افضل‌الدین کاشانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

افضل‌الدین محمد مَرَقی کاشانی معروف به باباافضل کاشی یا باباافضل کاشانی (متوفی ۶۶۷ هـ. ق) شاعر و عارف ایرانی اهل کاشان بوده‌است.

زندگی[ویرایش]

پدر وی حسن پسر حسین پسر محمد خوزه‌ای است و در واپسین سال‌های سده ششم هجری زاده شد. باباافضل همدوره با تازش مغول می‌زیست. بابا افضل کاشانی در تمام مدت عمر خود در کاشان ساکن بوده و اوقات خود را به تدریس و تألیف و تحقیق و مباحثه گذرانده‌است. برخی خواجه نصیرالدین طوسی را شاگرد یا خویشاوند وی می‌دانند.[۱]
اشعار زیر از اوست:

ده بار از این نه فلک و هشت بهشت هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت
کز پنج حواس و چهار ارکان وسه روحایزد به دو گیتی چو تو یک بت نسرشت
ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب وز شاخ برهنه سایه داری مطلب
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع با عزت خود بساز و خواری مطلب

در ضمن خواجه نصیرالدین طوسی شعر زیر را در وصف بابا افضل سروده‌است.

گر شرح دهد سپهر اعلا فضل فضلا و فضل افضل
از هر ملکی به جای تسبیح آواز آید که افضل افضل

آثار[ویرایش]

وی در زبان پارسی نویسنده‌ای بسیار زبردست بوده‌است. شیوه نثر بابا افضل بسیار پخته و به اصول متقدمان نزدیک است و در رسالات خود کوشیده لغات فارسی را به جای اصطلاحات عربی قرار دهد. وی چند رساله در تصوف و سلوک و حکمت به زبان فارسی با متنی بسیار فصیح دارد.

بیشتر آثار بابا افضل که در ذیل فهرست می‌شود،[۲] به جز مواردی که قید می‌شود، همه به زبان فارسی است:[۳]

رباعیها و دیگر اشعار[ویرایش]

۱۹۵ رباعی از وی در مصنفات او (صفحات ۶۷۴–۶۷۶، ۷۳۷–۷۷۲) آمده است. سعید نفیسی ۴۸۳ رباعی را با عنوان رباعیات بابا افضل کاشانی گرد آورده، و در تهران به چاپ رسانده است. کتابی نیز با عنوان دیوان حکیم افضل‌الدین محمد مرقی کاشانی به کوشش مصطفی فیضی و دیگران در کاشان به چاپ رسیده که مشتمل بر بیش از ۶۸۶ رباعی و ۱۲ غزل و قصیده است. اما دربارهٔ انتساب رباعیها که برخی از آن‌ها به دیگران نیز منسوب است، بررسی نقادانه‌ای صورت نگرفته‌است.

آثار منثور[ویرایش]

  • عرض نامه

اثری مهم که بیش از آثار دیگر بابا افضل، آرای خاص او را دربردارد. این اثر در ۴ بخش (عرض) تدوین شده‌است: عرض اجسام یا موجودات منفعل و کنش‌پذیر، عرض کنندگان و کارگران در اجسام عالم، عرض دانسته‌های مردم (انسان) و عرض دانندگان و بیان ماهیت و انیت داننده.

وی در این اثر بر شناخت نفس و مقام والایی که خود انسان از راه دانستن حقایق کلی به دست می‌آورد، تأکید می‌کند و می‌گوید: مقصود نهایی از پرداختن عرض نامه در مباحث بخش‌های سوم و چهارم این اثر که به دانش حقایق کلی اختصاص دارد، نهفته است.

  • جامع الحکمة

این اثر در سال ۱۳۶۱ خورشیدی به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه در تهران به چاپ رسیده است. این رساله شیوا دربارهٔ تأویل «بسمله» و مشتمل بر فواید فلسفی و عرفانی است. پیشینة این گونه نگارش جز در گفتار چهاردهم وجه دین ناصر خسرو قبادیانی دیده نشده‌است. جامع الحکمه شامل پاره‌ای مباحث است، مانند علت نبودن خدا، که جز در تعالیم باطنی اسماعیلی نیامده است. با اینهمه، نمی‌توان آن را حمل بر باطنی‌مذهب بودن نگارنده کرد، خاصه اینکه اعتقاد فلسفی او به اصالت و کفایت خرد نسبتی با تعالیم باطنی ندارد. احتمالی که دربارهٔ اسماعیلی بودن بابا افضل داده شده، ظاهراً مبتنی بر همین اشاره‌هاست و نیز اینکه شاگرد او کمال‌الدین حاسب، باطنی‌مذهب بوده‌است.[۴] او خود به مذهب تسنن به عنوان بهترین راه اشاره می‌کند و چند رباعی منسوب به او که به علی بن ابیطالب اشاره دارد، در اصالتشان تردید است.[۵]

  • مدارج الکمال یا گشایش‌نامه

وی از آن به فتوح هشت در یاد کرده‌است و نخست به عربی نوشته، و سپس به فارسی برگردانده شده‌است و تنها متن فارسی آن چاپ و منتشر شده‌است.

  • جاودان‌نامه

این اثر نخستین بار به کوشش نصرالله تقوی در تهران (۱۳۱۱ خورشیدی) به چاپ رسیده، و اثری است مبتنی بر تعالیم قرآن و حدیث، و شامل مباحثی چون انواع دانش، اهمیت خودشناسی و آغاز و فرجام هستی. صدرالدین شیرازی اکسیر العارفین خود را با الهام از این اثر ساخته و پرداخته است. ساختار دو رساله مشابه است و بسیاری از استدلالها و مثالهای صدرای شیرازی از افضل‌الدین گرفته شده‌است. علاوه بر این می‌توان گفت: بخشی از اکسیر را ترجمه عربی عباراتی از جاودان‌نامه تشکیل می‌دهد.

  • ره‌انجام نامه

این اثر به جز در مجموعه مصنفات وی، به کوشش محمد مشکوة نیز در ۱۳۱۵ خورشیدی در تهران به چاپ رسیده است.

  • رساله در علم و نطق یا منهاج مبین

وی ابتدا آن را به زبان عربی نوشته بوده، و سپس به فارسی برگرداند. این اثر توجه فراوان او را به تفکر منطقی، در معنای دقیق ارسطویی آن نشان می‌دهد. از آنجا که در متن عربی مخالفتش را با تعریف ابن سینا از «قیاس خُلف» نشان می‌دهد، معلوم می‌شود که نویسنده آن خود او بوده‌است و این احتمال که برگردان متنی عربی از آثار ارسطو یا ابن سینا باشد، منتفی است.[۶]

  • ساز و پیرایة شاهان پر مایه

به‌طور مستقل نیز به کوشش مبصر السلطنة اصفهانی در تهران (۱۳۱۱ خ) به چاپ رسیده است. این رساله را می‌توان اثری در زمینة فلسفه سیاسی محسوب کرد، ضمن اینکه در آن علاوه بر پادشاه کامل، نفس کامل را نیز به تصویر می‌کشد.

  • ترجمة رسالة نفس ارسطو

این اثر با ویراستاری مشکوة و با مقدمة محمدتقی بهار در ۱۳۱۶ خورشیدی در تهران مستقلاً به چاپ رسیده است.

  • ینبوع الحیاة

ترجمة ۱۳ فصل از سخنان هرمس الهرامسه، مشتمل بر مناجاتهایی به سبک خواجه عبدالله انصاری (نصر، ۲۵۶)، به نام‌های معاتبة النفس و زجر النفس (در ۱۸۷۳ میلادی در بن، به همین نام چاپ شده‌است). اصل این اثر ینبوع الحکمة نیز نامیده شده‌است.

  • تفاحه

محمدتقی دانش‌پژوه از آن به سیب‌نامه یاد کرده‌است. این اثر که ترجمه رساله‌ای عربی منسوب به ارسطو با همین عنوان است، به کوشش مبصر السلطنه نیز به همراه ساز و پیرایه شاهان پرمایه در تهران (۱۳۱۱ خ) به چاپ رسیده است.

رساله‌های کوچک‌تر[ویرایش]

  • مبادی موجودات نفسانی

نخستین بار به کوشش ابوالحسن جلوه در مجله جلوه انتشار یافته‌است.[۷]

  • ایمنی از بطلان نفس در پناه خرد

که به ضمیمه جاویدان خرد ابوعلی مسکویه (۱۲۹۴ ق) نیز منتشر شده‌است.

  • نامه‌ها و پرسشها (مکاتیب و جواب اسئله)

شامل ۷ نامه که بیشتر آن‌ها پاسخ به پرسشهای یاران و شاگردان، دربارهٔ مابعدالطبیعه، اخلاق و دین است.

  • تقریرات و فصول مقطّعه

شامل ۳۶ قطعه که از نظر کوتاهی و بلندی میان دو سطر و ۶ صفحه قرار دارند.

  • آیات الصنعة فی الکشف عن مطالب الهیة سبعة یا آیات الابداع فی الصنعة

این اثر به کوشش محیی‌الدین صبری کردی همراه جامع‌البدایع (۱۹۱۹ م) به چاپ رسیده است.

  • مختصری در حال نفس

آثار منسوب[ویرایش]

چند اثر دیگر نیز به افضل‌الدین نسبت داده شده‌است که باید در انتساب آن‌ها به دیده تردید نگریست:

  • المفید للمستفید، که به کوشش نصرالله تقوی در تهران (۱۳۱۰ خ)، و نیز به ضمیمة دیوان افضل‌الدین در کاشان (۱۳۶۳ خ) به‌چاپ رسیده است.[۸]
  • چهار عنوان یا منتخب کیمیای سعادت، که به همراه اشعة اللمعات جامی به چاپ رسیده است.[۹]
  • شرح حی بن یقظان[۱۰]

آرامگاه[ویرایش]

آرامگاه باباافضل در بلندترین نقطه غربی‌ترین روستای مرق واقع است؛ این دهکده در ۴۲ کیلومتری شمال غربی کاشان قرار دارد، که یکی از ییلاق‌های خوش آب و هوای این شهرستان است. این مقبره دارای صحنی وسیع و گنبدی هرمی پوشیده از کاشی‌های هفت رنگ است که بر پایه‌ای منشوری استوار است، و از رأس گنبد تا کف آرامگاه در حدود ۲۵ متر است. مرقد بابا افضل دارای صندوقهٔ چوبی مشبک به طریق «آلت و لغت» مورخ ۹۱۲ق است که از بهترین نمونه‌های هنر دوران صفوی به شمار می‌آید. محراب گچ‌بری منقوش و زیبای ضلع جنوبی مقبره، که در پیرامون آن کتیبه‌ای به خط ثلث بسیار خوش موجود است. از آثار جالب هنر عصر مغول است.[۱۱] بر طبق منابع، قدمت این روستا به عهد هخامنشیان می‌رسد. در داخل این بقعه دو قبر دیده می‌شود که یکی مرقد افضل الدین و دیگری به نام پادشاه زنگبار شهرت دارد. بنابر روایات، پادشاه زنگ هنگام سیر و سیاحت در برخورد با افضل الدین مجذوب و مرید وی شده و تا آخر عمر در خدمت بابا زیسته و پس از مرگ در جوار مرقد او دفن گردیده‌است. مدفن باباافضل زیارتگاه مورداحترام اهالی روستاست و اهالی مردگان خویش را در گورستان جوار مقبره دفن می‌کنند.

پروندهٔ ثبت اثر در فهرست آثار ملی[ویرایش]

نام ثبتی قدمت شمارهٔ ثبت تاریخ ثبت نشانی
بقعه بابا افضل مغول ۳۷۳ ۲ اسفند ۱۳۲۷ روستای مرق از توابع دهستان باباافضل در بخش نیاسر - شهرستان کاشان - استان اصفهان

پانویس[ویرایش]

  1. «بابا افضل کاشانی». وب‌گاه راسخون. ۱ فروردین ۱۳۸۹. دریافت‌شده در ۹ خرداد ۱۳۸۹.
  2. دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۴۲۳۵
  3. مجموعة مصنفات، به کوشش مجتبی مینوی و یحیی مهدوی
  4. نصیرالدین، «سیر و سلوک»، ۳۸؛ مینوی، «ز»
  5. دیوان، رباعی شماره ۳۰۰؛ رباعیات، ۵۱
  6. ایرانیکا، III/288-289 قس: باباافضل، همان، ۵۷۴، ۵۸۰–۵۸۲
  7. مجله جلوه، ۱۳۲۴ خ، شماره ۱
  8. دانش‌پژوه، ۴۹۹؛ منزوی، ۲/۱۶۸۹–۱۶۹۰
  9. دانش‌پژوه، ۴۳۵؛ منزوی، ۲/۷۸۱؛ نصر، ۲۵۳؛ آقابزرگ، ۵/۳۱۳
  10. نصر، ۲۵۵؛ دانش‌پژوه، ۴۹۹
  11. دانشنامه جهان اسلام، مدخل «بابا افضل»

منابع[ویرایش]

  • دیوان حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی، انتشارات اداره فرهنگ و هنر کاشان، چاپ ۱۳۵۱
  • سایت رسمی روستای مرق کاشان

پیوند به بیرون[ویرایش]

Afzal ad-Din Kashani (Persian: افضل‌الدین کاشانی‎) also known as Baba Afzal al-Din (Persian: بابا افضل‌الدین‎) was a Persian[1] poet and philosopher.[2] Several dates have been suggested for his death, with the best estimate being around 1213/1214.[2]

Life

The information on his life is scanty and few.[2] His writing portray a disdain for officials of his time and he is said to have once been imprisoned by the local governor on trumped-up charges of practicing sorcery.[2] His tomb located in the village Maraq, forty-two km northwest of Kashan, is still a place of pilgrimage. The best[3] summary of Persian of what is known about Baba Afda'lf life and work, is written in the World Encyclopedia of Islam (Danishnama-i Jahan-i Islam) by the late Professor Abbas Zaryab.

Works

His most universally recognized contribution to Iranian culture lies in the field of literature.[2] In poetry he has been considered one of the two or three greatest masters of the robāʿī(quatrains), while in philosophical prose only Suhrawardi stands on the same level.[2] Similar to Avicenna (in his work Daneshnameyeh 'Alai), Baba Afzal employs a great deal of Persian vocabulary where others would have used Arabic, but unlike Avicenna he chooses only attractive and mellifluous terms.[2] His works from the viewpoint of literary tradition is a delight to read nor does he neglect to employ the corresponding Arabic terms where clarity demands them.[2] His influence on later thinkers has not been investigated however his works which are clearly and beautifully written were probably a source of inspirtation for philosophical writings in both Arabic and Persian.[2] For his part, he follows the philosophical and logical terminology of Avicenna while most his works evoke a visionary aura in spite of their philosophical and logical exactitude.[2] Besides his poetry, 54 works of prose in varying length have survived.[2]

Poetry

Bowl of Reflections, early 13th century. Brooklyn Museum

Around 500 quatrains are ascribed to him. Some of the themes include warnings about the futility of involvement with the things of the corporeal world, the correspondence between microcosm and macrocosm, and self-knowledge as the goal of human existence. Some of his quatrains are also recorded in the book Nozhat al-Majales. He is considered by some to be the greatest poet among the outstanding philosophers of Islam.[4] The themes of these quatrains include warnings about the futility of involvement with the things of the corporeal world, the correspondence between microcosm and macrocosm, and autology (self-knowledge) as the goal of human existence.

ʿArż-nāma

This is considered his magnum opus. It is the longest and most complete exposition of his philosophy that brings together all topics related to the perfection of the soul. It is divided into four “displays” (ʿarż) arranged in an ascending order according to the four kinds of things in the universe: corporeal bodies (ajsām), which are acted upon (kardahā); agents or souls, which do the acting (konandahā); concepts or known things (dānestahā); and knowers (dānandagān).[2]

Javedan-nama

This comprehensive work is his most specifically Islamic treatment of his favorite themes; it is the only work of certain ascription to him outside the letters that quotes and comments on Quran and Hadith(Prophetic Sayings).

Other works

  • Madarej al-Kamal (Persian: مدارج الکمال‎)
  • Rahanjām-nāma - (Persian: راه انجام نامه‎) In three discourses this work explains self-knowledge as the road to human perfection.
  • Resāla dar ʿelm o noṭq (Persian: رساله در علم و نطق‎)
  • Sāz o pīrāya-ye šāhān-e pormāya (Persian: ساز و پیرایه شاهان پرمایه‎)
  • Mabādī-e mawjūdāt-e nafsānī
  • Āyāt al-ṣaṇʿa fi’l-kašf ʿan maṭāleb elāhīya sabʿa - Brief discussion in Arabic of the intellect, soul and the body.

Philosophy

He wrote during a period when several figures were bridging the gaps between philosophy and sufism. His major concern is to explain the salvific power of true knowledge, i.e., self-knowledge, or knowledge of the Self (ḏāt or howwīyat, God Himself viewed as the center of man’s being).[2] His philosophy is an autology (Persian: خودشناسی‎)(Persian: ḵhod-šenāsī). That is: "To know oneself is to know the everlasting reality that is consciousness, and to know it is to be it.".[2] His ontology is interconnected simultaneously with his epistemology, because according to him, full actualization of the potentialities of the universe can only take place through the self-awareness of human beings. This ontology can only be realized by the training of the human soul, or education in the widest sense of the term.

His view of the structure of the reality is succinctly explained in the beginning of his work Rahanjām-nāma.

Sample Poetry

A quatrain: Suppose you run the world as you like, then what?
You read life's book to the end, then what?
You have your way for hundred years---
then a hundred more, then What?

References and notes

  1. ^ Robert Hillenbrand, "Studies in Medieval Islamic architecture",Pindar Press, 2001. pg 315
  2. ^ a b c d e f g h i j k l m n William Chittick. Encyclopedia Iranica, "BĀBĀ AFŻAL-AL-DĪN"
  3. ^ Heart of Islamic Philosophy: The Quest for Self-Knowledge in the Teachings of Afdal al-Din Kashani. By William C. Chittick. New York: Oxford University (2001) . pg 309: "For the best summary in Persian of what is known about Baba Afdal's life and work, see 'Abbas Zaryab, "Baba Afdal," Dainshnama-yi Jahan-i Islam (Tehran: Bunyat-i Da'irat al-Ma'arif-i Islami, 1369/1980)."
  4. ^ Seyyed Hossein Nasr(1984), "Afdal al-Din Kashani and the Philosophical World of Khwaja Nasir al-Din Tusi", in Michael E. Marmura, "Islamic Theology and Philosophy: Studies in Honor of George F. Hourani", State University of New York: Albany Press"

Sources

  • The Heart of Islamic Philosophy: The Quest for Self-Knowledge in the Teachings of Afdal al-Din Kashani. By William C. Chittick. New York: Oxford University (2001)

See also