ایرانی‌ستیزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

ایرانی‌ستیزی یا ایران‌ستیزی یا احساسات ضدایرانی، به احساسات و اعمالی که حاوی تبعیض، عملیات خصمانه، نفرت یا پیش‌داوری علیه ایران یا افراد مرتبط با ایران و فرهنگ ایرانی است گفته می‌شود و نقطهٔ مقابل ایران‌دوستی قرار می‌گیرد.


ایران‌ستیزی در طول تاریخ[ویرایش]

صدر اسلام[ویرایش]

ولادمیر مینورسکی: مردمان بومی و اصیل یک‌جانشین روستایی و کشاورز آذربایجان در دوران فتح اعراب به لقب تحقیرآمیز علوج (غیرعرب) خطاب می‌شدند. این‌ها به گویش‌های متفاوتی همچون آذری[تاتی]و تالشی تکلم می‌کردند که هنوز هم امروز جزیره‌هایی از این زبان‌ها در میان مردمان ترک‌زبان آذربایجان دیده می‌شود. تنها سلاح این جمعیت آرام و صلح‌جوی روستایی فلاخن بود و بابک خرمدین با پشتیبانی این گروه برضد خلیفه قیام کرد.[۱]

واژه عَجَم، به‌طور عموم به غیرعرب، به‌طور مخصوص به ایرانی‌ها گفته می‌شد. عَجَم در لفظ عرب، به معنی «گنگ‌زبان و مِن مِن گو» است. از اینرو، آن‌ها عَجَم را مقابل با زبان عربی، یعنی فصحه به معنی «خالص، درست» قرار دادند. این لفظ، همانند لفظ بربر یونانی است که هنگام اسیر کردن، به فرد مغلوب (که وحشی تلقی می‌کردند) گفته می‌شد. در اسپانیای اسلامی هم، این عجم به زبان بومی اسپانیایی شبه‌جزیره ایبری گفته می‌شد. به‌طور کلی، این لفظ، لفظی تحقیرکننده در زبان عرب بود تا برتری سیاسی-اجتماعی خود را به رخ دیگران بکشند.[۲] همچنین، عرب‌های مهاجم، مردم بومی آذربایجان را با لفظ تحقیرآمیز «علوج» خطاب می‌کردند.[۳]

تحقیر ایرانی‌های آذربایجان[ویرایش]

سرباز نیروهای ائتلاف، در حالی که با کلاه سربازانی ایرانی، زیر طاق نصرت شمشیرهای قادسیه بعثی عکس انداخته است.

عبدالحسین زرینکوب، شورش بابک را نتیجه خشم ایرانیان به ستوه آمده از ستم بنی‌عباس می‌داند:

قیام بابک که در راس خرمدینهای ناراضی، شورشگر و دست از جان شسته بر ضد دستگاه حکومت و برای سرنگون کردن سازمان دیوانی و اجتماعی موجود برخاست، برای زمینداران و صاحبان اقطاع که در بهره‌کشی از رعیت هیچ کونه انصاف و شفقت نمی‌شناختند بشدت مایه وحشت شد. دسته‌های روستاییان و شبانکارگان خشمگین و پرخاشگر که طی سال‌ها از پرداخت جزیه و خراج و بیگاری و بهره‌های سنگین به ستوه آمده بودند، برای آنکه از هر جایی به جمع یاران بابک بپیوندند ناچار شدند در سر راه هر گونه مانعی را از پیش بردارند. لاجرم از کشتن زمینداران، غارت دهقانان بزرگ و حتی از قتل زنان و کودکان آن‌ها خودداری نکردند. آوارگان، ستمدیدگان، راهزنان و کسانی که از زندان‌های سخت بیرون آمده بودند نیز همه جا در بین راه به آن‌ها ملحق شدند و با این عناصر ناهمگون درهم آمیخته که نیروی انقلاب از آن‌ها تشکیل می‌شد توقیف مخالفان، مصادره اموال، شکنجه کردن و مثله کردن مالکان و صاحبان اقطاع که ناظر به دستیابی بر اموال آن‌ها بود اجتناب ناپذیر شد. بابک با چنین نیرویی به زودی در تمام آذربایجان موجب وحشت عام شد و وقتی بر بذ دست یافت اکثر مخالفان از بیم آن‌ها به مراغه پناه بردند و آنجا متحصن شدند. بابک برای آنکه لشکر خلیفه به یاران وی به آسانی دسترس نیابد شهرها و دیه‌های اطراف را هم به دست ویرانی سپرد و از آن‌ها جز خرابه‌های سوخته و ویران چیزی باقی نگذاشت.[۴]

کلیفورد ادموند باسورث، قیام بابک و پیروانش را جنبشی دینی، بر پایه‌های احساسات ناسیونالیستی ضد عرب می‌داند.[۵]

عباس زریاب خوئی، در مورد قیام بابک می‌نویسد:

یکی از عوامل شورش این بود، که خرمدینان را ظاهراً مسلمانان، اعمّ از عرب و ایرانی، تحقیر می‌کردند. داستان رفتار توهین‌آمیز کدخدای بلال آباد با جاویدان حاکی از این معنی است. مقدسی می‌نویسد که اصحاب بابک در فقر و ذلّت به سر می‌بردند. ظاهراً مردم خرمی مذهب آن روستاها و نواحی، که از ذلّت و خواری رنج می‌برده و بنا به عقاید دینی خود منتظر قیام بوده‌اند، به دستور بابک شوریده و عمّال و مأموران خلیفه را به شرحی که در البدء والتاریخ آمده به قتل رسانده‌اند.[۶]

غلامحسین یوسفی شورش بابک خرمدین را این‌گونه توصیف می‌کند:

بلعمی و دیگر مورخین می‌گوید که پیروان بابک از مردم فقیر، روستائیان محلی تشکیل می‌شدند و مورخین مختلفی پیروان بابک را «اسرافکار و ولخرج، مرتد و سارق» خطاب می‌کنند. می‌توان نتیجه گرفت که بابک حمایت گسترده‌ای از کشاورزان و روستائیان فقیر آذربایجان داشته‌است کسانی که امید به آینده بهتری از طریق پیروزی شورش داشته‌اند ولی غیر محتمل است که آن‌ها از روی ترس یا مصلحت‌اندیشی به شورش پیوسته باشند.[۷]

موالی[ویرایش]

کلمهٔ مولی، در عربی معانی متعدد و گاه متضاد همچون «ارباب، آقابرده، بنده، آزادکننده، هم‌پیمان، پناهنده» دارد، اما پس از فتوحات اعراب، این اصطلاح بیشتر به نومسلمانان غیرعرب اطلاق می‌شد که از راه مسلمان شدن، از قید بردگی آزاد می‌گشتند و درعین‌حال با نام «مولی»، تحت حمایت صاحبان اولیهٔ خود باقی می‌ماندند. با توجه به قوانین اسلام که مسلمان برده نمی‌شود، بندگان آزادشده وضعیتی بین بندگی و آزادگی پیدا می‌کردند و شرایط و مقررات ویژه‌ای برای آن‌ها فراهم می‌شد.[۸]

موالی اصلی و اولیه، بردگان غیرعربی بودند که با پذیرش اسلام، آزادی خویش را به دست آوردند. این گروه، با موج‌های پی در پی به عنوان اسیران جنگی و به عنوان بخشی از غنایم اعراب به شهرهای اردوگاهی آورده شده بودند. گرچه آن‌ها آزادی خویش را با توسل به اسلام، بدست آوردند، ولی به عنوان موالی همچنان منتسب و وابسته به مالک و ولی‌نعمت قبلی خویش باقی‌مانده بودند. در کوفه، این بردگان آزاد شده، دومین طبقه بزرگ موالی را تشکیل می‌دادند. سومین گروه بزرگ موالی، آن دسته از خرده مالکان و دهقانانی بودند که با سقوط نظام فئودالی دوره ساسانی، و ویرانی روستاهایشان، در نتیجه حمله مهاجمان عرب، کشت و کار را رها کردند؛ چرا که دیگر به صرفه نبود. مشکل این مردم روستایی، از جمله آنهایی که در دهات و املاک پیرامون کوفه به کار مشغول بودند، بالا بودن مالیات ارضی یا خراج شدید بود. در نتیجه، عده روزافزونی از آنها، پیوسته ناچار می‌شدند که مزارع را رها سازند و در شهرهای اردوگاهی، به دنبال شغل دیگری بگردند؛ و بالاخره گروه نسبتاً کم‌اهمیتی از موالی، ایرانیانی بودند که ادعا داشتند از تبار بزرگانند و اجازه یافته بودند که از امتیازات خاص طبقه حاکم عرب سهمی داشته باشند.[۹]

همگام با گسترش اسلام، شمار کلی موالی به سرعت افزایش گرفت. در حقیقت، در ظرف چند دهه، تعداد آن‌ها از مسلمانان عرب هم فراتر رفت. اینک موالی، به عنوان افراد مسلمان جامعه اسلامی، همان حقوق و امتیازاتی را می‌خواستند که همکیشان عربشان، از آن برخوردار بودند. چرا که پیامبر اسلام، به آن‌ها وعده «برابری و تساوی همه مؤمنان در برابر خداوند، فارغ از هرگونه تفاوت تباری و نژادی و قبیله‌ای» را داده بود. اما حکمرانان عرب تحت خلافت بنی‌امیه، تعالیم اسلام دربارهٔ مساوات و برابری را مراعات نمی‌کردند؛ حال آنکه در سال‌های صدر اسلام و مقدم بر دوره خلافت عمر، هنگامی که موالی هنوز در اقلیت بود، دستورهای اسلام، دقیقتر مراعات می‌شد.[۱۰]

به نوشتهٔ جرجی زیدان، موالی، درحقیقت شهروندان درجه‌دوم جامعهٔ اسلامی آن روز بودند. اگرچه تحقیر آن‌ها و مردم غیرعرب از دوران پیش از بنی امیه آغاز شد، در زمان حکومت آنان شدت یافت. زیرا اعراب خود را بالاتر از دیگران می‌پنداشتند و می‌گفتند: «ما نه تنها شما را از بردگی و اسارت آزاد ساختیم، بلکه از پلیدی و کفر و شرک نجات داده، مسلمان کردیم و همین کافی است که از شما برتر باشیم».[۱۱]

اعراب دوران بنی امیه، در حفظ نژاد خود می‌کوشیدند و به غیر عرب و موالی، زن نمی‌دادند. حتی شدت تعصب امویان به حدی بود که به نوشته مسعودی، امویان خلافت را بر پسر کنیز (غیر عرب) حرام می‌دانستند. زیرا مایل نبودند کنیززادگان، عهده‌دار خلافت شود. خواری و خفت موالی در عصر امویان تا آنجا بود که به گزارش مطهر بن مقدسی، حاکمی چون حجاج نیز، نتوانست سعید بن جبیر را که از برجستگان تابعین بود، به مسند قضاوت بنشاند، چرا که مردم کوفه بانگ برآوردند که جز عرب کسی برای قضا شایسته نیست. گرفتن جزیه از نومسلمانان، فرستادن موالی به میدان‌های جنگ بدون پرداخت حقوق و مسائلی همانند این، از جمله رفتارهای تحقیرآمیز امویان با موالی بود.[۱۲]

در پاسخ به دیدگاه نژادپرستانهٔ بنی‌امیه، جریان ادبی-اجتماعی به نام شعوبیه در میان تحصیل‌کردگان و ادیبان ایرانی پدیدار شد. این گروه که نام خود را از آیهٔ قرآن اخذ کرده بودند، ملاک برتری را تقوا و نه نژاد می‌دانستند و خواهان برقراری تساوی وعده داده شده در اسلام بودند و از همین‌رو به «اهل تسویه» نیز معروف گشتند. اما با گذشت زمان، اینها نیز ضمن تفکیک عرب و اسلام، متقابلاً در اشعار خود به تحقیر عرب و تفاخر به نژاد و گذشته باستانی روی آورده، به «اهل تفضیل» مبدل گشتند و نهضتی فرهنگی علیه سلطه و سیادت عرب برپا کردند.[۱۳]

یک مولی، از هر گروه و دسته‌ای که بود، در مقایسه با یک مسلمان عرب، از نظر اجتماعی و نژادی، مقام پائین‌تری داشت و شهروند درجه دو محسوب می‌گشت. اما موالی از رعایای غیر مسلمان امپراتوری (اهل ذمه)، که حتی موقعیت پائین‌تری داشتند، جدا بودند. اهل ذمه در ابتدا مسیحی‌ها و یهودی‌ها بودند و سپس، زرتشتی‌ها هم به این گروه افزوده شد. آن‌ها در مقابل پرداخت باج و خراج خاصی (جزیه)، از حمایت (ذمه) دولت اسلامی برخوردار می‌شد. جزیه بعداً به صورت نوعی مالیات سرانه مشخص تحول پذیرفت. یک ذمی که معروض محدودیت‌های اجتماعی نیز بود، همینکه به دین اسلام درمی‌آمد، مقام مولی به دست می‌آورد و الزاماً به یکی از قبایل عرب انتساب پیدا می‌کرد. اعراب به راه‌های مختلف، به ویژه اقتصادی، نسبت به موالی‌ها تبعیض قائل می‌شدند. موالی اغلب از غنایمی که قبایل، در جنگ‌ها بدست می‌آورد، بهره‌مند نمی‌گشتند؛ و حق دریافت جیره و مواجبی که متعلق به سپاهیان اسلام بود، را نداشتند. مهم‌تر از این، مالیاتی که نوکیشان مسلمان غیرعرب می‌پرداختند، اغلب همانند جزیه و خراجی بود که از رعایای غیرمسلمان گرفته می‌شد؛ و این شاید مهمترین علت نارضایتی آن‌ها بود؛ چرا که آن‌ها برای فرار از بار مالیاتی‌شان، به اسلام گرویده بودند.[۱۴]

موالی، به عنوان یک طبقه محروم از امتیازات اجتماعی، که در جوامع شهری متمرکز شده بودند و آرزوی دولت و اجتماعی را می‌کشیدند که نسبت به تعالیم اسلام، حساسیت بیشتری از خود نشان دهد، زمینه مساعد و ارزشمندی را برای تشکیل سپاه در هر جنبش و نهضتی را به وجود می‌آوردند. نهضتی که به مخالفت با نظام انحصاری عرب در لوای حکومت بنی‌امیه قد برمی‌افراشت. در واقع، آن‌ها در شورش‌های خوارج شرکت جستند، و حدود صدهزار تنی از آن‌ها در ۷۰۱ میلادی / ۸۲ هجری به قیام ناموفق ابن الاشعث علیه حجاج پیوستند. بالاتر از همه، آن‌ها به نهضت مهم‌تر شیعی که در کوفه متمرکز بود، به دو دلیل، پیوستند. دلیل اول، مذهب شیعه کشش و جذبه بیشتری برای جلب توده‌های محروم و ستمدیده داشت و دلیل دوم، همسویی تفکرات موالی و سابقه بعضی از موالی، آن‌ها را به آرمان‌های شیعه در مورد رهبری بود. مثلاً موالی ایرانی جنوب عراق، دارای سنت دینی-سیاسی دیرینه دربارهٔ سلطنت الهی و رهبری موروثی، تقریباً شبیه به سنت یمنی‌ها بودند. در نتیجه، کاملاً آمده لبیک گویی به دعوت شیعه و مواعید آن‌ها در برانداختن اموی‌های فاقد تقوی، و استقرار و انتصاب اهل بیت به خلافت بودند تا با قرار گرفتن زمام حکومت در دست آنها، تعالیم اسلام دربارهٔ برابری و تساوی، برقرار گردد.[۱۵]

ابن تیمیه و امام غزالی و جاحظ[ویرایش]

از قول ابن تیمیه آورده‌اند:

قال شیخ الإسلام ابن تیمیة فی کتابه "اقتضاء الصراط المستقیم": أنّ جنسَ العربِ أفضلُ مِنْ جنسِ العجم: عِبرانیهِم و سُریانیِهم، رومُهم و فُرسُهُم و غیرُهُم، و أنّ قریشاً أفضلُ العرب.[۱۶]
شیخ اسلام، ابن تیمیه، گفته‌است که همانا ذات عرب بهتر از ذات عجم است؛ چه یهود، چه سریانی، چه رومی و چه ایرانی… و همانا بهترین نژاد عرب، خاندان قریش هستند.

ابن تیمیه، به نقل از عمر بن خطاب، آورده‌است که از جشن نوروز و مهرگان بپرهیزید، و کسانی که این روزها را جشن می‌گیرند، در قیامت خود را جز بی‌دین‌ها و کافرها خواهد یافت. همچنین در حدیث دیگری، مسلمانان را از عبادات ایرانی‌ها (به عربی: رطانت العجم) منع کرده‌است. به نوشته شاکد، این اصطلاح، اشاره به نمازهای زرتشتیان دارد.[۱۷]

ابوحامد محمد غزالی، اعلام کرده که تمام جشن‌ها باید ممنوع شوند و حتی نامی از نوروز و جشن سده آورده نوشته تا به روزهای عادی تبدیل گشته و حتی نام و نشانی از آن‌ها باقی نماند.[۱۸]

غزالی در کتاب کیمیای سعادت نوشته است:

... و برای کودکان در نوروز شمشیر و سپر چوبین فروشند و برای جشن سده بوق سفالین … آما آنچه برای سده و نوروز فروشند، چون شمشیر و سپر چوبین و بوق سفالین، این در نفسِ خود حرام نیست ولیکن اظهار شعارِ گبران حرام است و مخالف شرع است، و هر چه برای آن کنند نشاید؛ بلکه افراط کردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و قطایف بسیار کردن و تکلف‌های نو افزودن برای نوروز نشاید؛ بلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن را نبرد تا گروهی از سلف گفته‌اند که «نوروز روزه باید داشت تا از آن طعام‌ها خورده نباید و شبِ سده چراغ فرا نباید گرفت تا اصلاً آتش نبیند.» و محققان گفته‌اند که «روزه داشتن این روز هم ذکرِ این روز بُوَد، و نشاید که نام این روز برند»، به هیچ وجه، بلکه با روزهای دیگر برابر باید داشت، و شبِ سده همچنین، چنان‌که از وی نام و نشان نماند.[۱۹]

جاحظ در سخنانی ایران‌ستیزانه، در مورد ایرانی‌های باستان و زرتشتی چنین گوید:

بنا به گفتار زردشت، گربه را شیطان، و موش را خدا آفریده، بول گربه در دریا، ۱۰ هزار ماهی را می‌کشد… زردشت با چنین استدلالی، مردم را به این می‌خواند که با مادران خود زناشویی کنند، با بول وضو گیرند، نایبی برای شوهران سفر کرده برگزینند، و «سوراسنب» (به احتمال زیاد، جشن پاکیزگی زن‌ها از دوران قاعدگی است) برپا کنند. سبب پیروزمندی زردشت نیز آن بود که جامعه ایرانی به تباهی و فساد مطلق در غلتیده بود، چندان که ناگزیر به پذیرفتن مجوسیت شدند. از این‌رو ست که می‌بینیم اولاً دین زردشت تنها در فارس و جبال و خراسان که همه فارس‌اند رواج یافته، و ثانیاً هیچ‌کس نیست که دین خود را رها کند و به آیین زردشتی درآید… از اینکه قدرِ خسرو پرویز و نزدیکان و دبیران و اسواران او را می‌کاهم، تعجب نکن، نیز اگر در پی تعجب، به یاد خسرو پرویز افتادی، او را رها کن و سادات قریش را به یادآور که ایشان، از کسری و آل کسری برترند.[۲۰]

حمله اعراب به ایران[ویرایش]

از ابوریحان بیرونی در کتاب اثرهای مانده از قرن‌های گذشت نقل شده‌است:

وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را بازگشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امّی ماندند و از خط و کتابت بی‌بهره گشتند و اخبار آن‌ها اکثر فراموش شد و از میان رفت.[۲۱]

به نقل از زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت، با وجود چنین رویدادهایی، اعمال سیاست‌های ضدایرانی اعراب را نمی‌توان انکار نمود.[۲۲] همچنین در کتاب الأغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی به شکنجه فارسی‌گویان اشاراتی شده‌است.[۲۳]

سرکوب زبان فارسی

پس از فتح ایران به دست اعراب، در دوران حکومت امویان، اعراب زبان عربی را به عنوان زبان اصلی سرزمین‌های خود انتخاب و آن را به ساکنان سرزمین‌های زیر سلطه خود تحمیل کردند. در پی نارضایتی حجاج بن یوسف از ترویج زبان فارسی در دیوان‌ها، وی دستور جایگزین کردن زبان تمام کشورهای تحت سلطه با عربی را حتی در صورت نیاز با توسل به زور صادر نمود.[۲۴]

صدام حسین عبدالمجید التکریتی[ویرایش]

صدام حسین عبدالمجید التکریتی، رئیس جمهور بعثی عراق، جنگ با ایرانی‌ها را قادسیه ثانی می‌نامید.[۲۵]
کشتار غیرنظامی ایرانی

سه چیز که خدا نباید می‌آفرید: ایرانیان، یهودیان و مگس

— صدام حسین عبدالمجید التکریتی، [۲۶]

صدام حسین، به دنبال برانگیختن اختلافات قومی، با حمایت «جبهه آزادی عربستان» در خوزستان و «جبهه آزادی ایران» در بلوچستان درآمد.[۲۷]

ایدئولوژی پان‌عربی حزب بعث، خوزستان متعلق به ملت عرب می‌دانست و مدعی بود که باید به دست عرب‌ها برگردد.[۲۸]

صدام حسین ادعای بی‌اساسی در مورد مالکیت جزایر سه‌گانه ایران برای خود کرد. در سپتامبر ۱۹۸۰، عراق، نقشه‌ای جعلی و تحریک‌کننده را چاپ کرد که در در آن، مالکیت جزایر سه‌گانه، از طرف ملت‌های عرب، به او داده شده‌است. یعنی ایرانیان، مشروعیت حقوق عراق را به رسمیت شناخته‌اند.[۲۹]

صدام حسین، با حمایت آشکار مالی از تجزیه‌طلب‌های شورشی در خوزستان، دادن وعده همیاری به آن‌ها جهت آزادی عربستان (نامی که توسط رژیم صدام حسین بر استان قدیمی ایران گذاشته شد) متهم شد. بنابر بر گفته فرمانده کل خوزستان، دریادار احمد مدنی، ایران به شورشیان، حمایت تسلیحاتی می‌کرد.[۳۰]

صدام حسین با برجسته‌سازی چهره عربی اسلام، مثل تأکید بر تبار عربی محمد، زبان عربی قرآن و جایگاه شهرهای مقدس اسلام در کشورهای عربی، تلاش کرد نقش ایران و ایرانیان را در منطقه کمرنگ سازد و اعراب را از آن‌ها برتر بداند. بعدها، با تأکید برتری اعراب بر ایرانیان، او جنگ خود علیه ایران را جنگ قادسیه دوم خواند.[۳۱]

دوران باستان[ویرایش]

یونانی‌ها و رومی‌ها[ویرایش]

یونانیان ایرانی‌ها را «بربر» می‌خواندند. اما این لزوماً معنی بدی نداشت، در واقع آن‌ها به هر غیریونانی‌زبانی «بربر» می‌گفتند. در ذهن آن‌ها بسیاری از «بربر»ها کاملاً متمدن بودند و یونانیان خود از تمدن و دستاوردهای همسایگان خویش ازجمله پارس‌ها باخبر بودند. منتها مثل اغلب مردمان دیگر در آن دوران یونانی‌ها هم فرهنگ اقوام دیگر را بیگانه و نتیجتاً در سطحی پایین‌تر می‌دیدند.[۳۲]

اما بعد از جنگ‌های ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. جایی که ائتلاف زود گذر یونانی، امپراتوری عظیم ایران را شکست داد.[نیازمند منبع]

باوجود این، چنین ارزیابی ذهنی یونانی‌ای (که همچنین مورد استفاده رومیان پیروز بود) اصلاً مورد توجه ایرانیان قرار نگرفت. یونانیان پیش از اسکندر، هیچگاه قادر به تدارک حمله در مقیاس بزرگ به ایران نبودند، ضمن این که لشگرکشی‌های در مدیترانه فقط برای سیاست خارجی کاخ شاهی و ارتش اهمیت داشت و مردم ایران به آن اهمیت نمی‌دادند.

اسکندر مقدونی[ویرایش]

برای بیشتر زرتشتیان و ایرانیان، اسکندر مقدونی به عنوان نابودگر اولین امپراتوریشان و نابودکننده پارسه شناخته می‌شود. عموماً منابع تاریخی برنامه‌ای برای یا بدنام کردن یا ستایش کردن از اسکندر داشته‌اند. حتی در میان خود ایرانی‌ها هم چنین چیزی دیده می‌شود. با وجود این که برخی مورخان ایرانی جنبه‌های منفی کشورگشایی اسکندر را بیان کرده‌اند، اکثر نویسندگان قرون وسطی تحت تأثیر نویسندگان عرب، دیدگاه متفاوت و بسیار مثبت‌تری را نسبت به او داشته‌اند. لازم به یادآوریست که در فرهنگ زرتشتیان و ایرانیان باستان به اسکندر گجستک به معنای ملعون می‌گفتند.

سنت زرتشتی[ویرایش]

سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گُجَسته یاد می‌کند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته می‌شود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.[۳۳]

در ادبیات فارسی در قرون وسطی، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده می‌شود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشته‌هایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی را دارند که حتی باور داشت که اسکندر همان ذوالقرنین گفته شده در قرآن است.[نیازمند منبع]

خاور دور ( چین )[ویرایش]

چنگیز و مغولان[ویرایش]

شهر بخارا، بعد از ۱۲ روز نبرد علیه مغول‌های مهاجم (به فرماندهی چنگیزخان)، سقوط کرد. تمام ساکنین شهر بیرون آورده شدند، اموالشان غارت گشت و شهر در آتش سوخت. تمام مدافعین قلعه کشته شدند.[۳۴]

رنسانس تا معاصر[ویرایش]

استعمارگران[ویرایش]

پاتریک کلاوسون می‌نویسد:

از روزگار هخامنشی، ایرانیان تحت حفاظ جغرافیایی بودند. اما کوه‌های بلند و دشت‌های وسیع فلات ایران دیگر سپری در برابر ارتش روس و ناوگان بریتانیا نبودند. ایران در ظاهر و باطن، خرد شده بود. در آغاز قرن نوزدهم، آذربایجان، ارمنستان، بیشتر گرجستان و افغانستان، به‌طور کامل ایرانی بودند، اما در آخر قرن، اکثر این نواحی در نتیجهٔ عملیات نظامی اروپاییان، از دست رفته بود. ایران از دست رفتن قسمت‌هایی از خاکش را، به صورت حس قربانی شدن و تمایلی برای تفسیر اعمال اروپاییان از طریق عینک تئوری توطئه، بیان کرد؛ که این به نوبه خود به شکل‌گیری ناسیونالیزم ایرانی در قرن بیست‌ویک کمک کرده‌است.

[نیازمند منبع]

امپراتوری روسیه[ویرایش]

کلنل لیاخوف روسی که مجلس ایران را به توپ بست

ایران بیش از تمام قدرت‌های استعماری دیگر، به امپراتوری روسیه قلمروهایی را واگذار کرده‌بود.

منش روسیه در برخورد با همسایه جنوبی‌اش را می‌توان به سادگی با خواندن پیغام زیر، که در تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی برای رهنمود به شورای رهبری محلی آذربایجان شوروی فرستاده شده، متوجه شد:

کارهای تدارکاتی برای تشکیل یک بخش آذربایجان قومی خودمختار با دامنه عمل زیاد درون مزرهای حکومت ایران را شروع کرده و هم‌زمان جنبشی تجزیه طلب در استان‌های گیلان، مازندران، گرگان و خراسان برقرار کنید.

[نیازمند منبع]

درحالی که پرتغالی‌ها، بریتانیایی‌ها و هلندی‌ها برای جنوب و جنوب شرق ایران تضعیف شده در دورهٔ صفوی رقابت می‌کردند، روسیه در شمال کاملاً بی‌رقیب بود و برای استقرار نفوذ در بخش‌های شمالی ایران به سمت جنوب سرازیر شده بود.

حکومت قاجار، بیمار از سیاست داخلی متوجه شد که قادر به رودررویی (اگر نگوییم که حتی متوجه نشدند) با خطر شمالی روسیه نیست. دربار شاهنشاهی، ضعیف و ورشکسته تحت فرمان فتحعلی‌شاه مجبور به امضا قرارداد رسوایی‌آور گلستان در ۱۸۱۳ م شد، که بعد از شکست تلاش‌های عباس‌میرزا برای آرام کردن جبهه شمالی ایران، به امضای قرارداد عهدنامه ترکمنچای منجر شد.

با پیشروی مداوم امپراتوری روسیه به سمت جنوب در جریان دو جنگ ضد ایران و قراردادهای گلستان و ترکمنچای در جبهه‌های غربی، به علاوه مرگ نابه‌هنگام عباس‌میرزا در ۱۸۲۳ م و قتل وزیر اعظم ایران (میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام)، ایران پایگاه سنتی خود در آسیای میانه را به ارتش تزار روس واگذار کرد. ارتش روسیه سواحل آرال را در ۱۸۴۹ م، تاشکند را در ۱۸۶۴ م، بخارا را در ۱۸۶۷ م، سمرقند را در ۱۸۶۸ م و خیوه و آمودریا را در ۱۸۷۳ م اشغال کرد. پیمان آخال اوج شکست‌های ایران در برابر قدرت جهانگیر روسیه بود.

در انتهای قرن نوزدهم، تسلط روسیه چنان رسمیت یافت که تبریز، قزوین و گروهی دیگر از شهرها توسط روس‌ها اشغال شدند و حکومت مرکزی در تهران هیچ قدرتی حتی برای انتخاب وزرای خود بدون تأیید کنسولگری‌های روس و انگلیس، نداشت. برای نمونه مورگان شوستر، زیر فشار عظیم بریتانیا و روسیه به دربار شاهی، وادار به استعفا شد. شوستر در کتاب «خفه کردن ایران» که یک انتقاد تند از روسیه و بریتانیا است، جزئیات این ماجراها را برشمرده‌است.[نیازمند منبع]

این‌ها و یک سری اتفاقات حساس مانند به توپ بستن مسجد گوهرشاد در مشهد به سال ۱۹۱۱ و به توپ بستن مجلس ملی ایران توسط کلنل لیاخوف روس، منجر به گسترش موج احساسات روس ستیزانه در سرتاسر ایران شد.[نیازمند منبع]

یکی از نتایج اعتراض عمومی علیه حضور همه‌جانبه روسیه در ایران، جنبش مشروطه‌خواه گیلان بود. شورشیان به رهبری میرزاکوچک خان به سمت مواجهه بین شورشیان ایران و ارتش روسیه پیش می‌رفتند، که با انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ این امر خاتمه یافت.[نیازمند منبع]

هرچند مداخله‌های روسیه بعد از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها، با جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران در ۱۹۲۰ و پس از آن جمهوری کوته عمر مهاباد، که آخرین تلاش اتحاد شوروی برای برپایی جمهوری کمونیستی در ایران بود، ادامه یافت.

پایان جنگ جهانی دوم آغازی بر نفوذ آمریکا در صحنهٔ سیاست ایران بود. با آغاز جنگ سرد آمریکا بر ضد شوروی، ایالات متحده سریعاً برای تبدیل ایران به بلوک ضد کمونیستی تلاش کرد که باعث ازمیان رفتن تأثیر شوروی بر ایران، در سال‌های آتی شد.

هنگام جنگ ایران و عراق، اتحاد جماهیر شوروی به بزرگ‌ترین حامی نظامی صدام حسین تبدیل شد.[نیازمند منبع]

امپراتوری بریتانیا[ویرایش]

کاریکاتوری در یک مجله فکاهی انگلیسی (پانچ) در سال ۱۹۱۱ م، بازی بزرگ: شیر (انگلیس) به خرس (روس) می‌گوید: اگر همدیگر را نمی‌فهمیدیم، شاید می‌پرسیدم روی رفیق کوچکمان گربه (ایران) چه کار می‌کنی؟

سابقهٔ بریتانیا در دخالت در سیاست‌های ایران، از تمامی کشورهای اروپایی بیشتر است. این مداخله سریعاً به یکی از سیاست‌های استعماری به نفع کمپانی هند شرقی و بر ضد ایران تبدیل شد. با ورود روسیه به عنوان رقیب، این عرصه، بازی بزرگ نام گرفت.[نیازمند منبع]

در موقعیت‌های بی‌شماری، حکومت بریتانیا ضد ایران (چه علیه حکومت ملی و چه منافع آن) عمل کرده‌است. عهدنامه گلستان به سال ۱۸۱۳ م و به دنبال آن عهدنامه ترکمانچای، هردو توسط سرگوراوزلی بدنام و به کمک دفتر روابط خارجی بریتانیا تنظیم شدند. در واقع، بعد از شکست دادن ناصرالدین شاه در هرات به سال ۱۸۵۷، مرزهای شرقی و جنوبی ایران توسط بریتانیا معین شدند. دولت بریتانیا در دهه ۱۸۶۰ فردریک جان گلدسمید از بخش تلگراف هندو-اروپایی را مأمور مشخص کردن مرزهای بین ایران و هند کرد.


چنین نگرش منفی‌ای را به خصوص می‌توان در فتوای تحریم تنباکو دید که توسط میرزای شیرازی داده شد. این فتوا باعث شعله‌ور شدن خشم مردم بر ضد حضور بریتانیایی‌ها در ایران در مقابل سیاست خاندان قاجار شد.[نیازمند منبع]


ردپای بریتانیا همچنین در پیدایش نقشه تهاجم عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ م دیده می‌شود. این مطلب در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز در ابتدای جنگ ایران و عراق گزارش شده‌است. نکات مهم این گزارش این است[نیازمند منبع]:

(احتمالاً منظور نویسنده، مقاله ای با نام (British, in 1950, Helped Map Iraqi Invasion of Iran) نوشتهٔ By RICHARD HALLORAN SPECIAL TO THE NEW YORK TIMESOCT. 16, 1980 )
  1. یک نقشه تهاجم با جزئیات در سال ۱۹۵۰ م برای ارتش عراق توسط مشاور نظامی بریتانیا برای عراق، ۳۰ سال پیش از تهاجم صدام حسین به ایران تهیه شده بود.
  2. پیش‌نویس اصلی این طرح از سال ۱۹۳۷ توسط بریتانیا در دست تهیه بوده‌است؛ محورهای اصلی پیشروی که در طرح شرح داده شده‌اند، مشابه همان است که در تهاجم عراق به ایران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ م انجام شد.
  3. هدف اصلی این طرح «... فراخوانی نیروهای عراقی برای اشغال استان خوزستان، مذاکره برای متارکهٔ جنگ با حکومت ایران که شامل تسلیم این استان به عراق… همچنین آزادی مردم عرب‌زبانی که در خوزستان زندگی می‌کنند باشد». به‌طور مشخص تغییرات متوالی در حکومت عراق در طی سی سال بعدی، اهدف اصلی طرح بریتانیا را تغییر نداد؛ تنها در اثر گذشت زمان طرح به روز شد.

دولت انگلیس در سال ۱۲۱۹ خورشیدی، نام دریای بریتانیا را برای خلیج فارس به کار بردند اما این نام پذیرشی نیافت و آن را رها نمودند.

انگلیسی‌ها اولین کسانی بودند که عرب‌ها را تحریک به استفاده از نام جعلی خلیج عرب به جای خلیج فارس کنند.

جمهوری اسلامی[ویرایش]

نوروز و چهارشنبه سوری[ویرایش]

مرتضی مطهری در مورد نمادهای باستانی ایران (نوروز و چهارشنبه سوری) این‌گونه گفته‌است:

به‌خدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را به عنوان جشن سیزده بدر بیرون می‌رن. ننگ باشه بر اینها که به عنوان پرورش افکار این‌ها را به مردم نمی‌گویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می‌دهید بلکه آن‌ها شما بدبختهای احمق را تمجید می‌کنند تشویق می‌کنند اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است… نیاکان ما در گذشته جشن می‌کردن؛ پس ما هم باید چنین کنیم چهار شنبه آخر سال می‌شود؛ بسیاری از خانواده‌ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می‌کنند و هیزمی روشن می‌کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی‌دانم چنین و چنین از روی آتش می‌پرن که ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من این چقدر حماقت است خب چرا چنین می‌کنید می‌گویند پدران ما چنین می‌کردند ما نیز چنین می‌کنیم اگر پدران شما چنین می‌کردند و شما می‌بینید که آن کار احمقانه‌است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید؛ این یک سند حماقت است که شما هی می‌کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته‌ایم… پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته‌ایم؛ اتفاقاً باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست روز اول فروردین‌ماه هم نحس است بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم؟؛ بریم بیرون سبزه‌ها را گره بزنیم از نحسی خارج می‌شیم؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم؟ بیچاره بد بخت چرا خانه‌ات را ول می‌کنی می‌ری بیرون؛ از این کارهای زشت بیا بیرون از این عادت زشت بیرون بیا؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون سیزده چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌است؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته‌است؟[۳۵]

آرش کمانگیر[ویرایش]

به دستور دادستان ساری، تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع‌آوری و نابود شدند.[۳۶]

شاهنامه فردوسی[ویرایش]

نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد به طول ۵۰۰۰ متر مربع و با موضوع شاهنامه فردوسی یکی از طولانی‌ترین نقاشی‌های دیواری کشور بود پس از گذشت چند ماه از بهره‌برداری به صورت شبانه کاملاً محو شد. جای نقاشی‌های شاهنامه را نوشته‌هایی با عنوان «ملک موقوفه آستان» و «اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس» گرفته‌است. علی حامدمقدم، سخنگوی شهرداری مشهد، گفته‌است که آستان قدس رضوی، «یکشنبه شب، در اقدامی بی‌سابقه بزرگترین نقاشی دیواری کشور» را پاک کرد. که البته علم الهدی دلیل این کار را اشتباه شهرداری مشهد در نقش نگاری بر روی موقوفات استان مقدس بدون اجازه از استان مقدس عنوان کرد.[۳۷]

سردار آریوبرزن[ویرایش]

در پی درخواست فرمانده سپاه پاسداران در استان کهگیلویه و بویراحمد، عوض شهابی فر، برای تخریب تندیس آریوبرزن[۳۸] دادستان یاسوج، فرمان پائین آوردن تندیس را صادر کرد.[۳۹]

بابک خرمدین[ویرایش]

مسعود نقره کار در مورد دیدگاه اسلامیون می‌نویسد:[۴۰][۴۱]

  1. روزنامه جمهوری اسلامی" در رابطه با بزرگداشت بابک خرم دین که در قلعه بابک (منطقه کلیبر آذربایجان شرقی) برگزار شد، پیشاپیش این گونه به پیشواز رفت:

    بابک خرم دین مزدکی و آدمکش بود.

  1. موسوی اردبیلی دربارهٔ بابک خرم دین گفت:

    بابک خرم دین، کسی بود که اردبیل را تاراج کرد و در منطقه عرشه اردبیل به قدر موی سر به کشتار مردم اقدام کرد و تأثرانگیز است که بابک خرم دین به عنوان یکی از مفاخر اردبیل مطرح می‌شود در حالی که او مزدکی و آدم‌کش بوده‌است.

[۴۲]

  1. صافی گلپایگانی نیز در جواب یک سؤال دربارهٔ بابک خرم دین نوشته‌است:

    شبهه‌ای در کفر و الحاد بابک خرم دین نیست. ترویج افکار و دفاع از مواضع او ترویج باطل و معارضه با اسلام و برای تضعیف هویت اسلامی جامعه‌است و صرف بیت المال و مال شخصی در جهت اشاعه نام و یاد او همه حرام است. باید مسئولین امور جداً از این گرایش‌ها جلوگیری نمایند.

  1. مرتضی مطهری نیز در «پانزده گفتار» گفته‌است:

    بابک با ایرانی‌ها می‌جنگید نه با اعراب. بابک را ایرانی‌ها کشتند و ۲۵۰ هزار کشته دادند. ایرانی‌ها که با بابک می‌جنگیدند گرزی داشتند به نام کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمین می‌جنگید.

کاوه آهنگر[ویرایش]

کاوه آهنگر شخصیتی اسطورهای از ایران باستان است. در شاهنامه فردوسی آمده که او قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک (اژی‌دهاک) را پی می‌ریزد. نشانِ جنبشِ او، درفش کاویانی، پیشبند چرمی‌اش است که بر سر نیزه‌ای می‌آویزد.

هراس از تبدیلِ تندیسِ کاوه به پایگاهی برای ضد انقلاب[ویرایش]

احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران در مراسم رسمی نمازجمعه در تهران تخریب مجسمه کاوه آهنگر در اصفهان را خواستار شد. وی گفت:

این مجسمه، به پایگاهی برای ضد انقلاب بدل خواهد شد.[۴۳]

تخریب مجسمهٔ سردار اسعد بختیاری[ویرایش]

در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ عده‌ای از افراد ناشناس مجسمهٔ سردار اسعد بختیاری را در شهر جونقان را ویران کردند. این حادثه مدتی پس از آن که یکی از مسئولان محلی از ساخت موزهٔ مشروطه در آن محل انتقاد کرده بود رخ داد.[۴۴]

ایالات متحده آمریکا[ویرایش]

مردی در تظاهراتی در آمریکا بر روی تابلو نوشته: «همهٔ ایرانیان را اخراج کنید. گورتان را از کشورم گم کنید.» این در یک تجمع اعتراضیِ دانشجویان واشینگتن، دی. سی. در جریان بحران گروگانگیری ایران بود.

بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی ایران و مخالفت شدید ایشان با موجودیت اسرائیل، آمریکا به نوعی جنگ تبلیغاتی علیه ایران دست زده‌است. در این میان غرب سعی کرده در کنار به تصویر کشیدن اسرائیل به عنوان کشوری حامی دموکراسی و مردم‌سالار، ایران را کشوری با حکومتی تحت اختیار روحانیت کوته‌نظر جلوه دهد.[۴۵]

رسانه‌ها، اندیشگاه‌ها و دولت[ویرایش]

در کمیک بتمن چاپ ۴۲۹، جوکر، در یک نسخه «دی‌سی کمیکس فوق‌العاده-تبه کار»، در عربستان[۴۶] با شکل و ظاهری عربی به تصویر کشیده شده است، که در آن متحد ایرانیان است.

ان کولتر خبرنگار آمریکایی از اصطلاح «کله‌عمامه‌ای» برای اشاره به ایرانیان استفاده می‌کند[۴۷] و برنت اسکوکرافت مردم ایران را «فرش فروش» خطاب قرار می‌دهد. همچنین روزنامه کلمبوس دیسپچ در سال ۲۰۰۷ میلادی کاریکاتوری را به چاپ رساند که در آن ایران را یک فاضلاب و مردم آن را سوسک نشان می‌داد.[۴۸] در همین سال دبرا کاگان کارمند سابق پنتاگون نیز با بیان «من از همه ایرانیان متنفرم» گروهی از اعضای پارلمان بریتانیا را متعجب ساخت.[۴۹] در سال ۲۰۰۹ میلادی در کنفرانس کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل، مارتین کرامر استاد دانشگاه هاروارد در مورد خطر پذیرفتن ایرانیان آمریکا برای نزدیک شدن به قدرت هشدار داد: «ایران می‌تواند اهرمی در پس چهره ایرانیان آمریکا باشد، افرادی که بسیاری از آن‌ها جایگاه‌های حساسی در اندیشگاه‌ها و حتی دولت دارند.»[۵۰]

به تصویر کشیدن ایران و ایرانی‌ها در هالیوود[ویرایش]

هالیوود از دهه ۱۹۸۰ و بخصوص ۱۹۹۰ میلادی، شخصیت‌های منفی از ایرانیان[۵۱] را در مجموعه‌های تلویزیونی نظیر ۲۴،[۵۲] جان دو، بربال‌های عقاب (۱۹۸۶)[۵۳] و فرار از ایران: خوشحالی کانادایی (۱۹۸۱ برپایه داستانی حقیقی) به تصویر می‌کشد.[۵۴] و همچنین در سری سوم فیلم ترانسفورمرز نیز این واقعه به چشم می‌خورد.

اسکندر[ویرایش]

در سال ۲۰۰۴ میلادی، فیلم اسکندر به کارگردانی الیور استون ساخته شد که در آن ایرانیان به طرز منفی و نادرستی به تصویر کشیده شده‌اند.[۵۵][۵۶] و همچنین برخی مورخان ایرانی به غیر تاریخی بودن این فیلم و اینکه به نفع اسکندر این فیلم را ساختهاند و چهرهٔ او را شخصی رئوف و با گذشت نشان می‌دهند اعتراض کردند، از جمله این که نبردهای اسکندر با داریوش سوم را به‌طور خلاصه و با شجاعتهای اسکندر نشان داده‌اند.

۳۰۰[ویرایش]

فیلم ۳۰۰ محصول سال ۲۰۰۷ میلادی، فیلمی با اقتباس از رمان گرافیکی فرانک میلر متعلق به سال ۱۹۹۸ است که به واسطه نژادپرستی[۵۷] در به تصویر کشیدن سربازان ایرانی در جنگ ترموپیل مورد انتقاد قرار گرفته بود. منتقدان در ایالات متحده و نقاط دیگر جهان یادآور شده‌اند که سیاست غرب علیه ایران در رابطه با سیر تاریخی این کشور، نمایش ایرانی‌ها به عنوان افرادی فاسد، خوش‌گذران و شیطانی در مقابل یونانی‌های نجیب است.[۵۸] هم‌زمان با پخش جهانی این فیلم و پخش نسخه کپی فیلم در تهران و خبر موفقیت آن در باکس آفیس، آزاده معاونی روزنامه‌نگار مجله تایم، خشم و ناراحتی مردم را گزارش کرد.[۵۹]

جهان عرب[ویرایش]

اعراب[ویرایش]

ریچارد فرای معتقد است که بحران نگرش‌های ایرانی‌ستیزی اعراب این‌گونه خلاصه می‌شود:[۶۰]

اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید می‌خواهند گذشته‌ها را از یاد ببرند، اما با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‌برند.

عجم[ویرایش]

با استناد به دانشنامه بریتانیکا کلمه عجم در زبان عربی اشاره‌ای بخصوص به فارسی زبانان است و به معنای فردیست که توانایی تکلم صحیح را ندارد.[۶۱] (مشابه کلمه نموی (لال، خاموش) در بین اسلاوی‌ها که اشاره‌ای است به آلمانی‌ها.) در حقیقت عجم در مقابل معنای تکلم صحیح و درست زبان عربی است.[۶۲]

شایان ذکر است که عجم در لغتنامه عربی برای تمام غیرعرب‌ها به کار می‌رود و به دفعات توسط ابن خلدون در مقدمه ابن خلدون به این شکل به کار رفته‌است. هرچند اعتقاد بر این است[۶۳] که اشاره ابن خلدون به فارسی زبانان می‌باشد. علاوه بر این کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح، مبهم، غیرقابل درک است.[۶۴][۶۵][۶۶][۶۷]

جنگ ایران و عراق[ویرایش]

سربازان آمریکایی در حال عبور از زیر طاق نصرت شمشیرهای قادسیه در بغداد.
این بنای یادبود را صدام حسین تکریتی با جمع‌آوری کلاه‌خودهای بیش از پنج‌هزار کشتهٔ ایرانی در جنگ ایران و عراق در دوسوی پایه‌های دو شمشیر عربی ساخت. در هر یک از کلاه‌خودها نیز با شلیک یک گلوله، سوراخی در آن ایجاد کردند. بعضی از کلاه‌خودها را نیز با سیمان به جاده زیر شمشیرها چسباندند تا هنگام رژهٔ سربازان لگدمال شود.

در سال ۱۹۸۰ کشور عراق با حمایت گسترده مالی کشورهای عربی به ایران حمله کرد، صدام حسین، رهبر وقت عراق این جنگ را به تقلید از نخستین تجاوز اعراب به ایران، قادسیه دوم نامید. او ایرانیان را حیواناتی می‌خواند که به همراه یهودیان و مگس هیچگاه نباید آفریده می‌شدند.[۲۶][۶۸][۶۹] این جنگ که با حمایت عمده کشورهای عرب[۷۰] آغاز شده بود، به مرگ در حدود یک میلیون ایرانی و از میان رفتن خاندانهای بسیاری انجامید.

پیوند به بیرون[ویرایش]

  • نماهنگی از مصاحبه نماینده مجلس مردم عراق با تلویزیون قطر که در آن وی یک روزنامه‌نگار مخالف و مخاطب خود را تهدید کرده و «دروغگوی ایرانی» نامیده و سپس می‌گوید «اینها همان‌هایی هستند که صدام شهید را کشتند… و همانهایی اند که خلفای راشدین ابوبکر و عمر بن الخطاب را به قتل رسانیدند.»(نسخه کپی نماهنگ)
  • میراث پان عربیسم
  • [۲]
  • کتاب ابوطالب یزدی، نویسنده قاضی عسکر [۳]
  • ایران و اعراب [۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Minorsky، Studies in Caucasian history، 112.
  2. C. E. Bosworth, "ʿAJAM بایگانی‌شده در ۲۵ ژوئن ۲۰۱۶ توسط Wayback Machine", ENCYCLOPÆDIA IRANICA, Vol. I, Fasc. 7, pp. 700-701
  3. Minorsky، Studies in Caucasian history، 112.
  4. زرینکوب، روزگاران، ۳۴۲–۳۴۳.
  5. BOSWORTH, C.E.AZERBAIJAN iv. Islamic History to 1941”. In Encyclopædia Iranica. vol. 3. New York: Bibliotheca Persica Press, 1989. 224-231. ISBN 0-933273-81-9. Archived from the original on 2012-07-01. Retrieved 2012-07-01.
  6. زریاب، عباس. «بابک خرّم دین». در دانشنامه جهان اسلام. ج. ۱. تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، ۱۳۷۵. ۷۷–۸۱. شابک ۹۶۴-۴۴۷-۰۰۱-x.
  7. Yūsofī, Ḡ. -Ḥ.BĀBAK ḴORRAMI”. In Encyclopædia Iranica. vol. 3. Bibliotheca Persica Press, 2000. 299-306. ISBN 0-933273-51-7. Archived from the original on 2012-07-01. Retrieved 2012-07-01.
  8. مفتخری، ۱۳۹۲، ص۸۱
  9. دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، 68.
  10. دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، 68.
  11. مفتخری 1392، ص 81
  12. مفتخری، ۱۳۹۲، ص۸۲
  13. مفتخری 1392، ص 82
  14. دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، 68-69.
  15. دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، 69.
  16. [۱]
  17. Shaked, Shaul (2003). "HADITH v. AS INFLUENCED BY IRANIAN IDEAS AND PRACTICES". Encyclopædia Iranica. XI. New York: Bibliotheca Persica Press. p. ۴۵۳–۴۵۷. Retrieved ۱۱/۱۶/۲۰۱۳. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help)
  18. A. Shapur Shahbazi,"NOWRUZ ii. In the Islamic Period" in ENCYCLOPÆDIA IRANICA, online version, November 15, 2009, link بایگانی‌شده در ۲۲ مارس ۲۰۱۹ توسط Wayback Machine
  19. غزالی، ابو حامد محمد: «کیمیای سعادت»، به کوشش حسین خدیو جم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374، جلد 1، صص ٤٧٨ ـ ٤٧٩
  20. ناصر گذشته، «جاحظ» در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 17
  21. ابوریحان بیرونی. From The Remaining Signs of Past Centuries (الآثار الباقیة عن القرون الخالیة). p.35, 36, 48
  22. Zarrinkoub, Abdolhossein, Dū qarn-i sukūt: sarguz̲asht-i ḥavādis̲ va awz̤āʻ-i tārīkhī dar dū qarn-i avval-i Islām (Two Centuries of Silence), Tihrān: Sukhan, 1379 (2000), OCLC ۴۶۶۳۲۹۱۷
  23. al-Aghānī (الاغانی). Abū al-Faraj al-Isfahāni. Vol 4, p.423
  24. The Cambridge History of Iran, by Richard N. Frye، Abdolhossein Zarrinkoob، et al. Section on The Arab Conquest of Iran and its aftermath. Vol 4, 1975. London. p.46
  25. D. Gershon Lewental,"QĀDESIYA, BATTLE OF" in ENCYCLOPÆDIA IRANICA, Originally Published: July 21, 2014, link
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Con Coughlin. Saddam: His Rise and Fall, page 19. ISBN 978-0-06-050543-1: Quoted from Samir al-Khalil. Republic of Fear, 1989. University of California press. pg 17
  27. Mohsen M. Milani,"IRAQ vi. PAHLAVI PERIOD, 1921-79" in Encyclopædia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 6, pp. 564-572
  28. Saskia M. Gieling,"IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR" in Encyclopædia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 6, pp. 572-581
  29. Saskia M. Gieling,"IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR" in Encyclopædia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 6, pp. 572-581
  30. Saskia M. Gieling,"IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR" in Encyclopædia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 6, pp. 572-581
  31. Saskia M. Gieling,"IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR" in Encyclopædia Iranica, Vol. XIII, Fasc. 6, pp. 572-581
  32. "The Persian Wars (490-479 B.C.) - The Greeks on the Persians" بایگانی‌شده در ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine. SIUC.edu. Retrieved March 11, 2012.
  33. نگاه کنید به ارداویرافنامه فصل۱، بند۹
  34. Yuri Bregel, "BUKHARA iii. After the Mongol Invasion" in ENCYCLOPÆDIA IRANICA, Vol. IV, Fasc. 5, pp. 515-521
  35. بنگرید:
    1. بیانات استاد مرتضی مطهری چهارشنبه سوری و نوروز (یوتیوب) در یوتیوب
    2. بیانات استاد مرتضی مطهری چهارشنبه
  36. بنگرید: به دستور دادستان تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع‌آوری و نابود شدند.
    1. گفتند این مجسمه‌ها چه نسبتی با امام دارند!
    2. جمع‌آوری مجسمه‌های آرش کمانگیر و اسبش به جرم اهانت به امام
  37. بنگرید:
    1. گزارش تصویری/ پاک کردن نقاشی دیواری در مشهد
    2. محو شبانه چندهزار مترمربع نقاشی دیواری شاهنامه در مشهد
    3. شاهنامه، بزرگ‌ترین نقاشی دیواری ایران، پاک شد. بایگانی‌شده در ۱۲ اوت ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine
  38. # فرمانده سپاه کهگیلویه خواستار تخریب مجسمه آریوبرزن شد.
  39. # مجسمه «آریوبرزن» را پایین بیاورید
    1. دستور پایین آوردن مجسمه آریوبرزن صادر شد بایگانی‌شده در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine
  40. نقره کار، مسعود (۲۰٬۰۹٬۱۳۸۹-). «قضیه قتل‌ها مثل این که گریبان ما را گرفته». انقلاب اسلامی. دریافت‌شده در ۲۹-۰۶-۲۰۱۱. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازدید=،|تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  41. نقره کار، مسعود (۲۶ مرداد ۱۳۸۵). «ایران، قتلگاه دگراندیشان (بخش دوم)». خبرنامه گویا. بایگانی‌شده از اصلی در ۹ مه ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۹-۰۶-۲۰۱۱. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازدید= را بررسی کنید (کمک)
  42. [www.ettelaat.net/06-07/news.asp?id=14927 «بازگشت بابک خرمدین به جدلهای سیاسی ایران»] مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک). اطلاعات.
  43. «دبیر شورای نگهبان: مجسمه کاوه آهنگر در اصفهان به پایگاهی برای ضد انقلاب تبدیل خواهد شد». رادیوفردا/علیرضا طاهری. ۴ شهریور ۱۳۸۱. دریافت‌شده در جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳ تهران ۰۳:۴۱–۲۰ ژوئن ۲۰۱۴. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  44. http://www.tabnak.ir/fa/news/589096/تخریب-مجسمه-سردار-اسعد-بختیاری-به-دست-افراد-خودسر-فیلم
  45. Tabarani, Gabriel G. "CHAPTER XI IRAN VS ISRAEL:BATTLES OF IDEAS". How Iran Plans-to Fight America And Dominate the Middle East [چگونگی نقشه‌های ایران برای مبارزه با آمریکا و تسلط بر خاورمیانه]. Bloomington, Indiana: AuthorHouse. p. ۲۳۷. ISBN 978-1-4389-1832-7. Retrieved 25 June 2012.
  46. Shaheen, Jack (November–December 1991). "The Comic Book Arab". The Link. AMEU. Retrieved May 25, 2008.
  47. «Ann Coulter 'Raghead' Comments Spark Blogger Blacklash - 02/13/2006». بایگانی‌شده از اصلی در ۶ آوریل ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۲.
  48. DOKHI FASSIHIAN. «Cartoon demeans proud Iranian-Americans». کلمبوس دیسپچ. دریافت‌شده در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۲.
  49. I hate all Iranians, US aide tells MPs | the Daily Mail
  50. Amanpour is Being Attacked Because She's Iranian
  51. See detailed analysis in: The U.S. Media and the Middle East: Image and Perception. Praeger, 1997; Greenwood, 1995.
  52. Media Matters - Conservatives continue to use Fox's 24 to support hawkish policies
  53. Tv View; 'On Wings Of Eagles' Plods To Superficial Heights - New York Times
  54. Escape from Iran: The Canadian Caper (1981) (TV)
  55. Trita Parsi, Oliver Stone's "Alexander" - Miserably Lousy
  56. RadioFreeEurope - World: Oliver Stone's 'Alexander' Stirs Up Controversy
  57. Golsorkhi, Masoud (2007-03-19). "A racist gorefest". London: The Guardian. Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۲۱.
  58. Karimi, Nasser (2007-03-13). "Iranians Outraged by `300' Movie" (reprint). London: آسوشیتد پرس. Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۱۴.
  59. Moaveni, Azadeh (2007-03-13). "300 Versus 70 Million Iranians". Time (magazine). Retrieved ۲۰۰۷-۰۳-۱۴.
  60. کاوه فرخ. «میراث پان‌عربیسم» (PDF).
  61. Encyclopædia Iranica, p.700.
  62. ibid.
  63. Franz Rosenthal, "The Muqaddimah: An Introduction to History
    By Ibn Khaldun, 'Abd al-Rahman b. Muhammad Ibn Haldun", Princeton University Press, 1967, ISBN 0-691-09797-6, page 311(footnote 1206): In Arabic linguistic usage, the non-Arabs designated by the term 'ajam are primarily Persians.
  64. Al-Fairouzabadi; The Surrounding Ocian (Al Qamoos Al Muheet) in Arabic
  65. Ibn Manthoor; The Toung of the Arabs (Lisan Al Arab) in Arabic
  66. Al-Bustani, P. ; Surrounding the Surrounding (Muheet Al Muheet) in Arabic
  67. Abu Al-Azm, Abdul Ghani; The Rich (Al Ghani) in Arabic
  68. Blair, ‎David (2003-03-18), "He dreamed of glory but dealt out only despair", The Daily Telegraph
  69. Kengor, Paul. The rise and fall of a dictator. The Washington Times, January 7, 2007.
  70. Karsh, Efraim The Iran-Iraq War, 1980-1988, Osprey: London, 2002, ISBN 1-84176-371-3.

منابع[ویرایش]

  • Minorsky, V (1957). Studies in Caucasian history. Cambridge: Cambridge University Press.

Anti-Iranian sentiment, also known as Anti-Persian sentiment, Persophobia, or Iranophobia[1] refers to feelings and expression of hostility, hatred, discrimination, or prejudice towards Iran (historically known as Persia in the Western world) and its culture, and towards persons based on their association with Iran and Iranian culture. Its opposite is Persophilia.

Historically, prejudice against Iranians (more specifically ethnic Persians) was prominent in the Arab World, particularly on the part of some Arabs following the Arab invasion of Iran and the collapse of Sasanian Empire.

In the Arab world

"Ajam"

The word "ʻajam" is derived from the root ʻ-J-M and refers to "unclear, vague and/or incomprehensible" as opposed to "ʻarabi", which means "clear, understandable; with perfect Arabic tongue".[2] ʻAjam came to mean "one who mumbles" (کند زبانان),[3] similar to the Slavic ethnonym and their usage of "mutes" to refer to Germans. It came to be "applied especially to Persians", and the distinction of the two terms is found already in pre- and early Islamic literature (ʻAjam Temtemī).[4][5] "In general, ajam was a pejorative term, used by Arabs because of their contrived social and political superiority in early Islam.", as summarized by Clifford Bosworth.[4] Although Arabic dictionaries state that the word ʻajami is used for all non-Arabs, the designation was primarily used for Persians.[6]

Other slurs

Sunni Arabs use slurs against Persians by calling them "fire worshipers" and "majoos", "majus" (ماجوس) which means Zoroastrians, Magi.

Anti-Iranianism in early Islamic period

Patrick Clawson states, "The Iranians chafed under Umayyad rule. The Umayyads rose from traditional Arab aristocracy. They tended to marry other Arabs, creating an ethnic stratification that discriminated against Iranians. Even as Arabs adopted traditional Iranian bureaucracy, Arab tribalism disadvantaged Iranians."[7]

Many Arab Muslims believed that Iranian converts should not clothe themselves as Arabs, and many other forms discrimination that existed.[8][9] Mu'awiyah, in a famous letter addressed to Ziyad ibn Abih, the then governor of Iraq, wrote[10]:

Be watchful of Iranian Muslims and never treat them as equals of Arabs. Arabs have a right to take in marriage their women, but they have no right to marry Arab women. Arabs are entitled to inherit their legacy, but they cannot inherit from an Arab. As far as possible they are to be given lesser pensions and lowly jobs. In the presence of an Arab, a non-Arab shall not lead the congregation prayer, nor they are to be allowed to stand in the first row of prayer, nor to be entrusted with the job of guarding the frontiers or the post of a qadi.

— Mu'awiyah

Mistreatment of Iranians and other non-Arabs during the early period of Islam is well documented. Under the Umayyads, many mawlas (non-Arab Muslims) employed by a patron enjoyed favourable positions as equal to Arab Muslims, but they were generally victims of cultural bias and even sometimes considered to be on an equal footing of a slave. According to sources of that time, the mistreatment of mawlas was a general rule. They were denied any positions in the government under Umayyad rule.[11]

The Umayyid Arabs are even reported to have prevented the mawali from having kunyahs, as an Arab was only considered worthy of a kunya.[12] They were required to pay taxes for not being an Arab:

During the early centuries of Islam when the Islamic empire was really an Arab kingdom, the Iranians, Central Asians and other non-Arab peoples who had converted to Islam in growing numbers as mawali or 'clients' of an Arab lord or clan, had in practice acquired an inferior socio-economic and racial status compared to Arab Muslims, though the mawali themselves fared better than the empire's non-Muslim subjects, the Ahl al-Dhimmah ('people of the covenant'). The ةawali, for instance, paid special taxes, often similar to the jizyaا (poll tax) and the kharaj (land tax) levied on the Zoroastrians and other non-Muslim subjects, taxes which were never paid by the Arab Muslims.

References in Persian literature

Zarrinkoub presents a lengthy discussion on the large flux and influence of the victorious Arabs on the literature, language, culture and society of Persia during the two centuries following the Islamic conquest of Persia in his book Two Centuries of Silence.[14]

Suppression of Iranian languages

After the Islamic conquest of the Sassanid Empire, during the reign of the Ummayad dynasty, the Arab conquerors imposed Arabic as the primary language of the subject peoples throughout their empire. Not happy with the prevalence of the Iranian languages in the divan, Hajjāj ibn Yusuf ordered the official language of the conquered lands to be replaced by Arabic, sometimes by force.[15] According to Biruni

When Qutaibah bin Muslim under the command of Al-Hajjaj bin Yousef was sent to Khwarazmia with a military expedition and conquered it for the second time, he swiftly killed whomever wrote the Khwarazmian native language that knew of the Khwarazmian history, science and culture. He then killed all their Zoroastrian priests and burned and wasted their books, until gradually the illiterate only remained, who knew nothing of writing and hence their history was mostly forgotten.

— Biruni From The Remaining Signs of Past Centuries, [16]

It is difficult to imagine the Arabs not implementing anti-Persian policies in the light of such events, writes Zarrinkoub in his famous Two Centuries of Silence,[17] where he exclusively writes of this topic. Reports of Persian speakers being tortured are also given in al-Aghānī.[18]

Shia Islam and Iranians

Predominantly-Shia Islamic Iran has always exhibited a sympathetic side for Ali (the cousin and son-in-law of Muhammad) and his progeny.[19] Even when Persia was largely Sunni, that was still evident, as can be seen from the writings remaining from that era. Rumi for example praises Ali in a section entitled "Learn from ʻAli". It recounts Ali's explanation as to why he declined to kill someone who had spit in his face as ʻAli was defeating him in battle. Persian literature in praise of Ali's progeny is quite ubiquitous and abundant.[20] These all stem from numerous traditions regarding Ali's favor of Persians being as equals to Arabs.

Several early Shiite sources speak of a dispute arising between an Arab and an Iranian woman. Referring the case to ʻAli for arbitration, ʻAli reportedly did not allow any discrimination between the two to take place. His judgment thus invited the protest of the Arab woman. Thereupon, ʻAli replied, "In the Qurʼan, I did not find the progeny of Ishmael (the Arabs) to be any higher than the Iranians."[21][22]

In another such tradition, Ali was once reciting a sermon in the city of Kufah, when Ash'as ibn Qays, a commander in the Arab army protested, "Amir-al-Momeneen! These Iranians are excelling the Arabs right in front of your eyes and you are doing nothing about it!" He then roared, "I will show them who the Arabs are!" Ali immediately retorted, "While fat Arabs rest in soft beds, the Iranians work hard on the hottest days to please God with their efforts. And what do these Arabs want from me? To ostracize the Iranians and become an oppressor! I swear by the God that splits the nucleus and creates Man, I heard the prophet once say, just as you strike the Iranians with your swords in the name of Islam, so will the Iranians one day strike you back the same way for Islam."[23][22]

When the Sassanid city of Anbar fell to the forces of Mu'awiyeh, news reached Ali that the city had been sacked and plundered spilling much innocent blood.[22] Early Shi'ite sources report that Ali gathered all the people of Kufa to the mosque and gave a fiery sermon. After describing the massacre, he said, "If somebody hearing this news now faints and dies of grief, I fully approve of it!"[24][22] It is from here that Ali is said to have had more sympathy for Iranians while author S. Nureddin Abtahi claims that Umar highly resented them.[25][22] However, a hadith on Ali's banning of the game of shatranj (chess), narrates that Ali said "Chess is the gambling game of the Ajam"[26]

Modern times

It was in Baghdad where the first Arab nationalists, mainly of Palestinian and Syrian descent, formed the basis of their overall philosophies. Prominent among them were individuals such as Mohammad Amin al-Husayni (the Mufti of Jerusalem) and Syrian nationalists such as Shukri al-Quwatli and Jamil Mardam. Sati' al-Husri, who served as advisor to the Ministry of Education and later as Director General of Education and Dean of the College of Law, was particularly instrumental in shaping the Iraqi educational system. Other prominent Pan-Arabists were Michel Aflaq and Khairallah Talfah, as well as Sati' al-Husri, Salah al-Din al-Bitar, Zaki al-Arsuzi and Sami Shwkat (brother of Naji Shawkat). These individuals formed the nucleus and genesis of true pan-Arabism.

Sati' al-Husri's campaigns against schools suspected of being positive towards Persia are well documented.[27] One dramatic example is found in the 1920s when the Iraqi Ministry of Education ordered Husri to appoint Muhammad Al-Jawahiri as a teacher in a Baghdad school. A short excerpt of Husri's interview with the teacher is revealing:[28]

"Husri: First, I want to know your nationality.
Jawahiri: I am an Iranian.
Husri: In that case we cannot appoint you."

Saddam Hussein Abd al-Majid al-Tikriti forced out tens of thousands of people of Persian origin from Iraq in the 1970s, after having been accused of being spies for Iran and Israel.[29][30] Today, many of them live in Iran.[31][32]

Iran–Iraq War

Early on in his career, Saddam Hussein and pan-Arab ideologues targeted the Arabs of southwest Iran in an endeavour to have them separate and join 'the Arab nation.' [33] Hussein made no effort to conceal Arab nationalism in his war against Iran (which he called "the second Battle of al-Qādisiyyah).[33] An intense campaign of propaganda during his reign meant that many school children were taught that Iran provoked Iraq into invading and that the invasion was fully justified.[34]

"Yellow revolution", "yellow wind", "yellow storm" were thrown as slurs by Saddam Hussein against Iran due to Hulagu's 1258 sack of Baghdad during the Mongol wars and the terms "Persian" and "Elamites" were also used by Saddam as insults.[35]

On 2 April 1980, a half-year before the outbreak of the war, Saddam Hussein visited Al-Mustansiriya University in Baghdad. By drawing parallels to the 7th-Century defeat of Persia in the Battle of al-Qādisiyyah, he announced:

"In your name, brothers, and on behalf of the Iraqis and Arabs everywhere, we tell those [Persian] cowards who try to avenge Al-Qadisiyah that the spirit of Al-Qadisiyah as well as the blood and honor of the people of Al-Qadisiyah who carried the message on their spearheads are greater than their attempts."[36][37][38]

Saddam also accused Iranians of "murdering the second (Umar), third (Uthman) and fourth (Ali) Caliphs of Islam", invading the three islands of Abu Musa and Greater and Lesser Tunbs in the Persian Gulf and attempting to destroy the Arabic language and civilization.[39]

In the war, Iraq made extensive use of chemical weapons (such as mustard gas) against Iranian troops and civilians as well as Iraqi Kurds. Iran expected a condemnation by UN of this act and sent allegation to UN. At time (-1985) the UN Security Council issued statements that "chemical weapons had been used in the war." However, in these UN-statements Iraq was not mentioned by name, so that the situation is viewed as "in a way, the international community remained silent as Iraq used weapons of mass destruction against Iranian as well as Iraqi Kurds" and it is believed that the United States had prevented UN from condemning Iraq.[40]

In December 2006, Hussein said he would take responsibility "with honour" for any attacks on Iran using conventional or chemical weapons during the 1980–1988 war, but he took issue with charges he ordered attacks on Iraqis.[41][42]

On the execution day, Hussein said, "I spent my whole life fighting the infidels and the intruders, [...] I destroyed the invaders and the Persians." He also stressed that the Iraqis should fight the Americans and the Persians.[43] Mowaffak al Rubiae, Iraq's National Security adviser, who was a witness to Hussein's execution described him as repeatedly shouting "down with Persians."[44] Hussein built an anti-Iranian monument called Hands of Victory in Baghdad in 1989 to commemorate his declaration of victory over Iran in the Iran-Iraq war (though the war is generally considered a stalemate). After his fall, it was reported that the new Iraqi government had organized the Committee for Removing Symbols of the Saddam Era and that the Hands of Victory monument had begun to be dismantled. However, the demolition was later halted.[45]

Saudi Arabia

Al-Salafi magazine, quoted in The Times, states, "Iran has become more dangerous than Israel itself. The Iranian Revolution has come to renew the Persian presence in the region. This is the real clash of civilizations."[46]

In response to the anti-Arab remarks from Iran's supreme leader when he accused Arab authorities of killing Muslims, Abdul-Aziz ibn Abdullah Al ash-Sheikh, Grand Mufti of Saudi Arabia, stated in 2016 that Iranian leaders are descendants of Zoroastrians and are "not Muslims."[47]

Al-Qaeda

Al-Qaeda has been increasingly singling out Iran and Shiites, describing the "Persians" as the enemy of Arabs and complicit in the occupation of Iraq.[48]

United States

A man is raising a sign that reads "deport all Iranians, get the hell out of my country"during a 1979 Washington, DC, student protest of the Iran hostage crisis.

According to the Public Affairs Alliance of Iranian Americans (PAAIA), nearly half of Iranian Americans surveyed in 2008 by Zogby International have themselves experienced or personally know another Iranian American who has experienced discrimination because of their ethnicity or country of origin. The most common types of discrimination reported are airport security, social discrimination, employment or business discrimination, racial profiling and discrimination at the hands of immigration officials.[49]

The Iranian hostage crisis of the US embassy in Tehran in November 1979 precipitated a wave of anti-Iranian sentiment in the United States, against the new Islamic regime and Iranian nationals and immigrants. Even though such sentiments gradually declined after the release of the hostages at the start of 1981. In response, some Iranian immigrants to the US have distanced themselves from their nationality and instead identify primarily on the basis of their ethnic or religious affiliations.[50]

Hollywood's depiction of Persians and other Iranians

Since the 1980s and especially since the 1990s, Hollywood's depiction of Iranians has vilified Iranians as in [51] television programs such as 24,[52] John Doe, On Wings of Eagles (1986), and[53] Escape From Iran: The Canadian Caper (1981), which was based on a true story.[54] Critics maintain that Hollywood's "tall walls of exclusion and discrimination have yet to crumble when it comes to the movie industry's persistent misrepresentation of Iranians and their collective identity".[55]

Not Without My Daughter

The 1991 film Not Without My Daughter was criticized for its portrayal of Iranian society. Filmed in Israel, it was based on the autobiography by Betty Mahmoody. In the book and film, an American woman (Mahmoody) traveled to Tehran with her young daughter to visit her Iranian-born family of her husband. Mahmoody's husband then undergoes a strange transformation in Iran, ranging from an educated and sophisticated citizen to an abusive, backwards peasant, eventually deciding that they will not return to the United States. Betty is told that she can divorce him and leave, but their daughter must stay in Tehran under Islamic law. Ultimately, after 18 months in Iran, Betty and her daughter escape to the American embassy in Turkey.

Several Western critics, including Roger Ebert of the Chicago Sun Times and Caryn James of The New York Times, criticized the film for stereotyping Iranians as misogynistic and fanatical. According to Ebert, the film depicts Islamic society "in shrill terms", where women are "willing or unwilling captives of their men", deprived of "what in the West would be considered basic human rights". Furthermore, Ebert says, "No attempt is made—deliberately, I assume—to explain the Muslim point of view, except in rigid sets of commands and rote statements".[56][57] Ebert then contends, "If a movie of such a vitriolic and spiteful nature were to be made in America about any other ethnic group, it would be denounced as racist and prejudiced."[58]

According to Jane Campbell, the film "only serves to reinforce the media stereotype of Iranians as terrorists who, if not actively bombing public buildings or holding airline passengers hostage, are untrustworthy, irrational, cruel, and barbaric."[59][60]

The film was also criticized in Iran. A 2002 Islamic Republic News Agency article claimed that the film "[made] smears...against Iran" and "stereotyped Iranians as cruel characters and wife-beaters". In a Finnish documentary, Without My Daughter,[61] film maker Alexis Kouros tells Mahmoody's husband's side of the story, showing Iranian eyewitnesses accusing the Hollywood film of spreading lies and "treasons". Alice Sharif, an American woman living with her Iranian husband in Tehran, accuses Mahmoody and the filmmakers of deliberately attempting to foment anti-Iranian sentiment in the United States.[62][63]

Alexander

The 2004 film Alexander by American director Oliver Stone has been accused of negative and inaccurate portrayal of Persians.[64]

300

The 2007 film 300, an adaptation of Frank Miller's 1998 graphic novel, was criticized for its racist[65] portrayal of combatants in the Persian army at the Battle of Thermopylae. Reviewers in the United States and elsewhere "noted the political overtones of the West-against-Iran story line and the way Persians are depicted as decadent, sexually flamboyant and evil in contrast to the noble Greeks".[66] With bootleg versions of the film already available in Tehran with the film's international release and news of the film's surprising success at the U.S. box office, it prompted widespread anger in Iran. Azadeh Moaveni of Time reported, "All of Tehran was outraged. Everywhere I went yesterday, the talk vibrated with indignation over the film".[67] Newspapers in Iran featured headlines such as "Hollywood declares war on Iranians" and "300 AGAINST 70 MILLION" (Iran's population). Ayende-No, an independent Iranian newspaper, said that "[t]he film depicts Iranians as demons, without culture, feeling or humanity, who think of nothing except attacking other nations and killing people".[67] Four Iranian Members of Parliament have called for Muslim countries to ban the film,[68] and a group of Iranian film makers submitted a letter of protest to UNESCO regarding the film's alleged misrepresentation of Iranian history and culture.[69] Iran's cultural advisor to president Mahmoud Ahmadinejad has called the film an "American attempt for psychological warfare against Iran".[70]

Moaveni identified two factors which may have contributed to the intensity of Iranian indignation over the film. First, she describes the timing of the film's release, on the eve of Norouz, the Persian New Year, as "inauspicious." Second, Iranians tend to view the era depicted in the film as "a particularly noble page in their history". Moaveni also suggests that "the box office success of 300, compared with the relative flop of Alexander (another spurious period epic dealing with Persians), is cause for considerable alarm, signaling ominous U.S. intentions".[67]

According to The Guardian, Iranian critics of 300, ranging from bloggers to government officials, have described the movie "as a calculated attempt to demonise Iran at a time of intensifying U.S. pressure over the country's nuclear programme".[68] An Iranian government spokesman described the film as "hostile behavior which is the result of cultural and psychological warfare".[68] Moaveni reported that the Iranians she interacted with were "adamant that the movie was secretly funded by the U.S. government to prepare Americans for going to war against Iran".[67]

Dana Stevens of Slate states, "If 300, the new battle epic based on the graphic novel by Frank Miller and Lynn Varley, had been made in Germany in the mid-1930s, it would be studied today alongside The Eternal Jew as a textbook example of how race-baiting fantasy and nationalist myth can serve as an incitement to total war. Since it is a product of the post-ideological, post-Xbox 21st century, 300 will instead be talked about as a technical achievement, the next blip on the increasingly blurry line between movies and video games.[71]

Netherlands

The requests of the Ministry of Education and Foreign Affairs of the Netherlands to monitor Iranian students has led to a situation that Iranian students cannot study at the University of Twente in the city of Enschede and Eindhoven University of Technology in the city of Eindhoven. The latter university had even asked the AIVD, the Dutch intelligence service, to monitor Iranian students. AIVD stated that it was not its duty to do so, and the University has decided to stop admitting any applicants from Iran, regardless of the degree sought. The Dutch government says that if fears the theft of sensitive nuclear technology that could assist the Iranian government in constructing nuclear weapons. After protests were lodged, the Dutch government announced again that Iranian students and the Dutch citizens of Iranian heritage are not allowed to study at many Dutch universities or go to some areas in the Netherlands.[72][73]

Additionally, several other universities stated that the government had prohibited them from admitting students from Iran, and technical colleges were not allowed to give Iranian students access to knowledge of nuclear technology.[74][75] It was noted that it was the first time after the German occupation during the Second World War that ethnic-, religion- or racial-based restrictions were imposed in the Netherlands. Harry van Bommel, a parliamentarian of the Dutch Socialist Party (SP), condemned the berufsverbot, deliberately using a German word associated with the Second World War.[76][77]

Although the Dutch authorities state that the UN security council's resolution 1737 (2006) authorises them and obliges all member states of the UN to take such a measure, it remains the only country to have done so.[78]

On 3 February 2010, a court in the Hague ruled that the Dutch government's policy to ban Iranian-born students and scientists from certain master's degrees and from nuclear research facilities is overly broad and a violation of an international civil rights treaty.[79]

Turkey

According to a 2013 survey 75% of Turks look at Iran unfavorably against 14% with favorable views.[80] Political scientist Shireen Hunter writes that there are two significant groups in Turkey that are hostile towards Iran: "the military establishment and the ultra-Kemalist elite" and the "ultranationalists with pan-Turkist aspirations" (such as the Grey Wolves).[81] Canadian author Kaveh Farrokh also suggests that pan-Turkist groups (the Grey Wolves in particular) have encouraged anti-Iranian sentiments.[82]

Historically, the Shia Muslims were discriminated in the Ottoman Empire as they were associated with their Iranian/Persian neighbors. In Turkey, relatively large communities of Turks, Kurds and Zazas are Alevi Shia, while some areas in Eastern Anatolia, notably Kars and Ağrı, are Twelver Shia.[83]

Azerbaijan

According to political adviser Eldar Mamedov, "Anti-Iranian policies [have been] carried out by various Azerbaijani governments since the 1990s."[84] Azerbaijan's second President Abulfaz Elchibey (1992–93) and his government has been widely described as pursuing Pan-Turkic and anti-Iranian policies.[85][86][87][88]

Armenia

According to a July 2007 poll in Armenia, Iran is viewed largely as an important partner (23%), rather than a political and economic threat (8%).[89] According to a 2013 poll, the overwhelming majority of respondents opposed women marrying Iranians (89% vs 10% approving).[90] In contrast, a slight majority approved doing business with Iranians (52% vs 46%).[91]

See also

References

  1. ^ Ram, H. (2009): Iranophobia: The Logic of an Israeli Obsession, Stanford University Press, ISBN 9780804760676
  2. ^ See also Muhammad ibn Ya`qub Firuzabadi (1987) [14XX]. al-Qamus al-muhit. Mu'assasat al-Risalah.; Ibn Manzur (2000). Lisan al-'Arab. Dar Sader.
  3. ^ Ignaz Goldziher, Arab und 'Agam. Muhammedanische Studien I. Halle. 1889-1890. I p. 101. tr. London 1967-1971, I, p. 98 [C. E. Bosworth.
  4. ^ a b Bosworth 1985, p. 700.
  5. ^ Goldziher. Muhammedanische Studien I, p. 103. tr I, p. 99
  6. ^ Franz Rosenthal, "The Muqaddimah: An Introduction to History By Ibn Khaldun, 'Abd al-Rahman b. Muhammad Ibn Haldun", Princeton University Press, 1967, ISBN 0-691-09797-6, p. 311 (footnote 1206)
  7. ^ Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave Macmillan. 2005. ISBN 1-4039-6276-6, p. 17.
  8. ^ "Ignaz Goldziher. Mohammedanische Studien". Vol 2. p. 138–9
  9. ^ *"Ansab al Ashraf" or "Futuh al-Buldan" by Baladhuri, p. 417.
    • "Tarikh-i Sistan". p82.
    • "Tarikh e Qum". p254-6.
  10. ^ Sulaym ibn Qays. "Hadith No.23". The Book of Sulaym ibn Qays (PDF).
  11. ^ Gianluca Palo Parolin (2009). Citizenship in the Arab World: Kin, Religion and Nation-state. Amsterdam University Press. pp. 63, 64. ISBN 9789089640451.
  12. ^ Jurji Zaydan, p. 228 (زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام ، ترجمه علی جواهرکلام، تهران: امیرکبیر ، چاپ نهم ، 137)
  13. ^ "The Institute of Ismaili Studies - Sectarian and National Movements in Iran, Khurasan and Transoxania During Umayyad and Early 'Abbasid Times". iis.ac.uk.
  14. ^ ʻAbd al-Ḥusayn Zarrīnʹkūb (1379). Dū qarn-i sukūt : sarguz̲asht-i ḥavādis̲ va awz̤āʻ-i tārīkhī dar dū qarn-i avval-i Islām (Two Centuries of Silence). Tihrān: Sukhan. OCLC 46632917. ISBN 964-5983-33-6.
  15. ^ Cambridge History of Iran, by Richard Nelson Frye, Abdolhosein Zarrinkoub, et al. Section on The Arab Conquest of Iran and its aftermath. Vol 4, 1975, London, p. 46
  16. ^ وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت Biruni From The Remaining Signs of Past Centuries (الآثار الباقية عن القرون الخالية), pp. 35, 36, 48
  17. ^ Zarrinkoub, Abdolhossein, Dū qarn-i sukūt : sarguz̲asht-i ḥavādis̲ va awz̤āʻ-i tārīkhī dar dū qarn-i avval-i Islām (Two Centuries of Silence), Tihrān: Sukhan, 1379 (2000), OCLC 46632917
  18. ^ al-Aghānī (الاغانی). Abū al-Faraj al-Isfahāni. Vol 4, p. 423
  19. ^ Winters, Jonah (1996). "Origins of Shi'ism: A Consensus of Western Scholarship". Bahá'í Library Online.
  20. ^ Ahmad Khanlari, Mahmoud Fazilat (2017). "The Manifestation of Guardianship in the Persian Poetry from the Beginning Till the End of the Safavid Era" (PDF). INTERNATIONAL JOURNAL OF SCIENTIFIC STUDY.
  21. ^ Algharat. 1. p. 70.; Tarikh-i Yaghubi. 2. p. 183.; Bihar-ol-Anwar. 41. p. 137.
  22. ^ a b c d e Kasraie, Nima (February 2005). "More Muslim than others?". The Iranian.
  23. ^ Shaykh 'Abbas al-Qummi. Safinat-ol Bihar. 2. p. 693.; Sharh Nahj-ul Balaghih Ebn Abi-alhadid. 19. p. 124.
  24. ^ Nahj ol Balagheh. Sobhi Saleh. Sermon 27
  25. ^ Abtahi, S. Nureddin. Iranian dar Quran va rivayat. p75.
  26. ^ http://www.quran.mu, Aleem Domun. "Gambling (Qimar)". Retrieved 27 October 2016.
  27. ^ See for example: Republic of Fear: The Politics of Modern Iraq, By Kanan Makiya, 1998 ISBN 0-520-21439-0, p. 152–154
  28. ^ Samir El-Khalil, Republic of Fear, New York: Pantheon Books, 1989, p. 153–154
  29. ^ Saddam: His Rise and Fall, by Con Coughlin, 2005, ISBN 0-06-050543-5, p. 148
  30. ^ Saddam Hussein: An American Obsession By Andrew Cockburn, Patrick Cockburn, ISBN 1-85984-422-7, p. 80
  31. ^ The Iraq War: Hidden Agendas and Babylonian Intrigue, by Raphael Israeli, ISBN 1-903900-90-5, 2004, p.49
  32. ^ A History of Iraq, by Charles Tripp, ISBN 0-521-52900-X, 2002, p. 230
  33. ^ a b Saddam Hussein: A Political Biography by Efraim Karsh, Inari Rautsi, Dr Joseph M Stowell- P145
  34. ^ Con Coughlin. Saddam: His Rise and Fall, page 19. ISBN 978-0-06-050543-1: Quoted from Samir al-Khalil. Republic of Fear, 1989. University of California press. pg 17
  35. ^ Jerry M. Long (17 August 2009). Saddam's War of Words: Politics, Religion, and the Iraqi Invasion of Kuwait. University of Texas Press. pp. 69–. ISBN 978-0-292-77816-0.
  36. ^ Saddām, 'Address given'. Baghdād, Voice of the Masses in Arabic, 1200 GMT 02 April 1980. FBIS-MEA-80-066. 03 April 1980, E2-3.
  37. ^ Duelfer, Charles (2008). Hide and Seek: The Search for Truth in Iraq. Hachette UK. pp. Section 2. ISBN 9780786744114.
  38. ^ Mock, MD Robert (April–June 2006). "The Rise of the Ancient Persian Empire with the Pahlavi Dictator, the Shah of Iran. Daniel's Vision of the Ram and the He-Goat". BibleSearchers.com.CS1 maint: date format (link)
  39. ^ Tallal Etrisi طلال عتریسی in: Arab-Iranian Relations, edited by: Khair El-Din Haseeb. 1998. ISBN 1-86064-156-3
  40. ^ S. M. Gieling, Iran-Iraq War, in Encyclopædia Iranica, 2006.
  41. ^ "Saddam admits Iran gas attacks". Archived from the original on 2007-05-27. Retrieved 2006-12-18.
  42. ^ "Business & Financial News, Breaking US & International News - Reuters.com". Archived from the original on 5 May 2008. Retrieved 8 February 2015.
  43. ^ "BBC NEWS - Middle East - Witness to Saddam's death". Retrieved 8 February 2015.
  44. ^ "'A Historic Day For Iraq'". Sky News. 2006-12-30. Archived from the original on 22 January 2007. Retrieved 2006-12-30.
  45. ^ Iraq Dismantles Saddam’s Big Monument - Newsweek: World News - MSNBC.com
  46. ^ The Times: An unholy alliance threatening catastrophe. Anatole Kaletsky. Jan 4, 2007.
  47. ^ "Saudi Arabia's top cleric says Iran's leaders 'not Muslims'". ap. Retrieved 1 December 2016.
  48. ^ "Al-Qaida new tape blasts Iran for working with US". Yahoo!. 2008.
  49. ^ "Survey of Iranian Americans: 84% Support Establishing U.S. Interest Section in Iran". Retrieved 8 February 2015.
  50. ^ Bozorgmehr, Mehdi (2001-05-02). "No solidarity: Iranians in the U.S." The Iranian. Archived from the original on 10 February 2007. Retrieved 2007-02-02.
  51. ^ The U.S. Media and the Middle East: Image and Perception. Praeger, 1997; Greenwood, 1995.
  52. ^ Los Angeles Times: Iranians moving past negative depictions in pop culture June 27, 2010.
  53. ^ Tv View; 'On Wings Of Eagles' Plods To Superficial Heights, The New York Times.
  54. ^ "Escape from Iran: The Canadian Caper", (1981) (TV), IMDB.
  55. ^ "'Axis of Evil' Seeps into Hollywood". Asia Times. March 15, 2007.
  56. ^ Ebert, Roger (1991-01-11). "Not Without My Daughter". Chicago Sun Times. Retrieved 2007-03-20.
  57. ^ James, Caryn (1991-01-27). "Embrace the Stereotype; Kiss the Movie Goodbye". The New York Times. Retrieved 2007-03-20.
  58. ^ Ebert, Roger. "Not Without My Daughter", Chicago Sun Times, January 11, 1991.
  59. ^ Campbell, J. (1997). Portrayals of Iranians in U.S. Motion Pictures. p. 180.
  60. ^ "THE IRANIAN: Features, Iranins in U.S. media, Yahya Kamalipour". iranian.com.
  61. ^ "Finnish documentary counters anti-Iran propaganda in US film". netnative.com.
  62. ^ "Finnish documentary counters anti-Iran propaganda in US film" (reprint). Islamic Republic News Agency. 2002-11-22. Archived from the original on 20 February 2007. Retrieved 2007-03-20.
  63. ^ Nesselson, Lisa (2003-04-10). "Without My Daughter". Variety. Retrieved 2007-03-20.
  64. ^ "World: Oliver Stone's Alexander Stirs Up Controversy", RadioFreeEurope.
  65. ^ Golsorkhi, Masoud (2007-03-19). "A racist gorefest". London: The Guardian. Archived from the original on 21 March 2007. Retrieved 2007-03-21.
  66. ^ Karimi, Nasser (2007-03-13). "Iranians Outraged by `300' Movie". London. Associated Press. Archived from the original (reprint) on 17 March 2007. Retrieved 2007-03-14.
  67. ^ a b c d Moaveni, Azadeh (2007-03-13). "300 Versus 70 Million Iranians". Time. Archived from the original on 16 March 2007. Retrieved 2007-03-14.
  68. ^ a b c Tait, Robert (2007-03-14). "Iran accuses Hollywood of 'psychological warfare'". London: The Guardian. Archived from the original on 17 March 2007. Retrieved 2007-03-14.
  69. ^ See Baztab newspaper, accessed March 15, 2007 "Archived copy". Archived from the original on 2007-03-17. Retrieved 2007-03-15.CS1 maint: archived copy as title (link)
  70. ^ "واكنش مشاور رئیس جمهور به فیلم 300". Sharif News. Archived from the original on 16 March 2007. Retrieved 2007-03-21.
  71. ^ Stevens, Dana (March 8, 2007). "A Movie Only a Spartan Could Love". Slate.com. Archived from the original on 17 June 2008. Retrieved 2008-06-22.
  72. ^ "IraanseStudenten: Stop verdachtmaking van Iraniers". Retrieved 8 February 2015.
  73. ^ "Dutch Universities Rejecting Iranian Students due to "Nuclear Threat"". Payvand.com. January 2008.
  74. ^ "Archived copy". Archived from the original on 2008-01-20. Retrieved 2008-10-11.CS1 maint: archived copy as title (link)
  75. ^ "IraanseStudenten: Stop verdachtmaking van Iraniers". iraansestudenten.nl.
  76. ^ "1930-1945". seniorplaza.nl.
  77. ^ "Weblog Harry van Bommel » Berufsverbot voor Iraanse studenten". sp.nl.
  78. ^ "Facsimile of letter from Ministerie van Buitenlandse Zaken" (PDF). Iraansestudenten.nl. 2007-09-19. Archived from the original (PDF) on 2008-02-27. Retrieved 2016-10-27.
  79. ^ Enserink, Martin (2015-12-31). "Court Rebukes Dutch Policy on Iranian Scientists". News. Retrieved 2016-01-02.
  80. ^ Poushter, Jacob (31 October 2014). "The Turkish people don't look favorably upon the U.S., or any other country, really". Pew Research Center.
  81. ^ Hunter, Shireen T. (2010). Iran's Foreign Policy in the Post-Soviet Era: Resisting the New International Order. Santa Barbara, California: ABC-CLIO. p. 158. ISBN 9780313381942.
  82. ^ Farrokh, Kaveh. "Pan-Turanianism Takes Atim At Azerbaijan: A Geopolitical Agenda". Rozaneh Magazine. Pan-Turanian activists have attempted to turn these celebrations into anti-Persian events. There are reports that Grey Wolves activists from Turkey and the Republic of Azerbaijan join the celebrations, chant anti-Iranian slogans and distribute anti-Iran literature.
  83. ^ Karin Vorhoff. 1995. Zwischen Glaube, Nation und neuer Gemeinschaft: Alevitische Identitat in der Türkei der Gegenwart, pp. 107-108.
  84. ^ Mamedov, Eldar (31 October 2014). "Azerbaijan: Time to Address the Potential Salafi Danger". eurasianet.org. Open Society Institute.
  85. ^ Cornell, Svante (2005). Small Nations and Great Powers: A Study of Ethnopolitical Conflict in the Caucasus. Routledge. p. 87. ISBN 9781135796693. Elchibey's anti-Iranian rhetoric and the subsequent deterioration of Azerbaijani-Iranian relations to below freezing point...
  86. ^ Peimani, Hooman (1999). Iran and the United States: The Rise of the West Asian Regional Grouping. Praeger. p. 35. ISBN 9780275964542. Characterized by its anti-Iranian, anti-Russian, pro-Turkish outlook, the Elchibey government's pursuit of pan-Turkism...
  87. ^ Grogan, Michael S. (2000). National security imperatives and the neorealist state: Iran and realpolitik. Naval Postgraduate School. pp. 68–69. Elchibey was anti-Iranian, pan-Azeri
  88. ^ Eichensehr, Kristen E.; Reisman, William Michael, eds. (2009). Stopping Wars and Making Peace: Studies in International Intervention. Martinus Nijhoff Publishers. p. 57. ISBN 9789004178557. radically pro-Turkish and anti-Iranian President Elchibey in June made Iran unacceptable to Azerbaijan as a mediator.
  89. ^ "Armenia National Voter Study July 2007" (PDF). IRI, USAID, Baltic Surveys Ltd./The Gallup Organization, ASA. p. 29.
  90. ^ "Approval of women marrying Iranians (%)". caucasusbarometer.org. Caucasus Barometer.
  91. ^ "Approval of doing business with Iranians (%)". caucasusbarometer.org. Caucasus Barometer.

Further reading

  • Bosworth, Clifford Edmund (1985). ""Ajam,"". Encyclopædia Iranica. 1. pp. 700–1.
  • Maghbouleh, Neda (2017). The Limits of Whiteness: Iranian Americans and the Everyday Politics of Race. Stanford, CA: Stanford University Press.