انوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
حکیم اوحدالدین علی ابن محمد خاورانی انوری ابیوردی
زادروزاواخر قرن پنجم یا اوایل قرن ششم هجری قمری
۱۱۲۶ میلادی

ابیورد
درگذشت۵۷۵ هجری قمری
۱۱۸۹ میلادی
تبریز یا بلخ
آرامگاهمقبره الشعرای تبریز یا بلخ
محل زندگیسرخس، نیشابور و بلخ
نام‌های دیگرانوری ابیوردی
پیشهشاعر، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، فیلسوف
سال‌های فعالیتقرن ششم هجری
سبکقصیده، رباعی، غزل، قطعه
لقبپیامبر قصیده‌سرایان، حجةالحق، امیرالاجل العمید
دورهسلجوقیان
مذهبسنی، حنفی، زیرا در مدح خلفای راشدین اشعار بسیاری دارد
مکتبمکتب مشائی ارسطو -سینایی
آثاردیوان اشعار، البشارات فی شرح الاشارات

اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری(یا علی بن محمد انوری) معروف به انوری ابیوردی و «حجّةالحق» از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ۶ قمری در دوران سلجوقیان است.

انوری استاد قصیده سرای شعر پارسی و آراسته به هنرهای خوش‌نویسی و موسیقی بوده‌است. او از دانش‌های ریاضیات، فلسفه و موسیقی بهره‌ور و در اخترشناسی به زبان خود مرجع بوده‌است. وجود گواه‌ها و نشانه‌هایی در شعر انوری سخن از آگاهی او از موسیقی دارد و همین امر برخی از پژوهندگان را برانگیخته تا او را موسیقی‌دانی تحصیل کرده بدانند.[۱]

زندگی[ویرایش]

انوری از مردم روستای بازنه (بدنه) ابیورد و پدرش از کارگزاران درباری و به گفته‌ای سرپرست میهنه بود. او برای پسر خود میراث فراوانی به جا گذاشت که انوری همه را صرف خوش‌گذرانی و عیاشی کرد و پس از مدتی از فرط تهی‌دستی، ناچار به شاعری در دربار شاهان شد.[۲]

اطلاعاتی که از زندگی انوری ابیوردی وجود دارد به گزارش‌هایی بازمی‌گردد که در تذکره‌ها و آثار ادبی مانند تذکره دولتشاه سمرقندی، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، لباب الالباب عوفی، مجمع الفصحای هدایت و تذکره آتشکده گردآوری شده‌است. همچنین خود آثار انوری نیز گزارش‌هایی از زندگی او بدست می‌دهد.

به گفته دولتشاه سمرقندی، او در جوانی، چندی در مدرسه منصوریه توس به دانش آموختن علم‌ها پرداخت و دانش‌های عقلی و نقلی از قبیل فلسفه، اخترشناسی، موسیقی، ریاضیات، پزشکی، منطق و ادبیات عرب را فرا گرفت. در شعرهای او اشاره‌ای است که بر اثر علاقه به آثار پورسینا، عیون الحکمة او را به خط خود کتابت کرده‌است.[۲]

انوری سفرهایی به موصل، بغداد، بلخ، مرو، نیشابور و فرارود کرده‌است، ولی در دوران کمال شاعری اقامت‌گاهش مرو، تختگاه سلطان سنجر سلجوقی بود. هنگامی که قطعه‌ای در هجو مردم بلخ به نام انوری منتشر شد، خشم و غوغایی در مردم بلخ برانگیخت و کار به آنجا کشید که قصد کشتنش را کردند، اما جمعی از بزرگان بلخ مانند قاضی حمیدالدین بلخی صاحب کتاب مقامات حمیدی به شفاعت از او برخاستند و انوری جان سالم به در برد.[۲]

بیشتر، سال ۵۸۳ را سال درگذشت او می‌دانند. ادوارد براون وفات وی را در سال ۵۸۱ و بنا به عقیده هرمان اته و ژوکوفسکی در سال‌های میان ۵۸۷–۵۸۵ عنوان کرده‌است. انوری دارای طبعی قوی بوده، در بیان معانی مشکل به صورتی روان مهارت داشت، و چیره‌دستی خود در قصیده و غزل را به اثبات رسانید. آرامگاه وی در بلخ است.[۳] همچنین مقبره الشعرای تبریز و نیشابور را نیز به عنوان مدفن وی معرفی کرده‌اند.[۴]

آثار و تالیفات[ویرایش]

دیوان انوری، قریب به پانزده هزار بیت می‌باشد. این دیوان در قالب‌های شعری مختلفی مانند قصیده و قطعه سروده شده‌است. بیشتر شهرت انوری برپایه قصاید اوست و اشعار فکاهی و هزل وی عمدتاً در قالب قطعه می‌باشند.[۵] همچنین او دو اثر دیگر بنام‌های البشارات فی شرح الاشارات و رساله‌ای در عروض و قوافی از خود بجای گذارده‌است. کتاب نخست شرح و حاشیه‌ای است که انوری بر کتاب الاشارات ابن سینا نگاشته و بگونه‌ای آن را تفسیر نموده‌است. از یکی از شاعران متقدم انوری به نام قطران تبریزی دیوانی در تهران نگهداری می‌شود که قویا اعلام شده که به خط انوری ابیوردی نوشته شده‌است[۶] و این با پیشینه‌ای که از هنر خوشنویسی وی گفته‌اند همخوانی دارد. همچنین انوری کتابی در طب یا نجوم بنام «کتاب مفید» بنام شاه قطب الدین مودود برزنگی حاکم موصل تألیف کرده بود. همچنین کتاب عیون الحکمه ابوعلی سینا را نیز بازنویسی کرده بوده‌است.

انوری در قصاید خود مداحی‌هایی دارد، از جمله مدح ملک الامرا طغرل تگین غازی بیگ الب‌ارغو(آل افراسیاب)(حکومت ۴۵۵ق/۱۰۶۳م)،[۷] را گفته‌است.[۸]

طغرل تگین به تیغ جهان را نظام داد زو بیشتر گرفت و به کمتر غلام داد
جیشش خراج خطهٔ چین و ختا ستد امنش قرار مملکت مصر و شام داد
ناموس جور و فتنه به خنجر قوی شکستآرام ملک و دین به سیاست تمام داد
جودش کفاف عمر به خرد و بزرگ بردعدلش حیات تازه به خاص و به عام داد

شاعری[ویرایش]

در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی مدفن انوری را در مقبره الشعرای تبریز عنوان کرده و این در حالیست که دولتشاه در تذکره خود بلخ را مدفن این شاعر قرن ششمی دانسته‌است..

دیوان شعرهایش را ابتدا سعید نفیسی و سپس محمدتقی مدرس رضوی تصحیح کرده‌اند. انوری در قصیده و قطعه اعجاز می‌کند و از تلمیح‌گویان چیره‌دست است. گفته‌اند که از حیث روانی الفاظ و کلمات و ترکیب‌ها به متنبی و سید حمیری و ابوالعتاهیه شبیه‌است در زبان عرب. از لحاظ عقیدتی بسیاری چون قاضی تستری صاحب مجالس و الامین العاملی صاحب اعیان الشیعه و طهرانی مؤلف الذریعه و افندی و غیرهم قائل به تشیع وی هستند. از کتاب‌هایی که دربارهٔ وی نگاشته شده‌است، مفلس کیمیافروش نوشتهٔ شفیعی کدکنی است. از ویژگی‌های تأثیرگذار او این را می‌توان ذکر نمود که تقریباً برای تمامی هم‌عصران و متاخران خود دارای احترام و منزلت مانده و همیشه او را در ردیف بزرگترین شاعران فارسی سرای آورده‌اند. انوری معانی و نکات ظریف را با اصطلاحات روزمره و نیز مفردات مکلف عربی می‌آمیخت و سبک و گونه‌ای خاص خود پدیدآورده بود.[۹] بسیاری از اشعار انوری هجو و هزل می‌باشد که انتقاد نیشداری به اوضاع زمان خود در آن‌ها بیان می‌کرده‌است.

پیامبری در شعر[ویرایش]

شهرت انوری به دلیل قصاید و توانایی بالای پردازش ادبی اوست. در شعری که به جامی منسوب است آمده: <<در شعر سه تن پیمبرانند/هرچند که لانبی بعدی/اوصاف و قصیده و غزل را/فردوسی و انوری و سعدی>>.[۱۰] توان بالای انوری در بکارگیری اصطلاحات ادبی و عبارات لطیف و معانی بلیغ موجب شده تا بزرگان ادب ایران با او به دیده احترام نگاه کنند. کسانی مانند نظامی عروضی، جامی، آذر بیگدلی او را از بزرگان ادب فارسی دانسته‌اند.

ترک شاعری و هزل سرایی[ویرایش]

انوری چنان‌که از اشعارش و همچنین تصریح تذکره نویسان بر می‌آید در انتهای زندگی از شعرگویی و هزل سرایی و هجو گویی توبه نموده‌است. چنان‌که شفایی اصفهانی و خاکشیر اصفهانی و عده‌ای دیگر نیز اینگونه بوده‌اند.

دی مرا عاشقکی گفت غزل می‌گویی؟ گفتم از مدح و هجا دست بیفشاندم هم
گفت چون؟ گفتمش آن حالت گمراهی رفت حالت رفته دگر باز نیاید ز عدم

نمونه‌ای از اشعار انوری[ویرایش]

جانا به غریبستان چندین بنماند کس باز آی که در غربت قدر تو نداند کس
صد نامه فرستادم یک نامه‌ی تو نامد گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزددر پیش سواران خر هرگز بنراند کس
هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامدتا زنده بود او را هشیار نخواند کس

نمونه ای دیگر:

چه نازست آنکه اندر سر گرفتی؟ به یکباره دل از ما برگرفتی
ترا گفتم که با من آشتی‌کن رهاکرده، رهی دیگر گرفتی
دریغ آن دوستی! با من به‌یکبار شدی در جنگ و خشم از سرگرفتی
مرا در پای غم کُشتیّ و رفتی هوای دیگری در سر گرفتی

نمونه‌ای از یک غزل:

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی چون در دل من عشق بیفزود برفتی

دانش و مرتبهٔ علمی[ویرایش]

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در پیرامون دانش انوری چنین می‌نویسد:[۱۱]

انوری از دانشمندان نامور روزگار خود به‌شمار می‌رود و اشعارش، در بردارندهٔ دانش‌ها و معارف آن دوران است. اشارات، تلمیحات، تصویرسازی و مضمون‌آفرینی‌هایش، همه از استادی او در منطق، موسیقی، هیئت، ریاضی، علوم طبیعی، نجوم و حکمت حکایت دارد… انوری به ابن سینا اعتقادی تام داشت… وی همچنین کتابی در شرح اشارات ابن‌سینا با عنوان البشارات فی شرح الاشارات تألیف کرده بود…

کتابی در حکمت یا نجوم نیز توسط انوری نوشته شده‌است که به شاه قطب‌الدین، صاحب موصل، تقدیم کرده بود. به گمان شفیعی کدکنی این کتاب، احتمالاً همان کتاب مفید است که دولتشاه سمرقندی بدان اشاره کرده‌است.[۱۱] یان ریپکا از ایرانشناسان اروپایی مدعی شده که از اشعار و آثار انوری برمی آید که وی تا حدودی به قانون جاذبه زمین پی برده بوده.[۱۲] او این را به ویژه در شعری با عنوان: «شبی در حال مستی از بامی درافتاد و این قطعه را سرود» نشان داده‌است. در این قطعه وی افتادن خود را از پشت بام بر خلاف نظر همیشگی علمای آن زمان که آن را مربوط به ماهیت جسم و میل و کشش درونی جسم به سوی پایین می‌دانستند این بار سقوط شی را به زمین و خواست و ماهیت زمین نسبت داده‌است. قطعه مذکور به این‌گونه‌است:

گرچه شب سقطهٔ من هر که دیدپاره‌ای از روز قیامت شمرد
عاقبت عافیت آموز راگنج بزرگیست پس از رنج خرد
من که نیم دستخوش آسمانکی برم از گردش او دستبرد
پی نبری خاصه در این حادثهتا نشوی بر سر پی همچو کـُرد
واقعه از سر بشنو تا بپایپای بر این راه چه باید فشرد
سوی فلک می‌شدم الحق نه زانکتا بشناسم سبب صاف و درد
منزلتت گفت شوی بنگریتا کلهیت آید از این هفت برد
خاک چو از عزم من آگاه شدروح برو از غم هجرم بمرد
حلم مرا باز برو دل بسوختراه نکو عهدی و یاری سپرد
از فلکم باز عنان بازتافتبار دگر زی کرهٔ خاک برد

پانویس[ویرایش]

  1. ستایشگر ۷۵–۷۴
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ انوشه، ۱۴۲
  3. اطلاعات عمومی. عنایت‌الله شکیباپور. کتابفروشی اشراقی. ص ۷۸
  4. مستوفی، نزهة القلوب، ص۸۹؛ فصیح، مجمل فصیحی، ص۲۶۷–۲۶۸
  5. پایگاه راسخون انوری ابیوردی، اوحدالدین فارسی. بازدید در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۱
  6. قطران تبریزی
  7. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۷ مارس ۲۰۱۷.
  8. http://rira.ir/?ge=view&mod=classicpoems&obj=part&id=290&lim=-1&ord=197
  9. پایگاه فرهنگسرا انوری ابیوردی بایگانی‌شده در ۱۳ ژوئن ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine فارسی. بازدید در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۱
  10. [۱] وبسایت آفتاب
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «انوری، اوحدالدین». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
  12. «اوحدالدین محمد انوری». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۱ مه ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۱.

منابع[ویرایش]

  • «انوری، اوحدالدین». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰. دریافت‌شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸.
  • انوشه، حسن (به سرپرستی) (۱۳۸۰دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه جلد اول، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شابک ۹۶۴-۴۲۲-۴۱۷-۵ (جلد ۱) مقدار |شابک= را بررسی کنید: invalid character (کمک)
  • ستایشگر، مهدی (۱۳۷۶نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم، تهران: اطلاعات، شابک ۹۶۴-۴۲۳-۳۷۷-۸ (جلد ۳) مقدار |شابک= را بررسی کنید: invalid character (کمک)
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی انتشارات امیرکبیر جلد پنج
  • شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۸۴مفلس کیمیافروش، نقد و تحلیل شعر انوری، تهران: سخن

پیوند به بیرون[ویرایش]

Awhad ad-Din 'Ali ibn Mohammad Khavarani
Born1126
Khawaran, Balkh, now Abivard, Turkmenistan
Died1189 (aged 63)
OccupationPoet

Anvari (1126–1189), full name Awhad ad-Din 'Ali ibn Mohammad Khavarani or Awhad ad-Din 'Ali ibn Mahmud (Persian: اوحدالدین علی ابن محمد انوری‎) was a Persian poet.

Anvarī was born in Abivard, Turkistan [now in Turkmenistan] and died in Balkh, Khorāsān [now in Afghanistan].[1] He studied science and literature at the collegiate institute in Toon (now Ferdows, Iran), becoming a famous astronomer as well as a poet.

Anvari's poems were collected in a Deewan, and contains panegyrics, eulogies, satire, and others. His elegy "Tears of Khorasan", translated into English in 1789, is considered to be one of the most beautiful poems in Persian literature. The Cambridge History of Iran calls Anvari "one of the greatest figures in Persian literature". Despite their beauty, his poems often required much help with interpretation, as they were often complex and difficult to understand.

Anvari's panegyric in honour of the Seljuk sultan Sultan Sanjar (1117–1157), ruler of Khorasan, won him royal favour, and allowed him to go on to enjoy the patronage of two of Sanjar's successors. However, when his prophecy of disasters in October 1185 failed, he fell out of favour with the kingship, and was forced into a life of scholarly service, eventually taking his own life in 1189.

Life

Anwari was born in the Khawaran district (Balkh) of Khorasan early in the 12th century.[2] He enjoyed the special favour of the Sultan Sanjar, whom he attended in all his warlike expeditions. On one occasion, when the sultan was besieging the fortress of Hazarasp, a fierce poetical conflict was maintained between Anwari and his rival Rashidi, who was within the beleaguered castle, by means of verses fastened to arrows.[3] His literary powers are considerable, as shown in his famous lament over the ruin caused by the Ghuzz tribesmen in Khurasan,[2] and his exercises in irony and ridicule make pungent reading.[2] He was adept in astrology[2] and considered himself to be superior to his contemporaries in logic, music, theology, mathematics and all other intellectual pursuits.[2]

It appears that his patrons after Sultan Sanjar failed to value his services as highly as he did himself; at any rate he considered their rewards inadequate.[2] Either that fact or jealousy of his rivals caused him to renounce the writing of eulogies and of ghazals, although it is difficult to decide at what point in his career this took place. His satires doubtless created him enemies. His declining fortunes led to persistent complaint against capricious Fate. In style and language he is sometimes obscure, so that Dawlatshah declares that he needs a commentary.[2] That obscurity, and a change in literary taste, may be one reason for his comparative neglect.[2]

Anwari died at Balkh towards the end of the 12th century. The Diwan, or collection of his poems, consists of a series of long poems, and a number of simpler lyrics. His longest piece, The Tears of Khorassan, was translated into English verse by Captain Kirkpatrick.[3]

See also

References

  1. ^ Encyclopædia Britannica, Online Edition 2007
  2. ^ a b c d e f g h Levy, R. (2008) "Anwarī, the tak̲h̲alluṣ of Awḥad al-Dīn Muḥ. b. Muḥ. (? or ʿAlī b. Maḥmūd) Ḵh̲āwarānī". Encyclopaedia of Islam. P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs (eds.). Brill.
  3. ^ a b  One or more of the preceding sentences incorporates text from a publication now in the public domainChisholm, Hugh, ed. (1911). "Anwari". Encyclopædia Britannica. 2 (11th ed.). Cambridge University Press. p. 158.

Sources