ۱۲۶۶، یورش شبانهٔ آنان نیروهای مسلح را وادار به هزیمت کردند. در این شب با بشکه‌های نفت مکان استقرار لشکریان را به آتش کشیدند و بسیاری از جمله دو تن از فرماندهان لشکر را به قتل رساندند.[۱۰۷]

مؤلف کتاب فتنه باب می‌نویسد:

چون بعد از دو ماه محاصره تسلطی حاصل نگشت شاهنشاه به اهل مازندران خشم فرموده، سلیمان خان افشار را فرمان داد تا با لشکری خونخوار به جانب مازندران روان شوند.

با اعزام نیروهای جدید و تمام شدن آذوقه اهالی قلعه که از هفته‌ها قبل آخرین آذوقه‌ها را نیز به پایان برده بودند، قلعه پس از چهار ماه محاصره سقوط کرد. گویا تعداد اسیر شدگان ۲۱۴ نفر بوده‌اند که محمدعلی بارفروش نیز از آنجمله بوده‌است. بجز تنی چند که گریختند، جمله بابیان را یک به یک شکم دریدند.[۱۰۸]

قیام بابیان زنجان[ویرایش]

پس از جنگ قلعه طبرسی، قیامی به رهبری ملا محمدعلی زنجانی ملقب به حجت در زنجان شکل گرفت.[۱۰۹]

ادوارد براون در خصوص این قیام می‌نویسد:

آرامش موقت که پس از سرکوب شورش مازندران ایجاد شده بود، بزودی توسط نزاعی مشابه در زنجان در شمال غرب ایران شکسته شد. وقوع نزاع از جهاتی خیلی شبیه قبل است. همان شجاعت سرکوب ناپذیر و از جان گذشته از سمت بابی‌ها و همان بی دقتی، بزدلی و سوءمدیریت از سمت محاصره‌کننده‌ها. اما خیلی زود همچون در شیخ طبرسی حمله غافلگیرانه محاصره و وحشت قحطی را برای محاصره شوندگان به دنبال می‌آورد. پس همان وعده‌های خائنانه از راه می‌رسند و به تسلیم منتهی می‌شوند و مانند گذشته با قتل و عام نابکارانه بابی‌های اعتمادکننده همراه است. این تابستان ۱۸۵۰ با سایر وقایعی که مصیبت بارند مشخص شد.[۱۱۰]

شورش پیروان باب در نیریز[ویرایش]

پس از جنگ قلعه طبرسی و قیام بابیان زنجان قیامی دیگر در شهر نیریز فارس درگرفت.

ادوارد براون در همین خصوص می‌گوید:در تابستان ۱۸۵۰ میلادی در حالیکه محاصره زنجان در حال پیشرفت بود، شورش (قیام) بابی دیگری در نیریز در جنوب ایران روی داد. دولت که کاملاً هوشیار شده بود تصمیم گرفته بود که جنبش بابی را ریشه کن کند. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید در ماکو و قلعه چهریق شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراتوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد. درست در روز کشته‌شدن باب قیام نیریز و چندین هفته بعد درگیری زنجان با نهرهای خون سرکوب شدند.[۱۱۱]

کشته‌شدگان سبعه[ویرایش]

درست در روز کشته‌شدن باب قیام بابی‌های نیریز و چندین هفته بعد از قیام بابیان زنجان که با کشتار عمومی سرکوب شدند. در بین این دو رویداد، کشته‌شدن هفت تن از بابی‌ها اتفاق افتاده که بدون هیچ اثباتی متهم بر طرح نقشه علیه نخست‌وزیر، میرزا تقی خان بودند. ادوارد براون می‌نویسد: آن‌طور که ما از دفتر خاطرات یک بانوی انگلیسی که همسرش سمت مهمی در سفارت بریتانیا را داشت فهمیدیم وفاداری آنان، همدردی و دلسوزی همگان را برانگیخت و در بین هم کیشان خود لقب شهدای سبعه را دریافت کردند. در بین آن‌ها حاج سید علی، دایی سید علی محمد باب که بعد از فوت پدرش تحت سرپرستی او بود نیز کشته شد.[۱۱۲]

کشتار بابی‌ها در تهران[ویرایش]

در سال ۱۸۵۲ میلادی پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه در تهران، کشتار وحشیانه‌ای در تهران صورت پذیرفت و در طی آن انسان‌هایی بواسطه عقایدشان به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته شدند. سلخ ذی قعده سال ۱۲۶۸ قمری زمان این نسل‌کشی می‌باشد. در طول این سال‌ها، باب اعدام شده بود و عده‌ای از هواداران او به قصد انتقام، به ناصرالدین شاه در نیاوران و در روز ۲۸ شوال ۱۲۶۸ هجری قمری تیراندازی کردند.[۱۱۳] این ترور نافرجام ماند. شاه نیز در عوض دستور کشتار بابی‌ها را صادر کرد.[۱۱۴]سلیمان خان یکی از پیروان کتاب بیان بود. او در هنگام کشتار بابی‌ها در تهران، شمع‌آجین و کشته شد.

ادوارد براون می‌نویسد: دو بابی زنده مانده تحت شکنجه قرار گرفتند گر چه مجبور شدند دین و نیت خود را آشکار کنند اما از گفتن نام هر یک از هم دینان خود یا فاش کردن محل تجمعشان امتناع کردند. توداری سرسختانه آنان به هر حال بی‌فایده بود و تحقیق و بررسی شدیدی که توسط پلیس مخفی تهران آغاز شده بود منجر شد به دستگیری حدوداً چهل تن از بابیون که در خانه سلیمان خان غافلگیر شدند. پنج یا شش تن از این‌ها به انضمام بهاءالله که اکنون ادعای بیعت با اکثریت بزرگی از بابی‌ها را می‌کنند بخشیده شده اما بقیه همگی به مرگ محکوم شدند. نخست‌وزیر از ترس انتقام جویی این فرقه، تصمیم به وادار کردن تمام گروه‌ها در کشتار زندانیان گرفت. برای این منظور او آن‌ها را در بین ادارات مختلف دولتی، اصناف تجار و سایر بخش‌های جامعه پخش کرد و در همان زمان به هر گروه فهماند که شاه روی وفاداری و پذیرش هر یک از گروه‌ها در نحوه برخورد و رفتار آن‌ها با قربانیان قضاوت خواهد کرد. وزارت جنگ، وزارت امور خارجه، تجار، روحانیون، درویش‌ها، پیش خدمت‌های در خدمت شاه، حتی دانشجویان دانشگاه‌ها که در آن زمان بر اساس یک مدل اروپایی تأسیس شده بود، هر یک زندانی مختص خود را دریافت کردند. انواع مرگ‌های تحمیل شده بسیار وحشتناک بودند که برخی از آن‌ها با تعصب و افراط‌گری وحشیانه، ترس از سوءظن یا جنون تمام عیار به ستمگری و قساوت طراحی شده بودند. از بداقبالی بابی‌ها برخی تکه‌تکه شدند، برخی با اره از هم جدا شدند، برخی با تازیانه پوستشان کنده شد و برخی با شلیک دهانه تفنگ منفجر شدند.[۱۱۵]

قتل طاهره قرةالعین در تهران[ویرایش]

قرةالعین. او از کسانی بود که در پی ترور نافرجام ناصرالدین شاه، هم‌زمان با کشتار پیروان کتاب بیان در تهران، کشته شد.

قرةالعین نیز در این ماجرا کشته شد. او که از سال ۱۲۶۵ هجری قمری دستگیرشده بود، در زمان سوء قصد در منزل کلانتر تهران محبوس بود ولی دو هفته بعد از واقعه استنطاق و اعدام شد.[۱۱۶] دکتر پولاک، پزشک اتریشی که در آن زمان در خدمت شاه بود، با یادداشت‌های خود به اعدام این زن واقعاً شهادت می‌دهد.[۱۱۷]

تقیه و نهان زیستی[ویرایش]

ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۱۸] میرزا یحیی صبح ازل، چنان‌که خود نگاشته‌است، از سید علی محمد باب دستور داشت تا خود را حفظ کند، حتی اگر هیچ‌کس در جهان به او نگرود.[۱۱۹][۱۲۰] بر همین اساس بود که وی در بغداد مخفیانه می‌زیست و برادرش میرزا حسینعلی، را رابط خود و بابیان قرار داده بود.[۱۲۱][۱۲۲]

به دلیل همین نهان زیستی تلاش‌های سیاسی، فرهنگی فعالان پیرو کتاب بیان در مخالف با حکومت قاجار و تدارک انقلاب مشروطه و تشکیل مدارس از دیده محققین دور مانده‌است.

ملا محمد جعفر کرمانی که از بابیان نخستین بود و پسرش، شیخ احمد روحی، داماد صبح ازل بود، در کرمان، کرسی فقه و اصول داشت و در مسجد خود دفن شد.

ملا محمد جعفر نراقی که از سوی صبح ازل مرجع بابیان کاشان بود[۱۲۳]دهجی، سیدمهدی. رساله. ص. ۱۸۹.[۱۲۴] بر فراز منبر به گونه‌ای سخن می‌گفت که مردم او را یک شیعه اثنی عشری راسخ تصور می‌کردند و به هم دین‌های بیانی خود سفارش می‌نمود که در کمال مستوری، سلوک و رفتار نمایند تا منجر به فتنه نباشد. وی از جانب صبح ازل دستور داشت تا همه جا به شکل شیعیان رفتار نماید.[۱۲۲]شریف کاشانی، شیخ محمد مهدی. تاریخ جعفری. ص. ۲۴.

برادرش ملا محمد تقی نراقی هم که از سوی صبح ازل مرجع بابیان نراق تعیین شده بود، در تهران امام جماعت یکی از مساجد بود.[۱۲۲]

میرزا نورالله (فرزند صبح ازل) در رشت طبابت می‌کرد و با علمای آنجا مراوده داشت[۱۲۳][۱۲۵]

بابیان گاه ایمان خود را با فرزندان خود در میان نمی‌گذاشتند و تنها در زمان رشد عقلی با ایشان موضوع را مطرح می‌کردند. میرزا مهدی امین (داماد صبح ازل) در شرح حالش نگاشته‌است، زمانی که به سن رشد رسید، دانست که پدرش بابی بوده‌است.[۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸]

حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی که از طرف صبح ازل لقب اسم‌الله الودود داشت در اصفهان صاحب مسجد بود و ریاست مدرسه علمیه جلالیه را در دست داشت. مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند. در دوره دوم مجلس از طرف مردم کرمان به مجلس رفت. در دوره پنجم مجدداً نماینده مجلس شد و در همین مجلس یکی از پنج نماینده‌ای بود که با انقراض قاجاریه و پیدایش سلطنت پهلوی، به دلیل واهمه از ایجاد دیکتاتوری جدید مخالفت کرد. در تمام مدتی که در اروپا زندگی می‌کرد سرپرستی محصلین ایرانی آن دوران را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.[۱۲۹]
به‌همراه دیگر مبارزان در مشروطه و ملی کردن نظام ایران قدم‌های فراوان برداشت.

علی‌محمد فره‌وشی که از بابیان (پیرو سید علی محمد باب) دولت‌آباد اصفهان بود.[۱۳۰][۱۳۱] از فعالان سیاسی عصر قاجار بود و در تکاپوهای مشروطه خواهی نیز دست داشت.[۱۳۲] وی کار خود را در وزارت فرهنگ با سرپرستی دبستان دانش و آموزگاری زبان و ریاضی در مدرسه کمالیه شروع کرد. مترجم همایون سپس به عنوان کارمند وزارت فرهنگ، و در مناصب و مسئولیت‌های مختلف فرهنگی به شهرهای مختلف ایران، همچون کرمان، زنجان، تبریز، ارومیه و اصفهان انتقال یافت و عمدتاً در رده‌های بالای فرهنگ (آموزش و پرورش) شهرستان‌ها و استان‌های مختلف خدمت کرد. وی در دوران خدمت خویش، مدارس بسیاری را در نقاط مختلف ایران تأسیس نمود.

نقش پیروان آئین بیانی درانقلاب مشروطه[ویرایش]

میرزا آقاخان کرمانی از یاران سید جمال الدین، یکی از نویسندگان کتاب هشت بهشت از پیروان آیین بیانی و داماد صبح ازل بود
شیخ احمد روحی از یاران سید جمال الدین و شیخ هادی نجم‌آبادی، یکی از نویسندگان کتاب هشت بهشت از پیروان کتاب بیان و داماد میرزا یحیی نوری بود

میرزا آقاخان کرمانی در ۱۳۰۲ هجری قمری (۱۲۶۳ خورشیدی) با شیخ احمد روحی از کرمان هجرت کرد و به اصفهان رفت. ورود او به اصفهان همراه با تشکیل یک سری جلسات سری و خصوصی شد که بانی آن میرزا هادی دولت‌آبادی نماینده صبح ازل در ایران بود. از دیگر حاضران در این جلسات حاج میرزا نصرالله بهشتی ملقب به ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ اصفهانی پدر محمدعلی جمال‌زاده بودند.

یحیی دولت‌آبادی از فعالین جنبش مشروطه

یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۲۴۱ خورشیدی در دولت‌آباد اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود.[۱۳۳] او نماینده صبح ازل در ایران بود.

وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد.[۱۳۴] افکار شیخ محمد منشادی یزدی که گفته می‌شد از شاخه ازلی است در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته‌است.[۱۳۵] در سال ۱۳۰۹ به تهران آمد و مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آن‌ها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند. بعد از خلع محمدعلی شاه در دوره دوم مجلس از طرف مردم کرمان به مجلس رفت. درجنگ اول همانند بسیاری از رجال دیگر کشور مهاجرت کرد. در دوره پنجم مجدداً نماینده مجلس شد و در همین مجلس یکی از پنج نماینده‌ای بود که با انقراض قاجاریه و پیدایش سلطنت پهلوی، به دلیل واهمه از ایجاد دیکتاتوری جدید مخالفت کرد. سال‌ها ساکن اروپا بود و در تمام مدتی که در اروپا زندگی می‌کرد سرپرستی محصلین ایرانی آن دوران را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.[۱۳۶]

در عین حال خود دولت‌آبادی انتساب خانواده‌اش را به آئین بابی در کتاب خود رد می‌کند و چون اتهام بابی در آن زمان مذموم بود، دربار و ظل‌السلطان و روحانیان قشری آن اتهام را علیه آزادی خواهان و مشروطه طلبان بکار می‌بردند.[۱۳۷]

کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران می‌نویسد: بابیان در جنبش مشروطه در ظاهر بی‌طرفی می‌نمودند و در نهان هواخواه محمدعلی میرزا بودند، ملایان هوادار استبداد، نام آنان را بر مشروطه خواهان گذارده و تکفیر کرده و خون‌هاشان را می‌ریختند.[۱۳۸]

سید جمال الدین واعظ از فعالین جنبش مشروطه

نام سید جمال الدین واعظ به همراه ملک المتکلمین، میرزاجهانگیرخان، سید محمد رضا مساوات در لیست چهار نفری بود که محمدعلی شاه قبل از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعید آن‌ها ر ا از ایران کرده بود. جمال‌الدین واعظ همراه با ملک المتکلمین رهبریِ گروه‌های بزرگی از مشروطه‌گرایان را به عهده داشت.[۱۳۹] جمال‌الدین واعظ اصفهانی پس از واقعهٔ بمباران مجلس با لباس مبدل و به قصد رفتن به نجف راهی همدان شده و به مظفر الملک که یکی از دوستان وی بود پناهنده گردید ولی وی به او خیانت نموده و او را به بروجرد فرستاد و به دستور محمدعلی‌شاه قاجار توسط حاکم بروجرد در این شهر کشته شد. از جرم‌های او مشارکت در نگارش کتابچه ضد استبدادی «رؤیای صادقه» بود.[۱۴۰]

ملک المتکلمین از فعالین جنبش مشروطه

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 240. ISBN 0300112548.
  2. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 332–368. ISBN 0-8014-2098-9.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica Retrieved on 2009-09-05.
  4. BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 246. ISBN 0300112548.
  6. Barrett, David (2001). The New Believers (به English). London, UK: Cassell & Co. p. 246. ISBN 0304355925.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ سجادی، علیرضا. «بابیه». دانشنامه بزرگ اسلامی. دریافت‌شده در ۲ مه ۲۰۱۴.
  8. "Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb". Nova Religio (به English). Waterloo, Ont. : Wilfrid Laurier Press. 2010-08. Check date values in: |تاریخ= (help)
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ Momen, Moojan (2007). "Momen Messianic Concealment and Theophanic Disclosure". OJBS (به English). ISSN 1177-8547.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 83–110. ISBN 978-1-55458-035-4.
  11. BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
  12. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 241–242. ISBN 978-1-55458-035-4.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ کرمانی، محمد کریم (1845 میلادی). ازهاق الباطل. کرمان، ایران: مکتبة السعادة. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  14. Moojan Momen (1982). "The Trial of Mullá 'Alí Bastámí: A Combined Sunní-Shí'í Fatwá against The Báb". Iran: Journal of the British Institute for Persian Studies, 20, pages 113-143 (به English).
  15. «بابیت» از دانشنامه ایرانیکا
  16. Moojan Momen، BADAŠT.
  17. Fathi Asghar، ۸۱.
  18. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  19. Kazembeyki، ۴۳۲.
  20. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  21. Juan Cole.
  22. Woodman Marion، ۲.
  23. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  24. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  25. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  26. Banani Amin، ۱۱–۱۲.
  27. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. p. 245.
  28. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 243–245. ISBN 978-1-55458-056-9.
  29. Saieidi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 256. ISBN 978-1-55458-056-9.
  30. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 27. ISBN 1-56316-953-3.
  31. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۳۱۱. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  32. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۳۱۱. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  33. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 227. ISBN 978-1-55458-056-9.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 30–32. ISBN 978-1-55458-056-9.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Saiedi, Nader (2008). Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). . Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 254–255. ISBN 978-1-55458-056-9. Check |isbn= value: invalid character (help).
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ Saiedi, Nader (2000). Logos and Civilization: Spirit, History, and Order in the Writings of Baha'u'llah (به English). University Press of Maryland. pp. 68–69. ISBN 1-883053-63-3.
  37. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 220–221. ISBN 978-1-55458-056-9.
  38. ظهور پیامبر الهی.
  39. کتاب بیان - باب ۷ - از واحد ۲.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson,2. the Shaykhi school, Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number 4 (1990), 2. the Shaykhi school
  41. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 35. ISBN 978-1-55458-056-9.
  42. MaxEoin, Denis (1988). "BAYĀN (2)". Encyclopaedia Iranica (به English). 3. p. 878-882. electricpulp.com. "BAYĀN (2) – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 2018-08-04.
  43. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 27–28. ISBN 978-1-55458-056-9.
  44. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 227. ISBN 978-1-55458-056-9.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 30. ISBN 978-1-55458-056-9.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 32–35. ISBN 978-1-55458-056-9.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 29. ISBN 978-1-55458-056-9.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 35–36. ISBN 978-1-55458-056-9.
  49. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحهٔ ۴۵
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 344–351. ISBN 978-1-55458-056-9.
  51. BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ ۵۲٫۳ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University. pp. 290–291. ISBN 978-1-55458-056-9.
  53. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. ۳۴۸–۳۵۷. ISBN 978-1-55458-056-9.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Smith, Peter (۲۰۰۰). «He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ ۵۵٫۳ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  57. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۲۵. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  58. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ ۵۹٫۲ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 330. ISBN 0300112548.
  60. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۷. ISBN 1-56316-953-3.
  61. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۳۵–۳۶. ISBN 1-56316-953-3.
  62. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  63. Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. ۱۵.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ اهل بیان و احکام بابی
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  66. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point's Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2). Archived from the original on 8 December 2004. Retrieved 21 February 2012.
  67. Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point's Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2). Archived from the original on 8 December 2004. Retrieved 21 February 2012.
  68. Browne, Edward (1893). A Year Amongst the Persians (به English). London. p. 64. ISBN 32044004437067 Check |isbn= value: length (help).
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 349. ISBN 978-1-55458-056-9.
  70. Barrett, David (2001). The New Believers (به English). London, UK: Cassell & Co. p. 246. ISBN 0304355925.
  71. سجادی، صادق؛ بابیه، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج11
  72. کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی، ناشر:Baha'i Verlag، صفحه ۱۶۷ پیوند به کتاب
  73. نفحات ظهور حضرت بهاءالله، ادیب طاهرزاده، ناشر:مؤسسه معارف بهائی، صفحه ۲۰۲ پیوند به کتاب
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۳۱۶. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  75. تقریرات دربارهٔ کتاب اقدس، مؤسسه مطبوعات امری آلمان، عبدالحمید اشراق خاوری، صفحه ۴۲۱ پیوند به کتاب
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ McEoin, Denis (1994). Rituals in Babism and Baha'ism (به English). British Academic Press. pp. ۱۰۷.
  77. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴. ISBN 1-56316-953-3.
  78. A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
  79. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴. ISBN 1-56316-953-3.
  80. A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
  81. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۲
  82. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica Retrieved on 2009-09-05.
  84. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴–۲۵. ISBN 1-56316-953-3.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ ۸۵٫۲ ۸۵٫۳ ۸۵٫۴ ۸۵٫۵ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحه ۷۸–۷۶
  86. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۶. ISBN 1-56316-953-3.
  87. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۱۳. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  88. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۳۶. ISBN 1-56316-953-3.
  89. Nicolas، Al M (۱۳۲۲). «هفتم- باب در ماکو، قتل». مذاهب ملل متمدنه - تاریخ -سیدعلی محمد معروف به باب (به پارسی). ترجمهٔ فره وشی، ع. م. ص. ۴۰۳.
  90. کاشانی، میرزاجانی (۱۹۱۰). «حرکت دادن آنجنابرا از قلعه ماکو بقلعه چهریق». در PERSAN، MS. SUPPL. نقطةالکاف (به پارسی). لیدن هلند: E.J. BRILL. ص. ۱۳۲. از پارامتر ناشناخته |نام نویسنده سرمقاله= صرف‌نظر شد (کمک); پارامتر |first2= بدون |last2= در Authors list وارد شده‌است (کمک)
  91. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۸. ISBN 1-56316-953-3.
  92. Terry, Peter (2012). A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb (به English). Oxford: George Ronald. p. 248. ISBN 0853985561.
  93. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحهٔ ۷۷
  94. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۹–۳۰. ISBN 1-56316-953-3.
  95. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  96. Juan Cole.
  97. Woodman Marion، ۲.
  98. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  99. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  100. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۸. ISBN 1-56316-953-3.
  101. حقایق الاخبار ناصری. ص. ۵۸.
  102. محرابی، معین الدین (۱۹۹۴). «پیشگفتار». قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران (به پارسی). آلمان: نشر رویش. ص. ۱۰۸. از پارامتر ناشناخته |چاپخانه= صرف‌نظر شد (کمک)
  103. رضا قلی خان، هدایت. روضة الصفای ناصری. دهم. ص. ۴۳۳.
  104. محمد جعفر، خورموجی. حقایق الاخبار ناصری. ص. ۵۸.
  105. محرابی، معین الدین (۱۹۹۴). «پیشگفتار». قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران (به پارسی). آلمان: نشر رویش. ص. ۱۰۹. از پارامتر ناشناخته |چاپخانه= صرف‌نظر شد (کمک)
  106. تاریخ باستان از زمان باستان تا امروز. ص. ۳۴۴.
  107. رضا قلی خان، هدایت. روضة الصفای ناصری. دهم. ص. ۴۳۴.
  108. محرابی، معین الدین (۱۹۹۴). «پیشگفتار». قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران (به پارسی). آلمان: نشر رویش. ص. ۱۱۴. از پارامتر ناشناخته |چاپخانه= صرف‌نظر شد (کمک)
  109. محرابی، معین الدین (۱۹۹۴). «پیشگفتار». قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران (به پارسی). آلمان: نشر رویش. ص. ۱۱۵. از پارامتر ناشناخته |چاپخانه= صرف‌نظر شد (کمک)
  110. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۳۷. ISBN 1-56316-953-3.
  111. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 44. ISBN 1-56316-953-3.
  112. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 44. ISBN 1-56316-953-3.
  113. «طاهره». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ اوت ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۵ فوریه ۲۰۱۲.
  114. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام پک (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  115. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "forward". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۴۳ و ۴۴. ISBN 1-56316-953-3.
  116. امانت، عباس. ۲۹۶.
  117. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "forward". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 44 و 45. ISBN 1-56316-953-3.
  118. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 330. ISBN 0300112548.
  119. نوری، میرزا یحیی. مجمع البدیع در وقایع ظهور منیع. قبرس. ص. ۸.
  120. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «مقدمه تاریخی». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۲۲و۲۳.
  121. ملا رجبعلی قهیر. ص. ۴۴.
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ ۱۲۲٫۲ نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «مقدمه تاریخی». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۲۳.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ReferenceD وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  124. دهجی، سیدمهدی. رساله. ص. ۶۱ و ۷۲.
  125. شریف کاشانی، شیخ محمد مهدی. تاریخ جعفری. ص. ۱۳۶.
  126. امین، میرزا مهدی. دلیل المتحیرین. ص. ۱ تا ۲۸.
  127. شریف کاشانی، شیخ محمد مهدی. تاریخ جعفری. ص. ۱۳۶.
  128. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «مقدمه تاریخی». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۲۴.
  129. آن سه قبری که سینه‌شان را در پارک زرگنده شکافتند، علی خدایی، سکولاریسم نو، ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲
  130. دولت‌آبادی، ناصر. فهرست زائران صبح ازل. ص. ۱.
  131. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «فروزندگان مشعل مشروطیت». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۱۸۵.
  132. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «فروزندگان مشعل مشروطیت». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۱۸۸.
  133. دانشنامه ایرانیکا His father, Ḥājj Sayyed Mīrzā Hādī Dawlatābādī,reputed to have been leader of the Azalī Babis (q.v. i) in Persia.
  134. ایرانیکا The events leading up to the Constitutional Revolution (1924-29/1906-11) opened a new chapter in the lives of Yaḥyā Dawlatābādī and his younger brother ʿAlī-Moḥammad (q.v.). They were among the early members of a small but influential revolutionary circle of Azalī persuasion, which also included Jamāl-al-Dīn Eṣfahānī and Malek-al-Motakallemīn, among others.
  135. دانشنامه ایرانیکاAn encounter with the ascetic Babi preacher Shaikh Moḥammad Manšādī Yazdī influenced him, as well as two other, later proponents of the Constitutional Revolution (q.v.), Naṣr-Allāh Beheštī (later Malek-al-Motakallemīn) and Jamāl-al-Dīn Wāʿeẓ Eṣfahānī.
  136. آن سه قبری که سینه‌شان را در پارک زرگنده شکافتند، علی خدایی، سکولاریسم نو، ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲
  137. دولت‌آبادی، یحیی. حیات یحییانتشارات عطار چاپ تهران، جلد ۱ صفحات ۲۷، ۱۱۲،۳۱۸
  138. کسروی، احمد (۱۳۵۶). تاریخ مشروطه ایران. دو. تهران: انتشارات امیرکبیر. ص. ۶۸۱.
  139. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران. ۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۷۰۵ و ۸۲۱ شابک =۹۶۴-۳۷۲-۰۹۲-۶
  140. هفته‌نامهٔ تابان
  • Wikipedia, the free encyclopediaBábism (بازدید: ۱۳ دی ۱۳۹۰)

Bábism[1] (Persian: بابیه‎, Babiyye) is an Abrahamic monotheistic religion which professes that there is one incorporeal, unknown, and incomprehensible God[2][3] who manifests his will in an unending series of theophanies, called Manifestations of God (Arabic: ظهور الله). It has no more than a few thousand adherents according to current estimates, most of whom are concentrated in Iran.[4][5][6] It was founded by ‘Ali Muhammad Shirazi who first assumed the title of Báb (lit. "Gate") from which the religion gets its name, out of the belief that he was the gate to the Twelfth Imam.[7] However throughout his ministry his titles and claims underwent much evolution as the Báb progressively outlined his teachings.[8]

Founded in 1844, Bábism flourished in Persia until 1852, then lingered on in exile in the Ottoman Empire, especially Cyprus, as well as underground. An anomaly amongst Islamic messianic movements, the Bábí movement signaled a break with Shia Islam, beginning a new religious system with its own unique laws, teachings, and practices. While Bábism was violently opposed by both clerical and government establishments, it led to the founding of the Bahá'í Faith, whose followers consider the religion founded by the Báb as a predecessor to their own. Bahá'í sources maintain that the remains of the Bab were clandestinely rescued by a handful of Bábis and then hidden. Over time the remains were secretly transported according to the instructions of Bahá'u'lláh and then `Abdu'l-Bahá through Isfahan, Kirmanshah, Baghdad, Damascus, Beirut, and then by sea to Acre on the plain below Mount Carmel in 1899.[9] On March 21, 1909, the remains were interred in a special tomb, the Shrine of the Báb, erected for this purpose by `Abdu'l-Bahá, on Mount Carmel in present-day Haifa, Israel.[10]

Etymology

Bábism, a term originating from Orientalists rather than the followers of the religion, comes from the Perso-Arabic noun bab (Arabic: باب), meaning gate. Additionally, Bayání comes from the triliteral root B-Y-N which forms a class of words relating to concepts of clarity, differentiation, and separation, including Bayán which can refer to explanation, commentary, or exposition as well as the branch of Arabic rhetoric dealing with metaphors and interpretation.[11]

Beliefs and teachings

The Báb's teachings can be grouped into three broad stages which each have a dominant thematic focus. His earliest teachings are primarily defined by his interpretation of the Quran and other Islamic traditions. While this interpretive mode continues throughout all three stages of his teachings, a shift takes place where his emphasis moves to the philosophical elucidation and finally to legislative pronouncements. In the second philosophical stage, the Báb gives an explanation of the metaphysics of being and creation, and in the third legislative stage his mystical and historical principles are explicitly united.[12] An analysis of the Báb's writings throughout the three stages shows that all of his teachings were animated by a common principle that had multiple dimensions and forms.[13]

Hidden Imam

In Twelver Shi'a Islamic belief there were twelve Imams, the last of which, known as Imam Mahdi, who communicated with his followers only through certain representatives.[14] According to the Twelver's belief, after the last of these representatives died, the Imam Mahdi went into a state of Occultation; while still alive, he was no longer accessible to his believers.[14] Shi'a Muslims believe that when the world becomes oppressed, the Imam Mahdi (also termed the Qa'im) will come out of occultation and restore true religion on Earth before the cataclysmic end of the world and judgement day.[14][15]

In Bábí belief the Báb is the return of the Imam Mahdi, but the doctrine of the Occultation is implicitly denied; instead the Báb stated that his manifestation was a symbolic return of the Imam, and not the physical reappearance of the Imam Mahdi who had died a thousand years earlier.[14] In Bábí belief the statements made from previous revelations regarding the Imam Mahdi were set forth in symbols.[14] The Báb also stated that he was not only the fulfillment of the Shi`i expectations for the Qá'im, but that he also was the beginning of a new prophetic dispensation.[15]

Resurrection, Judgment Day and cyclical revelation

The Báb taught that his revelation was beginning an apocalyptic process that was bringing the Islamic dispensation to its cyclical end, and starting a new dispensation.[15] He taught that the terms "resurrection", "Judgement Day", "paradise" and "hell" used in Shi'a prophecies for the end-times are symbolic.[16] He stated that "Resurrection" means that the appearance of a new revelation, and that "raising of the dead" means the spiritual awakening of those who have stepped away from true religion.[16] He further stated that "Judgement Day" refers to when a new Manifestation of God comes, and the acceptance or rejection of those on the Earth.[16] Thus the Báb taught that with his revelation the end times ended and the age of resurrection had started and that the end-times were symbolic as the end of the past prophetic cycle.[15]

In the Persian Bayán, the Báb wrote that religious dispensations come in cycles, as the seasons, to renew "pure religion" for humanity.[15] This notion of continuity anticipated future prophetic revelations after the Báb.[15]

Him Whom God Shall Make Manifest

While the Báb claimed a station of revelation, he also claimed no finality for his revelation.[14] One of the core Bábí teachings is the great Promised One, whom the Báb termed He whom God shall make manifest, promised in the sacred writings of previous religions would soon establish the Kingdom of God on the Earth.[17] In the books written by the Báb he constantly entreats his believers to follow He whom God shall make manifest when he arrives and not behave like the Muslims who have not accepted his own revelation.[14]

Religious law

The Báb abrogated Islamic law and in the Persian Bayán promulgated a system of Bábí law, thus establishing a separate religion distinct from Islam.[18][19] Some of the new laws included changing the direction of the Qibla to the Báb's house in Shiraz, Iran and changing the calendar to a solar calendar of nineteen months and nineteen days (which became the basis of the Bahá'í calendar) and prescribing the last month as a month of fasting.[20]

The Báb also created a large number of rituals and rites.[21] Some of these rituals include the carrying of arms only in times of necessity, the obligatory sitting on chairs, the advocating of the cleanliness displayed by Christians, the non-cruel treatment of animals, the prohibition of beating children severely, the recommendation of the printing of books, even scripture and the prohibition on the study of logic or dead languages.[21] Other laws include elaborate regulations regarding pilgrimage, fasting, the manufacture of rings, the use of perfume, and the washing and disposal of the dead.[21]

History

Antecedents

Twelver Shi'i Muslims regard the Twelfth Imam, Muhammad al-Mahdi, as the last of the Imams.[22] They contend that Muhammad al-Mahdi went into the Occultation in 874 CE, at which time communication between the Imam and the Muslim community could only be performed through mediators called Bābs "gates" or Nā'ibs "representatives".[23] In 940, the fourth nā'ib claimed that Imam Muhammad al-Mahdi had gone into an indefinite "Grand Occultation", and that he would cease to communicate with the people. According to Twelver belief, the Hidden Imam is alive in the world, but in concealment from his enemies, and that he would only emerge shortly before the Last Judgment. At that time, acting as al-Qā'im ("He who will arise"), a messianic figure also known as the Mahdi ("He who is rightly guided"), the Hidden Imam would start a holy war against evil, would defeat the unbelievers, and would start a reign of justice.[23]

In 1830s Qajar Persia, Sayyid Kazim Rashti was the leader of the Shaykhis, a sect of Twelvers. The Shaykhis were a group expecting the imminent appearance of al-Qāʾim. At the time of Kazim's death in 1843, he had counselled his followers to leave their homes to seek the Lord of the Age whose advent would soon break on the world.[24]

Origin

The room in the Báb's house in Shiraz where he declared his mission to Mulla Husayn.

On 22 May,[25] 1844 Mullá Husayn of Boshruyeh in Khorasan, a prominent disciple of Sayyid Kāẓim, entered Shiraz following the instruction by his master to search for al-Qā'im. Soon after he arrived in Shiraz, Mullá Husayn came into contact with the Báb. On the night of May 22, 1844, Mulla Husayn was invited by the Báb to his home; on that night Mullá Husayn told him that he was searching for the possible successor to Sayyid Kāẓim, al-Qā'im, and the Báb told Mullá Husayn privately that he was Sayyid Kāẓim's successor and the bearer of divine knowledge.[26] Through the night of the 22nd to dawn of the 23rd, Mulla Husayn became the first to accept the Báb's claims as the gateway to Truth and the initiator of a new prophetic cycle;[24][26] the Báb had replied in a satisfactory way to all of Mullá Husayn's questions and had written in his presence, with extreme rapidity, a long commentary on the surah of Yusuf, which has come to be known as the Qayyūmu l-Asmā' and is often considered the Báb's first revealed work,[24] though he had before then composed a commentary on Surat al-Fatihah and Surat al-Baqara.[27] This night and the following day are observed in the Bahá'í Faith as a holy day since then.

After Mulla Husayn accepted the Báb's claim, the Báb ordered him to wait until 17 others had independently recognized the station of the Báb before they could begin teaching others about the new revelation.

Within five months, seventeen other disciples of Sayyid Kāẓim had independently recognized the Báb as a Manifestation of God.[28] Among them was one woman, Zarrin Tāj Baraghāni, a poet, who later received the name of Táhirih (the Pure). These 18 disciples were later to be known as the Letters of the Living and were given the task of spreading the new faith across Iran and Iraq.[26] The Báb emphasized the spiritual station of these 18 individuals, who along with himself, made the first "Unity" of his religion.[29]

After his declaration, he soon assumed the title of the Báb. Within a few years the movement spread all over Iran, causing controversy. His claim was at first understood by some of the public at the time to be merely a reference to the Gate of the Hidden Imám of Muhammad, but this understanding he publicly disclaimed. He later proclaimed himself, in the presence of the heir to the Throne of Persia and other notables, to be al-Qā'im. In the Báb's writings, the Báb appears to identify himself as the gate (báb) to Muhammad al-Mahdi and later he begins to explicitly proclaim his station as equivalent to that of the Hidden Imam and a new messenger from God.[7] Saiedi states the exalted identity the Báb was claiming was unmistakable, but due to the reception of the people, his writings appear to convey the impression that he is only the gate to the Hidden Twelfth Imam.[7] To his circle of early believers, the Báb was equivocal about his exact status, gradually confiding in them that he was not merely a gate to the Hidden Imam, but the Manifestation of the Hidden Imam and al-Qā'im himself.[30] During his early meetings with Mullá Husayn, the Báb described himself as the Master and the Promised One; he did not consider himself just Sayyid Kāẓim Rashti's successor, but claimed a prophetic status, with a sense of deputyship delegated to him not just from the Hidden Imam, but from Divine authority;[31] His early texts, such as the Commentary on the Sura of Yusuf, used Qur'anic language that implied divine authority and identified himself effectively with the Imam.[26][32] When Mullā ʿAlī Basṭāmī, the second Letter of the Living, was put on trial in Baghdad for preaching about the Báb, the clerics studied the Commentary on the Sura of Yusuf, recognized in it a claim to divine revelation, and quoted from it extensively to prove that the author had made a messianic claim.[33]

Spread

The Báb's message was disseminated by the Letters of the Living through Iran and southern Iraq. One of these initial activities was communicated to the West starting January 8, 1845 as an exchange of diplomatic reports concerning the fate of Mullá ʿAli-e Bastāmi, the second Letter.[34] These were exchanges between Sir Henry Rawlinson, 1st Baronet who wrote first to Stratford Canning, 1st Viscount Stratford de Redcliffe. Followups continued until in 1846 he was sentenced by the Ottomans to serve in the naval shipyards at hard labor—the Ottoman ruler refusing to banish him as it would be "difficult to control his activities and prevent him spreading his false ideas."[34] Quddús and other early followers then were sent on to Shiraz to begin public presentations of the new religion. Indeed various activities the Báb initiated were devolved to various Letters of the Living like preaching activities and answering questions from the community.[35] In particular as these first public activities multiplied opposition by the Islamic clergy arose and prompted the Governor of Shiraz to order the Báb's arrest. The Báb, upon hearing of the arrest order, left Bushehr for Shiraz in June 1845 and presented himself to the authorities. This series of events become the first public account of the new religion in the West when they were published Nov 1, 1845 in The Times.[36] The story was also carried from Nov 15 by the Literary Gazette[37] which was subsequently echoed widely.[38] The Báb was placed under house arrest at the home of his uncle, and was restricted in his personal activities, until a cholera epidemic broke out in the city in September 1846.[26]

The Báb was released and departed for Isfahan. There, many came to see him at the house of the imám jum'ih, head of the local clergy, who became sympathetic. After an informal gathering where the Báb debated the local clergy and displayed his speed in producing instantaneous verses, his popularity soared.[39] After the death of the Governor of Isfahan, Manouchehr Khan Gorji, an Iranian Georgian,[40] who had become his supporter, pressure from the clergy of the province led to the Shah, Mohammad Shah Qajar, ordering the Báb to Tehran in January, 1847.[41] After spending several months in a camp outside Tehran, and before the Báb could meet the Shah, the Prime Minister sent the Báb to Tabriz in the northwestern corner of the country, and later Maku and Chehriq, where he was confined.[26] During his confinement, he was said to have impressed his jailers with his patience and dignity.[42] Communication between the Báb and his followers was not completely severed but was quite difficult, and more responsibilities were devolved to the Letters[35] as he was not able to elucidate his teachings to the public.[43] With Bábí teachings now mostly spread by his followers, they faced increasing persecution themselves.[43]

The role played by Táhirih in Karbalāʾ was particularly significant. She began an effort of innovation in religion based on her station as a Letter of the Living and the incarnation of Fatimah. In his early teachings, the Báb emphasized observing Sharia and extraordinary acts of piety. However, his claim of being the Bāb, i.e. the authority direct from God, was in conflict with this more conservative position of supporting Sharia. Táhirih innovated an advance in the understanding of the priority of the Báb's station above that of Islamic Sharia by wedding the concept of the Bāb’s overriding religious authority with ideas originating in Shaykhism pointing to an age after outward conformity. She seems to have made this connection circa 1262/1846 even before the Bāb himself. The matter was taken up by the community at large at the Conference of Badasht.[35]

This conference was one of the most important events of the Bábí movement when in 1848 its split from Islam and Islamic law was made clear.[24] Three key individuals who attended the conference were Bahá'u'lláh, Quddús, and Táhirih. Táhirih, during the conference, was able to persuade many of the others about the Bábí split with Islam based on the station of the Báb and an age after outward conformity. She appeared at least once during the conference in public without a veil, heresy within the Islamic world of that day, signalling the split.[24] During this same month the Báb was brought to trial in Tabriz and made his claim to be the Mahdi public to the Crown Prince and the Shi'a clergy.[44]

Several sources agree that by 1848 or 1850 there were 100,000 converts to Babism.[45] In the fall of 1850 newspaper coverage fell behind quickly unfolding events. Though the Báb was named[46][47] for the first time he had in fact already been executed.

Uprisings and massacres

By 1848 the increased fervour of the Bábís and the clerical opposition had led to a number of confrontations between the Bábís and their government and clerical establishment.[44] After the death of Mohammad Shah Qajar, the shah of Iran, a series of armed struggles and uprisings broke out in the country, including at Tabarsi.[44] These confrontations all resulted in Bábí massacres; Bahá'í authors give an estimate of 20,000 Bábís killed from 1844 to present, with most of the deaths occurring during the first 20 years.[48] Former Professor of Islamic Studies Denis MacEoin studied documented deaths, both for individuals and for round figures, from Bábí, Bahá'í, European, and Iranian sources, and confirmed at most two to three thousand.[48][49][50] He stated that he could not find evidence for any higher figures.[49][50] Supporters of the Bábís paint their struggle as basically defensive in nature; Shi'i writers on the other hand point to this period as proof of the subversive nature of Bábísm. MacEoin has pointed out that the Bábís did arm themselves, upon the Báb's instructions, and originally intended an uprising, but that their eventual clashes with state forces were defensive, and not considered an offensive jihad. In mid-1850 a new prime-minister, Amir Kabir, was convinced that the Bábí movement was a threat and ordered the execution of the Báb which was followed by the killings of many Bábís.[44]

Shrine of Shaykh Ṭabarsí

Fort Tabarsi

Of the conflicts between the Bábís and the establishment, the first and best known took place in Māzandarān at the remote shrine of Shaykh Tabarsi, about 22 kilometres southeast of Bārfarush (modern Babol). From October 1848 until May 1849, around 300 Bábís (later rising to 600), led by Quddús and Mullá Husayn, defended themselves against the attacks of local villagers and members of the Shah's army under the command of Prince Mahdi Qoli Mirza.[51] They were, after being weakened through attrition and starvation, subdued through false promises of safety, and put to death or sold into slavery.[24][51]

Zanjan upheaval

The revolt at the fortress of ʿAli Mardan Khan in Zanjan in northwest Iran was by far the most violent of all the conflicts. It was headed by Mullā Muhammad ‘Ali Zanjani, called Hujjat, and also lasted seven or eight months (May 1850 – January 1851). The Bábí community in the city had swelled to around 3000 after the conversion of one of the town's religious leaders to the Bábí movement.[52] The conflict was preceded by years of growing tension between the leading Islamic clergy and the new rising Bábí leadership. The city governor ordered that the city be divided into two sectors, with hostilities starting soon thereafter.[52] The Bábís faced resistance against a large number of regular troops, and led to the death of several thousand Bábís.[52] After Hujjat was killed, and the Bábí numbers being greatly reduced, the Bábís surrendered in January 1851 and were massacred by the army.[52]

Nayriz upheaval

Meanwhile, a serious but less protracted struggle was waged against the government at Neyriz in Fars by Yahya Vahid Darabi of Nayriz. Vahid had converted around 1500 people in the community and had thus caused tensions with the authorities which led to an armed struggle in a nearby fort.[53] The Bábís resisted attacks by the town's governor as well as further reinforcements. After being given a truce offer on 17 June 1850, Vahid told his followers to give up their positions, which led to Vahid and the Bábís being killed; the Bábí section of the town was also plundered, and the property of the remaining Bábís seized.[53] Later, in March 1853 the governor of the city was killed by the Bábís. These further events led to a second armed conflict near the city where the Bábís once again resisted troop attacks until November 1853, when a massacre of Bábís happened, with their women being enslaved.[53]

After the execution of the Báb

The revolts in Zanjan and Nayriz were in progress when in 1850 the Báb, with one of his disciples, was brought from his prison at Chehriq citadel, which was called jabal alshadid meaning mount extreme by Báb, to Tabriz and publicly shot in front of the citadel. The body, after being exposed for some days, was recovered by the Bábís and conveyed to a shrine near Tehran, whence it was ultimately removed to Haifa, where it is now enshrined.[1][9]

Most western scholars who reviewed the Faith of the Báb after 1860 saw it as a way of letting in Western and Christian ideals into "a closed and rigid Moslem system" and giving the Báb himself sometimes less or more credit for being authentic in the process.[34] However some went further. In 1866 British diplomat Robert Grant Watson (b. 8 February 1834, d. 28 October 1892) published a history of the first 58 years of the 19th century of Persia[54][55] and would serve in several diplomatic capacities[56] Watson summarizes the impact of the Báb in Persia:

Bábism, though at present a proscribed religion in Persia, is far from being extinct, or even declining, and the Báb may yet contest with Mahomed (sic) the privilege of being regarded as the real prophet of the faithful. Bábism in its infancy was the cause of a greater sensation than that even which was produced by the teaching of Jesus, if we may judge from the account of Josephus of the first days of Christianity.[54]

Latter commentators also noted these kinds of views: Ernest Renan,[57] Stephen Greenleaf Bulfinch,[58] son of Charles Bulfinch, and others.[59]

For the next two years comparatively little was heard of the Bábís. The Bábís became polarized with one group speaking of violent retribution against Naser al-Din Shah Qajar, while the other, under the leadership of Baha’u’llah, looked to rebuild relationships with the government and advance the Babí cause by persuasion and the example of virtuous living.[60][61][62]

The militant group of Babis was between thirty and seventy persons, only a small number of the total Babi population of perhaps 100,000. Their meetings appear to have come under the control of a "Husayn Jan", an emotive and magnetic figure who obtained a high degree of personal devotion to himself from the group. Meanwhile Tahirih and Baha'u'llah, visible leaders of the community previously, were removed from the scene – Tahirih by arrest and in the case of Baha'u'llah an invitation to go on pilgrimage to Karbila. On August 15, 1852, three from this small splinter group, acting on their own initiative, attempted to assassinate Naser al-Din Shah Qajar as he was returning from the chase to his palace at Niavarān.[63] Notwithstanding the assassins' claim that they were working alone, the entire Bábí community was blamed, and a slaughter of several thousand Bábís followed, starting on the 31 August 1852 with some thirty Bábís, including Táhirih. Dr Jakob Eduard Polak, then the Shah's physician,[64] was an eye-witness to her execution.[65] Bahá'u'lláh surrendered himself and he along with a few others were imprisoned in the Siāhchāl "Black Pit", an underground dungeon in Tehran.[20] Meanwhile echoes of the newspaper coverage of the violence continued into 1853.[66]

Succession

In most of his prominent writings, the Báb alluded to a Promised One, most commonly referred to as "He whom God shall make manifest", and that he himself was "but a ring upon the hand of Him Whom God shall make manifest." Within 20 years of the Báb's death, over 25 people claimed to be the Promised One, most significantly Bahá'u'lláh.

Shortly before the Báb's execution, a follower of the Báb, Abd al-Karim, brought to the Báb's attention the necessity to appoint a successor; thus the Báb wrote a certain number of tablets which he gave to Abd al-Karim to deliver to Subh-i Azal and Bahá'u'lláh.[67] These tablets were later interpreted by both Azalis and Bahá'ís as proof of the Báb's delegation of leadership.[67] Some sources state that the Báb did this at the suggestion of Bahá'u'lláh.[68][69] In one of the tablets, which is commonly referred to as the Will and Testament of the Báb, Subh-i Azal is viewed to have been appointed as leader of the Bábis after the death of the movement's founder; the tablet, in verse 27, orders Subh-i Azal "...to obey Him Whom God Shall Make Manifest."[70] At the time of the apparent appointment Subh-i Azal was still a teenager, had never demonstrated leadership in the Bábí movement, and was still living in the house of his older brother, Bahá'u'lláh. All of this lends credence to the Bahá'í claim that the Báb appointed Subh-i Azal the head of the Bábí Faith so as to divert attention away from Bahá'u'lláh, while allowing Bábís to visit Bahá'u'lláh and consult with him freely, and allowing Bahá'u'lláh to write Bábís easily and freely.

Subh-i Azal's leadership was controversial. He generally absented himself from the Bábí community spending his time in Baghdad in hiding and disguise; and even went so far as to publicly disavow allegiance to the Báb on several occasions.[71][72][73] Subh-i Azal gradually alienated himself from a large proportion of the Bábís who started to give their alliance to other claimants.[72] During the time that both Bahá'u'lláh and Subh-i-Azal were in Baghdad, since Subh-i Azal remained in hiding, Bahá'u'lláh performed much of the daily administration of the Bábí affairs.[71]

Bahá'u'lláh claimed that in 1853, while a prisoner in Tehran, he was visited by a "Maid of Heaven", which symbolically marked the beginning of his mission as a Messenger of God. Ten years later in Baghdad, he made his first public declaration to be He whom God shall make manifest to a small number of followers, and in 1866 he made the claim public.[72] Bahá'u'lláh's claims threatened Subh-i Azal's position as leader of the religion since it would mean little to be leader of the Bábís if "Him Whom God Shall Make Manifest" were to appear and start a new religion.[71] Subh-i-Azal responded by making his own claims, but his attempt to preserve the traditional Bábísm was largely unpopular, and his followers became the minority.[72]

A Baha'i Community (1910)
An Azali Community in Iran

Eventually Bahá'u'lláh was recognized by the vast majority of Bábís as "He whom God shall make manifest" and his followers began calling themselves Bahá'ís.[71] By 1908, there were probably from half a million to a million Bahá'ís, and at most only a hundred followers of Subh-i Azal.

Subh-i Azal died in Famagusta, Cyprus in 1912, and his followers are known as Azalis or Azali Bábis. MacEoin notes that after the deaths of those Azali Babis who were active in the Persian Constitutional Revolution, the Azali form of Babism entered a stagnation from which it has not recovered as there is no acknowledged leader or central organization.[72] Some few have coined the term Bayání faith though it died out in Cyprus.[74][75] (Persian: بيانى, Bayání).

Current estimates of Azalis are that there are no more than a few thousand.[73] The World Religion Database estimated 7.3 million Bahá'ís in 2010 and stated: "The Baha'i Faith is the only religion to have grown faster in every United Nations region over the past 100 years than the general population; Baha'i [sic] was thus the fastest-growing religion between 1910 and 2010, growing at least twice as fast as the population of almost every UN region."[76] Bahá'í sources since 1991 usually estimate the worldwide Bahá'í population at "above 5 million".[77][78] See Bahá'í statistics.

Writings

See also Writings of the Báb

The Báb's major writings include the Qayyúmu'l-Asmá' (a commentary on the Sura of Joseph), and the Persian Bayán, which the Bábís saw as superseding the Qur'an. The latter has been translated into French; only portions exist in English. Unfortunately, most of the writings of the Báb have been lost. The Báb himself stated they exceeded five hundred thousand verses in length; the Qur'an, in contrast, is 6300 verses in length. If one assumes 25 verses per page, that would equal 20,000 pages of text.[79] Nabíl-i-Zarandí, in The Dawn-Breakers, mentions nine complete commentaries on the Qur'an, revealed during the Báb's imprisonment at Máh-Kú, which have been lost without a trace.[80] Establishing the true text of the works that are still extant, as already noted, is not always easy, and some texts will require considerable work. Others, however, are in good shape; several of the Báb's major works are available in the handwriting of his trusted secretaries.[81]

Most works were revealed in response to specific questions by Bábís. This is not unusual; the genre of the letter has been a venerable medium for composing authoritative texts as far back as Paul of Tarsus. Three-quarters of the chapters of the New Testament are letters, were composed to imitate letters, or contain letters within them.[82] Sometimes the Báb revealed works very rapidly by chanting them in the presence of a secretary and witnesses.

The Archives Department at the Bahá'í World Centre currently holds about 190 Tablets of the Báb.[83] Excerpts from several principal works have been published in an English language compilation of the Báb's writings: Selections from the Writings of the Báb, other publications include Prayers from the Bab: The Remembrance of God. Denis MacEoin, in his Sources for Early Bābī Doctrine and History, gives a description of many works; much of the following summary is derived from that source. In addition to major works, the Báb revealed numerous letters to his wife and followers, many prayers for various purposes, numerous commentaries on verses or chapters of the Qur'an, and many khutbihs or sermons (most of which were never delivered). Many of these have been lost; others have survived in compilations.[84]

Criticism

Denis MacEoin, a former member of the Baha'i faith and now a critic, considers Bábí law as a "mishmash of rules and regulations that at times are little more than mere whimsy, revolving around some of the Bab's own obsessions about cleanliness, polite behaviour, and elegance. It is a shari'a, but not in any practical sense. Certainly, it does not seem to be going anywhere...Here and there we find indications that the Bab had been impressed by Europeans and that he wanted his followers to emulate them."[21] He further states: "One comes away from the Bayan with a strong sense that very little of this is to be taken seriously. It is a form of a game, never actually intended to be put into practice, much in the same way that whole sections of the Bab's later books don't, in fact, mean anything very much, but are elaborate exercises in interesting things you can do with Arabic roots. Or the way so many of the Bab's early writings, described as tafsirs on this or that sura of the Qur'an, are really not commentaries at all."[21] He further criticizes the Babi laws stating "The average Babi could hardly hope to afford the three diamonds, four yellow rubies, six emeralds, and six red rubies that he was expected to give to the Babi Messiah, let alone find time to observe all the rules and regulations laid down in the book. For all that, the Babi shari'a made an impact."[21]

Nader Saiedi states that the severe laws of the Bayán were never meant to be put in practice, because their implementation depended on the appearance of He whom God shall make manifest, while at the same time all of the laws would be abrogated unless the Promised One would reaffirm them. Saiedi concludes that these can then only have a strategic and symbolic meaning, and were meant to break through traditions and to focus the Báb’s followers on obedience to He whom God shall make manifest.[85]

See also

References

Citations

  1. ^ a b EB (1911).
  2. ^ Báb, The (1848). Persian Bayán, Exordium.
  3. ^ Browne, E.G. Kitab-i-Nuqtatu'l-Kaf, p. 15
  4. ^ "Azali". Britannica Concise Encyclopedia. 2006. Encyclopædia Britannica. Retrieved 26 December 2006.
  5. ^ Barret (2001), p. 246
  6. ^ MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  7. ^ a b c Saiedi 2008, p. 19.
  8. ^ Lambden, Stephen. The Evolving Clains and Titles of Mirza `Ali Muhammad Shirazi, the Bab (1819-1850 CE)
  9. ^ a b Shoghi, Effendi (1944). God Passes By. Wilmette, Illinois, USA: Bahá'í Publishing Trust. pp. 273–289. ISBN 978-0-87743-020-9.
  10. ^ Brian D. Lepard (October 2008). In The Glory of the Father: The Baha'i Faith and Christianity. Baha'i Publishing Trust. p. 50. ISBN 978-1-931847-34-6. Retrieved 20 March 2011.
  11. ^ Espito, John L. The Oxford Dictionary of Islam, p. 39. ISBN 0-19-512558-4
  12. ^ Saiedi 2008, pp. 27–28.
  13. ^ Saiedi 2008, p. 49.
  14. ^ a b c d e f g Browne, Edward G. (1889). Bábism.
  15. ^ a b c d e f Amanat, Abbas (2000). Stephen J. Stein (ed.). "The Resurgence of Apocalyptic in Modern Islam". The Encyclopedia of Apocalypticism. III: 230–254.
  16. ^ a b c Esslemont 1980.
  17. ^ Farah, Caesar E. (1970). Islam: Beliefs and Observances. Woodbury, NY: Barron's Educational Series.
  18. ^ Hutter, Manfred (2005). "Babis". In Lindsay Jones (ed.). Encyclopedia of Religion. Vol. 2 (2nd ed.). Detroit: Macmillan Reference USA. pp. 727–729.
  19. ^ Walbridge, John (2002). "Chap. 3". Essays and Notes on Bábí and Bahá'í History. East Lansing, Michigan: H-Bahai Digital Library.
  20. ^ a b Hutter, Manfred (2005). "Bahā'īs". In Ed. Lindsay Jones (ed.). Encyclopedia of Religion. 2 (2nd ed.). Detroit: Macmillan Reference USA. pp. 737–740. ISBN 978-0-02-865733-2.
  21. ^ a b c d e f MacEoin, Denis (23 March 2006). "Deconstructing and Reconstructing the Shari'a: the Bábí and Bahá'í Solutions to the Problem of Immutability". bahai-library.org. Retrieved 11 July 2006.
  22. ^ Smith, Peter (2000). "Shi'ism". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 312–313. ISBN 978-1-85168-184-6.
  23. ^ a b Saiedi 2008, p. 15.
  24. ^ a b c d e f Bausani, A. (1999). "Bāb". Encyclopedia of Islam. Leiden, The Netherlands: Koninklijke Brill NV.
  25. ^ Mehrabkhani, R. (1987). Mullá Ḥusayn: Disciple at Dawn. Los Angeles, CA, USA: Kalimat Press. pp. 58–73. ISBN 978-0-933770-37-9.
  26. ^ a b c d e f MacEoin, Dennis (1989). "Bāb, Sayyed `Ali Mohammad Sirazi". Encyclopædia Iranica.
  27. ^ Lawson, Todd. "The Authority of the Feminine and Fatima's Place in an Early Work by the Bab." The Most Learned of the Shi’a: The Institution of the Marja’Taqlid (2007): 94-127.
  28. ^ "The Time of the Báb". BBC. Retrieved 2 July 2006.
  29. ^ Amanat 1989, p. 191.
  30. ^ Amanat, Abbas (2000). "Resurgence of Apocalyptic in Modern Islam". In Stein, Stephen J. (ed.). The Encyclopedia of Apocalypticism, vol. III: Apocalypticism in the Modern Period and the Contemporary Age. New York: Continuum. pp. 241–242. ISBN 978-0-8264-1255-3.
  31. ^ Amanat 1989, p. 171.
  32. ^ Amanat 1989, pp. 230-31.
  33. ^ Amanat 1989, pp. 230-231.
  34. ^ a b c Moojan Momen (1981) [1977]. The Bábí and Bahá'í religions 1844–1944: some contemporary western accounts. G. Ronald. pp. xv, xvi, 4, 11, 26–38, 62–5, 83–90, 100–104. ISBN 978-0-85398-102-2.
  35. ^ a b c "MacEoin, Denis M". Encyclopædia Iranica. Online. 15 December 1988. Retrieved 8 November 2013.
  36. ^ National Spiritual Assembly of the Bahá'ís of the United States (1977). World order. National Spiritual Assembly of the Baha'is of the United States. Retrieved 20 August 2013.
  37. ^ "Mahometan Schism", Literary Gazette, Nov. 15, 1845, p. 757, 1st column, below middle
  38. ^ for example see:
    • "Mahomedan Schism", Vermont Watchman and State Journal, Feb 19, 1845, p. 4, second column, top
    • "Mahometan Schism", Signal of Liberty, p. 3, center top of full page view
    • "Mahometan Schism", The Eclectic Magazine of Foreign Literature, Science, and Art, Jan/Feb 1846, p. 142, bottom left then top of right columns
    • "A modern Mahomet", Boon's Lick Times, Apr 4, 1846, p. 1, fourth column, half way down
    • "Mahometan Schism", Morning Chronicle, Apr 4, 1846, p. 4, 5th column, top, as highlighted
    • "Mahometan Schism", South Australian, Apr. 7, 1846 p. 3, bottom of second column, top of next, as highlighted
    • "Persia", South Australian Register, Apr 11, 1846, p. 3, 5th column near bottom, as highlighted
    • "Mahometan Schism", New Zealand Spectator Cook's Strait Guardian, July 15, 1846, p. 3, near bottom of text selection
  39. ^ Amanat 1989, p. 257.
  40. ^ Cheyne, The Reconciliation of Races and Religions, 29.
  41. ^ Amanat 1989, p. 258.
  42. ^ EB (1878).
  43. ^ a b MacEoin, Dennis (2011). "Babism". Encyclopædia Iranica.
  44. ^ a b c d Smith, Peter (2000). "Báb". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 55–59. ISBN 978-1-85168-184-6.
  45. ^ Smith, Peter (Spring–Summer 1984). "Research Note; A note on Babi and Baha'i Numbers in Iran". Iranian Studies. 17 (2–03): 295–301. doi:10.1080/00210868408701633. JSTOR 4310446.
  46. ^ "Early mention of Bábís in western newspapers, summer 1850". Historical documents and Newspaper articles. Bahá'í Library Online. 17 September 2010 [Autumn 1850]. Retrieved 20 August 2013.
  47. ^ Summary of General News, The Moreton Bay Courier, 4 January 1851, page 1s, 4th column, a bit down from the top
  48. ^ a b MacEoin, Denis (1983). "From Babism to Baha'ism: Problems of Militancy, Quietism, and Conflation in the Construction of a Religion". Religion. 13 (1983): 219–55. doi:10.1016/0048-721X(83)90022-2.
  49. ^ a b MacEoin, Denis (1983). "A Note on the Numbers of Babi and Baha'i Martyrs". Baha'i Studies Bulletin. 02 (3–1983): 68–72.
  50. ^ a b MacEoin, Denis (1983). "A Note on the Numbers of Babi and Baha'i Martyrs in Iran". Baha'i Studies Bulletin. 02 (2–1983): 84–88.
  51. ^ a b Smith, Peter (2000). "Tabarsi, Shaykh". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. p. 331. ISBN 978-1-85168-184-6.
  52. ^ a b c d Smith, Peter (2000). "Zanjan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 368–369. ISBN 978-1-85168-184-6.
  53. ^ a b c Smith, Peter (2000). "Nayriz". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. p. 260. ISBN 978-1-85168-184-6.
  54. ^ a b A History of Persia from the Beginning of the Nineteenth Century to the Year 1858 by Robert Grant Watson, pages 347–352, 385–393, 407–410, London: Smith, Elder and Co., 1866
  55. ^ A History of Persia from the Beginning of the Nineteenth Century to the Year 1858 by Robert Grant Watson, 1866.
  56. ^ see: * María Luz Incident
    • The diplomatic service; an abstract and examination of evidence taken by the Select Committee of the House of Commons in 1870 (1871)
  57. ^ *The Origins of Christianity: The apostles, Volume 2 of The Origins of Christianity, by Ernest Renan, Publisher Carleton, 1866,* Under "Some New Books", "vi", The Sun, New York New York, September 11, 1898, p. 22, 5th column near bottom to 6th column top
  58. ^ Babism, Studies in the evidences of Christianity, 1869, pp. 129 – 140
  59. ^ Dean-Deibert, Margaret (1978). "Early Journalistic Reactions to the Bahá'í Faith: 1845–1912". World Order (Summer 1978): 17–27.
  60. ^ The Attempted Assassination of Nasir al Din Shah in 1852: Millennialism and violence, by Moojan Momen, 2011
  61. ^ The Attempted Assassination of Nasir al Din Shah in 1852: Millennialism and Violence, by Moojan Momen, 2011
  62. ^ Momen, Moojan (August 2008). "Millennialism and Violence: The Attempted Assassination of Nasir al-Din Shah of Iran by the Babis in 1852". Nova Religio: The Journal of Alternative and Emergent Religions. 12 (1): 57–82. doi:10.1525/nr.2008.12.1.57. JSTOR 10.1525/nr.2008.12.1.57.
  63. ^ EB (1911), p. 94.
  64. ^ "POLAK, Jakob Eduard". Encyclopædia Iranica. Online. 15 December 2009. Retrieved 7 July 2010.
  65. ^ Polak, Jakob Eduard (1865). "Martyrdom of Tahirih (Dr Jakob Eduard Polak)". Persien. F.A. Brockhaus. p. 350.
  66. ^ Persian Heretics and Executioners under "English Extracts", New Zealand Spectator and Cook's Strait Guardian, 26 March 1853, Page 3, (near the middle)
  67. ^ a b Amanat 1989, p. 384.
  68. ^ `Abdu'l-Bahá (2004) [1886]. Browne, E.G. (Tr.) (ed.). A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. p. 37. ISBN 978-1-890688-37-0.
  69. ^ Taherzadeh, Adib (1976). The Revelation of Bahá'u'lláh, Volume 1. Oxford, UK: George Ronald. p. 37. ISBN 978-0-85398-270-8.
  70. ^ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point's Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. 7 (2). Archived from the original on 8 December 2004. Retrieved 15 October 2008.
  71. ^ a b c d Cole, Juan. "A Brief Biography of Baha'u'llah". Retrieved 22 June 2006.
  72. ^ a b c d e MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  73. ^ a b Barrett, David (2001). The New Believers. London, UK: Cassell & Co. p. 246. ISBN 978-0-304-35592-1.
  74. ^ This has been the standard term which the modern followers of Bábism have adopted in order to identify themselves, however it has not been popular within scholarship, modern and contemporary to the religion's founders, the majority of scholars — such as Browne for instance — choosing to refer to the religion as Bábism or the Bábí Faith
  75. ^ Constantinou, Costas M. (27 May 2009). Andrekos Varnava; Nicholar Coureas; Marina Elia (eds.). The Minorities of Cyprus: Development Patterns and the Identity of the Internal-Exclusion. Cambridge Scholars Publishing. p. 362. ISBN 978-1-4438-0052-5. OCLC 941101749.
  76. ^ Johnson & Grim 2013, pp. 59–62.
  77. ^ International Community, Bahá'í (1992). "How many Bahá'ís are there?". The Bahá'ís. p. 14.
  78. ^ Bahá'í International Community (2010). "Statistics". Bahá'í International Community. Retrieved 5 March 2010.
  79. ^ MacEoin 1992, p. 15.
  80. ^ MacEoin 1992, p. 88.
  81. ^ MacEoin 1992, pp. 12–15.
  82. ^ On letters as a medium of the composition of the New Testament, see Norman Perrin, The New Testament: An Introduction, Proclamation and Parenesis, Myth and History (New York: Harcourt Brace Jovanovitch, 1974), 96–97.
  83. ^ Unpublished letter from the Universal House of Justice. "Numbers and Classifications of Sacred Writings Texts". Retrieved 16 December 2006.
  84. ^ MacEoin 1992, pp. 15–40.
  85. ^ Saiedi 2008, pp. 363–367.

Bibliography

Attribution:

Further reading

External links