ایتالیایی سازی

ایتالیایی سازی (ایتالیایی: italianizzazione) کرواتی: talijanizacija فرانسوی: italianisation اسپانیایی: italianizción; پرتغالی: italianização اسلوونیایی: poitaljančevanje آلمانی: Italianisierung; یونانی: Ιταλοποίηση، ت. «Italopoíisi») گسترش فرهنگ، زبان و هویت ایتالیایی از طریق ادغام یا جذب است.[۱] همچنین به خاطر فرآیندی که توسط پادشاهی ایتالیا برای جذب اجباری فرهنگی و قومی جمعیتهای بومی ساکن، عمدتاً در سرزمینهای سابق اتریش-مجارستان که پس از جنگ جهانی اول در ازای پیوستن ایتالیا به اتحاد سهگانه در سال ۱۹۱۵ به ایتالیا منتقل شدند، سازماندهی شده بود، شناخته میشود. این فرایند عمدتاً در دوره حکومت فاشیستها بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ انجام شد.[۲]
مناطق و جمعیتهای آسیبدیده
[ویرایش]بین سالهای ۱۹۲۲ و آغاز جنگ جهانی دوم، افراد آسیبدیده، جمعیتهای آلمانیزبان و لادینزبان ترنتینو-آلتو آدیجه، فریولیاییها، و اسلوونیاییها و کرواتها در راهپیمایی جولیان بودند. این برنامه بعداً به مناطقی که در طول جنگ جهانی دوم ضمیمه شده بودند، گسترش یافت و اسلوونیاییها را در استان لیوبلیانا، و کرواتها را در گورسکی کوتار و دالماتیای ساحلی، یونانیها را در جزایر ایونی و تا حد کمتری، مناطق فرانسویزبان و آرپیتانزبان آلپ غربی (مانند دره آئوستا) را تحت تأثیر قرار داد. از سوی دیگر، سایر جوامع بومی، مانند لومباردی، ونیز و جزیره ساردینیا، از دورهای قبل، ایتالیاییسازی فرهنگی و زبانی را تجربه کرده بودند.
ایستریا، جولیان مارس و دالماتیا
[ویرایش]

منطقه ساحلی سابق اتریش (که بعدها به مارس جولیان تغییر نام داد) پس از آتشبس با اتریش توسط ارتش ایتالیا اشغال شد. پس از الحاق مارس توسط ایتالیا، ۴۰۰[۳] سازمان فرهنگی، ورزشی (به عنوان مثال سوکول)، جوانان، سازمانهای اجتماعی و حرفهای اسلاو و کتابخانهها ("اتاقهای مطالعه")، سه حزب سیاسی، ۳۱ روزنامه و مجله و ۳۰۰ مؤسسه تعاونی و مالی ممنوع شدند و بهطور خاص بعداً با قانون انجمنها (۱۹۲۵)، قانون تظاهرات عمومی (۱۹۲۶) و قانون نظم عمومی (۱۹۲۶)، تعطیلی لیسئوم کلاسیک در پازین، دبیرستان در وولوسکو (۱۹۱۸)، تعطیلی ۴۸۸[۴] مدرسه ابتدایی اسلوونیایی و کروات دنبال شد.
دوره آزار و اذیت خشونتآمیز اسلوونیها در تریسته با شورشهایی در ۱۳ آوریل ۱۹۲۰ آغاز شد که به عنوان تلافی حمله جمعیت محلی کروات به نیروهای اشغالگر ایتالیایی در حادثه ۱۱ ژوئیه اسپلیت سازماندهی شده بود. بسیاری از مغازهها و ساختمانهای متعلق به اسلوونیها در جریان این شورشها ویران شدند که در نهایت به آتش کشیدن نارودنی دام «خانه ملی» تالار اجتماعات اسلوونیهای تریسته توسط گروهی از فاشیستهای ایتالیایی به رهبری فرانچسکو گینتا منجر شد.[۵] بنیتو موسولینی این اقدام را به عنوان «شاهکار فاشیسم تریسته» ستود. دو سال بعد، او نخستوزیر ایتالیا شد.
این بیانگر یک نظر فاشیستی مشترک علیه اقلیت کروات و اسلوونی در راهپیمایی جولیان بود.
معلمان ایتالیایی به مدارس اختصاص داده شدند و استفاده از زبانهای کرواتی و اسلوونیایی در ادارات و دادگاهها محدود شد.[۶] پس از مارس ۱۹۲۳، این زبانها در ادارات و پس از اکتبر ۱۹۲۵ در دادگاهها نیز ممنوع شدند. در سال ۱۹۲۳، در چارچوب اصلاحات ارگانیک مدارس که توسط وزیر فاشیست، جیووانی جنتیله، تهیه شده بود، تدریس به زبانهای غیر از ایتالیایی لغو شد. در مارس جولیان، این به معنای پایان تدریس به زبانهای کرواتی و اسلوونیایی بود. حدود ۵۰۰ معلم اسلوونیایی، تقریباً نیمی از کل معلمان اسلوونیایی در منطقه ساحلی، توسط ایتالیاییها از این منطقه به داخل ایتالیا منتقل شدند، در حالی که معلمان ایتالیایی برای آموزش زبان ایتالیایی به کودکان اسلوونیایی اعزام شدند.[۷] با این حال، در شوشنیویتسا (به معنای: والدارسا) استفاده از زبان ایسترو-رومانیایی پس از سال ۱۹۲۳ مجاز شد.
در سال ۱۹۲۶، دولت ایتالیا با ادعای بازگرداندن نامهای خانوادگی به شکل اصلی ایتالیاییشان، ایتالیاییسازی نامهای خانوادگی آلمانی، اسلوونیایی و کروات را اعلام کرد.[۸] تنها در استان تریسته، ۳۰۰۰ نام خانوادگی اصلاح شد و نام خانوادگی ۶۰۰۰۰ نفر به شکلی با تلفظ ایتالیایی تغییر یافت.[۹] نامهای کوچک یا کوچک نیز ایتالیاییسازی شدند.
انجمنها و انجمنهای ورزشی و فرهنگی اسلوونی و کروات، طبق تصمیم دبیران فاشیست استانی در تاریخ ۱۲ ژوئن ۱۹۲۷، مجبور به توقف هرگونه فعالیتی شدند. به دستور ویژه فرماندار تریسته در ۱۹ نوامبر ۱۹۲۸، انجمن سیاسی ادینوست نیز منحل شد. تعاونیهای مالی کروات و اسلوونی در ایستریا، که در ابتدا توسط بانکهای پسانداز پولا یا تریسته جذب شده بودند، به تدریج منحل شدند.[۱۰]
در سال ۱۹۲۷، جوزپه کوبولی گیگلی، وزیر کارهای عمومی در ایتالیای فاشیست، یک نشریه فاشیستی، نوشت: «الهه موسیقی ایستریا، مکانهایی را که برای دفن دشمنان ویژگیهای ملی ایتالیایی ایستریا مناسب بودند، فویبه نامید.»[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]
سازمان مبارز ضد فاشیستی اسلوونیایی ببر در سال ۱۹۲۷ ظهور کرد. این سازمان مقاومت اسلوونیاییها علیه ایتالیای فاشیستی را تا زمان انحلال آن توسط پلیس مخفی فاشیست در سال ۱۹۴۱ هماهنگ میکرد. در آن زمان، برخی از اعضای سابق ببر به پارتیزانهای اسلوونی پیوستند. در نتیجه سرکوب، بیش از ۱۰۰۰۰۰ اسلوونیایی و کروات بین دو جنگ جهانی از خاک ایتالیا مهاجرت کردند که اکثریت قریب به اتفاق آنها به یوگسلاوی رفتند.[۱۵] از جمله مهاجران برجسته اسلوونیایی از تریسته، نویسندگان ولادیمیر بارتول و یوسیپ ریبیچیچ، نظریهپرداز حقوقی بوریس فورلان و معمار ویکتور سولچیچ بودند.
در طول الحاق دالماتیا به ایتالیا در جنگ جهانی دوم، جوزپه باستیانینی بلافاصله جای خود را به ایتالیاییسازی گسترده و خشونتآمیز استانهای ضمیمهشده داد: دبیران سیاسی حزب فاشیست، باشگاه پس از کار، کنسرسیومهای کشاورزی و پزشکان، معلمان، کارمندان شهرداری و ماماها برای اداره آنها اعزام شدند که بلافاصله مورد نفرت کسانی قرار گرفتند که شغلشان را از دست داده بودند.[۱۶] زبان ایتالیایی به عنوان زبان اجباری برای مقامات و معلمان تحمیل شد، اگرچه زبان صربی-کرواتی برای ارتباطات در ادارات دولتی تحمل میشد. در مراکز اصلی، تابلوهای مختلف نوشته شده[۱۷] به زبان کرواتی با نوشتههایی به زبان ایتالیایی جایگزین شدند، پرچمها، روزنامهها و پوسترهای کرواسی به جز موارد دوزبانه منتشر شده توسط مقامات مدنی و نظامی ایتالیا ممنوع شدند. انجمنهای فرهنگی و ورزشی منحل شدند، سلام رومی اعمال شد و برخی از نامهای خانوادگی ایتالیایی احیا شدند. ما همچنین، مانند جولیان مارس و تیرول جنوبی، به ایتالیاییسازی نامهای جغرافیایی، خیابانها و میدانها ادامه دادیم.[۱۸] یک دفتر ویژه برای سرزمینهای آدریاتیک به کسانی که مایل به سلب تابعیت بودند، وام و مزایا ارائه میداد و در عین حال زمینهایی را برای توزیع مجدد بین جنگجویان سابق ایتالیایی خریداری میکرد. بورسیههایی برای دالماتیاییهایی که میخواستند تحصیلات خود را در ایتالیا ادامه دهند، ایجاد شد و ۵۲ دالماتیایی ایتالیایی و ۲۱۱ کروات و صرب از آنها استفاده کردند.[۱۹]
تیرول جنوبی
[ویرایش]
در سال ۱۹۱۹، در زمان الحاق آن، تقریباً ۹۰٪ ساکنان تیرول جنوبی آلمانی زبان بودند. در اکتبر ۱۹۲۳، استفاده از زبان ایتالیایی در تمام سطوح دولت فدرال، استانی و محلی اجباری (هرچند نه انحصاری) شد.[۲۰][۲۱][۲۲]
طبق مقررات مقامات فاشیست، همه نوع تابلوها و اطلاعیههای عمومی باید فقط به زبان ایتالیایی باشند. نقشهها، کارتپستالها و سایر مطالب گرافیکی باید نام مکانها را به زبان ایتالیایی نشان میدادند.[۲۳] در سپتامبر ۱۹۲۵، زبان ایتالیایی به تنها زبان مجاز در دادگاهها تبدیل شد. مدارس غیرقانونی کاتاکومب (Katakombenschulen) توسط اکثریت آلمانی زبان محلی برای آموزش زبان آلمانی به کودکان تأسیس شد.[۲۴] دولت انگیزههایی را برای تشویق مهاجرت ایتالیاییهای بومی به تیرول جنوبی ایجاد کرد. عوامل متعددی اثرات سیاست ایتالیا را محدود میکرد، از جمله ماهیت نامطلوب قلمرو (عمدتاً کوهها و درههای با دسترسی دشوار)، دشواری سازگاری افراد ایتالیایی زبان با محیطی کاملاً متفاوت و بعداً، اتحاد بین آلمان و ایتالیا: طبق توافقنامه گزینه تیرول جنوبی در سال ۱۹۳۹، آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی وضعیت مردم آلمانی ساکن در این استان را تعیین کردند. آنها یا باید مهاجرت به آلمان را انتخاب میکردند یا در ایتالیا میماندند و کاملاً ایتالیایی میشدند. به دلیل وقوع جنگ جهانی دوم، این توافق هرگز بهطور کامل اجرا نشد و اکثر آلمانی تبارها در پایان جنگ ماندند یا بازگشتند.
پس از جنگ جهانی دوم، تیرول جنوبی یکی از اولین مناطقی بود که به دلیل موقعیت خاص زبانیاش، خودمختاری دریافت کرد؛ هرگونه تلاش بیشتر برای ایتالیاییسازی رسماً کنار گذاشته شد.
در قرن بیست و یکم، کمی بیش از ۱۰۰ سال پس از الحاق منطقه به ایتالیا،[۲۵] ۶۴٪ از جمعیت تیرول جنوبی به زبان آلمانی به عنوان زبان اول و روزمره خود صحبت میکنند.
دره آئوستا
[ویرایش]
فاشیسم سعی کرد دره آئوستا را ایتالیایی کند و مدارس فرانسوی زبان را سرکوب کرد (فرانسوی: Écoles de hameau)، ایجاد استفاده انحصاری از زبان ایتالیایی در مناصب قضایی (فرمان سلطنتی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۵، شماره ۱۷۹۶)، ممنوعیت آموزش زبان فرانسوی (فرمان سلطنتی ۲۲ نوامبر ۱۹۲۵، شماره ۲۱۹۱)، ایتالیایی کردن نامهای جغرافیایی (فرمان ۲۲ ژوئیه ۱۹۳۹) و ممنوعیت روزنامههای فرانسوی زبان. علاوه بر این، با فرمان سلطنتی شماره ۱ مورخ ۲ ژانویه ۱۹۲۷، دره آئوستا به استان آئوستا تبدیل شد که شامل بخشی از کاناوههای ایتالیایی زبان نیز میشد.
یک انجمن مخفی در منطقه برای دفاع از هویت دره آئوستا و استفاده از زبان فرانسوی، به نام لیگ والدوتن، که بنیانگذار آن آنسلم رئان بود، و همچنین یک فعالیت حزبی که منجر به اعلامیه چیواسو شد، که توسط نمایندگان جوامع آلپ در دفاع از خاصگرایی آنها امضا شد، سازماندهی شد. یکی از اعضای مقاومت، امیل شانو، که توسط شبهنظامیان فاشیست دستگیر شده بود، در شب ۱۸–۱۹ مه ۱۹۴۴ در زندان ترور شد.
ساردینیا
[ویرایش]در سال ۱۷۲۰، جزیره ساردینیا به خاندان آلپین ساووی واگذار شد، که در آن زمان تعدادی از ایالتهای دیگر در سرزمین اصلی ایتالیا، به ویژه پیمونت ، را کنترل میکرد. ساوویها زبان ایتالیایی را به عنوان بخشی از یک سیاست فرهنگی گستردهتر که برای پیوند دادن جزیره به سرزمین اصلی طراحی شده بود، به گونهای که از تلاشهای آینده برای جدایی سیاسی یا مهار علاقه مجدد اسپانیا جلوگیری کند، بر ساردینیا تحمیل کرده بودند. در واقع، ترکیب زبانی پیچیده ساکنان بومی جزیره، که تا آن زمان با زبان ایتالیایی و حوزه فرهنگی آن بیگانه بود، پیش از این قرنها توسط زبان اسپانیایی به عنوان زبان معتبر طبقه بالا پوشانده شده بود. در این زمینه، ایتالیاییسازی، اگرچه در ابتدا دشوار بود، اما به عنوان یک سیاست فرهنگی در نظر گرفته شده بود که به موجب آن ساختارهای اجتماعی و اقتصادی جزیره میتوانستند بهطور فزایندهای با سرزمین اصلی و به ویژه پیمونت، جایی که قدرت مرکزی پادشاهی در آن قرار داشت، در هم تنیده شوند.[۲۶] «ادغام کامل» در سال ۱۸۴۷، که با هدف جذب و از نظر سیاسی مشابه قوانین اتحاد بین بریتانیا و ایرلند انجام شد، لحظهای را رقم زد که از آن، به گفته آنتونیتا دتوری، زبان ساردینیایی دیگر به عنوان نشانگر هویت یک گروه قومی خاص در نظر گرفته نمیشد و در عوض با مجموعهای از گویشها که در سرزمین اصلی، مدتها تابع زبان ملی بود، ادغام میشد.[۲۷] حقوقدان کارلو باودی دی وسمه، در مقاله خود در سال ۱۸۴۸ با عنوان «بررسی سیاست و اقتصاد در ساردینیا»، اظهار داشت که زبان ساردینیایی یکی از مهمترین موانع جداکننده جزیرهنشینان از سرزمین اصلی ایتالیا است و تنها سرکوب گویشهای آنها میتواند تضمین کند که آنها میتوانند دستورالعملهای دولتی صادر شده به زبان ایتالیایی را درک کنند و بهطور کامل به اتباع «متمدن» پادشاهی ساووی تبدیل شوند.[۲۸][۲۹][۳۰]

با این حال، تا زمان ظهور فاشیسم، زبان ساردینیایی بهطور فعال ممنوع و/یا از هرگونه فعالیت فرهنگی باقیمانده حذف نشد تا تغییر کامل به ایتالیایی اعمال شود. به گفته گویدو ملیس، جذب حاصل از این امر «شکاف بین نسلی ایجاد کرد که دیگر قابل درمان نبود».[۳۱][۳۲][۳۳]
پس از پایان جنگ جهانی دوم، تلاشهایی برای ایتالیایی کردن بیشتر جمعیت ادامه یافت، با این توجیه که با انجام این کار، همانطور که اصول نظریه نوسازی اجرا میشد، جزیره میتواند خود را از شر «شیوههای سنتی باستانی» که مانع پیشرفت آن میشدند، خلاص کند، که به عنوان میراثی از بربریت تلقی میشد که باید فوراً از بین میرفت تا به رشد اقتصادی سرزمین اصلی بپیوندد؛ بنابراین ایتالیایی شدن به یک پدیده تودهای تبدیل شده بود و در روستاهایی که تاکنون عمدتاً ساردینیایی زبان بودند، ریشه دوانده بود.[۳۴] برای بسیاری از ساردینیاییها، کنار گذاشتن زبان خود و یادگیری زبان ایتالیایی به عنوان یک هنجار فرهنگی، وسیلهای بود که از طریق آن میتوانستند از گروه اصلی خود که آن را به حاشیه رانده شده و فاقد اعتبار میدانستند، فاصله بگیرند و از این طریق خود را در یک گروه اجتماعی کاملاً متفاوت بگنجانند؛ بنابراین ساردینیاییها به این نتیجه رسیدهاند که از زبان خود جدا شوند،[۳۵] زیرا نشان از هویتی بدنام داشت، تجسم یک انقیاد اجتماعی و سیاسی طولانی مدت در یک جامعه زنجیر شده، در مقابل پیشرفت اجتماعی که با پذیرش زبان ایتالیایی به آنها اعطا شده بود؛[۳۶] چنین انگ اجتماعی فراتر از خود زبان ساردینیایی بود و لهجهٔ تحت تأثیر ساردینیاییها را هنگام صحبت به زبان ایتالیایی نیز در بر میگرفت، که برخلاف سایر لهجهها، به همان اندازه ناهنجار و برازندهٔ مجرمان یا نادانی تلقی میشد.[۳۷] تحقیقات در مورد تعصبات قومی-زبانی به احساس حقارت در میان ساردینیاییها در رابطه با ساکنان سرزمین اصلی و زبان ایتالیایی اشاره دارد که به عنوان نمادی از برتری قارهای و تسلط فرهنگی تلقی میشد. بسیاری از شیوههای فرهنگی بومی رو به انقراض بودند و به سمت اشکال دیگر اجتماعی شدن تغییر جهت میدادند.[۳۸]
در عرض چند نسل، زبان ساردینیایی، و همچنین گویش کاتالان آلگرو، به زبان اقلیتی تبدیل شد که توسط خانوادههای ساردینیایی کمتر و کمتری صحبت میشد، و اکثر آنها به ایتالیاییهای تکزبانه و تکفرهنگی تبدیل شدند. این فرایند در روستاها کندتر از شهرهای اصلی رواج یافته است، جایی که این امر بیشتر مشهود بوده است.[۳۹][۴۰]
امروزه، مردم ساردینیا از نظر زبانی و فرهنگی در زبان ایتالیایی جذب شدهاند و با وجود به رسمیت شناختن رسمی زبان ساردینیا توسط قانون ملی در سال ۱۹۹۹، به گفته جولیو پائولیس «زبان خود را کمتر از سایر اقلیتهای زبانی در ایتالیا میشناسند و در عوض به نظر میرسد که بیشتر از سایر اقلیتهای زبانی در ایتالیا با زبان ایتالیایی همذاتپنداری میکنند». تخمین زده میشود که حدود ۱۰ تا ۱۳ درصد از جوانان متولد ساردینیا هنوز به زبان ساردینیا مسلط هستند، و این زبان در حال حاضر منحصراً توسط ۰٫۶ درصد از کل جمعیت استفاده میشود. مطالعهای در سال ۲۰۱۲ که توسط دانشگاه کالیاری و ادینبورگ انجام شد، نشان داد که مصاحبهشوندگان اهل ساردینیا که قویترین حس هویت ایتالیایی را داشتند، همانهایی بودند که بیشترین نظر منفی را نسبت به زبان ساردینیا ابراز میکردند.
جزایر دودکانیز
[ویرایش]دوازده جزیره اصلی دودکانیز، که بزرگترین آنها رودوس است، بین سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۴۵ تحت حکومت ایتالیا بودند. پس از یک دوره حکومت نظامی، در سال ۱۹۲۳، اندکی پس از آغاز حکومت فاشیستها بر ایتالیا و استقرار ایتالیاییها در این جزایر، فرمانداران غیرنظامی منصوب شدند. اولین فرماندار، ماریو لاگو، ازدواج بین مهاجران ایتالیایی و یونانیها را تشویق کرد، برای جوانان یونانی بورسیه تحصیلی برای تحصیل در ایتالیا فراهم کرد و یک کلیسای دودکانیز تأسیس کرد تا نفوذ کلیسای ارتدکس یونان را محدود کند. سازمانهای جوانان فاشیستی در این جزایر معرفی شدند و مقامات ایتالیایی، ایتالیایی کردن نامها را تشویق کردند. با این حال، ساکنان جزیره شهروندی کامل دریافت نکردند و ملزم به خدمت در نیروهای مسلح ایتالیا نبودند. به جمعیت اجازه داده شد تا شهرداران خود را انتخاب کنند. جانشین لاگوس، چزاره ماریا دِ وِکی، در سال ۱۹۳۶ کمپین ایتالیایی کردن اجباری را آغاز کرد. زبان ایتالیایی در آموزش و زندگی عمومی اجباری شد و زبان یونانی فقط یک درس اختیاری در مدارس بود. در سال ۱۹۳۷ شهرداران منتخب جای خود را به فاشیستهای وفادارِ منصوب دادند. در سال ۱۹۳۸، قوانین نژادی جدید ایتالیا در جزایر وضع شد.[۴۱]
جزایر ایونی
[ویرایش]بقایای فرهنگی دوره ونیز بهانه موسولینی برای الحاق جزایر ایونی به پادشاهی ایتالیا بود. حتی قبل از وقوع جنگ جهانی دوم و جنگ زمستانی یونان و ایتالیا در سالهای ۱۹۴۰–۱۹۴۱، موسولینی تمایل خود را برای الحاق جزایر ایونی به عنوان یک استان ایتالیایی ابراز کرده بود.[۴۲] پس از سقوط یونان در اوایل آوریل ۱۹۴۱، ایتالیاییها بخش عمدهای از کشور، از جمله ایونیها را اشغال کردند. موسولینی به ژنرال کارلو گلوسو اطلاع داد که جزایر ایونی از طریق الحاق دوفاکتو، یک استان جداگانه ایتالیایی تشکیل خواهند داد، اما آلمانیها آن را تأیید نکردند. با این وجود، مقامات ایتالیایی به آمادهسازی زمینه برای الحاق ادامه دادند. سرانجام، در ۲۲ آوریل ۱۹۴۱، پس از بحث و گفتگو بین حاکمان آلمان و ایتالیا، هیتلر موافقت کرد که ایتالیا میتواند الحاق دوفاکتو این جزایر را آغاز کند؛ بنابراین در ۱۰ اوت ۱۹۴۱، جزایر کورفو، کفالونیا، زاکینتوس، لفکادا و برخی جزایر کوچکتر رسماً به عنوان بخشی از «جامعه بزرگ امپراتوری روم نوین» (Grande Communità del Nuovo Impero Romano) به ایتالیا ملحق شدند.
به محض اینکه فرماندار فاشیست، پیرو پارینی، خود را در کورفو مستقر کرد، با جدیت سیاست ایتالیاییسازی اجباری را آغاز کرد که تا پایان جنگ ادامه داشت. جزایر از مرحله ایتالیاییسازی در همه زمینهها، از اداره گرفته تا اقتصاد، عبور کردند. زبان ایتالیایی تنها زبان رسمی جزایر تعیین شد؛ واحد پول جدیدی به نام دراخمای ایونی با هدف جلوگیری از تجارت با بقیه یونان معرفی شد، که توسط پارینی ممنوع شده بود.[۴۳] حمل و نقل با یونان قارهای محدود شد؛ در دادگاهها، قضات مجبور به اعمال قانون ایتالیا بودند و آموزش و پرورش از الگوی آموزشی سرزمین اصلی ایتالیا پیروی میکرد. مقامات اداری یونانی با مقامات ایتالیایی جایگزین شدند، مقامات اداری با اصالت غیر ایونی اخراج شدند، ژاندارمهای محلی تا حدی با کارابینیرهای ایتالیایی جایگزین شدند، اگرچه پارینی در ابتدا به قضات یونانی اجازه داد تا به کار خود ادامه دهند، اما در نهایت آنها توسط یک دادگاه نظامی ایتالیایی مستقر در کورفو جایگزین شدند. «بازگشت به نظم ونیزی» و ایتالیاییسازی که توسط پارینی دنبال میشد، حتی شدیدتر از سیاستهای ایتالیاییسازی در جاهای دیگر بود، زیرا هدف آنها قطع اجباری و ناگهانی تمام پیوندهای فرهنگی و تاریخی با کشور مادر قدیمی بود. تنها روزنامه در این جزایر، روزنامه ایتالیایی زبان «Giornale del Popolo» بود. در اوایل سال ۱۹۴۲، سیاستمداران پیش از جنگ در جزایر ایونی شروع به اعتراض به سیاستهای سختگیرانه پارینی کردند. پارینی با افتتاح یک اردوگاه کار اجباری در جزیره پاکسی واکنش نشان داد که دو اردوگاه دیگر در جزایر اوتونوی و لازارتو به آن اضافه شد. نیروهای پلیس پارینی حدود ۳۵۰۰ نفر را دستگیر کردند که در این سه اردوگاه زندانی شدند. تلاشهای ایتالیاییسازی در جزایر ایونی در سپتامبر ۱۹۴۳، پس از آتشبس کاسیبیله، پایان یافت.[۴۴][۴۵][۴۶]
منابع
[ویرایش]- ↑ "Processo di assimilazione alla cultura italiana." "Italianizzazione". Dizionario della Lingua Italiana Sabatini Coletti.
- ↑ «1) Trans. : Rendere italiano; comunicare, trasfondere la cultura, i sentimenti, gli ideali, le abitudini, le leggi e il linguaggio propri degli Italiani. 2) Far assumere una forma italiana a un nome, a un vocabolo, a una struttura letteraria; adattare secondo le leggi fonetiche, morfologiche, grammaticali della lingua italiana; tradurre in italiano. 3) Intr. con la particella pronom. : Diventare italiano; uniformarsi ai modi, alle tradizioni, alle abitudini, alle leggi degli Italiani; assimilarne i sentimenti, le aspirazioni, gli ideali." Battaglia, Salvatore (1961). Grande dizionario della lingua italiana, UTET, Torino, V. VIII, p.625.
- ↑ Cresciani, Gianfranco (2004) Clash of civilisations بایگانیشده در ۲۰۲۰-۰۵-۰۶ توسط Wayback Machine, Italian Historical Society Journal, Vol. 12, No. 2, p. 4
- ↑ Cresciani, Gianfranco (2004) Clash of civilisations بایگانیشده در ۲۰۲۰-۰۵-۰۶ توسط Wayback Machine, Italian Historical Society Journal, Vol. 12, No. 2, p. 4
- ↑ "90 let od požiga Narodnega doma v Trstu: Požig Narodnega doma ali šentjernejska noč tržaških Slovencev in Slovanov". Primorski dnevnik (به اسلوونیایی). 2010. pp. 14–15. COBISS 11683661. Archived from the original on 14 October 2012. Retrieved 28 February 2012.
- ↑ Cresciani, Gianfranco (2004) Clash of civilisations Archived 2020-05-06 at the Wayback Machine, Italian Historical Society Journal, Vol. 12, No. 2, p. 4
- ↑ "dLib.si – Izseljevanje iz Primorske med obema vojnama". www.dlib.si. Retrieved 2020-04-08.
- ↑ Mezulić, Hrvoje; R. Jelić (2005) Fascism, baptiser and scorcher (O Talijanskoj upravi u Istri i Dalmaciji 1918–1943. : nasilno potalijančivanje prezimena, imena i mjesta), Dom i svijet, Zagreb, شابک ۹۵۳−۲۳۸−۰۱۲−۴
- ↑ Cresciani, Gianfranco (2004) Clash of civilisations بایگانیشده در ۲۰۲۰-۰۵-۰۶ توسط Wayback Machine, Italian Historical Society Journal, Vol. 12, No. 2, p. 4
- ↑ A Historical Outline Of Istria بایگانیشده در ۲۰۰۸-۰۱-۱۱ توسط Wayback Machine
- ↑ Gerarchia, vol. IX, 1927: "La musa istriana ha chiamato Foiba degno posto di sepoltura per chi nella provincia d'Istria minaccia le caratteristiche nazionali dell'Istria"(به صربی)
- ↑ (به صربی) http://www.danas.rs/20050217/dijalog1.html بایگانیشده در ۲۰۱۲-۰۳-۰۳ توسط Wayback Machine
- ↑ (به ایتالیایی) http://www.lavocedifiore.org/SPIP/article.php3?id_article=1692
- ↑ (به ایتالیایی) http://www.osservatoriobalcani.org/article/articleview/3901/1/176/ بایگانیشده در ۲۰۰۹-۰۲-۰۷ توسط Wayback Machine
- ↑ "dLib.si – Izseljevanje iz Primorske med obema vojnama". www.dlib.si. Retrieved 2020-04-08.
- ↑ Giorgio Bocca, Storia d'Italia nella guerra fascista 1940-1943, Mondadori; pagg. 404-405
- ↑ Marina Cattaruzza, L'Italia e il confine orientale, 1866-2006, Bologna, Il Mulino, 2007, pagina 213
- ↑ Giorgio Bocca, Storia d'Italia nella guerra fascista 1940-1943, Mondadori; pagg. 404-405
- ↑ Burgwy, Empire on the Adriatic, pag. 116
- ↑ Oscar Benvenuto (ed.): "South Tyrol in Figures 2008", Provincial Statistics Institute of the Autonomous Province of South Tyrol, Bozen/Bolzano 2007, p. 19, Table 11
- ↑ Georg Grote, Hannes Obermair (2017). A Land on the Threshold. South Tyrolean Transformations, 1915–2015. Oxford, Bern, New York: Peter Lang. pp. 417+. ISBN 978-3-0343-2240-9.
- ↑ Steininger, Rolf (2003) South Tyrol: A Minority Conflict of the Twentieth Century , Routledge, pp. 23-24
- ↑ Steininger, Rolf (2003) South Tyrol: A Minority Conflict of the Twentieth Century , Routledge, pp. 23-24
- ↑ Steininger, Rolf (2003) South Tyrol: A Minority Conflict of the Twentieth Century , Routledge, pp. 23-24
- ↑ "astat info Nr. 38" (PDF). Table 1 — Declarations of which language group belong to/affiliated to — Population Census 2011. Retrieved 2012-06-12.
- ↑ Omar Onnis (2015). La Sardegna e i sardi nel tempo. Arkadia. p. 143.
- ↑ According to Pietro Martini, who stood at the forefront for the cause and rose to become one of its leading exponents, the Fusion may have opened the way to "the transplant, without any reserves and obstacles, of the culture and civilization of the Italian Mainland to Sardinia, and thereby form a single civil family under a Father better than a King, the great Charles Albert". (Pietro Martini (1847). Sull'unione civile della Sardegna colla Liguria, col Piemonte e colla Savoia. Cagliari: Timon. p. 4.)
- ↑ «...la 'lingua della sarda nazione' perse il valore di strumento di identificazione etnica di un popolo e della sua cultura, da codificare e valorizzare, per diventare uno dei tanti dialetti regionali subordinati alla lingua nazionale." Dettori, Antonietta, 2001. Sardo e italiano: tappe fondamentali di un complesso rapporto, in Argiolas, Mario; Serra, Roberto. Limba lingua language: lingue locali, standardizzazione e identità in Sardegna nell'era della globalizzazione, Cagliari, CUEC, p. 88
- ↑ Naomi Wells (2012). Multilinguismo nello Stato-Nazione, in Contarini, Silvia; Marras, Margherita; Pias, Giuliana. L'identità sarda del XXI secolo tra globale, locale e postcoloniale. Nuoro: Il Maestrale. p. 158.
- ↑ Carlo Baudi di Vesme (1848). Considerazioni politiche ed economiche sulla Sardegna. Dalla Stamperia Reale. pp. 49–51.
- ↑ "Dopo pisani e genovesi si erano susseguiti aragonesi di lingua catalana, spagnoli di lingua castigliana, austriaci, piemontesi ed, infine, italiani [...] Nonostante questi impatti linguistici, la "limba sarda" si mantiene relativamente intatta attraverso i secoli. [...] Fino al fascismo: che vietò l'uso del sardo non solo in chiesa, ma anche in tutte le manifestazioni folkloristiche." De Concini, Wolftraud (2003). Gli altri d'Italia: minoranze linguistiche allo specchio, Pergine Valsugana: Comune, pp. 195-196.
- ↑ Omar Onnis (2015). La Sardegna e i sardi nel tempo. Arkadia. p. 204.
- ↑ Guido Melis, La Sardegna contemporanea, in Manlio Brigaglia (1982). La Sardegna. La geografia, la storia, l'arte e la letteratura. 1. Cagliari: Edizioni Della Torre. p. 132.
- ↑ Omar Onnis (2015). La Sardegna e i sardi nel tempo. Arkadia. pp. 215–216.
- ↑ Omar Onnis (2015). La Sardegna e i sardi nel tempo. Arkadia. p. 216.
- ↑ "Come conseguenza dell'italianizzazione dell'isola – a partire dalla seconda metà del XVIII secolo ma con un'accelerazione dal secondo dopoguerra – si sono verificati i casi in cui, per un lungo periodo e in alcune fasce della popolazione, si è interrotta la trasmissione transgenerazionale delle varietà locali. [...] Potremmo aggiungere che in condizioni socioeconomiche di svantaggio l'atteggiamento linguistico dei parlanti si è posto in maniera negativa nei confronti della propria lingua, la quale veniva associata ad un'immagine negativa e di ostacolo per la promozione sociale. [...] Un gran numero di parlanti, per marcare ladistanza dal gruppo sociale di appartenenza, ha piano piano abbandonato la propria lingua per servirsi della lingua dominante e identificarsi in un gruppo sociale differente e più prestigioso." Gargiulo, Marco (2013). La politica e la storia linguistica della Sardegna raccontata dai parlanti, in Lingue e diritti. Lingua come fattore di integrazione politica e sociale, Minoranze storiche e nuove minoranze, Atti a cura di Paolo Caretti e Andrea Cardone, Accademia della Crusca, Firenze, pp. 132-133
- ↑ «La tendenza che caratterizza invece molti gruppi dominati è quella di gettare a mare i segni che indicano la propria appartenenza a un'identità stigmatizzata. È quello che accade in Sardegna con la sua lingua (capp. 8-9, in questo volume)." Mongili, Alessandro (2015). Topologie postcoloniali. Innovazione e modernizzazione in Sardegna, Chapt. 1: Indicible è il sardo
- ↑ Omar Onnis (2015). La Sardegna e i sardi nel tempo. Arkadia. p. 216.
- ↑ «Gli effetti di una italianizzazione esasperata - iniziata e voluta dai Savoia fin dal lontano 1861 con l'Unità d'Italia - riprendevano fiato e vigore, mentre il vocabolario sardo andava ormai alleggerendosi, tagliando molti di quei termini perché non più appropriati alla tecnologia emergente o perché lontani dalla dalla mentalità e dall'azione delle nuove generazioni che andavano ormai identificandosi nella lingua e nella cultura imposte dal "sistema" italiano, che ignorava la lingua e la cultura dei nostri padri." Melis Onnis, Giovanni (2014). Fueddariu sardu campidanesu-italianu, Domus de Janas, Presentazione
- ↑ "The results of the Oristano surveys seem to show that the change in the use of the two languages is taking place very quickly ([...]), while the detailed studies of Ottava and Bonorva (Province of Sassari) show that Italianization in the countryside is hampered by the lack of social mobility and by the normative pressure of the rural Sardinian-speaking community network." Rosita Rinler Shjerve (1997). Kontaktlinguistik / Contact Linguistics / Linguistique de contact, v. 2. Berlin & New-York: Walter de Gruyter. p. 1379.
- ↑ Aegeannet, The Dodecanese under Italian Rule بایگانیشده در ۲۰۱۱-۰۷-۲۱ توسط Wayback Machine
- ↑ Rodogno, Davide (2003). Il nuovo ordine mediterraneo: le politiche di occupazione dell'Italia fascista in Europa (1940 - 1943) (1. ed.). Torino: Bollati Boringhieri. p. 586. ISBN 978-8833914329.
- ↑ Commissione Italiana di Storia Militare (1993). L'Italia in Guerra - Il Terzo Anno 1942. Rome: Italian Ministry of Defense. p. 370. Retrieved 5 November 2016.
- ↑ Commissione Italiana di Storia Militare (1993). L'Italia in Guerra - Il Terzo Anno 1942. Rome: Italian Ministry of Defense. p. 370. Retrieved 5 November 2016.
- ↑ Vallianatos, Markos (2014). The untold history of Greek collaboration with Nazi Germany (1941–1944). Lulu.com. p. 74. ISBN 978-1304845795.
- ↑ Rodogno, Davide (3 August 2006). Fascism's European Empire: Italian Occupation During the Second World War. Cambridge University Press. ISBN 9780521845151.