ایلام (تمدن)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
عیلام
d
نام‌های جایگزینElamites, Susiana
گستره جغرافیاییایران
دورانپیش از ایران
تاریخ۲۷۰۰ – ۵۳۹ پیش از میلاد
پس ازنیاعیلامی
پیش ازهخامنشیان

عیلام' (به فارسی باستان: اووْجه، هووجه 𐎢𐎺𐎩 (Ūvja)[۱]) نام یک تمدن در منطقه‌ای است که بخش بزرگی در جنوب غربی فلات ایران را در پایان هزارهٔ سوم قبل از میلاد در بر می‌گرفت و در دورهٔ هخامنشیان به منطقه جغرافیایی سوزیانا شوش (Susa) تقلیل یافت. ایلامیان کشورشان را «هَلتَمتی» (Ha(l)tamti/Hatamti) به‌معنی «سرزمین خدا» می‌خواندند، اکدیان بدان «اِلامتو» (Elamtu) می‌گفتند و سومریان آن را با اندیشه‌نگاشت NIM به معنای «بالا و مرتفع» می‌نوشتند.[۲] در ۲۷۰۰ پیش از میلاد، نخستین شاهنشاهی ایلامی در شوش (در جنوب غربی ایران) تشکیل شد.[۳]

در ۲۷۰۰ پیش از میلاد، نخستین شاهنشاهی عیلامی در شوش (در جنوب غربی ایران) تشکیل شد.[۴] سفالینه‌های نقاشی شده متعلق به حدود ۳٬۵۰۰ پیش از میلاد در شوش واقع در عیلام بیانگر دوره‌ای پیشرفته از طرح‌های هندسی، ایجاد سبک خاص از انسان و شکل‌هایی از جانوران در آن‌ها می‌باشد.[۵]

در حدود ۲٬۷۰۰ پیش از میلاد پادشاهی عیلام به پایتختی شوش تشکیل گردید. همچنین در حدود ۲٬۰۹۴ تا ۲٬۰۴۷ پیش از میلاد عیلام توسط شولگی پادشاه دوم سلسله سوم اور تسخیر گردید و بعداً در سال ۲٬۰۰۴ پیش از میلاد سلسله سوم اور توسط عیلام واژگون می‌شود.[۵]

در سال ۶۳۹ پیش از میلاد آشوربانیپال شاه آشور، عیلام را شکست داد و شوش را غارت کرد. پس از این جنگ، عیلام هرگز به عنوان یک قدرت مستقل ظاهر نگردید.[۵]

عیلامیان از آغاز دوره پیش عیلامی تا پایان دوره عیلام نو، حدود ۲۶۶۱ سال در جنوب غربی ایران زندگی و حکومت می‌کردند.[۵] در ۲۷۰۰ پیش از میلاد، نخستین شاهنشاهی عیلامی در شوش (در جنوب غربی ایران) تشکیل شد.[۶]

نام[ویرایش]

ایلامیان کشورشان را «هَلتَمتی» (Ha(l)tamti/Hatamti) به‌معنی «سرزمین خدا» می‌خواندند، اکدیان بدان «اِلامتو» (Elamtu) می‌گفتند و سومریان آن را با اندیشه‌نگاشت NIM به معنای «بالا و مرتفع» می‌نوشتند.[۲] نام دو استان در ایران برگرفته از نام باستانی آنان است. علاوه بر استان ایلام، نام خوزستان نیز از واژه Ūvja آمده که از روی کتیبه نقش رستم و کتیبه‌های داریوش در تخت جمشید و شوش، به معنای ایلام بوده و بنا به گفتهٔ ایرج افشار در «نگاهی به خوزستان: مجموعه‌ای از اوضاع تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی منطقه» در یونانی Uxi تلفظ می‌شده[۷] و اگر گفته ژول آپِر را بپذیریم در ایلامی Xus یا Khuz بوده‌است. سِر هنری راولینسون نیز تلفظ پهلوی Ūvja را Hobui دانسته که ریشه نام اهواز و خوزستان است. این لفظ از حاجوستان و هبوجستان به دست آمده که در مجمل التواریخ و القصص (ابتدای قرن ششم هجری) در اشاره به خوزستان آمده‌است.

ایلام در کتاب مقدس[ویرایش]

نام ایلام، از سوی همسایگان این تمدن به آن‌ها داده شده‌است و ایلامی‌ها سرزمین خودشان هلَمتی یا هلتَمَتی می‌خوانند، که البته به صورت (هیلتمتی) یا (هیلمتی به نظر می‌رسد ریشه ای برای واژه (ایلام) بوده باشد. درست مانند امروزه که ما کشورهایی مانند یونان، مجارستان، اتریش و… را به فارسی تلفظ می‌کنیم که بعضی از آن‌ها شبیه نام‌های ملی آن‌ها و برخی مغایر بانامهای داخلی آن‌ها باشد. در حالی که در جامعه بین‌الملل و در میان خودشان تلفظ درست‌تر آن به‌کار برده می‌شود. پس نام درست این کشورها همان است که خودشان به‌کار می‌برند و تلفظ می‌کنند نه نامی که ما برای آن‌ها انتخاب کرده‌ایم و تلفظ می‌کنیم و در مورد ایلامیان هم به همین صورت مشابه است و نام درست این سرزمین هَلتَمَتی یا هلمتی است نه نام عبری ایلام که صرفاً از سوی دشمن‌های آن‌ها گزینش شده و در کتاب‌های یهودی‌ها آورده شده‌است که به هیچ وجه علمی نیست؛ ولی بر اساس نظریاتی که در کتاب مقدس یهودی‌ها آمده، ممکن است پسر سام در این منطقه حضور داشته‌است (سِفر پیدایش ۱:۱۴) کَدُرلاعمر نام یک ایزد است ایلامی بوده‌است و تنها در یک جا آورده شده‌است و در هیچ‌کجا به عنوان یک شاه یاد نشده‌است.[۸] ایلامی‌ها همواره با همسایهٔ غربی خود در حال پیکار بوده و در پاره‌ای از زمان شکست می‌خوردند و زیرنظر بابلی‌ها یا آشوری‌ها درمی‌آمدند ممکن است در زمانی که آن‌ها زیر سلطهٔ این همسایگان می‌رفتند از آن‌ها به‌عنوان نیرویی برای سرکوب دیگر سرزمین‌ها به‌کار گیرند به گونه‌ای که ایلامی‌ها را قومی دانسته‌اند که یهوه آنان را برای گوشمالی بابل (اشعیا ۲:۲۱) و اورشلیم (اشعیا ۶:۲۲) به کار گرفت، (ارمیا ۲۵:۲۵؛ ۳۴:۴۹؛ حزقیال ۲۴:۳۲) دانیال (دانیال ۲:۸) خویشتن را در رؤیایی در دارالسلطنهٔ شوش نزد نهر اولای دید؛ او صدای مردی را نیز از درون نهر اولای شنید (دانیال ۱۶:۸). شوش محل رخ دادن داستان استر در دوران خشایارشا یا اخشورُش بود. در کتاب استر بارها به بیره (دارالسلطنه) شوش اشاره شده‌است. (۲:۱؛ ۳:۲؛ ۱۵:۳؛ ۱۴:۸؛ ۶:۹؛ ۱۱:۹)

در (عزرا۹:۴) به مردانی از شوش اشاره شده‌است که آشوربانیپال آنان را به سامره تبعید کرده بود. نحمیا هنگامی که در شوش بود (نحمیا۱:۱) از وضعیت ویرانی حصارهای اورشلیم باخبر شد. هرچند که در کتاب عهد جدید سخنی از شوش در میان نیست؛ زائرانی در روز پنطیکاست- عید پنجاهه که امروزه هم یهودیان پس از عید فصح و هم مسیحیان به مناسبت حلول روح القدس بر حواریون آن را جشن می‌گیرند- از ایلام به اورشلیم رفته بودند. (اعمال رسولان 9:2)[۹]

تاریخ سیاسی ایلام[ویرایش]

آگاهی ما از تاریخ ایلام عمدتاً حاصل بازسازی قطعات ناقص از منابع میان‌رودان (سومری، اکدی، آشوری و بابلی) است. تاریخ ایلام معمولاً به سه دوره با گسترهٔ بیش از دو هزار سال تقسیم می‌شود. دورهٔ پیش از نخستین دورهٔ تاریخ ایلام به نیا-ایلامی مشهور است.

  • نیا-ایلامی: حدود ۳۲۰۰ پ. م تا ۲۷۰۰ پ. م (خط نیا-ایلامی در شوش)[۵]
  • ایلام باستان: حدود ۲۷۰۰ پ. م تا ۱۶۰۰ پ. م (نخستین اسناد تا دودمان اپرتی)[۵]
  • ایلامی میانه: حدود ۱۵۰۰ پ. م تا ۱۱۰۰ پ. م (دودمان آنزان تا حملهٔ بابلی‌ها به شوش)[۵]
  • ایلام نو: حدود ۱۱۰۰ پ. م تا ۵۳۹ پ. م (۵۳۹ قبل از میلاد آغاز دورهٔ هخامنشی)[۵]


نیاایلامی
ایلام (تمدن)
ایلام (تمدن)
ایلام (تمدن)

پژوهشگران جدید تا مدت‌ها ایلام را با سوزیانا یکی می‌پنداشتند، که سوزیانا مترادف با دشت و کوهپایه‌های زاگرس سفلی در استان خوزستان امروزی است. همان مرکز باستانی پادشاهی انشان بوده‌است و دوم اثبات گردید که شوش و ایلام دو مفهوم متمایز بوده‌اند؛ به‌عبارت دیگر، شوش مترادف ایلام نیست. در واقع، در طی تاریخ چندهزار سالهٔ ایلام، مرزهای این سرزمین نه تنها از دوره‌ای به دوره دیگر، بلکه با توجه به دیدگاه کسی که آن را توصیف می‌کرد، متغیر بود. برای مثال، بر اساس منابع میان‌رودان می‌توان نقشه‌ای نسبتاً دقیق از ایلام در اواخر هزارهٔ سوم پیش از میلاد ترسیم کرد؛ ترسیم این نقشه را به‌ویژه مدیون «جغرافیای سارگن اکدی» هستیم، اثری که در دورهٔ آشوری جدید تدوین شد و دامنهٔ فتوحات سارگن بزرگ در حدود ۲۳۰۰ پیش از میلاد را نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد که طبق تصور میان‌رودانی‌ها در اواخر هزارهٔ سوم پیش از میلاد، کشور ایلام تمامی فلات ایران را در بر می‌گرفت، و از میان‌رودان تا دشت کویر و دشت لوت و از دریای کاسپین تا خلیج فارس گسترده بود.[۱۰]

اما نفوذ فرهنگ ایلامی در آن دوره بسیار گسترده‌تر از این مرزهای سیاسی بود و به آسیای مرکزی، افغانستان، پاکستان و سواحل جنوبی خلیج فارس می‌رسید. باید تأکید کرد که در طی سده‌های آخر هزارهٔ سوم، سوزیانا گاهی اوقات از نظر سیاسی به امپراتوری‌های میان‌رودان وابسته بود که مرکز این امپراتوری‌ها ابتدا اکد و سپس اور بود؛ سوزیانا تنها برای مدت کوتاهی عضو کنفدراسیون ایلامی بود. کنفدراسیون ایلامی از چندین پادشاهی تشکیل می‌شد: پادشاهی اوان (احتمالاً در ناحیهٔ زاگرس)، سیماشکی یا به تلفظ آشوری، شیمشکی (احتمالاً از کرمان تا دریای کاسپین) و انشان (استان امروزی فارس که به‌طور طبیعی از ناحیهٔ بوشهر به خلیج فارس دسترسی دارد). باید افزود که کل این تعریف از دیدگاه میان‌رودانی‌هاست. برای مردم فلات ایران، یعنی اوانی‌ها و شیمشکی‌ها، ایلام به‌معنی سرزمین انشان بود.[۱۱]

هنگامی که ایلامی‌ها با مردم سوزیانا متحد شدند و در سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد به امپراتوری سوم اور پایان دادند، آن‌ها سوزیانا را به ایلام ضمیمه کردند؛ سپس نهمین شاه سیماشکی در سوزیانا، دودمان اپرتی یا سوکل مخ‌ها را تشکیل داد؛ بنابراین، این سلسله ریشه در فلات ایران داشت. مشخص کردن مرزهای شرقی پادشاهی اپارتی مشکل است، اما با کم‌شدن قدرت ایشان در سدهٔ ۱۸ پیش از میلاد، احتمالاً نفوذ ایشان در شرق هم کاهش یافت. دربارهٔ «پادشاهان انشان و شوش» که در دوران ایلامی میانه (۱۵۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد) حکومت می‌کردند، بنا به مدارک موجود، می‌دانیم که حداقل بر استان‌های امروزی خوزستان، فارس و بوشهر اعمال سلطه داشتند. در هزارهٔ اول پیش از میلاد، گسترش اقوامی که به زبان‌ها و لهجه‌های هندوایرانی سخن می‌گفتند به داخل فلات ایران، باعث شد که ایلامی‌ها قلمروهای امپراتوری خود را یکی پس از دیگری از دست بدهند و در سوزیانا پناه بگیرند؛ از این پس بود که مرزهای ایلام به سوزیانا محدود گردید. در سالنامه‌های آشوربانیپال، کتیبه‌های هخامنشی و کتاب مقدس به همین سرزمین کوچک اشاره شده‌است.[۱۲]

با وجود پیشرفت‌های جدید، شناخت ما از تاریخ ایلام همچنان بسیار ناقص است. به‌دلیل اندک بودن منابع بومی، بازسازی تاریخ ایلام عمدتاً باید بر مبنای متون میان‌رودان صورت بگیرد. تاکنون بزرگ‌ترین قسمت متون ایلامی در حفاری‌های شوش بدست‌آمده، شهری که از بدو پیدایش در حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد، گاه زیر سلطهٔ قدرت ایلام و گاه زیر سلطهٔ میان‌رودان بوده‌است. در حفاری‌های قدیمی‌ترین سطوح محوطهٔ شوش، سفال‌های قابل توجهی به‌دست‌آمده که مشابه آن‌ها در میان‌رودان یافت نمی‌شود. در حالی که در دورهٔ بعدی (سطوح ۲۲ تا ۱۷ در کاوش‌هایی که «لو برون» انجام‌داده) مواد باستان‌شناسی به‌دست‌آمده با مواد میان‌رودان در دورهٔ اوروک شباهت دارد. از حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد، می‌توان تأثیر فلات ایران را در شوش مشاهده کرد؛ زیرا نمونه‌های مشابه الواح عددی و سپس الواح ایلامی ابتدایی که در شوش پیدا شده، در تعداد کمتر در سایت‌های فلات ایران تا نقاط دوردستی چون شهر سوخته در سیستان به دست آمده‌است. خط ایلامی ابتدایی که تمامی تلاش‌ها برای کشف رمز آن ناکام مانده‌است، تا حدود ۲۷۰۰ پیش از میلاد استفاده می‌شد اما در دورهٔ کمتر شناخته‌شدهٔ بعدی، یعنی بین پایان دورهٔ نیا-ایلامی و تأسیس سلسله اوان، ایلام به تدریج از گمنامی درآمد. نخستین بار که نام پادشاهی ایلام را می‌بینیم در کتیبه‌ای از انمبرگسی شاه کیش است که در حدود ۲۶۵۰ پیش از میلاد حکومت می‌کرد. اما تنها از آغاز دورهٔ اکدی است که نام ایلام در منابع مکتوب دیده می‌شود.[۱۳]

نیا-ایلامی[ویرایش]

نیا-ایلامی دوره‌ای از تاریخ ایلام در بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۲۷۰۰ پیش از میلاد است.

ایلام باستان[ویرایش]

در دورهٔ ایلامی باستان، سه سلسله به ترتیب حکومت کردند. شاهان دو سلسلهٔ اول، یعنی سلسله‌های اوان و سیماشکی، در فهرست شاهانی که از شوش دورهٔ بابلی قدیم به‌دست‌آمده، ذکر شده‌اند. در این سند ابتدا دوازده نام ذکرشده و عبارت «دوازده شاه اوان» به‌دنبال آن می‌آید، سپس دوازده نام دیگر ذکرشده و عبارت «دوازده شاه سیماشکی» به دنبال آن می‌آید. برخلاف متون مشابه میان‌رودانی، در این سند ساده نه به سال‌های حکومت شاهان اشاره‌شده و نه نسب ایشان مشخص گردیده؛ و هیچ نشانه‌ای از جامع بودن این دو فهرست در دست نیست. اما هر چند این سند تا حدی ساختگی به نظر می‌رسد، برخی افراد مذکور در آن از طریق منابع دیگر شوش یا میان‌رودان شناخته شده‌اند، در نتیجه معلوم می‌شود که آن‌ها شخصیت‌های تاریخی بوده و تخیّلی نیستند. سلسلهٔ سوم، یعنی اپارتی‌ها، با دورهٔ بابلی قدیم در میان‌رودان هم‌زمان است؛ این سلسلهٔ ایلامی را اغلب «سلسلهٔ سوکل مخ‌ها» می‌نامند زیرا شاهان آن لقب سوکل مخ داشتند.[۱۴]

پادشاهی اوان[ویرایش]

دودمان‌نامهٔ شاهان اوان و شاهان سیماشکی؛ ۱۸۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد، موزهٔ لوور.

پادشاهی اوان تا حدی با سلسلهٔ سارگن اکدی (۲۳۳۴ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد) هم‌زمان بود و گمان می‌رود آخرین پادشاه این سلسله، پوزور اینشوشیناک، در زمان اور نمو (۲۱۱۲ تا ۲۰۹۵ پیش از میلاد) بنیان‌گذار سومین سلسلهٔ پادشاهی اور، سلطنت می‌کرد. در این مرحله اطلاعات راجع به ایلام در منابع میان‌رودان بسیار واضح و روشن می‌شوند، زیرا توجه میان‌رودانی‌ها به ثروت‌های طبیعی فلات ایران (مانند چوب، سنگ و فلزات) که خود فاقد آن بودند، جذب شده‌بود. گزارش لشکرکشی‌های ایشان اطلاعات مهمی برای بازسازی تاریخ و جغرافیای ایلام به‌دست می‌دهد. دربارهٔ هفت پادشاه نخستین مندرج در فهرست شاهان شوش هیچ‌چیز نمی‌دانیم، اما هشتمین و نهمین شاه (به ترتیب معکوس) در گزارش لشکرکشی‌های سارگن و پسرش ریموش ذکر شده‌اند. هدف اصلی این لشکرکشی‌های اکدی بهره‌برداری اقتصادی از سرزمین ایلام شامل مرخشی (بلوچستان) بود. اما به‌نظر می‌رسد که این لشکرکشی‌ها در حد تاخت‌وتاز برای کسب غنیمت بود نه فتح واقعی آن قلمرو پهناور. منیش توشو، شاه اکدی، به جنگ در جنوب ادامه داد و یک پیروزی در «شخیروم» در ساحل خلیج فارس به دست آورد، سپس برای مطیع‌کردن اتحادیه‌ای از سی و دو شهر در ساحل عربی خلیج فارس از دریا عبور کرد. در دوران حکومت نرام-سین اکدی، یک معاهده بین حاکم تابع نرام-سین که در شوش حکومت می‌کرد و شاه اوان، شاید خیتا، منعقد شد. این قدیمی‌ترین متن شناخته‌شدهٔ ایلامی‌ست که با نشانه‌های خط میخی نوشته‌شده اما ترجمه و تفسیر آن سخت است.[۱۵]

آخرین پادشاه فهرست شاهان شوش، پوزور اینشوشینک، ابتدا شوش و سپس انشان را فتح کرد و به نظر می‌رسد که با مطیع‌کردن پادشاه سیماشکی توانست وحدت کوتاه‌مدتی در فدراسیون ایلامی به‌وجود آورد؛ اما جانشینان او نتوانستند که شوش را در قلمرو ایلام نگه‌دارند. پوزور اینشوشینک چندین کتیبه با نام خود در شوش باقی گذاشته‌است. برخی از آنان به اکدی نوشته‌شده‌اند و بقیه به خط ایلامی باستان یا ایلامی خطی؛ ایلامی خطی یک نظام نگارشی است که تنها معدودی از نشانه‌های آن با قطعیت رمزگشایی شده‌اند. شاید نشانه‌های ایلامی خطی از ایلامی ابتدایی گرفته شده باشند. اما سلطهٔ پادشاهان ایلام بر شوش دیری نپایید، چند سال بعد شولگی، پادشاه اور (۲۰۹۴ تا ۲۰۴۷ پیش از میلاد)، این شهر و نواحی اطراف آن را دوباره تصرف کرد، و بار دیگر شهر شوش بخش تابع امپراتوری میان‌رودان شد و تا فروپاشی آن امپراتوری به همین شکل باقی ماند.[۱۶]

پادشاهی سیماشکی[ویرایش]

از دوازده پادشاه سیماشکی که نام آنان در فهرست شاهان شوش ذکرشده، نام ۹ نفر در منابع دیگر آمده‌است. در قسمت اول این دوره مشاهده می‌کنیم که میان‌رودانی‌ها پی‌درپی به فلات ایران حمله می‌کنند؛ به‌نظر می‌رسد که هدف اصلی این حمله‌ها، سیماشکی، موطن پادشاهان ایلامی بود که در ناحیهٔ کرمان امروزی قرار داشت؛ اما حمله‌ها به‌ندرت موفق‌آمیز بود. در میان این لشکرکشی‌ها دوره‌هایی از صلح بود که با ازدواج میان خانواده‌های سلطنتی همراه بود. برای مثال، شو سین، پادشاه اور، یکی از دخترانش را به ازدواج شاهزادهٔ انشان درآورد، اما بعداً حداقل دو بار به ساحل جنوب شرقی دریایی کاسپین حمله کرد. به‌نظر می‌رسد که میان‌رودانی‌ها برای به‌دست‌آوردن مواد خام مورد نیاز، گاه به روش‌های صلح‌آمیز و گاه به زور توسل می‌جستند. اما قدرت میان‌رودانی‌ها رو به افول بود. ایبی سین، آخرین پادشاه سلسلهٔ اور (۲۰۲۸ تا ۲۰۰۴ پیش از میلاد)، قادر نبود به عمق قلمرو ایلام نفوذ کند و عامل او، ایر ناننا، دیگر بر قسمت عمدهٔ شرق امپراتوری سلطه نداشت و تنها بر سرزمین‌های خط شمال غربی به جنوب شرقی از آربلا به بشیمه در ساحل شمالی خلیج فارس تسلط داشت. در سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد، ایلامی‌ها با سوزیانا متحد شدند و به رهبری کینداتو، ششمین پادشاه سیماشکی، اور را فتح کردند و ایبی سین را به‌عنوان زندانی به ایلام بردند.[۱۷]

پادشاهی اپرتی[ویرایش]

به نظر می‌رسد این دورهٔ طولانی که حدوداً سه سده به‌طول انجامید، با وجود تعداد بیشتر و تنوع مدارک موجود، هنوز یکی از مغشوش‌ترین دوره‌های تاریخ ایلام است. سه موضوع که بازسازی تاریخ این دوره را کاملاً تحریف‌کرده و مورخان جدید را به اشتباه انداخته‌است:

اول، ترتیب جانشینی و شجره‌نامهٔ حاکمان این دوره است؛ در نتیجهٔ تفسیر نادرست عبارت اکدی «پسر خواهر شیلخخه» (mār ahāti(-šu) ša Šilhaha)، محققان گمان می‌کردند که ترجمهٔ صحیح mār ahāti، همچون میان‌رودان، خواهرزاده (پسر خواهر) است، و این اصطلاح واقعاً به یک رابطهٔ نسبی اشاره می‌کند. می‌کند. در نتیجه، دربارهٔ تقسیم قدرت بین شاخه‌های مستقیم و عرضی خانوادهٔ شاهی فرضیه‌ای مطرح شد که خاص ایلام بود. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود: معنی واژگان «پسر خواهر شیلخخه» خواهرزاده نیست، بلکه به معنی پسری است که شیلخخه از همبستری با خواهر خودش به دنیا آورده و نشانهٔ وجود ازدواج با محارم در میان خانوادهٔ سلطنتی است؛ وارث مشروع شاه، از این ازدواج زاده می‌شد. به‌علاوه، این عبارت تنها یک عنوان یا لقب بود، چنان‌که قرن‌ها بعد از مرگ شیلخخه، اونتاش نپیریشه و خوتلوتوش اینشوشینک، خود را پسر خواهر شیلخخه می‌نامند. این نکته هم اضافه شود که عبارت اکدی را در ایلامی به ruhu-šak ترجمه کرده‌اند: ruhu یعنی پسر، هنگامی که به مادر اشاره می‌شود و šak یعنی پسر، هنگامی که به پدر اشاره می‌شود. اصلاً مسئلهٔ کلمهٔ «خواهر» در میان نیست.[۱۸]

موضوع دوم، که همانند موضوع اول، مانعی برای بازسازی درست تاریخ ایلام بوده، کتیبه‌ای از شیلخک اینشوشینک است که در آن، گروهی از شاهان پیشین خود را نام می‌برد که معبدی متعلق به اینشوشینک را بازسازی کرده بودند. اکثریت مورخان گمان کرده‌اند که شیلخک اینشوشینک در این کتیبه، شاهان پیشین خود را بر حسب ترتیب زمانی ذکر می‌کند و می‌توان این فهرست را با وارد کردن نام شاهانی که به آن‌ها اشاره‌نشده، کامل کرد. اگرچه نام پادشاهان اولیه، عموماً در ابتدای فهرست آمده و در انتها به پادشاهان جدیدتر اشاره‌شده، درون هر گروه ترتیب چینش شاهان با منابع دیگر تعارض دارد. ترتیب زمانی بهم‌خورده، چون چینش شاهان بر مبنای نسب است؛ گاهی اوقات، در ابتدا شاخهٔ مستقیم آورده‌شده سپس شاخه‌های عرضی، اما گاه شاخه‌های عرضی، بدون توجه به ترتیب زمانی، بر شاخهٔ مستقیم مقدم شده‌است. ترتیب شاهان دورهٔ سوکل مخ‌ها به این صورت است: «اپرتی (ابارات)، شیلخخه، سیروک توخ، سیوه پلر خوپاک، کوک گیرمش، اته خوشو، تمتیخلکی، و کوک نشو». در اینجا ترتیب اپرتی، شیلخخه، سیروک توخ، سیوه پلر خوپاک در شاخهٔ مستقیم صحیح است (رابطهٔ پدر پسری دارند). اما دو شاه بعدی یعنی کوک گیرمش و اته خوشو، از نظر ترتیب زمانی در جای درست نیستند، زیرا ایشان بین دورهٔ شیلخخه و سیروک توخ حکومت کردند؛ بنابراین کوک کیرماش از یک شاخهٔ عرضی بود و به‌همین دلیل در فهرست کتیبهٔ شیلخک اینشوشینک، وی «پسر لانکوکو» نامیده شده‌است. نام لانکوکو در منابع دیگر نیامده و احتمالاً هرگز به حکومت نرسیده‌است. احتمال دارد که وی برادر یکی از سوکل مخ‌ها بوده‌است که وقتی درگذشت، وارث مستقیم نداشت یا وارث او برای سلطنت، بسیار جوان بود و به‌این دلیل، پسر برادر او یعنی پسر لانکوکو به حکومت رسید. دلایل بیشتر، از کتیبه‌های برخی از کارمندان رده بالایی به‌دست می‌آید که بعد از خدمت در دستگاه ایدادو دوم، دهمین پادشاه سیماشکی، به کوک کیرماش خدمت کردند؛ بنابراین، او آن‌گونه که درگذشته به نادرست پنداشته می‌شد، نمی‌توانسته در قرن پانزدهم پیش از میلاد حکومت کرده‌باشد. تمتی خلکی و کوک نشور آخرین شاهان شناخته‌شدهٔ سوکل مخ‌ها، احتمالاً از شاخهٔ مستقیم بودند.[۱۹]

سرانجام، موضوع سوم این بود که مورخان گمان می‌کردند، کتیبه‌ای از اته خوشو نشان می‌دهد که زمان حکومت اپرتی، شیلخخه و اته خوشو هم‌زمان بوده و نخستین حکومت سه نفرهٔ سلسله را تشکیل داده‌اند. در واقع بر اساس مدارک مختلفی، به ویژه مهرهای استوانه‌ای خدمت‌گزاران این پادشاهان، می‌توان نشان داد که بین شیلخخه و اته خوشو، شش سوکل مخ اعمال قدرت کرده‌اند: «پالا ایشن، کوک کیرماش، کوک سنیت، تم سنیت، کوک نخونته و کوک نشور اول». این گروه در قرن بیستم پیش از میلاد سلطنت کردند، اما بسیاری از پژوهشگران، مانند والتر هینتس و هاید ماری کخ، حکومت ایشان را در قرن شانزدهم پیش از میلاد می‌دانند.[۲۰]

با توجه به اصلاح شدن تفاسیر مربوط به این سه مورد، امروزه می‌توان تاریخ سلسلهٔ اپرتی را به‌طور منسجم، اگرچه ناکامل، نوشت. پادشاهان سیماشکی که جانشین کینداتو شدند، بعد از سقوط امپراتوری اور در شوش مستقر شدند. پادشاهان سیماشکی، ایدادو اول و تن روخوراتر دوم (که با مکوبی، دختر بیلالاما پادشاه اشنونا در میان‌رودان ازدواج کرد) معابدی را در شوش ساخته یا تجدید بنا کرده‌اند. اما اپرتی دوم اگرچه در فهرست شاهان شوش نهمین شاه سیماشکی نامیده شده‌است، بنیانگذار سلسله‌ای جدید بود که مورخین امروزی آن را سلسلهٔ اپرتی‌ها می‌نامند. جای تعجب است که اولین شاهان اپرتی، هم‌زمان با آخرین شاهان سیماشکی (یعنی ایدادو دوم، ایدادو نپیر، و احتمالاً ایدادو تمتی) حکومت می‌کردند. اپرتی، اولین شاه سلسله‌اش، حداقل در بخشی از عمرش با گروهی از شاهان سوکل مخ، هم‌زمان بود. دومین شاه اپرتی، شیلخخه، در دو سند از دورهٔ اته-خوشو ذکر شده‌است؛ اته خوشو با سومو ابوم (۱۸۹۴ تا ۱۸۸۱) نخستین شاه سلسلهٔ اول بابل، هم‌زمان بود.[۲۱]

دو ویژگی در سلسلهٔ سوکل مخ‌ها قابل توجه است: یکی طول حکومت ایشان و دوم، تمایل روزافزون خاندان سلطنتی به فرهنگ سامی. با ملحق کردن سوزیانا به امپراتوری ایلام، سوکل مخ‌ها باعث شدند که شوش همچنان مرکزی مهم بماند. این فرایند در چند حوزه مشهود است. برای مثال، ایلامی‌ها زبان خود را بر مردم شوش تحمیل نکردند؛ اکثریت غالب اسناد این دوره که از حفاری‌های شوش به‌دست‌آمده، به‌زبان اکدی هستند؛ بیشتر آن‌ها اسناد حقوقی یا اقتصادی مربوط به زندگی روزمره بوده و نام سوکل مخ یا سوکل در آن‌ها ذکر شده‌است.[۲۲]

همچون زبان، مردم شوش مجمع خدایان (پانتئون) شوشی-میان‌رودانی خود را نیز حفظ کردند که در رأس آن، اینشوشینک، خدای حامی این شهر قرار داشت. خدایان اصیل ایلامی نادر بودند. نهایتاً این توجه به فرهنگ سامی، یا غربی‌شدن، در القاب مشاهده می‌شود. به‌عبارت دیگر، عناوین شاهی نیز تمایل سوکل مخ‌ها را به فرهنگ سامی نشان می‌دهد. عنوان «شاه انشان و شوش» که لقب اپرتی، بنیان‌گذار سلسلهٔ سوکل مخ‌ها، بود، به‌زودی کنار گذاشته شد و عناوینی استفاده شد که به کارگزاران میان‌رودانی منصوب شده در شوش یا ایلام در دوران امپراتوری سوم اور متعلق بود. قدرت عالی در دست سوکل مخ بود. گاهی فرمانروا بخشی از قدرت را به فرزندان خود محول می‌کرد، که در این صورت اگر فرماندار ایالت‌های شرقی امپراتوری بودند، لقب «سوکل ایلام و سیماشکی» به ایشان داده می‌شد و اگر فرماندار سوزیانا می‌شدند، به «سوکل شوش» ملقب می‌شدند؛ گاه به این فرماندار «شاه شوش» لقب می‌دادند؛ بنابراین لازم است تا فرضیهٔ تقسیم قدرت در ایلام را کنار بگذاریم. جانشینی بر تخت شاهی حق پسر ارشد بود، اما یک عنصر مهم به آن اضافه شده بود، مشروعیت، درجه‌بندی داشت: فرزندان حاصل از ازدواج درون‌خانوادگی بر فرزندان حاصل از ازدواج با غریبه‌ها تقدم داشتند. فرزندی که از وصلت پادشاه با یک شاهزاده خانم ایلامی، یعنی غریبه (خارج از خانواده)، به‌دنیا می‌آمد، مشروع بود. اما فرزندی که از وصلت پادشاه با خواهر خودش به دنیا می‌آمد، مشروعیت بالاتری داشت؛ بنابراین، پسر ارشد که از ازدواج شاه با یک شاهزاده خانم خارج از خانواده (ازدواج برون همسری) به دنیا آمده، می‌بایست تاج و تخت را به برادر کوچک‌تری که از ازدواج بعدی شاه با خواهرش (ازدواج درون‌همسری) به‌دنیا می‌آمد، واگذار می‌کرد. پسری که از ازدواج شاه با دخترش به‌دنیا می‌آمد، بالاترین درجهٔ مشروعیت را داشت. این مورد چند قرن بعد برای خوتلوتوش اینشوشیناک پیش‌آمد، که به نظر می‌رسد پسر شوتروک نخونته از دخترش نخونته اوتو بود. در شرایطی که پادشاه وارث مذکر نداشت یا وارث او برای حکومت کردن خیلی جوان بود، قدرت به شاخهٔ عرضی می‌رسید، مانند کشورهای دیگر.[۲۳]

لازم نبود که «سوکل ایلام و انشان» و «سوکل شوش» با مقام عالی سوکل مخ پیوند خانوادگی داشته باشد. اما گاه پیش می‌آمد که شاه به دلایل عملی (فایده، مصلحت) فرزندان خود را در قدرت شریک می‌کرد. این احتمال وجود دارد که همانند دورهٔ هخامنشی، دربار به هنگام تابستان به علت گرمای شدید، شوش را ترک می‌کرد و در فلات که معتدل‌تر بود، پناه می‌گرفت. پس احتیاط حکم می‌کند که فرد مورد اعتمادی را برای اداره سرزمین‌های پست منصوب کنند.[۲۴]

ایلام میانه[ویرایش]

در دورهٔ ایلام میانه، شاهان ایلامی سریعاً راه خود را از دورهٔ قبل جدا کردند. در واقع ویژگی این دوره، «ایلامی شدن» سوزیانا است (برخلاف «سامی شدن» در دورهٔ قبل). شاهان این دوره، عنوان سوکل مخ یا سوکل را رها کردند و عنوان قدیمی «شاه انشان و شوش» را برگزیدند (در کتیبه‌های اکدی به‌صورت «شاه شوش وانشان»). زبان اکدی در زمان اولین خانوادهٔ حاکمان ایلامی میانه، یعنی کیدینوها، هنوز استفاده می‌شد، ولی در کتیبه‌های دو دودمان بعدی، ایگه هلکی‌ها و شوتروکی‌ها، به‌ندرت دیده می‌شود.

درخشان‌ترین دوره حاکمیت ایلامی‌ها از نظر هنر و معماری، دوره میانی است که در آن آثار معماری ارزشمندی ایجاد گردیده که اغلب معابد هستند. ایلامی‌ها هم مانند اقوام باستانی دیگر به مذهب و پرستش خدایان متعدد اهمیت می‌داده‌اند و موید این مطلب کشف معابد، گورها و نقوش برجسته در نقاط استقرار آنهاست. یکی از آثار قابل تأمل و مهم آن‌ها زیگورات چغازنبیل است.

در این دوره مجمع خدایان ایلامی بر سوزیانا تحمیل شد و با ساخت مجموعهٔ سیاسی-دینی چغازنبیل، به اوج قدرت خود رسید.[۲۵]

زیگورات چغازنبیل کهن‌ترین اثر ایرانی است که دارای ابعاد و خصوصیات خیره‌کننده است و با اهرام مصر برابری می‌کند. این بنای عظیم به صورت هرم مطبق یا پله پله ساخته شده‌است.[۲۶]

در حدود ۱٬۲۴۴ تا ۱٬۲۰۸ پیش از میلاد، درگیری‌های بین ایلام و آشور افزایش پیدا می‌کند. توکولتی نینورتای یکم پادشاه آشور به کوه‌های شمال ایلام حمله می‌کند. در همین دوره و در زمان پادشاهی کیدین خوران (Kidin-Ḵutran) ایلام به بابل حمله می‌کند.[۵]

در حدود ۱۱۷۱ پیش از میلاد، کویترناحونته شاه ایلام به بابل حمل کرده و آن سرزمین را فتح می‌کند.[۵]

در حدود ۱٬۱۰۰ تا ۷۷۰ پیش از میلاد، اتحاد ایلام و بابل علیه آشور صورت می‌پذیرد.[۵]

دودمان کیدینوها[ویرایش]

به‌کار بردن واژهٔ دودمان برای کیدینوها شاید نادرست باشد، زیرا هنوز هیچ نشانه‌ای از رابطهٔ پدر فرزندی بین پنج حاکمی که یکی پس از دیگری به حکومت رسیدند، در دست نیست: کیدینو، اینشوشینک سونکیر نپی پیر، تنروخوراتر دوم، شالا، و تپتی اهر. مدارک شوش و هفت تپه، کبناک باستان، نشان می‌دهند که بین دورهٔ سوکل مخ و دورهٔ ایلامی میانی انقطاعی وجود دارد. نخستین نشانهٔ انقطاع، انتخاب لقب بود. کیدینو و تپتی اهر خود را «شاه شوش و انزان» نامیدند و به این شکل خود را به سنتی کهن متصل کردند. لقب دیگر آن دو، «خدمتگزار کیرواشیر» خدایی ایلامی است، بدین گونه مجمع خدایان فلات ایران را در سوزیانا رواج دادند. اما مانند دورهٔ قبل، آنان همچنان زبان اکدی را در تمام کتیبه‌های خود استفاده کردند.[۲۷]

دودمان ایگه هلکی[ویرایش]

تا همین اواخر، به نظر می‌رسید که دودمان ایگه هلکی یکی از شناخته‌شده‌ترین دودمان‌ها در تاریخ ایلام است. مورخین گمان می‌کردند که به‌دنبال حملهٔ یکی از شاهان کاسی به نام کوریگلزو دوم (۱۳۳۲ تا ۱۳۰۸ پیش از میلاد) علیهٔ شاه ایلامی به نام هورپتیلا ایگه هلکی در حدود سال ۱۳۲۰ پیش از میلاد، قدرت را به دست گرفت؛ سپس حکومت وی به شش جانشینش منتقل شد، که معروف‌ترین ایشان اونتاش ناپیریشا است که در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد، زیگورات معروف چغازنبیل را ساخت. این دوره با کیدین هوتران سوم خاتمه یافت که وی با به‌دست آوردن دو پیروزی در مقابل انلیل ندین شومی (۱۲۲۴ پیش از میلاد) و ادد شوما آیدین (۱۲۲۲ تا ۱۲۱۷ پیش از میلاد) به عظمت و شکوه کاسی‌ها پایان داد. ترکیب اطلاعات بدست‌آمده از یک نامه که اینک در موزه خاور نزدیک برلین نگهداری می‌شود و دو قطعه از یک مجسمهٔ بازکشف‌شده در موزه لوور، موجب تجدید نظر کامل در این تصور گردید. نامهٔ موجود در برلین، یک متن بابلی جدید است که به زبان اکدی نوشته‌شده‌است، ولی به روی تکه‌های مجسمه، کتیبه‌ای به‌زبان ایلامی هست. فرستندهٔ نامه یک شاه ایلامی‌ست که نام او روی متن از بین‌رفته اما به احتمال قوی، شوتروک نهونته یکم است؛ نویسنده ادعا می‌کند که حکومت بابل حق اوست. نام مخاطب نامه هم از بین رفته‌است. شاه ایلامی برای اثبات ادعایش بر حکومت بابل، نام تمام شاهان ایلامی را که با شاهدختان کاشی ازدواج کرده بودند، به علاوهٔ فرزندان حاصل از این ازدواج‌ها، ذکر می‌کند. برای نمونه، جانشین بلافصل ایگه هلکی، پهیر ایشن یکم، با خواهر یا دختر کوریگلزو اول ازدواج کرد؛ پایان حکومت کوریگلزو اول، سال ۱۳۷۴ پیش از میلاد بوده‌است، پس معلوم می‌شود که سلسلهٔ ایگه هلکی تقریباً یک قرن از آنچه پیشتر تصور می‌شد قدیمی‌تر بوده‌است. به‌علاوه، دو شاه که پیشتر ناشناخته بودند در این متن ذکر شده‌اند: یکی، کیدین هوتران دوم، پسر اونتش نپیریشه (این شخص نمی‌تواند همان کیدین هوترانی باشد که با کاسی‌ها جنگید)، دوم، پسر وی نپیریشه اونتش. چون قطعات مجسمهٔ موزهٔ لوور به کیدین هوتران دیگری که پسر پهیر ایشن بوده منسوب است، حتماً سه پادشاه به این نام در سلسلهٔ ایگه هلکی‌ها وجود داشته‌است: کیدین هوتران اول، پسر پهیر ایشن؛ کیدین هوتران دوم، پسر اونتاش نپیریشه و کیدین هوتران سوم که پدرش معلوم نیست؛ بنابراین تعداد پادشاهانی که در این دوره به قدرت رسیدند، از هفت به ده نفر افزایش یافت، و هنوز معلوم نیست که فهرست کامل باشد. در واقع، نخستین توصیف به‌جامانده دربارهٔ این سلسله در یکی از کتیبه‌های شیلهک اینشوشینک از دودمان شوتروکی است؛ وی در آن کتیبه، شماری از شاهان قبلی را نام می‌برد که معبدی از اینشوشینک را بازسازی کرده بودند. در نامهٔ برلین هم فقط به شاهانی که با شاهدخت‌های کاسی ازدواج کرده بودند یا فرزندان ایشان اشاره شده‌است. شاهی که در این دو گروه نباشد، گمنام می‌ماند. سرانجام، اکنون می‌توان تأیید کرد که هورپتیلا، شاه ایلام نبود بلکه شاه سرزمینی به‌نام الامات بود.[۲۸]

ویژگی اصلی این سلسله، «ایلامی کردن» سوزیانا است؛ مجتمع دینی چغازنبیل، دوراونتاش باستان، گواهی بر این سیاست است، که در زمان کیدینوها آغاز شده بود. در حالی که اپرتی‌ها، عناوین، خدایان و زبان خود را از شوشی‌ها اقتباس کرده‌بودند، ایگه هلکی‌ها بر جنبهٔ ایلامی سوزیانا تأکید کردند. ازاین‌رو، اسناد نوشته‌شده به‌زبان اکدی از زمان حکومت ایگه هلکی‌ها بسیار نادر است و غالب این نوشته‌های اکدی، لعن و نفرین کسانی‌ست که آثار یادبودی ایشان را خراب کنند، گویی که این ویرانگری تنها از میان‌رودی‌ها برمی‌آید.[۲۹]

دومین ویژگی این سلسله، احیای عنوان قدیمی «پادشاه شوش و انشان» بود. ویژگی دیگر و مهم‌ترین آنها، حضور قدرتمند خدایان فلات ایران در سوزیانا بود. برای نمونه، دیدگاه اونتش نپیریشه در چغازنبیل روشن‌گر است؛ در آغاز، شاه، زیگوراتی کوچک در داخل محوطه‌ای به مساحت ۱۰۵ متر مربع ساخت که به دُور این محوطه، معبدهایی ساخته‌شده بود. این زیگورات ابتدایی ضرورتاً به اینشوشینک، خدای حامی شوش و سوزیانا تقدیم‌شده بود. اما، شاه به‌زودی نظر خود را تغییر داد و تصمیم گرفت زیگورات بزرگی بسازد. زیگورات کوچک خراب شد و ساختمان‌هایی که محوطهٔ مربع شکل را احاطه کرده بودند، در طبقهٔ اول بنای جدید ادغام شدند. بنای جدید پنج طبقه داشت و مساحت هر طبقه از مساحت طبقه زیرینش کمتر بود. لازم به تأکید است که ساختمان جدید، مشترکاً به نپیریشه، خدای اصلی انشان و اینشوشینک وقف گردید. اینشوشینک همواره بعد از نپیریشه و در مقام دوم ذکر می‌شود؛ حتی وقتی کیریریشه، زوجهٔ نپیریشه حضور داشت، اینشوشینک در مقام سوم می‌آمد. بدین ترتیب، تقدم جزء ایلامی بر جزء شوشی در ترتیب خدایان نیز منعکس گردید. اما موقعیت حتی پیچیده‌تر از این بود. در داخل سه دیوار متحدالمرکز چغازنبیل، معابدی برای خدایان مختلف پانتئون جدید شوشی-ایلامی ساخته‌شده‌بود و به‌نظر می‌رسد که تمامی خدایان اصلی کنفدراسیون ایلامی حضور داشتند. برای مثال، پینی‌کیر، هومبان، کیرمشیر و نهونته، احتمالاً متعلق به مجمع خدایان اوان بودند؛ در صورتی که روهوراتر و هیشمتیک، خاستگاه سیماشکی داشتند. از بین خدایان انشان، می‌توان به زوج نپیریشا و کیریرشه، به علاوه کیلخ شوپیر و منزت اشاره کرد. خدایان دیگر شوشی- میان‌رودانی، مانند اینشوشینک، ایشمکرب، نبو، شمش و ادد، بین قدرت ایلام و شوش تعادل برقرار می‌کردند.[۳۰]

تأسیس شهر چغازنبیل بدون هیچ سابقه‌ای، بیشتر ماهیتی سیاسی داشت تا دینی، زیرا نشان می‌دهد که کنفدراسیون کهن ایلامی از نظر فرهنگی و سیاسی بر سوزیانا مسلط شده‌است. عجیب است که این مجتمع عظیم به‌سرعت متروکه شد. هیچ پادشاه دیگری به جز اونتش نپیریشه کتیبه‌ای به نام خود در آنجا باقی نگذاشت و شوتروک نخونته گزارش می‌کند که کتیبه‌هایی را از دوراونتاش به شوش برده‌است. دربارهٔ دو جانشین بلافصل اونتش نپیریشه، یعنی کیدین هوتران دوم و نپیریشه اونتش اطلاعی در دست نیست. لشکرکشی‌های آخرین شاه این سلسله، کیدین هوتران سوم، علیه پادشاهان کاسی بابل، انلیل ندین شومی و ادد شوما ادینا، دلالت می‌کنند که روابط خوب این دو خانوادهٔ سلطنتی، به‌سرعت از بین رفته بود (زمانی بین این دو خانواده روابط حسنه وجود داشت).[۳۱]

دودمان شوتروکی[ویرایش]

در زمان شوتروکی‌ها، شوش، بزرگی خود را که تا حدی با ساخت چغازنبیل تحت‌الشعاع قرار گرفته بود، دوباره به‌دست‌آورد و تمام جلال و شکوه تمدن ایلامی دوباره آشکار شد. ثروت‌های شوتروک نهونته یکم و سه پسر و جانشین او به این نسل جدید «شاهان انشان و شوش» امکان داد تا به کرات علیهٔ شاهان کاسی میان‌رودان لشکرکشی کنند و امپراتوری ایلام و به‌ویژه شوش را با معابدی که به‌شکل باشکوهی بازسازی شده‌بودند، تزئین نمایند. سه جانشین شوتروک نهونته عبارت بودند از کوتیر نهونته دوم، شیلهک اینشوشینک و هوتلوتوش اینشوشینک.[۳۲]

شوتروک نهونته، پسر هلوتوش اینشوشینک، چندین بار علیهٔ میان‌رودان لشکرکشی کرد و از آنجا غنائمی آورد که بر روی آن‌ها نامش را نوشته‌است. اطلاعات بدست‌آمده از یک نامه که اینک در موزه خاور نزدیک برلین نگهداری می‌شود، مشخص می‌کند که شوتروک نخونته بر بابل ادعای سروری داشت و شاید این جنگ‌ها بعد از انکار بابلی‌ها رخ داد. به‌این ترتیب، می‌دانیم که او به اکد، بابل، و اشنونا حمله کرد و مجسمه‌های منیش توشو را از اشنونا به غنیمت گرفت. همین شاه ایلامی بود که اسناد مشهوری مانند قانون حمورابی و استل نرام سین را به‌عنوان غنیمت به شوش آورد. در سال ۱۱۵۸ پیش از میلاد، او شاه کاسی، زبابا شوما ایدینا را کُشت و پسر ارشد خود کوتیر نهونته را بر تخت سلطنت بابل نشاند. وقتی شوتروک نهونته درگذشت، کوتیر نهونته جانشین او شد و سیاست وی را در میان‌رودان ادامه داد و با معزول کردن انلیل ندین اخی (۱۱۵۷ تا ۱۱۵۵ پیش از میلاد) سلسلهٔ طولانی کاسی‌ها را پایان داد. او فقط برای مدت کوتاهی سلطنت کرد و سپس برادرش شلیهک اینشوشینک جانشین او شد. شیلهک اینشوشینک کتیبه‌های زیادی از خود به‌زبان ایلامی بر جای گذاشته‌است که از یک‌سو، لشکرکشی‌های متعدد او را به میان‌رودان ثبت کرده‌اند و از سوی دیگر، معابدی را که او ساخته یا بازسازی کرده و به خدایان تقدیم کرده بود را مشخص می‌کنند. برای مثال، در کتیبه‌ای ذکر می‌کند که بیست معبد «دارای باغ» را در شوش و ایلام تقدیم خدایان کرده‌است.[۳۳]

آخرین پادشاه این دودمان، هوتلوتوش اینشوشینک، گاه خود را «پسر کوتیر نهونته و شلیهک اینشوشینک» نامیده و گاه خود را «پسر شوتروک نهونته، و کوتیر نهونته، و شلیهک اینشوشینک» می‌نامد؛ وی احتمالاً پسر شوتروک نهونته از دخترش نهونته اوتو بود، که ظاهراً نمونهٔ دیگری از ازدواج با محارم در داخل خاندان سلطنتی ایلام است. هوتلوتوش اینشوشینک به‌اندازهٔ شاهان قبلی‌اش باکفایت نبود و برای مدت کوتاهی، نبوکد نصر شوش را از وی گرفت. وی در انشان پناه گرفت، در آنجا معبدی را ساخت یا بازسازی کرد و سپس به شوش بازگشت، و احتمالاً در آن‌جا برادرش شیلهنیا امرو لگمر جانشین وی شد. با این پادشاه، قدرت ایلام برای مدت طولانی از صحنهٔ سیاسی محو شد.[۳۴]

ایلام نو[ویرایش]

ویژگی اصلی و متمایزکنندهٔ دوره ایلامی نو، ورود انبوه ایرانیان به فلات ایران بود، که در نتیجه، آنچه از امپراتوری سابق ایلام برجای مانده بود، باز هم کوچک‌تر شد. هر چند این مهاجمان در متون ایلامی دیر ظاهر می‌شوند، اما حضور ایشان بر اساس منابع آشوری مسلم است. در منابع آشوری دو گروه از مادها متمایز شده‌اند: «مادهای قدرتمند» و «مادهای دور» یا «مادهایی که در کنار کوه بیکنی، کوهستان سنگ لاجورد، زندگی می‌کنند». گروه اول که منطقهٔ اطراف هگمتانه (همدان امروزی) را اشغال کرده بود، به‌دلیل برخوردهای مکرر و غالباً ستیزه‌جویانه با آشوری‌ها به‌خوبی شناخته شده‌است؛ اما گروه دوم، شامل تمام قبایلی که نواحی میان اطراف تهران امروزی و شرق افغانستان را در دست داشتند، به‌خوبی شناخته نشده‌است. هخامنشیان (و به پیروی از ایشان، هرودوت) گروه دوم را به نام ذکر می‌کنند: «پارتی‌ها، سگرتی‌ها، آریان‌ها، مرگیان‌ها، باکتری‌ها، سغدی‌ها و احتمالاً مردمان همسایه ایشان.» اما در سالنامه‌های آشوری تمام این قبایل ایرانی (به اشتباه) زیر عنوان کلی «مادهای دوردست» آمده‌اند. یکی دانستن کوه بیکنی با دماوند و الوند قابل قبول نیست. یکی دانستن کوه بیکنی با منابع سنگ لاجورد در بدخشان نه‌تنها با نوشته‌های نویسندگان کلاسیک تأیید می‌شود، بلکه از نظر تاریخی هم منطقی و قابل قبول است، خواه منابع آشوری، ایلامی، یا ایرانی آن را ثبت کرده‌باشند یا نه. پیشرفت کند مادها و پارس‌ها در فلات، ایلامی‌ها را از انشان به سمت سوزیانا راند، که نزدیک به هزار و پانصد سال دومین مرکز امپراتوری ایشان بود. سرزمین انشان به‌تدریج تبدیل به پارس گردید و تنها بعد از آن بود که سوزیانا به‌عنوان ایلام شناخته شد. در بیشتر منابع این دوره، به‌ویژه در منابع میان‌رودانی، سوزیانا ایلام نامیده می‌شود. با این حال، شاهان ایلامی نو هنوز خود را «پادشاه انشان و شوش» می‌نامیدند؛ به جز سه شاه آخر، یعنی اومانونو، شلیهاک اینشوشینک دوم و تپتی هومبان اینشوشینک.[۳۵]

زبان و خط ایلامی[ویرایش]

در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد وقتی سومریان خطی تصویری به عنوان ابزاری کمکی برای نگاه داری حساب‌هایشان اختراع کردند، این ابداع به سرعت به همسایگان ایلامی شان رسید. زیرا بلافاصله پس از آن اولین لوحه‌های زبان تصویری ایلام را در شوش می‌بینیم. این به اصطلاح خط ایلامی آغازین، هم در شروع و هم تا مدتی بعد، مانند سومری، یک خط کاملاً تصویری بود.[۳۶]

خط آغازین ایلامی احتمالاً حداکثر ۱۵۰ نشانه داشته‌است. از این خط صرفاً تصویری، به تدریج یک خط هجایی به وجود آمد. نشانه‌های خط هجایی-ترسیمی در مرحلهٔ آخرین خود حدود ۸۰ نشانه بود و معمولاً از بالا به پایین نوشته می‌شد.[۳۷]

زبان ایلامی در مقایسه با زبان هوریایی، قفقازی و برخی زبان‌های دیگر، اصولاً تصریف ندارد. حتی اثری از پایانه‌های صرفی در آن دیده نمی‌شود، اما تعداد قابل توجهی ادات واژه بست، پیشوند و میانوند خاص، یا به بیان دقیق تر، وند دارد.

زبان ایلامی در نوع خودش زبانی پیوندی است بدون هرگونه عنصر تصریف. ریشهٔ اسامی و افعال در این زبان تغیر نمی‌کند.[۳۸]

در زبان ایلامی کهن ساختمان واژه‌های مرکب را داریم. پدیده‌ای این چنین در تاریخ خط شرق باستان چیز تازه‌ای نیست.[۳۹]

زبانِ ایلامی، جایگاه خود را پس از ورود اقوام مهاجم نیز نگه داشت و زبان دوم نوشتاری حکومتِ ایران در دورانِ هخامنشی بود.[۴۰][۴۱] در بیشتر سنگ نوشته‌های عصرِ هخامنشی ترجمه ایلامی و بابلی (زبان بین‌المللی آن روزگار) نوشته‌ها نیز آمده‌است.

دین ایلامیان[ویرایش]

اساساً دین ایلامی به گونه‌ای پایدار، فردیت و خصوصیات ویژه‌ای دارد. بخش از این فردیت در برگیرندهٔ نوعی عبودیت و احترام غیر متعارف به زنانگی ابدی و پرستش مار است که ریشه در جادو دارد؛ مار یک نقش‌مایهٔ راستین تمدن ایلام است.[۴۲]

ایلامیان مطمئن بودند که همهٔ خدایان یک قدرت اسرارآمیز و فوق طبیعی دارند که به وسیلهٔ کلمهٔ «کیتِن» بیان می‌شد؛ این کلمه از ایلامی به اکَدی با تغییر شکل به صورت «کیدِنُو» وارد شد.

«کیتن هُومبَن» فره ایزدی خاص فرمانروایان بود، به ویژه وقتی که به رأس هرم خدایان ایلام رسید.[۴۳]

الهه‌های ایلامی[ویرایش]

در ایلام سه الهه عنوان مادر خدا را داشته‌اند. شوش پینیکیر را داشت، که احتمالاً از کوه‌های قسمت شمال منشأ گرفته بود، کیریریشَ مادر خدایان قسمت کنارهٔ جنوبی خلیج فارس بود، و کوه‌های شرقی قسمت انشان الههٔ پَرتی را داشتند. اما به مرور زمان ترکیب جدیدی در ترتیب خدایان ایلامی به وجود آمد؛ مادرخدایان، چه پینیکیر و چه کیریریشَ، نه بی درگیری، سرانجام به برتری یک خدای مذکر گردن نهادند. اما این الهه‌های زن هرگز از گروه خدایان برتر ایلامی حذف نشدند، زیرا در قلب افراد عامی جایگاهی ابدی داشتند.

خدای مذکری که الهه‌های بزرگ مجبور شدند جای خود را به او بدهند هومبَن بود. در طول هزارهٔ سوم هنوز او در مقام سوم قرار داشت، اما از اواسط هزارهٔ دوم قبل از میلاد در رأس خدایان ایلامی قرار گرفت. هومبَن به عنوان خدای آسمان‌ها، در شوش، او شوهر الههٔ آسمان‌ها بود که ابتدا پینیکیر و بعدها کیریریشَ به‌شمار می‌آمد. در واقع، عنوان همسر بزرگ را داشت؛ که این ازدواج دوم منتج به تولد خدایی به نام هوترَن شد.

از مهم‌ترین خدایان ایلامی می‌توان به این شوشینک اشاره کرد که در میان همهٔ خدایان ایلامی عمیق‌ترین نفوذ را بر روحیات ایلامی‌ها داشته‌است. این خدا فرمانروای جهان مردگان بود و الهه‌های همکار او ایشنیکَرَب و لَگَمَل بودند. در سرتاسر ایلام اعتقاد به زندگی پس از مرگ وجود داشته‌است، روح جدا شده از زمین توسط دو خدای راهنما، ایشنیکَرَب و لَگَمَل پیشواز و به سوی این شوشینک راهنمایی می‌شد که رأی خود را در مقام «ارزیاب روح‌ها» صادر می‌کرد.[۴۴]

خدای خورشید ایلامی نَهونتِ نامیده می‌شد؛ که در اصل نَن هوندِ یعنی خالق روز بود. نَهونتِ خدای مخصوص اجرای قوانین هم بوده‌است. خدای ماه احتمالاً نَپیر نامیده می‌شد و لقب او درخشنده بود و برای ایلامیان بالاتر از همه پدر یتیمان محسوب می‌شد.

از دیگر خدایان ایلامی؛ سیموت که پیک نیرومند خدایان بود، منزَت که همسر سیموت بود، سَیشوم که حافظ قصر خدایان بود، نَرونتِ که الههٔ پیروزی خوانده می‌شد، شَزی خدای رودها که در محاکمات به عنوان قاضی آزمون‌های سخت به او متوسل می‌شدند را می‌توان ذکر کرد.[۴۵]

کاهنان معابد[ویرایش]

در همهٔ دوره‌ها یک حوزهٔ مذهبی وابسته به معبد بود؛ در پایتخت کاهنان متعددی بودند و کارکنان زیادی داشتند. در رأس این حوزه کاهن اعظم قرار داشت. در نوشتارهای ایلامی عنوان آن را بر اساس ضبط اکدی اش، «پَشیشو رَبو» می‌توان یافت؛ کاهنان عادی عنوان ایلامی «شَتِن» را داشتند.[۴۶]

کاهنه‌های زن ایلامی «مادر روحانی» که «اَماهاشتوک» نامیده می‌شدند و عالیترین کاهنهٔ ایلام بودند. این کاهنه باید همسر برادرش یعنی میهن سالار (سُوَکَل- مَخ) بود. از این رو، برای رسیدن به پادشاهی، نامزد این مقام، بایستی حامل خون پادشاهی از طرف پدر و مادر هر دو بوده باشد که حتی مادر اهمیت بیشتری داشته‌است.[۴۷]

مراسم مذهبی[ویرایش]

مهم‌ترین مراسم مذهبی در ایلام، فستیوال «الههٔ نگهبان پایتخت» بوده‌است. از زمان‌های قدیم در شوش آکروپولیسی وجود داشته‌است که دارای حریم مقدسی مشتمل بر معابد خدایان مختلف بوده که معبد این-شوشینک معبد برجستهٔ آن بوده‌است. «الههٔ نگهبان پایتخت» احتمالاً به پنیکیر اطلاق می‌شده‌است و شاید بعدها به کیریریشَ هم اطلاق می‌شده‌است.

فستیوال «مادر اعظم» در ماه جدید، نزدیک به شروع، فصل پاییز که در واقع آغاز سال هم بود، برگزار می‌شد. در باغ‌های مقدس الهه، قوچ‌های اختهٔ پرورش یافته طی مراسم مذهبی که به نام «گوشون» معروف بود، قربانی می‌شدند. از آنجا که این فستیوال «روز قربانی جاری» نامیده می‌شد، جریان خون قربانی اهمیت ویژه‌ای داشت. حساب‌های درباری سلطنتی روشن می‌کند که این فستیوال تزکیه فقط در حریم مقدس صورت نمی‌گرفت، بلکه در حضور شاه و ملکه هم برگزار می‌شد. حیوانات لازم برای قربانی از میان رمه‌های سلطنتی در اوایل سپتامبر انتخاب می‌شد و پس از جدا کردن، هر مورد توسط منشیان مسئول به طریقهٔ مناسب رسمی ثبت می‌شد.

فستیوال «تُوگَه» هم به خدای سیموت (شیموت) تخصیص یافته بود. برای این فستیوال، گاو نری را قربانی می‌کردند. این فستیوال سالی یک بار و در نیمهٔ ماه مه برگزار می‌شد.[۴۸]

معابد مذهبی[ویرایش]

اعمال منظم نیایشی ایلامیان - جدا از سفرهای زیارتیشان- در معابد و زیارتگاه‌هایی صورت می‌گرفت که مهم‌ترین معبد شناخته شده چغازنبیل است. در میان حصارهای داخلی و خارجی این معبد می‌توان باقی مانده‌های سه معبد دیگر را مشاهده کرد. در قسمت چپ داخلی، بلافاصله پس از دروازهٔ شمالی دیوار درونی، معبد هُومبَن قرار دارد؛ در وسط و در سمت راست شکل، جایگاهی قرار دارد که به دو خدا هیشمیتیک و روهورَتِر (اعضای پرستش گاه در کوه‌های انشان) اختصاص دارد. در گوشهٔ شرقی صحن مقدس مکانی که سیَنکوک نامیده می‌شود معبدی است که به گروهی از خدایان تعلق داشته که شامل چهار جفت خدا تحت عنوان نَپرَتِب بوده‌اند؛ نَپ واژهٔ ایلامی به معنای خدا است و رَتِپ در حالت جمع به معنای روزی دهنده است؛ به این ترتیب نَپرَتِب به معنای خدایان روزی دهنده - شاید خدایان مؤنث- بوده‌اند.[۴۹] از دیگر معابد ایلامیان می‌توان به معبد و پرستشگاه سُوهسیپا و پرستشگاه‌های بِلتیا و ایشنی کاراب (ایشنیکَرَب) اشاره نمود.[۵۰]

جالب‌ترین ویژگی معابد ایلامی وجود سه شاخ بزرگ است که در هر طرف دیوارهای معبد نصب می‌شد. سنگ نبشته‌های ایلامی میانه ثابت می‌کند که این شاخ‌ها اِ-اول جزء مهمی از هر معبد را می‌ساختند، چون نماد الوهیت بود.[۵۱]

ایلامیان و سومری‌ها[ویرایش]

در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد ایلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و خدای ویژه آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج‌گذار ایلام شد و در پایان در ۲۱۱۵ ق. م در دوره فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طرزی نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابه‌های تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این باره می‌نویسد:

«دِمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی به‌این عقیده‌اند که غلبه ایلامیان بر سومری‌ها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربرداشته، توضیح اینکه ایلامیها بقدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کرده‌اند، که آن‌ها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام بطرفی رفته‌اند؛ بنابراین عقیده دارند مردمی که ربّ‌النوع آسور را پرستش می‌کردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند. مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس هایِ سامی نژاد به مصر و تأسیس سلسله‌ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتایج غلبه ایلامیها بر ملل سامی نژاد بود. اما کینگ باین عقیده‌است، که غلبه ایلامیها در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا ایلامیها، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آن‌ها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.»[۵۲]

فهرست پادشاهان ایلام[ویرایش]

قلمرو فرمانروایی ایلامیان[ویرایش]

نقشه‌ای از سرزمین عیلام باستان (نارنجی) و نواحی همسایه آن

پادشاهی ایلام در اوج قدرت خود توانسته‌بود حتی بر بخش‌های مهمی از میانرودان (بین‌النهرین) هم چیرگی یابد، اما محدوده قدرت مرکزی ایلام شامل سراسر سرزمین ایران نمی‌شده‌است. این پادشاهی اتحادی بوده که ایل‌ها و طوایف منطقه را دربر می‌گرفته، اما چنین یکپارچگی می‌تواند به معنی امپراتوری نباشد. هرگاه ایلامیان قدرت داشتند، نقش مهمی در درگیری‌های سیاسی میان‌رودان بازی کرده و حتی بر بخش‌هایی از آن سرزمین ولو در زمان کوتاهی فرمان رانده‌اند. آن‌ها در حدود سال ۱۹۰۰ پیش از میلاد میانرودان را به تصرف خود درآوردند و حکومت سومری را برای همیشه از صحنه تاریخ بیرون کردند. اما به‌طور کلی بیشتر زیر نفوذ و خراج‌گزار اقوام سامی و سومری میانرودان بودند.

گیرشمن و بسیاری از تاریخدانان دیگر محل کنونی شهر مسجد سلیمان را پایتخت هخامنشیان می‌دانند.[۵۳]

آثار تمدنی ایلامیان که در انشان و در شوش یافته شده نشانی از تمدن شهری بزرگی در آن دوران بوده‌است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و بلوچستان با تمدن پیرامون رود سند در هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است.

نابودی تمدن ایلام[ویرایش]

در سال ۶۴۰ ق.م. آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور، ایلام را تصرف و مردم ایلام را کشتار و دولت ایلام را نابود کرد. تمدن دیرینه ایلام، پس از هزاران سال مقاومت در برابر اقوام نیرومندی چون سومری‌ها، اَکَدی‌ها، بابلی‌ها و آشوری‌ها از دشمن خود آشور شکست خورد و از صفحه روزگار ناپدید گردید. کتیبه آشور بانیپال دربارهٔ فتح و نابودی ایلام چنین می‌گوید:[۵۴]

تمام خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در مدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را با همه پهنای آن، جاروب کردم. من این کشور را از چارپایان و گوسپند، و نیز از نغمه‌های موسیقی بی‌بهره ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند.

آثار بجا مانده[ویرایش]

تصویر یک زن ایلامی

زیگورات چغازنبیل[ویرایش]

این بنا که در ۱۹۷۹ در فهرست بازماند (میراث) جهانی یونسکو جای گرفت در استان خوزستان ایران، جنوب شرقی شهر باستانی شوش جای گرفته‌است. ساخت آن در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد و توسط اونتاش گال برای ستایش ایزد اینشوشیناک نگهبان شوش انجام شده‌است. این بنا در حمله آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی نابود شد و پس از آن زیر خاک از دیده‌ها ناپدید گردیده بود تا دوران کنونی که توسط رومن گریشمن ایلام‌شناس فرانسوی خاکبرداری گردید.[۵۵]

ساختار حکومت ایلام[ویرایش]

عنصر اساسی نظام حکومتی ایلام، درهم‌تنیدگی آن با فرهٔ ایزدی بود.[۵۶] به این فره، در تمدن ایلامی کیتِن گفته می‌شد که طلسمی جادویی، فرهٔ ایزدی، قدرت محافظ و همچنین قدرت مجازات‌گر بود. پادشاهان ایلام قدرت خود را بر پایهٔ محافظت جادویی کیتن استوار می‌کردند و خود را در برابر رعیت، کارگزار زمینی کیتن الهی می‌دانستند.[۵۷] کسی که به آن تعدی می‌کرد، زندگی خود را می‌باخت، مطرود می‌شد و می‌بایست بمیرد.[۵۸] البته باید توجه داشت که همهٔ خدایان ایلامی چنین کیتنی داشتند ولی کیتن هومبان لااقل از زمانی که این خدا به سروری خدایان ایلامی رسید، فرهٔ خاص فرمانروا به حساب می‌آمد. کیتنِ ایزد هومبان، مخصوص پاسداری ایزدی از شاه ایلام بود و قلمرو حکومت شاه، قلمرو مشترک او با ایزدان بود. برای نمونه، در سندی قضایی دربارهٔ مجازات، آمده‌است: «او باید وارد آب شود، ایزد [رودخانه] شازی، جمجمهٔ او را در گرداب خود تکه‌تکه کند! دبوس ایزد و شاه بر سر او کوفته شود! از قلمروی ایزد و شاه رانده شود!»[۵۹] در دادگاه‌های حقوقی ایلام نیز شهادت‌دادن با ادای سوگند به شاه و ایزدان انجام می‌شد و اگر کسی شهادت دروغ می‌داد، ولو اینکه تنها به شاه سوگند خورده باشد، کشته می‌شد؛ بنابراین تخطی از تعهدی که سوگند به فرمانروا ضامن آن بود، نه‌تنها باعث مجازات‌های دنیوی می‌شد، بلکه عواقب مذهبی سختی نیز در پی داشت و نشان‌گر این نکته است که در دورهٔ ایلامی، شاهان خود را جانشین و خادم ایزدان بر روی زمین می‌دانستند و هرگونه مخالفت با خود، مخالفت با خدایان تلقی می‌شد و مجازات یکسانی داشت.[۶۰]

بنیان‌گذار دودمان اَپَرتی که در حدود سال ۱۸۵۰ پیش از میلاد تشکیل شده بود، با تأکید بسیاری خود را «شاه» می‌نامید و هرگز خودش را «حاکم» نخواند. اما در لوحی که از سال اول فرمانروایی او به‌دست‌آمده، او خود را «خدا» می‌نامد. این نخستین و تنها باری است که یک فرمانروای ایلامی به مقام خدایی رسیده‌است. والتر هینتس دراین‌باره می‌گوید: «براساس این لوح می‌توان نتیجه گرفت که به قدرت رسیدن اپرت باید یک رویداد بی‌اندازه مهم باشد». البته به‌زودی این «خودخداانگاری» شاه کنار گذاشته شد و شاهان ایلامی خود را خادم و ابزار دست ایزدان می‌دانستند که از حمایت خاص آنان برخوردار بودند و هیچ‌گاه خود را همسنگ ایزدان به‌شمار نمی‌آوردند.[۶۱]

شیوهٔ حکومت ایلامی‌ها تا قبل از سدهٔ دوازدهم پیش از میلاد، حکومتی سه نفره بود. به این صورت که علاوه بر شاه، دو زمام‌دار مقتدر دیگر که مرئوس شاه محسوب می‌شوند، در حکومت بر ایلام سهیم بودند. این دو نفر، برادر و پسر شاه بودند که برادر جوان‌تر شاه نایب‌السلطنه بود و پس از شخص شاه، مقام برتر را داشت و پس از او حاکم شوش بود که می‌بایست پسر شاه باشد.[۶۲] به‌عقیدهٔ دیاکونوف، عنوان یا لقب سلطنتی، از پدر به پسر نمی‌رسید و محتملاً شاهان از میان مقامات عالی‌رتبهٔ پایین‌تر برگزیده و انتخاب می‌شدند؛ به احتمالی، این عالی‌رتبگان معمولاً از نزدیک‌ترین وابستگان شاهان پیشین بوده‌اند.[۶۳] اما والتر هینتس معتقد است که نایب‌السلطنه، پس از درگذشت شاه به‌جای او به تخت می‌نشست و پس از جلوس، می‌بایست با بیوهٔ شاه متوفی ازدواج کند و برادر جوان‌ترش نایب‌السلطنه می‌شد. اگر شاه برادر جوان‌تری نداشت، شاهزادهٔ شوش به مقام نایب‌السلطنهٔ ایلام می‌رسید. اما با جلوس شاه جدید، حاکم شوش در منصب خود باقی می‌ماند و فقط در صورت مرگ او، شاه ایلام می‌توانست پسر خود را به‌جای وی بگمارد. اگر شاه پسری نداشت، پسر برادر شاه، شاهزادهٔ شوش می‌شد و اگر او پسر و پسر برادری نداشت، پسر خواهر شاه شاهزادهٔ شوش می‌شد. البته از سدهٔ دوازدهم پیش از میلاد به بعد، شاه ایلام به‌تنهایی و بدون دو مقام دیگر حکومت می‌کرد. باید توجه داشت که به‌ارث بردن شاهی، تابع تبار مادری بود و نه پدری. برای نمونه، در دورهٔ ایلام میانه، شیلهاک-اینشوشیناک با مشاهدهٔ اینکه جانشینی نیازمند تبار شاهی از سوی مادر است و از آنجا که خود محتملاً فرزند ملکه نبود، برای مشروعیت‌بخشی به حکومتش، ابتدا با بیوهٔ برادرش ازدواج کرد و سپس در کتیبه‌هایش فهرست بلندی از نسب‌شناسی شاهان ایلامی یعنی اجداد احتمالی خودش را نگاشت.[۶۴]

فرانسوا والا در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد: «جانشینی بر تخت شاهی حق پسر ارشد بود، اما یک عنصر مهم به آن اضافه شده بود: فرزندان حاصل از ازدواج درون‌خانوادگی بر فرزندان حاصل از ازدواج با غریبه‌ها تقدم داشتند. فرزندی که از وصلت پادشاه با یک شاهزاده خانم ایلامی، یعنی غریبه به دنیا می‌آمد مشروع بود ولی فرزندی که از وصلت پادشاه با خواهر خودش به دنیا می‌آمد مشروعیت بالاتری داشت». بنابراین پسر ارشدی که از ازدواج شاه با یک شاهزاده خانم خارج از خانواده به دنیا می‌آمد، می‌بایست تاج و تخت را به برادر کوچک‌تری که از ازدواج بعدی با خواهرش زاده می‌شد واگذار کند. پسری که از ازدواج شاه با دخترش به دنیا می‌آمد بالاترین درجهٔ مشروعیت را داشت. برای نمونه، خوتلوتوش اینشوشیناک حاصل ازدواج شوتروک نخونته و دخترش بود.[۶۵]

اشیای تاریخی به‌جامانده از ایلامیان[ویرایش]

تندیس مسین خدای زرین دست، احتمالاً اینشوشیناک، خدای شهر شوش، با آرایش موی شاخدار و دامان چین‌چین که در اصل با روکشی از زر پوشیده شده بوده. اوایل هزاره دوم پیش از میلاد. کشف شده در شوش. محل نگهداری موزه لوور.

از تمدن عیلام اشیاء و آثار متعددی به جا مانده‌است که در زیر به تعدادی از آن‌ها اشاره شده‌است:

پانویس[ویرایش]

  1. دانشگاه فرانکفورت آلمان. "Old Persian Corpus, Part No. 8, Text: DB1". http://titus.uni-frankfurt.de. External link in |وبگاه= (help)
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ELAM.
  3. 2700 BC: a first dynasty creates the Elamite kingdom (non Semitic) in western Persia with capital in Susa scaruffi.com
  4. 2700 BC: a first dynasty creates the Elamite kingdom (non Semitic) in western Persia with capital in Susa scaruffi.com
  5. ۵٫۰۰ ۵٫۰۱ ۵٫۰۲ ۵٫۰۳ ۵٫۰۴ ۵٫۰۵ ۵٫۰۶ ۵٫۰۷ ۵٫۰۸ ۵٫۰۹ ۵٫۱۰ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  6. 2700 BC: a first dynasty creates the Elamite kingdom (non Semitic) in western Persia with capital in Susa scaruffi.com
  7. Kent, ‎Roland (1953), Old Persian: Grammar, Texts & Lexicon (American Oriental Series, 33), American Oriental Society, p. page ۵۳, ISBN 0-940490-33-1
  8. ادوین ام. یا ما اوچی. ایران و ادیان باستانی. ترجمه منوچهر پزشک. تهران: انتشارات ققنوس، 1390، ص324.
  9. کتاب مقدس (شامل عهد عتیق و عهد جدید). انتشارات ایلام، 2005، چاپ چهارم.
  10. Vallat, The history of Elam.
  11. Vallat, The history of Elam.
  12. Vallat, The history of Elam.
  13. Vallat, The history of Elam.
  14. Vallat, The history of Elam.
  15. Vallat, The history of Elam.
  16. Vallat, The history of Elam.
  17. Vallat, The history of Elam.
  18. Vallat, The history of Elam.
  19. Vallat, The history of Elam.
  20. Vallat, The history of Elam.
  21. Vallat, The history of Elam.
  22. Vallat, The history of Elam.
  23. Vallat, The history of Elam.
  24. Vallat, The history of Elam.
  25. Vallat, The history of Elam.
  26. زارعی، محمد ابراهیم (۱۳۹۱). آشنای با معماری جهان. فن آوران.
  27. Vallat, The history of Elam.
  28. Vallat, The history of Elam.
  29. Vallat, The history of Elam.
  30. Vallat, The history of Elam.
  31. Vallat, The history of Elam.
  32. Vallat, The history of Elam.
  33. Vallat, The history of Elam.
  34. Vallat, The history of Elam.
  35. Vallat, The history of Elam.
  36. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۱۹.
  37. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۲۱.
  38. علیف، پادشاهی ماد، ۱۰۹.
  39. هینتس، یافته‌های تازه از ایران باستان، ۳۶.
  40. در تاریکی هزاره‌ها، ایرج اسکندری، ناشر: نگاه.
  41. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵ - (ص: ‎ ۲۴–۴۸)
  42. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۳۱.
  43. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۳۹–۴۰.
  44. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۳۷ و ۵۷.
  45. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۳۳–۴۰.
  46. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۵۰.
  47. دیاکونوف. تاریخ ایران دورهٔ ماد، تاریخ کمبریج. ویراستار ایلیا گرشویچ. ترجمه بهرام شالگونی. تهران: انتشارات جامی، 1387، صص 57-58.
  48. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۴۸–۴۹.
  49. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۴۳–۴۴.
  50. کامرون، ایران در سپیده‌دم تاریخ، ۹۳–۹۵.
  51. هینتس، دنیای گمشدهٔ عیلام، ۴۶.
  52. پیرنیا، ایران باستان، ۱۱۸.
  53. «ایلام: مهد اولیه تمدن ایرانی». مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی. دریافت‌شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۶.
  54. «تقدیم به جویندگان راه حق». وبگاه محمد برای مسیح. دریافت‌شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۶.
  55. ایران زمین؛ زیگورات چغازنبیل (ایسکانیوز، ۲۷آبان۱۳۸۶)
  56. هینتس، شهریاری ایلام، ۱۸.
  57. میرسعیدی، تاریخ ایران باستان، ۲۰۹.
  58. هینتس، شهریاری ایلام، ۶۰.
  59. هینتس، شهریاری ایلام، ۱۲۲.
  60. هینتس، شهریاری ایلام، ۱۰۵.
  61. هینتس، شهریاری ایلام، ۱۰۵.
  62. میرسعیدی، تاریخ ایران باستان، ۱۹۳.
  63. دیاکونوف، عیلام، ۱۹.
  64. دیاکونوف، عیلام، ۳۰.
  65. Vallat, The history of Elam.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Elam
Haltamti
𒁹𒄬𒆷𒁶𒋾
d
Map showing the area of the Elamite Empire (in orange) and the neighboring areas. The approximate Bronze Age extension of the Persian Gulf is shown.
Alternative namesElamites, Susiana
Geographical rangeIran
PeriodPre-Iranic
Dates2700 – 539 BC
Preceded byProto-Elamite
Followed byAchaemenid Empire

Elam (/ˈləm/; Elamite: 𒁹𒄬𒆷𒁶𒋾 haltamti; Sumerian: 𒉏𒈠𒆠 NIM.MAki; Hebrew: עֵילָםʿÊlām; Old Persian: 𐎢𐎺𐎩 Ūvja) was an ancient Pre-Iranian civilization centered in the far west and southwest of modern-day Iran, stretching from the lowlands of what is now Khuzestan and Ilam Province as well as a small part of southern Iraq. The modern name Elam stems from the Sumerian transliteration elam(a), along with the later Akkadian elamtu, and the Elamite haltamti. Elamite states were among the leading political forces of the Ancient Near East.[1] In classical literature Elam was also known as Susiana (US: /ˌsʒiˈænə/ UK: /ˌsziˈɑːnə/; Ancient Greek: Σουσιανή Sousiānḗ), a name derived from its capital Susa.[2]

Elam was part of the early urbanization during the Chalcolithic period (Copper Age). The emergence of written records from around 3000 BC also parallels Sumerian history, where slightly earlier records have been found.[3][4] In the Old Elamite period (Middle Bronze Age), Elam consisted of kingdoms on the Iranian plateau, centered in Anshan, and from the mid-2nd millennium BC, it was centered in Susa in the Khuzestan lowlands.[5] Its culture played a crucial role during the Persian Achaemenid dynasty that succeeded Elam, when the Elamite language remained among those in official use. Elamite is generally considered a language isolate unrelated to the much later arriving Persian and Iranic languages; however, some linguists hypothesize that Elamite and the Dravidian languages of India belong to the same language family.[6] In accordance with geographical and archaeological matches, some historians argue that the Elamites comprise a large portion of the ancestors of the modern day Lurs,[7][8] whose language, Luri, split from Middle Persian.

Etymology

The Elamite language endonym of Elam as a country appears to have been Haltamti.[9][failed verification]

Exonyms included the Sumerian names NIM.MAki𒉏𒈠𒆠 and ELAM, the Akkadian Elamû (masculine/neuter) and Elamītu (feminine) meant "resident of Susiana, Elamite".[10]

In prehistory, Elam was centered primarily in modern Khuzestān and Ilam. The name Khuzestān is derived ultimately from the Old Persian Hūjiya (Old Persian: 𐎢𐎺𐎩) meaning Susa/Elam.[9] In Middle Persian this became Huź "Susiana", and in modern Persian Xuz, compounded with the toponymic suffix -stån "place".

Geography

Timeline of Elam.

In geographical terms, Susiana basically represents the Iranian province of Khuzestan around the river Karun. In ancient times, several names were used to describe this area. The great ancient geographer Ptolemy was the earliest to call the area Susiana, referring to the country around Susa.

Another ancient geographer, Strabo, viewed Elam and Susiana as two different geographical regions. He referred to Elam ("land of the Elymaei") as primarily the highland area of Khuzestan.[11]

Disagreements over the location also exist in the Jewish historical sources says Daniel T. Potts. Some ancient sources draw a distinction between Elam as the highland area of Khuzestan, and Susiana as the lowland area. Yet in other ancient sources 'Elam' and 'Susiana' seem equivalent.[11]

The uncertainty in this area extends also to modern scholarship. Since the discovery of ancient Anshan, and the realization of its great importance in Elamite history, the definitions were changed again. Some modern scholars[12] argued that the centre of Elam lay at Anshan and in the highlands around it, and not at Susa in lowland Khuzistan.

Potts disagrees suggesting that the term 'Elam' was primarily constructed by the Mesopotamians to describe the area in general terms, without referring specifically either to the lowlanders or the highlanders,

"Elam is not an Iranian term and has no relationship to the conception which the peoples of highland Iran had of themselves. They were Anshanites, Marhashians, Shimashkians, Zabshalians, Sherihumians, Awanites, etc. That Anshan played a leading role in the political affairs of the various highland groups inhabiting southwestern Iran is clear. But to argue that Anshan is coterminous with Elam is to misunderstand the artificiality and indeed the alienness of Elam as a construct imposed from without on the peoples of the southwestern highlands of the Zagros mountain range, the coast of Fars and the alluvial plain drained by the Karun-Karkheh river system.[13]

History

Knowledge of Elamite history remains largely fragmentary, reconstruction being based on mainly Mesopotamian (Sumerian, Akkadian, Assyrian and Babylonian) sources. The history of Elam is conventionally divided into three periods, spanning more than two millennia. The period before the first Elamite period is known as the proto-Elamite period:

  • Proto-Elamite: c. 3200 – c. 2700 BC (Proto-Elamite script in Susa)
  • Old Elamite period: c. 2700 – c. 1500 BC (earliest documents until the Sukkalmah Dynasty)
  • Middle Elamite period: c. 1500 – c. 1100 BC (Anzanite dynasty until the Babylonian invasion of Susa)
  • Neo-Elamite period: c. 1100 – 540 BC (characterized Assyrian and Median influence. 539 BC marks the beginning of the Achaemenid period.)

Proto-Elamite (c. 3200 – c. 2700 BC)

Kneeling Bull with Vessel. Kneeling bull holding a spouted vessel, Proto-Elamite period, (3100–2900 BC)[14] Metropolitan Museum of Art, ref. 66.173

Proto-Elamite civilization grew up east of the Tigris and Euphrates alluvial plains; it was a combination of the lowlands and the immediate highland areas to the north and east. At least three proto-Elamite states merged to form Elam: Anshan (modern Fars Province), Awan (modern Lorestan Province) and Shimashki (modern Kerman). References to Awan are generally older than those to Anshan, and some scholars suggest that both states encompassed the same territory, in different eras (see Hanson, Encyclopædia Iranica). To this core Shushiana (modern Khuzestan) was periodically annexed and broken off. In addition, some Proto-Elamite sites are found well outside this area, spread out on the Iranian plateau; such as Warakshe, Sialk (now a suburb of the modern city of Kashan) and Jiroft[15] in Kerman Province. The state of Elam was formed from these lesser states as a response to invasion from Sumer during the Old Elamite period. Elamite strength was based on an ability to hold these various areas together under a coordinated government that permitted the maximum interchange of the natural resources unique to each region. Traditionally, this was done through a federated governmental structure.

Proto-Elamite (Susa III) cylinder seal, 3150–2800 BC. Louvre Museum, reference Sb 6166

The Proto-Elamite city of Susa was founded around 4000 BC in the watershed of the river Karun. It is considered to be the site of Proto-Elamite cultural formation. During its early history, it fluctuated between submission to Mesopotamian and Elamite power. The earliest levels (22—17 in the excavations conducted by Le Brun, 1978) exhibit pottery that has no equivalent in Mesopotamia, but for the succeeding period, the excavated material allows identification with the culture of Sumer of the Uruk period. Proto-Elamite influence from the Mesopotamia in Susa becomes visible from about 3200 BC, and texts in the still undeciphered Proto-Elamite writing system continue to be present until about 2700 BC. The Proto-Elamite period ends with the establishment of the Awan dynasty. The earliest known historical figure connected with Elam is the king Enmebaragesi of Kish (c. 2650 BC?), who subdued it, according to the Sumerian king list. Elamite history can only be traced from records dating to beginning of the Akkadian Empire (2335–2154 BC) onwards.

The Proto-Elamite states in Jiroft and Zabol (not universally accepted), present a special case because of their great antiquity.

In ancient Luristan, bronze-making tradition goes back to the mid-3rd millennium BC, and has many Elamite connections. Bronze objects from several cemeteries in the region date to the Early Dynastic Period (Mesopotamia) I, and to Ur-III period c. 2900–2000 BC. These excavations include Kalleh Nisar, Bani Surmah, Chigha Sabz, Kamtarlan, Sardant, and Gulal-i Galbi.[16]

Old Elamite period (c.2700 – c.1500 BC)

Polities during the Old Elamite period, and northern tribes of the Lullubi, Simurrum and Hurti.
Silver cup with linear-Elamite inscription on it. Late 3rd millennium BC. National Museum of Iran.

The Old Elamite period began around 2700 BC. Historical records mention the conquest of Elam by Enmebaragesi, the Sumerian king of Kish in Mesopotamia. Three dynasties ruled during this period. Twelve kings of each of the first two dynasties, those of Awan (or Avan; c. 2400 – c. 2100) and Simashki (c. 2100 – c. 1970), are known from a list from Susa dating to the Old Babylonian period. Two Elamite dynasties said to have exercised brief control over parts of Sumer in very early times include Awan and Hamazi; and likewise, several of the stronger Sumerian rulers, such as Eannatum of Lagash and Lugal-anne-mundu of Adab, are recorded as temporarily dominating Elam.

Awan dynasty

Orant figure, Susa IV, 2700–2340 BC.

The Awan dynasty (2350–2150 BC)[17] was partly contemporary with that of the Mesopotamian emperor Sargon of Akkad, who not only defeated the Awan king Luhi-ishan and subjected Susa, but attempted to make the East Semitic Akkadian the official language there. From this time, Mesopotamian sources concerning Elam become more frequent, since the Mesopotamians had developed an interest in resources (such as wood, stone, and metal) from the Iranian plateau, and military expeditions to the area became more common. With the collapse of Akkad under Sargon's great great-grandson, Shar-kali-sharri, Elam declared independence under the last Avan king, Kutik-Inshushinak (c. 2240 – c. 2220), and threw off the Akkadian language, promoting in its place the brief Linear Elamite script. Kutik-Inshushinnak conquered Susa and Anshan, and seems to have achieved some sort of political unity. Following his reign, the Awan dynasty collapsed as Elam was temporarily overrun by the Guti, another pre-Iranic people from what is now north west Iran who also spoke a language isolate.

Shimashki dynasty

About a century later, the Sumerian king Shulgi of the Neo-Sumerian Empire retook the city of Susa and the surrounding region. During the first part of the rule of the Simashki dynasty, Elam was under intermittent attack from the Sumerians of Mesopotamia and also Gutians from northwestern Iran, alternating with periods of peace and diplomatic approaches. The Elamite state of Simashki at this time also extended into northern Iran, and possibly even as far as the Caspian Sea. Shu-Sin of Ur gave one of his daughters in marriage to a prince of Anshan. But the power of the Sumerians was waning; Ibbi-Sin in the 21st century did not manage to penetrate far into Elam, and in 2004 BC, the Elamites, allied with the people of Susa and led by king Kindattu, the sixth king of Simashki, managed to sack Ur and lead Ibbi-Sin into captivity, ending the third dynasty of Ur. The Akkadian kings of Isin, successor state to Ur, managed to drive the Elamites out of Ur, rebuild the city, and to return the statue of Nanna that the Elamites had plundered.

Sukkalmah dynasty

Seal impression of King Ebarat (𒂊𒁀𒊏𒀜), founder of the Sukkalmah Dynasty (also called Epartid Dynasty after his name). Louvre Museum, reference Sb 6225. King Ebarat appears enthroned. The inscription reads "Ebarat the King. Kuk Kalla, son of Kuk-Sharum, servant of Shilhaha".[18][19][20]

The succeeding dynasty, often called the Sukkalmah dynasty (c. 1970 – c. 1770) after "Great regents", the title borne by its members, also called the Epartid dynasty after the name of its founder Ebarat/ Eparti, was roughly contemporary with the Old Assyrian Empire, and Old Babylonian period in Mesopotamia, being younger by approximately sixty years than the Akkadian speaking Old Assyrian Empire in Upper Mesopotamia, and almost seventy-five years older than the Old Babylonian Empire. This period is confusing and difficult to reconstruct. It was apparently founded by Eparti I. During this time, Susa was under Elamite control, but Akkadian speaking Mesopotamian states such as Larsa and Isin continually tried to retake the city. Around 1850 BC Kudur-mabuk, apparently king of another Akkadian state to the north of Larsa, managed to install his son, Warad-Sin, on the throne of Larsa, and Warad-Sin's brother, Rim-Sin, succeeded him and conquered much of southern Mesopotamia for Larsa.

Notable Eparti dynasty rulers in Elam during this time include Sirukdukh (c. 1850), who entered various military coalitions to contain the power of the south Mesopotamian states; Siwe-Palar-Khuppak, who for some time was the most powerful person in the area, respectfully addressed as "Father" by Mesopotamian kings such as Zimrilim of Mari, Shamshi-Adad I of Assyria, and even Hammurabi of Babylon; and Kudur-Nahhunte, who plundered the temples of southern Mesopotamia, the north being under the control of the Old Assyrian Empire. But Elamite influence in southern Mesopotamia did not last. Around 1760 BC, Hammurabi drove out the Elamites, overthrew Rim-Sin of Larsa, and established a short lived Babylonian Empire in Mesopotamia. Little is known about the latter part of this dynasty, since sources again become sparse with the Kassite rule of Babylon (from c. 1595).

Trade with the Indus Valley civilization

Many archaeological finds suggest that maritime trade along the shores of Africa and Asia started several millennia ago.[21] Trade between the Indus Valley Civilization and the cities of Mesopotamia and Elam, can be inferred from numerous find of Indus artifacts, particularly in the excavation as Susa. Various objects made with shell species that are characteristic of the Indus coast, particularly Trubinella Pyrum and Fasciolaria Trapezium, have been found in the archaeological sites of Mesopotamia and Susa dating from around 2500–2000 BCE.[22] Carnelian beads from the Indus were found in Susa in the excavation of the tell of the citadel.[23] In particular, carnelian beads with an etched design in white were probably imported from the Indus Valley, and made according to a technique of acid-etching developed by the Harappans.[24][25][26]

Exchanges seem to have waned after 1900 BC, together with the disappearance of the Indus valley civilization.[27]

Middle Elamite period (c.1500 – c.1100 BC)

Anshan and Susa

An ornate design on this limestone ritual vat from the Middle Elamite period depicts creatures with the heads of goats and the tails of fish (1500–1110 BC).

The Middle Elamite period began with the rise of the Anshanite dynasties around 1500 BC. Their rule was characterized by an "Elamisation" of Susa, and the kings took the title "king of Anshan and Susa". While the first of these dynasties, the Kidinuids continued to use the Akkadian language frequently in their inscriptions, the succeeding Igihalkids and Shutrukids used Elamite with increasing regularity. Likewise, Elamite language and culture grew in importance in Susiana. The Kidinuids (c. 1500 – 1400) are a group of five rulers of uncertain affiliation. They are identified by their use of the older title, "king of Susa and of Anshan", and by calling themselves "servant of Kirwashir", an Elamite deity, thereby introducing the pantheon of the highlands to Susiana. The city of Susa itself is one of the oldest in the world dating back to around 4200 BC. Since its founding Susa was known as a central power location for the Elamites and for later Persian dynasties. Susa's power would peek during the Middle Elamite period when it would be the regions capital.[36]

Kassite invasions

Stele of Untash Napirisha, king of Anshan and Susa. Sandstone, ca. 1340–1300 BC.

Of the Igehalkids (c. 1400 – 1210), ten rulers are known, though their number was possibly larger. Some of them married Kassite princesses. The Kassites were also a Language Isolate speaking people from the Zagros Mountains who had taken Babylonia shortly after its sacking by the Hittite Empire in 1595 BC. The Kassite king of Babylon Kurigalzu II who had been installed on the throne by Ashur-uballit I of the Middle Assyrian Empire (1366–1020 BC), temporarily occupied Elam around 1320 BC, and later (c. 1230) another Kassite king, Kashtiliash IV, fought Elam unsuccessfully. Kassite-Babylonian power waned, as they became dominated by the northern Mesopotamian Middle Assyrian Empire. Kiddin-Khutran of Elam repulsed the Kassites by defeating Enlil-nadin-shumi in 1224 BC and Adad-shuma-iddina around 1222–1217. Under the Igehalkids, Akkadian inscriptions were rare, and Elamite highland gods became firmly established in Susa.

Elamite Empire

The Chogha Zanbil ziggurat site, built circa 1250 BC.

Under the Shutrukids (c. 1210 – 1100), the Elamite empire reached the height of its power. Shutruk-Nakhkhunte and his three sons, Kutir-Nakhkhunte II, Shilhak-In-Shushinak, and Khutelutush-In-Shushinak were capable of frequent military campaigns into Kassite Babylonia (which was also being ravaged by the empire of Assyria during this period), and at the same time were exhibiting vigorous construction activity—building and restoring luxurious temples in Susa and across their Empire. Shutruk-Nakhkhunte raided Babylonia, carrying home to Susa trophies like the statues of Marduk and Manishtushu, the Manishtushu Obelisk, the Stele of Hammurabi and the stele of Naram-Sin. In 1158 BC, after much of Babylonia had been annexed by Ashur-Dan I of Assyria and Shutruk-Nakhkhunte, the Elamites defeated the Kassites permanently, killing the Kassite king of Babylon, Zababa-shuma-iddin, and replacing him with his eldest son, Kutir-Nakhkhunte, who held it no more than three years before being ejected by the native Akkadian speaking Babylonians. The Elamites then briefly came into conflict with Assyria, managing to take the Assyrian city of Arrapha (modern Kirkuk) before being ultimately defeated and having a treaty forced upon them by Ashur-Dan I.

Kutir-Nakhkhunte's son Khutelutush-In-Shushinak was probably of an incestuous relation of Kutir-Nakhkhunte's with his own daughter, Nakhkhunte-utu.[citation needed] He was defeated by Nebuchadnezzar I of Babylon, who sacked Susa and returned the statue of Marduk, but who was then himself defeated by the Assyrian king Ashur-resh-ishi I. He fled to Anshan, but later returned to Susa, and his brother Shilhana-Hamru-Lagamar may have succeeded him as last king of the Shutrukid dynasty. Following Khutelutush-In-Shushinak, the power of the Elamite empire began to wane seriously, for after the death of this ruler, Elam disappears into obscurity for more than three centuries.

Neo-Elamite period (c. 1100 – 540 BC)

Neo-Elamite I (c. 1100 – c. 770 BC)

Very little is known of this period. Anshan was still at least partially Elamite. There appear to have been unsuccessful alliances of Elamites, Babylonians, Chaldeans and other peoples against the powerful Neo Assyrian Empire (911–605 BC); the Babylonian king Mar-biti-apla-ushur (984–979) was of Elamite origin, and Elamites are recorded to have fought unsuccessfully with the Babylonian king Marduk-balassu-iqbi against the Assyrian forces under Shamshi-Adad V (823–811).

Neo-Elamite II (c. 770 – 646 BC)

Elamite archer. Alabaster. From Nineveh, Iraq. Reign of Ashurbanipal II, 668–627 BC. The Burrell Collection, Glasgow, UK.
Ashurbanipal's campaign against Susa is triumphantly recorded in this relief showing the sack of Susa in 647 BC. Here, flames rise from the city as Assyrian soldiers topple it with pickaxes and crowbars and carry off the spoils.

The later Neo-Elamite period is characterized by a significant migration of Indo-European speaking Iranians to the Iranian plateau. Assyrian sources beginning around 800 BC distinguish the "powerful Medes", i.e. the actual Medes, Persians, Parthians, Sagartians, Margians, Bactrians, Sogdians etc.. Among these pressuring tribes were the Parsu, first recorded in 844 BC as living on the southeastern shore of Lake Urmiah, but who by the end of this period would cause the Elamites' original home, the Iranian Plateau, to be renamed Persia proper. These newly arrived Iranian peoples were also conquered by Assyria, and largely regarded as vassals of the Neo-Assyrian Empire until the late 7th century.

More details are known from the late 8th century BC, when the Elamites were allied with the Chaldean chieftain Merodach-baladan to defend the cause of Babylonian independence from Assyria. Khumbanigash (743–717) supported Merodach-baladan against Sargon II, apparently without success; while his successor, Shutruk-Nakhkhunte II (716–699), was routed by Sargon's troops during an expedition in 710, and another Elamite defeat by Sargon's troops is recorded for 708. The Assyrian dominion over Babylon was underlined by Sargon's son Sennacherib, who defeated the Elamites, Chaldeans and Babylonians and dethroned Merodach-baladan for a second time, installing his own son Ashur-nadin-shumi on the Babylonian throne in 700.

Shutruk-Nakhkhunte II, the last Elamite to claim the old title "king of Anshan and Susa", was murdered by his brother Khallushu, who managed to briefly capture the Assyrian governor of Babylonia Ashur-nadin-shumi and the city of Babylon in 694 BC. Sennacherib soon responded by invading and ravaging Elam. Khallushu was in turn assassinated by Kutir-Nakhkhunte, who succeeded him but soon abdicated in favor of Khumma-Menanu III (692–689). Khumma-Menanu recruited a new army to help the Babylonians and Chaldeans against the Assyrians at the battle of Halule in 691. Both sides claimed the victory in their annals, but Babylon was destroyed by Sennacherib only two years later, and its Elamite allies defeated in the process.

The reigns of Khumma-Khaldash I (688–681) and Khumma-Khaldash II (680–675) saw a deterioration of Elamite-Babylonian relations, and both of them raided Sippar. At the beginning of Esarhaddon's reign in Assyria (681–669), Nabu-zer-kitti-lišir, an ethnically Elamite governor in the south of Babylonia, revolted and besieged Ur, but was routed by the Assyrians and fled to Elam where the king of Elam, fearing Assyrian repercussions, took him prisoner and put him to the sword.[37]

Urtaku (674–664) for some time wisely maintained good relations with the Assyrian king Ashurbanipal (668–627), who sent wheat to Susiana during a famine. But these friendly relations were only temporary, and Urtaku was killed in battle during a failed Elamite attack on Assyria.

Relief of a woman being fanned by an attendant while she holds what may be a spinning device before a table with a bowl containing a whole fish (700–550 BC).

His successor Tempti-Khumma-In-Shushinak (664–653) attacked Assyria, but was defeated and killed by Ashurbanipal following the battle of the Ulaï in 653 BC; and Susa itself was sacked and occupied by the Assyrians. In this same year the Assyrian vassal Median state to the north fell to the invading Scythians and Cimmerians under Madius, and displacing another Assyrian vassal people, the Parsu (Persians) to Anshan which their king Teispes captured that same year, turning it for the first time into an Indo-Iranian kingdom under Assyrian dominance that would a century later become the nucleus of the Achaemenid dynasty. The Assyrians successfully subjugated and drove the Scythians and Cimmerians from their Iranian colonies, and the Persians, Medes and Parthians remained vassals of Assyria.

During a brief respite provided by the civil war between Ashurbanipal and his own brother Shamash-shum-ukin whom their father Esarhaddon had installed as the vassal king of Babylon, the Elamites both gave support to Shamash-shum-ukin, and indulged in fighting among themselves, so weakening the Elamite kingdom that in 646 BC Ashurbanipal devastated Susiana with ease, and sacked Susa. A succession of brief reigns continued in Elam from 651 to 640, each of them ended either due to usurpation, or because of capture of their king by the Assyrians. In this manner, the last Elamite king, Khumma-Khaldash III, was captured in 640 BC by Ashurbanipal, who annexed and destroyed the country.[38]

In a tablet unearthed in 1854 by Henry Austin Layard, Ashurbanipal boasts of the destruction he had wrought:

Susa, the great holy city, abode of their Gods, seat of their mysteries, I conquered. I entered its palaces, I opened their treasuries where silver and gold, goods and wealth were amassed … I destroyed the ziggurat of Susa. I smashed its shining copper horns. I reduced the temples of Elam to naught; their gods and goddesses I scattered to the winds. The tombs of their ancient and recent kings I devastated, I exposed to the sun, and I carried away their bones toward the land of Ashur. I devastated the provinces of Elam and on their lands I sowed salt.[39]

Neo-Elamite III (646–539 BC)

Elamite soldier in the Achaemenid army circa 470 BCE, Xerxes I tomb relief.

The devastation was a little less complete than Ashurbanipal boasted, and a weak and fragmented Elamite rule was resurrected soon after with Shuttir-Nakhkhunte, son of Humban-umena III (not to be confused with Shuttir-Nakhkhunte, son of Indada, a petty king in the first half of the 6th century). Elamite royalty in the final century preceding the Achaemenids was fragmented among different small kingdoms, the united Elamite nation having been destroyed and colonised by the Assyrians. The three kings at the close of the 7th century (Shuttir-Nakhkhunte, Khallutush-In-Shushinak and Atta-Khumma-In-Shushinak) still called themselves "king of Anzan and of Susa" or "enlarger of the kingdom of Anzan and of Susa", at a time when the Achaemenid Persians were already ruling Anshan under Assyrian dominance.

The various Assyrian Empires, which had been the dominant force in the Near East, Asia Minor, the Caucasus, North Africa, Arabian peninsula and East Mediterranean for much of the period from the first half of the 14th century BC, began to unravel after the death of Ashurbanipal in 627 BC, descending into a series of bitter internal civil wars which also spread to Babylonia. The Iranian Medes, Parthians, Persians and Sagartians, who had been largely subject to Assyria since their arrival in the region around 1000 BC, quietly took full advantage of the anarchy in Assyria, and in 616 BC freed themselves from Assyrian rule.

The Medians took control of Elam during this period. Cyaxares the king of the Medes, Persians, Parthians and Sagartians entered into an alliance with a coalition of fellow former vassals of Assyria, including Nabopolassar of Babylon and Chaldea, and also the Scythians and Cimmerians, against Sin-shar-ishkun of Assyria, who was faced with unremitting civil war in Assyria itself. This alliance then attacked a disunited and war weakened Assyria, and between 616 BC and 599 BC at the very latest, had conquered its vast empire which stretched from the Caucasus Mountains to Egypt, Libya and the Arabian Peninsula, and from Cyprus and Ephesus to Persia and the Caspian Sea.

The major cities in Assyria itself were gradually taken; Arrapha (modern Kirkuk and Kalhu (modern Nimrud) in 616, Ashur, Dur-Sharrukin and Arbela (modern Erbil) in 613, Nineveh falling in 612, Harran in 608 BC, Carchemish in 605 BC, and finally Dur-Katlimmu by 599 BC. Elam, already largely destroyed and subjugated by Assyria, thus became easy prey for the Median dominated Iranian peoples, and was incorporated into the Median Empire (612–546 BC) and then the succeeding Achaemenid Empire (546–332 BC), with Assyria suffering the same fate. (see Achaemenid Assyria, Athura).[40]

ššina, one of the last kings of Elam circa 522 BC was toppled, enchained and killed by Darius the Great. The label over him says: "This is ššina. He lied, saying "I am king of Elam.""[41]

The prophet Ezekiel describes the status of their power in the 12th year of the Hebrew Babylonian Captivity in 587 BC:

There is Elam and all her multitude, All around her grave, All of them slain, fallen by the sword, Who have gone down uncircumcised to the lower parts of the earth, Who caused their terror in the land of the living; Now they bear their shame with those who go down to the Pit. (Ezekiel 32:24)[42]

Their successors Khumma-Menanu and Shilhak-In-Shushinak II bore the simple title "king", and the final king Tempti-Khumma-In-Shushinak used no honorific at all. In 540 BC, Achaemenid rule began in Susa.

Elymais (187 BC- 224 AD)

Elymaïs was the location of the death of Antiochus III the Great who was killed while pillaging a temple of Bel in 187 BC.[43] Following the rise and fall of the Achaemenid Empire and the Seleucid Empire, a new dynasty of Elamite rulers established Elymais from 147 BC to 224 AD, usually under the suzerainty of the Parthian Empire, until the advent of the unified Sasanian Empire in 224 AD.

Art

Golden statuette of a man (probably a king) carrying a goat. Susa, Iran, c.1500–1200 BC (Middle Elamite period).

Statuettes

Dated to approximately the twelfth century BCE, gold and silver figurines of Elamite worshippers are shown carrying a sacrificial goat. These divine and royal statues were meant to assure the king of the enduring protection of the deity, well-being and a long life. Works which showed a ruler and his performance of a ritual action were intended to eternalize the effectiveness of such deeds. Found near the Temple of Inshushinak in Susa, these statuettes would have been considered charged with beneficial power.[44]

While archaeologists cannot be certain that the location where these figures were found indicates a date before or in the time of the Elamite king Shilhak-Inshushinak, stylistic features can help ground the figures in a specific time period. The hairstyle and costume of the figures which are strewn with dots and hemmed with short fringe at the bottom, and the precious metals point to a date in the latter part of the second millennium BCE rather than to the first millennium.[44]

In general, any gold or silver statuettes which represent the king making a sacrifice not only served a religious function, but also revealed the significance of displaying wealth that should not be overlooked.[44]

Seals

Cylinder seal and modern impression- worshiper before a seated ruler or deity; seated female under a grape arbor MET DP370181

Elamite seals reached their peak of complexity in the 4th millennium BCE when their shape became cylindrical rather than stamp-like. Seals were primarily used as a form of identification and were often made out of precious stones. Because seals for different time periods had different designs and themes, seals and seal impressions can be used to track the various phases of the Elamite Empire and can teach a lot about the empire in ways which other forms of documentation cannot.[45]

The seal pictured shows two seated figures holding cups with a man in front of them wearing a long robe next to a table. A man is sitting on a throne, presumably the king, and is in a wrapped robe. The second figure, perhaps his queen, is draped in a wide, flounced garment and is elevated on a platform beneath an overhanging vine. A crescent is shown in the field.[45]

Statue of Queen Napir-Asu

Statue of Napirasu

This life-size votive offering of Queen Napir-Asu was commissioned around 1300 BCE in Susa, Iran. It is made of copper using the lost-wax casting method and rests on a solid bronze frame that weighs 1750 kg (3760 lb). This statue is different from many other Elamite statues of women because it resembles male statues due to the wide belt on the dress and the patterns which closely resemble those on male statues.[46]

The inscription on the side of the statue curses anyone, specifically men, who attempts to destroy the statue: "I, Napir-Asu, wife of Untash-Napirisha. He who would seize my statue, who would smash it, who would destroy its inscription, who would erase my name, may he be smitten by the curse of Napirisha, of Kiririsha, and of Inshushinka, that his name shall become extinct, that his offspring be barren, that the forces of Beltiya, the great goddess, shall sweep down on him. This is Napir-Asu's offering."[47]

Stele of Untash Napirisha

The stele of the Elamite king, Untash-Napirisha was believed to have been commissioned in the 12th century BCE. It was moved from the original religious capital of Chogha Zanbil to the city of Susa by the successor king, Shutruk-Nahnante. Four registers of the stele are left. The remains depict the god Inshushinak validating the legitimacy of who is thought to be Shutruk-Nahnante. In the periphery are two priestesses, deity hybrids of fish and women holding streams of water, and two half-man half-mouflon guardians of the sacred tree. The names of the two priestesses are carved on their arms.[48]

King Untash Napirisha dedicated the stele to the god Ishushinak. Like other forms of art in the ancient Near East, this one portrays a king ceremonially recognizing a deity. This stele is unique in that the acknowledgement between king and god is reciprocal.[48]

Religion

A carved chlorite vase decorated with a relief depicting a "two-horned" figure wrestling with serpent goddesses. The Elamite artifact was discovered by Iran's border police in the possession of historical heritage traffickers, en route to Turkey, and was confiscated. Style is determined to be from "Jiroft".[citation needed]

The Elamites practised polytheism.[49] Knowledge about their religion is scant, and it appears to have been characterized by the "ill-defined character of the individual gods and goddesses. ...Most of them were not only ineffable beings whose real name was either not uttered or was unknown, but also sublime ideas, not to be exactly defined by the human race."[49]:403 Worship also varied between localities.[49]:401

In the later period, Elam worshipped a supreme triad consisting of Inshushinak (originally the civic protector god of Susa, eventually the leader of the triad[49]:401 and guarantor of the monarchy[48]), Kiririsha (an earth/mother goddess in southern Elam[49]:406), and Khumban (a sky god). Other deities include Pinikir (a mother goddess, and possibly originally chief deity, in northern Elam,[49]:400 later supplanted by or identified with Kiririsha) and Jabru (a god of the underworld[50]). There were also imported deities, such as Beltiya.[48]

Language

Elamite is traditionally thought to be a language isolate, and completely unrelated to the neighbouring Semitic, Sumerian (also an isolate), and the later Indo-European Iranian languages that came to dominate the region. It was written in a cuneiform adapted from the Semitic Akkadian script of Assyria and Babylonia, although the very earliest documents were written in the quite different "Linear Elamite" script. In 2006, two even older inscriptions in a similar script were discovered at Jiroft to the east of Elam, leading archaeologists to speculate that Linear Elamite had originally spread from further east to Susa. It seems to have developed from an even earlier writing known as "proto-Elamite", but scholars are not unanimous on whether or not this script was used to write Elamite or another language, as it has not yet been deciphered. Several stages of the language are attested; the earliest date back to the third millennium BC, the latest to the Achaemenid Empire.

The Elamite language may have survived as late as the early Islamic period (roughly contemporary with the early medieval period in Europe). Among other Islamic medieval historians, Ibn al-Nadim, for instance, wrote that "The Iranian languages are Fahlavi (Pahlavi), Dari (not to be confused with Dari Persian in modern Afghanistan), Khuzi, Persian and Suryani (Assyrian)", and Ibn Moqaffa noted that Khuzi was the unofficial language of the royalty of Persia, "Khuz" being the corrupted name for Elam.

Suggested relations to other language families

While Elamite is viewed as a language isolate, some scholars have proposed that the Elamite language could be related to the Dravidian languages.[51] David McAlpine believes Elamite may be related to the living Dravidian languages. This hypothesis is considered under the rubric of Elamo-Dravidian languages.

Legacy

The Assyrians had utterly destroyed the Elamite nation, but new polities emerged in the area after Assyrian power faded. Among the nations that benefited from the decline of the Assyrians were the Iranian tribes, whose presence around Lake Urmia to the north of Elam is attested from the 9th century BC in Assyrian texts. Some time after that region fell to Madius the Scythian (653 BC), Teispes, son of Achaemenes, conquered Elamite Anshan in the mid 7th century BC, forming a nucleus that would expand into the Persian Empire. They were largely regarded as vassals of the Assyrians, and the Medes, Mannaeans, and Persians paid tribute to Assyria from the 10th century BC until the death of Ashurbanipal in 627 BC. After his death, the Medes played a major role in the destruction of the weakened Assyrian Empire in 612 BC.

The rise of the Achaemenids in the 6th century BC brought an end to the existence of Elam as an independent political power "but not as a cultural entity" (Encyclopædia Iranica, Columbia University). Indigenous Elamite traditions, such as the use of the title "king of Anshan" by Cyrus the Great; the "Elamite robe" worn by Cambyses I of Anshan and seen on the famous winged genii at Pasargadae; some glyptic styles; the use of Elamite as the first of three official languages of the empire used in thousands of administrative texts found at Darius’ city of Persepolis; the continued worship of Elamite deities; and the persistence of Elamite religious personnel and cults supported by the crown, formed an essential part of the newly emerging Achaemenid culture in Persian Iran. The Elamites thus became the conduit by which achievements of the Mesopotamian civilizations were introduced to the tribes of the Iranian plateau.

Conversely, remnants of Elamite had "absorbed Iranian influences in both structure and vocabulary" by 500 BC,[52] suggesting a form of cultural continuity or fusion connecting the Elamite and the Persian periods.[53]

The name of "Elam" survived into the Hellenistic period and beyond. In its Greek form, Elymais, it emerges as designating a semi-independent state under Parthian suzerainty during the 2nd century BC to the early 3rd century AD. In Acts 2:8–9 in the New Testament, the language of the Elamitēs is one of the languages heard at the Pentecost. From 410 onwards Elam (Beth Huzaye) was the senior metropolitan province of the Church of the East, surviving into the 14th century. Indian Carmelite historian John Marshal has proposed that the root of Carmelite history in the Indian subcontinent could be traced to the promise of restoration of Elam (Jeremiah 49:39).[54][unreliable source?]

See also

References

  1. ^ Elam: surveys of political history and archaeology, Elizabeth Carter and Matthew W. Stolper, University of California Press, 1984, p. 3
  2. ^ Skolnik, Fred; Berenbaum, Michael (2007). Encyclopaedia Judaica, Volume 6. p. 283. ISBN 978-0028659343.
  3. ^ Hock, Hans Heinrich (2009). Language History, Language Change, and Language Relationship: An Introduction to Historical and Comparative Linguistics (2nd ed.). Mouton de Gruyter. p. 69. ISBN 978-3110214291.
  4. ^ Gnanadesikan, Amalia (2008). The Writing Revolution: Cuneiform to the Internet. Blackwell. p. 25. ISBN 978-1444304688.
  5. ^ Elam: surveys of political history and archaeology, Elizabeth Carter and Matthew W. Stolper, University of California Press, 1984, p. 4
  6. ^ McAlpin, David W. (1981). Proto-Elamo-Dravidian: The Evidence and Its Implications. American Philosophical Society. ISBN 9780871697134.
  7. ^ Edwards, I.E.S.; Gadd, C.J.; Hammond, G.L. (1971). The Cambridge Ancient History (2nd ed.). Cambridge University Press. p. 644. ISBN 9780521077910.
  8. ^ Potts, D.S (1999). The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State (Cambridge World Archaeology) (2nd ed.). Cambridge University Press. p. 45. ISBN 9780521564960.
  9. ^ a b Kent, Roland (1953). Old Persian: Grammar, Texts & Lexicon. American Oriental Series. 33). American Oriental Society. p. 53. ISBN 0-940490-33-1.
  10. ^ Jeremy Black; Andrew George; Nicholas Postgate, eds. (1999). A Concise Dictionary of Akkadian. Harrassowitz Verlag. p. 68. ISBN 3-447-04225-7.
  11. ^ a b D. T. Potts, The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State. Cambridge World Archaeology. Cambridge University Press, 2015 ISBN 1107094690 p11
  12. ^ F. Vallat 1980
  13. ^ The Archaeology of Elam (excerpt) assets.cambridge.org/
  14. ^ "Kneeling bull holding a spouted vessel,ca. 3100–2900 B.C. Proto-Elamite". www.metmuseum.org.
  15. ^ "Archived copy". Archived from the original on 20 March 2005. Retrieved 15 June 2005.CS1 maint: archived copy as title (link)
  16. ^ Current Projects in Luristan penn.museum
  17. ^ Middleton, John (2015). World Monarchies and Dynasties. Routledge. p. 79. ISBN 9781317451587.
  18. ^ Louvre, Musée du (1992). The Royal City of Susa: Ancient Near Eastern Treasures in the Louvre. Metropolitan Museum of Art. p. 114. ISBN 9780870996511.
  19. ^ "Site officiel du musée du Louvre". cartelfr.louvre.fr.
  20. ^ Potts, D. T. (1999). The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State. Cambridge University Press. p. 147. ISBN 9780521564960.
  21. ^ Reade, Julian E. (2008). The Indus-Mesopotamia relationship reconsidered (Gs Elisabeth During Caspers). Archaeopress. pp. 14–17. ISBN 978-1-4073-0312-3.
  22. ^ Gensheimer, T. R. (1984). The Role of shell in Mesopotamia : evidence for trade exchange with Oman and the Indus Valley. pp. 71–72.
  23. ^ McIntosh, Jane (2008). The Ancient Indus Valley: New Perspectives. ABC-CLIO. pp. 182–190. ISBN 9781576079072.
  24. ^ a b Guimet, Musée (2016). Les Cités oubliées de l'Indus: Archéologie du Pakistan (in French). FeniXX réédition numérique. p. 355. ISBN 9782402052467.
  25. ^ Podany, Amanda H. (2012). Brotherhood of Kings: How International Relations Shaped the Ancient Near East. Oxford University Press. p. 49. ISBN 978-0-19-971829-0.
  26. ^ Joan Aruz; Ronald Wallenfels (2003). Art of the First Cities: The Third Millennium B.C. from the Mediterranean to the Indus. p. 246. ISBN 978-1-58839-043-1. Square-shaped Indus seals of fired steatite have been found at a few sites in Mesopotamia.
  27. ^ Reade, Julian E. (2008). The Indus-Mesopotamia relationship reconsidered (Gs Elisabeth During Caspers). Archaeopress. pp. 16–17. ISBN 978-1-4073-0312-3.
  28. ^ "Site officiel du musée du Louvre". cartelfr.louvre.fr.
  29. ^ "Site officiel du musée du Louvre". cartelfr.louvre.fr.
  30. ^ Guimet, Musée (2016). Les Cités oubliées de l'Indus: Archéologie du Pakistan (in French). FeniXX réédition numérique. pp. 354–355. ISBN 9782402052467.
  31. ^ Art of the first cities : the third millennium B.C. from the Mediterranean to the Indus. p. 395.
  32. ^ Nandagopal, Prabhakar (2018). Decorated Carnelian Beads from the Indus Civilization Site of Dholavira (Great Rann of Kachchha, Gujarat). Archaeopress Publishing Ltd. ISBN 978-1-78491-917-7.
  33. ^ "Louvre Museum Official Website". cartelen.louvre.fr.
  34. ^ Art of the first cities : the third millennium B.C. from the Mediterranean to the Indus. p. 398.
  35. ^ Art of the First Cities: The Third Millennium B.C. from the Mediterranean to the Indus. Metropolitan Museum of Art. 2003. pp. 401–402. ISBN 9781588390431.
  36. ^ Mark, Joshua (12 November 2018). "SUSA". ancient.eu. Retrieved 28 April 2019.
  37. ^ ABC 1 Col.3:39–42
  38. ^ Potts, D. T. (1999) "The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State" (Cambridge World Archaeology)
  39. ^ Persians: Masters of Empire. Time-Life Books. 1995. pp. 7–8. ISBN 0-8094-9104-4.
  40. ^ Georges Roux, Ancient Iraq
  41. ^ Behistun, minor inscriptions DBb inscription- Livius.
  42. ^ Ezekiel.
  43. ^ Wilson. Nigel Guy (2006). Encyclopedia of ancient Greece. Routledge. p. 58. ISBN 978-0-415-97334-2. ANTIOCHUS III THE GREAT c242–187 BC Seleucid king Antiochus III the Great was the sixth king (223–187 BC) … Antiochus landed on the mainland of Greece posing as a champion of Greek freedom against the Romans (192 BC).
  44. ^ a b c Porada, Edith (2017). "Art of the Elamites". www.iranchamber.com.
  45. ^ a b “Cylinder Seal and Modern Impression: Worshiper before a Seated Ruler or Deity; Seated Female under a Grape Arbor | Work of Art | Heilbrunn Timeline of Art History | The Metropolitan Museum of Art.” The Met's Heilbrunn Timeline of Art History, The Metropolitan Museum of Art, www.metmuseum.org/toah/works-of-art/1987.343/.
  46. ^ Domanico, Emily. “Statue of Queen Napir-Asu.” APAH2011, AP Art History, 12 September 2011, apah2011.wikispaces.com/Statue of Queen Napir-Asu.
  47. ^ The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State. D.T.Potts, second edition
  48. ^ a b c d Borne interactive du département des Antiquités orientales. Malbran-Labat Florence, Les Inscriptions de Suse : briques de l'époque paléo-élamite à l'empire néo-élamite, Paris, Éditions de la Réunion des musées nationaux, 1995, p.168–169. Miroschedji Pierre de, "Le Dieu élamite au serpent", in : Iranica antiqua, Vol.16, 1981, Gand, Ministère de l'Éducation et de la Culture, 1989, p.13–14, pl.8.
  49. ^ a b c d e f Edwards, F.B.A., I.E.S.; Gadd, C.J.; Hammond, F.B.A., N.G.L.; Sollberger F.B.A., E., eds. (1970). The Cambridge Ancient History, Third Edition, Volume II, Part 2, History of the Middle East and the Aegean Region c.1380–1000 B.C. Cambridge University Press (published 1975). pp. 400–416. ISBN 0-521-08691-4.
  50. ^ Manfred Lurker (29 April 2015). A Dictionary of Gods and Goddesses, Devils and Demons. Taylor & Francis. pp. 128–. ISBN 978-1-136-10628-6.
  51. ^ Black Athena: The linguistic evidence, by Martin Bernal, p. 701
  52. ^ Encyclopædia Iranica, Columbia University
  53. ^ "There is much evidence, both archaeological and literary/epigraphic, to suggest that the rise of the Persian empire witnessed the fusion of Elamite and Persian elements already present in highland Fars". The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State. Cambridge World Archaeology. Chap 9 Introduction.
  54. ^ p. 185–211, The First Foundation of Carmel in India 1619–2019[part-1] Dhyanavana publications, ISBN 978-81-89144-33-3

Sources

  • Quintana Cifuentes, E., "Historia de Elam el vecino mesopotámico", Murcia, 1997. Estudios Orientales. IPOA-Murcia.
  • Quintana Cifuentes, E., "Textos y Fuentes para el estudio del Elam", Murcia, 2000. Estudios Orientales. IPOA-Murcia.
  • Quintana Cifuentes, E., La Lengua Elamita (Irán pre-persa), Madrid, 2010. Gram Ediciones. ISBN 978-84-88519-17-7
  • Khačikjan, Margaret: The Elamite Language, Documenta Asiana IV, Consiglio Nazionale delle Ricerche Istituto per gli Studi Micenei ed Egeo-Anatolici, 1998 ISBN 88-87345-01-5
  • Persians: Masters of Empire, Time-Life Books, Alexandria, Virginia (1995) ISBN 0-8094-9104-4
  • Pittman, Holly (1984). Art of the Bronze Age: southeastern Iran, western Central Asia, and the Indus Valley. New York: The Metropolitan Museum of Art. ISBN 9780870993657.
  • D. T. Potts, "Elamites and Kassites in the Persian Gulf", Journal of Near Eastern Studies, vol. 65, no. 2, pp. 111–119, (April 2006)
  • Potts, Daniel T.: The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State, Cambridge University Press (1999) ISBN 0-521-56496-4 and ISBN 0-521-56358-5
  • McAlpin, David W., Proto Elamo Dravidian: The Evidence and Its Implications, American Philosophy Society (1981) ISBN 0-87169-713-0
  • Vallat, François. 2010. "The History of Elam". The Circle of Ancient Iranian Studies (CAIS)
  • Álvarez-Mon, Javier; Basello, Gian Pietro; Wicks, Yasmina, eds. (2018). The Elamite World. Routledge Worlds. Oxford: Routledge. ISBN 978-1-138-99989-3.

External links

Coordinates: 29°54′N 52°24′E / 29.900°N 52.400°E / 29.900; 52.400