اژدها در شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اژدها در شاهنامه
تصویر کهن‌ترین اژدها دروازه بابل
اطلاعات کلی

اژدها در شاهنامه دو مفهوم کلی دارد، نخست لقب برخی از سلاطین ستمگر مانند ضحاک است. ولی گاهی نیز به معنی واقعی کلمه اژدها جانوری خطرناک در اذهان مردم باستان جلوه می‌کند که واقعاً وجود داشته و خطر آفرین بوده است. شاهنامه لقب ضحاک را اینگونه توصیف می‌نماید:

کی اژدها فش بیامد چو باد کلاه کئی بسر بر نهاد

رزم سام با اژدها[ویرایش]

اژدها اسطوره و نماد زابلیان است، اقوام ایرانی خیلی بندرت با این موجود مواجه یا آشنا هستند. اولین باری که حرفی از اژدها در میان است ادعای سام در مکتوبی است که زال جوان قرار است آن مکتوب را نزد منوچهر پادشاه ایران ببرد. سام در دشت کابل اردو زده و به فرمان منوچهر باید آنجا را ویران نماید ولی پسرش زال چون عاشق رودابه دختر مهراب، مرزبان کابل گشته در برابر سام یعنی پدرش استوار ایستاده تا نخست سام از روی جنازهٔ زال بگذرد تا بتواند شهر کابل را ویران نماید. سام میان فرمان منوچهر و ارادهٔ زال باید یکی را بر گزیند به همین سبب نامه برای منوچهر می‌نویسد تا در فرمانش تجدید نظر نماید. در خلال نامه سام فتوحات و دلاوری‌های خود را برای پادشاه یادآور گشته و از جدال با اژدها سخن به میان می‌آورد که چگونه آن اژدهای سترگ آسایش مردم را گرفته بود که حتا مرغان هوا یارای پرواز در آسمان آنرا نداشتند، نابود کرد.

ز من گر نبودی به گیتی نشان بر آورده گردن ز گردن کشان
چنان اژدها کاو ز رود کشف برون آمد و کرد گیتی چو کف
زمین شهر تا شهر پهنای او همان کوه تا کوه بالای او
جهان را ازو بود دل پر هراس همی داشتندی شب و روز پاس [۱]

حیوان عظیم‌الجثه‌ای که سام از او یاد می‌کند بقول خودش نهنگ را نیز شکار می‌کرد و گاهی هم بیرون از آب یا هنگامی‌که چارپایان در کنار آب مشغول رفع تشنگی می‌شدند ناگاه شکار آن اژدها می‌گشتند. بسیار از مردم و چارپا شکار آن گشته بود و کسی را توان مقابله با او نبود. به زور جهاندار یزدان پاک سام ترس و بیم از دل بر افکند کمر همّت به جنگ اژدها بست، مسلح به گرز و کمان و سپر، سوار بر اسب پیل پیکرش سمند شده عازم پیکار می‌شود. هر کس آوازه جنگ سام با اژدها را می‌شنود سام را پدرود گشته از جهان می‌خواند.

ز سر تا به دمّش چو کوه بلند کشان موی سر بر زمین چون کمند
زبانش بسان درختی سیاه ز فر باز کرده فگنده به راه
چو دو آبگیرش پر از خون دو چشم مرا دید غرّید و آمد به خشم

رزم رستم با اژدها[ویرایش]

رستم در سفر هفت خوان که یک تنه برای نجات کیکاووس به مازندران عازم گشت، در خوان دوم دچار تشنگی در بیابان شد بطوریکه مرگش حتمی بود از داور دادگر کمک طلبید. وقتی که از تشنگی بر زمین افتاد ناگاه میشی از کنارش گذشت و رستم اندیشه کرد که آبشخور او کجاست، تعقیب میش کرد تا بالاخره با هدایت میش خود را از تشنگی رهانید. رستم وارد خوان سوّم و بیشه اژدها قدم گذاشت. وقتی اژدها از دشت به استراحت‌گاهش آمد رستم خفته بود ولی رخش اژدها دید بی‌تابی کرد بطوریکه رستم از خواب سنگین بیدار شد اطراف را نگریست چیزی ندید به رخش تشر آمد و دوباره بخواب رفت.

به گرد بیابان یکی بنگرید شد آن اژدهای دژم ناپدید
ابا رخش بر خیره پیکار کرد ازان کاو سر خفته بیدار کرد

چون رستم دوباره بخواب رفت از تاریکی اژدها برخاست، رخش بر بالین رستم نزدیک شد سُم بر زمین کوفت و رستم آشفته بیدار شد دوباره اطراف را نگریست ولی چیزی مشاهده نکرد بار دیگر بر رخش توفید و تهدید کرد اگر دوباره چنین آشوبی بر پا کند سر او را خواهد بُرید. چون بار سوم اژدها غرّید و نزدیک شد رخش نزد پهلوان نرفت بسوی دیگر تاخت ولی طاقت نیاورد دوباره نزد رستم آمد سُم کوبان گرد و خاک کرد بطوری که رستم سریع بیدار گشت و در تاریکی اژدها را بدید.

بر آن تیرگی رستم او را بدید سبک تیغ تیز از میان برکشید
بغرّید برسان ابر بهار زمین کرد پر آتش ار کارزار
بدان اژدها گفت بر گوی نام کزین پس تو گیتی نبینی به کام [۲]

پانویس[ویرایش]

  1. شاهنامه. جلد اول. منچهر، ص ۴۵
  2. شاهنامه. جلد دوم. کیکاووس، ص ۸۲

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

الگو:تمدن شاهنامه