اشغال ایران در جنگ جهانی دوم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
بخشی از جبهه‌های مدیترانه، خاورمیانه و آفریقا و جنگ جهانی دوم
Abadan invasion of Iran.jpg
سربازان ارتش بریتانیا در حال ورود به پالایشگاه نفت آبادان
زمان ۳ شهریور ۱۳۲۰ (خورشیدی) تا ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (خورشیدی)
(۲۵ اوت ۱۹۴۱ تا ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱)
مکان ایران
نتیجه پیروزی متفقین، برکناری رضاشاه پهلوی توسط متفقین
علت جنگ جنگ جهانی دوم
تغییرات سرزمینی * اشغال شمال ایران توسط شوروی
* اشغال جنوب ایران توسط بریتانیا
جنگندگان
* Flag of the Soviet Union (1924–1955).svg شوروی

پشتیبانی:

State Flag of Iran (1924).svg ایران
فرماندهان
Flag of the Soviet Union (1924–1955).svg دمیتری کوزلوف
Flag of the Soviet Union (1924–1955).svg سرگئی تروفیمنکو
Flag of the United Kingdom.svg ادوارد کوینان
Flag of the United Kingdom.svg ویلیام اسلیم
State Flag of Iran (1924).svg رضاشاه پهلوی
State Flag of Iran (1924).svg علی منصور
State Flag of Iran (1924).svg محمدعلی فروغی
State Flag of Iran (1924).svg غلامعلی بایندر
State Flag of Iran (1924).svg احمد نخجوان
State Flag of Iran (1924).svg محمد شاه‌بختی
نیروها
Flag of the Soviet Union (1924–1955).svg ۳ نیروی زمینی
Flag of the United Kingdom.svg ۲ لشکر و ۳ تیپ
State Flag of Iran (1924).svg ۹ لشکر، ۶۰ جنگنده
تلفات
Flag of the Soviet Union (1924–1955).svg

۴۰ کشته نظامی
سقوط ۳ جنگنده
Flag of the United Kingdom.svg
۲۲ کشته نظامی
۵۰ مجروح نظامی
انهدام ۱ تانک

State Flag of Iran (1924).svg

۸۰۰~ کشته نظامی
۲۰۰~ کشته غیرنظامی
و چند مجروح نظامی و غیرنظامی
غرق ۲ ناوچه
خسارت دیدن ۴ ناوچه
سقوط ۶ جنگنده

هواپیماهای آمریکا در فرودگاه آبادان آماده تحویل به خلبانان شوروی برای انتقال به روسیه بر اساس برنامه قانون وام و اجاره
تصویر یک گاراژ متعلق به ارتش بریتانیا که وظیفه سرویس و تعمیر خودروهای نظامی ارتش شوروی را بر عهده داشته‌است[نیازمند منبع].
نقشه جناح‌بندی‌ها در جنگ جهانی دوم و نمایش اشغال سرزمین‌ها
  متفقین غربی (کشورهای مستقل اصلی)
  متفقین غربی (مناطق اشغال‌شده و کلونی‌های ایجاد شده)
  متفقین شرقی (کشورهای اصلی و مناطق اشغال‌شده)
  نیروهای محور (کشورهای اصلی)
  نیروهای محور (مناطق اشغال‌شده و کلونی‌های ایجاد شده، شامل فرانسه ویشی)
  کشورهایی که اعلام بی‌طرفی کردند

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اما به دلیل گستردگی مرز ایران با اتحاد جماهیر شوروی و درگیری شوروی با آلمان این بی‌طرفی ناپایدار بود. ارتش متفقین به بهانهٔ حضور کارشناسان آلمانی در ایران این کشور را اشغال کرد.

به دنبال اتحاد بریتانیا و شوروی پس از حمله آلمان نازی به شوروی و نیاز روسیهٔ شوروی به ارسال کمک‌های آمریکا و بریتانیا به جبهه‌های نبرد در شوروی، متفقین تصمیم گرفتند از دالان پارسی (به لاتین: The Persian Corridor) نیز استفاده شود و به موجب آن نیروهای متفقین در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ به ایران حمله کرده و این کشور را به اشغال خود درآوردند.

در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰، ابتدا نیروهای شوروی از شمال و شرق از زمین و هوا به ایران حمله‌ور شدند و سپس نیروهای بریتانیایی نیز از جنوب و غرب حمله کردند و شهرهای سر راه را یک‌به‌یک به سرعت اشغال کردند و هر دو به سمت تهران حرکت کردند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه با فشار متفقین به خصوص بریتانیا سریعاً استعفاء داد و سپس با گذشتِ مدت‌ها کشمکش بینِ روس‌ها با دیگر کشورهایِ متفقین بالاخره بر سر نوع حکومت جدید ایران و انتقال سلطنت به پسرش (محمدرضا) که ولیعهد پیشین نیز بود، به توافق رسیدند.

پس از اشغال، راه‌آهن سراسری ایران برای انتقال کمک‌های نظامی از جنوب ایران به پشت جبههٔ شوروی، بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت.

ایران که در آغاز جنگ، بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود اما نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد. به پشتوانهٔ همین اعلان جنگ ایران می‌توانست پس از پایان جنگ به اعلامیهٔ ملل متحد بپیوندد و همچنین در کنفرانس‌های صلح پس از جنگ شرکت کند.

پس از اتمام جنگ، ارتش بریتانیا طبق توافق با دولت ایران، کشور ایران را ترک کرد؛ اما نیروهای نظامی ارتش سرخ شوروی همچنان در ایران باقی‌ماندند و از اجرای توافق امتناع کردند؛ و این موضوع به تشکیل دو حکومت خودمختار و کوتاه‌مدت جمهوری مهاباد و حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان انجامید که هر دو حکومت با حمایت شوروی و با هدفِ تجزیه ایران پایه‌گذاری و مستقر شدند.

حمله ارتشِ شوروی به ایران در کشاکش درگیری‌های جنگ جهانی دوم، حاصل یکی دیگر از تبانی‌های تاریخی این کشور، به زیان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران بود، در موارد دیگر، در سده نوزدهم و در پایان جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار، تبانی روسیه با دیگر کشورها علیه ناپلئون در اروپا، سبب بسته شدن پیمان‌های گلستان و ترکمنچای و تحمیل آنها بر ایران شد. در موردی دیگر نیز، اوایل قرن بیستم میلادی، پیمان‌های ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ سبب ایجادِ حوزهٔ نفوذِ روسیه، و زمینه‌ساز حضور نظامی آنان در ایران شد؛ و در جنگ دوم جهانی نیز بهانهٔ حضور کارشناسان آلمانی در ایران اشغال ایران توسط روسیهٔ شوروی را در پی داشت.

پیش‌زمینه[ویرایش]

آلمان در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹) به لهستان حمله برد و در ۱۱ شهریور (۳ سپتامبر) انگلیس و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. لهستان در کمتر از یک ماه از ارتش آلمان شکست خورد و زمینه برای حمله به مناطق دیگر توسط آلمان فراهم آمد. درآغاز آلمان و متحدانش در تمامی جبهه‌های غرب و شرق اروپا و خاورمیانه و شرق آسیا پیروزی‌های گسترده‌ای به دست آوردند اما پس از حملهٔ موفقیت‌آمیز شوروی (در پاییز و زمستان ۱۳۲۱ شمسی - ۱۹۴۲ میلادی) علیه نیروهای آلمان در نبرد استالینگراد صحنهٔ نبرد به سود شوروی تغییر کرد.

ارتش سرخ موفق گردید ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‌های جنگ نابود سازد. پس از پیروزی‌های شوروی و شکستن ستون فقرات ارتش آلمان نازی در خاک شوروی، حرکت ارتش سرخ رو به غرب اروپا شروع شد و توانست ارتش آلمان را در همه کشورهای شرق اروپا نابود کند. بدین ترتیب آمریکا چاره‌ای نداشت و باید مستقیماً وارد جنگ در اروپا می‌شد، با ورود آمریکا در (تابستان ۱۹۴۳، با عملیات تصرف سیسیل و در تابستان ۱۹۴۴ با عملیات نرماندی) به جنگ در اروپا صحنهٔ نبرد رفته‌رفته به سود متفقین تغییر کرد و چشم‌اندازی برای پایان جنگ در اروپا دیده می‌شد.

دولت ایران در ۱۰ شهریور ۱۳۱۸ تنها یک روز پس از شروع جنگ اعلام بی‌طرفی کرد؛ و در ۱۱ شهریور نخست‌وزیر محمود جم در بیانیه‌ای رسمی نوشت:

در این موقع که متأسفانه نایره جنگ در اروپا مشتعل گردیده‌است دولت شاهنشاهی ایران به موجب این بیانیه تصمیم خود را به اطلاع عموم می‌رساند که در این کارزار بی‌طرف مانده و بی‌طرفی خود را محفوظ می‌دارد.

سفیر وقت آلمان آروین اتل در نامه‌ای به وزارت امور خارجه ایران از اعلام بی‌طرفی ایران ابراز خوشحالی کرده و می‌نویسد:

درپی نامه مورخ ۶ سپتامبر ۱۹۳۹ محترماً به اطلاع آن جانب می‌رسانم که دولت آلمان از اعلام بی‌طرفی ایران با کمال خرسندی اطلاع حاصل نموده با عرض تشکر خواهشمند است مراتب قدردانی وی را به پیشگاه مقدس اعلیحضرت همایون شاهنشاهی تقدیم نمایید.

سفیر وقت انگلستان در ایران هم در نامه‌ای به وزارت امور خارجه ایران مراتب انتقال پیام بی‌طرفی ایران به کشورش را این چنین توضیح می‌دهد:

آقای وزیر محترماً وصول نامه جنابعالی شماره ۱۴۲۵۷/۲۵۹۴۵ مورخه ۱۳ شهریور را که بدان وسیله تصمیم دولت شاهنشاهی را دایر بر وصول بی‌طرفی آن دولت در جنگی که در اروپا رخ داده به دوستدار اطلاع داده بودند به اطلاع می‌رسانم. دوستدار تصمیم مزبور را به دولت متبوعه خود ابلاغ نموده‌ام. موقع را مغتنم شمرده احترامان فائقه خود را تجدید می‌نمایم.

بهانه متفقین برای حمله به ایران[ویرایش]

در طی ماه‌های پیش از شهریور بیست، متفقین چند بار از دولت ایران برای عبور مسالمت‌آمیز نیروهایشان از خاک این کشور درخواست اجازه کردند اما همواره این درخواست از طرف رضا شاه رد می‌شد. از نمونه‌های دخالت‌های آن‌ها در امور داخلی ایران نیز می‌توان به تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۴۱م (۲۴ مرداد ۱۳۲۰خ) اشاره کرد که در آن سفیر انگلستان در تهران یادداشتی به دولت ایران تسلیم کرد که در آن تقاضا شده بود تعداد اتباع آلمانی مقیم ایران هرچه سریعتر کاهش یابد.[۱]

در ستاد ارتش، سپهبد رزم‌آرا مدتی پیش از حمله متفقین عدم آمادگی ارتش برای دفاع از مرزها را به سرلشکر ضرغامی فرمانده ارتش گزارش می‌کند و پیشنهاد می‌کند به دلیل عدم توانایی مقابله با شوروی، از راه‌های سیاسی برای رفع خطر اقدام شود. گزارش توسط ضرغامی به رضاشاه ارائه می‌شود اما وی از گزارش خشمگین شده و ولیعهد را برای تحقیق بیشتر به جلسه بعد ستاد کل می‌فرستد. رزم‌آرا کمبود نفرات و امکانات به‌ویژه امکانات ترابری موتوری را دلیل اصلی عدم توان مقابله با شوروی بیان می‌کند. رضا شاه مدتی بعد دستور تشکیل لشکرهای جدید را صادر می‌کند اما از صدور فرمان آمادگی برای دفاع خودداری می‌کند. لشکرهای ارتش بدون افزایش نفرات و امکانات به تعداد مورد نظر رضاشاه افزایش می‌یابند و در واقع برخی لشکرها به چند لشکر تقسیم می‌شوند. رضاشاه امکان حمله متفقین را بسیار کم می‌دانست به همین دلیل ارتش ایران هیچ گونه آمادگی برای مقابله با حمله متفقین نداشت.[۲]

از طرح‌ریزی حمله نیروهای روس و انگلیس به ایران زمان دقیقی در دست نیست. به هر حال این واقعه در سحرگاه ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱) رخ داد. ساعت چهار بامداد سوم شهریور سفیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و وزیر مختار انگلیس در تهران به دیدار علی منصور نخست‌وزیر وقت رفتند و طی یادداشت‌هایی مشابه، به دولت ایران اعلام کردند که به دلیل بی‌توجهی دولت ایران به درخواست‌های فوری این دو کشور در کمال تأسف ارتش دو دولت وارد خاک ایران شده‌اند. ارتش شوروی در سه جهت و سه ستون وارد خاک ایران شد. ستون اول از محور جلفا در جهت تبریز حرکت کرده و ستون دوم از راه آستارا به سوی بندر پهلوی (انزلی) و رشت پیشروی کرده و ستون سوم به ناحیهٔ مرزی شمال شرقی خراسان هجوم برد. در این تهاجم مراکز مهمی مانند تبریز و مشهد و شهرهای ساحلی دریای خزر تحت اشغال ارتش شوروی درآمدند. ارتش انگلیس هم از دو جهت به سمت ایران پیشروی کرد. یک ستون از راه خانقین وارد ایران شد و از طریق کرمانشاه و همدان خود را به قزوین رساند. ستون دوم از خاک عراق به ناحیه جنوب غربی خوزستان هجوم آورد. سرانجام در روز ۹ شهریور ارتش‌های شوروی و انگلیس در قزوین به یکدیگر ملحق شدند.

در این عملیات نیروهای دریایی و هوایی نیز شرکت داشتند. روز سوم شهریور نیروی دریایی شوروی در دریای خزر بندر انزلی را به گلوله بست و همچنین نیروی هوایی شوروی چندین شهر ایران مانند تبریز، انزلی، همدان، قزوین، مشهد و روز ۷ شهریور لاهیجان را روز ۹ شهریور حومه تهران را بمباران کرد. قوای بریتانیا در آبادان عبارت بودند از لشکر هشتم پیاده‌نظام هندی به فرماندهی ژنرال هاروی، در منطقه خانقین تیپ نهم زرهی و یک هنگ ارابه جنگی هندی و چهار گردان انگلیسی و یک هنگ توپخانه انگلیسی که همگی تحت فرماندهی ژنرال اسلیم بودند. اولین هدف نیروهای مهاجم انگلیس اشغال مناطق نفتخیز و دومین هدف، پیشروی در خاک ایران و به دست گرفتن خطوط ارتباطی این کشور بود. عملیات دریایی انگلیس بیشتر در بندر شاهپور صورت گرفت و هشت فروند کشتی متوقف در بندر به دست قوای انگلیسی افتاد. نیروی هوایی انگلیس هم چند هدف نظامی را در اهواز بمباران کرد.

گاهشمار درگیری‌های نظامی[ویرایش]

روز ۳ شهریور (آغاز درگیری)[ویرایش]

عبور نیروهای شوروی از مرز ایران (۳ شهریور ۱۳۲۰)

سپیده‌دم روز سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای اتحاد جماهیر شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیای کبیر از جنوب و غرب، ایران را مورد حمله زمینی، هوایی و دریایی قرار دادند. در همان لحظات اولیه حمله، اسمیرنوف سفیر کبیر شوروی و سر ریدر بولارد وزیر مختار بریتانیا در منزل رجبعلی منصور –نخست‌وزیر وقت– حضور یافته و طی یادداشتی حمله قوای خود را به ایران ابلاغ کردند. بی‌درنگ، رجبعلی منصور به همراه جواد عامری، کفیل وزارت امور خارجه، به کاخ سعدآباد رفت و رضاشاه را مطلع ساخت و سپس راهی مجلس شورای ملی شد و گزارش حمله نظامی شوروی و بریتانیا را به اطلاع نمایندگان مجلس رساند. بی‌درنگ جلسه هیئت وزیران در کاخ سعدآباد با حضور رضاشاه تشکیل شد و موضوع حمله به ایران و نقض بی‌طرفی مورد بحث و مذاکره قرار گرفت و راه حل‌هایی برای جلوگیری از بحران آغاز شد.[۳]

نمایندگان شوروی و بریتانیا، علت این مداخله را وجود تعداد زیادی کارشناس آلمانی در ایران ذکر کردند. دخالت نظامی شوروی و بریتانیا در ایران متعاقب دو اولتیماتوم مشترک شوروی و بریتانیا در ۲۸ تیر و ۲۵ مرداد ۱۳۲۰ راجع به حضور کارشناسان آلمانی به وقوع پیوست. این حمله همچنین به فاصله سه هفته قبل از تبعید رضاشاه به خارج از کشور رخ داد. شهرهای بی‌دفاع شمال و جنوب ایران در جریان حمله هماهنگ و مشترک شوروی و بریتانیا، شدیداً بمباران شدند و نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای خزر، بر اثر حمله شدید نیروهای مهاجم، ظرف چند ساعت به کلی نابود شد. در حمله شدید بریتانیا به خلیج فارس، دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی و ناخدا نقدی رئیس ستاد نیروی هوایی، ناوسروان فرج‌الله رسانی، جعفر فزونی و و شمار فراوانی از افسران در همان روز اول حمله کشته شدند؛ عمدهٔ کشتی‌های ایران آتش گرفتند یا غرق شدند؛ شمار کشتگان نظامی ایران در آن حمله، بیش از پانصد تن می‌باشد. ستاد جنگ اعلامیهای صادر کرد و در آن خبر از مورد حمله هوایی قرارگرفتن شهرهای تبریز، اردبیل، رضائیه (ارومیهخوی، اهر، میاندوآب، ماکو، بناب، مهاباد، رشت، حسن کیاده، میانه، اهواز و بندر پهلوی (بندر انزلی) داد. این اعلامیه، تلفات غیرنظامیان را، سنگین ولی تلفات نظامیان را، اندک گزارش داد.[۳]

عصر روز سوم شهریور و در حالی که پیشروی قوای بریتانیا و شوروی در شمال و جنوب خاک ایران ادامه داشت، رجبعلی منصور با مشاهده بحرانی بودن اوضاع تصمیم به استعفاء گرفت. دریافت خبرهای مربوط به متلاشی شدن لشکرهای تبریز، رضائیه، گیلان، اردبیل، مشهد و کرمانشاه سبب شد تا رضاشاه لشکرهای مجهز دو پادگان مرکزی را در اطراف تهران به حالت دفاعی مستقر سازد. در همین روز رضاشاه طی تلگرافی به روزولت -رئیس‌جمهور آمریکا- از وی خواست مانع پیشروی بریتانیا و شوروی در داخل ایران شود، اما دولت آمریکا با صراحت این درخواست را رد کرد و تأکید نمود که ایالات متحده، هدف بریتانیا را هدف خود می‌شمارد.

غروب سوم شهریور، رضاشاه که متعاقب دریافت پاسخ دولت آمریکا، امیدی به توقف حملات بریتانیا و شوروی نداشت و از جبهه‌های جنگ دوم جهانی نیز اخبار خوشایندی دریافت نمی‌کرد، سربازان احتیاط ۴ دوره -متولدین ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷- را به خدمت فراخواند. او در شامگاه همان روز، خبرهای مربوط به پیشروی قوای شوروی و بریتانیا را به سوی تهران دریافت کرد.

روز ۴ شهریور[ویرایش]

روز چهارم شهریور بمباران شهرهای بی‌دفاع و سربازخانه‌ها ادامه پیدا کرد؛ شهرهای قزوین، رشت و تبریز مورد حمله هوایی قرار گرفت. بر اثر حمله و بمباران شدید، لشکرهای تبریز، رضائیه، رشت، مشهد، اردبیل و گرگان، به‌طور کامل از هم پاشیدند. مردم تهران و بیشتر شهرهای مورد حمله هوایی، شهرها را تخلیه کردند و به اطراف پناه بردند.[۳]

روز ۵ شهریور[ویرایش]

روز ۵ شهریور در جلسه فوق‌العاده هیئت دولت که در حضور رضاشاه تشکیل شده بود، رجبعلی منصور پس از ارائهٔ گزارشی از اقدامات دو روزه خود، نومیدانه از مقام نخست‌وزیری استعفاء داد؛ رضاشاه هم ضمن پذیرش درخواست وی، در همان جلسه، مجید آهی وزیر دادگستری را مأمور تشکیل کابینه کرد، اما وی نیز از پذیرفتن این سمت پوزش خواست و پیشنهاد داد شخص دیگری برگزیده شود؛ سرانجام محمدعلی فروغی را برای نخست‌وزیری پیشنهاد کرد. رضاشاه ابتدا با سالمند خواندن[۴] فروغی با این پیشنهاد مخالفت ورزید و نظر به وثوق‌الدوله داشت، ولی به هر کیفیت که بود فروغی مورد پذیرش شاه واقع شد و نصرالله انتظام رئیس تشریفات دربار مأمور آوردن فروغی شد. او به منزل محمدعلی فروغی رفت و او را با خود به سعدآباد آورد. به محض ورود فروغی، شاه اظهار کرد فروغی زیاد هم پیر نیست؛ در همان لحظات، حکم نخست‌وزیری فروغی صادر شد. فروغی گفت که در کادر وزیران تغییری نخواهد داد، ولی بنا به خواست شاه، علی سهیلی را به وزارت امور خارجه و جواد عامری را به وزارت کشور گماشت. رضاشاه در این جلسه استعفای خود را با حاضران در میان گذاشت که با مخالفت وزیران روبرو شد.[۳] شاه بیرون از اتاق جلسه به ولیعهد گفت فروغی گرچه پیر است ولی در چنین موقعی برای خدمت بسیار مناسب است.[نیازمند منبع]

روز ۶ شهریور[ویرایش]

صفحه‌ای از کتاب عظمت بازیافته که دربارهٔ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم می‌باشد. - ۱۳۵۵ خورشیدی

صبح روز ششم شهریور، فروغی با وزیران خود در مجلس شورای ملی حاضر شد و برنامه خود را در نطقی کوتاه اعلام و وزیران کابینه را معرفی کرد و نمایندگان را در جریان تصمیم دولت مبنی بر ترک مقاومت قرار داد. وی با بیان اینکه دولت باید بی‌درنگ به مذاکره با کشورهای حمله‌کننده به ایران بنشیند، از نمایندگان مجلس درخواست رای اعتماد کرد؛ مجلس به اتفاق آرا به کابینه فروغی رأی اعتماد داد.[۳] نطق محمدعلی فروغی پشت تریبون مجلس شورای ملی در آن روز، که با استواری و چیره‌دستی خاص او ادا شد، یکی از جاودانه‌ترین و اثربخش‌ترین سخنان یک سیاست‌مدار بانفوذ ایرانی قرن بیستم شناخته می‌شود. فروغی مردم هراسان از حملهٔ شوروی و بریتانیا را به آرامش و خویشتن‌داری فراخواند و وعده داد که «این روزها نیز بگذرد و کشور به سیاق سابق خود طی مسیر کند». در این نطق به ویژه این عبارت بسیار ماندگار شده‌است و پیوسته از قول او توسط بسیاری از افراد نقل می‌شود: «می‌آیند و می‌روند؛ حوایجی دارند و به ما کاری ندارند.»[۵]

فروغی پس از حضور در مجلس، در منزل خود با سفیران بریتانیا و شوروی (سر ریدر بولارد و اسمیرنوف) راجع به ترک مخاصمه و توقف جنگ، مذاکره کرد. در همین نشست فروغی از نیت بریتانیا برای برکناری و تبعید رضاشاه باخبر شد.

هرچند نامهٔ ترک مخاصمه بامداد روز ششم شهریور به دو سفارتخانه فرستاده شد و آن دو نیز بی‌درنگ مراتب را به پایتخت‌های خود گزارش کردند، اما در رویارویی نظامی آن‌ها با نیروهای ایرانی و بمباران شهرها، هیچ‌گونه دگرگونی‌ای پدید نیامد؛ به ویژه شوروی همچنان با همان خشونت، در روزهای بعد نیز، شهرهای ایران را بمباران کرد. شوروی‌ها نظامیان ایرانی‌ای که تسلیم می‌شدند، به اسارت، به خارج از ایران می‌فرستادند. ارتش سرخ به هر شهری از ایران که پا می‌نهاد، همچو یک دولت فاتح اداره شهر را به دست می‌گرفت؛ سران اداره‌ها و نمایندگان دولت، خواه نظامی یا غیرنظامی را بازداشت می‌کرد.

روز ۷ شهریور[ویرایش]

در نتیجهٔ گفتگوها و رایزنی‌های انجام شده، به ویژه نشست فروغی با سفیران بریتانیا و شوروی، در روز هفتم شهریور، رضاشاه، همه اعضای خانواده‌اش -به استثنای محمدرضا پهلوی ولیعهد- را روانه اصفهان کرد و بدین سان مقدمات استعفاء و خروج خود از ایران را فراهم آورد.

در این روز شهرهای شمالی ایران با شدت تمام، توسط بمب‌افکنهای شوروی بمباران شدند.

روز ۸ شهریور[ویرایش]

در هشتم شهریور ایران توسط نیروهای انگلیس و روسیه به سه بخش تقسیم شد. بخش شمالی در قلمرو روس‌ها بود. بخش جنوبی که منطقه نفتی ایران را نیز شامل می‌شد زیر قدرت نیروهای انگلیس درآمد. تنها منطقه میانی ایران یعنی تهران و اطراف آن برای ایران باقی‌ماند.

در همین روز شورای عالی نظام دستور مرخصی سربازان وظیفه را تصویب کرد و به اجرا گذاشت؛ در عوض قرار شد سی هزار سرباز پیمانی را با ماهی ۳۵ تومان حقوق، به استخدام درآورند.[۳] فرستاده شدن اعضای خانوادهٔ سلطنتی به اصفهان، شایعهٔ فرار رضا شاه، اخبار رسیده از اشغال شهرهای مختلف و به ویژه خالی شدن پادگان‌ها (در نتیجهٔ تصمیم اخیر شورای عالی نظام) که به شکل‌گیری دسته‌های سربازان گرسنه و سرگردان در خیابان‌های تهران انجامید، سخت مایهٔ بیم و نگرانی مردم شده بود؛ علاوه بر این، گریز برخی از سران ارتش و رجال سیاسی هم در این مدت، وضع را بدتر کرد. از آن رو برای کنترل اوضاع، در همان روز هشتم شهریور در تهران حکومت نظامی اعلام شد و سپهبد احمد امیراحمدی حاکم نظامی شد.[۳]

در این روز نیز بمباران شهرهای شمالی ایران، به‌وسیله بمب‌افکن‌های شوروی بسیار شدید انجام شد.

روز ۹ شهریور[ویرایش]

رضاشاه بعد از ظهر روز نهم شهریور همه فرماندهان و مقامات امضاکنندهٔ طرح مرخصی سربازان وظیفه را - که در عمل به انحلال ارتش انجامیده بود - به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آن‌ها نسبت خیانت داد. شاه سرلشکر احمد نخجوان، (کفیل وزیر جنگ)، و سرتیپ علی ریاضی را مسبب این طرح قلمداد نمود، از آن‌رو آن دو را به شدت زخمی[۶] و پس از خلع درجه، زندانی کرد. سپس دستور داد ایشان به خاطر این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند. نخجوان تا هشتم شهریور ۱۳۲۰ در سمت کفالت وزارت جنگ قرار داشت و طرح مرخص کردن سربازان وظیفه و استخدام سربازان پیمانی را به تصویب اعضای شورای عالی ارتش رسانید. همین امر موجب تغیر و اعتراض شدید رضاشاه شد؛ لذا احمد نخجوان را به شدت مضروب و به زندان افکند. او تا ۲۵ شهریور در زندان بود و پس از استعفای شاه در کابینهٔ فروغی وزیر جنگ شد. این ماجرای کتک زدن، در روزهای آینده به زیان رضا شاه تمام شد و عزم کسانی را که خواهان تبعید او از ایران، پس از استعفا بودند، جزم‌تر کرد.[۳]

روز ۱۰ شهریور[ویرایش]

رضا شاه در دهم شهریور تصمیمش به استعفاء را به اطلاع فروغی و اعضای کابینه رساند.

۲۲ شهریور[ویرایش]

در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۲۰ وزارت امور خارجه ایران در پی فشار اشغالگران در نامه‌ای به سفارت آلمان خواستار خروج اتباع آلمانی از ایران و برچیده شدن سفارت این کشور شد که بخشی از نامه آن به این شرح است:

وزارت امور خارجه شاهنشاهی ایران در تعقیب یادداشت شماره ۳۷۷۴ محترما به استحضار سفیر آلمان در تهران می‌رساند نمایندگان دولتین اتحاد جماهیر شوروی و انگلیس اصرار دارند سفارت آلمان در تهران تا روز ۱۷ سپتامبر برچیده شود و کارکنان آن خاک ایران را ترک کنند. لهذا مراتب را اشعار می‌دارد تا استحضار داشته باشند. آنچه مربوط به اتباع دولت آلمان باشد البته به وسیله سفارتخانه‌ای که حافظ منافع آن‌ها معرفی شود انجام خواهد شد. اولیای سفارت آلمان می‌توانند مطمئن باشند که دولت ایران به سهم خود از هیچ نوع کمک و مساعدت مضایقه نخواهد کرد.

پس از آن علی سهیلی وزیر وقت امور خارجه در نامه‌ای به نمایندگان دولت‌های سوئد و سویس در تهران اعلام جنگ میان ایران و آلمان را اعلام می‌کند:

احتراماً رونوشت اعلامیه‌ای را که جناب آقای نخست‌وزیر امروز در مجلس شورای ملی راجع به اعلام وجود حالت مخاصمه بین ایران و آلمان و الحاق دولت شاهنشاهی به اعلامیه ملل متحده مورخ ژانویه ۱۹۴۲ ایراد نموده‌اند برای اطلاع و استحضار آن جانب به پیوست ارسال می‌دارد. خواهشمند است مراتب مندرج در اعلامیه را به اطلاع دولت سوئد و سویس برسانند تا لطفاً مقامات وابسته آلمان را از آن آگاه نمایند.

روز ۲۳ شهریور[ویرایش]

۲۳ شهریور ۱۳۲۰ سفیرهای انگلیس و روس به رضا شاه اولتیماتوم دادند که تا ۲۶ شهریور ساعت دوازده نیم روز باید استعفاء دهد و اگر استعفاء ندهد، تهران اشغال خواهد شد، سلطنت از بین خواهد رفت و یک دولت اشغالی از روس و انگلیس به وجود خواهد آمد

روز ۲۵ شهریور[ویرایش]

صبح زود روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، رضا شاه از سلطنت به نفع ولیعهد بیست و یک ساله‌اش محمدرضا پهلوی کناره‌گیری کرد. ساعت نه و سی دقیقه، مجلس شورای ملی استعفای رضاشاه را پذیرفت. برای جلوگیری از دستگیر شدن محمدرضا به وسیله نیروهای روس و انگلیس، ولیعهد محمدرضا را با لباس شخصی در یک خودروی کرایسلر قدیمی بین صندلی جلو و عقب روی زمین خودرو پنهان کردند و از در خدمه مجلس به داخل مجلس آوردند. ساعت ۴ بعد از ظهر، ولیعهد محمدرضا در برابر مجلس شورا و نمایندگان به قرآن سوگند خورد و رسماً پادشاه ایران شد.[۷]

تعداد زیادی غیرنظامی زیر بمباران شهرهای مختلف جان باختند و خسارات بسیار سنگینی به تأسیسات اقتصادی کشور و اماکن زندگی مردم وارد آمد. کشور دچار قحطی شد و مردم از لحاظ نان و ارزاق به شدت در مضیقه قرار گرفتند. این حملات تا استعفای رضاشاه و جایگزین شدن پسرش -محمدرضا پهلوی- در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، ادامه یافت. در این روز رضاشاه استعفاء داد، راهی اصفهان شد و ولیعهد جانشین وی شد.

روز ۲۶ شهریور[ویرایش]

نیروهای مشترک روسیه و انگلستان در تهران برای رژه آماده می‌شوند.

با این که رضا شاه استعفاء داد ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ ارتش روسیه و انگلیس تهران را اشغال کردند و حکومت را به کنترل خویش درآوردند. در ۵ آبان سفیران روس و انگلیس به آگاهی محمدرضاشاه پهلوی رساندند که قدرت در دست ماست.

روز ۳۰ شهریور[ویرایش]

روز ۳۰ شهریور، رضاشاه و خانواده‌اش از اصفهان به یزد، کرمان و بندرعباس عزیمت کردند تا به یک کشتی بریتانیایی که قرار بود آن‌ها را به جزیره موریس ببرد، انتقال داده شوند.

پس از شهریور ۱۳۲۰[ویرایش]

کاروان کامیون‌های پوشیده از برف ارتش آمریکا (جایی در دالان پارسی) در حال حمل تدارکات برای شوروی. (اسفند ۱۳۲۱)
قطار حامل تدارکات متفقین برای ارتش سرخ از جنوب به شمال ایران می‌رود.

پس از سه ماه در ۶ بهمن ۱۳۲۰ مجلس شورا قانون قرارداد سه قوا در ایران را تصویب کرد. این قانون به امضای نخست‌وزیر محمدعلی فروغی و سفیران روس و انگلیس برای تأیید نهایی رسید. این قرارداد تمامیت ارضی ایران را تضمین کرد و هم چنین که نیروهای روس و انگلیس ۶ ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم ایران را تخلیه خواهند کرد. ایران نیز متعهد شد که با نیروهای روس و انگلیس همکاری کند، پروانه استفاده از راه‌های کشور و سیستم مخابراتی کشور را به روس و انگلیس بدهد و نیروی کارگر و ابزار مورد نیاز را برای روس و انگلیس فراهم آورد و مطبوعات را سانسور کنند که دربارهٔ اشغال ایران و استفاده از منابع کشور را به آگاهی ملت نرسانند. آذر ماه ۱۳۲۱ نیروهای آمریکایی نیز ایران را اشغال کردند و آغاز به ساختن پرشن کریدور کردند. پرشن کریدور راهی بود از شمال به جنوب ایران که برای رساندن مهمات و دیگر ابزار جنگی یعنی از خلیج فارس تا دریای خزر و سپس از آنجا به روسیه می‌رفت.

۹ آذر ۱۳۲۲، در کنفرانس تهران روزولت، چرچیل و استالین قرارداد قوای متفقین را امضاء کردند که در آن تضمین شد که قوای متفقین ایران را پس از پایان جنگ جهانی دوم ترک خواهند کرد و ایران غرامتی برای این مدت خواهد گرفت. پیش نیاز این قرارداد این بود که دولت ایران به آلمان اعلان جنگ بدهد که ایران در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ آن را انجام داد.[۸]

چند زن ایرانی در کنار کاروان تدارکات نیروهای متفقین (۱۴ خرداد ۱۳۲۲)

پس از پایان جنگ جهانی دوم نیروهای آمریکایی و انگلیس به تخلیه نیروهای خود از ایران پرداختند. دولت شوروی قبل از خاتمه جنگ درصدد به دست آوردن امتیاز استخراج نفت شمال برآمد، اما چون با تصویب قانون منع اعطای امتیاز نفت به خارجیان در مجلس شورای ملی، از دریافت این امتیاز محروم شد، بنای مخالفت و ناسازگاری با دولت ایران را گذاشت و نیروهای خود را از ایران بیرون نبرد بلکه بسیار علنی در آبان ماه ۱۳۲۴ به پشتیبانی از جنبش‌های خودمختاری کردها و آذربایجانی‌ها در ایران پرداخت. ارتش شوروی از ورود نیروهای پلیس و ژاندارمری ایران به آذربایجان و کردستان خودداری کرد. کردها جمهوری مهاباد را با پشتیبانی شوروی برپا کردند و در آذربایجان، جعفر پیشه‌وری با حمایت شوروی فرقه دمکرات آذربایجان را برپا نمود.

پس از شکایت دولت ایران به شورای امنیت و مسافرت قوام السلطنه نخست‌وزیر وقت به مسکو که به امضای موافقت نامه‌ای دربارهٔ تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی انجامید، در اردیبهشت ۱۳۲۵ نیروهای خود را از ایران خارج کردند. حکومت خودمختار حزب دمکرات در آذربایجان و کردستان نیز بیش از ۷ ماه پس از خروج نیروهای شوروی دوام نیاورد. موافقتنامه مربوط به تشکیل شرکت مختلط نفت ایران و شوروی نیز، سال بعد در مجلس رد شد.

اشغال ایران محدود به قوای بریتانیا و شوروی نبود. پس از ورود آمریکا به جنگ، عده‌ای از نظامیان آن کشور نیز وارد ایران شدند، اما استقلال و تمامیت ارضی ایران، نخست با امضای یک پیمان سه جانبه بین ایران، بریتانیا و شوروی در بهمن ۱۳۲۰ و سپس با صدور اعلامیه‌ای که در پایان کنفرانس سران متفقین -روزولت، چرچیل و استالین- در تهران منتشر شد، تضمین گردید.

در دوران اشغال ایران به دست متفقین، بسیاری از امکانات، زیرساختها، منابع، اندوخته‌ها و آذوقه‌های ایران بدیشان اختصاص یافت. ازاین‌روی دو ماه بیشتر طول نکشید که ایران دچار کمبود مواد غذایی و گرانی لگام‌گسیخته گشت. شهرهای ایران و به ویژه تهران آن‌چنان با کمبود نان و سایر ارزاق مورد نیاز روبرو شدند که نان و مواد غذایی را با کوپن در اختیار مردم قرار می‌دادند؛ شمار بسیاری از مردم ایران، در نتیجهٔ تهیدستی، گرسنگی و بیماری جان خود را از دست دادند. کشوری که درجنگ جهانی دخالتی نداشت و بارها بی‌طرفی خود را به دو سوی درگیری اعلام کرده بود، آسیب‌های زیادی را از جنگ تحمل می‌کرد.

پیامد تهاجم متفقین به ایران[ویرایش]

اشغال نظامی ایران توسط متفقین بلافاصله سرنوشت ایران را رقم زد. ارتش توسطِ سرلشکر «احمد نخجوان» خلع سلاح شده و پادگان‌ها به ارتش مهاجم تسلیم شد و در مدت سه روز و در اثر حملات هواپیماهای شوروی و انگلیس چنان به سرعت عقب‌نشینی کرد که فرماندهی عالیِ متفقین نیز آن را پیش‌بینی نکرده بود. به طوری که احمد نخجوان به پادگان قلعه مرغی اعلام کرد در صورت فرود چتربازان انگلیس در این پایگاهِ نظامی اسلحه خود را در اختیار آنها قرار دهند. در روز چهارم فروغی که بازنشسته شده بود برای مذاکره با متفقین نامزدِ نخست‌وزیری شد؛ نخست‌وزیر جدید در عرض یک هفته درخواست صلح نمود و پنهانی پیشنهادِ برکناری رضا شاه را به متفقین داد و متفقین نیز استعفای رضا شاه را تنها شرطِ برای آتش‌بس اعلام کردند. انگلیس نیز که خواستار پشتیبانی عمومی بود با تبلیغ روحانیون از بیرحمی و عدم اداره درست کشور توسط رضا شاه انتقاد کرد. دوهفته بعد نمایندگان دست نشانده متفقین به‌طور آشکار رضا شاه را به ثروت اندوزی عظیم، کشتار مردم بی گناه و سوء استفاده از القابی برای خود مانند سردار سپه و فرمانده کل متهم می‌کردند. سه هفته بعد شاه بدون گفتگو با متفقین به نفع ولیعهد خود کناره‌گیری کرد و به امید نجات میهن کشور را به سرعت ترک کرد. در مجلس نیز پس از خروج رضا شاه در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ذکاءالملک فروغی صدراعظم، با حضور در مجلس شورای ملی استعفای رضا شاه را از سلطنت، و آغاز سلطنت محمد رضا شاه را اعلام کرد.

آزار و اذیت شهروندان ایرانی توسط متفقین[ویرایش]

در نامه‌ای محرمانه در تاریخ ۱۳۲۱/۴/۲۹ به نخست‌وزیر وقت نسبت به سانسور مطبوعات و بسته‌های پستی در تهران توسط مأموران انگلیس چنین توضیح داده شده‌است:

محرمانه جناب آقای نخست‌وزیر استحضارا معروض می‌دارد که بنابر گزارش اداره کل شهربانی چند روز است بازرسی‌های شعبه سانسور انگلیس کلیه مطبوعات و نامه‌های رسیده از ترکیه را جزو سایر کیسه‌های پستی به شعبه سانسور خود برده و مطبوعات مزبور را بایگانی می‌کنند ومامورین سانسور جدیت دارند که مطبوعات ترکیه بایگانی شود

در نامه محرمانه دیگری به تاریخ ۱۳۲۱/۴/۵ که وزیر وقت دارایی به وزیر امور خارجه دربارهٔ خرید جو توسط نیروهای شوروی از کشاورزان نوشته شده‌است، تأکید شده که هر چه سریع تر از ادامه این کار خودداری شود:

گزارش رسیده از اداره کل شهربانی مشعر است که نیروهای شوروی در تاکستان مقدار زیادی جو خریده و همه روزه به وسیله خودرو حمل می‌نمایند. گزارش‌های دیگری هم از پاره‌ای نقاط شمالی کشور در این خصوص رسیده در صورتی که وزارت دارایی درقبال تقاضا و اصرار نمایندگی بازرگانی شوروی مساعدت‌های لازم را برای تحویل چندین هزار تن جو به شورویها نموده‌است. چون این عمل به کار خرید و جمع‌آوری جنس که فعلاً در درجه اول اهمیت قرار دارد لطمه می‌زند و به‌علاوه مساعدت‌های لازم هم در تحویل جو به عمل آمده دیگر پسندیده نیست که نمایندگان آن‌ها باز جو خریداری نمایند؛ بنابراین تمنی دارد که با مقامات شوروی مذاکره و اقدام فرمایید که دستور قطعی صادر نمایند از خرید غله اعم از گندم و جو خودداری شود و در نتیجه اقدامی که مبذول می‌فرمایند به وزارت دارایی مرقوم فرمایید

جلوگیری از محاکمه نیروهای متفقین[ویرایش]

وزیر دادگستری طی نامه‌ای در تاریخ ۱۳۲۳/۳/۸ به نخست‌وزیر از تخلفات و همچنین جلوگیری از محاکمه نیروهای متفقین به خصوص در پرونده‌های قتل عمد و غیرعمد توضیح می‌دهد که بخشی از نامه به این شرح است:

به حکایت سوابق موجوده دروزارت دادگستری در بیشتر مواردی که افسران وافراد نیروی متفقین عملی می‌گردند که قابل تعقیب کیفری است مخصوصاً درمورد قتل عمد وغیرعمد پرونده‌های متشکل به علت عدم حضور متهمین بلااقدام می‌ماند ومقامات نیروی متفقین نه فقط وسائل تکمیل تحقیقات را در اختیار دادسراها نمی‌گذارند بلکه صرفاً روی گزارش مأمورین خود نسبت به واقعه اظهارنظر نموده مرتکب را در عمل خویش بی حق یاذی حق تشخیص داده از تسلیم متهم به مقامات صالحه خودداری می‌کنند وانتظار دارند که مدعیان خصوصی برای جبران ضرر وزیان وارده مستقیماً به نزدیکترین پادگان نظامی متفقین مراجعه نمایند. صرف نظر از اینکه صدور حکم نسبت به جرایم که در ایران مرتکب می‌شود ونیز تعیین میزان خسارت وارده به شاکیان خصوصی در صلاحیت دادگاه‌های ایران است و در این خصوص مکاتبات زیادی به وزارت امور خارجه شده و به نتیجه نرسیده‌است اصولاً رویه فعلی مقامات نیروی متفقین منافی با استقلال قضایی کشور است مستدعی است مقرر فرمایند با مقامات مربوطه نیروهای متفقین مذاکره نموده وبا انعقادقراردادی در این زمینه تکلیف امررامعلوم سازند والا مأمورین دادگستری به هیچ وجه موفق نخواهند شد مرتکبین را دستگیر وکیفر دهند وبالنتیجه تلفات روزبه روز افزایش خواهد یافت

مهاجرت لهستانی‌ها به ایران[ویرایش]

مهاجرت لهستانی‌ها به ایران پیرو جنگ دوم جهانی روی داد و در طی سال‌های ۱۳۲۰ الی ۱۳۲۳ خورشیدی بیش از ۱۵۰ هزار نفر از لهستانی‌ها برای مهاجرت به فلسطین و آفریقا، از کشور اتحاد جماهیر شوروی وارد خاک ایران شدند.

بعد از دو سال و با آغاز حمله آلمان به شوروی، استالین مجبور شد، با دولتِ در تبعید لهستان، از در دوستی درآمده و فرماندهی واحدی در مقابل آلمان در جبهه لهستان ایجاد کند. طبق این توافق قرار بر این شد که علاوه بر عبور افراد نظامی تجهیز شده لهستانی از خاک ایران، زندانیان و افراد داخل اردوگاه‌ها نیز از طریق ایران به فلسطین و آفریقا مهاجرت کنند. این عمل با نقض بی‌طرفی ایران و اشغال ایران توسط قوای روسی و انگلیسی در تاریخ سوم شهریور ۱۳۲۰، امکان‌پذیر گشت.[۹]

نخستین گروه در اوایل فروردین ۱۳۲۱ با چهار کشتی روسی که حامل ۲۹۰۰ نفر سرباز و مهاجر بود، وارد بندر انزلی (پهلوی سابق) شدند. نیروی نظامی قرار بود از طریق همدان و کرمانشاه به عراق بروند. تعداد مهاجرین در اردیبهشت ۱۳۲۱ نزدیک به ۱۳۰۰۰ نفر رسیده بود.

هرج و مرج[ویرایش]

پس از حمله متفقین به ایران و جابجایی قدرت در بیشتر مناطق ایران کشمکش‌های قومی و مذهبی شکل گرفت. برای مثال در تبریز درگیری‌هایی بین مسلمانان و مسیحیان رخ داده بود تا جایی که کنسول بریتانیا هشدار داد احتمالاً با خروج متفقین از ایران این درگیری‌های قومی و مذهبی بسیار شدیدتر شود. رهبران کلیسای آشوری نیز نگرانی‌های مشابهی داشتند و به دنبال جلب حمایت انگلیس در آینده نزدیک بودند. یا برای مثال در ماه محرم سال ۱۳۲۱ نیروهای شوروی مستقر در مشهد مجبور شدند حفاظت از محله یهودیان را بر عهده بگیرند. یا حدود هشتصد مسلمان اهوازی که از شایعه ربوده شدن یک کودک مسلمان توسط یهودیان خشمگین شده بودند تلاش می‌کردند تا کنیسه محلی را به آتش بکشند. در کرمان نیز گروهی به رهبری یکی از روحانیون با حمله به محله زرتشتیها دونفر را کشتند و خانه‌های بسیاری را غارت کردند. همچنین گروه مشابهی نیز در شاهرود با حمله به مرکز بهائیان سه نفر را بدار آویختند و ۵۰ مغازه را غارت کردند. درمناطق آذربایجان، کردستان و مناطق عرب‌نشین جنوب مسئله زبان بسیار برجسته و آشکار شده بود. در سال ۱۳۲۱ در گردهمایی اعراب ایران در پی جدایی و پیوستن به کشورهای عربی بودند. اعراب ایران در پیام‌هایی به دولت‌های انگلستان و آمریکا خواستار حمایت آن‌ها برای جدایی از ایران شدند که البته به دلیل تفرقه‌ای که در میان اعراب بود موفق به جدایی از ایران نشدند وضع مناطق کرد‌نشین نیز به همین ترتیب بود.

پیامدهای اقتصادی اشغال ایران[ویرایش]

ایران به دنبال حمله متفقین با مشکلات اقتصادی بسیاری رو به رو شد. تورم، دزدی و قحطی نمونه کوچکی از پیامدهای حمله متفقین به ایران بود. نامه شکایت آقای محمود بدر وزیر دارایی در نخستین روز از تیرماه سال ۱۳۲۱ به نخست‌وزیر گواهی شرایط سخت مردم ایران در پی تجاوز متفقین است.

جناب آقای نخست‌وزیر پیرو نامه ۱۴۹۳۲ مجدداً از اهواز اطلاع رسیده بر حسب دستور استانداری مأمورین شهربانی و شهرداری بدون موافقت اداره دارایی اقتصادی در روزهای ۲۸ و ۳۰ خرداد و اول تیر معادل ۴۵ تن آرد از محمولات تهران برده و مصرف کرده‌اند. بسیار قابل ملاحظه است که در بحبوحه حاصل خوزستان استانداری محل به جای اینکه مالکین و صاحبان گندم را ملزم به تحویل دادن فزونی نموده و مصرف محل را تأمین نماید خودسرانه آرد و گندم ورودی را که منحصراً برای مصرف تهران اختصاص داده شده‌است مصرف می‌کنند در حالیکه سالهای گذشته در ماه تیر و مرداد مقداری از گندم خوزستان به تهران حمل می‌شده. چون فعلاً تنها راه تأمین تهران همان گندم وآرد ورودی از خارج است چنانچه از مرتکبین این خودسری جدا بازخواست نشود و دستور قطعی برای تأمین مصرف از محمول صادر نگردد وزارت دارایی به هیچ وجه مسئولیت تأمین خواربار کشور را به عهده نگرفته و صراحتاً عرض می‌کند تهران در مدت کوتاهی به سختی وقحطی دچار خواهد شد

وضعیت برنج هم بهتر از سایر غلات نبود به عنوان مثال در قیمت برنج از تیرماه ۱۳۲۰ تا تیرماه ۱۳۲۱ به مقدار ۴۴ من از ۲۵۰ ریال به ۶۰۰ ریال رسید.

جستارهای وابسته[ویرایش]

نگارخانه[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. الهی، همایون. اهمیت استراتژیکی ایران در جنگ جهانی دوم، ص134
  2. خاطرات سپهبد حاج‌علی رزم آرا ص 133 شابک: 964-7768-16-7
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ۳٫۷ عاقلی، باقر (۳۰–۰۱–۱۳۸۶)، «دربارهٔ زمانه و کارنامه سیاسی محمدعلی فروغی؛ صدوسی‌سالگی تجدد محافظه‌کارانه»، روزنامه اعتماد (ش ۱۳۷۱) تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک) بازیابی‌شده در بهمن ماه ۱۳۸۷.
  4. فروغی در آن هنگام، هفتمین دههٔ زندگیش را به سر می‌برد ولی دچار بیماری قلبی بود.
  5. یوسفی، مجید (۳۰–۰۱–۱۳۸۶)، «نگاهی به کارنامه فرهنگی محمدعلی فروغی، در مدرسه علوم سیاسی»، روزنامه اعتماد (ش ۱۳۷۱) تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک) بازیابی‌شده در بهمن ماه ۱۳۸۷.
  6. شاه در این کار حتی از شمشیر نیز استفاده کرد.
  7. Gerard de Villiers: The Shah. 1975, p.116, 122 -123
  8. Gholam Reza Afkhami: The Life and Times of the Shah, University of California Press, 2009, p. 87-88
  9. کریمی، ۷.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Anglo-Soviet Invasion of Iran
Part of the Mediterranean and Middle East theatre of the Second World War
Soviet tankmen of the 6th Armoured Division drive through the streets of Tabriz (2).jpg
Soviet tankmen of the 6th Tank Division drive through the streets of Tabriz on their T-26 light tank.
Date25 August – 17 September 1941
Location
32°N 53°E / 32°N 53°E / 32; 53Coordinates: 32°N 53°E / 32°N 53°E / 32; 53
Result

Allied victory

Territorial
changes

Occupation of Iran by Soviet and British troops

  • Northern Iran occupied by the Soviet Union
  • Southern Iran occupied by the United Kingdom
Belligerents
 Soviet Union
United Kingdom
Iran
Commanders and leaders
Soviet Union Dmitri T. Kozlov
Soviet Union Sergei Trofimenko
United Kingdom Edward Quinan
United Kingdom William Slim
Shah Rezā Pahlavi
Ali Mansur
Mohammad-Ali Foroughi
Gholamali Bayandor 
Ahmad Nakhjevan
Mohammad Shahbakhti
Strength
Soviet:
3 armies
Commonwealth:
2 divisions and 3 brigades
4 sloops
1 gunboat
1 corvette
1 armed merchant cruiser
1 armed yacht
Unknown number of auxiliary vessels
9 divisions
60 aircraft
2 sloops
4 patrol boats
Casualties and losses
Soviet:
40 KIA
3 planes lost
British:
22 KIA[1]
50 WIA[1]
1 tank destroyed
~800 KIA
2 sloops sunk,
2 patrol boats captured
6 planes lost
Civilian casualties:
~200 Iranian civilians killed

The Anglo-Soviet invasion of Iran, also known as the Anglo-Soviet invasion of Persia, was the joint invasion of Iran in 1941 during the Second World War by the United Kingdom and the Soviet Union. The invasion lasted from 25 August to 17 September 1941 and was codenamed Operation Countenance. Its purpose was to secure Iranian oil fields and ensure Allied supply lines (see the Persian Corridor) for the USSR, fighting against Axis forces on the Eastern Front. Though Iran was neutral, the Allies considered Reza Shah to be friendly to Germany, deposed him during the subsequent occupation and replaced him with his young son Mohammad Reza Pahlavi.[2]

Background

In 1925, after years of civil war, turmoil and foreign intervention, Persia was unified under the rule of Reza Khan, who crowned himself to become Reza Shah that same year. Later, in 1935, he asked foreign delegates to use the term Iran, the historical name of the country, used by its native people, in formal correspondence. He set on an ambitious program of economic, cultural, and military modernisation. Iran, which had been a divided and isolated country under the rule of the Qajar dynasty,[3] was rapidly evolving into a modern industrial state. Reza Shah also made many improvements, such as building infrastructure, expanding cities and transportation networks, and establishing schools.[4] He also set forth on a policy of neutrality, but to help finance and support his ambitious modernisation projects, he needed the help of the West.[2][4]

For many decades, Iran and the German Empire had cultivated ties, partly as a counter to the imperial ambitions of Britain and Russia, and later, the Soviet Union. Trading with Germany appealed to Iran because the Germans did not have a history of imperialism in the region, unlike the British and Russians. The Iranian government did not support the antisemitism of Nazis.[2][4] Iranian embassies in European capitals occupied by the Germans, rescued over 1,500 Jews and secretly granted them Iranian citizenship, allowing them to move to Iran.[2]

The British began to accuse Iran of supporting Nazism and being pro-German.[2] Although Reza Shah declared neutrality at an early stage of World War II, Iran assumed greater strategic importance to the British government, which feared that the Abadan Refinery (of the UK-owned Anglo-Iranian Oil Company) might fall into German hands; producing eight million tons of oil in 1940, the refinery was a crucial part of the Allied war effort.[2][5] Tensions with Iran had been strained since 1931 when the Shah cancelled the D'Arcy Concession, which gave the Anglo-Iranian Oil Company the exclusive right to sell Iranian oil, with Iran receiving only 10 percent (possibly 16 percent) of the revenue[6] or of the profits.[2][4]

Following Operation Barbarossa, the German invasion of the Soviet Union in June 1941, Britain and the Soviet Union became formal Allies, providing further impetus for an Allied invasion.[7] With the German Army steadily advancing through the Soviet Union, the Persian Corridor formed by the Trans-Iranian Railway was one of the easiest ways for the Allies to get Lend-Lease supplies to the Soviets, sent by sea from the United States. British and Soviet planners recognised the importance of that railway and sought to control it. As increasing U-boat attacks and winter ice made convoys to Arkhangelsk dangerous, the railway became an increasingly attractive route. The Soviets wanted Iranian Azerbaijan and the Turkmen Sahra to become part of the Soviet Union, and to turn Iran into a communist state. The two Allied nations applied pressure on Iran and the Shah, which led only to increased tensions and anti-British rallies in Tehran. The British described the protests as being "pro-German".[2][4] Iran's strategic position threatened Soviet Caucasian oil and their armies' rear and a German advance would threaten British communications between India and the Mediterranean.[8]:215–216

Demands from the Allies for the expulsion of German residents in Iran (mostly workers and diplomats) were refused by the Shah. A British embassy report dated 1940 estimated there were almost 1,000 German nationals in Iran.[9] According to Iran's Ettelaat newspaper, there were actually 690 German nationals in Iran (out of a total of 4,630 foreigners, including 2,590 British).[10] Jean Beaumont estimates that "probably no more than 3,000 Germans actually lived in Iran, but they were believed to have a disproportionate influence because of their employment in strategic government industries and in Iran's transport and communications network".[8]:215

However, the Iranians also began to reduce their trade with the Germans under Allied demands.[2][4] Reza Shah sought to remain neutral and anger neither side, which was becoming increasingly difficult with the British/Soviet demands on Iran. British forces were already present in sizeable numbers in Iraq as a result of the Anglo-Iraqi War earlier in 1941. Thus, British troops were stationed on the western border of Iran prior to the invasion.

Invasion

The Iranian warship Babr (Tiger) after being shelled and sunk by the Australian sloop HMAS Yarra during the surprise attack on Iran in August 1941

The invasion was a surprise attack, described by Allied forces as rapid and conducted with ease.[11] Prior to the invasion, two diplomatic notes were delivered to the Iranian government on 19 July and 17 August, requiring the Iranian government to expel German nationals.[12] The second of the notes was recognised by the prime minister Ali Mansur as a disguised ultimatum.[13][14] General Archibald Wavell later wrote in his despatch, "it was apparent that the Iranian Government fully expected an early British advance into Khuzistan and that reinforcements, including light and medium tanks, were being sent to Ahvaz".[15][16]

Soviet and Indian soldiers meet in late August.

Following the invasion, Sir Reader Bullard and Andrey Andreyevich Smirnov, the British and Soviet ambassadors to Iran, were summoned. The Shah demanded to know why they were invading his country and why they had not declared war. Both answered that it was because of "German residents" in Iran. When the Shah asked if the Allies would stop their attack if he expelled the Germans, the ambassadors did not answer. The Shah sent a telegram to the US President Franklin D. Roosevelt, pleading with him to stop the invasion. As the neutral United States had nothing to do with the attack, Roosevelt was not able to grant the Shah's plea but stated that he believed that the "territorial integrity" of Iran should be respected.[2][4]

Military operations

The Royal Navy and Royal Australian Navy attacked from the Persian Gulf while other British Commonwealth forces came by land and air from Iraq. The Soviet Union invaded from the north, mostly from Transcaucasia, with the 44th, 47th armies of the Transcaucasian Front (General Dmitry Timofeyevich Kozlov), and 53rd army of the Central Asian Military District, occupying Iran's northern provinces. Air force and naval units also participated in the battle. The Soviets used about 1,000 T-26 tanks for their combat operations.[2]

Six days after the invasion and the ensuing Allied occupation of southern Iran, the British divisions previously known as "Iraq Command" (also known as Iraqforce) were renamed "Persia and Iraq Force" (Paiforce), under the command of Lieutenant-General Edward Quinan. Paiforce was made up of the 8th and 10th Indian Infantry divisions, the 2nd Indian Armoured Brigade, 4th British Cavalry Brigade (later renamed 9th Armoured Brigade) and the 21st Indian Infantry Brigade. The invading Allies had 200,000 troops and modern aircraft, tanks, and artillery.[17]

Page book of The Regained Glory, a book in the subject of Mohammad Reza Pahlavi. This page is about the Anglo-Soviet invasion of Iran.

In response to the invasion, the Iranian Army mobilised nine infantry divisions, some of them motorised; two of the divisions also had tanks. The Iranian army had a standing force of 126,000–200,000 men. While Iran had taken numerous steps through the previous decade to strengthen, standardise and create a modern army, they did not have enough training, armour and air power to fight a multi-front war. Reza Shah's modernisations had not been completed by the time war broke out[2] and the Iranian Army had been more concerned with civilian repression than invasions.[18]

The Iranian army was armed with the vz. 24 rifle, a Czech version of the German Mauser.[19] Iran had bought 100 FT-6 and Panzer 38(t) light tanks and additional LaFrance TK-6 armoured cars, enough to outfit their 1st and 2nd divisions.[20] Further Iranian orders had been delayed by World War II.[21] While it was a large order and they were excellent tanks, they were not enough to defeat a multi-front invasion by two great powers. The changing nature of tank warfare in the 1930s made all but 50 of them obsolete when the invasion began. Prior to the attack, the RAF dropped leaflets on Iranian troops, asking them not to fight and to understand their country was "not threatened" as it was being "liberated" from possible Nazi destruction.[17]

Soviet and British soldiers rendezvous near Qazvin.

The Iranians had little time to organise a defence, as the Allies achieved a tactical surprise.[2] The war began in the early morning hours of 25 August, when RAF aircraft entered Iranian airspace. They bombed targets in the cities of Tehran and Qazvin and various other towns and dropped leaflets urging the Iranians to surrender. The Soviets bombed targets in cities such as Tabriz, Ardabil and Rasht. Civilian and residential areas were hit, and several hundred people were killed and wounded.[2][17] Reza Shah refused requests by his generals to destroy the road and transportation networks, largely because he did not want to damage the infrastructure that he had painstakingly built during his reign. That contributed to the speedy victory of the Allies.[2]

With no allies, Iranian resistance was rapidly overwhelmed and neutralised by Soviet and British tanks and infantry. The British and Soviet forces met at Sanandaj (called Senna by the British) (160 kilometres (100 mi) west of Hamadan) and Qazvin (called Kazvin by the British) (160 kilometres (100 mi) west of Tehran and 320 kilometres (200 mi) north-east of Hamadan) on 30 and 31 August respectively.[2][17] Faced with massive defeats, the Shah ordered his military to stop fighting and stand down on 29 August, four days into the invasion.[2]

British Invasion of Khuzestan

The British assembled a naval task force under Commodore Cosmo Graham to seize Bandar Shahpur, Abadan, and Khorramshahr. It attacked at dawn on 25 August.[22]

The naval attack began at 04:10 at Abadan when HMS Shoreham opened fire on the Iranian sloop Palang, sinking it in a single salvo.[22] The Abadan Refinery was of vital importance to the British commanders as well as keeping the employees of the Anglo-Iranian Oil Company safe from possible reprisals. Khuzestan Province was defended by 27,000 troops from the 1st, 2nd, 6th and 16th infantry divisions, consisting of both light and mechanised infantry. All Iranian tanks were deployed in Khuzestan as part of the 1st and 2nd divisions.[21] A British naval and paratrooper landing force landed at Abadan securing the city and the refinery.[17] Shoreham remained in the area and provided naval gunfire support.[22] The Iranians managed to put up a resistance and the refinery and the city were captured that afternoon after hand-to-hand combat resulted in the deaths of several British and Indian troops.

The Australian armed merchant cruiser HMAS Kanimbla and her escorts successfully navigated the Khor Musa inlet, arriving at Bandar Shapur at 04:15. The Kanimbla successfully landed two battalions of its troops, facing no resistance from Iranian patrol boats. Seven Axis merchant vessels were seized, while an eighth was scuttled.[22] The naval base there was secured that evening following heavy fighting. At Khorramshahr, HMAS Yarra surprised the Iranian sloop Babr, sinking it at its dock. There had been no time to prepare resistance, as the Iranians had been taken by surprise and the head of the navy, Gholamali Bayandor, was killed.[2]

Persian Gulf Command map showing position of posts and stations

The surprise led to virtually no resistance in other areas of Khuzestan. The RAF attacked airbases and communications and rapidly gained air superiority. They destroyed numerous Iranian aircraft on the ground, and protected their forces from Iranian counter-attacks.[17]

The 8th Indian Division (18th Brigade plus the 25th Brigade under command from the 10th Indian Division) advanced from Basra towards Qasr Sheikh (which was taken on 25 August) across the Shatt-al-Arab waterway and captured the city of Khorramshahr, which was next to Abadan on the same day. The Karun River was not secured, as Iranian snipers remained, impeding British advance for a short time. Britain also landed troops at Bandar Abbas and the Shatt-al-Arab was secured. By 26 August, there was no organised resistance remaining in the area, with the Iranian forces overwhelmed by superior firepower, 350 Iranians taken prisoner and many killed or scattered.[17]

The British hoped to capture Ahvaz and then drive north into Zagros Mountains passes to reach Qazvin, where they would link up with British troops in central Iran and Soviet troops from the north. By the early morning of 27 August, the British forces had reached Ahvaz.[2] The Iranians led by General Mohammad Shahbakhti, had prepared a strong defence. Iranian infantry had entrenched themselves around the city, with artillery support and tanks. Although Iranians had taken heavy losses and their morale was decreasing, they were prepared to fight hard. The Indian Army advance came to a halt and they were hesitant to cross the Karun River and attack the city. A British attack on the defences around the city were repelled by Iranian tanks and infantry.[2]

Whether the Iranian defence could have been successful is debatable and on 29 August, after some more sporadic fighting, word reached the Iranian commanders at Ahvaz that their government had accepted a ceasefire and they were not to fight any longer.[2] The British and Iranians agreed as part of the ceasefire that the Iranians would not lay down their arms and remain at their posts but they would be joined by the British troops, who would carry out a parade in the city. In exchange, the Iranians would safely evacuate British residents in the city to British troops. The British with their Indian troops paraded in the city, with full military honours given by the Iranian general.[17]

British invasion of Central Iran

Map of Iraq and western Iran in 1941

Farther north, the 10th Indian Infantry Division[23] under Major-General William Slim attacked central Iran. Slim directed the battle remotely via radio from India. The Indian Army infantry and armour massed at the Iraqi border town of Khanaqin (160 kilometres (100 mi) north-east of Baghdad and 480 kilometres (300 mi) from Basra). Unlike the terrain in Khuzestan, the British were attacking in Kermanshah Province, with mountainous terrain, advancing along steep mountain passes and a narrow road.[17]

The British force broke through the border at the town of Qasr-e Shirin and moved into the Naft-e Shah oilfield with little opposition. The British stated that the operation had been carried out with minimum losses for the Iranians but British troops faced a determined defence by 2,000 Iranians as they tried to capture the town of Gilan-e Gharb 30 kilometres (20 mi) inside of Iran, which if successful would block the British from moving through the steep Pai Tak mountain pass.[17] The RAF provided close air support and was involved in several dogfights with Iranian aircraft. Six Iranian fighters were shot down and several others damaged, for no loss, ensuring air superiority. The RAF also bombed several local towns and dropped leaflets urging surrender.

The British captured Gilan-e-Gharb and attacked Iranian forces who defended the town of Sarpol-e-Zahab.[17] With overwhelming firepower and decreasing Iranian morale, the British captured that town, scattering the remaining defenders. The Pai Tak Pass, and the road to Kermanshah and eventually Tehran was open. The armoured columns began to secure the pass and the areas around it.[17] The British forces moved along the Kermanshah highway towards the city of Shahabad. There was little Iranian resistance but some trees were cut down and a section of the road was even dynamited, which delayed the British forces for several hours.[17]

The main Iranian forces in the region consisted of the 5th and 12th infantry divisions of 30,000 troops with supporting artillery at Kermanshah and Sanandaj. They were all light infantry (as the mechanised and armour had been stretched thin fighting on multiple fronts). The British reached the outskirts of Shahabad in the early morning hours of 28 August after delays. At the village of Zibri, they faced a strong Iranian garrison willing to put up a fight which caused the British several casualties but with poor Iranian leadership and overwhelming British firepower, resistance crumbled and the British took Shahabad on the morning of the same day.[17] By 29 August, the British had reached the town of Kerend and were within 3 kilometres (2 mi) of Kermanshah and the Iranian commanders were told of the ceasefire order and stood down. The defenders declared Kermanshah an open city and the British entered on 1 September. They also entered Sanandaj peacefully and eventually Qazvin, which had already been captured by the Red Army.[17]

Soviet invasion of Northwestern Iran

British supply convoy with Soviet escorts in Iran, September 1941

The Soviet forces attacked on 25 August and Iranian airbases were destroyed by preliminary air attacks. The Soviets attacked using three armoured spearheads, totalling over 1,000 tanks and motorised infantry; the Iranians had no tanks in the area.[2] The first force, consisting of the 47th Army[23] broke through the border and moved from Soviet Azerbaijan into Iranian Azerbaijan. They moved towards Tabriz and Lake Urmia. They captured the Iranian city of Jolfa. An Iranian reconnaissance aircraft discovered the forces south of Jolfa moving towards Marand. It was possible for the Iranian 3rd Division under General Matboodi to move motorised infantry towards Shibli to halt the breakthrough, but due to being taken by surprise, he failed to make the proper counter-attack. He also failed to destroy the bridges and highways with explosives, allowing the Soviets to rapidly move through the region.[2] Five Iranian bombers were intercepted trying to attack the Soviet positions around Jolfa.[17]

The 53rd Army crossed the border and moved towards the city of Ardabil, defended by Iran's 15th Division led by Brigadier-General Qaderi.[23] Two Iranian regiments began to move towards the town of Nir to confront the invaders. Despite having a solid force and well-motivated troops, Qaderi jumped into his car and abandoned his troops. He sabotaged the defence even further by ordering the supply trucks delivering food, weapons and artillery to unload their weapons to make way for his personal belongings. The Soviets bypassed Nir and moved south.[2] Ardabil was bombed by the Soviet Air Force and received minor damage to its barracks. Cut off and bypassed, both the Iranian 15th Division in Ardabil and the 3rd Division in Tabriz began to collapse. Despite that, the regular troops tried to maintain order and began to march towards the enemy without many of their commanders. However, lacking food, supplies and ammunition, the troops were forced to abandon much of their heavy equipment. Heavy pockets of resistance remained, with some desperate fighting until the end. They were unsurprisingly beaten by the Soviets, who 26 August had occupied Iranian Azerbaijan (including Tabriz and Ardabil).[2]

British soldiers inspecting a Soviet T-26, 31 August 1941

On 25 August, the Soviet attack against Gilan Province began with their Caspian Sea Flotilla, led by Rear-Admiral Sedelnikov. The flotilla consisted of more than a dozen patrol boats, destroyers, multiple anti-aircraft barges and landing craft. Facing them were three Iranian gunboats. Meanwhile, the 44th Army crossed the border and moved into Gilan Province. They moved along the Astara highway and the main coastal highway (Jadeh-e-Shomal). Heavy Iranian forces in the area made the naval landing force secure Iranian cities, which were then joined by the land forces. The flotilla landed troops and rapidly captured the border city of Astara. The landing force boarded their ships and moved towards their next targets.[2]

The main objective of the attack was to capture Iran's Caspian Sea port of Bandar Pahlavi. The Iranian forces in Gilan, led by General Iranpour, made their stand at the provincial capital of Rasht and Bandar Pahlavi and offered a stubborn resistance.[17] The Iranian forces sank barges at the entrance to Pahlavi harbour, and lacking coastal artillery, moved a battery of 75 mm guns to the area. The Iranians fought desperately, and despite Soviet superiority, the Iranians prevented them from landing. The Iranians were careful to not fire their guns while Soviet aircraft flew overhead to prevent them from disclosing their location. Soviet aircraft were kept at bay by 47 mm anti-aircraft artillery on Iranian barges.[2]

The next day, however, the Soviet Air Force moved into action, using many heavy bombers. In groups of 4 aircraft each, their bombers attacked military positions and civilian targets throughout Gilan, including Bandar Pahlavi and Rasht. At least 200 civilians were killed during the bombings. The bombings also destroyed many Iranian positions, and resistance was finally crushed by the 44th Army advancing from land, capturing both cities. Fighting was very intense, and the Soviets took their heaviest casualties of the invasion here. However, lacking armour and air power, the Iranians could not stop the enemy.[2][17] On 28 August, they were forced to surrender. Nevertheless, some Iranian forces refused to accept defeat, and retreated to Ramsar to continue fighting. Their efforts were undercut when the Iranian government announced a ceasefire the next day.[2] By then, the Soviet forces had reached the city of Chalus, meaning that they could cross the Chalus Highway (Jadeh-e-Chalus) and reach Tehran across the Alborz Mountains.[17]

Soviet advance on Iranian heartland

Soviet soldiers crossing the border on 25 August 1941

Meanwhile, the Soviet invasion force in Iranian Azerbaijan had moved south. The 47th Army had been delayed in the Jolfa area when three individual Iranian soldiers managed to block an important bridge until they ran out of ammunition and were killed.[23] The Soviets did not use artillery for fear that they would damage the bridge and delay their advance further.[10] The 47th Army moved south, capturing Dilman (100 kilometres (80 mi) west of Tabriz) and then Urmia (Oromiyeh), ostensibly to block the escape of "German agents". The latter was defended by only a few snipers. The Soviets responded by bombing targets in the city, killing over a dozen people and wounding many others, and much of the city's bazaar was burned.

Meanwhile, the 53rd Army moved south of Ardebil towards the Tehran-Karaj-Tabriz highway, capturing the city of Mianeh, East Azerbaijan and moving southeast towards Qazvin and Tehran by 27–28 August.[17][23] Iran's 15th and 3rd divisions had already been bypassed and defeated, and there was only sporadic resistance against the Soviets. The Soviet armoured spearhead drove down the highway and poised to take Qazvin on the 29th (151 kilometres (94 mi) from Tehran), followed by Saveh and Qom, south of Tehran, cutting the main Tehran-Saveh-Persian Gulf highway and cutting Iran effectively in two. But the Iranians accepted the ceasefire on 29 August, and the Soviets entered the now "open city" on 30 August. At the same time, elements of the 53rd Army captured the city of Hamadan. One civilian (a small child) was killed in a small bombing raid, and the sporadic resistance was defeated. They stopped their advance on 1 September and did not move further towards Tehran from Qazvin in light of negotiations with Iran's government.[17]

Soviet invasion of Northeastern Iran

On 25 August, the Soviet Army invaded northeastern Iran from Soviet Turkmenistan. Details of this invasion were not nearly as extensive as details of the others. The Soviet invasion force had to cross mountainous terrain, and its goals were to recruit new troops from the Turkmen Sahra, assemble with the Soviet troops and to capture the city of Mashhad, the second largest city in Iran.[17]

Defending Mashhad and Khorasan Province was Iran's 9th Infantry Division, totalling 8,000 troops. They were light infantry, and it was unlikely that they could defend against the more numerous Soviet forces with armour and air power. The Soviet Air Force bombed Mashhad Airport, destroying many Iranian fighter aircraft, along with numerous military barracks. The Soviet forces advanced in three columns across the border. There was heavy fighting for three days, and by 28 August, the Iranians had been driven back after taking heavy casualties. Mashhad fell to the Soviets the same day.[17]

Final phase and outcome

British and Soviet officers inspect troops, in preparations to the Joint Soviet-British military parade in Tehran. Iran, September 1941.

By 28–29 August, the Iranian military situation was in complete chaos. The Allies had complete control over the skies of Iran, and large sections of the country were in their hands. Major Iranian cities (such as Tehran) were suffering repeated air raids. In Tehran itself, the casualties had been light, but the Soviet Air Force dropped leaflets over city, warning the population of an upcoming massive bombing raid and urging them to surrender before they suffered imminent destruction.[24] Tehran's water and food supply had faced shortages, and soldiers fled in fear of the Soviets killing them upon capture. Faced with total collapse, the royal family (except the Shah and the Crown Prince) fled to Isfahan.[2][24][24]

The collapse of the army that Reza Shah had spent so much time and effort creating was humiliating. Many of the military generals had behaved incompetently or secretly sympathised with the British and ended up sabotaging the Iranian resistance.[2] The army generals met in secret to discuss surrender options. When the Shah learned of the generals' actions, he beat the head of the armed forces General Ahmad Nakhjavan with a cane and physically stripped him of his rank. He was nearly shot by the Shah on the spot, but at the insistence of the Crown Prince, he was sent to prison instead.[24]

The Shah ordered the resignation of the pro-British Prime Minister Ali Mansur, whom he blamed for demoralising the military.[24] He was replaced with Mohammad Ali Foroughi, a former prime minister.[2] The Shah ordered the Iranian military to end resistance and order a ceasefire. He entered into negotiations with the British and Soviets.[2][24][24]

Indian troops guarding the Abadan Refinery in Iran, 4 September 1941

Foroughi was an enemy of Reza Shah (he was forced into retirement in earlier years for political reasons, and his son was executed by firing squad). When he entered into negotiations with the British, instead of negotiating a favourable settlement, Foroughi implied that both he and the Iranian people wanted to be "liberated" from the Shah's rule.[24] The British and Foroughi agreed that for the Allies to withdraw from Iran, the Iranians would have to assure that the German minister and his staff should leave Tehran; the German, Italian, Hungarian and Romanian legations should close and all remaining German nationals (including all families) to be handed over to the British and Soviet authorities. The last order would mean almost certain imprisonment or, in the case of those handed to the Soviets, possible death. Reza Shah delayed on the last demand. Instead, he planned the secret evacuation of all German nationals from Iran. By 18 September, most of the German nationals had escaped via the Turkish border.[10]

In response to the Shah's defiance, the Red Army on 16 September moved to occupy Tehran. Fearing execution by the communists, many people (especially the wealthy) fled the city. Reza Shah, in a letter handwritten by Foroughi, announced his abdication, as the Soviets entered the city on 17 September. The British wanted to restore the Qajar Dynasty to power because they had served British interests well prior to Reza Shah's reign. However, the heir to the throne, Hamid Hassan Mirza, was a British citizen who spoke no Persian. Instead (with the help of Ardeshir-Ji Reporter), Crown Prince Mohammad Reza Pahlavi took the oath to become the Shah of Iran.[24] Reza Shah was arrested before he was able to leave Tehran, and he was placed into British custody. He was sent to exile as a British prisoner in South Africa, where he died in 1944.[2][4] The Allies withdrew from Tehran on 17 October and Iran was partitioned between Britain and the Soviet Union for the duration of the war, with the Soviets stationed in northern Iran and the British south of Hamadan and Qazvin.

Occupation

Anglo-Soviet invasion of Iran
Soviet and British sphere of influence, Iran, 1946

The Persian Corridor became the route for a massive flow of supplies (over 5 million tons of matériel) to the Soviet Union and also the British in the Middle East. At the end of August 1942, German intelligence agents spread leaflets in Tabriz and other cities; an underground fascist organisation called Melnune Iran, was founded. Agents of Melnune Iran instigated anti-government protests in the lake Urmia region. The Bakhtiari and Qashqai peoples carried out armed resistance against the new government.[25]

The new Shah signed a Tripartite Treat Alliance with Britain and the Soviet Union on 29 January 1942, to aid in the allied war effort in a non-military way.[citation needed] This treaty committed the Allies to leaving Iran "not more than six months after the cessation of hostilities". In September 1943, Iran declared war on Germany, which qualified it for membership in the United Nations (UN). At the Tehran Conference in November of that year, Roosevelt, Winston Churchill and Joseph Stalin reaffirmed their commitment to Iranian independence and territorial integrity, with a willingness to extend economic assistance to Iran. The treaty ruled that Iran was not considered to be "occupied" by the Allies, but instead a member of the Allies.[4]

Lend-Lease Program US planes stand ready to be picked up at Abadan Air Field, Iran.[26]

The effects of the war were very disruptive for Iran. Much of the state bureaucracy had been damaged by the invasion and food and other essential items were scarce.[27] The Soviets appropriated most of the harvest in northern Iran, leading to food shortages for the general public. The British and Soviet occupiers used the delivery of grain as a bargaining chip and the food crisis was exacerbated because foreign troops needed to eat and use the transport network to move military equipment. The British meanwhile pressured the Shah to appoint Ahmad Qavam to be the prime minister, who proceeded to mismanage the entire food supply and economy. In 1942, bread riots took place in Tehran, Martial law was declared and several rioters were killed by the police. Inflation increased by 450 percent, imposing great hardship on the lower and middle classes. In some areas there were famine deaths but there was virtually no armed resistance against the occupation.[4]

A supply train passing through Iran after the invasion

In 1943, 30,000 Americans helped to man the Persian Corridor and 26–34 percent of the supplies sent to the Soviet Union under the Lend-Lease Act were sent through Iran. The Americans also assuaged Iranian fears of colonisation by the two powers by confirming that they would respect the independence of Iran. The US also extended Lend-Lease assistance to Iran and began to train the Iranian army. Arthur Millspaugh became the finance minister of Iran but ran into much opposition trying to direct Iranian finances.[4]

There were two notable German attempts to undertake operations against the Allies in 1943. In the middle of 1943, Abwehr's Operation Francois was an attempt to use the dissident Qashqai people in Iran to sabotage British and American supplies bound for the Soviet Union. Also in 1943, Operation Long Jump was an unsuccessful German plot to assassinate the "Big Three" Allied leaders (Stalin, Churchill and Roosevelt) at the Tehran Conference.

Withdrawal

1950s era Iranian postage stamp illustrating the Iranian warship Palang (Leopard). The British Royal Navy sank the Palang while it was moored at an Abadan pier during the surprise attack on Iran in August 1941.[11]

During the three years of occupation, Joseph Stalin had expanded Soviet political influence in Azerbaijan and Iranian Kurdistan in northwestern Iran, as well as in Iran founding the communist Tudeh Party of Iran. The Soviets had attempted during their occupation to stir tensions between the tenant-farmers and the landlords (known in Iran as arbabs).[17] On 12 December 1945, after weeks of violent clashes a Soviet-backed separatist People's Republic of Azerbaijan was founded. The Kurdish People's Republic was also established in late 1945. Iranian government troops sent to reestablish control were blocked by Red Army units.

When the deadline for withdrawal arrived on 2 March 1946, six months after the end of the war, the British began to withdraw, but Moscow refused, citing "threats to Soviet security". Soviet troops did not withdraw from Iran proper until May 1946, following Iran's official complaint to the newly formed United Nations Security Council, which became the first complaint filed by a country in the UN's history, and a test for the UN's effectiveness in resolving global issues in the aftermath of the war. However, the UN Security Council took no direct steps to pressure the Soviets to withdraw.[28]

See also

References

  1. ^ a b Compton Mackenzie, Eastern Epic, p.136
  2. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z aa ab ac ad ae af ag ah Farrokh, Kaveh (20 December 2011). Iran at War: 1500–1988. ISBN 978-1-78096-221-4.
  3. ^ Pollack, p. 28
  4. ^ a b c d e f g h i j k Pollack, Kenneth (2 November 2004). The Persian Puzzle: Deciphering the Twenty-Five Year Conflict. ISBN 978-1-58836-434-0.
  5. ^ Reed, Stanley; Fitzgerald, Alison (2010). In Too Deep: BP and the Drilling Race That Took it Down. Wiley. ISBN 978-0-470-95090-6.
  6. ^ Yergin, The Prize: The Epic Quest for Oil, Money & Power. Free Press, 2008, p.121.
  7. ^ Esposito (1998), p. 127
  8. ^ a b Beaumont, Joan (January 1981). "Great Britain and the Rights of Neutral Countries: The Case of Iran, 1941". Journal of Contemporary History. 16 (1): 213–228. JSTOR 260624.
  9. ^ "Abbas Milani, Iran, Jews and the Holocaust: An answer to Mr. Black". iranian.com. Retrieved 22 September 2011.
  10. ^ a b c "Iranian History (1941)". Retrieved 15 September 2014.
  11. ^ a b Stewart, Richard Anthony (1988). Sunrise at Abadan: The British and Soviet invasion of Iran, 1941. New York: Praeger. ISBN 978-0-275-92793-6.
  12. ^ Encyclopædia Iranica "Anglo-Iranian Relations iii. Pahlavi period"
  13. ^ Stewart, Richard A. (1988). Sunrise at Abadan: The British and Soviet Invasion of Iran, 1941. New York: Praeger. p. 85. ISBN 978-0-275-92793-6.
  14. ^ "No. 37685". The London Gazette (Supplement). 13 August 1946. pp. 4097–4098.
  15. ^ "No. 37685". The London Gazette (Supplement). 13 August 1946. p. 4098.
  16. ^ Ward, Steven R. (2009). Immortal: A Military History of Iran and Its Armed Forces. Georgetown University Press. p. 154. ISBN 978-1-58901-258-5.
  17. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x Gholi-Majid, Mohammad. August 1941: The Anglo Russian Occupation and Change of Shahs.
  18. ^ Kaveh Farrokh, Iran at War: 1500–1988, Osprey Hardcover, released 24 May 2011; ISBN 978-1-84603-491-6.
  19. ^ Parsa, Ali. "Brno, the Persian Mauser". Retrieved 30 August 2015.
  20. ^ Barret, Dave. "Iranian Tanks". Archived from the original on 4 October 2012.
  21. ^ a b "Armour in Iran Army". Archived from the original on 22 February 2013. Retrieved 15 September 2014.
  22. ^ a b c d O'Hara, Vincent P. (30 November 2011). Tucker, Spencer (ed.). World War II at Sea: An Encyclopedia. 1 (illustrated, reprint ed.). ABC-CLIO. pp. 86–87. ISBN 978-1-59884-457-3.
  23. ^ a b c d e Stone, Stone &. "War Diary Records for Invasion of Iran 1941".
  24. ^ a b c d e f g h i Milani, Abbas (4 January 2011). The Shah. ISBN 978-1-4039-7193-7.
  25. ^ Гречко/Grechko 1976, p. 224.
  26. ^ "Abadan Airfield Photo". Archived from the original on 28 September 2014. Retrieved 15 September 2014.
  27. ^ "Iran in world War II". Archived from the original on 16 October 2009. Retrieved 12 January 2010.
  28. ^ "UN History". Retrieved 15 September 2014.

Bibliography

External links