اصلاح‌طلبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

اصلاح‌طلبی(ممکن است منظور همان رفرمیسم باشد) باور به امکان تغییر ساختارهای سیاسی و نظام اقتصادی بنیادی یک جامعه از طریق تغییر تدریجی از درون نهادهای موجود است. این فرضیهٔ دگرگونی اجتماعی در مخالفت با سوسیالیسم انقلابی، که معتقد است، نوعی انقلاب برای وقوع تغییرات ساختاری بنیادی لازم است ایجاد شد.

اصلاح‌طلبی را باید از اصلاحات پراگماتیک متمایز کرد: اصلاح‌طلبی این فرض است که انباشت اصلاحات می‌تواند منجر به ظهور یک نظام اقتصادی اجتماعی کاملاً متفاوت از اشکال امروزین سرمایه‌داری و دموکراسی شود، در حالی که اصلاحات پراگماتیک تلاش‌هایی برای حفظ وضع موجود در برابر تغییرات بنیادی و ساختاری را نمایندگی می‌کند.

تاریخچه[ویرایش]

اصلاح طلبی سوسیالیستی یا سوسیالیسم تکاملی (به انگلیسی:evolutionary socialism)، برای اولین بار توسط ادوارد برنشتاین، که یک سوسیال دموکرات بود، مطرح شد. اصلاح طلبی بلا فاصله مورد هجمه سوسیالیست‌های انقلابی قرار گرفت. رزا لوکزامبورگ، به عنوان یکی از رهبران این جریان ضد اصلاح طلبی، در مقاله‌ای تحت عنوان " اصلاح یا انقلاب؟"[۱] که در سال ۱۹۰۰ میلادی منشر کرد، سوسیالیسم تکاملی برنشتاین را محکوم کرد. زمانی که رزا لوکزامبورگ در انقلاب آلمان درگذشت، اصلاح طلب‌ها خیلی زود توانستند خود را بازیابند و با احزاب کمونیست و بلشویک‌ها در حمایت از پرولتاریا رقابت کنند.

پس از پیروزی بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷ در جنگ داخلی روسیه تزاری و تثبیت قدرت در اتحاد جماهیر شوروی، بلشویک‌ها کمپینی علیه جنبش اصلاح طلبان تشکیل دادند و حتی اصلاح طلبان را «فاشیست‌های اجتماعی» (به انگلیسی:Social Fashists) خواندند. بنا بر کتاب «خداست که شکست خورده» نوشته آرتور کوئستلر که از تشکیل دهندگان واعضای سابق حزب کمونیست آلمان بود و حزبش بزرگترین حزب کمونیست در اروپای غربی بود، با شوروی همراه شد و اعلام کرد حزب سوسیال دموکرات آلمان فاشیست هستند و بزرگترین دشمن آلمان همین فاشیستهای اجتماعی‌اند.

برخی از احزاب سوسیال دموکرات، مثل حزب کانادایی " NDP " یا احزاب سوسیال دموکرات آلمان هنوز هم اصلاح طلب خوانده می‌شوند.

ایدئولوژی[ویرایش]

اصلاح طلبی (به انگلیسی: Reformism) مکتبی است که در آن از طریق نهادهای اجتماعی تغییراتی تدریجی و زیر بنایی در ساختارهای اقتصادی یا ساختارهای سیاسی دنبال می‌شود. این گروه در واقع واکنشی اعتراضی به سوسیالیسم انقلابی بود که معتقد بودند برای ایجاد تغییراتی انقلابی راهی جز انقلاب توده‌ها وجود ندارد.[۲]

در سطح جهان[ویرایش]

حزب کارگر بریتانیا[ویرایش]

اصلاح طلبی در حزب کارگر بریتانیا درسالهای ۱۹۵۰ پدیدار شد و پس از آن به جذب هواداران اصلاح طلبی به جناح راست حزب کارگر معروف شدند. در سال ۱۹۵۶ آنتونی کروسلند (به انگلیسی:Anthony Crosland) «آینده سوسیالیسم»[۳] را نوشت که به عنوان مانیفست شخصی به بحث پیرامون اصلاح طلبی پرداخت. برای کروسلند، مالکیت عمومی برای سوسیالیست‌ها به وسیله اشتغال همگانی کاهش می‌یابد و کنترل اقتصاد کینزی استثمار کاپیتالیستی را کاهش می‌دهد. در سال ۱۹۶۰ پس از سه بار پیروزی متوالی حزب کارگر در انتخابات عمومی، هوگ گایتسکل به عنوان یک اصلاح طلب تلاش کرد تا بخشی از قانون اساسی را بر اساس مانیفست کروسلند اصلاح کند اما این تلاش‌ها با شکست مواجه شد.

برخی از طرفداران جوان‌تر گایتسکل از جمله روی جنکینس، بیل راجرز و شرلی ویلیامز حزب کارگر را در سال ۱۹۸۱ ترک کردند و حزب سوسیال دموکرات را تشکیل دادند. در نهایت اهداف و نظرات گایتسکل[۴] توانست در انتخابات پیروز شود و تونی بلر در سال ۱۹۹۵ توانست اصلاحیه قانون اساسی در انگلستان را بر اساس نظر اصلاح طلبانی چون گایتسکل و کروسلند به تصویب برساند.

در ایران[ویرایش]

اصلاح طلبی در ایران مفهومی متفاوت با مفهوم کلی اصلاح‌طلبی دارد. اصلاح طلبی در ایران با شاخه محافظه کاری پیوند نزدیکی دارد و اگر بخواهیم چارچوب مفهوم ایرانی اصلاحات را با مفهوم تاریخی آن مقایسه کنیم باید آن را نو محافظه کاری بخوانیم. اصلاح طلبی ایرانی در اغلب مواقع در پی تغییراتی تدریجی است ولی تفاوت آن با مفهوم اصلاح طلبی که سوسیال دموکرات‌ها در ابتدا پایه نهادند در آن است که اصلاح طلبی ایرانی اساساً درگیر تغییرات بنیادی نمی‌شود و تغییرات تدریجی فرهنگی را به تغییرات تدریجی اقتصادی و سیاسی اولویت می‌دهد. اثبات این مدعا، سابقه ایست که تاریخ از اصلاح طلبی در ایران ارائه می‌کند.اصلاح‌طلبی یک حزب سیاسی نیست؛ یک جریان فکری است که بعد از جنگ‌های ایران و روس و شکست ایران، آغاز شده و تا امروز ادامه دارد.

زیرساخت‌های معرفت شناختی اصلاح طلبی و اصول گرایی[ویرایش]

امروزه برای اصلاح طلبی و نیز اصول گرایی تبیین معرفت شناختی وجود دارد به این معنا که این اعتقاد وجود دارد که دو دستگاه شناختی، موجب این دو رویکرد در حوزه‌های مختلف می‌شود. رویکرد متن گروی و نص گرایی معمولاً به اصول گرایی صحیح منجر می‌شود و رویکردی که به تحولات علوم بیشتر اهمیت می‌دهد، می‌تواند به نوعی اصلاح طلبی صحیح منجر شود. تحولات و پرسش‌هایی که از تحمل متن خارج می‌افتد انگیزه‌ای معرفتی یا اجتماعی برای اصلاحات معرفتی، رفتاری و بازتعریف کردن جهان پیرامون می‌شود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Reform or Revolution? by Rosa Luxemburg (1900).
  2. wikipedia/Reformism
  3. The Future of Socialism (1956)
  4. 1959 General Election Hugh Gaitskell

منابع برای مطالعه بیشتر[ویرایش]

  • وبگاه سید محمد خاتمی
  • «کتاب اصطلاحات سیاسی» - به کوشش عبدالرحمان میاح - نشر پارسایان - ۴–۹۱–۶۵۶۶–۹۶۴
  • «کتاب پژوهش در علوم سیاسی» - نوشته دکتر کاووس سید امامی - ۵–۴۱–۷۷۴۶–۹۶۴
  • [* وبگاه سید محمد خاتمی جملاتی که اصلاح‌طلبان را به نابودی کشاند!]

Reformism is a political doctrine advocating the reform of an existing system or institution instead of its abolition and replacement.[1] Within the socialist movement, reformism is the view that gradual changes through existing institutions can eventually lead to fundamental changes in a society’s political and economic systems. Reformism as a political tendency and hypothesis of social change grew out of opposition to revolutionary socialism, which contends that revolutionary upheaval is a necessary precondition for the structural changes necessary to transform a capitalist system to a qualitatively different socialist economic system.

As a doctrine, left of center reformism is distinguished from right of center or pragmatic reform which instead aims to safeguard and permeate the status quo by preventing fundamental structural changes to it, whereas leftist reformism posits that an accumulation of reforms can eventually lead to the emergence of entirely different economic and political systems than those of present-day capitalism and democracy.[2]

Overview

There are two types of reformism. One has no intention of bringing about socialism or fundamental economic change to society and is used to oppose such structural changes. The other is based on the assumption that while reforms are not socialist in themselves, they can help rally supporters to the cause of revolution by popularizing the cause of socialism to the working class.[3]

The debate on the ability for social democratic reformism to lead to a socialist transformation of society is over a century old.

Reformism is criticized for being paradoxical as it seeks to overcome the existing economic system of capitalism while trying to improve the conditions of capitalism, thereby making it appear more tolerable to society. According to Rosa Luxemburg, under reformism "[capitalism] is not overthrown, but is on the contrary strengthened by the development of social reforms".[4] In a similar vein, Stan Parker of the Socialist Party of Great Britain argues that reforms are a diversion of energy for socialists and are limited because they must adhere to the logic of capitalism.[5]

French social theorist Andre Gorz criticized reformism by advocating a third alternative to reformism and social revolution that he called "non-reformist reforms", specifically focused on structural changes to capitalism as opposed to reforms to improve living conditions within capitalism or to prop it up through economic interventions.[6]

History

In 1875, the Social Democratic Party of Germany (SPD) adopted a Gotha Program that proposed "every lawful means" on a way to a "socialist society" and was criticized by Karl Marx, who considered the communist revolution a required step. One of the delegates to the SPD congress was Eduard Bernstein, who expanded on the concept, proposing what he termed "evolutionary socialism". Bernstein was a leading social democrat in Germany. Reformism was quickly targeted by revolutionary socialists, with Rosa Luxemburg condemning Bernstein's Evolutionary Socialism in her 1900 essay Reform or Revolution?.[7] While Luxemburg died in the German Revolution, the reformists soon found themselves contending with the Bolsheviks and their satellite communist parties for the support of intellectuals and the working class. In 1959, the Godesberg Program (signed at a party convention in the West German capital of Bad Godesberg) marked the shift of the SPD from a Marxist program espousing an end to capitalism to a reformist one focused on social reform.

After Joseph Stalin consolidated power in the Soviet Union, the Comintern launched a campaign against the reformist movement by denouncing them as "social fascists". According to The God that Failed by Arthur Koestler, a former member of the Communist Party of Germany, the largest communist party in Western Europe in the Interwar period, communists, aligned with the Soviet Union, continued to consider the "social fascist" Social Democratic Party of Germany to be the real enemy in Germany even after the Nazi Party had gotten into power.[8]

In modern times, some reformists are seen as centre-right. For example, the historical Reform Party of Canada advocated structural changes to government to counter what they believed was the disenfranchisement of western Canadians.[9] Some social democratic parties, such as the aforementioned SPD and the Canadian New Democratic Party, are still considered to be reformist and are seen as centre-left.[10]

Reformism in the British Labour Party

The term was applied to elements within the British Labour Party in the 1950s and subsequently on the party's right. Anthony Crosland wrote The Future of Socialism (1956) as a personal manifesto arguing for a reformulation of the term. For Crosland, the relevance of nationalization (or public ownership) for socialists was much reduced as a consequence of contemporary full employment, Keynesian management of the economy and reduced capitalist exploitation. After the third successive defeat of his party in the 1959 general election, Hugh Gaitskell attempted to reformulate the original wording of Clause IV in the party's constitution, but proved unsuccessful. Some of the younger followers of Gaitskell, principally Roy Jenkins, Bill Rodgers and Shirley Williams, left the Labour Party in 1981 to found the Social Democratic Party, but the central objective of the Gaitskellites was eventually achieved by Tony Blair in his successful attempt to rewrite Clause IV in 1995. The use of the term is distinguished from the gradualism associated with Fabianism (the ideology of the Fabian Society) which itself should not be seen as being in parallel with the revisionism associated with Bernstein and the SPD as originally the Fabians had explicitly rejected Marxism.

See also

References

  1. ^ Collins English Dictionary. "Reformism". HarperCollins Publishers. Retrieved 8 August 2017. a doctrine or movement advocating reform, esp political or religious reform, rather than abolition.
  2. ^ Paul Blackledge (2013). "Left reformism, the state and the problem of socialist politics today". International Socialist Journal. Retrieved 14 November 2013.
  3. ^ Stan Parker (March 2002). "Reformism - or socialism?". Socialist Standard. Retrieved 21 June 2015.
  4. ^ Duncan Hallas (1973). "Do We Support Reformist Demands?". Controversy: Do we support reformist demands?. International Socialism. Retrieved 14 November 2013.
  5. ^ Stan Parker (March 2002). "Reformism - or socialism?". Socialist Standard. Retrieved 21 June 2015.
  6. ^ Lois Clifton (November 2011). "Do we need reform of revolution?". Socialist Review. Retrieved 3 September 2015.
  7. ^ Rosa Luxemburg. Reform or Revolution (1900)
  8. ^ Koestler, Arthur. The God That Failed. Edited by Richard Crossman. Bantam Matrix, Tenth Edition. pp 41-42.
  9. ^ "Reform Party of Canada". www.thecanadianencyclopedia.ca. Retrieved 2019-06-27.
  10. ^ Dowson, Ross. "The Socialist Vanguard and the New Democratic Party". www.marxists.org. Retrieved 2018-05-18.

External links