پرش به محتوا

انقلاب کاتالونیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنگ دِروگرها
بخشی از جنگ فرانسه و اسپانیا (۱۶۳۵–۱۶۵۹) و جنگ سی‌ساله

نبرد مونتخوئیک (1641) اثر پاندولوف رشی
تاریخ۱۶۴۰–۱۶۵۹
موقعیت
نتایج سرکوب قیام جدایی‌خواهان توسط اسپانیا
تغییرات
قلمرو
الحاق کنت‌نشین روسیون و سردانیا توسط فرانسه
طرف‌های درگیر
شاهزاده‌نشین کاتالونیا (جمهوری کاتالان between 1640–1641)
پادشاهی فرانسه پادشاهی فرانسه
اسپانیا اسپانیای هابسبورگ
فرماندهان و رهبران

جنگ دِروگَرها (به کاتالان: Guerra dels Segadors; اسپانیایی: Guerra de los Segadores; فرانسوی: Guerre des faucheurs) همچنین با نام شورش کاتالونیا یا انقلاب کاتالان شناخته می‌شود، درگیری‌ای بود که بین سال‌های ۱۶۴۰ تا ۱۶۵۹، در چارچوب بخشی از جنگ فرانسه و اسپانیا ۱۶۳۵–۱۶۵۹، بر شاهزاده‌نشین کاتالونیا تأثیر گذاشت. این درگیری نتیجه یک فرایند انقلابی بود که توسط دهقانان و نهادهای کاتالان و همچنین جنبش‌های دیپلماتیک فرانسه انجام شد و منجر به تأسیس کوتاه‌مدت جمهوری کاتالان گردید و درگیری ارتش‌های اسپانیا و فرانسه در خاک کاتالونیا را برای بیش از یک دهه در پی داشت.

این امر تأثیر ماندگاری در پیمان پیرنه (۱۶۵۹) داشت و شهرستان روسیون و نیمه شمالی شهرستان سردانیا برای همیشه به فرانسه واگذار شد. این سرزمین‌های شمالیِ کاتالونیا را از شاهزاده‌نشین کاتالونیا جدا کردند و بدین ترتیب مرزهای اسپانیا به آن سوی پیرنه عقب رانده شد.

پیشینه

[ویرایش]
کورپوس د سانگ (۷ ژوئن ۱۶۴۰)

ریشه‌های این جنگ در نارضایتی ایجاد شده در جامعه کاتالان، به دلیل حضور ارتش پادشاهی حین جنگ سی ساله بود (که عمدتاً از مزدوران ملیت‌های مختلف تشکیل شده بود). همچنین مخالفت نهادهای کاتالان با سیاست‌های متمرکز دربار سلطنتی دلیل دیگر نارضایتی این نهادها را رقم می‌زد.

گاسپار دِ گوزمان، کنت-دوک اولیوارس، وزیر اعظم فیلیپ چهارم، تلاش می‌کرد بار عظیم اقتصادی و نظامی امپراتوری اسپانیا را به‌طور مساوی‌تری توزیع کند. اما سیاست اتحاد قوا (به اسپانیایی: Unión de Armas) باعث خصومت و اعتراض در سراسر ایالت‌های سلطنت اسپانیا شد. مقاومت در برابر این مصوبه به خصوص در کاتالونیا قوی بود؛ دادگاه‌های کاتالان در سال‌های ۱۶۲۶ و ۱۶۳۲ هرگز به نتیجه نرسیدند، زیرا ایالت‌ها با اقدامات اقتصادی و نظامی اولیوارس که بسیاری از آنها ناقض قانون اساسی کاتالونیا بود، مخالفت داشتند.

در سال ۱۶۳۸، پائو کلاریس، کشیش کلیسای «لا سئو د اورخل»، که به خاطر مخالفتش با اسقف‌های غیرکاتالانی که با سلطنت همکاری می‌کردند، شناخته می‌شد، توسط طبقه کلیسا به عنوان رئیس حکومت محلی انتخاب شد. همچنین فرانسسک د تاماریت توسط طبقه نظامی و جوزپ-میکل کینتانا توروئلا توسط طبقه مردمی به عنوان اعضای حکومت محلی انتخاب شدند. حدود سال ۱۶۳۹، آرمان سیاسی دو گروه به هم نزدیک شدند و شناسایی و همبستگی دهقانان با نگرش بی‌اعتمادی سیاسی به مقامات صورت گرفت؛ بنابراین، دکترین سیاسی قیام و ایدئولوژی مردمی شورش شکل گرفت.

پائو کلاریس ای کاسادمونت، رئیس دولت محلی در مراحل اولیه جنگ

دهقانان کاتالان که مجبور بودند طبق قوانین ملی ارتش سلطنتی را اسکان دهند و رویدادهایی مانند توهین به مقدسات مذهبی، تخریب اموال شخصی و تجاوز به زنان توسط سربازان را گزارش کرده بودند، در یک سری شورش‌های محلی علیه حضور آنها واکنش نشان دادند.

شورش تا عید کورپوس کریستی در ماه مه ۱۶۴۰ در بارسلونا، با قیامی معروف به «کورپوس خونین» (کاتالونیایی: Corpus de Sang) آغاز شد و جمعیت دهقانان با شعارهای «زنده باد ایمان مسیح!»، «پادشاه، پروردگار ما به ما اعلام جنگ داده است!» «زنده باد سرزمین، مرگ بر حکومت بد» و «زنجیرهای ما را درو کنید» گسترش یافت. وقتی اسقف بارسلونا، پس از دعا برای جمعیت خشمگین، از آنها پرسید: «پیشوای شما کیست؟ پرچم شما چیست؟» آنها یک مجسمه بزرگ مسیح بر روی صلیب را که با پارچه‌ای تماماً سیاه پوشیده شده بود، بالا بردند و فریاد زدند: «این پیشوای ماست، این پرچم ماست!». این «کورپوس خونین» که با مرگ یک دروگر (کاتالونی: segador) آغاز شده بود، منجر به ترور نایب‌الملک (والی) اسپانیا در کاتالونیا، به نام کنت دوم سانتا کولوما، شد[۱] و آغاز درگیری را رقم زد. شبه‌نظامیان درگیری نامنظمی معروف به " میکولتس " را شروع کردند. این وضعیت اولیوارس را غافلگیر کرد، چرا که بیشتر ارتش اسپانیا در جبهه‌های دیگری دور از کاتالونیا می‌جنگیدند. شورای آراگون خواستار حضور نظامی بیشتر در بارسلونا به عنوان تنها راه برای بازگرداندن نظم شد.

درگیری

[ویرایش]

پائو کلاریس، رئیس دولت کاتالونیا، در ۱۰ سپتامبر ژنرال‌های خونتا دِ بارخوس (مجلس املاک یا سراسر ولایات) را احضار کرد. در کاتالونیا، نهادی فوق‌العاده متشکل از نمایندگان سه ایالت این قلمرو در دادگاه‌های کاتالونیا (پارلمان) به ریاست دولت مرکزی برگزار شد. اجلاس خونتا د بارخوس یک موفقیت و پیشرفت مهم در نمایندگی با استانداردهای آن زمان بود، زیرا نمایندگان شهرهایی که معمولاً به دادگاه‌ها دعوت نمی‌شدند و همچنین اعضای شهرهای مختلف فئودالی نیز در آن حضور داشتند و علاوه بر این، بیشتر بر اساس رأی فردی به جای رأی سنتی واحد برای هر ایالت کار می‌کرد. مجلس جدید با تصویب مجموعه‌ای از دستورعمل‌های انقلابی، رهبری اوضاع را به دست گرفت و اقداماتی نظیر تأسیس شورای عدالت به جای مجلس سلطنتی کاتالونیا (قضات سلطنتی نیز در جریان «کورپوس د سانگ» ترور شدند)، شورای دفاع از شاهزاده‌نشین به منظور جمع‌آوری ارتش برای پاسخ به ضدحمله مورد انتظار سلطنتی، و همچنین شورای خزانه‌داری که شروع به صدور بدهی و مالیات ویژه برای اشراف (باتالو) می‌کرد، اقدام کردند.[۲]

تمثیلی از درخواست کاتالونیا از فرانسه برای محافظت

در همان زمان، دولت کاتالونیا ارتباطات دیپلماتیک خود را با پادشاهی فرانسه حفظ کرد تا اتحادی بین شاهزاده‌نشین کاتالونیا و این کشور برقرار کند. برنارد دو پلسیس-بزانسون در ۲۹ اوت ۱۶۴۰ به عنوان نماینده تام‌الاختیار پادشاه فرانسه در کاتالونیا منصوب شد. طبق پیمان سِرِت (سپتامبر ۱۶۴۰)، سلطنت فرانسه قول داد که به شاهزاده‌نشین کمک کند. قتل‌عامی که توسط ارتش اسپانیا در نبرد کامبریلس در ۱۶ دسامبر انجام شد، روشی مشابه با اقدامات خشن در جنگ علیه جمهوری هلند بود و رهبری کاتالونیا را متقاعد کرد که نمی‌توانند انتظار هیچ گونه عفو یا راه‌حل مذاکره‌ای با پادشاهی اسپانیا داشته باشند.

در نتیجه مذاکرات، در ۱۶ ژانویه، پائو کلاریس پیشنهادی را به خونتا د بارخوس ارائه داد که بر اساس آن پادشاه فرانسه موافقت کرد که در صورت تغییر حکومت کاتالونیا به جمهوری، این شاهزاده‌نشین را تحت حمایت خود قرار دهد. در ۱۷ ژانویه ۱۶۴۱، خونتا به همین سبب تأسیس جمهوری کاتالونیا تحت حمایت فرانسه را پذیرفت.[۳] با این حال، یک هفته بعد، پس از شکست ارتش کاتالونیا در نبرد مارتورل، در نزدیکی شهر بارسلون، دو پلسیس-بزانسون توانست مقامات کاتالونیا را متقاعد کند که کمکی که آنها نیاز دارند تنها در صورتی از فرانسه دریافت می‌کنند که لویی سیزدهم فرانسه را به عنوان حاکم خود به رسمیت بشناسند. پائو کلاریس در ۲۳ ژانویه به لویی سیزدهم متوسل شد و او را به عنوان کنت بارسلونا (با عنوان لویی اول) به رسمیت شناخت و بدین ترتیب روند اتحاد شخصی شاهزاده‌نشین کاتالونیا با پادشاهی فرانسه آغاز شد.[۴][۵]

تهدید دشمن فرانسوی برای ایجاد پایگاهی قدرتمند در جنوب پیرنه، واکنش فوری دودمان هابسبورگ را برانگیخت. دولت هابسبورگ ارتش بزرگی متشکل از ۲۶۰۰۰ نفر را به فرماندهی پدرو فاخاردو برای سرکوب شورش کاتالونیا اعزام کرد. ارتش اسپانیا در مسیر خود به بارسلون، چندین شهر را بازپس گرفت و صدها زندانی را اعدام کرد و یک ارتش شورشی جمهوری کاتالونیا در ۲۳ ژانویه در مارتورل، نزدیک بارسلون، شکست خورد. در پاسخ، کاتالان‌ها تلاش‌های خود را تقویت کردند و ارتش‌های فرانسوی-کاتالونیایی در نبرد مونتخوئیک (۲۶ ژانویه ۱۶۴۱) پیروزی نظامی مهمی بر ارتش اسپانیا به دست آوردند. پائو کلاریس یک ماه بعد، احتمالاً توسط عوامل اسپانیایی مسموم شد و درگذشت. جانشین او، جوزپ سولر، توافق رسمی اتحاد شخصی بین کاتالونیا و فرانسه را تهیه کرد که در ۱۹ سپتامبر ۱۶۴۱ توسط پیمان پرون تصویب شد.

پس از موفقیت نظامی، خونتا د براخوس توانست با کمک ارتش فرانسه، علیرغم تداوم برخی جنگ‌های طبقاتی به شکل قیام‌های محلی دهقانان، دستگاه قضائی خود را در سراسر قلمرو کاتالونیا مسلط کند.[۶] برای دهه بعد، کاتالان‌ها در اتحاد شخصی فرانسوی‌ها جنگیدند و پس از مونتخوئیک ابتکار عمل را به دست گرفتند. در همین حال، افزایش کنترل فرانسه بر امور سیاسی و اداری علیرغم توافقات حاصل شده در پرون (بنادر دریایی، مالیات، مناصب کلیدی بوروکراتیک و…) و تمرکز نظامی قاطع بر پادشاهی‌های همسایه اسپانیایی والنسیا و آراگون، مطابق با جنگ کاردینال ریشلیو علیه اسپانیا، به تدریج اشتیاق کاتالان‌ها را به اتحاد با فرانسوی‌ها تضعیف کرد.

محاصره بارسلونا، ۱۶۵۲

یک ارتش فرانسوی-کاتالونیایی به فرماندهی فیلیپ د لا موت-هودانکور به سمت جنوب حرکت کرد و چندین پیروزی علیه اسپانیایی‌ها به دست آورد، اما محاصره تاراگونا (۱۶۴۴)، یئیدا و تورتوزا سرانجام شکست خورد و متفقین مجبور به عقب‌نشینی شدند.

در شمال کاتالونیا، در روسیون، آنها موفق‌تر بودند. پرپینیان پس از محاصره‌ای ۱۰ ماهه از اسپانیایی‌ها گرفته شد و کل ناحیهٔ روسیون تحت کنترل فرانسه قرار گرفت. اندکی پس از آن، ارتش‌های کمکی اسپانیا در نبرد مونتملو و نبرد بارسلونا شکست خوردند.

به دلیل ویرانی‌های ناشی از قحطی و طاعون، تعهد فیلیپ چهارم مبنی بر احترام به قوانین اساسی و نهادهای کاتالونیا در سال ۱۶۴۴، و وقوع شورش فروند در فرانسه، این بار اسپانیا توانست پس از یک سال محاصره، در حملات خود به بارسلونا، این شهر را در سال ۱۶۵۲ تصرف کند و پایتخت کاتالونیا را دوباره تحت کنترل خود درآورد. سپس، ارتش‌ها و افسران فرانسوی، و همچنین کاتالان‌های وفادار به آنها، به سمت شمال پیرنه عقب‌نشینی کردند و کنترل روسیون را حفظ کردند و در عین حال ادعای خود را بر کل کاتالونیا حفظ کردند. مقاومت برای چندین سال پس از آن ادامه یافت و برخی از نبردها در شمال پیرنه رخ دادند، اما کوه‌ها از آن زمان به بعد مرز طبیعی بین سرزمین‌های اسپانیا و فرانسه باقی ماندند.

دورنما

[ویرایش]
تجزیه شاهزاده‌نشین کاتالونیا، ۱۶۵۹

این درگیری فراتر از صلح وستفالی، که به جنگ سی ساله در سال ۱۶۴۸ پایان داد، ادامه یافت؛ اما همچنان بخشی از جنگ فرانسه و اسپانیا (۱۶۳۵–۱۶۵۹) با رویارویی بین دو فرمانروا و دو ژنرال، یکی مستقر در بارسلونا، تحت کنترل اسپانیا و دیگری در پرپینیان، تحت اشغال فرانسه، بود. در سال ۱۶۵۲، مقامات فرانسوی از تسلط یافتن بر کاتالونیا صرف نظر کردند. اما کنترل روسیون را در دست داشتند که در نهایت منجر به امضای پیمان پیرنه در سال ۱۶۵۹ شد.

مشغول بودن نیروهای اسپانیایی در کاتالونیا، به جدایی‌خواهان پرتغال، که در آن سوی شبه جزیره ایبری مشغول قیام علیه اسپانیا بودند، کمک قابل توجهی کرد تا با موفقیت از سلطه اسپانیا خلاص شوند. جنگ کاتالونیا همچنین همزمان با جنگ آرائوکو در مستعمرات شیلی بود که در آن اسپانیایی‌ها با ائتلافی از ماپوچه‌های بومی جنگیدند. از آنجایی که جنگ آرائوکو یک درگیری طولانی و پرهزینه بود، سلطنت اسپانیا به مقامات خود در شیلی دستور داد تا با ماپوچه‌ها توافق‌نامه صلح امضا کنند تا منابع امپراتوری را در جنگ با کاتالان‌ها متمرکز کنند. به این ترتیب، ماپوچه‌ها در اتفاقی بی‌نظیر که هیچ گروه بومی دیگری در قاره آمریکا بدان دست نیافته بود، به یک پیمان صلح و به رسمیت شناخته شدن از طرف سلطنت اسپانیا دست یافتند.[۷]

جستارهای وابسته

[ویرایش]
  • «Els Segadors» (دِروگران)، سرود ملی رسمی کاتالونیا. اشعار فعلی مربوط به سال ۱۸۹۹ است که در اصل برگرفته از این شورش است.
  • فروند، قیام فرانسوی‌ها بین سال‌های ۱۶۴۸ تا ۱۶۵۳ که توسط اسپانیا حمایت می‌شد
  • شورش بارتِین‌ها، یکی دیگر از شورش‌های کاتالان از ۱۶۸۷ ۱۶۸۹.
  • جنگ کاتالان‌ها

منابع

[ویرایش]
  1. García Cárcel, Ricardo. "Dalmau de Queralt y Codina". Real Academia de la Historia. Madrid. Retrieved 31 March 2019.
  2. {{cite book}}: Empty citation (help)
  3. {{cite book}}: Empty citation (help)
  4. {{cite book}}: Empty citation (help)
  5. García Cárcel, Ricardo. "Dalmau de Queralt y Codina". Real Academia de la Historia. Madrid. Retrieved 31 March 2019.
  6. {{cite book}}: Empty citation (help)
  7. {{cite book}}: Empty citation (help)

منابع

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]