پرش به محتوا

امپراتور وو لیو سونگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
امپراتور وو لیو سونگ
宋武帝
زادهلیو کینو (劉奇奴)
۱۶ آوریل ۳۶۳
جینگکو، دودمان جین
درگذشته۲۶ ژوئن ۴۲۲ (۵۹ سال)
جیانکانگ، لیو سونگ
پدرلیو کیو
مادرژائو آنزونگ

امپراتور وو از (لیو) سونگ ((劉)宋武帝؛ ۱۶ آوریل ۳۶۳ – ۲۶ ژوئن ۴۲۲)، با نام شخصی لیو یو، نام محترم دِشینگ، یک دولتمرد و استراتژیست چینی در اواخر سلسله جین شرقی و امپراتور بنیانگذار سلسله لیو سونگ چین بود. او از خانواده‌ای فقیر بود، اما پس از رهبری شورشی در سال ۴۰۸ برای سرنگونی هوان شوان، که در سال ۴۰۳ تاج و تخت جین شرقی را غصب کرده بود، برجسته شد. پس از آن، لیو یو با استفاده از ترکیبی از مهارت‌های سیاسی و نظامی، به تدریج قدرت را در دستان خود متمرکز کرد و در عین حال قلمرو جین را گسترش داد. در سال ۴۲۰، او امپراتور گونگ را مجبور کرد تا تاج و تخت را به او واگذار کند و بدین ترتیب سلسله جین شرقی پایان یافت و سلسله لیو سونگ تأسیس شد. او تنها مدت کوتاهی، به مدت دو سال، قبل از مرگ و انتقال تاج و تخت به پسرش، امپراتور شائو لیو سونگ، حکومت کرد. او که فرمانده‌ای برجسته و شاید بزرگ‌ترین فرمانده دوران خود بود، دو پادشاهی از شانزده پادشاهی را فتح کرد و در طول دوران نظامی خود شکست‌ناپذیر ماند.[۱]

اوایل زندگی

[ویرایش]

لیو یو در سال ۳۶۳ میلادی، از پدرش لیو چیائو و مادرش ژائو آنزونگ در جینگکو ( در ژنجیانگ امروزی، جیانگسو) به دنیا آمد. جد بزرگ او، لیو هون ، اصالتاً اهل پنگچنگ (در شوژو امروزی، جیانگسو) بود و سپس به جینگکو نقل مکان کرد. گفته می‌شود لیو چیائو از نسل بیستم، شاهزاده چو، لیو جیائو برادر کوچکتر امپراتور گائوزو، بنیانگذار سلسله هان، بود. لیو چیائو یک افسر پلیس بود، در حالی که ژائو آنزونگ دختر یک فرماندار بود. آنها در سال ۳۶۰ میلادی ازدواج کرده بودند و در فقر نسبی زندگی می‌کردند. بانو ژائو بلافاصله پس از به دنیا آوردن لیو یو درگذشت و لیو چیائو که قادر به مراقبت مالی یا غیرمالی از کودک نبود، به فکر رها کردن کودک افتاد. با شنیدن این خبر، عمه لیو یو که کمتر از یک سال پیش پسرعمویش لیو هوایجینگ را به دنیا آورده بود، به خانه لیو چیائو رفت و لیو یو را با خود برد، لیو هوایجینگ را از شیر گرفت و به جای آن به لیو یو شیر داد. در مقطعی، لیو چیائو دوباره ازدواج کرد و همسر جدیدش، شیائو ونشو، دو پسر به نام‌های لیو دائولیان و لیو دائوگویی برای او به دنیا آورد. گفته می‌شود لیو یو به نامادری خود احترام می‌گذاشت و با او مانند مادر خودش رفتار می‌کرد.[۲]

مشخص نیست که لیو چیائو چه زمانی درگذشت، اما در هر صورت، لیو یو با آرزوهای بزرگی بزرگ شد و گفته می‌شود که قوی و شجاع بود، اما فقیر و بی‌سواد بود و فقط چند کلمه می‌دانست. او با فروش صندل‌های حصیری امرار معاش می‌کرد و به قمار علاقه داشت. مردم روستایش همگی به او به دیده تحقیر می‌نگریستند. در مقطعی، او افسری تحت امر ژنرال سان ووژونگ شد.

هنگامی که جادوگر سان اِن در سال ۳۹۹ علیه حکومت جین شورش کرد، لیو یو به ارتش ژنرال لیو لائوژی پیوست و با پسر لیو لائوژی، لیو جینگ‌شوان، دوست شد. در یک مورد، او رهبری ده‌ها سرباز را در یک مأموریت دیده‌بانی بر عهده داشت که ناگهان با چندین هزار سرباز سان روبرو شدند. همه سربازان لیو یو کشته شدند و لیو یو به ساحل رودخانه افتاد، اما او در همان‌جا موضع گرفت و تمام سربازان سان را که جرات نزدیک شدن داشتند، کشت. در همین حال، لیو جینگ‌شوان، که متوجه شد لیو یو مدت زیادی از اردوگاه دور بوده است، برای یافتن او رفت و او را دید که به تنهایی هزاران سرباز سان را تعقیب و پراکنده می‌کند. او لیو یو را بسیار ستایش کرد.

لیو یو، هم به دلیل شجاعتش و هم به دلیل دوستی‌اش با لیو جینگ‌شوان، در صفوف ارتش لیو لائوژی ارتقا یافت. لیو لائوژی در آن زمان، یک جنگ‌سالار قدرتمند بود که جیانگ‌سو و ژجیانگ مدرن را به جز منطقه اطراف پایتخت، جیان‌کانگ ، کنترل می‌کرد. در سال ۴۰۱، لیو یو با سان ان، که در اواخر سال ۳۹۹ به جزیره ژوشان گریخته بود و سعی در بازگشت و حمله به هایان (در جیاشینگ مدرن، ژجیانگ) داشت، جنگید و با وجود تعداد کمتر، چندین پیروزی بر او به دست آورد. با این حال، در نهایت سان ان توانست تجدید قوا کند و به سمت جیان‌کانگ حرکت کند، اما نتوانست آن را تصرف کند و مجبور به عقب‌نشینی شد. او در یک جزیره دریایی تجدید قوا کرد. طبق فرمان امپراتوری (احتمالاً به خواست لیو لائوژی)، لیو یو به فرمانداری شیاپی ( تقریباً در شرق شوژو امروزی، جیانگ سو) منصوب شد و به او دستور داده شد که به سان ان در جزیره‌اش حمله کند. این امر به لیو یو اجازه داد تا بر سان ان پیروز شود. سان ان شروع به ضعیف شدن کرد و به سمت جنوب در ساحل حرکت کرد و لیو یو نیز او را دنبال کرد. در زمستان ۴۰۱، لیو یو دوباره سان ان را در هایان شکست داد و سان را مجبور کرد تا از ساحل دور شود.

در سال ۴۰۲، هنگامی که سیما یوان‌شیان، نایب‌السلطنه، و جنگ‌سالار هوان شوان برای نبرد آماده می‌شدند، سیما یوان‌شیان معتقد بود که از حمایت لیو لائوژی برخوردار است و لیو لائوژی با آوردن نیروهایش به جیان‌کانگ، از سیما یوان‌شیان حمایت کرد. با این حال، هنگامی که لیو یو درخواست درگیری با هوان شوان را داد، لیو لائوژی از دادن اجازه خودداری کرد. سپس هوان شوان، علیرغم مخالفت برادرزاده‌اش هه ووجی و لیو جینگ‌شوان و همچنین لیو یو، پیام‌آورانی فرستاد تا سعی کنند لیو لائوژی را متقاعد کنند که جبهه خود را تغییر دهد. بدون حمایت لیو لائوژی، نیروهای سیما یوان‌شیان در پاسخ به حمله هوان شوان از هم پاشیدند و سیما یوان‌شیان و پدرش سیما دائوزی توسط هوان شوان کشته شدند. هوان شوان که به لیو لائوژی اعتماد نداشت، بلافاصله لیو لائوژی را از فرماندهی نظامی برکنار کرد و لیو لائوژی پس از دریافت این دستور، به مقاومت در برابر آن فکر کرد. او نظر لیو یو را جویا شد و لیو یو این ایده را احمقانه یافت، ارتش لیو لائوژی را ترک کرد و به عنوان یک شهروند عادی به جینگکو بازگشت. هی ووجی نیز به او پیوست. از آنجایی که بقیه ارتش نیز حاضر به همراهی با نقشه او نبودند، لیو لائوژی خودکشی کرد و لیو جینگشوان به چین جدید و سپس به یان جنوبی گریخت.

با این حال، تا تابستان ۴۰۲، لیو یو دوباره در ارتش بود و تا سال ۴۰۳ به درجه ژنرالی رسید، زمانی که لو شون ، برادرزاده سون ان، که پس از مرگ او در نبرد در سال ۴۰۱ جانشینش شده بود، به دونگ یانگ ( در جینهوای امروزی، ژجیانگ) حمله کرد و لیو یو حمله لو را دفع کرد. سپس او ضدحمله کرد و در چندین نبرد بر سر لو پیروز شد و لو را مجبور کرد که از طریق دریا به سمت جنوب برود. در این زمان، هی ووجی سعی کرد او را متقاعد کند که در شان‌یین (در شائوشینگ امروزی، ژجیانگ) علیه هوان شوان اعلام شورش کند، اما به توصیه کونگ جینگ، در این زمان او این پیشنهاد را رد کرد و منتظر ماند تا هوان شوان تاج و تخت را به دست گیرد تا دلیلی برای این کار داشته باشد. وقتی پسرعموی هوان شوان، هوان کیان ، نظر لیو یو را در مورد اینکه آیا هوان شوان باید تاج و تخت را به دست آورد یا نه پرسید، لیو یو وانمود کرد که از وفاداران خاندان هوان است و هوان شوان را به دریافت تاج و تخت تشویق کرد. در زمستان ۴۰۳، هوان شوان امپراتور آن از جین را مجبور کرد تا تاج و تخت را به او واگذار کند و دولت جدید چو را تأسیس کرد. لیو یو در ابتدا به تظاهر به وفاداری ادامه داد و هوان شوان، با اعتقاد به او و استعدادهایش، علیرغم توصیه همسرش، ملکه لیو، مبنی بر اینکه لیو یو قابل اعتماد نیست و باید اعدام شود، اعطای اختیارات بیشتر به او را در نظر گرفت.[۳]

کمپین علیه هوان شوان

[ویرایش]

در همین حال، لیو یو و هه ووجی، که اکنون در جینگکو بودند، به نقشه خود برای شورش علیه هوان شوان، پس از به قدرت رسیدن هوان شوان، ادامه دادند. لیو یی و منگ چانگ به زودی به نقشه‌های آنها پیوستند و به زودی تعدادی دیگر از افراد ناراضی نیز به رهبری لیو یو به نقشه آنها پیوستند. نقشه آنها این بود که همزمان چندین قیام را آغاز کنند:

  • لیو یی، برادر لیو یو، لیو دائوگی، و منگ، پسرعموی هوان شوان، هوان هونگ ، که در آن زمان فرماندار استان چینگ (، که در آن زمان مقر آن گوانگلینگ (، در یانگژو، جیانگسو امروزی) بود) بود را غافلگیر کرده و به قتل رساندند و گوانگلینگ را تصرف کردند.
  • ژوگه ژانگمین دیائو کوی، فرماندار استان یو ( در آن زمان مرکزی آنهویی مدرن) را غافلگیر کرده و می‌کشد و لی یانگ ( در چائوهوی امروزی، آنهویی) را تصرف می‌کند.[۴]
  • وانگ یوانده شین هوکسینگ و دونگ هوژی در جیان‌کانگ قیام کردند و مستقیماً به هوان ژوان حمله کردند.
  • لیو یو، هه ووجی و دیگر توطئه‌گران، پسرعموی هوان شوان، هوان شیو شاهزاده آنچنگ و سپس فرماندار استان‌های شو و یان را غافلگیر کرده و به قتل رساندند و سپس مقر خود را در جینگکو قرار دادند و جینگکو را تصرف کردند.

توطئه‌گران نقشه‌های خود را به اجرا گذاشتند. لیو یو و هه ووجی توانستند هوان شیو را غافلگیر کرده و جینگکو را تصرف کنند، و لیو یو سپس لیو موژی مدیر و نویسندهٔ توانمند را متقاعد کرد تا به عنوان متخصص تبلیغات و دستیار او به او بپیوندد. لیو یی، لیو دائوگی و منگ چانگ، هوان هونگ را متقاعد کردند که به شکار برود و هنگامی که هوان هونگ دروازه‌های شهر را باز کرد تا شکارچیانش را آزاد کند، او را غافلگیر کرده و کشتند. با این حال، نقشه‌های ژوگه ژانگ‌مین، مانند نقشه‌های توطئه‌گران جیان‌کانگ، لو رفت. همه دستگیر شدند و توطئه‌گران جیان‌کانگ اعدام شدند. (ژوگه ژانگ‌مین متعاقباً قبل از اعدام نجات یافت)

لیو یو به سرعت به سمت جیانکانگ حرکت کرد و هوان شوان، که در درگیری مستقیم با او مردد بود، در جیانکانگ منتظر ماند و سعی کرد ببیند آیا می‌تواند لیو یو را از پا درآورد، اگرچه با اصرار هوان چیان، گروهی را برای متوقف کردن لیو یو فرستاد. با این حال، لیو یو به سرعت ژنرال‌های هوان شوان، وو فوژی و هوانگفو فو را شکست داد و به جیانکانگ رسید. او سپس هوان چیان را شکست داد و هوان شوان، وحشت‌زده، به غرب گریخت و قصد داشت به پایگاه قدرت خود در جیانگلینگ ( در جینگژوی امروزی، هوبئی) بازگردد. لیو یو وارد جیانکانگ شد و استقرار مجدد جین را اعلام کرد، اگرچه در این زمان امپراتور آن و برادرش سیما دوئن هنوز تحت کنترل هوان شوان بودند. لیو یو بیشتر امور اداری را به لیو موژی سپرد و در عین حال مقامات فاسد و کسانی را که از هوان شوان حمایت کرده بودند، به شدت مجازات کرد و دولت به سرعت پاکسازی شد. (تنها حامی هوان شوان که از مجازات جان سالم به در برد، نخست‌وزیر هوان شوان، وانگ می (王謐) بود که وقتی لیو یو فقیر بود، به او کمک کرده و بدهی‌های قمارش را پرداخت کرده بود، و بنابراین لیو یو نه تنها او را نجات داد، بلکه پست‌های بالایی را نیز به او سپرد) با این حال، لیو یو با انتصاب سیما زون (司馬遵) به عنوان شاهزاده وولینگ (نوه پدربزرگ امپراتور آن، امپراتور یوان) به عنوان امپراتور موقت، برای این احتمال که امپراتور آن دیگر نتواند قدرت را به دست آورد، آماده شد.

لیو یو، لیو یی، هه ووجی و لیو دائوگویی را برای حمله به هوان شوان به غرب فرستاد. آنها به سرعت ژنرال هوان شوان، هه دانژی (何澹之) را شکست دادند و استان جیانگ (江州، جیانگشی و فوجیان امروزی) را تصرف کردند و سپس به سمت جیانگلینگ حرکت کردند. آنها در جزیره چنگ‌هونگ (崢嶸洲)، در اژو امروزی، هوبئی، با نیروی بسیار بزرگتر هوان شوان روبرو شدند و با وجود ضعف عددی، نیروهای هوان شوان را در هم شکستند. هوان شوان به همراه امپراتور آن به جیانگلینگ گریخت، در حالی که یین ژونگ‌ون (殷仲文)، برادرزن هوان شوان، علیه او شورید و همسر امپراتور آن، ملکه وانگ شن‌آی و همسر امپراتور مو، ملکه هه را به جیان‌کانگ برد.

به محض اینکه هوان شوان به جیانگ‌لینگ بازگشت، سعی کرد برای فرار به سمت خویشاوند دورش، هوان شی (桓希)، فرماندار استان لیانگ (梁州، شانشی جنوبی امروزی و هوبئی شمال غربی امروزی) آماده شود. با این حال، نیروهای او از هم پاشیدند و از پیروی از دستورات او سر باز زدند. به تحریک زیردستش مائو شیوژی (毛脩之)، که عمویش مائو چو (毛璩) فرماندار استان یی (سیچوان و چونگ‌کینگ امروزی) بود، او تصمیم گرفت به جای فرار به استان یی فرار کند، اما در راه، زیردستان مائو چو، مائو یوژی (毛佑之) و فی تیان (費恬)، که به او حمله کردند، جلوی او را گرفتند و افسر فنگ چیان (馮遷) او را سر برید. سپس مقامات وانگ تنگژی (王騰之) و وانگ کانگچان (王康產) بازگشت امپراتور آن را در جیانگ‌لینگ اعلام کردند.

با این حال، در حالی که نیروهای لیو یی هنوز در راه جیانگ‌لینگ بودند، هوان چیان و برادرزاده هوان شوان، هوان ژن (桓振)، حمله‌ای غافلگیرانه به جیانگ‌لینگ انجام دادند و آن را تصرف کرده و امپراتور آن و سیما دوِن را به اسارت گرفتند. هوان ژن و هوان چیان سعی در اعلام مجدد چو نکردند؛ بلکه سعی کردند امپراتور آن را به عنوان وثیقه نگه دارند و در عین حال سعی در حفظ جایگاه خود به عنوان مقامات جین داشتند. آنها در ابتدا نیروهای هه ووجی را شکست دادند، اما تا سال ۴۰۵، با شکست سایر اعضای خاندان هوان (از جمله هوان شی و هوان وی (桓蔚)، فرماندار استان یونگ (雍州، که در آن زمان جنوب غربی هنان و شمال غربی هوبئی بود)، جیانگ‌لینگ به دست لیو یی افتاد و هوان چیان و هوان ژن فرار کردند. هه ووجی امپراتور آن را تا جیان‌کانگ اسکورت کرد و لیو یو عملاً نایب‌السلطنه شد، اگرچه دولت در این مرحله هنوز ائتلافی از افراد تقریباً برابر بود.

به عنوان نایب‌السلطنه

[ویرایش]

سال‌های اولیه

[ویرایش]

لیو یو، اگرچه آرزوی امپراتور شدن داشت، از شکست‌های هوان شوان آموخت که نمی‌تواند خیلی سریع عمل کند، بلکه ابتدا باید اقتدار خود را از طریق پیروزی‌های بیشتر تثبیت کند، به ویژه به این دلیل که او رهبری ائتلافی از ژنرال‌ها و مقامات با برنامه‌های مختلف را در پیروزی خود بر هوان بر عهده داشت؛ بنابراین او با احتیاط پیش رفت و در ابتدا قدرت را با هه ووجی و لیو یی و دیگران به اشتراک گذاشت. در چند سال بعد، او همچنین چندین پیشنهاد برای استعفا از سمت‌های خود ارائه داد، زیرا به درستی تشخیص داد که مقامات امپراتوری جرات پذیرش آنها را نخواهند داشت تا این تصویر را که او ضروری است، بیشتر تثبیت کند.

در بهار ۴۰۵، سربازان مائو چو، که از اعزام آنها به لشکرکشی‌های طولانی ابتدا علیه هوان شوان و سپس علیه هوان ژن ناراضی بودند، شورش کردند و از افسر نظامی چیائو زونگ به عنوان رهبر خود حمایت کردند. آنها مائو را شکست دادند و کشتند و چنگدو (成都، در چنگدوی امروزی، سیچوان) را تصرف کردند و چیائو زونگ دولت مستقل شو غربی خود را در آنجا تأسیس کرد.

همچنین در سال ۴۰۵، لو شون که در سال ۴۰۴ به جنوب لشکرکشی کرده و پانیو (番禺، در گوانگژو، گوانگدونگ امروزی) را در طول جنگ‌های مربوط به هوان شوان تصرف کرده بود، با پرداخت خراج به دولت امپراتوری پیشنهاد صلح داد. لیو یو، با این باور که در این مرحله توانایی شکست دادن لو را ندارد، لو را به عنوان فرماندار استان گوانگ (廣州، گوانگدونگ و گوانگشی امروزی) و شو دائوفو، برادرزن و ستوان لو (徐道覆) را به عنوان فرماندار شاهزاده‌نشین شی‌شینگ (始興، تقریباً شائوگوان، گوانگدونگ امروزی) منصوب کرد.

در سال ۴۰۷، لیو یو به دوستش لیو جینگ‌شوان مأموریت داد تا حمله‌ای بزرگ به شو غربیِ چیائو زونگ انجام دهد، اما در سال ۴۰۸، نیروهای لیو جینگ‌شوان در برابر ژنرال شو غربی، چیائو دائوفو (譙道福)، متوقف شدند و با اتمام آذوقه، مجبور به عقب‌نشینی شدند.

لشکرکشی‌ها علیه یان جنوبی و لو شون

[ویرایش]

در سال ۴۰۹ میلادی، مورونگ چائو، امپراتور سلسله یان جنوبی، حمله و غارت مرزهای شمالی جین را آغاز کرد و قصد داشت مردان و زنان را برای آموزش موسیقی به اسارت بگیرد. در پاسخ، لیو یو تصمیم گرفت لشکرکشی‌ای را برای نابودی سلسله یان جنوبی آغاز کند، هرچند که اکثر مقامات امپراتوری با او مخالفت کردند، اما منگ چانگ از او حمایت کرد. در حالی که لیو یو به سرعت توانست نیروهای اصلی سلسله یان جنوبی را در نبرد لینکو در اواخر سال ۴۰۹ میلادی شکست دهد و گوانگگو، پایتخت سلسله یان جنوبی (廣固، در چینگژوی امروزی، شاندونگ) را محاصره کند، گوانگگو به سرعت سقوط نکرد. در حالی که لیو یو گوانگگو را محاصره کرده بود، شو دائوفو، لو شونِ مردد (که از رویارویی با لیو یو می‌ترسید) را متقاعد کرد که به شمال حمله کند، با این استدلال که در نهایت وقتی لیو یو آماده شود، لیو یو ابتدا حمله خواهد کرد و با محاصره گوانگگو توسط لیو یو، آنها می‌توانند بقیه امپراتوری را با هم تصرف کنند.

در بهار ۴۱۰، لیو یو گوانگو را تصرف کرد و به سلسله یان جنوبی پایان داد و در نظر داشت لشکرکشی بیشتری علیه چین جدید انجام دهد، اما مطلع شد که لو و شو در حال حمله به شمال هستند و بنابراین به سرعت به سمت جنوب و جیانکانگ بازگشت. در همین حال، هه ووجی ناوگانی را علیه شو در یوژانگ (豫章، در نانچانگ امروزی، جیانگشی) رهبری کرد، اما توسط شو شکست خورد و کشته شد. نیروی دوم به فرماندهی لیو یی نیز توسط شو و لو شکست خورد. با این حال، سربازان اسیر لیو یی به لو اطلاع دادند که لیو یو در راه بازگشت به جیانکانگ است و لو که ترسیده بود، به پایان دادن به لشکرکشی خود فکر کرد، اما با اصرار شو به جیانکانگ ادامه داد. تعدادی از مقامات امپراتوری، از جمله منگ، پیشنهاد کردند که امپراتور آن را از رودخانه یانگ تسه عبور دهند تا از نیروهای لو فرار کند، اما لیو یو امتناع کرد و تصمیم گرفت از جیانکانگ دفاع کند.

لو به محض رسیدن به جیانکانگ، چندین استراتژی که شو پیشنهاد داده بود و خطرناک اما با احتمال موفقیت بالا بودند را رد کرد و در عوض سعی کرد نیروهای لیو یو را بترساند تا فرو بریزند، کاری که نتوانست انجام دهد. خیلی زود آذوقه‌اش تمام شد و به شونیانگ (尋陽، در جیوجیانگ امروزی، جیانگشی) عقب‌نشینی کرد. لیو یو به تعقیب پرداخت، اما به ژنرال‌هایش سان چو (孫處) و شن تیانزی (沈田子) نیز دستور داد تا ناوگانی را از طریق دریا برای حمله به پانیو ببرند، زیرا کاملاً مطمئن بود که می‌تواند لو را شکست دهد و عقب‌نشینی لو به پایگاهش را غیرممکن کند. در همین حال، شو به استان جینگ (荊州، هوبئی و هونان امروزی) حمله کرد، اما از لیو دائوگی شکست خورد و دوباره به لو پیوست و برای رویارویی با لیو یو آماده شد. حدود سال جدید ۴۱۱، آنها با لیو یو در دالی (大雷، در آنچینگ امروزی، آنهویی) درگیر شدند، اما لیو یو ناوگان آنها را با آتش نابود کرد. لو و شو به سمت پانیو فرار کردند، که با این حال در این مرحله توسط سان تصرف شده بود. لو پانیو را محاصره کرد، اما شن، که در آن زمان سعی در تصرف سایر فرمانداری‌ها داشت، به پانیو بازگشت و لو را به همراه سان شکست داد. لو به سمت استان جیائو (交州، ویتنام شمالی امروزی) گریخت و در آنجا توسط فرماندار، دو هویدو (杜慧度)، شکست خورد. لو سپس همسر و صیغه‌های خود را کشت و با پریدن به داخل رودخانه خودکشی کرد.

لشکرکشی‌ها علیه شو غربی و سلسلهٔ بعدی چین

[ویرایش]

با تثبیت وضعیت کشور پس از نابودی لو شون، لیو یو دوباره توجه خود را به خارج معطوف کرد، به این امید که با استفاده از پیروزی‌های نظامی، خود را به جایگاه مردمی بالایی برساند تا بتواند تاج و تخت را برای خود تصاحب کند. با این حال، در همان زمان، او شروع به حذف اعضای ائتلاف خود که در مقابلش ایستاده بودند یا ممکن بود مانع او شوند، کرد. در سال ۴۱۲، با این باور که لیو یی، فرماندار وقت استان جینگ، به همراه پسر عموی لیو یی، لیو فان (劉藩)، فرماندار استان یان، قصد اقدام علیه او را دارند، لیو فان و دوستش شیه هون (謝混) را دستگیر کرد و سپس حمله‌ای غافلگیرانه علیه لیو یی انجام داد و نیروهای لیو یی را به راحتی شکست داد. لیو یی در حین فرار کشته شد. در سال ۴۱۳، لیو یو همچنین ژوگه ژانگ‌مین را که گمان می‌کرد در نظر دارد هنگام دور بودن از جیان‌کانگ و حمله به لیو یی، علیه او اقدام کند، غافلگیر و کشت.

در همین حال، در اواخر سال ۴۱۲، لیو یو ژنرال ژو لینگشی (朱齡石) را مأمور حمله به شو غربی چیائو زونگ کرد و مخفیانه به او دستور داد که مسیر طولانی به پایتخت چیائو زونگ، چنگدو، از طریق رودخانه مین (岷江) را به جای مسیر کوتاه رودخانه فو (涪江) انتخاب کند. نیروهای ژو توانستند ژنرال اصلی چیائو زونگ، چیائو دائوفو و خود چیائو زونگ را غافلگیر کنند و چنگدو را در سال ۴۱۳ تصرف کرده و شو غربی را دوباره به جین ملحق کنند.

در سال ۴۱۴، لیو یو به جانشین لیو یی به عنوان فرماندار استان جینگ، سیما شیوژی (司馬休之)، که عضوی از خاندان امپراتوری بود و پسرش سیما ونسی (司馬文思) به عنوان شاهزاده چیائو منصوب شده و ماجراجویان زیادی را دور خود جمع کرده بود، مشکوک شد. در بهار ۴۱۴، لیو یو همدستان سیما ونسی را دستگیر و اعدام کرد، در حالی که سیما ونسی را به سیما شیوژی تحویل داد، قصد داشت سیما شیوژی با اعدام خود سیما ونسی، تسلیم خود را نشان دهد. در عوض، سیما شیوژی فقط درخواست کرد که عنوان شاهزاده‌ای سیما ونسی سلب شود. در بهار ۴۱۵، لیو یو پسر دیگر سیما شیوژی، سیما ونبائو (司馬文寶) و خواهرزاده سیما شیوژی، سیما ونزو (司馬文祖) را دستگیر کرد و به آن دو دستور خودکشی داد و سپس به سیما شیوژی حمله کرد، که لو زونگژی (魯宗之) فرماندار استان یونگ به او پیوست. در ابتدا، سیما شیوژی و لو زونگژی موفقیت‌هایی کسب کردند و داماد لیو یو، شو کویژی (徐逵之) را شکست دادند، اما پس از رسیدن خود لیو یو، نیروهای سیما شیوژی را شکست داد، جیانگ‌لینگ را اسیر کرد و سیما شیوژی و لو زونگژی را مجبور به فرار به چین جدید کرد. لیو یو اکنون دیگر مخالفت قابل توجهی در جین نداشت.

در سال ۴۱۶، لیو یو با توجه به مرگ اخیر امپراتور یائو شینگ از سلسله چین متأخر، حمله بزرگی را علیه این سلسله آغاز کرد و پایتخت را به دستیارش لیو موژی سپرد و وارث نوجوانش لیو ییفو رسماً مسئولیت آن را بر عهده گرفت. در زمستان ۴۱۶، شهر مهم لوئویانگ به دست تان دائوجی (檀道濟) ژنرال لیو یو افتاد. با توجه به سقوط لوئویانگ، لیو یو از امپراتور آن خواست تا او را دوک سونگ کند و نه نشان افتخار را به او اعطا کند که نشان دهنده قصد او برای تصاحب تاج و تخت در نهایت بود، اگرچه او در آن زمان هر دو افتخار را رد کرد.

در بهار ۴۱۷، تان دائوجی و ژنرال دیگری به نام شن لینزی (沈林子)، درگیر یک لشکرکشی بزرگ با برجسته‌ترین ژنرال چین جدید، یائو شائو (姚紹)، دوک لو، عموی امپراتور یائو هونگ، شدند. پس از یک ماه نبرد، یائو شائو شکست خورد و با خشم درگذشت. با مرگ یائو شائو، دیگر ژنرال‌های چین جدید نتوانستند در برابر نیروهای جین مقاومت کنند. ناوگان لیو یو، به فرماندهی وانگ ژنه (王鎮惡، نوه وانگ منگ)، به سرعت پیشروی کرد، در حالی که یائو هونگ سعی کرد ابتدا نیروهای کناری لیو یو، به فرماندهی شن تیانزی، برادر شن لینزی، را نابود کند. با وجود برتری زیاد یائو هونگ از نظر تعداد، شن تیانزی او را در هم کوبید و مجبور به فرار به پایتخت خود، چانگ‌آن، کرد. ناوگان وانگ ژنه سپس از راه رسید و مقاومت نهایی چین جدید را شکست داد و وارد چانگ‌آن شد. یائو هونگ تسلیم شد و لیو یو او را به جیان‌کانگ تحویل داد و اعدام کرد و به سلسلهٔ «بعدها چین» پایان داد.

گام‌هایی به سوی غصب

[ویرایش]

با نابودی سلسله چین جدید، انتظار می‌رفت که لیو یو در مرحله بعد به سمت شمال غربی پیشروی کند و چندین ایالت در شمال غربی - شیا، چین غربی، لیانگ شمالی و لیانگ غربی - را یا نابود کند یا به انقیاد خود درآورد. در واقع، در این مرحله، شاهزاده چیفو چیپان از سلسله چین غربی، شاهزاده جوکو منگشون از سلسله لیانگ شمالی و شاهزاده لی گائو از سلسله لیانگ غربی، همگی به اندازه کافی مرعوب شده بودند که ظاهراً تسلیم اقتدار جین شدند. با این حال، لیو موژی در این زمان درگذشت و لیو یو که قصد تصاحب تاج و تخت را داشت، تصمیم گرفت خود به جیان‌کانگ بازگردد و پسر ۱۱ ساله‌اش لیو ییژن (劉義真) و ژنرال‌های وانگ ژنه، شن تیانزی، مائو دزو (毛德祖) و وانگ شیو (王脩) را در راس چانگ‌آن قرار داد.

با ترک چانگان توسط لیو یو، امپراتور شیا، هلیان بوبو، قصد تصرف چانگان را داشت. او پسرانش هلیان گوی (赫連璝) و هلیان چانگ را به همراه ژنرال خود وانگ ماید (王買德) به سمت چانگان پیشروی سه‌جانبه‌ای انجام دادند و در عین حال مسیر تدارکاتی بین لویانگ و چانگان را قطع کردند. در همین حال، از آنجایی که وانگ ژنه و شن تیانزی قبلاً به یکدیگر حسادت می‌کردند، شن تیانزی به وانگ ژنه مشکوک شد که آماده شورش است و او را کشت. وانگ شیو سپس شن تیانزی را اعدام کرد، اما سپس لیو ییژن اتهامات مبنی بر اینکه وانگ ژنه در واقع در شرف شورش است و وانگ شیو نیز آماده آن است را باور کرد و وانگ شیو را اعدام کرد. پس از اعدام وانگ شیو، خود لیو ییژن بدون نظارت بود و او، از ترس نیروهای شیا، تمام نیروهای خود را به داخل چانگان عقب کشید و سپس نیروهای شیا شهر را محاصره کردند. لیو یو با شنیدن این خبر، ژو لینگشی را به جای لیو ییژن فرستاد و به لیو ییژن دستور عقب‌نشینی داد. با این حال، نیروهای لیو ییژن که چانگ‌آن را غارت کرده بودند، نتوانستند به سرعت عقب‌نشینی کنند و توسط نیروهای شیا در چینگ‌نی (青泥، در شی‌آن امروزی، شانشی) در هم کوبیده شدند و تقریباً تمام ارتش کشته یا اسیر شد. لیو ییژن به سختی جان سالم به در برد و منطقه چانگ‌آن به تصرف شیا درآمد، اگرچه جین منطقه لوئویانگ را حفظ کرد. لیو یو که در ابتدا نمی‌دانست آیا لیو ییژن زنده مانده است یا خیر، لشکرکشی‌ای را برای حمله به شیا آماده کرد، اما به محض شنیدن خبر زنده ماندن لیو ییژن، این نقشه‌ها را متوقف کرد. او به اعطای قدرت زیاد (حتی گاهی اسمی) به برادرش لیو دائولیان و پسرانش ادامه داد تا اقتدار خود را بیشتر تثبیت کند.

در همین حال، لیو یو، که عنوان دوک سونگ و نه بخشش را در تابستان ۴۱۸ پذیرفته بود، از امپراتور آن خواست تا او را شاهزاده سونگ کند، اما سپس علناً این عنوان را رد کرد. در همین حال، او به حقیقت پیشگویی‌ای که بیان می‌کرد: «بعد از چانگ‌مینگ، دو امپراتور دیگر خواهند آمد» متقاعد شد (چانگ‌مینگ، که به معنای «سپیده دم» بود، نام محترمانه پدر امپراتور آن، امپراتور شیائووو، بود) بنابراین او مصمم شد که امپراتور آن را بکشد و چندین بار سعی کرد از خدمتکاران امپراتور آن بخواهد که او را مسموم کنند، اما از آنجا که سیما دوئن، برادر امپراتور آن، دائماً از او مراقبت می‌کرد، خدمتکاران فرصتی برای مسموم کردن او نداشتند. با این حال، حدود سال جدید ۴۱۹، سیما دوئن خود بیمار بود و مجبور بود در خانه‌اش باشد. سپس وانگ شائوژی (王韶之) قاتل لیو یو از فرصت استفاده کرد تا امپراتور آن را بکشد - طبق گفته زی‌ژی تونگ‌جیان، با پیچاندن لباس‌ها به صورت طناب و سپس استفاده از آن برای خفه کردن امپراتور آن. لیو یو سپس سیما دیون را امپراتور (به عنوان امپراتور گونگ) کرد.

سلطنت امپراتور گونگ کوتاه و ناتوان بود. در پاییز ۴۱۹، لیو یو عنوان شاهزاده سونگ را پذیرفت. در بهار ۴۲۰، لیو یو، که در آن زمان در شویانگ (壽陽، در لوآن امروزی، آنهویی) بود، دستیار خود فو لیانگ را به جیانکانگ فرستاد تا امپراتور گونگ را برای واگذاری تاج و تخت تحت فشار قرار دهد. امپراتور گونگ در تابستان ۴۱۹ با احضار لیو یو به پایتخت پاسخ داد و فو سپس پیش‌نویس فرمان کناره‌گیری را به او پیشنهاد داد و از او خواست که شخصاً آن را بنویسد. سیما دوون این کار را انجام داد و سپس در حالی که شاهزاده لانگیا بود، کاخ را ترک کرد و به خانه قدیمی خود رفت. سه روز بعد، لیو یو تاج و تخت را به دست گرفت و لیو سونگ (به عنوان امپراتور وو) را منصوب کرد و به جین پایان داد.

سلطنت

[ویرایش]

امپراتور وو، امپراتور سابق جین را شاهزاده لینگ‌لینگ نامید. او نامادری‌اش، پرنسس دواگر شیائو، را به عنوان ملکه دواگر گرامی داشت. او برادرش لیو دائولیان، پسرانش و برادرزاده‌هایش را به عنوان شاهزاده منصوب کرد. در پاییز ۴۲۰، او پس از مرگ، همسرش زنگ آیکین را که در سال ۴۰۸ درگذشته بود، به عنوان ملکه گرامی داشت و پسر بزرگش لیو ییفو را ولیعهد کرد. همچنین، با مشاهده اینکه شهرت بد چقدر می‌تواند به مردم آسیب برساند، دستور داد به کسانی که از نظر افکار عمومی نامطلوب خوانده می‌شدند، فرصت‌های جدیدی برای نشان دادن شایستگی‌هایشان داده شود.

خیلی زود، امپراتور وو، که هنوز سیما دوئن را یک تهدید می‌دانست، برای ژانگ وی ، ملازم سابق سیما دوئن، یک بطری شراب مسموم فرستاد و به او دستور داد تا سیما دوئن را مسموم کند. ژانگ که نمی‌خواست این دستور را اجرا کند، خودش شراب را نوشید و درگذشت. با این حال، در همین حال، برای جلوگیری از هرگونه احتمال اینکه سیما دوئن وارث پسر داشته باشد، لیو یو به برادران همسر سیما دوئن، پرنسس چو، چو شیوژی (褚秀之) و چو دانژی (褚淡之)، دستور داد تا هر فرزند پسری را که پرنسس چو یا صیغه‌های سیما دوئن به دنیا می‌آوردند، مسموم کنند. خود سیما دوئن از مرگ بسیار می‌ترسید و او و پرنسس چو در همان خانه ماندند و غذاهای خود را پختند و پرنسس چو خودش هزینه مواد را پرداخت کرد. قاتلانی که امپراتور وو در ابتدا فرستاد، نتوانستند فرصتی برای کشتن امپراتور سابق پیدا کنند. در پاییز ۴۲۱، امپراتور وو چو دانژی و برادرش چو شودو (褚叔度) را برای دیدار خواهرشان فرستاد. وقتی پرنسس چو برای ملاقات با برادرانش به خانه دیگری رفت، سربازانی که لیو یو فرستاده بود، به خانه سیما دوئن هجوم بردند و به سیما دوئن دستور دادند که سم بخورد. او امتناع کرد و اظهار داشت که بودیسم خودکشی را ممنوع کرده و کسانی که خودکشی می‌کنند نمی‌توانند در زندگی‌های بعدی خود بدن انسان را دریافت کنند؛ بنابراین، قاتلان از پتویی برای پوشاندن سر او استفاده کردند و او را خفه کردند.

در سال ۴۲۲، امپراتور وو پس از آنکه شی هوی، مقام رسمی خود، به او هشدار داد که ولیعهد ییفو اغلب وقت خود را با افراد بی‌خرد می‌گذراند، در نظر گرفت که لیو ییژن را به عنوان ولیعهد لولینگ منصوب کند. با این حال، شی پس از ملاقات با لیو ییژن، نظر بدتری نسبت به لیو ییژن داشت و بنابراین امپراتور وو از این فکر منصرف شد.

در تابستان ۴۲۲، امپراتور وو به شدت بیمار شد و ولیعهد ییفو را به شو شیانژی، فو لیانگ، شیه هوی و تان دائوجی سپرد. سپس او درگذشت و لیو ییفو به عنوان امپراتور شائو بر تخت سلطنت نشست.

منابع

[ویرایش]
  1. بر اساس بیوگرافی لیو یو در کتاب آواز ، او در روز دینگمائو در ششمین ماه از سال اول دوره یونگچو سلطنت خود را به عنوان امپراتور برگزید. این مربوط به 10 ژوئیه 420 در تقویم جولیان است.
  2. کتاب سونگ جلد یک.
  3. "南史/卷01 - 维基文库,自由的图书馆". zh.wikisource.org (به چینی). Retrieved 2025-11-01.
  4. "景定建康志 (四庫全書本)/卷08 - 维基文库,自由的图书馆". zh.wikisource.org (به چینی). Retrieved 2025-11-01.